WEBVTT

00:01.312 --> 00:21.312
..:: ارائه شده توسط وب سايت زرفيلم ::..
‏.::  www.ZarFilm.com ::.

01:03.336 --> 01:05.823
‫- ببخشید
‫- اشکال نداره

01:07.708 --> 01:09.457
چی می‌خوای بدونی؟

01:11.333 --> 01:13.666
یه لحظه، روی ضبط نبود

01:17.042 --> 01:18.016
ردیف شد

01:20.208 --> 01:22.999
...جوری که تصادف اون پسربچه رو توصیف کردی

01:23.458 --> 01:26.249
خوندنش واسه آدم سخته
چون می‌دونیم زندگی خودت بوده

01:26.500 --> 01:28.916
به نظرت یه نفر می‌تونه
فقط از روی تجربیاتش بنویسه؟

01:37.250 --> 01:38.957
یالا
بپر

01:41.667 --> 01:43.374
یالا
!بپر

01:47.958 --> 01:50.541
که من رو به سمت...
یه داستان جالب هدایت کرد

01:50.750 --> 01:52.699
و تصمیم گرفتم اون رو
وارد کتابی کنم که در حال نوشتنش بودم

01:52.792 --> 01:53.653
همین و بس

01:53.708 --> 01:55.707
چیز بیش‌تری نیست
خودت تو کتابم حضور داری

01:56.458 --> 01:58.416
و با این حال شناختی روت ندارم

01:58.750 --> 02:01.082
چیزی که می‌دونم
اینه که به نظرم آدم جالبی هستی و این واقعیه

02:01.292 --> 02:03.749
ولی در هر حال باید اول با من آشنا بشی

02:04.167 --> 02:06.791
من واقعیم
الان روبروت نشستم

02:07.208 --> 02:08.874
آره، واقعی هستی

02:09.208 --> 02:11.374
...پس، برای سرهم کردن داستانت

02:11.583 --> 02:13.416
اول از همه به یه چیز واقعی نیاز داری

02:13.625 --> 02:15.749
خودت همیشه میگی
کتابات ترکیبی از واقعیت و خیالن

02:15.958 --> 02:18.666
و همین باعث می‌شه بخوایم
واقعیت رو از خیال جدا کنیم

02:19.333 --> 02:20.582
هدفت همینه؟

02:25.583 --> 02:26.916
خیلی‌خب
برو بیرون

02:31.417 --> 02:32.582
!اسنوپ، بیا

02:34.125 --> 02:36.332
بذار خشکت کنم
حالا خوشگل و تمیز شدی

02:36.542 --> 02:37.791
دیگه گِلی نیستی

02:44.375 --> 02:46.166
اگه خودت جای من بودی
در مورد چی می‌نوشتی؟

02:46.792 --> 02:49.541
ساموئله داره طبقه‌ی بالا کار می‌کنه
شوهرمه

02:52.375 --> 02:54.707
خب، چی نظر تو رو
به خودش جلب می‌کنه؟

02:54.917 --> 02:57.207
چی تو رو در حد انفجار عصبانی می‌کنه؟

02:57.417 --> 02:59.749
پایان‌نامه و درست رو فراموش کن

02:59.958 --> 03:01.666
من نمی خوام نویسنده بشم

03:01.875 --> 03:05.249
مشکلی نیست، لازم نیست نویسنده بشی
فقط حرف بزن، همین‌جوری که الان داریم حرف می‌زنیم

03:05.458 --> 03:07.416
دیگه نمی خوای بازم ازت سوال بپرسم؟

03:07.625 --> 03:11.291
البته که می خوام
ولی می‌تونیم یه گپی هم بزنیم

03:11.792 --> 03:13.791
شاید بهتر باشه نفری
یه سوال از همدیگه بپرسیم

03:14.000 --> 03:17.749
تا اینجوری هیچ‌کس خسته نشه
مثل یه گفتگوی معمولی

03:18.958 --> 03:20.832
...واقعاً دوست داری بدونی

03:21.042 --> 03:23.666
که چی نظر تو رو جلب می‌کنه؟
بی‌خیال، معلومه که دوست دارم

03:24.375 --> 03:26.749
من هیچ‌وقت کسی رو نمی‌بینم
کُل طول روز اینجا کار می‌کنم

03:26.958 --> 03:29.107
این تویی که میای به دیدنم
معلومه که نظرم رو به خودت جلب می‌کنی

03:30.620 --> 03:32.620
خیلی‌خب

03:33.208 --> 03:34.291
من می‌دوئم

03:34.750 --> 03:37.082
جزو کارای موردعلاقه‌مه

03:37.292 --> 03:39.541
حس نشئه شدن بهم دست میده
انگار مواد زدم

03:40.917 --> 03:43.582
خب تا چه حد با مواد آشنایی داری؟

03:43.792 --> 03:45.166
این سوال بعدیمه

03:45.708 --> 03:46.916
موضوع مهمیه واقعاً

03:47.958 --> 03:49.957
شاید بهتر باشه همه چی رو ننویسی

03:50.208 --> 03:51.541
نه، مطمئناً این‌کار رو نمی‌کنم

04:00.333 --> 04:03.957
بهت که گفته بودم
باید می‌رفتیم گرونوبل

04:04.625 --> 04:07.249
اشکالی نداره
جواب‌هات رو یادداشت می‌کنم

04:07.458 --> 04:11.249
ولی خیلی ازت سوال دارم
شاید وقتش رو نداشته باشی

04:11.833 --> 04:15.249
نگران زمان نباش
اینجا هیچ مشکلی با زمان نداریم

04:15.750 --> 04:16.666
خیلی‌خب
ردیفه

04:16.875 --> 04:18.874
می خوام در مورد داستان‌پردازی
...باهات حرف بزنم

04:19.208 --> 04:20.582
من از ورزش خوشم نمیاد

04:20.792 --> 04:21.957
مهم‌ترینش همینه

04:22.208 --> 04:24.999
پیاده‌روی؟ شاید
دویدن؟ نه

04:25.875 --> 04:27.541
خیلی‌خب، صحیح
فهمیدم

04:28.708 --> 04:29.608
...پس

04:30.500 --> 04:31.666
...تو

04:40.708 --> 04:42.791
واقعاً دیگه ادامه دادنش ممکن نیست، نه؟

04:43.000 --> 04:44.374
آره، پیچیده شد

04:44.583 --> 04:46.666
فکر کنم بهتره تمومش کنیم، زویی

04:50.333 --> 04:53.499
خیلی زود میام گرونوبل
و باهات تماس می‌گیرم، چطوره؟

05:00.458 --> 05:01.832
شرمنده بابتش

05:05.958 --> 05:07.832
به زودی می‌بینمت -
آره، البته -

07:01.875 --> 07:02.999
مراقب باش

07:41.208 --> 07:41.908
....بابا

07:42.000 --> 07:43.082
مامان؟

07:43.528 --> 07:44.834
!مامان

07:49.750 --> 07:51.041
!مامان، زود باش بیا

08:36.792 --> 08:38.192
!بله

08:38.207 --> 08:39.541
نه، نمی‌دونم

08:39.750 --> 08:42.456
تکونش ندادم
اصلاً بهش دست نزدم

08:43.082 --> 08:45.582
نفس نمی‌کشه
واسه‌همین بهتون زنگ زدم

08:47.500 --> 08:50.541
نه، خواهش می‌کنم بیاید
نمی‌تونم همه‌ی سوالاتتون رو جواب بدم

08:53.542 --> 08:56.541
نه، تکون نمی‌خوره
خواهش می‌کنم فقط خودتون رو برسونید

09:05.750 --> 09:07.332
ساموئل مالسکی...

09:07.542 --> 09:09.791
جسدش زیر کلبه‌ی کوهستانیش پیدا شده

09:42.250 --> 09:43.832
برش گردونید

09:47.417 --> 09:48.666
تمام قد بگیر

09:49.792 --> 09:51.082
از نمای نزدیک هم بگیر

09:53.750 --> 09:55.624
من نظریات اولیه رو مطرح می‌کنم

09:55.833 --> 09:58.499
قبل از نتیجه‌گیری اِعمالشون کن

09:58.833 --> 10:02.666
خراش‌های سطحی و موازی روی دست‌
و ساعدش مشاهده می‌شه

10:02.875 --> 10:05.707
به نظر می‌رسه جسد یک یا دو متر
به خاطر برخوردی که داشته سُر خورده

10:05.917 --> 10:08.957
قبل از اینکه در وضعیت نهایی
و درازکش قرار بگیره

10:09.792 --> 10:13.374
هماتوم لوب گیجگاهی سمت چپ
که به دلیل ضربه‌ی مغزی کُشنده ایجاد شده

10:13.583 --> 10:16.999
که نشون‌دهنده‌ی برخورد سر
با یه جسم دارای لبه‌ی ضخیم در محیط بوده

10:17.208 --> 10:19.916
یا یه ضربه‌ی شدید به سر

10:20.958 --> 10:24.374
محل آسیب با موقعیتی که
جسد پیدا شده جور درنمیاد

10:24.583 --> 10:28.249
بنابراین ضربه قبل از برخورد بدن به زمین وارد شده

10:30.042 --> 10:32.124
در نتیجه هنوز نمی‌تونیم با قطعیت بگیم

10:32.333 --> 10:35.707
که جراحت در نتیجه‌ی یه شاخ به شاخ شدن بوده
یا در اثر یه ضربه بوده

10:36.042 --> 10:40.416
در این مرحله نمی‌تونیم
دخالت یه شخص ثالث رو رد کنیم

10:42.500 --> 10:44.291
پس، مثل همیشه پیش میریم

10:44.667 --> 10:46.707
علت مرگ: آسیب به سر

10:46.917 --> 10:48.707
:تشخیص پزشکی قانونی

10:49.083 --> 10:51.374
ممکنه تصادفی یا عمدی بوده باشه

10:51.917 --> 10:55.916
برای فهمیدن حقیقت
باید نتایج آزمایش سم‌شناسی رو ببینیم

12:00.000 --> 12:05.749
«تجزیه و تحلیل یک سقوط»

12:47.708 --> 12:48.999
مرسی که اومدی

12:50.583 --> 12:52.582
خیلی عجبیه که دوباره
تو این وضعیت همدیگه رو می‌بینیم

12:52.917 --> 12:54.117
همین‌طوره

12:56.500 --> 12:59.457
نمی‌دونستم انقدر ارتفاعش بلنده

13:02.083 --> 13:03.041
بیا

13:07.667 --> 13:10.082
خیلی وقته اینجا زندگی می‌کنی؟

13:10.708 --> 13:13.082
هنوز دو سال نشده

13:14.417 --> 13:16.124
ساموئل اینجا بزرگ شده بود

13:16.333 --> 13:17.582
...اینجا

13:29.042 --> 13:33.707
چطوری قراره انجامش بدیم؟
...قراره ازم یه چندتا سوال بپرسی

13:34.125 --> 13:37.666
واقعاً ببخشید که از آخرین‌باری که
همدیگه رو دیدیم فرانسویم بهتر نشده

13:37.875 --> 13:39.374
انگلیسی هم ردیفه

13:43.708 --> 13:45.707
چندبار ازت بازجویی کردن؟

13:46.375 --> 13:49.416
یه بار همین‌جا پلیس‌ها ازم بازجویی کردن

13:49.625 --> 13:52.166
و یه بار هم قاضی بازپرس ازم بازجویی کرد

13:53.833 --> 13:57.791
می‌تونی بهم بگی در مورد
روز مرگ اون چی بهشون گفتی؟

13:58.000 --> 13:58.666
آره، البته

13:58.875 --> 14:02.166
همه چی رو بهشون گفتم
از وقتی که پیش یه دانشجو بودم

14:02.375 --> 14:04.374
تا وقتی که آمبولانس رسید اینجا

14:04.708 --> 14:07.124
با یه دختره وسط یه جلسه بودم

14:07.333 --> 14:09.832
...و ساموئل

14:10.042 --> 14:13.416
شروع به پخش کردن یه آهنگ تکراری کرد
تا کفر من رو دربیاره و دختره رو مجبور کنه بره

14:13.458 --> 14:16.249
بهشون گفتی که آهنگ رو
پخش می‌کرده تا کفر تو رو دربیاره؟

14:16.458 --> 14:17.416
نه

14:18.333 --> 14:22.041
فقط گفتم با صدای خیلی بلندی
آهنگ گذاشته بود و بی‌خیال جلسه شدیم

14:22.250 --> 14:25.582
چون اون داشت مصاحبه رو ضبط می‌کرد
و اصلاً امکان‌پذیر نبود

14:27.000 --> 14:29.749
می خوام مو به مو واسم تعریف کنی

14:30.500 --> 14:33.499
همه چی رو بهم بگو
یعنی دقیقاً نحوه‌ی تعریف کردنت رو بگو

14:35.458 --> 14:38.999
بهشون گفتم
مصاحبه رو تموم کردم

14:40.000 --> 14:41.124
و اون دختره رفت

14:41.333 --> 14:43.749
...و رفتم طبقه‌ی بالا تو اتاق‌خوابم

14:43.958 --> 14:46.999
و از اونجا دیدم که دنیل
داره میره پیاده‌روی

14:47.375 --> 14:48.749
مدرسه نبود؟

14:48.958 --> 14:51.416
نه، فقط دو روز در هفته
در گرونوبل میره مدرسه

14:51.792 --> 14:52.999
الان چند سالشه؟

14:53.208 --> 14:54.166
یازده سالشه

14:58.083 --> 15:00.332
...خب، بعد از رفتن دختره

15:02.417 --> 15:04.457
ساموئل واسه دیدنم اومد به اتاق‌خواب

15:04.667 --> 15:07.791
و یه کم در مورد اینکه
قراره روزمون رو چطوری بگذرونیم حرف زدیم

15:08.000 --> 15:09.666
واقعاً حرف خاصی بین‌مون رد و بدل نشد

15:13.875 --> 15:17.499
برگشت طبقه‌ی بالا تا تو اتاق زیرشیروونی
کار کنه و منم تو تختخوابم کار می‌کردم

15:18.250 --> 15:20.582
می‌نوشتی؟
با کامپیوترت؟

15:20.792 --> 15:22.749
بله، یه ترجمه رو تموم کردم

15:23.000 --> 15:26.207
در ازای پول مضاعف واسه چندتا
روزنامه‌ی هفتگی آلمانی کار ترجمه انجام میدم

15:27.417 --> 15:28.541
...و

15:29.500 --> 15:32.957
صدای کار کردنش
و پخش آهنگش رو از بالا می‌شنیدم

15:33.208 --> 15:35.707
...به مدت حدوداً، فکر کنم

15:36.000 --> 15:37.166
یه ده دقیقه‌ای شد

15:37.542 --> 15:40.874
بعدش گوش‌گیر تو گوشم گذاشتم
چون می‌خواستم یه چرتی بزنم

15:42.250 --> 15:43.416
...بعدش

15:44.042 --> 15:45.416
خوابم برد

15:47.833 --> 15:49.832
...و یک ساعت بعدش بود فکر کنم

15:50.208 --> 15:52.541
...صدای جیغ دنیل رو شنیدم و

15:56.292 --> 15:59.874
حتماً یکی از گوش‌گیرا تو خواب افتاده بود
چون صداش من رو از خواب بیدار کرد

16:00.625 --> 16:03.749
و هنوز صدای آهنگ میومد
...رفتم طبقه‌ی پایین و

16:04.333 --> 16:05.457
آره
همین بود

16:06.708 --> 16:09.457
زنگ زدم به آمبولانس و
اونا 30 دقیقه بعد خودشون رو رسوندن

16:20.417 --> 16:22.499
می‌تونم یه نگاهی به دور و بر بندازم؟ -
البته -

16:28.458 --> 16:31.541
از کجا می خوای شروع کنی؟
باید چیزی رو توضیح بدم؟

16:32.625 --> 16:33.791
آره، شاید

16:34.292 --> 16:35.707
آره
...خب، اینجا

16:35.917 --> 16:37.666
اینجا غذا می‌خوریم

17:04.080 --> 17:04.980
...پس

17:05.583 --> 17:06.749
اینجا کار می‌کرده؟

17:06.958 --> 17:08.915
آره، اتاق زیرشیروونی رو عایق‌بندی می‌کرد

17:10.375 --> 17:13.749
و وقتی داشتی چرت می‌زدی
دقیقاً بالای سرت بود؟

17:26.791 --> 17:28.749
بعدش قرار بود به اینجا رسیدگی کنه

17:28.958 --> 17:31.207
می‌خواستیم اتاق‌هامون رو
به طور کوتاه‌مدت اجاره بدیم

18:11.500 --> 18:13.541
پس، در حال کار روی این قسمت بود؟

18:13.750 --> 18:15.041
سه روزی می‌شد، آره

18:17.875 --> 18:19.541
...و پنجره

18:20.083 --> 18:22.582
وقتی آمبولانس رسید باز بود؟

18:23.000 --> 18:24.166
آره، باز بود

18:25.958 --> 18:27.957
عادت داشت بازش بذاره؟

18:28.917 --> 18:31.041
...واقعاً در موردش مطمئن نیستم، چون که

18:31.250 --> 18:32.874
گاهی‌اوقات هوای اتاق رو عوض می‌کرد

18:33.083 --> 18:35.124
تا از شر گرد و غبار چوب‌ها راحت بشه

18:35.333 --> 18:38.707
آدم بی‌پروایی بود؟
یعنی تا حالا دیده بودی حین کار، خطر کنه؟

18:39.042 --> 18:42.957
نه، اون خیلی محتاط و دقیق بود
به آرومی کارش رو انجام می‌داد

18:52.042 --> 18:53.957
...هیچ دلیلی وجود داشته که اون

18:54.167 --> 18:57.124
...به پنجره تکیه بده تا تو

18:57.333 --> 18:58.082
یا دنیل رو صدا کنه؟

18:58.292 --> 19:03.207
نه، وقتی مشغول کارش می‌شد
مخصوصاً وقتی مشغول زدن آهنگش می‌شد

19:04.792 --> 19:06.957
یه جورایی ارتباط خودش رو
با دنیا قطع می‌کرد

19:07.208 --> 19:09.749
پس هیچ‌‌وقت من یا دنیل رو
از این بالا صدا نمی‌زد

19:11.625 --> 19:13.791
...به هر حال، با توجه به ارتفاعِ

19:16.917 --> 19:18.249
لبه‌ی پنجره

19:21.208 --> 19:22.541
مست نبود؟

19:22.750 --> 19:24.041
نه، هیچ‌وقت تو طول روز مشروب نمی‌خورد

19:24.500 --> 19:26.249
مخصوصاً موقع کارش

19:35.292 --> 19:36.291
...عزیزم

19:37.750 --> 19:40.874
پاشو دست و صورتت رو بشور و لباس بپوش
دیگه روز شده باید بیدار بشی

19:43.375 --> 19:46.041
عزیزم، می‌دونم سخته
واسه خودم هم سخته

19:46.458 --> 19:48.666
و یه مدتی همین‌جوری
قراره بهمون سخت بگذره

19:50.000 --> 19:53.999
ولی باید سعی‌مون رو بکنیم
...و به کارایی که قبلاً می‌کردیم ادامه بدیم چون

19:58.417 --> 20:01.457
ببین، مونیکا اومده دیدنت
واست ترامیسو درست کرده

20:04.417 --> 20:06.707
نمی‌تونی کُل روز رو
تو اتاقت بمونی و بیرون نری

20:06.917 --> 20:09.666
اون بیرون خیلی قشنگه
و اسنوپ هم نیاز داره بره بیرون

20:18.042 --> 20:20.374
دنیل، میای باهامون غذا بخوری؟

20:20.917 --> 20:22.041
می خوام بخوابم

20:22.250 --> 20:25.832
باشه، اول همراهمون غذا بخور
بعدش می‌تونی بخوابی

21:00.792 --> 21:02.291
درک نمی‌کنم

21:03.667 --> 21:05.707
هیچ‌کس درک نمی‌کنه

21:05.917 --> 21:07.457
نمی‌تونیم درک کنیم

21:12.417 --> 21:13.916
باید درکش کنم

21:20.083 --> 21:23.457
اون فال‌گیری که در موردش
واست تعریف کردم رو یادته؟

21:23.667 --> 21:25.832
همونی که وقتی آلن مُرد رفتم دیدنش؟

21:27.000 --> 21:28.291
مونیکا؟

21:28.583 --> 21:29.457
خودم دوست دارم

21:29.667 --> 21:31.457
...ترجیح میدم راجع به اون چیزی نگی

21:31.667 --> 21:33.666
اون خیلی بهم کمک کرد

21:33.875 --> 21:35.166
ولی اون بچه‌س

21:35.500 --> 21:36.707
همه چی رو با هم قاتی نکن

21:36.917 --> 21:38.291
من با مونیکا در موردش حرف می‌زنم

21:38.500 --> 21:40.541
اون قبلاً به بچه‌ها هم کمک کرده

21:43.750 --> 21:44.666
یه کم می خوای؟

21:54.750 --> 21:56.374
چی نیاز داری؟

21:57.000 --> 21:58.457
هیچی، همین‌جوری راحتم

22:09.125 --> 22:11.916
شک و تردیدت رو بذار کنار
ممکنه به پسره کمک کنه

22:12.125 --> 22:14.999
اون چیزایی رو حس می‌کنه
که ما قادر به حس کردنش نیستیم

22:16.750 --> 22:18.291
وینسنت، یه دوست قدیمیه
که وکیله

22:18.500 --> 22:20.582
مونیکا، مادرخونده‌ی دنیله

22:22.417 --> 22:24.832
بهت زنگ میزنم -
اگه غذا خورد بهم خبر بده -

22:30.208 --> 22:31.249
بشقاب؟

22:43.208 --> 22:44.999
خیلی از گریه کردن خسته شدم

22:45.208 --> 22:47.416
واقعاً مسخره‌س
خیلی خسته شدم

22:48.833 --> 22:50.707
پنیر پارمسان می‌خوای؟ -
آره، حرف نداره -

22:50.917 --> 22:54.041
نمی‌دونم فلفل کجاس -
نگرانش نباش، خودم پیداش می‌کنم -

22:56.875 --> 22:59.874
خب، همون‌طور که خودت هم می‌دونی
...گزارش کالبدشکافی در مورد علت مرگ

23:00.208 --> 23:01.624
قاطع نیست

23:02.000 --> 23:05.749
بخش پزشکی قانونی
شواهد دقیق و کافی نداره

23:05.958 --> 23:06.916
...ولی

23:08.708 --> 23:10.582
...چیزی که می‌تونیم ازش دفاع کنیم

23:10.667 --> 23:14.416
اینه که اون از پنجره‌ی
اتاق زیرشیروونی افتاده

23:15.417 --> 23:17.666
به سقف سوله برخورد کرده

23:17.875 --> 23:20.791
ممکنه سرش یه جایی همین‌جاها
به لبه‌‌ش برخورد کرده باشه

23:23.458 --> 23:24.499
می‌بینی؟

23:25.500 --> 23:27.707
،بعدش روی زمین فرود اومده

23:27.917 --> 23:29.332
تقریباً تو این ناحیه افتاده

23:29.750 --> 23:33.541
به نظر می‌رسه تواناییش رو
داشته که یک یا دو متر خودش رو روی زمین بکشه

23:33.750 --> 23:37.166
قبل از اینکه تو موقعیت نهاییش
نقش زمین بشه

23:37.375 --> 23:40.124
این‌جوری می‌تونیم
خون روی برف رو توضیح بدیم

23:40.958 --> 23:42.207
ولی یه چندتا مشکل داریم

23:42.417 --> 23:45.499
اول اینکه اونا هیچی روی سقف سوله
پیدا نکردن، نه دی‌اِن‌ایی نه چیزی

23:46.042 --> 23:49.666
و این سه تا لکه‌ی خونی که
اینجا روی دیوار پاشیده

23:50.750 --> 23:54.624
به نظر می‌رسه خیلی با فرضیه‌ی
ضربه‌ی سر به سقف سوله‌مون جور درنمیاد

23:55.333 --> 23:58.291
قاضی از یه متخصص می‌خواد
این مسئله رو روشن کنه

23:59.208 --> 24:01.957
و خودت وقتی دیدیش
چی به ذهنت رسید؟

24:04.292 --> 24:07.832
نمی‌دونم
من تحلیل‌گر الگوی پاشیده‌شدن خون نیستم

24:08.542 --> 24:11.749
ولی یکی رو می‌شناسم
که خیلی وارده

24:12.333 --> 24:13.916
میرم نظر اون رو می‌پرسم

24:27.125 --> 24:29.374
...یه مشکل دیگه هم داریم

24:29.583 --> 24:31.041
اون کبودی روی دستت

24:32.667 --> 24:36.291
ممکنه به نظر برسه
به خاطر دعوا یا تقلا ایجاد شده

24:38.500 --> 24:39.582
اونا هم دیدنش؟

24:40.042 --> 24:43.166
همون شب من رو موردبررسی قرار دادن
آستینام رو بالا زده بودم و دیدنش

24:43.375 --> 24:45.374
و فوراً واسه‌شون توضیح دادی؟

24:45.583 --> 24:47.541
دقیقاً می‌دونستم چطوری کبود شده
می‌خوای نشونت بدم؟

24:49.750 --> 24:52.916
وقتی تو آشپزخونه‌م
همیشه‌ی خدا دستام رو به اینجا می‌کوبم

24:53.250 --> 24:54.749
وقتی تکون می‌خورم

24:55.250 --> 24:58.791
مسخره‌س
چندین بار تو اون هفته این اتفاق افتاد

24:58.958 --> 25:01.124
و بهشون گفتم خیلی سریع
پوستم دچار کبودی می‌شه

25:01.333 --> 25:03.874
و می‌تونن از دنیل بپرسن چون همیشه‌ی خدا
صدای برخورد من با اُپن رو می‌شنوه

25:04.625 --> 25:05.624
خیلی‌خب
خوبه

25:10.167 --> 25:13.749
همون‌طور که متوجهی دفاع کردن
از یه سقوط تصادفی کار آسونی نیست

25:13.958 --> 25:17.124
با توجه به ارتفاع لبه‌ی پنجره

25:17.458 --> 25:20.499
...به خاطرهمین یه تحقیقات انجام می‌شه برای

25:23.083 --> 25:24.332
...و تو هم

25:25.167 --> 25:26.499
"مرگ مشکوک"

25:26.708 --> 25:29.916
و تو هم شاهدی هستی که تو پرونده درگیره
چون تنها فرد حاضر در صحنه‌ی جرم بودی

25:31.167 --> 25:32.957
و البته همسرش هم هستی

25:34.792 --> 25:36.791
حالا گشتن دنبال غریبه‌هایی
...که پا به اینجا گذاشتن

25:37.000 --> 25:40.999
و موقعی که تو خواب بودی و
دنیل بیرون در حال پیاده‌روی بوده اون رو کُشتن

25:41.208 --> 25:42.832
یه استراتژی به دردنخوره

25:43.042 --> 25:44.874
ساموئل هیچ دشمنی نداشته

25:44.875 --> 25:45.249
!بسه

25:45.250 --> 25:45.707
!بس کن

25:46.500 --> 25:47.916
من اون رو نکشتم

25:52.167 --> 25:53.666
مسئله این نیست

25:54.292 --> 25:55.457
جدی میگم

25:58.000 --> 26:01.499
باید شخصیت ساموئل رو
به دقت مرور کنیم

26:02.167 --> 26:03.582
این اواخر درگیر مشکل خاصی بوده؟

26:05.667 --> 26:08.999
...موردی هست که بشه با خودکشی

26:09.250 --> 26:10.374
تطابقش داد؟

26:16.667 --> 26:18.041
مشخصه که در موردش فکر کردم

26:18.250 --> 26:21.332
ولی نمی‌تونم تصور بکنم با حضور دنیل
این دور و بر یه همچین کاری بکنه

26:21.333 --> 26:24.332
نمی‌تونم این مورد رو
تو مغزم فرو کنم

26:27.667 --> 26:30.457
آره، ولی بهترین دفاعیه‌مون
احتمالاً همین باشه

26:30.458 --> 26:32.624
...یعنی اگه تو رو متهم کنن

26:33.250 --> 26:34.666
تنها دفاعیه‌مون همینه

26:35.667 --> 26:37.416
ولی به نظرم اون اُفتاده

26:39.208 --> 26:41.041
هیچ‌کس باور نمی‌کنه

26:42.708 --> 26:44.207
منم باور نمی‌کنم

26:46.917 --> 26:48.291
سیگار لازمم

27:17.708 --> 27:18.749
وینست

27:19.500 --> 27:22.249
یه چیزی می خوام بهت بگم

27:23.833 --> 27:25.499
...حدود شیش ماه پیش

27:26.292 --> 27:28.166
...نمی‌ دونم ساموئل

27:28.542 --> 27:31.124
!یه چندتا قرص خورده بود یا نه

27:31.500 --> 27:34.541
مست و پاتیل کف زمین پیداش کردم

27:34.750 --> 27:36.957
استفراغ کرده بود
صبح خیلی زود بود

27:37.875 --> 27:39.874
...داخل استفراغش یه سری

27:40.083 --> 27:40.999
...نقاط سفید بود

27:41.208 --> 27:44.624
و یادمه با خودم فکر کردم
نکنه اینا قرص باشه؟

27:46.458 --> 27:47.416
واقعاً؟

27:48.250 --> 27:50.207
در موردش با هم حرف زده بودید؟

27:50.417 --> 27:52.499
نه، نمی‌خواست راجع بهش حرف بزنه

27:53.167 --> 27:54.374
دنیل هم این صحنه رو دید؟

27:54.440 --> 27:54.604
.نه

27:56.000 --> 27:58.582
اونوقت با یه دکتر تماس نگرفتی؟

27:58.792 --> 28:02.207
نه، اون‌موقع چندان بهش توجهی نکردم
...ولی الان که بهش فکر می‌کنم

28:02.417 --> 28:05.999
به نظر می‌رسه احتمالاً اقدام به خودکشی بوده

28:11.708 --> 28:13.332
کسی از این ماجرا خبر داره؟

28:13.356 --> 28:13.536
نه

28:17.750 --> 28:19.124
بهت زنگ میزنم

28:19.148 --> 28:19.335
باشه

28:20.577 --> 28:20.858
خداحافظ

29:23.875 --> 29:25.291
نورش خیلی زیاده؟

29:26.458 --> 29:28.416
می خوای پرده‌ها رو یه کم بکشم؟

29:29.292 --> 29:30.582
من راحتم

29:30.792 --> 29:31.666
واقعاً؟

29:33.208 --> 29:36.666
در مورد دعواهای والدینت بهم نگفتی

29:39.208 --> 29:42.624
منظورت چیه؟
من واقعاً چیزی یادم نمیاد

29:44.750 --> 29:48.457
وقتی شروع به داد زدن می‌کردن
ترجیحم این بود که اونجا نباشم

29:48.917 --> 29:52.082
می‌تونی بهم بگی کدوم‌شون
بیش‌تر عصبانی می‌شد؟

29:53.458 --> 29:54.374
نه

29:57.375 --> 30:01.166
روزی که پدرت مُرد هم
به خاطرهمین رفتی پیاده‌روی؟

30:01.375 --> 30:03.916
نه، فقط حس پیاده‌روی داشتم

30:05.542 --> 30:08.499
گفتی وقتی داشتی می‌رفتی
صدای حرف زدن والدینت رو شنیدی؟

30:08.917 --> 30:11.291
یادته در مورد چی حرف می‌زدن؟

30:12.125 --> 30:14.416
کم و بیش
ولی دعوا نمی‌کردن

30:16.750 --> 30:19.624
نتونستم حرفاشون رو بشنوم
...ولی دعوا نمی‌کردنـ

30:19.833 --> 30:22.457
پس نمی‌دونی دعوا می‌کردن یا نه

30:22.667 --> 30:26.249
قابل تشخیص بود
می‌تونستم بفهمم که دعوا نمی‌کردن

30:26.583 --> 30:29.541
دنیل، صدای آهنگ بلند بود
تو بیرون بودی

30:29.750 --> 30:32.666
اونا طبقه‌ی دوم
داخل اتاق خواب‌ مادرت بودن

30:33.042 --> 30:34.916
چطور انقدر با اطمینان می‌تونی بگی؟

30:35.292 --> 30:37.999
اصلاً موندم صداشون رو
می‌شنیدی یا نه

30:38.208 --> 30:40.707
من زیر پنجره‌ی باز بودم

30:40.917 --> 30:42.582
می‌دونم چی شنیدم

30:51.667 --> 30:52.749
تموم شد؟

30:54.042 --> 30:57.457
از کجا می‌تونی انقدر مطمئن بگی
کجا بودی؟

30:57.917 --> 30:59.832
...چون که

31:00.042 --> 31:01.916
به چسب روی سوله دست زدم

31:03.333 --> 31:04.624
چسب؟

31:05.000 --> 31:06.457
...وقتی اومدیم اینجا

31:06.667 --> 31:09.791
بابا چسب‌هایی با بافت‌های مختلف
...همه جا کشید

31:10.000 --> 31:11.666
تا بتونم راهم رو پیدا کنم

31:12.417 --> 31:16.166
الان واقعاً نیازی بهشون ندارم
ولی هنوز هم بهشون دست می‌‌زنم

31:16.375 --> 31:18.124
هر تیکه‌ش حس متفاوتی بهم میده

31:18.333 --> 31:19.582
اشتباه نمی‌گیرم‌شون

31:20.833 --> 31:22.832
چسب روی سوله رو لمس کردم

31:24.625 --> 31:26.291
به خاطرهمین می‌دونم زیر پنجره بودم

31:26.625 --> 31:27.203
خیلی‌خب

31:33.833 --> 31:35.832
حرفایی که بهم زدی رو
واسه‌شون ترجمه کردم

31:36.042 --> 31:37.874
ولی فرانسوی حرف نمی‌زدم

31:38.083 --> 31:40.291
تو این مرحله میزان صدا اهمیت داره

31:40.500 --> 31:43.041
و زبان فرانسوی برای همه راحت‌تره

31:43.875 --> 31:46.082
هلن، آهنگ رو پخش کن

31:52.208 --> 31:53.291
خوب پیش رفت؟

31:53.500 --> 31:55.374
آره، خبر خاصی نبود

31:55.583 --> 31:57.166
بعدازظهر چیکاره‌ای؟

31:57.375 --> 32:01.249
نمی‌دونم، خسته‌م
باید کار کنم و بعدش هم استراحت کنم

32:01.625 --> 32:02.707
از من نمی‌پرسی؟

32:02.917 --> 32:05.749
پیش خودم فکر کردم می‌خوای
به کار کردن تو اتاق زیرشیروونی ادامه بدی؟

32:06.667 --> 32:07.916
آهنگ رو قطع کنید

32:08.292 --> 32:09.249
قطعش کن

32:09.917 --> 32:10.362
خب؟

32:10.838 --> 32:12.207
چیزی شنیدی؟

32:13.458 --> 32:16.082
دوباره انجامش میدیم
این دفعه صداش رو بلندتر کن

32:16.792 --> 32:19.999
بلندتر؟
ولی من اصلاً داد نمی‌زدم

32:20.208 --> 32:23.832
هدف بازآفرینی مجدد صحنه اینه که
یه درجه صدای قابل‌قبول ایجاد کنیم

32:24.833 --> 32:26.499
وینسنت، من اصلاً داد نمی زدم

32:27.417 --> 32:31.041
اون بلندتر از این میزان حرف نمی‌زده
پسرش میگه صداشون آروم بوده

32:31.250 --> 32:34.291
اینجوری مشخص نمی‌شه
موسیقی صداشون رو خفه می‌کرده

32:35.000 --> 32:36.416
موکلم میگه داد نمی‌زده

32:36.625 --> 32:38.124
الان هم داد نزنه

32:39.625 --> 32:40.582
خانم؟

32:40.792 --> 32:42.624
لطفاً سرجای خانم وویتر وایسا

32:42.833 --> 32:45.291
بیاید داخل، لطفاً

32:46.875 --> 32:48.207
آهنگ رو پخش کنید

32:48.500 --> 32:49.832
!آهنگ رو پخش کنید

32:52.500 --> 32:53.832
خوب پیش رفت؟

32:54.042 --> 32:55.374
آره، خبر خاصی نبود

32:55.833 --> 32:57.457
بعدازظهر چیکاره‌ای؟

32:57.667 --> 33:00.416
نمی‌دونم، خسته‌م
باید کار کنم و بعدش هم استراحت کنم

33:07.750 --> 33:09.582
دوباره بریم، بلندترش کن

33:10.583 --> 33:11.582
خوب پیش رفت؟

33:11.792 --> 33:13.332
آره، خبر خاصی نبود

33:14.208 --> 33:15.332
بعدازظهر چیکاره‌ای؟

33:15.542 --> 33:18.957
نمی‌دونم، خسته‌م
باید کار کنم و بعدش هم استراحت کنم

33:19.250 --> 33:21.041
از من نمی‌پرسی؟

33:21.250 --> 33:23.666
پیش خودم فکر کردم می‌خوای
به کار کردن تو اتاق زیرشیروونی ادامه بدی؟

33:24.667 --> 33:25.749
آهنگ رو قطع کن

33:27.125 --> 33:28.582
حالا صدا رو شنیدن

33:28.792 --> 33:29.624
خوبه

33:30.583 --> 33:32.582
می‌دونید که خیلی مسخره‌س؟

33:32.792 --> 33:34.874
نظرت رو واسه خودت نگه‌دار

33:35.875 --> 33:37.999
صداشون آرو‌م‌تر بود
همچین تُنی نداشت

33:38.208 --> 33:41.582
ولی خودت دیدی که صداشون رو نمی‌شنیدی

33:43.667 --> 33:44.916
درسته؟

33:47.375 --> 33:50.457
می‌تونیم واسه آخرین‌بار از داخل کلبه شروع کنیم؟

33:50.792 --> 33:52.582
دوباره با صداهای آروم‌تر؟

33:54.500 --> 33:55.291
شدنیه

34:20.375 --> 34:21.832
یه اشتباهی کردم

34:22.208 --> 34:22.957
آهنگ رو قطع کن

34:23.167 --> 34:26.291
من به این چسب دست زده بودم
داخل خونه بودم

34:28.333 --> 34:29.416
همه چی رو با هم قاتی کردم

34:29.625 --> 34:31.207
ولی با حرفی که بهمون زدی
فرق داره، دنیل

34:31.417 --> 34:34.832
زویی سولیدور موقع رفتن
دیده که تو رفتی بیرون

34:35.167 --> 34:38.416
و مامانت گفته بعد از رفتن زویی
با پدرت حرف زده

34:38.875 --> 34:40.332
همه چی رو با هم قاتی کردم

34:41.292 --> 34:42.707
همه چی رو با هم قاتی کردی

36:31.792 --> 36:34.166
بعدازظهر سختی بود، نه؟

36:40.333 --> 36:41.582
از دستم خودم عصبانیم

36:42.958 --> 36:45.499
...فکر می‌کردم مطمئنم و بعدش

36:45.833 --> 36:47.749
ولی دروغ نگفتی، مگه نه؟

36:52.542 --> 36:55.249
نمی خوام خاطراتت رو تغییر بدی

36:55.875 --> 36:58.916
باید دقیقاً همون چیزی رو
بهشون بگی که تو خاطرته

36:59.875 --> 37:01.166
من هیچ آسیبی بابتش نمی‌بینم

37:06.125 --> 37:07.499
دستت رو بده بهم

37:16.958 --> 37:18.457
الان چیکار کنیم؟

37:21.125 --> 37:22.416
مشروب می‌خوری؟

37:22.792 --> 37:23.791
ویسکی؟

37:26.417 --> 37:27.332
بیا اینجا

37:29.417 --> 37:30.457
ببخشید

37:34.875 --> 37:36.166
...فقط می‌تونم بگم که

37:36.583 --> 37:40.916
بازجویی ادامه داره
و ممکنه یه مدتی طول بکشه

37:41.125 --> 37:43.666
الان هشت ساعته که داخل هستن

37:43.875 --> 37:45.457
ایشون تو دردسر افتادن؟

37:45.833 --> 37:47.957
ساندرا وویتر تو هیچ دردسری نیفتاده

37:48.167 --> 37:49.874
اون روی ادعای بی‌گناهیش ایستادگی می‌کنه

37:50.083 --> 37:51.957
بنابراین خبری از هیچ‌گونه اعترافی نیس

37:52.167 --> 37:55.499
مطمئنید؟
چون ما در مورد یه فیلم ضبط شده شنیدیم

37:55.708 --> 37:57.207
این فیلم اتهام‌برانگیز نیست؟

37:57.750 --> 37:59.541
گوش نمی‌دید چی میگم

37:59.750 --> 38:03.832
ایشون در جایگاه متهم قرار نگرفته
پس هیچ چیز اتهام‌برانگیزی وجود نداره

38:04.042 --> 38:06.332
این به اصطلاح فیلمی که بهش اشاره می‌کنید
تا الان که افسانه‌ای بیش نبوده

38:06.542 --> 38:08.374
و ما هم هیچ دسترسی‌ای بهش نداریم

38:08.583 --> 38:10.999
پس تائید می‌کنید که
یه فیلم وجود داره؟

38:11.667 --> 38:15.541
نه. من هیچی رو تائید نمی‌کنم
دقیقاً برعکسش رو گفتم

38:15.750 --> 38:18.166
اگه چیز جدیدی پیدا نکردن
پس چرا ایشون احضار شدن؟

38:18.375 --> 38:20.541
دیگه نمی‌دونم چی بهتون بگم

38:20.750 --> 38:23.332
ما خودمون هم هنوز نفهمیدیم
ممنون

38:25.500 --> 38:26.707
ممنون که اومدید

38:27.875 --> 38:30.249
بیانیه‌ی دادستان رو اعلام می‌کنم

38:31.958 --> 38:35.666
خب، ساندرا وویتر امروز ساعت 8 صبح
متهم شناخته شد

38:36.042 --> 38:40.082
تحقیقات شواهدی رو نشون داده
که این تصمیم رو تصدیق می‌کنه

38:40.333 --> 38:41.874
...سه مورد شواهد منحصر به فرد

38:42.708 --> 38:45.874
از الگوی پاشیدگی خون آقای مالسکی داریم

38:46.083 --> 38:48.624
که در محل اقامت این زوج پیدا شده

38:48.833 --> 38:53.457
که نشون‌دهنده‌ی اینه که ممکنه
یه ضربه‌ی شدید به سرش وارد شده باشه

38:53.667 --> 38:56.707
اون هم وقتی که روی بالکن طبقه‌ی سوم بوده

38:57.208 --> 38:58.582
...به علاوه

38:58.833 --> 39:01.166
...بازآفرینی مجدد صحنه که سه روز پیش انجام شد

39:01.375 --> 39:04.541
چندین موردی که دارای مغایرت بود رو
واسه‌مون روشن کرد

39:04.875 --> 39:05.957
...در نهایت

39:06.167 --> 39:11.332
یه فایل روی فلشی که
متعلق به آقای مالسکی بوده پیدا شده

39:11.583 --> 39:14.082
...تنها چیزی که فعلاً می‌تونم راجع بهش بگم

39:14.292 --> 39:17.499
اینه که یه فایل صوتی
از صدای این زوجه

39:17.708 --> 39:19.916
که روز قبل از مرگ آقای مالسکی ضبط شده

39:22.792 --> 39:26.541
دارم بهت میگم اون خودش
نمی‌تونه واسه امضا بیاد

39:26.750 --> 39:30.332
چون اون رو تو ساختمان دادگستری نگه داشتن

39:30.625 --> 39:33.374
پس من، وینسنت رنزی
...به عنوان وکیلش

39:33.583 --> 39:36.457
میام مدارکش رو واسش می‌گیرم

39:37.250 --> 39:39.332
نه، ساعت 11 نمی‌تونم بیام

39:39.958 --> 39:42.249
تا 20 دقیقه‌ی دیگه می‌تونم اونجا باشم؟

39:43.250 --> 39:45.541
باشه
ممنون، خودم رو می‌رسونم

39:45.833 --> 39:47.166
خبرای خوب دارم

39:47.917 --> 39:51.582
قاضی امروز بعدازظهر دا سیلوا نیست
بولنه

39:53.000 --> 39:54.166
من میرم بانک

39:54.375 --> 39:55.999
می‌شه خونه رو وثیقه گذاشت؟

39:58.500 --> 40:02.041
ارزشش کم‌تر از حدانتظارمون بود
اونا مشکل مالی داشتن

40:02.250 --> 40:03.791
بحث اعتبار معوقه‌ش
و مسائل دیگه هم مطرحه

40:04.000 --> 40:06.874
بانک فقط تا سقف پنجاه هزار اعتبار میده

40:07.083 --> 40:10.291
وثیقه‌ش باید بالاتر از این حرفا بشه

40:11.417 --> 40:13.374
پسرش شاهده

40:13.583 --> 40:15.541
تو دادگاه شهادت میده

40:15.750 --> 40:19.957
مسلماً خطر این وجود داره که
از طرف مادرش تحت فشار قرار بگیره

40:20.167 --> 40:21.457
...به همین دلیل

40:21.667 --> 40:24.707
من با آزادی به قید وثیقه موافق نیستم

40:24.917 --> 40:29.416
ازتون تقاضا دارم خانم وویتر رو
تحت بازداشت در انتظار محاکمه قرار بدید

40:29.917 --> 40:32.416
ممنون
شما بفرمایید، خانم بوداود

40:32.625 --> 40:35.832
خانم قاضی، چطور می‌تونیم
...احتمال فرار رو در نظر بگیریم

40:36.042 --> 40:38.207
اون هم در حالی که ایشون
در قبال پسرش مسئوله

40:38.625 --> 40:39.874
اصلاً با عقل جور درنمیاد

40:40.083 --> 40:42.082
اون هم در قبال یه کودک کم‌بینا؟

40:42.292 --> 40:44.749
و چهره‌ی ایشون در تمومی
رسانه‌ها پخش شده

40:44.958 --> 40:47.957
جدا کردن این مادر و پسر
می‌تونه ضربه‌ی روحی پسر رو تشدید کنه

40:48.167 --> 40:51.374
اون تو سن چهار سالگی
دچار یه تصادف شده

40:51.583 --> 40:52.582
که به بیناییش آسیب زده

40:52.792 --> 40:54.541
،اون یه پسر آسیب دیده‌س

40:54.542 --> 40:57.124
هم از نظر روانی و هم از نظر عاطفی

41:00.083 --> 41:01.832
خانم بوداود، واکنش‌تون چیه؟

41:02.542 --> 41:06.207
تصمیم قاضی انقدر دور از انتظار بود
که شایسته‌ی تحسینه

41:06.417 --> 41:09.874
ایشون از تسلیم شدن در برابر
واکنش‌های سرکوب‌گرانه امتناع کردن

41:10.083 --> 41:12.541
که نشونه‌ی خوبیه
مخصوصاً در خصوص همچین پرونده‌ای

41:12.750 --> 41:16.124
...ما احساس می‌کنیم آزادی تحت نظارت مقام قضایی

41:16.333 --> 41:18.541
روی ضعف پرونده تاکید داره

41:18.750 --> 41:20.291
آیا خیال موکل‌تون راحت شده؟

41:23.250 --> 41:26.332
در رابطه با پرونده‌ی اتهام قتل
این یه تصمیم دور از انتظاره

41:26.542 --> 41:28.999
و به نظر می‌رسه قاضی ژانویه
این درخواست رو رد کرده

41:29.208 --> 41:32.124
واکنش‌های سالن دادگاه
واقعاً شدید بوده

41:32.500 --> 41:35.541
نقل قول می‌کنم
"این تصمیم خطرناکه"

41:35.750 --> 41:38.541
"مظنون، شاهد اصلی رو دوباره می‌بینه"

41:38.750 --> 41:41.957
"واقعاً محاکمه‌ی پیش رو نگران کننده‌س"

41:54.292 --> 41:56.082
چطور تونستی در موردش بهم نگی؟

41:56.292 --> 41:57.874
اصلاً خبر نداشتم ضبطش کرده

41:58.083 --> 41:59.124
!اصلاً هر چی

41:59.333 --> 42:01.916
روز قبل از مرگش با هم دعواتون شده بوده

42:19.625 --> 42:21.082
...اون فایل صوتی

42:21.667 --> 42:23.374
واقعیت نیست

42:24.750 --> 42:26.041
شاید بخشی از واقعیت باشه

42:26.292 --> 42:30.332
اگه آدم یه لحظه‌ی تنش‌زا رو تو زندگیش تجربه کنه
...یه اوج‌گیری به شدت احساسی، و روش متمرکز بشه

42:30.542 --> 42:32.624
معلومه که همه چی خرد و خاکشیر می‌شه

42:32.958 --> 42:36.874
ممکنه مثل یه مدرک انکارناپذیر به نظر برسه
ولی درواقع همه چی رو از مسیرش منحرف می‌کنه

42:37.167 --> 42:40.457
اون واقعیت نیست، فقط صداهامونه
درسته، ولی هویت‌مون نیست

42:40.667 --> 42:42.999
واقعیت واسه‌ی من پشیزی اهمیت نداره
باشه؟

42:43.792 --> 42:45.541
...باید همون درکی رو از خودت داشته باشی

42:45.792 --> 42:47.749
که دیگران نسبت بهت دارن

42:47.958 --> 42:49.791
و حقیقت واسه دادگاه اهمیتی نداره

42:50.000 --> 42:52.791
نمی‌دونستم محاکمه‌ای در کاره -
خب، در کاره -

43:03.792 --> 43:06.874
...حالا، چیزی که واقعاً می‌تونیم روش حساب کنیم

43:07.917 --> 43:09.874
اینه که چه کسایی دور و برت هستن

43:10.083 --> 43:11.457
کسی دور و بر من نیست

43:11.667 --> 43:12.916
چرا، دنیل هست

43:13.792 --> 43:15.291
دنیل مهمه

43:16.792 --> 43:19.374
...تو و ساموئل

43:19.583 --> 43:21.082
دوستی نداشتید؟

43:21.292 --> 43:25.374
هیچ‌وقت نباید میومدیم اینجا، من دوست نداشتم
تو لندن خیلی خوشحال بودم

43:28.292 --> 43:29.791
خواسته‌ی خودش بود
خیلی اصرار کرد

43:30.000 --> 43:32.916
می‌گفت هیچ‌جوره حواسش
از کارش پرت نمی‌شه

43:33.333 --> 43:35.749
مشکلات مالی‌مون حل می‌شه

43:41.833 --> 43:46.332
منم اون گوه‌دونیم رو تو آلمان ول کردم
و آخر و عاقبتم شد گیر کردن تو گوه‌دونی اون

43:46.542 --> 43:48.499
خیلی مسخره‌س، مگه نه؟

43:56.625 --> 43:57.541
سلام

44:00.000 --> 44:01.374
سلام، عزیزکم

44:03.250 --> 44:04.749
...ایشون خانم برگر هستن

44:04.958 --> 44:07.416
توسط وزیر دادگستری منصوب شدن

44:08.958 --> 44:10.707
وینسنت رنزی
با نور کار می‌کنم

44:11.167 --> 44:14.166
...اون مرتب میاد اینجا تا

44:14.917 --> 44:16.707
پیش تو و پیش دنیل باشه

44:17.292 --> 44:19.207
هر چند وقت یکبارش حالا مشخص می‌شه

44:19.417 --> 44:21.332
...ایشون اینجاس تا

44:22.333 --> 44:24.999
مطمئن بشه همه چی خوب پیش میره

44:25.375 --> 44:29.082
و اینکه هیچ‌کس سعی نکنه
دنیل رو تحت‌تاثیر قراره بده

44:29.292 --> 44:33.624
یا مجبورش کنه حرفی رو
توی دادگاه بزنه که دلش نمی‌خواد

44:34.250 --> 44:37.874
قاضی گفتن جلوی ایشون
باید فرانسوی صحبت کنید

44:40.208 --> 44:41.166
باشه

44:44.833 --> 44:45.916
همین دیگه

44:47.958 --> 44:50.166
می‌تونم خصوصی با دنیل صحبت کنم؟

44:53.417 --> 44:54.791
خیلی‌خب
ما هم بریم دیگه؟

44:55.083 --> 44:55.916
بهت زنگ میزنم

44:56.125 --> 44:59.291
مامانت بهمون فضا میده
تا با همدیگه آشنا بشیم

45:06.000 --> 45:07.666
اسم من مارجه

45:08.333 --> 45:10.124
قراره زیاد همدیگه رو ببینیم

45:11.083 --> 45:12.999
می‌دونی چرا اینجام؟

45:13.792 --> 45:15.124
مشکلی باهاش نداری؟

45:16.542 --> 45:18.416
می‌تونی من رو دوست خودت بدونی

45:19.500 --> 45:21.624
یا نه
هر طور میل خودته

45:21.875 --> 45:22.874
نظرت چیه؟

45:23.833 --> 45:25.291
...مشکلی نیست

45:26.250 --> 45:28.374
لزومی نداره با هم دوست باشیم

45:31.792 --> 45:34.624
خب، من اینجام تا از شهادت تو محافظت کنم

45:35.208 --> 45:37.416
...قانون من رو فرستاده

45:37.875 --> 45:40.207
و قانون نمی‌تونه با کسی دوست بشه

45:40.417 --> 45:43.499
وگرنه نمی‌تونست دوست بقیه هم باشه

45:43.708 --> 45:46.166
و قانون باید برای همه یکسان اجرا بشه

45:47.458 --> 45:49.999
پس تو راست میگی
من نمی‌تونم باهات دوست بشم

45:51.208 --> 45:54.624
اگه هر چیز غیرعادی‌ای رو حس کردی
باید با من درمیون بذاری

45:54.958 --> 45:57.624
اگه دیدی مشکلی وجود داره

45:57.833 --> 45:58.749
نمی‌دونم

45:59.083 --> 46:00.791
مثلاً با مامانت

46:01.000 --> 46:02.457
در رابطه با دادگاه

46:04.292 --> 46:08.041
من فقط با دوستام
در مورد مسائل این‌چنینی حرف می‌زنم

46:10.833 --> 46:11.791
درسته

46:12.458 --> 46:15.166
ولی شاید این‌دفعه چاره‌ی دیگه‌ای نداشته باشی

46:37.042 --> 46:39.249
...با چیپس شکلاتی...

46:41.500 --> 46:42.957
...با تمشک

46:44.250 --> 46:46.957
می‌دونم اینجا نیست
ولی می‌خوام

46:52.958 --> 46:55.457
...جوراب‌های دوشس

46:57.167 --> 46:58.041
چی؟

46:59.208 --> 47:02.249
...جوراب‌های دوشس

47:35.625 --> 47:37.957
اون یکی از معدود افرادی بود که می‌شناختمش

47:38.167 --> 47:39.749
...وقتی پا به داخل اتاق می‌ذاشت

47:40.208 --> 47:41.999
یه چیزی عوض می‌شد

47:42.208 --> 47:44.332
فضای اطراف عوض می‌شد

47:44.667 --> 47:47.624
و به نظرم جذابه، مگه نه؟

47:47.833 --> 47:50.332
من عاشق جذابیتش شدم

47:54.542 --> 47:59.207
کُل زندگیم رو بر پایه‌ی
درک نکردن خانواده و دوستام گذروندم

48:00.083 --> 48:03.457
...و اون سر رسید و من حس کردم

48:04.750 --> 48:08.624
حرفاش رو می‌فهمم
علامت‌هایی که واسم می‌فرسته رو درک می‌کنم

48:10.583 --> 48:12.457
لزوماً باهمدیگه اتفاق‌نظر نداشتیم

48:12.667 --> 48:14.332
...ولی

48:16.000 --> 48:18.041
ولی حرفایی داشتیم
که واسه همدیگه تعریف کنیم

48:19.000 --> 48:21.624
و بعداً وقتی که از پیشم رفت متوجهش شدم

48:22.292 --> 48:23.957
از پیشم رفت رو نگو

48:25.000 --> 48:27.082
فقط روی خودش تمرکز کن

48:27.833 --> 48:29.124
نحوه‌ی آشنایی‌تون رو بگو

48:31.125 --> 48:34.874
وقتی با همدیگه آشنا شدیم
اون تازه تو دانشگاه لندن مشغول به کار شده بود

48:36.375 --> 48:38.124
پس رفتیم با هم تو یه خونه زندگی کنیم

48:40.083 --> 48:42.041
اون معلم معرکه‌ای بود

48:42.542 --> 48:46.666
یه روش خاصی داشت که باعث می‌شد
همه چی سرزنده و امکان‌پذیر به نظر برسه

48:46.875 --> 48:48.124
معرکه بود

48:51.000 --> 48:53.207
ولی واقعاً تنها همین کفایت نمی‌کرد

48:54.000 --> 48:55.041
...پس

48:55.750 --> 48:59.124
در اعماق وجودش کاری که واقعاً
دلش می‌خواست انجام بده نویسندگی بود

48:59.750 --> 49:02.291
و چندین سال در حال کار روی یه رمان بود

49:02.500 --> 49:04.499
در حال تقلا کردن تماشاش می‌کردم
کار سختی بود

49:10.167 --> 49:11.791
...و به این نتیجه رسیدم که

49:12.000 --> 49:15.874
...رابطه‌ش با زمان، با کارش

49:17.000 --> 49:18.999
پیچیده‌س
...مثلاً برخلاف من

49:19.208 --> 49:21.541
نه، خودت رو باهاش مقایسه نکن

49:23.000 --> 49:24.832
برگرد به همون جریان رابطه‌تون

49:28.500 --> 49:33.249
رابطه‌ی ما حول محور
ایجاد انگیزه‌ در جهت فکر کردن می‌چرخید

49:33.500 --> 49:35.957
حتی اگه به معنی غفلت
در قبال چیزای دیگه بود

49:36.583 --> 49:37.791
چیزای دیگه؟

49:38.625 --> 49:39.541
منظورت دنیله؟

49:41.583 --> 49:43.416
همون اول دادگاه باید به دنیل اشاره کنیم

49:43.917 --> 49:45.416
منظورم همون تصادفه

49:45.625 --> 49:47.749
خیلی‌خب
...نمی‌دونستم تا این حد

49:51.875 --> 49:53.499
چیزی نیست -
چیزی نیست؟ -

49:54.250 --> 49:57.541
...فقط نمی‌دونستم تا این حد

49:58.125 --> 49:59.457
باید پیش بریم
خیلی‌خب

50:03.250 --> 50:05.874
بعد از اون تصادف همه چی عوض شد

50:07.500 --> 50:08.957
دنیل چهار سالش بود

50:11.292 --> 50:15.791
اون روز، ساموئل قرار بود
بره از مدرسه بیارتش

50:16.250 --> 50:19.082
...ولی حس نوشتن اومده بود سراغش و

50:19.583 --> 50:23.707
تو دقیقه‌ی نود به یه پرستاربچه زنگ زده بود
و پرستاربچه دیر خودش رو رسونده بود

50:24.917 --> 50:26.082
و اونا داشتن از خیابون رد می‌شدن

50:26.292 --> 50:27.624
که یه موتور به دنیل میزنه

50:27.833 --> 50:30.624
عصب بیناییش به طور دائمی آسیب دید

50:35.792 --> 50:36.999
...بعد از اون تصادف

50:38.000 --> 50:40.916
ساموئل نسبت بهش دچار وسواس فکری شد

50:41.125 --> 50:42.791
به طور مداوم خودش رو سرزنش می‌کرد

50:43.000 --> 50:45.207
که اگه من سر وقت رفته بودم دنبالش
و از این صحبتا

50:47.750 --> 50:50.207
به شدت احساس گناه می‌کرد

50:53.208 --> 50:55.624
و شاید واقعاً هیچ‌وقت نتونست
از شر اون احساس گناه راحت بشه

50:57.000 --> 50:59.832
ما یه سال کامل تو بیمارستان بودیم

51:00.500 --> 51:01.749
همراه با دنیل

51:03.042 --> 51:05.707
کم کم مشکلات مالی‌مون شروع شد

51:07.000 --> 51:10.207
و ساموئل شروع به مصرف
داروهای ضدافسردگی کرد

51:12.125 --> 51:14.499
می‌شه بی‌خیال این قسمت بشیم، وینسنت؟

51:14.708 --> 51:18.624
واقعاً دلم می‌خواد از اون و وجهه‌ش محافظت کنم
و دنیل رو هم قاتی ماجرا نکنم

51:21.000 --> 51:22.041
سعی‌مون رو می‌کنیم

51:23.875 --> 51:26.249
ولی به این سمت کشیده می‌شه
...من باید

51:27.333 --> 51:29.791
باید به یه سری چیزا اعتراف کنم

51:31.875 --> 51:34.332
...باید خودت رو آماده کنی

51:35.000 --> 51:38.457
که همه چی رو تعریف کنی و
سختی ماجرا اینجاس که فرانسوی باید حرف بزنی

52:20.458 --> 52:25.541
«یک سال بعد»

52:27.583 --> 52:29.374
...واقعاً دوست داری بدونی

52:29.583 --> 52:32.291
که چی نظر تو رو جلب می‌کنه؟
بی‌خیال، معلومه که دوست دارم

52:33.208 --> 52:35.541
من هیچ‌وقت کسی رو نمی‌بینم
کُل طول روز اینجا کار می‌کنم

52:35.750 --> 52:38.166
این تویی که میای به دیدنم
معلومه که نظرم رو به خودت جلب می‌کنی

52:38.610 --> 52:39.867
خیلی‌خب

52:41.417 --> 52:42.457
من می‌دوئم

52:43.083 --> 52:45.416
جزو کارای موردعلاقه‌مه

52:45.625 --> 52:47.832
حس نشئه شدن بهم دست میده
انگار مواد زدم

52:49.292 --> 52:52.457
خب تا چه حد با مواد آشنایی داری؟
این سوال بعدیمه

52:54.042 --> 52:55.166
موضوع مهمیه واقعاً

52:56.250 --> 52:57.666
شاید بهتر باشه همه چی رو ننویسی

52:57.875 --> 52:59.332
نه، مطمئناً این‌کار رو نمی‌کنم

53:04.125 --> 53:07.624
بهت که گفته بودم
باید می‌رفتیم گرونوبل

53:08.500 --> 53:09.416
اشکالی نداره

53:09.625 --> 53:11.291
جواب‌هات رو یادداشت می‌کنم

53:16.625 --> 53:20.124
تائید می‌کنید که این مصاحبه‌ی
شما با خانم وویتر بوده؟

53:20.458 --> 53:21.332
بله

53:21.625 --> 53:25.082
اون از حرف زدن در مورد خودش سر باز می زد
ولی با این حال به دیدنش رفتی

53:25.375 --> 53:27.582
رفته بودم تا در مورد کارش حرف بزنم

53:27.792 --> 53:31.082
درسته، ولی به طور مداوم
موضوع بحث‌تون عوض می‌شد

53:31.292 --> 53:34.041
به نظرتون ایشون دنبال چی بود؟

53:34.500 --> 53:37.582
شنیدیمش
اون در مورد من سوالاتی پرسید

53:38.250 --> 53:42.332
به نظر می‌رسید بیش‌تر از حرف زدن
در مورد من لذت می‌برد تا خودش

53:43.250 --> 53:45.832
شما رو تحریک کرد
تا در مورد خودتون حرف بزنید؟

53:46.250 --> 53:47.291
...تحریک

53:48.167 --> 53:50.124
نه، همچین‌چیزی نبود

53:50.333 --> 53:52.707
رفتارش فریب‌کارانه نبود
آروم بود

53:52.917 --> 53:56.332
به نظرم عادی بود
به نظر می‌رسید از این مکالمه داره لذت می‌بره

53:56.542 --> 54:00.707
شما می‌گید آروم بوده
ما شنیدیم ساعت 1:45 دقیقه با مشروب ازتون پذیرایی کرده

54:00.917 --> 54:03.457
قبل از رسیدن شما هم در حال خوردن مشروب بود؟

54:04.250 --> 54:05.041
گمون کنم

54:05.250 --> 54:08.249
...دارید می‌گید اون تموم تلاشش رو کرد

54:08.458 --> 54:09.749
تا به شما احساس راحتی دست بده

54:09.958 --> 54:14.582
بیش‌تر از اون چیزی بود که از مصاحبه
با یه نویسنده انتظار داشتید؟

54:14.792 --> 54:17.332
نه، به نظرم اینطور نبود

54:17.583 --> 54:20.541
...به نظر می‌رسید ساندرا
...یعنی خانم وویتر

54:20.750 --> 54:23.624
نیاز به فرار داره
نیاز به آروم و ریلکس شدن داره

54:23.833 --> 54:24.832
فرار؟

54:25.292 --> 54:28.707
،می‌دونستی ساندرا، البته به قول خودت
دوجنس‌گراس؟

54:30.500 --> 54:31.499
نه

54:31.542 --> 54:33.166
حسش هم نکردی؟

54:33.375 --> 54:34.291
.نه

54:35.417 --> 54:39.249
اگه با درکی که الان داری
...دوباره به فایل صوتی گوش بدی

54:40.208 --> 54:42.041
می‌تونی اسمش رو بذاری اغواگری؟

54:43.833 --> 54:47.707
حسش کردم و خودش بهم گفته که
...آنچنان

54:47.917 --> 54:51.457
زندگی اجتماعی پربار و
...فرصت چندانی برای حرف زدن

54:51.667 --> 54:52.874
با آدمای جدید نداره

54:53.125 --> 54:57.041
گمونم می‌تونید اسمش رو
...شکلی از اغواگری بذارید

54:57.833 --> 55:01.457
دادگاه می‌خواد بدونه
شما همچین اسمی روش می‌ذارید یا نه

55:02.375 --> 55:03.832
اغواگری، مفهوم‌های متفاوتی داره

55:04.042 --> 55:06.832
...ولی کلمه‌ی اغواگری همیشه اشاره به

55:07.375 --> 55:08.166
اغوا کردن داره

55:08.375 --> 55:09.707
...جواب شاهد

55:09.917 --> 55:13.624
به قدرکافی شفافه
و همین‌طور مفهومی که از اغوا کردن می‌گیره

55:13.833 --> 55:17.249
خانم وویتر به طور مداوم می‌گفت
شما نظرش رو به خودش جلب می‌کنید؟

55:17.458 --> 55:19.999
می‌خواست تو گرونوبل مصاحبه رو انجام بدید

55:20.750 --> 55:21.749
...احساس نکردید که

55:21.958 --> 55:23.374
جواب سوال‌تون رو داد

55:23.583 --> 55:26.082
خیلی واضح جواب نداد
لطفاً جواب سوال رو بدید، دوشیزه سولیدور

55:26.500 --> 55:28.249
می‌شه من رو خانم صدا کنید؟

55:28.792 --> 55:31.249
اصلاً دوست ندارم یه وضعیت متاهلی
من رو تقلیل بده

55:31.458 --> 55:33.624
البته
همچین قصدی نداشتم

55:33.958 --> 55:36.207
تو اون لحظه هیچ‌گونه اغواگری‌ای رو حس نکردم

55:36.417 --> 55:39.082
خب بعدش واست سوال پیش نیومد؟

55:40.125 --> 55:42.499
به نظرم غیرمعمول بود
همین و بس

55:42.708 --> 55:46.832
چه برداشتی از آهنگی که ساموئل مالسکی
پخش کرده بود داشتی؟

55:48.042 --> 55:49.999
به خاطر سرو صدا عصبی شده بودم

55:50.208 --> 55:54.582
انگار بدون اینکه خودش رو نشون بده
داشت حضورش رو تحمیل می‌کرد

55:54.917 --> 55:56.457
...و واکنش ساندرا

55:56.667 --> 55:58.207
واکنشش چی بود؟

56:00.333 --> 56:02.207
یه کم ناراحت شده بود

56:02.875 --> 56:05.457
و وقتی که آهنگ از اول پخش شد چی؟

56:06.083 --> 56:07.791
اون مدام داشت پخشش می‌کرد

56:09.083 --> 56:10.541
خب مشخصه

56:11.000 --> 56:12.166
استدلال خوبی بود

56:12.375 --> 56:15.374
ولی تو اون لحظه چه حسی رو
به شما القا کرد؟

56:16.042 --> 56:17.666
به عجیب و غریب بودنش اضافه کرد

56:18.417 --> 56:20.916
...احساس می‌کردم حضورم کمرنگ شده

56:22.583 --> 56:23.707
آرامشم کم شده

56:23.917 --> 56:25.582
پس مشخصه که عصبی شده بودی

56:25.792 --> 56:28.499
داری حرف تو دهنش می‌ذاری -
نه، فقط می‌خوام شفافش کنم -

56:28.708 --> 56:30.332
حس عصبی بودن بهت دست داد؟

56:30.583 --> 56:31.499
بله

56:33.250 --> 56:36.874
حس کردی آقای مالسکی
...با پخش کردن اون آهنگ

56:37.083 --> 56:40.207
می‌خواد برای مصاحبه‌ی تو
ایجاد مزاحمت کنه؟

56:41.042 --> 56:43.291
اولین فکری که به ذهنم رسید همین بود، آره

56:44.375 --> 56:48.499
ولی سخته از نیت کسی که
اصلاً ندیدیش باخبر بشی

56:49.125 --> 56:50.957
!به خاطرهمین بهم حقوق میدن دیگه

56:52.792 --> 56:54.082
...ساندرا وویتر

56:54.583 --> 56:57.666
شما به دنبال یه عاملی بودی
که مصاحبه رو منحرف کنی

56:58.042 --> 56:59.207
درسته؟

56:59.417 --> 57:00.916
سوالت تلقینیه

57:01.125 --> 57:02.832
هیچ اغواگری‌ای در کار نبود

57:03.167 --> 57:05.166
سوال من مربوط به اون عاملی می‌شه
که دنبالش بودید

57:05.375 --> 57:09.416
تو فایل صوتی شما خونگرم و صمیمی هستید
می‌خندید، مشروب می‌خورید

57:09.625 --> 57:12.582
از طریق ارتباط برقرار کردن
...با این خانم جوان

57:12.792 --> 57:14.832
دنبال فرار از یه زندگی خانوادگی طاقت‌فرسا بودید؟

57:15.042 --> 57:17.624
خانم وویتر درخواست ملاقات نداده بود

57:17.833 --> 57:19.791
لطفاً جواب بدید، خانم وویتر

57:21.625 --> 57:23.832
آره، اون واسم شگفت‌انگیز بود

57:24.125 --> 57:26.916
یه مدتی می‌شد که
آدم جدیدی رو تو زندگیم ندیده بودم

57:27.125 --> 57:29.374
و آره، مشروب نیاز داشتم

57:29.583 --> 57:33.749
ایشون خانم خیلی بااستعداد و خوبی بود
نه چیزی بیش‌تر از این

57:34.625 --> 57:38.416
واقعاً به سختی می‌شد از اون مصاحبه
!پایان‌نامه‌ای رو درآورد

57:38.625 --> 57:43.124
بگو بخند با دانشجویی که سوالاتش
اون رو به وجد نمیاره هیچ اشکالی نداره

57:43.333 --> 57:46.374
به نظرتون آهنگی که آقای مالسکی
...پخش کرده بود

57:46.583 --> 57:48.541
...به طور خیلی تهاجمی‌ای

57:48.750 --> 57:50.582
...نشون‌دهنده‌ی حسادتش نسبت به شما

57:50.792 --> 57:52.957
یا دوشیزه...خانم سولیدور نبود؟
ببخشید

57:53.167 --> 57:55.791
موسیقی کاوری از آهنگ پی آی اِم پی
از گروه فیفتی سنته

57:56.000 --> 57:58.207
و یه آهنگ عمیقاً زن‌ستیزانه‌س

57:58.417 --> 58:00.166
نسخه‌ی بی‌کلامش بود

58:00.375 --> 58:01.832
جواب بدید، لطفاً

58:02.042 --> 58:05.791
انتخاب آهنگ شوهرتون
برای ابراز حس حسادتش بود؟

58:06.000 --> 58:06.832
می‌تونم جواب بدم

58:08.458 --> 58:11.957
اون اغلب اون آهنگ رو پخش می‌کرد
شک دارم از عمد بوده باشه

58:13.000 --> 58:16.207
اون عاشق آهنگ‌های با صدای بلند بود
بهش آرامش می‌داد

58:17.875 --> 58:20.707
...اون از قصد روی

58:22.167 --> 58:24.041
اسپیکر به فرانسوی چی می‌شه؟

58:25.042 --> 58:27.666
یه اسپیکر قدرتمند پخشش می‌کرد
ببخشید

58:28.458 --> 58:30.416
اون خیلی کار می‌کرد
...همیشه پرسر و صدا بود

58:30.625 --> 58:33.916
خانم سولیدور گفتن
به خاطرش مصاحبه رو قطع کردید

58:34.125 --> 58:36.541
حقیقت داره؟ -
نه، اون همچین حرفی نزد -

58:36.750 --> 58:37.832
...اگه وکیل‌ها

58:38.667 --> 58:41.791
مرتب به هر سوال واکنش نشون بدن

58:42.000 --> 58:43.916
واقعاً عصبانی می‌شم

58:45.042 --> 58:46.999
خانم وویتر، سوال رو جواب بدید

58:49.667 --> 58:52.249
صدای آهنگ خیلی بلند بود

58:52.458 --> 58:54.582
..و وقتی از اول شروع شد

58:54.792 --> 58:57.832
فهمیدم که قرار نیست تموم بشه

58:59.333 --> 59:02.249
اینجوری نمی‌‌تونستیم راحت با هم گفتگو کنیم

59:02.458 --> 59:04.332
...پس من

59:05.375 --> 59:07.124
ترجیح دادم تموش کنم

59:07.458 --> 59:09.707
خسته بودم؟
آره

59:09.917 --> 59:11.166
...و یه کم احساس

59:13.000 --> 59:14.874
گیجی و منگی می‌کردم
به خاطر شراب

59:15.625 --> 59:19.166
وقتی با همدیگه تنها شدید
ازش نخواستید بابت رفتارش توضیحی بده؟

59:20.958 --> 59:23.124
همون‌طور که گفتم
عادتش همین بود

59:23.333 --> 59:24.207
نه

59:24.875 --> 59:27.957
شما میزبان یه خانم جوونِ جذاب بودید

59:28.167 --> 59:31.624
در حالی که شوهرتون اون بالا داشته زحمت می‌کشیده
که اصلاً نمی‌شه گفت از سر عادت بوده یا عادیه

59:31.833 --> 59:34.624
اون خبر داشته شما از زن‌ها خوشتون میاد
و دیر یا زود خیانت می‌کنید

59:34.833 --> 59:36.416
نامربوط به بحثه

59:36.625 --> 59:37.374
و تبعیض جنسیتیه

59:37.583 --> 59:40.416
اگه جذب یه مرد شده بود
دقیقاً همین حرفا رو می‌زدم

59:40.625 --> 59:44.332
ببخشید، ولی اختلافات این زوج
مسئله‌ی مهمیه

59:44.542 --> 59:47.374
این وضعیت به طور بی‌طرفانه‌ای عجیبه

59:47.583 --> 59:51.124
گفتید رفتید طبقه‌ی بالا تو اتاق‌تون
تا کار کنید و بخوابید

59:51.333 --> 59:54.791
دقیقاً زیر اتاق زیرشیروونی
با اون آهنگ کَر کننده

59:55.000 --> 59:58.124
آهنگی که مصاحبه رو خراب کرده بود

59:58.333 --> 01:00:00.582
تو همچین خونه‌ی بزرگی
واقعاً اونجا رو انتخاب کردی؟

01:00:01.000 --> 01:00:04.541
آره، جاییه که من کار می‌کنم
همیشه تو تختخواب کار می‌کنم

01:00:07.000 --> 01:00:10.207
وقتی ساموئل اومد باهات صحبت کرد
هیچ شکایتی بهش نکردی؟

01:00:10.417 --> 01:00:13.707
خیلی عجیبه که آدم به آهنگ کَرکننده‌ی
بالای سرش گوش بده

01:00:15.625 --> 01:00:17.082
من عادت دارم
مشکلی باهاش ندارم

01:00:17.292 --> 01:00:19.999
می‌خواستم کار کنم
گوش‌گیرهام رو گذاشتم

01:00:20.208 --> 01:00:21.249
واسم عادی بود

01:00:22.042 --> 01:00:24.041
من تو هر وضعیتی می‌تونم کار کنم

01:00:24.250 --> 01:00:26.957
گفتی خسته بودی
به خاطر شراب منگ بودی

01:00:27.083 --> 01:00:28.957
با این وضع باز هم می‌خواستی کار کنی؟

01:00:29.167 --> 01:00:29.916
آره

01:00:30.125 --> 01:00:31.999
و کار هم کردم
نه به مدت طولانی

01:00:32.208 --> 01:00:33.749
یه کاری بود که باید ترجمه‌ش می‌کردم

01:00:33.958 --> 01:00:36.332
می‌خواستم قبل از استراحتم تمومش کنم

01:00:36.750 --> 01:00:40.791
همون‌طور که گفتم من تو هر محیطی
تحت هر آشوبی می‌تونم کارم رو انجام بدم

01:00:41.000 --> 01:00:44.124
ظاهراً شما تو هر جایی و هر زمانی
استراحت هم می‌تونید بکنید

01:00:44.333 --> 01:00:46.457
پس همه چی گل و بلبل بوده دیگه؟

01:00:51.542 --> 01:00:52.249
حرف دیگه‌ای ندارم

01:00:56.167 --> 01:00:57.541
سوال دیگه‌ای ندارم

01:01:00.625 --> 01:01:02.749
دنیل، این حرفی نبود که بهمون زده بودی

01:01:02.958 --> 01:01:05.832
زویی سولیدور موقع رفتنش
دیده از خونه بیرون رفتی

01:01:06.042 --> 01:01:09.332
و مامانت گفته بعد از رفتن زویی
با بابات حرف زده

01:01:10.958 --> 01:01:12.166
همه چی رو با هم قاتی کردم

01:01:13.000 --> 01:01:14.249
همه چی رو با هم قاتی کردی

01:01:20.500 --> 01:01:22.666
مطمئناً یه مشکلی این وسط هس

01:01:22.875 --> 01:01:23.791
درسته؟

01:01:24.000 --> 01:01:26.707
نمی‌شه که همزمان تو دوتا جا باشی

01:01:28.208 --> 01:01:30.582
فکر کنم برگشتم داخل خونه

01:01:33.333 --> 01:01:37.499
چیزی که اذیتم می‌کنه اینه که
چطور قبل از بازآفرینی مجدد صحنه مطمئن بودی؟

01:01:37.875 --> 01:01:40.041
...بیانیه‌ت رو اظهار کردی

01:01:40.250 --> 01:01:42.957
"هر تیکه‌ش حس متفاوتی بهم میده"

01:01:43.167 --> 01:01:45.874
"اشتباه نمی‌گیرم‌شون"

01:01:46.500 --> 01:01:49.124
"من زیر پنجره‌ی باز بودم"

01:01:49.333 --> 01:01:51.124
"می‌دونم چی شنیدم"

01:01:51.333 --> 01:01:54.874
بعدش در طول بازآفرینی مجدد صحنه
یه حرف کاملاً متفاوت زدی

01:01:55.083 --> 01:01:56.832
چطور ممکنه؟

01:01:59.417 --> 01:02:02.457
...یادمه کجا بودم، ولی

01:02:04.958 --> 01:02:08.707
شاید شوک اتفاق باعث شده
همه چی رو با هم قاتی کنم

01:02:09.083 --> 01:02:11.166
...یه روانپزشک که دنیل رو معاینه کرده

01:02:11.375 --> 01:02:15.166
گفته شاید شوک احساسی باعث شده
بعضی از خاطراتش تغییر کنن

01:02:15.667 --> 01:02:16.416
البته

01:02:16.625 --> 01:02:19.457
چرا برگشتی داخل خونه؟

01:02:21.667 --> 01:02:23.666
...فکر کنم

01:02:24.333 --> 01:02:25.957
دستکش‌هام یا گوشیم رو جا گذاشته بودم

01:02:26.833 --> 01:02:28.166
ولی مطمئن نیستی؟

01:02:29.667 --> 01:02:31.374
دقیق یادم نمیاد

01:02:31.583 --> 01:02:35.041
...پس در مورد خاطرات اون روزت

01:02:35.250 --> 01:02:37.541
از یقین کامل رسیدی به شک و تردید؟

01:02:37.833 --> 01:02:39.749
این مسئله خیلی مشکل‌سازه

01:02:39.958 --> 01:02:42.874
فقط و فقط کلید کردی
...روی یه قسمت از حافظه‌ش

01:02:43.083 --> 01:02:45.624
تا بتونی کُل حافظه‌ش رو زیر سوال ببری

01:02:46.042 --> 01:02:47.707
می‌خوای چی رو باور کنیم؟

01:02:47.917 --> 01:02:51.207
که شوک حادثه، جیغ و داد رو
به حرف زدن آروم تبدیل کرده؟

01:02:51.417 --> 01:02:54.291
داری با کنایه اشاره می‌کنی که
داره دروغ میگه تا از مادرش محافظت کنه

01:02:54.500 --> 01:02:55.332
نه

01:02:56.167 --> 01:02:58.416
صرفاً دارم به تردیدهای شاهد اشاره می‌کنم

01:02:58.625 --> 01:03:00.832
ولی حق داریم تعجب کنیم

01:03:01.042 --> 01:03:04.832
دنیل مالسکی میگه هر وقت والدینش
دعوا می‌کردن از خونه ‌می‌زده بیرون

01:03:05.042 --> 01:03:08.207
از اونجایی که اون روز هم
...به طور اتفاقی رفته بیرون

01:03:08.417 --> 01:03:11.124
احتمالش زیاده که شاهد مشاجره‌ای بوده

01:03:11.333 --> 01:03:13.249
به خاطرهمین هیچی نشنیده

01:03:13.708 --> 01:03:16.291
به طوراتفاقی نرفتم بیرون
به خاطر صدای آهنگ فرار کردم

01:03:16.500 --> 01:03:20.457
و در مورد چیزی که شنیده بود خیلی واضح حرف زد

01:03:20.667 --> 01:03:22.332
اون هیچ‌وقت تغییر نظر نداد

01:03:22.917 --> 01:03:26.082
روان‌پزشک و کارشناس آسیب‌شناسی بینایی

01:03:26.292 --> 01:03:29.541
هر دو حافظه شنیداری دنیل رو
عالی اعلام کردن

01:03:35.708 --> 01:03:39.082
منشی دادگاه، لطفاً

01:03:39.292 --> 01:03:41.791
عناصر ارائه شده توسط آقای بالارد رو نشون بدین

01:03:44.167 --> 01:03:45.666
گوش میدیم

01:03:45.875 --> 01:03:49.374
عنصر قطعی اینه که لکه‌های خون

01:03:49.583 --> 01:03:50.874
روی انبار هیزم پیدا شده

01:03:51.083 --> 01:03:53.707
و این موضوع تو طرح دیده میشه

01:03:54.667 --> 01:03:57.416
می‌تونین روی انبار هیزم زوم کنید؟

01:03:58.750 --> 01:04:02.541
از روی شکل لکه‌ها میشه متوجه شد
خون از بالا روی انبار هیزم ریخته شده

01:04:02.958 --> 01:04:04.999
اونا طولانی و باریک هستن

01:04:05.208 --> 01:04:09.457
طولانی‌ترین لکه خون، 4 سانتی‌متر طول داره
که باید گفت خیلی زیاده

01:04:10.000 --> 01:04:11.624
بنابراین براساس آزمایشات انجام شده

01:04:11.833 --> 01:04:14.332
این لکه‌های خون در صورتی می‌تونستن
اینجا ریخته بشن

01:04:14.542 --> 01:04:17.041
که آقای مالسکی از ناحیه سر
دچار ضربه شده

01:04:17.250 --> 01:04:19.666
و تو بالکن طبقه سوم بوده باشن

01:04:20.708 --> 01:04:23.707
ایشون به نرده‌های بالکن تکیه داده بودن

01:04:23.917 --> 01:04:27.541
و وقتی به سرشون ضربه وارد شده
سرشون جلوتر از نرده‌ها بوده

01:04:27.750 --> 01:04:30.332
و لکه‌ها در اون نقطه ریخته شدن

01:04:30.542 --> 01:04:32.291
هیچ جور دیگه‌ای نمیشه توضیحش داد

01:04:32.500 --> 01:04:36.374
خشونت ناشی از ضربه
باعث افتادن آقای مالسکی شد؟

01:04:36.583 --> 01:04:37.707
تقریباً

01:04:37.917 --> 01:04:41.291
ترکیبی از خشونت ناشی از ضربه

01:04:41.500 --> 01:04:43.541
و یه هل دادن تعمدی بوده

01:04:43.750 --> 01:04:47.541
یعنی میگین فرد حمله‌کننده
خیلی عصبانی بوده؟

01:04:47.750 --> 01:04:51.374
و بعد از ضربه سعی کرده
مقتول رو از بالا به پایین بندازه؟

01:04:51.583 --> 01:04:53.666
باید بگم طرف خیلی خشمگین بوده

01:04:53.875 --> 01:04:55.499
نمیشه کمتر از این رو تصور کرد

01:04:55.917 --> 01:04:59.874
تو همچین حالتی، میزان قدرت فیزیکی افزایش پیدا میکنه

01:05:11.208 --> 01:05:15.916
نرده‌ها یک متر و بیست سانت ارتفاع دارن

01:05:16.125 --> 01:05:19.166
که میشن یه چیزی تا این حدود

01:05:19.667 --> 01:05:22.291
آقای مالسکی یک متر و هشتاد و دو سانت قد

01:05:22.500 --> 01:05:24.624
و هشتاد و پنج کیلو وزن داشتن

01:05:24.958 --> 01:05:27.957
بنابراین برای اینکه ایشون رو
از بالای نرده پرت کنن پایین

01:05:28.167 --> 01:05:31.874
باید خیلی محکم هلشون داد، درسته؟

01:05:32.083 --> 01:05:35.041
کل این‌کار باید حساب‌شده می‌بود

01:05:35.250 --> 01:05:37.416
همچین ضربه‌ای همیشه از روی عمد هست

01:05:37.625 --> 01:05:39.707
منظورم از حساب‌شده اینه که

01:05:39.917 --> 01:05:42.624
باید خیلی هماهنگ‌شده و دقیق بوده باشه

01:05:42.875 --> 01:05:45.249
براساس وزنشون
باید فرض کنیم

01:05:45.458 --> 01:05:48.874
که برای سقوط لازمه که پاشون رو بلند کرده باشن

01:05:49.083 --> 01:05:50.999
که خشم زیادی رو می‌طلبه

01:05:51.208 --> 01:05:52.957
نمیشه خشم رو رد کرد

01:05:53.167 --> 01:05:57.207
و احتمالاً اون موقع آقای مالسکی تعادل نداشتن

01:05:57.417 --> 01:05:58.957
...و ممکنه به خاطر شدت ضربه

01:05:59.167 --> 01:06:02.582
یا موقعیت نامناسبشون
سقوط کرده باشن

01:06:02.792 --> 01:06:05.457
...همون‌طور که گفتم، هیچ عنصری نداریم که

01:06:05.667 --> 01:06:07.791
فقط سه تا قطره خون داریم

01:06:08.875 --> 01:06:13.791
هر چیز دیگه‌ای که برای توضیح قضیه
به کار برده میشه، فرضیه، درسته؟

01:06:14.000 --> 01:06:17.291
خیلی‌خب، ولی تنها توضیحی که وجود داره
همونیه که من گفتم

01:06:17.500 --> 01:06:20.749
شما یه فرضیه بهمون دادین
نه توضیح

01:06:21.000 --> 01:06:22.457
راستش، دوتا فرضیه

01:06:22.667 --> 01:06:25.749
فرضیه هل دادن حساب‌شده
و بدون هل دادن حساب‌شده

01:06:26.458 --> 01:06:28.124
براساس فرضیه‌های شما

01:06:28.333 --> 01:06:30.332
از چجور آلتی برای زدن ضربه استفاده شده؟

01:06:30.542 --> 01:06:33.124
...یه آلت سنگین، احتمالاً فلز

01:06:33.333 --> 01:06:35.249
،یه قطعه چوب محکم بوده

01:06:35.458 --> 01:06:37.666
که بدون شک لبه‌ی تیزی داشته

01:06:38.208 --> 01:06:41.707
همچین وسیله‌ای رو تو خونه پیدا کردین؟

01:06:41.917 --> 01:06:44.499
می‌دونین که هیچ آلتی پیدا نشده

01:06:44.708 --> 01:06:46.499
اینطور چیزا رو راحت میشه از بین برد

01:06:47.125 --> 01:06:48.666
دیگه سوالی ندارم

01:06:50.833 --> 01:06:53.707
دو تا توضیح واسه سه تا لکه خون وجود داره

01:06:53.917 --> 01:06:58.041
یا بعد از یه ضربه خشونت‌آمیز
از اینجا اومدن

01:06:58.583 --> 01:07:01.416
یا وقتی که جمجمه

01:07:01.625 --> 01:07:03.291
به لبه سقف برخورد کرده

01:07:03.500 --> 01:07:04.916
یعنی تقریباً اینجا

01:07:05.250 --> 01:07:07.041
احتمال فرضیه اول خیلی کمه

01:07:07.250 --> 01:07:11.707
با شکل و جهت لکه‌های خون
همخونی نداره

01:07:12.667 --> 01:07:14.499
با تمرکز بر روی فرضیه دوم

01:07:14.708 --> 01:07:18.332
باید به ضربه‌ای که بر اثر برخورد به سقف انبار

01:07:18.542 --> 01:07:19.874
به وجود اومده، توجه کنیم

01:07:20.708 --> 01:07:23.874
ویدیویی رو که براثر تخمین محل قتل گرفته شده
بهتون نشون میدم

01:07:29.375 --> 01:07:30.166
اونجا

01:07:30.375 --> 01:07:33.999
همون‌طور که می‌بینید
،در بازسازی صحنه به وسیله یه عروسک

01:07:34.333 --> 01:07:37.416
همچین ضربه‌ای باعث میشه
بدن به شدت آسیب ببینه

01:07:37.625 --> 01:07:41.082
و در هنگام واژگونی و چرخش

01:07:41.458 --> 01:07:43.541
،ثانیه‌ای بعد از برخورد

01:07:43.750 --> 01:07:47.624
...این سه لکه خون

01:07:47.833 --> 01:07:49.291
بر روی سطح انبار ریخته شده

01:07:52.917 --> 01:07:54.666
...و تنها توضیح معتبر اینه که

01:07:54.875 --> 01:07:58.374
آقای مالسکی از پنجره اتاق زیرشیروانی سقوط کردن

01:07:58.583 --> 01:07:59.874
معتقدم تنها راه برای اینکه

01:08:00.083 --> 01:08:02.374
روی سقف انبار بیفته

01:08:02.833 --> 01:08:04.374
و همچین زخمی رو ایجاد کنه، همینه

01:08:04.583 --> 01:08:06.916
پس یعنی تنها معیارتون اعتقادتون هست

01:08:07.125 --> 01:08:08.416
پس یعنی این نظر شخصی شماست

01:08:09.000 --> 01:08:11.749
پس چطوری عدم وجود دی‌ان‌ای
یا بافت بدن مقتول رو

01:08:11.958 --> 01:08:15.332
در طی برخورد، توجیه می‌کنید؟

01:08:15.833 --> 01:08:17.374
الان بهتون نشون میدن

01:08:17.583 --> 01:08:19.707
این آزمایشیه که

01:08:19.917 --> 01:08:21.957
طی شرایط مشابه انجام دادیم

01:08:22.167 --> 01:08:25.291
در زمان حادثه
...یه لایه‌ای از یخ

01:08:25.500 --> 01:08:28.166
زیر لایه‌ی ضخیم از برف وجود داشته

01:08:29.375 --> 01:08:32.499
می‌بینیم که برف به سرعت در حال ذوب شدن هست

01:08:32.708 --> 01:08:33.999
و می‌بینیم که

01:08:34.208 --> 01:08:38.124
در مدت یک ساعت و پنجاه دقیقه
آب جاری شده

01:08:38.625 --> 01:08:42.207
تمام باقی‌مونده‌ی خون دفن شده رو
از محل برخورد پاک می‌کنه

01:08:42.417 --> 01:08:43.999
...و باعث میشه خون

01:08:44.208 --> 01:08:45.249
به اینجا بیاد

01:08:45.458 --> 01:08:49.041
شما فرضیه ضربه خشونت‌آمیز رو
بعید دونستید

01:08:49.250 --> 01:08:51.207
یعنی میگین غیرممکنه؟

01:08:52.500 --> 01:08:54.332
نه، ولی به شدت بعیده

01:08:54.542 --> 01:08:56.207
پس یعنی بازم احتمالش هست

01:08:56.625 --> 01:08:59.374
احتمالش مثل اینه که
که من رئیس‌جمهور بشم

01:08:59.583 --> 01:09:00.916
فهمیدم منظورتون چیه

01:09:01.125 --> 01:09:02.541
و یه دلیلی برای بعید بودنش وجود داره

01:09:02.750 --> 01:09:05.916
در فرضیه شما، برای توضیح زاویه

01:09:06.292 --> 01:09:07.499
سه لکه خون

01:09:07.708 --> 01:09:11.249
باید سر آقای مالسکی رو طوری تصور کنیم

01:09:11.250 --> 01:09:14.749
که انگار ایشون طوری به نرده تکیه دادن
که سرشون هشتاد سانتی‌متر از نرده فاصله داره

01:09:14.958 --> 01:09:17.916
این به معنیه که فرد ضارب
ایشون رو مجبور کرده

01:09:18.125 --> 01:09:20.124
تا به یه فضای خالی تکیه داده باشه

01:09:20.708 --> 01:09:23.124
و ایشون رو برخلاف نرده‌ها هل می‌داده

01:09:23.333 --> 01:09:26.332
و کل بالاتنه‌ش برعکس شده

01:09:26.667 --> 01:09:30.999
اینطوری ضارب باید یه جوری به ایشون نزدیک باشه

01:09:31.458 --> 01:09:33.541
که بتونه هم جسم سنگین رو در دست داشته باشه

01:09:33.750 --> 01:09:36.874
و خیلی محکم به سر مقتول ضربه زده باشه

01:09:37.083 --> 01:09:38.332
،همه این عناصر

01:09:38.542 --> 01:09:41.374
و به علاوه با درنظر گرفتن
توده بدنی متهم

01:09:41.583 --> 01:09:43.707
باعث میشن که این فرضیه به شدت بعید باشن

01:09:43.917 --> 01:09:45.082
ولی غیرممکن نیست

01:09:49.500 --> 01:09:52.582
،گوش کن دنیل
...به این دلیل می‌خواستم ببینمت

01:09:52.792 --> 01:09:55.999
چون می‌دونم ذی‌نفع این پرونده هستی

01:09:56.208 --> 01:09:58.874
و اجازه دادم تا به الان تو دادگاه
حضور داشته باشی

01:09:59.083 --> 01:10:00.457
...ولی فردا

01:10:00.667 --> 01:10:02.416
قضایا پیچیده‌تر میشه

01:10:02.625 --> 01:10:05.374
و قراره در مورد چندتا موضوع ناراحت‌کننده
صحبت کنیم

01:10:05.583 --> 01:10:08.082
بنابراین تصمیم گرفتم
اجازه حضورت رو در دادگاه صادر نکنم

01:10:09.208 --> 01:10:10.916
فکر کنم تحمل شنیدن هرچیزی رو داشته باشم

01:10:11.125 --> 01:10:11.832
چی؟

01:10:12.042 --> 01:10:13.999
فکر کنم تحمل شنیدن هرچیزی رو داشته باشم

01:10:14.417 --> 01:10:16.166
بله؟ -
من آماده‌م -

01:10:16.375 --> 01:10:19.416
درسته می‌تونی بشنوی
ولی آیا تحملش رو هم داری؟

01:10:19.625 --> 01:10:21.166
ما یه وظیفه‌ای داریم

01:10:21.375 --> 01:10:24.916
و باید کارمون رو در کمال آرامش
انجام بدیم

01:10:25.125 --> 01:10:26.707
من که تا حالا دادگاه رو مختل نکردم

01:10:26.917 --> 01:10:28.416
...مختل

01:10:28.750 --> 01:10:30.457
منظورم این نیست

01:10:31.792 --> 01:10:35.082
باید بتونیم حقیقت رو با صراحت بیان کنیم

01:10:36.333 --> 01:10:38.374
باید همه چیز رو مورد بررسی قرار بدیم

01:10:38.583 --> 01:10:40.957
اون هم بدون اینکه نگران باشیم
که آسیب ببینی

01:10:43.667 --> 01:10:45.416
من همین الانش هم آسیب دیدم

01:10:47.125 --> 01:10:49.332
...به خاطر همین هم

01:10:50.708 --> 01:10:52.832
باید بشنوم
تا بتونم به آسیبم غلبه کنم

01:10:53.042 --> 01:10:55.124
هدف از برگزاری دادگاه
شنیدن تو نیست

01:10:55.333 --> 01:10:57.666
واسه مشخص شدن حقیقته

01:10:57.875 --> 01:11:00.624
بدون اینکه مجبور بشیم
حرفامون رو سانسور کنیم

01:11:01.083 --> 01:11:03.582
از کی تا حالا کسی حرفاش رو سانسور می‌کنه

01:11:04.750 --> 01:11:07.416
حتی اگه نذارید وارد دادگاه بشم

01:11:07.833 --> 01:11:10.332
از طریق تلویزیون و رادیو و اینترنت

01:11:10.542 --> 01:11:12.374
می‌فهمم چه اتفاقی افتاده

01:11:13.250 --> 01:11:14.874
همه فکر و ذکرم میشه فهمیدن این قضیه

01:11:26.958 --> 01:11:28.791
خانم وویتر شما ادعا کردین

01:11:29.000 --> 01:11:32.332
شوهرتون شش ماه قبل از مرگش
اقدام به خودکشی کرد

01:11:32.708 --> 01:11:35.832
عجیب اینجاست که خیلی دیر
همچین چیزی رو به خاطر آوردین

01:11:36.042 --> 01:11:38.916
میشه وقایع اون اتفاق رو
با جزئیات توضیح بدین؟

01:11:46.167 --> 01:11:50.666
اون اتفاق چند هفته بعد از
قطع کردن داروهاش اتفاق افتاد

01:11:51.792 --> 01:11:54.291
اون روز صبح زود، داخل اتاقش

01:11:55.333 --> 01:11:57.666
در حالی پیداش کردم
که روی زمین افتاده بود

01:11:59.417 --> 01:12:00.582
...اون

01:12:00.958 --> 01:12:02.707
شب قبلش، الکل زیادی مصرف کرده بود

01:12:03.458 --> 01:12:06.166
و از حال رفته بود

01:12:07.750 --> 01:12:11.166
و بالا آورد
و توی استفراغش قرص آسپرین دیدم

01:12:12.042 --> 01:12:15.416
قرص‌ها هنوز هضم نشده بودن

01:12:17.500 --> 01:12:20.291
اولش متوجه نشدم چی هستن

01:12:21.042 --> 01:12:23.499
...ولی بعداً ورق‌های خالی قرص رو

01:12:24.208 --> 01:12:26.999
تو سطل زباله آشپزخونه پیدا کردم

01:12:28.125 --> 01:12:30.749
همه جا رو تمیز کردم
و خوابوندمش تو تخت

01:12:30.773 --> 01:12:32.726
بعد

01:12:32.750 --> 01:12:34.374
وقتی حالش بهتر شد

01:12:34.583 --> 01:12:36.457
حاضر نبود در موردش حرفی بزنه

01:12:36.667 --> 01:12:39.457
فقط گفت زودتر از موعد
داروهاش رو قطع کرده

01:12:41.125 --> 01:12:42.957
اتاق خواباتون از هم جدا بود؟

01:12:44.083 --> 01:12:47.499
اونجا دفترش بود و معمولاً هم
همون‌جا می‌خوابید، بله

01:12:49.000 --> 01:12:53.332
که اینطور. چی باعث شد که صبح به اون زودی
وارد اتاقشون بشین؟

01:12:53.625 --> 01:12:56.124
من همیشه صبح زود بیدار میشم
اونم بعضی وقتا زود بیدار می‌شد

01:12:56.333 --> 01:12:59.541
بعضی وقتا اون وقت روز رو با هم می‌گذروندیم
...و با هم حرف می‌زدیم

01:12:59.750 --> 01:13:01.124
ساعت 6 صبح؟

01:13:01.333 --> 01:13:03.791
آره، البته اگه می‌دیدم چراغ اتاقش روشنه

01:13:04.583 --> 01:13:07.624
،درسته تو یه تخت نمی‌خوابیدیم
ولی خیلی با هم صمیمی بودیم

01:13:07.833 --> 01:13:09.666
...من اغلب

01:13:10.750 --> 01:13:13.749
شب رو روی تخت دفترش می‌گذروندم

01:13:15.250 --> 01:13:17.124
رفتم پایین تا قهوه درست کنم

01:13:17.333 --> 01:13:20.332
...دیدم در اتاقش نیمه بازه و

01:13:20.875 --> 01:13:22.916
و دیدم روی زمین افتاده

01:13:23.333 --> 01:13:25.499
هیچ‌کس دیگه‌ای شاهد این قضیه نبود؟

01:13:25.523 --> 01:13:26.934
نه

01:13:26.958 --> 01:13:29.374
ممنونم، می‌تونید بشینید

01:13:31.667 --> 01:13:33.041
شما خبر داشتین؟

01:13:34.833 --> 01:13:36.541
چه نوع قرص ضدافسردگی تجویز کردین؟

01:13:36.750 --> 01:13:38.499
.اسیتالوپرام، روزی بیست گرم

01:13:38.723 --> 01:13:40.723
خودش تصمیم گرفت قطعشون کنه؟ -
.بله -

01:13:41.167 --> 01:13:44.332
حدود هفت ماه قبل از مرگش بود
و می‌خواست ترک کنه

01:13:44.542 --> 01:13:48.291
پیشنهاد دادم یواش یواش دزش رو بیاره پایین
و هر هفته مراجعه کنه

01:13:48.500 --> 01:13:49.999
به خودکشی هم فکر می‌کرد؟

01:13:50.750 --> 01:13:52.624
نه، ساموئل افسرده نبود

01:13:52.833 --> 01:13:55.999
اسیتالوپرام رو به خاطر این واسش تجویز کردم

01:13:56.833 --> 01:13:59.499
تا بتونه غم ناشی از تصادف پسرش رو تحمل کنه

01:13:59.708 --> 01:14:04.166
امکانش هست که به خاطر ترک کردن حتی با دُز پایین
اقدام به خودکشی کرده باشه؟

01:14:05.000 --> 01:14:07.207
در مورد این فرضیه، هر چیزی امکان‌پذیره

01:14:07.417 --> 01:14:11.624
ولی چرا باید ازم خواسته باشه
بهش کمک کنم تا ترک کنه؟

01:14:11.833 --> 01:14:14.749
و یه دفعه یواشکی بی‌خیال شده باشه؟
.با عقل جور درنمیاد

01:14:14.958 --> 01:14:17.749
و تازه تو جلسات هفتگیمون هم
اشاره‌ای بهش نکرده باشه؟

01:14:30.833 --> 01:14:34.041
...تا حالا بیماری داشتین که خودکشی کرده باشه

01:14:34.250 --> 01:14:35.749
یا حتی اقدام به خودکشی کرده باشه؟

01:14:36.042 --> 01:14:38.249
تو فرانسه جمله‌ی خودکشی کردن

01:14:38.458 --> 01:14:42.082
به معنای هم امتحان کردن
.و هم موفق شدن هست

01:14:42.292 --> 01:14:43.249
.یعنی انجام اون کار هست

01:14:43.458 --> 01:14:45.124
.ممنون بابت درس زبان

01:14:45.583 --> 01:14:46.999
تا حالا هیچ کدوم از بیمارام خودکشی نکردم

01:14:47.208 --> 01:14:49.499
البته به جز آقای مالسکی

01:14:49.708 --> 01:14:52.207
چون اینجاییم تا بفهمیم
قضیه چی بوده

01:14:52.417 --> 01:14:53.666
،در هر صورت

01:14:53.875 --> 01:14:56.624
نمی‌تونیم شما رو به عنوان کارشناس خودکشی معتبر بدونیم

01:14:56.833 --> 01:14:57.999
حالا چه خودکشی ناموفق بوده باشه
چه موفق

01:14:58.750 --> 01:15:02.124
گفتین ظاهراً شوهرتون از حرف زدن در این مورد
...با شما یا هر کس دیگه‌ای

01:15:02.333 --> 01:15:04.041
.خودداری کرده

01:15:04.250 --> 01:15:05.541
به نظرتون دلیلش چی بوده؟

01:15:08.000 --> 01:15:09.541
چون خجالت می‌کشید

01:15:09.750 --> 01:15:11.999
...اون خیلی

01:15:16.708 --> 01:15:18.957
.خیلی پیچیده‌ست
میشه لطفاً با یه زبون دیگه صحبت کنم؟

01:15:20.542 --> 01:15:21.624
.ممنون

01:15:23.708 --> 01:15:25.791
آره، فکر کنم به خاطر اینکه خجالت می‌کشید

01:15:26.958 --> 01:15:29.999
ساموئل مشکلات زیادی
در زمینه شرم داشت

01:15:30.208 --> 01:15:31.541
خیلی پیچیده‌ست

01:15:34.708 --> 01:15:38.666
.اون از درس دادن ناامید شده بود
...مثل یه باری روی دوشش سنگینی می‌کرد

01:15:39.417 --> 01:15:41.041
و دلش می‌خواست نویسندگی کنه

01:15:41.833 --> 01:15:43.916
چندین سال بود که روی یه رمان کار می‌کرد

01:15:44.125 --> 01:15:46.249
قبل و بعد تصادف دنیل، روی رمان کار می‌کرد

01:15:47.875 --> 01:15:49.124
هرچیزی رو که نوشته بود، خونده بودم

01:15:49.333 --> 01:15:51.624
و از نظرم رمانش واقعاً خوب بود
و این موضوع رو به خودش هم گفته بودم

01:15:51.833 --> 01:15:54.041
...ولی یه روز، یه دفعه

01:15:54.583 --> 01:15:57.207
نتونست نوشتن رو ادامه بده
و بی‌خیال شد

01:15:58.708 --> 01:16:00.791
این قضیه حس ترسو بودن بهش داد

01:16:01.583 --> 01:16:03.707
خودش رو کوچیک می‌دید

01:16:05.125 --> 01:16:07.874
و در نهایت خودش رو قانع کرد که
به خاطر وابستگی داروییش

01:16:08.083 --> 01:16:11.041
.نمی‌تونه دیگه بنویسه

01:16:11.250 --> 01:16:13.041
،و می‌خواست خودش رو از شر دارو آزاد کنه

01:16:13.250 --> 01:16:15.499
...و نمی‌تونست این‌کار رو بکنه، البته که نمی‌تونست

01:16:15.708 --> 01:16:17.291
.ببخشید، هنوز حرفم تموم نشده

01:16:17.500 --> 01:16:20.499
نمی‌تونست در مورد اقدام به خودکشی حرف بزنه

01:16:20.708 --> 01:16:23.666
چون حس شکست‌خوردگیش
واسش زیادی دردناک بود

01:16:23.875 --> 01:16:25.499
اون هیچ‌وقت به این قضیه اشاره نکرد

01:16:25.750 --> 01:16:26.582
حتی یه بار هم اشاره نکرد

01:16:26.792 --> 01:16:30.541
اون شما رو مقصر می‌دونست
چون از جلسه اول واسه‌ش دارو تجویز کردین

01:16:30.750 --> 01:16:31.874
داشت دیوونه می‌شد

01:16:32.083 --> 01:16:33.541
من و اون با هم تصمیم گرفتیم

01:16:33.750 --> 01:16:37.249
نمی‌تونید نقش مهمتون رو
تو این معادله انکار کنید

01:16:37.667 --> 01:16:41.041
ساموئل چون احساس گناه می‌کرد
سراغ من اومد

01:16:41.250 --> 01:16:43.874
ولی بیشتر به خاطر این بود
که شما اون رو مقصر می‌دونستید

01:16:44.083 --> 01:16:46.457
...رفتار شما رو

01:16:46.667 --> 01:16:48.749
.یه جور رفتار عقیم‌کننده توصیف می‌کرد

01:16:49.167 --> 01:16:51.124
...شما به خاطر اون حادثه

01:16:51.458 --> 01:16:53.207
...مجبورش کردین

01:16:53.417 --> 01:16:56.791
:مهم‌ترین چیزش رو کنار بذاره

01:16:57.000 --> 01:16:58.041
.یعنی نوشتن رو

01:16:58.875 --> 01:17:02.291
.از نظر احساسی اون رو تحت فشار گذاشتین

01:17:02.500 --> 01:17:04.541
،از نظری، حرفتون درسته

01:17:04.833 --> 01:17:07.707
تشویقش کردین که بنویسه
.و می‌خواستید موفق بشه

01:17:07.917 --> 01:17:11.291
،ولی اگه موفق می‌شد
چشم دیدن موفقیتش رو نداشتین

01:17:11.500 --> 01:17:14.332
.مشکل همین بود
شاید تو ضمیر ناخودآگاهش می‌دونسته

01:17:15.500 --> 01:17:18.791
..همه این مسائل و بار روانی‌ ناشی از

01:17:19.000 --> 01:17:21.499
حادثه، چیزی فراتر از تحملش بود

01:17:21.708 --> 01:17:24.582
همون‌طور که بهش گفته بودین
...این مشکل خودته»

01:17:24.792 --> 01:17:26.749
«.تو مسئولشی. باهاش کنار بیا

01:17:26.958 --> 01:17:29.749
و گفت می‌خواستم خودم رو آروم کنم و بنویسم

01:17:29.958 --> 01:17:31.499
بار روانی رو

01:17:31.708 --> 01:17:34.791
خانم وویتر و شوهرشون به یه اندازه مدیریت می‌کردن

01:17:35.000 --> 01:17:38.416
ما اظهاریه‌های بانک، رسیدها و غیره رو داریم

01:17:38.625 --> 01:17:41.207
من از بار عاطفی هم دارم صحبت می‌کنم

01:17:41.417 --> 01:17:44.124
،همین‌طور مسئولیت‌ها، انگیزه

01:17:44.792 --> 01:17:45.957
اضطراب

01:17:46.167 --> 01:17:50.541
ساموئل تو همچین مسائلی
تعادل روحی نداشت

01:17:50.750 --> 01:17:53.082
پس یعنی بیمارتون هر چی گفته
حقیقت داشته؟

01:17:53.292 --> 01:17:55.374
،به عنوان یه روان‌کاو

01:17:55.583 --> 01:17:58.249
هیچ‌وقت نشد فکر کنید
...ساموئل مالنسکی

01:17:58.458 --> 01:18:02.124
نیاز داشته که فکر کنه تعادل روحی نداشته

01:18:02.333 --> 01:18:04.499
تا فکر کنه که به همین خاطر
توانایی نوشتن نداره؟

01:18:04.500 --> 01:18:08.499
بعد از یه مدت، می‌تونم متوجه بشم
کدوم حرف بیمار حقیقت داره و کدوم حقیقت نداره

01:18:08.875 --> 01:18:09.874
پس خوش به حالتون

01:18:10.083 --> 01:18:11.832
ببخشید میون حرفتون می‌پرم

01:18:11.856 --> 01:18:12.758
....ولی

01:18:14.542 --> 01:18:16.249
...شما اومدی اینجا

01:18:16.500 --> 01:18:19.957
و یه نظری واسه خودتون دارین
...و بهم می‌گین

01:18:21.042 --> 01:18:24.874
که ساموئل کی بوده
و چه دورانی رو پشت سر میذاشته

01:18:25.542 --> 01:18:28.874
...ولی حرفای شما

01:18:29.458 --> 01:18:32.457
فقط بخش کوچیکی از این ماجرا رو نشون میده

01:18:32.481 --> 01:18:33.484
می‌دونید؟

01:18:34.708 --> 01:18:36.082
منظورم اینه که بعضی وقتا

01:18:36.792 --> 01:18:38.124
...بعضی وقتا یه زوج

01:18:39.708 --> 01:18:41.499
درگیر یه مسئله آشوب‌برانگیز میشه

01:18:41.708 --> 01:18:43.624
و هر کسی خود واقعیش رو گم می‌کنه

01:18:43.875 --> 01:18:46.624
و بعضی وقتا کنار هم می‌جنگیم
و بعضی وقتا تنهایی می‌جنگیم

01:18:46.833 --> 01:18:50.041
و بعضی وقتا بر علیه همدیگه می‌جنگیم
و هر اتفاقی ممکنه

01:18:50.250 --> 01:18:53.249
و به نظرم امکان داره که ساموئل

01:18:53.583 --> 01:18:57.291
نیاز داشته مسائل رو طوری ببینه
...که شما دارید میگید، ولی

01:18:58.833 --> 01:19:00.791
،اگه من هم پیش یه تراپیست رفته بودم

01:19:01.000 --> 01:19:05.041
ممکن بود اون هم اینجا باشه
و چیزای بدی رو در مورد ساموئل بگه

01:19:05.250 --> 01:19:07.249
ولی آیا اون چیزا حقیقت داشتن؟

01:19:15.917 --> 01:19:20.166
آیا بعد از اتفاقی که برای پسرتون افتاد
از شوهرتون عصبانی شده بودین؟

01:19:23.708 --> 01:19:25.874
...اون موقع هر دومون

01:19:26.083 --> 01:19:29.207
با احساسات متفاوتی سر و کله می‌زدیم

01:19:30.542 --> 01:19:32.124
آره یا نه؟

01:19:34.875 --> 01:19:36.457
آره، چند روزی عصبانی بودم

01:19:36.958 --> 01:19:38.832
قرار بود ساموئل مواظبش باش

01:19:40.000 --> 01:19:42.874
پسرتون عملاً بیناییش رو از دست داد

01:19:43.250 --> 01:19:45.707
و اون وقت شما فقط واسه چند روز
ازش عصبانی بودین؟

01:19:46.833 --> 01:19:50.207
آره، به خاطر اینکه مسئول حادثه بود

01:19:51.125 --> 01:19:52.291
معلومه

01:19:54.125 --> 01:19:58.416
دکتر کمی قبل‌تر در مورد موقعیت‌های فاجعه‌بار صحبت کردن

01:19:58.833 --> 01:20:01.832
من حاضر نبودم به اون دید بهش نگاه کنم

01:20:02.208 --> 01:20:04.874
هیچ‌وقت به دنیل به چشم یه معلول نگاه نکردم

01:20:06.292 --> 01:20:08.957
می‌خواستم ازش محافظت کنم
تا همچین برداشتی از خودش نداشته باشه

01:20:09.208 --> 01:20:12.999
چون به محض اینکه همچین برچسبی
به یه بچه بزنی، محکوم میشه

01:20:13.000 --> 01:20:15.749
به اینکه زندگیش رو دیگه مال خودش ندونه

01:20:15.958 --> 01:20:18.624
در صورتی که باید حس کنه
...اون بهترین زندگی‌ایه که داره

01:20:18.833 --> 01:20:20.416
چون فقط یه بار زندگی می‌کنه

01:20:20.625 --> 01:20:21.957
و زندگی خودشه

01:20:22.505 --> 01:20:23.372
...اون

01:20:24.250 --> 01:20:25.624
،اون کتاب می‌خونه

01:20:26.708 --> 01:20:29.124
مثل همه‌ی بچه‌های دیگه
،تو شبکات اجتماعی فعالیت داره

01:20:29.333 --> 01:20:30.666
پیانو می‌نوازه

01:20:30.875 --> 01:20:32.749
رویاپردازی می‌کنه، می‌خنده، گریه می‌کنه

01:20:32.958 --> 01:20:34.957
اون بچه‌ی سرزنده‌ایه

01:20:35.292 --> 01:20:36.499
حالش خوبه

01:20:40.875 --> 01:20:43.166
بنابراین شاید

01:20:44.792 --> 01:20:48.957
از دست ساموئل عصبانی بودم
چون داشت درد خودش رو از طریق دنیل منعکس می‌کرد

01:20:51.917 --> 01:20:52.707
ممنون

01:20:58.664 --> 01:21:06.664
جستارهایی درباره‌ی سینما، جاست مووی
@just_movieeee

01:21:13.667 --> 01:21:15.791
دلم می‌خواد کل شب رو الکل بخورم

01:21:17.125 --> 01:21:18.291
آره، منم همین‌طور

01:21:19.125 --> 01:21:20.416
من که می‌خورم

01:21:21.167 --> 01:21:22.291
تا یادم بره

01:21:22.750 --> 01:21:24.582
...بی‌خیال، تو تنها وکیلی هستی که

01:21:27.125 --> 01:21:28.332
باشه، یه بار دیگه بگو

01:21:28.542 --> 01:21:31.082
تو تنها وکیلی هستی که می‌شناسم

01:21:32.542 --> 01:21:36.041
همچین دلیلی کافیه تا زندگیت رو
به دستای یه نفر بسپاری؟

01:21:36.458 --> 01:21:38.332
آره؟ -
نه، ولی وکیل خوبی هستی -

01:21:38.917 --> 01:21:40.499
درسته؟ وکیل خوبی هستی

01:21:40.708 --> 01:21:42.124
نمی‌دونم -
بی‌خیال -

01:21:44.125 --> 01:21:45.624
قیافه‌ت شبیه سگه

01:21:46.917 --> 01:21:48.041
جانم؟

01:21:48.250 --> 01:21:49.999
نه، منظورم از اون سگ خوشگلاست

01:21:51.000 --> 01:21:52.332
بهش چی میگن؟

01:21:53.375 --> 01:21:54.916
از این سگ پاکوتاها

01:21:55.125 --> 01:21:57.249
شنیدنش از زبون تو خنده‌داره
...اگه نتونم سر یه حیوون رو روی کله یه نفر تصور کنم

01:21:57.458 --> 01:21:59.832
نمی‌تونم بهش اعتماد کنم

01:22:00.042 --> 01:22:02.207
واقعاً؟ حالا من چه حیوونی هستم؟

01:22:05.042 --> 01:22:06.499
هنوز مطمئن نیستم

01:22:10.042 --> 01:22:11.457
بعد از این همه وقت

01:22:12.292 --> 01:22:13.791
هنوز نمی‌دونی؟

01:22:29.167 --> 01:22:33.124
اولین بار که من رو دیدی، یادته؟

01:22:33.667 --> 01:22:34.999
آره، معلومه که یادمه

01:22:35.750 --> 01:22:37.791
خودم یادم نیست. چطوری بودم؟

01:22:39.792 --> 01:22:42.291
تا جایی که یادمه

01:22:43.125 --> 01:22:44.749
انگار یه ذره سردرگم بودی

01:22:45.958 --> 01:22:46.999
تنها

01:22:48.042 --> 01:22:49.124
...و

01:22:50.375 --> 01:22:51.499
.بلندپرواز بودی

01:22:52.750 --> 01:22:55.166
و منم به طرز فجیعی عاشق بودم

01:23:03.125 --> 01:23:04.624
هیچی یادم نمیاد

01:23:07.655 --> 01:23:08.643
خیلی‌خب

01:23:16.542 --> 01:23:18.832
ولی من بی‌گناهم
خودت که می‌دونی، مگه نه؟

01:23:18.856 --> 01:23:19.820
آره

01:23:20.792 --> 01:23:22.166
جدی دارم میگم

01:23:25.333 --> 01:23:27.291
نمی‌دونم پیش خودت چی فکر می‌کنی

01:23:29.917 --> 01:23:32.916
من به خیلی چیزا فکر می‌کنم
ولی بهت نمیگم

01:23:33.250 --> 01:23:34.707
مگه اینکه بخوای اخراجم کنی

01:23:34.917 --> 01:23:35.749
نه، وینسنت

01:23:35.958 --> 01:23:37.916
...پیش خودت فکر می‌کنی
مگه نه؟

01:23:38.125 --> 01:23:41.457
،چون بعضی وقتا یه جوری نگام می‌کنی
...مثل الان که داری نگاهم می‌کنی

01:23:41.833 --> 01:23:43.749
حس می‌کنم داری قضاوتم می‌کنی

01:23:45.250 --> 01:23:47.124
نمی‌دونم چه فکری می‌کنی

01:23:47.458 --> 01:23:49.457
ساندرا، حرفت رو باور می‌کنم

01:23:50.167 --> 01:23:51.124
قضاوتت نمی‌کنم

01:24:12.750 --> 01:24:13.791
،عشقم

01:24:15.000 --> 01:24:16.332
...فقط می‌خوام بدونی

01:24:16.958 --> 01:24:18.041
...من

01:24:18.625 --> 01:24:21.999
من اونقدرا هم هیولا نیستم، می‌دونی؟

01:24:22.958 --> 01:24:25.332
،هر چیزی که تو دادگاه می‌شنوی

01:24:26.542 --> 01:24:27.999
...فقط

01:24:29.458 --> 01:24:31.041
قضیه پیچیده‌س

01:24:32.234 --> 01:24:33.065
...و

01:24:33.292 --> 01:24:35.124
اونطوریا نیست

01:24:35.708 --> 01:24:36.791
...پدرت

01:24:37.417 --> 01:24:39.666
پدرت نیمه گمشده من بود

01:24:40.292 --> 01:24:43.041
ما همدیگه رو انتخاب کردیم
و عاشقش بودم

01:24:46.542 --> 01:24:48.416
ولی چطوری میشه همچین چیزی رو ثابت کرد؟

01:24:54.292 --> 01:24:58.457
فقط ای کاش می‌تونستی از همه این قضایا
...مصون بمونی و می‌تونستی

01:24:59.500 --> 01:25:02.874
می‌تونستی کارای بچه‌گونه انجام بدی

01:25:03.625 --> 01:25:06.624
و یه کم دیگه بچه می‌موندی

01:25:22.000 --> 01:25:23.291
!قیام کنید

01:25:31.958 --> 01:25:33.749
بفرمایید بشینید

01:25:35.625 --> 01:25:36.582
...با فرا خوندن

01:25:36.792 --> 01:25:40.207
بازپرس ارشد به جایگاه
کار رو شروع می‌کنیم

01:25:45.000 --> 01:25:46.707
اصرار داره که قضیه مهمه

01:26:32.958 --> 01:26:34.749
بفرمایید بشینید

01:26:36.917 --> 01:26:39.291
،بازپرس ارشد رسیدن

01:26:39.500 --> 01:26:41.707
بنابراین می‌تونیم کارمون رو شروع کنیم

01:26:42.750 --> 01:26:46.291
منشی دادگاه، لطفاً سند شماره 31 رو نشون بدین

01:26:48.458 --> 01:26:51.499
ناظم جلسه، لطفاً رونوشت مدرک رو

01:26:51.708 --> 01:26:55.416
به دست اعضاء هیئت‌منصفه برسونید

01:27:02.250 --> 01:27:03.541
منشی دادگاه؟

01:27:04.875 --> 01:27:06.957
انتظار داری چیکار کنم؟
بخشی از کارمه

01:27:07.167 --> 01:27:09.166
مجبوری خودت ترتیبش رو بدی

01:27:09.375 --> 01:27:10.582
حاضر نیستم لغوش کنم

01:27:10.792 --> 01:27:12.582
آخه چطوری ترتیبش رو بدم؟

01:27:12.958 --> 01:27:15.291
می‌دونی که باید با همدیگه
برنامه‌ریزی کنیم

01:27:18.167 --> 01:27:20.541
حاضر نیستم به خاطر نبودنت
دنیل رو تنها بذارم

01:27:20.750 --> 01:27:22.957
،بذارش پیش مونیکا
چه اشکالی داره مگه؟

01:27:23.833 --> 01:27:24.791
سه روز در هفته؟

01:27:25.000 --> 01:27:26.582
باید به خاطرش بهش پول بدیم

01:27:26.792 --> 01:27:28.332
از پس هزینه‌ش برنمیایم

01:27:31.208 --> 01:27:32.666
زمان لازم دارم

01:27:32.875 --> 01:27:34.749
منظورم از زمان فقط چند ساعت نیست

01:27:35.375 --> 01:27:38.082
دارم از این حرف می‌زنم که کل سال رو
به خودم اختصاص بدم

01:27:39.167 --> 01:27:40.916
دیگه تحملش رو ندارم

01:27:45.125 --> 01:27:47.749
برنامه‌ریزی زمانیت به خودت بستگی داره

01:27:47.958 --> 01:27:50.624
آخرین باری که تو انجام تکالیفش
کمک کردی، کی بود؟

01:27:50.833 --> 01:27:54.499
خیلی چیزا هست که واست اهمیت نداره
منظورم از این زمان همینه

01:27:55.625 --> 01:27:59.207
عزیزم، کتابت تازه منتشر شده
خودت خوب می‌دونی که همین یه دفعه‌اس

01:27:59.417 --> 01:28:01.916
همیشه یه "همین یه دفعه"‌ای به کاره

01:28:04.042 --> 01:28:07.166
حالا چه کتاب آدم تازه منتشر شده باشه
یا در حال نوشتن باشه

01:28:07.375 --> 01:28:10.457
یا به فضا نیاز داشته باشه
که بفهمه در مورد چی بنویسه

01:28:12.792 --> 01:28:15.457
!من چند ساله که کاری رو می‌کنم که تو میگی

01:28:16.333 --> 01:28:18.416
نمی‌تونم با وقتم کاری کنم

01:28:18.958 --> 01:28:19.832
متوجه می‌شی؟

01:28:23.917 --> 01:28:26.291
!این وقت مال من نیست، مال توئه

01:28:30.792 --> 01:28:33.582
مگه من مجبورت کردم درس بدی؟

01:28:35.333 --> 01:28:38.291
من مجبورت کردم به دنیل تو خونه درس بدی؟

01:28:39.042 --> 01:28:40.541
هیچ‌کس مجبورت نکرده

01:28:40.958 --> 01:28:43.291
اگه یه کم زمان واسه خودت لازم داری
من کی باشم که جلوت رو بگیرم؟

01:28:43.500 --> 01:28:44.957
واقعاً جدی میگی؟

01:28:45.917 --> 01:28:48.541
زمان تدریسم رو نصف کردم
تا بیشتر وقت داشته باشم

01:28:48.750 --> 01:28:50.207
و بازم کافی نیست

01:28:50.417 --> 01:28:53.249
باید بازسازی خونه رو تموم کنم
!و با همه چی سر و کله بزنم

01:28:55.708 --> 01:28:58.124
چرا حاضر نیستی در موردش حرف بزنیم؟

01:28:58.333 --> 01:29:00.332
چرا نمی‌خوای اعتراف کنی که تقسیم‌بندی وظایفمون

01:29:00.542 --> 01:29:01.916
ایراد داره؟

01:29:02.125 --> 01:29:03.249
چون داری اشتباه می‌کنی

01:29:03.458 --> 01:29:06.207
من به تو زمان بدهکار نیستم
وظایف خودم رو انجام میدم

01:29:06.792 --> 01:29:09.791
بی‌خیال، بیا انقدر حساب و کتاب نکنیم، لطفاً

01:29:10.958 --> 01:29:12.166
بیا آروم باشیم

01:29:18.958 --> 01:29:20.166
دوستت دارم

01:29:26.958 --> 01:29:29.666
وقتی تصمیم گرفتی تو خونه
به دنیل درس بدی

01:29:29.875 --> 01:29:31.541
بهت گفتم مراقب باش

01:29:32.250 --> 01:29:34.791
انتخاب قشنگ و دست و دلبازانه‌ای بود
خیلی هم ازت ممنونم

01:29:35.000 --> 01:29:37.791
ولی مجبور نیستی این‌کار رو بکنی
...بهت گفتم اینطوری مجبور می‌شی

01:29:38.000 --> 01:29:41.166
چیه؟ چون باعث می‌شد
وقت بیشتری رو با پسرم بگذرونم؟

01:29:42.792 --> 01:29:44.082
خوشحالم این‌کار رو کردم

01:29:45.292 --> 01:29:48.416
اگه این‌کار رو نمی‌کردم
رابطه‌مون اینطوری نبود

01:29:51.500 --> 01:29:54.457
منظورت رابطه‌ایه که بین من و اون وجود نداره؟

01:29:54.667 --> 01:29:56.666
منظورم این نبود، نه

01:30:01.250 --> 01:30:02.624
دارم میگم شاید

01:30:04.458 --> 01:30:07.582
شاید ... اوضاعمون از تعادل خارج شده باشه

01:30:07.792 --> 01:30:10.374
و می‌خوام یه کم بهش فکر کنی
چرا حرف زدن در موردش انقدر واست سخته؟

01:30:10.625 --> 01:30:13.291
من به بده بستون بین زوج‌ها اعتقادی ندارم

01:30:13.417 --> 01:30:15.207
خیلی ساده‌لوحانه و ناراحت‌کننده‌ست

01:30:15.231 --> 01:30:16.768
آره

01:30:16.792 --> 01:30:19.707
و به نظرم حرف زدن در موردش، وقت تلف کردنه

01:30:19.917 --> 01:30:22.166
مخصوصاً با وضعیتی که تو توش قرار داری

01:30:23.125 --> 01:30:25.582
هرچقدر این چرت و پرتا رو بگی
بیشتر وقتت هدر میره

01:30:26.708 --> 01:30:28.166
این همه وقت رو صرف شر و ور گفتن کردی

01:30:28.375 --> 01:30:30.791
در حالی که می‌تونستی در سکوت
هر کاری که دوست داشتی انجام بدی

01:30:31.000 --> 01:30:32.374
فقط ای کاش می‌دونستی چی می‌خوای

01:30:32.583 --> 01:30:35.374
می‌خوام مثل خودت
واسه نوشتن وقت داشته باشم

01:30:36.125 --> 01:30:36.999
این‌کار رو بکن

01:30:37.208 --> 01:30:40.541
نویسنده‌ها به خاطر کارای خونه
و بچه‌داری، دست از نوشتن برنمی‌دارن

01:30:40.750 --> 01:30:43.124
انقدر در مورد کمبود وقتت ناله نکن

01:30:43.333 --> 01:30:47.041
و به خاطر کارایی که کردی و نکردی
من رو مقصر ندون

01:30:47.250 --> 01:30:50.207
من با تو زندگی می‌کنم
برنامه‌ریزی زندگیم حول محور تو می‌چرخه

01:30:51.667 --> 01:30:54.499
اگه مثل خودت بودم
در حقت اجحاف می‌کردم

01:30:55.208 --> 01:30:56.916
هیچ کدوممون نمی‌تونست نویسندگی کنه

01:30:57.125 --> 01:30:59.499
نگران من نباش
من همیشه واسه نوشتن وقت میذارم

01:31:00.000 --> 01:31:00.957
عالیه

01:31:01.833 --> 01:31:02.666
فوق‌العاده‌س

01:31:02.875 --> 01:31:04.874
،اگه انقدر از خودت مطمئنی
پس چندتا وظیفه قبول کن

01:31:05.083 --> 01:31:07.457
من وظیفه‌مو قبول کردم
دنیل رو می‌برم مدرسه

01:31:07.792 --> 01:31:09.999
هفته‌ای یه بار -
سه‌شنبه‌ها مونیکا هست -

01:31:10.208 --> 01:31:11.916
ساندرا، دغل‌بازی درنیار

01:31:12.125 --> 01:31:14.374
این تویی که مته به خشخاش میذاری -
من زیادی بهت اهمیت دادم -

01:31:14.583 --> 01:31:16.874
زیادی بهت زمان دادم
زیادی بهت امتیاز دادم

01:31:17.125 --> 01:31:18.791
حالا می‌خوام زمانم رو پس بگیرم

01:31:19.000 --> 01:31:20.707
و اون زمان رو بهم بدهکاری
انصاف داشته باش

01:31:20.917 --> 01:31:23.124
شرمنده، ولی نه
دیوونه شدی؟

01:31:23.333 --> 01:31:24.791
من هیچی بهت بدهکار نیستم

01:31:25.250 --> 01:31:26.207
واقعاً میگم

01:31:26.417 --> 01:31:28.332
همه اینا به خاطر رابطه‌ت با پسرته

01:31:28.542 --> 01:31:32.332
و اینکه از خودت محافظت کنی
چون می‌ترسی خودت رو تو این شرایط قرار بدی

01:31:33.042 --> 01:31:36.499
این تصمیم خودت بود که بیایم اینجا
تا اینجا رو بازسازی کنی

01:31:36.708 --> 01:31:38.749
خودت خودت رو تو تله انداختی

01:31:39.625 --> 01:31:43.457
من وقتت رو ازت نگرفتم
خودت به تنهایی حرومش کردی

01:31:43.667 --> 01:31:45.374
الان دیگه می‌خوام اوضاع عوض بشه

01:31:45.625 --> 01:31:47.791
می‌خوام وقت داشته باشم
تا دوباره نویسندگی کنم

01:31:48.000 --> 01:31:49.207
عالیه، دنبالش برو

01:31:49.917 --> 01:31:52.666
اگه نظر من رو می‌خوای
برگرد سر کتابی که ولش کردی

01:31:53.667 --> 01:31:56.957
همون کتابی که ایده‌ش رو ازم دزدیدی؟

01:31:57.750 --> 01:31:59.416
خیلی‌خب، حالا شد دزدی

01:31:59.625 --> 01:32:01.791
درباره‌ش حرف زدیم
خودت گفتی من برش دارم

01:32:03.208 --> 01:32:07.249
بهترین ایده کتاب رو واسه خودت برداشتی
چطوری برگردم دوباره بنویسمش؟

01:32:07.625 --> 01:32:09.582
متوجه می‌شی چقدر حرفت خودخواهانه‌س؟

01:32:09.792 --> 01:32:12.207
نسخه مخصوص به خودت رو چاپ کن
بگو کتابت الهام‌بخش من بوده

01:32:12.417 --> 01:32:13.582
منم اعتراف می‌کنم

01:32:14.042 --> 01:32:17.541
اگه نوشتن یه چیزی لازم باشه
باید یه نفر بتونه اون رو بنویسه

01:32:17.750 --> 01:32:20.791
تو دیدگاه حیوانی به قضیه داری
...وانمود می‌کنی داری لطف می‌کنی، در حالی که

01:32:21.125 --> 01:32:24.707
...خودت رو ببین، حتی اخلاقی‌سازی‌های مسخره‌‌ت
داری ادای آدمای اخلاقی رو درمیاری

01:32:24.958 --> 01:32:28.624
و از این طریق داری وقت بیشتری رو تلف می‌کنی

01:32:28.833 --> 01:32:30.999
باید خوشحال باشی که
ازت الهام گرفتم

01:32:31.208 --> 01:32:33.499
زندگی همینه
همه چیز بین آدما در تکاپوئه

01:32:35.625 --> 01:32:38.707
و راستش رو بخوای، ای کاش از من الهام می گرفتی
و کار من رو می‌دزدیدی

01:32:38.917 --> 01:32:41.541
تو تو جنگلت تنها نیستی
ولی همه چیز رو تحمیل می‌کنی

01:32:41.750 --> 01:32:44.541
،ریتم کارت رو مشخص می‌کنی
اینکه چه استفاده‌ای از وقتت کنی

01:32:45.000 --> 01:32:45.999
حتی زبانمون رو هم تو بهمون تحمیل کردی

01:32:46.208 --> 01:32:49.249
بحث زبان که پیش میاد
باید طبق خواسته تو پیش بریم

01:32:49.458 --> 01:32:50.999
تو خونه انگلیسی حرف می‌زنیم

01:32:51.208 --> 01:32:53.416
،من تحمیل نکردم
من که به زبان مادریم حرف نمی‌زنم

01:32:53.833 --> 01:32:55.832
منم همین‌طور، ولی داریم اینجا زندگی می‌کنیم

01:32:56.042 --> 01:32:58.457
آره، در واقع حد وسط گرفتیم

01:32:59.042 --> 01:33:01.499
چون من فرانسوی نیستم
تو هم آلمانی نیستی

01:33:01.708 --> 01:33:04.957
بنابراین یه حد وسط درست کردیم
تا هیچ‌کس چیزی رو به یکی دیگه تحمیل نکنه

01:33:05.167 --> 01:33:08.957
به خاطر همین هم انگلیسی حرف می‌زنیم
من رو مقصر این قضیه ندون

01:33:09.167 --> 01:33:12.166
ولی داریم تو فرانسه زندگی می‌کنیم
واقعیت قضیه اینه

01:33:12.375 --> 01:33:15.124
دنیل داره حرفای تو رو به زبونی می‌شنوه
که هیچ ربطی به زندگیش نداره

01:33:15.333 --> 01:33:18.582
چون تو مجبورش می‌کنی
درست مثل بقیه چیزایی که بهش تحمیل می‌کنی

01:33:18.792 --> 01:33:20.707
ما همیشه به میل تو عمل کردیم

01:33:20.917 --> 01:33:22.457
!ما تو کشور توییم

01:33:23.250 --> 01:33:27.832
هر روز خدا باید قبول کنم
!که تو سرزمین تو زندگی می‌کنم

01:33:28.250 --> 01:33:30.416
آدمایی که باهاشون بزرگ شدی
هر بار که نتونم به اجبار بهشون لبخند بزنم

01:33:30.625 --> 01:33:33.541
از بالا بهم نگاه می‌کنن

01:33:34.792 --> 01:33:38.332
فکر نمی‌کنی زندگی تو اینجا به این معناست
که داریم به میل تو زندگی می‌کنیم؟

01:33:39.125 --> 01:33:40.999
تو هیچ‌وقت به کسی لبخند نمی‌زنی

01:33:42.042 --> 01:33:43.832
به خاطر همین عاشقم شدی، مگه نه؟

01:33:44.042 --> 01:33:47.457
چون اگه دنبال یه سلیطه احمق بودی
،که به دوستات نیشخند بزنه

01:33:47.667 --> 01:33:49.666
یه نفر دیگه رو انتخاب می‌کردی

01:33:54.625 --> 01:33:55.957
واقعاً حیا ندای

01:33:56.167 --> 01:33:57.582
خودش یه استعداد محسوب میشه

01:33:57.792 --> 01:33:59.541
هیچ‌کس جز خودت واست مهم نیست

01:33:59.750 --> 01:34:02.666
من کاملاً تو رو شناختم
فقط فکر نمی‌کنم قربانی قضیه باشی

01:34:03.625 --> 01:34:04.624
تو مشخص کردی

01:34:05.125 --> 01:34:08.416
چطوری زندگی کنیم، حرف بزنیم، غذا بخوریم

01:34:08.625 --> 01:34:09.374
حتی سکس کنیم

01:34:09.625 --> 01:34:12.124
حتی حق ندارم پوزیشن سکسمون رو عوض کنم

01:34:12.333 --> 01:34:15.249
چون انتظار داری هرچی تو میگی قبول کنم
برداشت تو از زوج بودن همینه

01:34:15.273 --> 01:34:17.273
...من باور ندارم که

01:34:17.542 --> 01:34:21.416
من هیچ برداشتی ندارم
کارای زوج‌ها به یه ورم هم نیست، واقعاً میگم

01:34:24.458 --> 01:34:26.957
پس یعنی میگی من جلوت رو گرفتم

01:34:26.958 --> 01:34:29.124
و نمیذارم هر طور که می‌خوای
با من سکس کنی

01:34:29.148 --> 01:34:31.148
جدی میگی؟ -
آره -

01:34:31.292 --> 01:34:33.791
راستش رو بگو، اونی که از زمان حادثه
حاضر نیست سکس کنه، کیه؟

01:34:34.000 --> 01:34:35.416
منظورم قبلنه

01:34:35.625 --> 01:34:38.832
من از لحاظ جنسی
با چه کاری مخالفت کردم؟

01:34:41.625 --> 01:34:42.624
با همه چی

01:34:44.458 --> 01:34:47.249
با همه چی، به علاوه اینکه مجبورم قبول کنم
با آدمای دیگه‌ای می‌خوابی

01:34:47.458 --> 01:34:49.041
من با کسی نمی‌خوابم

01:34:49.250 --> 01:34:50.207
انکارش نکن

01:34:50.417 --> 01:34:53.707
فقط یه بار بود، و یه جوری گیر دادی بهش
که انگار می‌خوای خودت رو عذاب بدی

01:34:53.917 --> 01:34:56.832
تو چندین بار بهم خیانت کردی -
می‌خوای خودت رو قربانی نشون بدی -

01:34:57.042 --> 01:34:59.791
من قربانی نیستم
فقط یه مردم که بهش خیانت شده

01:35:00.000 --> 01:35:01.499
ازش دزدی و بهش خیانت شده

01:35:06.417 --> 01:35:09.624
من می‌تونم بدون سکس دووم بیارم
ولی نه تا ابد

01:35:10.667 --> 01:35:13.166
حالا من مقصرم؟
این منم که تو رو سرخورده کردم؟

01:35:13.375 --> 01:35:15.582
مهم نیست کی مقصره

01:35:16.292 --> 01:35:18.707
کی اون یکی رو مقصر می‌دونه
یا کدوممون اون یکی رو سرخورده کرده

01:35:18.917 --> 01:35:21.416
سرخوردگی واسه جفتمونه
و جفتمون داریم باهاش سر و کله می‌زنیم

01:35:22.333 --> 01:35:25.707
شخصاً حاضر نیستم
از درون نابود بشم

01:35:25.917 --> 01:35:26.874
به خاطر همین همه‌ش دنبال راه حل هستم

01:35:27.125 --> 01:35:30.207
و تو این مورد، سکس یه جور بهداشت روانی حساب میشه

01:35:30.667 --> 01:35:34.249
این تویی که راه حل میده
و راه حل‌هات فقط به درد خودت می‌خورن

01:35:34.458 --> 01:35:36.624
به یه ورت هم نیست
که به من و دنیل آسیب می‌زنن

01:35:36.833 --> 01:35:39.624
پای دنیل رو وسط نکش
الان بحث دنیل نیست

01:35:39.833 --> 01:35:41.416
من هیچی رو بهش تحمیل نمی‌کنم

01:35:41.625 --> 01:35:43.582
این تو بودی که مجبورمون کردی
لای یه مشت غاز زندگی کنیم

01:35:43.792 --> 01:35:45.916
داری از زندگی‌ای شکایت می‌کنی
که خودت انتخاب کردی

01:35:46.125 --> 01:35:47.707
تو یه قربانی نیستی

01:35:48.042 --> 01:35:49.749
!اصلاً هم نیستی

01:35:49.958 --> 01:35:53.666
سخاوتت به خاطر اینه که
می‌خوای یه چیز کثیف و بد رو ماله بکشی

01:35:54.833 --> 01:35:57.707
تو نمی‌تونی با بلندپروازی‌هات روبرو بشی
و به خاطر همین از دست من عصبانی هستی

01:35:57.917 --> 01:36:02.041
ولی من تو رو تو این موقعیت قرار ندادم
هیچ ربطی به من نداره

01:36:02.458 --> 01:36:04.957
اون‌طور که میگی
خودت رو فدا نکردی

01:36:05.167 --> 01:36:08.499
تو خودت رو نیمکت‌نشین کردی
!چون می ترسی

01:36:08.708 --> 01:36:10.541
چون انقدر مغزت از غرور و خودخواهی پر شده

01:36:10.750 --> 01:36:13.749
که نمیذاری یه ایده طلایی به ذهنت خطور کنه

01:36:13.958 --> 01:36:16.541
و حالا چهل سالت شده
و می‌خوای انگشت اتهام رو به سمت یه نفر بگیری

01:36:16.750 --> 01:36:18.207
و مقصر این قضیه خودتی

01:36:20.625 --> 01:36:23.249
تو از استاندارای کوفتی خودت وحشت کردی

01:36:23.458 --> 01:36:24.707
و از شکست می‌ترسی

01:36:24.917 --> 01:36:26.166
حقیقت اینه

01:36:26.375 --> 01:36:28.457
تو آدم باهوشی هستی
خودت می‌دونی که حق با منه

01:36:28.875 --> 01:36:31.957
و دنیل هیچ ربطی به این قضایا نداره
!دیگه بس کن

01:36:36.708 --> 01:36:38.124
تو یه هیولایی

01:36:39.542 --> 01:36:41.624
حتی دنیل هم همین رو میگه

01:36:41.833 --> 01:36:43.874
حرفت رو پس بگیر، آشغال عوضی

01:36:44.125 --> 01:36:46.874
هزار بار بهم گفته که
چقدر سخت‌گیری

01:36:47.125 --> 01:36:49.124
اون چیزی رو میگه
که دوست داری بشنوی

01:36:49.333 --> 01:36:52.416
اون حس می‌کنه خودت رو گناهکار می‌دونی
و می‌خواد بهت قوت قلب بده

01:36:52.500 --> 01:36:53.832
واقعاً متوجه نمی‌شی؟

01:36:54.042 --> 01:36:56.541
هیچ‌وقت به خاطر اون حادثه
حس گناهکاریت از بین نرفت

01:36:56.750 --> 01:36:57.874
خیلی سنگدلی

01:36:58.167 --> 01:36:59.207
اصلاً دلسوزی حالیت نیست

01:36:59.417 --> 01:37:01.041
ولی تو زیادی دلت به حال خودت می‌سوزه

01:37:01.250 --> 01:37:04.166
دیگه نمی‌تونم همچین آدم سرد و تخمی‌ای رو
تحمل کنم

01:37:06.625 --> 01:37:08.249
تو خیلی خشنی -
آره، هستم -

01:37:36.808 --> 01:37:37.708
...خُب

01:37:38.833 --> 01:37:42.416
میشه بگین این فایل صوتی رو کجا پیدا کردین؟

01:37:44.333 --> 01:37:46.957
تو یه فلش که متعلق به قربانی بود

01:37:47.167 --> 01:37:51.416
ده دوازده‌تا فایل صوتی
داخل گوشیش داشت

01:37:52.167 --> 01:37:55.999
به مدت 6 ماه، لحظاتی از زندگیش
رو ضبط کرده بود

01:37:56.208 --> 01:37:57.957
ظاهراً واسه یه پروژه ادبیاتی بوده

01:37:58.292 --> 01:38:00.416
از همه اون فایل‌ها، رونوشت برداشته بود

01:38:00.625 --> 01:38:02.666
آره، البته جز آخرین بحثشون

01:38:03.458 --> 01:38:07.082
آیا در تحقیقاتتون این بحث و دعوا
با مرگ ایشون ارتباطی داشت؟

01:38:07.208 --> 01:38:10.791
بله. بیست ساعت بعد از این قضیه مرد
و وجه اشتراکاتی وجود داشت

01:38:11.000 --> 01:38:12.957
اون به خاطر خیانت خانم، بهش غر می‌زد

01:38:13.042 --> 01:38:15.457
روز بعد سر و کله یه دختر خوشگل پیدا شد

01:38:15.792 --> 01:38:18.166
دانشجوی ادبیات بود

01:38:18.375 --> 01:38:21.332
و می‌خواست با ساندرا وویتر
در مورد کتابش مصاحبه کنه

01:38:22.125 --> 01:38:24.582
شاید یه تنشی وجود داشته

01:38:24.792 --> 01:38:25.999
...دوتا زن

01:38:26.208 --> 01:38:30.291
داشتن با هم خوش می‌گذروندن
در حالی که اون تو طبقه بالا اوقات سختی داشته

01:38:31.667 --> 01:38:35.457
میشه این بحث رو به عنوان آخرین تمرین
برای اتفاق روز بعد در نظر گرفت

01:38:35.667 --> 01:38:40.041
خشونت وارده رو چطور توصیف می‌کنید؟

01:38:40.500 --> 01:38:42.041
صدای ضربات رو شنیدیم

01:38:42.833 --> 01:38:46.041
یه مشاجره فیزیکی بود
که انگار متهم داشت شوهرش رو کتک می‌زد

01:38:46.250 --> 01:38:49.874
چی باعث شد که به همچین نتیجه‌ای برسید؟

01:38:50.750 --> 01:38:53.499
به نظر می‌رسید میزان خشم خانم خیلی زیاد بود

01:38:56.625 --> 01:38:59.249
بله؟ -
به سمت دادگاه صحبت کنید -

01:38:59.542 --> 01:39:02.916
به نظر می‌رسید میزان خشم خانم خیلی زیاد بود

01:39:04.417 --> 01:39:08.957
داد و فریاد ایشون در انتهای فایل صوتی
آخرین چیزی بود که

01:39:09.167 --> 01:39:11.582
قبل از درگیری فیزیکی شنیده شد

01:39:12.000 --> 01:39:15.499
صداها به قدری آشفته بود
...که سخت می‌شد تجزیه تحلیلش کرد، ولی

01:39:15.917 --> 01:39:18.999
و صدای ضربات به بدن یا صورت شنیده می‌شد

01:39:19.208 --> 01:39:21.832
...و صدای داد و فریاد خفه‌ای رو شنیدیم

01:39:22.042 --> 01:39:23.666
که از طرف آقای مالسکی شنیده می‌شد

01:39:23.875 --> 01:39:26.041
گفتید خاتم وویتر کبود شده بود

01:39:26.250 --> 01:39:28.457
مدرک شماره 9 رو نشون بدین، لطفاً

01:39:29.208 --> 01:39:32.541
این عکس یک روز بعد از مرگ شوهر ایشون گرفته شده

01:39:32.875 --> 01:39:34.249
گفتن چطوری کبود شدن؟

01:39:34.458 --> 01:39:38.166
اولش گفتن به پیشخوان آشپزخونه برخورد کردن

01:39:38.792 --> 01:39:41.874
به این موضوع اشاره کردیم که کبودی‌ها
اطراف مچ دستشون بوده

01:39:42.083 --> 01:39:45.124
و به نظر می‌رسید
کبودی بر اثر درگیری به وجود اومده

01:39:45.833 --> 01:39:48.416
بعداً وقتی فایل رو برای ایشون پخش کردیم

01:39:48.625 --> 01:39:51.207
اعتراف کردن که موقع درگیری مختصرشون

01:39:51.708 --> 01:39:53.332
کبود شدن

01:39:53.542 --> 01:39:55.457
پس یعنی اعتراف کردین که دروغ گفتید؟

01:39:56.375 --> 01:39:57.332
آره

01:39:58.125 --> 01:39:59.374
...چون

01:39:59.708 --> 01:40:03.624
می‌ترسیدم اگه به این قضیه اشاره کنم

01:40:04.542 --> 01:40:07.457
آره، می‌دونستم که مظنون حساب میشم
و ترسیده بودم

01:40:07.667 --> 01:40:10.499
و نمی‌دونستین که صدای دعواتون رو ضبط کرده

01:40:10.750 --> 01:40:12.041
به خاطر همین دو بار دروغ گفتین

01:40:12.250 --> 01:40:15.749
،هم در مورد کبودی دروغ گفتین
هم اشاره‌ای به دعواتون نکردین

01:40:15.958 --> 01:40:18.582
به نظرم فقط یه بار دروغ گفتم

01:40:18.792 --> 01:40:22.957
،چون اگر در مورد کبودی‌ها راستش رو می‌گفتم
باید به دعوا اشاره می‌کردم

01:40:23.375 --> 01:40:25.791
نمی‌خواستم گناهکار شناخته بشم

01:40:26.000 --> 01:40:27.832
همون‌طور که یه فرد گناهکار دلش نمی‌خواد گناهکار شناخته بشه

01:40:28.042 --> 01:40:30.416
می‌تونیم زمان دقیق کبودی رو تخمین بزنیم؟

01:40:30.625 --> 01:40:32.957
دکتر روز بعد معاینه‌ش کرد

01:40:33.750 --> 01:40:37.999
دیگه واسه تخمین دقیق زمانش دیر شده بود

01:40:38.208 --> 01:40:39.707
...پس یعنی امکان داره

01:40:39.917 --> 01:40:43.832
دعوای دوم سبب ایجاد کبودی شده باشه
و همون روزی کبود شده باشه که آقای مالسکی فوت کردن

01:40:53.375 --> 01:40:56.207
قراره در انتهای دعوا
چه چیزایی بشنویم؟

01:40:56.958 --> 01:40:59.166
اول صدای شکسته شدن شیشه میاد

01:40:59.375 --> 01:41:01.791
و من یه لیوان رو به سمت دیوار پرتاب می‌کنم

01:41:02.000 --> 01:41:04.541
یه لیوان شراب بود که روی میز قرار داشت

01:41:05.333 --> 01:41:09.791
و بعدش به سمت شوهرم رفتم
و یه سیلی به صورتش زدم

01:41:10.417 --> 01:41:13.582
و اون موقع بود که به طرز خشونت‌باری
مچ دستم رو گرفت

01:41:13.792 --> 01:41:15.957
درگیریمون همین بود و صداش رو هم می‌شنویم

01:41:16.542 --> 01:41:20.874
و بعد سعی کردم جلوش رو بگیرم
و نذارم قاب عکسا رو روی زمین بندازه

01:41:21.083 --> 01:41:22.791
ولی نتونستم
و به خاطر همین صدای شکستگی میاد

01:41:23.833 --> 01:41:25.957
،به غیر از اون سیلی
کتک دیگه‌ای هم زدین؟

01:41:26.234 --> 01:41:26.930
نه

01:41:28.958 --> 01:41:30.249
بعدش می‌شنویم

01:41:30.458 --> 01:41:34.832
که ساموئل پشت سر هم به سر و صورتش می‌زنه

01:41:35.500 --> 01:41:37.957
و بعد با مشت می‌زنه تو دیوار

01:41:38.167 --> 01:41:39.999
هنوز هم جاش روی دیوار مونده

01:41:40.792 --> 01:41:44.749
چندتا از این فرورفتگیا تو خونه دیده میشه
اولین باری نبود که این‌کار رو کرد

01:41:45.292 --> 01:41:48.582
چند سال پیش، موقع دعوا یه مشت به دیوار زد

01:41:49.083 --> 01:41:51.457
و یکی از انگشتاش شکست

01:41:53.500 --> 01:41:54.999
از اون فرورفتگی‌های روی دیوار

01:41:55.000 --> 01:41:56.124
چندتا عکس داریم

01:41:56.333 --> 01:41:57.166
ممنون

01:41:57.250 --> 01:41:57.874
بفرمایید

01:41:58.083 --> 01:42:00.416
و این هم یه عکس ایکس ری
از انگشت شکسته شده

01:42:00.833 --> 01:42:04.249
که در ژوئن سال 2017
در بیمارستان گرونوبل گرفته شده

01:42:05.458 --> 01:42:06.707
منصفانه‌ست که بگیم

01:42:06.917 --> 01:42:11.749
ترسیم شما از خشونت تعبیریه نه عینی؟

01:42:13.542 --> 01:42:16.207
ایشون مکرراً به ما دروغ گفته
...بنابراین باور کردن حرفاشون

01:42:16.417 --> 01:42:18.207
...بنابراین قضیه باور کردن

01:42:18.417 --> 01:42:19.791
و باور نکردن حرفای ایشونه

01:42:20.125 --> 01:42:21.957
یه نظر خیالی دارین

01:42:22.167 --> 01:42:24.416
که براساس یه فایل صوتی مبهم شکل گرفته

01:42:25.375 --> 01:42:28.207
شما این دعوا رو به روز مرگ ارتباط دادین

01:42:28.417 --> 01:42:31.082
"و اسمش رو گذاشتین "تمرین نهایی

01:42:31.292 --> 01:42:33.041
مدرک محکمی هم دارین؟

01:42:33.250 --> 01:42:36.249
فایل صوتی مدرک محکمی مبنی بر مشاجره‌س

01:42:36.458 --> 01:42:38.249
منظورم دعواییه که روز مرگ رخ داده باشه

01:42:39.417 --> 01:42:42.666
بدون شاهد و اعتراف، باید خودمون برداشت کنیم

01:42:45.292 --> 01:42:48.374
...در حقیقت این دعوای خشونت‌آمیز

01:42:48.583 --> 01:42:51.666
یه چیز خیالیه
فقط تو خیالات رخ داده

01:42:52.292 --> 01:42:53.707
این ایده رو به جریان میندازین

01:42:53.917 --> 01:42:55.541
و دادستان هم اون رو به جریان میندازه

01:42:55.750 --> 01:42:58.499
و هیچ حقیقتی پشتش نیست

01:42:58.708 --> 01:43:02.041
....و این رو تو دادگاه شایع می‌کنید، ولی

01:43:03.875 --> 01:43:06.999
و ریسک می‌کنید و این خیالات رو راحت
به واقعیت تبدیل می‌کنید

01:43:07.208 --> 01:43:10.541
چون واقعاً یه دعوایی شکل گرفته بوده

01:43:10.917 --> 01:43:13.624
منتهی اون دعوا روز قبل از مرگ آقای مالسکی رخ داده

01:43:14.167 --> 01:43:18.041
روز قبل از مرگ رو جایگزین روز مرگ نکنید

01:43:19.250 --> 01:43:22.874
نمی‌تونیم جاهای خالی رو
با فرض و خیال پر کنیم

01:43:23.083 --> 01:43:26.791
چون صداها مربوط به روز قبل هستن
نه روز مرگ

01:43:27.000 --> 01:43:27.874
خانم وویتر

01:43:28.083 --> 01:43:31.874
آیا قبل از اینکه بهتون بگن
از وجود فایل‌های صوتی اطلاع داشتید؟

01:43:33.583 --> 01:43:37.166
نه ولی می‌دونستم بعضی وقتا حرفامون رو ضبط می‌کنه

01:43:37.542 --> 01:43:39.624
قبلش بهتون اطلاع نمی‌داد؟

01:43:39.833 --> 01:43:42.082
اینکه داره حرفاتون رو ضبط می‌کنه؟

01:43:43.167 --> 01:43:44.999
اوایل، به این قضیه اشاره می‌کرد

01:43:45.208 --> 01:43:47.832
ولی بعد از مدتی، بدون اطلاع ما
این‌کار رو انجام می‌داد

01:43:48.042 --> 01:43:50.707
،اون مکالماتمون رو ضبط می‌کرد

01:43:50.917 --> 01:43:52.791
همین‌طور درس‌های پیانوی دنیل رو

01:43:53.083 --> 01:43:56.624
و بعضی وقتا صدای خودش رو ضبط می‌کرد
که داشت با خودش حرف می‌زد

01:43:56.833 --> 01:44:01.416
فکر کنم داشت موضوع جمع می‌کرد
تا بتونه دوباره نوشتن رو شروع کنه

01:44:02.625 --> 01:44:05.916
حالا میشه فهمید که امکان داشته

01:44:06.125 --> 01:44:09.416
قصدش از دامن زدن به دعواها این بوده
که بتونه ضبطشون کنه

01:44:09.750 --> 01:44:13.874
صبر کنید، یعنی دارید می‌گید
که شما قربانی یه آدم پیچیده بودین؟

01:44:14.125 --> 01:44:15.291
واقعاً؟

01:44:15.833 --> 01:44:19.207
مخفیانه صداش رو ضبط می‌کرده
فرضیه معتبریه

01:44:19.417 --> 01:44:21.999
یادتون رفته این موقعیت یه موقعیت غیراخلاقیه

01:44:22.833 --> 01:44:24.082
!یعنی میگین قربانی دادگاهی شده

01:44:24.292 --> 01:44:26.166
نه، ولی حرف موکلم بیراه نیست

01:44:26.375 --> 01:44:29.624
میشه توضیح بدین که منظور همسرتون
از خیانت چی بوده؟

01:44:29.833 --> 01:44:31.166
و اینکه چطوری متوجه خیانتتون شدن؟

01:44:33.500 --> 01:44:36.457
گوشیم رو گشته بود
و پیام‌هام رو دیده بود

01:44:36.667 --> 01:44:39.332
پیام‌هایی که در ابتدای اون سال
برای زنی که باهاش ملاقات کرده بودم، فرستاده بودم

01:44:39.542 --> 01:44:41.749
منظورتون از ملاقات چیه؟

01:44:42.167 --> 01:44:44.457
منظورم از لحاظ جنسی بود
ما دو بار با همدیگه خوابیده بودیم

01:44:44.667 --> 01:44:45.499
دوبار؟

01:44:45.708 --> 01:44:46.666
بله

01:44:46.875 --> 01:44:49.499
تو فایل صوتی گفته بودین یه بار

01:44:50.417 --> 01:44:52.749
منظورم این بود که با یه نفر رابطه داشتم

01:44:53.458 --> 01:44:54.749
..صبر کنید

01:44:55.250 --> 01:44:58.916
ساموئل به چندتا خیانت در گذشته
اشاره کرد

01:44:58.917 --> 01:45:01.582
به نظر میومد مکرراً خیانت کرده بودین

01:45:01.792 --> 01:45:03.416
حقیقت نداره

01:45:03.958 --> 01:45:07.457
همون سالی که دنیل تصادف کرد
چندباری رابطه بدون تعهد داشتم

01:45:07.667 --> 01:45:09.874
ولی خیانت حساب نمیشه
چون ساموئل خودش خبر داشت

01:45:10.083 --> 01:45:11.624
هر بار خودش متوجه می‌شد؟

01:45:11.958 --> 01:45:13.499
نه، خودم بهش می‌گفتم

01:45:14.167 --> 01:45:15.666
سال سختی بود

01:45:15.917 --> 01:45:18.166
یعنی می‌خواید باور کنیم
که با کارتون موافق بود؟

01:45:18.792 --> 01:45:22.749
همچین چیزی نگفتم
گفتم در مورد این قضیه باهاش صادق بودم

01:45:23.500 --> 01:45:25.166
برداشت جالبی از صداقت دارید

01:45:25.375 --> 01:45:28.666
ولی تو سال مرگشون، خیلی باهاشون صادق بودین
دلیلش چیه؟

01:45:31.833 --> 01:45:33.291
اوضاع تغییر کرده بود

01:45:33.500 --> 01:45:36.916
حس کردم تو اون برهه زیاد آسیب دیده

01:45:37.125 --> 01:45:39.957
چون به اون زن احساس داشتین؟

01:45:40.167 --> 01:45:43.166
نه، حس می‌کردم بهش آسیب می‌زنم
چون خیلی شکننده شده بود

01:45:44.875 --> 01:45:47.791
و همون‌طور که گفتم
فقط یه رابطه جنسی بینمون بود

01:45:48.000 --> 01:45:50.749
تنها کسی که بهش احساس داشتم
ساموئل بود

01:45:50.958 --> 01:45:52.791
برداشت جالبی از احساسات دارید

01:45:53.000 --> 01:45:54.291
فقط سعی دارم بفهمم چی به چیه

01:45:54.500 --> 01:45:57.666
در ابتدا موافق یه رابطه آزاد بودین

01:45:57.875 --> 01:45:59.582
و بعد این موضوع تغییر کرد؟

01:46:00.708 --> 01:46:03.624
حتی نمی‌دونم معنی جرفتون چیه
شرمنده

01:46:03.833 --> 01:46:07.249
نه، هیچ‌وقت سر همچین چیزی توافق نکردیم

01:46:07.458 --> 01:46:11.749
بعد از قضیه تصادف، هر دومون سعی داشتیم
حالمون رو بهبود بدیم

01:46:11.958 --> 01:46:14.124
و نیاز داشتم خونسردیم رو حفظ کنم

01:46:14.333 --> 01:46:15.457
و خیلی صادق بودم

01:46:15.667 --> 01:46:18.957
ولی بعد بی‌خیال صداقت شدین
و مجبور شد شما رو متعهد نگه داره

01:46:19.167 --> 01:46:21.541
به نظر شکننده نمیومد

01:46:21.565 --> 01:46:23.565
اعتراف می‌کنید که حسادت می‌کرد؟ -
بله -

01:46:24.292 --> 01:46:26.207
همه فکر و ذکرش این شده بود؟

01:46:26.417 --> 01:46:28.082
...نه. نمی‌دونم

01:46:28.500 --> 01:46:30.624
اون آسیب دیده بود
حقیقت همینه

01:46:32.042 --> 01:46:34.249
و بعضی وقتا موقع دعوا
موضوعش رو پیش می‌کشید

01:46:34.458 --> 01:46:36.916
ولی همه فکر و ذکرش این نبود

01:46:37.458 --> 01:46:41.457
‫اگه طبق منطق شما پیش بریم،
‫تمام مشکلات ساموئل تقصیر من بود

01:46:41.667 --> 01:46:44.499
‫چنین چیزی نیست
‫دردش ریشه عمیق‌تری داشت

01:46:44.708 --> 01:46:48.874
‫بنا به منطق «ایشون»،
‫و چیزی که شنیدیم، شما مقصری

01:46:49.083 --> 01:46:52.457
‫منظورش از غارت کارش دقیقا چیه؟

01:46:52.667 --> 01:46:55.624
‫نه، هیچ غارتی در کار نبود.

01:46:55.917 --> 01:47:00.082
‫توی کتابی که رها کرد،
‫بخش جالبی داشت...

01:47:00.292 --> 01:47:02.082
‫بخش؟ چند صفحه بود؟

01:47:02.417 --> 01:47:03.457
‫تقریبا بیست صفحه بود.

01:47:05.583 --> 01:47:08.916
‫فقط طرح خلاصه بود
‫که از نظرم هوشمندانه اومد.

01:47:09.125 --> 01:47:10.207
‫می‌تونین خلاصه تعریف کنین؟

01:47:10.417 --> 01:47:12.957
‫باید وارد بحث ادبی بشیم؟

01:47:13.167 --> 01:47:15.166
‫این که ادبی نیست، عینیه.

01:47:15.375 --> 01:47:17.124
‫این مسئله قلب درگیریشونه.

01:47:17.458 --> 01:47:20.666
‫نمی‌دونم دیگه چطور می‌شه
‫به تصمیم هیئت منصفه کمک کرد.

01:47:20.875 --> 01:47:21.791
‫من هم نمی‌دونم.

01:47:22.000 --> 01:47:23.082
‫ادامه بدین.

01:47:24.542 --> 01:47:27.499
‫این قسمت درمورد مردی بود
‫که داشت تصور می‌کرد،

01:47:27.708 --> 01:47:30.082
‫اگر تصادفی که منجر به مرگ برادرش شد،
‫هیچ‌وقت رخ نمی‌داد چی می‌شد؟

01:47:30.417 --> 01:47:33.207
‫یه روز از خواب بیدار می‌شه
‫و خودش رو توی دو دنیا می‌بینه.

01:47:33.417 --> 01:47:35.374
‫توی یکیشون اون حادثه
‫مرکز زندگیش رو شکل داده.

01:47:35.583 --> 01:47:37.541
‫توی یکی دیگه این اتفاق نیفتاده.

01:47:37.792 --> 01:47:40.207
‫به ساموئل گفتم که عاشق این بخشم.

01:47:40.417 --> 01:47:43.541
‫قبلا می‌ذاشت هر متنی
‫که نوشته رو بخونم.

01:47:43.875 --> 01:47:47.082
‫کمی بعد، کل کتاب رو بی‌خیال شد.

01:47:47.292 --> 01:47:50.041
‫بعد من ازش پرسیدم می‌تونم
‫از این ایده استفاده کنم؟ گفت آره.

01:47:51.958 --> 01:47:54.582
‫امکان نداره.
‫کار شما رو غارتگری اطلاق کرده.

01:47:54.792 --> 01:47:56.541
‫استدلاله.

01:47:56.792 --> 01:47:59.999
‫آدم‌ها درمورد وقایع مختلف
‫غلونمایی می‌کنن.

01:48:00.208 --> 01:48:02.999
‫ولی اینکه کتاب «کسوف»
‫در نهایت مال شما شد، غلو نیست.

01:48:07.333 --> 01:48:10.999
‫من فقط از ایده‌اش استفاده کردم.

01:48:11.208 --> 01:48:13.749
‫شخصیت‌های من خانمی و دخترش هستن،

01:48:13.958 --> 01:48:15.124
‫و من سیصد صفحه،

01:48:15.333 --> 01:48:17.166
‫به داستان عمق دادم.

01:48:19.292 --> 01:48:23.499
‫باورم نمی‌شه باید توضیح بدم
‫که فرق خلاصه و رمان در چیه.

01:48:23.708 --> 01:48:24.999
‫خودش موافقت کرد.

01:48:25.208 --> 01:48:29.374
‫وقتی هم که خوندش،
‫بهم گفت این کتاب من متفاوته.

01:48:29.583 --> 01:48:33.291
‫بعضی وقت‌ها هم آره،
‫توی بحث‌هامون مطرح می‌شد. چون...

01:48:33.500 --> 01:48:36.249
‫ناراحت بود که نمی‌تونه بنویسه.

01:48:36.458 --> 01:48:40.166
‫تنها چیزی که ما ازش مطمئنیم،
‫«مطرح‌شدن» همین بحثه.

01:48:40.375 --> 01:48:42.082
‫احیانا شما دو نفر...

01:48:42.667 --> 01:48:45.582
‫قبل اینکه ایشون فوت کنن،
‫دوباره درموردش بحث داشتین؟

01:48:45.792 --> 01:48:47.874
‫شک ندارم خیلی پرتنش بوده.

01:48:50.583 --> 01:48:51.666
‫داشتیم...

01:48:52.917 --> 01:48:54.624
‫جفتمون بدجور تعجب کرده بودیم.

01:48:54.833 --> 01:48:58.249
‫جفتمون درون‌ریزی می‌کردیم،
‫و ساموئل...

01:48:59.500 --> 01:49:00.999
‫نمی‌دونم، یه مشکلی بود.

01:49:01.208 --> 01:49:03.957
‫انگار تمام انرژیش تخلیه شده بود.

01:49:04.167 --> 01:49:07.541
‫توی صوت ضبط‌شده،
‫می‌شه صدای بحث ساموئل مانسکی رو شنید.

01:49:07.750 --> 01:49:10.999
‫من که صدای مردی رو شنیدم
‫که می‌خواد کنترل زندگیش رو دست بگیره.

01:49:11.208 --> 01:49:14.124
‫امکان نداره همون آدم باشه
‫که کم آورده باشه.

01:49:14.333 --> 01:49:18.832
‫روان‌پزشک ساموئل گفته
‫طی آخرین جلساتش رقابت‌طلب بوده.

01:49:19.042 --> 01:49:23.624
‫به نظر شما آدمی بود که بعد دعوایی،
‫برای زمان و اعتماد به نفس خودکشی کنه؟

01:49:23.833 --> 01:49:28.332
‫تا حالا آدمی رو دیدین
‫که با سماجت و انرژی،

01:49:28.542 --> 01:49:32.041
‫برای حفظ تعادل و برابری
‫توی رابطه می‌جنگه، خودکشی کنه؟ نه.

01:49:33.042 --> 01:49:35.791
‫بزرگترین مشکل این تئوری خودکشی همینه.

01:49:36.000 --> 01:49:39.166
‫حتی می‌تونین بگین «تخلیه شده بود».

01:49:39.375 --> 01:49:40.957
‫یعنی انرژیش رو به ته رسونده بود.

01:49:41.292 --> 01:49:45.249
‫اجازه هست از کتاب «خانه سیاه»
‫به قلم خانم وویتر براتون بخونم؟

01:49:45.458 --> 01:49:47.249
‫ما وقایع رو قضاوت می‌کنیم، نه کتاب.

01:49:47.458 --> 01:49:50.124
‫قاضی، این کار عاقبت خوشی نداره.

01:49:50.333 --> 01:49:53.707
‫ساندرا وویتر در سال ۲۰۱۷
‫شخصا اعلام کرد:

01:49:53.917 --> 01:49:56.957
‫«کتاب‌های من به زندگی خودم
‫و افراد نزدیکم مرتبط‌اند.»

01:49:57.167 --> 01:50:00.082
‫اعتراض! ایشون همیشه گفتن
‫که کتاب‌هاشون تخیلیه.

01:50:00.708 --> 01:50:03.124
‫اولین کتابش درمورد فوت مادرشه.

01:50:03.333 --> 01:50:05.041
‫دومی درمورد اختلافاتش با پدرشه.

01:50:05.250 --> 01:50:07.416
‫سومی درمورد تصادف پسرشه و غیره.

01:50:07.625 --> 01:50:09.666
‫کتاب‌های ایشون بخشی
‫از این محاکمه‌ان.

01:50:09.875 --> 01:50:12.707
‫تمام زندگیش توی این کتاب‌هاست،
‫مخصوصا رابطه‌ای که داشته.

01:50:12.917 --> 01:50:14.749
‫ادامه بدین، ولی خلاصه باشه.

01:50:15.417 --> 01:50:18.541
‫این بخش درمورد زنیه
‫که داره با شوهرش حرف می‌زنه.

01:50:21.375 --> 01:50:24.332
‫«مرد لب از غر زدن دوخت،
‫دیگر کم آورده بود.»

01:50:24.833 --> 01:50:28.124
‫«همسرش رفتارش را تحت نظر گرفت.
‫احساس طردشدگی می‌کرد.»

01:50:28.833 --> 01:50:32.041
‫«ایده‌ای در سر زن جوانه زد،
‫که بذر رستگاری بود.»

01:50:32.375 --> 01:50:33.749
‫«رستگاری در احتمال مرگ شوهرش بود.»

01:50:33.958 --> 01:50:34.999
‫پیش‌زمینه داستان چی بوده؟

01:50:35.208 --> 01:50:36.999
‫در ادامه: «چطور می‌شه آدم کشت؟»

01:50:37.208 --> 01:50:39.957
‫«جنازه رو چیکار باید کرد؟ چقدر سنگینه؟»

01:50:40.167 --> 01:50:42.457
‫«فکر و ذکر خانم همین شده بود.»

01:50:42.875 --> 01:50:46.582
‫«شوهرش رو مرده فرض کرده بود.
‫عین تن‌لشی بود که دیگه دوستش داشت.»

01:50:46.792 --> 01:50:48.582
‫«بدنی که روزی عاشقش بود...»

01:50:48.792 --> 01:50:50.957
‫«الان مانع خوشبختیش شده بود،
‫و باید از سر راه حذف می‌شد.»

01:50:51.167 --> 01:50:52.874
‫بذارین پیش‌زمینه این تیکه
‫از داستان رو بگم.

01:50:53.333 --> 01:50:56.499
‫این بخش درمورد یکی
‫از شخصیت‌های کوچیکه،

01:50:56.708 --> 01:50:58.666
‫که دیوانه می‌شه و منطقی عمل نمی‌کنه.

01:50:58.875 --> 01:51:01.249
‫رمان با زندگی فرق داره!
‫نویسنده، شخصیت نیست!

01:51:01.458 --> 01:51:04.707
‫ولی نویسنده می‌تونه احساساتش رو
‫در قالب شخصیتش ابراز کنه.

01:51:04.917 --> 01:51:06.332
‫این بخش رو از قلم انداختین.

01:51:06.542 --> 01:51:08.332
‫چطور ممکنه همچنان
‫متوجه این ارتباط نشیم؟

01:51:08.542 --> 01:51:10.499
‫الان استیون کینگ قاتل سریالیه؟

01:51:10.708 --> 01:51:13.666
‫آیا زن ایشون تحت شرایط
‫مشکوکی کشته شده؟

01:51:13.875 --> 01:51:14.957
‫روی وقایع تمرکز کنین!

01:51:15.167 --> 01:51:18.499
‫جناب رنزی، توصیه می‌کنم
‫خونسردی خودتون رو حفظ کنین.

01:51:18.708 --> 01:51:21.957
‫جناب دادستان، ازتون می‌خوام
‫توصیه جناب رنزی رو گوش کنین.

01:51:22.625 --> 01:51:24.791
‫بر اساس وقایع صحبت کنین.

01:51:28.042 --> 01:51:29.624
‫به جز اون سیلی،

01:51:29.833 --> 01:51:32.582
‫که خودتون اعتراف کردین،
‫جور دیگه‌ای شوهرتون رو زدین؟

01:51:33.042 --> 01:51:34.124
‫اصلا؟

01:51:34.750 --> 01:51:35.999
‫همون یه بار بود؟

01:51:36.333 --> 01:51:39.582
‫شما که همیشه روحیات
‫تحسین‌برانگیزی داشتین.

01:51:40.042 --> 01:51:41.791
‫ایثارگرانه و معقول بودین.

01:51:42.000 --> 01:51:44.082
‫همیشه سعی داشتین
‫از دست خودش نجاتش بدین.

01:51:44.292 --> 01:51:46.916
‫ولی توی این نوار چطور؟
‫بدشانسی آوردین!

01:51:48.417 --> 01:51:50.374
‫سوال دیگه‌ای از شاهد ندارین؟

01:51:50.583 --> 01:51:52.707
‫اگه اشکال نداره
‫من یه سوال دیگه دارم.

01:51:54.000 --> 01:51:56.499
‫می‌خواستم بدونم آیا مالسکی،

01:51:56.708 --> 01:51:58.749
‫رونوشت‌ها رو برای کسی فرستاده بود؟

01:51:58.958 --> 01:52:01.457
‫برای دوست ناشرش،
‫به نام پال ناچز فرستاده بود.

01:52:01.667 --> 01:52:03.582
‫قرار بود اولین رمانش رو منتشر کنه.

01:52:03.792 --> 01:52:05.416
‫ایمیل از نهم اوت ۲۰۱۷:

01:52:05.625 --> 01:52:09.124
‫«ایده جدیدی دارم می‌نویسم.
‫دلم نظر تو رو می‌خواد. مشتاق دیدارم.»

01:52:09.333 --> 01:52:10.582
‫ناچز جواب داد:

01:52:10.708 --> 01:52:12.999
‫«باشه. برام بفرست تا بخونمش.»

01:52:13.208 --> 01:52:16.124
‫مالسکی تا زمان مرگش،
‫بهش هفته‌ای چهار پیغام می‌فرستاد.

01:52:16.333 --> 01:52:18.124
‫نوع ارتباطشون به چه شکل بود؟

01:52:18.333 --> 01:52:20.499
‫ناشرش هیچ‌موقع جواب نمی‌داد.

01:52:20.833 --> 01:52:23.541
‫ظاهرا خیلی مشغله داشت
‫و این کتاب گیجش کرده بود.

01:52:24.250 --> 01:52:25.832
‫سکوت دوستش...

01:52:26.042 --> 01:52:30.207
‫قطعا ضربه‌ای به عزت نفس
‫آقای مالسکی وارد کرد.

01:52:30.417 --> 01:52:31.957
‫احساس طردشدگی کرد.

01:52:32.458 --> 01:52:35.166
‫اگه تمام متونی که برای
‫دوستش فرستاده رو بخونیم،

01:52:35.375 --> 01:52:37.624
‫سخته که بخوایم داستانی از توش پیدا کنیم.

01:52:37.833 --> 01:52:39.374
‫در بهترین حالت می‌شه گفت پروژه‌ایه.

01:52:39.583 --> 01:52:41.041
‫مالسکی آدمی بود
‫که زیاد پروژه درست می‌کرد.

01:52:41.250 --> 01:52:43.749
‫اولین رمانی که ولش کرد،
‫اسمش «کلبه» بود.

01:52:44.458 --> 01:52:48.374
‫خب، از اونجا که قراره
‫ادبیات رو با دادخواهی ترکیب کنیم،

01:52:48.583 --> 01:52:50.416
‫تا تصوری از اونچه که نمی‌دونیم
‫داشته باشیم،

01:52:50.625 --> 01:52:54.374
‫بیاید سال آخر زندگی
‫ساموئل مالسکی رو تصور کنیم.

01:52:54.583 --> 01:52:56.332
‫بعد به من گفتین خیالاتی استدلال نکن؟

01:52:56.667 --> 01:53:00.416
‫من نصف همون زمانی که شما
‫کتاب رو خوندی، لازم دارم!

01:53:00.625 --> 01:53:01.999
‫سراغ اصل مطلب برین.

01:53:02.583 --> 01:53:04.791
‫آخرین سال زندگی
‫ساموئل مالسکی چطور بود؟

01:53:06.208 --> 01:53:10.332
‫بعد زیر قرض رفتن برای
‫خدمات پزشکی توی لندن،

01:53:10.542 --> 01:53:13.541
‫اصرار می‌کنه که به شهر مادریش برگرده.

01:53:13.750 --> 01:53:17.291
‫کلبه‌ای پیدا می‌کنه و بعد از تعمیر
‫اجاره‌اش می‌ده و بدهیش رو صاف می‌کنه.

01:53:17.500 --> 01:53:20.457
‫تمام مدت مشغول نویسندگی،
‫یا تدریس نویسندگی بود.

01:53:20.875 --> 01:53:24.582
‫نوسازی هم کار آسونی نیست.
‫باید براش وام گرفت.

01:53:25.375 --> 01:53:27.332
‫چرخه باطلی آغاز می‌شه.

01:53:27.542 --> 01:53:31.499
‫ساموئل به دستمزد تدریس نیاز داره.
‫نوسازی همچنان ادامه داره.

01:53:31.708 --> 01:53:33.832
‫یک سال و نیم بعد،

01:53:34.042 --> 01:53:35.416
‫احساس می‌کنه توی چاله‌ای گیر کرده.

01:53:35.750 --> 01:53:37.291
‫آدم زخم‌خورده‌ای شده.

01:53:37.500 --> 01:53:39.249
‫تصادف فرزندش،
‫رمان‌های رهاشده‌اش،

01:53:39.458 --> 01:53:41.832
‫و اینکه همسرش کتابش رو چاپ کرده بود.

01:53:42.583 --> 01:53:43.999
‫باید همچنان می‌نوشت!

01:53:46.333 --> 01:53:49.624
‫قرص‌های ضدافسردگی رو ول می‌کنه
‫و تمام مدت صداش رو ضبط می‌کهُ

01:53:49.833 --> 01:53:52.374
‫تا به نوعی بتونه از گفته‌های خودش،
‫داستانی خلق بکنه.

01:53:52.583 --> 01:53:55.582
‫احتمالا از متد ساندرا الهام گرفته.

01:53:55.792 --> 01:53:58.666
‫چرا نباید بگیره؟
‫زندگی‌هاشون رو از هم الهام گرفتن.

01:53:58.875 --> 01:54:00.791
‫ایشون هم این متد رو
‫از کس دیگه‌ای یاد گرفته بود.

01:54:01.000 --> 01:54:02.249
‫این حرف‌ها رو واسه تقاضاتون نگه دارین.

01:54:02.458 --> 01:54:06.374
‫داره تلاشش رو می‌کنه.
‫ولی نمی‌تونه بفهمه که اون رونوشت،

01:54:06.583 --> 01:54:07.624
‫کتاب اصلی نیست.

01:54:07.833 --> 01:54:10.499
‫سکوت ناشر بهش احساس حقارت می‌ده.

01:54:11.875 --> 01:54:14.666
‫در دعوای چهارم مارس چی شنیدیم؟

01:54:15.000 --> 01:54:17.957
‫کلی انرژی، اراده...
‫چی بود؟

01:54:18.333 --> 01:54:19.874
‫فقط انرژی ناامیدی بود.

01:54:20.083 --> 01:54:22.916
‫آخرین تقلا قبل از بریدن بود.

01:54:26.208 --> 01:54:30.457
‫این آدم در روزهای آخر عمرش،
‫در زندگی زناشوییش با جنگ روبه‌رو نبود.

01:54:31.667 --> 01:54:33.749
‫بلکه با شکست‌های خودش روبه‌رو شده بود.

01:54:35.458 --> 01:54:37.541
‫تنها گناه ساندرا وویتر،

01:54:37.750 --> 01:54:40.416
‫اینه که جایی موفق شد،
‫که شوهرش شکست خورده بود.

01:54:44.458 --> 01:54:48.874
‫برخلاف اونچه به نظر می‌رسید،
‫این‌ها استدلال نهایی آقای رنزی نبود.

01:54:50.625 --> 01:54:52.332
‫شبیه ساموئل نبود.

01:54:52.542 --> 01:54:55.666
‫الان که غروب جمعه است.
‫آخرهفته‌ای پیش رو داریم.

01:54:56.333 --> 01:54:58.832
‫قبل تعویق جلسه
‫می‌خوام اطلاعیه‌ای بهتون بدم.

01:54:59.042 --> 01:55:02.374
‫روز دوشنبه می‌خوام
‫دنیل دوباره در دادگاه وارد بشه.

01:55:02.792 --> 01:55:05.041
‫اطلاعات جدید جالبی داره.

01:55:05.250 --> 01:55:08.791
‫از اونجا که شاهد، فرزند متهمه،

01:55:09.250 --> 01:55:11.124
‫و با مادرش زندگی می‌کنه،

01:55:11.333 --> 01:55:14.832
‫از همگی تقاضا دارم
‫که از تماس با دنیل خودداری کنین.

01:55:15.292 --> 01:55:18.666
‫اگه قطع ارتباط با دنیل
‫براتون مقدور نبود،

01:55:18.875 --> 01:55:21.749
‫فقط از صحبت درمورد دادگاه خودداری کنین.

01:55:21.958 --> 01:55:23.166
‫خانم برگر،

01:55:23.375 --> 01:55:26.457
‫شما آخرهفته پیش دنیل بمونین.

01:55:27.458 --> 01:55:30.832
‫اطمینان حاصل کنین
‫که از مقررات تبعیت کردن.

01:55:31.042 --> 01:55:32.874
‫اصرار دارم که هیچ‌کس،

01:55:33.083 --> 01:55:37.374
‫مطلقا هیچ‌کس نباید
‫درمورد شهادتش چیزی بپرسه.

01:55:38.250 --> 01:55:40.416
‫آخرهفته خوبی داشته باشین.
‫استراحت کنین.

01:55:40.625 --> 01:55:42.332
‫دادگاه رو به تعویق می‌ندازیم.

01:56:30.375 --> 01:56:32.582
‫- بیا گرم شو.
‫- ده دقیقه دیگه حاضرم.

01:56:38.875 --> 01:56:39.999
‫خوبی؟

01:56:47.333 --> 01:56:49.416
‫گمونم بهتره تنها باشم.

01:56:50.875 --> 01:56:52.082
‫باشه.

01:56:53.750 --> 01:56:55.999
‫- می‌تونی توی اتاق غذات رو بخوری.
‫- نمی‌خوام.

01:56:56.208 --> 01:56:58.082
‫می‌خوام کل این آخرهفته تنها باشم.

01:56:58.583 --> 01:56:59.666
‫قبل اینکه شهادت بدم.

01:56:59.875 --> 01:57:00.749
‫تنها باشی؟

01:57:00.958 --> 01:57:02.582
‫فقط خودم و خودت باشیم؟

01:57:03.583 --> 01:57:04.499
‫همین رو می‌خوای؟

01:57:06.208 --> 01:57:07.832
‫مطمئنی؟

01:57:09.042 --> 01:57:12.291
‫می‌شه راه حل دیگه‌ای پیدا کرد.
‫خونه خیلی بزرگه.

01:57:12.917 --> 01:57:14.457
‫دلم نمی‌خواد اینجا باشه.

01:57:25.375 --> 01:57:26.957
‫الان با دنیل صحبت کردم.

01:57:28.000 --> 01:57:30.624
‫می‌خواد این آخر هفته تنها باشه.

01:57:30.833 --> 01:57:32.541
‫تا زمان پایان محاکمه.

01:57:47.000 --> 01:57:49.249
‫واقعا چنین خواسته‌ای داری؟

01:57:54.208 --> 01:57:56.666
‫به خاطر چیزیه که امروز شنیدی؟

01:57:56.875 --> 01:58:00.041
‫آخه قبلش فرصت نبود
‫که درموردش باهات صحبت کنم.

01:58:00.292 --> 01:58:02.582
‫اجازه نداریم تا درمورد...

01:58:03.833 --> 01:58:04.916
‫دادگاه صحبت کنیم.

01:58:05.125 --> 01:58:07.832
‫می‌دونم، دارم با پسرم حرف می‌زنم.

01:58:10.667 --> 01:58:13.166
‫کاملا درک می‌کنم که می‌خوای آروم باشی.

01:58:13.375 --> 01:58:15.749
‫ولی من که سرم به کار خودمه،
‫کاری ندارم.

01:58:15.958 --> 01:58:18.999
‫اگه دلت نمی‌خواد صحبت نمی‌کنیم.
‫دلت می‌خواد اینطوری باشیم؟

01:58:19.417 --> 01:58:20.624
‫انگلیسی صحبت نکنین.

01:58:21.667 --> 01:58:23.749
‫می‌تونی باهام حرف بزنی‌ها.

01:58:24.792 --> 01:58:28.957
‫نمی‌شه اول درموردش صحبت کنیم،
‫بعد تصمیمت رو بگیری؟

01:58:31.125 --> 01:58:33.166
‫به نظرم تصمیم قطعیش رو گرفته.

01:58:44.125 --> 01:58:46.332
‫باشه، برم وسایلم رو جمع کنم.

01:59:12.708 --> 01:59:14.291
‫یکی گفته بود:

01:59:15.125 --> 01:59:17.499
‫درسته که پول خوش‌بختی نمیاره،

01:59:17.833 --> 01:59:21.874
‫ولی بهتره آدم سوار ماشین باشه، تا مترو.

01:59:25.292 --> 01:59:26.291
‫کی گفته بود؟

01:59:26.500 --> 01:59:27.832
‫یادم نیست.

02:00:29.042 --> 02:00:30.332
‫معذرت می‌خوام.

02:00:55.875 --> 02:00:56.957
‫بفرما.

02:01:03.792 --> 02:01:05.082
‫بخور.

02:01:34.292 --> 02:01:35.416
‫اسنوپ...

02:01:47.667 --> 02:01:48.832
‫مارج!

02:01:51.250 --> 02:01:53.541
‫مارج، تو رو خدا زود بیا!

02:02:00.125 --> 02:02:00.999
‫چی شده؟

02:02:04.000 --> 02:02:06.499
‫بهش آسپیرین دادم.
‫اشتباه کردم.

02:02:09.792 --> 02:02:10.916
‫چقدر دادی؟

02:02:11.500 --> 02:02:13.832
‫هشت یا ده تا، یادم نیست.

02:02:14.042 --> 02:02:14.957
‫زیاد بود.

02:02:15.917 --> 02:02:17.249
‫یه کار کن بالا بیاره.

02:02:17.458 --> 02:02:18.624
‫چرا چنین کاری کردی؟

02:02:19.417 --> 02:02:20.249
‫کاری کن بالا بیاره!

02:02:20.458 --> 02:02:22.249
‫- تو رو خدا!
‫- باشه، صبر کن.

02:02:24.583 --> 02:02:25.707
‫«چگونه سگ استفراغ کند؟»

02:02:26.458 --> 02:02:27.332
‫وایستا.

02:02:27.833 --> 02:02:30.499
‫باید آب‌نمک بیارم.
‫الان برمی‌گردم.

02:02:40.667 --> 02:02:41.749
‫تکون نمی‌خوره.

02:02:41.958 --> 02:02:43.541
‫دنیل، کمکم کن.

02:02:44.792 --> 02:02:46.166
‫دهنش رو باز کن.

02:02:47.042 --> 02:02:48.041
‫آروم.

02:02:57.625 --> 02:02:59.166
‫آفرین.

02:03:04.667 --> 02:03:05.874
‫آفرین.

02:03:08.542 --> 02:03:10.291
‫داره به هوش میاد.

02:03:12.833 --> 02:03:15.374
‫- چی شد؟
‫- قراره استفراغ کنه.

02:03:21.292 --> 02:03:22.166
‫آفرین.

02:03:22.375 --> 02:03:23.707
‫چیزیت نیست.

02:03:27.500 --> 02:03:28.874
‫سگ خوب.

02:03:37.000 --> 02:03:39.791
‫حالش خوبه. نفس می‌کشه.
‫داره نگاهمون می‌کنه.

02:03:45.208 --> 02:03:46.457
‫می‌تونی توضیح بدی؟

02:03:50.458 --> 02:03:51.666
‫آخه...

02:03:52.333 --> 02:03:54.374
‫اصلا نشنیده بودم...

02:03:55.833 --> 02:03:57.999
‫که بابام خواسته خودکشی کنه.

02:03:59.125 --> 02:04:01.457
‫اصلا درمورد...

02:04:02.208 --> 02:04:04.957
‫روان‌پزشک و خودکشی،

02:04:05.875 --> 02:04:06.957
‫و استفراغ و آسپیرین نشنیده بودم.

02:04:08.250 --> 02:04:10.916
‫وقتی مامانم داشت می‌گفت،
‫یاد خاطره‌ای...

02:04:11.125 --> 02:04:12.707
‫از اون زمان افتادم.

02:04:13.792 --> 02:04:14.916
‫یه روز صبح،

02:04:15.125 --> 02:04:17.332
‫اسنوپ کف اتاقم خوابیده بود.

02:04:17.542 --> 02:04:19.707
‫تکون نمی‌خورد.
‫بوی استفراغ می‌داد.

02:04:21.708 --> 02:04:23.749
‫با خودم گفتم لابد بالا آورده.

02:04:25.208 --> 02:04:27.041
‫پوزه‌اش رو تمیز کردم.

02:04:28.083 --> 02:04:30.249
‫گفتم لابد...

02:04:30.750 --> 02:04:34.499
‫نمی‌دونم، حتما ویروس گرفته،
‫چون...

02:04:35.292 --> 02:04:37.832
‫چند روز رفتارش خیلی عجیب بود.

02:04:38.083 --> 02:04:39.999
‫فقط می‌خوابید و آب می‌خورد.

02:04:41.167 --> 02:04:45.374
‫الان دارم فکر می‌کنم
‫شاید استفراغ بابام رو خورد،

02:04:45.583 --> 02:04:47.041
‫و برای همین مریض شد،

02:04:47.250 --> 02:04:49.291
‫تا اینکه مامانم واقعیت رو گفت!

02:04:50.833 --> 02:04:53.624
‫برای همین بهش آسپیرین دادم،

02:04:53.833 --> 02:04:55.749
‫که ببینم چطور واکنش می‌ده.

02:04:55.958 --> 02:04:56.999
‫خودت هم دیدی.

02:04:57.208 --> 02:05:00.791
‫چهارده ساعت خواب بود.
‫الان هم فقط آب می‌خوره.

02:05:01.000 --> 02:05:02.999
‫دقیقا همون بو رو می‌ده!

02:05:03.750 --> 02:05:04.457
‫همه‌چی!

02:05:04.667 --> 02:05:06.707
‫همه علائمش شبیهه!

02:05:08.292 --> 02:05:09.791
‫ولی از اون موقع...

02:05:10.417 --> 02:05:13.749
‫از دیروز که این حرف‌ها رو شنیدم،
‫به مامانم اعتماد ندارم.

02:05:14.000 --> 02:05:15.874
‫می‌دونم دعواشون می‌شد، ولی...

02:05:20.375 --> 02:05:21.916
‫اصلا...

02:05:23.042 --> 02:05:25.666
‫فکر نمی‌کردم انقدر خشن باشه.

02:05:27.667 --> 02:05:29.999
‫خاطراتت تنها چیزی هستن
‫که ازشون مطمئنی،

02:05:30.208 --> 02:05:32.166
‫و مهمه که به هیئت منصفه
‫درموردشون بگی.

02:05:32.375 --> 02:05:34.124
‫ولی تو فقط شاهدی.

02:05:34.333 --> 02:05:36.666
‫به نظرت ممکنه کار مامانم باشه؟

02:05:40.167 --> 02:05:41.499
‫من نباید قضاوت کنم.

02:05:41.708 --> 02:05:44.624
‫می‌دونم، ولی حداقل
‫نظر خودت رو بهم بگو!

02:05:44.833 --> 02:05:48.082
‫نمی‌تونم جوابی بدم.
‫کار من اینه ازت مراقبت کنم...

02:05:48.292 --> 02:05:50.082
‫تو رو خدا کمکم کن!

02:06:27.375 --> 02:06:28.541
‫راستش رو بخوای،

02:06:28.750 --> 02:06:30.916
‫وقتی عناصر کافی برای...

02:06:31.125 --> 02:06:33.582
‫قضاوت وجود نداره،
‫و کمبود شواهد داریم،

02:06:34.750 --> 02:06:36.832
‫فقط می‌تونیم تصمیم‌گیری کنیم.

02:06:38.333 --> 02:06:39.499
‫متوجهی؟

02:06:40.167 --> 02:06:42.957
‫برای اینکه به شک غلبه کنیم.
‫بعضی وقت‌ها باید...

02:06:43.167 --> 02:06:45.832
‫تصمیم بگیریم که شرایط چطور پیش بره.

02:06:47.792 --> 02:06:51.666
‫از اونجا که تو نظر خودت رو داری،
‫ولی دو تا انتخاب داری،

02:06:51.875 --> 02:06:53.374
‫باید بینشون انتخاب کنی.

02:06:54.458 --> 02:06:56.666
‫پس آدم باید نظراتش رو ابداع کنه؟

02:06:57.000 --> 02:06:59.041
‫خب... به نوعی درسته.

02:06:59.250 --> 02:07:02.082
‫پس یعنی با اینکه مطمئن نیستم،

02:07:03.000 --> 02:07:06.416
‫باید وانمود کنم که مطمئنم؟

02:07:07.417 --> 02:07:09.416
‫نه، من می‌گم انتخاب کنی.

02:07:11.083 --> 02:07:12.666
‫این فرق داره.

02:07:44.292 --> 02:07:47.916
‫اونچه که من فکر می‌کنم،
‫اینه که نمی‌دونیم کدوم پرشورتره.

02:07:48.125 --> 02:07:50.916
‫- نویسنده یا خود شخصیت؟
‫- بدون شک جفتش!

02:07:51.125 --> 02:07:52.874
‫وویتر با سردرگمی بازی می‌کنه.

02:07:53.083 --> 02:07:54.916
‫کتاب دومش ادامه پیدا می‌کنه،

02:07:55.125 --> 02:07:58.249
‫به پدرش می‌گه
‫که تحمل اولی رو نداره.

02:07:58.458 --> 02:07:59.541
‫بدون شک درسته.

02:07:59.750 --> 02:08:03.624
‫انقدر از همه‌چی بریده بود،
‫که به ناچار از کشورش خارج می‌شه.

02:08:03.708 --> 02:08:07.749
‫انقدر از خشم پدرش می‌ترسه،
‫که تصورات ترسناک بهش دست می‌ده.

02:08:07.958 --> 02:08:12.207
‫من توی مصاحبه‌ای
‫جمله گیج‌کننده‌ای شنیدم. گفته بود:

02:08:12.417 --> 02:08:14.457
‫«شغل من اینه که مرزها رو ناپدید کنم،»

02:08:14.667 --> 02:08:17.416
‫«تا تخیلات بتونه واقعیت رو نابود کنه.»

02:08:19.000 --> 02:08:20.791
‫آره، دقیقا همین باعث می‌شه،

02:08:21.000 --> 02:08:23.041
‫که مردم از یکی از کتاب‌های ایشون،

02:08:23.250 --> 02:08:26.082
‫درمورد پرونده مالسکی هیجان‌زده بشن.

02:08:26.292 --> 02:08:28.707
‫انگار از قبل این داستان رو نوشته.

02:08:28.917 --> 02:08:32.541
‫حتی شبهه‌های مرگ ایشون،
‫جوری که ایشون مردن،

02:08:32.750 --> 02:08:36.041
‫شخصیت کدر وویتر،
‫صفات غیراخلاقی و فریبنده...

02:08:36.250 --> 02:08:37.582
‫انگار به حدی درگیرش شده،

02:08:37.792 --> 02:08:40.207
‫که مطابق کتاب‌های خودش شده.

02:08:40.417 --> 02:08:42.791
‫فکر نکنم مسئله این باشه
‫که ایشون چطور مرده.

02:08:43.000 --> 02:08:46.541
‫این نظر که ایشون همسرش رو کشته،

02:08:46.750 --> 02:08:50.416
‫متقاعدکننده‌تر از اینه
‫که معلمی خودش رو کشته.

02:11:01.125 --> 02:11:03.832
‫اگه تصور کنم مادرم چنین کاری کرده،
‫برام با عقل جور در نمیاد.

02:11:06.208 --> 02:11:08.124
‫ولی اگه تصور کنم پدرم چنین کاری کرده،

02:11:10.375 --> 02:11:12.582
‫تا حدی برام قابل درکه.

02:11:18.792 --> 02:11:20.957
‫دادستان، شما سوالی ندارین؟

02:11:23.917 --> 02:11:26.582
‫آزمایشی که روی سگش انجام داده
‫چیزی رو اثبات نمی‌کنه.

02:11:26.792 --> 02:11:28.541
‫مکتوب و ثبت‌شده که نیست.

02:11:28.750 --> 02:11:31.624
‫بیشتر مشکل این خاطرات مشروط هستن،

02:11:31.833 --> 02:11:35.207
‫که بر اساس چیزهایی درست‌شده
‫که طی دادگاه شنیده.

02:11:35.833 --> 02:11:38.916
‫هیچ رویدادی رو با قاطعیت
‫نمی‌شه توی این جدول زمانی جا داد.

02:11:39.125 --> 02:11:41.666
‫دوره زمانی شش ماه
‫قبل از مرگ مالسکی،

02:11:41.875 --> 02:11:45.999
‫تنها از شهادت متهم برای ما مطرح شده.

02:11:49.750 --> 02:11:51.166
‫دوست دارم بدونم...

02:11:57.833 --> 02:11:59.207
‫احیانا برات سوال شده بود،

02:11:59.417 --> 02:12:02.332
‫اوردوزی که ظاهرا پدرت کرده بود،

02:12:02.542 --> 02:12:05.916
‫ناشی از اقدام به خودکشی نبوده باشه،

02:12:06.125 --> 02:12:08.916
‫بلکه به خاطر اقدامی باشه
‫که مادرت برای مسموم کردنش داشته؟

02:12:09.125 --> 02:12:11.791
‫کسی رو متهم نکردم،
‫صرفا می‌خوام به کل مطلب برسیم.

02:12:12.000 --> 02:12:14.374
‫خب، با وجود چنین شک و ظن‌هایی،

02:12:14.583 --> 02:12:17.124
‫چرا باید یک گزینه رو
‫در مقابل اون یکی انتخاب کرد؟

02:12:17.333 --> 02:12:21.416
‫خاطرات تو پیامدها رو نشون می‌ده،
‫نه علت‌های مرگ ایشون.

02:12:22.625 --> 02:12:24.999
‫آره، درموردش فکر کرده بودم.
‫ولی...

02:12:25.917 --> 02:12:28.332
‫درک نمی‌کنم چرا باید چنین کاری بکنه.

02:12:28.875 --> 02:12:31.249
‫انگار وقتی کمبود شواهد داریم،

02:12:31.458 --> 02:12:34.124
‫برای پیش‌برد روند محاکمه،

02:12:34.667 --> 02:12:37.582
‫باید جلوتر از خودمون رو ببینیم.

02:12:38.333 --> 02:12:41.624
‫وقتی همه‌جا رو گشتیم
‫و همچنان درکی نداریم،

02:12:41.833 --> 02:12:44.249
‫که چطور این اتفاق افتاده،

02:12:44.458 --> 02:12:47.332
‫به نظرم باید بپرسیم
‫که چرا چنین اتفاقی افتاده.

02:12:52.333 --> 02:12:53.624
‫متشکرم دنیل.

02:12:54.458 --> 02:12:55.416
‫حرفت تموم شد؟

02:13:04.000 --> 02:13:04.957
‫نه.

02:13:06.875 --> 02:13:08.624
‫می‌خواستم چیز دیگه‌ای هم بگم.

02:13:15.708 --> 02:13:20.124
‫از اونجا که سگم چند روز مریض بود،
‫من و پدرم پیش دامپزشک رفتیم.

02:13:21.583 --> 02:13:23.666
‫بابام توی ماشین خیلی ساکت بود.

02:13:23.875 --> 02:13:27.166
‫حتی آهنگی هم نذاشته بود،
‫که معمولا می‌ذاشت.

02:13:29.750 --> 02:13:32.707
‫بعد اینکه مدتی گذشت،
‫شروع کرد با اسنوپ حرف زدن.

02:13:34.292 --> 02:13:34.957
‫بهش گفت:

02:13:35.500 --> 02:13:37.166
‫«می‌دونی، ممکنه مریض بشه.»

02:13:37.917 --> 02:13:41.166
‫«یا حتی ممکنه بمیره.
‫باید خودت رو برای اون روز آماده کنی.»

02:13:42.750 --> 02:13:44.374
‫دلم نمی‌خواست بشنوم.

02:13:45.125 --> 02:13:48.332
‫اسنوپ داشت بهتر می‌شد.
‫هنوز جوان بود.

02:13:48.542 --> 02:13:49.666
‫تا حالا مریض نشده بود.

02:13:49.875 --> 02:13:52.124
‫بهش گفتم قرار نیست بمیره.

02:13:54.208 --> 02:13:55.582
‫ولی بابام ادامه می‌داد.

02:13:56.125 --> 02:14:00.374
‫بهم گفت «حداقل واسه روزی
‫که قراره بمیره، خودت رو آماده کن.»

02:14:01.333 --> 02:14:04.291
‫«تعجبی هم نداره که اسنوپ
‫یه روز خسته بشه.»

02:14:04.500 --> 02:14:06.499
‫«به نسبت سن سگ‌ها،
‫اونقدر هم جوان نیست.»

02:14:09.708 --> 02:14:11.416
‫«می‌تونی زندگیش رو تصور کنی؟»

02:14:13.583 --> 02:14:15.291
‫«هر سگی که نیست.»

02:14:16.250 --> 02:14:17.832
‫«خیلی سگ خوبیه.»

02:14:19.375 --> 02:14:21.249
‫«سگ فوق‌العاده‌ایه.»

02:14:22.250 --> 02:14:25.207
‫«درموردش فکر کن.
‫نیازهات رو پیشبینی می‌کنه،»

02:14:25.625 --> 02:14:27.832
‫«حرکاتت رو از پیش می‌بینه،»

02:14:28.417 --> 02:14:30.166
‫«تو رو از خطر نجات می‌ده.»

02:14:31.958 --> 02:14:34.166
‫«کل عمرش نیازهای تو رو تصور می‌کنه،»

02:14:34.375 --> 02:14:36.666
‫«و مدام به این فکر می‌کنه
‫که چی رو از قلم انداخته؟»

02:14:40.250 --> 02:14:41.666
‫«شاید صرفا خسته است.»

02:14:42.083 --> 02:14:43.749
‫«انقدر که به بقیه اهمیت داده.»

02:14:44.542 --> 02:14:46.499
‫«شاید یه روز تموم کنه.»

02:14:47.375 --> 02:14:48.666
‫«حداقل احتمالش که هست.»

02:14:53.750 --> 02:14:55.624
‫بعد یادمه آخرش،

02:14:57.458 --> 02:14:59.374
‫بهم گفت «یه روز،»

02:14:59.583 --> 02:15:02.541
‫«وقتی عمرش تموم بشه، قراره بمیره.»

02:15:03.667 --> 02:15:07.124
‫«تو هم نمی‌تونی کاریش کنی.
‫فقط خودت رو برای سختی بعدش آماده کن.»

02:15:07.333 --> 02:15:09.749
‫«ولی پایان عمر اون،
‫پایان زندگی تو نیست.»

02:15:16.333 --> 02:15:17.874
‫منظورش خودش بود.

02:15:18.708 --> 02:15:19.957
‫الان دیگه...

02:15:21.375 --> 02:15:23.499
‫فهمیدم منظورش خودش بود.

02:15:30.208 --> 02:15:33.499
‫لطفا اعضای هیئت منصفه
‫این مسئله رو لحاظ کنن،

02:15:33.583 --> 02:15:35.832
‫که این داستان وابسته
‫به امور درونی و فاعلیه.

02:15:36.250 --> 02:15:40.166
‫به هیچ عنوان مدرک
‫قابل استنادی نیست.

02:16:00.542 --> 02:16:04.374
‫آره سرج، همچنان بیرون
‫دادگاه گرونوبل منتظریم.

02:16:04.583 --> 02:16:07.457
‫قرار بود محاکمه روز جمعه تموم بشه،

02:16:07.667 --> 02:16:10.082
‫ولی دنیل، فرزند ساندرا وویتر،

02:16:10.292 --> 02:16:12.582
‫قراره که امروز دوباره شهادت بده.

02:16:12.792 --> 02:16:14.374
‫هیئت منصفه همچنان...

02:16:31.583 --> 02:16:34.957
‫خانم وویتر، چه حسی دارین...

02:16:35.375 --> 02:16:37.499
‫از اینکه تبرئه شدین؟

02:16:38.750 --> 02:16:42.165
‫توی این دادگاه حرف‌های زیادی زده شد.

02:16:42.500 --> 02:16:43.915
‫هیچ حرف دیگه‌ای ندارم.

02:16:44.541 --> 02:16:47.665
‫فقط می‌خوام به پسرم زنگ بزنم
‫و برم خونه پیشش باشم.

02:16:48.750 --> 02:16:52.749
‫مسلما از وکیل‌هام تشکر می‌کنم
‫که همیشه بهم ایمان داشتن.

02:16:52.958 --> 02:16:55.540
‫آقای رنزی، این حکم خیالتون رو راحت کرد؟

02:16:55.750 --> 02:16:57.915
‫من هیئت منصفه رو تحسین می‌کنم،

02:16:58.250 --> 02:17:00.832
‫که تونستن واقعیت
‫ساندرا وویتر رو ببینن...

02:18:02.583 --> 02:18:04.457
‫مارج، منم ساندرا.

02:18:06.541 --> 02:18:09.082
‫آره، واقعا محشره.
‫بالاخره خلاص شدیم.

02:18:13.125 --> 02:18:15.332
‫دنیل می‌خواد باهام صحبت کنه؟

02:18:17.791 --> 02:18:20.040
‫آره، حتما خیلی خسته است.

02:18:20.250 --> 02:18:21.457
‫درک می‌کنم.

02:18:23.291 --> 02:18:26.207
‫اشکالی نداره امشب خونه بیام؟

02:18:26.416 --> 02:18:28.290
‫اگه دوست داره فردا برگردم یا...

02:18:35.625 --> 02:18:39.207
‫اول می‌ریم شام بخوریم.
‫بعد برمی‌گردم خونه. می‌بینمت.

02:18:42.750 --> 02:18:44.207
‫نوشیدنی می‌خوام.

02:18:48.916 --> 02:18:49.999
‫یکی دیگه!

02:18:58.833 --> 02:19:00.165
‫شما همیشه...

02:19:00.375 --> 02:19:03.457
‫وقتی توی دادگاه پیروز می‌شین،
‫از این کارها می‌کنین؟

02:19:03.666 --> 02:19:05.040
‫ما که تا حالا پیروز نشدیم.

02:19:06.750 --> 02:19:09.499
‫اولین بار بود که پیروز شدیم!

02:19:09.708 --> 02:19:10.999
‫- نگو!
‫- جدی.

02:19:11.208 --> 02:19:13.207
‫تو که گفتی وکیل مجربی هستی.

02:19:16.708 --> 02:19:17.957
‫نه، دروغ میگی!

02:19:18.166 --> 02:19:18.957
‫اونقدر تند نیست.

02:19:19.166 --> 02:19:20.957
‫حتما این رو امتحان کن.

02:19:21.333 --> 02:19:22.415
‫خیلی خوردیم.

02:19:22.625 --> 02:19:23.707
‫الانه که بالا بیارم.

02:19:23.916 --> 02:19:25.540
‫بریم یه سیگار بکشیم.

02:19:25.875 --> 02:19:26.957
‫الان برمی‌گردیم.

02:19:31.708 --> 02:19:32.999
‫شما بفرما.

02:19:46.875 --> 02:19:48.666
‫اونقدر آسون نیست، نه؟

02:19:50.333 --> 02:19:52.166
‫انقدر استخوان داره که...

02:19:56.833 --> 02:19:57.999
‫بعدش بریم؟

02:19:58.333 --> 02:19:59.874
‫حاضری بری خونه؟

02:20:00.708 --> 02:20:03.291
‫خودم می‌تونم... تا خونه برسونمت.

02:20:04.458 --> 02:20:05.499
‫یکی دیگه.

02:20:06.542 --> 02:20:07.707
‫که توی راه سر حال باشیم.

02:20:09.042 --> 02:20:10.916
‫موافقم، واسه راننده.

02:20:12.000 --> 02:20:13.082
‫از همون بریزم؟

02:20:21.250 --> 02:20:22.957
‫امکانش هست...

02:20:23.167 --> 02:20:25.374
‫دو تا دیگه از همین بدین؟ مرسی.

02:20:41.542 --> 02:20:42.457
‫به سلامتی خودت.

02:20:57.875 --> 02:20:58.916
‫حالت خوبه؟

02:21:03.250 --> 02:21:04.207
‫تعریف کن.

02:21:05.167 --> 02:21:07.166
‫آخه، فکر می‌کردم...

02:21:08.750 --> 02:21:11.291
‫قراره احساس خلاص‌شدن بکنم.

02:21:14.958 --> 02:21:16.791
‫انقدر زود که احساسش نمی‌کنی.

02:21:18.917 --> 02:21:19.916
‫مطمئنی؟

02:21:20.250 --> 02:21:21.207
‫نه اونقدر.

02:21:24.708 --> 02:21:27.166
‫اینطوریه که وقتی آدم ببازه، باخته.

02:21:27.750 --> 02:21:29.666
‫بدترین حالتیه که ممکنه رخ بده.

02:21:29.875 --> 02:21:31.291
‫اگر هم آدم ببره...

02:21:33.875 --> 02:21:36.832
‫انتظار جایزه‌ای داره.

02:21:38.375 --> 02:21:39.832
‫ولی جایزه‌ای در کار نیست.

02:21:43.708 --> 02:21:45.124
‫فقط... همه‌چی تموم می‌شه.

02:21:50.083 --> 02:21:52.874
‫شاید بعضی وقت‌ها
‫انتظارات زیادی داریم.

02:21:56.167 --> 02:21:57.416
‫آره، احتمالا.

02:23:05.417 --> 02:23:06.749
‫ببخشید.

02:23:08.708 --> 02:23:11.291
‫می‌خواست منتظر بمونه،
‫ولی خوابش برد.

02:24:00.583 --> 02:24:01.999
‫من دیگه برم.

02:24:02.292 --> 02:24:03.457
‫نمی‌خوای بمونی؟

02:24:03.667 --> 02:24:05.541
‫نه، شما رو تنها می‌ذارم.

02:24:11.875 --> 02:24:12.957
‫خداحافظ.

02:24:30.208 --> 02:24:32.332
‫می‌ترسیدم برگردی خونه.

02:24:34.083 --> 02:24:37.207
‫می‌دونم. من هم می‌ترسیدم برگردم.

02:26:54.136 --> 02:27:02.136
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام زرفيلم ::..
.:: Telegram: @zarfilmz ::.
.:: Instagram: @ZarFilm_Com ::.

02:27:02.742 --> 02:27:10.742
زرفيلم
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.ZarFilm.com ::.
