WEBVTT

00:00.000 --> 00:15.000
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: فاطمه ✧

00:43.840 --> 00:45.980
⋆.˚⭒⋆𓂃 زنی از جنس خش و خاشاک 𓂃⋆.˚⭒⋆

00:47.080 --> 00:48.180
「قسمت 13」

00:58.020 --> 01:00.660
عرض ادب، صیغه چن

01:04.060 --> 01:06.190
فکر می‌کردم قراره یه بانوی فوق‌العاده زیبا ببینم

01:06.550 --> 01:08.740
ولی معلوم شد فقط یه زن روستاییه

01:09.740 --> 01:11.390
خواهر شو، این حرفتون درست نیست

01:11.780 --> 01:13.750
کسی که عالیجناب شخصا به استقبالش می‌رن و به قصر میارنش

01:13.910 --> 01:15.420
حتما یه ویژگی خاص و برجسته‌ای داره

01:17.190 --> 01:18.110
بلند شو

01:31.340 --> 01:32.630
تازه‌وارد، چای تعارف کن

01:33.220 --> 01:34.110
بانوی ارجمند هوی

01:34.390 --> 01:35.470
با احتیاط بگیرش

01:35.940 --> 01:37.220
اگه بندازیش

01:37.470 --> 01:39.550
یعنی به صیغه‌ چن بی‌احترامی کردی

02:14.070 --> 02:15.020
<i>فکر می‌کنن</i>

02:15.460 --> 02:17.420
<i>با این کار می‌تونن خواهرم رو سر جاش بنشونن</i>

02:18.270 --> 02:19.740
<i>ولی از کجا بدونن</i>

02:20.070 --> 02:22.580
<i>خواهرم حتی درد سوزاننده‌ی زغال‌های
گداخته‌ای که گلویش رو می‌سوزوند رو تحمل کرده</i>

02:22.830 --> 02:25.350
<i>پس چطور ممکنه جلوی یه درد کوچیک مثل این کم بیاره؟
</i>

02:29.740 --> 02:30.990
علیاحضرت، بفرمایین چای میل کنین

02:39.550 --> 02:40.300
رو لان

02:50.550 --> 02:52.580
انگار من تو رو دست‌کم گرفته بودم

02:53.460 --> 02:55.300
معلومه که یه علف هرز روستایی هستی

02:55.740 --> 02:57.350
پوست‌کلفت و جون‌سخت هم هستی

02:58.300 --> 02:59.110
هدیه‌ات رو تقدیم کن

03:02.860 --> 03:03.580
چینگ آر

03:10.420 --> 03:11.990
فقط یه طاقه پارچه‌ی ابریشمی شوئه

03:12.300 --> 03:14.279
برای یه خانواده‌ی روستایی، تهیه‌ی همچین
پارچه‌ی نفیسی لابد کار راحتی نبوده

03:14.321 --> 03:16.020
اینکه تونستین همچین چیزی هدیه بدین
خودش جای تعجب داره

03:19.550 --> 03:20.670
هر چند این پارچه چیز خاصی نیست

03:21.020 --> 03:22.049
اما یه بافنده برام

03:22.091 --> 03:24.670
یه داستان عجیب تعریف کرد

03:26.140 --> 03:27.700
شاید شنیدنش علیاحضرت رو سرگرم کنه

03:29.020 --> 03:29.670
اوه؟

03:30.990 --> 03:31.990
بگو ببینم

03:32.700 --> 03:34.950
روزی روزگاری، یه خاندان ثروتمندی بود

03:35.790 --> 03:37.300
همسر اول خیلی زود از دنیا رفت

03:37.670 --> 03:38.620
و از خودش

03:38.990 --> 03:40.580
یه طاقه پارچه‌ی ابریشمی شو بسیار
ارزشمندی به جا گذاشت

03:43.270 --> 03:44.460
ارباب به همسر اولش خیلی دلبسته بود

03:44.860 --> 03:45.950
برای همین یه زن پیدا کرد

03:46.230 --> 03:48.180
که خیلی شبیه همسر اولش بود و باهاش ازدواج کرد

03:50.230 --> 03:52.950
اون زن برای جلب رضایت و محبت ارباب

03:53.140 --> 03:55.670
هر روز همون پارچه‌ی ابریشمی شو رو می‌پوشید

03:56.390 --> 03:57.700
اما یه چیز عجیب بود

03:58.620 --> 04:01.180
انگار اون پارچه‌ی ابریشمی شو صاحب
اصلیش رو می‌شناخت

04:02.020 --> 04:03.510
هر چقدر هم که اون زن می‌پوشیدش

04:04.270 --> 04:05.670
باز هم روی تنش درست نمی‌نشست

04:07.270 --> 04:08.140
برای همین

04:08.580 --> 04:11.070
اون زن کم‌ کم وسواس عجیبی پیدا کرد

04:12.670 --> 04:14.300
رفت و قبر همسر اول رو شکافت

04:14.580 --> 04:15.860
و پوست بدنش رو کند

04:16.020 --> 04:17.550
بعد پوست رو به لباس زیرش دوخت تا آسترش بشه

04:17.550 --> 04:23.550
ترجمه اختصاصی از تیم بارومووی می‌باشد♡༄
༄♡هرگونه استفاده از آن در جایی غیر از بارو غیراخلاقی می‌باشد

04:37.550 --> 04:39.740
همین که دوباره اون لباس رو پوشید

04:40.060 --> 04:41.150
اون لباس

04:41.470 --> 04:44.300
جوری روی تنش نشست که انگار
جزئی از بدن خودش بود

04:45.910 --> 04:46.990
ارباب وقتی دیدش

04:47.300 --> 04:48.670
بیشتر از همیشه عاشقش شد

04:49.420 --> 04:50.500
اما بعد از مدتی

04:51.150 --> 04:52.500
گوشت بدن اون زن

04:53.060 --> 04:54.260
کم کم

04:54.670 --> 04:55.470
ذره ذره

04:56.180 --> 04:58.790
با پوست زن مرده یکی شد

05:01.060 --> 05:02.150
هر شب که می‌شد

05:02.910 --> 05:04.590
:یه جمله رو می‌شنید

05:05.180 --> 05:06.790
[رو جیا، ملکه‌ی فقید]
پوست منو پوشیدی

05:07.860 --> 05:10.030
پس باید با من به جهنم بیای

05:11.790 --> 05:12.590
آخرش

05:13.300 --> 05:14.670
اون زن صورتش رو با ناخن‌های دستش خراشید

05:15.110 --> 05:16.670
تا جایی که پوستش از شدت خراشیدن، زخمی و خونی شد

05:17.470 --> 05:19.030
می‌خواست اون لایه‌ی پوست رو بکنه

05:19.860 --> 05:20.740
اما متاسفانه

05:21.940 --> 05:23.380
تا اون موقع، اون پوست به استخون‌هاش
جوش خورده بود

05:25.380 --> 05:26.860
و دیگه نمی‌شد کندش

05:26.860 --> 05:31.860
ترجمه اختصاصی از تیم بارومووی می‌باشد♡༄
༄♡هرگونه استفاده از آن در جایی غیر از بارو غیراخلاقی می‌باشد

05:32.500 --> 05:33.820
شنیدم

05:34.230 --> 05:35.649
که علیاحضرت، شما قبلا دوست داشتین

05:35.691 --> 05:37.910
لباس‌هایی رو بپوشین که از پارچه‌ی ابریشمی
شو دوخته شده بودن

05:39.030 --> 05:40.470
بعد از اینکه ملکه‌ی فقید از دنیا رفت

05:40.940 --> 05:42.689
لباس‌هاتون رو به ساتن سبز نقش‌داری

05:42.731 --> 05:44.910
که ایشون همیشه دوستش داشتن تغییر دادین

05:46.150 --> 05:48.740
علیاحضرت امیدوارم سرنوشتتون
مثل اون زن توی داستان نشه

05:49.820 --> 05:51.030
که بتونین لباس‌هاتون رو از تنتون دربیارین

05:51.590 --> 05:53.380
اما نتونین اون پوست رو از خودتون جدا کنین

06:05.300 --> 06:06.470
من دیگه مرخص می‌شم

06:14.260 --> 06:15.799
اون داستان واقعا ترسناک بود

06:15.841 --> 06:16.420
واقعا همین‌طور بود

06:23.350 --> 06:24.380
اون زن روستایی

06:24.590 --> 06:25.670
اصلا شعور و ادب سرش نمی‌شه

06:26.420 --> 06:27.230
خواهر

06:27.550 --> 06:28.550
همه‌اتون برین بیرون

06:33.940 --> 06:35.260
ما دیگه مرخص می‌شیم

07:04.480 --> 07:07.490
♪غروب، پشت این شهر تنها محو می‌شه♪

07:08.860 --> 07:11.690
♪برف غروب، روی تپه‌های سبز نقش می‌بنده♪

07:12.630 --> 07:14.930
♪اسب‌سواری تنها با شتاب از گذرگاه قدیمی می‌گذره♪

07:15.250 --> 07:17.000
♪مست، زیر نور چراغ خیره می‌شم♪

07:17.460 --> 07:20.900
♪همه‌ی دوست‌های قدیمیم یکی‌ یکی ازم دور شدن♪

07:21.730 --> 07:24.890
♪شمشیر شکسته‌ام زنگ می‌زنه، درست مثل خودم♪

07:26.100 --> 07:29.250
♪زاغ‌ها توی دل شب قار قار می‌کنن♪

07:30.170 --> 07:32.500
♪نیمی از پرچم توی باد به‌ رقص درمیاد♪

07:32.550 --> 07:34.680
♪توی خواب، دوباره به اردوگاه‌ها برمی‌گردم♪

07:34.860 --> 07:37.930
♪نور ماه زره‌ام رو سرد می‌کنه♪

07:38.930 --> 07:42.080
♪زندگی توی گذر این همه زمستون، چیزی جز یه خواب نیست♪

07:43.670 --> 07:47.130
♪به جایی فراتر از مرز دنیا خیره می‌شم♪

07:47.720 --> 07:49.960
♪غم جدایی روی ماه سایه می‌ندازه♪

07:50.710 --> 07:54.310
♪دیگه ماه و باد هیچ معنایی برام ندارن♪

07:55.770 --> 07:58.900
♪تاریخ، پیش از اینکه جوهر خشک بشه، به خاکستر تبدیل می‌شه♪

07:58.950 --> 08:04.130
♪کیه که کنار عمارت، ساز می‌زنه و آه می‌کشه؟♪

08:05.480 --> 08:12.380
♪گذشته دیگه محو و فراموش شده♪

08:12.380 --> 08:16.480
♪گذشته دیگه محو و فراموش شده♪

08:16.480 --> 08:38.480
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: فاطمه ✧
