WEBVTT

00:00.035 --> 00:20.035
..:: ارائه شده توسط وب سايت زرفيلم ::..
‏.::  www.ZarFilm.com ::.

00:28.359 --> 00:32.491
‫<i>"افسانه های شگفت انگیز"
‫بر اساس داستانهای ادگار آلن پو</i>

00:56.994 --> 00:58.654
‫به به!

00:58.684 --> 01:01.083
‫دوست خوب من، پو

01:02.024 --> 01:04.704
‫بگم که از اینکه اینجا پیدات میکنم
‫تعجبی نکردم

01:05.024 --> 01:08.125
‫امروز سر قبر کی میری؟

01:08.215 --> 01:09.614
‫کی اونجاست؟

01:09.824 --> 01:13.044
‫دوباره سر همان قبر گریه می کنی؟

01:13.074 --> 01:15.474
‫چرا بقیه را انتخاب نمی کنید؟

01:15.504 --> 01:18.925
‫لیگیا، آنابل...

01:19.105 --> 01:21.114
‫..یا شاید هم برنیس

01:21.474 --> 01:27.104
‫البته که قراره ویرجینیا
‫انتخاب سفر دردناک امروزت باشد

01:27.724 --> 01:31.285
‫نمی توان منکر
‫محبت شما نسبت به او شد

01:31.325 --> 01:34.425
‫آن شعرت چه بود؟

01:34.505 --> 01:37.154
‫#خیلی، خیلی سال پیش#

01:37.214 --> 01:40.435
‫#دوشیزه ای در آنجا زندگی می کرد
‫که شاید بشناسید#

01:40.465 --> 01:43.895
‫#... و این دختر بی هیچ فکری #

01:43.945 --> 01:46.505
‫#برای عاشق شدن و عشق ورزیدن من
‫زندگی میکرد#

01:46.525 --> 01:47.925
‫دارم چیکار میکنم؟

01:47.985 --> 01:50.314
‫آیا برای مجسمه ایی شعر میگم؟

01:50.434 --> 01:53.514
‫باید مست یا دیوانه باشم

01:53.744 --> 01:55.996
‫یا هر دو

01:56.386 --> 01:57.905
‫دارم توهم میزنم

01:57.965 --> 02:01.425
‫باید اینو با بیت دیگری از خودت پاسخ دهم؟

02:01.985 --> 02:04.675
‫#هر چیزی که می بینید یا فکر می کنید#

02:04.735 --> 02:06.945
‫#فقط رویایی درون رویاست#

02:17.334 --> 02:20.626
‫هنوز هیچ سرنخی از اینکه من کی ام نداری

02:20.646 --> 02:23.346
‫من سایه تو، روح تو هستم

02:23.376 --> 02:25.635
‫موضوعی که دائما فکرت را مشغول میکند

02:25.785 --> 02:28.686
‫دیوانه ای؟ مشغولیت ذهنی من؟

02:29.136 --> 02:32.945
‫حالا منو شناختی، پو؟

02:35.816 --> 02:38.165
‫احساس تنهایی می کنی؟

02:38.245 --> 02:40.996
‫دوباره دلتنگ رفتگانی؟

02:41.136 --> 02:42.865
‫ساکت

02:42.915 --> 02:46.736
‫اومدم اینجا با خودم خلوت کنم
‫نه اینکه تنهایم

02:47.066 --> 02:50.085
‫همیشه درگیر مرگ هستی

02:50.125 --> 02:52.666
‫یک موضوع عالی
‫برای نوشته هات

02:52.716 --> 02:57.596
‫مرگ وسواس فکریم نیست، بلکه
‫الهام بخش داستان هامه

02:57.855 --> 03:02.106
‫من اینطور نمی بینم.
‫رودریک آشر را به یاد داری؟

03:02.456 --> 03:07.016
‫وسواس بیمارگونه او نسبت
‫به خواهر مرحومش مادلین...

03:07.116 --> 03:12.297
‫باعث چنان آشفتگی عصبی شد
‫که منجر به مرگ زودرس او گشت

03:12.337 --> 03:15.496
‫عشق برادرانه بود
‫نه وسواس

03:15.556 --> 03:16.966
‫وسواس

03:17.166 --> 03:18.566
‫موهومات

03:18.796 --> 03:20.616
‫عشق یکطرفه

03:20.746 --> 03:22.845
‫می خوای کی را متقاعد کنی؟

03:43.113 --> 03:49.097
‫*سقوط خاندان آشر*
‫راوی: سر کریستوفر لی

04:20.087 --> 04:26.177
‫مکانی جادویی بود که با مناظر محرک تخیلات،
‫دوران کودکیم را آکنده کرده بود

04:45.118 --> 04:51.647
‫و اینک، سالها بعد، در یک روز دلگیر
‫تاریک و ساکت پاییزی...

04:51.818 --> 04:53.438
‫من تنهایی از آنجا می گذشتم

04:53.778 --> 04:57.578
‫از یک گذرگاه وحشتناک ییلاقی...

04:57.678 --> 05:04.808
‫که ناگاه خودم را در مقابل خانه محنت زده
‫آشر دیدم

05:09.998 --> 05:13.078
‫نمیدونم چطور شد...

05:13.108 --> 05:17.759
‫اما با اولین نگاه اجمالی
‫به خانه پس از مدتها

05:17.789 --> 05:22.638
‫احساس ناگهانی یک
‫غم غیر قابل تحملی روحم را تسخیر کرد

05:24.068 --> 05:26.108
‫آن چه بود؟...

05:26.288 --> 05:31.838
‫که تنها با یک نظر به خانه آشر
‫اینقدر مرا مرعوب کرد؟

05:32.098 --> 05:39.157
‫مالک، رودریک آشر، یکی
‫از بهترین دوستان دوران کودکی من بود.

05:39.688 --> 05:45.219
‫اما سالها
‫از آخرین ملاقات ما گذشته بود

05:46.299 --> 05:52.648
‫اگرچه نامه اش اخیرا در مکانی دورافتاده
‫از کشور بدستم رسیده بود

05:55.468 --> 06:01.419
‫از نزدیکتر که ظاهر واقعی
ساختمان بررسی کردم

06:01.449 --> 06:09.059
‫تنها ویژگی مهمی که بنظر میامد
‫ظاهر بیش از حد قدیمی آن بود

06:14.069 --> 06:17.558
‫نویسنده می گفت که دچار
‫بیماری جسمانی حاد...

06:17.559 --> 06:21.049
‫نوعی اختلال مغزی که باعث پریشانی ذهنش گشته

06:21.099 --> 06:24.839
‫و اینکه میل شدیدی برای دیدن دوباره من

06:24.859 --> 06:29.349
‫بعنوان بهترین و تنها دوست واقعیش دارد.

06:29.459 --> 06:32.518
‫در تلاش برای تسکین بخشی از آلام او...

06:32.528 --> 06:35.739
‫دعوتش را بیدرنگ قبول کردم

06:35.769 --> 06:41.229
‫دعوتی که هنوز آنرا
‫منحصر به فرد و دلخراش میدانم.

07:08.119 --> 07:15.430
‫با حسی مخلوط بین ترحم و ترس
‫به او نگاه کردم.

07:16.759 --> 07:20.799
‫فردریک! دوست عزیز من!

07:20.829 --> 07:25.180
‫تمام این مدت منتظر آمدنت بودم!

07:29.450 --> 07:34.800
‫ابتدا فکر کردم
‫صمیمیت او اغراق آمیز است

07:34.830 --> 07:40.340
‫برایم سخت بود که
‫باور کنم این مرد...

07:40.400 --> 07:46.030
‫همان همدم کودکی که می شناختم، است

07:46.050 --> 07:51.621
‫او ماهیت بیماری خود را
‫با جزئیات قابل توجهی بازگو کرد.

07:51.651 --> 07:57.400
‫اینکه فقط بی مزه ترین غذاها
‫برایش قابل تحمل بود

08:00.179 --> 08:03.531
‫بوی گل ها او را ناراحت می کرد

08:03.561 --> 08:05.660
‫و چشمانش حتی به...

08:05.690 --> 08:08.540
‫یک نور ضعیف حساس شده بودند

08:17.401 --> 08:22.710
‫و کوچکترین سر و صدایی
‫وحشت او را برانگیخت

09:01.101 --> 09:06.412
‫شروع به سوال کردم که آیا
‫حضور من برای دوستم ضرورتی داره؟

09:06.442 --> 09:11.201
‫چون حالا او در دنیایی بود
‫که من به آن راه نداشتم

09:15.111 --> 09:18.612
‫"من باید بمیرم...

09:18.662 --> 09:22.141
‫من از اتفاقات آینده میترسم

09:22.161 --> 09:25.611
‫احساس می کنم دیر یا زود وقت آن میرسد...

09:25.631 --> 09:29.172
‫که باید هم زندگی و هم سلامت عقل خود را

09:29.232 --> 09:31.672
‫در کشاکشی بیهوده...

09:31.692 --> 09:39.201
‫در برابر تخیلات شوم و...
‫ترس رها کنم!"

09:39.202 --> 09:42.002
‫اما رودریک از چه می ترسی؟

09:42.252 --> 09:45.872
‫باید بدانم چه چیزی
‫هر لحظه عذابت می دهد

09:45.972 --> 09:50.492
‫اعتراف می کنم که بسیاری از دلتنگی هایی که
‫مرا آزار می دهند می تواند پیامد...

09:50.822 --> 09:57.092
‫یک بیماری طولانی و طاقت فرسا باشد

09:58.572 --> 10:05.071
‫من در مورد خواهر عزیز دلسوزم،
‫مادلین صحبت می کنم

10:05.291 --> 10:07.123
‫تنها همدم من...

10:07.153 --> 10:12.153
‫در این سالها...

10:12.183 --> 10:15.882
‫و آخرین و تنها خویشاوندم روی زمین

10:17.292 --> 10:21.892
‫رودریک با چنان تلخی صحبت
‫می کرد که مرا لرزاند.

10:21.922 --> 10:28.133
‫با این حال میتوانم بگم که
‫ارادت کاملی به خواهرش داشت

10:30.152 --> 10:31.552
‫مادلین!

10:31.582 --> 10:35.523
‫با مرگش...

10:36.233 --> 10:41.972
‫مرا بعنوان آخرین
‫نواده خاندان کهن آشر ترک خواهدکرد

10:43.662 --> 10:46.742
‫با صدای لرزانش تعریف کرد
‫که چقدر در جوانی هم...

10:46.743 --> 10:52.343
‫مادلین از دنیای بیرون می ترسید

10:52.553 --> 10:56.673
‫رودریک خواهرش را
‫به خاطر پاکیش دوست داشت

10:56.893 --> 11:00.703
‫اما سرنوشت شوم همیشه وجود دارد

11:01.144 --> 11:04.363
‫دوران تنها آشر باقیمانده بسر آمده

11:04.383 --> 11:08.473
‫چونکه هیچ وارثی وجود نداشت

11:10.093 --> 11:15.053
‫و کمی بعد از ورود من به خانه

11:16.073 --> 11:22.142
‫او(خواهرش) خاضعانه تسلیم
‫قدرت ویرانگر شد

11:33.213 --> 11:35.184
‫خواهرم مرد!

11:36.874 --> 11:38.932
‫مادلین...

11:38.933 --> 11:41.104
‫او مرده...

11:42.003 --> 11:44.664
‫او مرا ترک کرد!

12:06.544 --> 12:09.484
‫به درخواست رودریک آشر...

12:09.524 --> 12:15.514
‫ماندم تا در مقدمات
‫دفن موقت بهش کمک کنم

12:49.704 --> 12:55.815
‫و حالا بعد از گذشت چند روزغمناک

12:56.335 --> 13:02.854
‫متوجه تغییری مشهود در اختلال روانی
‫دوستم شدم

13:15.744 --> 13:20.665
‫در مواقعی، باز مجبور شدم همه تغییرات را...

13:20.685 --> 13:25.135
‫به تخیلات غیرقابل توضیح جنون نسبت دهم.

13:42.596 --> 13:46.616
‫زیرا او را میدیدم که
‫ساعات طولانی به مکانی خالی زل میزند

13:46.796 --> 13:53.716
‫و با حالتی متمرکز، گویی
‫بصدایی خیالی گوش میدهد

13:56.006 --> 13:57.406
‫رودریک

13:58.606 --> 14:00.005
‫رودریک

14:02.836 --> 14:07.836
‫تعجبی نداشت که حالت
‫وحشتناک او بدرون منم خزیده بود

14:07.896 --> 14:13.656
‫آن نفوذ دیوانه وار تخیلات او
‫هنوزم خرافات تاثیرگذاری اند

14:26.656 --> 14:29.496
‫ندیدیش؟

14:31.616 --> 14:33.016
‫باید...

14:35.766 --> 14:37.756
‫تو باید ببینیش

14:38.336 --> 14:40.766
‫شما باید این را ببینید!

14:48.806 --> 14:53.296
‫می شنوم... قبلا هم شنیدم

14:55.466 --> 15:02.907
‫ما او را زنده در تابوت گذاشتیم!

15:07.736 --> 15:15.367
‫بذار بهت بگم که اولین
‫حرکات ضعیفش رو...

15:15.387 --> 15:18.317
‫در تابوت خالی شنیدم...

15:18.527 --> 15:21.526
‫چند روز پیش شنیدم

15:21.616 --> 15:25.677
‫اما جرات نکردم... چیزی بگم!

15:27.367 --> 15:30.067
‫صدای کندن تابوت

15:30.207 --> 15:34.287
‫و سابش لولاهای فولادی زندانش

15:34.778 --> 15:41.237
‫مبارزه او با دروازه
‫مسی سردابه...همه را شنیدم

15:48.607 --> 15:50.788
‫او برگشته!

15:50.838 --> 15:56.347
‫این طوفان ـه که زوزه میکشد
‫و هردو ما را فریب میدهد

15:58.817 --> 16:03.358
‫آیا به خاطر عجله سرزنشم نمیکند؟

16:03.438 --> 16:06.128
‫یعنی صدای قدم هایش را روی پله ها نشنیدم؟

16:08.137 --> 16:15.688
‫یعنی ضربان سنگین و وحشتناک
‫قلب او را تشخیص ندادم؟

16:19.448 --> 16:24.008
‫احمق!
‫ای احمق!

16:25.443 --> 16:27.285
‫رودریکـــــــــــ!

16:34.828 --> 16:40.938
‫دارم بهت میگم که او پشت در است!

16:53.758 --> 16:59.988
‫منظره اییکه من شاهدش بودم
‫در روح من حک شده

17:00.078 --> 17:03.299
‫و تا پایان عمر آزارم خواهد داد.

17:53.279 --> 17:58.259
‫داشتم به جایی که خانه
‫قرار داشت خیره مینگریستم

17:58.329 --> 18:03.299
‫که یهو دیدم دیوارهای سر به فلک کشیده
‫فرو رفتند...

18:03.319 --> 18:08.300
‫در ادامه غرشی از اصوات آشفته مثل
‫صدای ریزش هزاران آبشار برخاست

18:08.330 --> 18:16.330
‫و دریاچه عمیق وتاریک زیر پایم
‫آرام و عبوس...

18:17.059 --> 18:22.780
‫خرابه های خانه اشر را در بر گرفت.

18:31.200 --> 18:32.850
‫آفرین!

18:32.880 --> 18:37.779
‫به قول خودتان، او قربانی
‫همان وحشتی شد که پیش بینی میکرد

18:37.819 --> 18:40.230
‫درست مثل تو

18:41.389 --> 18:43.890
‫آرزو نمیکنی ای کاش مرده بودی؟

18:43.930 --> 18:48.970
‫آخه چرا؟ من می خوام زندگی کنم!
‫من داستان های زیادی برای گفتن دارم

18:49.020 --> 18:50.315
‫مهلت تو در دنیا تمام شده

18:50.316 --> 18:53.852
‫تو چیزی برای از دست دادن
‫نداری، عشقی نداری

18:55.120 --> 18:58.270
‫از احساس گناه در مورد
‫مرگ دیگران دست بردار

18:58.360 --> 19:01.510
‫ویرجینیا علیرغم عشق و توجه
‫تو مرد.(همسر آلن پو)

19:01.570 --> 19:04.996
‫مادرت تسلیم قدرت من شد
‫و ترا ناگزیر تنها گذاشت

19:09.081 --> 19:12.311
‫من خیلی جوان بودم که او فوت کرد

19:12.391 --> 19:15.090
‫حتی از بیاد آوردن چهره اش امتناع میکردم

19:15.110 --> 19:17.321
‫احساس گناه هرگز منجر به خیر نمی شود

19:17.371 --> 19:21.030
‫اگر چیزی شما را غمگین میکند

19:21.660 --> 19:26.870
‫جنایتی نکردید، جز اینکه
‫در توقف من ناتوانی.

19:28.241 --> 19:32.570
‫احتمالا، منم مقصرم که به خوانندگانم
‫آنچه می خواهند می دهم

19:32.590 --> 19:39.311
‫نگاهی گذرا به رستگاری، داستان هایی که
‫در آن عدالت همیشه پیروز میشه.

19:44.671 --> 19:50.921
‫منظورت همیناست؟

20:23.035 --> 20:30.111
‫"قلب افشاگر"
‫راوی: بلا لوگوشی

21:33.133 --> 21:37.572
‫گفتن اینکه چگونه این ایده برای
‫اولین بار به ذهنم خطور کرد،برایم غیرممکنه

21:37.612 --> 21:43.012
‫اما وقتی تصورش کردم،
‫شب و روز آزارم می داد

21:43.062 --> 21:47.532
‫هدفم؟ هدفی وجود نداشت.
‫من پیرمرد رو دوست داشتم.

21:47.572 --> 21:53.523
‫هرگز بهم بدی یا توهین نکرده بود،
‫من علاقه ای به ثروتش نداشتم

21:54.143 --> 22:00.503
‫فکر کنم چشمش بود...
‫آره همین بود.

22:02.013 --> 22:06.154
‫یکی از چشمانش شبیه
‫کرکس بود

22:06.214 --> 22:12.843
‫تصمیم گرفتم که پیرمرد را بکشم

22:13.053 --> 22:17.593
‫تا برای همیشه از شر آن چشم خلاص شوم

22:17.633 --> 22:20.843
‫باید می دیدی که
‫چقدر معقولانه پیش رفتم

22:20.853 --> 22:24.853
‫با چه احتیاط و دوراندیشی
‫شروع به کار کردم

22:24.893 --> 22:29.433
‫و هر شب، حوالی نیمه شب

22:29.463 --> 22:33.124
‫دستگیره در را چرخانده
‫و در را باز میکردم

22:33.164 --> 22:39.823
‫و وقتی در به اندازه سرم باز شد،
‫با احتیاط فانوس را بالا میبردم

22:39.963 --> 22:42.333
‫خیلی با احتیاط

22:42.513 --> 22:48.953
‫آنقدر که
‫یک پرتو نازک به چشم کرکس بیوفته.

22:49.003 --> 22:53.713
‫اما میدیدم که
‫چشمش بسته است

22:53.763 --> 22:58.184
‫و خب کار برایم غیر ممکن میشد

22:59.154 --> 23:05.003
‫زیرا پیرمرد نبود که مرا آزار می داد
‫بلکه چشم شیطانی او بود

23:05.734 --> 23:11.494
‫هرگز اینقدر با پیرمرد مهربان نبودم
‫مگر هفته قبل از کشتنش.

23:15.853 --> 23:22.415
‫این کار را به مدت هفت شب انجام دادم.

23:25.554 --> 23:29.984
‫اما همش چشمش را بسته می دیدم

23:32.243 --> 23:34.285
‫اما در شب هشتم...

23:34.355 --> 23:38.675
‫موقع باز کردن در
‫بیشتر از همیشه مراقب بودم

23:38.725 --> 23:43.204
‫حتی عقربه دقیقه شمار
‫سریعتر از من حرکت می کرد

23:43.624 --> 23:47.025
‫و وقتی میخواستم
‫چراغ رو روشن کنم...

23:47.115 --> 23:50.985
‫انگشت شستم روی
‫دستگیره فلزی لغزید

23:51.195 --> 23:56.424
‫و پیرمرد با فریاد بلند شد.
‫فریاد زد: کی اونجاست؟

23:57.224 --> 24:01.075
‫سعی کرد بیهوده خود را قانع کند
‫پس با خودش گفت...

24:01.085 --> 24:05.184
‫"فقط باده که در دودکش پیچیده...

24:05.224 --> 24:11.506
‫یا یک موش ـه که کف اتاق میدود"
‫اما فایده ایی نداشت

24:15.944 --> 24:23.645
‫بعد صدای آهسته و یکنواختی مانند ساعت
‫که در پارچه پیچیده شده به گوشم رسید.

24:24.025 --> 24:28.895
‫صدا را به خوبی می شناختم
‫تپش قلب پیرمرد بود

24:36.975 --> 24:41.035
‫در این اثنا ضربان لعنتی قلب
‫بیشتر شد

24:41.065 --> 24:45.565
‫هر لحظه سریع تر و قوی تر میزد

24:48.724 --> 24:52.765
‫ساعت پیرمرد سررسیده بود!

24:53.995 --> 24:56.795
‫پیرمرد
‫فقط یک بار فریاد زد

25:05.736 --> 25:10.475
‫پیرمرد مرده بود
‫دیگر چشمش اذیتم نمی کرد

25:12.495 --> 25:15.836
‫اگر هنوز فکر می کنید
‫من دیوانه ام...

25:15.966 --> 25:19.825
‫وقتی برایتان از
‫اقدامات احتیاطی زیرکانه ای که...

25:19.826 --> 25:24.306
‫برای پنهان کردن جسدش کردم، بگم
‫دیگر اینطور فکر نخواهید کرد.

25:24.545 --> 25:26.816
‫اول از همه
‫جسد را تکه تکه کردم

25:26.856 --> 25:29.516
‫سپس 3 تخته از
‫کف اتاق درآوردم...

25:29.576 --> 25:33.326
‫و بقایای پیرمرد را داخل آن گذاشتم

25:33.396 --> 25:38.626
‫بعد تخته ها رو
‫خیلی ماهرانه سرجاش گذاشتم

25:38.636 --> 25:42.626
‫بطوریکه هیچ چشمی
‫نمی توانست فرقی را تشخیص دهد

25:49.416 --> 25:54.146
‫سه مرد آمدند و خود را
‫افسر پلیس معرفی کردند

25:54.347 --> 25:59.646
‫دیشب یکی از همسایه ها صدای فریاد را
‫شنیده شده بود و اونا برای تحقیق آمدند

25:59.947 --> 26:06.317
‫به آنها خوشامد گفتم و توضیح دادم که
‫بخاطر یک کابوس در خواب فریاد زدم

26:06.367 --> 26:11.407
‫و اشاره کردم که پیرمرد
‫از شهر خارج شده

26:12.906 --> 26:18.047
‫افسران راضی بودند...
‫رفتارم قانعشان کرده بود

26:18.447 --> 26:22.807
‫اما بعد از مدتی...

26:23.037 --> 26:28.457
‫اضطرابم آشکار شد...
‫رنگم پرید و آرزو کردم آنها بروند

26:32.898 --> 26:34.297
‫سرم درد گرفت و...

26:34.917 --> 26:39.407
‫صدای طنینی در گوشم شنیدم

26:51.757 --> 26:55.258
‫متوجه شدم آن صدای طنین
‫داخل گوشم نیست

27:01.797 --> 27:04.607
‫نفسم بند اومد...

27:05.617 --> 27:08.508
‫اما با این وجود افسران
‫متوجه آن نشدند

27:08.538 --> 27:13.897
‫چرا آنها نمیرند؟

27:16.938 --> 27:18.337
‫خدایا...

27:18.587 --> 27:20.408
‫چه کار می توانستم بکنم؟

27:21.138 --> 27:24.108
‫یعنی ممکنه صدا را نشنیده باشند؟

27:25.158 --> 27:26.927
‫نه... نه!

27:27.448 --> 27:28.848
‫...آنها شنیدند...

27:28.928 --> 27:31.667
‫و مشکوک شدند!

27:32.939 --> 27:34.338
‫اونا میدانند!

27:35.348 --> 27:39.228
‫و به وحشتزدگی من میخندیدند!

27:42.917 --> 27:44.178
‫بدذات ها!

27:44.192 --> 27:48.708
‫با فریاد گفتم: به جرمم اعتراف میکنم!

27:49.169 --> 27:52.388
‫"تخته ها را بردارید!

27:52.638 --> 27:53.757
‫اینجاست!

27:54.888 --> 27:56.008
‫اینجاست. این...

27:59.538 --> 28:07.146
‫صدای قلب شنیع اوست ...که می زند."

28:11.888 --> 28:15.704
‫تقدیم به آلبرتو برچیا1993-1919
‫کاریکاتوریست کتابهای مصور

28:15.729 --> 28:19.651
‫ و بلا لوگشی1956-1887
‫بازیگر مجاری فیلم های ترسناک

28:24.549 --> 28:29.099
‫پس مدعی هستید که همه ما
‫مرتکب چندین جنایت ناشناخته میشیم؟

28:29.109 --> 28:32.188
‫جنایتی که مستحق مجازات نیست؟

28:32.238 --> 28:37.689
‫احساس چاپلوسی میکنم! وسواست به مرگ مثل
‫یه آهنگ زیبای عاشقانه در گوشم زمزمه میکنه

28:37.699 --> 28:40.739
‫منظورت از وسواس چیه؟

28:43.338 --> 28:47.318
‫با من بیا!
‫یه لحظه هم تعلل نکن!

28:47.648 --> 28:52.669
‫زنده بودن در این دنیا برایت
‫درد و رنج غیرقابل تحمل تری نسبت به...

28:52.679 --> 28:55.339
‫کسانی که آرزو دارند برای همیشه بخوابند،
‫به همراه دارد،...

28:55.359 --> 29:01.520
‫حتی زمانی که سعی می کنی زندگی را بدور
‫از آغوش شیرین من طولانی کنی.

29:03.029 --> 29:06.089
‫به طور مبهم یاد یکی از نوشته هام
‫درباره دکتری افتادم...

29:06.995 --> 29:09.665
‫...که تو را به چالش کشید.

29:25.799 --> 29:30.659
‫*حقیقت ماجرای آقای والدمار*

29:34.360 --> 29:37.122
‫راوی: جولیان سندز
‫"هنرپیشه انگلیسی"

30:31.600 --> 30:36.489
‫در 3 سال اخیر توجه من
‫بارها و بارها جلب...

30:36.490 --> 30:38.771
‫مطالعه هیپنوتیزم شده است

30:47.700 --> 30:50.541
‫در بوستون، یک پسر 13 ساله
‫تحت هیپنوتیزم...

30:50.551 --> 30:53.159
‫توانسته بیماری
‫خود را تشخیص دهد

30:53.160 --> 30:55.980
‫بیماری که هیچ پزشکی
‫قادر به تشخیصش نبود

30:55.981 --> 30:58.881
‫و در هند، یک پسر فلج...

30:58.891 --> 31:01.691
‫تحت حالت هیپنوتیزمی مشابه
‫موفق شد چند قدم بردارد

31:01.741 --> 31:06.071
‫آقای والدمار تصور کنید، هیپنوتیزم میتواند
‫چه پیشرفتی برای علم به ارمغان بیاورد

31:06.201 --> 31:09.461
‫دوست من،
‫من به اشتیاق شما احترام می گذارم

31:09.501 --> 31:15.141
‫اما به سهم خودم هنوز
‫در مورد آینده هیپنوتیزم شک دارم

31:15.350 --> 31:18.361
‫میز ما در رستوران"قوی سیاه" منتظر است

31:21.341 --> 31:26.902
‫علاوه بر این، هیچ فردی تا به حال
‫در لحظه مرگ هیپنوتیزم نشده

31:26.932 --> 31:29.651
‫چه نتیجه بزرگی خواهد بود اگر میشد...

31:29.681 --> 31:33.882
‫شاهد گذار بین زندگی و مرگ باشیم

31:33.922 --> 31:37.862
‫عزیزم اگه قول بدی بحث رو عوض کنی...

31:37.892 --> 31:42.171
‫وقتی زمان مرگم نزدیک شد
‫حاضرم داوطلب شوم

31:42.241 --> 31:43.641
‫واقعا؟

31:57.532 --> 32:03.132
‫اما خیالت راحت، زیرا
‫قصد ندارم به این زودی بمیرم.

32:17.152 --> 32:22.302
‫بیش از 7 ماه از
‫صحبت من با آقای والدمار می گذشت

32:26.853 --> 32:29.882
‫بیماری سل به ریه های من حمله کرد

32:29.912 --> 32:35.643
‫و من حداکثر چند ماه فرصت دارم

32:36.922 --> 32:40.372
‫آقای والدمار
‫قولتان را به خاطر دارید؟

32:40.702 --> 32:43.092
‫ببخشید؟

32:43.253 --> 32:49.493
‫بله، این کمی نامعقول به نظر می رسد،اما
‫فکرشو بکن. چه نتایجی که بدست نمیاریم

32:49.603 --> 32:50.723
‫نه!

32:51.853 --> 32:53.252
‫نمی دانم!

32:53.972 --> 32:56.592
‫بگذار در موردش فکر کنم

32:59.152 --> 33:02.053
‫والدمار! شما محکوم به فنا هستید

33:02.273 --> 33:05.963
‫نه خانواده دارید، نه خانه
‫چی برای از دست دادن دارید؟

33:05.993 --> 33:08.982
‫قول بده بهش فکر کنی

33:09.762 --> 33:11.923
‫بسیار خوب!

33:11.953 --> 33:14.273
‫من در دستان تو هستم

33:19.093 --> 33:21.623
‫بالاخره به توافق رسیدیم

33:21.633 --> 33:29.603
‫قرار شد 24 ساعت قبل از زمان مرگی که
‫پزشکانش تعیین کردند با من تماس بگیرد.

33:31.483 --> 33:34.893
‫نامه ای دریافت کردم که
‫نیم ساعت پیش نوشته شده بود...

33:34.923 --> 33:39.394
‫ظرف 15 دقیقه خودمو به
‫اتاق بیمار در حال مرگ رساندم

33:41.343 --> 33:43.824
‫5دقیقه به 8 بود که...

33:43.864 --> 33:48.993
‫دست بیمار را گرفتم،
‫و در حضور دکتر "ال"...

33:49.273 --> 33:52.623
‫به او التماس کردم که تا
‫جایی که می تواند واضح بیان کند

33:52.643 --> 33:56.444
‫که به میل خودش مایله هیپنوتیزم شود

33:58.793 --> 33:59.794
‫آره!

34:00.344 --> 34:03.183
‫من می خواهم هیپنوتیزم شوم

34:03.814 --> 34:08.154
‫می ترسم دیر شده باشد

34:27.384 --> 34:34.274
‫5دقیقه به 11 من نشانه های
‫غیر قابل انکار هیپنوتیزم را دریافت کردم

34:41.674 --> 34:45.294
‫وقتی کارم به انجام رسید
‫نیمه شب بود

34:45.314 --> 34:49.384
‫از حاضران خواستم
‫وضعیت فعلی آقای والدمار را بررسی کنند

34:50.974 --> 34:54.615
‫اندام های بیمار سرد بود

34:58.174 --> 34:59.174
‫با این اوصاف...

34:59.244 --> 35:03.334
‫ظاهر کلی بیمار حاکی از مرگ نبود.

35:04.975 --> 35:06.445
‫آقای والدمار

35:06.845 --> 35:08.585
‫آیا شما خواب هستید؟

35:11.105 --> 35:12.105
‫بله...

35:12.835 --> 35:16.565
‫من الان خوابم...

35:17.095 --> 35:19.385
‫بیدارم نکن!

35:21.935 --> 35:25.085
‫بذار اینجوری بمیرم!

35:30.714 --> 35:34.635
‫و حالا این فکر یا بهتره بگویم
‫آرزوی پزشکانش...

35:34.665 --> 35:41.295
‫این بود که آرامش ظاهری
‫آقای والدمار را بر هم نزنند

35:41.305 --> 35:43.985
‫تا اینکه مرگ به سراغش آید

35:44.005 --> 35:48.706
‫آنها تخمین میزدند که فقط
‫چند دقیقه طول می کشد.

35:49.426 --> 35:53.554
‫با این حال تصمیم گرفتم
‫یک بار دیگر با او صحبت کنم.

35:53.564 --> 35:55.195
‫آقای والدمار...

35:55.225 --> 35:58.055
‫هنوز هم درخوابی؟

35:59.346 --> 36:00.346
‫آره!

36:00.796 --> 36:01.795
‫نه!

36:01.875 --> 36:06.825
‫خواب بودم
‫اما الان...

36:17.086 --> 36:20.075
‫...من مردم!

36:26.125 --> 36:31.055
‫بدیهی بود که مرگ
‫یا آنچه ما چنین می نامیم...

36:31.205 --> 36:34.395
‫توسط فرآیند هیپنوتیزم متوقف شده بود

36:36.096 --> 36:38.026
‫آزمایش به پایان رسید

36:38.066 --> 36:42.065
‫اما ..
‫آیا مطمئنیم که او مرده؟

36:42.445 --> 36:44.236
‫تو مثل من شنیدی، نه؟

36:44.426 --> 36:49.257
‫آیا ذهن علمی شما فقط به چیزایی که می بیند
‫یا می شنود محدوده؟

36:52.106 --> 36:55.116
‫از اون زمان تا آخر
‫هفته گذشته...

36:55.126 --> 36:57.815
‫یا بهتره بگویم در
‫یک دوره 7 ماهه...

36:57.816 --> 36:59.887
‫با همراهی پزشکان و سایر دوستان...

36:59.897 --> 37:02.066
‫به بازدیدهای روزانه
‫به خانه آقای والدمار ادامه دادیم

37:02.166 --> 37:07.866
‫من همکارانم را متقاعد کردم که او را
‫در این وضعیت رها کرده و فقط نظاره گر باشند

37:16.047 --> 37:19.406
‫در ابتدا خود را به
‫مشاهدات ساده روزانه محدود کردیم

37:20.486 --> 37:24.676
‫اما خیلی زود مجبور شدیم
‫واقعیت را بپذیریم

37:24.776 --> 37:25.797
‫آقایان!

37:25.867 --> 37:27.392
‫ما پیشرفتی نمی کنیم...

37:27.393 --> 37:30.506
‫این مشاهدات سطحی
‫و بسیار ساده هستند

37:31.106 --> 37:34.996
‫آیا الان پیشنهاد می کنید که او را
‫مانند یک حیوان آزمایشگاهی تشریح کنیم؟

37:35.056 --> 37:37.146
‫بدون اینکه زیاد پیش روی کنیم...

37:37.196 --> 37:40.177
‫می توانیم با تست های کوچک شروع کنیم

37:40.207 --> 37:41.317
‫اشتباه میکنی...من

37:41.437 --> 37:44.247
‫دکتر «ال» چه پیشنهادی دارید؟

37:44.667 --> 37:48.377
‫خب میتونیم همینطوری ادامه بدیم

38:38.768 --> 38:44.078
‫هیچ کاری نمیشه کرد. همه عملکردهای
‫حیاتی بیمار غیر فعال هستند

38:44.108 --> 38:47.687
‫هیچ تنفسی وجود ندارد
‫قلبش از تپش ایستاده، درعین حال...

38:47.927 --> 38:54.129
‫...پس از گذشت 7 ماه تجزیه بدن رخ نداده
‫و بیماریش هم درمان نشده

38:54.229 --> 38:58.008
‫از نظر پزشکی، آقای والدمار
‫رسما مرده است.

38:58.038 --> 38:59.938
‫بیدارش کنیم!

38:59.968 --> 39:01.868
‫داری مزخرف میگی!

39:01.908 --> 39:05.088
‫این افکار
‫بی حرمتیه، دیوانگیه!

39:05.108 --> 39:08.378
‫شما که قبول نداشتید
‫او را در این وضعیت قرار دهیم

39:08.408 --> 39:11.738
‫- و حالا از بیرون بردنش امتناع می کنی؟
‫- من...

39:11.768 --> 39:17.468
‫بذارید او برود دکتر "ب"، حق با اونه
‫آقای والدمار رسما مرده.

39:17.588 --> 39:21.159
‫تنها کاریکه می توانیم برایش بکنیم
‫یک دفن شایسته است

39:25.478 --> 39:28.988
‫جمعه گذشته بود که
‫بالاخره تصمیم گرفتیم...

39:28.998 --> 39:33.029
‫آزمایش بیداری او
‫یا تلاش برای بیداریش انجام دهیم.

39:33.949 --> 39:37.629
‫برای رهایی او از خلسه هیپنوتیزمی...

39:37.649 --> 39:43.279
‫من روال معمول رو انجام دادم...
‫برای لحظه ایی موفق نبود

39:45.869 --> 39:47.618
‫آقای والدمار

39:48.239 --> 39:52.028
‫می توانید برای ما توضیح دهید که
‫اکنون چه احساس یا آرزویی دارید؟

39:53.689 --> 39:56.889
‫به خاطر خدا!
‫زودباش...زود باش!

39:56.909 --> 40:01.629
‫مرا هیپنوتیزم کن!
‫یا بیدارم کن! سریع!

40:01.699 --> 40:03.848
‫گفتم که مردم! مرده!

40:04.979 --> 40:06.739
‫مرده!

40:20.408 --> 40:22.580
‫آنچه واقعا رخ داد آنقدر غیرممکن بود...

40:22.660 --> 40:28.479
‫که هیچ انسان زنده ایی
‫آمادگی دیدن آن را ندارد.

40:43.770 --> 40:47.869
‫و همانطور که می بینید، او باخت،
‫به من باخت

40:50.800 --> 40:52.479
‫خیلی نزدیک بود!

40:53.049 --> 40:57.099
‫خیلی نزدیک بود آقای والدمار
‫را از آغوش کشنده تو نجات یابد

40:57.119 --> 40:58.859
‫آیا این جرم ـه؟

40:59.351 --> 41:01.150
‫جنایت علیه سرنوشت!

41:01.670 --> 41:05.210
‫و مجازات تو این بود که
‫یک عمر رنج بی پایان ببری.

41:06.880 --> 41:09.279
‫دست از این بازی شکنجه ذهنی ات بردار!

41:09.689 --> 41:11.210
‫هیچ چیز بدتر از...

41:11.230 --> 41:14.060
‫تصور مرگ خودت نیست، درسته؟

41:14.680 --> 41:17.910
‫هیچ چیز بدتر از
‫ترس از جاودانگی نیست!

41:18.010 --> 41:20.040
‫یک بار داستانی نوشتم

41:20.060 --> 41:24.800
‫داستان کسی که جهنم و مردن
‫با هزاران مرگ را تجربه کرد

41:24.950 --> 41:28.131
‫شاید چیزی که دیدی بازتاب
‫تصویر خودت در آینه بوده

41:28.170 --> 41:32.510
‫هر تصویر،یه مرگ متفاوت.

41:45.149 --> 41:48.679
‫*سیاهچال و آونگ*

42:07.641 --> 42:11.762
‫راوی: گی‫یرمو دل تورو

42:38.271 --> 42:40.392
‫رنجور بودم...

42:43.022 --> 42:45.881
‫رنجور تا سر حد مرگ
‫از عذابی طولانی

42:46.401 --> 42:51.251
‫و وقتی مرا از بند رها کردند
‫احساس کرخی و ناتوانی کردم

43:00.202 --> 43:03.241
‫حکم، حکم وحشتناک مرگ

43:03.441 --> 43:07.702
‫این آخرین حکمی بود که به وضوح
‫به گوشم رسید

43:08.892 --> 43:10.222
‫بعدش،...

43:10.332 --> 43:14.321
‫به نظر می رسید که صدای مفتش ها...

43:14.331 --> 43:17.611
‫بصورت یک زمزمه نامشخص رویایی
‫در هم آمیخته شدند

43:23.772 --> 43:29.661
‫دیگر چیزی نشنیدم. با این حال،
‫برای لحظه ایی از لبان راهبان سیاه پوش...

43:30.472 --> 43:34.452
‫هجاهای اسمم را دیدم که تلفظ میشد...

43:35.842 --> 43:37.272
‫و من لرزیدم چونکه...

43:37.742 --> 43:40.272
‫...صدایی نشنیدم.

44:00.593 --> 44:03.422
‫شمع های بلند در خلاء فرو میرفت...

44:04.523 --> 44:06.792
‫و مشعل هایشان خاموش شد

44:06.822 --> 44:10.193
‫تاریکی غالب گشت

44:11.613 --> 44:15.032
‫همه احساسات پدیدار گشته گویی با
‫سرعتی دیوانه وار همچون...

44:15.082 --> 44:18.632
‫روحی که به عالم اموات فرو میرود،
‫غرق و ناپدید گشتند

44:19.022 --> 44:21.154
‫سپس سکوت بود...

44:21.204 --> 44:22.843
‫و سکون...

44:23.173 --> 44:25.692
‫کائنات در خاموشی بود.

45:03.613 --> 45:08.653
‫بعد به ذهن رخوتی و کسالت زده ام نهیب زدم

45:08.723 --> 45:13.254
‫که خود را مشغول هرخاطره جنون آمیز
‫یا هر چیز ممنوعه کند

45:18.383 --> 45:21.114
‫تا آن لحظه چشمانم را باز نکرده بودم

45:21.914 --> 45:25.574
‫از اولین نگاه
‫به چیزهای اطرافم میترسیدم

45:29.824 --> 45:34.034
‫پس بدترین فکر من به حقیقت پیوست

45:34.183 --> 45:38.314
‫سیاهی شبی بی پایان
‫مرا احاطه کرده بود

45:40.574 --> 45:42.664
‫برای نفس کشیدن تقلا کردم

45:42.864 --> 45:44.154
‫هوا به طرز غیر قابل تحملی...

45:44.434 --> 45:46.543
‫...سنگین و خفه بود

45:47.523 --> 45:51.184
‫کجا بودم و چه وضعیتی داشتم؟

45:52.774 --> 45:54.804
‫می دانستم که محکومان به اعدام...

45:54.954 --> 45:57.654
‫را معمولا با مراسم سوزاندن مجازات میکنند

45:57.744 --> 46:01.695
‫و یکی از آنها در
‫شب محاکمه من اتفاق افتاده بود

46:04.335 --> 46:06.594
‫آیا مرا به سیاهچال محبوس کردند...

46:06.844 --> 46:09.444
‫تا منتظر مراسم بعدی که...

46:09.474 --> 46:11.984
‫چندین ماه دیگه برگزار میشود، بمانم؟

46:22.185 --> 46:23.634
‫ناگهان...

46:23.664 --> 46:29.605
‫هزاران شایعه مبهم در مورد وحشت تولیدو
‫به حافظه من سرازیر شد

46:31.074 --> 46:34.904
‫چیزهای عجیب و غریبی
‫از آن سیاهچال نقل شده بود

46:35.504 --> 46:38.455
‫آنقدر عجیب که
‫به سختی قابل تکرار بودند

46:53.105 --> 46:58.245
‫آیا مرا رها کردند تا در این
‫دنیای زیرین تاریک از گرسنگی بمیرم

46:58.835 --> 47:04.736
‫یا سرنوشتی ترسناک تر
‫در انتظارم بود؟

47:24.305 --> 47:28.925
‫بالاخره دست های دراز شده ام
‫با مانعی محکم برخورد

47:30.576 --> 47:31.956
‫یک دیوار بود

47:32.096 --> 47:33.866
‫دنبالش رو گرفتم

47:35.056 --> 47:36.655
‫با این حال، این رویه...

47:37.096 --> 47:42.917
‫کمک چندانی برای تعیین ابعاد
‫سیاهچال به من نکرد

48:34.507 --> 48:35.696
‫یک قدم دیگر کافی بود...

48:35.826 --> 48:41.116
‫...سقوط کنم و دنیا
‫دیگر مرا نبیند

48:54.707 --> 49:00.082
‫و مرگی که از آن جستم، همان
‫چیزی بود که در داستان های...

49:00.107 --> 49:05.481
‫مربوط به تفتیش عقاید، ازش
‫بعنوان افسانه و یاوه یاد میکردم.

49:14.467 --> 49:16.547
‫برای قربانیان ظلم استبداد...

49:16.637 --> 49:21.097
‫چاره ای جز انتخاب مرگ با
‫سخت ترین رنج های جسمی و یا...

49:21.147 --> 49:25.357
‫انتخاب مرگ با مخوف ترین
‫وحشت های روحی نبود

49:25.808 --> 49:29.637
‫مرا برای دومی نگهداشته بودند

49:42.338 --> 49:46.117
‫تشنگی غیرقابل تحملی مرا فرا گرفت

49:46.657 --> 49:50.845
‫پنداری این تشنگی
‫برنامه دژخیم های من باشد

49:50.870 --> 49:54.612
‫زیرا غذای گوشتی من
‫بسیار پر ادویه بود

50:01.558 --> 50:06.088
‫احتمالا دارویی به آن زده بودند،
‫زیرا من که به ندرت خمار میشدم....

50:06.428 --> 50:10.858
‫میل مقاومت ناپذیری به خواب پیدا کردم

50:25.357 --> 50:30.898
‫دیگر نمی توانستم به عذابی که با نبوغ راهبان
‫در شکنجه، برایم تعبیه شده بود، شک کنم.

50:30.948 --> 50:35.648
‫تفتیش عقاید پیش بینی کرده بود
‫که من سیاهچال را کشف میکنم

50:35.668 --> 50:41.238
‫چون در سیاهچال نیفتادم،پس
‫نقشه شیطانی آنها این بوده که در آن نیوفتم

50:41.258 --> 50:46.158
‫پس مرگ و تخریب متفاوت و آهسته تری
‫در انتظار من بود

51:15.229 --> 51:17.779
‫نوسانات آونگ فولادی را شمردم

51:19.749 --> 51:23.859
‫سانت به سانت... رج به رج...

51:24.249 --> 51:29.296
‫با نزولی تدریجی که فقط در فاصله زمانی
‫معینی که بسان قرن بود، قابل مشاهده بود

51:39.779 --> 51:42.740
‫پایین آمد و....پیوسته به پایین میخزید

51:42.910 --> 51:46.599
‫پایین میومد، بی قفه رو به پایین میامد

51:47.279 --> 51:51.009
‫در8 سانتیمتری از سینه ام حسش کردم

52:02.439 --> 52:05.629
‫دعا کردم که سریعتر فرود بیاد

52:05.709 --> 52:09.070
‫به حد جنون رسیدم و سعی کردم...

52:09.090 --> 52:12.950
‫تا به زور خود را برای استقبال ازین
‫ساطور موحش متحرک بالا بکشم...

53:11.911 --> 53:14.170
‫حداقل فعلا...

53:14.240 --> 53:15.731
‫آزاد بودم!

53:15.931 --> 53:16.931
‫آزاد!

53:17.321 --> 53:19.650
‫اما همچنان در چنگال
‫تفتیش عقاید

53:24.731 --> 53:25.792
‫آزاد!

53:26.251 --> 53:29.831
‫من فقط از مرگ با نوعی عذاب فرار کردم تا...

53:29.861 --> 53:35.531
‫به شکل بدتری از مرگ تحویل داده شوم.

53:40.341 --> 53:42.541
‫در لحظه ای طولانی...

53:42.571 --> 53:47.651
‫روح من از درک
‫معنای آنچه می دید سر باز زد

53:49.642 --> 53:53.442
‫هر وحشتی غیراز این!
‫هر مرگی...

53:53.552 --> 53:55.711
‫به جز مرگ سیاهچال!

53:55.731 --> 54:01.942
‫ایکاش نمی فهمیدم که درون سیاهچال
‫آهن مذابی هست که تشنه من است؟

54:02.062 --> 54:03.169
‫آیا می توانم مقاومت کنم...

54:03.762 --> 54:05.492
‫در برابر حرارتش؟

54:17.332 --> 54:20.942
‫صدای همهمه بی وقفه آدم ها شنیده شد

54:21.022 --> 54:23.271
‫و یک انفجار مهیب

54:24.531 --> 54:27.322
‫نیروهای فرانسوی
‫وارد تولیدو شده بودند

54:28.492 --> 54:32.252
‫تفتیش عقاید در دست
‫دشمنانش بود.

54:41.002 --> 54:45.602
‫تو صفحات زیادی را
‫به نام من اختصاص دادی

54:46.062 --> 54:48.672
‫با شعرهایت صورتم
‫را نوازش کردی!

54:49.292 --> 54:51.492
‫با نثرت لب هایم را بوسیدی!

54:52.412 --> 54:56.862
‫همه آن نامه های عاشقانه
‫پنهانی خطاب به من است

55:01.862 --> 55:03.221
‫تو ازم میترسی...

55:03.643 --> 55:06.583
‫و با این حال بطور سیری ناپذیری مجذوب منی

55:07.402 --> 55:09.103
‫با من بیا!

55:09.143 --> 55:10.483
‫وقتشه!

55:11.652 --> 55:12.652
‫نه!

55:12.722 --> 55:15.852
‫به هیچ وجه!
‫من نمی خواهم فراموش شوم!

55:15.942 --> 55:20.143
‫که در یک گور دست جمعی دفن بشم!
‫و نوشته هایم سال ها فراموش بشه!

55:22.843 --> 55:24.792
‫تو قبلا مرده ای!

55:24.832 --> 55:32.757
‫چگونه میتونی مرگت را بدون
‫تسلیم شدن در آغوش به یاد بیاوری؟

55:33.753 --> 55:36.573
‫زندگی شما ارزش زیستن ندارد

55:36.653 --> 55:39.432
‫وقت آن است که ارواح خود را ملاقات کنید

55:39.452 --> 55:43.413
‫ارواح افرادی که زمانی
‫دوستشان داشتید و از دست دادید

55:45.253 --> 55:46.703
‫حالا بیا پو

55:47.533 --> 55:49.043
‫تو دوستم داری!

55:49.773 --> 55:54.264
‫تو جسدی بودی که مدتها
‫در میان زندگان راه می رفت، ادگار

55:55.633 --> 55:58.104
‫باید خیلی سخت بوده باشد

55:58.144 --> 56:00.083
‫شاید حق با توئه

56:00.113 --> 56:03.212
‫گاهی فکر می کنم تنها
‫چیزی که مرا از تو دور می کرد...

56:03.242 --> 56:05.123
‫این قلب تپنده من بود

56:05.153 --> 56:07.293
‫به آخرین کار خود بنگر

56:07.323 --> 56:09.704
‫همه آنها تسلیم قدرت من می شوند.

56:09.814 --> 56:11.723
‫فقیر... ضعیف

56:11.743 --> 56:14.183
‫ثروتمند... قدرتمند

56:15.004 --> 56:17.303
‫همه در مقابل من زانو می زنند

56:18.113 --> 56:22.834
‫آخرین فرصت را بهت پیشنهاد می کنم

57:21.204 --> 57:25.915
‫"بالماسکه مرگ سرخ"

58:54.346 --> 58:56.865
‫اعلیحضرت!

01:04:52.221 --> 01:04:55.071
‫چه کسی جرات
‫دارد با این تمسخر کفرآمیز به ما اهانت کند؟

01:06:16.422 --> 01:06:17.422
‫ای!

01:07:52.475 --> 01:07:54.644
‫نمی خواهم کارم
‫برای همیشه ازبین برود!

01:07:59.814 --> 01:08:01.943
‫آثار من جاودانه است!

01:08:01.953 --> 01:08:04.134
‫من آن جاودانگی را می خواهم!

01:08:04.164 --> 01:08:07.064
‫می خواهم مطمئن شوم که آثارم
‫ماندگار خواهد شد!

01:08:07.104 --> 01:08:09.614
‫وبا گذشت زمان از بین نخواهند رفت

01:08:09.634 --> 01:08:11.505
‫خوب، دوست من
‫"دگرهرگز!"

01:08:39.224 --> 01:08:45.367
‫<i>ادگار آلن پو
‫19ژانویه 1809 تا 7 اکتبر 1849</i>
‫و کلاغ گفت
‫"دگر هرگز"

01:08:45.433 --> 01:08:49.113
‫امیدوارم از این فیلم عالی لذت برده باشید

01:08:50.207 --> 01:08:54.305
‫داستانهای شگفت انگیز

01:08:55.531 --> 01:08:58.807
‫نویسنده و کارگردان
‫رائول گارسیا

01:08:58.831 --> 01:09:10.831
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام زرفيلم ::..
.:: Telegram: @zarfilmz ::.
.:: Instagram: @ZarFilm_Com ::.

01:09:10.855 --> 01:09:22.855
زرفيلم
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.ZarFilm.com ::.
