WEBVTT

00:00.000 --> 00:00.883
(تمام شخصیت‌ها، سازمان‌ها و وقایع در این درام تخیلی هستند)

00:00.883 --> 00:01.850
فیلمبرداری مطابق دستورالعمل‌های مربوط)
(به کودکان نوجوانان و حیوانات انجام شده

00:01.850 --> 00:02.650
(در برخی صحنه‌ها از هوش‌مصنوعی مولد استفاده شده)

00:04.250 --> 00:05.650
تموم شد؟

00:06.550 --> 00:09.550
پس دیگه

00:10.683 --> 00:11.683
احساسات شخصیت رو به من نشون نده

00:23.283 --> 00:24.283
نه

00:26.150 --> 00:27.150
نرو

00:30.250 --> 00:32.150
نمی‌تونم بذارم اینجوری تنها بری

00:33.650 --> 00:34.750
...ما قول داده بودیم

00:37.550 --> 00:38.950
که هر وقت، هر جا

00:41.583 --> 00:42.983
مهم نیست چی پیش بیاد

00:45.750 --> 00:46.850
با هم باهاش روبه‌رو می‌شیم

01:09.083 --> 01:10.450
خوب گوش کن، خانم چو اون ئه

01:11.983 --> 01:13.550
یه لحظه من اشتباه کردم

01:15.183 --> 01:16.950
فکر کردم منم می‌تونم کسی رو دوست داشته باشم

01:19.450 --> 01:21.150
...فکر کردم می‌تونم قلبم رو به روی کسی باز کنم

01:23.150 --> 01:24.650
و شاید حتی خوشحال باشم

01:26.983 --> 01:28.350
...ولی دوباره فهمیدم

01:29.783 --> 01:31.050
که از 7 سالگی تا حالا

01:32.150 --> 01:34.350
هیچوقت نتونستم کسی رو دوست داشته باشم

01:34.750 --> 01:37.950
نه، تو من رو دوست داشتی، مدیر تیم

01:38.583 --> 01:40.050
و هنوزم داری

01:40.950 --> 01:42.783
اگه اینطور نیست، پس چرا اومدی اینجا؟

01:43.483 --> 01:44.650
...هنوزم

01:44.650 --> 01:45.750
خانم چو اون ئه

01:46.983 --> 01:49.250
اینجا خاطرات من و بابام رو توی خودش داره

01:50.550 --> 01:51.550
...نگو که

01:52.950 --> 01:55.583
فکر کردم به خاطر تو اومدم اینجا

01:55.983 --> 01:58.050
وایسا، خواهش می‌کنم وایسا

01:58.883 --> 02:01.783
...دلت از دست پدرت شکسته

02:02.350 --> 02:04.750
و از خیانت آدم‌هایی که بهشون
اعتماد کرده بودی، شوکه شدی

02:05.483 --> 02:07.150
داری خودت رو از همه جدا می‌کنی

02:08.750 --> 02:11.350
تا وقتی زخم‌هات کامل خوب نشده

02:12.783 --> 02:15.383
من کنارت می‌مونم، باشه؟

02:16.350 --> 02:17.350
کنارم؟

02:18.750 --> 02:19.950
تو؟

02:22.250 --> 02:23.850
مگه نمی‌دونی پدرت کیه؟

02:25.050 --> 02:26.450
...پدرت یکی از کسایی بود

02:27.850 --> 02:29.250
که سر صحنه‌ی تصادف بابام حاضر بودن

02:30.450 --> 02:31.850
...اون همه چیز رو می‌دونست

02:33.650 --> 02:35.250
و با این حال ترجیح داد سکوت کنه

02:37.183 --> 02:38.183
مدیر تیم

02:38.650 --> 02:40.250
...فکر کردی چون دختر کسی هستی که جونم رو نجات داده

02:41.450 --> 02:43.550
می‌تونی استثنا باشی‌؟

02:45.150 --> 02:46.350
لحظه‌ای که پدرت من رو نجات داد

02:47.350 --> 02:50.450
...اگه بابام هنوز زنده بود

02:53.050 --> 02:56.550
شاید پدرت شانس نجات دادن اون رو از دست داده بود

02:57.683 --> 03:00.950
چی داری می‌گی؟

03:02.083 --> 03:05.850
واقعا فکر می‌کنی به خاطر اینکه بابام تو رو نجات داد

03:05.983 --> 03:09.550
ماشین چپ کرد و پدرت مرد؟

03:10.550 --> 03:11.883
واقعا این رو باور داری؟

03:11.883 --> 03:15.650
...هر سه نفری که اونجا بودن

03:16.750 --> 03:20.183
شریک جرمن، کسایی که تموم دنیام رو ازم گرفتن

03:22.250 --> 03:23.450
دیگه توضیح بیشتری لازم داری.

03:24.083 --> 03:25.250
مدیر تیم

04:00.150 --> 04:03.250
...بابا، من

04:04.050 --> 04:05.150
دوباره الان تنهام

04:06.450 --> 04:07.683
همه چیز تموم شد

04:10.550 --> 04:11.650
...تنها چیزی که مونده

04:12.650 --> 04:14.250
...اینه که آدم‌هایی که به من و تو

04:15.150 --> 04:16.150
...آسیب زدن رو

04:17.150 --> 04:20.150
یکی یکیشون رو نابود کنم

04:22.150 --> 04:23.250
همه‌اش همین

04:42.083 --> 04:43.750
این دیگه چیه؟

05:03.550 --> 05:04.550
پیداش کن

05:11.050 --> 05:13.250
...مدیر

05:13.983 --> 05:15.850
مدیر، لطفا‌ نجاتمون بده

05:17.583 --> 05:18.950
پسرم

05:19.483 --> 05:21.650
لطفا پسرم رو نجات بده

05:27.083 --> 05:28.783
چیکار می‌کنی؟ -
!باید به تیم امداد زنگ بزنیم -

05:28.783 --> 05:29.783
!نه! نمی‌تونیم

05:29.783 --> 05:31.250
یعنی چی که نمی‌تونیم؟ اگه بمیرن، چی؟

05:31.250 --> 05:32.850
!گفتم نه

05:33.350 --> 05:36.483
شرکت ساخت و ساز کانگ سو، دو روز دیگه
جایزه‌ی بهترین شرکت متوسط رو می‌گیره

05:37.250 --> 05:40.450
اگه کسی بفهمه من باعث اون
.‌‌..تصادف توی مستی شدم، پدرم

05:42.150 --> 05:44.983
گیول... پسرم

05:49.483 --> 05:50.750
...تو

05:52.683 --> 05:53.883
باید زندگی کنی

05:58.450 --> 06:02.483
!بابا، نمیر! بابا

06:03.050 --> 06:05.150
!بابا

06:05.150 --> 06:08.583
!بلند شو! نمیر

06:29.750 --> 06:31.450
هی، دیر کردی

06:32.283 --> 06:33.950
چطور پیش‌ رفت؟ باهاش حرف زدی؟

06:38.750 --> 06:41.183
...چی؟ یعنی اون

06:41.950 --> 06:43.683
حرف‌هایی که اون روز توی دفتر املاک زدیم رو شنیده؟

06:44.183 --> 06:46.583
...انگار فکر می‌کنه ماشین به خاطر این چپ کرده

06:47.450 --> 06:49.983
که تو اون رو از توش ببرون کشیدی

06:54.183 --> 06:55.550
حالا چیکار کنیم، بابا؟

06:56.450 --> 06:59.850
با وضعیتی که الان داره، حتی نمی‌تونم بهش نزدیک بشم

07:00.383 --> 07:02.783
انگاری‌ الان به حرف هیچکس گوش نمی‌ده

07:06.250 --> 07:09.950
راستی، مامانت گفت اون برنگشته خونه‌ی بابابزرگش

07:11.150 --> 07:12.283
هنوز نمی‌دونی کجا رفته؟

07:12.950 --> 07:14.450
نه هنوز

07:15.650 --> 07:17.750
فکر نمی‌کنم درست باشه اینجوری تنهاش بذاریم

07:21.650 --> 07:24.183
چی؟ مدیرعامل کو اتاقش رو گشته؟

07:24.183 --> 07:27.450
...آره، گفت اومده

07:27.450 --> 07:29.383
مدارک جلسه رو برای مدیر تیم کو پیدا‌ کنه

07:30.450 --> 07:31.683
یه جای کار می‌لنگه

07:32.850 --> 07:35.183
آخه توی اتاق مدیر تیم کو دنبال چی بود؟

07:37.083 --> 07:38.750
تو می‌دونی قضیه از چه قراره، نه؟

07:40.883 --> 07:42.550
...انگاری‌ بین اون ئه

07:43.183 --> 07:45.683
و مدیر تیم کو هم یه اتفاق‌هایی افتاده

07:47.050 --> 07:49.350
آخه این چه وضعیه؟

07:49.483 --> 07:52.483
عزیزم، بذار اول من مدیر تیم کو رو ببینم

07:52.983 --> 07:55.550
وقتی اطلاعات کافی داشتم
درست و حسابی برات توضیح می.دم

07:56.050 --> 07:57.150
فقط یه کم بیشتر بهم وقت بده

07:59.450 --> 08:00.450
...اون مرتیکه

08:01.183 --> 08:03.483
اصلا انگار عقل از سرش پریده بود؟

08:05.250 --> 08:08.550
هنوز دارم تصمیم می‌گیرم چیکار کنم

08:10.150 --> 08:11.150
ولی منتظر باش

08:12.550 --> 08:14.150
اون چیزی که بیشتر از همه ازش می‌ترسی

08:14.983 --> 08:16.550
همون چیزی که نمی‌خوای از دستش بدی

08:17.350 --> 08:19.483
از چیزی که برات از همه عزیز‌تره شروع می‌کنم

08:20.550 --> 08:22.550
ذره ذره، همه چیز رو نابود می‌کنم

08:24.683 --> 08:27.150
داره می‌گه می‌خواد از من انتقام
بگیره، مگه نه؟ باشه، مشکلی نیست

08:27.883 --> 08:30.750
وایسا ببینم، از چی بیشتر از همه می‌ترسم؟

08:33.050 --> 08:35.083
حتما منظورش اینه که همه چیز رو به پدرم بگه

08:36.483 --> 08:38.350
...و اون صدای هان سو چول

08:38.350 --> 08:40.850
اون دیگه چه مدرکیه؟

08:41.850 --> 08:43.350
من فقط... بیا داخل

08:44.683 --> 08:45.683
پدر

08:47.050 --> 08:48.950
هی، چیه؟

08:49.150 --> 08:51.650
خوابم نمی‌برد، برای همین اومدم پایین یه لیوان شراب بخورم

08:51.650 --> 08:53.450
انگاری تو هم بیداری

08:53.950 --> 08:56.250
شاید یه لیوان کمکت ‌کنه بهتر بخوابی

08:56.550 --> 08:58.850
باشه، ممنونم

09:00.150 --> 09:01.150
!هی

09:01.250 --> 09:02.683
خدای من! ببخشید، پدر

09:02.850 --> 09:04.650
ای بابا، واقعا که

09:05.950 --> 09:08.750
اول برو دست‌هات رو بشور
من اینجا رو تمیز می‌کنم

09:09.250 --> 09:11.983
واقعا باید بیشتر مراقب باشی

09:12.550 --> 09:13.750
خیالم راحت شد

09:36.850 --> 09:38.950
واقعا معذرت می‌خوام، برات یه لیوان دیگه میارم

09:39.650 --> 09:41.350
نه، ولش کن

09:43.250 --> 09:44.250
مهم‌تر از اینا

09:45.050 --> 09:47.650
می‌دونی که گیول کلا زده به سرش، مگه نه؟

09:49.983 --> 09:51.150
از اونجایی که گیول به بابابزرگش اهمیت می‌ده

09:51.783 --> 09:53.783
بلافاصله بهش نمی‌گه

09:54.850 --> 09:57.583
خودت می‌دونی که باید چیکار کنی، مگه نه؟

09:58.050 --> 09:59.483
...چی؟ چیکار کنم

09:59.950 --> 10:01.283
دور سوم رو ببر

10:01.950 --> 10:03.850
مین هو این دفعه باید هر طور شده برنده بشه

10:04.450 --> 10:07.050
حواست باشه مین هو حتما ببره، خیلی خب؟

10:08.150 --> 10:09.183
بله، پدر

10:16.783 --> 10:18.950
آخه چرا یه چای خوردن انقدر ازت وقت گرفته؟

10:19.750 --> 10:22.850
ببخشید، داشتم به مامان زنگ می‌زدم ببینم حالش چطوره

10:23.050 --> 10:25.083
واقعا؟ حالش چطوره؟

10:25.450 --> 10:28.050
می‌گه الان بهتره، فکر نکنم لازم باشه نگران باشیم

10:28.550 --> 10:29.750
خیالم راحت شد

10:30.650 --> 10:31.650
چراغ رو خاموش می‌کنم

10:35.250 --> 10:36.250
شب بخیر

10:36.483 --> 10:37.583
شب بخیر

10:43.883 --> 10:44.883
سو سونگ ری

10:45.883 --> 10:48.850
...نکنه چیز دیگه‌ای هم

10:48.850 --> 10:50.550
غیر از وضعیت پدرت هست
که من ازش خبر ندارم؟

10:52.183 --> 10:53.950
چرا انقدر من رو نگران می‌کنی؟

10:54.883 --> 10:58.050
متاسفم، اوپا
نمی‌تونم چیزی بهت بگم

10:59.350 --> 11:03.050
الان هدفم اینه که کمکت کنم
توی مسابقه برنده بشی

11:03.983 --> 11:05.750
...باید کنترل گروه کانگ سو رو به دست بگیری

11:06.283 --> 11:09.750
تا بتونم 25 سالی رو که بابا از دست داده
بهش برگردونم

11:10.983 --> 11:12.450
...خیلی متاسفم

11:13.083 --> 11:16.050
که نمی‌تونم از صمیم قلب دوستت داشته باشم

11:18.583 --> 11:20.683
چی؟ دودل؟

11:20.683 --> 11:24.150
...منظورم اینه، چرا باید اینجوری لباس بپوشی

11:24.150 --> 11:25.283
وقتی می‌خوای با پدر و مادرم آشنا بشی؟

11:25.650 --> 11:29.283
خب، اون همیشه میگه من زیادی پر زرق و برقم

11:29.650 --> 11:31.750
برای همین داشتم فکر می‌کردم
...چطور دلش رو به دست بیارم

11:32.183 --> 11:35.350
و تصمیم گرفتم از اون هیونگ الگو بگیرم

11:35.650 --> 11:37.183
یه تیپ کاملا شاگرد نمونه زدم

11:37.183 --> 11:40.250
به هر حال، اون فکر می‌کنه تو خیلی دودلی

11:40.850 --> 11:42.383
این نظرش درباره‌ی توئه،  سونگ وو

11:43.483 --> 11:45.383
این نقشه کاملا برعکس نتیجه داد

11:46.350 --> 11:48.883
...چطور شد که هر دومون

11:48.883 --> 11:50.650
پیش پدر و مادرهامون
بد از آب دراومدیم؟

11:50.750 --> 11:51.750
واقعا

11:52.383 --> 11:53.750
هر دومون؟

11:54.983 --> 11:57.650
پس مادرت هم منو دوست نداره، مگه نه؟

11:58.783 --> 12:02.050
خب، دقیقا اینطور نیست
...که ازت خوشش نیاد

12:03.783 --> 12:07.350
فقط نگران اینه که چون خیلی یه دنده‌ای
من زیر دستت له بشم

12:09.483 --> 12:12.350
چرا عشق ما باید انقدر سخت باشه؟

12:13.050 --> 12:14.850
...چرا انقدر سخته

12:14.850 --> 12:17.183
که رضایت هر دو مادرمون رو بگیریم؟

12:18.150 --> 12:20.150
...خانواده‌ی من الان زیادی درگیر

12:20.150 --> 12:23.450
خواهرم و مدیر تیم کو هستن
نمی‌تونن نگران من باشن

12:23.450 --> 12:24.950
پس خیلی عجله نکن

12:25.783 --> 12:27.783
اول بذار کارمون با موفقیت پیش بره

12:28.450 --> 12:30.583
بعدا رضایت پدر و مادرهامون رو می‌گیریم

12:31.483 --> 12:33.883
بین گیول و اون ئه نونا مشکلی پیش اومده؟

12:35.550 --> 12:37.583
از هم جدا شدن؟ -
انقدر اطلاعات ندارم -

12:37.750 --> 12:38.783
ولی قطعا با هم دعوا کردن

12:39.950 --> 12:42.283
همین هفته‌ی پیش
...اجازه‌ی ازدواجشون رو گرفتن

12:42.283 --> 12:44.150
و داشتن درباره‌ی ساختن
یه خونه‌ی قشنگ با هم حرف می‌زدن

12:44.983 --> 12:47.450
...اصلا نمی‌دونم چی ممکنه اتفاق افتاده باشه

12:47.783 --> 12:48.983
توی همین چند روز

12:50.950 --> 12:52.583
(نامه‌ی استعفا،دستیار ارشد سو گوان شیک)

13:02.150 --> 13:03.183
حالت چطوره؟

13:04.283 --> 13:06.083
سونگ ری یه سر اینجا اومد

13:08.450 --> 13:09.583
...اون بهم گفت

13:11.683 --> 13:15.450
به این فکر کنم که تو چقدر
تنهایی عذاب کشیدی

13:17.250 --> 13:20.483
در حالی که تمام این سال‌ها
...اون راز رو با خودت حمل کردی

13:21.283 --> 13:25.250
تا نذاری خانواده‌امون از هم بپاشه

13:27.450 --> 13:28.450
عزیزم

13:29.983 --> 13:30.983
واقعا متاسفم

13:31.450 --> 13:34.850
با ورشکستگی و تصادف ماشین
دست و پنجه نرم می‌کردی

13:36.183 --> 13:37.850
در حالی که زندگیت داشت از هم می‌پاشید

13:40.350 --> 13:43.350
و یه خانواده‌ی کامل بهت وابسته بود

13:44.350 --> 13:47.150
می‌دونم اون موقع چقدر برات سخت بوده

13:49.750 --> 13:51.550
ولی هنوز نمی‌تونم ببخشمت

13:53.483 --> 13:56.950
نمی‌تونم بفهمم چطور تونستی
انقدر کامل همه رو فریب بدی

13:58.650 --> 14:01.550
...می‌فهمم چرا ازم دلخوری

14:02.650 --> 14:04.050
و نمی‌تونی منو ببخشی

14:05.750 --> 14:06.783
...از دیروز

14:08.383 --> 14:09.850
هزار بار بهش فکر کردم

14:11.750 --> 14:13.850
با خودم گفتم
"دیگه نمی‌تونم با این مرد زندگی کنم"

14:15.083 --> 14:16.783
"طلاق تنها راهه"

14:17.350 --> 14:19.150
"باشه، تمومش کنیم"

14:23.983 --> 14:28.350
اگه این چیزیه که می‌خوای
باید قبولش کنم

14:29.283 --> 14:30.283
چی؟

14:31.550 --> 14:34.650
فقط چون من می‌گم، ازم طلاق می‌گیری؟

14:35.250 --> 14:36.550
...چه حقی دارم

14:37.583 --> 14:40.050
که با تصمیمت مخالفت کنم؟

14:40.250 --> 14:43.350
اگه طلاق بگیریم، سرنوشت سونگ ری چی می‌شه؟

14:43.350 --> 14:44.483
چی داری می‌گی؟

14:45.283 --> 14:47.483
طلاق ما چه ربطی به سونگ ری داره؟

14:47.483 --> 14:48.750
چطور می‌تونی همچین حرفی بزنی؟

14:49.450 --> 14:51.283
مدیرعامل کو همه‌ چیز رو درباره‌ی گذشته‌ات می‌دونه، مگه نه؟

14:52.350 --> 14:54.850
با گفتن اینکه توی شعبه لهستان بودی
پشتت دراومد

14:55.350 --> 14:57.350
حتی اجازه داد خانواده‌امون
توی ساختمان جانبی زندگی کنن

14:58.950 --> 15:01.250
...اگه بعد از اینکه اون برات سرپوش گذاشت

15:01.750 --> 15:02.950
و این عیب بزرگت رو پنهان کرد
از هم طلاق بگیریم

15:04.650 --> 15:06.650
اون چه نظری درباره‌ی سونگ ری پیدا می‌کنه

15:06.983 --> 15:08.850
وقتی از قبل هم باهاش موافق نبود؟

15:09.083 --> 15:10.383
عزیزم -
از این به بعد -

15:11.283 --> 15:12.850
می‌خوام با خانواده‌ی رئیس بهتر رفتار کنم

15:13.450 --> 15:14.983
...ازشون دلخور بودم چون مدیرعامل کو

15:15.850 --> 15:18.650
و سو جونگ روی اعصابم بودن

15:19.350 --> 15:21.783
...ولی از این به بعد واقعا می‌خوام

15:22.050 --> 15:23.550
هر کاری که اون خانواده برامون کردن جبران کنم

15:26.783 --> 15:29.950
تو هم باید دست از درگیری با مدیرعامل کو برداری

15:31.983 --> 15:33.850
...اینطوری می‌تونیم به وظیفه‌امون عمل کنیم

15:34.850 --> 15:37.350
و از سونگ ری هم محافظت کنیم، فهمیدی؟

15:43.350 --> 15:44.783
اون ئه رفته سر کار؟

15:44.950 --> 15:47.550
آره، راستش

15:48.250 --> 15:50.450
فکر کنم تمام شب گریه کرده
و اصلا نخوابیده

15:52.450 --> 15:54.950
فکر کنم اون ئه و گیول از هم جدا شدن

15:55.250 --> 15:58.583
فکر کنم تقصیر من بوده، بابا

15:58.750 --> 16:00.750
چرا باید تقصیر تو باشه؟

16:00.850 --> 16:02.583
وقتی مامان اومد

16:02.583 --> 16:06.250
پرسیدم می‌تونم توی اتاق
عمو گیول بخوابم

16:06.983 --> 16:08.983
فکر کنم به خاطر همین از خونه رفت

16:08.983 --> 16:12.550
نه، اینطور نیست
پس نگران نباش، بیت نا، باشه؟

16:12.783 --> 16:15.450
امروز حتما با مدیر تیم کو حرف بزن

16:15.950 --> 16:17.650
حتما یه دلیلی داره

16:17.850 --> 16:21.183
چی؟ حتی از گروه خانوادگی هم خارج شده

16:21.850 --> 16:24.250
واقعا؟ دیدی؟

16:25.383 --> 16:27.150
انقدر خوشحال بود
که عضوی از خانواده‌امون بشه

16:27.150 --> 16:29.150
مگه می‌شه یه‌ شبه این کار رو بکنه؟

16:29.650 --> 16:32.350
باشه، دیگه بسه، بیاین غذا بخوریم

16:35.283 --> 16:37.550
...یه مقدار ناهار می‌ذارم، می‌تونی

16:37.550 --> 16:39.750
ببری برای اون ئه و مدیر تیم کو؟

16:40.850 --> 16:41.850
ناهار؟

16:45.283 --> 16:47.150
اینجایی

16:48.983 --> 16:51.650
همسرم ازم خواست مطمئن بشم غذا می‌خوری

16:52.783 --> 16:53.983
گرسنه نیستم

16:54.883 --> 16:57.950
مدیر تیم کو
همسرم چیزی نمی‌دونه

16:58.450 --> 16:59.783
فقط نگرانته

17:00.750 --> 17:01.850
لطفا فقط بگیرش

17:02.650 --> 17:04.950
آقای چو، الان سر کارم

17:05.283 --> 17:07.583
اگه کارتون تموم شده، لطفا برین

17:11.750 --> 17:12.750
کیم سونگ گوک، دستیار مدیر

17:13.150 --> 17:16.150
مطالب مربوط به مجتمع‌های بازنشستگان
پردرآمد خارج از کشور اینجا نیست

17:17.950 --> 17:19.583
ببخشید، همین الان اضافه‌اشون می‌کنم

17:20.383 --> 17:22.650
خانم چو اون ئه
دقیقا متوجه حرفم شدین؟

17:22.783 --> 17:24.783
بله، طبق دستور شما پیش رفتم

17:24.783 --> 17:26.750
...با در نظر گرفتن سود و بهره‌وری

17:26.750 --> 17:27.750
دوباره انجامش بده

17:27.983 --> 17:30.250
از اول شروع کن و سودآوری رو به حداکثر برسون

17:30.583 --> 17:31.650
بله، متوجه شدم

17:31.750 --> 17:33.250
می‌خوام با تیم حقوقی جلسه داشته باشم

17:33.250 --> 17:34.850
پس قبل از اینکه امروز بری
گزارش رو دوباره تحویل بده

17:37.783 --> 17:39.883
فکر کنم باید برگردم بایگانی

17:43.483 --> 17:45.450
بابا، اینجا چیکار می‌کنی؟

17:46.250 --> 17:49.050
مامان براش ناهار گذاشته
ولی نمی‌خواد بگیرتش

17:50.350 --> 17:52.883
نمی‌دونم تا حالا چند وعده غذا نخورده

17:54.783 --> 17:56.083
اون ئه، این رو بگیر

17:56.783 --> 17:57.783
این مال توئه

17:58.550 --> 18:00.650
این یکی رو فعلا روی میزش می‌ذارم

18:01.150 --> 18:02.350
باشه

18:07.050 --> 18:09.850
چی؟ دقیقا چی می‌دونی؟

18:11.950 --> 18:13.750
می‌دونم بابای سونگ ری 25 سال پیش چیکار کرده

18:14.250 --> 18:15.550
تو همه‌ چیز رو می‌دونستی، مگه نه؟

18:16.150 --> 18:19.550
می‌دونستی و سرپوش گذاشتی و گفتی
...برای ماموریت خارج از کشور رفته

18:20.350 --> 18:22.283
و خانواده‌اش رو آوردی توی ساختمان جانبی

18:22.950 --> 18:24.450
تو بودی که توی همه‌ چیز بهشون کمک کردی، درسته؟

18:24.983 --> 18:25.983
چی؟

18:27.583 --> 18:28.583
آره

18:29.350 --> 18:30.750
...ولی چطور فهمیدی

18:30.750 --> 18:32.450
اینکه چطور فهمیدم مهم نیست

18:33.050 --> 18:34.650
...چیزی که متوجه نمی‌شم

18:35.050 --> 18:36.950
...اینه که چرا آدم‌هایی که یه زمانی اونقدر نزدیک بودن

18:37.150 --> 18:38.483
الان انقدر از هم دور شدن

18:38.983 --> 18:42.150
چون اون ناسپاسه و هی پاش رو از گلیمش درازتر می‌کنه

18:42.283 --> 18:43.350
اون نه

18:45.250 --> 18:46.550
یه دلیل دیگه هم هست، نه؟

18:47.550 --> 18:48.950
چی؟ -
بابا -

18:50.283 --> 18:51.883
اخیرا یه حس عجیبی دارم

18:53.150 --> 18:54.583
...هی فکر می‌کنم "نکنه چیز بزرگی

18:54.850 --> 18:57.183
"توی خانواده‌امون در جریانه که فقط من ازش خبر ندارم؟

18:57.783 --> 18:59.050
چی پرت و پلا می‌گی؟

18:59.950 --> 19:00.950
و تو

19:01.550 --> 19:04.183
دور آخر نزدیکه
انقدر وقتت آزاده؟

19:04.583 --> 19:05.983
با این وضعیت چطور می‌خوای برنده بشی؟

19:05.983 --> 19:08.183
لطفا بهم بگو، باشه؟

19:08.950 --> 19:11.950
انگار سونگ ری همه چیز رو می‌دونه، پس چرا فقط من بی‌خبرم؟

19:13.050 --> 19:15.050
همسرت مثلا قراره چی رو بدونه؟

19:15.883 --> 19:18.650
پس واقعا نمی‌خوای بهم بگی؟

19:19.550 --> 19:21.950
خیلی خب، خودم می‌فهمم

19:22.583 --> 19:23.583
!هی، کو مین هو

19:24.183 --> 19:25.183
هی

19:28.583 --> 19:31.250
چیزی می‌خوای بخوری؟

19:33.650 --> 19:35.350
خیلی چیزها هست

19:36.350 --> 19:39.950
...ولی با این همه قرص که هر روز می‌خورم

19:40.083 --> 19:41.150
معده‌ام پر می‌شه

19:41.750 --> 19:43.483
برای تحمل اون همه قرص

19:44.050 --> 19:46.483
باید هر از گاهی یه چیز کوچیک بخوری

19:46.750 --> 19:49.050
باشه، می‌خورم

19:49.583 --> 19:52.183
و امروز به گیول بگو بیاد اینجا

19:53.283 --> 19:56.250
بهش گفتم فورا تاریخ عروسی رو مشخص کنه

19:56.883 --> 19:58.450
ولی اصلا خبری بهم نداده

19:58.550 --> 20:01.650
باشه، یه کم بخواب

20:09.350 --> 20:12.583
متاسفم که تو رو درگیر همه‌ی اینا کردم

20:13.450 --> 20:15.683
درگیر چیزی نیستم

20:15.983 --> 20:18.350
اصلا اونجوری فکر نکن

20:25.050 --> 20:27.850
...وقتی گیول

20:29.183 --> 20:31.283
تاریخ عروسیش رو مشخص کنه

20:32.850 --> 20:34.783
دوباره سرپا می‌شم

20:36.350 --> 20:37.983
خیلی نگران نباش

20:38.783 --> 20:42.383
باشه، اصلا نگران نیستم

20:43.350 --> 20:44.583
یه کم بخواب

20:54.950 --> 20:57.650
خانم، سو جونگ، من اینجام

20:58.350 --> 20:59.350
بله، بیاین داخل

20:59.750 --> 21:01.283
گریه می‌کردین؟

21:01.950 --> 21:04.250
حال رئیس انقدر بد شده؟

21:04.550 --> 21:05.750
نه

21:06.550 --> 21:08.950
انگار نمی‌تونه غذا بخوره

21:09.250 --> 21:12.550
و دیدن وزن کم کردنش دردناکه

21:13.750 --> 21:14.750
اومدی؟

21:15.150 --> 21:17.683
دیروز مریض بودی، ولی امروز خیلی خوب به نظر میای

21:17.850 --> 21:18.850
آره، سو جونگ

21:19.250 --> 21:21.250
همه‌اش به لطف نگرانی توئه

21:21.850 --> 21:23.183
کدوم‌ نگرانی؟

21:24.050 --> 21:25.950
ولی اینا چیه؟

21:26.150 --> 21:29.350
نمی‌بینی؟ داروی گیاهیه

21:29.683 --> 21:31.350
من داشتم به ماهی‌ها غذا می‌دادم

21:32.350 --> 21:35.783
و اون تنهایی همه‌ی این وسایل سنگین رو حمل کرد

21:36.950 --> 21:39.650
یه کم داروی گیاهی برای مین هو و سونگ ری گرفتم

21:40.050 --> 21:42.883
...و این‌ یه مکمل پروتئینه

21:43.283 --> 21:45.183
به عنوان‌ جایگزین غذای رئیس

21:45.983 --> 21:47.383
نیازی نبود

21:47.850 --> 21:50.983
چرا جوون‌های سالم باید داروی گیاهی بخوان؟

21:57.250 --> 21:58.350
می‌خواستی من رو ببینی؟

21:59.450 --> 22:00.450
آره

22:07.350 --> 22:10.683
خیلی خب
رک همه چیز رو بهت می‌گم

22:11.583 --> 22:14.350
بدون هیچ راز یا از قلم انداختن چیزی
دقیقا همون چیزی که اتفاق افتاده

22:16.050 --> 22:19.450
هیچوقت خیال نمی‌کردم اوضاع اینجوری بشه

22:20.150 --> 22:21.483
سفت و سخت می‌گم

22:22.550 --> 22:23.750
...اگه پدرت

22:25.450 --> 22:27.750
در وهله‌ی اول دردسر درست نکرده بود

22:27.750 --> 22:29.383
هیچکدوم از این اتفاقات نمیفتاد

22:29.950 --> 22:30.950
دردسر؟

22:31.750 --> 22:34.050
بابام چه دردسری درست کرد؟

22:35.650 --> 22:37.550
یه دردسرهایی درست کرد

22:38.550 --> 22:40.850
من فقط سعی داشتم چیزی که مال من بود رو به دست بیارم

22:40.850 --> 22:42.283
واقعا فقط همین بود

22:43.750 --> 22:46.950
ولی متاسفانه دچار اون تصادف شدیم

22:48.783 --> 22:50.850
و من هم به آقای سو نگفتم که انجامش بده

22:51.450 --> 22:53.883
خودش داوطلب شد که تموم تقصیر رو گردن بگیره

22:54.650 --> 22:57.550
هی، گفتی چندتا صدای ضبط شده داری

22:58.183 --> 22:59.750
خب می‌تونیم گوششون کنیم

23:02.950 --> 23:03.983
ترسوندیم

23:15.783 --> 23:16.850
سلام، مامان‌بزرگ

23:17.950 --> 23:20.983
بابابزرگ؟ آره، فورا میام

23:21.150 --> 23:22.583
برای چی؟ کی بود؟

23:23.050 --> 23:24.183
بابابزرگ تو رو خواسته؟

23:24.450 --> 23:25.583
باید برم

23:26.250 --> 23:27.283
هی، کو گیول

23:29.383 --> 23:30.450
گوش کن

23:31.650 --> 23:33.050
یه حرکت اشتباه

23:34.450 --> 23:36.083
کافیه تا بابابزرگ بمیره

23:37.550 --> 23:38.650
خوب فکر کن

23:39.750 --> 23:42.550
من کو گیول نیستم، هان گیولم

23:48.950 --> 23:52.483
...می‌دونی اولین بار

23:53.050 --> 23:54.350
کی دیدمت؟

23:55.150 --> 23:56.150
بله؟

24:02.350 --> 24:05.450
وقتی سال اول دبیرستان بودی

24:06.350 --> 24:10.350
توی کلاستون یه ساعت دزدیده شد

24:11.950 --> 24:15.683
ده چی ساعت رو دزدید

24:16.950 --> 24:20.183
ولی تو تقصیرش رو گردن گرفتی

24:21.083 --> 24:24.450
بعدا از طریق معلمت فهمیدم

24:24.850 --> 24:27.850
چی؟ می‌دونستین؟

24:29.750 --> 24:30.850
متاسفم، رئیس

24:31.983 --> 24:34.183
پدرت مریض بود

24:34.850 --> 24:36.650
و تو پول بیمارستان رو نداشتی

24:38.250 --> 24:41.050
...بنابراین تقصیر رو گردن گرفتی

24:42.383 --> 24:45.750
تا به جاش توی پرداخت قبض‌ها کمکت کنه

24:47.550 --> 24:49.883
نمی‌دونی چقدر تعجب کرده بودم

24:52.183 --> 24:53.883
...اون موقع، ده چی

24:54.883 --> 24:57.383
کلی کینه از من به دل داشت

24:57.383 --> 24:58.983
...بنابراین از مسیرش منحرف شد

25:00.183 --> 25:02.483
و یه مدت توی همه جور دردسری افتاد

25:03.550 --> 25:09.450
...یه حامی ناشناس برام پول بورسیه فرستاد

25:10.383 --> 25:11.950
...و حتی پول جراحی پدرم و

25:13.083 --> 25:15.550
مراسم ختمش رو داد

25:16.550 --> 25:19.450
شما بودین، رئیس؟

25:21.150 --> 25:26.483
نمی‌تونه همه‌ی کارهای پسرم رو جبران کنه

25:27.283 --> 25:30.950
ولی می‌خواستم یه جوری دینم رو ادا کنم

25:31.883 --> 25:32.950
رئیس

25:33.450 --> 25:34.583
چه کار دیگه‌ای ازم برمیومد؟

25:35.283 --> 25:38.283
پدر باید اشتباهات پسرش رو جبران کنه

25:40.850 --> 25:42.050
...اون پسر

25:43.350 --> 25:45.450
بزرگ‌ترین نگرانیم بود

25:53.783 --> 25:57.750
من تهش یکی دو ماه زنده‌ام

26:00.050 --> 26:01.083
قبل رفتنم

26:01.950 --> 26:04.883
یه کاری مونده که باید تمومش کنم

26:07.250 --> 26:09.150
ناامیدم نکن

26:10.850 --> 26:12.250
...اگه شخصی که بیشترین اعتماد رو بهش دارم

26:13.650 --> 26:18.350
در نهایت ناامیدم کنه

26:21.250 --> 26:24.150
فکر نکنم بتونم در آرامش بمیرم

26:26.083 --> 26:28.783
...چشم، من حدودا هفته‌ی بعد

26:29.983 --> 26:31.783
گزارش تحقیقات رو ثبت می‌کنم

26:36.283 --> 26:37.350
پس من می‌رم

26:39.650 --> 26:40.650
خیلی خب

26:41.750 --> 26:44.183
منتظر می‌مونم

26:58.550 --> 27:03.050
می‌تونه در مورد تصادف بابام هم بدونه؟

27:39.283 --> 27:42.750
بابابزرگ، تو می‌دونستی؟

27:43.750 --> 27:46.683
می‌دونستی باعث و بانی مرگ وحشتناک بابام کی بوده؟

27:47.783 --> 27:51.150
به خاطر عذاب وجدان من رو به فرزندی گرفتی؟

27:52.850 --> 27:54.283
اگه می‌دونستی

27:55.350 --> 27:58.450
و باز هم من رو تبدیل به پسر کو ده چی کردی

28:00.150 --> 28:02.983
...پس هرگز نمی‌تونم

28:04.350 --> 28:05.750
تو رو هم ببخشم، پدربزرگ

28:07.350 --> 28:40.750
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: Riven ✧ Sahel ✧ padideh ✧
