WEBVTT

00:00.115 --> 00:20.115
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه:✧ Souppy ✧ Sarang ✧ Aonaran ✧ rzvnrshd ✧ یاسی✧ 
✧ ادیت: Azad ✧

01:20.755 --> 01:26.675
╔═.❃❋. ══════╗
 همتای باشکوه
╚══════.❋❃. ═╝

01:27.075 --> 01:29.891
❃❋قسمت 17❃❋

01:40.515 --> 01:41.315
ارباب جوان یه

01:42.147 --> 01:43.035
مرزبان کجاست؟

01:43.035 --> 01:43.996
رفتن به اردوگاه

01:44.035 --> 01:44.595
چی؟

01:45.836 --> 01:46.916
خبری از برگشتنش نیست؟

01:47.276 --> 01:48.235
چیزی نگفتن

01:50.235 --> 01:50.755
!بریم

01:55.076 --> 01:56.556
زود باش، نذار کسی بفهمه

01:56.556 --> 01:57.056
اطاعت

01:57.156 --> 01:57.716
صبر کن

02:11.315 --> 02:12.195
بذار یه چیزی بپرسم

02:12.755 --> 02:14.875
دوباره رفتی گو جین چائو رو ببینی؟

02:17.156 --> 02:18.236
از کجا فهمیدی، مادر؟

02:29.315 --> 02:32.315
پس تو بودی که این چند روز
یه سری آدم فرستاده بودی دنبالم

02:33.035 --> 02:34.355
اگه آدم نمی‌فرستادم

02:34.755 --> 02:36.396
از کجا می‌فهمیدم داشتی چه کارهایی می‌کردی

02:37.195 --> 02:38.875
می‌خواستم زودتر باهات درباره‌اش حرف بزنم

02:39.436 --> 02:40.556
ولی خواهرت جلوم رو گرفت

02:40.836 --> 02:41.795
گفت خودش رسیدگی می‌کنه

02:42.355 --> 02:43.075
ولی بعدش چی؟

02:43.195 --> 02:44.595
اصلا گوش نکردی

02:46.635 --> 02:49.075
الان داری با پررویی می‌ری خونه‌اش

02:49.516 --> 02:50.716
اون بانو گو

02:51.236 --> 02:52.516
واقعا از لحاظ اخلاقی مشکل داره

02:53.116 --> 02:54.676
که واقعا توی عمارتش راهت داده

02:54.996 --> 02:57.875
این فقط نشون می‌ده
خاندان گو آداب و نزاکت ندارن

02:59.516 --> 03:00.276
خوب گوش کن

03:01.355 --> 03:03.315
از این به بعد حق نداری دوباره ببینیش

03:04.035 --> 03:04.755
از امروز

03:05.516 --> 03:07.516
اینجا می‌مونی و با دقت
از روی این متن‌ها رونویسی می‌کنی

03:07.795 --> 03:09.956
بدون اجازه‌ی من، حق نداری جایی بری

03:14.396 --> 03:14.996
باشه

03:16.396 --> 03:17.755
اتفاقا من هم دلم می‌خواد
یه کم خوشنویسی تمرین کنم

03:18.795 --> 03:19.475
لی شیان هوای

03:20.396 --> 03:22.315
چند نمونه خوشنویسی خوب برام پیدا کن

03:23.516 --> 03:24.016
چشم

03:28.635 --> 03:29.436
استاد شیائو

03:30.795 --> 03:31.355
بانوی بزرگ

03:32.156 --> 03:33.716
مرزبان امروز رفت به اردوگاه

03:34.396 --> 03:35.635
با این همه کار توی عمارت

03:36.095 --> 03:37.875
نمی‌تونم هر لحظه مراقبش باشم

03:38.516 --> 03:39.795
به عنوان استاد شیان

03:40.236 --> 03:42.396
لطفا بیشتر حواستون بهش باشه

03:43.956 --> 03:45.116
چشم، بانوی بزرگ

03:52.900 --> 03:56.004
(عمارت مرزبان چانگ‌ شینگ)

04:09.475 --> 04:10.676
!این زنگ عزاست

04:12.396 --> 04:13.315
...نکنه عالیجناب

04:26.396 --> 04:28.235
<i>بالاخره این لحظه رسید</i>

04:29.475 --> 04:31.115
<i>پاییزِ سی‌وپنجمین سال جینگ‌ نینگ</i>

04:31.555 --> 04:33.716
<i>امپراتور فوت کردن</i>

04:34.156 --> 04:36.276
<i>تمام کشور در عزاست</i>

04:37.076 --> 04:37.915
<i>از امروز به بعد</i>

04:38.396 --> 04:39.915
<i>توی پایتخت منع رفت‌وآمد برقراره</i>

04:40.196 --> 04:42.115
<i>همه‌ی دروازه‌های شهر
به شدت کنترل می‌شن</i>

04:42.396 --> 04:43.915
<i>عبور بدون مجوز ممنوعه</i>

04:49.516 --> 04:50.396
عالیجناب فوت کردن

04:50.756 --> 04:51.435
باید برم

04:51.915 --> 04:52.995
بانوی بزرگ رفتن اونجا

04:53.435 --> 04:54.756
قبل از رفتنشون، دستور دادن

04:54.956 --> 04:56.435
براتون مرخصی بیماری بگیرن

04:56.435 --> 04:57.396
تا اینجا بمونین

04:57.836 --> 04:58.516
جایی نرین

05:01.915 --> 05:03.675
توی این چند روز
عمارت رو سفت و سخت کنترل کنین

05:03.956 --> 05:06.636
خرید روزانه رو
به هر سه روز یک‌‌بار تغییر بدین

05:06.795 --> 05:08.156
اگه کسی لازم داشت بیرون بره

05:08.595 --> 05:10.076
باید از من نشان عبور بگیره

05:10.675 --> 05:13.516
بدون نشان
هیچکس حق خروج نداره

05:14.636 --> 05:15.555
چشم -
چشم -

05:16.475 --> 05:17.915
بانو، محافظ لی اومدن

05:19.836 --> 05:20.475
بانو گو

05:20.836 --> 05:21.716
بانوی بزرگ توی قصرن

05:21.836 --> 05:23.995
برای اینکه شیائو یو باخبر نشه
ارباب جوان یه نیومده

05:24.235 --> 05:25.716
لطفا یه راهی پیدا کنین

05:27.516 --> 05:30.115
احتمالا ارباب یان یون هم
الان وارد قصر شده

05:38.435 --> 05:39.516
همون‌طور که پیش‌بینی کردی

05:39.675 --> 05:41.915
گردان سلاح گرم
اخیرا رفتار مشکوکی داشته

05:42.316 --> 05:43.475
نه‌ تنها تمرین کردن

05:43.915 --> 05:47.156
بلکه وزارت جنگ دیروز 10تا
گاری باروت هم اونجا فرستاده

05:48.076 --> 05:49.115
اینجوری همه‌ چیز جور درمیاد

05:51.035 --> 05:52.196
در ظاهر

05:52.836 --> 05:54.196
شاهزاده روی‌ چانگ قصد شورش داره

05:54.435 --> 05:56.555
ولی در واقع، استاد عمدا اجازه‌ی این کار رو داده

05:57.595 --> 06:00.636
اون از شاهزاده روی‌ چانگ استفاده کرد
تا مرزبان چانگ‌ شینگ رو وارد ماجرا کنه

06:01.076 --> 06:02.555
...پس منظورتون اینه که

06:05.595 --> 06:06.716
اگه شاهزاده روی‌ چانگ شورش کنه

06:08.235 --> 06:12.196
تنها فرصتش همون لحظه‌ایه
که عالیجناب به تخت می‌شینه

06:12.435 --> 06:14.475
و فقط با نگهبان‌های خودش

06:15.196 --> 06:17.276
می‌تونه داخل قصر شورش کنه

06:18.595 --> 06:19.595
به‌ محض اینکه دست به کار بشه

06:19.595 --> 06:23.276
مرزبان چانگ‌ شینگ حتما وارد می‌شه
تا از تخت سلطنت محافظت کنه

06:25.076 --> 06:27.675
ولی هر طرفی که برنده بشه

06:29.035 --> 06:30.876
هیچکدوم حریف گردان سلاح گرم نیستن

06:50.675 --> 06:51.355
استاد

06:54.636 --> 06:57.435
تنها وظیفه‌‌ی امروزت
محافظت از ولیعهده

06:57.876 --> 06:59.316
حتی اگه بمیری

07:00.035 --> 07:01.475
باید امنیتش رو تضمین کنی

07:02.156 --> 07:04.196
با جونم تضمینش می‌کنم

07:04.435 --> 07:05.675
ولیعهد حتما در امان می‌مونه

07:06.355 --> 07:09.156
گذشته از اون، شما از قبل
همه‌ چیز رو دقیق برنامه‌ریزی کردین

07:09.716 --> 07:12.235
بعیده برای ولیعهد مشکلی پیش بیاد

07:13.435 --> 07:14.555
عالیجناب از دنیا رفته

07:14.555 --> 07:16.235
ولیعهد الان داره جلوی تابوت عزاداری می‌کنه

07:16.516 --> 07:18.756
شاهزاده روی‌ چانگ هم حتما
اونجا حضور داره

07:19.675 --> 07:20.915
نباید سهل‌انگاری کنیم

07:21.836 --> 07:22.396
چشم

07:24.355 --> 07:24.956
استاد

07:25.995 --> 07:27.196
مرزبان چانگ‌ شینگ

07:27.475 --> 07:29.035
نگران اون نباش

07:29.876 --> 07:31.716
گردان سلاح گرم دستگیرشون می‌کنه

07:31.995 --> 07:33.795
و خیانتشون رو ثابت می‌کنه

07:40.259 --> 07:43.651
(تقسیم برابر زمین‌ها و اصلاح مالیات)

07:45.636 --> 07:46.235
اون موقع

07:47.156 --> 07:49.276
وقتی استاد دستور تقسیم برابری زمین‌ها و
اصلاح مالیات رو نوشت

07:50.115 --> 07:52.716
من عمیقا هیجان‌زده بودم

07:53.156 --> 07:55.316
اگه سرزمین یان بخواد به قدرت برسه و
اصلاحات رو انجام بده

07:56.156 --> 07:59.675
به کسی مثل استاد نیاز داره
که خرد و شجاعت بزرگی داشته باشه

07:59.675 --> 08:01.076
تا کار رهبری و برنامه‌ریزی رو انجام بده

08:01.876 --> 08:02.836
ولی حالا چی؟

08:05.595 --> 08:07.076
حمل‌ونقل دریایی مفیده

08:07.956 --> 08:10.795
ولی اینکه سدهای رودخونه رو رها کنن
تا به اون اولویت بدن

08:11.355 --> 08:12.795
واقعا برای دربار و مردمه

08:12.795 --> 08:14.156
یا فقط دعوای جناحیه؟

08:16.836 --> 08:17.795
مرزبان چانگ‌ شینگ

08:18.435 --> 08:20.595
واقعا مخالف فرمان مالیاتی جدیده

08:21.396 --> 08:23.076
ولی اینکه خطر جنگ رو به جون بخره
و از هیچ تلاشی دریغ نکنه

08:23.435 --> 08:25.316
تا نابودش کنه

08:25.836 --> 08:27.316
برای ثبات کشوره

08:27.316 --> 08:29.675
یا برای منفعت شخصی؟

08:37.756 --> 08:38.516
ارباب یان یون

08:39.476 --> 08:40.435
آروم باشین

08:41.835 --> 08:43.675
مرزبان چانگ شینگ با همه‌ی اشتباهاتش

08:44.876 --> 08:47.396
جلوی بربرهای وحشی رو گرفت

08:48.116 --> 08:50.996
همین به‌ تنهایی کافیه
که جونم رو برای محافظت ازش به خطر بندازم

08:59.156 --> 08:59.915
وگرنه

09:00.835 --> 09:02.195
اگه جنگ‌های مرزی دوباره شروع بشن

09:02.835 --> 09:05.276
حمل‌ونقل دریایی، تعمیر رودخونه‌ها
تقسیم‌ برابر زمین‌ها

09:05.555 --> 09:07.315
و اصلاح مالیات همگی بی‌معنی می‌شن

09:08.516 --> 09:09.356
ارباب یان یون

09:10.996 --> 09:13.035
این یه بن‌بسته

09:14.035 --> 09:15.756
شاهزاده روی‌ چانگ حتما شورش می‌کنه

09:16.396 --> 09:18.315
مرزبان چانگ‌ شینگ هم
قطعا سرکوبش می‌کنه

09:18.756 --> 09:21.315
گردان سلاح گرم
مستقیما زیر نظر وزارت جنگه

09:22.116 --> 09:23.756
و فقط از ارباب فو دستور می‌گیره

09:24.915 --> 09:26.156
چطور می‌خواین نجاتش بدین؟

09:28.195 --> 09:30.035
حتی اگه مرزبان رو نجات بدین

09:30.876 --> 09:33.516
اگه ارباب فو از کارتون باخبر بشه

09:35.035 --> 09:36.715
همه‌ چیز از دست می‌ره

09:38.636 --> 09:40.396
شاید حتی جونتون رو هم از دست بدین

09:51.996 --> 09:53.516
پس توی این بازی

09:56.955 --> 09:58.795
باید مرزبان چانگ شینگ رو نجات بدم

10:00.476 --> 10:01.915
و در عین حال از خودمم محافظت کنم

10:31.876 --> 10:32.476
!مواظب باشین

10:33.356 --> 10:34.756
ارتش زره‌سیاه مرزبان

10:35.075 --> 10:36.715
دارن به سمت قصر می‌رن

10:39.035 --> 10:40.356
ما هم باید عجله کنیم

10:48.116 --> 10:48.756
زن‌عموی پنجم

10:49.195 --> 10:49.795
بانو

10:50.195 --> 10:52.156
توی این شلوغی چطور خودتون رو به اینجا رسوندی؟

10:53.516 --> 10:54.396
اصلا چرا اینجایین؟

10:54.596 --> 10:55.435
بانو

10:55.675 --> 10:56.876
مرزبان توی اردوگاهن

10:56.876 --> 10:58.236
بانوی بزرگ، ارباب جوان یه رو حبس کردن

10:58.236 --> 10:59.116
نمی‌ذارن از خونه بیرون برن

10:59.356 --> 11:00.756
واقعا هیچ راه دیگه‌ای نداشتم

11:00.756 --> 11:01.915
مجبور شدم از بانو گو کمک بگیرم

11:02.636 --> 11:05.835
!بانو! بانو! بانو

11:05.835 --> 11:08.636
هوی آر؟ -
هوی آر موقع عوض کردن لباس خورد زمین -

11:08.636 --> 11:09.636
بهونه‌ی شما رو می‌گیره

11:16.516 --> 11:18.315
هوی آر تبش بالاست
زود یه طبیب بیارین

11:18.876 --> 11:19.596
چشم

11:19.955 --> 11:21.276
چیزی نیست، ادامه بده

11:21.675 --> 11:22.315
زن عموی پنجم

11:22.435 --> 11:24.315
استاد ارباب جوان یه، شیائو یو رو می‌شناسین؟

11:24.476 --> 11:25.195
البته که می‌شناسم

11:25.715 --> 11:27.116
ولی اسم واقعیش شیائو چی ‌شانه

11:27.236 --> 11:28.835
مشاور شاهزاده‌ی فقید چنگ چینگ بوده

11:29.555 --> 11:30.396
تو از کجا می‌دونی؟

11:30.756 --> 11:31.996
خاندان جی همه‌ جا تجارت می‌کنن

11:31.996 --> 11:33.116
طبیعتا خبرچین‌های خودمون رو داریم

11:33.636 --> 11:36.236
اون مخفیانه با شاهزاده روی‌ چانگ همکاری می‌کنه

11:36.396 --> 11:39.276
شاهزاده روی‌ چانگ مدت‌هاست
از مرگ شاهزاده چنگ چینگ کینه به دل داره

11:39.756 --> 11:40.555
عالیجناب درگذشتن

11:40.636 --> 11:43.236
شاهزاده روی‌ چانگ ممکنه
از عزای عمومی سوءاستفاده کنه و شورش به پا کنه

11:43.596 --> 11:44.876
اگه شورششون بگیره

11:45.116 --> 11:46.555
با اون کینه‌ای که از مرزبان دارن

11:46.715 --> 11:48.236
اول از همه به سراغ خاندان شما میان

11:48.715 --> 11:50.876
اما الان فقط ارباب جوان یه نشان قصر رو دارن

11:51.075 --> 11:53.396
باید فورا ازشون بخوایم به مرزبان خبر بدن

11:53.715 --> 11:55.876
یادتون باشه شیائو یو نباید بویی ببره

11:59.276 --> 12:00.315
هوی آر تبش خیلی بالاست

12:00.435 --> 12:01.596
سربازها خیابون‌ها رو پر کردن

12:01.596 --> 12:03.195
طبیب‌های بیرون هم زیر بار نمی‌رن که بیان

12:03.356 --> 12:04.876
بانو از نگرانی دارن دیوونه می‌شن

12:05.075 --> 12:06.236
برای همین اومدم دنبال شما

12:06.396 --> 12:07.276
خیلی خب

12:19.675 --> 12:21.675
ارباب، بانو گو گفتن خیابون‌ها پاکسازی شده

12:21.915 --> 12:23.075
با کالسکه به موقع نمی‌رسیم

12:23.276 --> 12:24.555
اسبشون رو آوردم

12:26.195 --> 12:28.035
ارباب، افسار رو محکم بگیرین

12:28.396 --> 12:30.915
بانو گو هم گفتن حتما احتیاط کنین

12:31.675 --> 12:32.175
!برو

12:35.476 --> 12:36.675
زانو بزنین

12:39.356 --> 12:40.876
تعظیم اول

12:42.996 --> 12:44.035
بلند شین

12:45.156 --> 12:46.276
بایستین

12:58.636 --> 12:59.955
زانو بزنین

13:06.195 --> 13:07.835
تعظیم دوم

13:09.795 --> 13:10.915
بلند شین

13:12.756 --> 13:14.596
تعظیم سوم

13:17.075 --> 13:18.195
!عالیجناب

13:18.596 --> 13:19.596
!عالیجناب

13:20.396 --> 13:21.236
ارباب یه

13:23.955 --> 13:24.516
!اعلی‌حضرت

13:24.996 --> 13:25.827
!اعلی‌حضرت

13:26.195 --> 13:27.107
!طبیب رو بیارین

13:28.195 --> 13:28.876
ببرینشون تالار فرعی

13:29.236 --> 13:29.996
!عالیجناب

13:30.876 --> 13:31.491
!اعلی‌حضرت

13:31.756 --> 13:33.116
!عالیجناب

13:33.996 --> 13:35.116
!عالیجناب

13:36.035 --> 13:37.396
!عالیجناب

13:41.476 --> 13:43.356
استاد، می‌رم پیش ولیعهد

13:43.795 --> 13:44.955
دروازه‌ها بسته‌ست

13:45.276 --> 13:46.835
ارباب جوان یه چطور وارد شده؟

13:48.555 --> 13:49.675
توی قصر شرقی

13:49.996 --> 13:51.276
ولیعهد بهم گفتن که

13:51.555 --> 13:52.876
با هم قرار داشتن

13:53.876 --> 13:54.675
!عالیجناب

13:54.996 --> 13:55.636
برو

13:56.276 --> 13:56.776
چشم

14:11.116 --> 14:13.396
اعلی‌حضرت هنوز جوونن و بنیه‌ی ضعیفی دارن

14:13.915 --> 14:15.596
از صبح هم چیزی نخوردن

14:15.915 --> 14:18.636
غم و خستگی با هم از پا درشون آورده

14:18.835 --> 14:20.675
طبیب وو، لطفا نسخه‌ای تجویز کنین

14:21.075 --> 14:21.636
چشم

14:33.315 --> 14:34.396
عالیجناب درگذشت

14:34.835 --> 14:36.516
دردی که می‌کشین کمتر از خنجر نیست

14:37.276 --> 14:37.835
اما

14:38.396 --> 14:40.035
بار این سرزمین روی شونه‌های شماست

14:42.276 --> 14:44.636
خواهش می‌کنم اول به سلامتیتون فکر کنین

14:45.435 --> 14:46.356
می‌دونم

14:48.195 --> 14:49.035
همه برین بیرون

14:49.795 --> 14:52.236
می‌خوام یه کم تنها باشم

14:54.955 --> 14:57.476
ارباب جوان یه، برو جلوی تالار کشیک بده

14:59.955 --> 15:01.516
چرا باید به حرفت گوش بدم؟

15:02.876 --> 15:04.396
می‌مونم و از اعلی‌حضرت محافظت می‌کنم

15:07.835 --> 15:10.876
به خاطر همین هم باید بری بیرون و نگهبانی بدی

15:11.915 --> 15:12.955
اگه اتفاقی بیفته

15:13.236 --> 15:14.596
تو می‌تونی اول از همه یورش ببری، نه؟

16:10.955 --> 16:12.236
!عالیجناب

16:13.715 --> 16:15.195
!عالیجناب

16:15.915 --> 16:16.636
!شورشی

16:16.756 --> 16:17.996
!از ولیعهد محافظت کنین

16:20.315 --> 16:21.315
!همه‌اشون رو بگیرین

16:42.795 --> 16:43.876
لی چی

16:45.276 --> 16:47.476
بالاخره کارت به اینجا کشید

16:52.435 --> 16:55.555
!دیدی آخرش به این روز افتادی

17:00.236 --> 17:00.795
!بشکنینش

17:05.235 --> 17:05.836
!بازش کنین

17:32.356 --> 17:33.596
!خائن‌ها

17:34.396 --> 17:35.396
!چطور جرأت می‌کنین

17:38.156 --> 17:39.755
پیرمرد احمق

17:40.876 --> 17:42.755
از جونت سیر شدی؟

17:43.556 --> 17:44.076
...تو

18:19.475 --> 18:20.636
گردان سلاح‌های گرم

18:33.356 --> 18:34.235
!یه گوانگ شنگ

18:34.755 --> 18:36.755
از مرگ امپراتور سوءاستفاده کردی و به قصر حمله کردی

18:36.995 --> 18:37.915
تا شورش به پا کنی

18:38.116 --> 18:39.076
اعتراف می‌کنی؟

18:39.235 --> 18:40.475
من اومدم از اعلی‌حضرت محافظت کنم

18:41.036 --> 18:42.156
این تویی که سد راهم شدی

18:42.796 --> 18:43.796
نیتت چیه؟

18:45.796 --> 18:46.556
!فو های لیان

18:47.995 --> 18:48.596
...تو

18:49.076 --> 18:49.995
لی جی

18:51.116 --> 18:52.275
واقعا فکر کردی

18:52.715 --> 18:56.596
این نمایش تصاحب قدرتت

18:56.915 --> 18:58.116
قراره موفق بشه؟

19:00.675 --> 19:02.156
قبل از اینکه عالیجناب از دنیا برن

19:02.396 --> 19:03.915
شروع کردی به جابه‌جا کردن نیروها

19:04.156 --> 19:05.556
هنوز هم می‌گی قصد شورش نداشتی؟

19:05.836 --> 19:06.675
!بگیرینش

19:12.755 --> 19:14.156
!از مرزبان محافظت کنین

19:17.955 --> 19:18.755
یون تائو

19:19.116 --> 19:22.876
به افرادت دستور بده همین الان
سلاح‌هاشون رو زمین بذارن و تسلیم بشن

19:23.715 --> 19:26.836
قول می‌دم مجازات نابودی نه نسل رو برات اجرا نکنم

19:50.115 --> 20:00.115
ترجمه اختصاصی از تیم بارومووی می‌باشد♡༄
༄♡هرگونه استفاده از آن در جایی غیر از بارو غیراخلاقی می‌باشد

21:08.755 --> 21:09.475
<i>ارباب جوان یه</i>

21:10.116 --> 21:13.755
اگه جونت رو برای حفاظت از امپراتور جدید بدی

21:14.036 --> 21:16.755
اتهام شورش مرزبان خودبه‌خود باطل می‌شه

21:24.876 --> 21:25.435
!گزارش

21:25.955 --> 21:26.636
اعلی‌حضرت

21:26.715 --> 21:27.396
ارباب فو

21:27.675 --> 21:29.316
مرزبان یه گوانگ ‌شنگ از فرمان سرپیچی کرد

21:29.515 --> 21:31.836
و سه هزار نفر از ارتش زره‌سیاه
اردوگاه پایتخت رو با خودش به اینجا آورد

21:32.076 --> 21:32.955
قصد شورش داشت

21:34.316 --> 21:35.435
غیرممکنه

21:38.836 --> 21:39.675
چطور ممکنه؟

21:39.675 --> 21:40.715
همچین چیزی امکان نداره

21:40.955 --> 21:41.915
چطور همچین چیزی ممکنه؟

21:45.796 --> 21:46.556
!چطور جرات می‌کنین

22:11.915 --> 22:13.556
ارباب جوان یه جونش رو به
خطر انداخت تا من رو نجات بده

22:13.915 --> 22:15.275
اون‌ وقت شما می‌گین مرزبان شورش کرده؟

22:15.475 --> 22:16.675
!چرند محضه

22:16.995 --> 22:17.675
!دقیقا

22:18.316 --> 22:19.995
درسته فقط یه طعمه بود

22:20.076 --> 22:21.796
ولی من با چشم‌های خودم واضح دیدم

22:22.356 --> 22:23.036
ارباب جوان یه

22:23.036 --> 22:24.435
(ملکه وو)
همه‌ی تلاشش رو کرد تا ولیعهد رو نجات بده

22:27.915 --> 22:28.796
ارباب فو؟

22:31.235 --> 22:34.275
شاید یه سوءتفاهمی شده

22:35.116 --> 22:36.316
مرزبان چانگ شینگ

22:37.475 --> 22:38.515
هیچوقت

22:39.955 --> 22:40.675
شورش نمی‌کنه

22:50.356 --> 22:51.235
!ارباب جوان یه

22:53.076 --> 22:53.836
!زود نجاتش بدین

22:54.195 --> 22:54.695
!طبیب‌ها

22:54.995 --> 22:55.915
طبیب‌های سلطنتی رو بیارین -
طبیب‌های سلطنتی رو بیارین -

22:55.995 --> 22:56.675
!طبیب

22:56.675 --> 22:57.635
!ارباب جوان یه

23:05.675 --> 23:06.316
!ارباب

23:06.995 --> 23:07.675
!ارباب -
!پدر -

23:08.636 --> 23:09.755
!ارباب -
!پدر -

23:09.876 --> 23:10.796
!ارباب -
!پدر -

23:11.195 --> 23:11.715
!پدر

23:12.275 --> 23:13.156
!ارباب -
!پدر -

23:13.156 --> 23:13.796
!ارباب

23:13.955 --> 23:14.475
!پدر

23:16.316 --> 23:17.036
!شیان آر

23:17.475 --> 23:18.556
زخم‌هام سطحیه

23:19.156 --> 23:19.656
بانوی بزرگ

23:19.796 --> 23:22.915
رسیدگی به زخم‌های مرزبان
و ارباب جوان یه از همه چیز واجب‌تره

23:23.015 --> 23:23.515
پدر

23:23.515 --> 23:25.876
زود باشین! نجاتش بدین! همین الان

23:26.156 --> 23:27.195
چرا وایسادین؟ -
!پدر -

23:27.316 --> 23:28.356
!نجاتش بدین

23:28.755 --> 23:30.515
!ارباب -
!پدر -

23:30.636 --> 23:31.396
!ارباب

23:39.195 --> 23:40.995
مرزبان خیلی شانس آوردن

23:41.195 --> 23:43.396
تیر سینه رو فقط به اندازه‌ی یه مو رد کردن

23:44.036 --> 23:45.435
قلب و ریه‌هاشون سالمه

23:45.796 --> 23:47.915
اما زخم پاشون جدیه

23:48.356 --> 23:49.836
دوتا نسخه می‌نویسم

23:50.116 --> 23:51.235
یکی برای بیرون کشیدن سم

23:51.475 --> 23:52.596
یکی هم برای تقویت خون

23:53.036 --> 23:54.836
اگه تا سه روز تبشون بخوابه

23:55.195 --> 23:56.876
جونشون نجات پیدا می‌کنه

23:59.195 --> 24:00.036
ممنونم

24:33.636 --> 24:34.136
ارباب یان یون

24:51.556 --> 24:54.156
الان وقتش نیست که بیای سراغ من

24:54.715 --> 24:57.235
کار تو بود، مگه نه؟

24:58.715 --> 25:00.396
جو کو های، فرمانده‌ی گردان سلاح گرم

25:00.755 --> 25:02.836
همیشه از آدم فو های لیان بوده

25:03.275 --> 25:04.515
به دستور فو های لیان

25:04.915 --> 25:06.435
عمدا پدرم رو زخمی کرد

25:06.836 --> 25:08.235
و براش پاپوش خیانت دوخت

25:08.755 --> 25:09.995
این فو های لیان بود که از

25:09.995 --> 25:12.796
شورش شاهزاده روی چانگ سوءاستفاده
کرد تا از شر پدرم خلاص بشه

25:13.836 --> 25:16.076
و تو که شاگرد عزیز فو های لیانی

25:16.515 --> 25:18.156
حتما از این نقشه خبر داشتی

25:22.036 --> 25:22.675
چیه؟

25:23.755 --> 25:24.955
حرفی برای گفتن نداری؟

25:26.356 --> 25:27.955
اگه واقعا می‌خوای حرف بزنم

25:28.515 --> 25:29.636
خب حرف می‌زنم

25:30.515 --> 25:33.995
فکر می‌کنی چه رابطه‌ای بین من
و خانواده‌ی مرزبان وجود داره؟

25:34.515 --> 25:36.796
و رابطه‌ی فو های لیان با من چیه؟

25:38.195 --> 25:39.675
حتما که فکر نمی‌کنی

25:39.915 --> 25:42.235
من باید به استادم خیانت کنم

25:42.316 --> 25:43.955
تا به خانواده‌ی تو کمک کنم؟

25:45.396 --> 25:46.596
رسوندن هشدار به تو

25:46.876 --> 25:48.435
و پیدا کردن راهی برای خروج از بن‌بست

25:48.435 --> 25:51.636
تنها کمکیه که می‌تونم به
خانواده‌ی مرزبان بکنم

25:51.995 --> 25:54.596
و این کارها رو کی باید انجام می‌داد؟

25:55.116 --> 25:57.675
تو، وارث خاندان مرزبان چانگ شینگ

25:58.396 --> 26:00.036
که تمام فکر و ذکرت قمار سر
خروس‌ها و اسب‌سواریه

26:00.036 --> 26:00.955
و هیچ کاری از پیش نبردی

26:01.435 --> 26:03.475
حالا که خونه و آشیونه‌ات در آستانه‌ی نابودیه

26:03.715 --> 26:05.675
فقط می‌تونی به یه غریبه مثل من رو بندازی

26:06.116 --> 26:08.356
چرا به کوتاهی‌های خودت فکر نمی‌کنی؟

26:08.675 --> 26:09.995
کدوم راه برای خروج از بن‌بست؟

26:10.156 --> 26:11.876
پدرم به شدت زخمیه و نزدیکه که بمیره

26:11.876 --> 26:13.636
حداقل خانواده‌ی تو هنوز سرپاست

26:14.076 --> 26:15.356
مرزبان هنوز زنده‌ست

26:16.275 --> 26:17.275
تو هنوز زنده‌ای

26:32.556 --> 26:33.915
ولیعهد در حال صعوده

26:35.076 --> 26:37.396
باید برگردی و فکر کنی

26:38.396 --> 26:42.475
چشمت دنبال چه مقامیه و چطور
می‌تونی خانواده‌ات رو احیا کنی

26:44.915 --> 26:46.755
چن یی، بدرقه‌اش کن

26:57.515 --> 26:59.636
خیابون اطراف عمارت شاهزاده
روی چانگ بسته شده

27:00.195 --> 27:01.836
امروز رفتم اونجا یه نگاهی انداختم

27:02.195 --> 27:03.876
پر از نگهبان‌های سلطنتیه

27:04.036 --> 27:04.796
خیلی زیادن

27:05.275 --> 27:06.515
خیلی جسورانه رفتار کردی

27:06.796 --> 27:08.235
خیلی‌های دیگه رو هم دیدم
که برای تماشا اومده بودن

27:09.036 --> 27:12.156
و شنیدم که قراره نُه قبیله‌ی شاهزاده
روی چانگ رو نابود کنن

27:12.755 --> 27:13.755
نُه قبیله‌اش رو نابود کنن؟

27:13.955 --> 27:15.636
اون برادر امپراتور فقید بود

27:17.036 --> 27:17.556
کی اونجاست؟

27:20.235 --> 27:21.036
منم

27:22.755 --> 27:23.665
ارباب جوان یه؟

27:23.665 --> 27:25.036
اینجا چیکار می‌کنی؟

27:32.356 --> 27:33.156
خواهر چائو

27:39.195 --> 27:39.796
!یه شیان

27:47.316 --> 27:50.116
وقتی بچه بودم، کم حرف بودم

27:51.275 --> 27:52.515
حتی بیشتر از بیرون رفتن متنفر بودم

27:54.195 --> 27:55.675
برای همین استاد می‌‌رفت کوهستان

27:56.515 --> 27:58.836
تا برام بچه گربه‌ی وحشی و خرگوش
بگیره که با من بازی کنن

27:59.995 --> 28:02.636
همینطور بلد بود از علف
ملخ و سنجاقک درست کنه

28:04.076 --> 28:05.356
توی تابستون

28:06.235 --> 28:08.796
زالزالک می‌چید تا برام سیخ
چوبی میوه‌ای درست کنه

28:10.036 --> 28:11.475
من رو می‌برد کنار رودخونه ماهی بگیریم

28:13.356 --> 28:15.755
خرچنگ‌های رودخونه‌ای که
زیر سنگ‌ها پیدا می‌کرد

28:16.076 --> 28:17.435
اندازه‌ی یه سکه بودن

28:18.235 --> 28:19.475
سرخ‌شده‌اشون خوشمزه بود

28:22.715 --> 28:24.316
یه بار یه مار من رو گاز گرفت

28:25.235 --> 28:26.435
دیوونه شد

28:27.396 --> 28:29.475
هیچوقت انقدر نگران ندیده بودمش

28:30.556 --> 28:31.915
سم رو از بدنم بیرون کشید

28:34.435 --> 28:35.876
ولی من با دست‌های خودم اون رو کشتم

29:13.275 --> 29:14.156
بذار ازت بپرسم

29:16.675 --> 29:18.036
تا حالا واقعا

29:19.836 --> 29:22.116
من رو شاگرد خودت دونستی؟

29:26.356 --> 29:27.796
برای آخرین بار می‌گم

29:30.955 --> 29:32.076
من

29:33.955 --> 29:34.876
بهت دروغ نمی‌گم

29:47.596 --> 29:48.715
در واقع

29:52.195 --> 29:53.955
تو همیشه

29:57.076 --> 29:58.316
یه مهره بودی

30:24.915 --> 30:26.116
حالا که فکر می‌کنم

30:27.755 --> 30:29.235
محبت اون نسبت به من

30:30.116 --> 30:31.356
همه‌اش حساب شده بود

30:34.076 --> 30:36.515
از اینکه توجه پدرش رو از دست بده می‌ترسید

30:41.596 --> 30:43.116
ولی من احمقانه باور داشتم

30:46.116 --> 30:47.915
که محبتش واقعی بود

31:02.435 --> 31:03.755
ممنون که کمکم کردی

31:07.955 --> 31:09.235
می‌شه با من یه نوشیدنی بخوری؟

31:10.876 --> 31:12.195
ولی تو زخمی‌ای

31:12.596 --> 31:13.755
چطور می‌تونی بنوشی؟

31:14.836 --> 31:17.356
پس تو بنوش

31:18.195 --> 31:18.876
من تماشا می‌کنم

31:19.796 --> 31:21.156
انگار خودم دارم می‌نوشم

31:24.235 --> 31:24.836
باشه

31:35.116 --> 31:37.195
<i>گو جین چائو، ممنونم</i>

31:38.156 --> 31:39.875
<i>اگه جونت رو به خطر نمینداختی
و به ما هشدار نمی‌دادی</i>

31:40.195 --> 31:43.156
<i>خانواده‌ی مرزبان چانگ شینگ
تا الان نابود شده بود</i>

31:44.076 --> 31:44.915
<i>گو جین چائو</i>

31:45.396 --> 31:47.596
<i>یه زمانی فکر می‌کردم
هیچکس جز خانواده‌ی خودم</i>

31:48.515 --> 31:50.275
<i>جونش رو به خاطر من به خطر نمیندازه</i>

31:51.836 --> 31:52.596
<i>نگران نباش</i>

31:53.316 --> 31:55.156
<i>حالا که جونت رو برام به خطر انداختی</i>

31:55.915 --> 31:57.755
<i>منم همونجوری لطفت رو جبران می‌کنم</i>

31:59.811 --> 32:01.827
♪روزگاری نقش فصل‌ها رو با قلم می‌زدم♪

32:02.115 --> 32:05.605
♪اما توی شکاف بی‌انتهای زمان گم شدم♪

32:07.555 --> 32:09.511
♪قدرت و نرمی، هر دو به شرابی تلخ بدل شدن♪

32:09.635 --> 32:13.283
♪و هر خیال مشتاقانه‌ای، حسرتی بی‌کران به بار آورد♪

32:15.235 --> 32:17.027
♪گذر درست و غلط رو به چشم دیدم♪

32:17.721 --> 32:21.180
♪ پیمان‌های قدیمی خاکستر شدن، آب‌ها به سمت شرق روان شدن ♪

32:21.763 --> 32:28.899
♪ نزدیکی آروم یعنی فهمیدن آزادی قلبت ♪

32:29.123 --> 32:32.757
♪ کلمه به کلمه، دست توی دست ♪

32:32.911 --> 32:35.715
♪و افکارم مثل زنگار آهن، سرد می‌شن♪

32:36.707 --> 32:40.579
♪رود ستاره‌ها، نظاره‌گر مسیر دور و دراز توئه♪

32:40.771 --> 32:44.355
♪این خیال بی‌پایان همچنان باقی می‌مونه♪

32:44.547 --> 32:48.387
♪روزهای روشن رو با همراهانت قسمت می‌کنی♪

32:48.451 --> 32:52.099
♪ساعت‌های تاریکی رو با سایه‌های خاکستری سر می‌کنم♪

32:52.259 --> 33:02.723
♪هر گوشه از روزگارم رو با یاد دیروز پر می‌کنم♪

33:17.755 --> 33:20.915
<i>به فرمان امپراتور</i>

33:21.195 --> 33:23.116
<i>فو های لیان، ستون مملکت</i>

33:23.275 --> 33:25.235
<i>به عنوان دبیر اعظم تالار جونگ جی</i>

33:25.235 --> 33:26.876
<i>و استاد بزرگ ولیعهد منصوب می‌شه</i>

33:27.036 --> 33:31.675
<i>چن یان یون به معاون وزیر امور مالی</i>

33:31.915 --> 33:33.876
<i>و دبیر اعظم قصر شرقی ترفیع می‌گیره</i>

33:34.076 --> 33:36.915
<i>یه گوانگ شنگ، به خاطر خدمات ارزشمندش در دفاع سلطنتی</i>

33:37.156 --> 33:39.076
<i>سیصد تل طلا</i>

33:39.156 --> 33:40.475
<i>سه هزار شمش پول کاغذی</i>

33:40.675 --> 33:42.596
<i>و سی طاق پارچه‌ی ابریشمی طرح‌دار بهش داده می‌شه</i>

33:42.995 --> 33:45.876
<i>یه شیان، به خاطر خدمات ارزشمندش در نجات امپراتور</i>

33:46.076 --> 33:47.876
<i>صد تل طلا</i>

33:47.995 --> 33:49.316
<i>و هزار شمش پول کاغذی بهش داده می‌شه</i>

33:49.316 --> 33:52.755
(امپراتور جدید، امپراتور شنگ ده)
<i>و به مقام چیان هوی دیوان عدالت ترفیع می‌گیره</i>

33:52.755 --> 33:54.836
!زنده باد امپراتور -
!زنده باد امپراتور

33:55.036 --> 33:56.316
زنده باد -
زنده باد -

33:56.675 --> 33:58.915
!امپراتور -
!امپراتور -

34:11.076 --> 34:13.476
(عمارت ون یوان)
تو بودی که به عالیجناب گفتی خودش رو به بیهوشی بزنه

34:13.596 --> 34:15.036
بعد هم با بدلش عوضش کردی

34:15.355 --> 34:16.116
اینطوری

34:16.395 --> 34:20.596
شاهزاده روی چانگ حضور عالیجناب رو حس می‌کرد

34:20.596 --> 34:22.235
درحالی‌که تو امنیت عالیجناب رو تضمین می‌کردی

34:22.795 --> 34:24.315
!چه ایده‌ی نابی

34:24.675 --> 34:26.636
من فقط یه ایده دادم

34:27.116 --> 34:30.235
موفقیتش کاملا به شجاعت خارق‌العاده‌ی
عالیجناب بستگی داشت

34:31.516 --> 34:32.996
با اینکه می‌دونستن دشمن‌های قوی نزدیکن

34:33.195 --> 34:36.636
اما باز هم آروم بودن و خودشون رو طعمه کردن

34:37.156 --> 34:39.675
اعتماد عالیجناب به شما
با تمام وجود و بی قید و شرطه

34:40.355 --> 34:42.636
و روز به روز داره بیشتر می‌شه

34:46.116 --> 34:48.516
مرزبان چانگ شینگ شدیدا زخمی شده

34:49.795 --> 34:51.315
طبیبی که برگشت گفت

34:51.315 --> 34:53.235
نصف سال باید توی بستر بمونه

34:54.795 --> 34:57.516
گمون نکنم دیگه بتونه سوار اسب بشه

34:58.715 --> 35:03.076
خوشبختانه، جایگاه فرمانده‌ی اردوگاه پایتخت خالی شد

35:05.275 --> 35:07.715
مرزبان چانگ شینگ این بار شانس آورد

35:08.436 --> 35:12.195
کی فکرش رو می‌کرد یه شیان جونش رو
به خطر بندازه تا عالیجناب رو نجات بده؟

35:13.036 --> 35:15.076
واضحه، شجاعتش استثناییه

35:15.596 --> 35:18.395
دقیقا همین چیزیه که من رو نگران می‌کنه

35:18.795 --> 35:22.755
الان عالیجناب به تموم حرف‌های یه شیان گوش می‌ده

35:22.875 --> 35:24.076
و اعتماد زیادی بهش داره

35:24.235 --> 35:28.275
ببین چقدر می‌خواست به دیوان عدالت بره؟

35:29.076 --> 35:31.436
عالیجناب فورا به مقام چیان هوی منصوبش کرد

35:31.835 --> 35:34.835
حتما این خواسته‌ی خود یه شیان بوده

35:35.436 --> 35:37.395
احساس می‌کنه نمی‌تونه بره میدان جنگ

35:37.675 --> 35:38.715
و نه می‌تونه افتخاری به دست بیاره

35:39.436 --> 35:41.596
برای همین می‌خواد توی دیوان عدالت بمونه

35:43.916 --> 35:46.636
راستش، این کاملا به نفع عالیجنابه

35:48.395 --> 35:52.116
قبلا، امپراتور فقید دیوان عدالت رو تأسیس کرد

35:52.835 --> 35:55.755
تا بر مقاماتی که از حیطه‌ی سه وزارت قضایی خارج بودن نظارت کنه

35:56.436 --> 35:58.516
این دیوان فقط در برابر امپراتور فقید جوابگو بود

35:59.476 --> 36:01.275
!قدرتش فوق‌العاده بود

36:02.116 --> 36:04.355
بعدش شورش شاهزاده‌ی چنگ چینگ پیش اومد

36:04.516 --> 36:06.076
که دیوان عدالت رو هم درگیر کرد

36:06.476 --> 36:08.835
امپراتور فقید عمدا ضعیفش کرد

36:09.556 --> 36:12.036
برای همین نفوذش کم شد

36:12.476 --> 36:16.556
این بار عالیجناب یه شیان رو می‌فرسته به دیوان عدالت

36:16.675 --> 36:17.556
هدفش

36:17.996 --> 36:23.315
اینه که یه شیان کنترلش رو براش به دست بگیره

36:24.156 --> 36:28.195
می‌خواد از امپراطور فقید تقلید کنه و دوباره قدرتش رو بسازه

36:29.156 --> 36:32.395
استاد، نظر شما در این مورد چیه؟

36:38.715 --> 36:41.395
این که عالیجناب می‌خواد قدرت خودش رو داشته باشه

36:42.996 --> 36:44.235
قابل درکه

36:46.395 --> 36:50.436
اما فرمانده‌ی دیوان عدالت
و مرزبان بعدی چانگ شینگ

36:51.956 --> 36:53.795
نمی‌تونن یه نفر باشن

36:58.395 --> 36:59.036
...بنابراین

37:00.516 --> 37:01.235
بنابراین

37:01.715 --> 37:05.636
مقام مرزبان چانگ شینگ نباید به ارث برسه

37:08.996 --> 37:10.795
متوجه شدم

37:14.315 --> 37:17.355
این قضیه، برنامه‌ریزی دقیق می‌خواد

37:17.596 --> 37:23.116
ببین؛ خانواده‌ی مرزبان تازه یه خدمت بزرگ کردن

37:23.315 --> 37:24.596
الان خیلی سر زبون‌ها افتادن

37:25.516 --> 37:28.235
الان نباید علیهشون اقدامی کنیم

37:29.996 --> 37:31.275
فقط یادت باشه

37:31.956 --> 37:32.456
باشه

37:34.715 --> 37:35.235
راستی

37:36.516 --> 37:38.275
همسرم گفت پس‌فردا

37:38.275 --> 37:42.395
می‌خواد از همسران وزرای ارشد دعوت کنه دور هم جمع بشن

37:42.395 --> 37:43.715
یهو به ذهنم رسید

37:44.395 --> 37:46.875
که تو هنوز ازدواج نکردی

37:47.315 --> 37:48.835
تقصیر خودمه

37:49.516 --> 37:52.076
درست فکر نکردم

37:52.956 --> 37:54.755
تو الان توی دبیرخونه‌ی سلطنتی‌ای

37:54.916 --> 37:56.195
نمی‌تونی تنها بمونی

37:56.916 --> 37:59.675
باید کسی رو داشته باشی که ازت مراقبت کنه

38:02.195 --> 38:02.715
...خب

38:05.187 --> 38:07.843
(دیوان عدالت)

38:09.395 --> 38:09.996
ارباب

38:10.636 --> 38:11.556
بوی چیه؟

38:13.916 --> 38:15.875
بوی تعفن سیاه‌چال برای ارباب جوان یه تند بود

38:16.195 --> 38:17.715
بنابراین دستور دادن عود بسوزونن

38:19.156 --> 38:21.076
فکر می‌کنه که دیوان عدالت چیه؟

38:21.436 --> 38:22.315
یه تفریح‌خونه؟

38:29.275 --> 38:32.036
ارباب، اگه نمی‌تونین بوی سیاه‌چال رو تحمل کنین

38:32.596 --> 38:34.996
فقط ثابت می‌کنه که برای این شغل مناسب نیستین

38:35.516 --> 38:36.956
بهتره که به عالیجناب گزارش بدین

38:37.156 --> 38:38.715
و زودتر این حرفه رو ترک کنین

38:40.675 --> 38:42.715
فرمانده جانگ، حرفت من رو یاد یه چیزی انداخت

38:43.436 --> 38:44.516
از امروز به بعد

38:44.755 --> 38:46.436
اتاق بازجویی رو به طبقه‌ی بالا انتقال بدین

38:46.835 --> 38:47.335
...شما

38:47.715 --> 38:49.116
واقعا اینجا رو دوست ندارم

38:49.675 --> 38:51.116
حتی یه دریچه‌اش رو هم دوست ندارم

38:51.795 --> 38:53.116
ولی این شغل رو دوست دارم

38:53.795 --> 38:55.195
قبلا متوجهش نشدم

38:55.476 --> 38:56.956
اما الان یهویی متوجه شدم

38:57.355 --> 38:58.636
این کار یه چیزهایی بهت یاد می‌ده

38:59.116 --> 39:00.315
چیزهایی؟

39:01.675 --> 39:05.156
می‌دونستی استخون‌های انسان
در واقع درد رو حس نمی‌کنن؟

39:05.596 --> 39:06.715
فقط ازش پرسیدم

39:07.355 --> 39:09.636
گفت خراشیدن استخون با چاقو درد نداره

39:10.355 --> 39:12.195
در واقع گوشته که درد می‌کنه

39:14.835 --> 39:16.235
در مورد شورش شاهزاده روی چانگ

39:17.275 --> 39:19.675
مجرم اصلی قرار بود بعد از پاییز اعدام بشه

39:20.755 --> 39:22.755
با این حال تیکه تیکه‌اش کردین و به قتل رسوندینش

39:23.476 --> 39:26.275
این انتقام شخصی تحت پوشش رسمی، هر چند منصفانه‌ست

39:27.636 --> 39:29.956
اما به نظر می‌رسه که برخلاف خواسته‌ی عالیجنابه

39:33.235 --> 39:35.036
ارباب جانگ، توی استفاده از کلمات مهارت زیادی داری

39:36.116 --> 39:37.916
و همزمان دوتا اتهام بهم وارد می‌کنی

39:38.755 --> 39:41.875
اما از کجا می‌دونی که طبق دستورات سلطنتی عمل نمی‌کردم؟

39:42.795 --> 39:44.395
دستور سلطنتی کجاست؟

39:45.715 --> 39:46.795
باورم نداری؟

39:47.996 --> 39:49.636
می‌برمت پیش عالیجناب تا ازشون بپرسم

39:54.315 --> 39:56.395
فقط داشتم شوخی می‌کردم

39:57.275 --> 40:00.395
کاملا مشخصه که لطف عمیق عالیجناب رو دارین

40:00.755 --> 40:02.395
مطمئنا نمی‌تونین امپراتور رو فریب بدین

40:05.156 --> 40:06.916
شنیدم داوطلب شدین

40:07.315 --> 40:10.315
تا به عمارت فرمانده یون تائو حمله کنین

40:10.795 --> 40:12.116
اگه درست یادم باشه

40:12.355 --> 40:14.996
هنوز مسئول دیوان عدالت هستم

40:15.996 --> 40:20.036
این ماموریت رو بدون اینکه بدونم
از عالیجناب درخواست کردین

40:20.516 --> 40:22.355
این خیلی زیاده‌روی نیست؟

40:24.556 --> 40:25.355
اینطوره؟

40:27.355 --> 40:28.636
واقعا اینطور فکر نمی‌کنم

40:29.516 --> 40:32.395
همونطور که گفتی، دارم از موقعیتم
برای انتقام شخصی استفاده می‌کنم

40:33.036 --> 40:34.675
فقط برای انتقام شخصی می‌شه

40:34.755 --> 40:36.076
مصادره‌ی کامل انجام داد

40:36.516 --> 40:37.916
فقط با مصادره‌ی کامل می‌شه

40:38.436 --> 40:39.795
عالیجناب رو راضی کرد، درسته؟

40:40.275 --> 40:41.715
همه‌امون برای عالیجناب کار می‌کنیم

40:42.036 --> 40:44.036
ارباب جانگ، انقدر در موردش سخت‌گیر نباشین

40:44.715 --> 40:47.556
امیدوار بودم بتونم چند مرد توانمند رو ازتون قرض بگیرم

40:51.636 --> 40:53.875
پس کی می‌خواین برین؟

40:55.275 --> 40:58.116
کِی؟ واقعا در موردش فکر نکردم

40:59.315 --> 41:00.516
امروز چطوره؟

41:00.835 --> 41:01.636
امروز؟

41:02.956 --> 41:03.956
یه حمله‌ی مصادره‌ایه

41:04.275 --> 41:06.436
لازمه یه روز فرخنده رو براش انتخاب کنیم؟

41:07.835 --> 41:10.116
برو، مردها رو جمع کن

41:10.355 --> 41:11.036
دنبالم بیاین

41:12.235 --> 41:13.315
چشم، ارباب

41:15.036 --> 41:18.476
ارباب جانگ، مرخص می‌شم
تا به این موضوع رسیدگی کنم

41:23.275 --> 41:23.795
ارباب

41:24.436 --> 41:25.476
عالیجناب که تازه روی تخت سلطنت نشسته

41:25.675 --> 41:28.036
خیلی از پست‌های کلیدی رو با افراد خودش منصوب کرده

41:28.315 --> 41:30.076
...احتمالا ارباب جوان یه

41:30.476 --> 41:32.636
فکر کرده می‌تونه من رو جایگزین کنه؟

41:33.476 --> 41:35.795
باید ببینیم کدوممون ازش سربلند بیرون میاد

41:40.315 --> 41:43.715
اولش، فکر کردم فقط
یه سری بازدیدهای آخر سال معمولیه

41:44.036 --> 41:45.476
ولی بعد فهمیدم

41:45.956 --> 41:49.755
همه‌اشون برات دلال ازدواج بودن‌
ازم به عنوان بهانه استفاده کردن

41:50.556 --> 41:51.275
ببین

41:52.516 --> 41:55.275
این دومین دختر ارباب گائوئه

41:55.556 --> 41:57.795
(اطلاعات شخصی)
خواهر معاون وزیر وانگ

41:58.476 --> 42:01.636
این بزرگ‌ترین دختر وزیر اعظم بای هست

42:02.596 --> 42:06.395
این سه‌تا حدودا مناسب به نظر می‌رسن

42:07.395 --> 42:13.076
بقیه از خاندان‌های سطح پایین اداری
یا تجاری مناسب نیستن

42:13.795 --> 42:17.916
همسرت حداقل باید یه همسر رده دو سلطنتی

42:18.076 --> 42:19.516
و همسر یه دبیر اعظم باشه

42:19.715 --> 42:22.675
از طرفت تعاملات اجتماعی رو مدیریت می‌کنه

42:23.195 --> 42:26.116
کسی که از یه خاندان معمولی اومده باشه اصلا مناسب نیست

42:41.116 --> 42:41.755
چن یی

42:45.156 --> 42:45.656
ارباب

42:47.755 --> 42:48.795
برو به خاندان گو

42:49.516 --> 42:51.916
بپرس ببین بانو گو در دسترسه یا نه

42:53.235 --> 42:53.755
چشم

43:09.347 --> 43:11.683
(معبد بائو شینگ)

43:19.607 --> 43:34.607
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه:✧ Souppy ✧ Sarang ✧ Aonaran ✧ rzvnrshd ✧ یاسی✧ 
✧ ادیت: Azad ✧

43:37.048 --> 43:39.460
╔═.❃❋. ══════╗
 همتای باشکوه
╚══════.❋❃. ═╝

43:52.804 --> 43:54.820
♪روزگاری نقش فصل‌ها رو با قلم می‌زدم♪

43:55.108 --> 43:58.598
♪اما توی شکاف بی‌انتهای زمان گم شدم♪

44:00.548 --> 44:02.504
♪قدرت و نرمی، هر دو به شرابی تلخ بدل شدن♪

44:02.628 --> 44:06.276
♪و هر خیال مشتاقانه‌ای، حسرتی بی‌کران به بار آورد♪

44:08.228 --> 44:10.020
♪گذر خورشید و ماه رو به چشم دیدم♪

44:10.714 --> 44:14.173
♪دریغ که دیگه نور و سایه، هم‌سفر هم نیستن♪

44:14.756 --> 44:21.892
♪یه بیراهه، دوست‌های قدیمی رو مثل مرغ‌های سرگردون دریا از هم جدا کرد♪

44:22.116 --> 44:25.750
♪با هر قدم که دور می‌شم، باز به عقب نگاه می‌کنم♪

44:25.904 --> 44:28.708
♪و افکارم مثل زنگار آهن، سرد می‌شن♪

44:29.700 --> 44:33.572
♪رود ستاره‌ها، نظاره‌گر مسیر دور و دراز توئه♪

44:33.764 --> 44:37.348
♪این خیال بی‌پایان همچنان باقی می‌مونه♪

44:37.540 --> 44:41.380
♪روزهای روشن رو با همراهانت قسمت می‌کنی♪

44:41.444 --> 44:45.092
♪ساعت‌های تاریکی رو با سایه‌های خاکستری سر می‌کنم♪

44:45.252 --> 44:53.892
♪هر گوشه از روزگارم رو با یاد دیروز پر می‌کنم♪

45:08.516 --> 45:12.100
♪با هر قدم که دور می‌شم، باز به عقب نگاه می‌کنم♪

45:12.260 --> 45:14.916
♪و افکارم مثل زنگار آهن، سرد می‌شن♪

45:16.196 --> 45:20.033
♪رود ستاره‌ها، نظاره‌گر مسیر دور و دراز توئه♪

45:20.134 --> 45:23.748
♪این خیال بی‌پایان همچنان باقی می‌مونه♪

45:24.004 --> 45:27.815
♪روزهای روشن رو با همراهانت قسمت می‌کنی♪

45:27.876 --> 45:31.652
♪ساعت‌های تاریکی رو با سایه‌های خاکستری سر می‌کنم♪

45:31.748 --> 45:38.748
♪هر گوشه از روزگارم رو با یاد دیروز پر می‌کنم♪

45:39.556 --> 45:49.732
♪هر گوشه از روزگارم رو با یاد دیروز پر می‌کنم♪
