WEBVTT

00:04.989 --> 00:07.309
[این مجموعه شامل تصاویری از خودکشیست]
[که شاید برخی از بینندگان را اذیت کند]

00:49.000 --> 00:54.000
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

00:56.000 --> 00:57.720
مرگ از قبل مقدر شده

01:00.000 --> 01:01.480
این که کی و کجا اتفاق می‌افته رو
کسی نمی‌دونه

01:01.560 --> 01:03.520
به‌خاطر سقوط از کوهه؟

01:05.280 --> 01:07.920
توی خوابه یا مرگ بر اثر غرق شدن؟

01:08.560 --> 01:11.840
به هر شکلی که باشه
مرگ برای همه حتمیه

01:11.920 --> 01:13.560
خواست خداست

01:16.000 --> 01:19.360
حتی منم نمی‌دونم
چه‌جوری می‌میرم

01:21.760 --> 01:23.960
بالأخره همه چیز محو میشه

01:52.960 --> 01:57.320
من سال ۱۹۹۷ بعد از بازنشستگیم
از راه‌آهن اومدم اینجا
[سانت ناگار، بوراری]

01:58.240 --> 02:00.320
اون زمان، جمعیت کم بود

02:00.400 --> 02:02.160
حالا اینجا شلوغ شده

02:04.000 --> 02:06.000
وقتی اومدم اینجا با خانواده آشنا شدم

02:07.520 --> 02:11.280
سال ۱۹۹۷، خونه‌هامون رو با هم ساختیم
[گورچاران سینگ - همسایه]

02:11.360 --> 02:13.680
به‌عنوان همسایه، با هم خوب کنار می‌اومدیم

02:21.240 --> 02:24.400
فقط خرابه‌ها باقی می‌مونه

02:36.040 --> 02:39.160
معمولا مغازه‌شون بین ساعت
پنج تا پنج و نیم صبح باز میشد
[۱جولای ۲۰۱۸]

02:40.040 --> 02:42.520
همون موقع شیرفروش، شیر می‌آورد

02:43.400 --> 02:45.240
اون روز، مغازه‌شون باز نشد

02:47.440 --> 02:49.480
...حوالی ساعت ۷ رفتم به بالکنم

02:49.560 --> 02:51.840
و دیدم یکی می‌خواد شیر بخره

02:51.920 --> 02:54.680
برای همین با خودم گفتم
چرا توی باز کردن مغازه دیر کردن
[پریپتال کائور - همسایه]

02:57.000 --> 02:59.600
هیچ کدومشون به تلفن جواب نداد
مدام زنگ می‌خورد

03:03.760 --> 03:05.440
واقعا عجیب بود

03:05.520 --> 03:08.280
برای همین رفتم پایین تا سر بزنم

03:10.560 --> 03:14.680
درشون رو زدم و دیدم از داخل قفل نیست

03:15.680 --> 03:17.800
در رو هل دادم و باز شد

03:20.080 --> 03:22.080
همون لحظه، ترسیدم

03:24.840 --> 03:26.080
...از پله‌ها رفتم بالا

03:29.440 --> 03:33.320
مامانم پیره و خوابش سبکه
[کولدیپ سینگ - همسایه]

03:33.400 --> 03:35.560
برای پیاده‌روی صبح‌گاهی رفته بود بیرون

03:35.640 --> 03:37.680
با داد و فریاد از خیابون برگشت

03:40.160 --> 03:42.680
من بعد از این که کل شب
کار کرده بودم هنوز خوابالو بودم

03:42.760 --> 03:46.200
توی اون وضعیت با عجله رفتم به خونه‌شون

03:54.120 --> 03:59.920
دو دقیقه اونجا وایساده بودم
و با خودم می‌گفتم این واقعیه یا نه

04:03.600 --> 04:08.000
از پسرم خواستم سریع موبایلم رو بیاره
و با اتاق کنترل پلیس تماس گرفتم

04:19.880 --> 04:26.000
حوالی ساعت ۷:۳۵ صبح، یه تماس
...از پاسگاه بوراری گرفتم که بهم اطلاع داد

04:26.080 --> 04:29.240
توی بخشم یه خودکشی اتفاق افتاده

04:30.840 --> 04:34.520
من توی همون ناحیه‌ی سانت ناگار بزرگ شدم
[راجیو تومار - پاسبان ارشد پاسگاه بوراری]

04:34.600 --> 04:37.720
قبل از این که افسر پلیس بشم
اول همسایه‌شون بودم

04:38.520 --> 04:41.360
مافوقم ازم خواست برم صحنه رو
بررسی کنم

04:42.440 --> 04:46.520
،همین که وارد مسیر شدم

04:46.600 --> 04:50.040
...مردها و زن‌هایی رو دیدم

04:50.120 --> 04:52.560
که با گریه توی راه‌پله
بالا و پایین می‌رفتن

04:52.640 --> 04:55.560
...رسیدم بالا و دیدم

04:59.280 --> 05:04.360
نه نفر از یه صفحه‌ی آهنی
از سقف آویزونن

05:05.520 --> 05:08.360
یه خانم دهم هم درست جلوشون آویزون بود

05:10.080 --> 05:14.360
مادرشون رو توی اون یکی اتاق
روی زمین نزدیک تخت پیدا کردم

05:16.000 --> 05:20.560
می‌تونستم صدای سگشون رو بشنوم که روی
پشت‌بوم بسته شده بود و مدام پارس می‌کرد

05:28.560 --> 05:33.720
جوری که آویزون شده بودن
من رو یاد انجیر هندی انداخت

05:33.800 --> 05:37.760
مثل شاخه‌های درخت که رو به پایین آویزونن

05:37.840 --> 05:41.760
اونا هم توی هوا شناور بودن
به همون شکل با شال‌های رنگی

05:53.560 --> 05:55.240
[پاسگاه پلیس بوراری]

05:55.320 --> 05:57.000
الو. بله؟

05:58.640 --> 05:59.720
من توی پاسگاهم

05:59.800 --> 06:05.120
دارن یه مستند درباره‌ی پرونده‌ام
درست می‌کنن. مشغول فیلم‌برداری‌ام

06:06.720 --> 06:07.640
خیلی خب

06:09.640 --> 06:12.200
...این چیزی بود که توی ذهنم حک شد
[مانوج کومار - افسر پاسگاه پلیس بوراری]

06:12.280 --> 06:15.720
و تا وقتی که بمیرم اونجا می‌مونه

06:17.040 --> 06:19.040
اول صبح توی پاسگاه بودم

06:19.120 --> 06:21.760
تا ساعت ۵ صبح اون روز
مشغول گشت‌زنی بودم

06:21.840 --> 06:26.320
به افسر وظیفه گفته بودم
که خسته‌ام و باید استراحت کنم

06:26.400 --> 06:30.600
اون هول هولکی بیدارم کرد و گفت
قربان، این خیلی مهمه

06:30.680 --> 06:31.960
بیدار شدم

06:33.480 --> 06:37.680
راجیو پای تلفن بود
و کنترلش رو از دست داده بود

06:37.760 --> 06:39.200
گفت، اونا همه آویزونن

06:39.280 --> 06:42.120
منم پرسیدم چندتا؟
اونم گفت نمی‌تونم بشمارم

06:42.200 --> 06:45.720
آدم با اون وضعیت ذهنی
چه‌جوری می‌تونه بشماره؟

06:45.800 --> 06:48.840
گفت اونا توی یه خط آویزونن

06:48.920 --> 06:51.680
ازش خواستم اونجا رو ببنده
و کسی رو راه نده

06:51.760 --> 06:53.520
اونجا بمون. من دارم میام

06:56.600 --> 06:58.480
همه باید با عجله برن سر موقعیت

07:01.480 --> 07:04.520
من هنوز داشتم کمربندم رو می‌بستم
که سوار ماشین شدم

07:05.200 --> 07:09.840
هنوز وقتی وارد صحنه‌ی جرم شدم رو یادمه

07:16.320 --> 07:18.680
همه آویزون بودن

07:23.000 --> 07:25.680
با چشم و دست بسته

07:29.760 --> 07:34.680
از ۱۲-۱۳ ساله تا ۶۰-۸۰ ساله

07:37.400 --> 07:43.880
فکر نکنم توی عمرم همچین صحنه‌ای
دیده باشم، حتی توی فیلم‌ها

07:44.520 --> 07:51.320
فکر نکنم کسی توی عمرش
همچین صحنه‌ی جرمی دیده باشه

08:00.880 --> 08:03.720
،مهم اینه که اونجا یه خانواده بود

08:05.120 --> 08:08.960
،نه یه خانواده‌ی غیرمعمول
[آنیتا آناند - iهیپنوتیزم درمانگر]

08:09.040 --> 08:10.960
بلکه یه خانواده‌ی معمولی

08:12.480 --> 08:15.200
اونجا سه نسل زیر
یه سقف زندگی می‌کردن

08:15.280 --> 08:17.440
مادربزرگ، والدین و بچه‌ها

08:17.520 --> 08:21.360
و توی یه خانواده‌ی مشترک
...نقش همه مشخصه

08:21.440 --> 08:23.480
و همه منظمن

08:24.720 --> 08:25.640
همه‌شون تحصیل‌کرده بودن
[دکتر آمباریش ساتویک - جراح عروق و نویسنده]

08:26.640 --> 08:29.680
همه‌شون اعضای مفید جامعه بودن

08:29.760 --> 08:32.040
توی اوج زندگیشون بودن

08:32.760 --> 08:34.760
واقعا باورنکردنی بود

08:36.920 --> 08:41.520
اولین سوالی که به ذهن
آدم میاد اینه که چرا؟

08:41.600 --> 08:44.840
چرا این اتفاق افتاد؟
همه می‌خوان دلیلش رو بدونن

08:44.920 --> 08:48.360
و جواب ساده نیست
خیلی پیچیده است

08:50.440 --> 08:53.360
نمی‌دونیم همسایه‌هامون
چه داستان‌هایی دارن

08:53.440 --> 08:56.960
و نمی‌دونیم توی محله‌مون چه خبره

08:57.040 --> 08:59.120
ولی هر از گاهی
...یه چیزی پیش میاد
[بارخا دات - خبرنگار]

08:59.200 --> 09:01.760
که سرسخت‌ترین‌هامون رو تکون میده

09:01.840 --> 09:03.960
باعث میشه بگین
«خدای من»

09:08.000 --> 09:12.120
اگه کسی می‌خواست مرتکب
،همچین کشتاری بشه

09:12.200 --> 09:15.440
...کشتن ۱۱ نفر نیازمند حداقل

09:16.200 --> 09:18.800
اگه فکر کنیم دو نفر داشتن
،یه قربانی رو کنترل می‌کردن

09:18.880 --> 09:21.680
پس به ۲۰-۳۰ نفر نیاز داریم

09:21.760 --> 09:25.760
توی صحنه‌‌ی جرم هیچی به هم نریخته

09:26.440 --> 09:33.160
.زیورآلاتشون رو هنوز داشتن
بنابراین نشونه‌ای از دزدی نبود

09:33.760 --> 09:40.040
و اگه واقعا خودکشی بود
چرا همه‌شون چشم و دستشون بسته بود؟

09:40.760 --> 09:42.280
اون دقیقه چیه؟

09:42.360 --> 09:46.560
ممکنه کسی مسمومشون کرده باشه
و بعد دار زده باشتشون؟

09:46.640 --> 09:50.920
اول به قتل رسیدن و بعد دار زده شدن
تا خودکشی به نظر بیاد

09:51.000 --> 09:52.960
صبح بود

09:53.080 --> 09:55.920
پنجاه شصت نفر برای خریدن شیر
جمع شده بودن
[نارش باتیا - دستیار بازرس]

09:56.000 --> 09:58.200
مشتری‌های همیشگیشون -
مشتری‌های همیشگیشون -

09:58.280 --> 10:01.560
خبر رو پخش کردن
و خیلی زود پخش شد

10:06.000 --> 10:10.640
...سروزیر دهلی، شری آرویند کجریوال اینجاست

10:10.720 --> 10:13.440
تا به صحنه‌ی جرم سر بزنه
و وضعیت رو بررسی کنه

10:13.509 --> 10:15.269
[آرویند کجریوال]
[سروزیر دهلی]

10:15.360 --> 10:20.200
چی باعث این ۱۱ مرگ شده؟
این قتله یا خودکشی؟

10:20.760 --> 10:24.200
مراقبت از صحنه‌ی جرم
به اولویت ما تبدیل شد

10:24.280 --> 10:27.720
کل نیروهامون توی جاده بودن
و جمعیت رو کنترل می‌کردن

10:28.280 --> 10:29.400
حصار گذاشتیم

10:30.720 --> 10:33.160
وقتی مسیرها رو بستیم
مردم رفتن روی پشت‌بوم‌ها

10:33.240 --> 10:35.960
می‌خواستن از پشت‌بوم ببینن

10:36.040 --> 10:39.200
بابت اتفاقی که افتاده بود
خیلی کنجکاو بودن

10:39.280 --> 10:43.680
مردم پشت پنجره‌ها و توی تراس‌ها
جمع شده بودن و امیدوار بودن یه چیزی ببینن

10:45.620 --> 10:47.980
همون موقع یه تماس از یه منبع دریافت کردم

10:48.060 --> 10:49.300
...بهم اطلاع داد که

10:49.380 --> 10:52.260
یازده نفر داخل یه خونه مرده پیدا شدن
[ویشال آناند - خبرنگار ویژه]

10:52.340 --> 10:53.220
!اونا به قتل رسیدن

10:55.460 --> 11:00.820
پیدا کردن ۱۱ جسد با هم
توی شهری مثل دهلی اتفاق مهمی بود

11:00.900 --> 11:04.100
چرا این اتفاق افتاده بود؟
چطور افتاده بود؟ کار کی بود؟ و چرا؟

11:06.780 --> 11:10.300
میگن خبرنگارهای جنایی
،عاری از احساساتن

11:11.060 --> 11:12.500
...درست مثل افسران پلیسی

11:12.580 --> 11:15.700
که هر روز با اجساد مرده‌ها
و تصادف‌ها سر و کار دارن

11:16.300 --> 11:18.020
از لحاظ احساسی می‌میرن

11:19.220 --> 11:21.340
گمونم تا حدی برامون درسته

11:21.420 --> 11:25.100
...ولی اون روز، با شنیدن این که
[موکش سنگار - خبرنگار ویژه‌ی ارشد]

11:25.220 --> 11:27.420
کل یه خانواده مرده پیدا شدن، داغون شدم

11:27.500 --> 11:29.940
چون از وقتی شروع به پوشش
...جرایم کرده بودم

11:30.020 --> 11:31.900
هرگز به همچین چیزی برخورد نکردم

11:32.540 --> 11:36.140
پس اولین غریزه‌ام این بود
که این ممکنه خبر غلطی باشه

11:37.860 --> 11:41.180
بدجوری می‌خواستم
،اطلاعات بیشتری درباره‌‌ی پرونده بگیرم

11:41.260 --> 11:44.740
ولی کسی به تماس‌هام جواب نمی‌داد
چون پرونده‌‌ی بزرگی بود

11:45.980 --> 11:49.820
در همون حین، با منبع پلیس محلی صحبت کردم

11:49.900 --> 11:51.020
اونا داستان رو تأیید کردن

11:52.220 --> 11:54.780
من اولین کسی بودم
که خبر پرونده‌‌ی بوراری رو پخش کردم
[چشم همه‌شون بسته بود]

11:55.580 --> 12:00.780
اولین کسی بودم که این پرونده رو
به دنیا ارائه کرد

12:01.980 --> 12:05.980
.توییتم سریع ریتوییت شد
خیلی زود خبر مثل آتیش پخش شد

12:08.300 --> 12:10.700
همه راهی بوراری شدن
تا داستان رو پوشش بدن

12:10.780 --> 12:13.980
یازده جسد اعضای یک خانواده
توی خونه‌ای در بوراری پیدا شدن

12:14.060 --> 12:16.020
...هفت زن و چهار مرد

12:18.900 --> 12:23.140
تا ساعت ۸:۳۰ صبح، تمام کانال‌های تلویزیونی
سر صحنه بودن

12:23.220 --> 12:26.180
پلیس دهلی هرگز با همچین پرونده‌ای
...برخورد نداشته

12:26.260 --> 12:29.020
که توش ۱۱ نفر هم‌زمان
توی یه خونه پیدا بشن

12:30.220 --> 12:31.700
قطعا یه مسابقه‌ سرعته

12:31.780 --> 12:35.860
فشار زیادی بود که اولین کسی باشی
که اخبار رو منتشر می‌کنه

12:37.820 --> 12:40.660
از اونجایی که پلیس، مسیر رو بسته بود
بین جمعیت گیر کرده بودیم

12:40.740 --> 12:47.020
سعی می‌کردیم بر اساس شنیده‌ها
قطعات رو کنار هم بذاریم

12:47.620 --> 12:50.020
پشت سرم می‌تونین
...مقامات ارشد پلیس رو ببینین

12:50.100 --> 12:51.780
که هنوز در محل حاضرن

12:51.860 --> 12:56.300
در حال حاضر ما بالاییم
و بذارین منظره‌ از بالا رو نشونتون بدم

12:57.380 --> 12:59.140
...همون موقع یه فیلم به دستمون رسید

12:59.220 --> 13:02.300
که صبح از صحنه‌ی جرم گرفته شده بود

13:03.620 --> 13:06.860
پلیس تا ساعت ۷:۳۵ به صحنه‌ی جرم رسید

13:06.940 --> 13:08.980
فیلم تا اون موقع گرفته شده
و پخش شده بود

13:09.060 --> 13:11.740
یکی از بین جمعیت گرفته بودش
و اون همه جا پخش شد

13:12.300 --> 13:15.460
این ویدئو رو توی یکی
از گروه‌های واتساپم دیدم

13:16.860 --> 13:20.300
مو به تنم سیخ کرد

13:20.380 --> 13:21.980
فیلم خیلی ترسناکی بود

13:29.820 --> 13:34.860
کل فیلم تقریبا دو دقیقه بود

13:38.500 --> 13:40.740
توش هیچ پلیسی مشخص نیست

13:40.820 --> 13:42.860
یکی از بین جمعیت اون رو گرفته بود
و پخشش کرد

13:43.620 --> 13:46.940
...دستور داده بودن که کسی نباید

13:47.780 --> 13:49.300
...اون رو توی شبکه‌اش پخش کنه

13:49.380 --> 13:51.860
چون بی‌رحمانه و ناراحت کننده است

13:53.060 --> 13:55.780
بعد از تماشای اون فیلم
همه‌مون به هم ریختیم

13:56.340 --> 13:59.420
باورمون نمیشد که همچین اتفاقی افتاده
خیلی ناراحت کننده بود

13:59.980 --> 14:02.780
بعد از تماشای فیلم
دیگه نیازی به تأیید نبود

14:02.860 --> 14:04.700
این فیلم، خبر رو برامون تأیید کرد

14:04.780 --> 14:06.700
،در حادثه‌ای ترسناک

14:06.780 --> 14:09.540
،اجساد ۱۱ نفر از یک خانواده

14:09.620 --> 14:10.980
،هفت زن و چهار مرد

14:11.060 --> 14:13.580
در خانه‌ای در ناحیه‌ی بوراری
...شمال دهلی پیدا شدن

14:13.660 --> 14:15.420
...یازده عضو یک خانواده مرده پیدا شدن

14:15.500 --> 14:18.660
...اخبار مهمی از بوراری دهلی اومده

14:18.740 --> 14:20.460
...یازده جسد

14:20.540 --> 14:22.460
تماس تلفنی با اتاق کنترل
...پلیس دهلی گرفته شد

14:22.540 --> 14:23.820
...یازده نفر مردن

14:23.900 --> 14:25.020
...این خبر انحصاری

14:25.100 --> 14:28.460
،وقتی فیلم و عکس‌ها پخش شدن

14:28.540 --> 14:32.820
اخبار خیلی سنگین شدن
[پرامود شارما - خبرنگار ویژه]

14:34.980 --> 14:38.620
با تماشای فیلم، به نظر می‌رسید
به قتل رسیدن

14:38.700 --> 14:41.700
چطور ممکنه یازده نفر
با خودشون همچین کاری کنن؟

14:42.300 --> 14:45.900
پلیس باورش نمیشد
و مردم همین‌طور بیشتر می‌شدن

14:45.980 --> 14:48.500
باید توی همچین مواردی
مسئولانه عمل کنیم

14:48.580 --> 14:51.780
موقع گزارشگری باید خیلی مطمئن باشی

14:51.860 --> 14:56.540
حتی یه خطای کوچیک ممکنه
منجر به بی‌نظمی بزرگی بشه

14:57.820 --> 15:01.180
...در این شرایط، مردم راحت تحریک میشن

15:01.260 --> 15:02.860
و خیلی زود مخرب میشه

15:02.940 --> 15:05.300
یکی یه شایعه‌ی مزخرف راه میندازه
و خیلی زود از کنترل خارج میشه

15:05.380 --> 15:07.940
باید جمعیت رو آروم کنیم
و مطمئن بشیم شورشی نمیشه

15:08.020 --> 15:10.940
عناصر ضد اجتماع
منتظر همچین فرصت‌هایی‌ان

15:11.580 --> 15:17.340
خیلی زود پلیس بیانیه میده

15:19.180 --> 15:25.060
افسران ارشد در عرض یک ساعت
اومدن سر صحنه‌ی جرم

15:25.140 --> 15:27.100
فعلا هیچ احتمالی رو رد نمی‌کنیم
[راجش کورانا - رئیس پلیس مشترک دهلی]

15:27.220 --> 15:31.140
از تمام زاویه‌های ممکن تحقیق می‌کنیم
ممنون

15:37.860 --> 15:41.340
...در این مقطع، شواهد دارن جمع میشن

15:41.420 --> 15:43.260
...و تیم بررسی صحنه‌ی جرم هم از راه رسیده

15:43.340 --> 15:44.780
تا شواهد رو جمع کنه

15:44.860 --> 15:48.540
تا ساعت ۹:۳۰، تیم بررسی صحنه‌ی جرم رسید
کل تیم اونجا بود

15:49.340 --> 15:51.660
زیست‌، فیزیک، شیمی

15:51.740 --> 15:54.740
عکس‌برداری
همه اونجا بودن

15:54.820 --> 15:57.140
تمام متخصص‌ها

15:59.100 --> 16:01.660
،واکنش همه‌شون یکی بود
«این چیه؟»

16:02.420 --> 16:03.300
«این چیه؟»

16:17.140 --> 16:19.740
،وقتی از طبقه‌ی همکف به طبقه‌ی اول رفتیم

16:20.340 --> 16:21.540
اجساد رو دیدیم

16:32.300 --> 16:34.700
،اولین واکنشمون این بود
«!خدای من»
[ساروش سینگ - بخش عکس‌برداری]

16:36.940 --> 16:38.180
باورمون نمیشد

16:38.740 --> 16:41.860
خیلی غافلگیرکننده و بی‌رحمانه بود

16:41.940 --> 16:44.820
چون افراد مسن و بچه‌ها اونجا بودن
[ناراسیمهان - بخش فیزیک]

16:44.900 --> 16:50.140
سر در آوردن ازش سخت بود

16:50.220 --> 16:52.580
سه نسل از یه خانواده، دار زده شده بودن

16:57.260 --> 17:03.100
...تیم تصویربرداریمون شروع به ثبت

17:03.180 --> 17:04.620
همه چیز کرد

17:06.860 --> 17:10.740
نمی‌خواستیم هیچ جزئیاتی از قلم بیفته

17:13.140 --> 17:15.300
بدن‌ها رو علامت‌گذاری کردیم

17:15.380 --> 17:17.580
یک، دو، سه، چهار، اعداد سری

17:19.220 --> 17:22.580
علامت‌گذاری اجساد کار خیلی سختی بود

17:23.300 --> 17:24.780
اجساد آویزون در حالی
که کار می‌کردیم، تکون می‌خوردن
[راجش کومار - بخش زیست]

17:25.500 --> 17:28.340
مجبور بودیم راهمون رو بینشون
باز کنیم تا علامت‌گذاری کنیم

17:33.100 --> 17:36.340
حس یه صحنه‌ی جرم عادی رو نداشت

17:39.540 --> 17:40.940
یه چیزی عجیب بود

17:41.900 --> 17:45.500
نه نفری که با هم آویزون بودن
،انگار خودکشی کرده بودن ولی بازم

17:45.580 --> 17:48.180
چرا دوتا گره؟ چرا چشم‌بند؟

17:48.260 --> 17:49.220
این یه معماست

17:49.300 --> 17:53.180
علاوه بر ساری‌ها، از سیم هم
به‌عنوان حلقه استفاده شده بود

17:53.740 --> 17:55.700
بعضیا دستشون بسته بود
و بعضیا نه

17:57.060 --> 18:00.020
،یه زن هم با فاصله آویزون بود

18:00.100 --> 18:01.820
پاهاش به زمین می‌رسیدن

18:01.900 --> 18:05.740
مادر ۸۰ ساله‌شونم
توی یه اتاق دیگه مرده بود

18:05.820 --> 18:07.020
چرا توی اون حالته؟

18:10.980 --> 18:13.780
دوباره، همون سوال‌ها
خودکشیه، قتله؟

18:17.620 --> 18:20.580
انگیزه هنوز مشخص نبود
چرا و چطور این اتفاق افتاده بود؟

18:24.580 --> 18:26.700
اونجا نامه‌ی خودکشی نبود

18:29.780 --> 18:33.740
به‌خاطر تمام این مسائل
نمی‌تونستیم چیزی رو درز بدیم

18:33.820 --> 18:37.220
و نمی‌تونیم همین جوری
بگیم خودکشیه

18:37.860 --> 18:40.620
،به همه جور سرنخی نیاز داشتیم
هر چی که گیرمون می‌اومد

18:55.740 --> 18:59.380
متوجه یه دوربین مداربسته
اون طرف خیابون شدیم

19:00.220 --> 19:02.700
...فوری یه تیم رفت تا تصاویر رو

19:02.780 --> 19:04.420
از اول بررسی کنه

19:05.300 --> 19:07.380
...از شب قبل

19:07.460 --> 19:10.540
تا ساعت ۷-۸ صبح روز بعد

19:10.620 --> 19:14.140
تمام لحظه‌ها رو بررسی کردن
هیچی رو از قلم ننداختن

19:14.220 --> 19:16.820
برای حذف احتمال ورود یه نفر از خارج

19:16.900 --> 19:19.780
برای این که مطمئن بشیم
کسی از خارج نقش نداشته

19:21.620 --> 19:25.140
این یه قتل عام بود یا خودکشی؟

19:25.220 --> 19:27.420
...این سوال نه تنها مردم این بخش

19:27.500 --> 19:30.380
...از بوراری رو درگیر کرده

19:30.460 --> 19:31.980
بلکه احتمالا کل کشور رو درگیر کرده

19:32.580 --> 19:33.660
این خونه‌شونه

19:33.740 --> 19:36.620
درست کنار مان
معمولا از اینجا با هم حرف می‌زدیم

19:37.140 --> 19:41.620
درست کنارشون زندگی می‌کنیم
بهشون نزدیک بودیم
[خوشبو رانی - همسایه]

19:41.700 --> 19:43.140
اونا آدم‌های خیلی متعادلی بودن

19:49.220 --> 19:52.620
یه خانواده‌ی نزدیک یازده نفره بودن

19:52.700 --> 19:54.260
همسایه‌های خوبی بودن

19:55.860 --> 19:59.300
،یه پسر دارم که می‌رفت مغازه‌شون

19:59.380 --> 20:01.940
همه‌شون خیلی دوستش داشتن

20:02.700 --> 20:06.420
معمولا از تراس صداشون میزد

20:07.380 --> 20:10.260
پسرم خیلی دلتنگشونه

20:13.100 --> 20:15.620
به‌عنوان همسایه، خیلی
به هم علاقه داشتیم

20:18.500 --> 20:20.700
راستش اونا از توهانا اومده بودن

20:20.780 --> 20:22.060
اونجا کشاورزی می‌کردن

20:24.500 --> 20:27.500
اوایل یه مغازه داشتن و بعد
یکی دیگه هم باز کردن

20:27.580 --> 20:28.700
یه فروشگاه باز کردن

20:31.220 --> 20:33.420
بچه‌ی کوچیک‌ترشون، لالیت، توی کار
تخته چندلایه بود

20:33.500 --> 20:35.060
اوضاعشون خوب بود

20:39.940 --> 20:43.980
هشت سال با لالیت توی مغازه‌ی
تخته چندلایه کار می‌کردم

20:44.060 --> 20:48.500
اصلا ندیده بودم که اون خانواده
کوچیک‌ترین بحثی هم بکنن
[دیپاک بولا - کارمند خانواده]

20:48.580 --> 20:52.380
،چه توی خونه چه بیرون
اصلا صداشون رو بالا نمی‌بردن

20:53.060 --> 20:57.420
آدم‌های معمولی بودن که دو بار در روز
توی معبد دعا می‌کردن

20:58.980 --> 21:00.740
بخشنده بودن

21:00.820 --> 21:05.140
،اگه یه وقت ناهار یادم می‌رفت
اونا بهم غذا می‌دادن

21:05.220 --> 21:06.820
باهام مثل خانواده رفتار می‌کردن

21:12.260 --> 21:15.460
وقتی اومدیم اینجا، یه خانواده شدیم

21:15.540 --> 21:18.460
توی غم و شادی با هم بودیم

21:19.100 --> 21:21.100
معمولا با هم به مراسم‌ می‌رفتیم

21:22.100 --> 21:25.500
خانواده‌همون توی روستا بودن

21:25.580 --> 21:30.340
توی شهر، همسایه‌هامون
شدن خانواده‌مون

21:34.460 --> 21:38.260
پسر بزرگ‌ترم یه‌کم
از پسرهاشون بزرگ‌تر بود

21:38.340 --> 21:41.060
اونا دوستی عمیقی داشتن

21:41.140 --> 21:44.100
تا ۱۱ شب بیرون بازی می‌کردن

21:44.700 --> 21:45.940
با هم می‌گشتن

21:46.020 --> 21:48.780
همیشه با احترام باهام رفتار می‌کردن
همیشه پاهام رو لمس می‌کردن

21:48.860 --> 21:53.860
همیشه می‌گفتم کاش بچه‌هام
مثل اونا می‌شدن

21:54.820 --> 21:59.380
از وقتی می‌شناختمشون
بهشون می‌گفتن خانواده‌ی بهاتیا

21:59.460 --> 22:01.220
نارایانی دوی... اسم وسطش بهاتیا بود

22:01.300 --> 22:05.060
خاله نارایانی خیلی خونگرم بود
[نارایانی دوی ۸۰ ساله]

22:05.140 --> 22:07.580
اگه به خونه‌شون سر می‌زدین
با عشق و محبت ازتون پذیرایی می‌کرد
[پریتپال کائور - همسایه]

22:09.580 --> 22:13.300
عروس‌هاش، ساویتا، تینا، جفتشون
خیلی مهربون بود
[تینا ۴۳ ساله - ساویتا ۵۰ ساله]

22:13.380 --> 22:17.620
نه فقط اون دوتا، کل خانواده
هر کمکی به بقیه می‌کردن

22:17.700 --> 22:19.420
همیشه کنارمون بودن

22:19.500 --> 22:23.260
حتی وقتی از شهر خارج می‌شدیم
بچه‌هامون رو می‌سپردیم بهشون
[آمریک سینگ - همسایه]

22:24.420 --> 22:28.780
وقتی اون بهم زنگ زد
توی چاندنی چوک گورودوارا بودم

22:28.860 --> 22:30.300
«اون گفت «سریع بیا

22:30.380 --> 22:32.620
«یه اتفاقی توی خونه‌ی بوپی افتاده»

22:33.820 --> 22:35.500
...اولش حس کردم

22:36.300 --> 22:39.420
باید دزدی باشه چون پریانکا قرار بود
ازدواج کنه

22:42.660 --> 22:46.060
چطور ممکنه سه نسل از خانواده
خودشون رو با هم بکشن؟

22:47.860 --> 22:50.900
کشتن ۱۱ نفر هم راحت نیست

22:51.620 --> 22:54.580
از اونجایی که کل خانواده
،از بین رفتن

22:55.820 --> 22:57.500
...هر ۱۱ نفرشون

22:57.580 --> 22:59.260
،و شاهدی در کار نبود

22:59.900 --> 23:01.940
کسی نبود که بهمون بگه چی شده

23:04.900 --> 23:07.740
سگشون تنها بازمانده‌ی خانواده بود

23:15.900 --> 23:18.860
خبر رو توی تلویزیون دیدم

23:18.940 --> 23:22.700
یه خانواده‌ی ۱۱ نفره
در حالی که آویزون بودن، مرده پیدا شدن

23:23.500 --> 23:25.820
این که یه سگ مرتب نشون داده میشد
...ولی کسی انگار اهمیت نمی‌داد

23:25.900 --> 23:28.340
توجهم رو جلب کرد
[سانجی موهاپاترا - فعال حیوانات]

23:28.420 --> 23:30.500
درباره‌‌ی هر چیزی حرف می‌زدن
جز سگه

23:30.580 --> 23:32.900
،تمام شبکه‌های خبری
همه‌شون داشتن سگه رو نشون می‌دادن

23:32.980 --> 23:36.580
با خودم گفتم باید اون رو نجات بدم

23:36.660 --> 23:40.420
معلوم بود خیلی درد داره
و خورشید اذیتش می‌کنه

23:46.540 --> 23:52.340
به همون میله‌هایی بسته شده بود
که خانواده ازش آویزون بودن

23:52.420 --> 23:56.100
معلوم بود که شاهد خاموش
کل ماجرا بود و نتونسته بود جلوشون رو بگیره

23:57.660 --> 23:58.820
چون صدایی نداره

24:03.780 --> 24:06.060
وقتی رسیدیم، پلیس ما رو
تا بالا همراهی کرد

24:06.140 --> 24:07.700
تامی خیلی پرخاشگر بود

24:07.780 --> 24:09.620
اصلا نمی‌تونستیم کنترلش کنیم

24:09.700 --> 24:11.500
برای همین مجبور شدیم یه سگ‌گیر ببریم

24:20.700 --> 24:23.100
تامی عضو دوازدهم اون خانواده بود

24:23.180 --> 24:27.500
،اگه تامی اون بالا بسته نشده بود

24:27.580 --> 24:30.060
ممکن بود خانواده الآن زنده باشه

24:34.940 --> 24:35.780
این طرف

24:36.300 --> 24:37.500
بذار نشونت بدم

24:37.580 --> 24:39.700
یکی از اعضای خانواده اومده سر صحنه

24:41.700 --> 24:43.820
...همین‌طور که می‌بینین -
برین کنار -

24:43.900 --> 24:45.020
...نگاه

24:45.100 --> 24:47.620
شلوغش نکن

24:47.700 --> 24:49.820
بذارین رد بشن

24:49.900 --> 24:52.340
همین‌طور که می‌بینین، یکی
از اعضای خانواده اومده

24:55.380 --> 24:57.180
!همه‌شون مردن

25:00.060 --> 25:01.740
!شلوغ نکنین

25:01.820 --> 25:04.980
اونا آدم‌های خیلی خوبی بودن
شلوغ نکنین

25:05.060 --> 25:05.900
آروم

25:05.980 --> 25:07.540
!اونا خیلی خوب بودن

25:10.820 --> 25:13.780
باید مطمئن می‌شدیم
که به‌خاطر شوک ماجرا بی‌هوش نمیشه

25:13.860 --> 25:17.100
اول بهش همه چیز رو گفتیم
بعد بهش تسلی دادیم

25:17.180 --> 25:21.660
بهش گفتیم «مرگ و زندگی
«دست خداست

25:21.740 --> 25:23.580
«اتفاق بدی افتاده»

25:24.100 --> 25:27.900
«هیچ کدوممون نمی‌تونیم عوضش کنیم»

25:27.980 --> 25:30.580
شنیدیم آدم‌های ساده و خداترسی بودن

25:30.660 --> 25:32.980
آره. همسایه‌ها می‌تونن بهتون بگن
[سوجاتا ناگپال - خواهر بازمانده]

25:34.020 --> 25:37.500
همه‌شون آدم‌های خوبی بودن
خیلی خوب بودن

25:37.580 --> 25:40.420
خانواده خیلی غمگینه

25:40.500 --> 25:43.020
نمی‌تونن صحبت کنن

25:43.100 --> 25:44.580
...آدم فقط می‌تونه امیدوار باشه

25:44.660 --> 25:47.860
...که تحقیقات کاملی درباره‌ی این موضوع بشه

25:47.940 --> 25:51.740
و بالأخره به این خانواده پاسخی داده بشه

26:04.900 --> 26:06.740
...برادر بزرگ‌ترم بهمون خبر داد

26:06.820 --> 26:09.500
که یه اتفاق وحتشناک
برای خانواده‌مون توی دهلی افتاده

26:09.580 --> 26:10.820
ازش پرسیدم چی شده؟

26:10.900 --> 26:13.420
اونم گفت کل خانواده از بین رفتن

26:13.500 --> 26:15.140
چیزی که شنیدم رو باورم نمیشد

26:15.220 --> 26:18.540
،وقتی تلویزیون رو روشن کردم
اخبار رو دیدم
[لاکسمان چاوهان - برادر ساویتا]

26:18.620 --> 26:20.820
نابود شدم

26:21.580 --> 26:23.300
باورمون نمیشد
[لوکندرا چاوهان - پسرعموی ساویتا]

26:23.380 --> 26:29.660
ولی پوشش خونه و محل رو دیدیم

26:29.740 --> 26:32.620
تأیید شد که خانواده‌ی ما بود

26:32.700 --> 26:35.340
خانواده‌ی خواهرمونه

26:37.180 --> 26:38.740
این‌جوری فهمیدیم

26:42.980 --> 26:46.780
،اون همیشه مشغول کار بود
ذاتش همین بود

26:46.860 --> 26:53.820
.برای اون، خانواده از هر چیزی مهم‌تر بود
اون خانواده رو کنار هم حفظ می‌کرد

26:53.900 --> 26:59.740
از لحاظ عشقش به خانواده
منحصر به فرد بود

27:00.420 --> 27:04.620
هیچ وقت از کسی چیزی نمی‌خواست
[راویندر چاوهان - برادرزاده‌ی ساویتا]

27:05.940 --> 27:07.220
...ما به راواتبهاتا رفتیم

27:07.300 --> 27:09.980
،و بعد از دیدن بهوونش
قرار ازدواج رو گذاشتیم

27:10.060 --> 27:12.700
بعد از سه ماه نامزدی، ازدواج کردن

27:13.980 --> 27:17.500
اونا یه زندگی صادقانه و ساده داشتن

27:17.580 --> 27:19.420
اثری از تقلا یا درگیری نبود

27:22.180 --> 27:24.540
چرا و چطور این اتفاق افتاد؟
هیچی نمی‌دونیم
[ساروج کانوار - خاله‌ی ساویتا]

27:25.620 --> 27:27.900
از هیچی خبر نداریم

27:28.660 --> 27:32.540
.مردها اون شب رفتن
ما خانم‌ها موندیم
[گایاتاری کانوار - دخترخاله‌ی ساویتا]

27:34.660 --> 27:36.420
...درد زیاد

27:37.820 --> 27:40.380
و پوچی عمیقی توی قلبمونه

27:41.900 --> 27:43.860
شک دارم این جای خالی پر بشه

27:44.740 --> 27:48.260
خانواده‌مون خواهر نازنینش رو از دست داده

27:49.380 --> 27:52.060
خونه‌مون یه دختر رو از دست داده

27:53.020 --> 27:55.740
خانواده‌مون همچین داماد خوبی رو
از دست داده

27:55.820 --> 27:57.460
خواهرزاده‌های عزیزمون رو
از دست دادیم

27:57.540 --> 28:02.780
حتی نسل‌های بعدی هم نمی‌تونن
جای خالی اونا رو پر کنن

28:25.180 --> 28:28.180
اون روز به تینا حرف زدم
[نارایانگار]

28:30.460 --> 28:34.180
شب حادثه باهام تماس گرفته بود

28:34.780 --> 28:36.860
با لالیتم حرف زدم

28:36.940 --> 28:38.980
پنج دقیقه حرف زدیم
[ماهش راتهور - برادر تینا]

28:39.860 --> 28:43.740
.همه چیز مرتبه»
«اوضاع چطوره؟ همه چیز خوبه

28:44.380 --> 28:46.700
«صبح حرف می‌زنیم»

28:50.540 --> 28:55.060
،بعد از ازدواج یه دختر، برادرش، والدینش
،کل خانواده‌اش

28:55.700 --> 29:00.980
همه‌مون نگران شرایطش
توی خونه‌ی جدید هستیم

29:01.060 --> 29:02.740
امیدواریم که شاد باشه

29:02.820 --> 29:06.540
،ولی خانواده‌ی من یا خودم

29:06.620 --> 29:10.020
هیچ دلیلی برای نگرانی
بابت تینا نداشتیم

29:12.620 --> 29:16.380
به ندرت میشه همچین زوج خوبی دید

29:17.300 --> 29:20.660
همیشه برای خواسته‌های هم
ارزش قائل بودن

29:21.540 --> 29:25.340
خیلی تفاهم داشتن

29:26.540 --> 29:30.740
اینا لالیت و تینان

29:33.340 --> 29:34.980
برای ازدواج ژست گرفتن

29:37.980 --> 29:39.140
«برای همدیگه درست شدیم»

29:48.340 --> 29:51.860
دیدن این که مادرم مجبور بود
باهاش کنار بیام برام دردناک بود

29:56.140 --> 30:00.180
توی دنیا هم خوبی هست هم بدی
هر دو به یه اندازه
[سوبهادرا کانوار - زن برادر تینا]

30:00.180 --> 30:01.460
[دیا راتهوره - برادرزاده‌ی تینا]

30:01.460 --> 30:07.460
نمی‌دونم حقیقت چیه و دروغ چیه
[دانراج کانوار - مادر تینا]

30:11.180 --> 30:13.100
...داستان بزرگ در پایتخت کشور

30:13.180 --> 30:16.580
بازمانده‌های خانواده‌ی بوراری
،حرف زدن، اونا گفتن

30:16.660 --> 30:18.380
...چطور میشه یه خانواده که قرار بود»

30:18.460 --> 30:21.300
جشن بزرگی برای دخترشون بگیرن
«در عرض ۱۴ روز دسته‌جمعی خودکشی کنن؟

30:21.380 --> 30:22.740
این پرونده‌ی خودکشیه

30:22.820 --> 30:25.220
،دختر دوم، سوجاتا
...این ادعاها رو رد می‌کنه

30:25.300 --> 30:27.500
و میگه اونا به قتل رسیدن

30:28.220 --> 30:31.100
دارن به خانواده‌ام دروغ می‌بندن

30:31.180 --> 30:33.420
همه‌شون دروغن
این داستان رو از خودشون سرهم کردن

30:33.940 --> 30:37.500
سوجاتا، خواهرشون از پانیپات
،رسیده بود
[راجیو تومار - پاسبان ارشد]

30:38.340 --> 30:41.060
و اوضاع داشت مدام بدتر میشد

30:41.140 --> 30:44.060
اونا به این که این حادثه رو
خودکشی دسته‌جمعی نشون می‌دادیم اعتراض کردن

30:44.140 --> 30:47.420
به نظرتون چی شده؟ -
یکی همه‌شون رو کشته -

30:47.500 --> 30:50.380
پلیس داره سعی می‌کنه
حقیقت رو خاموش کنه

30:50.460 --> 30:52.540
حتما دارن یه چیزی رو
مخفی می‌کنن تا خودشون رو نجات بدن

30:53.340 --> 30:56.780
هیچ کدوم از آشناها
...حاضر نبودن قبول کنن

30:57.660 --> 30:59.700
که این خودکشی دسته‌جمعی بود

31:00.860 --> 31:04.780
پسر بزرگ‌تر، دینش، اون زمان
توی راجستان زندگی می‌کرد

31:04.860 --> 31:06.020
این حرفی بود که اون زد

31:06.100 --> 31:08.780
خانواده‌ام اون‌قدر جسور بودن
که این فرضیه به خرجم نمیره
[دینش چونداوات - برادر بازمانده]

31:09.420 --> 31:12.180
بچه‌ها و برادرهام خیلی جسور بودن

31:12.260 --> 31:14.340
باورم نمیشه که همچین کاری بکنن

31:14.420 --> 31:15.660
اونا ضعیف یا درمونده نبودن

31:15.740 --> 31:19.460
،اونا چیزی درباره‌ی واقعیت وضعیت نمی‌دونستن

31:19.540 --> 31:22.180
حتی اونا هم نمی‌تونستن بهمون بگن چی شده

31:22.260 --> 31:24.980
اصرار داشتن که این قتل بود
و ما داریم گزارش غلط می‌دیم

31:25.060 --> 31:28.860
این خبر در سرتاسر کشور پخش شد
و ما به گزارش دروغ دادن متهم شدیم

31:28.940 --> 31:31.420
دارین چیزی که پلیس می‌خواد رو»
«گزارش می‌کنین

31:31.500 --> 31:32.580
!ما عدالت می‌خوایم

31:32.660 --> 31:34.100
!عدالت برای خانواده‌ی مرده

31:34.180 --> 31:35.780
!برای خانواده‌‌ی مرده عدالت می‌خوایم

31:36.420 --> 31:38.060
!درود بر کارنی سنا -
!درود بر سنا -

31:38.140 --> 31:41.340
دیگه مردم شروع کردن به شعار دادن

31:41.420 --> 31:44.260
فریاد میزدن قتل و پلیس رو متهم می‌کردن

31:44.340 --> 31:50.820
،بعضی از اعضای جامعه‌شون
،که اسم آوردن ازشون فایده‌ای نداره

31:50.900 --> 31:52.820
اونا سازمان‌های اجتماعی دارن

31:52.900 --> 31:56.660
به صحنه‌ی جرم اومدن

31:57.460 --> 31:58.740
این دروغه
[ویشواباندهو راتهور]
[دبیر کل سازمان کارنی سنا]

31:58.860 --> 32:03.340
سعی می‌کنن دستشون رو
از مسئولیت‌ها بشورن

32:03.420 --> 32:05.860
،پلیس حتی به دولت دهلی جوابگو نیست

32:05.940 --> 32:07.380
چه برسه به این خانواده‌ی بی‌چاره

32:07.460 --> 32:10.620
اعلام می‌کنم که خانواده تنها نیست
کارنی سنا با اوناست

32:10.700 --> 32:12.620
...کارنی سنا به صحنه‌ی جرم رسید

32:12.700 --> 32:16.380
،و ادعا کرد این خانواده

32:16.460 --> 32:19.260
بعضی از فوتی‌ها، آشناهاشون بودن

32:19.340 --> 32:21.540
در اصل اونا اهل
چیتورگار راجستان بودن

32:21.620 --> 32:23.300
،تهدید می‌کردن که نه فقط شهر رو

32:23.380 --> 32:25.300
بلکه کل کشور رو توی دادخواهیشون
تکون میدن

32:25.380 --> 32:31.260
هر کاری که لازم باشه می‌کنیم تا برای
خانواده‌مون توی دهلی، عدالت برقرار بشه

32:31.340 --> 32:34.100
توی همچین پرونده‌های محرمانه‌ای
...معمولا اول از همه

32:34.180 --> 32:37.780
تقصیرها رو میندازن گردن پلیس

32:41.620 --> 32:43.580
جمعیت داشت از کنترل خارج میشد

32:43.660 --> 32:45.700
برای بدتر شدن اوضاع آماده بودیم

32:45.780 --> 32:48.100
اینجا دهلیه. باید اون رو
تحت کنترل در می‌آوردیم

32:48.180 --> 32:51.740
اگه فکر کنن می‌تونن برای پلیس
قلدری کنن، اشتباه کردن

32:51.820 --> 32:54.660
پلیس سعی داره از شر پرونده خلاص بشه

32:54.740 --> 32:59.260
ما تقاضای بازرسی دولت فدرال رو داریم
باید پرونده‌‌ی قتل ثبت بشه

32:59.340 --> 33:01.100
پرسیدیم تقاضاتون چیه

33:01.180 --> 33:02.820
این رو به‌عنوان پرونده‌‌ی قتل ثبت کردیم

33:02.900 --> 33:05.020
فکر نمی‌کنیم باشه
ولی داریم این کار رو می‌کنیم

33:05.100 --> 33:08.420
داریم تحقیق می‌کنیم
به تمام جنبه‌ها رسیدگی می‌کنیم

33:09.740 --> 33:11.540
می‌تونین گزارش اطلاعات اولیه رو ببینین

33:11.620 --> 33:13.820
توش همه چیز رو با جزئیات توضیح دادیم

33:14.660 --> 33:19.180
ثبت پرونده که آخر تحقیقات نیست

33:19.260 --> 33:21.700
این تازه شروع تحقیقاته

33:23.140 --> 33:27.700
آخرین خبر درباره‌ی چند فقره مرگ
...در بوراری دهلی

33:27.780 --> 33:30.420
پرونده‌‌ی قتل ثبت شده

33:30.500 --> 33:33.300
...یک روز بعد از این که ۱۱ عضو یک خانواده

33:33.380 --> 33:36.220
به طرز مرموزی توی خونه‌شون
توی دهلی، مرده پیدا شدن

33:36.300 --> 33:38.500
...گاهی مردم فکر می‌کنن پلیس محلی

33:38.580 --> 33:41.020
فقط می‌خواد پرونده رو ببنده

33:41.100 --> 33:44.780
،وقتی شاخه‌ی جرایم میاد
،کارآمد به نظر میان

33:44.860 --> 33:47.140
...پرونده دست افراد خوبیه

33:47.220 --> 33:49.900
و اونا تحقیقات کاملی می‌کنن

33:50.980 --> 33:55.060
متخصص‌های شاخه‌ی جرایم
پرونده‌های حساس رو بررسی می‌کنن

33:55.140 --> 33:57.780
توی هر جرمی، چیزی به نام عنصر روانی جرم هست
[دکتر جوی ترکی]
[نائب فرمانده‌ی شاخه‌ی جرایم پلیس]

33:57.860 --> 34:00.220
باید دانش باشه
باید نیت باشه

34:01.340 --> 34:02.940
و باید پشت جرم، انگیزه باشه

34:03.020 --> 34:06.220
چرا باید بمیرن؟
و کی باید اونا رو بکشه و بابت چی؟

34:14.700 --> 34:17.100
از طرف شاخه‌ی جرایم
من اولین کسی بودم که رسیدم

34:17.180 --> 34:19.540
.واکنشم شوکه شدن نبود
...کنجکاوی بود

34:19.620 --> 34:23.540
چون قبلا هم پرونده‌های
قتل چند نفر رو بررسی کرده بودم

34:23.620 --> 34:25.460
...پس غریزه‌ی اولیه‌ام این بود

34:26.020 --> 34:30.020
که ممکنه بعد از انجام جنایت
آویزون شده باشن

34:30.940 --> 34:32.380
با تیمم تماس می‌گرفتم

34:32.460 --> 34:34.220
مخصوصا ساتیش رو خواستم

34:34.300 --> 34:37.100
اون یکی از بهترین‌ها نیست
اون بهترین افسر تحقیقاتمه

34:38.020 --> 34:40.940
پلیس‌هایی که توی فیلم‌ها
...به تصویر کشیده میشن گاهی مثبتن

34:41.020 --> 34:42.280
و گاهی منفی‌ان

34:42.580 --> 34:45.340
ما با جون و دل
برای گرفتن مجرم تلاش می‌کنیم

34:45.420 --> 34:47.700
،و وقتی پرونده رو حل می‌کنیم
خوشحال می‌شیم

34:48.980 --> 34:50.980
،لحظه‌ای که وارد خونه‌ی توی بوراری شدم

34:51.980 --> 34:56.220
صحنه‌ای که با بالا رفتن
،از پله‌ها دیدم
[ساتیش کومار - افسر تحقیقات شاخه‌ی جرایم]

34:56.300 --> 34:58.780
هرگز از یادم نمیره

34:58.860 --> 35:02.860
داغون شدم
دل‌پیچه گرفتم

35:13.220 --> 35:19.180
از تمام زوایای ممکن
درباره‌ی پرونده تحقیق کردیم

35:19.260 --> 35:22.540
نقشه این بود که گزینه‌ها رو
یکی یکی حذف کنیم

35:23.500 --> 35:26.940
دور خونه رو خیلی سیستماتیک گشتیم

35:27.540 --> 35:30.540
چیزی به هم نریخته بود
ورود با زور در کار نبود

35:30.620 --> 35:32.540
...توی یخچال، شیر بود

35:32.620 --> 35:35.380
و آثار برده شدن غذا اونجا بود

35:36.460 --> 35:40.140
اگه این قتل بود
باید اثری از تقلا می‌دیدیم

35:40.220 --> 35:42.980
و جوری بود که انگار
در آرامش آویزون شده بودن

35:48.460 --> 35:51.140
بین طبقه‌ی اول و دوم
یه منفذ بود

35:52.580 --> 35:53.900
پوشیده شده بود

35:53.980 --> 35:56.860
با خودم گفتم یعنی میشه تکونش داد؟
خیلی سبک بود

35:56.940 --> 35:59.100
از فایبرگلاس و چوب درست شده بود

36:00.500 --> 36:04.980
و بعد تونستم ببینم گره‌ها
با هم فاصله‌ی یکسانی دارن

36:05.060 --> 36:06.620
مثل مکعب روبیک بود

36:07.300 --> 36:09.460
فکر کردم این برای صحنه‌سازی خیلی سخته

36:13.380 --> 36:16.660
...توی تحقیقاتمون چیزهای بیشتری پیدا شد

36:16.740 --> 36:18.900
که باید حل می‌کردیمشون

36:20.180 --> 36:23.860
بوونش، بوپی، سعی کرده بود
خودش رو آزاد کنه

36:25.180 --> 36:28.380
یکی از دست‌هاش آزاد بودن
و نشونه‌های واضح تقلا داشت

36:29.300 --> 36:32.340
بچه‌ها نمی‌تونستن تقلا کنن
چون پاهاشون محکم بسته شده بودن

36:33.100 --> 36:34.300
دست‌هاشون به پشت سرشون
بسته شده بود

36:34.380 --> 36:36.940
با سیم تلفن به طرز
بی‌رحمانه‌ای بسته شده بودن

36:37.020 --> 36:40.300
حتی اگه سعی می‌کردن خودشون رو
آزاد کنن، نمی‌تونستن

36:41.900 --> 36:44.420
روی چشم و دهنشون نوار بود

36:45.140 --> 36:46.220
توی گوش‌هاشون پنبه بود

36:47.380 --> 36:48.620
...مادرشون

36:49.820 --> 36:54.020
کنار تختش دراز به دراز پیدا شد

36:54.540 --> 36:57.540
بدنش به بغل بود

36:57.620 --> 37:01.380
،و دور گردنش یه شال بود
مثل بقیه

37:03.420 --> 37:04.460
و یه کمربند اونجا بود

37:04.540 --> 37:07.540
یه طرف گردنش، نشونه‌هایی بود

37:07.620 --> 37:09.540
هم پزشکی قانونی تشخیصش داد
هم ما

37:09.620 --> 37:13.380
به همون اندازه‌ی کمربند بودن
ولی فقط یه طرف

37:13.980 --> 37:19.900
توی موارد دار زدن
معمولا علامت رو به بالاست، مثل ۷

37:20.620 --> 37:22.460
واقعا مشکوک بود

37:34.860 --> 37:38.860
اجساد با دقت زیاد
باز شدن و شماره‌گذاری شدن

37:38.940 --> 37:41.980
و قبل از این که ببریمشون
به سردخونه به دقت پیچیده شدن

37:42.060 --> 37:44.740
و تمام اینا با وجود
هیاهوی بیرون انجام شد

37:44.820 --> 37:48.260
پنج هزار نفر اونجا بودن
کلی دوربین اونجا بود

37:51.860 --> 37:54.180
یازده آمبولانس آوردیم

37:55.420 --> 37:57.460
،دو نفر جسد رو حمل می‌کردن

37:57.540 --> 38:00.340
یکی کنار راننده می‌نشست
تا مسیر رو خالی کنه

38:05.100 --> 38:06.900
...دوتا آمبولانس توی مسیر دنده عقب می‌اومدن

38:06.980 --> 38:09.460
چون فضای کافی برای دور زدن نبود

38:09.540 --> 38:13.980
درست جلوی راه‌پله پارک کردن

38:19.380 --> 38:21.180
،وقتی اجساد رو می‌بردن پایین

38:21.980 --> 38:25.900
مطمئن شدیم همه‌شون
محکم بسته شده باشن

38:25.980 --> 38:30.220
و همه‌شون رو توی کیسه‌های
زیپ‌دار گذاشته بودیم

38:30.300 --> 38:35.700
تماشاش خیلی دردناک بود
احساساتی می‌شدیم

38:35.780 --> 38:37.660
چطور ممکن بود همچین اتفاقی بیفته؟

38:38.500 --> 38:41.940
چطور ممکن بود بچه‌ها
این‌جوری آویزون بشن؟

38:45.380 --> 38:48.100
اون زمانم همین داستان بود
و امروزم همون‌طور مونده

38:48.180 --> 38:51.380
کس دیگه‌ای جرأت نداشت
به اجساد دست بزنه

38:51.460 --> 38:54.820
...من و همکارهام

38:54.900 --> 38:59.460
هر ۱۱ جسد رو یکی یکی آوردیم پایین

39:01.380 --> 39:03.260
کار خیلی سختی بود

39:03.340 --> 39:08.620
یه آمبولانس می‌رفت
و جا برای یکی دیگه باز میشد

39:08.700 --> 39:10.220
از همه طرف پوشیده شده بودن

39:11.420 --> 39:13.020
توی گروه‌های دوتایی این کار رو می‌کردیم

39:13.100 --> 39:16.460
دو ساعت طول کشید
تا فقط اجساد رو ببریم

39:16.540 --> 39:18.900
باید به دقت این کار رو می‌کردیم
و یکی یکی می‌بردیمشون پایین

39:21.900 --> 39:23.380
به صورت زنده از تلویزیون پخش میشد

39:23.460 --> 39:27.180
حرکت کاروان رو از نزدیک دنبال می‌کردن

39:32.340 --> 39:35.380
...اولش، کسایی که سر صحنه‌ی جرم بودن

39:35.980 --> 39:38.220
مطمئن بودن این قتل بود

39:39.700 --> 39:42.780
خیلی از افسران پلیس که داخل بودن هم
همچین حسی داشتن

39:43.340 --> 39:45.220
...دلیلش این بود

39:45.780 --> 39:48.620
،که همه دستشون بسته بود

39:49.100 --> 39:53.980
دهنشون بسته بود، با سیم تلفن بسته شده بودن

39:54.060 --> 39:57.620
سرنخ‌های بزرگی به قتل اشاره داشتن

39:57.700 --> 40:00.900
چطور ممکن بود ۱۱ نفر
با خودشون همچین کاری بکنن

40:01.860 --> 40:03.460
چرا باید همچین کاری بکنن؟

40:07.220 --> 40:09.900
مشخص بود که یه اتفاق عجیب افتاده

40:11.660 --> 40:16.060
شواهدی از اجرای یه آیین
درست قبل از اون اتفاق پیدا کردیم

40:18.100 --> 40:21.020
سر صحنه‌‌ی جرم یه چیز عجیب بود

40:21.820 --> 40:26.060
با پیش رفتن تحقیقات
چیزهای جدیدی مشخص شد

40:27.140 --> 40:29.460
تصاویر دوربین‌های مداربسته
خیلی مهم بودن

40:31.140 --> 40:34.700
اون دوربین بیرون خونه‌ی
صحنه‌ی جرم رو نشون می‌داد

40:36.980 --> 40:39.980
برای همین کامل دیدیمش

40:40.060 --> 40:42.460
فریم به فریم، تا چیزی رو
از قلم نندازیم

40:44.580 --> 40:47.700
،۲۸ژوئن ۲۰۱۸

40:47.780 --> 40:49.380
...تینا، همسر لالیت

40:49.460 --> 40:52.980
و پسرش، چهارتا چارپایه خریدن
[تینا ۴۳ ساله]
[شیوام ۱۵ ساله]

40:58.700 --> 41:01.620
،شب ۳۰ ژوئن که اون اتفاق افتاد

41:01.700 --> 41:03.500
،ساعت ۹:۴۰ شب

41:03.580 --> 41:04.940
تینا، همسر لالیت

41:05.020 --> 41:08.820
با یه دختر جدید در حال حمل
یه چارپایه‌ی تازه خریداری شده دیده میشه

41:13.860 --> 41:15.420
،ساعت ۱۰:۲۹ شب

41:15.500 --> 41:18.020
پسر لالیت، مغازه‌ی تخته چندلایه رو
...باز می‌کنه

41:18.620 --> 41:21.780
.و یه سری سیم میاره
اونا رو می‌بره بالا

41:26.620 --> 41:31.260
شال‌ها و ساری‌هایی که ازشون
...برای دار زدن استفاده شد رو هم

41:32.060 --> 41:33.780
از بازار خریده بودن

41:34.980 --> 41:37.940
...تصاویر اون شب

41:38.700 --> 41:41.980
فقط حرکت اعضای خانواده رو نشون می‌داد

41:46.180 --> 41:48.060
کس دیگه‌ای بعدش وارد خونه نشد

41:48.140 --> 41:52.780
این بهمون اطمینان داد
که کسی از خارج نقش نداشت

41:54.300 --> 41:55.860
،حالا سوال این بود

41:57.580 --> 41:59.060
این کار خودشون بود؟

42:04.060 --> 42:09.060
::. www.Doostihaa.com .::
