WEBVTT

00:40.440 --> 00:49.440
« آوا مووی تقدیم میکند »
[ AvaMovie.in ]

00:49.668 --> 00:51.668
:ترجمه و زيرنويس
.::pury800::.

00:51.692 --> 00:53.108
سلام

00:54.266 --> 00:55.986
خيله خب...ممنون

00:56.968 --> 00:58.577
خب، کوني حالت چطوره؟

01:01.531 --> 01:02.271
ببخشيد

01:02.564 --> 01:03.717
کوني صداش کردم

01:05.223 --> 01:06.486
دلم واسه اين کلمه تنگ شده، ميدوني

01:06.876 --> 01:10.723
بچه که بودم از اين کلمه استفاده ميکردم
و منظورم اينه، اين هرگز به معني "گِي" نبود

01:10.758 --> 01:15.930
وقتي بچه بودم، اصلا نميدوستم گِي چيه
بهم نگفته بودن که ملت از اين کارا ميکنن

01:15.965 --> 01:17.330
اصلا فکرشم نميکردم

01:18.661 --> 01:24.059
کوني به معني گِي نبود
وقتي بچه بودم، تو به يه نفر ميگفتي کوني
...چون کوني بود، ميدوني

01:24.587 --> 01:28.894
کسي که فقط کوني بود
"نــــــــــع"
خفه شو کوني

01:30.989 --> 01:34.210
"نبايد اينو بگي"
خفه شو کوني

01:36.318 --> 01:40.182
من هرگز به يه ادم گِي نميگم کوني
مگه اينکه کوني باشه

01:40.217 --> 01:41.992
...ولي

01:42.027 --> 01:43.819
نه به خاطر اينکه گِي ـه، متوجهيد؟

01:43.854 --> 01:46.758
مثلا، اگه ديدم دو نفر دارن واسه هم ساک ميزنن
نميدونم چرا بايد اينو تماشا کنم

01:46.793 --> 01:49.638
...ولي اگه بطور اتفاقي ديدم

01:49.673 --> 01:51.292
...ميدوني

01:54.701 --> 02:02.194
ميرسم بالا سرِ دو تا ادم
کيران محترم همديگه رو ميخورن

02:04.314 --> 02:09.021
اين جمعِ کلمه ي کيره که امروز ساختمش
"کيران"

02:14.833 --> 02:19.258
من با احترام با اونا رفتار ميکنم، ميدوني
سلام اقايون"....هر چي"

02:22.243 --> 02:28.870
ولي اگه يکي از اونا کير رو از دهنش در بياره
و شروع کنه کوني بازي در بياره
و چيزاي لوس و ازار دهنده بگه

02:28.874 --> 02:32.290
"مثلا "مردم فينکس، فنيقي هستن
يا چيزي مثل اين
(يکي از قوم هاي باستاني در مدينترانه)

02:41.071 --> 02:42.884
"من بهش ميگم "خفه شو کوني

02:43.542 --> 02:45.279
کونـــــــي

02:47.572 --> 02:50.200
کوني بازي رو تموم کن و اون کير رو ساک بزن

02:50.885 --> 02:52.032
اين چيزيه که بهش ميگم

02:59.641 --> 03:02.501
نميدونم، من هرگز به يه نفر کلمه ي بدي نميگم
چون کير ساک ميزنه

03:02.536 --> 03:06.438
چون اگه ميتوني کير ساک بزني، رفيق
اين محشره، من بهت احترام ميزارم

03:06.473 --> 03:08.565
...چون من نميتونم، نميتونم، من

03:08.900 --> 03:10.475
منظورم اينه، نه اينکه تلاش کرده باشم
و نتونسته باشم

03:10.510 --> 03:16.969
فقط توي ذهنم خودمو اونجا قرار ميدم
و نميتونم اين کارو بکنم چون ميترسم
اين تنها دليله

03:17.585 --> 03:24.235
...واسه همين اگه ميتوني کير ساک بزني، فکر ميکنم تو
واسه انجام اين کار يه قدرتي لازمه، به اين اعتقاد دارم

03:24.270 --> 03:28.377
من اعتقاد ندارم که ساک زدن، واسه کسي اسون باشه

03:28.412 --> 03:33.081
حتي اگه اين کاري باشه که بطور معمول انجام ميدي
هر کير جديد، بايد يه سختي واست داشته

03:33.116 --> 03:38.250
بايد يه چيزي باشه که بايد انجام بدي
...تا خودت رو اماده کني، ميدوني

03:38.491 --> 03:40.495
"خب...برو که بريم"

03:47.581 --> 03:51.366
ها ها ها ها، تو...ميخوام بِمکم تو رو

03:55.622 --> 03:59.740
هااااااا، خب...برو که بريم

04:05.065 --> 04:07.146
پس...کوني، نميدونم

04:07.659 --> 04:13.094
کلمه هاي زيادي هستن که بد نيستن
هيچ کلمه اي بد نيست ولي بعضي ادما
زياد ازشون استفاده ميکنن

04:13.129 --> 04:16.437
تا ادماي ديگه رو ناراحت کنن و بعد اين کلمات بد ميشن
و استفاده ازشون سخت ميشه

04:16.472 --> 04:20.598
کلماتي هست که من عاشقشونم ولي نميتونم ازشون
استفاده کنم چون بعضيا اشتباه ازشون استفاده ميکنن
تا بعضيا رو ناراحت کنن

04:20.633 --> 04:26.387
مثلا کلمه ي "کُس" کلمه ي قشنگيه
واسه من فقط قشنگي در اين کلمه هست
منظورم از نظر زيباشناسي ـه

04:26.856 --> 04:30.733
اين...اين انگار شکلاتيه و تهش گِرده

04:31.179 --> 04:35.070
من فقط..."کس"، فقط ازش خوشم مياد
و به عنوان توهين ازش استفاده نميکنم

04:35.253 --> 04:39.153
من....مثلا من تنها دارم لباس ميشورم و ميگم
کُس، کُس"...من دوست دارم اين کلمه رو بگم"

04:43.759 --> 04:47.568
"من هرگز به يه زن نميگم "کس
به جز مامانم، چون به دليل عجيبي از اين خوشش مياد

04:47.787 --> 04:49.633
...ولي

04:49.668 --> 04:55.008
خيلي بد از اين کلمه استفاده شده، اين قراره
به معني "واژن" باشه که فکر نميکنم اصلا به درد بخوره

04:55.043 --> 05:02.412
چون واژن خيلي دوست داشتنيه
يه چيز کوچولو با لبه ي برآمده و گل مانند

05:02.632 --> 05:06.819
من تو ذهنم صداي "فلوت پيکلو" ميشنوم
هر وقت که يه واژن ميبينم

05:11.626 --> 05:14.522
حتي واژن هم واسه اين خيلي خشنه
"بايد بهش بگن "فالالالالا

05:22.694 --> 05:27.893
بايد يه پروانه باشه که هميشه دور هر واژن بچرخه
هميشه...يه پروانه ي کوچولو

05:28.191 --> 05:33.192
و وقتي ميري دکتر، اون بگه
خب، پروانه ظاهرش خوبه، شکلش خوبه"
"پس اوضاع خوبه

05:36.751 --> 05:41.289
چطوري به چنين چيز زيبايي نگاه ميکنيد
"و ميگيد "اين کُسه

05:41.324 --> 05:42.611
اصلا مناسب نيست

05:42.646 --> 05:50.359
شايد اگه يه واژن غول پيکر بود و به يه شهر حمله ميکرد
و اتوبوس ها رو پرت ميکرد اونطرف
و دکل هاي تلفن رو خراب ميکرد

05:50.756 --> 05:56.110
اون موقع ميتونيد بگيد
"هي، يه نفر با يه بازوکا به اون کُس شليک کنه"

05:56.527 --> 05:58.062
الان پاشو ميزاره روي شکلات فروشي

06:02.366 --> 06:04.196
پس، کوني، کُس

06:05.092 --> 06:10.455
همه کلمات متفاوتي دارن که توهين تلقي ميکنن
چيزاي متفاوت که ميشنون و ناراحت ميشن

06:10.490 --> 06:15.055
واسه من، چيزي که بيشتر از همه منو ناراحت ميکنه
وقتيه که "کلمه ي ک" رو ميشنوم

06:15.090 --> 06:19.444
در ضمن "کاکا سياه" رو نميگم
منظورم خود "کلمه ي ک" است

06:19.479 --> 06:23.973
هر وقت يه زن سفيد پوست در شبکه ي سي.ان.ان
"با موهاي خوشگل ميگه: "کلمه ي ک
گفتن کلمه نيگر يا همون کاکا سياه)
(در رسانه هاي امريکا ممنوع است

06:24.008 --> 06:27.846
اين فقط واسه اينه که سفيد پوستها
!ميخوان از گفتنِ "کاکا سياه" طفره برن، فقط همينه

06:27.881 --> 06:32.413
"اونا يه راه واسه گفتن کاکا سياه پيدا کردن، "کلمه ک

06:33.361 --> 06:38.711
"اين کس شعره چون وقتي تو ميگي "کلمه ک
تو داري کلمه ي کاکا سياه رو ميزاري تو ذهن شنونده

06:38.746 --> 06:40.758
!گفتنِ اين کلمه همينه

06:40.793 --> 06:43.227
"تو ميگي "کلمه ک
"و من ميگم "اوه، منظورش کاکا سياه ست

06:43.262 --> 06:46.926
تو منو مجبور ميکني اينو تو ذهنم بگم

06:46.961 --> 06:51.064
چرا به جاش خودِ لعنتيت نميگيش
و مسئوليتش رو قبول کني؟

06:52.864 --> 06:55.113
!با اين کلمه هاي تخمي که ميخواي بگي

06:58.119 --> 07:02.212
فقط بگو، پشت حرف اول مخفي نشو
...مثل يه کوني، فقط

07:04.184 --> 07:07.399
فقط بگو "کاکا سياه"، اي کُسِ احمق

07:11.786 --> 07:15.662
نميدونم...واسم مهم نيست

07:17.178 --> 07:18.802
يه نفر دهنمو سرويس ميکنه

07:18.921 --> 07:22.076
منظورم اينه، تموم اين چرت و پرتا مياد به ذهنم
...من...واقعا...مثلا

07:22.179 --> 07:25.956
اون روز به کلمه ي کاکاسياه فکر ميکردم
ميخوام اين داستان رو واستون بگم

07:25.991 --> 07:28.742
و نژادپرستانه نبود
حتي از لحاظ موضوعي هم نژادپرستانه هم نبود
بزاريد بگم چه اتفاقي افتاد

07:28.777 --> 07:34.564
من رفتم يه کافي شاپ، و اين شبيه يه کافي شاپ باحال
و سرخپوستي بود. من ديگه از استارباکس خوشم نمياد
چون ميري اونجا و اونا ديگه اهميت نميدن

07:34.599 --> 07:38.767
اونا فقط يه دکمه رو فشار ميدن
و اسهالِ يه پيرزن مياد بيرون و اونا ميدنش به شما

07:39.925 --> 07:42.317
پس رفتم به يه کافي شاپ باحال و جوون پسند

07:42.568 --> 07:45.079
تابلوهاي هنري به ديوارها بود

07:45.430 --> 07:48.434
مثلا بهشون ميگفتن "هالويينگ دو" يا هر چي

07:49.067 --> 07:53.503
و اون يارو پشت کانتر يه تيشرت تنگ پوشيده بود و موهاش
"دم اسبي بود و اينجوري ميگفت "هي، چطوري رفيق

07:53.538 --> 07:57.691
"و من گفتم "هي ميشه يه کاپوچينو بهم بدي؟
"و اون اينجوري گفت "اره، الساعه، الان ميدم

07:58.146 --> 08:01.120
انگار متحير شده بود که ميتونه به من کمک کنه
...انگار

08:01.738 --> 08:05.386
"اوه اره، همه چي اينجا دارم، خيلي باحاله"

08:09.443 --> 08:16.381
و اون شروع کرد قهوه ي منو درست کنه، اون سخت روش کار کرد
دانه هاي قهوه رو واسه همون يه فنجون اسياب کرد

08:16.416 --> 08:19.076
و اونا رو گذاشت تو يه دستگاه و با يه چيز ديگه
اونا رو به پايين فشار داد

08:19.801 --> 08:23.995
و بعدش کليک کليک کليک
و خامه رو برداشت و روش کف درست کرد

08:24.062 --> 08:25.951
تقريبا حدود....حدود يه ساعت

08:26.030 --> 08:29.512
بعدش زدش روي کانتر
و نميدونم چرا انقدر باحال بود

08:29.547 --> 08:33.036
روش رو گود کرد و يه کاکائو کوچولو گذاشت روش
"و گفت "بفرما رفيق

08:33.385 --> 08:40.207
و من فقط مغزم سوت کشيد و وقتي ميرفتم
بدون هيچ دليلي تو ذهنم به اين فکر ميکردم که
"اون کاکاسياه عجب قهوه اي درست کرد"

08:41.999 --> 08:45.492
نميدونم چرا، اون سياه پوست نبود
اين فقط چيزي بود که به دلايلي تو دلم بود

08:45.527 --> 08:49.068
"اون کاکاسياه عجب قهوه اي درست کرد"

08:51.169 --> 08:53.131
نميدونم

08:57.809 --> 08:58.995
واسم مهم نيست

09:01.650 --> 09:03.356
خيس عرق شدم

09:03.695 --> 09:05.322
احساس خوبي ندارم

09:05.536 --> 09:09.241
من...من اخيرا زياد غذا خوردم و زياد جلق زدم

09:09.458 --> 09:17.508
ميدوني همچين چيزي...ميدوني، اين بده که جلق بزني
و از خونه بياي بيرون چون يه دختر رو ميبيني
"و بعد ميگي "اه، اون ميدونه

09:18.356 --> 09:20.795
انگار...بايد يه مدتي رو تنها باشي

09:20.830 --> 09:23.895
تا اين شرمساري رو پردازش کني

09:25.078 --> 09:29.210
و من نميتونم از خوردن دست بردارم
امروز من خودمو وزن کردم، نميدونم چرا

09:29.245 --> 09:32.827
من از اين اطلاعات استفاده نميکنم
اين باعث اصلاح رفتارم نميشه

09:32.862 --> 09:37.146
چرا به خودم زحمت ميدم که بفهمم دقيقا
!چه مقدار گُه هستم؟

09:40.445 --> 09:44.694
خودمو وزن کردن و معمولا طرفاي 104 کيلو هستم
!امروز 109 کيلو

09:44.729 --> 09:49.605
...109کيلو! 109 کيلو وزنم بود، که اصلا

09:49.640 --> 09:56.570
...نه اصلا خوب نيست! چون امکان نداره
مثلا وقتي ميريد دکتر، يه فرمول بهتون ميده
که وزنتون چقدر بايد باشه

09:56.605 --> 10:02.494
تقريبا مطمئنم اين فرمول، سن بعلاوه ي 90 کيلو نيست

10:04.193 --> 10:06.241
به نظر نمياد اينجوري باشه

10:07.048 --> 10:11.477
مثلا امروز داشتم يه مسابقه ي بوکس ميديدم
و اون دو نفر، هر کدوم 50 کيلو بودن

10:11.818 --> 10:18.104
پس هر دوي اونا، هنوز يه بچه ي چاق
و يه سگ مُرده نياز دارن تا اندازه من بشن

10:24.260 --> 10:26.888
و اين خيلي بده، چون 40 سالمه و دکترم بهم ميگه

10:26.923 --> 10:30.162
"تو بايد تعداد کمتري ادم باشي، نميتوني اينقدر باشي"

10:30.197 --> 10:32.340
اون فقط بهم گفت اين بده

10:33.668 --> 10:36.354
و اون شروع کرد به پرسيدن در مورد آداب غذا خوردنم
...ميدوني

10:36.389 --> 10:38.885
انگار يه آدابي وجود داره
انگار يه الگويي وجود داره

10:38.920 --> 10:41.891
اين فقط هرج و مرج و وحشته

10:41.926 --> 10:44.016
اين فقط نا اميدي و بيچارگيه

10:44.051 --> 10:47.276
مثلا ميگه
"روزانه چند وعده غذايي و چند بار دفع داري؟"

10:47.311 --> 10:49.169
منم ميگم
"نميدونم، اصلا نميدونم"

10:49.204 --> 10:53.486
همش مبهم ـه
تمام روز فقط ميخورم و ميرينم

10:55.750 --> 11:01.245
من تا خرخره بدنم رو پُر ميکنم
و بعدش از سوراخِ کونم ميريزم بيرون! فقط همين

11:03.370 --> 11:06.592
هر عن يه موقعيت اضطراريه
اين تصور بهتري بهتون ميده؟

11:10.182 --> 11:12.328
از آداب غذا خوردن من

11:14.903 --> 11:22.948
و اون سعي ميکنه وضعيتم رو کنترل کنه و ميگه
رفيق، باشه، ببين، چقدر پس از مصرف غذا معمولا"
"احساس سير شدن پيدا ميکني و ديگه نميخوري؟

11:22.983 --> 11:26.003
منم ميگم
"من خوردن رو تموم نميکنم وقتي سير بشم"

11:26.038 --> 11:29.309
غذا خوردن تموم نميشه وقتي سير بشم

11:29.558 --> 11:32.091
غذا خوردن وقتي تموم ميشه که ديگه از خودم متنفر بشم

11:32.126 --> 11:35.340
اين زمانيه...اين زمانيه که ديگه تمومش ميکنم

11:38.593 --> 11:45.004
گمونم مردم عادي تا زماني غذا ميخورن که مثلا ميگن
اوه، کافيه، اين مقدار تغذيه ايه که لازم دارم"
"فقط همينقدر، کافيه ديگه

11:47.017 --> 11:49.828
حالا خوردن رو متوقف ميکنم

11:49.863 --> 11:53.374
و در طول روز، اينو به انرژي مفيد تبديل ميکنم

11:54.809 --> 11:58.799
نه...هر وقت غذا ميخورم اخرش اينجوري ميشه
"خبر مرگم چرا اينقدر خوردم؟"

12:02.087 --> 12:04.746
"رفيق، ببرش، نميخوام به اون گُه نگاه کنم"

12:06.809 --> 12:09.921
...همش اينجاست، انگار

12:13.820 --> 12:16.728
توي رگهام شربت دارم
...انگار به جاي خون، شربت دارم

12:18.445 --> 12:21.191
"اين بعدا بد ميشه، آآآآآه"

12:22.096 --> 12:23.831
من نميتونم از خودم مراقبت کنم

12:24.543 --> 12:28.738
و هميشه احساس بدي دارم
...خيس عرق و

12:29.034 --> 12:31.912
مثلا...اين قسمت بدجور افتضاحه

12:35.176 --> 12:37.714
اين کابوس منه
اين تمام زندگيمه

12:38.609 --> 12:41.436
بهترين چيزي که تا حالا واسم اتفاق افتاده "باکسر بريفس" بوده
(نوعي شورت مثل شورت هاي باکسر ولي تنگ تر)

12:41.875 --> 12:45.187
من به خاطر باکسر بريفس خيلي خوشحالم
واسه اکثر آدما چيز مهمي به نظر نمياد

12:45.222 --> 12:50.953
ولي قبل از باکسر بريفس
من بين دو دنياي وحشتناک بريفس و باکسر گير افتاده بودم

12:51.176 --> 12:56.316
بريفس...بريفس واسه مردهاي نرماله
با يه پا اينجا و يه پا اينجا
(شورت تنگ)

12:56.624 --> 12:58.986
دو پاي کاملا جدا

12:59.021 --> 13:02.345
با يه فضاي کامل بينش

13:02.380 --> 13:05.832
و بريفس ميره بالا تو اين شيار کوچولو
تو اين فضاي کوچولو

13:05.867 --> 13:14.852
و اينجوري مياد پايين و ميتونه....ميتونه
اينجا جمع بشه و اونا رو بخوبي نگه داره
چون يارو کلي فضا داره اينجا

13:14.887 --> 13:24.675
ولي اينجا همه چي تو هم فشرده شدن
...يه اوضاع اشفته و سوزش دار و قرمز و پر از عرق

13:26.362 --> 13:29.502
وقتي لخت ميشم، اينجا شبيه کونِ خوکه

13:31.438 --> 13:34.549
مثلا حتي کيرم مثل دُم خوک مجعده
اينجا کون خوکه

13:39.837 --> 13:42.564
...و من بريفس ميپوشم و اينجوري

13:43.180 --> 13:47.086
اينجوري کير و تخمامو ميگيره و مثلا ميگه
"اينا تخماتن، حرومزاده ي چاق! خوشت مياد؟"

13:49.205 --> 13:52.239
...و با اين پارچه ي نخيِ تيز و بد ميچسبه بالا و اينجوري

13:55.163 --> 14:00.131
بعد از مدتي فقط يه کپه از پارچه ي خيس دارم

14:00.278 --> 14:07.338
فقط يه کپه نخِ خيس
مثل اندازه ي يه توپ تنيس
مثل يه کپه ي بزرگ نخ خيس

14:11.385 --> 14:18.541
و باکسر بدتره چون اجازه ميده همه چي
اينور و اونور حرکت کنن و همديگه رو لمس کنن
و همديگه رو ناراحت کنن

14:18.632 --> 14:23.201
من ميخوام اين پايين همه چي تفکيک شده باشه
ميخوام همه چي جدا باشه

14:23.899 --> 14:28.994
و همچنين وقتي باکسر ميپوشم به دلايلي
هميشه اينجا آب هست

14:31.212 --> 14:36.383
انگار ربع ليوان اب اطراف سوراخ کونم
هميشه چلپ و چلوپ ميکنه

14:39.670 --> 14:43.349
"اين همه اب اطراف سوراخ کونم از کجا اومده؟"

14:45.071 --> 14:49.274
خلافِ جاذبه...مثل يه ليوان اب وارونه تو کونم

14:53.049 --> 14:55.426
من بايد خودمو مديريت کنم
چون نميتونم جلوي خوردنم رو بگيرم

14:55.461 --> 15:01.983
من زياد ورزش ميکنم. هر روز تقريبا 8 کيلومتر ميدوم
تا اين هيکل گُهي که دارم رو همينجوري نگه دارم

15:03.051 --> 15:07.679
چون غذا...من آشغالهاي پُر چرب ميخورم

15:07.988 --> 15:12.116
مثلا...اون روز "سينبان" خوردم
ميدونيد سينبان چيه؟
(نام يک برند شيريني در امريکا)

15:12.356 --> 15:18.239
بزاريد سينبان رو واسه شمايي توضيح بدم که
عزت نفس داريد که فقط از کنارش رد ميشيد

15:18.274 --> 15:21.232
و اصلا نميدونيد آدمايي مثل من چي ميخورن

15:21.267 --> 15:26.195
چون صفِ سينبان، فقط يه گروه از مردم نيست

15:27.148 --> 15:31.698
اين همه جور آدمي نيست که ميخوان سينبان رو امتحان کنن

15:31.733 --> 15:36.196
اينجوري نيست که يه دختر لاغر چيني اونجا باشه
...بعدش يه يارو ديگه

15:37.078 --> 15:38.394
...اين فقط

15:38.429 --> 15:41.163
و تو صف سينبان هيچکس شاد نيست

15:41.198 --> 15:43.921
"مثلا کسي نميگه "من عاشق اينم، نميتونم صبر کنم

15:43.956 --> 15:47.238
کسي واسه گرفتنش هيجان زده نيست

15:49.069 --> 15:54.778
اونجا فقط ادماي مثل من يا چاق تر هستن که ميگن
"اوه لعنت، من قراره سينبان بگيرم"

15:59.517 --> 16:02.825
بايد تمام نمايش هايي که دارم رو"
"...کنسل کنم چون قراره

16:03.984 --> 16:11.479
سينبان اينه، بزاريد واستون توضيح بدم
اين يه کيک پيچيِ دارچينيِ 180 سانتي ـه

16:11.514 --> 16:15.515
واسه يک مرد چاقِ غمگين درست ميشه

16:15.550 --> 16:21.066
حتي اگه شما کُس داشته باشيد
يه مَرديد اگه سينبان بخوريد! اين لحظه شما مرد ميشيد

16:24.137 --> 16:29.124
اين يه کلوچه ي چسبناک و داغه
که با يه کاسه ي کوچولو شربتِ داغِ اسپرم مانند ميدن

16:31.817 --> 16:35.274
اين آب منيِ تازه ست
امکان نداره که آب مني تازه نباشه

16:36.857 --> 16:38.067
چطور اين آب مني تازه نيست؟

16:38.102 --> 16:41.974
"بايد اسمشو بزارن "خوراکِ چاقِ کوني
...فقط

16:45.698 --> 16:47.357
فقط واسه اينکه مجبور بشيم اينو بگيم

16:47.392 --> 16:50.387
چون اين جلوي ما رو نميگيره
به تخممون هم نيست

16:50.666 --> 16:53.416
"هي، يه خوراک چاق کوني بهم بديد، لطفا"

16:55.196 --> 16:58.336
"اره، با مني تازه. رفيق، واسم مهم نيست"

17:01.791 --> 17:04.561
"چيه، فکر کردي من شرف دارم؟"

17:04.596 --> 17:07.978
"من الان دارم يه سينبان ميخرم"

17:08.013 --> 17:14.225
من دارم سينبان ميخرم"
"از فرودگاهي که تازه رسيدم توش

17:21.838 --> 17:24.840
متوجهيد که چرا اين به شدت منزجر کننده ست، درسته؟

17:24.875 --> 17:27.822
چون...وقتي داري ميري

17:27.857 --> 17:33.507
وقتي ميخواي از فرودگاه به سمت مقصد بري، ميگي
"من بايد بخورم، من غذا نياز دارم"

17:33.542 --> 17:37.968
چون ممکنه تا ابد تو اسمون گير بيفتم"
"و بايد همين الان بخورم

17:39.382 --> 17:42.966
ولي اينجا من فرود اومدم، سفر تموم شده

17:43.663 --> 17:46.038
20دقه با خونه ـم فاصله دارم

17:46.073 --> 17:49.623
جايي که موز و سيب و از اين آشغالا دارم

17:49.658 --> 17:54.321
و من نشستم رو چمدونم و سينبان کوفتي رو ميخورم

17:55.103 --> 17:57.414
...با يه چنگال و چاقو

18:01.934 --> 18:05.507
يه سينبان گُهي هم بود، مونده بود

18:05.542 --> 18:10.369
يارو ميخواست بياردش داخل و مغازه رو ببنده
"و من گفتم "نه نه، بدش به من، بدش به من

18:10.404 --> 18:12.098
"همين الان بدش به من"

18:12.133 --> 18:17.245
و اون نميخواست اينو به من بفروشه و ميگفت
نه، اين خيلي مونده ست، لطفا نخرش"
"نخرش خيلي مونده ست

18:17.280 --> 18:22.934
و من گفتم "رفيق، من اينو ميخورم
"اين اتفاقيه که الان ميفته

18:24.473 --> 18:28.902
تو تصميم ميگيري که ما فردا قراره تو روزنامه باشيم يا نه
ولي اين گُه ميره تو دهن من

18:34.509 --> 18:36.882
من تصميم لعنتيمو گرفتم، ديگه خرابش نکن
...فقط

18:39.007 --> 18:40.878
...فقط اون اسپرم رو بده من
اوه، اره ممنون

18:41.319 --> 18:44.059
و اسپرم رو با چشم بسته خوردم

18:45.256 --> 18:51.157
اسپرم سينبان...عجب کوني چاقِ گنده اي هستم من

18:53.071 --> 18:55.077
هستم...من يه کوني چاقم

18:59.041 --> 19:01.949
ولي ديگه همينه که هست
...ميدونيد، منظورم اينه

19:01.984 --> 19:03.477
من الان 40 سالمه

19:03.512 --> 19:06.283
در اصل نيمه مُرده هستم

19:06.318 --> 19:07.824
40سالگي سن عجيبيه
...به جايي ميرسي که

19:07.859 --> 19:11.594
که مثلا...تو به اندازه کافي پير نيستي که کسي
...به تخمش باشه که تو پيري! مثلا کسي نميگه

19:11.629 --> 19:15.447
من امروز به يه مرد 40 ساله کمک کردم"
"و واقعا احساس خوبي دارم که يه کاري واسش کردم

19:15.911 --> 19:19.683
کسي تعطيلاتش رو با غذاي تازه اوردن
واسه يه 40 ساله نميگذرونه

19:20.728 --> 19:23.578
و به اندازه کافي جوون نيستي که کسي بهت افتخار کنه
يا تحت تاثير قرار بگيره

19:24.065 --> 19:27.159
اونا فقط ميگن
"اره، کارتو انجام بده عوضي، کسي اهميت نميده"

19:27.194 --> 19:29.680
"اين کاريه که بايد انجام بدي"

19:31.157 --> 19:33.599
و دنيا هم جور ديگه بهت نگاه ميکنه
مثلا وقتي 40 سالته اگه بري دکتر

19:33.634 --> 19:36.284
دکتر ديگه سعي نميکنه چيزي رو درست کنه

19:36.498 --> 19:38.429
اونا ديگه هيچ گُهي رو درست نميکنن

19:38.464 --> 19:41.774
وقتي 40 سالت ميشه مثلا ميگن
"اره، داره شروع ميشه"

19:41.809 --> 19:43.186
اونا اهميت نميدن

19:44.890 --> 19:46.940
من رفتتم دکتر چون قوزک پام درد ميکرد، خب؟

19:46.975 --> 19:49.437
حالا اگه 20 سالت باشه و کتف ـت درد بگيره

19:49.648 --> 19:52.343
دکتر کتف ـت رو دوباره ميسازه

19:52.378 --> 19:54.565
از طريق معجزاتِ علم مدرن

19:54.600 --> 19:57.678
اونا گوش ـت رو ميگيرن و ازش کتف ميسازن
اين عجيبه

19:59.279 --> 20:01.716
ولي وقتي 40 سالته
اونا فقط...هيچ انتخابي بهت نميدن

20:01.952 --> 20:03.435
اونا اهميت نميدن

20:03.470 --> 20:07.471
من رفتم دکتر چون تقريبا يک ماه بود که ميلنگيدم
بدون هيچ دليلي

20:07.506 --> 20:11.621
و دکتر عکسي از قوزک پام بهم نشون داد
"...و گفت "اره، قوزک پات فقط

20:12.034 --> 20:15.533
"فقط پوسيده شده"

20:19.432 --> 20:22.004
من گفتم
"منظورت اينه به قوزک پام اسيب زدم؟"

20:22.005 --> 20:25.374
اون گفت
"نه، فقط الان خيلي داغونه"

20:27.081 --> 20:29.080
...اون منطقه ي تيره رو ميبيني

20:29.115 --> 20:31.123
کاملا سفت شده

20:31.158 --> 20:33.936
اره، معمولا اينجوري ميشه...ديگه به درد نميخوره

20:36.894 --> 20:40.553
من گفتم
"چي؟ خب؟ فقط خدافظ؟ هيچي؟ هيچ راهي نداره؟"

20:40.642 --> 20:44.468
هيچ کاري نميتوني بکني؟
اين مثلا يه قوزکِ داغون علاج ناپذيره؟

20:45.182 --> 20:51.425
و اون گفت "کارايي هست که ميتوني بکني
ميتوني حرکات کششي کار کني، ميتوني
"نيم ساعت در روز با قوزکت حرکات کششي کار کني

20:51.777 --> 20:53.842
من گفتم
"اينجوري چقدر طول ميکشه تا خوب بشه؟"

20:53.869 --> 20:57.620
اون گفت
نه، تو فقط اين کارو بکن

20:58.400 --> 21:01.587
اين فقط يه کار جديده که انجام ميدي

21:02.276 --> 21:05.549
تا وقتي که تو و قوزک داغونت بميريد

21:11.148 --> 21:14.056
من گفتم
"رفيق، اين خيلي درد ميکنه"

21:14.091 --> 21:16.586
و اون گفت "خب، ميتوني ناپروکسن مصرف کني
"فقط ناپروکسن مصرف کن
(قرص مسکن و ضد التهاب)

21:16.621 --> 21:18.616
ميتوني بخريش
فقط مصرفش کن

21:18.651 --> 21:23.702
و هر چقدر ميخواي ميتوني مصرف کني، مهم نيست
به دوزش توجه نکن

21:24.399 --> 21:25.649
من گفتم واقعا؟

21:25.931 --> 21:28.676
اون گفت "اره، ميتوني 10 تا در روز مصرف کني
"مشکلي واست پيش نمياد

21:28.711 --> 21:32.339
اون گفت روزي 10 تا ناپروکسن مصرف کنم

21:32.374 --> 21:35.021
من گفتم
"شنيدم اين چيزا به روده اسيب ميزنن؟"

21:35.056 --> 21:38.354
اون گفت
"اره، بعد از مدتي به روده صدمه ميزنن"

21:38.747 --> 21:43.337
ولي بايد تصميم بگيري که چقدر دوست داري
قوزکت درد نگيره

21:46.837 --> 21:49.209
در ضمن همه ي اينا واقعيه
اين دقيقا چيزيه که اتفاق افتاد

21:49.888 --> 21:52.856
و بعدش من گفتم
"...اگه من يه ورزشکاري چيزي بودم چي؟"

21:52.891 --> 21:57.148
اون گفت
"...تو يه ورزشکار نيستي، پس"

21:58.808 --> 22:01.570
"پس نه به هر چيز ديگه اي که ميخواي بگي"

22:04.717 --> 22:05.877
اين غم انگيزه

22:06.982 --> 22:08.755
اين واسه ادماي پير سخته

22:08.790 --> 22:11.511
مادر بزرگ من 95 سالشه
اون نميتونه با چشم چپش ببينه، يهو از کار افتاده

22:12.879 --> 22:15.847
اخرين بار که رفتيم ببينيمش اون گفت
"نميتونم با چشم چپم ببينم"

22:15.882 --> 22:18.881
و ما مثلا گفتيم
"اووووه، هي، کريسمس دهه ي 40 چطوري بود؟"

22:21.282 --> 22:23.888
شايد قضيه ي چشم فراموش بشه
اگه خوش شانس باشيم، ميدوني

22:25.121 --> 22:29.721
پس من رفتم پيش دکترش، اون اخر راهرو زندگي ميکنه
اون هميشه اونجاست، تقريبا 5 متر باهاش فاصله داره

22:29.751 --> 22:31.988
پس من رفتم پيش دکتر و گفتم
"ميدوني، اون اصلا نميتونه با چشم چپش ببينه"

22:32.156 --> 22:36.900
و به خدا قسم اون گفت
"خب، اون احتمالا چنتا تومور تو سرش داره"

22:36.935 --> 22:42.225
به خدا قسم
اين دقيقا چيزيه که اون گفت

22:42.260 --> 22:47.990
من يادمه چون مغزم سوت کشيد
که چطور اون، هيچ گونه تحصيلاتش رو به کار نبرد

22:48.025 --> 22:52.475
واسه اين تشخيص ويژه

22:52.510 --> 22:55.716
...اون گفت که "اون احتمالا

22:55.751 --> 22:58.969
...چنتا تومور"

22:59.004 --> 23:01.383
"توي سرش داره

23:01.418 --> 23:04.867
"اون يه دکتره و گفت "سرش

23:06.270 --> 23:09.400
اون تقريبا گفت "سرِ لعنتش"، به خدا قسم
....انگار

23:09.435 --> 23:13.582
انگار داشت به اين فکر ميکرد
"اون احتمالا چنتا تومور تو سر لعنتيش داره"

23:13.617 --> 23:17.350
کي به تخمشه؟ اون جنده پير يه هفته ديگه ميميره
...من نميخوام

23:17.385 --> 23:20.755
من نميخوام واسه چشم اون، از پشت ميزم بلند بشم

23:21.429 --> 23:26.230
اون چه نيازي به دوتا چشم داره تا اين خونه ي کيري رو ببينه
که تو اونو توش گذاشتي چون به اندازه کافي دوسش نداري؟

23:32.103 --> 23:34.830
من به اونجا نرسيدم هنوز
الان نيمه ي راهم

23:35.039 --> 23:37.918
ادماي 40 ساله هم نمونه هاي خوبي نيستن
...ما

23:39.525 --> 23:42.511
مثلا من يه دوست دارم که يه عالمه
دوست دخترهاي جوون داره

23:42.546 --> 23:47.133
و اون هميشه يه ذره بيش از اندازه جوون انتخاب ميکنه
و اين خوب نيست

23:47.346 --> 23:51.351
ميدوني، اونا رو همراه خودش مياره
"و مثلا بهش ميگي "رفيق، نکن

23:51.756 --> 23:55.262
مثلا به معناي واقعي با انگشت بهش اشاره ميکني و ميگي
"...اونو نکن، اين وحشتناکه، چون"

23:56.539 --> 23:59.183
...و اون اينجوري ميکنه

23:59.710 --> 24:02.069
اين بده، ميدوني

24:03.538 --> 24:08.801
ولي اون يه شب ميخواست با اون سکس کنه
و گفت که ميخواد تمام شب اين کارو بکنه
انگار واقعا ميخواست مدت زيادي طول بکشه

24:08.836 --> 24:12.840
پس اون گفت "من ميخوام يه عالمه شير بخورم
"تا بتونم يه عالمه سکس کنم

24:14.107 --> 24:17.120
من گفتم
"کي گفته اين اهميت داره؟"

24:17.155 --> 24:21.493
و اون گفت
"خب، چون تو بيشتر آبت مياد اگه شير بخوري"

24:22.963 --> 24:26.369
...اين يارو واقعا فکر ميکنه

24:26.404 --> 24:29.398
...که تو آبت تموم ميشه

24:29.433 --> 24:34.884
ولي اگه شير بخوري بدنت مثلا ميگه
"اوه رفيق، اين عاليه، فقط اب رو بفرست، خوبه"

24:36.230 --> 24:38.543
هيچکس متوجه تفاوتش نميشه"
"فقط ادامه بده و بفرستش

24:40.556 --> 24:43.009
اگه آب و شير تموم شد، مشکلي نيست
اين اهميتي نداره

24:43.649 --> 24:47.774
فقط آبش رو بفرست و بزار بپاشه رو صورت گربه ـش
...هر کاري که داره ميکنه

24:51.232 --> 24:52.383
چيه؟

24:53.959 --> 24:56.336
من آبم رو ميريزم رو صورت گربه ـم

24:57.086 --> 25:01.005
اگه الان داره تماشا ميکنه، قراره يه صورت پر از آب
گيرش بياد، تا الان ديگه اينو فهميده

25:01.585 --> 25:03.834
اون ميدونه...الان تقصير اونه

25:06.254 --> 25:10.009
اگه يه بار آبم رو بريزم روي صورت گربه ـم
...من بايد خجالت بکشم
اشاره به ضرب المثل معروف که در ادامه ميشه)
(اگه دوبار آبم رو بريزم، اون بايد خجالت بکشه

25:17.186 --> 25:20.217
من گربه ندارم، من گربه ندارم
هيچ وقت نداشتم

25:20.469 --> 25:23.436
منظورم اينه، دوست دارم آبم رو بريزم رو صورت گربه
سعي نميکنم حرفمو پس بگيرم

25:23.948 --> 25:25.559
فقط بر حسب اتفاق، گربه ندارم

25:27.054 --> 25:29.964
من يه سگ دارم و وقتي نوجوون بودم
يه سگ داشتم

25:31.060 --> 25:31.921
...و

25:31.956 --> 25:34.247
...اره، يه بار

25:34.282 --> 25:41.417
من...من سگم رو مجبور کردم پنير کاتيج
از رو تخم هام ليس بزنه

25:42.096 --> 25:45.263
که چيزيه که شما الان نميتونيد ندونيد

25:45.298 --> 25:46.796
الان ديگه ميدونيد

25:47.127 --> 25:49.042
من اين کارو کردم

25:49.545 --> 25:53.607
و من در شروع کردن جمله ترديد کردم فقط چون
...مطمئن نبودم که بگم

25:53.642 --> 25:58.013
که "اجازه دادم" سگم پنير کاتيج از روي تخمام ليس بزنه

25:58.449 --> 26:01.394
يا "مجبورش کردم" پنير کاتيج ليس بزنه

26:02.907 --> 26:06.200
و واقعا با توجه به اينکه سگها
...چقدر پنير دوست دارن، فکر کنم

26:06.975 --> 26:09.215
من...من يه پيشنهادي بهش دادم که نميتونست رد کنه

26:09.250 --> 26:11.960
فکر کنم اين منصفانه ترين راه
براي بيان کردن اينه

26:15.588 --> 26:18.008
...انقدر واضح اينو به خاطر دارم

26:18.043 --> 26:20.120
و نگاهي که تو چهره ي سگ بود رو به خاطر دارم

26:20.155 --> 26:26.616
انگار ميگفت "اوه لعنتي، رفيق، تو چه مرگته؟
"چرا اين کارو با ما ميکني؟

26:26.941 --> 26:31.256
فقط بريزش تو بشقاب"
"چرا بايد از روي تخماي لعنتيت ليسش بزنم؟

26:34.068 --> 26:37.257
خيله خب، بيخيال، باشه، بيا اين کارو بکنيم"
"من اين کارو ميکنم، واسم مهم نيست

26:37.292 --> 26:40.912
تو بايد با اين زندگي کني چون من دو سال ديگه ميميرم
من يه سگم، اين مشکل توئه

26:46.223 --> 26:48.064
ببخشيد که اينقدر منفي نگر هستم

26:48.721 --> 26:53.129
من ضد حالم، نميدونم، نبايد اينجوري باشم
من ادم خيلي خوش شانسي هستم

26:53.164 --> 26:55.942
من ويژگي هاي خوب زيادي دارم
من سالم هستم، نسبتا جوون هستم

26:55.977 --> 26:58.912
من سفيد پوستم
که واسه اين يکي خدا رو هزار مرتبه شکر

26:59.495 --> 27:01.992
اين مزيت خيلي بزرگيه
شوخيتون گرفته؟

27:02.027 --> 27:03.931
اوه خدايا، من عاشق سفيد پوست بودنم
واقعا عاشقشم

27:03.966 --> 27:10.438
جدي ميگم، اگه شما سفيد پوست نيستيد
از قافله عقبيد، چون اين چيز گُه بدجوري خوبه

27:12.110 --> 27:16.626
اين...در ضمن بزاريد قضيه رو روشن کنم
من نميگم سفيد پوستا بهترن

27:16.661 --> 27:20.518
من ميگم سفيد پوست بودن مشخصا بهتره
اصلا کي ميتونه در مورد اين بحث کنه؟

27:22.283 --> 27:28.924
اگه اين يه گزينه بود هر سال انتخابش ميکردم
اوه اره، دوباره سفيد رو انتخاب ميکنم"
مطلقا ازش لذت ميبرم
"سفيد رو انتخاب ميکنم، ممنون

27:31.879 --> 27:36.487
سفيد پوست بودن در اين حد خوبه
من ميتونم سوار ماشين زمان بشم و به هر زماني برم

27:36.522 --> 27:40.375
و وقتي ميرسم اونجا، بدجوري محشر خواهد بود

27:44.752 --> 27:46.799
اين منحصرا يه امتياز سفيد پوست بودنه

27:47.736 --> 27:50.711
سياه پوستها نميتونن با ماشين زمان شوخي کنن

27:50.746 --> 27:54.747
يه سياهپوست در ماشين زمان مثلا اينجوريه
هي، چيزي قبل از 1980 نميخوام"
"نه ممنون، نميخوام برم

27:57.145 --> 27:59.500
ولي من به هر زماني ميتونم برم

27:59.535 --> 28:01.815
سالِ 2...حتي نميدونم اون موقع چه اتفاقايي ميفتاد

28:02.641 --> 28:06.877
ولي ميدونم وقتي برسم اونجا
"خوش اومديد، اينجا يه ميز واستون اماده کرديم، قربان"

28:07.187 --> 28:10.089
"اوه ممنون، سال 2 خيلي دوست داشتنيه"

28:13.143 --> 28:15.973
من ميتونم به هر زماني برم
در گذشته؛ من نميخوام به اينده برم

28:16.008 --> 28:18.343
...و بفهمم چه اتفاقي واسه سفيد پوستا ميفته چون

28:18.560 --> 28:22.064
ما سخت تاوانِ اين گُه کاريها رو ميديم
بايد اينو بدونيد

28:22.577 --> 28:25.327
اينجوري نيست که فقط از شماره 1
به شماره 2 تنزل پيدا کنيم

28:25.362 --> 28:28.622
اونا ما رو ميبندن و تا ابد ما رو از کون ميکنن

28:28.972 --> 28:32.042
...و ما کاملا سزاوار اين هستيم...ولي فعلا

28:38.571 --> 28:42.510
اگه تو...اگه تو يه سفيد پوستي و قبول نداري که اين عاليه
تو يه عوضي هستي

28:43.667 --> 28:45.695
اين عاليه و من يه مَردم

28:45.730 --> 28:49.541
يه شخص چقدر مزايا ميتونه داشته باشه؟
من يه مرد سفيد پوستم

28:49.824 --> 28:52.913
شما حتي نميدونيد احساسات منو جريحه دار کنيد

28:55.463 --> 28:58.041
يه مرد سفيد رو  چي ميتونيد صدا بزنيد
که واقعا بطور عميق روش تاثير بزاره؟

28:58.076 --> 28:59.106
"هي ديوث"
(کِرَکِر واژه اي براي توهين به سفيدپوست هاست)

28:59.141 --> 29:01.821
اه، روزمو خراب کرد

29:02.122 --> 29:10.098
پسر، نبايد منو ديوث صدا ميزد
منو به دوراني برگردوند که صاحب زمين ها و آدما بودم
عجب وضعي بود

29:22.354 --> 29:24.760
هرچند من متاهل هستم
اين منو چند پله به عقب ميبره

29:27.917 --> 29:30.450
"اون شب زنم منو فرستاد "والگرينز
تا دستمال توالت بخرم
(شرکت دارو فروشي در امريکا)

29:30.701 --> 29:37.291
چون دستمال توالت تموم کرده بوديم چون من همه رو
انداختم تو سطل اشغال تا بتونم از خونه برم بيرون

29:43.103 --> 29:46.970
پس به سمت والگرينز ميرفتم
شب بود و داشتم رانندگي ميکردم و يه اهو ديدم

29:47.321 --> 29:51.632
و بدجوري از اهو متنفرم...من ازشون متنفرم
چون اون بالا همه جا هستن

29:51.667 --> 29:54.230
من قبلا تو شهر زندگي ميکردم
و اون موقع اهو رو دوست داشتم

29:54.265 --> 29:56.663
...چون من ازاد بودم و تو شهر بودم و

29:56.698 --> 30:00.151
قبلا اهو ميديدم
ميدوني، وقتي با رفيقات از شهر ميزني بيرون و يه اهو ميبيني

30:00.186 --> 30:08.315
اوه خداي من، ماشين رو خاموش کن، نترس"
خيلي زيباست، اون اهوي زيبا رو ببين
ببين چطور به اطراف نگاه ميکنه
"خيلي مرموز و زيباست

30:08.350 --> 30:14.969
خدا به ما يه موهبت داد"
"همه لذت ببريد...فقط از موهبت اهو لذت ببريد

30:16.382 --> 30:20.695
ولي الان جايي زندگي ميکنم
که تمام روز اهو توي حياط لعنتيمه

30:20.730 --> 30:25.218
و اونا مزخرفن! اونا فقط موش با سُم هستن
اونا اهميت نميدن

30:27.479 --> 30:30.730
اونا کنه هايي دارن که بهت بيماري لايم ميدن

30:30.765 --> 30:32.118
و همه جا ميرينن

30:32.153 --> 30:34.538
و يه صدايي در ميارن، ميدونستيد؟
اونا ميگن خااااااا

30:34.573 --> 30:36.996
اونا عوضين

30:37.031 --> 30:39.344
حيووناي مزخرفي هستن

30:40.132 --> 30:42.376
من هر روز صبح ميرم بيرون
و بهشون سنگ پرتاب ميکنم

30:42.411 --> 30:46.350
و واقعا سخت تلاش ميکنم که با سنگ
بزنم تو سرشون

30:50.946 --> 30:52.135
و اونا واسشون مهم نيست
...مثلا ميگن

30:52.720 --> 30:54.447
واسشون مهم نيست

30:58.233 --> 31:02.696
من تفنگ ندارم ولي اگه داشتم حاضر بودم
تو دهن يه بچه اهو شليک کنم و هيچ احساسي بهم دست نميداد

31:03.106 --> 31:04.477
هيچ احساسي بهم دست نميداد

31:06.882 --> 31:09.185
فقط ميگفتم
"اون ببين، اون مُرده، چقدر جالبه"

31:10.457 --> 31:13.351
گمونم اين اتفاقيه که ميفته"
"وقتي تو دهن لعنتيشون شليک ميکني

31:16.735 --> 31:18.328
حاضرم هر کاري بکنم تا يه اهو رو بکشم

31:18.363 --> 31:22.584
حاضرم با خوشحالي واسه 20 نفر با کيرِ خوني
تو يه کوچه ساک بزنم تا ايدز بگيرم

31:22.619 --> 31:25.287
و بعدش يه اهو رو بکنم
و با ايدز بکشمش

31:25.322 --> 31:28.069
بدون فکر کردن حاضرم اين کارو بکنم

31:28.607 --> 31:29.422
جدي ميگم

31:29.457 --> 31:31.579
جدي ميگم

31:36.271 --> 31:40.803
پس من اين اهو رو ديدم و اونا در اين حد خرفت هستن
...من واسش چراغ زدم و اون اينجوري کرد

31:40.838 --> 31:43.087
"باااااا"
فقط همين

31:43.122 --> 31:46.888
و بعدش اون نميرفت کنار
"انگار ميگفت "ميتونم...ميتونم برم؟

31:48.040 --> 31:49.523
و من گفتم
"خبر مرگت برو...برو"

31:50.092 --> 31:55.376
"ميشه برم؟ ميشه برم؟"
برو ديگه

31:55.378 --> 31:59.997
و بعد نزديک شدم و سعي کردم از کنارش برم
بعد ديدمش و اون بهم زل زده بود و وحشت کرد

32:00.492 --> 32:05.948
قسم ميخورم، اون دويد
و هيکلش رو زد تو ماشين لعنتي من

32:07.007 --> 32:08.157
...فقط همينجوري

32:09.588 --> 32:12.025
آينه ي منو نابود کرد
همينجوري آينه ي ماشين رو خُرد کرد

32:12.396 --> 32:16.490
گردنش رو شکوند
شنيدم که گردن لعنتي خودش رو شکوند

32:16.525 --> 32:20.743
و بعدش کله اهوييِ احمقش رو کشوند تو جنگل

32:21.620 --> 32:22.843
و مُرد

32:27.527 --> 32:29.476
و من خوشحالم که مُرده

32:30.152 --> 32:32.167
فورا خوشحال شدم

32:33.378 --> 32:38.303
از ماشينم اومدم بيرون و تو جنگل داد زدم
"خوشحالم که مُردي، ابله لعنتي"

32:42.184 --> 32:46.227
اميدوارم زنت تو رو مُرده پيدا کنه"
"و قلبش بشکنه و بميره

32:47.525 --> 32:49.943
"...اميدوارم بچه آهوهات از گرسنگي بميرن، اي"

32:50.787 --> 32:52.191
...آينه ي منو شکوندي، اي

32:52.226 --> 32:55.556
"اهوي جنده ي کونيِ کاکا سياه

33:10.003 --> 33:12.962
...پس رفتم والگرينز

33:12.997 --> 33:14.553
من همينجوري فقط ادامه ميدم

33:16.690 --> 33:18.938
من هميشه بايد دارو بخرم چون بچه دارم

33:18.973 --> 33:21.910
بچه ها مثل يه سطل پر از بيماري هستن
که تو خونه ـتون زندگي ميکنن

33:22.283 --> 33:23.833
و هميشه از اونا مريضي ميگيريد

33:23.868 --> 33:29.581
من مريض شدم...هفته ي پيش انفلوانزا گرفتم
که اينجوري شدم چون دخترم توي دهنم سرفه کرد

33:33.089 --> 33:35.705
فقط...درست خورد پشت گلوم

33:36.962 --> 33:39.022
ممنون عزيزم، مريض شدم ديگه"
"الان ميتونم احساسش کنم

33:41.414 --> 33:44.554
در ضمن اين کارو کرد چون داشت سعي ميکرد
يه راز بهم بگه

33:46.366 --> 33:49.965
و اون فکر ميکنه رازها رو تو دهن ملت ميگن

33:51.449 --> 33:53.836
...اون کل صورت تو رو ميگيره و

33:58.163 --> 34:02.461
که اين يه رفتار بي ملاحظه در مرز عقب ماندگيه
اگه از من بپرسيد

34:06.148 --> 34:08.215
و در ضمن، اون 5 سالشه

34:08.250 --> 34:09.425
5سال

34:09.460 --> 34:12.714
...اون چه رازي داره

34:12.749 --> 34:15.044
که من واقعا نياز دارم بشنوم؟

34:15.079 --> 34:18.851
انگار اون به من يه راز ميگه و من ميگم
"يا پيغمبر، جدي ميگي؟"

34:20.367 --> 34:22.585
اوه خداي من

34:22.976 --> 34:26.037
عزيزم، من به کسي نميگم
اين خيلي تخميه، جداً؟

34:27.634 --> 34:31.304
اون شب کريسمس سقط جنين کرد؟
اوه خدا من

34:36.927 --> 34:39.333
اون 5 سالشه...5
ميدونيد اين يعني چي؟

34:39.368 --> 34:43.237
هر چيزي که اون ميگه، اهميت نداره

34:43.272 --> 34:48.284
اون هرگز چيزي که واقعا مهم باشه
تو کل زندگيش نگفته

34:48.319 --> 34:52.478
من ميتونم به معناي واقعي هر کلمه اي
که اين بچه ي لعنتي تا حالا گفته رو فراموش کنم

34:52.513 --> 34:56.175
و هيچ تفاوتي ايجاد نميشه

34:56.210 --> 34:59.365
همه چيز دقيقا مثل قبل خواهد بود

34:59.400 --> 35:02.803
من از چيزايي که اون ميگه لذت ميبرم. اونا زيبا
و شاعرانه هستن، عاشق شنيدنشون هستم

35:02.838 --> 35:05.382
ولي مجبور نيستم هيچ کدوم از اين
چيزاي لعنتي رو بشنوم

35:05.417 --> 35:08.687
و اين يه تفاوت مهمه و اگه شما پدر و مادر هستيد
شما همينجوري اين تفاوت رو ايجاد ميکنيد

35:08.722 --> 35:12.099
چون شما نميتونيد هميشه به حرفاي اونا گوش بديد
چون اونا هميشه حرف ميزنن

35:12.134 --> 35:15.924
و اونا هر زمان حرف ميزنن، به تخمشون هم نيست
که شما چيکار داريد ميکنيد يا زمان خوبي هست يا نه

35:15.959 --> 35:20.239
مثلا من دارم به يه پليس تيراندازي ميکنم
و اون داره همه جور چرت و پرتي بهم ميگه

35:20.507 --> 35:24.882
اون اهميت نميده، چون 5 سالشه
...اونا ادماي خودشيفته اي هستن، هيچگونه توانايي ندارن

35:24.917 --> 35:29.166
هيچ بچه ي 5 ساله اي مثلا نميگه
نه ادامه بده و تمومش کن"
"بعدا بهت ميگم، طوري نيست

35:29.483 --> 35:31.399
اونا نميتونن

35:34.149 --> 35:35.321
و بعضي وقتا اين غير ممکنه

35:35.356 --> 35:39.976
مثلا اون روز با بچه هام نيويورک بودم
و من دوتا از اين لعنتي ها دارم، لطفا يادتون باشه، دوتا

35:41.014 --> 35:47.193
و ما تو يه خيابون شلوغ بوديم، يکيشون که 2 سالشه
اينجا بغلم بود، اون ميتونه راه بره ولي نميره
خيلي شارلاتانه

35:47.228 --> 35:49.774
پس بغلش کرده بودم

35:49.989 --> 35:52.982
و وزنش انگار اندازه ي 20 تا بچه ست

35:53.223 --> 35:57.520
نميدونم، اون کوچولوئه
ولي تراکم يه خورشيد در حال نابودي رو داره

35:57.555 --> 36:01.488
نميفهمم چطور اينقدر سنگينه

36:01.523 --> 36:05.050
شبيه اين بود که يه راکون چاق
يه توپ بولينگ رو بغل کرده! همچين حسي داشت

36:07.178 --> 36:10.643
و درد روي شونه ـم شديد بود

36:10.678 --> 36:15.293
و يه سيگنال هايي به مغزم فرستاده ميشد
تو دوستش نداري، فقط بندازش"
"اهميت نداره، فقط بزار بميره

36:17.706 --> 36:19.914
پس اين طرف داشتم با اين ميجنگيدم

36:20.834 --> 36:24.958
بچه ي 5 ساله ـمو اينجوري گرفتم بودم، اميدوار بودم
خودش باشه، يه ساعتي بود که عقب رو نگاه نکرده بودم

36:24.993 --> 36:31.355
...من فقط يه موجود کوچولو رو ميکشيدم
از بين ران هاي ادماي غريبه

36:31.390 --> 36:34.240
گوشه ي کيف ها ميخورد تو صورتش

36:34.275 --> 36:36.831
به تخمم هم نبود

36:38.239 --> 36:41.566
من عجله داشتم چون جيبم ويبره ميرفت
و زنم داشت زنگ ميزد ببينه کجام

36:41.601 --> 36:44.488
با اينکه اون منو فرستاد تا اين کاراي تخمي رو انجام بدم

36:44.523 --> 36:47.554
و يه جوري سر جيبم داد ميزدم انگار اون ميتونست بشنوه
"دارم ميام، خفه شو"

36:51.068 --> 36:53.737
و اين يکي، تمام مدت حرف ميزنه

36:53.772 --> 36:55.435
تمام مدت

36:55.470 --> 36:59.006
با يه صداي کوچولو و نيم متر بالاي زمين

36:59.041 --> 37:02.177
قراره من به اين مزخرفات گوش بدم؟
واقعا؟

37:06.068 --> 37:08.538
چي؟ قراره هر دو ثانيه زانو بزنم
"چي گفتي عزيزم؟ ادامه بده چي؟"

37:10.767 --> 37:12.719
"چي؟"
"ببخشيد اقا! ... ادامه بده، طوري نيست"

37:15.780 --> 37:19.439
"اره...بعضي وقتا سگ ها قهوه اي هستن، کاملا درسته"

37:21.169 --> 37:24.629
خوب شد اين مزخرفي که از دهن احمقت"
"اومد بيرون رو از دست ندادم

37:26.829 --> 37:29.325
"اينجوري من چه پدري ميشدم؟"

37:29.922 --> 37:32.142
"اگه وانمود ميکردم که به اين گوش ميکنم؟"

37:34.379 --> 37:36.727
اولين بار که دخترم يه جمله ي کامل گفت رو يادمه

37:36.762 --> 37:40.772
اين چيز مهمي بود چون تا حالا يه جمله ي کامل نساخته بود
هميشه فقط کلمه هاي کوچيک ميگفت

37:40.807 --> 37:43.192
من داشتم ظرف ميشستم
و پشت سرم شنيدم که اون گفت

37:43.227 --> 37:45.100
"بابايي، من مرغ دوست ندارم"

37:46.306 --> 37:50.098
من بشقاب ها رو انداختم
من و زنم گريه کرديم و همديگه رو در آغوش گرفتيم

37:50.520 --> 37:53.256
لحظه ي بزرگي بود

37:53.291 --> 37:55.731
يه هفته بعد، من داشتم شام درست ميکردم
"اون گفت "بابايي، من مرغ دوست ندارم

37:55.766 --> 37:59.911
"خب خبر مرگمون مرغ داريم! چي داري ميگي؟"

38:03.094 --> 38:05.884
"مرغ دوست ندارم"
منم تو رو دوست ندارم، باشه؟
تو رو دوست ندارم

38:05.919 --> 38:10.107
ادمايي رو دوست ندارم که منو مجبور ميکنن کار کنم
و قدر چيزايي که براشون درست ميکنم رو نميدونن

38:11.075 --> 38:15.167
مرغ دوست نداري؟ پس هر کوفتي دوست داري درست کن
از اون صندلي پلاستيکي کوچولوي تخميت بيا بيرون

38:15.202 --> 38:18.485
و شام خودت رو درست کن
هر چيزي که زياد دوست داري

38:21.434 --> 38:24.356
من مرغ دوست ندارم...وقتي کردمش تو کونت
دوستش خواهي داشت

38:24.391 --> 38:26.576
چون اين جاييه که ميره اگه نخوريش

38:26.611 --> 38:28.556
جدي ميگم

38:28.761 --> 38:32.721
توي هاون مرغ رو له ميکنم و با نِي ميکنمش تو کونت

38:34.074 --> 38:36.279
بايد بهش غذا بدم

38:36.873 --> 38:38.667
اون بايد غذا بخوره

38:40.294 --> 38:43.054
وقتي بچه هاتون غذا نميخورن
شما...شما فقط ديوونه ميشيد

38:43.089 --> 38:46.415
چون شما يه نياز فيزيکي داريد که به اونا غذا بديد
اين يه غريزه ست

38:46.450 --> 38:50.570
و وقتي اونا فقط ميشينن اونجا و به غذاشون نگاه ميکنن
"شما ميگيد "کوفت کن ديگه

38:50.605 --> 38:54.713
"ميميري ابله، غذا رو بخور"

38:59.450 --> 39:02.850
"من دوست ندارم"
"مهم نيست، بکنش تو حلقت"

39:03.408 --> 39:06.633
اونا اثر کف پات رو توي بيمارستان دارن
ميدونن که من تو رو دارم

39:06.732 --> 39:10.855
من اجازه ندارم که بزارم بميري
اي آشغال نکبت، بخورش

39:10.890 --> 39:14.531
تو شماره تامين اجتماعي داري
تو توي سيستم هستي مادرجنده، غذا بخور

39:18.688 --> 39:22.485
"اگه لاغر باشي، من ميرم زندان، ميفهمي؟"

39:23.970 --> 39:28.359
و من دخترام رو دوست دارم و واسشون ميميرم
ولي زندگيم بو عن ميده

39:28.927 --> 39:30.614
همينجوريه

39:30.649 --> 39:33.528
وقتي پدر يا مادر هستي
تمام خوشي ها از بين ميرن

39:33.563 --> 39:36.735
ديگه با کسي سکس نميکني
اين گُه کاريا ديگه تموم ميشه

39:36.770 --> 39:39.302
تو...تو نميتوني بخوابي
تو نميخوابي

39:39.337 --> 39:43.627
چيزي نميخوري، غذا نميخوري
فقط سر ميز ايستاده و سريع غذا ميخوري

39:44.353 --> 39:47.805
مقداري ماکاروني و پنير و اون غذاشو نخورد
حالا شامِ توئه

39:47.840 --> 39:49.659
"و مردم داد ميزنن "عجله کن
...من فقط ميخوام

39:51.424 --> 39:55.000
هيچ تفريحي نداري، دوستاي مجردت ميگن
"اون فيلم رو ديدي؟"

39:55.035 --> 39:57.549
"نه، فيلم لعنتي رو نديدم، باشه؟"

39:58.437 --> 40:02.969
و حتي نميتونيد از پدر يا مادر بودن لذت ببريد
چون هيچ افتخاري در اين نيست چون تو اين کار افتضاحيم

40:03.004 --> 40:05.626
همه افتضاحن
ما اشتباهات بزرگ مرتکب ميشيم

40:05.661 --> 40:10.251
و بعدش ميگيم "اوپس، اسيب دائمي
"بيخيال ديگه

40:11.952 --> 40:18.210
دختر 5 سالم تيک هاي عصبي و ترس هاي عجيب غريب داره
و من بهش ميگم "با اين گُه موفق باشي عزيزم
"اينا همه کاردستيِ منه

40:18.245 --> 40:20.276
ببخشيد

40:22.325 --> 40:25.209
و اين سخت تر هم ميشه
!فکر ميکنيد اسونتر ميشه

40:25.244 --> 40:28.303
مثلا وقتي اونا بچه هستن، فکر ميکنيد
اين قسمت سخته چون بايد همه کار بکنيد

40:28.338 --> 40:31.590
بايد بهشون غذا بديد، لباس بکنيد تنشون
بزاريدشون تو ماشين، بايد همه کار بکنيد

40:31.625 --> 40:35.273
ولي فکر ميکنيد اين اسونتر ميشه چون اونا بزرگ ميشن
و همه اين کارا رو خودشون انجام ميدن

40:35.308 --> 40:39.584
ولي اينطور نيست، اونا بزرگ ميشن و ميتونن
اين کارا رو انجام بدن، ولي انجام نميدن

40:39.619 --> 40:44.100
پس اين در واقع اسون تره وقتي اونا بچه هستن
چون وقتي ميخوايد بهشون غذا بديد
فقط غذا رو ميکنيد تو حلقشون

40:44.887 --> 40:47.262
اگه بخوايد کفش بکنيد پاشون
...فقط پا رو ميگيريد

40:48.116 --> 40:49.459
و کفش رو ميکنيد توش

40:49.494 --> 40:52.644
دستهاشو از توي ژاکت ميکشيد

40:52.668 --> 40:54.668
آوامــووی

40:55.116 --> 40:57.542
ميندازيدش تو ماشين و با لگد در رو ميبنديد

41:01.240 --> 41:04.430
و بعدش...پدر مادر، واسه استراحت هاي کوچولو
از بچه هاشون زندگي ميکنن

41:04.465 --> 41:11.333
استراحت هاي کوچولو، مثل وقتي که بچه رو ميزاريد تو ماشين
در رو ميبنديد و اون پياده روي کوتاه تا درِ خودتون

41:11.890 --> 41:15.147
مثل يه سفر تفريحيه
خيلي فوق العاده ست

41:19.105 --> 41:21.644
و دم در ماشين مي ايستيد و ميگيد
"باشه، لعنتي، بد بود، لعنت بهش"

41:23.133 --> 41:25.904
"اوه گفتم لعنت، خيلي بد شد، باشه"

41:28.158 --> 41:31.027
"باشه، هي بچه ها"

41:33.384 --> 41:37.149
اون روز داشتم پوشک دخترمو عوض ميکردم
و اون واسه پوشک خيلي بزرگ شده ولي هنوز پوشک ميبنده

41:37.184 --> 41:39.271
اين بده چون اين بچه پي پي نميکنه

41:39.306 --> 41:41.395
اين بچه ميرينه

41:41.430 --> 41:43.083
اين ديگه خوب نيست

41:43.118 --> 41:47.881
اون روز داشتم پوشکش رو عوض ميکردم
انگار يه مرد الکلي 48 ساله تو پوشکش ريده بود

41:49.706 --> 41:56.944
انگار تمام شب بيرون بود و "يگر" ميخورد
بعدش رفت رستوران دني و املت خورد
(نوعي نوشيدني الکلي)

41:58.449 --> 42:01.819
نصفش رو خورد
توي پارکينگ دعواش شد

42:02.197 --> 42:04.987
توي يه پونتياک از هوش رفت و ريد تو خودش

42:05.205 --> 42:09.674
دوستاش با ماشين اوردنش
و از توي پنجره انداختنش رو چمن هاي دم خونه

42:13.487 --> 42:16.070
و حالا من بايد تميزش کنم

42:16.436 --> 42:22.328
و اين ديوونه کننده ست و حتي نميتونيد واکنش نشون بديد
"نميتونيد بگيد "چه وضعشه؟ حالمو بهم زدي

42:22.363 --> 42:26.161
نميتونيد به خاطر عن خودشون اذيتشون کنيد
بايد مهربون باشيد

42:26.196 --> 42:29.475
پوشکش رو باز ميکنيد، فقط هرج و مرج توشه
...موز هست

42:30.315 --> 42:35.513
فقط...هر عن جديد منو متحير ميکنه
هرگز بهش عادت نميکنم

42:35.548 --> 42:40.203
واسه هر کدوم مثلا ميگم
"باشه واو، اين...اين ديگه چيه؟"

42:40.238 --> 42:43.922
"تو واسه 1 هفته اسهال ميخوردي، گمونم"

42:44.361 --> 42:46.264
"چون اين وحشتناکه"

42:51.036 --> 42:52.638
...و

42:52.673 --> 42:55.380
...ولي نميتوني، تو بايد بگي...ميدوني

42:55.797 --> 43:02.183
اوه، اين چيه؟
!واو، عجب چيزي اينجا داري عزيزم، عجب چيزيه

43:04.890 --> 43:06.345
اين واقعا خوبه

43:08.835 --> 43:12.692
"خب، بزار اينو از روي زانوت تميز کنم"

43:14.122 --> 43:16.198
"الان از روي کمرت"

43:17.083 --> 43:20.490
بزار تمام اين مواد پر خطر رو يه جا جمع کنم

43:20.525 --> 43:22.256
تو رو پاک کنم

43:22.517 --> 43:24.896
اخرش کُس کوچولوتو تميز کنم

43:25.573 --> 43:27.860
کي ميدونست که زندگي من قراره اينجوري بشه؟

43:27.895 --> 43:30.163
فکرشم نميکردم

43:30.609 --> 43:36.832
که رابطه ي من با کُس قراره
تميز کردن عن از يه کس کوچولو چندين بار در روز باشه

43:36.867 --> 43:39.644
اونا اينو بهت نميگن

43:40.847 --> 43:44.578
وقتي اماده ميشي که بابا بشي
هيچکس تو رو نميکشه کنار و بگه
"ميدوني که بايد زياد کُس تميز کني"

43:44.613 --> 43:47.658
"چون هر وقت ميرينه، مستقيم ميره لاي کُسش"

43:47.693 --> 43:49.988
اينو بهت نميگن

43:55.392 --> 43:57.094
هيچکس بهت نميگه

43:59.392 --> 44:03.160
و بايد بگن، اين بخش بزرگي از بابا بودنه
اين بزرگتر از کريسمسه

44:03.195 --> 44:07.647
اين هر روز اتفاق ميفته
بايد کاملا متوجه بشي، همه چيزش رو، خيلي مهمه

44:13.692 --> 44:16.158
هرچند خوشحالم که دختر دارم
دخترا عالين

44:16.193 --> 44:20.079
نميخوام که عن از تخماي يه بچه تميز کنم
خوشحالم که اين کار من نيست

44:20.633 --> 44:22.087
من نميخوام...پسرا، احساس عجيبي بهشون دارم

44:22.122 --> 44:26.726
من چنتا خواهر زاده دارم و اونا ميان خونه ـم
و لخت با کير هاي قرمز کوچولوشون
توي چمن ها بازي ميکنن

44:27.135 --> 44:30.153
من فقط از دودول هاي کوچولوشون خوشم نمياد
اين منو ازار ميده

44:30.188 --> 44:35.432
نميدونم، فقط يه احساس عجيبي بهم دست ميده
انگار الان ميان و با کيرهاي کوچولوشون دماغمو ميکنن

44:37.036 --> 44:39.491
ميدونم اين يه ترس غير منطقيه
ولي واسه من واقعيه

44:40.773 --> 44:42.552
مثلا بعد از ناهار خوابم ميبره و يهو بيدار ميشم

44:43.919 --> 44:45.548
"لعنتي، چيکار داري ميکني؟"

44:45.983 --> 44:47.859
"داري دماغمو ميکني"

44:50.295 --> 44:51.968
"زهرمار، گمشو اونور"

44:52.543 --> 44:55.239
بچه هات رو کنترل کن، ميشه؟"
"اونا دماغمو ميکنن وقتي خوابم

45:03.920 --> 45:07.728
بزرگ کردن پسرا سخته، رفيق
تمام خواهرام پسر دارن و دلم واسشون ميسوزه

45:07.929 --> 45:10.259
چون اين واقعا سخته

45:10.896 --> 45:15.665
موضوع اينه، دخترا هم بزرگ کردنشون سخته
ولي در يه سطح ديگه، اونا متفاوتن

45:15.927 --> 45:18.148
واسه من تفاوت بين پسرا و دخترا اينه

45:18.183 --> 45:20.995
پسرا همه چي رو داغون ميکنن

45:21.557 --> 45:24.490
دخترا خودشون داغونن

45:27.480 --> 45:28.744
فرقش اينه

45:30.106 --> 45:35.440
پسرا به خونه ـتون اسيب ميزنن
که با دلار ميتونيد بسنجيد، مثل طوفان

45:37.387 --> 45:41.951
دخترا روي روحت زخم به جا ميزارن
که بعدا متوجه ميشي

45:43.298 --> 45:45.642
مثل قتل عام يا يه عمل بيرحمانه

45:47.542 --> 45:51.455
مثلا خواهر زنم يه بار با پسر کوچولوش اومد خونه ـمون
اون تقريبا 4 سالشه

45:51.490 --> 45:55.609
اون اومد و تمام روز با پسرش بود پس اوضاعش خراب بود

45:56.078 --> 46:01.639
اون يه نوشيدني گرفت و ميگفت
"نميتونم، ديگه نميتونم، نميتونم، ديگه نميتونم"

46:01.863 --> 46:05.326
و من يه پتو انداختم دورش و سعي کردم ارومش کنم

46:06.643 --> 46:12.391
و بعدش پسر کوچولوش اومد سمتش
اون يه مُشت شن داشت
نميدونم از کجا اورد، هيچ شني تو خونه ي من نيست

46:12.981 --> 46:14.767
اون يه مُشتِ پر شن داشت

46:16.195 --> 46:20.912
رفت سمت مامانش و همينجوري
اونا رو ريخت توي نوشيدني ـش

46:24.389 --> 46:26.981
اين تنها چيزي بود که اون داشت

46:27.548 --> 46:29.687
و پسره نابودش کرد

46:30.872 --> 46:35.724
واقعا مطمئن هم بود، اينجوري نبود
"اون انگار اينجوري بود "اره، اين گُه درست ميره اينجا

46:42.223 --> 46:47.139
و من با اين کار مغزم سوت کشيد چون من دختر دارم
اونا حتي در مورد اين کار خيال پردازي هم نميکنن

46:47.174 --> 46:49.316
حتي اين وارد مغزشون هم نميشه
که يه شخص ميتونه چنين کاري بکنه

46:49.746 --> 46:51.763
ولي اونا داغونن

46:51.798 --> 46:58.578
مثلا دختر 5 سالم، اون روز يکي از اسباب بازيهاش شکست
و ازم خواست که اسباب بازي خواهرش رو بشکنم

46:59.823 --> 47:01.604
که منصفانه بشه

47:03.853 --> 47:06.193
و من اين کارو کردم

47:08.901 --> 47:10.726
در اين حد منو به خفت و خواري انداخته

47:10.761 --> 47:15.409
من اسباب بازي کوچولوش رو شکوندم
و احساس وحشتناکي داشتم، داشتم گريه ميکردم

47:15.818 --> 47:20.132
و بهش نگاه کردم
و يه لبخند ترسناکي رو صورتش بود

47:24.690 --> 47:26.570
اين تفاوت بين پسرا و دختراست

47:26.975 --> 47:29.535
و اين در واقع تفاوت بين مردها و زنها ميشه

47:29.570 --> 47:32.096
چون يه مرد مثلا ماشينت رو ميدزده

47:32.538 --> 47:34.691
يا خونه ـتو اتيش ميزنه

47:34.726 --> 47:36.939
يا مثل سگ ميزندت

47:36.974 --> 47:41.256
ولي يه زن زندگي لعنتي ـتو نابود ميکنه

47:41.291 --> 47:43.148
فرقش رو ميبينيد؟

47:43.183 --> 47:46.130
مثلا يه مرد دستت رو قطع ميکنه و ميندازدش تو رودخونه

47:46.880 --> 47:50.631
ولي تو رو به عنوان يه انسان، سالم ميزاره

47:50.666 --> 47:53.278
اون کسي که هستي رو به گا نميده

47:53.930 --> 47:58.314
زنها خشن نيستن
ولي ميرينن به درون قلبت

48:06.116 --> 48:11.364
من و زنم تقريبا 9 ساله ازدواج کرديم
پس ديگه تقريبا کارمون تمومه

48:16.144 --> 48:19.177
بعد از 9 سال و دوتا بچه
کم کم اينجوري بهم نگاه ميکنيد مثلا

48:19.212 --> 48:21.208
...نه ما

48:21.243 --> 48:24.055
نميتونيم به اين کار ادامه بديم
کي اين کارو ميکنه؟

48:25.206 --> 48:30.157
ما مدتي ميرفتيم پيش روانشناس و يه روز روانشناس گفت
"شما بايد قرار عاشقانه با هم بزاريد"

48:31.016 --> 48:32.737
منم گفتم
"گاييدمت، من اين کارو نميکنم"

48:32.973 --> 48:37.482
من با زنم قرار گذاشتم و فکر نميکردم
بخوام دوباره بهش زنگ بزنم، خيلي باحال نبود

48:41.825 --> 48:44.881
وقتي مدتي از ازدواجتون بگذره
بعضي چيزا اسونتر ميشه

48:44.916 --> 48:45.209
شروع ميکنيد به درک کردن همديگه

48:45.244 --> 48:47.179
و بيشتر به خودت نگاه ميکني

48:47.214 --> 48:50.278
مدت زيادي از ازدواجتون رو صرف نگاه کردن به ديگران ميکنيد
سعي ميکنيد تغييرشون بديد يا درکشون کنيد

48:50.313 --> 48:54.271
بعد ميفهمي که چه کمکي بهشون بکني
و کمتر اونا رو مقصر بدوني

48:54.306 --> 48:57.145
ميدوني...مثلا زنم ديگه با من سکس نميکنه
الان اينو ميدونم

48:57.389 --> 48:59.329
ولي احساس متفاوتي در مورد اين دارم

48:59.364 --> 49:05.164
قبلا عصباني ميشدم و ميگفتم
اون يه ماهه به من نداده"
"چطور ميتونه اين کارو با من بکنه؟

49:06.266 --> 49:11.768
الان به خودم نگاه ميکنم و ميگم
"چطور اون سالها به من ميداد؟"

49:12.788 --> 49:18.922
اون سالها به من داد
امکان نداره که از بيشتر اين سکس ها لذت برده باشه

49:19.859 --> 49:22.174
که يعني اون سهم خودشو در تيم انجام داد

49:22.238 --> 49:24.261
بايد به اين لعنتي احترام بزاريد

49:25.174 --> 49:30.031
چون من...چون من فکر ميکنم اين واسه زنها سخته
که سکس کنن اگه ازش خوششون نياد

49:30.445 --> 49:32.165
اين مهارتي نيست که بطور کلي داشته باشن

49:32.466 --> 49:34.597
مردها اينو دارن...اين فرق ميکنه
ما مهارت هاي جنسي متفاوتي داريم

49:34.655 --> 49:37.435
مردها ميتونن همه چي رو بکنن
واسمون مهم نيست

49:37.470 --> 49:40.467
ما تو رو ميکنيم اگه ازت خوشمون نياد
...همه اينو ميدونن، ولي

49:42.164 --> 49:45.630
ما تو رو ميکنيم حتي اگه از کردن تو خوشمون نياد

49:45.665 --> 49:48.780
حتي اگه شق نکرده باشيم
تو رو ميکنم، يه لحظه بهم فرصت بده"
"يه راهي پيدا ميکنم

49:48.815 --> 49:49.444
واسمون مهم نيست

49:49.582 --> 49:50.955
ما اشيا رو ميکنيم

49:52.097 --> 49:56.159
ما يه سوراخ کليد زنگ زده که به کون خر
ميخ شده رو ميکنيم، به تخممون نيست

49:56.291 --> 49:59.510
ما اسپرم حاضر و اماده داريم
ما فقط...اهميت نميديم

50:00.196 --> 50:06.407
زنها يه مهارت ديگه دارن که ميتونن با ذهنشون
تصميم بگيرن سکس کنن يا نه

50:06.885 --> 50:09.383
که واسه من شگفت انگيزه

50:09.418 --> 50:13.296
زنها ميتونن تصميم بگيرن سکس نکنن
در وسط سکس

50:14.565 --> 50:16.199
اين خيلي واسه من عجيبه

50:16.234 --> 50:20.227
که اونا ميتونن دست نگه دارن
چون يه چيز تخمي ديگه حواسشون رو پرت کرده

50:20.656 --> 50:25.718
اگه من دارم تو رو ميکنم، تو ميتوني يه عکس از خودت
نشون بدي که داري کله ي مامانمو قطع ميکني

50:26.373 --> 50:31.606
...و من مثلا ميگم "اوه، اين

50:32.935 --> 50:36.999
بعد از اينکه آبم اومد"
"در مورد اين عکس حرف ميزنيم

50:38.390 --> 50:39.108
...اين واقعا

50:45.602 --> 50:47.041
چون من نياز دارم ابم بياد
نياز دارم

50:47.569 --> 50:49.759
خروج آب يه نيازه

50:49.794 --> 50:52.914
اولين بار وقتي 12 سالم بود آبم اومد
و يه روز هم از دست ندادم

50:54.348 --> 50:58.618
من هر روز آبم مياد و تو زندگيم
...شايد 20 بار سکس کرده باشم، پس

50:59.042 --> 51:01.692
فقط من بودم که بيشتر کار رو انجام ميدادم

51:01.727 --> 51:05.879
و من واقعا...ميدوني، من خيلي جلق ميزنم
و اين منو ناراحت ميکنه، نميدونم چرا

51:05.914 --> 51:09.161
شايد به خاطر اينه که اين کار خودخواهانه ست
نميدونم چجوري ولي ميدونم اين بده

51:09.196 --> 51:10.808
ميدونم دارم يه جايي به يه نفر اسيب ميزنم

51:10.843 --> 51:15.192
يه مشکلي هست...مثلا اون روز داشتم به اين فکر ميکردم
که تو ميتوني بفهمي چقدر ادم بدي هستي

51:15.227 --> 51:19.558
از طريق اينکه چه مدت بعد از 11 سپتامبر
جلق زدي، مثلا چقدر صبر کردي

51:20.630 --> 51:25.287
و واسه من، بين فرو ريختن دو ساختمان بود
...پس يه حسي دارم

51:29.977 --> 51:31.299
مجبور بودم اين کارو بکنم
مجبور بودم

51:31.334 --> 51:33.754
وگرنه اونا برنده ميشن
اون موقع اينجوري به قضيه نگاه ميکردم

51:34.275 --> 51:36.412
اين زمان عجيبي واسه همه ي ما بود

51:39.961 --> 51:42.881
ميدونم همه ي شما
يه هفته کامل صبر کنيد چون شما باحال هستيد

51:43.084 --> 51:44.368
ولي من نتونستم

51:46.568 --> 51:49.253
کير شق، شقه، بايد از بين بره
بايد يه اتفاقي بيفته

51:50.438 --> 51:53.006
شق شدن همه چي رو نابود ميکنه

51:53.656 --> 51:56.561
و من...من واقعا از شق شدن متنفرم
از تمام شق شدن هايي که تا حالا داشتم متنفرم

51:56.596 --> 51:57.988
اولين بار رو يادمه، 9 سالم بود

51:58.023 --> 51:59.626
اين بدترين چيز در مورد زندگي يه پسر کوچولوئه

51:59.661 --> 52:02.561
که شما وقتي 9 ساله ميشيد، شق ميکنيد

52:02.596 --> 52:06.345
و واسه 3 سال لعنتي آبتون نمياد

52:06.380 --> 52:10.372
فقط سه سال شق شدن هاي کوچيک لعنتي

52:11.941 --> 52:13.096
اونا از بين نميرن

52:13.131 --> 52:16.092
فقط ناله کنان تو يه جوب از هوش ميري

52:17.232 --> 52:19.599
و وقتي بيدار ميشي هنوز شقه

52:19.634 --> 52:20.913
اين وحشتناکه

52:20.948 --> 52:24.791
اگه يه بچه 9 ساله تو خيابون ديديد
يه 20 دلاري همينجوري بهش بديد چون خيلي بدبخته

52:25.431 --> 52:28.053
يا کيرش رو ساک بزنيد
هر جور که احساس ميکنيد ميتونيد کمکش کنيد

52:34.036 --> 52:37.758
من يادمه رفيق
يادمه 9 سالم بود و شق ميکردم

52:37.793 --> 52:40.327
و نميدونستم چرا يا چيکار کنم

52:40.362 --> 52:42.666
فقط کيرم رو ميماليدم به چيز ميزا

52:42.701 --> 52:43.671
تنها کاري بود که ميکردم

52:43.706 --> 52:44.795
همه چيز

52:44.830 --> 52:48.201
اگه جلوي يه ماشين ايستاده بودم
فقط فشارش ميدادم به ماشين

52:49.138 --> 52:51.566
"اين گرماي خورشيده، خوبه"

52:55.781 --> 53:00.499
بعد از مدرسه عادت داشتم تا خونه بدوم
تا بتونم کل خونه رو بکنم، در اصل خونه رو ميکردم

53:01.624 --> 53:03.738
ديوار رو ميکردم، زمين رو ميکردم

53:03.773 --> 53:06.970
اگه يه پسر 9 ساله تو خونه داريد
الان داره خونه ـتون رو ميکنه

53:07.005 --> 53:08.655
چون اين کاريه که ما ميکنيم
من فقط ميکنم

53:09.035 --> 53:10.556
ما يه مبل مخمل داشتيم

53:10.591 --> 53:11.499
اون مبل جنده ي من بود

53:11.534 --> 53:12.830
تمام روز ميکردمش

53:12.831 --> 53:16.171
بدون هيچ نتيجه اي فقط تقه ميزدم
فقط نااميد بودم

53:18.546 --> 53:19.902
عادت داشتم کاراي عجيبي هم با کيرم بکنم

53:19.937 --> 53:23.120
مثلا ميکردمش لاي در يخچال
نميدونم چرا

53:23.155 --> 53:25.683
فقط فشار رو دوست داشتم

53:25.718 --> 53:29.998
دوست داشتم که يه طرفش فلز بود
و اون طرفش لاستيک اکاردئوني با اهنربا بود

53:30.016 --> 53:37.435
من ميگفتم آآآآآه
هواي سرد ميخورد به خايه هام
آآآه، خوبه خوبه، نميدونم چرا ولي خوبه

53:42.108 --> 53:45.651
راستش نميدونم چطوري سکس ميکردم
چون من تو اين کار افتضاح بودم

53:45.686 --> 53:46.966
هنوزم هستم

53:47.001 --> 53:53.682
هيچ وقت نفهميدم، مثلا ادمايي هستن
که يه اعتماد به نفسي دارن، مثلا وقتي با يه دختر ميرن بيرون
ميدونن کِي به سمت بوس کردن برن

53:53.705 --> 53:54.955
من نميتونم
من مثلا ميگم

53:54.999 --> 53:58.282
"ميتونم بکنمت؟"
همينجوري ميگمش

54:02.312 --> 54:06.145
يادمه يه شب با يه دختر بودم
تقريبا 20 سالم بود و نمايش استند آپ اجرا ميکردم

54:06.180 --> 54:07.749
و يه نمايش در واشنگتون اجرا کردم

54:07.784 --> 54:10.908
و بعد از نمايش، يکي از پيشخدمت ها
برگشت به اتاق هتلم، خيلي خوشگل بود

54:10.943 --> 54:12.796
و در هتل عشقبازي بازي کرديم

54:12.831 --> 54:14.814
و اون خوشش اومد، انگار جذبم شد

54:14.849 --> 54:18.222
پس من دستمو از رو لباسش بردم بالا
و اون جلومو گرفت

54:18.605 --> 54:19.653
"گفتم "باشه

54:19.688 --> 54:23.559
و بعدش بيشتر عشقبازي کرديم
و دستم رو گذاشتم رو کونش و اون جلومو گرفت

54:23.998 --> 54:26.205
پس بعد از مدتي اون رفت خونه
اتفاقي نيفتاد

54:26.586 --> 54:31.049
و روز بعدش، توي کلاب ديدمش و گفت
"هي، ديشب چه اتفاقي افتاد؟"

54:32.017 --> 54:33.696
"من گفتم "چي

54:33.731 --> 54:35.838
اون گفت
"چطور سکس نکرديم؟"

54:36.400 --> 54:38.212
"من گفتم "چون تو نميخواستي

54:38.247 --> 54:40.899
اون گفت
"بله ميخواستم، واقعا دوست داشتم"

54:40.934 --> 54:42.960
من گفتم
"پس چرا هي جلومو ميگرفتي؟"

54:42.995 --> 54:45.888
اون گفت
"چون ميخواستم که تو بري سراغش"

54:47.618 --> 54:49.590
من گفتم
"يعني چي؟"

54:49.625 --> 54:56.243
اون گفت "من يه جورايي عجيب غريبم
من حشري ميشم وقتي يارو نااميد ميشه و منو
"ميخوابونه زمين و ميکنه، اين بدجور منو حشري ميکنه

54:57.365 --> 55:00.325
من گفتم "خب بايد اينو بهم ميگفتي
"من با خوشحالي اين کارو واست ميکردم

55:00.964 --> 55:03.756
و اون گفت
"نه اين بايد حس واقعي و خطرناک داشته باشه"

55:03.791 --> 55:06.958
من گفتم
"عقل لعنتي ـتو از دست دادي؟"

55:07.162 --> 55:13.115
فکر ميکني من همينجوري بهت تجاوز ميکنم
با اين احتمال که شايد خوشت بياد؟

55:19.714 --> 55:25.897
...عجب ابلهي
"من يه جور حسِ تجاوز از اين دختر ميگيرم، نميدونم"

55:26.526 --> 55:29.978
گمان ميکنم از اينکه بهش تجاوز بشه
ممکنه لذت ميبره، شايد اين خصوصيتشه

55:31.713 --> 55:33.663
...نميخوام بپرسم و خرابش کنم، پس

55:34.459 --> 55:37.364
بيا ريسک کنيم و بهش تجاوز کنيم
به درک

55:37.866 --> 55:40.520
ديگه نهايتش بدترين اتفاقي که ميتونه بيفته چيه؟

55:41.699 --> 55:43.382
...خدايا

55:46.927 --> 55:50.820
در هر حال اينا همش مال گذشته ست
سکس واسه من ديگه تموم شده

55:50.855 --> 55:51.900
فقط من هستم و زنم

55:51.935 --> 55:53.350
و اين ناراحت کننده ست چون زنم خوشگله

55:53.385 --> 55:54.821
دوست دارم که بهش نگاه کنم و بهش عشق بورزم

55:55.063 --> 55:57.532
اون خارق العاده ست، واقعا هست

55:57.567 --> 55:59.793
اون تازه 40 سالش شده و ظاهرش محشره

55:59.828 --> 56:03.447
و به خاطر اين نيست که جوون تر از 40 سال به نظر مياد
اون دقيقا 40 سال به نظر مياد

56:03.884 --> 56:05.447
ولي من از اين خوشم مياد

56:05.482 --> 56:08.824
نميدونستم خوشم مياد ولي به نظرم واقعا سکسيه
از اين خوشم مياد، از زنان با ابهت خوشم مياد

56:08.859 --> 56:09.399
اين محرک بزرگيه

56:09.628 --> 56:12.919
اون...اون خط هاي خاکستري رو موهاش داره
و به نظرم اين سکسيه... واقعا اينطور فکر ميکنم

56:12.954 --> 56:15.514
اون دستهاي قوي واسه بلند کردن بچه ها داره

56:15.549 --> 56:19.043
اون در يه سطح ديگه، قوي و سکسيه
ميدوني...اون داره تغيير ميکنه

56:19.078 --> 56:22.698
بوي متفاوتي ميده، قبلا چشماش ابي بود
الان سياه هستن

56:22.733 --> 56:24.408
...اون مثل

56:24.443 --> 56:25.481
خشن شده

56:26.010 --> 56:27.939
يه جور قيافه ي وحشتناکي داره

56:28.852 --> 56:31.512
تمام اين خط ها تو صورتش
به خاطر کارايي که من باهاش کردم، ميدوني

56:31.890 --> 56:33.409
شخصيت داره

56:34.498 --> 56:37.841
اون شبيه يکي از اون عکسها در حادثه ي "داست بول" ـه
(طوفان شن در امريکا)

56:42.266 --> 56:44.466
اون خشنه، من خوشم مياد
اين منو تحريک ميکنه

56:44.501 --> 56:46.497
اين چيزيه که الان ازش خوشم مياد
از زنها خوشم مياد

56:46.532 --> 56:47.486
...زنان با ابهت، ميدوني

56:47.521 --> 56:49.216
دخترها، کارم باهاشون تموم شده
خيلي وقت پيش

56:49.251 --> 56:50.964
دخترهاي 22 ساله
خدا پشت و پناهتون

56:50.999 --> 56:54.372
برو شاتت رو بزن
هر غلطي که با وقتت ميکني

56:56.512 --> 56:57.622
من ديگه اينجوري نيستم

56:58.183 --> 56:59.235
من از زنها خوشم مياد

56:59.270 --> 57:01.682
و ميدونم که اين اهانت اميزه
واسه دختر هاي 22 ساله اي که مثلا ميگن

57:01.717 --> 57:03.842
من يه زن هستم، من 22 سالمه"
"کاملا يه زن هستم

57:04.922 --> 57:08.206
ديگه دختر نيستم و يه زن هستم

57:09.590 --> 57:10.952
نه واسه من، شرمنده

57:10.987 --> 57:14.798
واسه من تو يه زن نيستي تا وقتيکه چنتا بچه داشته باشي
و زندگيت به گُه کشيده شده باشه

57:14.817 --> 57:17.213
...اين واقعا...وقتي يه زن ميشي که

57:17.248 --> 57:21.306
آدم از تو واژن ـت بياد بيرون
...و روياهاتو نابود کنه. اين

57:24.328 --> 57:27.713
اگه بعد از اين مزخرفات هنوز سر پا باشي
تو يه زن هستي

57:29.122 --> 57:32.296
اگه هنوز ميري به کلاب و موي دم اسبي
و يه لباس کوچولو داري

57:32.331 --> 57:37.931
تو بيرون يه کلاب ايستادي، منتظري که بري داخل
هوا 2 درجه ست و هيچ ژاکتي نپوشيدي فقط يه لباس کوچولو
"و ميگي"وقتي بريم داخل عالي ميشه

57:37.966 --> 57:40.058
تو يه دختر هستي

57:40.312 --> 57:42.449
من يه ژاکت بهت ميدم و ميرسونمت خونه
نميخوام بکنمت

57:42.515 --> 57:45.468
باهات جلق ميزنم ولي نميخوام بکنمت و گرفتار بشم

57:47.405 --> 57:49.778
ميخوام بکنمت ولي تو نميخواي به من بدي
پس در هر صورت گاييدمت

57:55.729 --> 57:57.875
....من کاملا حاضرم بکنمت، ولي

58:00.745 --> 58:04.092
اين تفاوت بين دخترها و زنهاست
و اين در مورد سن نيست

58:04.127 --> 58:07.778
"يه دليلي داره که ميگن "دخترها ديوونه شدن
(اسم يک فيلم)

58:08.030 --> 58:10.659
"دقت کرديد نميگن "زنها ديوونه شدن

58:11.051 --> 58:15.152
چون هيچکس عمرا دي وي ديِ
زنهاي ديوونه" رو نميخره"

58:15.842 --> 58:19.455
چون وقتي دخترا ديوونه ميشن
ممه هاشونو به ملت نشون ميدن

58:19.490 --> 58:22.590
وقتي زنها ديوونه ميشن
مردها رو ميکشن

58:24.238 --> 58:28.053
و بچه هاشونو تو وان غرق ميکنن
اين کاريه که زنان ديوونه انجام ميدن

58:28.579 --> 58:30.624
اونا ممه هاشونو به هيچکس نشون نميدن

58:31.467 --> 58:34.474
اونا با سوتين بسته سکس ميکنن
اين کلا يه چيز ديگه ست

58:36.622 --> 58:39.481
سعي کن از زن 40 ساله ـت عکس بگيري
وقتي از حموم مياد بيرون

58:39.531 --> 58:42.653
"کير تو دهنت، گورتو گم کن از اينجا"

58:44.046 --> 58:48.028
اين خنده دار نيست! تو فکر ميکردي اين کار باحاله
"مثلا اون ميگه "اين کارو نکن
"ولي ميگه "گمشو مرتيکه

58:49.339 --> 58:50.415
"ببخشيد"

58:52.402 --> 58:55.776
چون اون ديگه ممه نداره
اون سينه داره

58:55.998 --> 58:58.515
که بايد بررسي و نگهداري بشن

58:59.019 --> 59:03.636
من واسه سينه هاي زنم، هزينه ميدم
اين گُه کاريِ يه زن بالغه

59:04.654 --> 59:07.995
دخترها ممه دارن
با نوکِ کوچولو و نرم

59:08.030 --> 59:10.044
و اين محشره

59:10.079 --> 59:16.361
ولي تو يه زن نيستي تا وقتي که
نوک سينه ي بزرگ و جويده شده داشته باشي

59:20.246 --> 59:24.742
و در ضمن تو هم يه مرد نيستي
تا وقتي يکي از اون لعنتي ها رو بِمکي

59:26.308 --> 59:29.217
خيلي ممنون رفقا
اميدوارم بهتون خوش گذشته باشه

59:29.649 --> 59:31.151
ممنون

59:31.773 --> 59:33.774
شب بخير

59:59.984 --> 01:00:20.151
« آوا مووی - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ AvaMovie.in ]
