WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
« آوا مووی تقدیم میکند »
[ AvaMovie.in ]

01:58.234 --> 01:59.667
بياين اينجا!

01:59.969 --> 02:02.938
بياين اينجا!

02:12.382 --> 02:14.077
حتما گرگ ها گرفتنشون

02:16.252 --> 02:19.847
گرگ ها نگرفتنشون،خودشان دخل همديگرو آوردن

02:28.231 --> 02:29.721
افراد!

02:29.866 --> 02:32.266
افراد!
جمع شيد!

02:32.402 --> 02:36.202
توجهتون کاملا به حرف هاي ژنرال کرني باشه

02:42.212 --> 02:45.704
ارتش ايالات متحده از شما قدرداني ميکند

02:45.882 --> 02:48.248
بخاطر انجام وظايف بيش از حد معمول که شما انجام داده ايد

02:49.252 --> 02:51.914
ما باقي مانده آنها رو هم نابود خواهيم کرد

02:52.055 --> 02:55.286
شما آزاد خواهيد بود که سفرتان به مشرق را ادامه دهيد

02:56.726 --> 02:58.660
- سرباز سوج
- بله،قربان

02:58.795 --> 03:02.231
سوزاندن را آغاز کن

03:06.369 --> 03:09.236
سرباز سوج

03:10.707 --> 03:14.643
کاملا متوجه ام،شما از خدمت معافيت

03:14.777 --> 03:17.268
اما داوطلب شده ايد براي اين جرئيات

03:17.413 --> 03:21.747
مطمئن باشيد شما از دستورات مستقيم داريد سرپيچي ميکنيد

03:23.720 --> 03:26.280
قربان؟

03:26.422 --> 03:29.255
ما فکر ميکنيم بهتر قبل از سوزاندن براشون دعا بکنيم،قربان

03:30.994 --> 03:32.052
يک دعا؟

03:33.363 --> 03:34.091
بله ،قربان

03:35.465 --> 03:38.332
شما واقا فکرميکنيد دعا کردن هيچ فايده اي براشون داره؟

03:38.468 --> 03:41.130
ما روي رفتارهاشون کنترلي نداريم،قربان

03:41.271 --> 03:44.263
اما روي رفتار خودمان داريم

04:02.258 --> 04:04.249
پروردگار عزيز

04:05.261 --> 04:08.355
براي همه چيزمان از تو متشکريم

04:09.766 --> 04:14.760
ما براي روح آنها در اين آرامگاه ابدي شان دعا ميکنيم

04:16.906 --> 04:20.706
لطفا آنها را به خاطر ورود غير قانوني شان ببخش

04:20.843 --> 04:25.280
وضعيت آنها وخيم بوده

04:26.115 --> 04:29.812
به نام مسيح
آمين

04:29.953 --> 04:33.013
- آمين.
- آمين.

04:43.333 --> 04:48.396
<i>اينها آدم هاي معمولي بودند
با اميدي به آينده,</i>

04:48.538 --> 04:50.972
<i>اما من باور دارم که ترس
و وضعيت وخيم</i>

04:51.107 --> 04:54.941
<i>بدترين روي انسان ها را نشان ميدهد</i>

04:59.349 --> 05:03.149
<i>ما را فرستاده اند
که اينجا را پاک سازي کنيم.</i>

05:03.286 --> 05:07.916
<i>اما در فکر من,
کارهاي آنها زنده خواهد بود.</i>

06:27.036 --> 06:30.028
پدر جزف اسميت به ما ياد داد که

06:30.173 --> 06:35.543
فداکاري و از خودگذشتگي آمرزش و بهشت را به ثمر مي آورد

06:35.878 --> 06:38.278
برادران و خواهران من

06:38.414 --> 06:42.908
اين افرادي که خوانده ميشوند وظايف را به عهده خواهند گرفت.

06:43.486 --> 06:45.351
آلن لودينگتون...

06:46.122 --> 06:48.249
جنسي دبيليو وايت...

06:49.459 --> 06:52.019
بنجامين اف دووي...

06:53.062 --> 06:55.292
و لوي سوجر.

06:55.431 --> 07:00.266
بدين وسيله اعلام ميشود که آماده ماموريت در کشور سيام در آسيا باشيد.

07:01.003 --> 07:03.528
برادران عزيز,

07:03.673 --> 07:07.234
تلاش هاي شما در قلب ماست.

07:07.376 --> 07:10.539
در اين سفري که دنبال ميکنيد

07:10.680 --> 07:14.514
ما از خدا ميخواهيم که شما و عزيزان شما را آمرزيده و مورد عنايت قرار دهد.

07:23.526 --> 07:26.359
اون مادرش رو از دست داده.

07:27.497 --> 07:32.434
و حالا هم من رو براي سه سال يا بيشتر از دست ميده.

07:34.637 --> 07:37.435
تو يک خواهر خوب برام بودي.

07:39.509 --> 07:43.206
تو مرد خوبي هستي لويي.

07:48.484 --> 07:51.385
مواظبش باش،هانا

07:51.521 --> 07:52.715
و لطفا بهش بگو

07:53.055 --> 07:57.014
هر اتفاقي بيفته من پيشش بر ميگردم.

07:57.160 --> 07:59.993
باشه.

08:12.441 --> 08:14.432
خداحافظ.

08:16.679 --> 08:18.510
دوست دارم،جونير

08:33.029 --> 08:36.055
<i>بزرگان اسرائيل</i>

08:36.199 --> 08:39.498
<i>بياييد و به من بپيونديد</i>

08:39.635 --> 08:43.127
<i>و به دنبال حق و حقيقت برويد</i>

08:43.272 --> 08:46.537
<i>هر کجا که باشيد</i>

08:46.676 --> 08:50.305
<i>در کوه،يا صحرا</i>

08:50.446 --> 08:53.745
<i>در خشکي يا دريا</i>

08:54.083 --> 08:57.416
<i>و براي بهشت بياييد</i>

08:57.553 --> 09:01.080
<i>پاک و آزاد</i>

09:01.224 --> 09:04.352
<i>اوه بابيلون،اوه بابيلون</i>

09:04.493 --> 09:05.619
حتي 6 سال قبل

09:05.761 --> 09:09.026
بيشتر از سي هزار مورمون
اينجا در انگلستان بودند

09:09.165 --> 09:12.066
و فقط 11000 تا در يوتا

09:12.201 --> 09:14.135
و در ميان آنهايي که ميخواستند بدور از زيون باشند

09:14.270 --> 09:17.569
فقط تعداد کمي اين امکان رو پيدا کردند

09:17.707 --> 09:19.607
برادران و خواهران
رستگاري با صليب

09:19.742 --> 09:22.108
فقط در زيون پيدا و مستجاب خواهد شد

09:22.245 --> 09:25.043
اين يک تصميم و يا يک نظر نيست
اين دستور خداوند است

09:26.415 --> 09:29.475
به نام نجات دهنده ما،آمين

09:29.619 --> 09:31.644
- آمين.
- آمين.

09:33.322 --> 09:36.758
برادر ويلي.

09:37.093 --> 09:40.085
برادر ويلي،اين پايين.

09:40.229 --> 09:42.356
آها،برادر آلبرت.

09:42.498 --> 09:44.329
تو براي من جوابي داري؟

09:44.467 --> 09:46.435
ما ميتونيم تو رو تا آخر اين خط ببريم

09:46.569 --> 09:50.096
اما ممکن که براي يک واگن يک سال معطل شي

09:50.239 --> 09:51.331
عالي!

09:52.441 --> 09:54.375
توي خونه ميبينمت

09:54.510 --> 09:56.375
تامار.

09:56.512 --> 09:59.106
ما بايد صحبت کنيم

09:59.282 --> 10:01.807
با اينکه ميخوام ،اما اين براي من ممکن نيست

10:02.151 --> 10:03.584
من نميتونم تو اين سهيم باشم

10:03.719 --> 10:05.584
چستر،اين مسلم

10:05.721 --> 10:07.086
ما ميريم.

10:07.223 --> 10:10.351
تو ممکن بري
اما من نه

10:10.493 --> 10:15.089
تو انتخاب خودت رو کردي و من هم انتخاب خودم رو

10:18.634 --> 10:21.296
اوه خواهر نفس نفس ميزني، کجا داري ميري؟

10:21.437 --> 10:22.802
بمون و کمي اختلاط کن

10:23.139 --> 10:25.130
آه،متاسفم
من بايد برم

10:25.274 --> 10:26.332
آه

10:39.655 --> 10:40.417
اليزابت!

10:40.556 --> 10:42.251
با من آواز بخون،کريستفر

10:42.391 --> 10:45.360
<i>ما آنجا را پيدا خواهيم کرد</i>

10:45.494 --> 10:47.621
<i>آنجايي که خداوند برايمان مقدر کرده است</i>

10:47.763 --> 10:49.822
اون کيه که با خودت آوردي؟

10:50.166 --> 10:52.361
<i>به دور دست</i>

10:52.501 --> 10:54.526
<i>در غرب.</i>

10:54.670 --> 10:56.297
تو بازم با اون مورمون ها بودي؟

10:56.439 --> 10:57.770
<i>از هيچ خواهند آمد...</i>

10:57.907 --> 11:00.205
اگر باز من تو رو با اون وحشي ها بگيرم

11:00.343 --> 11:02.811
کمکم کن،من...

11:03.145 --> 11:07.548
<i>... انجا قديس ها
آمرزيده خواهند شد.</i>

11:07.683 --> 11:11.380
<i>ما فضا را با نواي موسيقي ميسازيم</i>

11:11.520 --> 11:13.750
<i>با آهنگ موسيقي...</i>

11:13.889 --> 11:17.586
و تو بايد بمن رسيدگي کني،نه اين که بذاري بري
وگرنه من تو رو ميکشم

11:17.727 --> 11:19.922
<i>... خداي ما و شاه ما.</i>

11:20.262 --> 11:23.231
<i>بالاي همه</i>

11:23.366 --> 11:26.494
<i>اين کلمات که خواهيم گفت,</i>

11:26.635 --> 11:29.627
<i>همه خوبند</i>

11:29.772 --> 11:32.741
<i>همه خوبند</i>

11:35.378 --> 11:39.246
<i>اگر چه تصميم ترک همسر
سنگين و سخت</i>

11:39.382 --> 11:40.906
<i>تو آن را با دعا و نيايش انجام بده</i>

11:41.250 --> 11:45.448
و به خاطر اين ما تو را دعا ميکنيم
براي شجاعت و قدرت

11:45.588 --> 11:48.785
و اين دانستن که تو مهم هستي و ثابت قدم

11:48.924 --> 11:50.516
هم تو و هم فرزاندانت

11:50.659 --> 11:53.890
به جلگه درياچه نمک به سلامت خواهيد رسيد

11:54.230 --> 11:57.757
و ما اين را به نام عيسي مسيح انجام ميدهيم

11:57.900 --> 11:58.832
آمين

11:58.968 --> 12:01.334
- آمين
- آمين

12:06.442 --> 12:08.205
مامان،ما داريم کجا ميريم؟

12:08.344 --> 12:10.778
آروم باش ،هيس...

12:10.913 --> 12:14.474
ما ميريم به زيون

12:14.617 --> 12:18.280
بعدش ميتونيم برگرديم به تخت هامون؟

12:36.939 --> 12:38.531
اليزابت!

13:11.807 --> 13:13.775
بليط
بليط،لطفا

13:13.909 --> 13:15.877
بليط هاتون رو حاظر کنيد،لطفا

13:16.011 --> 13:17.410
بليط ها

13:17.546 --> 13:19.377
بليط ها!
بليط ها،لطفا،

13:19.548 --> 13:22.346
بليط هاتون رو حاظر کنيد،لطفا

13:26.322 --> 13:27.619
بليط ها،بليط ها

13:28.557 --> 13:32.755
بليط،لطفا
بليط هاتون رو حاظر کنيد،لطفا

14:02.091 --> 14:03.615
عذر ميخوام خانوم،خانم...

14:03.759 --> 14:04.817
ببخشيد که مزاحمتون شدم

14:04.960 --> 14:07.019
اما شوهرم منو به مرگ تهديد کرده

14:07.363 --> 14:08.489
و الان هم توي اين قطار

14:14.370 --> 14:18.500
عزيزم،تو بايد بازرس قطار رو صدا کني

14:21.110 --> 14:22.008
اوناهاش،اونجاست

14:22.344 --> 14:24.005
آه،لطفا نگاه نکن

14:24.346 --> 14:25.540
حالا،من چيکار ميتونم بکنم؟

14:54.944 --> 14:57.378
تا،تا،بچرخ

14:57.513 --> 14:58.673
- تا-تا.
- تا-تا.

14:58.814 --> 15:00.441
- تا-تا.
- تا-تا.

15:00.583 --> 15:01.675
تا-تا

15:01.817 --> 15:03.114
چرا؟
تا-تا

15:03.452 --> 15:04.919
تا-تا
بچرخ؟

15:05.821 --> 15:07.482
- تا-تا.
- تا-تا.

15:07.656 --> 15:09.385
- تا-تا.
- تا-تا.

15:27.109 --> 15:31.409
<i>اون مستقيم به من و بچه هاش نگاه کرد</i>

15:31.547 --> 15:34.983
<i>و هيچکدام مان رو تشخيص نداد</i>

15:35.117 --> 15:37.711
چي شده؟

15:38.921 --> 15:40.411
يک معجره

15:41.590 --> 15:44.753
مامان،حالا ميريم خونه؟

15:44.893 --> 15:47.487
آره
آره،ما ميريم خونه

15:49.164 --> 15:53.191
ما ميريم به زيون

16:10.719 --> 16:13.711
<i>بعد از 3 سال در آسيا
ماموريت گروه ما کامل شده</i>

16:13.856 --> 16:16.825
<i>و من بالاخره
بر ميگردم به خونه</i>

16:16.959 --> 16:18.950
<i>تعهد ها و قرارداد هايي که دارم</i>

16:19.094 --> 16:22.188
<i>هيچ کدام نميتواند
من رو از پسرم دور کنه</i>

16:22.531 --> 16:25.227
لويل!

16:25.567 --> 16:27.592
لويل سوج!

16:28.170 --> 16:32.539
با شما کار دارن برادر لويل سوج!

16:33.475 --> 16:35.875
کاپيتان ويلي،من...

16:36.011 --> 16:39.208
من از اين استواري و محکم بودن شما قدر داني ميکنم

16:39.548 --> 16:41.641
اما اميدوار بودم که معطل نشم

16:41.784 --> 16:44.514
من بايد برم خونه پيش پسرم

16:44.653 --> 16:48.145
اين افراد به توان و تجربه تو احتياج دارن، برادر سوج

16:49.258 --> 16:51.021
اگر به آنها کمک کني خدا به تو کمک خواهد کرد

16:51.160 --> 16:54.095
و مواظب پسرت نيز خواهد بود

16:57.666 --> 17:00.499
اينها کشاورزان و تاجراني ساده اند

17:00.636 --> 17:01.967
نه مثل افراد مناطق تازه يافت شده

17:02.104 --> 17:04.072
<i>من رو به عنوان معاون کاپيتان منصوب کردن</i>

17:04.206 --> 17:09.542
<i>بيست گاري دستي و
صد نفر تحت فرمان من شدن</i>

17:26.562 --> 17:30.293
تا بحال گاري دستي ديدي؟

17:34.837 --> 17:36.065
اين دخترت هست؟

17:37.606 --> 17:39.938
اين بوديل هست

17:41.310 --> 17:44.507
والدين اون پول کافي براي سفر نداشتند

17:44.646 --> 17:49.606
بنا براين از ما درخواست کردن که ما اونو پيش خواهرش توي زيون ببريم

17:51.987 --> 17:56.117
<i>براي قديسيان اوليه فرستادن
افراد تک به تک معمول بود</i>

17:56.258 --> 17:59.557
<i>که فقط پاي دختر يا پسرشون
به زيون برسه </i>

17:59.695 --> 18:03.825
<i>موهبتي بوده
که لايق اين فداکاراي بوده</i>

18:03.966 --> 18:04.762
و شما،دانمارکي هستيد؟

18:05.868 --> 18:07.563
<i>بله</i>

18:07.703 --> 18:10.797
تو هم دانمارکي هستي؟

18:13.809 --> 18:15.606
و تو سوئدي هستي؟

18:18.847 --> 18:20.212
دانمارکي!

18:26.221 --> 18:29.156
جلوي پاتون رو مواظب باشيد
از اين طرف برادران و خواهران

18:29.291 --> 18:33.591
جلوي پاتون رو مواظب باشيد
از اين طرف برادران و خواهران

18:35.898 --> 18:39.095
<i>بيست و هشتم ژوئن 1856</i>

18:39.234 --> 18:43.295
<i>در کليولند ما يک اصطبل را
براي گذراندن شبي امن آماده کرديم</i>

18:44.273 --> 18:46.264
<i>خيلي از اين افراد
جراحات برداشتند ولي نجات يافتند</i>

18:46.608 --> 18:50.135
<i>تقريبا حدود 20 سال
که بتوانند در اين سفر توفيق پيدا کنند</i>

18:50.279 --> 18:54.807
<i>گرچه بسيار طاقت فرساست
آنها بسيار سر خوش هستند که اينجااند</i>

18:54.950 --> 18:57.111
اين باعث ناراحتي تو،شيرينم؟

18:57.252 --> 18:59.220
نه،نه
حالم خوب ميشه

18:59.354 --> 19:01.379
حالا از زور بازوم استفاده ميکنم

19:01.723 --> 19:06.626
آه،عزيزم
بنظرم يک مشکل جديي برامون پيش اومده

19:19.308 --> 19:22.835
آنها چي ميخوان؟
چه کساني اون بيرون هستن؟

19:27.416 --> 19:29.714
آنها چي ميخوان؟

19:30.719 --> 19:32.710
آنها حتما جزو گروه خير مقدم هستن

19:34.256 --> 19:35.985
هي،مورمن ها!

19:38.360 --> 19:41.261
يک شب در شهرمان
آيا يک شب خيلي طولاني هست؟

19:41.396 --> 19:42.385
بيا پيشم!

19:42.731 --> 19:45.097
آماستا!
جوزف!

19:45.234 --> 19:47.134
ما دنبال دردسر نيستيم

19:47.269 --> 19:48.759
دست نگهدار

19:48.904 --> 19:50.201
آره،ما انجام ميديم

20:04.419 --> 20:08.947
<i>سه شب پشت هم در کليولند
تولدو و شيکاگو</i>

20:09.091 --> 20:11.753
<i>ما مورد آزار مردماني قرار گرفتيم که
که حتي نميتونستن ما رو در فکرشون هم تحمل کنن</i>

20:11.894 --> 20:14.385
<i>که نکبتي هايي مثل ما
از شهرشون عبور کنن</i>

20:16.131 --> 20:18.725
<i>اما بخاطر دست قادر و حمايت کننده خداوند</i>

20:18.867 --> 20:22.132
<i>ما آسيبي نديديم</i>

20:25.374 --> 20:25.941
- اينو بگير.
- بله.

20:25.941 --> 20:26.373
- اينو بگير.
- بله.

20:28.343 --> 20:32.780
<i>ريل در شهر آيووا پايان يافت</i>

20:32.915 --> 20:35.179
<i>برادر ويليام درست گفتن</i>

20:37.819 --> 20:40.720
ماريا!

20:40.856 --> 20:44.815
<i>اين خانواده ها به هر کمکي که باشه نياز دارن</i>

20:48.997 --> 20:52.160
لطفا کمکم کن تا درست متوجه بشم

20:52.301 --> 20:56.465
ما ميخوايم از اين در پخت غذا استفاده کنيم؟

20:56.805 --> 20:58.500
دوباره،بله

20:58.807 --> 21:02.038
و ،دوباره
اين از بوفالو آمده؟

21:02.177 --> 21:04.907
بله!
اين مال بوفالو!

21:05.047 --> 21:09.040
شبيه ماهي سرخ شده و سبزميني هستش؟

21:13.121 --> 21:14.520
بيسکوئيت

21:18.493 --> 21:20.222
آه
عزيزم!

21:20.829 --> 21:22.956
خواهر پيترسن!

21:23.799 --> 21:26.063
آه
عزيز من!

21:26.201 --> 21:27.998
خواهر پيترسن!

21:28.136 --> 21:31.128
يک مشکلي هست!

21:31.907 --> 21:34.137
<i>دوازده جولاي 1856</i>

21:34.276 --> 21:35.504
<i>اردوگاه مذهبيان</i>

21:35.844 --> 21:38.210
<i>طبق برنامه 2 هفته پيش بايد حرکت ميکرديم</i>

21:38.347 --> 21:40.747
<i>اما گاري ها آماده نشدند</i>

21:40.916 --> 21:44.283
<i>اين تعويق ميتواند بعدا برايمان دردسر ساز شود</i>

21:44.419 --> 21:45.886
متاسفم
جورج

21:46.021 --> 21:48.319
من ديگه چوبي ندارم

21:48.457 --> 21:51.051
اما کاپيتان ميگه تو بايد تا فردا تمومش کني

21:51.193 --> 21:53.559
با هر چي که دم دستت هست

21:56.398 --> 21:58.366
مواد لازم کافي نيست

21:58.500 --> 22:01.799
اما تو بايد کار رو هر جوري هست تموم کني؟

22:01.937 --> 22:03.962
اين تو رو ديوانه نميکنه؟

22:04.106 --> 22:05.801
نه

22:05.941 --> 22:08.842
اين منو ديونه نميکنه

22:09.945 --> 22:13.381
تو منو ديونه ميکني

22:19.154 --> 22:22.817
<i>سيزده جولاي 1856</i>

22:22.958 --> 22:24.050
<i>با راي موافق شورا</i>

22:24.192 --> 22:29.129
<i>ما تمام اثاثيه مون رو فروختيم و يا از دست داديم
هفده پوند به هر نفر رسيد</i>

22:29.264 --> 22:35.294
<i>اين کار ما رو بينوا کرد</i>

22:35.971 --> 22:37.461
حاظريد؟

22:37.606 --> 22:40.404
برادر سوج
شما موظبيد؟

22:41.877 --> 22:44.437
آماده،حاظر
حرکت

23:17.479 --> 23:20.846
بسيار خوب
من به يک کودک تازه راه افتاده هم باختم

23:24.453 --> 23:26.284
لطفا منو يک سال ديگه منتظر نذار

23:26.421 --> 23:28.582
من بايد برم زيون

23:28.924 --> 23:31.893
من قول دادم که تمام مسير پياده برم

23:33.495 --> 23:36.328
تو از من ميخواي که سوار واگن بيماران بشم؟

23:38.533 --> 23:40.501
هرگز؟

23:43.638 --> 23:45.902
من باورت دارم آلبرت

23:46.041 --> 23:47.201
بذار آمادت کنم که بريم

23:47.342 --> 23:49.207
عاليه

23:49.344 --> 23:54.008
حالا يک جا برام تو واگن بيماران بذار

23:54.182 --> 23:57.549
شوخي کردم!
من فقط شوخي کردم!

23:57.686 --> 24:01.019
به هر حال هر مردي بي ميل به زن ها نيست

24:04.693 --> 24:08.356
و حالا شما اينجا در آستانه زناشويي هستيد

24:08.497 --> 24:11.364
- در حال انجام شدن ...
- او بسيار دوست داشتني.

24:11.500 --> 24:18.269
اون خيلي دوست داشتني
اونها واقا عاشق همديگه هستن

24:18.406 --> 24:22.399
دوباره بمن بگو چرا بايد صبر کنيم؟

24:22.544 --> 24:27.208
که در زيون باشيم
مکان روياهامون

24:27.349 --> 24:31.115
و شايد همراه خود پيامبر

24:32.587 --> 24:36.956
اما اگه اتفاقي بيفته چي؟

24:37.092 --> 24:39.185
هرگز
جورج

24:39.327 --> 24:42.694
هيچ وقت اين حرف رو بزبون نيار
هرگز به اين موضوع فکر نکن

24:43.031 --> 24:45.659
همه اين کار ها ارزشش رو داره

24:46.001 --> 24:49.459
خواهي ديد

24:49.604 --> 24:52.664
من باورت دارم سارا

24:53.008 --> 24:58.105
<i>اسرائيل،اسرائيل-خدا صدا ميکند</i>

24:58.246 --> 25:00.737
<i>مورمينيزم چه کرد؟</i>

25:01.082 --> 25:03.642
<i>شاهد چه نمايش کميابي بود</i>

25:03.785 --> 25:07.414
<i>مثل ديدن آنها که در زندگي ثروتمند و والامقام بودند</i>

25:07.556 --> 25:11.390
<i>بياييد در کنار هم جمع شيد با فقير ترين فقرا</i>

25:11.526 --> 25:17.431
<i>خداوند تمام بناهايشان را...</i>

25:17.566 --> 25:23.766
<i>به زيون بياييد،به زيون بياييد</i>

25:24.105 --> 25:29.509
<i>ديوار هاي زيون با نيايش استوار خواهد شد</i>

25:30.645 --> 25:37.676
<i>به زيون بياييد،به زيون بياييد</i>

25:37.819 --> 25:46.022
<i>ديوار هاي زيون با نيايش استوار خواهد شد</i>

26:45.720 --> 26:47.620
<i>پانزدهم جولاي 1856</i>

26:49.124 --> 26:51.422
<i>ما آغاز کرديم</i>

26:51.559 --> 26:53.493
<i>خيلي زود معلوم شد که بعضي از مذهبيون</i>

26:53.628 --> 26:56.256
<i>راحت تر بود براشون که آواز بخونن در مورد رفتن به زيون</i>

26:56.398 --> 26:59.390
<i>به جاي اينکه واقا به سفر بيان</i>

27:00.902 --> 27:03.166
احمقانه!
اون فکر ميکنه کيه

27:03.305 --> 27:05.136
اگه ميدونستم هرگز انگلستان رو ترک نميکردم

27:05.273 --> 27:06.467
اين واقا مزخرف

27:06.608 --> 27:10.339
تو ميدوني
من هرگز بصورت داوطلب نيومدم

27:10.478 --> 27:13.208
چرا انها دارن ميرن؟

27:13.348 --> 27:19.480
خوب ،بعضي ها ضعيفند ولي ما بايد قوي باشيم

27:44.346 --> 27:47.213
<i>يازدهم اگوست 1856</i>

27:47.382 --> 27:50.374
<i>فلورنس،منطقه ايالتي نبرسکا</i>

27:50.518 --> 27:53.248
<i>آخرين استگاه ممکن قبل از زمستان</i>

27:53.388 --> 27:57.449
<i>اين نگراني وجود دارد که
حتما در هواي زمستاني گير ميکنيم</i>

27:57.592 --> 28:01.619
<i>با ميلان اتوو صحبت کردم
يکي ديگه از معاون هاي کاپيتان</i>

28:01.763 --> 28:04.823
چونکه از اعضاي اين کليسا بودم

28:04.966 --> 28:09.335
با تمام تجربه اي که داشتم
هيچ وقت توي چنين موقعيتي قرار نگرفته بودم

28:09.471 --> 28:14.408
که همه چيز به نظر تيره و تار باشد

28:14.542 --> 28:18.478
خيلي اين گروه رو در آخر فصل حرکت دادن

28:21.316 --> 28:23.181
ترسم از اين که...

28:23.885 --> 28:27.582
موقعي که با فشار و ترس و گرسنگي روبرو بشن

28:29.257 --> 28:33.887
حتي افراد خوب هم عوض بشن
بشن يک چيزي

28:34.229 --> 28:36.595
شبيه گرگ تا انسان

28:39.534 --> 28:42.401
من ديده ام

28:50.712 --> 28:53.272
کلمات موروني را بياد بياريد که به ما آموخت...

28:53.415 --> 28:55.883
<i>نزديک هاي غروب
ما يک جلسه داشتيم</i>

28:56.017 --> 28:58.679
<i>برادر ويلي راهبان را ترغيب کرد
که به جلو حرکت کنند</i>

28:58.820 --> 29:00.685
<i>بي توجه به زجرو فشار ها حتي به سوي مرگ</i>

29:02.624 --> 29:05.218
<i>او به من فرصت صحبت کردن را داد</i>

29:05.360 --> 29:09.694
ما بايد ايمانمان را قوي تر کنيم
تا تصميم هايمان شکست نخورد

29:09.831 --> 29:14.461
برادر سوج،شما زحمت بکشيد
که ما را مورد خطاب قرار بديد

29:18.339 --> 29:25.643
بگذاريد من صحبت کنم، بايد آنچه که در ذهن دارم را بگم

29:31.453 --> 29:33.318
برادران و خواهران

29:33.455 --> 29:37.516
براي ادامه سفر پيشنهاد ميکنم که
تا بهار صبر کنيم

29:39.661 --> 29:42.459
احساس ميکنم که اگر در اين اخر فصل ادامه بديم

29:43.565 --> 29:47.626
با مشکلات زيادي روبرو خواهيم شد

29:47.769 --> 29:51.637
ما مجبور خواهيم شد که تا زانو توي برف فرو بريم

29:51.773 --> 29:54.264
ما پتو هاي نازک رو به هم وصل ميکنيم

29:54.409 --> 29:57.344
و روي زمين يخ زده به عنوان بستر دراز ميکنيم

29:57.479 --> 29:59.470
ما لباس هاي زيادي نداريم

30:00.782 --> 30:03.512
و اگر هم داشتيم نميتونستيم حملشون کنيم

30:04.352 --> 30:08.482
سيستم گاري دستي رو من محکم نميکنم

30:12.460 --> 30:17.420
اگر پيرها،ناتوان ها و مريض ها در اين
آخر فصل ادامه بدن راه رو

30:17.565 --> 30:21.331
استخان هايشان تمام راه را خواهد پوشاند

30:27.509 --> 30:33.744
خدايي که ما بنده اش هستيم ما را در بدترين شرايط حفظ خواهد کرد

30:33.882 --> 30:38.546
لوي سوج مخالف کسانيه که بالا دست خودش قرار داده شدن

30:38.686 --> 30:41.883
و من او را صدا ميکنم که توجه کنه

30:43.358 --> 30:47.954
حالا اون هايي که علاقه دارن به سمت زيون حرکت کنن

30:48.096 --> 30:49.688
دستهاشون رو بلند کنن

31:17.959 --> 31:19.893
متشکرم

31:23.531 --> 31:27.490
ميدانم آنچه که گفته ام حقيقت است

31:29.637 --> 31:35.576
اما چون که ميبينم تو پيشرو هستي و همه باهات موافق هستن من هم با تو خواهم آمد

31:36.411 --> 31:38.902
تا آنجايي که بتوانم کمک خواهم کرد

31:39.914 --> 31:43.645
با تو کار ميکنم و با تو سختي خواهم کشيد

31:43.785 --> 31:48.984
و اگر لازم باشد
با تو خواهم مرد

31:52.760 --> 31:55.160
انشالله خداوند...

31:55.496 --> 31:58.556
در رحمت خود را...

31:58.700 --> 32:02.932
بر ما بگشايد و ما را از گزند دور بدارد

32:11.746 --> 32:15.147
<i>هفدهم آگوست 1856</i>

32:15.483 --> 32:18.884
<i>اين بعد از ظهر اولين و دومين گروه صد نفره حرکت ميکنند</i>

32:39.240 --> 32:40.400
<i>و اگر چه آنها</i>

32:40.541 --> 32:43.169
<i>کمترين مهارتي را هم در پيش آهنگ بودن ندارن</i>

32:43.511 --> 32:46.071
<i>اما آنها مريدان خداوند هستن</i>

32:46.214 --> 32:51.618
<i>و آنچه که براي قهرمان بودن رو لازم دارن</i>

33:01.496 --> 33:04.488
نوبت کيه؟

33:06.901 --> 33:08.198
بوديل!

33:16.778 --> 33:20.111
اينجا، 1
تمام!

33:37.665 --> 33:41.829
<i>اگر چه مسير بسيار سخت بود</i>

33:41.969 --> 33:45.871
<i>اما لحظاتي در راه بود که بسيار باشکوه تر از</i>

33:46.007 --> 33:51.138
<i>هر چه بود که تا بحال تجربه کرده بودم</i>

33:52.180 --> 33:53.841
بوديل!

33:53.981 --> 33:55.915
<i>گناه کار درخت سنجد!</i>

33:56.718 --> 33:58.879
<i>بله آقا</i>

33:59.020 --> 34:02.512
<i>زمان در حال سپري شدن
ولي هيچ وقت،وقت کافي نبود</i>

34:02.657 --> 34:04.818
<i> در اين ميان از گروه گاري دستي گرفته</i>

34:04.959 --> 34:08.690
<i>تا يک بچه کوچک هم وظايفي بر عهدشون بود</i>

34:36.324 --> 34:36.915
بله؟

34:37.992 --> 34:40.153
کاپيتان ويلي من مايلم که از عنوان معاوني خودم استفا بدم

34:42.630 --> 34:43.619
دنيل.

34:43.765 --> 34:45.790
قربان،شما به تصميم من اطمينان نداريد

34:45.933 --> 34:48.231
همچين چيزي نيست
برادر سوج

34:48.369 --> 34:51.338
تو چيزي رو گفتي که بهش اطمينان داشتي

34:51.672 --> 34:55.608
اما واقا نقشه ات رو بازنگري هم کردي؟
که تمام زمستان رو اينجا بموني

34:55.743 --> 34:58.007
ما حدود 500 نفريم

34:58.146 --> 35:00.011
و تا 300 مايلي اطرافمان شهري نيست

35:00.148 --> 35:02.582
ما تدارکات کافي نداريم که بتونيم توي زمستان حرکت کنيم

35:02.717 --> 35:05.584
حتي اگر تدارکات کافي هم داشته باشيم

35:05.720 --> 35:07.153
باز هم ما به گرسنگي ميفتيم

35:08.022 --> 35:09.819
- کاپيتان ويلي من با قاطعيت...
- برادر سوج،نه.

35:11.025 --> 35:15.962
ما از بابيلون فرار کرديم و نميتونيم به اونجا برگرديم

35:30.244 --> 35:31.711
جورج؟

35:31.846 --> 35:34.337
تو شروع به نوشتن رويدادهاي روزانه کردي؟

35:34.682 --> 35:37.310
شايد

35:37.652 --> 35:39.677
شايد هم درباره تو

35:41.289 --> 35:43.257
آه ، واقا؟

35:43.391 --> 35:45.382
ممکن ببينمش؟

35:46.894 --> 35:49.658
بعدا

36:52.226 --> 36:54.057
تو پسر خوبي هستي؟

36:58.232 --> 36:59.426
پس اين مال تو

37:34.936 --> 37:37.029
برادران ،گرگ ها و سرخ پوست ها

37:37.171 --> 37:39.799
به نظر مياد که اين اطراف زياد باشن

37:39.941 --> 37:42.068
واقا متاسفم که چنين درخواستي رو ميکنم

37:42.209 --> 37:46.873
اما به داوطلبان بيشتري براي نگهباني امشب نياز داريم

37:53.020 --> 37:54.510
من نگهباني ميدم
برادر سوج

37:54.855 --> 37:57.824
کي صحبت کرد؟

37:57.959 --> 38:00.052
کي داره صحبت ميکنه

38:02.830 --> 38:04.229
اين بالا بهتر ميبيني

38:05.800 --> 38:07.495
ممنونم
آلبرت

38:07.835 --> 38:09.462
تو يک جوان خوبي هستي

38:09.804 --> 38:11.772
ما بايد هر کاري که از دستمون بر مياد بکنيم

38:11.906 --> 38:14.875
من هر چي که دارم رو مديون اين فرقه هستم

38:15.009 --> 38:18.103
قبلا من آدم بدي بودم
که مورد خنده و تمسخر ديگران بودم

38:18.245 --> 38:21.009
اما اين گروه مذهبي به من آموخت که
من آدم بي اهمييتي نيستم

38:21.115 --> 38:24.983
و يک روز من بهترين خواهم بود

38:26.253 --> 38:27.311
خوب بايد براي گرگها متاسف باشم

38:27.455 --> 38:29.355
که امشب جرات کنن نزديک تو بشن
آلبرت

38:29.490 --> 38:32.152
اگر بيان من خورد و خميرشون ميکنم

38:32.293 --> 38:33.419
همين کار رو بکن

38:33.561 --> 38:39.397
حالا بلدي از اين استفاده کني؟

38:39.533 --> 38:40.898
مسلما!

38:41.102 --> 38:42.899
اين اسلحه مورد علاقه من!

38:43.037 --> 38:45.164
صد بار باهاش شليک کردم!

38:51.479 --> 38:54.107
به نظرم يک يادآوريي بشه بد نباشه!

38:58.853 --> 39:01.549
کمک!
يک نفر کمک کنه!

39:12.266 --> 39:15.429
آلبرت!

39:15.569 --> 39:18.402
<i>گرگ ها آلبرت رو آنشب اذيت نکردن</i>

39:18.539 --> 39:19.597
<i>اما روز بعد</i>

39:19.907 --> 39:24.173
<i>خيلي زود راه افتاد و راه رو اشتباهي رفت</i>

39:24.311 --> 39:27.303
آلبرت!

39:27.448 --> 39:29.541
آلبرت!

39:29.884 --> 39:31.545
- آلبرت!
- آلبرت!

39:31.886 --> 39:33.012
کمک!

39:33.154 --> 39:34.086
کمکم کنيد
لطفا!

39:34.221 --> 39:36.246
از اين طرف!

39:41.128 --> 39:43.187
يکي لطفا به من کمک کنه!

39:43.330 --> 39:45.321
برو،برو
سگ بد

39:45.466 --> 39:46.490
بد،سگ بد

39:57.945 --> 40:00.379
آلبرت!
زخمي شدي؟

40:00.514 --> 40:01.845
حالت خوبه؟

40:02.016 --> 40:03.278
کجايي؟

40:03.417 --> 40:04.509
چي معطلت کرده؟

40:04.652 --> 40:07.314
من ساعت هاست که اينجام
پاهام ديگه مال خودم نيست

40:07.455 --> 40:10.481
من عصرونه اونها بودم!

40:13.094 --> 40:14.561
تو حالت خوب ميشه
آلبرت

40:14.695 --> 40:16.356
صبر کن،نه،من نميتونم سوار شم

40:16.497 --> 40:18.590
من قول دادم که همه مسير رو تا زيون پيلده برم

40:18.933 --> 40:20.366
بله،بله

40:20.501 --> 40:22.230
آلبرت نگران نباش

40:22.369 --> 40:24.064
من  به برادر سوج نميگم

40:24.205 --> 40:25.069
لازم نيست بدون؟

40:25.206 --> 40:27.367
هموني که گاري دستي رو ميکشي

40:27.508 --> 40:30.170
تو از گرگ ها هم بدتري

40:30.311 --> 40:33.212
اولش ترسيده بودم
اما فکر کنم اونا از من ترسيدن!

40:33.347 --> 40:35.645
با عصاي خودم توي چشم يکيشون کردم

40:35.983 --> 40:37.610
بايد بدوني که خون از چشمش راه افتاد

40:37.952 --> 40:40.352
و اگر يک گرگ يک چشم ديدي

40:40.488 --> 40:42.388
بايد بدوني هموني هست که من کورش کردم
فکر کنم بدجوري ترسيدن!

40:42.523 --> 40:45.321
فکر نميکنم ديگه به اين زودي ها پيداشون بشه

40:45.459 --> 40:47.359
دقيقا توي تخم چشمش فرو کردم

40:54.969 --> 40:57.164
برادر لين فورد؟

40:58.973 --> 41:01.441
برادر لين فورد؟

41:02.977 --> 41:04.467
نوبت شماست

41:07.548 --> 41:09.243
سه شب پشت هم؟

41:10.718 --> 41:13.152
خيلي متاسفم

41:13.287 --> 41:16.279
<i>احتياج مدام براي  وظيفه نگهباني و بي خوابي</i>

41:16.423 --> 41:18.391
<i>باعث فشار روي افراد و شکايت آنها شد</i>

41:18.526 --> 41:20.323
حواست بشه که چشمات رو باز نگه داري و نخوابي

41:20.461 --> 41:24.659
صبح يک ساعت فرصت داري که استراحت کني

41:27.067 --> 41:31.265
واقا؟
يک ساعت کامل؟

41:40.414 --> 41:41.278
کاپيتان ويلي

41:42.483 --> 41:46.579
الان به زنم گفتم که همه چي عالي ميشه

41:46.720 --> 41:48.210
واقا ميشه؟

41:48.355 --> 41:50.687
يا اينکه به زنم دروغ گفتم؟

41:51.025 --> 41:53.585
برادر ويلي!
من جواب ميخوام!

41:53.727 --> 41:55.991
همه ما همين ميخواهيم

41:58.766 --> 41:59.664
هوا رو ببين

41:59.800 --> 42:02.291
اين احمقانه است
هوا سرد و مرطوب

42:02.436 --> 42:04.666
واسه مشغول شدن

42:04.805 --> 42:06.466
چرا به يک چيز ديگه فکر نميکني؟

42:06.607 --> 42:08.074
مرد،هر هر کدام از افراد اين گروه
خسته و هلاک و گرسنه هست

42:08.209 --> 42:09.403
گوش کن
من نميتوانم ادامه بدم

42:09.543 --> 42:11.636
با اين غرغر و شکايت هاي مداوم

42:11.779 --> 42:13.679
آها
تو ميخواهي رهبر و ليدر باشي؟

42:14.014 --> 42:14.446
فقط راهت رو بکش و برو

42:14.582 --> 42:17.380
اره
شما دو تا سر گروه هستين و هر چي ميگين بايد بشه

42:17.518 --> 42:20.214
حالا برو سر کارت و شروع کن به کشيدنش

42:20.354 --> 42:22.185
ما همه شروع ميکنيم به کشيدن

42:22.323 --> 42:24.791
تو چطور انتظار داري که مردم ادامه بدن؟

42:25.125 --> 42:29.289
نگاهشون کن
بزحمت ميتوانند که انگشت هاشون رو حرکت بدن

42:44.078 --> 42:45.306
برادران!

42:45.446 --> 42:48.279
برادران!

42:48.415 --> 42:53.114
تنها کاري که از دستمون بر مياد اينه که ادامه بديم

42:53.254 --> 42:55.518
کمک خواهد رسيد

42:59.693 --> 43:03.754
برادر اتوود
ممکن کمک کني؟

43:03.778 --> 43:10.778
آوا‌-مـووی

43:15.242 --> 43:18.473
<i>پدر داره ديگه سلامتيش رو از دست ميده</i>

43:18.612 --> 43:23.140
<i>توي حالت اغما رفته</i>

43:23.284 --> 43:26.082
<i>کاپيتان ويلي گفت که بذارنش توي گاري مريض ها</i>

43:26.220 --> 43:31.123
<i>اما اون هيچ کسي رو نداره که مواظبش باشه و ازش پرستاري کند</i>

43:34.395 --> 43:37.296
<i>برادرها اومدن که وضع پدر رو نگاه کنن</i>

43:38.265 --> 43:39.391
<i>آنها ميدانند که داره ميميره</i>

43:39.533 --> 43:42.696
ما پدر لودر رو به خدا ميسپاريم

43:42.836 --> 43:46.272
ما کاري نيست که نکرده باشيم

43:46.407 --> 43:49.103
خداوند مستحق پذيرش اوست

43:49.243 --> 43:51.370
او کارش را به اتمام رسانده بود

43:51.512 --> 43:54.276
يک خادم با وفاي کليسا بود

43:54.415 --> 43:58.545
و ما بندگان خداوند او را به خالقمان ميسپاريم

43:58.686 --> 44:04.386
<i>در ساعت 11 پدر درگذشت</i>

44:04.525 --> 44:07.323
<i>پيرمردي کم جثه و ظريف بود</i>

44:07.461 --> 44:09.827
<i>قبل از سفر،نگران اين بود </i>

44:10.164 --> 44:11.791
<i>که آيا ميتونيم گاري ها رو بکشيم؟</i>

44:11.932 --> 44:13.490
<i>در مسافرت طولاني به سرزمين موعود </i>

44:14.535 --> 44:19.131
<i>چونکه اين حرف ها رو زده بود بعضي ها اون رو به کفر گويي متهم کرده بودن</i>

44:19.707 --> 44:22.642
<i>اين عميقا پدر رو رنجانده بود</i>

44:22.776 --> 44:25.301
چرا بندگان خداوند بر نمي خيزند

44:25.446 --> 44:28.847
و بگويند که شما و خانواده هايتان خدمتگذار پروردگار هستيد

44:29.183 --> 44:32.152
و با همه مخاطرات به سرزمين موعود خواهيد رفت؟

44:36.857 --> 44:39.257
به آنها نشان خواهيم داد ،مادر

44:39.393 --> 44:41.623
<i>ما به سرزمين موعود ميرويم</i>

44:41.762 --> 44:47.166
و گاري خود را ميکشيم
حتي اگر در مسير از بين برويم

44:49.670 --> 44:55.438
<i>پدر دين خود را ادا کرد</i>

45:01.849 --> 45:04.818
<i>ما با 16 اونس در روز شروع کرديم</i>

45:04.952 --> 45:08.183
<i>حالا به 10 تا در روز رسيديم</i>

45:08.322 --> 45:13.385
آنها خيلي ميخوان و خيلي کم نم پس ميدن

45:13.527 --> 45:15.961
اين رفتار خيلي خشکي که دارن

45:16.296 --> 45:17.763
رفتاري بدون عاطفه و محبت

45:18.399 --> 45:19.764
چطور انتظار دارن که يک آدم بالغ

45:19.900 --> 45:21.868
بتونه گاري رو با اين جيره غذايي بگشه؟

45:22.002 --> 45:24.334
- اين روزي براي همه ماست؟
- اين چندش آور

45:24.471 --> 45:26.939
اين خيلي کم!
ما آدم هاي بالغ هستيم!

45:27.241 --> 45:29.766
به اين سهميه ها نگاه کنيد!

45:35.315 --> 45:37.249
<i>ريچارد و چند تا رهبر ديگر</i>

45:37.384 --> 45:39.409
<i>از گروه بريطانيا،از از ارودوگاه ما عبور کردن</i>

45:39.553 --> 45:41.919
<i>و به سرعت رفتن تا به زوار نزديک درياچه نمک </i>

45:42.256 --> 45:44.850
<i>نزديک شدن ما رو  خبر بدن</i>

45:44.992 --> 45:47.324
<i>مجمع عمومي تشکيل شد</i>

45:47.461 --> 45:49.486
<i>بزرگان گروه ها در مورد نظارات من مطلع شده بودن</i>

45:49.630 --> 45:52.690
<i>در مورد صبر کردن تا آمدن بهار</i>

45:52.833 --> 45:56.496
<i>من بر اين باورم او در مورد گفتار من فکر کرد که باعث نفاق ميشود</i>

45:56.637 --> 45:58.935
آنهايي که مسلم ميدانند مشورت با پروردگار را

45:59.273 --> 46:03.869
و خدمتگذاران منصوب شده او را ميتوانند
بر اين باور باشند اگر ميخواهند

46:05.479 --> 46:07.811
اما آنها توفيقي نخواهند يافت

46:08.715 --> 46:11.878
ما بايد بر خوبي و خير خداوند تکيه کنيم

46:12.019 --> 46:18.288
و نه بر خرد انسان،لوي سوج

46:20.494 --> 46:23.930
خوبي و خير خداوندگار
ما را به جلو هدايت خواهد کرد

46:35.742 --> 46:39.644
من از برادر ريچار خواستم

46:39.780 --> 46:44.308
و بقيه زوار طلب بخشش ميکنم

46:46.653 --> 46:49.520
براي تمام کار ها و چيزهايي که به غلط گفته و يا انجام دادم

48:28.488 --> 48:30.854
<i>يکي ار محبوب ترين کلک هاي</i>

48:30.991 --> 48:33.516
<i>بچه ها بود که از گروه جلوتر بيافتيم</i>

48:33.660 --> 48:37.960
<i>اين به ما وقت ميداد تا بازي کنيم تا زماني که ديگران به ما برسند</i>

48:38.966 --> 48:41.992
راه را براي ملکه انگليس باز کنيد!

48:42.135 --> 48:44.000
گفتم راه را باز کنيد!

48:44.137 --> 48:48.005
راه را براي ملکه انگليس باز کنيد!

48:49.676 --> 48:51.075
تمام شراب ها تمام شده

48:52.412 --> 48:54.710
بيا مال تو رو قسمت کنيم

48:55.882 --> 49:00.785
<i>اما تنهايي بهتر،چيز خوبي نيستش!</i>

49:06.126 --> 49:08.060
چي؟

49:16.103 --> 49:17.627
<i>بيسبو</i>

49:23.477 --> 49:24.603
سريع تر!

49:24.745 --> 49:27.771
يک دعا بخون!

49:34.855 --> 49:35.947
آمين

49:40.127 --> 49:41.788
چرا زير لب حرف ميزني؟

49:41.928 --> 49:46.194
من نميخوام که مارها نقشه ما رو بشنون

49:55.942 --> 49:57.500
آماده

49:58.845 --> 50:00.005
سر جاهاتون

50:01.248 --> 50:03.113
حرکت!

50:03.250 --> 50:05.912
<i>ما احساس کرديم که ادامه حرتمون رو بجلو تاثير داره...</i>

50:06.053 --> 50:08.248
<i>- حرکت!
- ... درست از بين آنها.</i>

50:08.588 --> 50:10.647
بپر!

50:10.791 --> 50:12.019
بپر!

50:12.159 --> 50:15.185
<i>اينطور به نظرم آمد که ما حدود يک مايل رو پريديم</i>

50:15.529 --> 50:17.019
فکر ميکنم که ما ميتونيم اين کار رو بکنيم!

50:17.164 --> 50:22.124
<i>به خاطر قدرت و حمايت پروردگار خطري ما رو تهديد نخواهد کرد</i>

50:22.269 --> 50:23.497
حرکت!

50:23.637 --> 50:27.937
آه
اون يکي از گنده ترين هاست!

50:57.738 --> 50:59.069
خواهر کوپر.

50:59.206 --> 51:01.766
اميدوار بودم که فرصتي پيش بياد تا بتونيم صحبت کنيم

51:01.908 --> 51:04.570
به نظر مياد که هر بار که شما رو ميبينم

51:04.711 --> 51:07.839
يک اتفاقي ميافته
مثل آمدن يک حشره!

51:07.981 --> 51:12.941
يک حشره بود که رفته بود توي دماغ من،من بايد...

51:16.857 --> 51:20.918
و اين يکمي...

51:21.061 --> 51:25.657
برادر لوي
ممکن با شما خصوصي مشورت کنم؟

51:26.800 --> 51:30.099
مسلما،کاپيتان

51:31.037 --> 51:33.801
گروه اسکاتلندي ها به دژ لارامي رسيدند

51:33.940 --> 51:37.876
هيچ آذوقه اي براي ما اونجا نيست

51:38.011 --> 51:40.070
ما به مشکل برخورديم

51:40.814 --> 51:43.339
اين حق مسلم شماست که همه اين ها رو تقصير من بدونيد

51:43.683 --> 51:46.083
همچين چيزي نيست
کاپيتان

51:46.219 --> 51:49.746
من بر عليه شما خيلي تند گويي کردم که بتونم گروه رو متحد کنم

51:49.890 --> 51:53.951
من بايد مطمئن باشم

51:54.094 --> 51:56.756
حالا توي سرتون چي ميگذره؟

51:56.897 --> 52:01.596
با اين سرعت کم 12 مايل در روزي که ما حرکت ميکنيم

52:01.735 --> 52:03.293
ما به کمبود آرد بر ميخوريم

52:03.637 --> 52:07.004
حدود 300 مايل قبل از رسيدن به کوه پايه

52:07.140 --> 52:12.635
ظرف 10 روز غذاي ما تمام خواهد شد

52:12.779 --> 52:13.939
چه ميشه کرد؟

52:17.651 --> 52:19.744
جيره رو کمتر کنيد

52:19.886 --> 52:21.911
دوباره.

52:28.028 --> 52:29.859
پس همين کار رو ميکنيم

52:39.306 --> 52:42.139
<i>ما در مورد مسئله زمستان در دژ لارامي صحبت کرديم</i>

52:42.275 --> 52:46.871
<i>اما،حالا که اينجا چيزي برامون وجود نداره تصميم به رفتن گرفتيم</i>

52:47.013 --> 52:48.947
<i>ترسم از اين که ظرف 2 هفته </i>

52:49.082 --> 52:52.051
<i>بيشتر گروه مان تلف بشه</i>

52:52.185 --> 52:55.120
<i>تا اونجايي که ميتونم خواهم نوشت</i>

52:55.255 --> 53:00.090
<i>شايد فرصتي نشه که به پسرم توضيح بدم...</i>

53:10.370 --> 53:13.669
<i>گرچه جين خيلي بيمار  بود و به مراقبت من احتياج داشت</i>

53:13.807 --> 53:17.971
<i>من اين جرات رو نداشتم که درجا بزنم و متوقف بشم</i>

53:18.111 --> 53:21.945
کريستوفر؟

53:22.048 --> 53:24.107
اون مرده؟

53:34.928 --> 53:39.831
<i>من بايد با گروه حرکت رو ادامه بدم</i>

53:59.486 --> 54:01.420
برادر؟

54:08.828 --> 54:11.126
سارا؟

54:11.264 --> 54:14.097
عزيزم؟

54:14.234 --> 54:16.099
ميتوني واسه نهار بشيني؟

54:19.005 --> 54:20.302
<i>مثل خيلي هاي ديگه,</i>

54:20.440 --> 54:25.901
<i>سارا فرنک لرز کرده و تب داره.</i>

54:26.046 --> 54:30.915
خدا عوضت بده جرج
من خيلي کشنم

54:31.051 --> 54:33.110
نوبت من

54:34.254 --> 54:37.246
پدر مقدس که در بهشت است

54:37.390 --> 54:40.450
به ما عوض بدهد و غذاي  امروزما را تبرک دهد

54:40.794 --> 54:44.491
و براي اين شانس که در جمع زوار هستسم

54:45.465 --> 54:47.490
لطفا اين غذاي ساده را تبرک کنيد

54:48.401 --> 54:51.234
و ما  رو هم  دعا کنيد که معتقد و با ايمان باشيم

54:51.371 --> 54:57.207
و قدرت  تحمل داشته باشيم که به مقصد برسيم و اونجا اسکان کنيم

54:57.344 --> 55:00.336
و دعا ميکنيم به نام عيسي مسيح

55:00.480 --> 55:02.072
آمين.

55:02.215 --> 55:05.116
آمين.

55:20.533 --> 55:22.865
ناهارت رو خوردي؟

55:26.406 --> 55:29.102
نميتونستم صبر کنم

55:31.411 --> 55:32.901
صبرو تحمل،جورج

55:33.847 --> 55:36.907
شايد فردا تو براي ما صبر کني که باهم نهار بخوريم

55:37.050 --> 55:40.315
خيلي خوشحال ميشم

55:46.860 --> 55:48.589
<i>خواهر ميور هنوز از وضع حمل دوقولو هاش خسته وضعيف شده</i>

55:48.928 --> 55:52.523
<i>همون دوقولوهايي که  از سختي راه مردند</i>

55:52.866 --> 55:56.825
<i>سرانجام بريد و گفت که ديگه نميتونه ادامه بده</i>

55:56.970 --> 55:58.597
<i>گروه نميتونست منتظرش بشه</i>

55:58.938 --> 56:01.236
<i>بنا بر اين فرزندانش را يکي يکي بوسيد </i>

56:01.374 --> 56:04.935
<i>روي تخته سنگ نشست و گريست</i>

56:05.078 --> 56:09.515
<i>شوهرش تصميم داشت برگرده دنبالش</i>

56:09.649 --> 56:11.173
براي مواظبت از خانواده

56:11.317 --> 56:13.114
من با مادر ميمانم

56:13.253 --> 56:14.413
چي؟
نه!

56:15.655 --> 56:18.385
نه هر دوتان رو نميدم دست گرگ ها!

56:18.525 --> 56:20.220
اون نميشه اينجا تنها بمونه

56:20.360 --> 56:25.992
حالا برو ساکت باش
من سعي ميکنم که اون رو سر عقل بيارم

57:08.241 --> 57:14.976
اي خداي بهشت و آسمان ها لطفا بهش کمک کن

57:15.915 --> 57:21.319
اون کاملا خل شده
نمدونم چيکار کنم

57:22.455 --> 57:28.553
ميخوام کاري که درست رو انجام بدم
اما نميدونم چيکار بايد بکنم

57:29.529 --> 57:32.054
لطفا گرگ ها رو دور کن

57:32.198 --> 57:36.066
و موقعيتي رو درست کن تا بتونيم خودمان را به کمپ برسونيم

57:37.604 --> 57:40.698
به نام مسيح مقدس دعا ميکنم

57:41.541 --> 57:43.566
آمين

58:34.527 --> 58:36.518
مادر؟

58:42.368 --> 58:47.101
ببين خدا چي برامون فرستاد

59:13.466 --> 59:15.093
<i>بارها بعد ار آن</i>

59:15.235 --> 59:18.170
<i>خواهر ميلور گفته بود که اين احساس رو داشته که همه چي رو ول کنه</i>

59:18.304 --> 59:21.034
<i>اما بعدش به خاطر آورد که خداوند بزرگ و باشکوه</i>

59:21.174 --> 59:23.005
<i>که بارها اون رو نجات داده</i>

59:23.142 --> 59:27.670
<i>و در ازاي اون دعاي شکر خوانده</i>

59:35.822 --> 59:38.154
<i>با قلبي گرفته انگلستان رو ترک کردم</i>

59:38.291 --> 59:40.191
<i>چون مرد جواني راکه عاشقش بودم</i>

59:40.326 --> 59:43.159
<i>صميم گرفت که به کليساي مورمون ها نپيونده</i>

59:45.565 --> 59:47.795
<i>بخاطر مريض شدن خيلي  دلسرد شده بودم </i>

59:48.134 --> 59:51.126
<i>و همينطور بخاطر مردي که از دست داده بودم</i>

59:53.106 --> 59:56.041
<i>در پايين ترين وضع جسمي و روحي بودم</i>

59:56.175 --> 59:57.301
تامار،تامار

59:57.443 --> 01:00:01.402
<i>خواب ديدم عشقم اومد و کنارم ايستاده</i>

01:00:04.117 --> 01:00:05.311
<i>اون واقعي و زنده به نظر ميومد</i>

01:00:10.490 --> 01:00:12.788
<i>اما اون تنها نبود</i>

01:00:13.126 --> 01:00:15.856
<i>مرد ديگري باهاش بود</i>

01:00:22.135 --> 01:00:24.797
<i>در خوابم عشق من محو شد</i>

01:00:25.138 --> 01:00:27.231
<i>اما اون مرد ديگر باقي نماند</i>

01:00:37.917 --> 01:00:40.681
<i>يک بعد از ظهر که من داشتم ميرفتم کمي مدفوع گاو وحشي جم کنم</i>

01:00:40.887 --> 01:00:42.411
<i>که آتش کوچکي بر پا کنم</i>

01:00:42.555 --> 01:00:47.185
<i>و غذاي کمي رو که داشتم براي خودم و بچه ها گرم کنم</i>

01:00:58.638 --> 01:01:00.765
وضعيت گروه چطوري؟

01:01:01.808 --> 01:01:04.402
ما بسيار محتاجيم

01:01:04.544 --> 01:01:05.841
ما گرسنه هستيم

01:01:07.780 --> 01:01:09.839
شايد من بتونم کمي کمک کنم

01:01:10.183 --> 01:01:13.346
دنبالم بيا

01:02:09.742 --> 01:02:13.178
بخور

01:02:16.783 --> 01:02:18.580
دامنتو نگه دار

01:02:29.495 --> 01:02:34.660
<i>فقط تونستم فکر کنم که اين چه معنايي براي فرزندان من داره</i>

01:02:44.310 --> 01:02:47.609
با ديگران قسمت کنيد

01:03:06.599 --> 01:03:08.260
راهت رو گم نکن

01:03:16.776 --> 01:03:18.471
تو کي هستي؟

01:03:21.647 --> 01:03:24.980
مثل خودت،يک مسافرم

01:03:47.540 --> 01:03:49.735
<i>متوجه شدم که حتي ازش تشکر هم نکردم</i>

01:03:49.876 --> 01:03:52.504
<i>جاي پا هام رو دنبال کردم و دنبال غار بودم...</i>

01:03:58.784 --> 01:04:00.843
برادر؟

01:04:02.788 --> 01:04:04.949
برادر؟

01:04:12.932 --> 01:04:17.062
<i>... اما نميتونستم هيچ اثري ازش پيدا کنم</i>

01:04:19.872 --> 01:04:21.567
<i>برگشتم به کمپ</i>

01:04:21.707 --> 01:04:25.404
<i>و گوشت رو بين آنهايي که خيلي احتياج داشتن قسمت کردم</i>

01:04:25.545 --> 01:04:29.743
<i>شکي ندارم که اين کار جون خيلي ها رو نجات داد</i>

01:04:35.087 --> 01:04:37.351
<i>پانزدم اکتبر 1856</i>

01:04:39.392 --> 01:04:43.021
<i>مهاجرين خيلي ضعيف شدند و تند تند دارن از پاي در ميان</i>

01:04:43.162 --> 01:04:45.426
<i>شمار بسياري مريض هستند</i>

01:05:04.450 --> 01:05:08.853
از برادر لينفرد خبري داري که بمن بگي؟

01:05:21.033 --> 01:05:22.728
<i>کل کمپ بايد رو بياره</i>

01:05:22.868 --> 01:05:25.166
<i>به جويدن هر چيزي که قابل خوردن!</i>

01:05:26.973 --> 01:05:29.840
<i>براي خواهر رولي واقا زجر اور بود.</i>

01:05:31.410 --> 01:05:34.470
<i>که ببين فرزندانش انقدر گرسنه هستن</i>

01:05:34.680 --> 01:05:37.581
<i>او ديد که آنها چرم و پوست هاي آويزان شده به گاري رو
کندند و موهاي چرم رو سوزوندن و چرم را جويدند</i>

01:05:39.452 --> 01:05:41.818
پدر مقدس...

01:05:43.723 --> 01:05:49.593
...بخاطر آمرزش انجيل ما هميشه قدر دانيم

01:05:51.631 --> 01:05:56.534
اما حالا من بايد همه رو به زيون برسونم

01:05:56.669 --> 01:05:59.934
و دين خودم رو به آنها ادا کنم

01:06:01.073 --> 01:06:04.668
دعا ميکنم که غذاي کافي داشته باشيم

01:06:04.810 --> 01:06:08.405
تا بتونيم اين سفر رو کامل کنيم

01:06:18.624 --> 01:06:20.524
<i>او به ياد آورد 2 تا بيسکوئيت سفت شده از موقعي که توي کشتي بود </i>

01:06:20.660 --> 01:06:23.720
<i>که براي سفر کنار گذاشته بود</i>

01:06:24.897 --> 01:06:28.094
<i>آنها خيلي بزرگ نبودن
ولي خيلي سفت شده بودن و نميشد تکه تکشون کرد</i>

01:06:47.053 --> 01:06:51.114
مسلما 2 تا بيسکوئيت سفت شده براي 8 نفر کافي نيست

01:06:51.257 --> 01:06:53.088
اما پنج تا نان و 2 تا ماهي

01:06:53.225 --> 01:06:56.888
براي سير کردن 5000 نفر کافي نيست

01:06:57.029 --> 01:06:59.623
ما ميدانيم که از طريق قدرت تو

01:06:59.765 --> 01:07:06.796
چيزي که کوچک و کم ميتواند عظيم و قابل توجه شود

01:07:37.703 --> 01:07:40.069
<i>براي اولين بار بعد از هفته هاي متوالي</i>

01:07:40.206 --> 01:07:44.870
<i>خوانواده رولي گرسنه به خواب نرفتند</i>

01:07:45.945 --> 01:07:48.277
<i>او داره به ما نگاه ميکنه!</i>

01:07:54.587 --> 01:07:56.987
<i>نوزدهم اکتبر 1856</i>

01:07:58.090 --> 01:08:01.992
<i>زمستان يک دفعه و سريع آمد</i>

01:08:08.667 --> 01:08:11.158
<i>در شرايط آخر هفته سخت</i>

01:08:11.303 --> 01:08:12.793
<i>عبور هاي بسياري از رودخانه بود</i>

01:08:12.938 --> 01:08:16.931
<i>خطر ناک و به ظاهر غير ممکن</i>

01:08:20.279 --> 01:08:24.113
<i>نامزد من روزش رو به عنوان نجات دهنده گذروند</i>

01:08:24.250 --> 01:08:27.219
<i>کمک به آنهايي که نياز داشتند</i>

01:08:33.058 --> 01:08:34.855
<i>من متعجبم که اون چطوري تحمل کرد</i>

01:08:35.661 --> 01:08:38.960
<i>تمام روز رو از ميان آب تند و سرد راه رفتن</i>

01:08:44.170 --> 01:08:47.367
<i>بعدش در اين فکرم که چرا من انقدر ميتوانم ضعيف باشم</i>

01:08:47.706 --> 01:08:48.832
<i>که اجازه ميدم که اينطور باشه</i>

01:08:51.110 --> 01:08:53.772
چي ميشه اگر ما از پاي در بيايم؟

01:08:53.913 --> 01:08:56.040
هيچ وقت اجازه نميدم که تو شکست بخوري

01:08:57.383 --> 01:08:59.010
<i>جورج تنها کسي نبود</i>

01:08:59.151 --> 01:09:02.746
<i>که از خودش اون روز انقدر مايه گذاشت</i>

01:09:02.888 --> 01:09:07.985
<i>اما اون تنها کسي بود که من خيلي عاشقش بودم</i>

01:10:07.820 --> 01:10:09.378
<i>سرما و آب يخ زده</i>

01:10:09.722 --> 01:10:13.852
<i>تنها دليل از پاي درآمدن مهاجرين نبود</i>

01:10:15.794 --> 01:10:18.991
اون داره جيره غذايي خودش رو به ما ميده

01:10:21.300 --> 01:10:25.760
اون داره از گرسنگي ميميره

01:11:09.748 --> 01:11:14.378
خدا تو را بيامرزد لوي سوج

01:11:14.520 --> 01:11:17.011
تو چي ميخوري؟!

01:11:27.800 --> 01:11:31.167
<i>بيستم اکتبر 1856</i>

01:11:31.303 --> 01:11:32.395
<i>بعد از خوردن عصرانه</i>

01:11:32.538 --> 01:11:37.441
<i>بهترين دوستم جان لين فور درگذشت</i>

01:11:52.024 --> 01:11:54.993
دست نگه دار!
از اونجا دور شو

01:12:03.535 --> 01:12:04.797
<i>وقتي امروز صبح داشتم ميرفتم</i>

01:12:04.937 --> 01:12:09.533
<i>گرگها سر گوري بودن که تازه دفنش کرده بوديم</i>

01:12:09.875 --> 01:12:14.505
<i>سعي کردم دورشون کنم،اما دخل منو داشتن مياوردن</i>

01:12:21.253 --> 01:12:22.345
بتسي!

01:12:23.222 --> 01:12:26.919
ما بايد حاظر و آماده باشيم

01:12:27.059 --> 01:12:28.822
بتسي!

01:12:28.961 --> 01:12:32.897
برادران
بايد چادر ها رو برپا کنيد

01:12:57.289 --> 01:12:59.553
آه،بتسي

01:12:59.892 --> 01:13:02.622
آه،نه

01:13:02.961 --> 01:13:04.588
ما چي کار بايد بکنيم؟

01:13:04.930 --> 01:13:06.955
آه،نه

01:13:07.099 --> 01:13:10.193
<i>فقط يک کار هست که اونا ميتونن بکنن</i>

01:13:10.335 --> 01:13:15.204
<i>زمين خيلي سفت رو بکنن</i>

01:13:15.340 --> 01:13:21.870
خوب بخواب،دخترکم

01:14:02.521 --> 01:14:05.490
اون در مکان بهتري هست،اليزابت

01:14:05.624 --> 01:14:08.593
واقا اينطور

01:14:13.265 --> 01:14:14.527
اليزابت!

01:14:14.666 --> 01:14:16.361
- اليزابت!
- با من بيا،جيمز

01:14:16.502 --> 01:14:18.129
- چي؟
- ما فراموش کرديم!

01:14:18.270 --> 01:14:20.033
چطور ميتونيم فراموش کنيم؟

01:14:20.172 --> 01:14:21.139
چي فراموش کردين؟

01:14:21.273 --> 01:14:24.401
من نه،
ما

01:14:24.543 --> 01:14:26.010
ما فراموش کرديم!

01:14:26.145 --> 01:14:28.545
يکي از کشيش هم به ما قول داده بود

01:14:28.680 --> 01:14:29.908
که اگه ما انجيل رو بشارت بديم

01:14:30.048 --> 01:14:35.452
همه خانواده ما به سلامت به زيون ميرسن

01:14:35.587 --> 01:14:37.555
صبر کن!
بايست!

01:14:37.689 --> 01:14:40.681
با من حرف بزن،اليزابت
وايستا!

01:14:41.026 --> 01:14:45.725
اون در آرامش

01:14:46.064 --> 01:14:48.328
اون به سوي ديگر رفته

01:14:48.467 --> 01:14:51.334
همه افراد خانواده مان،جيمز

01:14:51.470 --> 01:14:55.304
همه افراد خانواده مان،جيمز

01:14:59.611 --> 01:15:02.944
مارگارت!جرج!

01:15:28.040 --> 01:15:30.201
بياييد پيش ما

01:15:30.776 --> 01:15:33.472
توي اين وضعيت اون جاش از ما بهتر

01:15:33.612 --> 01:15:36.046
نه!

01:15:41.587 --> 01:15:45.648
خداوند عزيز ،ما همه چيزمان را داديم

01:15:46.692 --> 01:15:50.788
ميدونم که بوسيله پسرت (مسيح)همه چيز ممکن

01:15:51.129 --> 01:15:52.721
لطفا،پدر

01:15:53.065 --> 01:15:55.033
لطفا

01:15:55.167 --> 01:15:56.725
لطفا،پدر

01:15:58.804 --> 01:16:02.740
کمي آب به پاهاش بزن
ما گردنش رو گرم ميکنيم

01:16:18.357 --> 01:16:19.790
اون زنده ميمونه

01:16:20.859 --> 01:16:23.794
شيرينم زنده ميمونه

01:16:34.439 --> 01:16:35.098
<i>وقتي به من گفته شد</i>

01:16:35.240 --> 01:16:38.607
<i>در مورد بهبودي معجزه آساي بتسي کانيگهام</i>

01:16:38.744 --> 01:16:43.181
<i>نميتونستم جلوي اشک هام رو بگيرم</i>

01:16:51.323 --> 01:16:54.292
<i>مورتنسن مامور شد که از نيلز مراقبت کنه</i>

01:16:54.426 --> 01:16:56.587
<i>در حالي که گروه بسختي در ميان طوفان حرکت ميکرد</i>

01:16:56.728 --> 01:16:59.094
<i>همه روز تا نيمه هاي شب</i>

01:16:59.231 --> 01:17:02.200
<i>بدنبال سرپناهي در طوفان بود</i>

01:17:02.334 --> 01:17:03.801
<i>اون کاملا از توان افتاده بود</i>

01:17:04.136 --> 01:17:07.367
<i>با اين حال بايد هيزم هم جمع ميکرد</i>

01:17:07.506 --> 01:17:10.634
<i>اون آنچه که در توان يک انسان بود رو تحمل کرد</i>

01:17:10.776 --> 01:17:14.177
<i>بعدش نشست تا استراحت کنه</i>

01:17:16.415 --> 01:17:22.320
<i>اين آخرين استراحت اون بود...</i>

01:17:45.911 --> 01:17:48.573
<i>جين نيلسون از پا درآمد</i>

01:17:48.714 --> 01:17:50.113
<i>تنها کاري که خواهر نيلسون ميتونست انجام بده</i>

01:17:50.248 --> 01:17:56.278
<i>اين بود که اون رو در گاري بذار و خودش آن را بکشه</i>

01:17:56.421 --> 01:17:59.356
<i>عاقبت وقتي که آنشب به کمپ رسيدن</i>

01:17:59.491 --> 01:18:02.892
<i>فهميدن فرزندشان نيل يخ يزده</i>

01:18:03.228 --> 01:18:04.388
<i>و چند ساعت بعد</i>

01:18:04.963 --> 01:18:11.198
<i>او را همراه با 12 نفر ديگه دفن کردن</i>

01:18:11.336 --> 01:18:14.499
<i>در سرماي سخت شب</i>

01:18:14.639 --> 01:18:18.302
<i>سيزده نفر از اعضاي گروه از دست رفتن</i>

01:18:18.443 --> 01:18:23.278
<i>مردان گروه قوت نداشتن براي همين گور هاي کم عمقي کندند</i>

01:18:23.415 --> 01:18:30.344
<i>پدرم من رو بالا نگه داشت تا بتونم هم بازي خودم بوديل مورتنسن </i>

01:18:30.489 --> 01:18:36.724
<i>را ببينم که در ميان مردگان آراميده همينطور نيل نلسون</i>

01:18:38.363 --> 01:18:43.824
<i>حتي حالا نيم قرن بعد</i>

01:18:43.969 --> 01:18:48.633
<i>تصورش روحم رو آزار ميده</i>

01:18:52.744 --> 01:18:54.644
<i>در طول اين سفر</i>

01:18:54.780 --> 01:18:57.510
<i>سخت نبود که پيش بيني کنيم چه کسي بزودي ميميره</i>

01:18:59.918 --> 01:19:02.648
<i>چشم ها گود افتادن و صورت ها فرو رفتن</i>

01:19:02.788 --> 01:19:05.313
<i>به همراه ضعف تدريجي ذهن</i>

01:19:05.457 --> 01:19:11.623
<i>اين نوع از هم پاشيدگي از قبل بصورت واضحي پيش بيني شده بود</i>

01:19:15.033 --> 01:19:17.558
<i>مرگ به صورت گوناگوني اتفاق ميافته</i>

01:19:17.702 --> 01:19:21.365
<i>بعضي ها در کنار هم دراز کشيده بودند و دست هايشان در دست هم جمع شده بود</i>

01:19:21.506 --> 01:19:24.270
<i>که نشان دهنده آخرين زجري بود که کشيدن</i>

01:19:24.409 --> 01:19:27.344
<i>بعضي ها با عشق و علاقه مشغول دعا کردن بودن</i>

01:19:31.716 --> 01:19:35.675
<i>و روحشان در حال دعا کردن از بدنشان جدا شده و باسمان رفت</i>

01:19:35.821 --> 01:19:39.018
<i>بعضي ها در حال خواندن سرود</i>

01:19:39.357 --> 01:19:44.920
<i>و بعضي ها در حال خوردن نان هاي خشک شده</i>

01:19:45.063 --> 01:19:50.592
<i>و بعضي ها هم مثل آلبرت اين سفر رو با کمترين بخت و شانس شروع کرده بودند</i>

01:19:50.735 --> 01:19:53.898
<i>و اين که اون تونست توي اين سفر 300 مايلي زنده بمونه خودش يک معجره بود</i>

01:19:56.608 --> 01:19:58.303
من هميشه يک بدن قوي ميخواستم

01:20:00.278 --> 01:20:02.974
و حالا اين رو دارم

01:20:03.315 --> 01:20:08.548
وقتي تو به زيون برسي

01:20:10.322 --> 01:20:12.790
يک چيزي رو ميدوني آلبرت؟

01:20:12.924 --> 01:20:16.052
تو فوق الاده هستي

01:20:20.665 --> 01:20:23.725
<i>خيلي از اون هايي که روحشان در حال جدا شدن بود</i>

01:20:23.869 --> 01:20:26.667
<i>ما رو با جملات و حرف هايي پر معنا ترک کردند</i>

01:20:26.805 --> 01:20:29.933
اين ها همه ارزشش رو داره

01:20:30.075 --> 01:20:33.442
اگر آيندگان من ايمانشون رو نگه دارن

01:20:33.912 --> 01:20:41.478
به پسرم بگو که من در حالي که سمت زيون بودم مردم

01:20:44.656 --> 01:20:46.817
<i>ديدم که مردم براي برادرانشان گور ميکندند</i>

01:20:46.958 --> 01:20:49.950
<i>و قبل از اتمام روز</i>

01:20:50.095 --> 01:20:55.055
<i>خودشان در گوري که کنده بودند دفن شدن</i>

01:21:01.606 --> 01:21:03.403
<i>نجات دهنده</i>

01:21:03.542 --> 01:21:11.506
<i>روحم را به ياد آور</i>

01:21:11.650 --> 01:21:15.381
<i>آنکه دستان نيرومندش</i>

01:21:15.520 --> 01:21:19.889
<i>مرا بوجود آورد</i>

01:21:21.092 --> 01:21:25.051
<i>که قدرت شگفت آورش</i>

01:21:25.397 --> 01:21:31.063
<i>مرا پرورش داده</i>

01:21:31.403 --> 01:21:35.100
<i>با شهد و شيرني اکنده ساخته است</i>

01:21:35.407 --> 01:21:38.843
<i>طرف تلخ وجودم را</i>

01:21:41.079 --> 01:21:47.951
<i>در قدر داني اش از زبان من چه بر مي آيد</i>

01:21:48.086 --> 01:21:51.078
<i>که بگويد</i>

01:21:51.423 --> 01:21:55.416
<i>آه،خداوند بخشنده</i>

01:21:55.560 --> 01:22:04.559
<i>آه، خداوند اسرائيل</i>

01:22:29.961 --> 01:22:33.453
<i>هيچ خردي قادر به توصيف تو نيست</i>

01:22:33.598 --> 01:22:37.830
<i>قابل درک نيستي </i>

01:22:37.969 --> 01:22:40.665
<i>براي انسان هاي اين دنيا</i>

01:22:40.805 --> 01:22:46.539
<i>جز آنهايي که در راه تو قدم بر ميدارند</i>

01:22:50.749 --> 01:22:58.087
<i>تنها چيزي که من خواهانش بودم اطاعت از خداوند و در کنار پسرم بودن</i>

01:22:58.223 --> 01:23:03.217
<i>بارها اين رو از خدا خواستم</i>

01:23:10.101 --> 01:23:13.070
<i>از 500 نفر اعضاي اين گروه</i>

01:23:13.204 --> 01:23:17.504
<i>شصت و پنج نفر از دنيا رفتن</i>

01:23:35.794 --> 01:23:40.527
خواهر پنتينگ
ايا فرزندانت ادامه ميدن؟

01:23:40.665 --> 01:23:45.568
برادر سوج
خداوند کجاست؟

01:23:45.704 --> 01:23:48.264
و خدمتگذاران او کجايند؟

01:23:49.107 --> 01:23:52.543
ما هر کاري که گفته بود انجام داديم

01:23:52.677 --> 01:23:54.474
پس چرا اينجوري شده؟

01:23:57.282 --> 01:24:01.946
جواب رو نميدونم

01:24:02.787 --> 01:24:06.985
برادر سوج ،آيا کمک ميرسه؟

01:24:18.303 --> 01:24:22.034
<i>مردان خيلي ضعيف شدن که بتوانند چادر ها رو برپا کنن</i>

01:24:22.173 --> 01:24:25.734
<i>از آخرين رودي که گذشتيم خيلي هاشون هنوز صدمات وارد شده رو جبران نکردن</i>

01:24:25.877 --> 01:24:30.041
ميتوني صداي منو بشنوي جرج؟

01:24:30.181 --> 01:24:32.547
تو بايد استراحت کني

01:24:32.984 --> 01:24:35.976
وقتي که ما زيون برسيم
از اين آزمايش سربلند بيرون ميايم

01:24:39.958 --> 01:24:41.949
اين سختي ها ما رو قوي تر خواهد کرد

01:24:45.063 --> 01:24:47.827
جرج،با من بمون!

01:24:48.867 --> 01:24:53.031
عزيزم تو بايد با من بموني

01:24:53.171 --> 01:24:55.537
منو ترک نکن!

01:24:56.808 --> 01:24:59.709
ما هنوز کارمون تموم نشده!

01:24:59.844 --> 01:25:05.111
خيلي دوست دارم

01:25:25.003 --> 01:25:27.870
<i>فکر کن سارا</i>

01:25:28.006 --> 01:25:33.308
<i>آيا قلبش رو داري عزيزم که براحتي رها کني؟</i>

01:25:33.645 --> 01:25:39.982
<i>نه،نه شرمنده باش و نه نگران</i>

01:25:40.118 --> 01:25:42.848
<i>عشق قدرتي داره که هيچ چيزي نميتونه جلوش رو بگيره</i>

01:25:42.987 --> 01:25:46.115
<i>حتي مرگ هم نميتونه جداش کنه</i>

01:25:46.257 --> 01:25:52.890
<i>اما من نميخوام دست تو رو بگيرم مگر اينکه قلبت با من باشه</i>

01:25:56.868 --> 01:25:58.802
<i>هر چي که مال من به تو ميدم</i>

01:25:58.937 --> 01:26:01.838
<i>هيچ چيزي رو دريغ نميکنم</i>

01:26:01.973 --> 01:26:04.669
<i>ديگه چي کار ميتونم بکنم سارا</i>

01:26:04.809 --> 01:26:07.141
<i>که قلبت رو بدست بيارم؟</i>

01:26:07.679 --> 01:26:09.840
صبر کن،جرج

01:26:09.981 --> 01:26:12.347
شايد فردا منتظر ما بشي که با هم غذا بخوريم

01:26:20.291 --> 01:26:22.054
<i>گفته ميشد که مردان ديگر</i>

01:26:22.193 --> 01:26:26.152
<i>فرشتگان رو ديدهاند که از بالاي سراشيبي پرتگاه نگاه ميکنند</i>

01:26:26.297 --> 01:26:28.697
<i>من هم اونارو ديم</i>

01:26:28.833 --> 01:26:33.668
<i>و عزيزم براي من هنرهاي تو کافي هست</i>

01:27:02.500 --> 01:27:04.730
برادران

01:27:07.205 --> 01:27:09.833
راه ديگه اي براي دفن کردن جرج ميشه پيدا کرد

01:27:21.085 --> 01:27:22.017
راه ديگري هست

01:27:22.153 --> 01:27:25.384
نه
اين تنها راه

01:27:25.523 --> 01:27:30.392
نميتونم قبول کنم که بدن شخصي پاک مثل جرج توسط گرگ ها پاره بشه

01:27:32.096 --> 01:27:34.223
اما شما هيچي ندارين

01:27:35.099 --> 01:27:36.862
و حالا بدون شال گردنت

01:27:37.001 --> 01:27:39.902
او آنچه را که نجات دهنده خواسته بود انجام داد

01:27:40.038 --> 01:27:42.871
او همه چيز را به ديگران داد

01:27:43.007 --> 01:27:46.966
او به من همه چي داد

01:27:47.111 --> 01:27:50.308
من ميتونم شالم رو به اون بدم

01:27:59.324 --> 01:28:04.227
من دوست دارم،جرج

01:28:04.362 --> 01:28:09.129
اين ها همه ارزشش رو داره

01:28:28.052 --> 01:28:33.888
بدون هيچ غذايي و امکاني حرکت کردن...

01:28:34.025 --> 01:28:37.927
آيا همه اينها براي هيچ بود؟

01:28:38.062 --> 01:28:42.294
اگر ما همه چيزمان رو داديم پس براي چيزي بوده

01:28:52.110 --> 01:28:54.305
يکي داره مياد

01:28:54.445 --> 01:28:56.345
يک مرد رو ميبينم

01:28:58.282 --> 01:28:59.408
من هم اونو ميبينم

01:29:04.055 --> 01:29:07.354
يک فرشته ميبينم!

01:29:19.203 --> 01:29:21.228
<i>آنها اومدن</i>

01:29:21.372 --> 01:29:24.273
<i>از ميان اين طوفان برف سهمگين</i>

01:29:24.409 --> 01:29:27.003
<i>از 300 مايل راه سرد و يخبندان</i>

01:29:27.879 --> 01:29:33.249
<i>آنها جان خودشان رو به خطر انداختن و براي ما اومدن</i>

01:29:37.488 --> 01:29:41.356
<i>ژوزف آپانگ،فرزند پيامبر اولين نفر بود</i>

01:29:41.492 --> 01:29:44.484
<i>واگن هاي تدارکات به دنبال او</i>

01:29:44.629 --> 01:29:48.087
<i>واقا اين بهترين زمان براي رسيدن گروه نجات بود</i>

01:29:48.232 --> 01:29:50.325
<i>در تاريخ ميمونه</i>

01:29:50.468 --> 01:29:53.869
<i>حتي اگر گروه نجات يک روز ديرتر ميرسيد</i>

01:29:54.005 --> 01:29:57.372
<i>تعداد مرگ و مير افزايش پيدا ميکرد</i>

01:30:08.286 --> 01:30:09.913
مادر،اون مرده

01:30:10.054 --> 01:30:11.885
کدام مرده؟

01:30:12.023 --> 01:30:13.888
مرد توي روياهاي من

01:30:23.301 --> 01:30:25.599
<i>اگر چه گروه نجات رسيد</i>

01:30:25.937 --> 01:30:27.666
<i>واگن هاي تدارکات 2 روز عقب بودن</i>

01:30:29.273 --> 01:30:33.607
<i>و هنوز کلي سختي در انتظار ما بود</i>

01:30:33.945 --> 01:30:37.005
<i>تعداد بيشتري قبل از رسيدن ما به جلگه خواهند مرد</i>

01:30:37.148 --> 01:30:39.412
<i>اما قسمت اصلي سختي ها و مشکلات ما تموم شده</i>

01:30:40.151 --> 01:30:42.119
<i>نبردي که هر کدام از ما بايد درگيرش بشيم</i>

01:30:42.954 --> 01:30:46.947
<i>نبرد ايمان بر ترس</i>

01:30:49.160 --> 01:30:51.924
<i>در خلال سفرم دريافتم که مهاجرين مذهبي</i>

01:30:52.063 --> 01:30:55.191
<i>بر خلاف گروه هاي ديگر در شرايط وخيم</i>

01:30:55.333 --> 01:31:01.397
<i>ميتونن خوبي خودشان رو حفظ کنن و عيسي وار باقي بمونن</i>

01:31:45.049 --> 01:31:47.347
پيتر!

01:31:52.757 --> 01:31:54.486
نه!

01:31:55.493 --> 01:31:57.984
هرگز برنگرد!

01:31:59.096 --> 01:32:01.587
الان در امنيت هستي

01:32:04.468 --> 01:32:05.628
عزيزم!

01:32:10.007 --> 01:32:13.568
<i>ما در پناه و تحت مراقبت بوديم</i>

01:32:13.711 --> 01:32:15.303
<i>ديگران به ما کمک کردن</i>

01:32:19.283 --> 01:32:23.219
<i>خيلي موقع ها برميگشتم ببينم کي داره گاري منو هل ميده</i>

01:32:23.354 --> 01:32:27.017
<i>اما کسي رو نميديدم</i>

01:32:27.158 --> 01:32:32.186
<i>اينجا بود که حس ميکردم فرشتگان همراه ما هستن</i>

01:33:47.000 --> 01:33:57.000
امي لودر، کسي که به همراه همسرش مطمئن بودند که براي سفر خيلي ضعيفند
تبديل به يکي از بي باک ترين مثال هاي استقامت شدند

01:33:57.500 --> 01:34:07.000
او در سن 83 سالگي در حالي که همچنان بيوه بود مرد
او هيچ وقت نتوانست باور کند که در دنيا مردي مانند همسرش جيمز وجود دارد

01:34:10.000 --> 01:34:22.000
تامر لودر و توماس اي ريكس  سال بعد ازدواج كردند
آنها در ايالت آيداهو اقامت كردند
كالج ريكس به نام آنها نامگذاري شده است

01:34:26.000 --> 01:34:35.000
دعا هاي خيري كه بدرقه كانيگ هام ها شد باعث شد كه آنها به سلامت به جلگه برسند
بتي مادر 14 فرزند شد

01:34:38.500 --> 01:34:48.000
جنز و الي نيلسون در شش شهر اقامت كردند و سرانجام در بلوف ايالت يوتا ساكن شدند
جنز به مدت 26 سال كشيش آنجا بود

01:34:48.400 --> 01:34:58.000
بخاطر مشكلاتي كه حمل گاري دستي براي او بوجود آورده بود
بقيه عمرش را در حالي كه يك پايش نسبت به پاي ديگرش زاويه قائمه پيدا كرده بود ميلنگيد

01:34:58.400 --> 01:35:03.500
او دعا كرده بود كه اگر آنقدر زنده بماند كه زيون را ببيند
تمام روزهاي زندگيش به سودمندي خواهد گذراند
در زير حمايت و هدايت حرفه مقدس كشيش بودن

01:35:05.000 --> 01:35:11.000
قول ويلفرد وودرف به حقيقت پيوست
اليزابت پانتينگ و دو فرزندش به سلامتي به جلگه رسيدند

01:35:11.500 --> 01:35:15.000
اما بعد از مرگ اليزابت دخترش جين به داستان مادرش در مورد غار شك كرد

01:35:15.500 --> 01:35:20.000
در ادامه يكي از برادرانش در كليسا در مورد رسيدنش به يوتا با گروه ويلي هندكارت سخنراني كرد

01:35:21.000 --> 01:35:32.000
او به آنها گفت که موقعي که در قعطي و گرسنگي بودند يکي از خواهران گروه
گوشت خشک شده اي را به صورت معجزه آسايي بدست آورد و آن را با من و بقيه تقسيم کرد

01:35:35.000 --> 01:35:41.000
مري هارن وقتي به جلگه رسيد
صورتش از سرما سياه شده بود
دو پزشک گفتند ،اگر پاهاي او را از زير زانو قطع نشود او خواهد مرد

01:35:41.500 --> 01:35:46.000
پدرش به آنها گفت که دخترش 1600 کيلومتر را نيامده که پاهايش قطع شود

01:35:46.500 --> 01:35:52.000
بوسيله ايمان و مراقبت هاي مداوم
بعد از سه سال مري توانست دوباره راه برود
او مادر 13 بچه شد

01:35:55.000 --> 01:36:00.000
اگر چه رفتار کاپيتان جمز جي ويلي منزبت و خشک بود
اما او يک رهبر بزرگ بود ،که هميشه به فکر کساني بود که زير فرمان او بودند

01:36:00.500 --> 01:36:09.000
بر اثر صدمات و مخاطرات پيش آمده و تحليل قوايي که بخاطر کمک به ديگران در طول سفر براي او بوجود آمده بود
او براي 2 ماه بعد از نجات يافت در بين مرگ و زندگي دست و پا ميزد

01:36:11.000 --> 01:36:19.000
وقتي که او در سال در سال 1895 در گذشت تمام مردم شهر يوتا
جايي که او در آنجا به عنوان کشيش خدمت کرده بود
مغازه هاي خود را بستند و کشاورزان از مزارع آمدند تا از او تقدير کنند

01:36:22.000 --> 01:36:27.000
لوي سوج يک قهرمان بود،نه فقط براي کارهايي که انجام داد بلکه حتي براي کارهايي که انجام نداد

01:36:27.500 --> 01:36:33.000
بي آبرو کردن  او در جلو عموم بخاطر توجه نکردن به توصيه مقامات بالا
او را بسيار ناراحت کرد

01:36:34.000 --> 01:36:40.000
اما او هرگز شکوه نکرد
و همچنان بي آلايش در خدمت فرمانده هاي خودش باقي ماند

01:36:42.000 --> 01:36:46.000
دو سال بعد او با ان کوپر از شرکت ويلي ازدواج کرد

01:36:46.500 --> 01:36:50.000
او در سال 1910 در حالي که هنوز بر عقايد خود استوار بود درگذشت

01:36:52.500 --> 01:37:00.000
با تمام سختي هايي که بر آنان گذشت در صد مرگ و ميردر گروه هاي ويلي و مارتين خيلي بالاتر از کاروان هاي ديگري که در مسير ايالت ارگان سفر نمودند نبود

01:37:00.500 --> 01:37:06.000
با در نظر گرفتن تمام تمام چيزهايي که بر آنها گذشت،بايد گفت که اين تقريبا بزرگترين
تمام معجزاتي بود براي آنها اتفاق افتاد

01:37:16.881 --> 01:37:20.009
<i>هنگامي که مرد ها در بهار آينده برگشتند</i>

01:37:20.351 --> 01:37:24.014
<i>آنها شال را که همچنان از درخت آويزان بود را پيدا کردند</i>

01:37:24.355 --> 01:37:26.880
<i>نه پاره شده بود نه کنده</i>

01:37:27.024 --> 01:37:31.461
<i>اما اثري از بدن جرج پدلي نبود</i>

01:37:31.595 --> 01:37:33.688
<i>بعضي ها اينجور برداشت کردن که دعاهاي سارا</i>

01:37:33.831 --> 01:37:37.790
<i>براي نجات و حمايت عزيزش بي جواب نماند</i>

01:37:37.935 --> 01:37:41.029
<i>و جرج به آسمان عروج کرده بود</i>

01:37:44.000 --> 01:37:49.000
وقتي داستان جرج و سارا را به رئيس جمهور جيمز اي فاست گفتند او گريست

01:37:49.500 --> 01:37:54.000
او داستان عشق آنها را يکي از باشکوه ترين حکايت هاي عشقي  تاريخ مهاجرت هاي غرب ناميد

01:37:56.000 --> 01:38:04.000
و در سال 1977 او درخواست کرد که آنها را در معبدي به خاک بسپارند
براي تمام زمان و تا ابديت...

01:38:07.000 --> 01:38:17.000
« ارائه شده توسط وب سایت آوا مووی »
[ AvaMovie.in ]
