WEBVTT

00:01.001 --> 00:07.588
moviepovie.com

00:07.590 --> 00:09.259
خانم ها و آقایان

00:09.259 --> 00:12.220
مادرم ، لین مورگان

00:19.220 --> 00:24.264

لین مورگان
من یک زن معمولی هستم

00:30.697 --> 00:31.614
ممنون

00:43.460 --> 00:44.711
از همگی ممنونم

00:46.755 --> 00:50.133
از همگی خیلی ممنونم

00:50.133 --> 00:53.386
از همگی خیلی ممنونم که برای تماشای برنامه من اومدین

00:53.386 --> 00:55.472
لگزینتون ، کنتاکی ، از همه ممنونم

01:01.019 --> 01:01.853
از همه-تون ممنونم

01:01.853 --> 01:04.189
اگه میتونستم برم بیام بیرون
و با تک تک شما قدم بزنم

01:04.189 --> 01:06.149
و لب شما رو ببوسم ، اینکارو میکردم

01:09.069 --> 01:10.278
خوبه

01:14.657 --> 01:16.076
من یه کرست پوشیدم

01:18.244 --> 01:19.412
از اینجا تا اینجا

01:20.413 --> 01:23.416
و احساس میکنم از پشت چاق شدم

01:28.379 --> 01:32.509
میخوام همه-تون بدونین
که من دهه-ی 80 ، خیلی بانمک بودم

01:34.761 --> 01:37.013
واقعاً میگم

01:37.013 --> 01:41.893
من 57 ساله شدم و اضافه وزن پیدا کردم

01:42.519 --> 01:45.188
همیشه تلاش میکنم بهترین باشم

01:45.772 --> 01:47.774
ولی مال قدیم بود ، منظورم " کرونا "ی احمقه

01:47.774 --> 01:50.068
میخوام این " کرونا "ی احمق رو سرزنش کنم

01:50.068 --> 01:52.153
" و همچنین " ولادیمیر پوتین

02:00.662 --> 02:02.789
ولی نمیتونم

02:02.789 --> 02:04.124
همش تقصیر اونا نبود

02:04.124 --> 02:07.210
ولی اون بیماری همه گیر
روی من تأثیر زیادی گذاشت

02:07.210 --> 02:10.672
میدونین ، من واقعاً فکر میکردم
بتونم با یک بحران ، بطور مؤثر کنار بیام

02:10.672 --> 02:13.091
... و
و فکر نکنم بتونم

02:15.468 --> 02:18.471
من ایده های زیادی درمورد پیاده روی
دویدن و انجام کار داشتم

02:18.471 --> 02:19.514
و هیچ کاری نکردم

02:19.514 --> 02:23.184
یادتون میاد وقتی برای اولین بار اتفاق افتاد
و گفتن

02:23.184 --> 02:25.645
دو هفته به ما مهلت بدین

02:25.645 --> 02:28.815
خُب من گفتم : من یه ظرف کلوچه مرغ درست میکنم

02:31.776 --> 02:34.112
من کلوچه مرغ درست کردم

02:34.112 --> 02:37.031
و اون لعنتی ، خیلی طول کشید

02:37.031 --> 02:39.993
من کلوچه مرغ بیشتری درست کردم

02:39.993 --> 02:42.245
و با الکل مخلوطش کردم

02:47.125 --> 02:49.586
و بعدش یه ژله-ی بزرگ درست کردم

02:52.839 --> 02:55.091
خُب من مراقب مامان و بابای خودم بودم

02:55.091 --> 02:57.218
من نتونستم تور بگیرم
همین شد که شب رو

02:57.218 --> 03:00.054
با مامان و بابای خودم
که 79 و 81 ساله هستن گذروندم

03:00.680 --> 03:04.309
نمیدونم شما فیلمی از من دیدین
... زمانیکه از اونا مراقبت میکردم درحالیکه

03:07.270 --> 03:09.439
پس میخوام همه-تون بدونین
که خیلی خوب عمل کردن

03:09.439 --> 03:10.648
کارشون عالی بود

03:10.648 --> 03:13.610
ولی رفتم که پیش اونا بمونم

03:13.610 --> 03:17.488
اونا در سن 82 سالگی دماسنج دارن

03:18.406 --> 03:22.744
ما فیلم های
چرخ اقبال و مخاطره " رو تماشا کردیم "

03:22.744 --> 03:25.246
وقتی ساعت 6 عصر رفتیم بخوابیم

03:31.628 --> 03:34.672
مامان مجبور بود
یه مدت خوراک نرم بخوره

03:34.672 --> 03:38.051
برای همین من اون ژله رو درست کردم
هرچند بخاطر خانواده-م

03:38.635 --> 03:42.680
من از هرجایی بیام
بخاطر هرچیزی ، ژله-ی سالاد درست میکنم

03:42.680 --> 03:45.808
ما اینکارو میکنیم
ما بخاطر شام کلیسا میکنیم

03:45.808 --> 03:48.853
ما عاشق این بودیم
وقتی کسی مریض میشه ، اونو بهش بدیم

03:48.853 --> 03:51.314
ما عاشق اینیم که وقتی کسی
داره به بچه شیر میده ، بهش بدیم

03:53.191 --> 03:54.734
چون آدمو سرحال میاره

03:56.569 --> 04:00.323
ولی نمیدونستم در اون ژله چقدر شکر ریختم

04:00.323 --> 04:02.325
تا وقتی نشستم و اونو خوردم

04:03.868 --> 04:06.412
و نشستم و همه رو با مامانی خوردم

04:06.412 --> 04:10.083
و بعد یهویی شکمم روی پاهام خوابید

04:17.840 --> 04:20.468
به این مردان خوش تیپ نگاه کنین

04:20.468 --> 04:21.469
خدایا

04:21.469 --> 04:23.763
نمیدونستم همه شماها میاین

04:23.763 --> 04:27.141
داشتم درمورد افتادن شکمم روی پاهام حرف میزدم

04:28.309 --> 04:32.063
به این زیپ نصفه-ی لباس گلف نگاه کنین

04:32.063 --> 04:33.147
سلام

04:33.147 --> 04:35.733
از نظر من یعنی بیمه سلامت

04:44.826 --> 04:46.536
باشه ، شماها منو به فکر همسرم میندازین

04:46.536 --> 04:47.954
بذارین درموردش بهتون بگم

04:48.871 --> 04:51.749
چون اون 401 هزار طرفدار داشت

04:51.749 --> 04:52.667
آره

04:53.418 --> 04:57.005
خُب ، من در دانشگاه " تنسی " با هم آشنا شدیم

04:59.048 --> 05:02.218
" وقتی میشنوم یک مرد میگه " پیش بسوی فدایی

05:02.218 --> 05:04.804
با خودم میگم : خدای من
آیا من در دهه-ی 80 با همسرم شروع کردم ؟

05:14.147 --> 05:16.357
دهه-ی 80 من کارهایی وحشتناکی کردم

05:19.110 --> 05:22.947
وقتی من و همسرم با هم آشنا شدیم
من بامزه و کوچیک بودم

05:22.947 --> 05:24.615
یه شلوارک داشتم

05:24.615 --> 05:27.035
تیروئید من فعال بود

05:27.994 --> 05:30.288
و حس خوبی داشتم

05:30.288 --> 05:33.624
اون خیلی شیفته و عاشق من بود

05:33.624 --> 05:36.586
منو دنبال میکرد و برام کادو میخرید

05:36.586 --> 05:38.838
و ماشینم رو تمیز میکرد

05:39.339 --> 05:41.632
هر نوع کاری برام میکرد

05:41.632 --> 05:45.470
امسال سی-امین سالگرد ازدواجمون رو
جشن گرفتیم

05:45.470 --> 05:47.555
از همگی ممنون

05:49.974 --> 05:51.225
ممنون از همه

05:51.225 --> 05:53.519
حالا واقعاً باورم اینه که

05:53.519 --> 05:55.855
اون منو از ماشینی که داشت میسوخت بیرون نکشید

06:09.827 --> 06:11.537
باشه ، بذارین درموردش بگم

06:11.537 --> 06:15.041
شوهرم از تیپ " الف " هست

06:15.041 --> 06:17.627
وسواس و بلند پرواز

06:18.169 --> 06:21.005
در این زندگی هرچیزی باید کامل باشه

06:21.005 --> 06:23.925
اون نمره های خوبی میگرفت
و هرکاری رو کامل انجام میداد

06:23.925 --> 06:25.259
و همه چیز درست بود

06:25.843 --> 06:27.387
خیلی رقابتی بود

06:27.387 --> 06:29.138
حلق تورو میکشه بیرون

06:30.681 --> 06:33.851
ما با زوج های دیگه ورق بازی میکنیم

06:33.851 --> 06:38.398
من نه گوش میکنم و نه توجه میکنم

06:38.398 --> 06:40.942
با ورق های بودار بازی میکنیم

06:40.942 --> 06:42.944
بعدش منو می بوسید

06:42.944 --> 06:45.238
... و بعد

06:45.822 --> 06:49.242
من اینجوری میکردم
داشتم نوشابه-ی رژیمی میخوردم

06:49.242 --> 06:50.743
من اینکارو میکردم

06:54.205 --> 06:56.541
همبرگر دوبل میاوُردم

06:56.999 --> 07:00.086
اون در 15 سالگی
در " موریستون تنسی " زندگی میکرد

07:00.086 --> 07:01.546
یه کلید بهش داده بودن

07:02.672 --> 07:05.174
اون شب جمعه فوتبال بازی میکرد
و بعد بلند مکیشد

07:05.174 --> 07:08.386
و ساعت 4 صبح بیسکوئیت و همبرگر دوبل
درست میکرد

07:08.386 --> 07:10.471
عزیزم ، چقدر وسواسی

07:11.931 --> 07:14.308
بعدش چکار کرد ؟ با من ازدواج کرد

07:20.857 --> 07:23.192
درعوض من تنبلم

07:25.361 --> 07:27.947
من کار زیادی نمیکردم

07:27.947 --> 07:29.115
ولی شوخ طبع بودم

07:36.038 --> 07:38.833
اون خیلی دورنگراست البته مشکلی نیست

07:38.833 --> 07:42.044
ولی نمیدونستم اون چقدر پوچه

07:43.212 --> 07:45.006
تا اینکه بچه ها

07:45.006 --> 07:48.384
سه تا بچه بزرگ شدن
و از سر و کول اون بالا میرفتن

07:50.511 --> 07:53.055
اون حرف نمیزنه

07:53.556 --> 07:54.932
اون شغل خوبی داشت

07:54.932 --> 07:56.893
شغل خوبی داشت و مجبور بود تمام روز حرف بزنه

07:56.893 --> 07:58.853
یا سر جلسه باشه یا پای تلفن

07:58.853 --> 08:03.774
مردها در طول روز از کلمات زیادی استفاده میکنن

08:03.774 --> 08:05.568
علم اینو میگه

08:06.819 --> 08:11.699
شوهرم هر چی حرف داشت
در طول روز در حین کار استفاده میکرد

08:11.699 --> 08:14.911
وقتی شب میاد خونه به یه نقطه خیره میشه

08:17.622 --> 08:20.791
من به مردم نیاز دارم

08:20.791 --> 08:23.252
من تو آشپزخونه ایستاده بود و با خودم حرف میزدم

08:26.464 --> 08:30.176
اون با شرکت ها و کارخونه های زیادی کار میکرد

08:30.176 --> 08:31.636
بزرگترین شرکت ها در ایالات متحده

08:31.636 --> 08:34.096
اون بیش از 25 سال با اونا کار میکرد

08:34.597 --> 08:36.140
باهاشون میرفت سفر

08:36.140 --> 08:39.143
از دوشنبه تا سه شنبه
یا از پنجشنبه تا جمعه

08:39.143 --> 08:40.728
اون بخاطر ما کار میکرد

08:40.728 --> 08:41.938
واقعاً همینطوره

08:43.272 --> 08:45.983
من و بچه ها بدون اون میرفتیم مهمانی

08:50.279 --> 08:51.614
اون آخر هفته میومد

08:51.614 --> 08:54.033
خونه که میرسید خودشو درگیر خیلی چیزها میکرد

08:56.369 --> 09:00.623
وقتی این کارها همه گیر شد ، دیگه نمیتونست بره سفر

09:02.083 --> 09:04.752
میدونم ، اون مجبور بود توی خونه دفتر کار درست کنه

09:05.253 --> 09:06.837
هر روز صبح میرفت بیرون

09:06.837 --> 09:10.132
و فهرست بزرگی از کارهایی که
فکر میکرد من باید بکنم ، به من میداد

09:14.428 --> 09:15.596
کارهای سخت

09:16.639 --> 09:17.848
کارهای سخت

09:19.225 --> 09:22.436
چیزهایی شبیه : دیوار راهرو رو رنگ کن
یه کارایی شبیه به این

09:23.980 --> 09:28.693
منم میگفتم : ببخشید من تا سومین ساعت برنامه
نمایش امروز " لباس خواب می پوشم "

09:38.578 --> 09:41.497
میگفتم : تو منو نمیشناسی ، نه ؟

09:43.708 --> 09:46.377
موقع ناهار میومد داخل آشپزخونه

09:46.377 --> 09:48.254
و با من چشم تو چشم نمیشد

09:49.380 --> 09:52.758
میومد کنار من و یکی از سینه های منو میگرفت

09:55.511 --> 09:58.222
و نگه میداشت

10:20.369 --> 10:21.495
و میگفت

10:21.495 --> 10:22.997
ناهار چی داریم ؟

10:33.215 --> 10:34.258
منم میگفتم

10:34.258 --> 10:35.635
سالاد مرغ

10:41.807 --> 10:42.975
حالا من عاشقشم

10:42.975 --> 10:46.103
عاشقشم فقط نمیخوام کنارش باشم

10:54.612 --> 10:57.865
نه ، اون تهیه کاسب خوبی بود
جزو کسبه-ی فوق العاده

10:57.865 --> 11:02.036
اون مثل سگ بخاطر ما کار میکنه
کاری میکنه که ما بدون اون نمی تونیم زندگی کنیم

11:02.036 --> 11:03.537
ولی هرچی پول داشتیم رفت

11:03.537 --> 11:06.624
مراقبت از خانواده در طول اینهمه سال
برای یک مرد ، کار سختیه

11:06.624 --> 11:08.084
برای یک مرد کار سختیه

11:08.084 --> 11:09.794
این باعث شد از اون یه آدم عوضی بسازه

11:19.303 --> 11:21.555
من عاشقشم ، خدایا ، نمیخوام هیچ اتفاقی بیُفته

11:21.555 --> 11:23.849
دلم نمیخواد با یه زنی که
با موبایل تو خونه کار میکنه ، فرار کنه

11:27.353 --> 11:29.605
من یه دوست پیدا کردم که طلاق گرفته بود

11:29.605 --> 11:33.025
من می دیدم چقدر درگیر ماجرا شده
و کارش عالی بود

11:33.526 --> 11:36.195
کارش خوب بود
اون خوردن نان رو کنار گذاشته بود

11:38.531 --> 11:42.326
اون در سالن خونه ، دراز و نشست میکرد
شبیه ستاره های سینما بود

11:42.326 --> 11:43.911
اون یه مرد میخواست

11:43.911 --> 11:46.038
اون آماده بود تا بره بیرون و یه مرد پیدا کنه

11:46.038 --> 11:48.040
شبیه " دانکی کونگ " بود

11:51.585 --> 11:53.671
من می دیدم داره چکار میکنه و فکر میکردم

11:53.671 --> 11:54.964
خدای من

11:54.964 --> 11:56.966
اگه من مجبور بشم برم و یه مرد پیدا کنم

11:56.966 --> 11:58.509
در 57 سالگی

11:59.009 --> 12:01.303
بعد از اینکه اونهمه ژله خوردم

12:03.597 --> 12:04.682
آره

12:11.397 --> 12:13.482
اون 1000 دلار برام تموم شد

12:13.983 --> 12:15.025
فقط بخاطر یه مرد

12:19.655 --> 12:21.282
کاری که باید میکردم

12:29.915 --> 12:32.418
ناخن پاهام بلند شده که خوب نیست

12:35.713 --> 12:40.384
ما در گروه دوستان خودمون
یه دختر داریم

12:40.384 --> 12:44.013
اون 58 سالشه و عاشق شوهرشه

12:44.013 --> 12:46.974
ولی ما میگفتیم : خدای من
شاید ما هم مجبور بشیم بریم و یه مرد پیدا کنیم

12:46.974 --> 12:49.643
اون گفت : خُب منم همینطوری فکر میکنم

12:49.643 --> 12:52.104
من میتونم سینه چپم رو به یکی نشون بدم

13:01.030 --> 13:03.616
اون گفت : هنوز خوب بنظر میرسه

13:10.498 --> 13:13.459
من فکر کردم : دوستم برای قرارومدار کجا میره ؟

13:14.168 --> 13:17.171
آدمایی که در سنین 50 تا 60 سالگی باشن
کجا قرار میذارن ؟

13:17.171 --> 13:19.548
من تا دهه-ی 80 هیچ قرار مداری نداشتم

13:19.548 --> 13:20.841
... عزیزم ، به نظر من

13:27.556 --> 13:29.475
میخوام همه-تون بدونین من میتونم برقصم

13:29.475 --> 13:32.978
من قهرمانم ، واقعاً میگم

13:32.978 --> 13:34.188
من میتونم یه حرکت انفجاری بزنم

13:34.939 --> 13:37.608
ریاضی من خوب نیست ، نمیتونم محاسبه کنم

13:39.109 --> 13:41.487
ولی میتونم حرکت انفجاری بزنم
ولی اگه مجبور باشم برم کلوپ

13:41.487 --> 13:44.448
اگه مجبور بشم برم کلوپ اینجوری میرقصم

13:50.663 --> 13:52.164
چون نمیتونم جنب و جوش کنم

13:57.962 --> 14:00.089
میتونم یه مرد رو ببینم و بگم : این چیه ؟

14:02.591 --> 14:05.010
و به من میگه : این یه پیش-سرطانه

14:12.768 --> 14:14.562
دوست من اپلیکیشن دوست یابی داره

14:14.562 --> 14:18.357
میگه هرکسی با این اپلیکیشن کار میکنه
انگار که در فروشگاه زنجیره ای " باک ای " کار میکنه

14:27.491 --> 14:29.702
اون گفت : همه یه کلاه بزرگ گاوچرونی سر کردن

14:29.702 --> 14:32.621
همگی لباس بی دکمه تا زیر نافشون پوشیدن

14:35.624 --> 14:38.002
ولی من فکر کردم : بعد از ملاقات چکار میکنه ؟

14:38.002 --> 14:41.505
آیا اون با یه مرد میره خونه
و اونو می بره زیر دستگاه تنفسی ؟

14:51.223 --> 14:54.226
هرکسی که میشناسم یه دستگاه تنفسی داره

14:56.812 --> 14:59.690
با خودم میگم : منم باید دستگاه تنفسی بگیرم ؟

15:01.066 --> 15:04.111
خُب عروسک ها ، بذارین یه نگاهی بهتون بندازم

15:04.111 --> 15:07.907
باشه ، بیشتر شما احتمالاً باید
در صحنه-ی زندگی من باشین

15:17.082 --> 15:18.876
شما ابزار میخواین

15:20.961 --> 15:23.839
مطمئنم همگی باید " پروبیوتیک " خوب مصرف کنیم
امیدوارم

15:24.632 --> 15:27.927
ولی بعدش اینجا چند تا مامان جوون می بینم

15:27.927 --> 15:29.678
چند تا دختر جوون می بینم

15:29.678 --> 15:32.473
اگه بچه-ی کوچیک دارین
میشه برام کف بزنین ؟

15:32.473 --> 15:33.933
یا شما هم خسته شدین ؟

15:36.101 --> 15:38.437
خیلی خسته ، بنظر خیلی خسته میاین

15:38.437 --> 15:40.522
خوبه خدایا ، شما خیلی وقت دارین

15:40.522 --> 15:43.192
شما باید برید خونه

15:43.901 --> 15:45.903
و با این بلیت های کثیف یه کاری بکنین

15:55.412 --> 15:57.957
فقط میخوام بگم که ممنون که اومدین

16:01.502 --> 16:04.129
احتمالاً بیشتر شما جایی نمیرید

16:04.129 --> 16:08.175
میدونم عزیزم ، کاش میتونستم با شماها برم خونه
چون یه عالمه چیز برای شستن دارم

16:09.885 --> 16:11.512
... و به همه-تون کمک کنم ولی

16:11.512 --> 16:15.224
ولی مامان های دوست داشتنی رو اینجا می بینم

16:15.224 --> 16:18.811
دلم براشون آب میشه
چون یادم میاد ولی نه

16:18.811 --> 16:22.564
حالا من خیلی وقته این دوره رو پشت سر گذاشتم
ولی یادم میاد چقدر استرس داشت

16:22.564 --> 16:25.776
بودن در کنار بچه ها
دوره-ی فوق العاده ای بود

16:25.776 --> 16:27.277
ولی سرشار از استرس

16:27.277 --> 16:29.488
حالا ببینید ، من نسبت به هیچکس مسئولیتی ندارم

16:29.488 --> 16:31.657
من روی تخت دراز میکشم و " نتفلیکس " تماشا میکنم

16:32.866 --> 16:35.869
من روی تخت دراز میکشم
و سریال "با سائول تماس بگیر" رو تماشا میکنم

16:35.869 --> 16:38.080
میدونین ؟ کسی به من نیاز نداره

16:38.080 --> 16:42.209
ولی یادم میاد جوون که بودم
همسرم همیشه در سفر بود

16:42.209 --> 16:43.669
تا برای ما زندگی تأمین کنه

16:44.169 --> 16:46.672
من خونه بودم و بحران اتفاق میُفتاد

16:46.672 --> 16:49.425
مثل یه " راکون "، که توی یه قوطی گیر کرده

16:49.425 --> 16:50.759
میدونین ؟ گاهی

16:50.759 --> 16:53.971
من باید مراقب زندگی خودم باشم
و با این جور چیزا میونه-ی خوبی ندارم

16:53.971 --> 16:55.055
من دخترم

16:55.764 --> 16:58.517
من حتی چمن زنی بلد نیستم

16:59.101 --> 17:04.356
درضمن یادم میاد پسرم خیلی باهوش و شیرین بود
ولی فراموشکار

17:04.356 --> 17:07.276
و تقریباً هر هفته بهم میگفت

17:07.276 --> 17:09.403
من یه پروژه برای انجام دارم

17:10.863 --> 17:11.905
به خودم میگم : کِی ؟

17:11.905 --> 17:12.990
صبح

17:15.784 --> 17:18.412
ساعت 9 شب بود که به خودم گفتم

17:18.412 --> 17:19.413
خدای من

17:19.413 --> 17:21.498
اونم میگه : بد نیست

17:21.999 --> 17:23.709
فقط باید یه ماکت بسازم

17:26.962 --> 17:30.174
از یه خونه-ی مسکونی سال 1900

17:33.427 --> 17:35.012
در بروکلین نیویورک

17:36.847 --> 17:39.308
من فقط 300 تا چوب بستنی میخواستم

17:40.100 --> 17:42.394
و یه یک قوطی رنگ قهوه ای

17:43.228 --> 17:45.272
من بدون سوتین سوار ماشین شدم

17:45.272 --> 17:46.732
بهمراه 3 بچه

17:46.732 --> 17:49.318
" و نیمه شب رفتیم فروشگاه " والمارت

17:50.319 --> 17:52.071
ولی میخوام همه-تون بدونین

17:52.071 --> 17:54.448
آینده چی پیش میاد

17:54.990 --> 17:57.159
... و من

18:00.954 --> 18:03.957
نه در مسیر بد
من فقط تلاش میکنم آموزنده باشم

18:05.667 --> 18:07.669
آرد سفید و شکر نخورید

18:07.669 --> 18:09.213
خُب این یک مورد

18:09.213 --> 18:11.882
کاش یکی به من میگفت که قراره من

18:11.882 --> 18:13.300
قراره به کجا برسم

18:13.300 --> 18:15.344
فکر کنم بتونم بهتر باهاش کنار بیام

18:15.344 --> 18:18.472
خُب این چیزیه که قراره برای شما هم پیش بیاد

18:18.472 --> 18:21.600
شروع این ماجراها میتونه در اواخر 30 سالگی
و اوائل 40 سالگی باشه

18:21.600 --> 18:24.770
و نیمه شب مثل یه شبح میاد

18:26.146 --> 18:28.524
که بهش میگن پیش درامد یائسگی

18:29.942 --> 18:31.443
هیچکس درموردش حرف نمیزنه

18:31.443 --> 18:34.113
باید هم همین باشه چون 10 سال طول میکشه

18:37.324 --> 18:40.536
و این پسرها که در سن من هستن
این دوره رو گذروندن

18:40.536 --> 18:43.539
عزیزم ، اونا کنار یه خانم روی تخت دراز میکشن

18:43.539 --> 18:45.707
و به این فکر میکنن که
آیا این بخار داره از این خارج میشه ؟

18:56.093 --> 18:58.637
چرا گریه میکنه ؟
چون " تانیا " اونو دعوت نکرده

18:58.637 --> 19:00.389
به جلسه-ی " سنگینی فرشتگان "؟

19:04.226 --> 19:06.687
هورمون های اون به این صورته

19:06.687 --> 19:09.898
هورمون های شما
شبیه دختران دبیرستانی میشه

19:10.399 --> 19:11.942
اون وحشت رو یادتون میاد ؟

19:11.942 --> 19:13.652
خُب ، این پیش ازیائسگیه

19:13.652 --> 19:15.779
شما وارد این دوره میشین و یهویی

19:15.779 --> 19:18.615
که شب ها اینجا و اونجا عرق میکنین

19:19.116 --> 19:22.619
از خواب بیدارمیشین
و موهای شما شبیه موخوره مرغ میشه

19:25.706 --> 19:27.791
و کاری از دست شما برنمیاد

19:29.418 --> 19:31.336
الان من باید این کارها رو با موهام بکنم

19:31.336 --> 19:33.630
من 25 ساله کاری با موهام نکردم

19:33.630 --> 19:34.798
هیچ کاری نکردم

19:34.798 --> 19:38.385
تنها دوره ای که خیلی با موهام وَر میرفتم
دهه-ی 80 بود

19:45.434 --> 19:48.604
من اهل شهری 500 نفری
در " تنسی میانی " هستم

19:48.604 --> 19:51.106
" بیرون از " نشویل "، مرز " کنتاکی - تنسی

19:51.106 --> 19:54.026
یه مزرعه-ی مشترک بود
ما تنباکوی سیاه می کاشتیم

19:54.026 --> 19:57.070
خانواده من از هر دو طرف ، پدر و مادر
نسل به نسل کشاورز بودن

19:57.654 --> 20:01.742
من به مدرسه-ی با ارزشی میرفتم
که تا 12 سالگی مهد کودک داشت

20:01.742 --> 20:03.202
حدود 650 دانش آموز

20:03.702 --> 20:05.704
من با 42 نفر فارق التحصیل شدم

20:06.205 --> 20:08.540
همگی عزیز و بهترین دوستان من

20:08.540 --> 20:11.877
درصد زیادی از اونها
درست بعد از دبیرستان ، ازدواج کردن

20:11.877 --> 20:14.546
منم کشاورزی میکردم

20:14.546 --> 20:17.716
در دبیرستان دوست پسر داشتم
که عاشقش بودم

20:17.716 --> 20:21.178
اون پسر یکی از کشاورزها بود
و در یه شهر بزرگ رفت دبیرستان

20:21.178 --> 20:24.014
وقتی به گذشته نگاه میکنم

20:24.723 --> 20:25.933
ریز اندام بود

20:26.433 --> 20:29.728
بامزه بود ، خیلی بانمک
ولی من مثل یه بچه ازش مراقبت میکردم

20:36.610 --> 20:38.070
به خودم نگاه میکنم و فکر میکنم

20:38.070 --> 20:41.281
سن من هرچی بالاتر میرفت
از لحاظ خوب ، داشتم کوچیکتر میشدم

20:42.908 --> 20:45.452
پاهام بزرگتر میشد ، دستام بزرگتر میشد

20:45.452 --> 20:48.622
من اینجوری راه میرفتم

20:50.040 --> 20:53.126
من با مردمی عکس میگرفتم
که شبیه اینایی بودن که اینجان

20:56.171 --> 20:58.632
ولی فکر میکردم
که دلم میخواست با اون پسر ازدواج کنم

20:58.632 --> 21:02.052
و فکر میکردم باید بریم مزرعه
و تنباکوی سیاه پرورش میدادیم

21:02.052 --> 21:05.764
من میتونم دست رنج خودمو بخورم
و میتونیم 6 تا بچه داشته باشیم

21:05.764 --> 21:08.267
قرار بود بذاریم بچه ها
وسط خیابون ها ماشین بازی کنن

21:10.936 --> 21:12.688
خیلی احمق بودم

21:12.688 --> 21:13.814
پدر و مادرم میگفتن

21:13.814 --> 21:17.067
نه ، یا برو دانشگاه یا ارتش

21:19.528 --> 21:20.946
منم اینجوری میکردم : لعنتی

21:28.036 --> 21:30.706
من در ارتش کاری نمیتونستم بکنم ، خدایا

21:31.331 --> 21:32.541
حتی بلد نیست چمن زنی کنم

21:34.835 --> 21:37.754
ولی به هرحال میدونم
درمورد پیش از یائسگی حرف بسیاره

21:37.754 --> 21:39.673
فقط بذارش بعهده من ، خوبه

21:39.673 --> 21:42.718
من و دوست پسر دبیرستانی
با ماشین "مونت کارلوی" مدل 79 اون میرفتیم بیرون

21:42.718 --> 21:44.219
اون ماشین به بزرگی این سِن بود

21:45.387 --> 21:46.430
و گشت میزدیم

21:46.430 --> 21:49.891
بعدش میرفتم خونه پیش مادرم ، لوسیل
و میگفتم

21:49.891 --> 21:50.809
مامانی

21:51.476 --> 21:53.020
باید گردنم سوخته باشه

21:58.358 --> 22:00.777
گردنم بخاطر اتوی مو باید سوخته باشه

22:04.364 --> 22:06.867
اون میدونست این حماقته ولی هر چی باشه

22:06.867 --> 22:09.202
منو شرمنده نکرد

22:09.202 --> 22:11.580
خُب ، یادتون هست وقتی دبیرستان بودین

22:11.580 --> 22:14.499
هورمون های شما فعال میشه و میگین
... من میخوام

22:14.499 --> 22:16.084
میخوام تو ماشین عشق بازی کنم ؟

22:18.670 --> 22:19.713
یادم میاد

22:20.213 --> 22:21.840
کاش الان اون روش رو یادم بود

22:22.883 --> 22:24.885
کاش الان همچین حسی داشتم

22:24.885 --> 22:26.887
میتونم از اون یه کیف جدید درست کنم

22:38.190 --> 22:40.025
به همسرم گفتم

22:43.070 --> 22:44.154
گردنم رو مِک بزن

22:54.539 --> 22:55.874
گردنم رو مِک بزن

23:01.797 --> 23:03.173
سخت تر از اونیه که بتونی

23:09.763 --> 23:11.598
تا کبود بشه

23:14.142 --> 23:16.853
اگه اینو بهش میگفتم فکر کنم سکته میکرد

23:19.398 --> 23:20.774
ولی اینکارو کرد

23:20.774 --> 23:23.151
اینکارو کرد

23:23.151 --> 23:25.445
این برای زمانیه که اون هورمون ها

23:25.445 --> 23:26.822
در نوجوانی و 20 سالگی بیان سراغت

23:26.822 --> 23:28.198
و اونوقت تو شروع به بچه دار شدن میکنی

23:28.198 --> 23:31.118
بعدش شیردهی میکنی
و بعد همه چی خراب میشه

23:31.118 --> 23:34.162
بعدش یائسه میشی و پریود قطع میشه

23:34.162 --> 23:37.416
من وارد این مرحله شدم
احتمالاً الان در یه طرف دیگه هستم

23:37.416 --> 23:41.628
ولی درحالیه که
من استروژن و پروژسترون و تستسترون ندارم

23:42.421 --> 23:44.714
این باعث میشه تو تلخ تر و خشمگین تر بشی

23:50.387 --> 23:53.056
تستسترون همسرم کمی اَفت کرده

23:53.056 --> 23:54.474
خداروشکر

23:58.812 --> 24:00.480
خدایا ، چه خوب

24:01.690 --> 24:05.193
پس دخترای جوون ، اگه از من میشنوین

24:05.193 --> 24:06.987
میدونم که از من نخواستین بگم

24:06.987 --> 24:11.700
شما باید هر هفته با همسرتون
اون شب خاص رو داشته باشین

24:11.700 --> 24:13.285
تا زمانیکه بچه-هاتون بزرگ نشدن

24:14.369 --> 24:16.246
و رابطه با همسرتون طبیعی باشه

24:16.246 --> 24:18.165
چون یه روزی این بچه ها میرن

24:18.165 --> 24:20.250
و شما بهش نگاه میکنین و میگین : تو کی هستی ؟

24:21.418 --> 24:23.879
اونم میگه : خودت کی هستی و از من چی میخوای ؟

24:24.963 --> 24:26.173
من و همسرم

24:26.173 --> 24:30.302
من واقعاً تلاش میکنم
با صمیمیت برگرده پیش باباش

24:34.222 --> 24:36.600
ولی صمیمیت از نظر اون با من فرق داره

24:40.020 --> 24:42.939
ایده-ی اون از صمیمیت خیلی زشته

24:50.739 --> 24:53.033
اشکال نداره ، خدا اونو اینجوری خلق کرده

24:53.033 --> 24:54.117
اشکال نداره

24:54.618 --> 24:58.121
ایده-ی من از صمیمیت اینه که میخوام حرف بزنم

24:58.121 --> 25:01.166
میدونین چیه ؟
میخوام با چیزی که مُرده حرف بزنم

25:03.210 --> 25:04.920
اون میگه : میخوای درمورد چی حرف بزنی

25:04.920 --> 25:07.631
منم میگم : نمیدونم ولی
یه چیزی تو مثانه-ی من هست

25:18.308 --> 25:19.976
پس حالا فقط من موندم و اون

25:19.976 --> 25:22.437
این چیزیه که همواره درموردش حرف میزنیم

25:22.437 --> 25:23.772
سوپاپ اطمینان

25:25.690 --> 25:28.193
من باید صادق باشم
ما مبارزه میکنیم ، ما برای این مبارزه میکنیم

25:28.193 --> 25:32.113
خُب من میگم : من اونو زمین میزنم

25:33.240 --> 25:37.285
ولی میخوام تا 68 سالگی اونو نگه دارم
چون میخوام شب ها زندگی کنم

25:38.954 --> 25:41.581
اون میخواد تا 70 سالگی بمونه

25:41.581 --> 25:45.126
میدونم که سرده و من از این موضوع خیلی وحشت دارم

25:45.126 --> 25:46.711
میدونم که سرده

25:46.711 --> 25:48.505
و تا 68 سالگی موندم

25:48.505 --> 25:51.716
من با این روش طرفدار پیدا کردم

25:52.342 --> 25:55.095
و اون فقط موهاش در باد تکون میخوره

26:00.642 --> 26:04.062
و چیزی میپوشه که زیپ نصفه داره
و با پیراهن گلف عرق کرده میخوابه

26:08.817 --> 26:13.238
ولی دلیل دیگه-ش اینه که
اون نمیخواد سوپاپ اطمینان حرکت کنه

26:13.238 --> 26:16.199
چون به پول چسبیده

26:16.199 --> 26:17.576
اون نمیخواد پول خرج کنه

26:17.576 --> 26:20.787
اون میگه
نیازی نداریم تمام شب بترکونیم

26:21.288 --> 26:24.708
همسرم یکی از سفت ترین آدماییه که
من تو عمرم دیدم

26:24.708 --> 26:25.625
منظورم اینه که

26:25.625 --> 26:28.211
پدر و مادرش پیش از ازدواج بهم گفتن
حواست بهش باشه

26:28.211 --> 26:30.338
او مثل سنجاب می مونه
اون در حیاط دفن میشه

26:30.463 --> 26:33.008
از این بابت خدارو شکر

26:33.008 --> 26:35.010
خداروشکر چون اگه جای من بود

26:35.010 --> 26:36.136
من تو سوراخ زندگی میکردیم

26:38.138 --> 26:39.472
یه حُفره-ی مسخره

26:43.351 --> 26:45.729
ولی اون نجات پیدا کرد ، نجات پیدا کرد

26:45.729 --> 26:48.732
و من دهنم سرویس شد ، سرویس شدم

26:50.859 --> 26:52.402
پول دیگه چیه

26:52.402 --> 26:53.903
من هیچ کار احمقانه ای نکردم

26:53.903 --> 26:56.531
من میدنم مردم کارهای احمقانه میکنن
من هیچ کار احمقانه ای نکردم

26:56.531 --> 26:59.701
من از " تی جی مکس "، مقدار زیادی
حوله کدو تنبل خریدم

26:59.701 --> 27:01.870
48000:27:01,870 --> 00:27:02,954
. آره

27:06.416 --> 27:08.710
اون در تمام زندگی زناشویی ما میگفت

27:08.710 --> 27:10.795
همینه ، ما همه چی رو از دست دادیم

27:11.338 --> 27:14.299
ما داریم همه چی رو از دست میدیم
میشه شبیه یه خونه-ی متحرک بد

27:15.175 --> 27:16.259
و این حقیقت نداشت

27:16.259 --> 27:18.386
من بعداً بهش گفتم : چرا اینو به من میگی

27:18.386 --> 27:20.930
اونم گفت : نمیخواستم کار احمقانه ای بکنی

27:20.930 --> 27:24.684
منم گفتم : من هرکاری بخوام میکنم ، برو اون
نمک صورتی هیمالیایی رو از " تی جی مکس " بخر

27:27.103 --> 27:29.689
اون شوخی حالیش نمیشه

27:37.656 --> 27:39.991
اون درد میکشه

27:42.535 --> 27:46.498
مشکلش این بود که خانواده-ش یه ماشین خوب دارن

27:46.498 --> 27:49.834
اون باورش نمیشه
هرکدوم از ما باید یه ماشین خوب داشته باشیم

27:49.834 --> 27:53.838
اون فکر میکنه ما باید ماشین های قدیمی سوارشیم
خودروی های از رده خارج شده

27:53.838 --> 27:57.550
تا در مسیر بین دو ایالت ، دو تکه بشن

27:58.635 --> 28:02.389
براش جالب بود
که مارو با اون به سفرهای بین ایالتی میبرد

28:05.016 --> 28:07.644
بچه های من ماشین قدیمی سوار میشدن
کهنه و داغون

28:07.644 --> 28:09.145
آخرش به حرف خودم عمل کردم

28:09.145 --> 28:12.732
من " هندای " سفید " پایلوت "، مدل 2009
سوار میشدم

28:12.732 --> 28:14.818
که ماشین های فوق العاده ای بودن

28:14.818 --> 28:17.445
ولی اگه نمیدونین اون مدل ، چه شکلیه

28:17.445 --> 28:20.198
شبیه این می مونه
که من چیپس سیب زمینی درست کنم

28:26.079 --> 28:27.914
داخل اون ماشین خیلی حس خوبی نداشتم

28:32.085 --> 28:38.133
بیش از 380.000 کیلومتر رفته بود
که چراغ های چشمک زنش بهم میگفت

28:38.133 --> 28:39.384
" برو بیرون " لین

28:40.552 --> 28:41.386
بیرون

28:46.349 --> 28:50.103
خودش " تاهو" مدل 2007 سوار میشد

28:50.103 --> 28:52.021
که " ت " و " الف " نداشت

29:04.409 --> 29:09.038
ولی من حس خوبی نداشتم
چون لباس خواب پوشیده بودم که بخوابم

29:09.038 --> 29:12.751
این لباس گشاد بود
چون طرفدار جمع کرده بودم ولی خودم نه

29:12.751 --> 29:17.213
برای همین این لباس قدیمی رو پوشیدم
چون دوتا لباس خواب دارم

29:17.213 --> 29:20.800
لباس کتان ، که چیز مهمی نیست
از فروشگاه " تارگت " خریده بودم که چیز مهمی نیست

29:20.800 --> 29:23.344
ولی هر بار اون لباس رو می پوشم
همسرم میگه

29:30.643 --> 29:32.729
هیچوقت نمیفهمی ماشه رو به کدم طرف شلیک میکنه

29:35.857 --> 29:38.234
من دوست خوبی دارم که بهم میگفت

29:38.234 --> 29:41.696
من در اتاق خواب مستر خودم
شومینه-ی گازی دارم که خیلی دوستش دارم

29:41.696 --> 29:44.657
ولی هربار که روشنش میکنم
سم " فکر میکنه ما قراره یه کاری کنیم "

29:52.290 --> 29:55.043
اون میگفت : من نمیتونم از شومینه-ی خودم لذت ببرم

30:00.215 --> 30:03.676
باشه ، میدونم شما پسرها منتظر این هستین که
من از لباس زیر خودم بگم

30:05.887 --> 30:07.472
میدونم ، آروم باشین

30:08.473 --> 30:10.642
میدونین ، من اسمشو گذاشتم ، تور بزرگ شورت

30:10.642 --> 30:13.436
من صدها شهر رفتم که داره از بین میره

30:13.937 --> 30:16.606
ممنونم

30:18.149 --> 30:19.275
از همگی ممنون

30:19.275 --> 30:21.277
مردم همیشه از من می پرسن

30:21.277 --> 30:25.406
چرا اسم اینو گذاشتی ، تور بزرگ شورت ؟منم بهشون میگم : من از لباس های زیر خوشم میاد

30:27.033 --> 30:29.661
شورت بزرگ به من میگه : آزادی

30:33.331 --> 30:34.374
آسایش

30:35.959 --> 30:39.546
من سالهاست این شورت نازک رو می پوشم

30:39.546 --> 30:42.173
که منو به دو قسمت تقسیم میکنه

30:48.638 --> 30:51.099
فکر کردم : اینا مال کی هستن ، بچه های کوچولو ؟

30:52.892 --> 30:54.435
... من عاشق

30:54.435 --> 30:56.187
پسرها ، دارین تماشا میکنین ؟

30:58.439 --> 31:00.525
من عاشق کیف دسته بلند هستم

31:05.738 --> 31:07.574
من عاشق کیف دسته بلند هستم

31:08.074 --> 31:10.827
دوست دارم تا روی شکمم بیاد

31:13.329 --> 31:14.247
مرسی

31:16.207 --> 31:17.458
مرسی

31:18.459 --> 31:20.545
ممنونم و چیزی که می پوشم

31:20.545 --> 31:23.131
" بهش میگن " شورت و کرست بیهودگی

31:23.923 --> 31:25.550
فراتر از آرامش

31:26.134 --> 31:27.802
فراتر از آرامش

31:27.802 --> 31:30.346
نرم و لوکس هستن

31:30.346 --> 31:31.973
بالا نمیرن

31:33.099 --> 31:34.434
از شکاف من دور میشن

31:36.769 --> 31:38.605
نمیخوام چیزی داخل شکافم باشه

31:40.481 --> 31:42.358
میدونم ، دوستشون دارین ، باشه

31:42.984 --> 31:44.235
ولی میخوام شما پسرها بدونین

31:44.235 --> 31:47.196
من شورت های نازک و کوچیک و تنفرانگیز می پوشم

31:48.740 --> 31:52.410
اونارو توی کشو نگه میدارم
و هر چند وقت یکبار میارم بیرون

31:52.911 --> 31:55.455
چون بعضی از قبض ها رو باید پرداخت کرد
میدونین چی میگم ؟

32:11.012 --> 32:11.930
آره

32:13.473 --> 32:14.515
از کتاب مقدس

32:19.228 --> 32:23.775
بذارین به همه-تون بگم
که همسرم یه کادوی عالی برام گرفته

32:23.775 --> 32:25.693
کادوی عالی

32:25.693 --> 32:27.987
من به این فکر میکنم که اون چقدر خسیسه

32:27.987 --> 32:30.657
" خصیصه های کوچیک من شبیه بازی " تاج و تخته

32:31.407 --> 32:34.452
ولی این مرد دست و دل باز فوق العاده ایه

32:34.452 --> 32:38.164
اون سال های هدایای زیبایی به من میداد
منم بهش هدیه میدادم

32:38.164 --> 32:39.540
هدایای ضعیف

32:39.540 --> 32:41.292
مثل یه جفت کفش خاکی

32:41.292 --> 32:44.212
در تمام طول زندگیمون به من میگفت

32:44.212 --> 32:46.255
کاش بلد بودم خلبانی کنم

32:46.255 --> 32:48.466
ولی هیچوقت برای خودش خرج نمیکرد

32:48.466 --> 32:50.385
ولی اون من و بچه ها رو

32:50.385 --> 32:52.720
و هرکسی که میخواست بره مدرسه
کمک میکرد و اینجور کارها

32:52.720 --> 32:58.351
این شد که من اولین درس رو بهش دادم
درس پرواز باوجودی که بهش علاقه داشت

32:58.351 --> 32:59.268
خُب اون موفق شد

32:59.268 --> 33:02.105
و حالا فارق التحصیل خلبانی شده

33:03.856 --> 33:05.024
میدونم

33:05.525 --> 33:07.360
میدونم که خیلی باهوشه

33:07.360 --> 33:09.862
ولی اینو بهتون بگم که خودش هم فکر اینجاشو نمیکرد

33:09.862 --> 33:13.491
ولی همین چند وقت پیش گفت
من میخوام هرجایی که دلت خواست
تورو با هواپیما میبرم

33:14.701 --> 33:16.327
منم فکر کردم : خدای من

33:16.327 --> 33:18.997
اون میخواد یه هواپیمای کوچیک قدیمی
از رده خارج بخره

33:26.087 --> 33:30.800
و باورش اینه که همه 24 ساعته
مثل خر کار کنن

33:30.800 --> 33:34.137
بدون استراحت ، همه باید کار کنن
برای همین میتونم ببینم

33:34.137 --> 33:37.515
اون منو از " لکزینگتون " تا خونه
منو با هواپیما ببره

33:37.515 --> 33:40.018
این هفته من 5 نمایش دارم

33:40.018 --> 33:41.477
من یه کرست بزرگ دارم

33:42.395 --> 33:44.397
تا هرچی بخوام بذارم داخلش

33:45.481 --> 33:48.151
صبح خسته میشم
و میدونم که اون میگه : خوبه

33:48.151 --> 33:51.487
میدونم خسته ای ولی ما باید خانه تکانی بکنیم

33:59.120 --> 34:01.664
من دلم میخواد دست از این هواپیما بکشی

34:01.664 --> 34:04.917
و یه کمی سَم بخوری

34:09.797 --> 34:15.636
اون برای خودش یه موتور دست دوم خرید
و میخواست موتور سواری کنه

34:15.636 --> 34:17.722
اونو برای خودش خرید

34:17.722 --> 34:20.391
تمام عمرم ، بابایی من

34:20.391 --> 34:23.227
تا سرحد مرگ ترسیده بود که اتفاقی برای من
و خواهرم بیُفته

34:23.227 --> 34:25.563
اون میگفت : جرأت داری موتور بخر

34:25.563 --> 34:28.107
این یکی از چیزاییه که
که منو تا سرحد مرگ می ترسونه

34:28.107 --> 34:29.400
منم گفتم : من همچین قصدی ندارم

34:29.400 --> 34:31.736
خُب همسرم یکی خرید و گفت

34:31.736 --> 34:33.821
چون ما 30 دقیقه تا " کوه های مه گرفته " داریم

34:33.821 --> 34:36.699
بیا تا کوهستان موتورسواری کنیم
من میگفتم : خدای من

34:36.699 --> 34:40.661
اگه اینکارو بکنیم
اون منو میندازه وسط بوته ها

34:40.661 --> 34:42.789
و اتفاق وحشتناکی برام رقم میزنه

34:53.091 --> 34:54.884
من نمیتونم بترسم

34:55.384 --> 34:56.385
و اینکارو میکنم

35:02.642 --> 35:04.227
خُب بذارین به همگی بگم

35:04.227 --> 35:06.562
بذارین برگردیم به جایی که باید باشیم
میریم بخوابیم

35:07.980 --> 35:10.733
دخترای جوون ، وقتی درگیر این ماجرا شدین

35:10.733 --> 35:12.902
وقتی وارد این قضایا شدین
هورمون ها تغییر میکنن

35:12.902 --> 35:14.237
این باعث میشه خواب شما مختل بشه

35:14.237 --> 35:17.156
نه همگی
ولی این اتفاق برای اکثریت میُفته

35:17.156 --> 35:19.659
این به من یاد داد که من سالهاست نخوابیدم

35:20.910 --> 35:23.371
من به پرستارم گفتم

35:24.122 --> 35:26.833
من نمیتونم بخوابم و اون گفت
آرامبخش میخوای ؟

35:26.833 --> 35:29.502
منم گفتم : من کمی آرامبخش دلم میخواد

35:30.002 --> 35:31.754
ولی ممکنه دچار " دوپینگ " بشم ؟

35:35.508 --> 35:38.803
اینجا در " کنتاکی " ماری جوانا مجازه ؟

35:38.803 --> 35:41.139
در " تنسی " هم نیست

35:41.139 --> 35:44.892
نمیخوام شماها رو بترسونم
ولی من به تمام ایالت های امریکا سفر کردم

35:44.892 --> 35:49.147
ولی بذارین یه چیزی بگم
هرکسی با مصرف " ماری جوانا " میره تو فضا

35:49.147 --> 35:50.439
همه

35:53.943 --> 35:57.738
هرجا میرم ، قدم میزنم ، میرم تا آسانسور

35:57.738 --> 35:59.907
نمیدونستم قراره مدتها چه اتفاقی پیش بیاد

35:59.907 --> 36:02.034
و فکر کردم : کی تمام این کلم ها رو آب پز میکنه ؟

36:14.797 --> 36:18.301
ولی پرستارم گفت من داروی ترکیبی آوُردم

36:18.301 --> 36:23.347
تا برام داروی مکمل طبیعی بسازه

36:23.347 --> 36:24.974
تا بتونم بخوابم

36:24.974 --> 36:26.184
و خوبه

36:26.184 --> 36:30.479
ترکیبی از داروی گیاهی ، داروی ضد استرس
آرامبخش و گل عشق و اینجور چیزا بود

36:30.479 --> 36:33.524
من بایه شیشه دارو کنار تخت نشستم

36:34.150 --> 36:37.403
با اینحال همسرم همچنان منو قلقلک میداد
اگه بدونین منظورم چیه

36:38.279 --> 36:40.698
اون میاد روی تخت

36:40.698 --> 36:42.241
تقریباً هر شب

36:42.241 --> 36:44.118
و سوراخ های دماغش رو به سمت من باز و بسته میکنه

36:52.043 --> 36:53.961
من میدونم یعنی چی

36:56.756 --> 36:58.299
کاش با من حرف میزد

37:04.513 --> 37:05.723
جالبه

37:07.266 --> 37:09.602
اون میاد روی تخت و سوراخ های دماغش رو
به سمت من باز و بسته میکنه

37:09.602 --> 37:11.687
منم بهش میگم : باشه ، باشه

37:12.188 --> 37:13.731
باشه ، میتونم بکنیم

37:14.232 --> 37:15.066
... حدود

37:15.650 --> 37:18.945
ولی فقط بدونین
که اگه صدای تکان دادن شیشه دارو رو شنیدین

37:18.945 --> 37:20.613
این یعنی من دارو رو خوردم

37:21.906 --> 37:24.575
این یعنی تو کمتر از 20 دقیقه فرصت داری

37:29.622 --> 37:32.625
و بعدش چشمام برمیگرده سر کله-م

37:34.502 --> 37:37.672
و بعدش از تو میخوام
منو در اون حالت تنها بذاری

37:38.965 --> 37:43.094
اون تمام حواسش به تلفنش بود
ورزش یا چیزای دیگه تماشا میکرد

37:43.094 --> 37:44.929
بعدش اینجا من

37:44.929 --> 37:47.223
با دو جاسوس روی تخت

37:47.765 --> 37:48.641
در لباس خواب

37:48.641 --> 37:50.184
و با خدا نیایش میکنن

37:50.184 --> 37:53.020
لطفاً بذارین شب بخوابم ، خدایا ، خواهش میکنم

37:53.020 --> 37:56.148
لطفاً بذارین شب بخوابم  و بخواب رفتم

37:56.148 --> 37:58.192
و همسرم رو بیاد آوُردم

38:03.531 --> 38:05.741
من اینجا در دنیای مُرده

38:06.325 --> 38:07.660
اون خودشو میرسونه

38:07.660 --> 38:09.537
و یکی از سینه های منو میگیره

38:12.915 --> 38:15.334
و این منو به خشم کورکورانه میرسونه

38:25.845 --> 38:27.263
درسته ، بذارین به همه-تون بگم

38:27.263 --> 38:29.974
درباره بچه های فوق العاده ای که دارم

38:29.974 --> 38:31.309
من باید سه تا بچه داشت باشم

38:31.309 --> 38:33.352
و برای چهارمی به پدرشون التماس میکردم

38:33.352 --> 38:35.980
اون خیلی نگران فراهم کردن زندگی برای ما بود

38:35.980 --> 38:38.524
اون میگفت : ما از پس این برنمیایم
ما نیازی بهش نداریم

38:38.524 --> 38:42.695
و احتمالاً 10 سال بعد
اونموقع شاید من 48 یا 49 ساله بشم

38:42.695 --> 38:44.780
اون میگفت من اشتباه میکنم

38:44.780 --> 38:47.450
ما هیچوقت پول کافی نداشتیم
چه فرقی میکنه ؟

38:47.950 --> 38:49.493
تو یه بچه دیگه میخوای ؟

38:49.493 --> 38:50.703
منم گفتم

38:51.704 --> 38:53.414
من باید کشاورز فاشیست ها باشم

39:07.011 --> 39:09.388
" من بطور اتفاقی در فروشگاه " تارگت
یه بچه از دست دادم

39:12.266 --> 39:14.060
ولی باید خودمو به اونجا میرسوندم

39:14.060 --> 39:18.314
پسرم بچه-ی بزرگ منه
اون 29 سالشه و بعدش دو تا دختر دارم

39:18.314 --> 39:19.982
خُب ، پسرم

39:19.982 --> 39:22.526
ما درست کنار کوهستان مه گرفته هستیم

39:22.526 --> 39:25.196
برای همین اون با پرش و قایق رانی و ماهی پرنده
بزرگ شده

39:25.196 --> 39:27.573
با این امکانات طبیعت گردی اون عاشقش بود

39:27.573 --> 39:30.159
این شد که وقتی وقتش رسید که بره دانشگاه

39:30.159 --> 39:33.871
اون دانشگاه " بری " در " جورجیا " رو انتخاب کرد

39:33.871 --> 39:37.249
چیزی که درموردش میدونستن این بود که
بزرگترین فضای آموزشی در دنیا رو داره

39:37.249 --> 39:40.002
اونجا 26 هکتاره

39:40.669 --> 39:43.506
اونجا تمام امکانات دوچرخه سواری کوهستانی
وجود داشت ، تمام چیزایی که بهش علاقه داشت

39:43.506 --> 39:47.134
صخره نوردی با تمام امکانات
فقط 2000 دانشجو اونجا بودن

39:47.134 --> 39:49.929
برای همین تعداد آهوها بیشتر از بچه ها بود

39:50.596 --> 39:52.515
اونا پیش گامان بودن

39:52.515 --> 39:54.767
هرکسی کار و مسئولیتی داشت

39:54.767 --> 39:58.396
ولی پسرم عمل خطیر برداشت تخم مرغ
از مرغ های بی قفس انجام میداد

39:58.396 --> 40:01.399
و وقتی وارد دانشگاه شد
حدود 200 جوجه داشت

40:01.399 --> 40:04.693
و تخم مرغ ها رو به رستوران ها و کافه ها میفروخت

40:04.693 --> 40:06.445
و هنوز ادامه داره

40:12.743 --> 40:14.412
میدونم ، اینطور نیست عزیزم ؟

40:17.790 --> 40:21.127
میخواین بدونین من سال 1983
در دانشگاه " تنسی " چکار میکردم ؟

40:23.170 --> 40:25.881
من جوجه پرورش نمیدادم عزیزم

40:30.177 --> 40:33.889
من کار وحشتناکی میکردم ، کارهای وحشتناک

40:33.889 --> 40:36.225
من تصمیم ها وحشتناکی میگرفتم

40:36.225 --> 40:37.143
وحشتناک

40:37.143 --> 40:39.728
با آدمایی ملاقات کردم
که شما به گرد اونا هم نمی رسین

40:41.147 --> 40:42.565
ولی الان خوبم

40:42.565 --> 40:45.401
من با خون شسته شدم و بخشیده شدم

40:45.401 --> 40:48.112
ممنونم

40:51.365 --> 40:56.745
پسرم در تمام دوران دانشجویی ، هم اتاقی داشت
اون یارو اهل گشت و گذار بود

40:56.745 --> 41:00.875
اون در دبیرستان انجیل چهارگانه میخوند

41:00.875 --> 41:03.752
و پدر و مادر این کوچولو
گاو و گوسفند پرورش میدادن

41:03.752 --> 41:05.671
برای همین این بچه اطلاعات خوبی درمورد گله داشت

41:05.671 --> 41:10.551
" برای همین دانشگاه " بری
این بچه رو مسئول گله ها میکرد

41:11.135 --> 41:12.428
شما پسرها که همسن من هستین

41:12.428 --> 41:15.222
اون پوستری که همه در اتاق خوابشون داشتن رو
یادتون میاد ؟

41:15.222 --> 41:17.099
تمام پسرها در خوابگاهشون این پوستر رو دارن

41:17.099 --> 41:20.478
اون پوستر " فارا فاست "، با حوله-ی قرمز حمام بود

41:20.978 --> 41:22.771
آره ، با اون سینه-هاش

41:24.648 --> 41:25.733
قشنگ بود

41:26.317 --> 41:28.486
من به دیدن پسرم و هم اتاقیش میرفتم

41:28.486 --> 41:31.322
اونا روی دیوار
عکس های گاو " جرسی " گذاشته بودن

41:39.330 --> 41:41.707
اونا میرفتن ماهیگیری یا همچین کارایی

41:41.707 --> 41:45.628
اونا یه بچه سگ آبی پیدا کردن

41:45.628 --> 41:48.756
که پدر و مادرش کشته شده بودن
یا بی کس شده بود

41:48.756 --> 41:50.716
اونا اونو بردن خوابگاه

41:50.716 --> 41:52.927
ما آخر هفته به دیدنش میرفتم

41:52.927 --> 41:54.803
من قدم میزدم و پسرم

41:54.803 --> 41:58.349
بچه سگ آبی رو کف دستش میگرفت

41:58.849 --> 42:00.518
با شیشه بهش شیر میداد

42:01.268 --> 42:02.102
منم گفتم

42:02.102 --> 42:04.396
از کجا میدونی چجوری باید بهش غذا بدی ؟

42:04.396 --> 42:06.607
اونم گفت : با تلفن مستقیم سگ آبی تماس گرفتم

42:19.828 --> 42:21.664
" اسمش رو گذاشته بودن " بت شیبا

42:22.957 --> 42:24.124
از روی انجیل

42:24.625 --> 42:27.211
و تمام بچه های این خوابگاه

42:27.211 --> 42:30.172
وقتی بقیه مجبور بودن برن سرِ کلاس
مراقب " بت شیبا " بودن

42:30.172 --> 42:31.298
و همه دوستش داشتن

42:31.298 --> 42:34.677
یه روزی یه نفر با یه احساسی اومد و گفت

42:34.677 --> 42:36.303
فکر کنم این کارغیرقانونیه

42:40.391 --> 42:42.476
ما حتی قرار نبود اینجا سگ داشته باشیم

42:44.103 --> 42:45.771
خیلی راحت تراز یه سگ آبی وحشی

42:46.897 --> 42:49.567
و پسرم گفت : من نمیتونم ولش کنم ، دوسش دارم

42:49.567 --> 42:51.277
هم اتاقیش گفت : چارلی

42:51.277 --> 42:53.737
اون پشت میز آشپزخونه تو غذا میخوره و بزرگ میشه

43:00.160 --> 43:02.496
برای همین یه خانمی رو در " اتلانتا " پیدا کردن

43:02.496 --> 43:05.249
که با کمترین هزینه از حیوانات وحشی
نگهداری میکنه

43:05.749 --> 43:10.129
و اونا نیمه شب اون حیوون رو منتقل کردن

43:11.672 --> 43:13.632
اون خانم هم از " بت شیبا " مراقبت کرد

43:13.632 --> 43:16.051
تا اینکه " بت شیبا " بزرگ شد
و اون خانم بیچاره رو کشت

43:18.178 --> 43:22.308
پسرم در سال جدید کلاسش با همسر فعلیش آشنا شد

43:22.308 --> 43:26.103
پسرم اومد خونه و گفت
من با عشق زندگیم آشنا شدم

43:26.604 --> 43:27.771
اون بهترین دوست منه

43:27.771 --> 43:31.233
کسیه که میخوام باهاش ازدواج کنم
منم گفتم : از این داغ تر کی میتونه باشه ؟

43:38.991 --> 43:41.994
من عاشق عروس خودم هستم
اون مثل بقیه بچه های من می مونه

43:41.994 --> 43:43.912
واقعاً همینطوره ولی

43:43.912 --> 43:45.581
باشه ، ولی دخترای کوچکتر تو

43:45.581 --> 43:49.168
اگه شما پسر داشته باشین
من سعی نمیکنم شمارو بترسونم

43:49.168 --> 43:50.336
ولی اونا بزرگ میشن

43:50.336 --> 43:53.547
و شما مجبور میشین به یه نفر دیگه بدینش

43:54.214 --> 43:55.633
که آب دماغش آویزونه

43:57.384 --> 44:00.054
من عاشق اونم
ولی دوهفته پیش از ازدواج اونها

44:00.054 --> 44:01.305
من رفتم بخوابم

44:08.187 --> 44:11.106
من رفتم خوابیدم و چشمام رو بستم

44:11.106 --> 44:14.902
اون اومد سراغ من و گفت
تو باید خودتو بغل کنی

44:15.944 --> 44:17.696
اونا عروسی قشنگی گرفتن

44:17.696 --> 44:20.783
اون روز صبح موهامو شونه کردم
و خیلی حرفه ای آرایش کردم

44:20.783 --> 44:22.368
که فکرشم نمیکنین

44:22.951 --> 44:24.286
... هر عکسی که من

44:30.417 --> 44:32.252
و همه چی زیبا شد

44:32.252 --> 44:35.255
و بذارین بهتون بگم
که چه نتیجه-ی فوق العاده ای داشت

44:35.255 --> 44:37.383
اونا اولین نوه-ی منو بدنیا آوُردن

44:41.136 --> 44:43.097
ممنونم ، ما یه مهمونی میگیریم

44:43.097 --> 44:46.850
اون بچه-ی بانمک الان دوسالشه

44:46.850 --> 44:47.935
و خیلی گرانبهاست

44:47.935 --> 44:51.021
مردم به من میگن
این بهترین اتفاقیه که برای تو افتاده

44:51.021 --> 44:53.941
من احساس میکنم به من رسیده
ولی تا بهتون نرسه متوجه نمیشین

44:53.941 --> 44:57.069
خدای من ، شاید مهمونی نگیریم

44:58.070 --> 45:00.531
امیدوارم بهترین دوستش باشم

45:01.699 --> 45:02.991
اون بهترین دوست منه

45:04.410 --> 45:07.830
هرموقع می بینمش بهش میگم
میخوام برات چادر مسافرتی بخرم

45:11.583 --> 45:14.753
همسرم گفت
آره ،" لین " فقط پول حروم میکنه

45:14.753 --> 45:15.879
فقط پول حروم میکنه

45:17.631 --> 45:20.175
شما چادر نیاز ندارین
شما بلد نیستین چادربزنین

45:20.175 --> 45:22.845
شما باید یه چادر کرایه کنین
تا ببینید از چادر خوشتون میاد یا نه

45:31.186 --> 45:34.523
شماها باید این بچه رو ببینید
که چقدر خوشگل و نیرومنده

45:34.523 --> 45:38.527
من زن بزرگسالی هستم ، همسرم هم 64 سالشه
ما بچه ها رو پرورش دادیم

45:38.527 --> 45:42.114
اون با مُشتش مرغ و گوشت میخوره

45:42.740 --> 45:46.326
ما هم میگیم : هرکول ، هرکول

45:48.537 --> 45:51.498
شما باید اونو بدون لباس در حیاط ببینید

45:51.498 --> 45:53.292
با ماشین چمن زنی ، چمن میتراشه

45:54.960 --> 45:56.962
خدای من ، چقدر قشنگ

45:57.629 --> 46:00.966
من با یه آقایی در تاکسی بودم

46:00.966 --> 46:02.718
ما درمورد نوه-هامون حرف میزدیم

46:02.718 --> 46:05.345
اون یه نوه داشت
اون دوسش داشت و میگفت

46:05.345 --> 46:08.182
من خیلی دوسش دارم ، یه روز اومد پیشم و گفت

46:08.182 --> 46:10.309
پدربزرگ ، من یه نفرو کشتم

46:10.809 --> 46:12.352
من کمک میخوام

46:13.103 --> 46:14.438
اونم گفت : من کمک میکنم

46:17.816 --> 46:19.443
اولین چیزی که به فکر رسید این بود

46:19.443 --> 46:22.362
من با کسی در تاکسی نشستم
که یه قتلی رو پنهان نگه داشته

46:26.533 --> 46:30.412
و دومین چیزی که به فکرم رسید این بود
منم به بچه-ی خودم بابت پنهان کردن قتل کمک میکنم

46:35.667 --> 46:39.171
وقتی پسرم و همسرش
درمورد این پسر بانمک شنیدن

46:39.171 --> 46:41.423
میگن : بچه-ی اونا

46:45.385 --> 46:47.471
ما هم میگیم : بچه ما

46:48.847 --> 46:51.683
و شرع میکنن به استفاده از کلماتی مثل
چهارچوب ها

46:56.104 --> 46:59.316
اونا اقدام میکنن به گفتن : آره ، چنین و چنان

46:59.316 --> 47:02.236
تا با مادرشوهر و پدرشوهرش
جایی برای چهارچوب پیدا کنن

47:03.737 --> 47:06.532
من لبخند زدم و دهنم رو بستم و رفتم

47:08.700 --> 47:10.077
و با خودم فکر کردم

47:10.077 --> 47:12.287
اونا نمیدونن چه بلایی سرشون اومده

47:13.705 --> 47:17.292
اونا میخوان این بچه-ی خوشگل رو نگه دارن
و میخوان تمام شب بیدار بمونن

47:17.292 --> 47:19.795
و این هفته ها و ماه ها طول میکشه

47:19.795 --> 47:23.006
و بعد عروس من شروع به هذیان گویی کرد

47:24.049 --> 47:27.344
بعدش شب ها بیدار میشه و زیر نور لامپ شیر میده

47:33.141 --> 47:35.185
و خواهیم دید کی چهارچوب میذاره

47:39.356 --> 47:40.524
ممنونم

47:41.191 --> 47:43.735
ممنونم

47:45.237 --> 47:46.989
از همگی ممنون ، پس حق با من بود

47:46.989 --> 47:49.783
درست گفتم ، من مادرم و از همه چی خبر دارم

47:49.783 --> 47:52.536
چون اونا تمام وقت کار میکنن ، هردوتاشون

47:52.536 --> 47:54.913
"MBA" و دخترخوانده-ی من میرفت کلاس های

47:54.913 --> 47:56.331
شب و آخر هفته

47:56.331 --> 48:00.377
برای همین خیلی خسته و روانی شدن
حتی اسم خودشون هم نمیدونن

48:00.377 --> 48:02.254
هیچوقت به ما سر نمیزنن

48:02.254 --> 48:04.506
اونا میذاشتن اون بچه بره تو حیاط

48:07.593 --> 48:11.263
ما هرموقع بخوایم اونو میگیریم

48:11.263 --> 48:13.765
ممنونم

48:13.765 --> 48:16.184
ما همیشه اونو میخوایم

48:16.184 --> 48:19.563
یه روز به همسرم گفتم
دلت میخواد بزرگش کنیم ؟

48:19.563 --> 48:21.481
اونم گفت : منم میخوام بزرگش کنم

48:25.027 --> 48:26.320
شما دخترایی که همسن من هستین

48:26.320 --> 48:29.031
این کتاب رو یادتون میاد ؟
وقتی انتظار دارید ، چه توقعی از ما دارید ؟

48:29.823 --> 48:31.575
. آره ، کتاب تنفرانگیزی بود

48:35.120 --> 48:36.413
این کتاب میگه

48:36.413 --> 48:38.415
شما دچار بیماری " بواسیر " میشین

48:39.750 --> 48:41.543
در ماه هفتم

48:41.543 --> 48:43.295
روز چهارم

48:44.296 --> 48:46.798
ساعت 2 بعد از ظهر

48:46.798 --> 48:48.759
به نظر من احمقانه-س

48:56.266 --> 48:59.186
پیش از اون
همه تا سرحد مرگ از حساسیت غذایی می ترسیدن

48:59.186 --> 49:02.689
من برای عالی شدن اولین بچه خودم
همه چی میخواستم

49:02.689 --> 49:05.734
من در آشپزخانه ، جدول آویزون کردم

49:05.734 --> 49:07.027
و مطمئن میشم

49:07.027 --> 49:09.863
تا پاک کردن سیب زمین شیرین
بهش کدوم ندادم

49:09.863 --> 49:12.366
بخاطر این موضوع من بیماری معقدی گرفتم

49:12.366 --> 49:15.243
من با بچه دوم خودم بهتر رفتار کردم

49:15.243 --> 49:16.662
ولی سومین بچه

49:18.080 --> 49:19.748
" رفتیم " مک دونالد

49:22.793 --> 49:26.046
اون روی صندلی بلند نشست
انگار همین دیروز بود

49:26.046 --> 49:27.673
هنوز دندون نداشت

49:27.673 --> 49:32.636
من چیزبرگر با مخلفاتش رو
روی صندلی اون گذاشتم

49:33.178 --> 49:35.555
و اون شروع به جویدن کرد

49:41.520 --> 49:44.648
و دو تا بچه-ی دیگه
در استخر توپ بازی میکردن

49:44.648 --> 49:47.150
یادم میاد یه خانمی از مسئولین اومد و گفت

49:47.150 --> 49:49.444
خانم ، بچه-ی شما در استخر توپ
خودشو خراب کرده

49:54.825 --> 49:56.868
منم مجبور شدم در اسختر توپ شیرجه بزنم

49:57.786 --> 49:59.913
و بچه-م رو بگیرم

49:59.913 --> 50:01.456
بچه من عاشق توپ بود

50:01.456 --> 50:03.875
من نمیدونستم اونجا توپ دارن

50:03.875 --> 50:06.336
چون تمام بیماری ها از اونجا شروع میشه

50:07.212 --> 50:08.422
بچه من عاشق توپ بود

50:08.422 --> 50:11.174
بچه-ی من عاشق توپ بود و زمان زیادی میخواست

50:11.174 --> 50:13.677
و قنداق کثیف ، شناور شده بود

50:16.888 --> 50:19.683
اونا ناگت مرغ پیدا کردن که اونجا نداشت

50:22.310 --> 50:24.021
چقدر وحشتناک

50:28.275 --> 50:31.528
بچه دوم من ، دختر بزرگترمه

50:31.528 --> 50:36.116
شما فیلمی از من دیدین
که درمورد اینکه اون چقدر تنفرانگیزه حرف زدم

50:36.116 --> 50:37.617
وقتی نوجوان بود

50:38.201 --> 50:40.203
ممنون

50:40.829 --> 50:43.582
خُب نمیخوام تکرارش کنم

50:44.958 --> 50:46.752
ما تا سرحد مرگ ترسیده بودیم

50:47.252 --> 50:50.172
اگه شما یه دختر نوجوان داشته باشین
به این مرحله میرسین

50:50.172 --> 50:52.674
بذارین یه امیدواری بهتون بدم
اونا از این قضیه رهایی پیدا میکنن

50:52.674 --> 50:55.927
خیلی طول میکشه
ولی اونا از این قضیه رهایی پیدا میکنن

50:55.927 --> 50:58.805
و برمیگردن و دیگه بهترین دوست شما نیستن

50:58.805 --> 51:00.599
میدونم دخترها

51:01.516 --> 51:05.979
اون طوری از من مراقبت میکنه
انگار که من بچه-ی اونم

51:05.979 --> 51:09.191
اون تماس میگیره تا منو چک کنه
روزی سه چهار بار زنگ میزنه

51:09.191 --> 51:11.985
مامی ، جایی که میخواستی رفتی ؟
تو " دس مونیسی "؟

51:11.985 --> 51:13.528
حالت خوبه ؟

51:13.528 --> 51:16.406
منم میگم : آره عزیزم ، مرسی ، به پدرت بگو

51:25.040 --> 51:28.251
اون تصمیم داشت به دانشگاه " تنسی " بره

51:28.251 --> 51:30.295
و فقط 20 دقیقه از ما فاصله داشت

51:30.295 --> 51:33.381
ولی هیچوقت اونو نمی دیدیم
چون حسابی درگیر دانشگاه بود

51:33.381 --> 51:37.344
اون در انجمن خیره-ی بانوان بود
و همونجا هم زندگی میکرد

51:37.344 --> 51:39.137
در بخش اجرایی بود

51:39.137 --> 51:41.681
اجازه بدین کمی درموردش خودستایی کنم و بهتون بگم

51:41.681 --> 51:45.018
بود "SEC" اون فارق التحصیل آموزشکده-ی
که مربوط به دادگستری میشه

51:45.018 --> 51:46.812
اون شبیه ستاره سینما می مونه

51:46.812 --> 51:48.480
ممنونم

51:50.565 --> 51:51.566
از همگی ممنون

51:51.566 --> 51:54.361
من به همه-ی شما میگم چون
این دوره رو گذرودم

51:56.488 --> 51:59.866
هیچکس از من نخواست گل سر سبد دادگاه بشم

52:00.367 --> 52:02.994
چون من پشت افسردگی سیگار میکشیدم

52:07.707 --> 52:11.503
اون برای بچه هایی که
درگیر بیماری های سخت میشن ، دل رحمه

52:11.503 --> 52:14.548
اون همین که از دانشکده فارق التحصیل شد
" رفت به کلاس های " یک آرزو بکن

52:14.548 --> 52:19.052
" بعد اون برای بیمارستان کودکان " تنسی شرقی
در " ناکسویل "، پول جمع میکرد

52:19.052 --> 52:20.387
و این کار رو گسترش داد

52:20.387 --> 52:22.055
ممنون

52:22.722 --> 52:23.557
ممنونم

52:25.142 --> 52:26.643
بدون دریافت منفعت

52:26.643 --> 52:29.396
اون به مادیات و پول دنیا اهمیتی نمیده

52:29.396 --> 52:30.313
واقعاً اهمیت نمیده

52:30.313 --> 52:33.400
اون یه جشن تولد گرفت
طوری که ما گفتیم : بزرگتر از این نمیشه

52:33.400 --> 52:36.111
بذارین یه چیز خوب بهتون بدم
شما چی میخواین ؟

52:36.111 --> 52:39.531
اون گفت : پس برو یه نسخه عینک جدید بگیر

52:41.366 --> 52:43.160
منم گفتم : چه جالب

52:45.453 --> 52:48.748
ما اینو بشما میدیم و چطوره بگیم
میخوایم آمپول آنفولانزا بهت تزریق کنیم

52:54.296 --> 52:56.298
بچه-ی من 24 سالشه

52:56.298 --> 52:59.885
دختر کوچیک من آرایشگرهنری حرفه ایه

52:59.885 --> 53:03.555
شاید بعضی از شماها
فیلم منو در زمان بیماری همه گیر دیده باشین

53:03.555 --> 53:05.348
ممنونم

53:06.808 --> 53:09.644
خُب اون عاشق پوله

53:10.312 --> 53:11.646
و خیلی خسیس

53:11.646 --> 53:13.857
پش شاید اونو دیده باشین که از من فیلم میگیره

53:13.857 --> 53:16.568
فقط میدونم مجبور شدم اونو وارد برنامه-ی " ونمو " کنم
درست بعد از اینکه تموم شد

53:19.529 --> 53:22.324
ولی نه ، اون از عروسکش لذت میبره

53:22.324 --> 53:24.743
من بچه های خودمو خیلی به هم نزدیک کردم

53:24.743 --> 53:28.538
دخترای من 20 ماه از من جدا شدن
وقتی بهشون رسیدم ، کمرنگ شده بودن

53:28.538 --> 53:31.541
میتونم بهتون بگم ، داغون شدم

53:32.209 --> 53:35.170
من اسم خودمو نمیدونستم

53:35.170 --> 53:39.299
در اون زمان با امکاناتی که داشتم
هر کاری میتونستم میکردم

53:39.299 --> 53:41.718
من واقعاً تلاش خودمو کردم

53:41.718 --> 53:44.387
ولی گذاشتم دخترم هرکاری دلش خواست بکنه

53:44.387 --> 53:45.430
بله

53:45.972 --> 53:47.766
اون از تمام کارها سربلند بیرون اومد

53:47.766 --> 53:50.852
هیچ آموزگاری اونجا بود ؟

53:54.397 --> 53:57.150
ما صدای کف زدن اونا رو نشنیدیم
چون دستشون رو بلند کرده بودن

53:59.152 --> 54:03.031
نمیدونم شما در اون مورد چکار میکردین
خداوند در اون مورد چیزی به من نگفت

54:03.031 --> 54:05.283
اگه آموزگار بودم
از این بزگراه فرار میکردم

54:05.283 --> 54:08.495
با سوتینی که از لباسم بیرون زده بود

54:11.122 --> 54:15.585
آموزگارهای بچه های من فوق العاده بودنو خیلی به من کمک کردن

54:15.585 --> 54:20.006
اون به من علاقه داشتن منم عاشقشون بودم
اونا منو به هر سفر مربوطه ای دعوت میکردن

54:20.006 --> 54:20.966
آره

54:20.966 --> 54:23.426
من همیشه با بچه-هام میرفتم سفر

54:23.426 --> 54:24.970
و شماها میدونین چرا منو دعوت کردن ؟

54:25.553 --> 54:26.596
چون من شوخ طبعم

54:27.097 --> 54:29.349
من عوضی نیستم

54:31.518 --> 54:34.396
اگه شما به چنین سفرهایی دعوت نشدین

54:39.150 --> 54:40.735
باید نگاه معنوی داشته باشین

54:43.071 --> 54:45.699
ولی میخوام بدونین با اون دو نفر اولی

54:45.699 --> 54:47.659
من بالاتر از اسم خودم بودم

54:47.659 --> 54:49.494
من در کلاس کمک میکردم

54:49.494 --> 54:51.705
من شیرینی برده بودم و مسئول اونجا شدم

54:51.705 --> 54:54.291
شب که شد ، با " فلش کارت " کار میکردم

54:54.291 --> 54:56.418
و به اون دو نفر اولی آموزش میدادم

54:56.418 --> 54:58.962
تو باید از این امتحان نمره 100 بگیری

54:58.962 --> 55:00.839
اونا تا سرحد مرگ وحشت کرده بودن

55:01.423 --> 55:02.799
این سومین بچه

55:04.259 --> 55:07.012
یادم میاد با یکی از آموزگارهای اون حرف زدم
اون میتونه بخونه ؟

55:18.523 --> 55:20.900
من با آموزگار کلاس اولش آشنا شدم

55:20.900 --> 55:22.110
... و من ، ما

55:22.110 --> 55:25.238
من یه ماشین کوچیک داشتم
میدونم که باید میرفتم اونجا

55:26.156 --> 55:27.824
میدونم اونا لباس پوشیده بودن

55:28.533 --> 55:31.161
وقتی اونا کوچولو بودن
شبیه یه گروه زنبور میشدن

55:31.161 --> 55:33.997
حتی نمیدونم کجا میرفتیم ، روانی شده بودم

55:34.581 --> 55:36.624
ما رفتیم آموزگار کلاس اولش رو ببینیم

55:36.624 --> 55:38.752
من به اتفاقی که در جریان بود ، توجهی نداشتم

55:38.752 --> 55:39.919
ما وارد شدیم

55:39.919 --> 55:43.131
اون اولین آموزگارش بود
بدون آرایش و بدون کفش چرمی

55:43.131 --> 55:46.426
من پایین رو نگاه کردم ، به کودک 6 ساله-ی خودم

55:46.426 --> 55:48.511
که آرایش کاملی داشت

55:51.306 --> 55:54.225
با ناخن های لاک زده و بلند

56:00.607 --> 56:02.233
منم گفتم : ای لعنتی

56:06.071 --> 56:08.365
ریاضی همسرم خیلی خوب بود

56:08.365 --> 56:10.742
دانشجوی لیسانس و بعد استاد دانشگاه

56:10.742 --> 56:12.744
نوعی ریاضی

56:13.370 --> 56:14.412
نمیدونم

56:14.913 --> 56:16.998
در اولین قرارمون گفت : من عاشق مشق نوشتنم

56:16.998 --> 56:19.334
منم داشتم فکر میکردم : خوبه

56:19.334 --> 56:21.961
کی ؟ باشه

56:23.922 --> 56:27.884
ولی اون با من رشد که و دارای سه فرزند شد
که ریاضی بلد نبودن

56:29.511 --> 56:31.054
همشون دنبال من بودن

56:31.054 --> 56:33.640
ولی اونا جالبن

56:34.265 --> 56:36.267
ولی عوضی نبودن

56:36.267 --> 56:38.436
میدونم ، ممنونم

56:39.687 --> 56:43.900
وقتی بچه-ی کوچیکم رفت کلاس سوم
درسشون به تقسیم دو رقمی رسید

56:43.900 --> 56:45.360
که ازش بیزار بود

56:45.360 --> 56:48.696
در زمان تقسیم دو رقمی
! اون بلند شد و رفت سمت معلم و گفت : اوف

56:48.696 --> 56:50.198
من سردرد دارم

56:51.866 --> 56:53.701
باید  قرص مسکن بخورم

56:54.869 --> 56:57.247
معلمش اونو فرستاد دفتر پرستار

56:57.247 --> 56:58.498
که واقعاً پرستار نبود

56:58.498 --> 57:00.917
اون دوستم " سوزی " بود که داوطلب شده بود

57:02.085 --> 57:06.089
سوزی " هم بهش یه نوشابه رژیمی داد "
با کلوچه شکولاتی

57:06.089 --> 57:08.299
اونا درحالیکه پاهاشون رو
روی هم انداخته بودن

57:08.299 --> 57:09.676
و پشت سر مردم غیبت میکردن

57:16.975 --> 57:21.896
من برای دو تا بچه اولی
نسبت به یادگیری زبان ، خیلی سخت گیر بودم

57:21.896 --> 57:25.150
میگفتم : هیچکس نباید به کسی بگه
احمق یا چاقالو

57:25.692 --> 57:27.485
اگر به کسی بگین احمق یا چاقالو

57:27.485 --> 57:29.946
یعنی توی بد دردسری میُفتین

57:29.946 --> 57:32.449
اونا تا سرحد مرگ ترسیده بودن
که هیچوقت اونجوری نشده بودن

57:32.449 --> 57:33.658
بچه-ی سوم من

57:34.868 --> 57:36.995
شروع به قاطعانه گفتن کرد

57:42.876 --> 57:45.336
کوچولو رفت به اتاق و گفت

57:45.336 --> 57:46.629
چیه ؟ "H"

57:53.094 --> 57:55.513
همیشه میگفت بابایی جون

57:57.056 --> 57:59.434
اون میگفت : احمق جون

58:04.022 --> 58:05.690
همسر من مدرسه قدیمی بود

58:05.690 --> 58:07.775
اون کاری به مزخرفات بقیه نداشت و گفت

58:11.362 --> 58:12.530
این بچه دیوونه شده

58:14.949 --> 58:17.202
و اون دو تا بزرگتر گفتن : چی ؟

58:18.286 --> 58:20.538
اون همیشه پدر رو احمق جون صدا میکرد

58:22.540 --> 58:25.460
اون کوچولو رفت جشن تولد یه نفر

58:25.460 --> 58:26.628
چه خبره ، پتیاره ها ؟

58:32.050 --> 58:32.884
وحشتناکه

58:36.179 --> 58:40.099
من به اون کلمات و ادبیات فکر کردم

58:40.099 --> 58:44.854
چون فکر کنم مادر و پدرم
هیچوقت حرف زشت نزدن

58:44.854 --> 58:48.691
و تو خونه-ی ما هیچوقت مشروب نبود تا اینکه

58:49.567 --> 58:52.403
مدت کوتاهی بعد ، خواهر کوچیکم ازدواج کرد

58:52.403 --> 58:55.073
اون میخواست با یه مرد پر جنب و جوش ازدواج کنه

58:56.491 --> 58:59.202
وقتی میگم پر جنب و جوش یعنی کلوپ محلی

59:01.037 --> 59:03.831
در بعضی از کلوپ های محلی
نوشیدنی میفروشن

59:04.999 --> 59:08.503
خُب ما همه میخواستیم عروسی تموم بشه
تا شروع کنیم به نوشیدن

59:17.178 --> 59:21.182
مامان من هیچوقت الکل نمیخورد
و از ماشین من پیاده شد

59:21.182 --> 59:23.351
اون دو لیوان و نصف ، آبجو خورد

59:23.351 --> 59:25.103
و میگفت : من دست خودمو حس نمیکنم

59:30.525 --> 59:32.193
باشه ، چیزی نیست

59:32.193 --> 59:33.861
بذارین آخرین مورد رو بهتون بگم

59:33.861 --> 59:37.282
همسرم برای یه شرکت بزرگ تلفن همراه کار میکنه

59:37.865 --> 59:40.910
و 25 ساله با اونا کار میکنه

59:40.910 --> 59:43.121
و لطفی به خانواده ما بود

59:43.121 --> 59:47.250
اما یکی از مزایای اون این بود که
اونا ما رو به سفر می فرستن

59:47.250 --> 59:49.877
سفرهای باورنکردنی به سراسر جهان

59:49.877 --> 59:52.463
من عاشق اون سفرها بودم ، عالی بودن

59:52.463 --> 59:55.091
ولی در همون زمان ، کمی استرس داشتم

59:55.091 --> 59:57.677
چون بیشتر اون سفرها به مناطق گرمسیر بود

59:58.177 --> 01:00:01.764
اواخر ژانویه و اوائل فوریه

01:00:01.764 --> 01:00:05.351
" ولی گاهی میرفتیم " الاسکا
یا جاهایی شبیه به اون

01:00:05.351 --> 01:00:07.353
گاهی اون طرف دریاها بود

01:00:07.353 --> 01:00:08.688
" ولی مثلاً " الاسکا

01:00:08.688 --> 01:00:12.150
ولی پیش از گردش ، امضاء میدادیم

01:00:12.650 --> 01:00:16.696
ولی بهتون بگم ، امضاء برام مهم نبود

01:00:16.696 --> 01:00:20.199
من دلم میخواد برم
و دهن یه توله سگ " هاسکی " رو ببوسم

01:00:22.577 --> 01:00:23.494
من اینکارو میکنم

01:00:25.371 --> 01:00:26.456
ولی نه

01:00:26.456 --> 01:00:31.794
همه برای این گردش های وحشت آور امضاء میدن

01:00:31.794 --> 01:00:33.671
" یه بار رفتیم " الاسکا

01:00:33.671 --> 01:00:39.469
و همسرم برای دیدن یخچال شناور
برای پرواز نام نویسی کرد

01:00:39.469 --> 01:00:42.555
ما به اسکله رفتیم
و یه هواپیمای شناور اونجا بود

01:00:42.555 --> 01:00:43.848
شناور در آب

01:00:44.432 --> 01:00:47.894
مارو روی اسکله به صف کشیدن
و یه مرد خشن اومد

01:00:49.270 --> 01:00:51.230
" با یه پاکت سیگار " مارلبورو قرمز

01:00:52.357 --> 01:00:54.442
اومد سمت ما و گفت

01:00:54.442 --> 01:00:56.694
وزن شما چقدره ؟

01:01:04.160 --> 01:01:05.662
من دروغ گفتم

01:01:05.662 --> 01:01:07.955
من دروغ گفتم

01:01:10.958 --> 01:01:13.336
من 9 نفر دیگه رو دیدم

01:01:13.336 --> 01:01:16.422
اونجا 9 نفر آدم بود که همشون دروغ میگفتن

01:01:18.424 --> 01:01:20.134
به خودم گفتم : خدای من

01:01:20.635 --> 01:01:22.178
قراره بد بگذره

01:01:27.517 --> 01:01:30.061
ما وارد اون هواپیمای شناور کوچیک شدیم

01:01:30.061 --> 01:01:33.064
اونا یه هدفون بزرگ روی گوش ما گذاشتن

01:01:33.064 --> 01:01:35.566
یه نفر تعریف میکرد
فکر کنم " وینک مارتیندل " بود

01:01:39.362 --> 01:01:42.740
یهویی اون مرد کوچیک با پاهاش
شروع کرد به پمپ کردن

01:01:43.491 --> 01:01:45.284
جوری با پاهاش پمپ میزد
انگار ما در هوا بودیم

01:01:45.284 --> 01:01:46.744
اون هواپیما رو پمپ میکرد

01:01:51.040 --> 01:01:54.585
نمیدونم یخ شناور دیدم یا نه
نمیدونم شاید یکی دیده باشم

01:01:54.585 --> 01:01:56.796
شاید یکی ، چون همه جا سفید بود

01:01:56.796 --> 01:01:58.131
درضمن دعا هم میکردم

01:01:58.131 --> 01:01:59.424
داشتم دعا میکردم

01:01:59.424 --> 01:02:03.302
من کیف دستی خودم رو ، دور گردنم انداخته بودم

01:02:03.970 --> 01:02:07.390
اون کیف در یه کیف دیگه بود
که شاید کسی بخواد اندام منو شناسایی کنه

01:02:15.648 --> 01:02:18.776
" یه وقت دیگه بود که رفتیم " الاسکا

01:02:18.776 --> 01:02:22.739
همسرم برای بزرگترین کمربندی شمالی امریکا
ثبت نام کرد

01:02:23.823 --> 01:02:28.202
ما سوار یه اتوبوس درب و داغون مدرسه شدیم
که یه پسر دبیرستانی رانندگی میکرد

01:02:28.202 --> 01:02:29.912
پسره بخاطر " ماریجوانا "، روی ابرها بود

01:02:32.915 --> 01:02:35.376
اون مارو به بالای کوهستان برد

01:02:35.376 --> 01:02:38.296
همگی پیاده شدیم و اون گفت : خُب ، گوش کنین

01:02:38.296 --> 01:02:41.174
چند تا خرس " گریزلی " اینجا زندگی میکنن

01:02:43.259 --> 01:02:45.678
اگه از پشت صخره پیداشون شد ، فقط بدوئید

01:02:53.269 --> 01:02:55.730
خُب حالا درمورد " آدامز ، تنسی " میگم

01:02:55.730 --> 01:02:56.939
که رفته بودیم تعطیلات

01:02:56.939 --> 01:02:59.358
ولی مادرو پدرم یه مزرعه داشتن
و هنوز هم دارن

01:02:59.358 --> 01:03:02.945
اونا من و خواهرم رو بزرگ کردن
و فرستادن مدرسه

01:03:02.945 --> 01:03:06.407
اونا یه کارگاه فراوری گوشت داشتن
و به هرکسی

01:03:06.407 --> 01:03:08.117
در " تنسی مرکزی و کنتاکی " گوشت میدادن

01:03:08.785 --> 01:03:10.536
برای همین مثل اهالی شهر " تروا " کار میکردن

01:03:10.536 --> 01:03:13.498
ما رفتیم تعطیلات ولی

01:03:13.498 --> 01:03:15.541
بیشتر وقت ها نمی تونستیم دور بشیم

01:03:15.541 --> 01:03:17.794
" ما هر چند وقت یکبار میرفتیم " فلوریدا

01:03:17.794 --> 01:03:19.420
" بیشتر وقت ها میرفتیم " گتلین برگ

01:03:19.420 --> 01:03:22.632
چون پدرم عاشق " گتلین برگ " بود
و هنوز هم هست

01:03:22.632 --> 01:03:24.967
هر موقع بتونم اونو میبرم اونجا

01:03:24.967 --> 01:03:28.387
این تنها خاطره ایه که اونا از بزرگ شدن من دارن

01:03:28.387 --> 01:03:31.349
و روزهای عید و شکرگزاری ، یادی از اون میکنن

01:03:32.517 --> 01:03:33.351
و میگن

01:03:33.351 --> 01:03:35.978
یادت میاد وقتی " گاتلین برگ " بودیم
و " لین " 18 ماهش بود

01:03:35.978 --> 01:03:37.855
و اون " سیگارت " روی زمین ترکید ؟

01:03:46.572 --> 01:03:50.201
و فکر کنم این تنها چیزی که از من بخاطر دارین ؟

01:03:51.994 --> 01:03:53.621
برای همین من هیچوقت

01:03:53.621 --> 01:03:57.166
در این جور سفرهایی که دارم درموردش حرف میزنم
نبودم

01:03:57.166 --> 01:03:59.502
بیشتر وقت ها ، این سفر به مناطق گرمسیر بود

01:03:59.502 --> 01:04:00.670
که عالی بودن

01:04:00.670 --> 01:04:03.339
منظورم این نیست که شکرگزارش نباشم

01:04:03.840 --> 01:04:07.009
یعنی من باید حوله حمام می پوشیدم

01:04:07.009 --> 01:04:08.719
در اون زمستون

01:04:08.719 --> 01:04:11.347
" پیش از پایان " ژانویه " و شروع " فوریه

01:04:11.347 --> 01:04:12.890
ترجیح میداد تیر بخورم

01:04:15.518 --> 01:04:17.520
مطمئنم امشب چند تا دختر اینجا هستن

01:04:17.520 --> 01:04:20.565
که عاشق اینن که
وسط زمستون حوله حمام بپوشن

01:04:20.565 --> 01:04:23.818
" ولی برای دخترای ما ،" تنسی شرقی
دوست دارن سوسیس گوشت خوک بخورن

01:04:28.990 --> 01:04:32.076
من 25 سال برای این سفر برنامه ریزی کرده بودم

01:04:32.076 --> 01:04:34.495
و هرسال فکر میکنم میتونم بهتر عمل کنم

01:04:34.495 --> 01:04:37.748
من بهتر عمل میکنم ، من توان اینو دارم

01:04:37.748 --> 01:04:38.666
... و من میخوام

01:04:38.666 --> 01:04:41.419
امسال نمیخوام یه لباس معجزه آسا بخرم

01:04:41.419 --> 01:04:42.587
نباید بخرم

01:04:42.587 --> 01:04:45.131
یه تیکه حوله حمام با کمربند

01:04:45.840 --> 01:04:46.841
نه

01:04:46.841 --> 01:04:48.926
هیچوقت بنفش کمرنگ نمیخرم

01:04:52.388 --> 01:04:55.808
حتی نمیتونم به رفتن به یکی از این سفرها فکر کنم

01:04:55.808 --> 01:04:57.768
تا عید بشه

01:04:58.352 --> 01:05:01.772
منظورم این نیست که همه چی
روی سر من خراب میشه

01:05:03.149 --> 01:05:04.942
ولی روی سر من خراب میشه

01:05:06.152 --> 01:05:10.489
من عاشق خانوادم هستم
ولی اونا هیچ کمکی به من نمیکنن

01:05:10.489 --> 01:05:13.784
من تمام کارهای دکوراسیون
پخت و پز ، شست و شو

01:05:13.784 --> 01:05:15.995
جارو ، خرید و همه رو انجام میدم

01:05:15.995 --> 01:05:19.665
بیست و چهارم دسامبر پارسال همسرم گفت

01:05:19.665 --> 01:05:21.208
کاری هست برات انجام بدم ؟

01:05:27.173 --> 01:05:29.300
منم گفتم : میخوام تا دَم مرگ بزنمت

01:05:32.470 --> 01:05:35.723
من نمیتونم به این سفر فکر کنم
چون میخوام برای عید آماده بشم

01:05:35.723 --> 01:05:39.352
خیلی عصبانی شدم برای همین رفتم خوابیدم

01:05:39.352 --> 01:05:42.146
میخوام برم بخوابم ولی نمیتونم بخوابم

01:05:42.146 --> 01:05:44.857
چون اگه بخوابم ، کسی برای عید کاری نمیکنه

01:05:45.858 --> 01:05:51.238
با افکار درهمی که دارم
فکر کنم در عرض 4 هفته ، 20 کیلو وزن کم کردم

01:05:55.076 --> 01:05:56.702
آره ، من مشکلی ندارم

01:05:56.702 --> 01:05:58.704
میتونم دوباره دوره-ی مراقبت از وزن رو دنبال کنم

01:05:59.538 --> 01:06:02.416
چون خیلی برام موفقیت آمیز بود

01:06:07.088 --> 01:06:08.714
من تمام رژیم های دنیا رو گرفتم

01:06:08.714 --> 01:06:11.008
مادرم و خواهرم و خودم

01:06:11.008 --> 01:06:12.176
دگزاتریم " مصرف میکنیم "

01:06:12.927 --> 01:06:15.388
وقتی 17 ساله بودم

01:06:16.097 --> 01:06:17.390
جوونتر بودم

01:06:17.390 --> 01:06:19.976
شما از هر جایی میتونستین بخرین
دگزاتریم " رو یادتون میاد ؟ "

01:06:21.435 --> 01:06:22.770
سرعت بالایی داشت

01:06:26.649 --> 01:06:27.900
ما سرعت گرفتیم

01:06:29.402 --> 01:06:30.486
بعنوان خانواده

01:06:37.702 --> 01:06:38.869
ما " دگزاتریم " میخوردیم

01:06:38.869 --> 01:06:41.163
سرمون میخارید ، توی حیاط مبارزه میکردیم

01:06:46.043 --> 01:06:46.877
آره

01:06:54.510 --> 01:06:56.429
خُب ، یک روز

01:06:57.179 --> 01:07:00.766
یک روز ، به نوار ویدیویی نگاه میکردم

01:07:00.766 --> 01:07:02.810
یه نوار برداشتم

01:07:02.810 --> 01:07:07.606
نوار رو کردم تو دستگاه
که تو اتاق بازی بچه ها بود

01:07:07.606 --> 01:07:09.692
فکر کردم : اینا کی هستن ؟

01:07:11.652 --> 01:07:16.115
این فیلم من و همسرم از یکی از سفرهاست

01:07:16.115 --> 01:07:19.577
که داشتیم در " ماووی "، غواصی میکردیم

01:07:20.411 --> 01:07:22.747
" ما رفتیم " سن انتونیو

01:07:22.747 --> 01:07:25.875
همسرم در جنوب تگزاس ، ترفیع خوبی گرفته بود

01:07:25.875 --> 01:07:28.669
و از هرکاری 150% میگرفت

01:07:28.669 --> 01:07:32.089
خودشو پاره میکنه تا هرکاری انجام بده

01:07:32.089 --> 01:07:35.134
من بچه های کوچیکم رو
از " تنسی " به تگزاس بردم

01:07:35.134 --> 01:07:36.135
منم پاره شدم

01:07:36.135 --> 01:07:38.137
و برای اولین بار بیماری " زونا " گرفتم

01:07:39.013 --> 01:07:43.642
و بجای مقابله-ی مؤثر و بیرون رفتن و دویدن

01:07:44.268 --> 01:07:45.895
تورتیلا " میخوردیم "

01:07:48.564 --> 01:07:51.984
نوار رو گذاشتم تو دستگاه
فکر کردم : اینا کی هستن ؟

01:07:58.199 --> 01:08:02.078
من و همسرم بودیم که خودمون رو نشناختم

01:08:03.329 --> 01:08:04.830
خیلی پف کرده بودیم

01:08:06.624 --> 01:08:08.876
و از خوردن " تورتیلا "، رنگ پریده بودیم

01:08:08.876 --> 01:08:11.045
کله-هامون بزرگ شده بودم

01:08:13.005 --> 01:08:15.508
که توی سبد بزرگ جاش نمیشد

01:08:17.468 --> 01:08:19.762
خُب ، تمام این فیلم

01:08:19.762 --> 01:08:22.348
یه روزی میفهمم ، چون بذارین بهتون بگم

01:08:22.348 --> 01:08:24.809
تمام آدمای اون کشتی ، همکاران همسرم بودن

01:08:24.809 --> 01:08:27.937
غیر از این زوج ماه عسلی سمت راست

01:08:27.937 --> 01:08:31.774
گوشه پایین سمت راست
و عملاً فاحشه بازی میکردن

01:08:34.443 --> 01:08:36.695
پس براتون میذارم تا بتونین تماشا کنین

01:08:37.238 --> 01:08:38.072
باشه ؟

01:08:39.990 --> 01:08:43.119
ما سوار اون کشتی بودیم ، انگار همین دیروز بود

01:08:43.119 --> 01:08:46.914
اولین کسی که اومد پیش ما
یه زن خیره کننده بود

01:08:46.914 --> 01:08:50.584
تو عمرم آدم به اون زیبایی با بیکینی ندیده بودم

01:08:50.584 --> 01:08:52.795
زیبا ، برنزه ، مو طلایی

01:08:52.795 --> 01:08:55.548
اون میگفت : من تمام روز فیلم میگیرم

01:08:55.548 --> 01:08:58.717
میخواین از شما فیلم بگیرم
تو قایق و توی آب ؟

01:08:58.717 --> 01:09:01.971
و خرج داشت ، خیلی زیاد ، خیلی گرون

01:09:01.971 --> 01:09:03.305
منم گفتم باشه

01:09:06.767 --> 01:09:09.687
همسرم کارت اعتباریش رو بهش داد

01:09:13.899 --> 01:09:16.318
... ما سوار کشتی شدیم و

01:09:16.318 --> 01:09:19.613
مردم مهمونی میگیرن
و علاقه ای به این چیزا ندارن

01:09:19.613 --> 01:09:21.949
من دلم نمیخواد برم وسط اقیانوس

01:09:21.949 --> 01:09:22.950
مورمورم میشه

01:09:22.950 --> 01:09:25.703
یادم میاد یکی از اون کیسه ها رو داشتم

01:09:25.703 --> 01:09:27.538
که باعث میشه شما دچار تهوع نشین

01:09:27.538 --> 01:09:30.583
ولی یه نگاه دوبرابر در یک لحظه بهتون میده

01:09:32.209 --> 01:09:34.753
به هرکسی در اون کشتی ، خوش میگذشت

01:09:34.753 --> 01:09:36.505
یه نفر خوراک چینی می پخت

01:09:36.505 --> 01:09:39.842
یکی مشروب میاوُرد
و به همه خوش میگذشت

01:09:39.842 --> 01:09:42.678
یه مردی اونجا بود که یاد میداد چطور غواصی کنین

01:09:43.262 --> 01:09:44.638
ده دقیقه بعد

01:09:44.638 --> 01:09:45.848
موقع غواصی شد

01:09:47.433 --> 01:09:49.894
اون تمام تجهیزات غواصی رو به ما داد

01:09:49.894 --> 01:09:51.812
من همه رو پوشیدم

01:09:51.812 --> 01:09:54.982
اون یه چیز شناور کهنه رو
با بند به من بست

01:09:55.733 --> 01:09:57.610
و منو انداخت وسط اقیانوس

01:09:59.195 --> 01:10:01.155
من احساس کردم

01:10:01.155 --> 01:10:02.364
مارماهی دیدم ؟

01:10:05.075 --> 01:10:06.452
این مارماهیه ؟

01:10:08.412 --> 01:10:10.956
بعدش همسرم هم بسمت من شناور شد

01:10:10.956 --> 01:10:14.710
اون یه عینک بزرگ داشت
و یه چیز بزرگ در دهان

01:10:15.252 --> 01:10:18.088
اونارو درآوُرد و گفت

01:10:18.589 --> 01:10:19.590
اینو میخوای ؟

01:10:31.060 --> 01:10:32.394
منم گفتم

01:10:32.394 --> 01:10:33.771
گمشو اونوَر

01:10:37.816 --> 01:10:40.277
... و تمام این نوارهای ویدئویی رو انداختم

01:10:41.528 --> 01:10:43.906
انگار همین دیروز بود

01:10:43.906 --> 01:10:45.616
اون داشت میچرخید

01:10:47.284 --> 01:10:48.369
و شیرجه میزد

01:10:51.163 --> 01:10:52.164
میچرخید

01:10:52.665 --> 01:10:54.375
شیرجه میزد و از این کارها

01:10:54.375 --> 01:10:57.795
اولین چیزی که یادم میاد
دلم فرو ریخت

01:10:58.337 --> 01:10:59.672
آیا این نمایش

01:11:00.881 --> 01:11:02.967
بخاطر اون زنه که بیکینی پوشیده ؟

01:11:03.676 --> 01:11:06.303
آیا همسرم افکار پلیدی داره ؟

01:11:07.137 --> 01:11:08.138
درمورد اون ؟

01:11:08.806 --> 01:11:10.182
بعد یه چرخ زدم و فکر کردم

01:11:10.182 --> 01:11:12.142
نه ، اون نمیتونه باشه
اون اینکاره نیست

01:11:12.142 --> 01:11:13.769
فکر کردم میدونم چیه

01:11:13.769 --> 01:11:16.397
اون دلش نمیخواست پول خرج کنه
این براش خیلی گرون تموم شده بود

01:11:16.397 --> 01:11:19.483
میدونم که داشت فکر میکرد
من میخوام یه چرخ عجیب بزنم

01:11:21.860 --> 01:11:26.532
اون میچرخید و میچرخید

01:11:27.324 --> 01:11:31.370
اون یکسال " پروپشیا " میخورد

01:11:31.370 --> 01:11:33.414
تا موهاش پُرپشت بشه

01:11:36.542 --> 01:11:39.670
پروپشیا " جواب داد ، بذارین بهتون بگم که جواب داد "

01:11:39.670 --> 01:11:43.340
در تمام این فیلم ، این موی اون بود

01:11:53.767 --> 01:11:57.688
و یهویی این حوله-ی بزرگ و بنفش

01:12:13.370 --> 01:12:15.205
اومد روی صفحه

01:12:16.206 --> 01:12:18.042
گفتم : این دیگه چیه ؟

01:12:20.127 --> 01:12:21.378
لاک پشته ؟

01:12:22.796 --> 01:12:25.716
از همگی ممنون

01:12:25.716 --> 01:12:29.011
از همه ممنونم

01:12:31.430 --> 01:12:33.599
میخوام خونوادم بیان بیرون

01:12:58.665 --> 01:13:08.668
moviepovie.com
