WEBVTT

00:00.160 --> 00:01.460
(تمام شخصیت‌ها، سازمان‌ها و اتفاقات این سریال تخیلی هستند)

00:01.460 --> 00:02.693
فیلمبرداری با رعایت دستورالعمل‌های)
(مربوط به کودکان، نوجوانان و حیوانات انجام شده

00:04.660 --> 00:06.060
من اینجور آدمیم

00:06.817 --> 00:08.817
دونگ پال، جونگ دونگ پال

00:09.817 --> 00:12.350
...فقط یه پول قلمبه آماده کن، اون‌وقت من

00:13.517 --> 00:16.817
در مورد سابقه‌ی کیفریت
برای همیشه دهنم رو می‌بندم

00:17.883 --> 00:19.050
!اون دهنت رو ببند

00:27.017 --> 00:27.550
(رئیس کو)

00:28.250 --> 00:29.750
انگار حتی می‌تونی آدم بکشی

00:31.617 --> 00:33.217
توی چشم‌هات حس قتل موج می‌زنه

00:34.417 --> 00:36.850
البته فقط دفعه‌ی اولش سخته

00:37.917 --> 00:40.650
فکر کنم برات سخت نباشه
چون قبلا این کار رو کردی

00:45.250 --> 00:46.250
سه روز دیگه

00:47.417 --> 00:49.250
همین موقع دوباره همینجا می‌بینمت

00:49.750 --> 00:51.017
اگه پیدات نشه

00:52.417 --> 00:55.317
مستقیم می‌رم توی گروه کانگ سو

01:13.917 --> 01:14.917
بابا

01:19.450 --> 01:22.217
کی بهت گفت اطلاعات تیم دو رو بدزدی؟

01:24.250 --> 01:25.717
مدیر سو بهتون گفتن؟

01:25.850 --> 01:27.650
فقط جواب سوالم رو بده

01:28.950 --> 01:31.717
کی بهت گفت فایل‌های خانم چو اون ئه رو بدزدی؟

01:34.117 --> 01:35.117
عمرا بتونم بهتون بگم

01:36.250 --> 01:38.017
حتی اگه چاقو زیر گلوم بذارن هم نمی‌تونم بگم

01:38.217 --> 01:39.217
خیلی خب پس

01:40.517 --> 01:43.017
قبل از اینکه مدیر سو این کار رو بکنه
من می‌برمش کمیته‌ی انضباطی

01:44.417 --> 01:45.917
...رئیس، اون

01:47.550 --> 01:49.017
اگه به کمیته‌ی انضباطی ارجاع داده بشم

01:49.650 --> 01:52.717
اوضاع کاملا از کنترل خارج می‌شه، خواهش می‌کنم

01:53.517 --> 01:54.617
از کنترل خارج می‌شه؟

01:57.317 --> 01:58.650
دقیقا منظورت از این حرف چیه؟

02:01.050 --> 02:04.617
مهم‌تر از اون، اگه این اتفاق بیفته
تکلیف رقابتمون چی می‌شه؟

02:05.450 --> 02:06.450
...تیم ما

02:06.650 --> 02:08.850
الان واقعا نگران رقابتی؟

02:11.417 --> 02:14.117
برو به کسی که مجبورت کرده این کار رو بکنی بگو

02:15.450 --> 02:17.017
اگه دوباره اینجوری دخالت کنن

02:17.750 --> 02:20.017
تیم یک خود به خود از مسابقه حذف می‌شه

02:20.517 --> 02:23.817
ببخشید؟ منظورتون چیه؟

02:25.217 --> 02:27.517
پس حدسمون درست بود

02:28.617 --> 02:31.650
مادربزرگ تو مادربزرگ مادری من بوده

02:32.117 --> 02:34.150
منم هنوز نمی‌تونم باورش کنم

02:36.017 --> 02:38.417
...صبر کن، پس یعنی ما

02:39.350 --> 02:40.350
دخترعمه پسردایی‌ هستیم؟

02:43.450 --> 02:44.750
یعنی ما چی می‌شیم؟

02:45.817 --> 02:46.817
بی‌خیال

02:47.517 --> 02:50.950
مادربزرگت چطوره؟
حتما شوک بزرگی بهش وارد شده

02:51.817 --> 02:53.917
از خستگی جلوی در غش کرد

02:54.517 --> 02:56.117
تازه بعد از خوردن قرص خواب تونست بخوابه

02:56.917 --> 02:58.617
قبل از اینکه بیام
حتی نتونستم باهاش سلام و علیک کنم

02:59.517 --> 03:00.517
خدای من

03:01.217 --> 03:04.017
از طرفی خودمونم خیلی جا خوردیم

03:04.750 --> 03:06.217
رئیس چی گفت؟

03:06.317 --> 03:08.850
بابابزرگ می‌گه باید فورا همدیگه رو ببینن

03:09.517 --> 03:13.017
اما مامان‌بزرگ می‌خواد خودش بهش بگه
برای همین یه کم وقت خواست

03:13.817 --> 03:15.650
فعلا می‌گه باید صبر کنیم و ببینیم چی می‌شه

03:16.517 --> 03:20.117
باید چیکار کنیم؟ کینه‌ی مامان ازش خیلی عمیقه

03:20.117 --> 03:21.817
فکر نکنم به این راحتی‌ها قبول کنه

03:22.517 --> 03:24.917
ولی نمی‌تونیم همینجوری دست روی دست بذاریم

03:25.517 --> 03:26.850
قبل از اینکه مامان‌بزرگ بهش بگه

03:27.050 --> 03:29.117
...باید هر کاری از دستمون برمیاد انجام بدیم

03:29.417 --> 03:30.717
تا دل مادرت رو نرم کنیم

03:31.117 --> 03:32.417
بیا با هم یه راهی پیدا کنیم

03:32.650 --> 03:35.150
باشه، باید به بابام بگیم دیگه، نه؟

03:35.717 --> 03:39.117
اگه بابا بدونه شاید بتونه
حداقل یه کم مامان رو راضی کنه

03:39.317 --> 03:40.517
آره، فکر کنم اینطوری بهتره

03:41.817 --> 03:44.317
دیگه کم‌کم وقت نهاره
بریم با بابات غذا بخوریم؟

03:44.550 --> 03:46.217
چی؟ نه

03:46.550 --> 03:50.017
خودم با بابا حرف می‌زنم، ناهارت رو بخور

03:57.317 --> 03:58.850
(نتیجه‌ی آزمایش اثبات مادری، گزارش نتیجه)

03:59.717 --> 04:00.950
...این دیگه چیه

04:01.250 --> 04:03.117
هر چی نگاهش می‌کنم بازم نمی‌تونم باورش کنم

04:04.350 --> 04:06.917
صبر کن، اگه این راست باشه

04:07.317 --> 04:09.450
...این یعنی

04:09.450 --> 04:11.717
سونگ جون هم سهم می‌بره؟

04:13.950 --> 04:17.150
!دلم می‌خواد اینو آتیش بزنم خاکسترش کنم

04:17.917 --> 04:19.917
!صبر کن

04:22.450 --> 04:23.850
بیا تو

04:30.317 --> 04:31.317
تایید همه‌ی مدارک تموم شد؟

04:32.250 --> 04:33.317
تایید؟

04:34.517 --> 04:37.450
چرا انقدر مدارک برای تایید زیاده؟

04:38.317 --> 04:40.117
بقیه رو می‌تونین سر فرصت بخونین

04:40.517 --> 04:43.950
اما بودجه‌ی رقابت دوم باید همین الان تایید بشه

04:44.617 --> 04:46.817
صبر کن ببینم، کدوم بود؟

04:49.350 --> 04:50.617
!بهش دست نزن

04:51.517 --> 04:53.617
خودم پیداش می‌کنم، به هیچی دست نزن

04:54.617 --> 04:55.417
(نتیجه‌ی آزمایش اثبات مادری)

04:57.617 --> 04:58.717
!برو بیرون

04:59.017 --> 05:00.817
!به مدارکم دست نزن و برو بیرون

05:00.817 --> 05:02.817
!یالا، برو بیرون

05:06.517 --> 05:08.417
لطفا هر وقت تاییدشون کردین صدام کنین

05:16.317 --> 05:17.317
دیدش؟

05:18.517 --> 05:19.517
ندید، مگه نه؟

05:20.417 --> 05:22.317
امکان نداره، عمرا دیده باشه

05:34.750 --> 05:37.017
جواب آزمایش اثبات مادری؟

05:40.317 --> 05:43.717
چی؟ موهات؟ چرا؟

05:44.217 --> 05:46.150
اگه می‌دونستم که انقدر حرص نمی‌خوردم

05:46.150 --> 05:49.217
انقدر کلافه بودم که
می‌خواستم برم باهاش دعوا کنم

05:49.617 --> 05:51.350
...اما آخرش سون بون

05:51.350 --> 05:53.117
یه مشت از موهاش رو کند و بیرونش کرد

05:53.617 --> 05:55.450
من حتی نتونستم یه کلمه هم حرف بزنم

05:56.117 --> 05:59.650
...خب، 99.9 درصد تطابق

05:59.650 --> 06:01.317
نه، تطابق نه

06:03.250 --> 06:04.250
آقای چو

06:08.050 --> 06:09.850
الان چی شده؟ این دفعه چه خبره؟

06:12.550 --> 06:13.550
امکان نداره

06:17.517 --> 06:19.250
هی، کجا بودی؟

06:26.317 --> 06:29.117
یه خبرهایی هست، مگه نه؟ بهم بگو

06:29.750 --> 06:32.117
نه، هیچ خبری نیست

06:35.217 --> 06:36.217
بله، رئیس

06:37.050 --> 06:39.017
بله، الان می‌رسم خدمتتون

06:41.517 --> 06:42.817
دارم می‌رم خونه‌ی رئیس

06:44.017 --> 06:45.017
باشه، برو

06:55.417 --> 06:58.150
هی، اون ئه، ناهار می‌خوری؟

06:58.717 --> 07:01.717
چی؟ مامانت دختر کیه؟

07:02.717 --> 07:03.717
راسته؟

07:04.117 --> 07:08.017
...آره، مادربزرگ دیروز جای سوختگی مامان رو دید

07:08.450 --> 07:10.117
و درجا شناختش

07:11.750 --> 07:12.950
باورم نمی‌شه

07:14.017 --> 07:17.517
اصلا نمی‌تونم باورش کنم

07:19.017 --> 07:21.350
مامانت احتمالا روحش هم خبر نداره

07:21.617 --> 07:23.817
بابا، الان باید چیکار کنیم؟

07:24.517 --> 07:27.417
مامان حتی اجازه نمی‌ده کسی اسم مادرش رو بیاره

07:28.917 --> 07:30.117
با این حال بازم باید همدیگه رو ببینن

07:31.750 --> 07:33.617
هر چقدر هم که مامان ازش متنفر باشه

07:34.517 --> 07:36.217
حتما همون قدر هم دلتنگشه

07:36.817 --> 07:37.850
می‌دونم، مگه نه؟

07:38.850 --> 07:42.717
فقط ببین چطور توی این همه سال
وسایل مادربزرگ رو نگه داشته

07:44.017 --> 07:45.450
امروز با مامانت حرف می‌زنم

07:46.017 --> 07:49.550
اول سعی می‌کنم یه کم دلش رو نرم کنم

07:50.617 --> 07:52.450
بعد می‌ذارم مادربزرگ خودش بهش بگه

07:53.417 --> 07:55.717
غذات رو بخور -
باشه، بابا -

08:01.817 --> 08:03.917
چیه؟ چیز دیگه‌ای اذیتت می‌کنه؟

08:04.717 --> 08:07.017
...بابا، راستش قضیه اینه که

08:08.117 --> 08:11.317
اگه مادربزرگ مدیر تیم، مادربزرگ منم هست

08:11.950 --> 08:13.417
...پس من و مدیر تیم

08:15.750 --> 08:18.117
آره، می‌فهمم چه حسی داری

08:19.317 --> 08:21.250
پس بیشتر از قبل باید قوی بمونی، باشه؟

08:23.217 --> 08:24.317
باشه، بابا

08:24.817 --> 08:27.217
بیا بخوریم، سوپ داره سرد می‌شه

08:50.017 --> 08:51.017
ظرف ناهار رو آماده کردی؟

08:51.217 --> 08:53.950
...آره، چی شد که هوس ناهار حاضری کردی

08:55.850 --> 08:57.017
تو کی هستی؟ -
چی؟ -

08:59.117 --> 09:01.017
تو واقعا دخترم اون نیم هستی؟

09:02.450 --> 09:03.917
چرا اینجوری به خودت رسیدی؟

09:04.950 --> 09:06.717
به خودم رسیدم؟ منظورت چیه؟

09:07.417 --> 09:08.917
خوشگل شدی

09:10.250 --> 09:12.017
من این همه سختی کشیدم
تا دخترهای خوشگل به دنیا بیارم

09:12.017 --> 09:15.617
بعد جفتشون با شلوار گرمکن می‌گردن و شبیه پسرهان

09:16.350 --> 09:18.250
باید بیشتر اینجوری لباس بپوشی

09:18.250 --> 09:20.117
فقط تا وقتی جوونی
می‌تونی از تیپ زدن لذت ببری

09:20.217 --> 09:21.917
نمی‌تونم همیشه اینجوری بگردم

09:20.217 --> 09:21.917
نمی‌تونم هر روز اینطوری بگردم که

09:22.317 --> 09:24.517
فقط برای یه بار حس کردم یه تغییر کوچیک بدم

09:26.017 --> 09:27.150
ولی چرا انقدر غذا کمه؟

09:28.450 --> 09:29.450
این کمه؟

09:29.817 --> 09:32.550
سه‌تا رول کامل رو بسته‌بندی کردم
می‌خوای یکی دیگه اضافه کنم؟

09:32.750 --> 09:33.750
خودم انجامش می‌دم

09:45.850 --> 09:48.050
دیگه رفتم -
باشه -

09:52.717 --> 09:54.017
خیلی درست کردم؟

10:02.917 --> 10:05.417
کی می‌تونه فقط همین قدر بخوره؟

10:06.417 --> 10:09.850
چی؟ برای یه اسنک از کافی هم کافی‌تره

10:10.550 --> 10:12.817
به غیر از ساندویچ چیز دیگه‌ای نیست؟

10:13.017 --> 10:15.017
تا با اون نویسنده یا هر کی که هست بخوری؟

10:16.017 --> 10:18.817
تو که می‌گفتی اسنک چیزی رو بین شما حل نمی‌کنه

10:20.117 --> 10:21.517
این روزها اوضاع فرق کرده

10:22.017 --> 10:24.817
چطوری بگم؟ از بیرون مثل کاکتوس
خاردار می‌مونه، ولی دلش نرمه

10:25.750 --> 10:27.117
از بیرون خار داره، از درون نرمه؟

10:27.117 --> 10:30.050
آره، از بیرون کاکتوس خارداره، از درون نرمه

10:31.950 --> 10:33.417
یه همچین چیزی

10:33.450 --> 10:35.417
حرف منو گوش کن

10:36.117 --> 10:40.017
جلوی اون نویسنده خم و راست نشی‌ها

10:40.517 --> 10:43.017
خم و راست بشم؟ من؟

10:45.317 --> 10:46.650
حتما توی خانواده ارثیه

10:46.917 --> 10:48.950
چی؟ جغله بچه

10:55.217 --> 10:56.217
من اومدم، قربان

10:56.950 --> 10:58.917
خوش اومدی

11:00.117 --> 11:02.717
آقای سو، اون بچه رو پیداش کردیم

11:04.017 --> 11:06.317
منظورتون چیه؟

11:08.650 --> 11:09.817
دخترتون رو پیدا کردین؟

11:10.017 --> 11:13.817
آره، تموم این مدت درست کنارمون بوده

11:14.717 --> 11:18.117
به این فکر می‌کنم که درست جلومون
...بوده و نتونستیم بشناسیمش

11:18.317 --> 11:21.350
...و همه‌اش توی جاهای دور دنبالش می‌گشتیم

11:22.917 --> 11:23.917
اون کیه؟

11:25.617 --> 11:26.617
سلام

11:29.717 --> 11:31.650
اومدم برای یه مدت کوتاه خانم یونگ هوا رو ببینم

11:31.650 --> 11:34.717
البته، بفرمایین داخل

11:35.050 --> 11:36.117
خیلی خب پس

11:43.317 --> 11:44.317
رئیس

11:45.650 --> 11:46.750
خودشه

11:47.517 --> 11:49.250
همسر آقای چو

11:49.250 --> 11:52.617
اون همون یون سونیه که با ناامیدی
این همه مدت دنبالش می‌گشیم

11:53.417 --> 11:54.417
بله؟

11:59.017 --> 12:00.717
هنوز خودش خبر نداره

12:01.450 --> 12:04.917
مدت خیلی زیادی گذشته، و احساسات
زیادی هست که باید بهشون سر و سامون بدیم

12:05.450 --> 12:07.917
لطفا فعلا وانمود کن چیزی نمی‌دونی

12:10.617 --> 12:13.317
بله، قربان -
منم باید برم داخل -

12:14.650 --> 12:16.917
این مدت خیلی زحمت کشیدی

12:17.117 --> 12:18.117
اصلا

12:18.817 --> 12:19.850
تبریک می‌گم، رئیس

12:31.817 --> 12:33.817
چی تو رو اینجا کشونده، کانگ یون جا؟

12:34.517 --> 12:35.850
...یه مدت پیش، خانم یونگ هوا

12:36.650 --> 12:39.517
منظورم، خانم برامون یه مقدار غذا آوردن

12:40.017 --> 12:43.017
برای همین اومدم ظرف غذا رو
برگردوندم و یه سلامی عرض بکنم

12:43.117 --> 12:44.117
ایشون داخلن؟

12:44.117 --> 12:45.517
نه، نمی‌شه

12:45.950 --> 12:48.617
مادر حالشون خوب نیست، همینجا بذارشون

12:50.517 --> 12:53.017
بیدارش می‌کنم و بهش خبر می‌دم

12:53.917 --> 12:55.417
لطفا یه لحظه اینجا منتظر بمون

12:56.217 --> 12:57.550
نه، قربان

12:57.550 --> 12:59.717
انگار حالشون خوب نیست، من می‌رم

13:00.217 --> 13:03.417
آره، فقط برو، زود باش

13:03.850 --> 13:06.817
نرو، یه لحظه صبر کن، سریع صداش می‌کنم

13:08.050 --> 13:09.050
پدر

13:09.750 --> 13:11.550
مسابقه‌ی دست به دست کردن ظرف نیست که

13:11.750 --> 13:13.517
چرا هی چیزمیز میاری اینجا؟

13:14.717 --> 13:16.017
کی اینجاست؟

13:16.850 --> 13:19.717
یون سون عزیزم؟ یون سون اومده؟

13:21.317 --> 13:24.617
بعد از این همه دنبال گشتن، فکر کنم بالاخره وقتش رسیده

13:25.817 --> 13:29.217
شما دوتا همه‌اش همدیگه رو می‌بینین، انگار جذب هم می‌شین

13:30.017 --> 13:31.717
چیکار کنم؟

13:32.917 --> 13:36.717
اصلا نمی‌دونم باید چی بگم یا از کجا شروع کنم

13:38.117 --> 13:39.917
حس می‌کنم فقط گریه کنم

13:40.817 --> 13:42.650
نباید به خودت فشار بیاری

13:43.617 --> 13:44.717
اون دخترته

13:45.750 --> 13:48.017
همون یون سونی که این همه مدت دلتنگش بودی

13:49.850 --> 13:51.050
باشه

13:51.717 --> 13:53.650
بهتره اول لباسم رو عوض کنم؟

13:54.117 --> 13:56.817
دیگه قرار نیست جایی بره

13:57.717 --> 13:59.417
عجله نکن و آروم باش

14:00.250 --> 14:04.150
عجله نکن و به خودت فرصت بده تا درهای قلبت رو باز کنی

14:05.017 --> 14:06.817
می‌دونی منظورم چیه دیگه، یونگ هوا؟

14:06.950 --> 14:10.450
آره، می‌فهمم چی می‌گی

14:12.150 --> 14:14.250
عزیزم، یه کار فوری پیش اومده

14:14.717 --> 14:15.917
!اون دوباره اومده

14:16.317 --> 14:18.117
کانگ یون جا دوباره اومده خونه‌امون

14:18.517 --> 14:20.250
همین الان رفت توی اتاق مادر

14:20.917 --> 14:24.217
چی؟ اگه همدیگه رو بشناسن چی؟

14:25.917 --> 14:27.117
خوب به حرفم گوش کن

14:27.950 --> 14:30.617
همین الان، براشون چایی یا یه کم میوه ببر

14:30.617 --> 14:31.917
و همونجا کنارشون بشین

14:33.250 --> 14:34.950
نذار بحث الکی‌ای پیش بیاد

14:34.950 --> 14:37.350
...خودت وسطشون بشین

14:38.050 --> 14:39.750
و از نزدیک حواست بهشون باشه

14:39.917 --> 14:41.017
من؟ بین اون دو نفر؟

14:41.717 --> 14:43.117
عزیزم

14:43.117 --> 14:45.617
!من نمی‌تونم حالات چهره‌ام رو کنترل کنم

14:46.017 --> 14:49.217
اونا مادر و دخترن، آخه چطوری برم بینشون بشینم؟

14:49.317 --> 14:52.950
پس قراره بذاریم این بشکه‌ی باروت همینطوری منفجر بشه؟

14:53.717 --> 14:56.217
بشکه‌ی باروت؟ باشه، فهمیدم

14:56.617 --> 14:58.717
یه راهی پیدا می‌کنم و خودم رو جا می‌دم

15:01.317 --> 15:03.617
چیکار کنم؟ اینو بپوشم؟

15:05.317 --> 15:06.417
نه، این نه

15:06.617 --> 15:07.650
چیکار کنم؟

15:10.617 --> 15:13.117
باز هم حالتون خوب نیست؟

15:14.017 --> 15:15.850
خیلی لاغرتر شدین

15:17.217 --> 15:18.450
لاغرتر؟

15:19.750 --> 15:21.117
حالم خوبه

15:23.117 --> 15:26.450
رئیس، وضعیتشون خیلی بده؟

15:27.117 --> 15:28.717
آره، همینطوره

15:29.650 --> 15:33.317
برای همین من... متاسفم

15:35.417 --> 15:36.517
خدایا

15:38.317 --> 15:42.317
باز هم باید قوی بمونین

15:43.517 --> 15:47.450
اگه اینطوری اشک‌هاتون رو نشون بدین
فقط به رئیس احساس بدتری دست می‌ده

15:48.550 --> 15:51.950
یون سون، منم، مادرت

15:52.450 --> 15:54.450
خدایا -
!یون سون -

15:55.617 --> 15:56.650
...خانم، بفرمایین

16:02.317 --> 16:03.417
چیکار کنم؟

16:12.217 --> 16:13.217
خانم

16:14.217 --> 16:15.517
بشکه‌ی باروت منفجر شده؟

16:17.017 --> 16:19.450
عروس، چایی رو بی‌خیال شو

16:19.917 --> 16:23.117
...ببخشید؟ مهمون داریم‌، چطوری

16:23.450 --> 16:25.950
گفتم بی‌خیالش شو

16:25.950 --> 16:27.117
خانم

16:27.517 --> 16:30.050
برو گلف بازی کن، یا برو خرید

16:30.617 --> 16:31.617
فقط کل روز رو توی خونه نمون

16:31.617 --> 16:33.717
...نه، پدر، الان خونه مثل بشکه‌ی باروته

16:34.417 --> 16:37.217
منظورم اینه که مادر الان توی تختشون افتادن

16:37.217 --> 16:41.050
زود باش، اون رو برگردون به آشپزخونه

16:42.117 --> 16:43.217
و برو توی اتاقت

16:43.417 --> 16:44.417
چی؟

16:45.617 --> 16:46.617
باشه

16:55.017 --> 16:57.717
حتی نمی‌دونم برای اینکه بهتون دلداری بدم باید چی بگم

16:59.550 --> 17:01.517
هر وقت زمان سختی رو می‌گذرونم

17:02.317 --> 17:04.417
شما کسی هستین که من رو آروم می‌کنین و بهم قدرت می‌دین

17:05.317 --> 17:07.350
چه قدرتی ممکنه بهت داده باشم؟

17:08.017 --> 17:10.117
معلومه که دادین

17:11.350 --> 17:13.017
هر وقت فکرم ناآروم بود

17:13.917 --> 17:16.017
همیشه بهم گوش می‌دادین

17:17.417 --> 17:20.117
راستی، پن‌کیک گلی رو دوست داشتم

17:22.117 --> 17:24.750
پن‌کیک گلی من رو خوردی؟

17:26.650 --> 17:29.417
راستش، من نخوردم، خانواده‌ام خوردن

17:30.550 --> 17:32.650
چی؟ -
من نمی‌تونم پن‌کیک گلی بخورم -

17:32.950 --> 17:36.417
چرا نمی‌تونی؟

17:40.250 --> 17:41.450
وقتی کوچیک بودم

17:42.650 --> 17:44.650
توی دنیا بیشتر از همه این غذا رو دوست داشتم

17:46.017 --> 17:49.817
ولی وقتی آدمی که اونا رو برام درست می کرد منو رها کرد

17:50.117 --> 17:51.350
دیگه نتونستم بخورمشون

17:55.517 --> 17:56.917
اون آدم مادرم بود

18:00.217 --> 18:01.417
وقتی هفت سالم بود

18:02.817 --> 18:05.917
ولم کرد، تا یه زندگی بهتر داشته باشه

18:08.450 --> 18:10.817
در حقیقت، مادرم نمرده

18:13.417 --> 18:15.750
هیچ راهی ندارم که بدونم زنده‌ست یا مرده

18:17.117 --> 18:19.650
توی دلم اون مرده

18:21.550 --> 18:26.117
بعدش چی شد؟ بعد از اینکه مادرت ترکت کرد

18:27.617 --> 18:29.417
چطور بزرگ شدی؟

18:32.550 --> 18:34.717
صاحب اون رستورانی که منو پیش خودش نگه داشته بود

18:36.350 --> 18:37.950
منو به یه پرورشگاه سپرد

18:39.217 --> 18:41.917
سال بعدشم برای فرزندخوندگی فرستادنم فرانسه

18:43.017 --> 18:44.317
حتی زبونشون هم بلد نبودم

18:45.517 --> 18:47.617
از اینکه جای زخم داشتم، خوششون نمیومد

18:50.017 --> 18:53.650
بچه که بودم سوختگی شدیدی داشتم

18:53.850 --> 18:56.017
برای همین یه جای زخم بزرگ روی پام مونده

18:57.417 --> 19:01.050
پنج سال بعد فرزندخوندگیم لغو شد و برگشتم کره

19:02.350 --> 19:06.117
بعد از اون هم تا آخر توی پرورشگاه زندگی کردم

19:10.817 --> 19:12.950
خانم، فکر نمی‌کنم ادامه دادن این حرف‌ها درست باشه

19:12.950 --> 19:14.450
...من باید برم

19:17.617 --> 19:18.817
دلم می‌خواد بیشتر بشنوم

19:19.417 --> 19:21.717
بقیه‌اش رو هم برام تعریف کن

19:23.250 --> 19:24.250
چی؟

20:06.950 --> 20:09.317
سلام، بونگ نیم

20:10.417 --> 20:12.717
سلام، بونگ وو

20:19.217 --> 20:21.050
برای یه نفر که انگار با هوا زنده می‌مونه

20:22.317 --> 20:23.717
این همه کیمباپ خیلی زیاده

20:24.817 --> 20:28.050
کیمباپ‌های مامانم حرف نداره

20:28.617 --> 20:29.717
می‌خوای امتحان کنی؟

20:32.017 --> 20:33.017
حتما

20:37.917 --> 20:41.617
...با این مدل مو خیلی ناز

20:42.850 --> 20:43.850
یه لحظه

20:50.617 --> 20:51.617
سلام، هه جی

20:53.717 --> 20:54.717
کجا؟

20:58.917 --> 21:00.017
بین شما دوتا چه خبره؟

21:00.017 --> 21:03.050
اینا ناهاره، هر کدوممون برای خودمون آوردیم

21:04.117 --> 21:05.350
کی گفت ظرف ناهار نیست؟

21:06.017 --> 21:08.317
می‌پرسم چرا برای دو نفر این همه غذا آوردین؟

21:08.317 --> 21:11.117
اشتهامون از چیزی که به نظر میاد بیشتره

21:11.450 --> 21:13.517
هه جی، چرا نمیای پیشمون؟

21:13.517 --> 21:14.517
بیام؟

21:15.717 --> 21:16.717
باشه

21:18.617 --> 21:21.917
ولی کیک برای چیه؟ امروز تولد یکیه؟

21:22.250 --> 21:24.917
چی؟ مگه نمی‌دونی امروز چه روزیه؟

21:25.050 --> 21:26.050
امروز چه روزیه؟

21:26.317 --> 21:28.317
روز بیست و دوی ماست

21:28.650 --> 21:31.417
بیست و دومین روزی که با هم وارد رابطه شدیم

21:33.517 --> 21:35.517
روز بیست و دو، چی؟

21:40.217 --> 21:41.417
آقای سو، ناراحت شدم

21:41.850 --> 21:43.617
روز بیست و دوممون یادت رفته

21:44.117 --> 21:46.350
بی‌خیال

21:46.717 --> 21:48.417
من حتی روز اول رو هم یادم نمی‌مونه

21:48.950 --> 21:50.917
این روز بیست و دو دیگه چیه؟

21:51.650 --> 21:52.650
من می‌رم

21:53.650 --> 21:55.317
شما دوتا از قرار ناهارتون

21:55.817 --> 21:56.717
و جشن روز بیست و دوتون لذت ببرین

21:57.517 --> 21:58.517
نه

21:58.617 --> 22:00.917
حداقل غذات رو تموم کن بعد برو

22:01.117 --> 22:02.217
فقط یه لقمه خوردی

22:02.217 --> 22:03.217
چرا اهمیت می‌دی؟

22:04.050 --> 22:06.150
هه‌ جی از غذا و جشن لذت ببر

22:06.617 --> 22:07.617
...پس

22:08.517 --> 22:09.517
من هم می‌رم

22:10.217 --> 22:13.417
یادم افتاد باید آب آکواریوم بونگ وو و بونگ نیم رو عوض کنم

22:15.617 --> 22:16.617
شما دوتا چتونه؟

22:18.317 --> 22:20.417
دارین مخ همدیگه رو می‌زنین؟

22:20.617 --> 22:22.017
مخ زدن؟ -
مخ زدن؟ -

22:35.117 --> 22:37.317
فقط یه هفته تا مرحله‌ی دوم مونده

22:37.417 --> 22:39.017
نباید دوباره تا دیر وقت بمونیم؟

22:39.450 --> 22:42.450
تا قبل از تمرین نهایی شاید لازم بشه

22:43.317 --> 22:44.717
فکر نمی‌کنم نیازی باشه

22:45.317 --> 22:46.817
اگه لازم شد آنلاین جلسه می‌ذاریم

22:47.550 --> 22:50.450
باشه، هر وقت لازم شد جلسه آنلاین داشته باشیم خبرم کنین

22:50.850 --> 22:52.417
من همیشه آماده‌ام

22:53.750 --> 22:56.050
ممنون از همه‌اتون

23:03.617 --> 23:05.817
به خودت بیا چو اون ئه

23:06.217 --> 23:08.550
مامانت بعد از پنجاه سال مادرش رو پیدا کرده

23:09.317 --> 23:10.917
الان تو نگران چی هستی؟

23:11.717 --> 23:13.917
مشکل ما اصلا مشکل نیست

23:21.017 --> 23:22.017
چی شده؟

23:23.150 --> 23:25.017
ببخشید؟ منظورت چیه؟

23:27.650 --> 23:29.217
چرا اینجوری نگام می‌کنی؟

23:30.017 --> 23:31.217
بیا جلسه رو شروع کنیم

23:38.950 --> 23:39.950
خوبه

23:40.017 --> 23:42.750
همه حواستون باشه برای بخش خودتون

23:43.017 --> 23:44.517
کاملا آماده باشین

23:45.150 --> 23:47.217
لوکاس یه جلسه‌ی نهایی می‌خواد

23:47.317 --> 23:49.250
مدیر سو، امشب برنامه‌ات چیه؟

23:52.217 --> 23:54.850
...فقط یه صورت حساب سنگین بیار، اون وقت

23:56.250 --> 23:59.617
برای همیشه درباره‌ی سابقه‌ی کیفریت دهنم رو می‌بندم

24:00.650 --> 24:01.817
!دهنت رو ببند

24:07.117 --> 24:08.117
مدیر سو سونگ ری؟

24:09.117 --> 24:10.117
بله؟

24:12.550 --> 24:15.017
رئیس، یه کاری برام پیش اومده

24:15.217 --> 24:16.417
می‌رم خونه

24:28.017 --> 24:29.117
اومدی خونه؟

24:29.717 --> 24:32.550
یه چیزی باید فوری ازت بپرسم

24:33.817 --> 24:36.217
بیست و پنج سال پیش بابات کجا بود؟

24:36.217 --> 24:38.050
بعد از اینکه رفتیم توی ساختمان کنار عمارت رییس

24:38.950 --> 24:41.850
بابا نزدیک پنج سال خونه نبود

24:41.850 --> 24:44.450
ای بابا، قبلا هم گفتم

24:45.117 --> 24:48.717
رفته بود لهستان، تا شعبه‌ی اروپای شرقی کانگ سو رو راه بندازه

24:48.817 --> 24:51.417
لهستان؟ واقعا لهستان بود‌؟

24:52.517 --> 24:54.317
حتی اگه ماموریت خارج از کشور هم بوده

24:55.050 --> 24:57.517
چطور توی اون همه مدت یه بار هم خونه نیومده؟

24:57.617 --> 24:59.517
باز زخم کهنه رو باز کردی

25:00.350 --> 25:01.917
اون موقع کار بابات ورشکست شد

25:02.417 --> 25:04.450
و خانواده‌امون زیر بار بدهی له شد

25:05.217 --> 25:06.217
یادت نیست؟

25:06.817 --> 25:09.450
در و دیوار خونه پر از برگه‌ی توقیف شده بود

25:09.917 --> 25:13.117
طلبکارها همه جا چادر زده بودن

25:13.117 --> 25:14.617
و خونه رو به هم می‌ریختن

25:15.017 --> 25:16.117
یه چیزهایی یادمه

25:17.217 --> 25:18.717
اون موقع خیلی می‌ترسیدم

25:20.317 --> 25:24.317
بعدش رئیس همه‌ی بدهی‌هامون و اون ساختمون رو بهمون داد

25:25.150 --> 25:27.717
بابات بعد از اون چطور می‌تونست به شرکت وفادار نباشه؟

25:28.517 --> 25:31.317
...فرستادنش شعبه‌ی تازه تاسیس اروپای شرقی

25:31.817 --> 25:34.017
و قبل از برگشتن، شب و روز کار کرد

25:35.450 --> 25:36.850
همون موقع توانایی‌هاش دیده شد

25:37.650 --> 25:40.517
و رفت دفتر رئیس

25:43.117 --> 25:44.117
چرا اینا رو می‌پرسی؟

25:44.617 --> 25:46.617
چرا یهو درباره‌ی 25 سال پیش سوال می‌پرسی؟

25:46.917 --> 25:49.317
هیچی نیست، فقط کنجکاو شدم

25:49.850 --> 25:53.817
مامان، شماره‌ی اون مردی که توی کافه‌ی شرکت دیدیم رو بده

25:54.117 --> 25:57.317
چرا؟ نکنه می‌خوای ببینیش

25:57.317 --> 25:59.817
نه، فقط بده

26:08.550 --> 26:12.217
اون مرد حس خوبی بهم نداد، موضوع مهمی نیست، نه؟

26:13.717 --> 26:15.250
مامان، باید برگردم شرکت

26:15.450 --> 26:16.717
مرحله‌ی دوم نزدیکه و سرم شلوغه

26:17.217 --> 26:18.217
فعلا

26:20.150 --> 26:24.050
اگه انقدر سرت شلوغه، پس چرا تا اینجا اومدی؟

26:29.317 --> 26:30.317
بذاریمش برای یه روز دیگه؟

26:30.917 --> 26:32.617
نه، تو برو

26:32.617 --> 26:33.917
من می‌مونم کارم رو تموم کنم

26:35.917 --> 26:37.817
یه دقیقه بیا بیرون و یه هوایی عوض کن

26:38.617 --> 26:40.217
نه ممنون، وقت ندارم

26:42.350 --> 26:44.917
چو اون ئه، باید باهات حرف بزنم

26:45.750 --> 26:46.750
یه چیزی می‌خوام بگم

26:54.617 --> 26:55.617
چرا ازم فرار می‌کنی؟

26:56.217 --> 26:59.117
چی؟ نه، فرار نمی‌کنم

27:00.617 --> 27:02.250
امروز حتی یه بار هم توی چشم‌هام نگاه نکردی

27:02.417 --> 27:05.117
نه باهام ناهار خوردی، نه باهام از شرکت اومدی بیرون

27:06.450 --> 27:08.750
امشب ستاره‌ها خیلی کمن

27:09.850 --> 27:11.017
شاید به خاطر نور چراغ‌هاست

27:11.417 --> 27:14.250
می‌خوای حدس بزنم توی فکرت چی می‌گذره؟

27:17.050 --> 27:18.050
بگیر

27:19.017 --> 27:20.117
این چیه؟

27:20.250 --> 27:21.950
گفته بودی دلت می‌خواد عکس بچگیم رو ببینی

27:23.417 --> 27:26.517
این تنها عکسیه که از هفت سالگیم دارم

27:29.050 --> 27:30.717
این عکس روز تولدت گرفته شده، نه؟

27:32.517 --> 27:33.617
...و این آقا

27:34.850 --> 27:37.217
همونیه که

27:37.217 --> 27:39.117
عکسش روی میزت بود، درسته؟

27:39.617 --> 27:41.617
درسته، اون پدرمه

27:42.517 --> 27:43.517
بیست و پنج سال پیش

27:44.617 --> 27:47.217
همون روزی که اولین بار اون ئه
کوچولو رو توی زمین بازی دیدم

27:48.050 --> 27:49.717
این مرد گفت باید بریم جشن تولد

27:50.250 --> 27:52.250
گیول، هان گیول

27:53.617 --> 27:56.217
پدر واقعیم، هان سو چول

27:57.417 --> 27:58.417
مدیر تیم

27:59.017 --> 28:01.950
من فرزندخونده‌ام

28:02.950 --> 28:31.950
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: Stella ✧ LuvlyPink ✧ Lunamoon ✧
✧ ادیت: سارا ✧

28:02.950 --> 28:04.950
چی تو رو اینجا کشونده، کانگ یون جا؟

28:02.950 --> 28:04.283
...یه مدت پیش، خانم یونگ هوا

28:02.950 --> 28:05.817
منظورم، خانم برامون یه مقدار غذا آوردن

28:02.950 --> 28:05.950
برای همین اومدم ظرف غذا رو
برگردوندم و یه سلامی عرض بکنم

28:02.950 --> 28:03.950
ایشون داخلن؟

28:02.950 --> 28:04.350
نه، نمی‌شه

28:02.950 --> 28:05.617
مادر حالشون خوب نیست، همینجا بذارشون

28:02.950 --> 28:05.450
بیدارش می‌کنم و بهش خبر می‌دم

28:02.950 --> 28:04.450
لطفا یه لحظه اینجا منتظر بمون

28:02.950 --> 28:04.283
نه، قربان

28:02.950 --> 28:05.117
انگار حالشون خوب نیست، من می‌رم

28:02.950 --> 28:06.150
آره، فقط برو، زود باش

28:02.950 --> 28:05.917
نرو، یه لحظه صبر کن، سریع صداش می‌کنم

28:02.950 --> 28:03.950
پدر

28:02.950 --> 28:04.750
مسابقه‌ی دست به دست کردن ظرف نیست که

28:02.950 --> 28:04.717
چرا هی چیزمیز میاری اینجا؟

28:02.950 --> 28:04.250
کی اینجاست؟

28:02.950 --> 28:05.817
یون سون عزیزم؟ یون سون اومده؟

28:02.950 --> 28:06.250
بعد از این همه دنبال گشتن، فکر کنم بالاخره وقتش رسیده

28:02.950 --> 28:06.350
شما دوتا همه‌اش همدیگه رو می‌بینین، انگار جذب هم می‌شین

28:02.950 --> 28:04.650
چیکار کنم؟

28:02.950 --> 28:06.750
اصلا نمی‌دونم باید چی بگم یا از کجا شروع کنم

28:02.950 --> 28:04.750
حس می‌کنم فقط گریه کنم

28:02.950 --> 28:04.783
نباید به خودت فشار بیاری

28:02.950 --> 28:04.050
اون دخترته

28:02.950 --> 28:05.217
همون یون سونی که این همه مدت دلتنگش بودی

28:02.950 --> 28:04.150
باشه

28:02.950 --> 28:04.883
بهتره اول لباسم رو عوض کنم؟

28:02.950 --> 28:05.650
دیگه قرار نیست جایی بره

28:02.950 --> 28:04.650
عجله نکن و آروم باش

28:02.950 --> 28:06.850
عجله نکن و به خودت فرصت بده تا درهای قلبت رو باز کنی

28:02.950 --> 28:04.750
می‌دونی منظورم چیه دیگه، یونگ هوا؟

28:02.950 --> 28:06.450
آره، می‌فهمم چی می‌گی

28:02.950 --> 28:05.050
عزیزم، یه کار فوری پیش اومده

28:02.950 --> 28:04.150
!اون دوباره اومده

28:02.950 --> 28:04.750
کانگ یون جا دوباره اومده خونه‌امون

28:02.950 --> 28:04.683
همین الان رفت توی اتاق مادر

28:02.950 --> 28:06.250
چی؟ اگه همدیگه رو بشناسن چی؟

28:02.950 --> 28:04.150
خوب به حرفم گوش کن

28:02.950 --> 28:05.617
همین الان، براشون چایی یا یه کم میوه ببر

28:02.950 --> 28:04.250
و همونجا کنارشون بشین

28:02.950 --> 28:04.650
نذار بحث الکی‌ای پیش بیاد

28:02.950 --> 28:05.350
...خودت وسطشون بشین

28:02.950 --> 28:04.650
و از نزدیک حواست بهشون باشه

28:02.950 --> 28:04.050
من؟ بین اون دو نفر؟

28:02.950 --> 28:04.350
عزیزم

28:02.950 --> 28:05.450
!من نمی‌تونم حالات چهره‌ام رو کنترل کنم

28:02.950 --> 28:06.150
اونا مادر و دخترن، آخه چطوری برم بینشون بشینم؟

28:02.950 --> 28:06.583
پس قراره بذاریم این بشکه‌ی باروت همینطوری منفجر بشه؟

28:02.950 --> 28:05.450
بشکه‌ی باروت؟ باشه، فهمیدم

28:02.950 --> 28:05.050
یه راهی پیدا می‌کنم و خودم رو جا می‌دم

28:02.950 --> 28:05.250
چیکار کنم؟ اینو بپوشم؟

28:02.950 --> 28:04.050
نه، این نه

28:02.950 --> 28:03.983
چیکار کنم؟

28:02.950 --> 28:05.450
باز هم حالتون خوب نیست؟

28:02.950 --> 28:04.783
خیلی لاغرتر شدین

28:02.950 --> 28:04.183
لاغرتر؟

28:02.950 --> 28:04.317
حالم خوبه

28:02.950 --> 28:06.283
رئیس، وضعیتشون خیلی بده؟

28:02.950 --> 28:04.550
آره، همینطوره

28:02.950 --> 28:06.617
برای همین من... متاسفم

28:02.950 --> 28:04.050
خدایا

28:02.950 --> 28:06.950
باز هم باید قوی بمونین

28:02.950 --> 28:06.883
اگه اینطوری اشک‌هاتون رو نشون بدین
فقط به رئیس احساس بدتری دست می‌ده

28:02.950 --> 28:06.350
یون سون، منم، مادرت

28:02.950 --> 28:04.950
خدایا -
!یون سون -

28:02.950 --> 28:03.983
...خانم، بفرمایین

28:02.950 --> 28:04.050
چیکار کنم؟

28:02.950 --> 28:03.950
خانم

28:02.950 --> 28:04.250
بشکه‌ی باروت منفجر شده؟

28:02.950 --> 28:05.383
عروس، چایی رو بی‌خیال شو

28:02.950 --> 28:06.150
...ببخشید؟ مهمون داریم‌، چطوری

28:02.950 --> 28:05.450
گفتم بی‌خیالش شو

28:02.950 --> 28:04.117
خانم

28:02.950 --> 28:05.483
برو گلف بازی کن، یا برو خرید

28:02.950 --> 28:03.950
فقط کل روز رو توی خونه نمون

28:02.950 --> 28:05.050
...نه، پدر، الان خونه مثل بشکه‌ی باروته

28:02.950 --> 28:05.750
منظورم اینه که مادر الان توی تختشون افتادن

28:02.950 --> 28:06.783
زود باش، اون رو برگردون به آشپزخونه

28:02.950 --> 28:04.050
و برو توی اتاقت

28:02.950 --> 28:03.950
چی؟

28:02.950 --> 28:03.950
باشه

28:02.950 --> 28:05.650
حتی نمی‌دونم برای اینکه بهتون دلداری بدم باید چی بگم

28:02.950 --> 28:04.917
هر وقت زمان سختی رو می‌گذرونم

28:02.950 --> 28:05.050
شما کسی هستین که من رو آروم می‌کنین و بهم قدرت می‌دین

28:02.950 --> 28:04.983
چه قدرتی ممکنه بهت داده باشم؟

28:02.950 --> 28:05.050
معلومه که دادین

28:02.950 --> 28:04.617
هر وقت فکرم ناآروم بود

28:02.950 --> 28:05.050
همیشه بهم گوش می‌دادین

28:02.950 --> 28:05.650
راستی، پن‌کیک گلی رو دوست داشتم

28:02.950 --> 28:05.583
پن‌کیک گلی من رو خوردی؟

28:02.950 --> 28:05.717
راستش، من نخوردم، خانواده‌ام خوردن

28:02.950 --> 28:05.050
چی؟ -
من نمی‌تونم پن‌کیک گلی بخورم -

28:02.950 --> 28:06.417
چرا نمی‌تونی؟

28:02.950 --> 28:04.150
وقتی کوچیک بودم

28:02.950 --> 28:04.950
توی دنیا بیشتر از همه این غذا رو دوست داشتم

28:02.950 --> 28:06.750
ولی وقتی آدمی که اونا رو برام درست می کرد منو رها کرد

28:02.950 --> 28:04.183
دیگه نتونستم بخورمشون

28:02.950 --> 28:04.350
اون آدم مادرم بود

28:02.950 --> 28:04.150
وقتی هفت سالم بود

28:02.950 --> 28:06.050
ولم کرد، تا یه زندگی بهتر داشته باشه

28:02.950 --> 28:05.317
در حقیقت، مادرم نمرده

28:02.950 --> 28:05.283
هیچ راهی ندارم که بدونم زنده‌ست یا مرده

28:02.950 --> 28:05.483
توی دلم اون مرده

28:02.950 --> 28:07.517
بعدش چی شد؟ بعد از اینکه مادرت ترکت کرد

28:02.950 --> 28:04.750
چطور بزرگ شدی؟

28:02.950 --> 28:05.117
صاحب اون رستورانی که منو پیش خودش نگه داشته بود

28:02.950 --> 28:04.550
منو به یه پرورشگاه سپرد

28:02.950 --> 28:05.650
سال بعدشم برای فرزندخوندگی فرستادنم فرانسه

28:02.950 --> 28:04.250
حتی زبونشون هم بلد نبودم

28:02.950 --> 28:05.050
از اینکه جای زخم داشتم، خوششون نمیومد

28:02.950 --> 28:06.583
بچه که بودم سوختگی شدیدی داشتم

28:02.950 --> 28:05.117
برای همین یه جای زخم بزرگ روی پام مونده

28:02.950 --> 28:06.583
پنج سال بعد فرزندخوندگیم لغو شد و برگشتم کره

28:02.950 --> 28:06.717
بعد از اون هم تا آخر توی پرورشگاه زندگی کردم

28:02.950 --> 28:05.083
خانم، فکر نمی‌کنم ادامه دادن این حرف‌ها درست باشه

28:02.950 --> 28:04.450
...من باید برم

28:02.950 --> 28:04.150
دلم می‌خواد بیشتر بشنوم

28:02.950 --> 28:05.250
بقیه‌اش رو هم برام تعریف کن

28:02.950 --> 28:03.950
چی؟

28:02.950 --> 28:05.317
سلام، بونگ نیم

28:02.950 --> 28:05.250
سلام، بونگ وو

28:02.950 --> 28:04.783
برای یه نفر که انگار با هوا زنده می‌مونه

28:02.950 --> 28:04.350
این همه کیمباپ خیلی زیاده

28:02.950 --> 28:06.183
کیمباپ‌های مامانم حرف نداره

28:02.950 --> 28:04.050
می‌خوای امتحان کنی؟

28:02.950 --> 28:03.950
حتما

28:02.950 --> 28:06.650
...با این مدل مو خیلی ناز

28:02.950 --> 28:03.950
یه لحظه

28:02.950 --> 28:03.950
سلام، هه جی

28:02.950 --> 28:03.950
کجا؟

28:02.950 --> 28:04.050
بین شما دوتا چه خبره؟

28:02.950 --> 28:05.983
اینا ناهاره، هر کدوممون برای خودمون آوردیم

28:02.950 --> 28:04.183
کی گفت ظرف ناهار نیست؟

28:02.950 --> 28:05.250
می‌پرسم چرا برای دو نفر این همه غذا آوردین؟

28:02.950 --> 28:05.750
اشتهامون از چیزی که به نظر میاد بیشتره

28:02.950 --> 28:05.017
هه جی، چرا نمیای پیشمون؟

28:02.950 --> 28:03.950
بیام؟

28:02.950 --> 28:03.950
باشه

28:02.950 --> 28:06.250
ولی کیک برای چیه؟ امروز تولد یکیه؟

28:02.950 --> 28:05.617
چی؟ مگه نمی‌دونی امروز چه روزیه؟

28:02.950 --> 28:03.950
امروز چه روزیه؟

28:02.950 --> 28:04.950
روز بیست و دوی ماست

28:02.950 --> 28:05.717
بیست و دومین روزی که با هم وارد رابطه شدیم

28:02.950 --> 28:04.950
روز بیست و دو، چی؟

28:02.950 --> 28:04.150
آقای سو، ناراحت شدم

28:02.950 --> 28:04.717
روز بیست و دوممون یادت رفته

28:02.950 --> 28:05.183
بی‌خیال

28:02.950 --> 28:04.650
من حتی روز اول رو هم یادم نمی‌مونه

28:02.950 --> 28:04.917
این روز بیست و دو دیگه چیه؟

28:02.950 --> 28:03.950
من می‌رم

28:02.950 --> 28:04.617
شما دوتا از قرار ناهارتون

28:02.950 --> 28:03.850
و جشن روز بیست و دوتون لذت ببرین

28:02.950 --> 28:03.950
نه

28:02.950 --> 28:05.250
حداقل غذات رو تموم کن بعد برو

28:02.950 --> 28:04.050
فقط یه لقمه خوردی

28:02.950 --> 28:03.950
چرا اهمیت می‌دی؟

28:02.950 --> 28:05.050
هه‌ جی از غذا و جشن لذت ببر

28:02.950 --> 28:03.950
...پس

28:02.950 --> 28:03.950
من هم می‌رم

28:02.950 --> 28:06.150
یادم افتاد باید آب آکواریوم بونگ وو و بونگ نیم رو عوض کنم

28:02.950 --> 28:03.950
شما دوتا چتونه؟

28:02.950 --> 28:05.050
دارین مخ همدیگه رو می‌زنین؟

28:02.950 --> 28:04.350
مخ زدن؟ -
مخ زدن؟ -

28:02.950 --> 28:05.150
فقط یه هفته تا مرحله‌ی دوم مونده

28:02.950 --> 28:04.550
نباید دوباره تا دیر وقت بمونیم؟

28:02.950 --> 28:05.950
تا قبل از تمرین نهایی شاید لازم بشه

28:02.950 --> 28:04.350
فکر نمی‌کنم نیازی باشه

28:02.950 --> 28:04.450
اگه لازم شد آنلاین جلسه می‌ذاریم

28:02.950 --> 28:05.850
باشه، هر وقت لازم شد جلسه آنلاین داشته باشیم خبرم کنین

28:02.950 --> 28:04.517
من همیشه آماده‌ام

28:02.950 --> 28:05.250
ممنون از همه‌اتون

28:02.950 --> 28:05.150
به خودت بیا چو اون ئه

28:02.950 --> 28:05.283
مامانت بعد از پنجاه سال مادرش رو پیدا کرده

28:02.950 --> 28:04.550
الان تو نگران چی هستی؟

28:02.950 --> 28:05.150
مشکل ما اصلا مشکل نیست

28:02.950 --> 28:03.950
چی شده؟

28:02.950 --> 28:04.817
ببخشید؟ منظورت چیه؟

28:02.950 --> 28:04.517
چرا اینجوری نگام می‌کنی؟

28:02.950 --> 28:04.150
بیا جلسه رو شروع کنیم

28:02.950 --> 28:03.950
خوبه

28:02.950 --> 28:05.683
همه حواستون باشه برای بخش خودتون

28:02.950 --> 28:04.450
کاملا آماده باشین

28:02.950 --> 28:05.017
لوکاس یه جلسه‌ی نهایی می‌خواد

28:02.950 --> 28:04.883
مدیر سو، امشب برنامه‌ات چیه؟

28:02.950 --> 28:05.583
...فقط یه صورت حساب سنگین بیار، اون وقت

28:02.950 --> 28:06.317
برای همیشه درباره‌ی سابقه‌ی کیفریت دهنم رو می‌بندم

28:02.950 --> 28:04.117
!دهنت رو ببند

28:02.950 --> 28:03.950
مدیر سو سونگ ری؟

28:02.950 --> 28:03.950
بله؟

28:02.950 --> 28:05.417
رئیس، یه کاری برام پیش اومده

28:02.950 --> 28:04.150
می‌رم خونه

28:02.950 --> 28:04.050
اومدی خونه؟

28:02.950 --> 28:05.783
یه چیزی باید فوری ازت بپرسم

28:02.950 --> 28:05.350
بیست و پنج سال پیش بابات کجا بود؟

28:02.950 --> 28:04.783
بعد از اینکه رفتیم توی ساختمان کنار عمارت رییس

28:02.950 --> 28:05.850
بابا نزدیک پنج سال خونه نبود

28:02.950 --> 28:05.550
ای بابا، قبلا هم گفتم

28:02.950 --> 28:06.550
رفته بود لهستان، تا شعبه‌ی اروپای شرقی کانگ سو رو راه بندازه

28:02.950 --> 28:05.550
لهستان؟ واقعا لهستان بود‌؟

28:02.950 --> 28:04.750
حتی اگه ماموریت خارج از کشور هم بوده

28:02.950 --> 28:05.417
چطور توی اون همه مدت یه بار هم خونه نیومده؟

28:02.950 --> 28:04.850
باز زخم کهنه رو باز کردی

28:02.950 --> 28:04.517
اون موقع کار بابات ورشکست شد

28:02.950 --> 28:04.983
و خانواده‌امون زیر بار بدهی له شد

28:02.950 --> 28:03.950
یادت نیست؟

28:02.950 --> 28:05.583
در و دیوار خونه پر از برگه‌ی توقیف شده بود

28:02.950 --> 28:06.150
طلبکارها همه جا چادر زده بودن

28:02.950 --> 28:04.450
و خونه رو به هم می‌ریختن

28:02.950 --> 28:04.050
یه چیزهایی یادمه

28:02.950 --> 28:04.450
اون موقع خیلی می‌ترسیدم

28:02.950 --> 28:06.950
بعدش رئیس همه‌ی بدهی‌هامون و اون ساختمون رو بهمون داد

28:02.950 --> 28:05.517
بابات بعد از اون چطور می‌تونست به شرکت وفادار نباشه؟

28:02.950 --> 28:05.750
...فرستادنش شعبه‌ی تازه تاسیس اروپای شرقی

28:02.950 --> 28:05.150
و قبل از برگشتن، شب و روز کار کرد

28:02.950 --> 28:04.350
همون موقع توانایی‌هاش دیده شد

28:02.950 --> 28:05.817
و رفت دفتر رئیس

28:02.950 --> 28:03.950
چرا اینا رو می‌پرسی؟

28:02.950 --> 28:04.950
چرا یهو درباره‌ی 25 سال پیش سوال می‌پرسی؟

28:02.950 --> 28:05.350
هیچی نیست، فقط کنجکاو شدم

28:02.950 --> 28:06.917
مامان، شماره‌ی اون مردی که توی کافه‌ی شرکت دیدیم رو بده

28:02.950 --> 28:06.150
چرا؟ نکنه می‌خوای ببینیش

28:02.950 --> 28:05.450
نه، فقط بده

28:02.950 --> 28:06.617
اون مرد حس خوبی بهم نداد، موضوع مهمی نیست، نه؟

28:02.950 --> 28:04.483
مامان، باید برگردم شرکت

28:02.950 --> 28:04.217
مرحله‌ی دوم نزدیکه و سرم شلوغه

28:02.950 --> 28:03.950
فعلا

28:02.950 --> 28:06.850
اگه انقدر سرت شلوغه، پس چرا تا اینجا اومدی؟

28:02.950 --> 28:03.950
بذاریمش برای یه روز دیگه؟

28:02.950 --> 28:04.650
نه، تو برو

28:02.950 --> 28:04.250
من می‌مونم کارم رو تموم کنم

28:02.950 --> 28:04.850
یه دقیقه بیا بیرون و یه هوایی عوض کن

28:02.950 --> 28:04.550
نه ممنون، وقت ندارم

28:02.950 --> 28:05.517
چو اون ئه، باید باهات حرف بزنم

28:02.950 --> 28:03.950
یه چیزی می‌خوام بگم

28:02.950 --> 28:03.950
چرا ازم فرار می‌کنی؟

28:02.950 --> 28:05.850
چی؟ نه، فرار نمی‌کنم

28:02.950 --> 28:04.583
امروز حتی یه بار هم توی چشم‌هام نگاه نکردی

28:02.950 --> 28:05.650
نه باهام ناهار خوردی، نه باهام از شرکت اومدی بیرون

28:02.950 --> 28:05.250
امشب ستاره‌ها خیلی کمن

28:02.950 --> 28:04.117
شاید به خاطر نور چراغ‌هاست

28:02.950 --> 28:05.783
می‌خوای حدس بزنم توی فکرت چی می‌گذره؟

28:02.950 --> 28:03.950
بگیر

28:02.950 --> 28:04.050
این چیه؟

28:02.950 --> 28:04.650
گفته بودی دلت می‌خواد عکس بچگیم رو ببینی

28:02.950 --> 28:06.050
این تنها عکسیه که از هفت سالگیم دارم

28:02.950 --> 28:04.617
این عکس روز تولدت گرفته شده، نه؟

28:02.950 --> 28:04.050
...و این آقا

28:02.950 --> 28:05.317
همونیه که

28:02.950 --> 28:04.850
عکسش روی میزت بود، درسته؟

28:02.950 --> 28:04.950
درسته، اون پدرمه

28:02.950 --> 28:03.950
بیست و پنج سال پیش

28:02.950 --> 28:05.550
همون روزی که اولین بار اون ئه
کوچولو رو توی زمین بازی دیدم

28:02.950 --> 28:04.617
این مرد گفت باید بریم جشن تولد

28:02.950 --> 28:04.950
گیول، هان گیول

28:02.950 --> 28:05.550
پدر واقعیم، هان سو چول

28:02.950 --> 28:03.950
مدیر تیم

28:02.950 --> 28:05.883
من فرزندخونده‌ام

28:02.950 --> 28:31.950
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: Stella ✧ LuvlyPink ✧ Lunamoon ✧
✧ ادیت: سارا ✧
