WEBVTT

00:02.559 --> 00:12.559
‫<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
‫[ wWw.F2M.top ]
‫Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:16.720 --> 00:25.213
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:26.965 --> 00:29.818
‫مستند پیش‌رو روایتی عمیق و
‫متفاوت از مواجهه جان بورمن،

00:29.830 --> 00:32.487
‫کارگردان برجسته سینما، با
‫مفهوم شر، شیطان و یکی از

00:32.511 --> 00:35.366
‫جنجالی‌ترین آثار سینمای
‫وحشت یعنی جن‌گیر ۲: مرتد است.

00:35.378 --> 00:38.352
‫بورمن در این مسیر، با عبور
‫از کلیشه‌های رایج و صحنه‌های

00:38.376 --> 00:41.270
‫رعب‌آور سطحی، به کاوش در
‫ابعاد فلسفی، شاعرانه و کیهانی

00:41.282 --> 00:43.977
‫جدال میان خیر و شر
‫می‌پردازد. این اثر نگاهی دوباره

00:44.001 --> 00:46.977
‫به شجاعت فیلم‌سازی دارد که
‫کوشید مفهوم معنویت و روشنایی

00:46.989 --> 00:49.603
‫را در تاریک‌ترین زوایای
‫روح انسان به تصویر بکشد.

00:49.627 --> 00:56.684
‫یادداشت مترجم: تماشای این خوانش متفاوت و جذاب از تاریخ
‫سینما را به شما علاقه‌مندان به هنر هفتم پیشکش می‌کنیم.

00:58.165 --> 01:04.465
‫تهیه و تنظیم زیرنویس از: محسن جوان

01:05.365 --> 01:09.671
‫<i>همیشه می‌گفتم تو تموم این
‫دم‌ودستگاه‌ها رو برمی‌داری...</i>

01:11.305 --> 01:15.677
‫<i>...دکورها، منظره‌ها
‫و خروارخروار پول رو...</i>

01:16.911 --> 01:21.516
‫<i>...همه‌شون می‌رن تو دلِ لنز دوربین
‫و تبدیل به نور می‌شن.</i>

01:26.554 --> 01:31.091
‫<i>و آخرِ سر، تنها گهی که برات باقی
‫می‌مونه یه لکه نورِ لرزون روی دیواره.</i>

01:31.559 --> 01:33.393
‫<i>و این لعنتی زیادی ناپایدار و فرّاره.</i>

01:33.528 --> 01:35.597
‫<i>ملت... بدجوری خایه می‌کنن
‫و استرس می‌گیرن از این‌که</i>

01:35.730 --> 01:38.766
‫<i>پول بی‌زبونشونو تبدیل به نور کنن،
‫چون بعدش شاخ‌به‌شاخ می‌شن با این معضل که</i>

01:38.900 --> 01:41.569
‫<i>حالا چطوری این نورِ کوفتی رو
‫دوباره برگردونن به پول نقد،</i>

01:41.703 --> 01:44.572
‫<i>و خیلی از وقتا هم...
‫عمراً دستشون به جایی بند نمی‌شه و نمی‌تونن.</i>

01:46.641 --> 01:50.979
‫<i>پل رسام، همون تهیه‌کنندهٔ فرانسویِ
‫همیشه عنق و دپرس،</i>

01:51.111 --> 01:53.715
‫<i>یه بار بهش گفتم: «تا حالا دودوتا
‫چهارتا کردی و نشستی حساب کنی</i>

01:53.848 --> 01:56.684
‫<i>چند تا فیلم می‌ترکونن و می‌گیرن،
‫و چندتاشون کله‌پا می‌شن و زمین می‌خورن؟»</i>

01:57.317 --> 01:58.586
‫<i>برگشت گفت:
‫«ببین، ماجرا این‌شکلیه»،</i>

01:58.720 --> 02:00.822
‫<i>گفت: «توی زایمان و تولد آدما،</i>

02:00.955 --> 02:04.993
‫<i>۹۵ درصدِ بچه‌ها سالم پس می‌افتن،</i>

02:05.125 --> 02:08.295
‫<i>۴ درصدشون یه عیب و ایراد فسقلی دارن،</i>

02:08.428 --> 02:10.464
‫<i>و فقط ۱ درصدشون ریق
‫رحمت رو سر می‌کشن و می‌میرن.</i>

02:11.532 --> 02:13.935
‫<i>اما توی سینما و فیلما،
‫دقیقاً برعکس این آماره!»</i>

02:16.771 --> 02:20.541
‫<i>کاسبیِ به‌شدت سگی و لرزونیه، ولی یه
‫حس‌وحال عاشقانه و جادویی هم تو دلش داره.</i>

02:20.675 --> 02:26.547
‫<i>انگار... انگار یه طلسم شوم و عجیب
‫می‌افته به جون آدما تا برن فیلم بسازن.</i>

02:26.681 --> 02:28.616
‫<i>دیوید لین یه بار صاف بهم گفت،</i>

02:28.750 --> 02:30.618
‫<i>گفت: «جان، خودت خوب می‌دونی همه‌مون
‫بالاخره گند می‌زنیم و فیلم بد می‌سازیم.</i>

02:30.752 --> 02:32.419
‫<i>فقط حواست باشه گندکاریت
‫شهرهٔ خاص و عام نشه!»</i>

02:32.854 --> 02:36.456
‫و این فیلم تبدیل شد
‫به یکی از تابلورین و رسواترین شکست‌های

02:36.591 --> 02:38.926
‫تمام دوران
‫توی تاریخ سینما.

03:08.388 --> 03:12.392
‫زندگیِ یه فیلم‌ساز یعنی همین؛
‫این‌که مدام مغزت چالش داره

03:12.527 --> 03:15.163
‫بین اون چیزی که...
‫خودت دلت می‌خواد خلق کنی،

03:15.295 --> 03:16.831
‫و اون گهی که اونا بهت دستور می‌دن بسازی،

03:16.964 --> 03:21.803
‫و این‌که چطوری بعدش بتونی
‫با خودت کنار بیای و سرتو بالا بگیری.

03:25.139 --> 03:30.845
‫من بارها فیلم‌سازی رو عین یه جور
‫بردگیِ لذت‌بخش و شیرین توصیف کردم.

03:31.679 --> 03:35.750
‫از یه جهاتی،
‫رسماً ریده به کل زندگی شخصیم.

03:36.117 --> 03:37.752
‫همیشه باید گوش‌به‌فرمانش
‫باشم و دست به سینه واستم.

03:37.885 --> 03:40.588
‫همیشه خدا باید سماق بمکم
‫تا فلان بازیگرِ خنگول فیلم‌نامه رو بخونه،

03:40.722 --> 03:43.490
‫یا فلان استودیوی کذایی کلاشو قاضی کنه
‫که بسازدش یا نه،

03:43.624 --> 03:46.160
‫و همیشه هزار و یک دلیل دم دسته

03:46.293 --> 03:47.995
‫که چرا یه فیلم نباید ساخته بشه،

03:48.129 --> 03:52.600
‫و به ندرت دو سه تا دلیل پیدا می‌کنی
‫که چرا باید پاش وایسی و بسازیش.

03:54.736 --> 03:57.705
‫ابزارهایی که تو چنگت
‫داری اینان: یه پرده داری،

03:57.839 --> 04:00.041
‫<i>و نوری که می‌تابه روی اون پرده.</i>

04:00.541 --> 04:03.343
‫<i>و تموم زورتو می‌زنی
‫تا تماشاچی یادش بره</i>

04:03.477 --> 04:05.146
‫<i>که این تصویرِ روبه‌روش فقط دو بُعدیه.</i>

04:05.580 --> 04:08.950
‫<i>توی سینما این اجازه رو داری
‫که صاف زل بزنی به آدما و قورتشون بدی.</i>

04:09.083 --> 04:11.853
‫<i>تو زندگی عادی چه غلطی می‌کنی؟
‫نگاه می‌کنی و سریع چشمتو می‌دزدی.</i>

04:11.986 --> 04:14.454
‫می‌دونی دیگه، نمی‌تونی به کسی خیره بمونی
‫مگر این‌که عاشق و کَفِش باشی.

04:14.589 --> 04:19.660
‫<i>- این‌جاست که پای قضیهٔ
‫همذات‌پنداری کشیده می‌شه وسط.</i>

04:19.794 --> 04:22.930
‫<i>شخصیت اول داستان...
‫تو رسماً می‌ری تو جلد اون آدم.</i>

04:23.064 --> 04:25.600
‫<i>تا یه حد زیادی تجربیاتش رو
‫با گوشت و پوستت لمس می‌کنی،</i>

04:25.733 --> 04:27.267
‫<i>و باهاش توی مخمصه‌هایی می‌افتی</i>

04:27.400 --> 04:30.071
‫<i>که تو دنیای واقعی عمراً
‫اجازه نداشتی پاتو اون‌جاها بذاری.</i>

04:30.204 --> 04:33.074
‫<i>اصلِ جادوی تجربهٔ سینمایی یعنی همین.</i>

04:33.207 --> 04:35.710
‫این دقیقاً همون گهیه که
‫داریم زور می‌زنیم پیاده‌ش کنیم.

04:36.744 --> 04:39.213
‫حداقلش اینه که
‫بعضی‌هامون داریم براش سگ‌دو می‌زنیم.

04:42.349 --> 04:45.253
‫<i>اوایل دههٔ ۱۹۶۰،</i>
‫<i>صنعت فیلم هالیوود</i>

04:45.385 --> 04:46.788
‫<i>رسماً به خاک سیاه نشسته
‫بود و تا خرخره تو بحران بود.</i>

04:47.221 --> 04:50.691
‫از زمان رمولوس و رموس تا حالا
‫همچین هیولایی پاش به رم وا نشده بود!

04:50.825 --> 04:52.260
‫کفگیر هالیوود
‫داره می‌خوره تهِ دیگ.

04:52.392 --> 04:53.895
‫<i>فروش گیشه‌شون</i>
‫<i>با مخ سقوط می‌کنه،</i>

04:54.028 --> 04:57.131
‫و کمپانی‌ها هی فیلم‌های گنده‌تر،
‫گنده‌تر و فیل‌تر می‌سازن.

04:57.265 --> 04:59.967
‫<i>افسانه‌ای که پردهٔ سینماها رو</i>
‫<i>به آتیش می‌کشه!</i>

05:00.101 --> 05:03.204
‫شروع می‌کنن به آتیش زدنِ
‫خروارخروار پولِ بی‌زبون.

05:03.336 --> 05:06.707
‫پروژه‌های پرطمطراق، بودجه‌های نجومی،
‫سوپراستارهای گردن‌کلفت.

05:06.841 --> 05:08.910
‫<i>باربارا استرایسند در نقش «دالی»!</i>

05:09.043 --> 05:12.647
‫<i>جولی اندروز! شاهکاری که فقط
‫یه بار تو عمرت می‌تونی ببینی!</i>

05:12.780 --> 05:14.481
‫و همون فیلما شروع کردن به
‫ریدن توی گیشه و ورشکست شدن.

05:14.615 --> 05:18.318
‫<i>♪ تو کل عمرت همچین چیزی رو ♪</i>
‫<i>♪ به چشم ندیدی ♪</i>

05:18.820 --> 05:21.354
‫<i>درست همون موقعی که کمدیِ
‫جوون‌پسند و کم‌خرجِ</i> «فارغ‌التحصیل»

05:21.722 --> 05:24.659
‫<i>- پرفروش‌ترین فیلمِ سال ۱۹۶۷ شد...</i>

05:24.792 --> 05:26.861
‫خانم رابینسون،
‫داری مخمو می‌زنی و پا می‌دی بهم؟

05:26.994 --> 05:29.864
‫- عمراً!
‫<i>-...هالیوود تازه دوزاریش افتاد که باید راهشو عوض کنه.</i>

05:29.997 --> 05:32.834
‫استودیوها اصلاً تو مخشون نمی‌رفت
‫چطوری قراره

05:32.967 --> 05:34.602
‫تماشاچی‌ها رو
‫از پای تلویزیون بکشن بیرون و بیارن سینما.

05:34.735 --> 05:36.304
‫ما اجازه نمی‌دیم هیچ خری بهمون دستور بده.

05:36.436 --> 05:37.638
‫نمی‌ذاریم هیچ بنی‌بشری
‫واسمون قلدری کنه.

05:37.772 --> 05:39.740
‫خیال کردن شاید
‫این کارگردانای جوون و تازه‌نفس

05:39.874 --> 05:41.242
‫یه گهی بلد باشن و راه چاره‌ای داشته باشن.

05:41.374 --> 05:42.810
‫این ماری‌جواناست.

05:43.476 --> 05:45.012
‫منظورت همون گُل و علفه؟

05:53.688 --> 05:55.690
‫به فیلم‌سازهایی میدون می‌دادن

05:55.823 --> 05:58.159
‫- که اصلاً سر درنمی‌آوردن
‫فازشون چیه و چی می‌گن.

05:58.292 --> 06:00.561
‫و همین خریت باعث خلق یه مشت
‫فیلم به‌شدت خفن و جذاب شد.

06:00.695 --> 06:02.830
‫هوی! کوری مگه؟ دارم راه می‌رم این‌جا!

06:02.964 --> 06:05.900
‫این فیلما خونِ تازه پمپاژ کردن
‫توی رگ‌های هالیوود.

06:06.033 --> 06:11.471
‫- کارگردانای جوون‌تری که
‫دیدگاه‌های رادیکال و به‌شدت نابی داشتن،

06:11.606 --> 06:15.309
‫یه انفجارِ تمام‌عیار بود
‫از فیلم‌سازی‌های فوق‌العاده خلاقانه،

06:15.442 --> 06:17.178
‫منحصربه‌فرد
‫و دست‌اول.

06:17.311 --> 06:18.846
‫نه!

06:18.980 --> 06:21.448
‫<i>فیلم‌سازهایی با تخیلِ وحشی و بی‌پایان.</i>

06:21.582 --> 06:23.017
‫دل به دریا می‌زدن و ریسک می‌کردن.

06:23.150 --> 06:25.820
‫و جالب این‌که همون ریسک‌هاشون
‫خروارخروار پول پارو می‌کرد.

06:27.288 --> 06:28.723
‫جم بخورن، ششتونو سوراخ کنید و بکشیدشون!

06:32.326 --> 06:33.661
‫بیا امروز رو بپیچونیم و عشق‌وحال کنیم!

06:33.794 --> 06:34.896
‫- پایه‌ای؟
‫- معلومه که آره!

06:35.029 --> 06:36.564
‫- مطمئنی؟
‫- آره بابا، دمت گرم، بپر بالا!

06:38.498 --> 06:40.935
‫<i>اولین تجربهٔ کارگردانی جان بورمن
‫توی سینمای بلند</i>

06:41.068 --> 06:43.004
‫فیلمی بود به اسم
‫<i>«اگه می‌تونی ما رو بگیر».</i>

06:43.137 --> 06:45.072
‫و این فیلم واسه گروه «دیو کلارک فایو»

06:45.206 --> 06:47.174
‫حکم همون فیلم <i>«شب یک روز سخت»</i> رو
‫واسه گروه بیتلز داشت.

06:47.308 --> 06:49.543
‫داریم زور می‌زنیم یه تیزر تبلیغاتی
‫واسه تلویزیون بگیریم

06:49.677 --> 06:51.379
‫- واسه قصابی و گوشت!
‫- خیلی سوررئال و ابزورد بود.

06:51.512 --> 06:53.480
‫<i>داستانش دربارهٔ بسته‌بندی، بازاریابی و فروش</i>

06:53.614 --> 06:55.116
‫<i>گروه «دیو کلارک فایو» بود،</i>
‫<i>و این‌که چطوری</i>

06:55.249 --> 06:57.351
‫<i>عین یه تیکه کالا و جنس بنجل
‫باهاشون تا می‌شد.</i>

06:57.484 --> 06:58.986
‫تبلیغات رسماً جنگ تمام‌عیاره.

06:59.120 --> 07:02.690
‫اتفاقاً یه نقدِ رسانه‌ایِ
‫به‌مراتب تلخ‌تر و سیاه‌تر بود

07:02.823 --> 07:05.458
‫<i>- نسبت به فیلم بیتلز.</i>
‫- ولی این دختره اصلاً گوشت می‌فروشه؟

07:05.593 --> 07:07.094
‫- <i>می‌دونی،</i>
‫<i>به اون اندازه فان و شیرین نبود.</i>

07:07.228 --> 07:09.163
‫و اگه بخوام رک و بی‌پرده بگم،
‫بچه‌های «دیو کلارک فایو»

07:09.297 --> 07:11.232
‫<i>پشیزی کاریزما و جذابیت
‫سلبریتی‌ها رو نداشتن.</i>

07:15.303 --> 07:18.072
‫<i>یکی از پدیده‌هایی که از دلِ
‫این موج نوی هالیوود زد بیرون</i>

07:18.205 --> 07:20.708
‫این بود که دیگه مجبور نبودی
‫قصه‌تو خطی و کلاسیک تعریف کنی،

07:20.841 --> 07:22.944
‫عین همون روشی که
‫هالیوود همیشه بالا می‌آورد.

07:23.511 --> 07:24.879
‫فیلم «شلیک به هدف» (پوینت بلنک) <i>داستان رو</i>

07:25.012 --> 07:27.315
‫<i>کاملاً غیرخطی و قاتی‌پاتی
‫می‌ریزه رو دایره.</i>

07:29.583 --> 07:31.285
‫یه تجربهٔ دیوونه‌وار و وحشی بود.

07:33.788 --> 07:37.191
‫یه فیلم انتقام‌جویانهٔ کلاسیکه،
‫ولی به‌شدت فرم‌گرایانه،

07:37.325 --> 07:39.360
‫<i>فوق‌العاده خشن و خون‌بار،</i>
‫<i>و وحشتناک پرحرارت.</i>

07:41.228 --> 07:42.163
‫واکر.

07:42.296 --> 07:44.598
‫خلاصهٔ کل فیلم اینه که
‫لی ماروین عربده می‌کشه:

07:44.732 --> 07:46.233
‫«پولِ بی‌صاحاب‌مونده‌مو پس بدید!»

07:46.367 --> 07:48.402
‫تو خیلی عوضی و خطرناکی واکر،
‫یه جونورِ مخرب و ویرانگری!

07:48.536 --> 07:51.205
‫واسه چی راه افتادی دور شهر و این گندکاری‌ها
‫رو راه می‌ندازی؟ چه مرگیته؟ چی می‌خوای؟!

07:52.006 --> 07:52.707
‫پولمو می‌خوام لاشیا!

07:54.642 --> 07:56.310
‫<i>لی ماروین حق انتخاب بازیگر،</i>

07:56.444 --> 07:57.611
‫<i>تایید فیلم‌نامه و تدوین
‫نهایی رو تو مشتش داشت،</i>

07:57.745 --> 07:59.280
‫و تمام این اختیارات رو دو دستی تقدیمِ
‫جان بورمن کرد.

08:01.215 --> 08:03.317
‫<i>رسماً قدرت مطلقه رو داد دست بورمن،</i>

08:03.451 --> 08:05.485
‫<i>- واسه همینه که جان بورمن تونست...</i>

08:05.619 --> 08:08.956
‫<i>...همچین فیلم دیوونه و کله‌خرابی بسازه.</i>

08:09.090 --> 08:11.726
‫«شلیک به هدف»
‫<i>اولین فیلم رنگیِ کارنامه‌م بود.</i>

08:11.859 --> 08:13.227
‫خیلی دلم پر می‌کشید که
‫سیاه‌وسفید بسازمش،

08:13.361 --> 08:15.196
‫ولی زور بالای سرمون بود که باید رنگی باشه،

08:15.329 --> 08:18.799
‫و منم بدجوری با خودم سرشاخ شدم تا بتونم
‫با رنگ‌ها یه رابطه و زبون مشترک بسازم.

08:18.933 --> 08:22.169
‫واسه همین برداشتم هر سکانس رو
‫فقط با یه تِمِ رنگی ثابت گرفتم.

08:22.303 --> 08:23.804
‫<i>تک‌رنگ و مونوکروم کار کردم.</i>

08:23.938 --> 08:26.173
‫<i>اون‌وقت مدیرِ دپارتمانِ</i>
‫<i>طراحی صحنهٔ کمپانی MGM</i>

08:26.307 --> 08:28.776
‫<i>یه نامهٔ تند نوشت واسه رییس کل استودیو که:</i>

08:28.909 --> 08:30.778
‫«این فیلم عمراً قابل اکران نیست،
‫آبروریزیه.»

08:30.911 --> 08:33.481
‫<i>- نوشته بود: «یه سکانس
‫داریم توی یه دفتر سبز،</i>

08:33.614 --> 08:36.717
‫<i>که هفت تا مرد نشستن،
‫همه‌شون کت‌وشلوار سبز تنشونه،</i>

08:36.851 --> 08:39.020
‫<i>با پیراهن سبز</i>
‫<i>و کراوات سبز!»</i>

08:39.153 --> 08:41.555
‫گفته بود ملت رو پرده ببینن
‫به ریشمون می‌خندن و هو می‌کنن.

08:41.689 --> 08:44.191
‫اون دختره
‫خواهرزنِ واکر بود!

08:44.325 --> 08:46.093
‫<i>البته هیچ خری صداش درنیومد و اعتراضی نکرد،</i>

08:46.227 --> 08:48.929
‫<i>چون یه سری از اون سبزها</i>
‫<i>می‌زد به زردی،</i>

08:49.063 --> 08:52.299
‫و بقیه‌شون تمایل به قهوه‌ای
‫و تناژهای تیره‌تر داشتن.

08:52.433 --> 08:55.569
‫<i>کاری که این ترفند می‌کنه اینه که به کادرت
‫هارمونی، هماهنگی و یه صلابتِ خفن می‌ده.</i>

08:55.703 --> 08:58.873
‫<i>از این‌جایی که من وایسادم واکر،
‫خیلی رقت‌انگیز و داغون به نظر میای.</i>

08:59.006 --> 09:01.075
‫<i>داری دنبال سایه‌ها می‌دوی!</i>

09:01.208 --> 09:04.779
‫سینما خیلی بیشتر به رویا و کابوس نزدیکه
‫تا به واقعیتِ این دنیای سگی.

09:09.650 --> 09:11.752
‫<i>خلاصه بعد از فیلم «شلیک به هدف»،</i>

09:11.886 --> 09:13.154
‫<i>بورمن می‌ره سراغ ساختِ</i>
‫«جهنم در آرام»

09:13.287 --> 09:15.623
‫<i>با بازی لی ماروین</i>
‫<i>و توشیرو میفونه.</i>

09:15.756 --> 09:19.427
‫یه فیلم تکان‌دهنده، چشم‌نواز
‫و تقریباً صامت و لال‌مونی.

09:19.560 --> 09:20.828
‫فیلم‌برداریش رسماً
‫دهن همه‌رو سرویس کرد و سخت بود.

09:20.961 --> 09:22.930
‫توی دلِ جزایر اقیانوس آرام
‫سر صحنه رفتن.

09:23.064 --> 09:24.932
‫<i>فیلم توی گیشه</i>
‫<i>مالی نشد و نترکوند،</i>

09:25.066 --> 09:27.668
‫ولی آخر سر شد از اون فیلمایی
‫که پدرا با دیدنش حال می‌کنن و کلاسیک شد.

09:27.802 --> 09:29.670
‫لئو! لئو!

09:29.804 --> 09:31.506
‫<i>«لئو آخرین»</i>
‫یه فیلم به‌شدت عجیب‌غریب،

09:31.639 --> 09:35.242
‫تقریباً شبیه یه قصهٔ پریانِ فانتزی بود
‫با بازیِ مارچلو ماسترویانی.

09:35.376 --> 09:36.944
‫من می‌خوام دستتونو بگیرم و کمکتون کنم!

09:37.078 --> 09:38.279
‫به تک‌تکتون!

09:38.412 --> 09:40.549
‫یه چرخش اساسی و حیاتی
‫واسه کارنامهٔ بورمن بود.

09:40.681 --> 09:43.684
‫<i>راهی بود که خودش رو پرت کنه توی فضاهایی</i>
‫<i>به‌مراتب عجیب‌تر و پرت‌تر از</i> «شلیک به هدف».

09:43.818 --> 09:46.821
‫- فیلم «لئو آخرین» <i>توی گیشه</i>
‫<i>شکست تجاریِ سنگینی خورد</i>

09:46.954 --> 09:48.656
‫و حتی اون موقع منتقدا هم
‫ریدن بهش و تحویلش نگرفتن.

09:48.789 --> 09:50.491
‫<i>ملت فقط به چشم یه اثر شکست‌خورده</i>
‫<i>و کله‌پا بهش نگاه کردن.</i>

09:52.626 --> 09:55.496
‫<i>اما شاهکارِ بعدیِ بورمن بود</i>
‫<i>که همه‌چیزو زیرورو کرد و ورق رو برگردوند.</i>

10:05.739 --> 10:08.275
‫<i>فیلم «رهایی» (دیلیورنس)</i>
‫عین یه بمب اتم منفجر شد.

10:08.409 --> 10:09.810
‫قراره کلی حال بده!

10:09.944 --> 10:12.847
‫چهار تا رفیق با قایق کانوی
‫می‌زنن به دلِ جنگل‌های وحشی،

10:12.980 --> 10:15.649
‫<i>و گیرِ یه مشت محلیِ متجاوز و وحشی می‌افتن.</i>

10:15.783 --> 10:18.853
‫- دهنِ تیکه‌ای داره لامصب، مگه نه؟

10:18.986 --> 10:23.390
‫- فیلمی دربارهٔ ترسه،
‫ترس و وحشتِ مردانه،

10:23.525 --> 10:26.927
‫<i>و این‌که پتانسیلِ خشونت و درنده‌خویی</i>
‫<i>توی وجود تک‌تک مردا نهفته‌ست.</i>

10:29.396 --> 10:33.100
‫<i>بورمن پوست انداخت و جون کند</i>
‫<i>تا بتونه اون فضا و جغرافیا رو</i>

10:33.234 --> 10:35.803
‫تا جای ممکن زنده، بی‌رحم
‫و وحشی نشون بده.

10:35.936 --> 10:38.172
‫<i>یه فیلتر رنگیِ بی‌روح و مات</i>
‫<i>انداختن روی تصویر</i>

10:38.305 --> 10:40.307
‫<i>تا شبیه یه برهوتِ برزخی و جهنمی بشه.</i>

10:40.441 --> 10:42.109
‫«رهایی» در نهایت
‫خودِ خودِ یه فیلم ترسناکه.

10:42.243 --> 10:43.944
‫من که می‌گم «رهایی»
‫یه اثر وحشت خالص بود.

10:44.078 --> 10:45.779
‫یه فیلم ترسناکِ بی‌رحم و نفس‌گیر.

10:45.913 --> 10:48.382
‫<i>حتی پایان‌بندیشم</i>
‫<i>عین فینال فیلم‌های وحشته.</i>

10:50.751 --> 10:51.952
‫نه!

10:52.086 --> 10:53.420
‫یکی از پلان‌های آخر فیلم،

10:53.555 --> 10:56.157
‫<i>تا حالا الگوی اسکی رفتن و دزدیِ</i>
‫<i>صدها فیلم ترسناک شده.</i>

10:59.393 --> 11:02.096
‫جزو اولین پایان‌بندی‌های شوکه‌کننده
‫توی تاریخ سینما بود.

11:03.330 --> 11:05.466
‫نامزد سه تا جایزهٔ اسکار شد:

11:05.600 --> 11:07.569
‫بهترین فیلم،
‫بهترین کارگردانی و بهترین تدوین.

11:07.701 --> 11:11.573
‫«رهایی» گیشه رو منفجر کرد،
‫منتقدا هم براش غش‌وضعف رفتن،

11:11.705 --> 11:13.874
‫و اسم جان بورمن رو نشوند
‫توی لیست طلایی و درجه‌یک هالیوود.

11:21.448 --> 11:23.652
‫تازه فیلم «رهایی» رو
‫واسه برادران وارنر بسته بودم.

11:23.784 --> 11:26.153
‫بعدش جان کالی،
‫رییس وقتِ وارنر،

11:26.287 --> 11:29.390
‫رمان «جن‌گیر» رو چپوند دستم

11:29.524 --> 11:32.259
‫- تا ببینم خایه‌شو دارم
‫بسازمش یا نه.

11:32.393 --> 11:35.496
‫کتاب رو که خوندم،
‫رسماً حالم به هم خورد و وحشت کردم.

11:35.630 --> 11:37.164
‫به عنوان پدری که خودش چند تا دختر داره،

11:37.298 --> 11:41.335
‫کتابه به نظرم سناریوی سادیستیِ
‫شکنجه دادنِ یه دختربچه بود.

11:41.468 --> 11:43.204
‫واسه همین دست رد زدم به سینه‌شون.

11:43.337 --> 11:45.806
‫<i>عوضش، جان بورمن از اون
‫ابهت و برشِ جدیدش استفاده کرد</i>

11:45.940 --> 11:49.910
‫<i>- تا فیلم‌نامهٔ یه اثرِ کاملاً اورجینال
‫رو بنویسه و کارگردانی کنه:</i> - زاردوز!

11:50.044 --> 11:52.046
‫تفنگ مقدسه!

11:52.179 --> 11:54.048
‫اسلحه خوب و مقدسه!

11:54.181 --> 11:57.351
‫آلت تناسلی شیطانی و نجسه!

11:57.484 --> 11:59.119
‫اصلاً کلم نمی‌کشه چطوری باید

11:59.253 --> 12:00.921
‫پلات و داستانِ
‫فیلم «زاردوز» رو تعریف کنم.

12:01.055 --> 12:03.525
‫هدفت اینه که منو با خاک یکسان کنی، مگه نه؟

12:03.658 --> 12:04.693
‫آره.

12:05.292 --> 12:07.461
‫خدا رو می‌کشی؟

12:07.596 --> 12:12.466
‫شخصیت شان کانری از دلِ یه فرقهٔ وحشی میاد
‫که کار و زندگی‌شون فقط...

12:12.601 --> 12:15.970
‫- ...تجاوز و خشونت و سلاخی کردن همدیگه‌ست
‫تا روزاشون بگذره.

12:16.103 --> 12:17.871
‫<i>بعد پاش باز می‌شه به یه جامعهٔ</i>
‫<i>به‌شدت فوق‌پیشرفته و مدرن</i>

12:18.005 --> 12:21.008
‫<i>- پر از دانشمند و روشنفکر به اسم «ورتکس».</i>

12:21.141 --> 12:23.143
‫- <i>و اون‌جا حضور داره</i>
‫<i>تا آرزوی ناخودآگاه اون جامعه</i>

12:23.277 --> 12:24.878
‫واسه مرگ و خودکشی رو
‫براشون برآورده کنه.

12:25.012 --> 12:27.682
‫- هدفت چیه؟
‫- من فقط یه نابودگرم.

12:29.883 --> 12:35.022
‫<i>فیلم «زاردوز» رو فقط با یک میلیون دلار</i>
‫و کلی جلوه‌های ویژه جمعش کردم،

12:35.155 --> 12:37.791
‫که از اون یه میلیون،
‫۱۰۰ هزار دلارش صاف رفت تو جیبِ شان کانری.

12:37.925 --> 12:41.895
‫- تو همون یگانهٔ برگزیده‌ای.
‫- <i>واسه همین پول کافی واسه ساختنش نداشتم،</i>

12:42.029 --> 12:44.064
‫ولی مخِ کمپانی فاکس رو زدم

12:44.198 --> 12:46.500
‫تا قراردادِ پیش‌خریدِ نگاتیو
‫به مبلغ یک میلیون دلار باهام ببنده.

12:46.635 --> 12:48.670
‫به زبون ساده،
‫مجبور شدم پول نزول کنم و قرض بگیرم،

12:48.802 --> 12:52.473
‫و وقتی فیلم رو تحویل دادم،
‫فاکس اون یه میلیون دلار رو برگردوند بهم.

12:52.607 --> 12:55.476
‫«زاردوز» بدون شک
‫یکی از رد‌داده‌ترین و عجیب‌ترین

12:55.610 --> 12:59.581
‫<i>آثار اکران‌شدهٔ استودیویی توی دههٔ ۷۰</i>
‫<i>یا راستش تو کل تاریخ سینماست.</i>

12:59.714 --> 13:03.618
‫اون قیافه‌ای که همه یادشونه شان
‫کانری با اون شرتکِ بیکینیِ مردونه و لخت،

13:03.752 --> 13:08.255
‫با اون گیسِ بافته‌شدهٔ درازه که رسماً...
‫خیلی اسکلانه و تخمی به نظر میاد،

13:08.389 --> 13:11.726
‫<i>ولی وقتی توی خودِ فیلم می‌بینیش، یه جوری
‫عجیب‌وغریب جواب می‌ده و می‌شینه به دلت.</i>

13:11.859 --> 13:13.024
‫حقیقت رو می‌خوام.

13:13.036 --> 13:16.196
‫اگه طالبِ حقیقتی، اول
‫باید حقیقتِ خودتو رو کنی.

13:16.330 --> 13:18.332
‫اینم بخشی
‫از همون معجزه و جادوی بورمنه،

13:18.465 --> 13:23.003
‫این‌که صاف دستتو می‌گیره و می‌برتت
‫توی یه دنیای سراسر خیالی و دست‌نخورده.

13:23.137 --> 13:25.005
‫این خراب‌شده روی دروغ و حقه بنا شده.

13:25.139 --> 13:26.974
‫عجب فازِ «کص‌خوارِ
‫همه‌تون»ِ خفنی داره این فیلم!

13:27.107 --> 13:28.777
‫این پرستشگاه جاودانه و فناناپذیره،

13:28.909 --> 13:30.377
‫تا ابد سر پاست!

13:30.512 --> 13:32.580
‫<i>توی فرانسه بدجوری ترکوند و گرفت،</i>

13:32.714 --> 13:35.015
‫<i>- ولی توی بیشترِ جاهای دیگه</i>
‫<i>با مخ خورد زمین و رسوا شد.</i>

13:35.149 --> 13:39.587
‫ضدحالِ سنگینی بود برام، ولی بازم خرم کلاهمو
‫انداختم هوا که تونستم «زاردوز» رو بسازم.

13:39.721 --> 13:42.590
‫<i>دقیقاً همون فیلمی از آب دراومد</i>
‫<i>که دلم پر می‌کشید بسازمش،</i>

13:42.724 --> 13:43.891
‫<i>و قسر دررفتم و کارو جمع کردم.</i>

13:48.429 --> 13:51.065
‫تجربه بهم ثابت کرده
‫فیلم‌های موفق و پرفروش

13:51.198 --> 13:53.100
‫همه‌شون یه وجه اشتراکِ مشترک دارن:

13:54.536 --> 13:55.469
‫شانسِ سگی!

13:57.338 --> 13:59.473
‫کسی تو جلدت رخنه کرده؟

14:00.608 --> 14:01.875
‫گاهی وقتا.

14:02.343 --> 14:04.211
‫نسخهٔ اورجینالِ «جن‌گیر»،
‫به نظرم

14:04.345 --> 14:07.047
‫یکی از زهره‌ترک‌کن‌ترین و
‫وحشتناک‌ترین فیلم‌های تاریخ سینماست.

14:09.216 --> 14:12.019
‫<i>یه ابهت و سنگینیِ منحصربه‌فردی داشت.</i>

14:12.152 --> 14:13.987
‫به شکل نبوغ‌آمیزی
‫روانِ تماشاچی رو به بازی می‌گیره.

14:14.121 --> 14:15.422
‫تو کدوم خری هستی؟

14:15.557 --> 14:19.259
‫دست گذاشت روی وسوسهٔ جنون‌آمیزِ ملت
‫راجع به ابلیس و شیطان،

14:19.393 --> 14:21.362
‫و ایدهٔ حلول شیطان
‫توی جلد آدمیزاد.

14:21.495 --> 14:23.757
‫هیچ‌کدوم این خزعبلات
‫چیز تازه‌ای نبودن، اما تا اون

14:23.769 --> 14:26.266
‫روز هیچ نره‌خری این‌طوری
‫عریان نریخته بودشون رو دایره.

14:26.668 --> 14:28.068
‫بدجوری واقعی و ملموس می‌زد.

14:30.672 --> 14:35.142
‫فریدکین یه قصهٔ به‌شدت ماورایی و تخیلی رو
‫ورداشت

14:35.275 --> 14:37.010
‫و جوری درش آورد
‫که با گوشت و پوستت باورش می‌کردی.

14:37.144 --> 14:39.213
‫- من دیمین کاراسم.
‫- منم خودِ خودِ ابلیسم!

14:39.346 --> 14:41.382
‫- به نظرم فیلم خوش‌ساختی بود.

14:41.516 --> 14:43.818
‫این‌که کله‌ش ۳۶۰ درجه می‌چرخید
‫و عق می‌زد و سبز بالا می‌آورد...

14:43.951 --> 14:46.621
‫...یه جورایی...

14:46.755 --> 14:48.690
‫...زیادی شورشو درآورده بودن و غلو داشت.

14:48.823 --> 14:50.558
‫- آمین.
‫- ولی تمیز دراومده بود.

14:50.692 --> 14:52.594
‫از این کالبد گورتو گم کن بیرون!

14:52.727 --> 14:55.896
‫و معلومه که بعدش مثل بمب ترکوند

14:56.029 --> 14:59.701
‫و یه اقیانوس پولِ بی‌زبون
‫ریخت تو جیبِ برادران وارنر،

15:00.067 --> 15:01.503
‫ولی من یکی که حالم ازش
‫به هم خورد و نچسبید بهم.

15:01.935 --> 15:04.371
‫«جن‌گیر» رکورد زد؛

15:04.506 --> 15:06.073
‫<i>بالاترین فروش روز اولِ تاریخ</i>

15:06.206 --> 15:07.609
‫<i>توی یک سینمای تک‌سالنه</i>

15:07.742 --> 15:10.010
‫<i>توی کل تاریخ سینماهای لس‌آنجلس!</i>

15:10.144 --> 15:13.013
‫<i>«جن‌گیر» یه غولِ مهارنشدنی و ویرانگر بود.</i>

15:17.284 --> 15:20.220
‫تعریف‌های دهان‌به‌دهان صف‌های کیلومتری
‫دور تا دورِ خیابونا راه انداخته بود.

15:20.354 --> 15:23.424
‫<i>من هری فرانسیسم،</i>
‫<i>مدیر سینما نشنال توی وست‌وود.</i>

15:23.558 --> 15:25.593
‫چهل سالِ آزگاره که تو این سگ‌دونی کاسبم،

15:25.727 --> 15:27.862
‫و تو کل عمرم همچین قشقرقی رو
‫به چشم ندیده بودم.

15:27.995 --> 15:30.832
‫فکر نکنم اصلاً بشه به نسل امروز
‫تفهیم کرد و حالیشون کرد؛

15:30.964 --> 15:33.802
‫این روزا دیگه کل دنیا با هم
‫پا نمی‌شن برن یه فیلم مشترک رو ببینن،

15:33.934 --> 15:37.104
‫اون‌جوری که اون زمان کل کرهٔ زمین
‫رفتن «جن‌گیر» رو دیدن و کف کردن.

15:40.909 --> 15:43.410
‫فیلما اون وقتا اول توی چند تا سینمای
‫گردن‌کلفت توی شهرهای بزرگ اکران می‌شدن،

15:43.545 --> 15:45.179
‫- بعدش پخششون می‌کردن
‫توی کل کشور...

15:45.312 --> 15:46.648
‫...و سرِ «جن‌گیر» هم دقیقاً
‫همین اتفاق افتاد.

15:46.781 --> 15:49.149
‫زلزله‌ای که «جن‌گیر» به پا کرد
‫مافوق تصور بود.

15:49.283 --> 15:52.186
‫<i>نیویورک تایمز تیتر زد: «ایالات
‫متحده داره می‌ره به قعر جهنمِ ابلیس!»</i>

15:52.319 --> 15:55.523
‫بعضی از روان‌پزشکا به «جن‌گیر»
‫برچسبِ «یه فیلم خطرناک و روانی‌کننده» زدن.

15:55.657 --> 15:57.559
‫فقط یه انفجار توی گیشه نبود،

15:57.692 --> 16:00.494
‫<i>فقط این نبود که منتقدا</i>
‫<i>براش غش‌وضعف برن.</i>

16:00.628 --> 16:02.530
‫ملت وسط سالن سینما
‫سکته می‌زدن و غش می‌کردن!

16:04.632 --> 16:07.535
‫و وقتی از هوش می‌رفتن، عمراً دیگه خایه
‫می‌کردن برگردن تو سالن بقیهٔ فیلمو ببینن.

16:17.411 --> 16:19.313
‫پاش به اسکار هم باز شد،

16:19.446 --> 16:21.281
‫نامزد جایزهٔ بهترین فیلم سال شد.

16:21.749 --> 16:25.018
‫همچین غلطی اصلاً تو مرامِ
‫فیلم‌های ژانر وحشت نبود تا اون موقع.

16:26.855 --> 16:32.259
‫حتی فکر کردن به این‌که بخوای ادامه‌شو
‫بسازی، بری سراغ قسمت دومش...

16:33.160 --> 16:35.162
‫...فی‌نفسه یه کله‌خرابی و حماقتِ محض بود.

16:35.295 --> 16:38.600
‫- چی زر زدی؟!
‫- ننت خاک توالت گربه لیس می‌زنه!

16:38.733 --> 16:41.134
‫کدوم دیوثی به ننهٔ من توهین کرد؟!

16:44.906 --> 16:46.440
‫<i>سال‌های سال، قسمت دوم فیلما</i>
‫<i>عین یه کپی‌پیس و تفاله دیده می‌شدن.</i>

16:46.574 --> 16:48.676
‫-خب، کجا بودیم؟

16:48.810 --> 16:51.513
‫یه فیلم می‌ساختی، بدجوری می‌ترکوند،

16:51.646 --> 16:53.848
‫<i>بعد می‌رفتی یدونه دیگه‌ش رو می‌ساختی،</i>
‫<i>دقیقاً همون گه،</i>

16:53.982 --> 16:55.817
‫<i>فقط با یه خورده تغییرِ جزئی</i>
‫<i>توی قصه و لوکیشن.</i>

16:55.950 --> 16:57.952
‫<i>عین فیلم «پسرِ حباب»!</i>

16:58.085 --> 16:59.554
‫- <i>ولی سلیقه و ذائقهٔ تماشاچی</i>
‫<i>داشت دگرگون می‌شد...</i>

16:59.687 --> 17:01.221
‫<i>...و قسمت دومِ فیلم‌های پرفروش</i>

17:01.355 --> 17:03.423
‫<i>بدجوری داشت وسوسه‌انگیز
‫و پول‌ساز به نظر می‌رسید.</i>

17:03.558 --> 17:07.027
‫«نیروی مگنوم»، <i>که قسمت دومِ «هری
‫کثیف» بود، فروشش از قسمت اولش هم زد بالا</i>

17:07.160 --> 17:09.964
‫<i>و شد دومین فیلم پرفروش سال ۱۹۷۳</i>
‫<i>واسه کمپانی برادران وارنر،</i>

17:10.097 --> 17:12.299
‫<i>درست پشت سرِ خودِ «جن‌گیر».</i>

17:12.432 --> 17:15.770
‫یهو مد شد از رو بزرگ‌ترین و غول‌ترین فیلما
‫قسمت دوم بسازن.

17:15.904 --> 17:17.237
‫می‌دونم کارِ خودِ لاشیت بود، فردو.

17:17.371 --> 17:18.472
‫<i>وقتی فرانسیس فورد کوپولا</i>

17:18.606 --> 17:20.575
‫«پدرخوانده: قسمت دوم» <i>رو ساخت،</i>

17:20.708 --> 17:23.511
‫جزو اولین بارهایی بود که جلوی
‫اسم یه فیلم عدد «دو» می‌کاشتن.

17:23.645 --> 17:26.814
‫<i>با این حال، دنباله‌های</i> «پدرخوانده»
‫<i>و</i> «ارتباط فرانسوی»

17:26.948 --> 17:29.517
‫<i>فقط یه ذره از فروشِ قسمت اول‌شون رو</i>
‫<i>تونستن دشت کنن.</i>

17:29.651 --> 17:31.719
‫<i>ساختن دنباله واسه «جن‌گیر» هم</i>
‫<i>به هیچ وجه تضمینِ سود نبود،</i>

17:31.853 --> 17:34.288
‫پول تو جیب ریختن نبود،
‫یه قمار و ریسکِ وحشتناکِ انتحاری بود.

17:34.421 --> 17:35.924
‫از تنش بکش بیرون و گورتو گم کن!

17:36.056 --> 17:38.292
‫هیچ گورستونی نمی‌رم!

17:38.425 --> 17:40.595
‫<i>اما یکی از گنده‌ترین دلایلی</i>
‫<i>که وارنر رو ترغیب کرد</i>

17:40.728 --> 17:42.496
‫<i>- تا قسمت دوم «جن‌گیر» رو بسازه...</i>

17:42.630 --> 17:45.399
‫<i>...سیلِ فیلم‌های دزدی، اسکی‌رفته</i>
‫<i>و بنجلِ تقلیدی بود</i>

17:45.533 --> 17:47.702
‫<i>که داشتن گیشه رو جارو می‌کردن</i>
‫<i>و پول به جیب می‌زدن.</i>

17:47.835 --> 17:50.337
‫«جن‌گیر» چنان بمبی ترکانده بود،

17:50.470 --> 17:52.372
‫که فکر کنم سرانِ وارنر پیش خودشون گفتن:
‫«خب، می‌دونی،

17:52.507 --> 17:54.107
‫عمراً اگه بتونیم توی این پروژه گند بزنیم،
‫تضمین‌شده‌ست!»

17:54.241 --> 17:55.510
‫<i>اما مسئلهٔ اصلی این بود:</i>

17:55.643 --> 17:57.144
‫<i>«کدوم احمقی حاضره برگرده و بازی کنه؟»</i>

18:01.549 --> 18:04.117
‫<i>الن برستین که پاشو تو یه کفش کرد</i>
‫<i>که حتی اسمشم نیارید، عمراً!</i>

18:04.251 --> 18:06.506
‫سرِ فیلم‌برداری «جن‌گیر»،
‫ویلیام فریدکین رسماً پدرشو

18:06.518 --> 18:08.656
‫درآورده بود و خاطرهٔ
‫فوق‌العاده سگی‌ای ازش داشت.

18:14.394 --> 18:16.743
‫آخه چرا دارن این ساختمون
‫رو با خاک یکسان می‌کنن؟

18:16.755 --> 18:18.098
‫بریم سراغ نویسندهٔ پدرسگش؟

18:18.231 --> 18:20.334
‫<i>ویلیام پیتر بلاتی، نویسنده و تهیه‌کننده،</i>

18:20.467 --> 18:21.869
‫<i>و ویلیام فریدکینِ کارگردان،</i>

18:22.003 --> 18:24.338
‫<i>جفت‌شون علنی افتاده بودن
‫به جونِ کمپانی برادران وارنر</i>

18:24.471 --> 18:26.239
‫<i>سرِ درصدِ فروش و پولی
‫که کمپانی بالا کشیده بود.</i>

18:29.443 --> 18:30.933
‫ازم خواستن فیلم‌نامهٔ
‫قسمت دوم رو بنویسم، دست

18:30.945 --> 18:32.446
‫رد زدم به سینه‌شون
‫چون ایده‌ای تو چنته نداشتم

18:32.580 --> 18:36.249
‫که اون‌قدر باکلاس، دندون‌گیر
‫و خفن باشه.

18:36.383 --> 18:38.285
‫بابام صاف گفت:
‫«واسه کدوم گهی باید ادامه‌شو بنویسم؟

18:38.418 --> 18:39.787
‫من هر چی تو مغزم بود رو
‫توی همون «جن‌گیر» اول پیاده کردم،

18:39.921 --> 18:41.889
‫داستان تموم شد رفت پی کارش!»

18:42.023 --> 18:45.059
‫اون موقع پیش خودم می‌گفتم: «خب مگه
‫کوری، واسه خروارخروار پولش؟!» می‌دونی؟

18:45.192 --> 18:47.528
‫ولی به روش نیاوردم و زبون به دهن گرفتم،
‫ولی تو مخم فقط همین می‌گذشت.

18:47.662 --> 18:49.631
‫مگه آدم سینما رو واسه پولش
‫نمی‌خواد آخه؟

18:49.764 --> 18:52.199
‫<i>تنها مهره‌ای که براشون موند لیندا بلر بود.</i>
‫- بفرما.

18:52.332 --> 18:53.901
‫و اگه خیال کردید منِ بدبخت
‫ذره‌ای دلم می‌خواست

18:54.035 --> 18:55.737
‫دوباره پام به اون لجن‌زار وا بشه،
‫کور خوندید.

18:55.870 --> 18:58.438
‫تا حالا نامزد اسکار شدید؟

18:59.107 --> 19:00.508
‫- آره.
‫- لیندا بلر!

19:00.642 --> 19:02.810
‫لیندا بلرِ مشهور!

19:04.512 --> 19:06.346
‫باید بفهمید که من اون موقع
‫فقط یه الف‌بچهٔ نرمال و عادی بودم.

19:06.848 --> 19:08.916
‫هیچ خری تو کتش نمی‌رفت
‫اون حجم از شهرتِ جنون‌آمیز چه جهنمیه.

19:09.050 --> 19:10.652
‫<i>چطوری لیندا؟</i>
‫<i>کله‌ت سر جاشه، خوب چرخید؟</i>

19:10.785 --> 19:12.687
‫- آره بابا.
‫- شاخ درنیاوردی که هنوز؟

19:12.820 --> 19:14.187
‫نه، شاخی در کار نیست.

19:14.321 --> 19:16.289
‫منو پرت کرد وسط یه دنیایی

19:16.423 --> 19:18.358
‫که اصلاً...

19:18.492 --> 19:19.594
‫<i>رل زدی؟ دوست‌پسر داری؟</i>

19:19.727 --> 19:21.896
‫فعلاً نه، یه آدمِ فیکس و دائمی ندارم.

19:22.462 --> 19:25.499
‫توی اون سنِ کم،
‫کدوم گوری پا می‌ذاشتی،

19:25.633 --> 19:28.002
‫حس می‌کردی یکی از اعضای بیتلزی
‫که ملت برات جیغ می‌کشن.

19:28.136 --> 19:31.739
‫چند تا فیلم بازی کردم،
‫«فرودگاه ۱۹۷۵» رو جمع کردیم.

19:31.873 --> 19:34.776
‫- خوشحالیم که سوار هواپیمای مایی، جنیس.
‫- ممنون.

19:34.909 --> 19:36.811
‫- <i>بعدش از اون‌جا رفتم سراغ</i>
‫«معصوم متولد شده».

19:36.944 --> 19:39.279
‫خفتم کردن رو زمین
‫و داغونم کردن!

19:39.413 --> 19:41.816
‫<i>پشت‌بندش «سارا تی: پرترهٔ یک نوجوان الکلی».</i>

19:41.949 --> 19:45.586
‫بی‌خیال بابا، جوری فک می‌زنی
‫انگار من یه الکلیِ جنده‌ام!

19:45.720 --> 19:47.220
‫بعدشم «گروگان شیرین» با مارتین شین.

19:47.354 --> 19:49.423
‫- داری منو کدوم جهنم‌دره‌ای می‌بری؟
‫- بهشت برین!

19:49.557 --> 19:53.061
‫همیشه من باید اون بدبختِ قربانی می‌بودم،
‫یه جورایی، می‌فهمی؟ هوم.

19:53.193 --> 19:55.195
‫<i>بعدش سرانِ برادران وارنر</i>
‫<i>مخمو تیلیت کردن</i>

19:55.328 --> 19:57.532
‫دربارهٔ «جن‌گیر ۲»،

19:57.665 --> 20:01.636
‫منم حالم به هم می‌خورد ازش، گفتم:
‫«کص‌خوارش، عمراً!»

20:01.769 --> 20:03.638
‫<i>مدیربرنامه‌های لیندا صاف
‫گذاشتن کف دست استودیو</i>

20:03.771 --> 20:06.874
‫<i>که اصلاً حال نمی‌کنه تفاله و
‫تکرارِ «جن‌گیر» رو بازی کنه.</i>

20:07.008 --> 20:08.408
‫<i>اگه خایه‌شو دارید و
‫می‌خوایدش واسه قسمت دوم،</i>

20:08.543 --> 20:10.778
‫<i>باید یه سناریوی کاملاً
‫متفاوت بریزید رو دایره.</i>

20:11.244 --> 20:12.980
‫<i>برادران وارنرم شل اومد و قبول کرد...</i>

20:13.114 --> 20:14.481
‫<i>...و با یه پیشنهادِ گردن‌کلفت برگشت،</i>

20:14.615 --> 20:15.983
‫<i>یه پیشنهادِ ماورایی...</i>

20:16.117 --> 20:17.250
‫<i>...که شایعه شد حدود</i>

20:17.384 --> 20:18.619
‫<i>یک میلیون دلار نقد بوده،</i>

20:18.753 --> 20:20.822
‫<i>که تو اون دوره و زمونه، اونو تبدیل می‌کرد</i>

20:20.955 --> 20:23.758
‫<i>به یکی از گران‌ترین و پردرآمدترین
‫بازیگرای زنِ تاریخ سینما.</i>

20:24.125 --> 20:25.827
‫<i>لیندام دست‌به‌عصا قبول کرد،</i>

20:25.960 --> 20:28.395
‫<i>اما فقط به این شرط که
‫اول فیلم‌نامه رو تأیید کنه.</i>

20:30.198 --> 20:33.134
‫<i>اون موقع‌ها، بورمن با جان کالی داشت
‫روی پروژهٔ «مرلین زنده است» کار می‌کرد،</i>

20:33.266 --> 20:34.836
‫<i>یه حماسهٔ سه ساعته</i>
‫<i>و عشقِ شخصیش</i>

20:34.969 --> 20:37.304
‫<i>دربارهٔ شاه آرتور و شوالیه‌های</i>
‫<i>میز گرد.</i>

20:41.142 --> 20:43.343
‫<i>اما پاییز همون سال،</i>
‫<i>کالی زنگ زد به بورمن</i>

20:43.477 --> 20:44.979
‫<i>که پاشو بیا لس‌آنجلس</i>

20:45.113 --> 20:47.715
‫<i>تا طرحِ کوتاه یه سناریوی
‫کاملاً متفاوت رو بخونی.</i>

20:48.182 --> 20:52.352
‫کالی با یه طرحِ دو صفحه‌ای اومد سراغم،

20:52.486 --> 20:55.355
‫که دست‌پختِ بیل گودهارت بود،

20:55.489 --> 20:56.858
‫و داستانش دربارهٔ این بود که...

20:58.025 --> 21:00.194
‫...بعد از اون فاجعه چی سرشون اومد.

21:00.327 --> 21:03.631
‫<i>برخلاف دوئل سادهٔ خیر و شر</i>
‫<i>توی «جن‌گیر» اول،</i>

21:03.765 --> 21:06.033
‫<i>که بیشترش توی یه اتاق خوابِ فکسنی می‌گذشت،</i>

21:06.167 --> 21:08.936
‫«جن‌گیر ۲: مرتد» <i>قراره
‫یه تریلرِ حماسی و جهان‌گرد</i>

21:09.070 --> 21:11.606
‫<i>دربارهٔ گامِ بعدی تکاملِ انسان باشه.</i>

21:12.707 --> 21:15.610
‫<i>چهار سال گذشته، و ریگان مک‌نیل
‫مدام کابوس‌های سگی می‌بینه...</i>

21:15.743 --> 21:17.745
‫<i>- ...که داره با روان‌پزشکش،</i>
‫<i>دکتر جین تاسکین، حل‌وفصلش می‌کنه.</i>

21:17.879 --> 21:19.914
‫- طوری نیست، آروم باش.

21:20.047 --> 21:22.183
‫<i>پدر فیلیپ لامونت</i>
‫<i>و ستوان کیندرمن...</i>

21:22.315 --> 21:23.885
‫<i>- ...دارن سرک می‌کشن توی مرگِ پدر مرین</i>
‫<i>از فیلم اول.</i>

21:24.018 --> 21:25.620
‫- این‌جا چه گهی اتفاق افتاده؟

21:25.753 --> 21:27.021
‫<i>دکتر تاسکین یه دستگاهی اختراع کرده</i>

21:27.155 --> 21:28.890
‫<i>به اسم «سینکرونایزر»،</i>

21:29.023 --> 21:31.659
‫<i>که دو نفر رو هم‌زمان
‫می‌بره توی خلسه و هیپنوتیزم</i>

21:31.793 --> 21:34.394
‫<i>جوری که می‌تونن افکار و خاطراتِ همدیگه رو</i>
‫<i>مثل فیلم ببینن.</i>

21:34.529 --> 21:35.930
‫<i>سه سوت نگذشته،</i>

21:36.063 --> 21:38.065
‫<i>سیم‌های دستگاه رو به پدر
‫لامونت و ریگان وصل می‌کنن،</i>

21:38.199 --> 21:41.502
‫<i>و الهاماتی از اولین
‫جن‌گیریِ پدر مرین در آفریقا</i>

21:41.636 --> 21:43.871
‫<i>رو می‌کنه که اون شیطانِ کثافت،</i>
‫<i>به اسم «پازوزو»...</i>

21:44.005 --> 21:44.802
‫آخ!

21:44.814 --> 21:47.241
‫<i>...هنوز داره اون دوروبرا پرسه
‫می‌زنه و سدِ راهِ تعالیِ معنوی ریگان شده.</i>

21:47.374 --> 21:49.309
‫<i>همه‌چیز ختم می‌شه به
‫یه دوئل نهایی و طوفانی،</i>

21:49.442 --> 21:52.345
‫<i>وسط یه لشکر ملخِ دروگر، جنگ خیر و شر</i>
‫<i>توی همون خونهٔ جورج‌تاون از فیلم اول.</i>

21:52.479 --> 21:54.849
‫<i>- توی خونه‌ی جورج‌تاونِ</i>
‫<i>فیلم اول.</i>

21:54.982 --> 21:57.450
‫<i>ولی منبع الهام</i>

21:57.585 --> 21:59.120
‫<i>مفاهیم اصلیِ</i>
‫<i>توی فیلم‌نامه،</i>

21:59.253 --> 22:01.923
‫<i>از نوشته‌های</i>
‫<i>یه الهی‌دان فرانسوی اومده بود.</i>

22:02.056 --> 22:04.592
‫این ایده رو داشت
‫درباره‌ی «تیار دو شاردن»،

22:04.725 --> 22:07.862
‫همون الهی‌دان فرانسوی که معتقد بود

22:07.995 --> 22:10.631
‫تکامل قراره
‫آدما رو به هم نزدیک کنه،

22:10.765 --> 22:12.967
‫و توی ناخودآگاه به هم وصلشون کنه،

22:13.100 --> 22:15.503
‫و این‌که این
‫پیوند و یکی شدن آدما

22:15.636 --> 22:18.039
‫آخرش روی کل نسل بشر اثر می‌ذاره،

22:18.172 --> 22:21.108
‫و کل نژاد بشر در قالب یه
‫یگانگی در هم ذوب می‌شن،

22:21.242 --> 22:23.476
‫که یه جورایی، خودش می‌شه شبیه به خدا.

22:23.611 --> 22:26.446
‫- واسه همین،
‫کنجکاویم رو قلقلک داد.

22:28.448 --> 22:30.117
‫شروع کردم به فکر کردن بهش...

22:30.251 --> 22:33.621
‫...و این یه فرصت بود تا فیلمی بسازم

22:33.754 --> 22:35.723
‫که واقعاً درباره‌ی متافیزیک باشه،

22:35.857 --> 22:39.327
‫<i>و اون ایده‌های متافیزیکی رو</i>

22:39.459 --> 22:43.331
‫توی تصویر و صدا
‫و شخصیت‌ها پیاده کنم.

22:44.966 --> 22:46.601
‫خلاصه فیلم‌نامه رو خوندیم.

22:46.734 --> 22:48.135
‫معرکه بود.

22:48.269 --> 22:49.469
‫محشر بود.

22:50.738 --> 22:53.440
‫این‌قدر وسوسه‌انگیز بود که من...

22:56.711 --> 22:57.912
‫...گفتم پایه‌ام و می‌سازمش.

23:06.988 --> 23:09.824
‫می‌دونستم که یه سری...

23:11.491 --> 23:12.793
‫...خطرات توی این کار هست،

23:12.927 --> 23:15.997
‫چون دنباله‌ی فیلم <i>جن‌گیر</i> بود،

23:16.130 --> 23:18.766
‫یا دست‌کم این‌طوری دیده می‌شد.

23:18.900 --> 23:21.468
‫شنیدم که استودیو
‫پیشنهادش رو داده بود به استنلی کوبریک.

23:21.602 --> 23:24.005
‫- تا حالا باهاش در این مورد حرف زدی؟
‫- آره، با استنلی؛ حرف زدیم.

23:24.138 --> 23:27.041
‫بهم گفت:
‫«خب، اگه می‌خوای دنباله‌ی <i>جن‌گیر</i> رو بسازی،

23:27.174 --> 23:29.710
‫فقط باید خون و خون‌ریزی و
‫دل‌وروده‌ی بیشتری تحویلشون بدی.»

23:30.645 --> 23:32.079
‫و معلومه که کاملاً حق با اون بود.

23:33.080 --> 23:35.116
‫<i>با ملحق شدن جان بورمن</i>
‫<i>و لیندا بلیر به پروژه،</i>

23:35.249 --> 23:38.185
‫<i>برنامه‌ریزی شد که فیلم</i>
‫<i>تابستون ۱۹۷۷ اکران بشه،</i>

23:38.319 --> 23:42.523
‫<i>و بودجه‌ی اعلام‌شده ۸ میلیون دلار بود.</i>
‫<i>زمان هم داشت به‌سرعت می‌گذشت.</i>

23:42.657 --> 23:46.160
‫- من همیشه می‌گم فیلم‌نامه
‫باید بد نوشته بشه.

23:46.294 --> 23:49.530
‫فقط باید نقطه‌ی شروع باشه.
‫فیلم‌نامه در اصل یه راهنماست.

23:49.664 --> 23:52.934
‫یه نقشه‌ی خامه که وقتی فیلم رو
‫ساختی، میندازیش سطل آشغال.

23:53.301 --> 23:56.103
‫<i>ویلیام گودهارت، نویسنده‌ی اثر،
‫نمایشنامه‌نویس سرشناسی بود،</i>

23:56.237 --> 23:58.471
‫<i>اما تنها سابقه‌ی
‫فیلم‌نامه‌نویسیش تا اون موقع</i>

23:58.606 --> 24:01.542
‫<i>یه اقتباس سینمایی</i>
‫<i>از نمایشنامه‌ی خودش به اسم «نسل» بود.</i>

24:01.676 --> 24:03.110
‫خب، من شروع به کار باهاش کردم.

24:03.244 --> 24:05.478
‫دیدش خیلی بسته و محدود بود.

24:06.180 --> 24:07.682
‫آدم تصویر و زاویه‌ی دید سینمایی نبود.

24:07.815 --> 24:11.152
‫فیلم‌نامه‌هاش کلاً
‫فقط روی دیالوگ می‌چرخید.

24:11.686 --> 24:13.554
‫یه مدت حسابی با هم سر‌وکله زدیم،

24:13.688 --> 24:15.556
‫ولی قضیه واقعاً
‫به جایی نمی‌رسید.

24:15.690 --> 24:16.958
‫واسه همین راسپو رو کشیدم وسط.

24:17.091 --> 24:20.027
‫از ایده خوشم می‌اومد،
‫ولی می‌دونستم حتماً باید شخم بخوره.

24:20.394 --> 24:22.263
‫<i>راسپو پالنبرگ قبلاً هم با بورمن</i>

24:22.396 --> 24:25.032
‫<i>روی یه اقتباسِ ساخته‌نشده</i>
‫<i>از «ارباب حلقه‌ها» کار کرده بود،</i>

24:25.166 --> 24:27.168
‫<i>و هم جزو تیم عواملِ</i>
‫<i>فیلم «رهایی» بود.</i>

24:27.301 --> 24:30.638
‫فیلم‌نامه‌ی گودهارت خیلی هوشمندانه بود،

24:30.771 --> 24:33.641
‫از اون لحاظ که
‫روشن‌فکرانه نوشته شده بود،

24:33.774 --> 24:35.710
‫ولی یه تکون اساسی و شوک لازم داشت.

24:37.477 --> 24:39.714
‫ما قشنگ زیر‌وروش کردیم، به شکلی که

24:39.847 --> 24:44.185
‫خیلی کوبنده
‫و شاید کاملاً غیرمنتظره بود.

24:44.752 --> 24:47.888
‫فیلم‌نامه رو تموم کردیم
‫و بردمش بالا پیش بیل گودهارت،

24:48.022 --> 24:51.092
‫و گفتم: «ببین،
‫این چیزیه که می‌خوام بسازم.»

24:51.225 --> 24:53.594
‫اونم گفت: «خیلی خب،
‫این چیزیه که تو دلت می‌خواد بسازی،

24:53.728 --> 24:55.062
‫ولی به من هیچ ربطی نداره.»

24:55.196 --> 24:57.765
‫واسه همین همون‌جا راهمون رو جدا کردیم.

24:59.934 --> 25:01.569
‫من هیچ‌وقت این حس رو نداشتم که وظیفه داریم

25:01.702 --> 25:04.005
‫رو دست فیلم اول بلند شیم،

25:04.138 --> 25:07.141
‫ولی می‌تونستم بفهمم
‫چرا شاید بعضیا همچین تصوری داشتن.

25:08.109 --> 25:09.410
‫مثلاً جان؟

25:09.543 --> 25:11.912
‫شاید، آره.
‫بعید نیست.

25:14.548 --> 25:17.218
‫بعدش نوبت رسید به
‫بحث انتخاب بازیگر.

25:19.253 --> 25:20.454
‫من جان ویت رو می‌خواستم.

25:25.292 --> 25:27.795
‫توی مدرسه‌ی علوم دینیِ یسوعی‌ها بود.

25:27.928 --> 25:29.330
‫قصد داشت کشیش بشه.

25:29.463 --> 25:32.266
‫واسه همین تعصب و باورهای سفت‌وسختی

25:32.400 --> 25:33.467
‫نسبت به مذهب داشت.

25:38.205 --> 25:40.574
‫<i>اون موقع که داشتم راضیش می‌کردم</i>
‫<i>توی «رهایی» بازی کنه، می‌دونی دیگه،</i>

25:40.708 --> 25:42.511
‫به‌شدت توی تصمیم‌گیری لنگ می‌زد

25:42.643 --> 25:46.047
‫<i>و هفته‌های متوالی لفتش می‌داد</i>
‫<i>و مدام با نقشش ور می‌رفت،</i>

25:46.180 --> 25:48.916
‫آخرسر این‌قدر کلافه و کفری شدم
‫که کشیدمش پای تلفن و گفتم:

25:49.050 --> 25:50.584
‫«ببین جان،
‫من نمی‌تونم این‌طوری سر کنم.

25:50.718 --> 25:52.553
‫<i>- یا می‌خوای بازیش کنی یا
‫نه، تمومش کن.»</i> - ای بابا!

25:52.686 --> 25:54.321
‫<i>گفتم: «ببین،</i>
‫<i>تا ده می‌شمارم.</i>

25:54.455 --> 25:57.224
‫<i>اگه تا شماره‌ی ده</i>
‫<i>بله رو نگفتی،</i>

25:57.358 --> 26:00.728
‫پاسخت رو نه حساب می‌کنم
‫و می‌رم سراغ یکی دیگه.»

26:00.861 --> 26:02.229
‫و شروع کردم به شمردن:
‫«یک، دو...»

26:02.363 --> 26:04.899
‫گفت: «صبر کن، صبر کن، وایسا!
‫قطع نکن! آخه چرا، چرا ده؟

26:05.032 --> 26:07.868
‫چرا سی نه؟ تا سی بشمار.
‫سی ثانیه بهم وقت می‌دی؟»

26:08.002 --> 26:09.703
‫گفتم: «نه خیر،
‫اصلاً و ابداً، همون ده تا!»

26:09.837 --> 26:11.872
‫<i>- رسیدم به هشت.</i>
‫<i>گفت: «وایسا، وایسا، دست نگه دار!»</i>

26:12.006 --> 26:13.974
‫گفتم: «نخیر، نخیر! نُه.»

26:14.108 --> 26:15.976
‫«صبر کن جان.
‫جان، این مسخره‌بازیه!»

26:16.110 --> 26:18.579
‫«ده!» بوم!
‫گوشی رو کوبیدم.

26:18.712 --> 26:20.047
‫این شد که...

26:20.181 --> 26:22.216
‫...بعدش، چند دقیقه بعد،
‫خودش زنگ زد

26:22.349 --> 26:24.351
‫و گفت: «قبوله، بازیش می‌کنم.»

26:25.286 --> 26:27.455
‫<i>بعد سرِ پروژه‌ی</i>
‫مرتد (جن‌گیر ۲)،

26:27.588 --> 26:28.656
‫<i>دوباره با همون مصیبت روبه‌رو شدم.</i>

26:28.789 --> 26:29.890
‫لعنت به این شانس!

26:30.024 --> 26:31.258
‫<i>بدجوری دچار تناقض و درگیری درونی بود.</i>

26:31.392 --> 26:33.327
‫و باز هم
‫نمی‌تونست تصمیمش رو بگیره.

26:33.461 --> 26:35.796
‫<i>دلش می‌خواست بازی کنه،</i>
‫<i>ولی درست تو همون برهه‌ی خاص،</i>

26:35.930 --> 26:37.798
‫افتاده بود تو نخ این‌که
‫تغییر دین بده و یهودی بشه.

26:37.932 --> 26:40.701
‫<i>چون پژوهش‌هاش</i>
‫<i>درباره‌ی آیین مسیحیت</i>

26:40.835 --> 26:42.670
‫کشونده بودش به این باور
‫که مسیحیت

26:42.803 --> 26:44.638
‫یه فرقه و انحرافِ کفرآمیز از یهودیته.

26:44.772 --> 26:46.407
‫واسه همین در نهایت رد کرد.

26:46.541 --> 26:48.976
‫<i>تد اشلی، مدیرعامل وارنر،</i>

26:49.110 --> 26:51.011
‫<i>پاش رو کرده بود تو یه کفش</i>
‫<i>که فیلم یه سوپراستار می‌خواد.</i>

26:51.145 --> 26:52.547
‫<i>جک نیکلسون رو پیشنهاد داد.</i>

26:52.680 --> 26:53.948
‫جک. اون رفیقم بود،

26:54.081 --> 26:57.151
‫<i>و یه خورده هم در این مورد حرف زدیم.</i>

26:57.284 --> 26:59.524
‫<i>ولی خب،</i> <i>اصلاً و ابداً
‫به درد این کار نمی‌خورد.</i>

26:59.536 --> 27:00.287
‫واه!

27:00.421 --> 27:03.757
‫کاندیدای من از همون اولِ
‫اول کریستوفر واکن بود.

27:03.891 --> 27:05.226
‫<i>به نظرم خوراکِ این نقش بود.</i>

27:05.359 --> 27:06.760
‫تو حتماً یکی از اون جنایتکارای هفت‌خطی

27:06.894 --> 27:08.496
‫که جوونای تازه‌کار رو
‫به گند و لجن می‌کشن.

27:08.629 --> 27:10.831
‫<i>اما استودیو گیر داده بود که
‫فقط یه چهره‌ی نامدار می‌خواد،</i>

27:10.965 --> 27:12.700
‫<i>یه ستاره‌ی کلاسیک سینما</i>

27:12.833 --> 27:14.435
‫<i>که به نظر می‌رسید</i>
‫<i>درست لبِ پرتگاهِ</i>

27:14.569 --> 27:16.237
‫<i>یه بازگشت باشکوه به دوران اوجشه.</i>

27:16.370 --> 27:17.872
‫هر غلطی دلت می‌خواد بکن، سزار اول
‫این کارا رو کرده و خیلی بهترش رو رفته،

27:18.005 --> 27:19.940
‫بهتر حکومت کرده، قشنگ‌تر عشق ورزیده،
‫مردانه‌تر جنگیده!

27:20.441 --> 27:22.776
‫هر چقدر زورت می‌رسه بدو، با نهایت
‫سرعتت فرار کن، نمی‌تونی قسر در بری.

27:22.910 --> 27:24.546
‫هیچ راه نجاتی نداری.

27:24.678 --> 27:26.480
‫<i>تا اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰...</i>

27:26.615 --> 27:28.550
‫<i>...ریچارد برتون یکی</i>
‫<i>از پرخبرترین،</i>

27:28.682 --> 27:31.652
‫<i>پر سر‌وصداترین و
‫گرون‌قیمت‌ترین بازیگرای کل دنیا بود.</i>

27:31.785 --> 27:34.488
‫- چی می‌خوای؟
‫- جونت رو!

27:34.623 --> 27:36.625
‫<i>شیش بار نامزد اسکار شده بود...</i>

27:36.757 --> 27:40.094
‫<i>- ...اما هیچ‌وقت نبرد.</i>
‫<i>ولی تا اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰،</i>

27:40.227 --> 27:42.196
‫<i>اخبار روزنامه‌های زرد</i>
‫<i>از عرق‌خوری‌های افراطیش،</i>

27:42.329 --> 27:44.932
‫<i>ولخرجی‌های جنون‌آمیزش،</i>
‫<i>و طلاق و ازدواج مجدد،</i>

27:45.065 --> 27:48.802
‫<i>و دوباره طلاق گرفتنش از الیزابت
‫تیلور روی هنر بازیش سایه انداخته بود.</i>

27:48.936 --> 27:51.338
‫برتون از بازیگرای نسل قدیم بود

27:51.472 --> 27:55.009
‫<i>که تلاش می‌کرد توی این فضای
‫به‌شدت در حال دگرگونی دووم بیاره.</i>

27:55.142 --> 27:57.211
‫- بنزای!
‫- سر از فیلم‌هایی درمیاره

27:57.344 --> 27:59.346
‫<i>که نه چنگی به دل می‌زدن</i>
‫<i>و نه گیشه رو فتح می‌کردن.</i>

27:59.480 --> 28:01.583
‫نه!

28:01.715 --> 28:03.585
‫بدجوری تو سراشیبی سقوط بود.

28:03.717 --> 28:05.219
‫<i>به‌زور به ۵۰ سالگی می‌رسید.</i>

28:07.622 --> 28:10.824
‫رسیده بودم به روزی حدود، اِ...
‫دو و نیم تا سه بطری

28:10.958 --> 28:13.928
‫مشروب سگی و سنگین،
‫که خیلی زیاده.

28:14.061 --> 28:15.829
‫<i>واسه همین برگشت سراغ ریشه‌هاش.</i>

28:17.798 --> 28:21.769
‫برتون تازه یه تئاتر برادویِ
‫فوق‌العاده پرفروش و موفق بازی کرده بود.

28:21.902 --> 28:23.270
‫واسه همین حسابی رو بورس بود.

28:23.404 --> 28:25.507
‫و استودیو می‌خواستش؛
‫بدجوری پیگیرش بودن.

28:25.640 --> 28:28.876
‫وقتی استودیو به بورمن تکلیف می‌کنه
‫که باید ریچارد برتون رو بیاره،

28:29.009 --> 28:31.145
‫قضیه تبدیل به یه فیلمِ
‫کاملاً متفاوت می‌شه.

28:31.278 --> 28:34.748
‫ما یه جورایی شوکه شده بودیم
‫و باید کم‌کم خودمون رو باهاش وفق می‌دادیم.

28:34.882 --> 28:36.250
‫برتون سنش خیلی بالاتر بود.

28:36.383 --> 28:40.387
‫واسه همین این مفاهیمِ بحران ایمان
‫توی ردای کشیشی،

28:40.522 --> 28:43.592
‫دیگه اون برندگی و قدرتی که
‫واسه یه مَردِ جوون‌تر داشت رو نداشت.

28:43.724 --> 28:46.026
‫از طرف دیگه،
‫یه وقار و جذبه‌ی سنگینی داشت

28:46.160 --> 28:48.262
‫که مثل یه لنگر، فیلم رو
‫محکم سر جاش نگه می‌داشت.

28:48.395 --> 28:50.431
‫من باهاش نشست داشتم
‫و حسابی درباره‌ش گپ زدیم.

28:50.565 --> 28:51.966
‫این‌طوری شد که،

28:52.601 --> 28:54.301
‫ریچارد برتون رو بستیم.

28:56.103 --> 28:59.206
‫ریچارد برتون؟! جدی می‌گی؟!
‫داری با من شوخی می‌کنی؟! چی؟!

29:00.241 --> 29:02.309
‫بـ... برای من، این اتفاق تا ابد

29:02.443 --> 29:05.346
‫یکی از باورنکردنی‌ترین
‫لحظات کل زندگیم می‌مونه.

29:05.479 --> 29:07.716
‫اِ... خانم مک‌نیل؟

29:07.848 --> 29:09.383
‫- بله؟
‫- من پدر مِرین هستم.

29:09.517 --> 29:12.386
‫ماکس فون سیدو اصلاً
‫زیر بار برگشتن به نقش نمی‌رفت.

29:12.520 --> 29:14.656
‫<i>راستش تازه بعد از این راضی شد</i>
‫<i>که بورمن گفت:</i>

29:14.788 --> 29:16.890
‫«من خودم اصلاً از طرفدارای
‫فیلم اول نبودم، و اتفاقاً فکر می‌کنم

29:17.024 --> 29:20.894
‫می‌تونیم یه حرکتی بزنیم که قشنگ
‫تأثیر فیلم اول رو خنثی و بی‌اثر کنه.»

29:28.503 --> 29:31.939
‫<i>خیلی باهاش فک زدم که توی این قصه
‫دنبال چی هستم و می‌خوام چی‌کار کنم.</i>

29:32.072 --> 29:34.808
‫دیدگاه و ایده‌های پشتش رو متوجه شد
‫و بالاخره باهامون راه اومد.

29:34.942 --> 29:36.343
‫<i>تیم بازیگرای مکمل شامل</i>

29:36.477 --> 29:38.946
‫<i>جیمز ارل جونز، نامزد جایزه‌ی اسکار،</i>

29:39.079 --> 29:41.081
‫<i>ند بیتی، هم‌بازیِ فیلم «رهایی»،</i>

29:41.215 --> 29:43.150
‫<i>و پل هنراید، بازیگر اسطوره‌ای بود</i>

29:43.284 --> 29:45.520
‫<i>که توی کلی از شاهکارهای
‫کلاسیک برادران وارنر،</i>

29:45.654 --> 29:47.154
‫<i>از جمله «کازابلانکا» درخشیده بود.</i>

29:47.288 --> 29:49.423
‫<i>اما درست همین‌جا بدبیاری نازل شد.</i>

29:49.557 --> 29:52.192
‫ویلیام اف. کیندرمن، دایره‌ی جنایی.

29:52.326 --> 29:56.163
‫<i>لی جی. کاب،</i> <i>که توی «جن‌گیر»
‫نقش ستوان کیندرمن رو بازی کرده بود،</i>

29:56.297 --> 29:59.099
‫<i>توی ۶۴ سالگی یهو بر اثر سکته‌ی
‫قلبی ریق رحمت رو سر کشید.</i>

29:59.233 --> 30:01.068
‫همیشه یه ستون و عضو اصلیِ
‫کار به حساب می‌اومد

30:01.201 --> 30:05.005
‫<i>و مردنش به این معنی بود که مجبور شدیم
‫دست به تغییرات اساسی توی خیلی چیزا بزنیم.</i>

30:05.139 --> 30:08.643
‫نبود لی کاب،
‫واقعاً ضربه‌ی مهلک و سنگینی بود.

30:08.777 --> 30:11.211
‫<i>به جای آوردن یه بازیگر تازه
‫واسه همون نقش، تصمیم بر این شد</i>

30:11.345 --> 30:15.416
‫<i>که شخصیت کیندرمن رو کلاً خط بزنن</i>
‫<i>و پروبال بدن به نقشِ</i>

30:15.550 --> 30:17.585
‫<i>یکی دیگه از</i>
‫<i>کاراکترهای فرعی.</i>

30:17.719 --> 30:19.420
‫- کسی اونجا هست؟
‫- اینجام!

30:19.554 --> 30:22.156
‫دست‌آخر سازنده‌ها برمی‌گردن
‫سراغ کیتی وین،

30:22.289 --> 30:26.528
‫<i>همون بازیگر نقش شارون،</i>
‫<i>دستیارِ کاراکتر الن برستین.</i>

30:26.661 --> 30:29.296
‫- تازه برات یه دعوت‌نامه هم اومده.
‫- این چیه؟

30:29.830 --> 30:31.733
‫- شام توی کاخ سفید.
‫- سر کارم گذاشتی؟!

30:31.865 --> 30:34.835
‫و همین قضیه فیلم‌نامه رو
‫بدجوری دگرگون کرد.

30:34.968 --> 30:38.506
‫<i>اما هنوز دربه‌در دنبال</i>
‫<i>نقش سرنوشت‌سازِ روان‌پزشک ریگان بودن.</i>

30:38.640 --> 30:40.874
‫رفته بودم یه پارتی.
‫بالای پله‌ها،

30:41.008 --> 30:43.310
‫چشمم افتاد به یه زنی که
‫اونجا نشسته بود؛ نگاش کردم.

30:43.444 --> 30:45.412
‫پیش خودم گفتم: شناختمش!
‫همونیه که توی... اِ...

30:45.547 --> 30:47.414
‫<i>«دیوونه‌ای از قفس پرید» بازی کرده بود.</i>

30:47.549 --> 30:49.551
‫<i>تازه از بازی توی</i>

30:49.684 --> 30:52.754
‫<i>«پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته» فارغ شده
‫بود،</i> می‌دونی دیگه، همون نقش سرپرستار رَچد.

30:52.886 --> 30:54.556
‫دست کثیفت داره شیشه‌مو لک می‌کنه.

30:54.689 --> 30:57.157
‫اونجا حسابی گل کاشته بود و استودیو

30:57.291 --> 30:59.126
‫له‌له می‌زد که
‫هر جور شده پای این پروژه بیارتش.

30:59.259 --> 31:02.564
‫خب، بعد از <i>آشیانه‌ی فاخته</i> روزگار
‫خیلی داغ و هیجان‌انگیزی بود.

31:02.697 --> 31:07.201
‫حسابی پول‌ساز شده بودم
‫و خیلی راحت‌تر نقش بهم می‌رسید.

31:07.334 --> 31:09.069
‫می‌دونی،
‫اصلاً به همچین چیزی عادت نداشتم.

31:09.203 --> 31:10.871
‫صبح، اولین چیزی که به جان گفتم

31:11.004 --> 31:14.542
‫این بود: «خودِ دکتر تاسکین رو دیدم!

31:15.075 --> 31:17.478
‫دقیقاً خودِ همین زنه است!»

31:17.612 --> 31:20.247
‫مدیر برنامه‌م گفت
‫آیا تمایلی داری

31:20.381 --> 31:23.183
‫نقشی رو بازی کنی
‫که واسه یه مَرد نوشته شده؟

31:23.317 --> 31:26.320
‫این شد که فیلم‌نامه رو خوندم،

31:26.453 --> 31:28.590
‫ولی واقعاً سر از کارش درنیاوردم.

31:29.591 --> 31:32.192
‫نقش خودم مثل روز روشن بود.

31:32.326 --> 31:34.962
‫می‌دونی، من تنها آدم حسابی
‫و حرفه‌ایِ اون جمع بودم.

31:35.462 --> 31:38.265
‫علاقه‌مند بودم
‫که با جان بورمن کار کنم،

31:38.399 --> 31:40.267
‫چون یکی از طرفدارای سفت‌وسخت «رهایی» بودم،

31:40.668 --> 31:46.039
‫گرچه اصلاً نمی‌تونستم این
‫دو تا فیلم رو کنار هم هضم کنم.

31:46.173 --> 31:48.175
‫احتمالاً همون حس‌وحالی رو داشتم

31:48.308 --> 31:52.012
‫که خیلی از آدما موقع ساختن
‫قسمت دوم بهشون دست می‌ده.

31:52.146 --> 31:54.014
‫می‌دونی، با خودشون می‌گن:
‫«اَه، این که فقط دنباله‌شه!

31:54.148 --> 31:57.384
‫چرا قسمت اولش مال من نبود؟»

31:57.519 --> 32:00.287
‫توی اولی خیلی بهتر می‌ترکوندم!

32:02.724 --> 32:04.526
‫<i>یکی از بندهای قرارداد بورمن این بود</i>

32:04.659 --> 32:07.494
‫<i>که هر گوری دلش خواست
‫بتونه فیلم رو کلید بزنه.</i>

32:07.629 --> 32:11.165
‫<i>فیلم‌نامه سکانس‌هایی توی
‫ریو دو ژانیرو، اتیوپی،</i>

32:11.298 --> 32:13.300
‫<i>واتیکان، نیویورک،</i>

32:13.434 --> 32:15.302
‫<i>و اون خونه‌ی اصلی توی
‫جورج‌تاون رو می‌طلبید،</i>

32:15.436 --> 32:17.371
‫<i>و بورمن هم اصرار داشت</i>
‫<i>صحنه‌های استودیویی رو</i>

32:17.505 --> 32:19.507
‫<i>نزدیک خونه‌ی خودش توی ایرلند بگیره.</i>

32:19.641 --> 32:21.942
‫<i>- اما اتیوپی تا خرخره توی جنگ داخلی بود.</i>

32:22.075 --> 32:24.411
‫<i>- واتیکان هم باید
‫فیلم‌نامه رو تأیید می‌کرد.</i>

32:24.546 --> 32:26.748
‫<i>واسه گرفتن مجوز</i>
‫<i>به درِ بسته می‌خوردن و بدبختی داشتن</i>

32:26.881 --> 32:29.383
‫<i>- تا توی همون خونه‌ی اصلیِ
‫جورج‌تاون فیلم‌برداری کنن.</i>

32:29.517 --> 32:31.418
‫<i>از اون طرف، ضبط توی
‫ایرلند هم دست استودیو رو</i>

32:31.553 --> 32:33.922
‫<i>- از نظارت روی این پروژه‌ی
‫عریض‌وطویل کوتاه می‌کرد.</i>

32:34.087 --> 32:37.057
‫می‌دونم که جان
‫عاشق و سینه‌چاکِ مایکل پاول بود.

32:37.191 --> 32:40.628
‫- <i>فیلم «نرگس سیاه» که به
‫نماهای میخکوب‌کننده‌ش مشهوره،</i>

32:40.762 --> 32:42.897
‫<i>تقریباً سرتاسرش</i>

32:43.030 --> 32:45.966
‫<i>- توی سوله‌های استودیوی
‫پاین‌وودِ انگلیس فیلم‌برداری شده بود.</i>

32:46.099 --> 32:47.602
‫<i>همه‌ی اون بازی‌هایی که با دکور درآوردن،</i>

32:47.735 --> 32:50.370
‫دقیقاً برای تصنعی و
‫غیرواقعی بودنشون طراحی شده،

32:50.505 --> 32:53.842
‫چون یه پرده‌ای از غیرواقعی بودن هست
‫که شبیه رویا و کابوسه.

32:53.974 --> 32:55.476
‫<i>یه دنیای خلق‌شده بود.</i>

32:55.610 --> 32:58.312
‫<i>«خودِ» این دنیا نبود، «یه»
‫دنیای منحصربه‌فرد بود.</i>

32:58.445 --> 33:01.816
‫و این قضیه برامون کاملاً جا افتاده بود، چون
‫ما هم داشتیم یه دنیای تازه خلق می‌کردیم.

33:01.950 --> 33:03.952
‫<i>واسه همین بورمن به جای جروبحث با استودیو،</i>

33:04.084 --> 33:07.488
‫<i>تصمیم گرفت با کمال میل</i>
‫<i>ساختن همه‌چیز به شکل دکور رو بپذیره؛</i>

33:07.622 --> 33:10.357
‫<i>از پرتگاه‌های آفریقا و
‫هجوم لشکر ملخ‌ها گرفته</i>

33:10.491 --> 33:12.493
‫<i>تا اون پله‌های معروف جورج‌تاون،</i>

33:12.627 --> 33:15.195
‫<i>همه‌رو توی سوله‌های استودیوی بربنک</i>

33:15.329 --> 33:16.798
‫<i>توی لس‌آنجلس پیاده کنه.</i>

33:16.931 --> 33:21.401
‫این کار فیلم رو از دنیای واقعی می‌کنه
‫و می‌بره تو یه فضای نیمه‌واقعی.

33:21.536 --> 33:22.937
‫<i>دیگه تو دنیای واقعی زندگی نمی‌کنه،</i>

33:23.070 --> 33:24.806
‫توی دنیای خودِ فیلم نفس می‌کشه.

33:24.939 --> 33:26.941
‫<i>رئالیسمِ زهرچشم‌گیر
‫و خوفناکِ ویلیام فریدکین</i>

33:27.074 --> 33:29.944
‫<i>توی «جن‌گیر»، حالا جاش رو می‌داد</i>
‫<i>به یه فضای تخیلی</i>

33:30.077 --> 33:33.915
‫<i>و ماورایی و وهم‌آلود</i>
‫<i>توی فیلم «مرتد» به کارگردانی جان بورمن.</i>

33:35.950 --> 33:39.086
‫استودیو چقدر توی بازنویسی فیلم‌نامه

33:39.219 --> 33:41.154
‫و شکل‌گیری و پیشبرد پروژه دخالت داشت؟

33:45.593 --> 33:46.460
‫ابداً، هیچ دخالتی.

33:47.461 --> 33:51.298
‫میـ... می‌دونی، اداره‌ی استودیوها اون دوران
‫با الان از زمین تا آسمون فرق می‌کرد.

33:51.766 --> 33:53.935
‫همه‌چیز دیمی و عشقی اداره می‌شد،
‫می‌دونی دیگه،

33:54.067 --> 33:55.970
‫بستگی داشت اون لحظه حالشون چطور باشه.

33:56.103 --> 33:58.640
‫وقتی من و راسپو فیلم‌نامه رو جمع‌وجور کردیم

33:58.773 --> 34:00.775
‫و تحویل کالی دادیم،

34:00.909 --> 34:04.679
‫و، خب... اصلاً نمی‌دونم
‫لای اون فیلم‌نامه رو باز کرد یا نه.

34:04.812 --> 34:08.181
‫اما صددرصد مطمئنم
‫هیچ ایراد یا نظری نداشت که بگه.

34:16.925 --> 34:19.359
‫یکی از جذابیت‌های ساختن «مرتد»

34:19.493 --> 34:21.763
‫این بود که بودجه‌ی خیلی تپلی دستم می‌اومد،

34:21.896 --> 34:24.398
‫و دستم واسه پیاده کردن هر ایده‌ای باز بود.

34:25.098 --> 34:27.467
‫حالا دیگه هر چی عشقم
‫می‌کشید برام مهیا می‌کردن؛

34:27.602 --> 34:29.369
‫از ماشین‌ها و خرت‌وپرت‌ها گرفته
‫تا عمارت توی بورلی هیلز،

34:29.504 --> 34:31.639
‫خلاصه همه‌ی سوروسات به‌راه بود.

34:32.339 --> 34:35.043
‫اولین چک پرملات و درست‌حسابیِ کل عمرم بود.

34:35.175 --> 34:39.013
‫کیف می‌داد؛
‫واسه اولین بار داشتم پولی به جیب می‌زدم

34:39.146 --> 34:40.347
‫که صفراش تمومی نداشت!

34:40.848 --> 34:44.384
‫این، این شاید عظیم‌ترین پروژه‌ای
‫بود که تا حالا کار کرده بودم.

34:44.519 --> 34:47.889
‫فکر کنم فقط دلم می‌خواست توی
‫یه فیلم پرخرج استودیویی باشم...

34:48.923 --> 34:50.625
‫...جایی که قرار بود تا
‫خرخره واسش پیاده بشن.

34:50.758 --> 34:53.160
‫<i>♪ کاری کن باورت کنم ♪</i>

34:53.293 --> 34:54.862
‫<i>♪ کاری کن باورت کنم ♪</i>

34:54.996 --> 34:57.031
‫<i>♪ نشونم بده عشقت</i>
‫<i>می‌تونه واقعی باشه ♪</i>

34:57.164 --> 34:59.701
‫<i>-♪ نشونم بده عشقت راسته ♪</i>
‫<i>-♪ هر چی که تو... ♪</i>

34:59.834 --> 35:02.737
‫قبل از شروع فیلم‌برداری یه
‫کنفرانس مطبوعاتی ترتیب دادن.

35:02.870 --> 35:04.572
‫- چیزی نزدیک ۵۰۰ نفر
‫آدم تو سالن چپیده بودن.

35:04.706 --> 35:06.340
‫لیندا بلیر اونجا بود،
‫ریچارد برتون نشسته بود،

35:06.473 --> 35:07.875
‫جان بورمن و بقیه بودن،

35:08.009 --> 35:09.677
‫و داشتیم درباره‌ی <i>جن‌گیر ۲</i> فک می‌زدیم.

35:09.811 --> 35:11.679
‫- اتفاق خیلی گنده‌ای بود.
‫<i>- برنامه‌ریزیِ ۱۵ هفته‌ای،</i>

35:11.813 --> 35:13.648
‫<i>طولانی‌ترین دوره‌ی کاری</i>
‫<i>توی کارنامه‌ی بورمن بود،</i>

35:13.781 --> 35:15.683
‫<i>با پیش‌بینی بسته‌شدن کار</i>
‫<i>توی ماه سپتامبر،</i>

35:15.817 --> 35:19.319
‫<i>و اکران سرتاسری</i>
‫<i>توی ۱۷ ژوئن ۱۹۷۷،</i>

35:19.453 --> 35:20.922
‫<i>یعنی فقط یه خورده بیشتر از یک سال بعد.</i>

35:21.055 --> 35:24.092
‫خلاصه من و ریچارد اونجا نشسته بودیم
‫و به سؤال‌ها جواب می‌دادیم.

35:24.224 --> 35:28.161
‫تنها چیزی که قشنگ یادمه
‫این بود که از خنده روده‌بر شده بودم.

35:43.343 --> 35:45.046
‫<i>باربارا، زنِ راسپو پالنبرگ،</i>

35:45.178 --> 35:47.715
‫<i>استخدام شده بود تا کتاب</i>
‫<i>پشت‌صحنه و مراحل ساخت فیلم رو بنویسه.</i>

36:04.197 --> 36:05.800
‫یه کار کاملاً دست‌اول و اورجینال بود.

36:05.933 --> 36:08.136
‫نشون دادن ریگان
‫توی یه فضا و زاویه‌ی کاملاً جدید،

36:08.268 --> 36:09.604
‫و همه‌ی این خرت‌وپرت‌های
‫متفاوت دیگه؛

36:09.737 --> 36:11.639
‫فقط یادمه
‫که کپ کرده بودم و می‌گفتم: «پشمام!»

36:12.106 --> 36:15.342
‫خیلی ردیف و درسته.
‫این واقعاً عالیه! محشره!

36:15.475 --> 36:19.446
‫- به جای این دختربچه‌ای
‫که اسیر یه شرارتِ حال‌به‌هم‌زن و ترسناکه،

36:19.580 --> 36:23.851
‫- تبدیل شده به یه موجود
‫خیلی والاتر و بهتر.

36:23.985 --> 36:26.888
‫<i>و بعد از ماه‌ها</i>
‫<i>پیش‌تولید و زیرورو کردن فیلم‌نامه،</i>

36:27.021 --> 36:29.189
‫<i>بورمن و دارودسته‌ش</i>
‫<i>توی بربنک دور هم جمع شدن</i>

36:29.322 --> 36:32.492
‫<i>تا فیلم‌برداری اصلیِ</i>
‫<i>«مرتد» رو کلید بزنن.</i>

36:34.227 --> 36:36.798
‫به نظرم دقت موشکافانه
‫و برنامه‌ریزی،

36:36.931 --> 36:39.734
‫کلید اصلیِ
‫فیلم‌سازی‌های بلندپروازانه‌ست.

36:39.867 --> 36:42.837
‫- باید مو به مو
‫و سفت‌وسخت برنامه‌ریزی کنی،

36:42.970 --> 36:45.472
‫چون سر صحنه
‫دیگه وقتی واسه آزمون و خطا نداری.

36:45.606 --> 36:47.207
‫باید همه‌چیز رو از قبل
‫شسته‌رفته کرده باشی.

36:48.176 --> 36:52.245
‫سبک کار من اینه که روز اول هفته،
‫به فیلم‌بردار و دستیار کارگردان

36:52.379 --> 36:55.482
‫- لیست دکوپاژ و پلان‌ها رو می‌دم...

36:55.616 --> 36:57.952
‫...و همین به همه اجازه
‫می‌ده برنامه‌ریزی کنن.

36:58.086 --> 37:00.121
‫می‌فهمن چی‌کار باید بکنن
‫و داستان از چه قراره،

37:00.253 --> 37:02.355
‫- واسه همین وقتی می‌ریم پای ضبط،
‫همه شسته‌رفته و آماده‌ان.

37:02.489 --> 37:05.860
‫وقتی هم آماده نباشن، اون‌جاست که یه
‫خرده قاطی می‌کنم و از کوره درمی‌رم، مگه نه؟

37:05.993 --> 37:07.795
‫<i>بورمن ویلیام فریکر رو</i>
‫<i>به عنوان مدیر فیلم‌برداری</i>

37:07.929 --> 37:10.230
‫<i>انتخاب کرد.</i>

37:10.363 --> 37:12.687
‫<i>یه سری کارایی که بیل
‫فریکر اون زمان انجام داده</i>

37:12.699 --> 37:14.936
‫<i>بود رو دیده بودم. خیلی
‫از کارش خوشم می‌اومد.</i>

37:15.069 --> 37:17.404
‫<i>و ریچارد مک‌دونالد هم که توی «روز ملخ»</i>

37:17.538 --> 37:20.908
‫<i>و «عیسی مسیح سوپراستار» کار کرده بود،</i>
‫<i>به عنوان طراح صحنه‌ی فیلم استخدام شد.</i>

37:21.042 --> 37:26.581
‫چند تا ایده‌ی باحال داشت،
‫مثل حذف کردن رنگ‌های آبی و سبز؛

37:26.714 --> 37:29.751
‫یعنی رنگ‌های زندگی،
‫رنگ‌های سرزندگی و امید.

37:29.884 --> 37:33.386
‫واسه همین کل فیلم
‫توی تم‌های زرد و خاکستری خلاصه شده.

37:33.521 --> 37:35.089
‫یه جور هارمونی بصری داره.

37:35.223 --> 37:36.991
‫اگه دلم می‌خواست
‫لباس آبی تنم کنم،

37:37.125 --> 37:40.260
‫باید می‌ذاشتمش واسه
‫یه وقتِ دیگه.

37:40.393 --> 37:42.196
‫همه‌مون حسابی سرِ ذوق بودیم.

37:42.329 --> 37:43.931
‫روحیه‌ی تک‌تک بچه‌ها سر صحنه،

37:44.065 --> 37:47.001
‫حال‌وهوای همه،
‫به‌شدت مثبت و پرانرژی بود.

37:47.135 --> 37:48.803
‫داشتم توی یه پروژه‌ی گردن‌کلفت کار می‌کردم،

37:48.936 --> 37:51.338
‫اولین کارم
‫به عنوان دستیار اول فیلم‌بردار،

37:51.471 --> 37:53.875
‫اونم کنار جان بورمن
‫و بیل فریکر.

37:54.008 --> 37:55.243
‫ابهت داشت و آدم دست‌وپاش رو گم می‌کرد.

37:55.375 --> 37:57.111
‫همین فکر که می‌تونم
‫پشت صحنه باشم،

37:57.245 --> 37:58.880
‫هوای کارگردان رو داشته باشم،

37:59.013 --> 38:02.150
‫توی اون سن‌وسال
‫بدجوری برام جذاب و رؤیایی بود.

38:02.282 --> 38:03.818
‫وقتی فیلم‌نامه‌ی <i>مرتد</i> رو خوندم،

38:03.951 --> 38:05.620
‫با خودم گفتم:
‫«این دنباله‌ی <i>جن‌گیره</i>

38:05.753 --> 38:07.789
‫و همه‌ی این مهره‌ها و عناصر درجه‌یک
‫رو هم داریم.

38:07.922 --> 38:09.824
‫خب، این کار می‌تونه
‫حتی به همون خوبی یا خفن‌تر از آب دربیاد.»

38:11.926 --> 38:14.294
‫اولین خاطره‌ای
‫که از جان بورمن یادمه،

38:14.427 --> 38:15.863
‫برمی‌گرده به دورخوانیِ فیلم‌نامه.

38:17.565 --> 38:20.300
‫توی یه اتاقی
‫توی برادران وارنر جمع شده بودیم،

38:20.433 --> 38:22.603
‫و ریچارد برتون دیر کرده بود.

38:24.739 --> 38:26.874
‫هی نیومد و نیومد و نیومد.

38:27.275 --> 38:30.945
‫آخرسر تصمیم گرفتن
‫بدون اون شروع کنیم.

38:32.146 --> 38:35.382
‫نصف متنو رفته بودیم
‫که شازده تشریف‌فرما شد.

38:37.785 --> 38:41.421
‫کلی عذرخواهی و شرمندگی درآورد
‫و گفت دل‌پیچه و به‌هم‌ریختگی معده داشته،

38:41.556 --> 38:43.858
‫از همونایی که همیشه
‫توی مسافرت‌ها سراغش می‌اومد.

38:44.292 --> 38:47.795
‫خلاصه نشست
‫و شروع کرد با ما به خوندن متن...

38:49.864 --> 38:53.034
‫...بعد یهو از جا می‌پرید
‫و از اتاق می‌زد بیرون

38:53.167 --> 38:54.769
‫که بره دست‌به‌آب...

38:56.369 --> 38:58.338
‫...برمی‌گشت و هی عذرخواهی می‌کرد.

39:06.948 --> 39:09.183
‫تا جایی که یادمه،
‫بدون اون دورخوانی رو تموم کردیم.

39:09.317 --> 39:11.953
‫- بعدش حدود
‫پنج سال بعد...

39:12.086 --> 39:13.221
‫...با هم رفتیم شام بیرون.

39:13.353 --> 39:14.956
‫گفت که درست همون روز

39:15.089 --> 39:16.924
‫دورخوانی فیلم‌نامه داشته

39:17.058 --> 39:21.796
‫و جوری ماست‌مالی کرده
‫که فقط اندازه‌ی یک‌سوم تایم اونجا باشه...

39:21.929 --> 39:24.397
‫...و همیشه همین شگرد رو
‫پیاده می‌کرده

39:24.532 --> 39:26.834
‫که دل‌پیچه و گلاب‌به‌روت بگیره

39:26.968 --> 39:29.303
‫وقتی مجبور می‌شده
‫بره سر جلسه‌ی دورخوانی،

39:29.436 --> 39:31.471
‫چون از جلسات دورخوانی متنفر بود.

39:31.873 --> 39:33.674
‫اصلاً فازش رو درک
‫نمی‌کرد و فایده‌ای توش نمی‌دید.

39:33.808 --> 39:36.077
‫می‌گفت: «چی رو می‌خوان ببینن؟
‫این‌که سواد داریم و می‌تونیم بخونیم؟»

39:42.316 --> 39:45.186
‫دِبی.

39:45.319 --> 39:46.954
‫دِبی، صداشو می‌شنوی؟

39:47.989 --> 39:48.890
‫نه؟

39:49.957 --> 39:50.992
‫صداشو می‌برم بالا.

39:51.125 --> 39:52.360
‫<i>توی چند سال اخیر،</i>

39:52.492 --> 39:53.761
‫<i>پژوهش‌های طوفانی و عظیمی</i>

39:53.895 --> 39:55.730
‫<i>توی حوزه‌ی حس ششم (تله‌پاتی)</i>

39:55.863 --> 39:57.231
‫<i>و انتقال فکر انجام شده.</i>

39:57.365 --> 39:58.866
‫توی فیلم‌نامه‌مون، یه چیزی داریم که، اِ...

39:59.367 --> 40:02.870
‫در اصل ادامه‌ی منطقی و تکامل‌یافته‌ی
‫همین تحقیقاته.

40:03.004 --> 40:04.538
‫<i>خیلی شبیه و نزدیک</i>
‫<i>به آزمایش‌هاییه که دارن انجام می‌دن.</i>

40:04.672 --> 40:06.340
‫<i>اسمش «هیپنوتیزم همگام‌سازی‌شده» است.</i>

40:08.408 --> 40:13.080
‫این رو می‌بینی؟ این دستگاهیه
‫که می‌تونیم دوتایی با هم ازش استفاده کنیم.

40:14.782 --> 40:17.652
‫می‌تونه ما رو
‫ببره توی یه خلسه و هیپنوتیزم عمیق.

40:18.719 --> 40:20.187
‫و بدجوری آروم و ریلکس می‌شی.

40:20.321 --> 40:23.124
‫اون‌وقت می‌تونیم دوتایی با هم
‫به اون کابوس‌های لعنتی نگاه کنیم

40:23.524 --> 40:25.059
‫و ببریمشون زیر ذره‌بین...

40:25.826 --> 40:27.094
‫...و دودشون کنیم برن هوا.

40:28.428 --> 40:30.231
‫<i>یکی از هدف‌های فیلم ساختن</i>

40:30.364 --> 40:33.834
‫<i>اینه که تماشاچی رو</i>
‫<i>ببری توی یه هیپنوتیزم و خلسه‌ی ملایم.</i>

40:35.169 --> 40:40.007
‫<i>و واسه این کار از جادوی صدا و موسیقی</i>
‫<i>و تحرک استفاده می‌کنی.</i>

40:40.440 --> 40:43.311
‫<i>یکی از قشنگ‌ترین لحظه‌ها</i>
‫<i>موقع تماشای یه فیلم</i>

40:43.443 --> 40:45.046
‫اینه که خودت رو توش گم کنی.

40:46.314 --> 40:47.848
‫<i>فراموش کنی کی هستی.</i>

40:48.249 --> 40:50.184
‫<i>فیلم بدجوری خامت می‌کنه و گولت می‌زنه.</i>

40:50.318 --> 40:51.218
‫<i>وارد دنیای فیلم می‌شی.</i>

40:51.352 --> 40:52.720
‫<i>فیلم قشنگ قورتت میده و جذبت می‌کنه.</i>

40:52.853 --> 40:54.322
‫<i>واسه همین، من همیشه تلاشم اینه</i>

40:54.454 --> 40:57.625
‫که یه جوری تماشاچی رو سحر و هیپنوتیزم کنم.

41:00.161 --> 41:02.129
‫<i>اولش در قالب یه نگرانی کلید خورد.</i>

41:02.263 --> 41:07.301
‫آیا این رقص و فلاش‌زدن نور
‫توی تماشاچیا حالت خلسه ایجاد می‌کنه،

41:07.668 --> 41:12.206
‫و بعدش ممکنه اتفاقات ناگوار
‫و فاجعه‌باری از توش دربیاد؟

41:12.740 --> 41:14.942
‫<i>با چند تا هیپنوتیزور و متخصص گپ زدیم.</i>

41:15.076 --> 41:18.312
‫به نظرم رسماً هنگ کرده بودن
‫و گفتن: «نه بابا،»

41:18.446 --> 41:21.549
‫ولی فکر نکنم اصلاً خودشونم می‌فهمیدن
‫دارن چه چرت‌وپِرتی تحویل می‌دن.

41:22.650 --> 41:29.223
‫ولی دست‌آخر به این نتیجه رسیدیم که
‫منجر به تشنج و هیستری جمعی نمی‌شه.

41:30.424 --> 41:32.860
‫<i>وقتی رفتیم توی اتاقی</i>
‫<i>که دستگاه همگام‌ساز توش بود،</i>

41:32.994 --> 41:34.829
‫دوزاریم افتاد؛
‫پیش خودم گفتم: می‌دونی،

41:34.962 --> 41:37.365
‫«این قراره هیچ ربطی
‫به <i>جن‌گیرِ</i> اصلی نداشته باشه.

41:37.497 --> 41:40.634
‫<i>قرار نبود به اندازه‌ی فیلم اولی</i>
‫<i>زهره‌ترک‌کننده باشه.»</i>

41:40.768 --> 41:42.169
‫<i>یه کانسپت و ایده‌ی کاملاً متفاوت بود.</i>

41:42.670 --> 41:44.705
‫دستگاه همگام‌ساز
‫به چشمم بیشتر شبیه شوخی بود.

41:44.839 --> 41:46.540
‫مـ... بیشتر به اسباب‌بازی بچه‌ها می‌خورد.

41:46.674 --> 41:49.677
‫<i>انتظار یه چیز جذاب‌تر</i>
‫<i>و دندان‌گیرتری رو داشتم.</i>

41:50.177 --> 41:51.579
‫من که کف‌بُر شده بودم،

41:52.046 --> 41:54.982
‫چون قیافه‌ش مثل یه ابزار دست‌ساز بود،
‫که اتفاقاً دقیقاً هم باید همین شکلی می‌بود.

41:55.416 --> 41:59.086
‫ساعت‌ها لفت می‌کشید
‫تا فقط چند تا از این پلان‌ها رو بچینن،

41:59.220 --> 42:01.055
‫<i>و وقت‌هایی پیش می‌اومد</i>
‫<i>که تا بعد از ناهار</i>

42:01.188 --> 42:03.457
‫<i>حتی یه فریم نگاتیو هم</i>
‫<i>توی دوربین نمی‌چرخید.</i>

42:10.331 --> 42:12.066
‫<i>بخش اعظم بدبختی</i>
‫<i>از اینجا آب می‌خورد</i>

42:12.199 --> 42:14.268
‫<i>که به‌خاطر قوانین سفت‌وسخت سندیکا و صنف،</i>

42:14.402 --> 42:16.704
‫<i>همون یارویی که دستگاه
‫همگام‌ساز رو سرهم کرده بود</i>

42:16.837 --> 42:19.106
‫<i>حق نداشت خودش سر صحنه</i>
‫<i>پشت دستگاه بشینه و باهاش کار کنه.</i>

42:21.876 --> 42:25.246
‫واسه همین، منظورم اینه که این روند،
‫این فیلم از همون اولش...

42:26.515 --> 42:27.848
‫...با یه استارت طوفانی کلید نخورد.

42:28.349 --> 42:29.850
‫<i>آخرِ همون روز اول،</i>

42:29.984 --> 42:31.886
‫<i>گروه تولید تا همین‌جاش هم</i>
‫<i>از جدول زمان‌بندی</i>

42:32.019 --> 42:33.187
‫<i>اندازه‌ی یک‌چهارم روز عقب افتاده بود.</i>

42:35.790 --> 42:41.028
‫فیلم‌های <i>رهایی</i>، <i>زاردوز</i> و <i>مرتد</i>، همه‌شون
‫واقعاً به جلوه‌های ویژه وابسته بودن.

42:41.162 --> 42:42.797
‫جین؟ پاشو، بیدار شو.

42:42.930 --> 42:46.100
‫و همه‌شون توی دوره‌ی قبل از
‫جلوه‌های کامپیوتری ساخته شدن.

42:46.233 --> 42:47.501
‫کمکم کن پیداش کنم.

42:47.635 --> 42:48.803
‫جان بورمن و بیل فریکر

42:48.936 --> 42:51.705
‫تصمیم گرفتن افکت‌های بصری رو
‫داخل خودِ دوربین پیاده کنن،

42:51.839 --> 42:53.607
‫چون تسلط و کنترل بیشتری روش داشتن.

42:53.741 --> 42:55.776
‫<i>این‌که چطوری این لقمه رو دربیارن</i>
‫<i>و جورش کنن،</i>

42:55.910 --> 42:58.312
‫پسر، واقعاً یه شاهکار
‫فنی خارق‌العاده بود.

42:58.446 --> 42:59.415
‫حواست به نور باشه.

42:59.427 --> 43:01.782
‫- <i>وقتی یه تریک نوری
‫رو توی لابراتوار می‌زنی،</i>

43:01.916 --> 43:03.818
‫دو تا صحنه رو می‌کشی بیرون

43:03.951 --> 43:05.686
‫<i>و هر جوری زورت می‌رسه</i>
‫<i>روی همدیگه سوارشون می‌کنی.</i>

43:05.820 --> 43:09.123
‫<i>اما وقتی بتونی هر دو صحنه رو</i>
‫<i>درست قبل از رکورد تنظیم کنی،</i>

43:09.256 --> 43:12.827
‫می‌تونی به یه نتیجه‌ی مافوق تصور برسی.

43:13.894 --> 43:18.165
‫<i>شیشه‌ی شبهی (شیشه‌ی انعکاسی) ترفندی
‫بود که قدیما خیلی ازش استفاده می‌کردن.</i>

43:18.299 --> 43:19.534
‫من یه جورایی دوباره زنده‌ش کردم.

43:19.667 --> 43:21.335
‫نه!

43:21.469 --> 43:22.903
‫همیشه.

43:23.037 --> 43:26.173
‫شیشه‌ی انعکاسی رو با یه زاویه‌ی خاص
‫جلوی دوربین می‌ذاری.

43:26.307 --> 43:28.843
‫<i>یه دکور با زاویه‌ی نود درجه</i>
‫<i>نسبت به دوربین قرار می‌گیره</i>

43:28.976 --> 43:31.011
‫<i>و اون یکی دکور هم</i>
‫<i>درست روبروی دوربین می‌شینه.</i>

43:31.546 --> 43:34.448
‫اساس کار اینه که
‫داری تریک نوری رو زنده سر صحنه می‌سازی.

43:35.116 --> 43:37.118
‫پدر، تو رو خدا برش گردون.

43:37.251 --> 43:39.487
‫من همراه با ریچارد مک‌دونالد
‫استوری‌بوردش رو کشیدم

43:39.620 --> 43:43.324
‫<i>تا قشنگ دربیاریم که چطور این تصاویر</i>
‫<i>روی همدیگه سوار و یکی می‌شن.</i>

43:43.457 --> 43:48.162
‫این‌طوری می‌تونی جایگاه
‫اون دو تا دکور رو قشنگ میلی‌متری میزون کنی،

43:48.295 --> 43:53.467
‫- و این‌قدر تمرینش می‌کنی
‫تا نتیجه کاملاً بی‌نقص و بی‌عیب دربیاد.

43:53.602 --> 43:57.104
‫- <i>خطای دیدی که خلق می‌کنه</i>
‫<i>این‌قدر پیچیده و سنگینه...</i>

43:57.238 --> 43:59.039
‫به نام خدا!

44:01.008 --> 44:02.877
‫...که رسماً از اون لحظه‌های نابه

44:03.010 --> 44:04.445
‫توی فیلم، که قشنگ حس می‌کنی

44:04.579 --> 44:08.782
‫پا گذاشتی توی
‫قلمرو و مرزهای خیال و توهم.

44:08.916 --> 44:10.184
‫چی شد؟

44:10.317 --> 44:12.686
‫از لحاظ فنی،
‫واقعاً فیلم خیره‌کننده‌ایه،

44:12.820 --> 44:16.957
‫و خیلی از تکنیک‌هایی
‫که پیاده کرده...

44:17.091 --> 44:19.360
‫...ترفندهایی‌ـه که دیگه هیچ‌وقت
‫جای دیگه‌ای تکرارشون رو ندیدم.

44:19.493 --> 44:22.997
‫توی دفتر لوئیز فلچر هستی، بعدش یهو...

44:23.130 --> 44:24.698
‫- چه حسی داری؟
‫- خوبم.

44:24.832 --> 44:27.935
‫<i>...چراغ‌ها روشن می‌شه</i>
‫<i>و می‌بینی که</i>

44:28.068 --> 44:29.837
‫<i>بقیه‌ی فضای پشت سرش چیه.</i>

44:29.970 --> 44:31.772
‫...اثرات همگام‌شدن
‫با ذهن یه آدم دیگه

44:31.906 --> 44:34.141
‫تا مدت‌ها باقی می‌مونه.
‫خیلی قدرتمند و عمیقه.

44:34.275 --> 44:36.410
‫<i>طرف داره خودش رو جر می‌ده</i>

44:36.545 --> 44:39.380
‫تا این اثرات روانی رو
‫توی مخ مخاطب حک کنه.

44:39.780 --> 44:41.749
‫<i>یه تعصب و اراده‌ی جمعی بود</i>
‫<i>که کار درست دربیاد.</i>

44:41.882 --> 44:45.152
‫اونم نه فقط از طرف کارگردان، بلکه از
‫جانب تک‌تک کسایی که پاش وایساده بودن.

44:46.720 --> 44:49.591
‫به نظرم توی این فیلم،
‫همه کمال‌گرا و وسواسی شده بودن.

44:49.757 --> 44:51.458
‫اون سکانسی که ماکس فون سیدو

44:51.593 --> 44:55.729
‫<i>توی خونه‌ی جورج‌تاون</i>
‫<i>کنج دیوار مچاله شده،</i>

44:55.863 --> 44:58.065
‫و بعد یهو
‫دوربین می‌ره بالا

44:58.199 --> 45:00.535
‫و یهو به خودت میای و می‌بینی
‫داری همون کلیسای سنگی رو می‌بینی

45:00.669 --> 45:02.403
‫<i>که قبل‌تر دیده بودیمش.</i>

45:02.537 --> 45:05.507
‫<i>بچه‌های صحنه عین قرقی وسایل رو</i>
‫<i>از کادر می‌کشیدن عقب.</i>

45:05.640 --> 45:07.041
‫<i>و این یه کلک به‌شدت ساده‌ست.</i>

45:07.174 --> 45:08.776
‫<i>حتی ممکنه چشمت</i>
‫<i>به‌سختی متوجهش بشه.</i>

45:08.909 --> 45:12.213
‫<i>با این حال، می‌دونی دیگه،</i>
‫<i>فیلم پر از همین شعبده‌بازی‌هاست.</i>

45:12.346 --> 45:14.949
‫<i>تا هفته‌ی سوم،</i>

45:15.082 --> 45:17.451
‫<i>گروه تولید کوچ کرده بود</i>
‫<i>به سوله‌ی شماره ۱۶ تا</i>

45:17.586 --> 45:20.287
‫<i>چند تا از پیچیده‌ترین پلان‌های فنیِ</i>
‫<i>کل فیلم رو ضبط کنه.</i>

45:20.421 --> 45:23.490
‫هیچ‌وقت یادم نمی‌ره
‫وقتی که یکی از سوله‌ها رو

45:23.625 --> 45:25.392
‫تبدیل به کویر کردن.

45:26.193 --> 45:28.262
‫دکور عجیب و غریبی بود.

45:28.395 --> 45:30.864
‫اومدن یه گوشه از خاک اتیوپی رو
‫اونجا ساختن.

45:30.998 --> 45:34.636
‫تک‌تک صخره‌ها، شکاف‌ها و کپرها رو
‫طراحی کردن.

45:34.768 --> 45:35.836
‫بی‌نهایت غول‌آسا بود.

45:35.970 --> 45:37.304
‫یه سوله‌ی وحشتناک بزرگ بود.

45:37.438 --> 45:39.674
‫<i>قشنگ حس می‌کردی</i>
‫<i>وسط یه روستایی.</i>

45:39.807 --> 45:41.875
‫<i>چیزی که من می‌خواستم این بود</i>
‫<i>که حجم نور رو بکشم بالا</i>

45:42.009 --> 45:45.246
‫<i>تا حدی که بتونی با دیافراگم</i>
‫<i>اف ۵.۶ یا ۸ فیلم بگیری،</i>

45:45.379 --> 45:48.349
‫که خب اگه وسط بیابون بودی،
‫دقیقاً مجبور بودی همین کار رو بکنی.

45:48.849 --> 45:51.885
‫<i>۱۲۳ تا پروژکتور آرک روشن کردیم،</i>
‫<i>بیشتر از چیزی که تا اون روز</i>

45:52.019 --> 45:54.689
‫توی کل تاریخ سینما
‫توی یه سوله استفاده شده بود.

45:54.822 --> 45:57.458
‫تا حالا این‌قدر نور آرک یه جا ندیده بودم،

45:57.592 --> 46:00.361
‫<i>این‌قدر زیاد که حتی نیروی برق‌کار</i>
‫<i>کم آورده بودن</i>

46:00.494 --> 46:01.696
‫<i>تا بالای سر هر پروژکتور وایسه.</i>

46:01.829 --> 46:02.863
‫<i>رسماً از سوله‌ی بغلی</i>

46:02.997 --> 46:04.599
‫<i>کابل برق کشیدن این‌ور،</i>

46:04.733 --> 46:06.767
‫<i>تا آمپر و ولتاژ کافی داشته باشیم</i>
‫<i>واسه روشن نگه داشتن همه‌ی چراغ‌ها.</i>

46:06.900 --> 46:10.371
‫ده متریِ زیر سقف،
‫یه توده‌ی غلیظ و وحشتناک دود جمع شده بود،

46:10.505 --> 46:12.674
‫و بعضی وقتا مجبور می‌شدن
‫فیلم‌برداری رو یه خرده متوقف کنن

46:12.806 --> 46:15.909
‫و چراغ‌ها رو خاموش کنن تا دود بتونه
‫از هواکش‌های بالای سوله بزنه بیرون.

46:16.043 --> 46:17.478
‫این‌قدر نور و حرارت راه انداخته بودیم

46:17.612 --> 46:19.648
‫که یه جا... مجبور شدیم
‫کار رو تعطیل کنیم،

46:19.780 --> 46:22.383
‫چون وحشت داشتیم
‫کل سوله آتیش بگیره و خاکستر بشه؛

46:22.517 --> 46:23.551
‫سازه‌ی سوله چوبی بود.

46:24.251 --> 46:26.487
‫<i>خیلی از نماهایی</i>
‫<i>که طراحی شده بود</i>

46:26.621 --> 46:29.724
‫تا حس‌وحال لوکیشن رو باورپذیر کنه،
‫خیلی خوب جواب داد.

46:29.890 --> 46:31.058
‫<i>اون قیف سنگی رو داشتیم</i>

46:31.191 --> 46:33.528
‫جایی که برتون
‫از کوه می‌کشه بالا.

46:33.662 --> 46:34.962
‫به پهلو خوابونده شده بود.

46:35.095 --> 46:36.765
‫<i>ریل دالی رو</i>
‫<i>کنار دیواره‌ش چیده بودیم.</i>

46:36.897 --> 46:39.099
‫بعدش یادمه که چند تا پلانِ
‫عمودی و ارتفاع‌دار هم داشتیم،

46:39.233 --> 46:43.705
‫که جرثقیل و کرین آورده بودیم، و کرین
‫باید پا به پای بازیگرا بالا و پایین می‌رفت.

46:43.837 --> 46:45.072
‫<i>جان به فیلم‌بردار سخت می‌گرفت.</i>

46:45.205 --> 46:47.742
‫اگه کارت رو مو به مو
‫همون‌طوری که

46:47.875 --> 46:50.144
‫جان می‌خواست درنمی‌آوردی،
‫قشنگ حالیت می‌کرد و می‌شستت.

46:50.277 --> 46:51.845
‫<i>بیل فریکر همیشه</i>

46:51.979 --> 46:54.315
‫<i>یه شیشه شربت معده</i>
‫<i>یا ضداسید می‌ذاشت روی دالی،</i>

46:54.448 --> 46:56.584
‫و تا ظهر نرسیده،
‫شروع می‌کرد به قلپ‌قلپ سر کشیدنش،

46:56.718 --> 46:59.053
‫چون...
‫جان این‌قدر پدرش رو درآورده بود.

46:59.420 --> 47:04.559
‫رفتن توی لس‌آنجلس گشتن تا اتیوپیایی‌های
‫واقعی رو پیدا کنن واسه بازی توی فیلم.

47:04.693 --> 47:05.993
‫کلی برداشت مجدد،

47:06.126 --> 47:07.796
‫کلی تکرار پلان،
‫چون این بندگان خدا

47:07.928 --> 47:10.931
‫<i>بازیگر حرفه‌ای نبودن</i>
‫<i>و هدایت و راهنمایی بیشتری می‌خواستن.</i>

47:11.065 --> 47:13.033
‫واسه همین پشت سر هم
‫برداشت پشت برداشت تکرار می‌شد.

47:18.906 --> 47:22.843
‫عاشق حرکت دادن دوربینم،
‫ولی دلم نمی‌خواست خروجیِ کارم

47:22.976 --> 47:25.580
‫- چیزی به جز اون روونی و نرمیِ
‫هالیوودی باشه.

47:25.714 --> 47:29.450
‫<i>اما با خودم گفتم: «باید یه
‫راهی باشه که لرزش دوربین رو</i>

47:29.584 --> 47:32.853
‫از آدمی که در حال حرکته جدا کنه،»
‫و افتادم دنبال ساختنش.

47:35.557 --> 47:37.826
‫<i>کوبریک همون لحظه</i>
‫<i>سریع یه تلکس واسه‌مون فرستاد، می‌دونی،</i>

47:42.296 --> 47:43.631
‫داشتم این تلکس رو طوری می‌خوندم

47:43.765 --> 47:46.534
‫که انگار از عرش اعلا
‫و تالار خدایان نازل شده، می‌دونی؟

47:47.468 --> 47:48.402
‫کپ کرده بودم!

47:48.536 --> 47:49.738
‫<i>جان بورمن رفت سراغ</i>

47:49.870 --> 47:51.573
‫<i>گرت براون و استدی‌کمش</i>

47:51.706 --> 47:55.142
‫<i>اونم نه فقط واسه یکی دو تا پلان،</i>
‫<i>بلکه واسه چندین سکانس اساسی و بزرگ،</i>

47:55.275 --> 47:58.178
‫<i>از جمله یه پلان</i>
‫<i>که عملاً غیرممکن به نظر می‌رسید.</i>

47:58.312 --> 48:01.281
‫از نظر ذهنی باید چی‌کار کنی
‫که بتونی خودت رو بذاری جای یه ملخ؟

48:01.415 --> 48:04.418
‫زاویه‌ی دید و نقطه نظرِ پازوزو (شیطان)ـه.

48:04.552 --> 48:06.320
‫<i>فقط دویدن و رد شدن</i>
‫<i>از میون روستای آفریقایی؛</i>

48:06.453 --> 48:08.255
‫<i>گرت اون استدی‌کم رو</i>
‫<i>سفت چسبیده</i>

48:08.389 --> 48:10.491
‫<i>- و آدما دارن شیرجه می‌زنن</i>
‫<i>کنار تا له نشن.</i>

48:10.625 --> 48:13.661
‫<i>وقتی جونوری مثل ملخ باشی،</i>
‫<i>دیگه هیچ قاعده‌ای در کار نیست، می‌دونی؟</i>

48:13.795 --> 48:15.929
‫<i>چه سگی می‌دونه</i>
‫<i>یه ملخ دنیا رو چطوری می‌بینه؟</i>

48:16.063 --> 48:19.634
‫<i>اِ... به این نتیجه رسیدم که یه ملخ</i>
‫<i>سر پیچ‌ها کج می‌شه و ویراژ می‌ده،</i>

48:19.768 --> 48:21.803
‫<i>و این‌که ملخ</i>
‫<i>به چیزمیزها با یه عزم و تمرکز جدی</i>

48:21.935 --> 48:24.138
‫<i>زل می‌زنه، گرفتی چی می‌گم؟</i>

48:24.271 --> 48:28.075
‫<i>و ما مستقیم می‌ریم توی صورت کوکومو،</i>
‫<i>و اون دهنش رو باز می‌کنه.</i>

48:28.208 --> 48:31.780
‫- پی‌او‌وی (زاویه‌دید) خیلی خفنی از ملخ شد،
‫نه؟

48:31.912 --> 48:35.817
‫- کلوزآپ از ملخ.
‫چطوری باید این لقمو درمی‌آوردیم؟

48:35.949 --> 48:39.019
‫<i>خب، بچه‌های کمپانی «آکسفورد
‫ساینتیفیک فیلمز» کشف کردن</i>

48:39.153 --> 48:41.488
‫که اگه پاهای ملخ

48:41.623 --> 48:44.793
‫روی زمین نباشه،
‫خودبه‌خود بال می‌زنه و پرواز می‌کنه.

48:44.925 --> 48:46.493
‫<i>تنها کاری که کردن این بود</i>
‫<i>که یه سوزن ته‌گرد دورش زدن</i>

48:46.628 --> 48:49.731
‫و چسبوندنش به دیوار،
‫اونا هم با خیال راحت بال‌بال می‌زدن.

48:50.130 --> 48:54.903
‫<i>و این‌طوری تونستیم این کلوزآپ‌های
‫معرکه رو از ملخ‌های در حال پرواز بگیریم.</i>

48:55.804 --> 49:00.941
‫آلبرت ویتلاک، یکی از غول‌ترین آدم‌های تاریخ
‫جلوه‌های ویژه بود که دنیا به خودش دیده.

49:02.009 --> 49:05.279
‫<i>بهش گفتم: «ببین، می‌خوام</i>
‫<i>این هجوم لشکر ملخ‌ها رو دربیارم</i>

49:05.412 --> 49:06.881
‫<i>ولی موندم چطوری بسازمش.»</i>

49:07.014 --> 49:09.082
‫همین قضیه قلقلکش داد
‫و کنجکاو شد.

49:10.518 --> 49:12.352
‫<i>اون همونی بود که کلکِ</i>

49:12.486 --> 49:15.389
‫<i>ریختن براده‌های آهن</i>
‫<i>روی صفحه‌ی شیشه‌ای رو زد،</i>

49:15.523 --> 49:17.826
‫<i>و بعد با یه آهن‌ربا</i>
‫<i>از زیر شیشه،</i>

49:17.958 --> 49:21.696
‫تکونشون می‌داد تا شبیه
‫یه دسته ملخ به نظر بیان.

49:21.830 --> 49:23.665
‫نبوغ و خلاقیتش ته نداشت.

49:26.901 --> 49:29.938
‫ملخ‌های آفریقایی
‫نقش مهمی توی فیلم داشتن.

49:30.070 --> 49:32.640
‫من تازه فوق‌لیسانسم رو

49:32.774 --> 49:34.576
‫از دانشگاه ایالتی لانگ‌بیچ گرفته بودم.

49:34.709 --> 49:36.443
‫تا اون موقع اصلاً
‫سر صحنه‌ی فیلم نرفته بودم،

49:36.578 --> 49:39.514
‫و این یه پروژه‌ی فوق‌العاده عظیم بود.

49:39.647 --> 49:42.483
‫اولِ کار ۳۰۰۰ تا ملخ آفریقایی در کار بود.

49:42.617 --> 49:45.285
‫قراردادشون واسه ۱۰٫۰۰۰ تا بود،
‫ولی فقط ۳۰۰۰ تا گیرشون اومد،

49:45.419 --> 49:47.922
‫واسه همین فکر نکنم
‫می‌تونستن بیشتر از این جور کنن.

49:48.055 --> 49:50.859
‫ملخ‌ها رو توی قوطی‌های کوچیک فرستاده بودن.

49:50.991 --> 49:53.683
‫کارم شده بود زل زدن
‫به ماتحت ۳۰۰۰ تا ملخ...

49:53.695 --> 49:54.596
‫هوم؟

49:54.729 --> 49:57.464
‫...تک‌به‌تک، تا مطمئن بشم
‫همه‌شون نر هستن،

49:57.599 --> 50:00.033
‫چون نر و ماده‌شون با هم فرق داشتن.

50:00.467 --> 50:02.135
‫نه تا ماده پیدا کردیم.

50:02.269 --> 50:04.071
‫- و دلیلی که این قضیه
‫این‌قدر حیاتی بود،

50:04.204 --> 50:06.741
‫اینه که اگه ماده‌ها فرار
‫می‌کردن و تخم می‌ذاشتن،

50:06.875 --> 50:10.143
‫ممکنه بود لشکر ملخ‌ها
‫توی بورلی هیلز طغیان کنه،

50:10.277 --> 50:12.379
‫و فکر نکنم
‫اتفاق خیلی جالبی می‌شد.

50:16.383 --> 50:20.655
‫توی قفس‌های دو و نیم در دو و نیم متری،
‫توی باشگاه ورزشی برادران وارنر گذاشتیمشون،

50:20.788 --> 50:23.791
‫و مجبور شدیم
‫۸۰ تا سینیِ چمن کشت بدیم.

50:23.925 --> 50:27.629
‫- واسه همین هر روز، با سینی‌های چمن
‫می‌رفتم اون تو

50:27.762 --> 50:31.098
‫- و ملخ‌ها هم
‫عین ماشین چمن‌زنی می‌تراشیدنش.

50:31.231 --> 50:33.001
‫این ماجرا واسه کسی
‫که تازه مدرک حشره‌شناسی گرفته بود،

50:33.133 --> 50:35.570
‫رسماً مغزپخت‌کننده بود.

50:42.476 --> 50:43.845
‫خلاصه...

50:43.978 --> 50:45.780
‫...توی فیلم‌نامه...

50:45.914 --> 50:49.784
‫...جان نوشته بود
‫که: «ریگان رقص تپ (رقص با نوک پا) می‌کنه.»

50:55.155 --> 50:57.992
‫خب، این اصلاً چیزی نبود
‫که من به انجام دادنش علاقه داشته باشم...

51:00.695 --> 51:03.263
‫باله، رقص مدرن
‫و ژیمناستیک کار کرده بودم.

51:03.397 --> 51:08.235
‫رقص تپ تنها سبک رقصی بود
‫که حالم ازش به هم می‌خورد.

51:10.672 --> 51:13.641
‫واسه همین سرش جنگ راه افتاد.
‫من شخصاً اصلاً فکر نمی‌کردم

51:13.775 --> 51:16.143
‫که لزومی داشته باشه توی فیلم باشه.
‫واسه همین این تنها موردی بود

51:16.276 --> 51:18.880
‫که جان می‌گفت:
‫«خدایی حال نمی‌کنی باهاش؟»

51:19.013 --> 51:21.114
‫منم می‌گفتم: «نه که نه!»

51:22.917 --> 51:25.385
‫خیلی پرانرژی و باحال بود!
‫می‌دونی، عوامل عاشقش بودن!

51:25.520 --> 51:27.889
‫مخصوصاً پسرا.

51:28.523 --> 51:30.223
‫دیالوگ‌هاش رو خیلی خوب حفظ بود.

51:30.357 --> 51:31.425
‫می‌دونست داره چی‌کار می‌کنه.

51:31.559 --> 51:32.760
‫کارش واقعاً معرکه بود.

51:32.894 --> 51:34.161
‫کار کردن باهاش راحت بود.

51:34.294 --> 51:35.228
‫همیشه شاد و شنگول.

51:35.362 --> 51:36.698
‫دارین پچ‌پچ می‌کنین و راز می‌گین؟

51:36.831 --> 51:37.966
‫کاملاً حرفه‌ای.

51:38.098 --> 51:39.299
‫<i>لیندا کاملاً آماده می‌اومد سر صحنه.</i>

51:39.433 --> 51:41.435
‫تنها داستانی که با لیندا داشتی
‫«تأخیر» بود.

51:41.569 --> 51:42.302
‫دیر کردن.

51:42.436 --> 51:44.572
‫لیندا بلیر همیشه دیر می‌رسید.

51:44.706 --> 51:46.421
‫دقیقاً سر وقتی؛ بفرما
‫تو، واسه یه بارم که شده!

51:46.433 --> 51:47.008
‫آره.

51:47.140 --> 51:49.109
‫این تنها غلطیه که نباید بکنی.

51:49.242 --> 51:51.679
‫حتی ریچارد برتون هم سر وقت می‌اومد!

51:53.280 --> 51:55.315
‫بی‌خیال بابا، حاجی.

51:55.449 --> 51:56.918
‫بهم اعتماد نداری؟

51:57.051 --> 51:58.987
‫چرا، دارم، بهت اعتماد دارم.

51:59.621 --> 52:00.989
‫خیلی دوست‌داشتنیه.

52:01.121 --> 52:02.456
‫و در طول روز، یادم می‌رفت

52:02.590 --> 52:04.092
‫که چقدر از دستش شاکی و کفری بودم.

52:04.224 --> 52:06.293
‫کلاً کینه‌ای به دل نمی‌گرفتم

52:06.761 --> 52:09.296
‫بعد از حدود ساعت نُه صبح به بعد.

52:10.031 --> 52:11.733
‫ولی ساعت هفت صبح چی؟

52:13.001 --> 52:14.434
‫اصلاً می‌دونی من کِی مجبور
‫بودم از خواب بیدار بشم؟

52:14.569 --> 52:17.137
‫من اصلاً قصد نداشتم این فیلم رو بازی کنم.

52:17.270 --> 52:18.873
‫واسه همین طبق شرایط و شروط من پیش می‌ره.

52:19.007 --> 52:20.942
‫<i>یکی از شروطِ سفت‌وسخت قراردادش</i>

52:21.075 --> 52:24.311
‫<i>این بود که لیندا زیر بارِ هیچ گریم سنگین</i>

52:24.444 --> 52:26.313
‫<i>و عجیبی نره، مثل همون بلایی</i>
‫<i>که توی «جن‌گیرِ» اصلی سرش اومده بود.</i>

52:26.446 --> 52:29.617
‫<i>اسم اولِ تیتراژ مال اون بود</i>
‫<i>و چهره‌ی اصلیِ روی پوستر می‌شد.</i>

52:29.751 --> 52:32.252
‫بار روانی و فشار فوق‌العاده
‫وحشتناکی روت هست.

52:32.386 --> 52:35.455
‫چون خدایی به عنوان یه هنرمند،
‫باید شسته‌رفته و کاربلد باشی.

52:35.590 --> 52:38.158
‫باید کارت رو مو به مو و درست انجام بدی.

52:38.291 --> 52:39.493
‫مرضت چیه آخه؟

52:40.094 --> 52:42.030
‫<i>به نظرم بازیِ لیندا بلیر خیلی خوبه.</i>

52:42.162 --> 52:44.899
‫می‌دونی، حس می‌کنم اون‌قدری که
‫حقشه بهش بها نمی‌دن و تحویلش نمی‌گیرن.

52:45.033 --> 52:50.404
‫من درونزادم (اوتیسم دارم).

52:51.304 --> 52:52.640
‫منظورت چیه؟

52:52.774 --> 52:55.543
‫خیلی از مردم
‫به این بازی نگاه می‌کنن

52:55.677 --> 52:58.245
‫و یه جورایی بهش پوزخند
‫می‌زنن و مسخره‌ش می‌کنن.

52:58.613 --> 53:00.748
‫جن رفته بود توی جلدم.

53:02.717 --> 53:04.786
‫آها، عیبی نداره.
‫دیگه گورش رو گم کرده.

53:05.185 --> 53:07.155
‫<i>- می‌دونی...</i>
‫<i>- «آره، ارواح عمه‌ت، ها ها.» انگار که،</i>

53:07.287 --> 53:09.189
‫این دیالوگ زیاد،

53:09.322 --> 53:11.659
‫می‌دونی، شاید زیاد به دل
‫نمی‌شینه و باورپذیر نیست.

53:11.793 --> 53:15.997
‫ولی اون یه روحی به این نقش می‌ده که به نظرم

53:16.130 --> 53:18.566
‫خیلی تازه و تأثیرگذاره.

53:18.700 --> 53:20.568
‫- چی‌کار کردی؟
‫- هیچ‌کاری.

53:20.702 --> 53:22.704
‫فقط شروع کردم به حرف زدن باهاش.

53:23.403 --> 53:25.338
‫اولش داشت توی دلش حرف می‌زد،

53:25.472 --> 53:27.441
‫بعدش شروع کرد
‫به بلند حرف زدن.

53:27.942 --> 53:30.249
‫وقتی کمر به ساختن یه
‫فیلم می‌بندی، به چالش‌ها

53:30.261 --> 53:32.479
‫و دردسرهایی که جلوی
‫پات می‌ذاره نگاه می‌کنی

53:32.613 --> 53:35.382
‫و تصمیم می‌گیری که
‫چطوری باید گره‌هاش رو باز کنی.

53:35.516 --> 53:40.054
‫این معضلات می‌تونه جلوه‌های ویژه باشه،
‫می‌تونه مربوط به، اِ...

53:40.188 --> 53:41.189
‫بازیِ بازیگرا باشه.

53:41.556 --> 53:43.891
‫وحشتناک بود.

53:44.025 --> 53:45.358
‫رسماً و تماماً افتضاح بود.

53:46.894 --> 53:47.895
‫و در عین حال جذاب و مسحورکننده.

53:48.295 --> 53:49.731
‫<i>چیزی که توی ذوقم زد این بود</i>

53:49.864 --> 53:52.033
‫<i>که توی کل مدتی</i>
‫<i>که داشتیم فیلم رو می‌گرفتیم،</i>

53:52.166 --> 53:56.470
‫برتون حتی یه نظر یا
‫پیشنهاد خشک‌وخالی هم نداد

53:56.604 --> 53:59.574
‫ولی همیشه مو به مو
‫همون کاری که ازش می‌خواستم رو پیاده می‌کرد.

53:59.707 --> 54:02.275
‫شر و بدی، یه موجودیتِ روحانی و معنویه.

54:02.409 --> 54:04.478
‫برگ برنده‌ش همون صدای پخته و گیراش بود.

54:04.612 --> 54:06.547
‫از گردن به پایینش رسماً
‫فلج بود و بازی نداشت.

54:06.681 --> 54:09.117
‫اون حس رها و بازی با بدنی

54:09.249 --> 54:10.752
‫که لی ماروین داشت رو اصلاً نداشت.

54:10.885 --> 54:13.988
‫امروز به هر گوری نگاه می‌کنم،
‫جز شرارت و سیاهی هیچی نمی‌بینم.

54:15.189 --> 54:16.724
‫خدا هم مهر سکوت به لب زده.

54:16.858 --> 54:18.793
‫<i>برتون دست‌وپاش بسته بود و محدودیت داشت.</i>

54:18.926 --> 54:22.797
‫واسه همین مجبور شدم سکانس‌هاش رو
‫با همین ضعف‌هاش جفت‌وجور کنم.

54:22.930 --> 54:24.999
‫دست از سرش بردار!
‫اون مال منه!

54:25.133 --> 54:28.035
‫چون دل به کار نمی‌داد و حالش گرفته بود،

54:28.169 --> 54:31.873
‫ریچارد، واقعاً چیزی از وجود
‫خودش رو خرج این نقش نمی‌کرد.

54:32.006 --> 54:34.242
‫واسم شعر و متلک می‌خوند
‫و می‌دونی، سعی می‌کرد سرگرمم کنه،

54:34.374 --> 54:37.779
‫ولی هیچ‌وقت حس نکردم
‫دارم واقعاً کنارش بازی می‌کنم.

54:37.912 --> 54:40.181
‫شرمنده‌ام خانم دکتر،
‫دیگه مزاحمتون نمی‌شم و زحمت رو کم می‌کنم.

54:40.313 --> 54:43.450
‫نه، عیبی نداره پدر.
‫اگه مایلین می‌تونین بمونین.

54:43.985 --> 54:46.521
‫همون ژست و لحن همیشگیش رو می‌آورد،

54:47.255 --> 54:49.389
‫که یه جورایی
‫همیشه کلیشه‌ای و ثابته.

54:49.524 --> 54:51.159
‫توی الهام و مکاشفه دیدمش.

54:51.291 --> 54:52.794
‫قدرتش رو به غلبه بر شرارت دیدم.

54:52.927 --> 54:55.563
‫هنوز واسه سینما،
‫زیادی اگزجره و تئاتریه...

54:56.597 --> 54:57.430
‫...واسه پرده‌ی نقره‌ای.

54:57.565 --> 54:59.167
‫شرارت داره روی سرمون خراب می‌شه.

54:59.299 --> 55:00.535
‫شلخته و ناآماده می‌اومد سر صحنه،

55:00.668 --> 55:03.037
‫و اصلاً و ابداً
‫نمی‌شد روش حساب باز کرد.

55:03.171 --> 55:05.740
‫من قبلاً هم این مسیر رو پرواز کردم.

55:05.873 --> 55:07.307
‫کِی بوده؟

55:07.742 --> 55:08.643
‫اون موقع...

55:09.577 --> 55:11.145
‫روی بال‌های یه دیو سوار بودم.

55:11.612 --> 55:15.983
‫ریچارد زبانزد خاص و عام بود، می‌دونی
‫دیگه، سرِ این‌که اهل پیاله و بالا انداختنه.

55:16.117 --> 55:17.652
‫<i>سکوت! خفه شید!</i>

55:17.785 --> 55:19.754
‫اول صبح، عین آینه هوشیار
‫و صاف می‌اومد سر صحنه.

55:19.887 --> 55:22.322
‫منو واسه ناهار برد
‫توی همون رستورانِ

55:22.455 --> 55:23.958
‫روبروی برادران وارنر،

55:24.391 --> 55:27.762
‫- و...
‫- «یه تام کالینز (کوکتل) بیار برام.

55:28.262 --> 55:32.567
‫یه پیک دیگه هم از همون تام کالینز بریز.»

55:33.701 --> 55:35.502
‫بعدازظهرها، اوضاعش همیشه فاجعه بود.

55:35.636 --> 55:38.471
‫<i>شترگاوپلنگ و ژولیده می‌اومد؛</i>
‫<i>راکورد ظاهرش به گند کشیده می‌شد.</i>

55:38.606 --> 55:41.008
‫بچه‌های صحنه برام یه صندلی
‫ردیف کردن

55:41.142 --> 55:42.243
‫درست زیر لنز دوربین،

55:42.375 --> 55:43.811
‫تا بتونم دیالوگ‌هاش رو بهش برسونم

55:43.945 --> 55:45.746
‫بدون این‌که خط نگاهش به هم بریزه.

55:45.880 --> 55:48.749
‫- بهم می‌گفت:
‫«فقط کلمه‌ی اول رو بگو.»

55:48.883 --> 55:50.618
‫- منم می‌گفتم: «می‌شنوم که.»
‫می‌گفت: «نه، نه،

55:50.751 --> 55:52.787
‫نمی‌خواد کل جـ... فقط همون کلمه‌ی اول.»

55:53.254 --> 55:54.121
‫«من.»

55:54.555 --> 55:55.857
‫بعدش می‌رفتیم پای ضبط.

55:56.489 --> 55:58.626
‫بعد، تا می‌گفت «من می‌شنوم»، قفل می‌کرد.

55:59.060 --> 56:00.027
‫«بعد از می‌شنوم چی بود؟»

56:00.161 --> 56:02.362
‫اما حدود ساعت چهار بعدازظهر،

56:02.864 --> 56:05.199
‫و... شروع می‌کرد به عرق ریختن سگی.

56:05.333 --> 56:08.501
‫- واسه همین هم اون قانون
‫ساعت شیش رو گذاشته بود.

56:08.636 --> 56:10.738
‫ساعت شیش، توی قراردادش قید شده بود،

56:10.872 --> 56:14.474
‫چه جلو دوربین بود، چه وسط سکانس،

56:14.609 --> 56:16.143
‫چه پشت صحنه...

56:16.277 --> 56:18.346
‫- ...صاف پا می‌شد و می‌گفت:

56:18.478 --> 56:19.981
‫«خیلی خب، فردا می‌بینمتون!

56:20.114 --> 56:22.183
‫شبتون خوش، رفقا!»

56:22.683 --> 56:25.086
‫و ما رو قشنگ مات و معطل ول می‌کرد.

56:26.153 --> 56:28.155
‫توی این فیلم چیزهایی به چشم دیدم

56:28.289 --> 56:31.726
‫که توی کل عمرم سابقه نداشت.

56:31.859 --> 56:33.527
‫اینم یکیش بود.

56:33.661 --> 56:35.196
‫باید با اون اهریمنی که تو جلدشه بجنگیم!

56:35.329 --> 56:37.999
‫آخرسر احساس کردم بازیش

56:38.498 --> 56:39.634
‫یه خورده لنگ می‌زد و عقیم بود.

56:39.767 --> 56:41.335
‫پدر، هیچ‌وقت دلت یه زن نخواسته؟

56:44.404 --> 56:45.506
‫چرا، خواسته.

56:49.377 --> 56:50.477
‫خلاصه...

56:54.949 --> 56:55.850
‫...این وضع و روزمون بود.

56:58.085 --> 56:59.486
‫- <i>تا اواخر هفته‌ی پنجم،</i>

56:59.620 --> 57:00.655
‫<i>تولید نزدیک به</i>

57:00.788 --> 57:02.489
‫<i>یه هفته از برنامه‌ریزی عقب افتاده بود.</i>

57:02.623 --> 57:04.091
‫<i>اما برادران وارنر قرص و محکم</i>

57:04.225 --> 57:06.294
‫<i>پای تاریخ اکران ۱۷ ژوئن
‫واسه «مرتد» وایساده بود،</i>

57:06.426 --> 57:08.996
‫<i>نه فقط به این خاطر که
‫برگ برنده‌ی تابستونشون بود،</i>

57:09.130 --> 57:11.565
‫<i>بلکه به‌خاطر شیوه‌ی تأمین مالی فیلم</i>

57:11.699 --> 57:13.901
‫<i>از طریق فرآیندی به اسم
‫«پیش‌خرید ندیدپدید» (بلایند بیدینگ).</i>

57:14.535 --> 57:17.004
‫<i>توی سیستم پیش‌خرید، استودیو می‌تونست</i>
‫<i>به سینمادارها</i>

57:17.138 --> 57:19.840
‫<i>فقط یه اسم، کارگردان،</i>
‫<i>لیست ستاره‌ها</i>

57:19.974 --> 57:21.776
‫<i>و یه خلاصه داستان دو خطی تحویل بده.</i>

57:21.909 --> 57:23.443
‫<i>و اگه سینماها اون فیلم رو می‌خواستن،</i>

57:23.577 --> 57:25.346
‫<i>باید پولش رو نقد و از دم پیاده می‌شدن.</i>

57:25.478 --> 57:27.447
‫<i>بیشتر اوقات، این پیش‌فروش‌ها</i>

57:27.581 --> 57:29.317
‫<i>از یک سال یا حتی بیشتر، جلوتر انجام می‌شد،</i>

57:29.449 --> 57:31.953
‫<i>قبل از این‌که فیلم جمع
‫بشه، و توی خیلی از موارد،</i>

57:32.086 --> 57:34.588
‫<i>حتی قبل از این‌که اصلاً فیلم‌برداری بشه.</i>
‫<i>این ضمانت‌های مالی</i>

57:34.722 --> 57:36.958
‫<i>رسماً پول فیلم رو از قبل پیش‌پیش صاف می‌کرد</i>

57:37.091 --> 57:39.393
‫<i>و ریسک سرمایه‌گذاری استودیو رو</i>

57:39.527 --> 57:40.594
‫<i>تقریباً به صفر می‌رسوند.</i>

57:40.728 --> 57:42.730
‫<i>واسه همین سال ۱۹۷۶، وقتی به سینمادارها</i>

57:42.863 --> 57:44.432
‫<i>پیشنهاد رزرو کردن دنباله‌ی</i>

57:44.565 --> 57:46.867
‫<i>یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های
‫کل تاریخ سینما رو دادن...</i>

57:47.001 --> 57:48.970
‫<i>...با کله پریدن رو هوا،</i>

57:49.103 --> 57:51.405
‫<i>با وجود شرایط سفت‌وسخت
‫و بی‌رحمانه‌ی استودیو</i>

57:51.539 --> 57:56.310
‫<i>و تضمین اکران حداقلی و فوق‌العاده
‫طولانیِ ۱۲ هفته‌ای توی سالن‌هاشون.</i>

57:56.444 --> 57:58.412
‫<i>اما «جن‌گیر» توی بعضی از سینماها</i>

57:58.546 --> 58:00.414
‫<i>حتی بیشتر از یک سال روی پرده مونده بود،</i>

58:00.548 --> 58:01.649
‫<i>و با بودن لیندا بلیر،</i>

58:01.782 --> 58:03.483
‫<i>ریچارد برتون، لوئیز فلچر</i>

58:03.617 --> 58:05.119
‫<i>و کارگردان فیلم «رهایی»،</i>

58:05.252 --> 58:07.955
‫<i>معامله‌ی بی‌نهایت چرب و شیرینی</i>
‫<i>به نظر می‌رسید.</i>

58:08.089 --> 58:10.391
‫<i>بیشتر از ۷۰۰ سینما «مرتد» رو رزرو کردن،</i>

58:10.558 --> 58:13.294
‫<i>و این اثر رو تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین</i>
‫<i>اکران‌های تاریخ سینما کردن.</i>

58:13.427 --> 58:16.330
‫<i>پول سرمایه‌گذاری برادران
‫وارنر از قبل صاف شده بود.</i>

58:16.464 --> 58:19.300
‫<i>تنها چیزی که الان لازم داشتن یه فیلم بود</i>
‫<i>تا توی تاریخ</i>

58:19.433 --> 58:22.069
‫<i>۱۷ ژوئن ۱۹۷۷ روی پرده بفرستن.</i>

58:25.039 --> 58:27.375
‫پدر مِرین هیچ‌وقت اسمی از اون دیو آورد؟

58:27.808 --> 58:30.811
‫<i>این فیلم از نظر دکورهای مختلفی که داشتیم،</i>

58:30.945 --> 58:33.314
‫قطعاً سخت‌ترین
‫و فرسایشی‌ترین کار بود،

58:33.447 --> 58:34.682
‫با اون شرایط کثافتی که توش گیر کرده بودیم،

58:34.815 --> 58:36.150
‫با اون بادی که کله‌پا می‌کرد.

58:37.852 --> 58:39.620
‫<i>توی سوله‌ای ضبط می‌کردن</i>

58:39.754 --> 58:42.123
‫<i>که خروارها خاک ریخته بودن توش،</i>

58:42.256 --> 58:46.193
‫<i>خاکی که از یه جای دیگه توی کالیفرنیا
‫بار زده بودن و آورده بودن اونجا،</i>

58:46.327 --> 58:48.396
‫و از پنکه‌های بادسازِ
‫غول‌پیکر استفاده می‌کردن.

58:49.063 --> 58:51.699
‫<i>و می‌دونم که جان اصلاً</i>

58:51.832 --> 58:53.467
‫<i>از رنگ این خاک راضی نبود،</i>

58:53.601 --> 58:57.204
‫- و گفت خاک بیشتری بار بزنن و بیارن.

58:57.338 --> 58:59.508
‫<i>یادمه پشت کرین می‌نشست،</i>

58:59.640 --> 59:01.842
‫<i>- ولی هم‌زمان باید با
‫بازیگرا هم دهن‌به‌دهن می‌شد.</i>

59:01.976 --> 59:04.545
‫واسه همین در حالی که ما
‫ماسک و عینک ایمنی زده بودیم،

59:04.678 --> 59:06.814
‫اون مجبور می‌شد هی ماسکش رو بده پایین.

59:07.348 --> 59:11.886
‫جان بورمن، گرفتارترین و پرمشغله‌ترین آدمِ
‫اون سر صحنه بود.

59:12.019 --> 59:15.089
‫<i>و من یه ترس و وحشتِ
‫مرگبار به جونم افتاده بود</i>

59:15.222 --> 59:17.391
‫که قراره یه بلای شومی نازل بشه.

59:17.526 --> 59:19.593
‫می‌فهمی با چی طرف شدی، مگه نه؟

59:21.896 --> 59:23.931
‫طرفِ حسابم کیه، پدر؟

59:24.565 --> 59:26.467
‫اهریمن.

59:27.767 --> 59:34.667
‫mohsenejavan@gmail.com

59:39.413 --> 59:41.782
‫<i>کورتون‌هایی که دکترِ برادران وارنر</i>
‫<i>تجویز کرده بود،</i>

59:41.916 --> 59:43.250
‫<i>کمردرد رو تسکین می‌داد...</i>

59:43.384 --> 59:45.386
‫<i>...اما سیستم ایمنی بدن
‫رو می‌ترکوند و فلج می‌کرد.</i>

59:47.121 --> 59:48.856
‫<i>توی تعطیلات آخر هفته‌ی
‫جشن دویست‌سالگی آمریکا،</i>

59:48.989 --> 59:51.058
‫<i>جان یه تب وحشتناک سوزان کرد</i>

59:51.192 --> 59:52.993
‫<i>و سرتاسر بدنش کهیر و جوش زد.</i>

59:53.127 --> 59:55.196
‫<i>یه قطار آزمایش ازش گرفتن،</i>

59:55.329 --> 59:58.199
‫<i>ولی جواب همه‌ی آزمایش‌ها منفی دراومد.</i>

01:00:00.267 --> 01:00:02.736
‫رفتم اورژانس بیمارستان یو‌سی‌ال‌ای.

01:00:02.870 --> 01:00:04.105
‫توی تب چنان جزغاله‌ای می‌سوختم

01:00:04.238 --> 01:00:07.041
‫که توی بیمارستان خوابونده بودنم
‫توی وان پر از یخ

01:00:07.174 --> 01:00:09.310
‫تا جلوی ترکیدن و متلاشی شدن بدنم رو بگیرن.

01:00:09.443 --> 01:00:12.379
‫از دید ما عوامل پشت صحنه،
‫اون رسماً غیبش زده بود.

01:00:12.514 --> 01:00:16.183
‫وای خدا، زهره‌ترک شده بودیم
‫چون بدجوری حالش خراب بود.

01:00:16.585 --> 01:00:19.186
‫- هیچ سگی سر درنمی‌آورد

01:00:19.320 --> 01:00:21.422
‫که چه مرگی گرفته.

01:00:22.389 --> 01:00:24.692
‫<i>و همین قضیه کارِ فیلم رو خوابوند.</i>

01:00:26.460 --> 01:00:28.530
‫بیماری‌ای بود به اسم «تب دره».

01:00:28.662 --> 01:00:30.164
‫جان به‌خاطر این مریض شد

01:00:30.297 --> 01:00:32.133
‫که اون‌همه باد توی
‫صحنه‌ها راه انداخته بودیم

01:00:32.266 --> 01:00:34.368
‫تا فضای آفریقا رو شبیه‌سازی کنیم.

01:00:34.502 --> 01:00:38.272
‫- <i>قارچ «تب دره» توی خاک و ماسه جاخوش کرده.</i>

01:00:38.405 --> 01:00:41.709
‫وقتی خاک رو به هوا
‫می‌کشی، می‌ره توی ریه‌هات.

01:00:41.842 --> 01:00:45.779
‫<i>«تب دره» می‌تونه اعضای بدنت رو</i>
‫<i>یکی‌یکی از کار بندازه</i>

01:00:45.913 --> 01:00:48.282
‫<i>تا جایی که دیگه هیچ‌کدوم کار نکنن.</i>

01:00:48.415 --> 01:00:52.887
‫یادمه هی خبر می‌رسید
‫که حالش وخیم‌تر شده.

01:00:54.255 --> 01:00:56.891
‫اتفاقی بود که فکر کنم
‫دنیای همه‌مون رو به لرزه درآورد.

01:00:57.024 --> 01:00:59.793
‫همه‌مون فقط دست‌به‌دعا شده بودیم

01:00:59.927 --> 01:01:01.729
‫که جان زنده بمونه و به خیر بگذره.

01:01:01.862 --> 01:01:04.832
‫<i>اونجا بود که زمزمه‌ها و متلک‌ها شروع شد که:</i>

01:01:04.965 --> 01:01:06.800
‫«این فیلم طلسم و جن‌زده شده!»

01:01:11.405 --> 01:01:14.341
‫من پازوزو هستم.

01:01:16.410 --> 01:01:18.879
‫<i>این فیلم نزدیک بود</i>
‫<i>جونش رو بگیره.</i>

01:01:19.013 --> 01:01:21.949
‫<i>مجبور شدیم پنج هفته</i>
‫<i>تولید رو بخوابونیم.</i>

01:01:23.017 --> 01:01:24.285
‫<i>پنج هفته تعطیلیِ کامل.</i>

01:01:30.124 --> 01:01:33.994
‫چه توصیه‌ای داری
‫واسه فیلم‌سازهای جوون و تازه‌کار امروز؟

01:01:34.962 --> 01:01:36.363
‫یه شغل بهتر واسه خودشون پیدا کنن.

01:01:55.149 --> 01:01:56.784
‫همیشه نشانه‌هایی هست

01:01:56.917 --> 01:01:59.621
‫که بفهمی یه پروژه
‫داره وارد فاز خرابی و هرج‌ومرج می‌شه.

01:02:01.322 --> 01:02:04.491
‫نکته اینه که هرج‌ومرج،
‫یه جورایی بخشی از ذاتِ فیلم‌سازیه.

01:02:05.793 --> 01:02:07.696
‫حالا چطوری فرقش رو بفهمی

01:02:07.828 --> 01:02:10.632
‫بین شلوغ‌پلوغیِ طبیعیِ سر صحنه،

01:02:10.764 --> 01:02:13.234
‫با آشوب و فروپاشیِ یه فاجعه؟

01:02:13.668 --> 01:02:14.835
‫نمی‌دونم والله.

01:02:15.369 --> 01:02:17.137
‫<i>حتی بدون اون پنج هفته تعطیلی هم،</i>

01:02:17.271 --> 01:02:19.574
‫<i>همون برنامه‌ی ۱۵ هفته‌ای اولیه</i>

01:02:19.708 --> 01:02:21.543
‫<i>به‌شدت دور از واقعیت و کشکی به نظر می‌رسید.</i>

01:02:21.676 --> 01:02:25.179
‫<i>واسه همین بورمن در حین دست‌وپنجه نرم کردن</i>
‫<i>با این بیماریِ کشنده،</i>

01:02:25.312 --> 01:02:26.780
‫<i>به پالنبرگ چراغ سبز داد</i>

01:02:26.914 --> 01:02:28.983
‫<i>تا چند تا سکانس رو بزنه و قیچی کنه.</i>

01:02:29.116 --> 01:02:32.853
‫<i>اما اون بخشی که بیشتر از همه شخمش زدن،</i>
‫<i>سکانس پایانی فیلم بود.</i>

01:02:33.220 --> 01:02:34.888
‫اصلاً کل ماجرای
‫پایان‌بندی‌های آلترناتیو و جایگزین،

01:02:35.022 --> 01:02:37.224
‫به‌خاطر همین وقفه و تعطیلی پیش اومد.

01:02:37.358 --> 01:02:39.994
‫- واسه همین منم افتادم
‫به نوشتن پایان‌های مختلف.

01:02:40.127 --> 01:02:41.696
‫«یکیو می‌نویسم که توش این یارو سِقَط بشه.

01:02:41.829 --> 01:02:44.566
‫یکیو می‌نویسم... بذار ببینیم،
‫ببینیم چی از توش درمیاد.

01:02:44.699 --> 01:02:46.133
‫ببینیم خروجیش چیه.»

01:02:46.267 --> 01:02:50.804
‫کلاً واسه این‌که سرگرم باشیم
‫چون از بیکاری داشتیم کپک می‌زدیم.

01:02:52.674 --> 01:02:54.743
‫آره، هووم.

01:02:54.875 --> 01:02:58.312
‫- من با راسپو پالنبرگ
‫احتمالاً همون روز اول آشنا شدم.

01:02:58.445 --> 01:02:59.514
‫کنار صندلیِ من پلاس بود.

01:02:59.648 --> 01:03:01.849
‫شستم خبردار شد
‫که از اون دست آدماییه

01:03:01.982 --> 01:03:03.884
‫که زیاد باهاش سر‌وکار خواهم داشت.

01:03:04.018 --> 01:03:05.587
‫مرد شماره دو پروژه بود.

01:03:05.720 --> 01:03:07.656
‫آدمِ به‌شدت جدی و پیگیری بود.

01:03:07.788 --> 01:03:08.989
‫شخصیت قر و اطواری داشت.

01:03:09.123 --> 01:03:10.558
‫اعتمادبه‌نفس بی‌منطق و مسخره‌ای داشت.

01:03:10.692 --> 01:03:12.926
‫تنها کسی که مدام با جان پچ‌پچ می‌کرد

01:03:13.060 --> 01:03:14.495
‫و فک می‌زد، همین راسپو بود.

01:03:14.629 --> 01:03:16.430
‫نمی‌دونستم سمت و عنوانش

01:03:16.564 --> 01:03:17.699
‫سر صحنه چیه،

01:03:17.831 --> 01:03:18.932
‫جز همون نویسنده.

01:03:19.066 --> 01:03:20.034
‫تو کی هستی اصلاً؟

01:03:20.167 --> 01:03:21.636
‫همه‌چیز خیلی صمیمی و خودمانی بود.

01:03:21.770 --> 01:03:23.337
‫این حق رو داشتم که برم پیشش،

01:03:23.470 --> 01:03:25.674
‫و هر وقت عشقم کشید باهاش حرف بزنم.

01:03:25.806 --> 01:03:27.875
‫هیچ حساب و کتابی در کار نبود.

01:03:28.008 --> 01:03:29.910
‫از همون اول ازش بدم نیومد،

01:03:30.044 --> 01:03:33.380
‫ولی یه خرده که گذشت،
‫دیگه حالم ازش... به هم خورد.

01:03:33.515 --> 01:03:36.016
‫فکر نکنم عوامل پشت صحنه
‫زیاد دلِ خوشی از راسپو داشتن.

01:03:36.150 --> 01:03:37.351
‫همه‌شون می‌گفتن راسپو یه فضول مو‌دماغه

01:03:37.484 --> 01:03:38.986
‫که کارها رو پیچیده‌تر می‌کنه.

01:03:39.119 --> 01:03:41.955
‫نه می‌شناسمت و نه از ریختت خوشم میاد.

01:03:42.089 --> 01:03:43.290
‫اکثر بچه‌ها نمی‌فهمیدن

01:03:43.424 --> 01:03:45.426
‫من کدوم گوری اونجا
‫وایسادم و چه‌غلطی می‌کنم.

01:03:47.194 --> 01:03:48.495
‫چون هیچ سمتی نداشتم.

01:03:48.630 --> 01:03:51.165
‫بهش گفتم: «معنی اسمت چیه؟»

01:03:51.298 --> 01:03:52.866
‫گفت: «برو لغت‌نامه رو چک کن!»

01:03:53.000 --> 01:03:54.803
‫منم رفتم خونه و چِکش کردم

01:03:54.935 --> 01:03:58.172
‫و دیدم «راسپو» یعنی «وزغ».

01:03:59.306 --> 01:04:00.207
‫حالا...

01:04:01.342 --> 01:04:03.645
‫...تو بگو،
‫واقعاً اسم شناسنامه‌شه؟

01:04:03.778 --> 01:04:05.913
‫شروع کردن به دست بردن توی فیلم‌نامه.

01:04:06.046 --> 01:04:08.516
‫یه جورایی فکرش رو نمی‌کردیم
‫این‌قدر سریع شخم بخوره.

01:04:08.650 --> 01:04:09.983
‫کار دیمی و یهویی پیش می‌رفت.

01:04:10.117 --> 01:04:11.985
‫اصلِ فیلم ساختن هم همینه دیگه.

01:04:12.119 --> 01:04:14.823
‫نقاط قوت رو پررنگ می‌کنی و، اِ...

01:04:14.955 --> 01:04:17.257
‫...ضعف‌ها رو یه جوری می‌پوشونی.

01:04:17.391 --> 01:04:20.027
‫می‌دونم راسپو توی
‫بازنویسی دیالوگ‌ها نقش داشت،

01:04:20.160 --> 01:04:22.329
‫و قاعدتاً باید متن بهتر می‌شد،

01:04:22.463 --> 01:04:25.265
‫اما برعکس، بعضی وقتا بدتر
‫و چرت‌تر از آب درمی‌اومد.

01:04:26.467 --> 01:04:29.838
‫سرِ پنج تا فیلم‌نامه اون‌طرف‌تر،
‫دیگه بدجوری کفری و شاکی بودیم.

01:04:29.970 --> 01:04:33.508
‫هیچ‌وقت حس نکردم کسی به جز من و جان

01:04:33.641 --> 01:04:35.142
‫می‌دونه داره چه غلطی می‌کنه...

01:04:36.276 --> 01:04:38.680
‫...و، خب،
‫به یه ورمونم نبود.

01:04:55.830 --> 01:04:57.699
‫<i>«پایان‌بندی رو هم خیلی کوبنده‌تر کردیم.</i>

01:04:57.832 --> 01:04:59.601
‫<i>تونستیم پایان فیلم رو حسابی محکم کنیم.»</i>

01:04:59.734 --> 01:05:01.468
‫اون موقع، دیگه کار عین تاس انداختن شده بود.

01:05:01.603 --> 01:05:03.170
‫بذار این یکی بمیره، بذار اون یکی سِقَط بشه،

01:05:03.303 --> 01:05:04.773
‫ببینیم چی پیش میاد. می‌دونی،

01:05:04.905 --> 01:05:07.441
‫-بیشتر شبیه آزمایش بود.
‫-مدام داشتن متنو بازنویسی می‌کردن.

01:05:11.412 --> 01:05:15.015
‫خلاصه برادران وارنر رو داری، جان بورمن
‫رو داری، این راسپو پالنبرگ رو هم داری،

01:05:15.149 --> 01:05:17.619
‫که نه می‌دونم کجاست، نه می‌دونم
‫کی هست، حتی تا همین امروز.

01:05:17.752 --> 01:05:21.054
‫- باید اوج می‌گرفت
‫و به یه اتفاق خیلی گنده ختم می‌شد.

01:05:25.058 --> 01:05:29.029
‫<i>«یه جور سیاه‌چاله که دهن باز می‌کنه</i>
‫<i>زیر خونه‌ی جورج‌تاون.</i>

01:05:29.163 --> 01:05:31.149
‫<i>اون برزخ و خلأ
‫باید کاملاً تاریک باشه.</i>

01:05:31.161 --> 01:05:33.467
‫<i>دیوارها حالت لاستیکی
‫و کشسان پیدا می‌کنن...»</i>

01:05:36.403 --> 01:05:40.073
‫ما سوار یه قطارِ در حال حرکت بودیم
‫و باید کار رو تحویل می‌دادیم.

01:05:40.207 --> 01:05:42.376
‫قدرت رو حس می‌کنی.

01:05:43.110 --> 01:05:44.445
‫داره نزدیک‌تر می‌شه.

01:05:44.579 --> 01:05:46.246
‫<i>حتی با این پایان‌بندیِ کش‌اومده،</i>

01:05:46.380 --> 01:05:47.882
‫<i>به‌خاطر حذفیات</i>
‫<i>و بازنویسی‌های متوالی،</i>

01:05:48.015 --> 01:05:49.283
‫<i>وقتی بورمن برمی‌گرده سر کار،</i>

01:05:49.416 --> 01:05:51.318
‫<i>فیلم تقریباً دوباره</i>
‫<i>طبق جدول زمان‌بندی پیش می‌ره</i>

01:05:51.452 --> 01:05:53.987
‫<i>و یه تاریخ پایانِ جدید</i>
‫<i>واسه ۲۰ اکتبر تعیین می‌شه.</i>

01:05:54.121 --> 01:05:56.691
‫وقتی جان برگشت،
‫دیگه اصلاً اون نیروی مهارنشدنی

01:05:56.825 --> 01:05:59.326
‫و پر از انرژیِ اول فیلم نبود.

01:05:59.460 --> 01:06:02.429
‫- لاغرتر شده بود.
‫می‌دونی، قیافه‌ش طوری بود

01:06:02.564 --> 01:06:04.298
‫که انگار تمام باد و غرورش
‫رو خالی کرده باشن.

01:06:04.766 --> 01:06:09.303
‫یه حسی هست که بعضی از
‫فیلم‌سازها توی دوره‌ی کاریشون

01:06:09.436 --> 01:06:12.239
‫سر یه فیلم‌های خاصی
‫مجبور می‌شن باهاش روبرو بشن،

01:06:12.372 --> 01:06:14.576
‫این‌که: «نکنه این همون فیلمیه
‫که قراره کلکم رو بکنه؟»

01:06:18.278 --> 01:06:20.280
‫داشتیم اون بالا، روی پشت‌بومِ...

01:06:20.414 --> 01:06:22.416
‫در اصل ساختمون برادران وارنر بود.

01:06:22.550 --> 01:06:25.553
‫پلاک ۶۶۶،
‫در کمال تعجب، شماره‌ی شیطانی ساختمون بود.

01:06:25.687 --> 01:06:29.156
‫پلان‌های بالای ساختمون
‫برادران وارنر توی نیویورک،

01:06:29.289 --> 01:06:31.860
‫از اونایی بودن
‫که عمراً تا آخر عمرم یادم بره.

01:06:33.026 --> 01:06:34.963
‫خیلی خب، پس قراره لبه‌ی پرتگاه وایسی،

01:06:35.095 --> 01:06:36.965
‫اون پایین تور نجات پهنه، می‌دونی،

01:06:37.097 --> 01:06:38.733
‫و من پیش خودم دارم فکر می‌کنم:

01:06:38.867 --> 01:06:42.169
‫«این، این لعنتی، لبه‌ی پرتگاهِ ساختمونه!»

01:06:43.337 --> 01:06:45.205
‫<i>هیچ کمربند و طناب ایمنی‌ای تنم نبود.</i>

01:06:45.339 --> 01:06:47.374
‫<i>اون زیر، یه توری یادمه</i>

01:06:47.509 --> 01:06:49.476
‫<i>و این‌که مثلاً قرار بود</i>
‫<i>یکی اون پایین باشه تا اگه افتادم بگیر...</i>

01:06:49.611 --> 01:06:51.311
‫<i>ولی ارتفاعمون وحشتناک زیاد بود.</i>

01:06:51.445 --> 01:06:54.549
‫اون آسمون‌خراش، رسماً
‫لوکیشن فوق‌العاده خطرناک و مرگباری بود.

01:06:54.682 --> 01:06:56.684
‫دقیقاً یادم نیست
‫چطوری ایمن‌سازیش کردیم.

01:06:56.818 --> 01:07:00.788
‫فکر نکنم اصلاً ایمنش کرده باشیم؛
‫فقط شجاعت و خایه‌داریِ خودِ لیندا بود.

01:07:01.255 --> 01:07:02.590
‫می‌خوام بگم، تا جایی که
‫می‌شد سعی کردن ایمن باشه،

01:07:02.724 --> 01:07:04.191
‫ولی الان که نگاه می‌کنی می‌گی: «نه بابا،

01:07:04.324 --> 01:07:05.860
‫<i>اگه یه اتفاقی می‌افتاد</i>

01:07:05.994 --> 01:07:07.829
‫<i>یا هر خطایی از هر کسی سر می‌زد،</i>

01:07:07.962 --> 01:07:09.864
‫که فقط یه ثانیه تعادلت به هم می‌خورد...»

01:07:15.537 --> 01:07:17.906
‫رسماً شاخ درآوردم که چطوری
‫گذاشتن واقعاً این کارو بکنه.

01:07:18.038 --> 01:07:19.579
‫منظورم اینه که حقه و
‫جلوه‌های ویژه نبود؛ من،

01:07:19.591 --> 01:07:21.041
‫من خودم عمراً زیر بار
‫همچین غلطی می‌رفتم.

01:07:22.644 --> 01:07:26.581
‫منو از لبه‌ی یه ساختمون لعنتی
‫آویزون کرده بودن.

01:07:28.448 --> 01:07:30.652
‫هارنس (کمربند ایمنی) تنم بود
‫چون داشتم رو به عقب

01:07:30.785 --> 01:07:32.419
‫قدم برمی‌داشتم اون بالا، نمی‌خواستم...

01:07:32.554 --> 01:07:34.822
‫و آخرِ همون روز، متوجه شدم سرِ اون طنابی

01:07:34.956 --> 01:07:37.090
‫که قرار بود یه جا قلاب و مهار بشه،
‫ول بوده!

01:07:37.659 --> 01:07:40.995
‫اون امنیتی که فکر می‌کردم دارم،
‫رسماً کشک بود.

01:07:41.495 --> 01:07:44.632
‫خیلی راحت ممکن بود
‫از بالای اون ساختمون پرت بشم پایین

01:07:44.766 --> 01:07:49.704
‫و ۳۷ طبقه پایین‌تر،
‫پهن بشم کف خیابون،

01:07:49.837 --> 01:07:52.874
‫و اون موقع مجبور نبودم
‫این‌همه زجر بکشم سرِ...

01:07:53.675 --> 01:07:56.711
‫...اون فاجعه و آبروریزیِ
‫اکران «مرتد».

01:07:57.444 --> 01:07:58.846
‫<i>اون‌طرف توی بربنک،</i>

01:07:58.980 --> 01:08:02.115
‫<i>دردسرهای تولید فیلم</i>
‫<i>لحظه به لحظه بیشتر بالا می‌گرفت.</i>

01:08:02.249 --> 01:08:05.920
‫<i>مرتد</i>،
‫اولین فیلم کل زندگی من بود.

01:08:06.054 --> 01:08:09.991
‫- <i>بهم گفتن مسئول بدل‌کاری</i>

01:08:10.123 --> 01:08:11.258
‫داره میاد تا باهام حرف بزنه.

01:08:11.793 --> 01:08:14.929
‫میاد و می‌گه:
‫«خب، وقتی آتیشت می‌زنیم،

01:08:15.063 --> 01:08:17.097
‫می‌خوایم بدنت در امان باشه.»

01:08:17.230 --> 01:08:19.266
‫منم این شکلی بودم که...

01:08:21.168 --> 01:08:23.004
‫...«باشه.»

01:08:23.136 --> 01:08:24.672
‫بعدش توضیح می‌ده

01:08:24.806 --> 01:08:26.975
‫که باید بپیچوننم

01:08:27.107 --> 01:08:30.078
‫توی یه لباس سرهمی از
‫جنس پنبه‌ی نسوز (آزبست).

01:08:30.210 --> 01:08:31.613
‫«خیلی خب.»

01:08:31.746 --> 01:08:34.582
‫- بعد منو می‌برن
‫توی لوکیشن.

01:08:34.716 --> 01:08:38.519
‫«خب رز، الان قراره
‫آتیشت بزنیم،

01:08:38.653 --> 01:08:42.122
‫ولی قبل از این‌که شعله‌ها خیلی بالا بکشه
‫خاموشت می‌کنیم.

01:08:42.624 --> 01:08:45.860
‫شیش نفر با کپسول آتش‌نشانی
‫اونجا چمباتمه زدن،

01:08:45.994 --> 01:08:46.961
‫پس اصلاً نگران نباش!

01:08:47.095 --> 01:08:48.630
‫فقط بهمون علامت بده

01:08:48.763 --> 01:08:51.099
‫اگه احساس کردی داره داغ می‌شه.»

01:08:52.734 --> 01:08:55.036
‫و همون‌جا بود که کشف کردم

01:08:55.168 --> 01:08:57.105
‫وقتی وحشت‌زده می‌شم،

01:08:57.237 --> 01:08:59.272
‫صدام خفه می‌شه و درنمیاد.

01:08:59.406 --> 01:09:02.175
‫خوشبختانه یه نفر داد زد:

01:09:04.912 --> 01:09:07.649
‫و منم کله‌م رو تکون دادم که...

01:09:09.249 --> 01:09:11.919
‫- و شیش تا کپسول آتش‌نشانی
‫شلیک می‌شن...

01:09:12.053 --> 01:09:13.554
‫...و خاموشم می‌کنن.

01:09:14.154 --> 01:09:15.556
‫بعدش صدایی بلند می‌شه که...

01:09:15.690 --> 01:09:19.027
‫«کدوم احمقی خاموشش کرد؟
‫کدوم احمقی، تو رو خدا؟!

01:09:19.192 --> 01:09:20.862
‫اون حروم‌زاده رو بندازین بیرون!

01:09:20.995 --> 01:09:22.664
‫کی خاموشش کرد؟»

01:09:23.163 --> 01:09:24.532
‫منم همین‌طوری کپ کرده بودم،

01:09:24.666 --> 01:09:27.367
‫و آروم دستم رو بردم بالا...

01:09:27.501 --> 01:09:29.103
‫و دقیقاً همون صدا یهو برگشت و گفت:

01:09:29.236 --> 01:09:31.438
‫«عزیزم، ببخشید.
‫چی شد؟»

01:09:32.006 --> 01:09:33.941
‫«داغ شد.»

01:09:35.777 --> 01:09:36.911
‫سکوت مطلق.

01:09:37.045 --> 01:09:38.680
‫آقای بورمن می‌گه...

01:09:40.480 --> 01:09:43.051
‫«خیلی خب پس،
‫آماده بشید واسه برداشت بعدی.»

01:09:46.554 --> 01:09:48.890
‫طبیعتاً فکر می‌کردیم
‫همون روز اول جمعش می‌کنیم.

01:09:49.023 --> 01:09:51.324
‫بعدش زنگ زدن گفتن برگردم سر صحنه.

01:09:51.458 --> 01:09:53.161
‫باز زنگ زدن گفتن برگردم سر صحنه.

01:09:53.293 --> 01:09:54.896
‫دوباره زنگ زدن گفتن برگردم سر صحنه.

01:09:55.029 --> 01:09:58.066
‫واقعاً یادم نیست
‫چند بار مجبور شدم برگردم اون تو.

01:09:58.198 --> 01:10:00.768
‫ولی این قضیه حتی
‫آقای برتون رو هم شوکه کرده بود.

01:10:01.936 --> 01:10:04.772
‫همه‌چیز داشت به گند کشیده می‌شد؛
‫خیلی اتفاقات پیش‌بینی‌نشده‌ای بود

01:10:04.906 --> 01:10:07.374
‫که توی یه صحنه‌ی پر از جلوه‌های فنی
‫ممکن بود رخ بده.

01:10:17.618 --> 01:10:19.554
‫<i>«راسپو پالنبرگ توی آفریقا،</i>

01:10:19.687 --> 01:10:21.354
‫<i>سرِ فیلم‌برداریِ گروه دوم تصادف کرده بود.</i>

01:10:21.488 --> 01:10:24.792
‫<i>توی قایق موتوری بودن</i>
‫<i>و داشتن فیلم می‌گرفتن که...»</i>

01:10:29.864 --> 01:10:31.632
‫<i>تدوین‌گر فیلم، جان مِریت،</i>

01:10:31.766 --> 01:10:33.668
‫<i>بدون هیچ خبر قبلی پروژه رو ول کرد</i>
‫<i>و برگشت لندن.</i>

01:10:33.801 --> 01:10:36.637
‫<i>کیتی وین هم کیسه‌ی صفراش عفونت کرد</i>

01:10:36.771 --> 01:10:38.405
‫<i>و بستری شد توی بیمارستان سدارز ساینای.</i>

01:10:38.539 --> 01:10:40.742
‫<i>لوئیز فلچر براش</i>
‫<i>یه یادداشت فرستاد که توش نوشته بود:</i>

01:10:40.875 --> 01:10:43.578
‫<i>«پازوزو اصلاً وجود خارجی نداره.»</i>

01:10:43.711 --> 01:10:45.046
‫<i>پیش خودم گفتم:</i>
‫<i>«وای خدا، می‌دونی...»</i>

01:10:45.179 --> 01:10:46.748
‫<i>...«این فیلم بدجوری</i>

01:10:46.881 --> 01:10:50.084
‫گرفتار یه مشت
‫مصیبت و بدبختیِ کمرشکن شده.»

01:10:50.218 --> 01:10:51.652
‫و باز هم اتفاقات دیگه پیش اومد.

01:10:51.786 --> 01:10:53.054
‫<i>ریچارد لدرر، تهیه‌کننده‌ی فیلم،</i>

01:10:53.187 --> 01:10:54.589
‫<i>دو هفته بعد از ملحق شدن به پروژه،</i>

01:10:54.722 --> 01:10:56.891
‫<i>عمل قلب باز (بای‌پس عروق) انجام داد.</i>

01:10:57.024 --> 01:10:59.927
‫شوهرم
‫عمل قلب باز کرد.

01:11:00.061 --> 01:11:02.530
‫آره، ملت مریض می‌شدن،

01:11:02.997 --> 01:11:07.568
‫و منم همه‌ی تقصیرها رو
‫انداختم گردن ابلیس.

01:11:07.702 --> 01:11:09.804
‫مردم می‌گفتن:
‫«آره بابا، خب می‌دونی، تو داری...

01:11:09.937 --> 01:11:12.305
‫داری با شرارت و شیاطین بازی می‌کنی و...»

01:11:12.439 --> 01:11:14.876
‫ولی من... از نظر من،
‫همه‌ش چرت‌وپرت محض بود.

01:11:15.009 --> 01:11:18.146
‫هیچ‌وقت حس نکردم
‫این قضایا به هم ربطی داشته باشن.

01:11:22.049 --> 01:11:24.252
‫<i>دو ماه آخر، غوغایی از تلاش و شلوغی بود</i>

01:11:24.384 --> 01:11:25.920
‫<i>چون بازیگرا و عوامل همگی دست به یکی کردن</i>

01:11:26.053 --> 01:11:28.421
‫<i>تا فیلم‌برداری اصلیِ «مرتد» رو تموم کنن.</i>

01:11:30.758 --> 01:11:32.425
‫<i>♪ باید واقعاً از... ♪</i>

01:11:32.560 --> 01:11:34.294
‫این یه بازپرسی رسمی نیست.

01:11:34.695 --> 01:11:38.633
‫<i>-♪ قوه‌ی تخیلم استفاده کنم ♪</i>
‫-پدر، پدر، پدر...

01:11:38.766 --> 01:11:41.803
‫<i>♪ تا به دلایل قانع‌کننده‌ای برسم... ♪</i>

01:11:41.936 --> 01:11:45.139
‫بیل فریکر با زیرکیِ تمام نورِ

01:11:45.273 --> 01:11:47.742
‫<i>داخل سوله و لوکیشن واقعی رو با هم ست کرد.</i>

01:11:47.875 --> 01:11:49.510
‫<i>درآوردن این کار خیلی سخته.</i>

01:11:49.644 --> 01:11:51.679
‫صخره‌ها ۶۰ متر ارتفاع داشتن،

01:11:51.813 --> 01:11:54.749
‫و مجبور بودیم دوربین‌ها رو بذاریم بالا
‫و رو به پایین بگیریم.

01:11:54.882 --> 01:11:57.652
‫اونجا نیفتاد؛
‫خورد به اون برآمدگی صخره و پرت شد اونجا.

01:11:57.785 --> 01:12:00.021
‫بهت بگم، اون از پلان‌هایی بود
‫که محاله یادم بره.

01:12:03.356 --> 01:12:06.459
‫تصاویرش خارق‌العاده به نظر می‌رسید؛
‫شبیه هیچ فیلم دیگه‌ای نبود.

01:12:06.594 --> 01:12:10.430
‫<i>- ♪ واقعاً باید استفاده کنم ♪</i>
‫<i>- ♪ باید استفاده کنم ♪</i>

01:12:10.565 --> 01:12:12.567
‫<i>♪ از تخیلم... ♪</i>

01:12:12.700 --> 01:12:14.635
‫همه‌چیز به نفع من چیده شده بود.

01:12:14.769 --> 01:12:16.304
‫<i>♪ تا به دلایل قانع‌کننده‌ای برسم... ♪</i>

01:12:16.436 --> 01:12:20.007
‫هویت خاص خودش رو داشت،
‫با سبک بصری و تصاویر منحصربه‌فرد خودش.

01:12:20.141 --> 01:12:23.678
‫بودجه‌ی چاق،
‫کلی امکانات و دم‌ودستگاه،

01:12:23.811 --> 01:12:26.681
‫<i>و می‌تونستم یه شاهکار خلق کنم.</i>

01:12:31.152 --> 01:12:33.054
‫<i>توی هفته‌های پایانیِ</i>

01:12:33.187 --> 01:12:34.487
‫<i>فیلم‌برداری اصلی،</i>

01:12:34.622 --> 01:12:36.324
‫<i>ریچارد برتون به گروه اعلام کرد</i>

01:12:36.456 --> 01:12:37.892
‫<i>که اول نوامبر حتماً باید بره تورنتو</i>

01:12:38.025 --> 01:12:40.661
‫<i>تا توی فیلم «اکووس» بازی کنه.</i>

01:12:40.795 --> 01:12:43.564
‫<i>بورمن به کل گروهش اعلام کرد...</i>

01:12:49.170 --> 01:12:52.306
‫دیگه کارها بیش از حد زیاد شده بود،
‫خیلی چیزا بود که باید بهشون می‌رسیدیم.

01:12:53.274 --> 01:12:56.376
‫وقتی تغییرات فیلم‌نامه رسید،
‫راسپو پالنبرگ اومد پیشم.

01:12:56.510 --> 01:12:58.112
‫گفت: «نظرت درباره‌شون چیه؟»

01:12:58.246 --> 01:12:59.714
‫منم گفتم: «افتضاحن.»

01:13:00.681 --> 01:13:03.618
‫اصلاً درست نیست،
‫خوب نیست، بیشتر شبیه جوکه.

01:13:03.751 --> 01:13:06.287
‫رسماً سقوط کردیم توی یه فاز جدید

01:13:06.419 --> 01:13:08.256
‫که مردم قشنگ بهمون بخندن
‫و مسخره‌مون کنن.

01:13:08.388 --> 01:13:11.626
‫<i>برادران وارنر با ۶۰۰ هزار دلار اضافه‌بودجه</i>

01:13:11.759 --> 01:13:14.161
‫<i>موافقت کرد تا یه پایان جدید
‫بدون اون سیاه‌چاله ضبط بشه،</i>

01:13:14.295 --> 01:13:16.998
‫<i>ولی کار باید اوایل نوامبر جمع می‌شد.</i>

01:13:18.266 --> 01:13:21.836
‫پایان این فیلم،
‫بزرگ‌ترین سکانس تخریب و انفجاری بود

01:13:21.969 --> 01:13:24.205
‫که فکر کنم توی کل عمر کاریم توش حضور داشتم.

01:13:25.640 --> 01:13:26.908
‫درها با شدت باز می‌شن.

01:13:29.310 --> 01:13:33.014
‫یه بدل‌کار آورده بودن
‫و با شتاب کوبیدنش به دیوار،

01:13:33.147 --> 01:13:36.284
‫بعدشم یه کلوزآپ که ملخ‌ها روی صورتشن.

01:13:36.416 --> 01:13:38.986
‫پوستش زمخت بود؛ به نظرم صورت ریچارد برتون

01:13:39.120 --> 01:13:41.421
‫بهترین جا واسه ریختن ملخ‌ها بود.

01:13:49.297 --> 01:13:50.531
‫عجب فیلمی بود آخه!

01:13:50.665 --> 01:13:52.667
‫دست‌کم به ریگان کمک کن!

01:13:53.267 --> 01:13:54.135
‫که چی بشه؟

01:13:54.268 --> 01:13:55.736
‫من گفتم «پازوزو»؟

01:13:55.870 --> 01:13:59.707
‫-که با این هیولا بجنگه!
‫-اسمش رو بگو.

01:13:59.840 --> 01:14:01.976
‫فکر کنم یادمه
‫که مجبور شدم یه بار بگم.

01:14:02.109 --> 01:14:04.111
‫پازوزو!

01:14:04.245 --> 01:14:06.380
‫تعجب می‌کنم چطوری
‫تونستم جلو خنده‌م رو بگیرم

01:14:06.514 --> 01:14:07.715
‫و جدی بگم.

01:14:07.848 --> 01:14:11.919
‫ریگانِ پازوزو،
‫تنها ریگانِ واقعیه.

01:14:12.053 --> 01:14:14.956
‫این‌طوری منو تبدیل کردن
‫به این دیوِ حشری و سکسی.

01:14:16.724 --> 01:14:18.793
‫با ما یکی شو، پدر.

01:14:18.926 --> 01:14:22.096
‫ریگانِ حشری سعی می‌کنه
‫کشیش رو از راه به در کنه.

01:14:23.331 --> 01:14:26.867
‫- پنجره‌ها عین بمب با شدت باز می‌شن،
‫شبیه انفجاره.

01:14:27.001 --> 01:14:29.337
‫- دکور جوری ساخته شده بود
‫که از هم بپاشه...

01:14:29.469 --> 01:14:32.472
‫...و واسه هر برداشت
‫مجبور بودن دوباره از اول سرهمش کنن.

01:14:32.606 --> 01:14:35.076
‫بعدش زمین شروع می‌کنه
‫به دهن باز کردن و شکافتن.

01:14:35.209 --> 01:14:36.644
‫<i>تکون می‌خوره و کج می‌شه</i>

01:14:36.777 --> 01:14:39.479
‫<i>و شبیه وسایل شهربازیِ یونیورسال شده بود.</i>

01:14:39.613 --> 01:14:41.649
‫<i>ساعت‌ها لفت می‌کشید.</i>

01:14:41.782 --> 01:14:44.118
‫بدل‌کارها از پله‌ها پرت می‌شدن پایین.

01:14:44.251 --> 01:14:45.920
‫خروارها خاک و دود همه جا رو گرفته بود.

01:14:46.053 --> 01:14:47.555
‫<i>کلی تکه‌های بادام‌زمینیِ رنگ‌شده</i>

01:14:47.688 --> 01:14:48.923
‫<i>و سلفون بود که توی هوا می‌چرخید.</i>

01:14:49.056 --> 01:14:50.490
‫<i>پلان اوج و فینال فیلم</i>

01:14:50.624 --> 01:14:52.693
‫<i>توش...</i>

01:14:57.598 --> 01:14:58.933
‫<i>...روی یه صفحه‌ی گردان چرخیدن بود.</i>

01:14:59.066 --> 01:15:00.935
‫ملخ‌های لعنتی رو طرفم پرت می‌کردن.

01:15:01.068 --> 01:15:04.038
‫-حتی تصورش هم غیرممکنه.
‫-واسه همین معلومه که از برنامه عقب افتاده بودیم.

01:15:04.171 --> 01:15:06.707
‫باید تندتر پیش می‌رفتیم تا تموم شه.

01:15:06.841 --> 01:15:08.509
‫همه‌چی با عجله و هول‌هولکی جمع شد.

01:15:09.844 --> 01:15:12.513
‫این فیلم بالاخره تموم می‌شه؟

01:15:13.581 --> 01:15:15.182
‫این فیلمِ لعنتی خیال تموم شدن نداره!

01:15:19.353 --> 01:15:20.321
‫وقتش رسیده.

01:15:21.756 --> 01:15:23.624
‫دشمن نسل بشر...

01:15:26.694 --> 01:15:27.695
‫...به زانو دراومد.

01:15:28.529 --> 01:15:31.065
‫<i>...و از راه دور انتقال پیدا کنه.</i>

01:15:31.198 --> 01:15:34.568
‫<i>اینجا می‌بینید</i>
‫<i>که داره قاشق رو کج می‌کنه.</i>

01:15:35.202 --> 01:15:36.470
‫بالاخره کار رو بستیم.

01:15:36.937 --> 01:15:38.973
‫رفتم یه مهمونی شام.

01:15:39.106 --> 01:15:41.542
‫حسابی بهم خوش گذشت.

01:15:41.675 --> 01:15:43.411
‫<i>کل شب رو از ته دل خندیدم.</i>

01:15:43.544 --> 01:15:44.645
‫ساعت دو نصفه‌شب،

01:15:44.779 --> 01:15:47.248
‫با یه درد وحشتناک و کشنده

01:15:47.381 --> 01:15:48.816
‫توی شکمم از خواب پریدم.

01:15:48.949 --> 01:15:51.952
‫انگار داشتن با چاقو
‫شکمم رو سفره می‌کردن.

01:15:52.319 --> 01:15:55.122
‫خودم با ماشین روندم سمت بیمارستان سدارز.

01:15:55.256 --> 01:15:58.092
‫یه هفته توی بیمارستان بستری بودم
‫تا بالاخره فهمیدن

01:15:58.225 --> 01:16:01.996
‫که باید کیسه‌ی صفرام رو عمل کنن و دربیارن.

01:16:02.463 --> 01:16:04.298
‫<i>توی بیمارستان،</i>

01:16:04.432 --> 01:16:06.867
‫<i>کیتی وین یه نامه واسه لوئیز می‌فرسته.</i>

01:16:16.444 --> 01:16:19.480
‫فیلم‌برداری <i>جن‌گیر ۲: مرتد</i>

01:16:19.613 --> 01:16:21.048
‫<i>۸۹ روز در قالب ۲۴ هفته طول کشید.</i>

01:16:21.482 --> 01:16:24.251
‫<i>بودجه‌ی اولیه‌ی ۱۲.۵ میلیون دلاریش...</i>

01:16:24.385 --> 01:16:26.821
‫<i>...باد کرد و تا نزدیک
‫۱۵ میلیون تا رفت بالا،</i>

01:16:26.954 --> 01:16:28.789
‫<i>و با اختلاف پرخرج‌ترین فیلمی شد</i>

01:16:28.923 --> 01:16:31.258
‫<i>که برادران وارنر تا اون تاریخ ساخته بود.</i>

01:16:31.725 --> 01:16:35.496
‫<i>اما استودیو مطمئن بود</i>
‫<i>که این قماری که کرده جواب می‌ده.</i>

01:16:35.996 --> 01:16:38.132
‫ساختنش واقعاً پدر درآر بود.

01:16:38.265 --> 01:16:41.602
‫قطعاً یکی از بهترین کارهای
‫کل کارنامه‌م از آب دراومد.

01:16:41.735 --> 01:16:45.039
‫<i>و با وجود درخواست راسپو پالنبرگ</i>
‫<i>واسه ثبت اسمش به عنوان فیلم‌نامه‌نویس،</i>

01:16:45.172 --> 01:16:47.576
‫<i>انجمن نویسندگان</i>
‫<i>از طریق داوری،</i>

01:16:47.708 --> 01:16:51.612
‫<i>حق انحصاریِ نگارش فیلم‌نامه رو</i>
‫<i>داد به ویلیام گودهارت.</i>

01:16:52.079 --> 01:16:54.448
‫<i>بورمن برگشت به ایرلند</i>

01:16:54.583 --> 01:16:56.917
‫<i>تا روی ماکت‌ها، پلان‌های تزیینی</i>

01:16:57.051 --> 01:16:58.686
‫<i>و تدوین فیلم نظارت کنه.</i>

01:16:59.053 --> 01:17:01.288
‫رسماً شب و روز پای پس‌تولید
‫جون می‌کندیم

01:17:01.422 --> 01:17:03.324
‫تا تدوین و میکس صدا رو برسونیم

01:17:03.457 --> 01:17:06.494
‫و بتونیم این‌همه نسخه‌ی اکران رو چاپ کنیم.

01:17:06.660 --> 01:17:09.363
‫<i>توی ماه دسامبر،</i>
‫<i>تام پریستلی، تدوین‌گر جدید</i>

01:17:09.497 --> 01:17:11.732
‫<i>که قبلاً توی «رهایی» با بورمن کار کرده بود،</i>

01:17:11.866 --> 01:17:15.636
‫<i>یه راف‌کاتِ اولیه‌ی</i>
‫<i>دو ساعت و بیست دقیقه‌ای گذاشت جلوش.</i>

01:17:16.103 --> 01:17:18.806
‫<i>بورمن گفت: «حتی یه
‫گرم چربی اضافه هم نداره.»</i>

01:17:19.306 --> 01:17:21.475
‫هنوز کلی کار مونده بود،
‫و البته،

01:17:21.610 --> 01:17:24.445
‫موسیقی متن انیو موریکونه.

01:17:29.984 --> 01:17:33.053
‫موسیقی انیو موریکونه،
‫واقعاً آدم رو روانی می‌کنه.

01:17:39.260 --> 01:17:42.963
‫آوانگارد و تجربیه؛
‫بخش زیادیش اصلاً شبیه موزیک نیست.

01:17:47.768 --> 01:17:50.371
‫کلی صدای بال‌زدن ملخ و این چیزمیزها هست

01:17:50.504 --> 01:17:52.507
‫که قشنگ با موسیقی تنیده شدن

01:17:52.641 --> 01:17:55.309
‫و حسابی آدم رو گیج و منگ می‌کنه.

01:17:55.809 --> 01:17:58.613
‫اما بعدش، اون تمِ موسیقیِ
‫فوق‌العاده زیبا شروع می‌شه.

01:18:03.652 --> 01:18:06.621
‫سازها رو کاملاً جداگونه ضبط کرده بود.

01:18:06.754 --> 01:18:09.323
‫واسه همین ۶۰ یا ۷۰ تا لاین صدا داشتی.

01:18:09.456 --> 01:18:11.792
‫به هر شکلی که دلت می‌خواست
‫می‌تونستی میکسش کنی.

01:18:11.926 --> 01:18:13.827
‫می‌گفتم: «نه، زیادی شلوغ‌پلوغه، می‌دونی.

01:18:13.961 --> 01:18:15.262
‫همه‌ی سازهای زهی رو بکش بیرون.

01:18:15.396 --> 01:18:17.097
‫بدون سازهای زهی تستش کن.»

01:18:17.231 --> 01:18:20.401
‫و، و کار باهاش معرکه بود.
‫یه آدم فوق‌العاده واسه همکاری.

01:18:22.436 --> 01:18:23.904
‫<i>هم‌زمان که تدوین</i>
‫<i>و ضبط نماهای ماکت</i>

01:18:24.038 --> 01:18:25.372
‫<i>توی ایرلند ادامه داشت،</i>

01:18:25.507 --> 01:18:27.074
‫<i>تیم تبلیغات و مارکتینگِ برادران وارنر</i>

01:18:27.208 --> 01:18:28.943
‫<i>تازه کارش رو کلید زده بود.</i>

01:18:34.415 --> 01:18:37.017
‫اولِ کار گفتم اسمش باید «مرتد» باشه

01:18:37.151 --> 01:18:40.354
‫و اصلاً به عنوان دنباله‌ی فیلم قبلی
‫ازش یاد نشه.

01:18:40.487 --> 01:18:43.958
‫اما هرچی به زمان اکران
‫نزدیک‌تر می‌شدیم،

01:18:44.091 --> 01:18:47.194
‫وارنر پاش رو کرد تو یه کفش که اسمش باید

01:18:47.696 --> 01:18:50.331
‫<i>جن‌گیر ۲: مرتد</i> باشه.

01:18:52.199 --> 01:18:53.535
‫اسم من جف کانیوـه.

01:18:53.668 --> 01:18:57.104
‫توی دهه‌ی ۸۰ چند تا فیلم
‫سینمایی رو کارگردانی کردم،

01:18:57.238 --> 01:19:00.040
‫اما توی دهه‌های ۶۰ و ۷۰
‫تیزرساز و سازنده‌ی تریلر بودم.

01:19:00.174 --> 01:19:02.309
‫یه سالِ خاص پیش اومد که شانس اینو داشتم...

01:19:02.443 --> 01:19:06.080
‫- ...روی تریلر <i>جن‌گیر ۲: مرتد</i>
‫و هم‌زمان فیلم <i>مزد ترس (جادوگر)</i> کار کنم،

01:19:06.213 --> 01:19:09.917
‫که اثر بعدیِ خودِ ویلیام فریدکین
‫بعد از فیلم اولِ <i>جن‌گیر</i> بود.

01:19:10.050 --> 01:19:12.953
‫دیالوگ‌های <i>جن‌گیر ۲</i>

01:19:13.087 --> 01:19:16.223
‫یه خورده عجیب‌غریب بود
‫و بیرون از بستر قصه،

01:19:16.357 --> 01:19:18.492
‫می‌دونی، زیاد واسه تریلر جواب نمی‌داد،

01:19:18.627 --> 01:19:20.494
‫اما تصاویرش معرکه و خیره‌کننده بود.

01:19:20.629 --> 01:19:21.895
‫<i>چهار سال پیش،</i>

01:19:22.029 --> 01:19:24.265
‫<i>«جن‌گیر» دنیا رو به لرزه درآورد.</i>

01:19:24.398 --> 01:19:28.402
‫<i>حالا، نبرد خیر و شر</i>
‫<i>همچنان ادامه دارد.</i>

01:19:29.970 --> 01:19:32.039
‫<i>جن‌گیر ۲: مرتد.</i>

01:19:32.172 --> 01:19:34.975
‫و بعدش، یه کات محکم
‫به موسیقی موریکونه...

01:19:41.782 --> 01:19:44.818
‫کلی کات‌های سرعتی؛
‫هیچ پلانی بیشتر از ۱۰ فریم طول نمی‌کشید.

01:19:44.952 --> 01:19:49.223
‫با این سرعت هجوم می‌آورد طرفت؛
‫دو دقیقه بدون حتی یه خط دیالوگ.

01:19:49.356 --> 01:19:53.060
‫هم هیجان‌انگیز بود
‫و هم شاید نفس‌گیر و خسته‌کننده.

01:19:53.193 --> 01:19:56.698
‫<i>موسیقی و تصویر</i>
‫<i>مدام اوج می‌گرفتن تا برسن به نقطه‌ی انفجار.</i>

01:19:56.830 --> 01:19:59.199
‫- واقعاً عالی بود،
‫یه تیزر بی‌نقص شده بود.

01:19:59.333 --> 01:20:03.504
‫- <i>توی سال ۱۹۷۴،</i>
‫<i>«جن‌گیر» رو کارگردانی کرد.</i>

01:20:03.638 --> 01:20:05.105
‫<i>تاریخ‌ساز شد.</i>

01:20:05.239 --> 01:20:08.075
‫<i>از اون زمان، فریدکین بیشتر از دو سال رو</i>

01:20:08.208 --> 01:20:09.711
‫<i>توی پنج تا کشور،</i>

01:20:09.843 --> 01:20:12.446
‫<i>توی سه تا قاره گذرونده</i>
‫<i>تا تازه‌ترین اثرش رو بسازه.</i>

01:20:12.580 --> 01:20:14.516
‫بعدش کات می‌زدیم...
‫به موزیک گروه «تنجرین دریم».

01:20:14.649 --> 01:20:17.384
‫- و کلی کات‌های تند از روی شایدر،

01:20:17.519 --> 01:20:19.086
‫و بعد این کامیونه که اسمش «جادوگر»ـه،

01:20:19.219 --> 01:20:20.789
‫که پر از مواد منفجره‌ست.

01:20:20.921 --> 01:20:25.025
‫و بعدش هم، دو دقیقه از
‫موزیک گروه «تنجرین دریم».

01:20:25.159 --> 01:20:27.895
‫«جادوگر».

01:20:28.028 --> 01:20:31.231
‫خیلی عالی بود؛ دو تا تریلر درجه‌یک داشتم
‫که تقریباً لنگه هم بودن.

01:20:32.433 --> 01:20:34.468
‫تا اینجاش مشکلی نبود،
‫فقط قضیه این بود که

01:20:34.602 --> 01:20:37.171
‫افتتاحیه جهانی هر دوتاشون، بیخِ گوش هم،

01:20:37.304 --> 01:20:40.107
‫توی سینما چینی گرامن
‫توی یه شب برگزار شد،

01:20:40.542 --> 01:20:42.876
‫اونم درحالی‌که ویلیام فریدکین
‫خودش بین تماشاچیا نشسته بود.

01:20:45.714 --> 01:20:49.149
‫خب، با خودم فکر کردم: «احتمالاً
‫عاشق فیلم "جادوگر" می‌شن،

01:20:49.283 --> 01:20:52.587
‫- حتی اگه کل ماجرا فقط درباره
‫چهار تا یارو پشت کامیون باشه.»

01:20:52.721 --> 01:20:54.121
‫ولی ابداً این‌طوری از آب درنیومد.

01:20:56.591 --> 01:21:00.227
‫تریلر «جن‌گیر ۲» سالن رو ترکوند و غوغا کرد.

01:21:00.361 --> 01:21:01.962
‫«جادوگر».

01:21:04.164 --> 01:21:07.468
‫اما واکنش به «جادوگر»
‫یه خمیازه و بی‌تفاوتیِ محترمانه بود.

01:21:07.602 --> 01:21:10.404
‫واسه همین ویلیام فریدکین حسابی قاطی کرد،

01:21:10.538 --> 01:21:13.207
‫و یکی از یونیورسال بهم زنگ زد؛
‫اولش فکر کردم می‌خواد بگه:

01:21:13.340 --> 01:21:15.610
‫«ایول، تریلر حسابی ترکوند!»

01:21:15.744 --> 01:21:18.713
‫اما گفتن: «داریم تریلر رو
‫از روی پرده می‌کشیم پایین...

01:21:18.847 --> 01:21:21.181
‫...چون ویلیام فریدکین دیدتش و به اندازه

01:21:21.315 --> 01:21:23.417
‫"جن‌گیر ۲: مرتد" سر و صدا نکرده.»

01:21:26.186 --> 01:21:29.056
‫دوبله و ضبط دوباره
‫دیالوگ‌ها تا مارس طول کشید.

01:21:29.189 --> 01:21:31.024
‫موسیقی متن توی آوریل ضبط شد.

01:21:31.158 --> 01:21:32.893
‫و اولین نسخه نهایی و تأییدشده

01:21:33.026 --> 01:21:34.361
‫از فیلم «جن‌گیر ۲: مرتد»

01:21:34.495 --> 01:21:36.330
‫روز ۳۰ مِی تحویل داده شد،

01:21:36.463 --> 01:21:38.733
‫درست دو هفته و نیم قبل از اکرانش

01:21:38.867 --> 01:21:41.034
‫توی بیشتر از ۷۰۰ تا سالن سینما.

01:21:41.168 --> 01:21:42.637
‫چند روز قبل از اکران فیلم،

01:21:42.771 --> 01:21:45.540
‫یه پیش‌نمایش خصوصی توی پاسادینا برگزار شد.

01:21:45.673 --> 01:21:47.742
‫اکران «جن‌گیر ۲: مرتد» بدون شک

01:21:47.876 --> 01:21:50.010
‫روانی‌ترین و عجیب‌ترین
‫اکرانی بود که تا حالا رفتم.

01:21:50.144 --> 01:21:54.582
‫می‌خوام ماجرای اولین نمایش
‫«جن‌گیر ۲» رو براتون بگم،

01:21:54.716 --> 01:21:58.318
‫ماجرایی که یکی از مدیران ارشد
‫وارنر برادرز برام تعریف کرد.

01:21:58.452 --> 01:22:00.655
‫من با رفیق قدیمی‌مون «دِیو» رفتم،

01:22:00.789 --> 01:22:03.625
‫که از اون خوره فیلم‌های
‫فوق‌العاده تیره‌وتار بود.

01:22:03.758 --> 01:22:08.195
‫مدیران وارنر برادرز با لیموزین‌های درازشون

01:22:08.328 --> 01:22:10.832
‫تا پاسادینا رانندگی کردن،

01:22:10.964 --> 01:22:12.299
‫و رفتن توی سالن سینما،

01:22:12.433 --> 01:22:15.169
‫که کیپ تا کیپ پر بود، جا سوزن انداختن نبود،

01:22:15.302 --> 01:22:18.272
‫و رفتن ردیف آخر نشستن.

01:22:19.072 --> 01:22:22.376
‫- چراغ‌ها خیلی آروم خاموش می‌شن.

01:22:22.510 --> 01:22:24.612
‫همه با احترام و خیلی ساکت نشسته بودن،

01:22:24.746 --> 01:22:28.248
‫توی چند تا سکانس اول،
‫فیلم منو کشوند توی خودش.

01:22:30.718 --> 01:22:33.655
‫همین‌طور که فیلم جلو
‫می‌رفت، یه‌کم گیج شده بودم،

01:22:33.788 --> 01:22:36.490
‫و وقتی به سکانس همگام‌سازی ذهن رسیدیم،

01:22:36.624 --> 01:22:38.225
‫دیگه کلاً قفل کردم و هیچی نفهمیدم.

01:22:38.358 --> 01:22:40.327
‫«حالا ریگن، ازت می‌خوام ریلکس باشی

01:22:40.461 --> 01:22:42.429
‫و صدات رو عمیق‌تر و کلفت‌تر کنی.»

01:22:42.564 --> 01:22:47.034
‫پیش خودم می‌گفتم: «این چه ربطی به فیلم
‫اول داره که تو بچگی دیدم و پشمام ریخت؟»

01:22:47.167 --> 01:22:49.804
‫سکوتِ سنگینی کل سالن رو گرفته بود.

01:22:49.938 --> 01:22:52.473
‫«سعی کن پدر مِرین رو
‫درست قبل مردنش یادت بیاری.»

01:22:52.607 --> 01:22:55.577
‫فکر کنم همه بدجوری مات و مبهوت مونده بودن.

01:22:55.710 --> 01:22:58.178
‫«داره روح ناپاک رو بیرون می‌کشه؟»

01:22:58.312 --> 01:23:00.047
‫«داره دعا می‌خونه.»

01:23:00.180 --> 01:23:02.617
‫اون حس احترام و سکوت کم‌کم عوض شد

01:23:02.750 --> 01:23:04.819
‫به...

01:23:04.953 --> 01:23:07.488
‫- صدای پوزخند و ریزخنده‌های مردم بلند شد،

01:23:07.622 --> 01:23:10.357
‫و از گوشه و کنار سالن پچ‌پچ‌ها شروع شد.

01:23:10.491 --> 01:23:13.494
‫با خودم گفتم: «حتماً دارن مسخره‌بازی
‫درمیارن و دستمون انداختن!»

01:23:13.628 --> 01:23:17.030
‫- غیرممکنه همچین چیزی
‫از سرِ قصد ساخته شده باشه.

01:23:17.164 --> 01:23:19.266
‫- همه دور و بری‌هام هم دقیقاً

01:23:19.399 --> 01:23:20.735
‫همین حس و حال رو داشتن...

01:23:21.836 --> 01:23:22.937
‫...تا اینکه قضیه به اوجش رسید.

01:23:23.070 --> 01:23:24.371
‫«نه!»

01:23:24.973 --> 01:23:25.974
‫«همیشه.»

01:23:26.106 --> 01:23:27.374
‫یهو رفیقم دِیو،

01:23:27.509 --> 01:23:29.878
‫از جاش بلند می‌شه.

01:23:30.010 --> 01:23:32.145
‫- یه یارویی پا شد...
‫- دور و برش رو نگاه می‌کنه.

01:23:32.279 --> 01:23:34.147
‫...یه نگاهی به دور و برش انداخت.

01:23:34.281 --> 01:23:37.585
‫و شروع می‌کنه دنبال عوامل فیلم گشتن
‫تا پیداشون کنه.

01:23:37.719 --> 01:23:40.420
‫- وقتی حس کرد گیرشون آورده،

01:23:40.555 --> 01:23:42.590
‫- دستش رو نشونه رفت و داد زد...
‫- و گفت...

01:23:42.724 --> 01:23:45.860
‫«اون بی‌همه‌چیزایی که این آشغال رو ساختن...

01:23:45.994 --> 01:23:47.361
‫...همین الان تو این سالنن!»

01:23:49.429 --> 01:23:52.466
‫اونایی که عقب نشسته بودن،
‫داشتن به سمت لابی درمی‌رفتن،

01:23:52.600 --> 01:23:54.903
‫- و دِیو هم افتاد دنبالشون تا خِفتشون کنه!

01:23:55.035 --> 01:23:57.304
‫رؤسای استودیو از جا پریدن،

01:23:57.437 --> 01:23:59.473
‫عین موش از سینما زدن به چاک!

01:23:59.607 --> 01:24:02.442
‫می‌رسن بیرون، ولی ماشیناشون نبود!

01:24:02.577 --> 01:24:04.812
‫ماشین‌ها رو برده بودن پایین،
‫دمِ مک‌دونالد پارک کرده بودن!

01:24:04.946 --> 01:24:07.649
‫- و مردم وسط خیابون
‫دنبالشون دویدن و تعقیبشون کردن!

01:24:10.417 --> 01:24:12.921
‫صدها حلقه فیلم در حال چاپ

01:24:13.053 --> 01:24:14.956
‫و ارسال به سینماها بودن.

01:24:15.557 --> 01:24:17.859
‫وقتِ استودیو رسماً تموم شده بود.

01:24:17.992 --> 01:24:21.596
‫و جمعه، ۱۷ ژوئن ۱۹۷۷،

01:24:21.729 --> 01:24:25.432
‫فیلم «جن‌گیر ۲: مرتد» اکران شد.

01:24:32.874 --> 01:24:36.711
‫مردم صف‌های کیلومتری کشیده بودن،
‫انگار یه رویداد ملی بود.

01:24:36.844 --> 01:24:39.814
‫شور و هیجانِ شدیدی واسه دیدنش وجود داشت.

01:24:40.314 --> 01:24:42.416
‫دیدن «مرتد» از واجبات بود.

01:24:43.651 --> 01:24:45.419
‫یه فیلم فوق‌العاده موفق داری که عاشقشی،

01:24:45.553 --> 01:24:46.754
‫حالا قسمت دومش رو هم

01:24:46.888 --> 01:24:49.323
‫یه کارگردان کله‌گنده و سرشناس ساخته.

01:24:49.456 --> 01:24:51.693
‫تریلرش رو می‌بینی و می‌گی عجب چیز خفنیه!

01:24:51.826 --> 01:24:54.062
‫«چهار سال بعد...

01:24:54.227 --> 01:24:55.563
‫چی یادش میاد؟

01:24:55.997 --> 01:24:57.397
‫این ماجرا به کجا می‌کشونتش؟»

01:25:00.167 --> 01:25:03.738
‫می‌خواستیم همون سانس
‫اولِ روز افتتاحیه اونجا باشیم،

01:25:03.871 --> 01:25:04.772
‫و بودیم.

01:25:04.906 --> 01:25:06.239
‫واقعاً رفتیم.

01:25:06.641 --> 01:25:08.943
‫من همون هفته اول فیلم رو توی وست‌وود دیدم.

01:25:09.077 --> 01:25:11.278
‫انتظار و هیجان وحشتناکی حاکم بود.

01:25:11.411 --> 01:25:12.780
‫ما توی نیویورک بودیم،

01:25:12.914 --> 01:25:14.082
‫می‌گفتن: «بیا افتتاحیه!»

01:25:14.649 --> 01:25:16.149
‫- سالن کیپ تا کیپ پر بود.
‫- آره.

01:25:16.283 --> 01:25:17.652
‫- همه بلیط‌ها فروش رفته بود.
‫- آره، سولدآوت شده بود.

01:25:17.785 --> 01:25:19.921
‫تیتراژ میاد بالا،

01:25:20.054 --> 01:25:21.388
‫و فیلم شروع می‌شه.

01:25:25.392 --> 01:25:26.794
‫فکر کنم کل مدت فیلم یه قیافه‌ای داشتم،

01:25:26.928 --> 01:25:29.196
‫عین اسکلا زل زده بودم و...

01:25:30.832 --> 01:25:33.400
‫فکر کنم همه خشکشون زده بود...

01:25:34.501 --> 01:25:36.037
‫...و بدجوری خورد تو ذوقشون.

01:25:36.638 --> 01:25:40.875
‫نه خبری از چرخیدن سر بود، نه یه
‫فیلم ترسناکِ سرراست و درست‌حسابی.

01:25:41.009 --> 01:25:42.977
‫پیش خودم گفتم: «یا خدا، این چه گندیه!»

01:25:43.111 --> 01:25:44.946
‫- شوکه شده بودیم.
‫- واقعاً داریم این مسخره‌بازی رو می‌بینیم؟!

01:25:45.079 --> 01:25:47.447
‫الان جیمز ارل جونز یه گوجه‌فرنگی از دهنش

01:25:47.582 --> 01:25:49.717
‫- آره، دقیقاً!
‫- ...انداخت بیرون؟!

01:25:49.851 --> 01:25:51.986
‫مشکل فیلمی که تحویلشون دادم

01:25:52.120 --> 01:25:55.723
‫این بود که اصلاً اون چیزی نبود که
‫حق داشتن از یه دنباله انتظار داشته باشن.

01:25:55.857 --> 01:25:58.826
‫ما دوباره همون شوک و وحشتِ
‫تکراری رو به خوردشون ندادیم.

01:25:58.960 --> 01:26:01.696
‫توی سینما، مخصوصاً توی
‫فیلم ترسناک، یه لحظه‌ای هست

01:26:01.829 --> 01:26:05.133
‫که اگه تماشاچی رو از دست
‫بدی، دیگه محاله بتونی برش گردونی.

01:26:05.265 --> 01:26:07.367
‫و خبرها یکی‌یکی رسید

01:26:07.501 --> 01:26:08.803
‫که اوضاع خرابه.

01:26:08.936 --> 01:26:12.106
‫تماشاچیا شروع کردن به
‫هو کردن و متلک انداختن.

01:26:13.141 --> 01:26:15.543
‫و بعد صدای خنده‌هاشون بلند شد.

01:26:15.677 --> 01:26:18.278
‫زن‌داداشم برگشت گفت:
‫«وای خدا، چه خبره اینجا؟»

01:26:18.980 --> 01:26:21.516
‫هضمش سخت بود، عین یه کابوس و توهم بود.

01:26:21.649 --> 01:26:23.951
‫- هرج‌ومرجِ خالص، یه فاجعه به تمام معنا!
‫- رسماً دیوونه‌خونه بود.

01:26:24.085 --> 01:26:26.353
‫- کار به هو کردنِ شدید کشید.
‫- این چه آشغالی بود آخه؟

01:26:26.486 --> 01:26:28.923
‫- مردم عصبانی بودن، با
‫پرده سینما یکی‌به‌دو می‌کردن!

01:26:29.057 --> 01:26:31.559
‫یه حسِ غلیظِ نارو خوردن و
‫فریب توی فضا موج می‌زد.

01:26:31.693 --> 01:26:33.594
‫مردم از این فیلم متنفرن!

01:26:33.728 --> 01:26:35.163
‫پول بلیطشون رو پس می‌خوان!

01:26:35.295 --> 01:26:36.631
‫دارن پاپ‌کورن پرت می‌کنن سمت پرده!

01:26:36.764 --> 01:26:38.198
‫آشغال پرت می‌کنن وسط راهرو!

01:26:38.331 --> 01:26:40.702
‫حالشون از این فیلم به هم می‌خوره!

01:26:41.201 --> 01:26:43.771
‫من و بابام رفتیم درست وسط جمعیت نشستیم،

01:26:43.905 --> 01:26:46.974
‫چون می‌خواستیم قاتیِ
‫معرکه و وسط بلوا باشیم.

01:26:47.108 --> 01:26:51.278
‫- اولش چند نفر خندیدن و بعد مثل بمب ترکید.

01:26:51.411 --> 01:26:54.082
‫- چرا داره رقص تپ می‌کنه؟
‫چرا داره از لبه پشت‌بوم راه می‌ره؟

01:26:54.214 --> 01:26:56.117
‫چه مرگشه آخه؟

01:26:56.249 --> 01:26:58.519
‫موقع بیرون اومدن، از اون فیلم‌های نادری بود

01:26:58.653 --> 01:27:01.756
‫که می‌دیدم مردم به اونایی که تو صف
‫بودن می‌گفتن: «نرید تو، افتضاحه!»

01:27:01.889 --> 01:27:03.390
‫و وقتی نقدها منتشر شد،

01:27:03.524 --> 01:27:04.992
‫از کوبنده‌ترین و ویران‌کننده‌ترین نقدها

01:27:05.126 --> 01:27:08.196
‫برای یه فیلم استودیویی
‫بزرگ توی تاریخ هالیوود بود.

01:27:08.596 --> 01:27:12.166
‫خیلی ناراحت شدم که
‫این‌طوری با فیلم برخورد شد،

01:27:12.299 --> 01:27:15.770
‫چون با گوشت و پوستم درک
‫می‌کردم چه زحمتی براش کشیده شده

01:27:15.903 --> 01:27:19.406
‫و چقدر جان بورمن هر روز جون کند...

01:27:20.074 --> 01:27:22.510
‫...و این فیلم چقدر براش همه‌چیز بود.

01:27:22.643 --> 01:27:26.480
‫فیلم رو توی سالنی دیدم پر از
‫آدمایی که علناً به ریش فیلم می‌خندیدن.

01:27:26.614 --> 01:27:28.415
‫داد می‌زدن، با صدای بلند تیکه می‌انداختن،

01:27:28.549 --> 01:27:30.752
‫می‌دونین دیگه، مسخره می‌کردن و می‌خندیدن.

01:27:32.019 --> 01:27:33.788
‫خیلی... خیلی سنگین و دردناک بود.

01:27:35.690 --> 01:27:36.591
‫نه.

01:27:37.525 --> 01:27:38.893
‫نه، اصلاً دلم نمی‌خواست.

01:27:39.026 --> 01:27:41.495
‫یعنی فکر کنم همه ما رو داغون و له کرد.

01:27:41.629 --> 01:27:43.798
‫خیلی‌ها بودن که اگه جای اون بودن، فیلم رو

01:27:43.931 --> 01:27:47.101
‫به سبک همون دنباله‌های
‫کلیشه‌ای و عامه‌پسند می‌ساختن،

01:27:47.235 --> 01:27:50.538
‫اما این فیلم حتی یه ذره هم به اون سمت نرفت.

01:27:50.671 --> 01:27:53.306
‫- مسیری که رفت تقریباً سورئال بود.

01:27:53.440 --> 01:27:55.275
‫«تقریباً» چیه بابا! رسماً...

01:27:55.408 --> 01:27:57.477
‫رسماً سورئال و هپروتی بود!

01:27:57.612 --> 01:28:00.114
‫جان سایمون از مجله «نیویورک» نوشت...

01:28:05.820 --> 01:28:07.722
‫اینکه یه فیلم احمقانه تلقی شد،

01:28:07.855 --> 01:28:11.726
‫درحالی‌که در واقع زیادی
‫روشنفکرانه و فلسفه‌بافی شده بود،

01:28:12.193 --> 01:28:14.796
‫- به نظرم یکی از تراژدی‌های این فیلمه.
‫- و جین سیسکل

01:28:14.929 --> 01:28:16.831
‫از شیکاگو تریبون نوشت...

01:28:22.904 --> 01:28:26.240
‫تماشاچیا همون آش و همون
‫کاسه قبلی رو می‌خواستن،

01:28:26.774 --> 01:28:28.843
‫و من حاضر نشدم همون رو به خوردشون بدم.

01:28:30.111 --> 01:28:31.579
‫این یه دنباله نبود.

01:28:32.847 --> 01:28:36.851
‫یه جوابیه و پاسخ به فیلم اولِ «جن‌گیر» بود.

01:28:36.984 --> 01:28:40.254
‫اون چیزی نبود که اونا انتظار
‫داشتن، یعنی یه فیلم ترسناکِ محض.

01:28:40.387 --> 01:28:44.424
‫توی کتِ کسی نرفت؛ با یه دنباله‌ای طرف بودن
‫که اصلاً دنباله نبود.

01:28:44.959 --> 01:28:49.030
‫بلاتی، نویسنده رمان، کلاً
‫از فیلم اعلام برائت کرد.

01:28:49.163 --> 01:28:50.832
‫توی وست‌وود بلوایی به پا شد.

01:28:51.666 --> 01:28:53.568
‫عمیقاً خورده بود تو ذوقشون.

01:28:53.701 --> 01:28:55.803
‫آشغال و خرت‌وپرت پرت می‌کردن سمت پرده.

01:28:55.937 --> 01:28:57.905
‫پولشون رو پس می‌خواستن.

01:28:58.039 --> 01:29:00.875
‫- مردم حس کردن بهشون
‫رکب خورده و کلاه رفته سرشون،

01:29:01.008 --> 01:29:02.944
‫و تمام این خشم...

01:29:03.077 --> 01:29:05.546
‫...و تلخی صاف خالی شد رو سر من.

01:29:05.680 --> 01:29:07.515
‫من فیلمی درباره خیر و نیکی ساختم.

01:29:07.915 --> 01:29:09.650
‫و اون فیلمی درباره شر و تباهی بود.

01:29:17.258 --> 01:29:18.491
‫من سهم خودم رو ادا کردم.

01:29:24.397 --> 01:29:26.734
‫«جن‌گیر ۲: مرتد»
‫افتتاحیه طوفانی داشت،

01:29:26.868 --> 01:29:28.636
‫و رکوردهای استودیو رو جابه‌جا کرد.

01:29:28.769 --> 01:29:31.806
‫اما افت فروش به خاطر دهن‌به‌دهن
‫چرخیدنِ بدگویی‌ها اون‌قدر شدید بود،

01:29:31.939 --> 01:29:34.742
‫که فیلم همون اولِ کار پشت سر
‫فیلم دلهره‌آورِ اعماق دریا، «عمیق»

01:29:34.876 --> 01:29:36.376
‫توی گیشه دوم شد.

01:29:37.044 --> 01:29:38.913
‫واسه اینکه فیلم رو به
‫مذاق مردم خوش‌تر کنیم،

01:29:39.046 --> 01:29:41.349
‫کاری کردیم که در واقع یه اشتباه محض بود،

01:29:41.481 --> 01:29:42.817
‫شروع کردیم به سلاخی و سانسور فیلم.

01:29:42.950 --> 01:29:44.252
‫با استفاده از کدهای حاشیه نگاتیو

01:29:44.384 --> 01:29:45.953
‫نسخه خودش توی ایرلند،

01:29:46.087 --> 01:29:48.656
‫بورمن به استودیو گفت
‫پایان خوش فیلم رو حذف کنن

01:29:48.789 --> 01:29:51.893
‫و یه حلقه نهاییِ جدید و
‫کوتاه‌شده بفرستن سینماها.

01:29:52.026 --> 01:29:54.061
‫وارنر برادرز به سینمادارهای شاکی خبر داد

01:29:54.195 --> 01:29:56.163
‫که هرچه سریع‌تر یه پایان جدید

01:29:56.297 --> 01:29:57.331
‫براشون می‌فرسته.

01:29:57.464 --> 01:29:58.933
‫دوران عذاب‌آوری بود.

01:29:59.399 --> 01:30:02.435
‫سه‌شنبه، ۲۱ ژوئن،
‫بورمن برگشت لس‌آنجلس

01:30:02.570 --> 01:30:05.106
‫تا برای اولین بار فیلم
‫رو کنار تماشاچیا ببینه.

01:30:05.239 --> 01:30:08.009
‫«پازوزو،
‫ای شاهزاده شیاطین پلیدِ هوا...

01:30:08.142 --> 01:30:10.745
‫...منو ببر پیش کوکومو!»

01:30:11.411 --> 01:30:14.548
‫- «کوکومو.» - بعد از اون افتضاحِ
‫اکران، کلی با جان بورمن وقت گذروندم،

01:30:14.682 --> 01:30:16.117
‫درست موقعی که دیوونه‌وار

01:30:16.250 --> 01:30:18.485
‫داشت دوباره فیلم رو
‫قیچی می‌کرد و ادیت می‌زد.

01:30:18.619 --> 01:30:20.453
‫اون بنده خدا از واکنش تماشاچیا

01:30:20.588 --> 01:30:22.156
‫رسماً مشاعرش رو از
‫دست داده بود، مدام می‌گفت:

01:30:22.290 --> 01:30:25.159
‫«باید این صحنه رو بندازم دور!
‫باید این یکی صحنه رو قیچی کنم بره!»

01:30:43.744 --> 01:30:45.179
‫فیلم درباره نیکی و خوبی بود.

01:30:45.313 --> 01:30:48.282
‫فقط اون خون و خون‌ریزی و شوخی‌های شیطانیِ

01:30:48.416 --> 01:30:49.583
‫فیلم اول رو به خورد مخاطب نمی‌داد.

01:30:49.717 --> 01:30:52.086
‫شاعرانه بود، شهودی و عمیق بود.

01:30:52.219 --> 01:30:53.921
‫یه فیلم رویایی و خلسه‌آور بود.

01:30:54.055 --> 01:30:57.591
‫ولی این اصلاً و ابداً اون چیزی نبود
‫که مخاطب سال ۱۹۷۷ دنبالش بود.

01:30:58.059 --> 01:30:59.827
‫پنج روز بعد، بورمن نسخه روی پرده

01:30:59.961 --> 01:31:02.530
‫توی سینما ویلیج رو با نسخه
‫جدیدی از فیلم عوض کرد

01:31:02.663 --> 01:31:03.931
‫که هفت دقیقه کوتاه‌تر شده بود،

01:31:04.065 --> 01:31:05.733
‫با یه شروع جدید و یه پایان تازه،

01:31:05.866 --> 01:31:07.500
‫که توش شخصیت برتون می‌میره.

01:31:07.635 --> 01:31:11.706
‫- «اما من لیاقتش رو ندارم!»
‫- «تو سربازِ مسیحی،

01:31:11.839 --> 01:31:13.507
‫باید خودت رو لایق کنی!»

01:31:13.641 --> 01:31:16.177
‫تد اشلی اونجا بود، کالی اونجا بود،

01:31:16.310 --> 01:31:18.679
‫بورمن و لدرر هم بودن؛
‫موقعیت خیلی دراماتیکی بود.

01:31:19.080 --> 01:31:21.215
‫یه هفته بعد دوباره رفتیم دیدیمش.

01:31:21.349 --> 01:31:23.384
‫خیلی از لحظاتی که بار اول به
‫نظرمون مضحک و خنده‌دار اومده بود...

01:31:23.517 --> 01:31:25.186
‫- آره.
‫- ...حذف شده بود.

01:31:25.319 --> 01:31:26.954
‫- قیچی خورده بود.
‫- «راه بیفت!

01:31:27.088 --> 01:31:28.389
‫دختره باید برسه خونه!»

01:31:28.522 --> 01:31:30.257
‫بورمن پایان فیلم رو طوری ادیت کرده بود

01:31:30.391 --> 01:31:31.926
‫که ریچارد برتون

01:31:32.059 --> 01:31:34.128
‫توی صحنه تخریب خونه محو و ناپدید می‌شه.

01:31:34.528 --> 01:31:36.731
‫حس‌وحال فیلم کاملاً عوض شده بود،
‫هنوزم مالی نبود،

01:31:36.864 --> 01:31:39.100
‫- آره.
‫- ولی دیگه به چشم یه کمدیِ ناخواسته و مسخره

01:31:39.233 --> 01:31:42.436
‫بهش نگاه نمی‌کردن، فقط عجیب‌وغریب شده بود.
‫- گُنگ بود.

01:31:43.037 --> 01:31:47.074
‫راستش نسبتاً خوب جواب
‫داد، حتی بعضیا دست زدن.

01:31:47.208 --> 01:31:49.276
‫بورمن، کالی، اشلی و لدرر،

01:31:49.410 --> 01:31:51.779
‫یادمه بعدش دیدم توی
‫لابی دور هم چسبیده بودن.

01:31:51.912 --> 01:31:54.215
‫همه‌شون کپ کرده بودن و
‫نمی‌دونستن چه خاکی تو سرشون کنن.

01:31:55.049 --> 01:31:56.784
‫بورمن مدام اصرار می‌کرد

01:31:56.917 --> 01:32:00.521
‫که نسخه کات‌خورده و جدیدش
‫رو توی کل کشور پخش کنن.

01:32:01.455 --> 01:32:04.959
‫اما واسه چاپ مجدد نسخه‌های جدید
‫کلی پول لازم بود.

01:32:10.097 --> 01:32:12.066
‫از اون‌ورم گندِ کار دراومده
‫بود و همه‌جا پیچیده بود.

01:32:12.199 --> 01:32:13.768
‫توی هفته دوم،

01:32:13.901 --> 01:32:16.904
‫فروش «جن‌گیر ۲» با سقوط
‫فاجعه‌بارِ ۵۷ درصدی روبه‌رو شد.

01:32:17.038 --> 01:32:18.507
‫سینمادارها داشتن سکته می‌کردن،

01:32:18.639 --> 01:32:21.108
‫چون قرار بود سر این فیلم
‫یه ثروت هنگفت ضرر کنن.

01:32:35.022 --> 01:32:37.892
‫خیلی واضح یادمه که توی اخبار دیدم...

01:32:38.025 --> 01:32:39.593
‫- دیوید شیهان، آره.
‫- آره، خودِ دیوید شیهان،

01:32:39.727 --> 01:32:41.462
‫داشت با جان بورمن مصاحبه می‌کرد.

01:32:41.629 --> 01:32:43.497
‫آخرهای مصاحبه، دیگه صبر بورمن لبریز شد

01:32:43.631 --> 01:32:44.899
‫و برگشت بهش گفت:

01:32:45.032 --> 01:32:46.967
‫«دلت می‌خواد چی‌کار کنم؟

01:32:47.101 --> 01:32:50.171
‫برم وسط بلوار هالیوود
‫خودم رو به آتیش بکشم؟!»

01:32:52.406 --> 01:32:55.476
‫از بلایی که سر جان اومد واقعاً شوکه شدم.

01:32:55.609 --> 01:32:57.311
‫تصور کن چه بلایی سر یه فیلم‌ساز بزرگ میاد

01:32:57.445 --> 01:33:01.015
‫وقتی یهو زیر پاش خالی می‌شه و
‫همه‌چی جلو چشماش فرو می‌ریزه؟

01:33:02.517 --> 01:33:04.919
‫دلم کباب شد براش، واقعاً از ته دل سوختم.

01:33:05.619 --> 01:33:08.923
‫تک‌تک آدمایی که روی فیلم‌هایی
‫که کار کردم حضور داشتن،

01:33:09.056 --> 01:33:10.758
‫با تموم وجود و دل‌وجون کار کردن.

01:33:10.891 --> 01:33:13.828
‫عاشق ساختن این فیلما بودن، خودمم همین‌طور.

01:33:13.961 --> 01:33:16.997
‫من به شغلم افتخار
‫می‌کردم، به کارم می‌نازیدم.

01:33:17.765 --> 01:33:19.200
‫هیچ‌کس قصد دیگه‌ای نداشت

01:33:19.333 --> 01:33:22.303
‫جز اینکه یه دنباله فوق‌العاده
‫واسه یه شاهکار بسازه.

01:33:23.270 --> 01:33:25.739
‫روح و روانم رو پای این فیلم گذاشتم.

01:33:25.873 --> 01:33:27.208
‫قلب همه‌مون شکست.

01:33:27.341 --> 01:33:29.944
‫با جرئت می‌تونم بگم کمرم رو شکست.

01:33:31.011 --> 01:33:32.980
‫شاید زیادی جسارت به خرج دادیم.

01:33:33.481 --> 01:33:37.284
‫شاید مرتکب گناهِ غرور و خودبزرگ‌بینی شدیم.

01:33:39.353 --> 01:33:43.124
‫یه اشتباه بود... واسه من.

01:33:43.257 --> 01:33:45.659
‫یه اشتباه از نظر ارتباط با مخاطب.

01:33:46.160 --> 01:33:48.996
‫باید عقلم می‌رسید و می‌فهمیدم

01:33:49.130 --> 01:33:51.632
‫که تماشاچی با دیدن «مرتد»
‫سرخورده و کلافه می‌شه.

01:33:52.967 --> 01:33:55.202
‫داغونم کرد.

01:33:55.636 --> 01:33:58.405
‫من... روحیه‌م رو کلاً باختم.

01:33:58.839 --> 01:34:02.243
‫حس می‌کردم کاری که با فیلم کردم

01:34:02.376 --> 01:34:04.912
‫کار سطح‌بالا و باکیفیتی بود،

01:34:05.312 --> 01:34:09.783
‫و با تمام دل‌وجونم ساختمش،

01:34:10.317 --> 01:34:15.389
‫و اینکه این‌طوری... این‌قدر
‫بی‌رحمانه پس زده بشه،

01:34:15.524 --> 01:34:16.724
‫فوق‌العاده دردناک و زجرآور بود.

01:34:20.895 --> 01:34:23.931
‫بورمن به قیچی کردن و ادیت فیلم ادامه داد.

01:34:24.064 --> 01:34:28.637
‫تا زمان افتتاحیه اروپایی فیلم
‫توی سپتامبر ۱۹۷۷،

01:34:28.769 --> 01:34:31.338
‫حدود ۱۲۵ مورد تغییر داده شده بود،

01:34:31.472 --> 01:34:34.141
‫و زمان فیلم ۱۶ دقیقه کوتاه‌تر شده بود.

01:34:34.509 --> 01:34:36.076
‫وارنر برادرز سینماها رو

01:34:36.210 --> 01:34:39.380
‫از تعهد حداقل ۱۲ هفته اکران معاف کرد،

01:34:39.514 --> 01:34:42.082
‫و حتی قبل از اکران اروپایی،

01:34:42.216 --> 01:34:44.385
‫پرونده اکران «جن‌گیر ۲: مرتد»

01:34:44.519 --> 01:34:46.954
‫توی سینماهای آمریکای
‫شمالی برای همیشه بسته شد.

01:34:54.094 --> 01:34:56.397
‫موفقیت واسه یه فیلم‌ساز یعنی چی؟

01:34:58.299 --> 01:34:59.967
‫جواب دادن به این سوال غیرممکنه.

01:35:00.467 --> 01:35:04.573
‫موفقیت واسه یه فیلم‌ساز یعنی اینکه

01:35:04.705 --> 01:35:06.173
‫حداقل تا حد زیادی،

01:35:06.307 --> 01:35:09.410
‫اون داستانی که تو ذهن و دلت بوده

01:35:09.544 --> 01:35:11.178
‫به پرده سینما رسیده باشه.

01:35:12.713 --> 01:35:14.915
‫خب، شکست واسه یه فیلم‌ساز یعنی چی؟

01:35:16.551 --> 01:35:19.820
‫واسه این سوال تا دلت بخواد جواب هست.

01:35:22.856 --> 01:35:24.191
‫یکی پس از دیگری،

01:35:24.325 --> 01:35:26.193
‫کارگردان‌های نامدار و پرآوازه دهه هفتاد

01:35:26.327 --> 01:35:29.830
‫بودجه‌های هنگفتی گرفتن
‫تا ایده‌هاشون رو بسازن...

01:35:30.998 --> 01:35:33.734
‫...و یکی پس از دیگری،
‫با مغز خوردن زمین و شکست خوردن.

01:35:34.536 --> 01:35:37.438
‫حتی شاهکار حماسیِ فرانسیس
‫فورد کوپولا، «اینک آخرالزمان»،

01:35:37.572 --> 01:35:40.341
‫که توی گیشه حسابی فروخت و ترکوند،

01:35:40.474 --> 01:35:42.810
‫به خاطر هزینه‌های سرسام‌آور و نجومیِ
‫تولیدش به زور سر به سر شد و یربه‌یر دراومد.

01:35:42.943 --> 01:35:47.147
‫و سال ۱۹۸۰، وسترن حماسیِ
‫مایکل چیمینو، یعنی «دروازه بهشت»،

01:35:47.281 --> 01:35:50.050
‫که اولش بودجه‌ش رو ۷.۵
‫میلیون دلار برآورد کرده بودن،

01:35:50.184 --> 01:35:54.188
‫- تهش بیش از ۴۴ میلیون دلار
‫رو دستِ استودیو خرج گذاشت...

01:35:54.321 --> 01:35:56.457
‫...و رسماً کمپانی «یونایتد آرتیستس»
‫رو به خاک سیاه نشوند و ورشکست کرد.

01:35:56.591 --> 01:35:58.225
‫«جن‌گیر ۲» یکی از همون فیلما بود،

01:35:58.359 --> 01:35:59.893
‫کنارِ «دروازه بهشت» و چند تا فیلم دیگه،

01:36:00.027 --> 01:36:02.396
‫که احتمالاً تیرِ خلاص رو به اون
‫دوره و زمونه زدن و تمومش کردن.

01:36:02.830 --> 01:36:04.365
‫من از اونایی نیستم که ادعا می‌کنن

01:36:04.498 --> 01:36:06.166
‫دورانِ قدیم و گذشته همیشه بهتر بوده،

01:36:06.300 --> 01:36:07.736
‫اما اینو با جرئت می‌گم که اون
‫روزها، شجاعت و تمایلِ بیشتری

01:36:07.868 --> 01:36:09.236
‫واسه ریسک کردن و به سیم آخر زدن وجود داشت.

01:36:09.803 --> 01:36:11.706
‫هنر یعنی خطر کردن و خایه‌ش رو داشتن.

01:36:12.172 --> 01:36:16.076
‫شاید استودیوها سر عقل بیان
‫و بفهمن که این نظرسنجی‌ها،

01:36:16.210 --> 01:36:18.546
‫گروه‌های بررسی، تست‌های
‫بازاریابی و الگوریتم‌های کوفتی،

01:36:18.680 --> 01:36:22.651
‫نمی‌تونن خواسته‌ها و سلیقه
‫واقعی تماشاچی رو پیش‌بینی کنن،

01:36:22.783 --> 01:36:24.118
‫و شاید تنها چاره و راهکار این باشه

01:36:24.251 --> 01:36:26.453
‫که دستِ خودِ فیلم‌ساز رو
‫باز بذارن و بهش بها بدن.

01:36:29.290 --> 01:36:31.825
‫دوران شگفت‌انگیزی بود
‫واسه خلقِ فیلم‌های شاهکار

01:36:31.959 --> 01:36:35.162
‫و جسارت‌ها و آزمون‌های
‫بزرگ؛ این‌طور بگم بهتره.

01:36:35.896 --> 01:36:39.867
‫اما تابستون ۱۹۷۷ یه فیلم بود
‫که به هیچ وجه شکست نخورد:

01:36:44.171 --> 01:36:46.641
‫«جنگ ستارگان» فقط ۱۱
‫میلیون دلار خرج برداشت،

01:36:46.775 --> 01:36:50.044
‫و تهش معیارهای فیلم‌های استودیویی
‫هالیوود رو از بیخ و بن دگرگون کرد.

01:36:50.679 --> 01:36:54.448
‫همه‌چیز رو زیر و رو کرد، «جنگ
‫ستارگان» بازی رو عوض کرد.

01:36:54.582 --> 01:36:56.950
‫«یادم رفته بود چقدر از
‫سفرهای فضایی متنفرم!»

01:36:57.084 --> 01:37:00.421
‫واسه من همیشه حس یه خزبازی
‫بچگونه رو داشت، می‌دونی؟

01:37:00.555 --> 01:37:02.022
‫سینمای جدی و استخون‌دار نبود،

01:37:02.156 --> 01:37:04.626
‫اما معلوم شد دقیقاً همون
‫چیزی بوده که ملت دنبالش بودن،

01:37:04.759 --> 01:37:06.226
‫به‌خصوص قشر جوون.

01:37:06.360 --> 01:37:08.630
‫هنوزم دارن مثل نقل و
‫نبات ازش می‌سازن، مگه نه؟

01:37:08.763 --> 01:37:11.065
‫طی چند سال بعدش،

01:37:11.198 --> 01:37:13.300
‫چندین ایالت قوانینی تصویب کردن

01:37:13.434 --> 01:37:16.136
‫که پیش‌خریدِ ندیده‌و‌نشناخته فیلم‌ها توسط
‫سینمادارها رو غیرقانونی اعلام کرد.

01:37:16.270 --> 01:37:18.439
‫یکی از اون فیلم‌هایی که مدام به
‫عنوان مثالِ کلاهبرداری استودیوها

01:37:18.573 --> 01:37:22.544
‫ازش اسم می‌بردن، همین «جن‌گیر ۲: مرتد» بود؛

01:37:22.677 --> 01:37:26.681
‫فیلمی که اون‌قدر همه ازش متنفر بودن،
‫که باعث تغییر قانون شد!

01:37:33.655 --> 01:37:38.560
‫ببین، اون بلندپروازی
‫داشت که یه کارِ خیلی...

01:37:40.894 --> 01:37:42.496
‫نزدیک بود فیلم‌سازی رو
‫برای همیشه ببوسم بذارم کنار،

01:37:42.630 --> 01:37:44.632
‫و چند سال طول کشید تا دوباره سر پا بشم.

01:37:45.866 --> 01:37:47.301
‫حرف زدن با تو درباره‌ش...

01:37:48.369 --> 01:37:50.003
‫...و اینکه چطوری ساخته شد،

01:37:50.538 --> 01:37:53.073
‫یه‌جورایی دردناکه و حسِ عذاب داره،

01:37:53.207 --> 01:37:56.076
‫چون تجربه به‌شدت تلخ و خردکننده‌ای بود

01:37:56.210 --> 01:38:00.047
‫که ببینی کارت این‌قدر بی‌رحمانه
‫و مطلق لجن‌مال و پس زده بشه،

01:38:00.180 --> 01:38:02.817
‫و نزدیک بود کل آینده حرفه‌ایم رو نابود کنه.

01:38:02.950 --> 01:38:05.052
‫واسه همین وقتی راجع بهش حرف می‌زنیم،

01:38:05.185 --> 01:38:09.557
‫اون درد یادم میاد، اون
‫زخم‌ها جلو چشمم زنده می‌شن.

01:38:10.357 --> 01:38:12.092
‫فکر کنم تا حد زیادی

01:38:12.226 --> 01:38:14.128
‫سعی کردم اصلاً بهش فکر نکنم.

01:38:14.261 --> 01:38:17.766
‫ولی حالا داریم راجع به
‫پنجاه سال پیش گپ می‌زنیم؛

01:38:17.898 --> 01:38:20.668
‫توی فیلم «اکسکالیبور» یه
‫دیالوگی هست که لانسلوت می‌گه:

01:38:20.802 --> 01:38:26.440
‫«این یه زخمِ قدیمیه،
‫هیچ‌وقت درست‌حسابی جوش نخورد و خوب نشد.»

01:38:26.574 --> 01:38:30.978
‫و خب، حکایت من و «مرتد» دقیقاً همینه.

01:38:32.814 --> 01:38:35.550
‫پس سوالی که پیش میاد اینه که:

01:38:35.683 --> 01:38:37.050
‫پشیمونی از ساختنش؟

01:38:41.589 --> 01:38:44.692
‫خب، وقتی اکران شد و دیدم...

01:38:45.527 --> 01:38:46.628
‫دیدم که...

01:38:47.595 --> 01:38:48.897
‫...چه شکستِ خفت‌باری خورده،

01:38:49.062 --> 01:38:50.497
‫آره، اون موقع واقعاً پشیمون بودم.

01:38:50.632 --> 01:38:53.367
‫با خودم گفتم: «ای بابا، عجب
‫گهی خوردم، اشتباه کردم.»

01:38:55.135 --> 01:38:58.873
‫چون این شانس و بودجه
‫رو داشتم تا فیلمی بسازم

01:38:59.006 --> 01:39:03.143
‫که به نظرم خیلی گیرا و زیبا بود،

01:39:03.277 --> 01:39:05.179
‫اما توی بستر و قالبِ کاملاً غلط.

01:39:05.312 --> 01:39:09.416
‫اگه این فیلم به عنوان یه اثر مستقل،
‫جدا از «جن‌گیر» اکران می‌شد،

01:39:09.551 --> 01:39:12.953
‫فکر کنم بازخوردِ زمین تا
‫آسمون متفاوتی می‌گرفت.

01:39:13.454 --> 01:39:16.123
‫اما چسبوندنش به اون فیلم، و
‫اشتباهِ کار هم دقیقاً همین بود.

01:39:16.558 --> 01:39:19.126
‫و این‌طوری شد که تمام زحمات و شاهکاری

01:39:19.259 --> 01:39:22.664
‫که پای «مرتد» گذاشتیم،
‫رسماً به باد فنا رفت.

01:39:25.032 --> 01:39:29.369
‫دیدگاهم بعد از «مرتد» عوض شد.

01:39:29.503 --> 01:39:34.241
‫احتمالاً بیشتر برای سلیقه
‫تماشاچی احترام قائل شدم.

01:39:35.976 --> 01:39:39.146
‫فیلم‌هایی که قبل از «مرتد» می‌ساختم،

01:39:39.279 --> 01:39:41.048
‫اصلاً به تماشاچی فکر هم نمی‌کردم.

01:39:41.181 --> 01:39:42.784
‫مدام ازم می‌پرسیدن: «این
‫فیلم رو واسه کی می‌سازی؟»

01:39:42.917 --> 01:39:44.652
‫و من پیش خودم می‌گفتم:

01:39:44.786 --> 01:39:47.689
‫«مگه من اصلاً قراره به این چیزا فکر کنم؟!»

01:39:48.489 --> 01:39:50.658
‫من واسه دلِ خودم فیلم می‌سازم.

01:39:51.926 --> 01:39:54.094
‫یادمه دیوید لین بهم می‌گفت:

01:39:54.228 --> 01:39:56.564
‫«فیلم‌هات رو فقط واسه دلِ خودت بساز.

01:39:56.698 --> 01:39:58.700
‫و اگه تماشاچی خوشش نیومد...

01:39:59.567 --> 01:40:00.434
‫...کلاً بی‌خیال شو و بذارش کنار.»

01:40:01.603 --> 01:40:04.505
‫واسه همین باید این سوال
‫رو از خودم می‌پرسیدم

01:40:04.639 --> 01:40:08.910
‫که آیا واقعاً باس به حرف دیوید لین گوش بدم

01:40:09.042 --> 01:40:10.745
‫و فیلم‌سازی رو برای
‫همیشه ببوسم بذارم کنار یا نه.

01:40:14.816 --> 01:40:19.052
‫و بعدش، خب معلومه، بعد از اون
‫دو سال درجا زدن و کناره‌گیری،

01:40:19.554 --> 01:40:21.723
‫شیرجه زدم توی ساخت «اکسکالیبور».

01:40:23.457 --> 01:40:25.058
‫بعد از ترکوندنِ «جنگ ستارگان»،

01:40:25.192 --> 01:40:27.194
‫استودیوها افتاده بودن
‫دنبال داستان‌های اساطیری

01:40:27.327 --> 01:40:28.796
‫با قهرمان‌های نمادین.

01:40:28.930 --> 01:40:30.932
‫و جان بورمن دقیقاً همچین چیزی تو چنته داشت.

01:40:31.064 --> 01:40:32.332
‫همین که فیلم‌برداری رو کلید زدم،

01:40:32.466 --> 01:40:34.536
‫حس کردم دارم صاف می‌افتم توی همون تله قبلی.

01:40:35.770 --> 01:40:37.437
‫دو تا شکست فجیع پشت سر هم خورده بودم،

01:40:38.038 --> 01:40:42.644
‫و حالا دوباره زده بودم به سیم آخر و یه
‫قمار احمقانه دیگه رو شروع کرده بودم.

01:40:42.777 --> 01:40:43.811
‫«بتازین!»

01:40:44.712 --> 01:40:47.147
‫پروژه فوق‌العاده سنگینی بود؛ کلی اسب،

01:40:47.281 --> 01:40:49.483
‫زره‌های سنگین و خروارخروار سیاهی‌لشکر،

01:40:49.617 --> 01:40:52.252
‫شب‌هایی بود که تو رختخواب
‫دراز می‌کشیدم و با خودم می‌گفتم:

01:40:52.386 --> 01:40:54.822
‫«بازم همون گه رو خوردی،
‫اینم با مغز می‌خوره زمین.»

01:40:55.255 --> 01:40:56.456
‫عذاب و کشمکشِ وحشتناکی بود.

01:40:56.591 --> 01:40:58.325
‫به قول معروف،

01:40:58.458 --> 01:41:00.260
‫اصلاً از گذشته درس عبرت نگرفته بودم.

01:41:01.328 --> 01:41:03.731
‫شاید این ذاتِ منه،

01:41:03.865 --> 01:41:06.233
‫نشونه کله‌خرابی و بی‌کله بودنم.

01:41:09.003 --> 01:41:11.471
‫سر «اکسکالیبور»، به مو رسید
‫ولی پاره نشد و از پسش براومدم.

01:41:15.208 --> 01:41:17.077
‫همون فیلم اعتمادبه‌نفسم رو بهم برگردوند.

01:41:17.210 --> 01:41:18.680
‫پیش خودم گفتم: «خب، انگار هنوزم

01:41:18.813 --> 01:41:20.615
‫یکی دو تا فیلم درست‌حسابی توی
‫وجودم هست که رو نکرده باشم.»

01:41:20.748 --> 01:41:23.851
‫و به راهم ادامه دادم.

01:41:25.019 --> 01:41:26.754
‫می‌دونی، خیلی از فیلما شکست می‌خورن.

01:41:26.888 --> 01:41:28.088
‫هزار و یک دلیل هست

01:41:28.221 --> 01:41:31.793
‫واسه اینکه چرا یه فیلم
‫نمی‌گیره و خراب می‌کنه...

01:41:31.926 --> 01:41:34.028
‫ولی بالاخره چند تایی گل می‌کنن،

01:41:34.161 --> 01:41:36.330
‫و هموناست که ما رو سر
‫پا و امیدوار نگه می‌داره.

01:41:36.798 --> 01:41:38.967
‫یه‌جورایی مازوخیستی به نظر میاد!

01:41:39.099 --> 01:41:40.300
‫آره والا.

01:41:41.936 --> 01:41:44.204
‫ولی تو که خودآزار نیستی، هستی؟

01:41:44.338 --> 01:41:45.505
‫فکر کنم حتماً هستم دیگه،

01:41:45.640 --> 01:41:47.642
‫وگرنه هیچ عقل سالمی نمی‌رفت پی فیلم ساختن.

01:41:50.177 --> 01:41:54.114
‫سال ۲۰۲۲، سر جان بورمن
‫به پاس خدماتش به سینما

01:41:54.247 --> 01:41:55.950
‫لقب شوالیه دریافت کرد.

01:41:56.618 --> 01:42:00.888
‫خیلی‌ها اون رو یکی از بزرگ‌ترین
‫کارگردان‌های تاریخ سینما می‌دونن.

01:42:01.455 --> 01:42:03.323
‫اما حتی بعد از شنیدن این همه ماجرا

01:42:03.457 --> 01:42:05.325
‫درباره این یه دونه فیلمِ خاص از کارنامه‌ش

01:42:05.459 --> 01:42:07.394
‫که نزدیک بود طومارش رو بپیچه و نابودش کنه،

01:42:07.996 --> 01:42:09.363
‫هنوز یه سوال هست

01:42:09.496 --> 01:42:11.866
‫که هیچ‌وقت نتونستم
‫جواب کاملی براش پیدا کنم.

01:42:15.870 --> 01:42:21.075
‫«جن‌گیر ۲: مرتد» فیلم
‫فوق‌العاده وسوسه‌انگیز و عجیبیه.

01:42:21.208 --> 01:42:24.646
‫می‌تونست یه شاهکار باشه،
‫ولی اصلاً شاهکار نیست.

01:42:24.779 --> 01:42:30.084
‫«جن‌گیر ۲: مرتد» یه فیلم معرکه‌ست.

01:42:30.217 --> 01:42:31.886
‫به نظرم فیلم خوبی نیست،

01:42:32.020 --> 01:42:34.421
‫اما فکر می‌کنم...

01:42:35.890 --> 01:42:36.924
‫یه...

01:42:37.992 --> 01:42:39.027
‫...تلاش ستودنی و قشنگ بود.

01:42:39.159 --> 01:42:40.728
‫به نظر من که یه شاهکار خالصه،

01:42:40.862 --> 01:42:41.929
‫یه اثر هنری بی‌نظیر.

01:42:42.329 --> 01:42:44.098
‫توی تک‌تک لایه‌هاش عالی کار می‌کنه.

01:42:45.066 --> 01:42:48.703
‫عاشق دیدن فیلمی‌ام که یه شعر بصریِ نابه،

01:42:48.836 --> 01:42:51.338
‫اما درونش احساس موج
‫می‌زنه؛ یه حسِ عمیق و تکان‌دهنده

01:42:51.471 --> 01:42:53.741
‫از تک‌تک فریم‌های این فیلم بیرون می‌زنه.

01:42:54.207 --> 01:42:56.309
‫یه جنونِ وحشی توش بود.

01:42:56.443 --> 01:42:58.046
‫یه جاه‌طلبیِ بزرگ توش موج می‌زد.

01:42:58.546 --> 01:43:02.684
‫من بهش می‌گم یه فیلم جسورانه و
‫شجاع؛ آیا فیلم بی‌نقصی بود؟ قطعاً نه.

01:43:03.117 --> 01:43:06.020
‫آیا فیلمی بود که بتونه با تماشاچی
‫عامه ارتباط برقرار کنه؟ ابداً.

01:43:06.386 --> 01:43:10.124
‫اما آیا هنرمندانه و پخته بود،

01:43:10.858 --> 01:43:14.529
‫و مثل قدم زدن توی رویای
‫یه نفر دیگه بود؟ بله، دقیقاً.

01:43:15.863 --> 01:43:19.332
‫داشت ایده‌های خارق‌العاده‌ای
‫رو می‌آورد روی پرده،

01:43:19.466 --> 01:43:21.201
‫به شیوه‌ای که ذاتِ هنره،

01:43:21.703 --> 01:43:23.437
‫چه مخاطب بفهمدش، چه نفهمه.

01:43:24.906 --> 01:43:27.274
‫پر از ظرافت‌ها و ریزه‌کاری‌های هنری بود.

01:43:27.407 --> 01:43:29.744
‫و فکر کنم می‌شد این فیلم رو چند بار دید

01:43:29.877 --> 01:43:31.846
‫و هر بار چیزهای جدیدی از دلش کشید بیرون.

01:43:31.979 --> 01:43:33.981
‫واسه همین خیلی غنی و عمیق بود.

01:43:34.716 --> 01:43:35.850
‫فکر کنم بهترین تعبیر همینه؛

01:43:35.983 --> 01:43:38.385
‫یه غنا و عیارِ خاصی توی وجودش داشت.

01:43:39.453 --> 01:43:42.824
‫چی باعث شد کار روی «مرتد» این‌قدر خاص باشه؟

01:43:42.957 --> 01:43:43.925
‫جان.

01:43:44.992 --> 01:43:45.927
‫کار کردن با جان.

01:43:47.095 --> 01:43:49.564
‫خب، من عاشق کارگردان‌هام... می‌دونی...
‫البته اگه واقعاً کاربلد باشن.

01:43:49.697 --> 01:43:51.866
‫و اون واقعاً یه کارگردانِ استثنایی بود.

01:43:52.800 --> 01:43:54.569
‫یه موهبتِ باورنکردنی بود

01:43:54.702 --> 01:43:56.938
‫که تونستم کنار جان بورمن کار کنم.

01:43:57.071 --> 01:44:02.009
‫یکی از درخشان‌ترین
‫تجربه‌های کل دوران کاریم بود.

01:44:02.143 --> 01:44:03.778
‫معرکه بود.

01:44:08.415 --> 01:44:10.317
‫«پشیمونی» واژه مسخره‌ایه.

01:44:10.450 --> 01:44:11.919
‫کلمه چرندیه.

01:44:13.054 --> 01:44:16.557
‫توی این دنیا هرکسی واسه خودش یه سفری داره.

01:44:17.091 --> 01:44:20.293
‫حالا اینکه مسیرت کدوم گوری بره، کج بشه،

01:44:20.427 --> 01:44:23.497
‫بالا بره، ته دره سقوط کنه، دور
‫خودش بچرخه، هیچ‌وقت نمی‌دونی.

01:44:23.631 --> 01:44:26.167
‫یه تصمیمی می‌گیری و با پای تاوانش وایمیستی.

01:44:27.235 --> 01:44:29.203
‫پشیمونی؟

01:44:29.336 --> 01:44:31.338
‫نه بابا، افتخار همکاری با
‫ریچارد برتون نصیبم شد!

01:44:34.441 --> 01:44:36.611
‫من از هیچ‌چیز توی کارنامه‌م پشیمون نیستم.

01:44:36.978 --> 01:44:41.849
‫فیلم‌های بد، فیلم‌های خوب، پس زده شدن‌ها،

01:44:42.216 --> 01:44:44.451
‫همه‌ش مثل یه بشقاب اسپاگتیِ

01:44:45.019 --> 01:44:46.687
‫بزرگ و پروپیمونه.

01:44:49.123 --> 01:44:51.391
‫عاشق تک‌تک لحظاتش بودم، سیر تا پیازش.

01:44:52.492 --> 01:44:54.028
‫کلی درد و عذاب،

01:44:54.529 --> 01:44:56.063
‫کلی کیف و حال.

01:44:58.232 --> 01:44:59.901
‫همه‌شون کنار هم معنی پیدا می‌کنن.

01:45:05.773 --> 01:45:07.407
‫دلم واسه فیلم‌سازی پر می‌کشه.

01:45:07.542 --> 01:45:09.911
‫از طرفی، ۸۵ سالمه!

01:45:10.044 --> 01:45:13.014
‫شاید خریت محض باشه که
‫دوباره بخوام یه فیلم دیگه بسازم.

01:45:13.815 --> 01:45:15.550
‫- این‌طور فکر می‌کنی؟
‫- آره والا.

01:45:15.683 --> 01:45:18.085
‫من که بال‌بال می‌زنم یه
‫فیلم دیگه از جان بورمن ببینم.

01:45:18.219 --> 01:45:19.253
‫خیلی خب، یکی دیگه می‌سازم!

01:45:25.059 --> 01:45:26.961
‫یه نابغه خلاقِ واقعیه.

01:45:27.094 --> 01:45:28.495
‫حتی اگه کمترین بودجه رو بهش می‌دادی،

01:45:28.629 --> 01:45:29.764
‫می‌رفت پی خلق چیزی

01:45:29.897 --> 01:45:31.331
‫که تا حالا احدی به چشم ندیده بود.

01:45:32.233 --> 01:45:35.303
‫مدام در حال نوآوری،
‫خطر کردن و بازیگوشی بود.

01:45:36.270 --> 01:45:38.639
‫من یه نظریه‌ای دارم؛ اینکه
‫هر بنی‌بشری تو دنیا حداقل

01:45:38.773 --> 01:45:41.008
‫یه فیلم از جان بورمن سراغ
‫داره که دیوونه‌وار عاشقشه.

01:45:42.710 --> 01:45:46.547
‫هرچی سنم بالاتر می‌ره،

01:45:46.681 --> 01:45:50.151
‫بیشتر قدرِ آدمایی رو می‌دونم که
‫بی‌کله می‌زنن به دلِ ناشناخته‌ها.

01:45:50.751 --> 01:45:56.057
‫من پای یه اثر تخیلیِ پر از عیب
‫و نقص خیلی بیشتر میخکوب می‌شم

01:45:56.190 --> 01:46:00.493
‫تا پای یه محصولِ
‫مهندسی‌شده که فقط ساخته شده

01:46:00.628 --> 01:46:02.797
‫تا همون چیزای تکراری دفعه
‫قبل رو بکنه تو پاچه تماشاچی.

01:46:02.930 --> 01:46:07.500
‫و واقعاً قدردانم که هنوز کسایی پیدا می‌شن

01:46:07.635 --> 01:46:09.136
‫که این دیوونه‌بازی‌ها رو رو پرده بیارن.

01:46:09.270 --> 01:46:12.073
‫مثلاً اینکه شان کانری رو لخت
‫کنی و یه مایو بندِ اسلیپ تنش کنی!

01:46:12.206 --> 01:46:13.574
‫آره، آخه کی... می‌دونی...

01:46:13.708 --> 01:46:15.576
‫چند نفر تو کل کائنات خایه‌ش
‫رو دارن همچین کاری بکنن؟

01:46:15.710 --> 01:46:17.477
‫ظاهراً فقط یه نفر!

01:46:19.180 --> 01:46:22.049
‫خانواده‌م، هفت تا بچه‌م،

01:46:22.183 --> 01:46:23.584
‫و فیلم‌هایی که ساختم،

01:46:23.718 --> 01:46:27.387
‫باارزش‌ترین و مهم‌ترین
‫دارایی‌های کل زندگیم هستن.

01:46:29.957 --> 01:46:32.627
‫خیلی وقت‌ها حس کردم

01:46:32.760 --> 01:46:35.529
‫توی فیلم‌سازی آدم شجاع‌تری بودم

01:46:35.663 --> 01:46:37.832
‫و توی زندگی واقعیم بزدل‌تر و ترسو.

01:46:40.101 --> 01:46:43.771
‫شاید هر آدمی یه سقف مشخصی واسه شجاعت داره،

01:46:43.905 --> 01:46:46.240
‫و من تمام جربزه و شجاعتم
‫رو ریختم پای فیلم‌هام.

01:47:00.420 --> 01:47:02.590
‫عاشق بازیگوشی و تجربه‌ام.

01:47:02.723 --> 01:47:05.393
‫و میون تمام استرس‌ها و فشارهای فیلم‌سازی،

01:47:05.526 --> 01:47:09.096
‫آدم ممکنه لذتِ این
‫بازیگوشی رو گم کنه و ببازه.

01:47:11.732 --> 01:47:14.568
‫«ریگن؟ معذرت می‌خوام.

01:47:16.737 --> 01:47:19.040
‫حالا دیگه فهمیدم.

01:47:20.341 --> 01:47:21.575
‫دنیا نمی‌فهمه.

01:47:23.344 --> 01:47:24.477
‫هنوز نه.»

01:47:26.080 --> 01:47:30.217
‫انگار تو ذاتمه که مدام سرک بکشم و کشف کنم،

01:47:30.351 --> 01:47:34.221
‫عمیق‌تر بشم و سعی کنم فیلم‌هام رو...

01:47:35.022 --> 01:47:39.827
‫...تبدیل کنم به پیام امید و
‫شریک شدنِ تجربه زندگی.

01:47:41.295 --> 01:47:43.998
‫فکر کنم شکستِ من احتمالاً

01:47:44.131 --> 01:47:46.968
‫از جاه‌طلبیِ بیش از حد
‫توی فیلم‌هایی بوده که ساختم.

01:47:47.101 --> 01:47:50.037
‫همیشه زیادی به آب و آتیش می‌زنم.

01:47:51.272 --> 01:47:56.243
‫در صورتی که خیلی از فیلم‌سازهای بزرگ،
‫مثل آنتونیونی...

01:47:58.478 --> 01:47:59.780
‫...برگمان...

01:48:01.449 --> 01:48:02.550
‫...هیچکاک...

01:48:05.219 --> 01:48:06.187
‫...بیلی وایلدر...

01:48:08.222 --> 01:48:09.156
‫...دیوید لین...

01:48:10.891 --> 01:48:12.660
‫...پاول و پرسبرگر...

01:48:14.695 --> 01:48:15.796
‫...استنلی کوبریک...

01:48:17.832 --> 01:48:19.533
‫...فلینی؛

01:48:19.667 --> 01:48:23.137
‫حتی توی «هشت و نیم» که سعی داشت

01:48:23.270 --> 01:48:26.640
‫تمام این عناصر رو بیان
‫کنه و کنار هم نگهشون داره

01:48:26.774 --> 01:48:28.909
‫تا یه اثر هارمونیک و هماهنگ بسازه،

01:48:29.310 --> 01:48:32.580
‫تبدیل کردن پول
‫به نور، به روح و معنا.

01:48:41.255 --> 01:48:44.558
‫به نظرم فیلم‌سازهای
‫بزرگ این نبوغ رو دارن...

01:48:48.329 --> 01:48:52.533
‫...که نگاتیو فیلم رو به روح تبدیل کنن.

01:48:53.534 --> 01:48:54.869
‫تو هم یکی از اونایی؟

01:48:56.370 --> 01:48:57.271
‫تمام تلاشم رو کردم که باشم.

01:48:57.295 --> 01:49:07.295
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
