WEBVTT

00:09.259 --> 00:11.052
‫من تنها دخترش بودم.

00:11.136 --> 00:15.724
‫تصور کنین من همیشه...
‫مرکز توجه‌ش بودم. من همه چیزش بودم.

00:15.807 --> 00:17.976
‫من همه چیزش بودم و اون هم همه چیز من بود.

00:19.936 --> 00:23.273
‫ پرتوقع بود ولی خیلی مهربون بود.

00:23.356 --> 00:25.734
‫اون واقعا من رو لوس به بار آورد.

00:26.943 --> 00:30.572
‫همه چیز بهم داد.
‫مخصوصاً عشقش رو.

00:31.239 --> 00:33.616
‫من خیلی خوشحال بودم که
‫همچین مادری دارم.

00:36.995 --> 00:40.540
‫اون بخشنده‌ترین مادربزرگی بود
‫که می‌تونستین تصور کنین.

00:41.082 --> 00:44.502
‫نوه‌هاش رو می‌برد بیرون
‫و همه جا می‌گردوند.

00:47.046 --> 00:51.092
‫یه هفته قبل از اون حادثه
‫که زندگیم رو عوض کرد،

00:51.718 --> 00:54.512
‫یه اتفاق جالب و عجیب رخ داد.

00:55.013 --> 00:57.807
‫انگار مامانم می‌تونست آینده رو ببینه

00:57.891 --> 01:00.852
‫چون بیشتر از همیشه
‫بهم عشق می‌ورزید.

01:02.395 --> 01:05.648
‫ساعت حوالی یک یا یک و نیم شب بود

01:06.524 --> 01:08.651
‫که تلفن زنگ خورد،

01:08.735 --> 01:10.737
‫و من دیدم که شماره‌ی مادرمه.

01:11.237 --> 01:14.657
‫خشکم زد و دلم نمی‌خواست گوشی رو جواب بدم،
‫می‌دونین چی میگم؟

01:15.658 --> 01:18.161
‫شوهرم، رومن بهم گفت...

01:18.244 --> 01:21.414
‫«تلفن رو جواب بده دیگه.
‫چرا جواب نمیدی؟»

01:21.498 --> 01:22.832
‫تلفن رو برداشتم.

01:22.916 --> 01:24.834
‫«بله، مامان، چی شده؟ حالت چطوره؟»

01:25.502 --> 01:28.379
‫و صدای پسر برادرم،
‫که اونجا زندگی می‌کرد رو شنیدم.

01:29.339 --> 01:30.673
‫«ورو، مامانت مُرد.»

01:31.591 --> 01:33.968
‫یه نفر با یه کابل خفه‌ش کرده.

01:45.813 --> 01:48.066
‫برخلاف شواهدی که پلیس داره،

01:48.149 --> 01:51.569
‫قتل خانم‌های مسن هنوز ادامه داره.

01:51.653 --> 01:53.655
‫[مکزیک، ناحیه‌ی فدرال]
‫[قاتل زنجیره‌ای]

01:55.198 --> 01:57.575
‫قاتل یه فرد قدبلند،

01:57.659 --> 02:00.036
‫سفید پوست و هیکلیه.

02:04.499 --> 02:07.001
‫بین سال‌های 1998 تا 2005،

02:07.085 --> 02:10.546
‫حداقل 49 مورد قتل در مکزیکوسیتی ثبت شده.

02:12.799 --> 02:15.009
‫پرونده‌ی «ماتاویه‌کیتاس»[قاتل پیرزن‌ها]

02:15.093 --> 02:18.221
‫بزرگترین چالش برای
‫پلیس ناحیه‌ی فدرال است.

02:23.226 --> 02:26.771
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

02:27.647 --> 02:31.693
‫[سال 2003]

02:31.985 --> 02:33.611
‫[مکزیکو سیتی، مکزیک]

02:33.611 --> 02:37.740
‫مامانم واسه
‫کارت مزایای سالمندی اقدام کرده بود.

02:39.075 --> 02:41.160
‫دخترعموم گفت که...

02:41.244 --> 02:44.706
‫«یه مددکار اجتماعی میاد که می‌تونه
‫به جای اون کارها رو انجام بده.»

02:45.623 --> 02:47.709
‫ازش کارت شناسایی نخواسته بود.

02:47.792 --> 02:50.378
‫دخترعموم رفت و مادرم رو تنها گذاشت.

02:52.422 --> 02:56.217
‫ و وقتی رومن رفت که مادرم رو ببینه،

02:56.300 --> 03:00.013
‫خیلی ورم کرده بود و پوستش کبود شده بود.
‫[ورونیکا ریزو، دختر گلوریا]

03:00.096 --> 03:01.055
‫[28 اکتبر 2003]

03:01.139 --> 03:03.725
‫[یک پیرزن خفه شد]

03:04.475 --> 03:06.269
‫تحقیقات شروع شد.

03:06.352 --> 03:10.231
‫کلی هلیوکپتر توی کل منطقه بود.

03:10.314 --> 03:12.191
‫واقعا شوکه‌کننده بود.

03:12.692 --> 03:16.195
‫پلیس ضدشورش و بقیه مردم اومده بودن اینجا.

03:16.279 --> 03:18.656
‫همه جا دنبال سرنخ می‌گشتن.

03:18.740 --> 03:21.659
‫خب نمی‌دونستیم قراره چی بشه.

03:24.746 --> 03:27.707
‫متوجه یه عدد کنار اسم مادرم شدم.

03:30.334 --> 03:34.172
‫از افسر پلیس پرسیدم که...

03:34.255 --> 03:36.299
‫«چرا اسمش رو روی تخته نوشتین.»

03:36.382 --> 03:38.384
‫«چرا کنار اسم مامانم شماره‌ی 6 نوشتین؟»

03:40.261 --> 03:43.306
‫«چون ممکنه کار یه قاتل سریالی باشه.»

03:45.475 --> 03:46.642
‫تعجب کرده بودم.

03:55.318 --> 03:57.737
‫من همیشه عاشق کار تحقیقاتم.

03:58.279 --> 04:01.574
‫جرم، مطالعه‌ی جرم
‫و تاثیرش روی جامعه.

04:02.617 --> 04:04.994
‫من با یه دکتر پزشکی قانونی
‫ ارتباط نزدیک داشتم

04:05.077 --> 04:10.416
‫که اون موقع مسئول بخش بنیتو خوآرز بود.
‫[پاتریشیا پایان، متخصص جرم‌شناسی]

04:10.500 --> 04:12.502
‫هر وقت که جنازه‌ای رو براش می‌آوردن...

04:13.294 --> 04:18.132
‫کنجکاو بودم که در مورد علت مرگش تحقیق کنم

04:18.216 --> 04:21.135
‫چون من گواهینامه‌ی پزشکی قانونی دارم.

04:21.761 --> 04:22.637
‫[تصدیق]

04:23.930 --> 04:28.601
‫سپتامبر 2003، یه جسدی
‫توجه من رو به خودش جلب کرد.

04:28.684 --> 04:31.437
‫دوستم گفت که جسد یه پیرزنه.

04:31.521 --> 04:34.106
‫خفه کردنش و کشتنش.

04:34.982 --> 04:37.652
‫سیم هنوز دور گردنش بود.

04:43.658 --> 04:47.161
‫یه هفته بعد، یه جسد دیگه پیدا کردیم.

04:47.245 --> 04:51.165
‫جسد یه فرد سالمند

04:51.249 --> 04:54.710
‫که به همین شکل خفه شده و کشته شده بود.

04:57.713 --> 05:01.676
‫شروع کردیم به ارزیابی جراحات قربانی،

05:01.759 --> 05:03.344
‫و گره‌ای که استفاده شده بود،

05:03.427 --> 05:06.639
‫و خیلی تعجب کردیم
‫چون کاملا شبیه به هم بود.

05:14.939 --> 05:16.941
‫دو هفته بعد...

05:17.566 --> 05:21.237
‫جسد یه فرد سالمند دیگه رو تحویل گرفتیم.

05:22.238 --> 05:23.447
‫دوباره با همون شرایط.

05:23.531 --> 05:28.035
‫فکر کردیم خیلی عجیب و تکراریه.

05:33.791 --> 05:37.169
‫و حدود یک ماه بعد
‫یه قتل دیگه رخ داد.

05:37.253 --> 05:40.589
‫این دفعه توی کویوآکان بود،
‫نه توی بنیتو خوآرز،

05:40.673 --> 05:43.301
‫با همون خصوصیات قبلی.

05:45.511 --> 05:47.513
‫همون موقع بود که فکر کردم،....

05:48.306 --> 05:50.099
‫«این یه قاتل سریالیه.»

05:56.272 --> 06:00.026
‫توی سال 2003، هنوز مطمئن نبودیم
‫که کار یه قاتل سریالیه،

06:00.109 --> 06:02.528
‫چون توی کشورمون قاتل سریالی نداشتیم.
‫[رناتو سالز، معاون دادستان عمومی]

06:02.611 --> 06:04.780
‫اونا زیاد حرفم رو جدی نگرفتن.

06:04.864 --> 06:08.534
‫«نه، تو زیادی فیلم دیدی.»

06:08.617 --> 06:10.703
‫«داری اغراق می‌کنی.»

06:10.786 --> 06:15.041
‫آخرین قاتل سریالی، قاتلی که
‫ توی یه حادثه چند نفر رو کشته بود،

06:15.124 --> 06:17.752
‫گویو کاردیناس در سال 1942 بود.

06:17.835 --> 06:20.671
‫اون چهار مستخدم رو کشته بود

06:20.755 --> 06:23.215
‫که واسه همین
‫قاتل سریالی محسوب می‌شد.

06:23.299 --> 06:26.343
‫ولی از سال 1942 تا 2003؛

06:26.427 --> 06:29.847
‫این حقیقت که همچین چیزی
‫تا حالا توی کشورمون رخ نداده بود،

06:29.930 --> 06:32.475
‫ما رو با یه چالش بزرگ روبرو کرد.

06:33.684 --> 06:35.561
‫من اخبار رو دنبال کردم.

06:36.353 --> 06:38.564
‫و شروع کردم به بررسی یادداشت‌ها.

06:39.523 --> 06:41.275
‫سعی کردم سر این زنجیره رو پیدا کنم.

06:41.358 --> 06:43.611
‫قدیمی‌ترین موردی که پیدا کردم....

06:44.195 --> 06:47.406
‫سال 1996، 1997 بود،

06:47.490 --> 06:50.242
‫که اولین پرونده‌ی سرقت خشنونت‌آمیز

06:50.326 --> 06:52.745
‫از یک فرد سالمند بود

06:52.828 --> 06:56.040
‫که قربانی خفه شده بود.

06:56.123 --> 06:59.001
‫[قتل سریالی خانم‌های سالمند]

06:59.084 --> 07:01.045
‫[قاتل 9 زن سالمند در حال ردیابی‌ست]

07:01.128 --> 07:03.172
‫[قاتل سریال در حال تهدید ناحیه‌ی فدرال]

07:03.255 --> 07:05.841
‫کم کم شروع کردیم به همدیگه گفتیم

07:05.925 --> 07:07.384
‫که یه اتفاقی داره میفته،

07:07.468 --> 07:13.140
‫[کلادیا بولانیوس، روزنامه‌نگار]
‫و انقدر از پلیس سوال پرسیدیم که

07:13.224 --> 07:15.768
‫مجبور شدن واقعیت رو قبول کنن.

07:15.851 --> 07:19.230
‫چون معلوم بود که نمی‌خوان علنی‎ش کنن.

07:25.110 --> 07:27.947
‫ما کم کم متوجه شدیم

07:28.030 --> 07:29.865
‫که این کار یه قاتل سریالیه.

07:29.949 --> 07:31.951
‫درسته که من اون موقع انکار کردم

07:32.034 --> 07:34.620
‫ولی اون موقع تازه شروع ماجرا بود.

07:34.703 --> 07:38.415
‫[برناردو باتیز، دادستان عمومی]
‫ما نمی‌خواستیم که باعث شوک مردم بشیم

07:38.499 --> 07:41.126
‫یا تیترهای اغراق‌آمیز برامون بزنن.

07:41.210 --> 07:43.754
‫سعی می‌کردیم تا حد ممکن محرمانه بمونه.

07:44.797 --> 07:47.424
‫هیچ ارتباطی...

07:47.508 --> 07:51.262
‫بین قربانی‌ها و قاتل نبود.

07:57.768 --> 08:01.480
‫با هم فامیل نبودن، دوست نبودن،
‫دشمن نبودن و همسایه هم نبودن.

08:05.943 --> 08:10.614
‫به جز سرقت
‫هیچ انگیزه‌ی قتلی وجود نداشت.

08:22.293 --> 08:25.296
‫در ناحیه‌ی فدرال موجی از
‫کشتار افراد سالمند

08:25.379 --> 08:26.839
‫به راه افتاده و ادامه داره.

08:26.922 --> 08:28.215
‫از دید مردم،

08:28.299 --> 08:30.968
‫دفتر دادستانی ناحیه‌ی فدرال...

08:31.051 --> 08:32.553
‫عملا هیچ کاری نمی‌کنه.

08:34.096 --> 08:35.514
‫بعد از مقاومت شدید،

08:35.598 --> 08:39.393
‫مسئولین شهر مجبور شدن اعتراف کنن
‫که یه قاتل سریالی در شهر وجود داره،

08:39.476 --> 08:42.104
‫و دفتر دادستانی ناحیه‌ی فدرال،

08:42.187 --> 08:45.399
‫گروه خاصی رو برای پیدا کردنش تشکیل دادن.

08:49.737 --> 08:54.867
‫ما آماده بودیم چون یه تیم فوق‌العاده
‫از کارشناسانِ...

08:54.950 --> 08:57.286
‫بازسازی صحنه‌ی جرم،

08:57.369 --> 08:59.413
‫و حفاظت از صحنه‌ی جرم داشتیم.

08:59.496 --> 09:01.999
‫معلومه که نه.
‫کی واسه همچین حادثه‌ای آمادگی داره؟

09:02.082 --> 09:05.210
‫بنابراین توی طول این مسیر آماده شدیم.

09:05.294 --> 09:08.464
‫و نتیجه چی شد؟
‫خانواده‌های قربانیان..

09:08.547 --> 09:11.592
‫صحنه‌ی جرم رو تمیز می‌کردن،
‫می‎شستن و وسایلا رو برمی‌داشتن.

09:11.675 --> 09:13.302
‫و وقتی می‌رسیدیم اونجا و می‌گفتیم...

09:13.385 --> 09:16.638
‫«چرا همه چیز رو تمیز کردین؟
‫اینجوری نمی‌تونیم اثرانگشت پیدا کنیم.»

09:16.722 --> 09:19.892
‫«نمی‌تونیم با عکس مستندش کنیم.»

09:19.975 --> 09:23.270
‫می‌گفتن، «نه، ما برای احترام
‫به مامان‌بزرگ این کار رو کردیم.»

09:23.354 --> 09:24.730
‫خب، درکشون می‌کنم.

09:24.813 --> 09:26.357
‫کی می‌تونست سرزنششون کنه؟

09:33.489 --> 09:35.407
‫ما شروع کردیم و...

09:35.491 --> 09:37.826
‫پرونده‌های قاتل‌های سریالی

09:37.910 --> 09:39.661
‫در بقیه‌ی کشورها رو بررسی کردیم.

10:14.905 --> 10:16.990
‫از خارج از کشور درخواست کمک کردیم،

10:18.033 --> 10:21.203
‫از کسایی که روی این نوع پرونده‌ها
‫سال‌های زیادی تحقیق کرده بودن.

10:21.286 --> 10:23.288
‫مخصوصاً متخصص‌های فرانسوی

10:24.081 --> 10:26.834
‫که با پرونده‌ی
‫«هیولای مون‌مارته» سر و کار داشتن.

10:26.834 --> 10:29.169
‫تیری پالین شاید بدترین قاتلِ

10:29.253 --> 10:31.380
‫تاریخ سیستم قضایی فرانسه باشه.

10:31.463 --> 10:34.842
‫11 پیرزن، همگی به یک روش کشته شدن.

10:34.925 --> 10:36.844
‫اون قربانیان رو تا خونه‌هاشون تعقیب می‌کرد،

10:36.927 --> 10:40.764
‫اونا رو شکنجه می‌داد
‫تا جای پس‌اندازهاشون رو بهش بگن،

10:40.848 --> 10:43.058
‫و بعدش اونا رو خفه می‌کرد.

10:43.141 --> 10:47.563
‫حکم اعدام! حکم اعدام! حکم اعدام!

10:47.646 --> 10:49.398
‫اون آشوب بزرگی توی پاریس به وجود آورد.

10:49.481 --> 10:51.316
‫قاتل زن‌های سالمند

10:51.400 --> 10:54.444
‫که دیروز دستگیر شد
‫مرتکب حداقل 21 فقره قتل شده.

10:54.528 --> 10:57.114
‫به لطف اثرانگشت‌ها و شواهد دیگه،

10:57.197 --> 10:59.324
‫تیری پالین 24 ساله شناسایی شد.

10:59.408 --> 11:01.618
‫این نتیجه‌ی سه سال کارمونه.

11:02.119 --> 11:04.496
‫[تولون، فرانسه]

11:04.580 --> 11:07.416
‫توی پرونده قتل‌های سریالی این چنینی،

11:07.499 --> 11:10.878
‫هیچ ارتباطی بین قاتل و قربانی وجود نداره.

11:10.961 --> 11:13.839
‫بنابراین هر چقدر در مورد...

11:13.922 --> 11:15.674
‫اطرافیان مقتول تحقیق کنی،
‫[فیلیپ دوسایکس، کارآگاه جنایی]

11:15.757 --> 11:19.511
‫هر چقدر در مورد فضای شخصی‌شون
‫تحقیق کنی، چیزی دستگیرت نمیشه،

11:19.595 --> 11:23.807
‫چون مواجهه با قاتل
‫تصادفی و بدون شناخت بوده.

11:23.890 --> 11:27.894
‫واسه همین اینجور تحقیقات
‫خیلی دشوارن.

11:27.978 --> 11:31.690
‫و شاید اون موقع کسی خبر نداشت

11:32.774 --> 11:34.943
‫که چقدر برای پلیس مکزیک

11:35.027 --> 11:36.903
‫همچین شرایطی سخته.

11:36.987 --> 11:39.656
‫اولین دیدارم با پلیس مکزیک

11:40.198 --> 11:43.910
‫وقتی بود که اومده بودم
‫اون دوره رو تدریس کنم.

11:43.994 --> 11:46.913
‫[متخصصان خارجی
‫در مورد قتل‌های سریالی تدریس می‌کنند]

11:47.914 --> 11:50.250
‫اون یه دوره‌ی تحقیقاتی قتل بود.

11:50.334 --> 11:53.879
‫اونا تکنیک‌های خاصی...

11:53.962 --> 11:55.964
‫برای تحقیق در مورد قاتل‌های سریالی داشتن.

11:56.048 --> 11:58.383
‫شرکت‌کنندگاه این دوره...

11:58.467 --> 12:02.012
‫هر کشور نوع خاصی از جرم رو داره.

12:02.095 --> 12:05.641
‫کاهی اوقات سوء تفاهم پیش می‌اومد

12:06.266 --> 12:11.229
‫چون نمی‌تونستن روش‌های ما رو درک کنن
‫و می‌گفتن...

12:11.313 --> 12:14.274
‫« به این دلیل و به اون دلیل
‫همچین چیزی نباید توی مکزیک انجام بشه.»

12:14.358 --> 12:15.901
‫و منطقی هم بود

12:15.984 --> 12:19.196
‫چون ما اونجوری کار نمی‌کردیم.

12:20.947 --> 12:24.493
‫با کمک نشونه‌ها و یه مقدار
‫زبان انگلیسی و فرانسوی...

12:25.410 --> 12:27.537
‫اون دوره رو گذروندیم

12:27.621 --> 12:31.875
‫و به نظرم کلی چیز
‫از اون تکنیک‌ها یاد گرفتم.

12:37.464 --> 12:39.257
‫ما یه نمایه...

12:39.341 --> 12:43.095
‫براساس توضیحات شاهدها درست کردیم.

12:43.178 --> 12:45.597
‫اون یه شخص قدبلند بود.

12:45.680 --> 12:49.434
‫بین 45 تا 48 سال سن داشت.

12:49.518 --> 12:52.187
‫چهارشونه بود، دستای بزرگی داشت.

12:52.270 --> 12:54.439
‫قوی و هیکلی بود.

12:54.523 --> 12:56.024
‫موهاش کوتاه بود.

12:56.108 --> 12:58.527
‫مثل یه پرستار لباس پوشیده بود.

12:59.194 --> 13:00.654
‫یکی از ترفندهای قاتل...

13:01.238 --> 13:03.949
‫این بود که تظاهر کنه کسیه که از طرف...

13:04.032 --> 13:07.327
‫ برنامه‌ی رفاهی دولت
‫برای کمک به افراد سالمند...

13:07.410 --> 13:09.246
‫فرستاده شده.

13:13.625 --> 13:17.045
‫اون برنامه برای حمایت مالی بود.

13:17.129 --> 13:20.882
‫آندرس مانوئل لوپز اوبرادور،
‫فرماندار مکزیکو سیتی، این ایده رو داشت

13:20.966 --> 13:27.514
‫که روشی برای حفظ مقام سالمندان
‫محسوب میشد.

13:27.597 --> 13:30.559
‫قانون حمایت از سالمندان...

13:30.642 --> 13:32.435
‫ادامه پیدا می‌کنه.

13:32.519 --> 13:36.356
‫352هزار سالمند محترم...

13:36.439 --> 13:38.108
‫از این مزایا بهره‌مند میشن.

13:38.191 --> 13:40.735
‫این برنامه خیلی خلاقانه و مهم بود.

13:40.819 --> 13:42.445
‫بنابراین اگه کسی می‌اومد

13:42.529 --> 13:45.198
‫تظاهر می‌کرد که می‌خواد

13:45.282 --> 13:48.326
‫برای دریافت کارت مزایا کمک کنه،

13:48.410 --> 13:49.995
‫اون شخص ازش استقبال می‌کرد.

13:51.204 --> 13:54.291
‫اطلاعاتی که داشتیم
‫کم کم با هم مطابقت پیدا کردن.

13:54.374 --> 13:56.084
‫ولی یه سری تفاوت‌ها هم داشتن.

13:56.167 --> 13:59.546
‫هیچ دو شاهدی نبود
‫که یه جور توصیفش کنه.

13:59.629 --> 14:02.632
‫محور اصلی تحقیقاتی که من پیشنهاد دادم

14:02.716 --> 14:05.594
‫این بود که پرستارها...

14:06.595 --> 14:08.179
‫و مراقب‌های سلامت رو پیدا کنیم.

14:08.263 --> 14:12.017
‫کم کم متوجه طرز کار...

14:12.100 --> 14:14.102
‫اون قاتل شدیم.

14:14.686 --> 14:17.898
‫امروز، یک پرستار که در موسسۀ امنیت اجتماعی
‫ و خدمات کارگران دولتی کار می‌کنه

14:17.981 --> 14:19.274
‫دستگیر شد.

14:20.150 --> 14:22.068
‫ماتلیدا سانچز گالگوس

14:22.152 --> 14:24.571
‫یه همکار خوب بود که همه‌مون دوستش داشتیم.

14:24.654 --> 14:27.282
‫[ماتیلده سانچز بیشتر از 10 ساعت بازجویی شد]

14:27.365 --> 14:30.076
‫اون موقع من مسول معرفیِ

14:30.160 --> 14:33.622
‫این کارمندها به ده کلینک موسسۀ امنیت
‫اجتماعی و خدمات کارگران دولتی بودم.

14:34.873 --> 14:37.459
‫خب، توی 9 ژانویه‌ی 2004،

14:37.542 --> 14:40.045
‫همکارهام بهم تلفن زدن

14:40.128 --> 14:42.339
‫و گفتن که ماتیلده رو به زور...

14:42.422 --> 14:45.258
‫[لیلیانا رودریگز، از موسسۀ
‫امنیت اجتماعی و خدمات کارگران دولتی]

14:45.342 --> 14:49.054
‫سوار یه ماشین کردن رو بردن.

14:52.349 --> 14:54.976
‫روزنامه‌ی «مترو» روی صفحه‌ی اصلیش...

14:55.060 --> 14:58.438
‫یکی از طرح‌های اولیه‌ که پلیس از
‫«ماتاویه‌کیتاس» کشیده بود رو منتشر کرده بود

14:58.521 --> 15:02.984
‫[آنتونیو باراندا، روزنامه‌نگار]
‫اون روز دوتا پلیس اون روزنامه رو خریده بودن

15:03.068 --> 15:04.944
‫و وقتی که داشتن می‌خوندنش...

15:05.028 --> 15:09.240
‫متوجه شدن یه نفر توی بانک...

15:09.324 --> 15:12.911
‫با طرح اولیه‌ی پلیس از قاتل،
‫شباهت فیزیکی داره.

15:12.994 --> 15:15.455
‫پرستار توی بانک شعبه‌ی...

15:15.538 --> 15:17.082
‫کویوآکان دستگیر شد.

15:17.165 --> 15:20.835
‫اون وقتی پلیس رو دید،
‫مشکوکانه رفتار کرد،

15:20.919 --> 15:24.214
‫بنابراین پلیس‌ها تصمیم گرفتن دستگیرش کنن.

15:24.881 --> 15:27.342
‫ما از پلیس خواستیم که
‫در مورد ماتیلده بهمون اطلاعات بده.

15:27.425 --> 15:31.763
‫اونا گفتن که اینجا نیست
‫و تظاهر به بیخیالی کردن.

15:31.846 --> 15:34.933
‫یهویی یه پلیس با یه نفر از راه رسید

15:35.016 --> 15:38.686
‫که روی سرش ژاکت انداخته بودن،

15:38.770 --> 15:41.523
‫و من دیدم که اون زن کفش سفید پوشیده.

15:41.606 --> 15:43.983
‫یهویی به ذهنم رسید که ماتیلدهست.

15:44.067 --> 15:47.070
‫بنابراین داد زدم،
‫«ماتیلده! ماتیلده رو نبرین!»

15:49.239 --> 15:51.282
‫خبر پخش شد که...

15:51.366 --> 15:54.035
‫«ماتاویه‌کیتاس» پیدا شده.

15:54.661 --> 15:58.039
‫و وقتی طرح اولیه رو دوباره دیدم،

15:58.123 --> 16:01.584
‫به نظرم خیلی شبیه همکارم بود.

16:06.089 --> 16:09.801
‫باورم نمیشد ولی مشخصات...

16:09.884 --> 16:11.761
‫کاملا مطابقت داشت.

16:11.845 --> 16:14.013
‫به همکارام گفتم، «می‌دونین چیه؟»

16:14.097 --> 16:17.475
‫«اونا دنبال یه نفر می‌گردن که
‫جرم رو بندازن گردنش...

16:17.559 --> 16:19.811
‫و به زندان بفرستنش.»

16:19.894 --> 16:23.273
‫اونا توی یه اتاق
‫با یه شیشه‌ی یه طرفه نگهش داشتن

16:23.356 --> 16:27.944
‫تا توسط شاهدهای اون پرونده‌ها شناسایی بشه.

16:28.027 --> 16:30.029
‫ولی ظاهرا اونا نشناختنش.

16:30.113 --> 16:31.739
‫ما تصمیم گرفتیم خیابون تلالپان رو ببندیم

16:31.823 --> 16:35.410
‫تا مجبورشون کنیم ماتیلده رو آزاد کنن.

16:35.493 --> 16:40.456
‫بهشون گفتیم که
‫هر وقت ماتیلده رو تحویلمون دادین

16:40.540 --> 16:42.250
‫ما هم میریم.

16:42.750 --> 16:46.087
‫اونا مجبور شدن 15 ساعت بعد...

16:46.171 --> 16:48.214
‫بدون هیچ اتهامی آزادش کنن.

16:55.096 --> 16:59.225
‫ما یه سری اثرانگشت داشتیم
‫و با اثر انگشت ماتلیده مقایسه کردیم

16:59.309 --> 17:02.061
‫ولی اصلا تطابق نداشتن.

17:02.145 --> 17:04.480
‫اون آزاد شد

17:04.564 --> 17:06.649
‫و ما بابت همچین اتفاقی متاسفیم

17:06.733 --> 17:09.986
‫چون همچین اتفاقاتی نباید بیفته.

17:17.619 --> 17:18.745
‫اف‌بی‌آی میگه...

17:19.370 --> 17:21.915
‫قاتل‌های سریالی
‫ مراحل متفاوتی رو انجام میدن.

17:30.298 --> 17:32.675
‫اول مرحله‌ی انتخابه.

17:37.263 --> 17:39.557
‫قربانی احتمالی‌شون رو
‫زیر نظر می‌گیرن و تعقیب می‌کنن.

17:42.477 --> 17:44.103
‫انتخابش می‌کنن.

17:47.607 --> 17:50.652
‫ما می‌دونستیم که قاتل
‫شرایط قربانی رو بررسی می‌کنه

17:50.735 --> 17:53.237
‫و مطمئن میشه که تنها باشه.

17:56.908 --> 17:58.910
‫مرحله‌ی بعد، مرحله‌ی فریبه.

18:07.001 --> 18:08.586
‫این خیلی مرحله‌ی مهمیه.

18:08.670 --> 18:12.840
‫مهارتی که ورودش به خونه رو تضمین می‌کنه.

18:12.924 --> 18:14.217
‫خیلی سخت بوده.

18:14.300 --> 18:17.136
‫مخصوصا اون موقع
‫که به خاطر کمبود امنیت عمومی،

18:17.220 --> 18:18.471
‫کسی قبول نمی‌کرد.
‫[آنسلمو آپوداکا، کارشناس دفتر دادستانی]

18:18.554 --> 18:24.102
‫این نشون میده که قاتل
‫توانایی تعامل با سالمندان رو داشته.

18:24.185 --> 18:28.314
‫«سلام من برای شهرداری کار می‌کنم.»

18:28.398 --> 18:31.317
‫«من به سالمندا کمک می‌کنم.
‫شما چی نیاز دارین؟»

18:31.401 --> 18:32.610
‫«بذارین کمکتون کنم.»

18:33.319 --> 18:36.906
‫«ما یه کارت مخصوص بهتون میدیم
‫چون متوجه شدیم که تنها زندگی می‌کنین.»

18:36.989 --> 18:39.075
‫«بله، بیا تو.
‫بذار برات چای درست کنم.»

18:39.951 --> 18:42.245
‫اون می‌شینه که چای بخوره.
‫این از مرحله‌ی فریب.

18:42.328 --> 18:46.624
‫وقتی از قربانیش مطمئن میشه،

18:47.375 --> 18:48.918
‫میره به مرحله‌ی اجرا.

19:01.514 --> 19:02.849
‫بعدش خفه‌ش می‌کنه.

19:02.932 --> 19:05.518
‫همه رو به یه روش خاص خفه می‌کنه.

19:05.601 --> 19:06.936
‫با یه روسری

19:07.019 --> 19:09.313
‫یا یکی از وسایلای پیرزن‌ها.

19:09.397 --> 19:12.442
‫ممکنه طناب پرده باشه.

19:12.525 --> 19:16.237
‫ممکنه کمربند تن‌پوش حموم باشه.

19:16.320 --> 19:20.366
‫ممکنه کابل یه ضبط صوت قدیمی باشه.

19:23.911 --> 19:26.622
‫و حالا مرحله‌ی «سوغاتی نگه داشتن» می‌رسه.

19:27.999 --> 19:30.877
‫اون یه چیزی برمیداره
‫که یادآور اون قربانی باشه.

19:31.669 --> 19:33.379
‫[نیایش میکائیل، فرشته‌ی مقرب]

20:02.658 --> 20:05.786
‫و باعث خشم همگانی میشه.

20:05.870 --> 20:07.205
‫امیدوارم به زودی حلش کنن.

20:07.288 --> 20:10.499
‫مادربزرگ من یه قربانی بود ولی نمی‌خوام
‫واسه مادربزرگ کسی این اتفاق بیفته.

20:11.083 --> 20:13.669
‫اونا اونجوری که باید بهش رسیدگی نمی‌کنن.

20:13.753 --> 20:15.880
‫مسئوین هیچ کاری انجام نمیدن.

20:15.963 --> 20:19.175
‫چندین ساله که
‫کسی به سالمندان توجه نمی‌کنه.

20:20.092 --> 20:23.804
‫و حالت می‌خوان ما رو در برابر قاتل‌هایی
‫که توی شهر پرسه می‌زنن محافظت کنن.

20:24.472 --> 20:27.975
‫دفتر دادستانی منطقه اقرار کرد
‫که تعداد قتل‌ها

20:28.059 --> 20:31.395
‫در امسال، از 12 به 14 افزایش پیدا کرده.

20:32.146 --> 20:34.607
‫وقتی تلویزیون رو روشن می‌کردی
‫یا روزنامه رو باز می‌کردی،

20:34.690 --> 20:37.652
‫اولین چیزی که به چشمت می‌خورد
‫خبر در مورد «ماتاویه‌کیتاس» بود.

20:37.735 --> 20:39.028
‫«ماتاویه‌کیتاس».

20:39.111 --> 20:40.905
‫[یک زن سالمند خفه شد]

20:40.988 --> 20:42.490
‫این خبر نقل هر مجلسی بود

20:42.573 --> 20:44.492
‫و همه جا در موردش حرف می‌زدن.

20:45.243 --> 20:47.078
‫[زن سالمند دیگری در سانتا ماریا کشته شد]

20:47.954 --> 20:48.829
‫[قتل‌های سریالی]

20:49.664 --> 20:50.957
‫[18 فرد سالمند در یک سال کشته شدند]

20:51.040 --> 20:52.625
‫[یک شخص 20 زن سالمند را کشت]

20:52.708 --> 20:59.006
‫در هر خانواده‌ای،
‫همه باید برن سرکار، باید برن مدرسه.

20:59.090 --> 21:01.884
‫و افراد سالمند...

21:01.968 --> 21:04.220
‫تنها خونه می‌مونن.

21:04.804 --> 21:08.641
‫و قربانی احتمالیِ...

21:08.724 --> 21:11.686
‫کسایی میشن که ممکنه
‫بخوان از این وضع سود ببرن.

21:11.769 --> 21:15.106
‫یه سری اقدامات احتیاطی
‫حتی در خانواده‌ها در نظر گرفته شد،

21:15.189 --> 21:18.442
‫«در رو به روی هیچکس باز نکنید.
‫با هیچکس حرف نزنید.»

21:18.526 --> 21:22.071
‫اگه کسی رو با یک فرد سالمند دیدید،

21:22.154 --> 21:26.450
‫هر چه زودتر
‫به شماره‌های اضطراری پلیس زنگ بزنید.

21:26.534 --> 21:27.827
‫هدف ما...

21:27.910 --> 21:31.288
‫آموزش مردم برای احتیاطه.

21:31.372 --> 21:33.082
‫تا مراقب باشن.

21:33.165 --> 21:34.709
‫تا هشیار باشن.

21:34.792 --> 21:39.005
‫تا اونجوری که بقیه‌ی سالمندان
‫فریب خوردن، فریب نخورن.

21:40.339 --> 21:45.052
‫[ماریا د لوز گونزالز آنایا، 64 ساله]

21:58.816 --> 22:03.070
‫اونا متوجه شدن که تمام قربانی‌های زن...

22:03.154 --> 22:05.322
‫کسایی هستن که تنها زندگی می‌کنن.

22:05.406 --> 22:07.408
‫گفتن که زندگی‌هاشون تیره و تاره

22:07.491 --> 22:09.952
‫و پر از نوستالژیه.

22:10.035 --> 22:13.748
‫[سوزانا وارگاس، نویسنده‌ی «قاتل پیرزن‌های بیچاره»]
‫این امر، ویژگی قاتل سریالی

22:13.831 --> 22:16.333
‫و استراتژی جلوگیری از
‫این قاتل سریالی رو مشخص می‌کنه.

22:16.417 --> 22:18.252
‫می‌دونیم یه شخصی هست که...

22:18.919 --> 22:21.839
‫آزاده و زنان سالمندی که...

22:21.922 --> 22:25.301
‫تنهایی توی این خیابون‌ها
‫قدم می‌زنن رو به قتل می‌رسونه،

22:25.342 --> 22:27.386
‫درست مثل این زن بی‌دفاع.

22:27.470 --> 22:29.764
‫شما از چه اقدامات امنیتی‌ای
‫استفاده می‌کنید؟ آیا حواستون به اطراف هست؟

22:29.847 --> 22:31.307
‫من برمی‌گردم و پشت سرم رو نگاه می‌کنم.

22:31.390 --> 22:35.519
‫اگه ببینم کسی داره من رو تعقیب می‌کنه،

22:35.603 --> 22:39.482
‫از خیابون رد میشم و با احتیاط برمی‌گردم

22:39.565 --> 22:41.567
‫تا ببینم هنوز هم تعقیبم می‌کنه یا نه.

22:41.650 --> 22:44.445
‫می‌دونین این شخص چه شکلیه؟

22:44.528 --> 22:47.907
‫نه، چون راستش من از همه می‌ترسم.

22:49.575 --> 22:51.619
‫دادستان منطقه برناردو باتیز

22:51.702 --> 22:54.163
‫بیانیه‌ی خاصی داد

22:54.246 --> 22:56.749
‫که پارامترهای تحقیقات رو مشخص می‌کرد.

22:56.832 --> 23:00.085
‫عادات قدیمی و معیارهای اخلاقی

23:00.169 --> 23:04.882
‫در مورد احترام به سالمندان،
‫کودکان و زنان داره از بین میره

23:04.965 --> 23:08.761
‫و نرخ قتل‌ها بالا رفته.

23:09.678 --> 23:14.600
‫باتیز قول میده که قبل از تموم شدن
‫دوره‌ی انتصابش...

23:14.683 --> 23:16.977
‫قاتل سریالی «ماتاویه‌کیتاس» رو پیدا می‌کنه

23:17.061 --> 23:19.980
‫چون اون داره به بخشی از جامعه
‫حمله می‌کنه که...

23:20.064 --> 23:23.400
‫هیچکس تا حالا حمله نکرده بود،
‫حتی جنایتکارها.

23:27.738 --> 23:29.156
‫سارا گارسیا،

23:29.240 --> 23:32.993
‫یکی از مهم‌ترین بازیگران عصر طلایی مکزیک

23:33.077 --> 23:36.497
‫که با گذشت زمان تبدیل به
‫معروف‌ترین مادربزرگ مکزیک شده بود،

23:37.414 --> 23:40.334
‫توی یکی از فیلم‌هاش
‫به اسم «سه گارسیا»...

23:40.417 --> 23:42.670
‫نقش یه مادربزرگ فداکار
‫ رو بازی کرده بود که...

23:43.254 --> 23:44.546
‫نوه‌هاش که مردهایی مغرور و قلدر بودن

23:44.630 --> 23:49.134
‫و به هیچکس جز مادربزرگشون
‫احترام نمیذاشتن رو سرزنش می‌کرد.

23:52.137 --> 23:54.765
‫بیانیه‌ی برناردو باتیز درست شبیه...

23:54.848 --> 23:58.727
‫یک صحنه از فیلم «سه گارسیا» بود.

23:58.811 --> 24:02.022
‫مکزیکی‌ها به افراد سالمند...

24:02.106 --> 24:07.111
‫مخصوصا زنان سالمند احترام ویژه‌ای میذارن.

24:07.194 --> 24:11.407
‫همه اونا رو «مادربزرگ» صدا می‌کنن
‫حتی اگه مادربزرگ خودشون نباشن.

24:19.832 --> 24:22.167
‫♪ بگو ببینم چرا ♪

24:22.251 --> 24:24.420
‫♪ بگو ببینم مادربزرگ ♪

24:24.503 --> 24:26.797
‫♪ بگو ببینم چرا ♪

24:26.880 --> 24:29.174
‫♪ چرا انقدر پیری؟ ♪

24:29.258 --> 24:31.552
‫♪ بگو ببینم چرا ♪

24:31.635 --> 24:34.013
‫♪ دیگه دوست نداری... ♪

24:34.096 --> 24:37.766
‫♪ روی تخت بپر بپر کنی؟ ♪

24:44.314 --> 24:46.650
‫در فرهنگ مکزیکی، مادربزرگ‌ها...

24:46.734 --> 24:48.777
‫سمبل زنان ایده‌آل هستن.

24:48.861 --> 24:52.156
‫یک مادر از خود گذشته
‫که خودش رو فدای خانواده‌ش کرده.

24:52.740 --> 24:54.950
‫واسه همین قتل مادربزرگ‌ها...

24:55.034 --> 24:58.078
‫در مکزیک انقدر عجیب به نظر می‌اومد.

25:09.548 --> 25:11.425
‫نمی‌خواستم وارد اون خونه بشم.

25:13.302 --> 25:15.345
‫هر لحظه حس می‌کردیم...

25:16.054 --> 25:18.599
‫که یه اتفاق وحشتناک دیگه رخ میده.

25:19.767 --> 25:21.268
‫اعصابمون به شدت خرد بود.

25:25.397 --> 25:29.735
‫باید از پلیس می‌خواستیم
‫تا با ما بیاد

25:30.819 --> 25:35.282
‫و تمام تارهای مو
‫و هر تکه آشغالی که بود رو برداره.

25:35.365 --> 25:38.202
‫من یه لیوان توی پذیرایی پیدا کردم.

25:38.285 --> 25:39.787
‫گذاشتمش توی کیسه.

25:41.288 --> 25:45.083
‫مشخص شد اثرانگشت کسی که
‫ مادرم رو کشته بود، روی اون لیوان بوده.

25:46.001 --> 25:47.377
‫خیلی سخت بود.

25:47.461 --> 25:49.421
‫[یک اثرانگشت به جای مانده...]

25:52.424 --> 25:54.676
‫[مدرکی از قاتل
‫در پرونده‌ی قتل کوآتموک]

25:54.760 --> 25:56.303
‫[شواهد به «ماتاویه‌کیتاس» اشاره دارد]

25:56.386 --> 25:59.181
‫گزارش یک قربانی
‫باعث شد که این زن رو دستگیر کنیم.

25:59.264 --> 26:02.226
‫ما این زن رو از طریق اثرانگشتی
‫که روی لیوان پیدا کردیم

26:02.309 --> 26:04.269
‫شناسایی کردیم
‫و محل زندگیش رو پیدا کردیم.

26:05.103 --> 26:09.149
‫اون توسط چهار زن سالمند دیگه...

26:09.233 --> 26:13.320
‫که با وعده‌ی دادن کارت‌های کمک مالی
‫فریب خورده بودن، شناسایی شد.

26:13.403 --> 26:14.404
‫اون در حال حاضر در...

26:14.488 --> 26:17.866
‫دفتر مرکزی دادستانی
‫برای تحقیقات بازداشته.

26:23.455 --> 26:25.290
‫[گولرمو زایاس، دادستان قتل]
‫آراسلی وازکز از طریق...

26:25.874 --> 26:28.043
‫تحقیقات پلیس در دفتر مرکزی دادستانی

26:28.126 --> 26:30.921
‫به چند فقره ورود غیر مجاز به خانه مرتبط شد.

26:38.428 --> 26:42.015
‫مامانم عادت عجیبی داشت.

26:42.099 --> 26:44.560
‫اون هیچوقت برچسب چیزهای نو رو نمی‌کند.

26:44.643 --> 26:47.187
‫یادمه چندتا ساعت داشت که روش برچسب داشت

26:47.271 --> 26:50.983
‫و اون برچسب‌ها به مرور زمان زرد شده بودن.

26:51.066 --> 26:53.944
‫و یکی از ساعت‌هایی که
‫آراسلی برداشته بود...

26:54.027 --> 26:55.862
‫همچین مشخصاتی داشت.

26:56.947 --> 26:58.949
‫اون تنها چیزی بود که دیدم.

26:59.491 --> 27:01.660
‫و بچه‌هام که همراهم بودن...

27:01.743 --> 27:04.997
‫گفتن، «مامان‌بزرگ این رو مینداخت.
‫مامان‌بزرگ اون رو مینداخت.»

27:05.080 --> 27:06.623
‫با توجه به روش‌های قتل این زن،

27:06.707 --> 27:09.251
‫پلیس در حال بررسیه که ببینه
‫آیا این زن...

27:09.334 --> 27:12.921
‫به حداقل 5 فقره قتل زنان سالمند

27:13.005 --> 27:17.217
‫که این اواخر اتفاق افتاده،
‫مرتبط هست یا نه.

27:18.010 --> 27:19.845
‫لطفا توجه کنین که ما توی خونه‌ی این زن،

27:20.429 --> 27:23.307
‫یه کت سفید، یه کلاه‌گیس

27:23.390 --> 27:26.310
‫و چند کارت شناسایی
‫از موسسه‌ی ملی سالمندان

27:26.393 --> 27:27.978
‫که با اسم افراد سالمند
‫صادر شده بود پیدا کردیم

27:28.061 --> 27:31.273
‫و این امر با روش قتل‌ها مطابقت داره.

27:31.857 --> 27:35.986
‫اون موقع،
‫مظنونین رو در محضر عموم نشون میدادن.

27:36.069 --> 27:38.613
‫همچین کاری توی اتاق کنفرانس رخ می‌داد.

27:38.697 --> 27:41.658
‫مظنونین اونجا وایمیستادن

27:41.742 --> 27:44.703
‫و هر کاری پلیس می‎خواست رو انجام می‌دادن.

27:45.912 --> 27:48.040
‫- بذار خودش انجام بده!
‫- بذار خودش انجام بده!

27:48.123 --> 27:49.291
‫بذار خودش انجام بده!

27:49.791 --> 27:51.126
‫این دزد زنه؟

27:55.005 --> 27:58.717
‫ما داد می‌زدیم و ازشون سوال می‌پرسیدیم.

27:58.800 --> 28:02.137
‫از کجا می‌دونستی کدوم خونه رو هدف قرار بدی؟

28:02.220 --> 28:05.057
‫من الگوی مشخصی رو دنبال نمی‌کردم.

28:05.140 --> 28:06.683
‫توی خیابون پرسه می‌زدم.

28:06.767 --> 28:10.270
‫و اگه می‌دیدم یه زن سالمند داره
‫جارو می‌زنه یا داره بیرون رو نگاه می‌کنه...

28:10.353 --> 28:12.689
‫یا اینکه داره پنجره‌ها رو پاک می‌کنه،

28:12.773 --> 28:14.399
‫اون خونه رو هدف می‌گرفتم.

28:14.483 --> 28:17.569
‫اگه عضو خانواده‌ای
‫مثل پسر، دختر و هر کسی رو می‌دیدم،

28:17.652 --> 28:19.488
‫از اونجا می‌رفتم و داخل نمی‌رفتم.

28:19.571 --> 28:22.741
‫خب، در حقیقت من هیچوقت
‫دزدکی وارد خونه نمی‎شدم.

28:22.824 --> 28:24.910
‫اون به چند فقره سرقت متهم شد

28:24.993 --> 28:28.205
‫ولی احتمال داشت توی یکی از
‫سری قتل‌هاش، یه شاهد اون رو بشناسه.

28:28.288 --> 28:29.748
‫ما تمام قاتلینی که

28:29.831 --> 28:33.376
‫به این پرونده مرتبط بودن رو به صف کردیم،

28:33.460 --> 28:35.545
‫و توی یه اتاق با شیشه‌ی یه طرف گذاشتیم
‫تا شاهدها شناسایی‌شون کنن.

28:35.629 --> 28:39.132
‫[خانه‌ی آراسلی وازکز در اکولمان تفتیش شد
‫و اشیای سرقتی پیدا شد]

28:39.216 --> 28:40.801
‫[سارق در قتل یک زن میانسال دخیل بوده]

28:40.884 --> 28:42.886
‫[سارق به پنج فقره جرم متهم شده]

28:42.969 --> 28:44.638
‫[آراسلی وازکز گارسیا، 39 ساله]

28:44.721 --> 28:47.557
‫[دفتر دادستانی منطقه دخیل بودن آراسلی وازکز
‫ و شوهرش در جنایات را تایید کرد]

28:49.059 --> 28:50.644
‫[«ماتاویه‌کیتاس» مجازات می‌شود]

28:51.603 --> 28:53.730
‫[احتمال هم‌دستی در قتل زنان سالمند]

29:06.868 --> 29:08.370
‫امروز صبح...

29:08.453 --> 29:11.039
‫جسد ماریا د لوس آنجلس رِپر هرناندز،

29:11.122 --> 29:14.084
‫در اتاقش با یک لباس دور گردنش پیدا شد.

29:14.167 --> 29:15.919
‫او 92 سال سن داشت.

29:17.212 --> 29:21.758
‫یادمه چند ماه بعد از دستگیر شدن آراسلی،

29:21.842 --> 29:24.719
‫قتل زنان سالمند ادامه پیدا کرد،

29:25.220 --> 29:26.721
‫و خب برامون سوال شد که...

29:28.306 --> 29:29.474
‫«این جرائم به هم مرتبطن؟»

29:30.183 --> 29:31.142
‫« مرتبط نیستن؟»

29:32.018 --> 29:35.564
‫« و کیه که داره این جنایات رو می‌کنه؟»

29:35.647 --> 29:39.192
‫[گودالوپ گونزالز سانچز، 74 ساله]

29:42.362 --> 29:45.615
‫[استلا کانتورال ترژو، 85 ساله]

29:46.950 --> 29:50.954
‫[دلفینا گونزالز کاستیلو، 92 ساله]

29:52.080 --> 29:54.624
‫[ماریا ویرجینیا سلهوآتزی تیزاپان، 84 ساله]

29:56.126 --> 29:59.087
‫[مارگاریتا مارتل وازکز، 72 ساله]

30:01.256 --> 30:04.301
‫[ماریا د لوس آنجلس کورتس، 84 ساله]

30:07.387 --> 30:10.015
‫تا به حال بیشتر از ده زن میانسال...

30:10.098 --> 30:12.851
‫در ناحیه‌ی فدرال در سال 2004
‫خفه و کشته شدن.

30:12.934 --> 30:16.646
‫همه‌ی این زنان تنها زندگی می‌کردن
‫و یک حقوق ثابت داشتن.

30:19.983 --> 30:23.612
‫پلیس یک فرد دیگه رو که مظنون به
‫ قتل زنان سالمند هست رو دستگیر کرده.

30:24.195 --> 30:26.531
‫اسم این مرد
‫خورخه ماریو تابلاس سیلوا هست

30:26.614 --> 30:29.451
‫و متهم به دو فقره جرمه.

30:29.534 --> 30:31.703
‫اون یه کت سفید می‌پوشید،
‫کلاه گیس میذاشت

30:31.786 --> 30:32.954
‫یا موهاش رو رنگ می‌کرد.

30:33.038 --> 30:34.497
‫اون تظاهر کرده که پرستاره

30:34.581 --> 30:38.335
‫تا با ماریا یوخینا گوزمان نوگیزِ 66 ساله،

30:39.169 --> 30:43.381
‫ارتباط بگیره و قول داده
‫که کارت حمایت مالی بهش بده.

30:43.465 --> 30:45.342
‫دفتر دادستانی پایتخت...

30:45.425 --> 30:48.595
‫بر این باورن که اون
‫مرتکب هشت فقره قتل دیگه هم شده.

30:48.678 --> 30:53.141
‫دفتر دادستانی منطقه
‫جستجوهای زیادی انجام داد،

30:53.224 --> 30:55.518
‫و خیلی از وسایل‌هایی که...

30:55.602 --> 30:57.645
‫به قتل زنان سالمند مربوط می‌شد رو پیدا کرد.

30:57.729 --> 31:00.273
‫[پنج فقره جرم،
‫اتهام «ماتاویه‌کیتاس» زندانی]

31:03.193 --> 31:04.903
‫یه کلاه‌گیس بلوند،

31:05.445 --> 31:09.324
‫یه گوشی طبی و حتی کتاب انجیل

31:09.407 --> 31:11.993
‫که روی جلد اون متنی نوشته شده بود

31:12.077 --> 31:15.705
‫مبنی بر اینکه
‫ خدا به او اجازه‌ی نابودی رو داده.

31:17.123 --> 31:20.460
‫ظاهراً اون دومین قاتل سریالی بود

31:20.543 --> 31:22.796
‫و ما برامون سوال شده بود که چند نفرن.

31:22.879 --> 31:24.005
‫شش سال از زمانی که...

31:24.089 --> 31:27.258
‫خورخه ماریو تابلاس
‫اولین جرمش رو مرتکب شد، می‌گذره.

31:27.342 --> 31:30.136
‫او زنی که بهش خانه برای ماندن
‫داده بود رو کشت.

31:30.220 --> 31:31.930
‫در ماه مه 1998،

31:32.013 --> 31:34.933
‫مظنون در قتلِ...

31:35.016 --> 31:37.435
‫ماریا آمپارو گونزالز سالسدا،

31:37.519 --> 31:39.646
‫که در اثر خفگی کشته شد نیز دخیل بوده.

31:39.729 --> 31:41.981
‫تونستین قتل رو ثابت کنید؟

31:44.275 --> 31:45.693
‫نه، فکر کنم نتونستیم.

31:46.361 --> 31:49.989
‫و درست مثل پرونده‌ی آراسلی...

31:50.073 --> 31:53.034
‫هیچ مدرکی وجود نداشت

31:53.118 --> 31:55.870
‫که ثابت کنه اون قاتل سریالیه.

31:56.538 --> 31:58.248
‫یه سری مقلد وجود داشتن.

31:59.040 --> 32:00.375
‫و داشتن مردم رو می‌کشتن.

32:01.543 --> 32:03.169
‫ما باید به کارمون ادامه می‌دادیم.

32:06.464 --> 32:08.633
‫یک سری آدم مقلد وجود داشت
‫و دفتر دادستانی،

32:08.716 --> 32:11.344
‫که قبلا بهش می‌گفتن
‫دفتر دادستانی منطقه‌ای،

32:11.427 --> 32:13.847
‫باید نتیجه‌ی تحقیقات رو اعلام می‌کرد.

32:14.430 --> 32:16.307
‫مشکل اینجور پرونده‌ها همینه.

32:16.391 --> 32:20.228
‫اون موقع، خیلی از دفاتر دادستانی منطقه‌ای،

32:20.311 --> 32:22.105
‫بارها به جای اینکه تحقیق کنن
‫تا مردم رو دستگیر کنن

32:22.146 --> 32:23.898
‫ مردم رو دستگیر می‌کردن تا تحقیق کنن.

32:24.774 --> 32:28.361
‫اون یه فرصت
‫برای دفتر دادستانی منطقه‌ای بود

32:28.444 --> 32:32.824
‫تا فشاری که روشون بود رو کم کنن.

32:32.907 --> 32:36.744
‫فشار سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای.

32:36.828 --> 32:40.665
‫بر خلاف طرح‌های اولیه از مجرم
‫و شواهدی که در اختیار پلیسه،

32:40.748 --> 32:45.128
‫قتل خانم‌ها سالمند
‫در مکزیکو سیتی هنوز متوقف نشده.

32:45.211 --> 32:49.007
‫دفتر دادستانی منطقه‌ای پایتخت،
‫از این موسسه در خواست کمک کرد.

32:49.090 --> 32:52.218
‫محققان این موسسه
‫به این نتیجه رسیدن که «ماتاویه‌کیتاس»

32:52.302 --> 32:54.596
‫بازه‌ی زمانی بین دو قتلش رو کمتر کرده.

32:54.679 --> 32:57.348
‫اولین موارد با فاصله‌ی یکساله بودن.

32:57.432 --> 32:59.517
‫و بعد فاصله‌ی زمانی
‫به چند ماه کاهش پیدا کرد.

32:59.601 --> 33:01.060
‫و حالا به چند هفته.

33:11.279 --> 33:13.615
‫حزب مخالف در مکزیکو سیتی

33:13.698 --> 33:16.701
‫از این استفاده کرد
‫تا به دولت حمله کنه.

33:16.784 --> 33:19.120
‫تا ثابت کنه اوضاع هنوز درست نشده.

33:19.203 --> 33:22.040
‫شکایت‌های زیادی علیه
‫دادستان منطقه، آقای باتیز بود.

33:22.123 --> 33:25.585
‫میگفتن،
‫«اصلا شما «ماتاویه‌کیتاس» رو می‌گیرین؟»

33:25.668 --> 33:27.253
‫«مادربزرگ‌های ما دارن کشته میشن.»

33:28.129 --> 33:32.842
‫آقای برناردو باتیز وازکز،
‫دادستان منطقه‌ای ناحیه‌ی فدرال.

33:32.925 --> 33:37.805
‫ما اومدیم تا به صورت رسمی
‫نگرانی صادقانه‌ی خودمون رو

33:37.889 --> 33:42.226
‫در مورد موج در حال افزایش خشونت
‫علیه خانم‌های سالمند، اعلام کنیم.

33:42.810 --> 33:45.438
‫ما از شما مصرانه خواهش می‌کنیم که

33:45.521 --> 33:47.357
‫برای محافظت از این بخش از جامعه

33:47.440 --> 33:50.943
‫که آسیب‌پذیرترین بخش
‫محسوب می‌شن، قاطعانه اقدام کنید.

33:51.027 --> 33:54.530
‫اونا درخواست عزل
‫دادستان منطقه‌ای سابق رو دادن.

33:54.614 --> 33:58.034
‫ما، نمایندگان محلی
‫از گروه پارلمان آکیون ناسیونال

33:58.117 --> 34:01.579
‫از طریق کمپینی به اسم «خانه‌ی امن»،

34:01.662 --> 34:04.582
‫اقداماتی در جهت آگاهی
‫و پیشگیری انجام دادیم،

34:04.665 --> 34:07.794
‫که مطمئناً خودتون ازش آگاه هستین.

34:09.128 --> 34:12.423
‫یه سری نماینده...

34:12.507 --> 34:14.967
‫با اهداف خوب یا بد...

34:16.094 --> 34:19.722
‫میگن که یه سری قفل که
‫بهش زنجیری کوچیک وصله، نیازه.

34:19.806 --> 34:22.225
‫حتی یکی هم به من رایگان دادن.

34:22.308 --> 34:23.976
‫این قفل واسه خونه‌ی باتیزه.

34:25.269 --> 34:29.732
‫قاتل مجبور نبود که به زور
‫در رو باز کنه تا قربانی رو بگیره.

34:29.816 --> 34:31.943
‫خود قربانی‌ها در رو به روش باز می‌کردن.

34:32.026 --> 34:36.489
‫یا اینکه اونا قاتل رو توی خیابون می‌دیدن

34:36.572 --> 34:38.241
‫و آدرس خونه‎ شون رو می‌دادن.

34:38.324 --> 34:42.036
‫وقتی که من به شوخی گرفتمش،
‫روزنامه‌نگارها گفتن که...

34:42.120 --> 34:44.872
‫«هی، واسه اینکه تو یه پیرمردی،

34:44.956 --> 34:48.668
‫برای خونه‌ات قفل آوردن.»

34:49.919 --> 34:51.420
‫من با همسرم زندگی می‌کنم.

34:51.504 --> 34:53.464
‫و درسته که پیرم ولی قلبم هنوز جوانه.

34:55.466 --> 34:57.260
‫ولی جناب دادستان...

34:57.343 --> 35:00.221
‫خیلی ناراحت شدن
‫ولی بعدش آروم شدن.

35:02.765 --> 35:05.268
‫فکر می‌کنم چیزی که باعث خشم مردم شد

35:05.268 --> 35:07.436
‫این حقیقت بود که در سال 2005،

35:07.520 --> 35:11.566
‫ما بیش از 30 قتل داشتیم
‫که به این پرونده مربوط بود.

35:11.649 --> 35:14.277
‫بین سال‌های 1998 تا 2005،

35:14.360 --> 35:17.864
‫حداقل 49 مورد از این قیبل قتل‌ها،
‫در مکزیکو سیتی ثبت شده.

35:18.614 --> 35:21.868
‫سه قتل در سال 1998 اتفاق افتاد.

35:22.451 --> 35:24.620
‫دو قتل در 1999.

35:24.704 --> 35:27.623
‫دو قتل در 2001.
‫دو قتل در 2002.

35:27.707 --> 35:29.667
‫در سال 2003، 12 مورد ثبت شد.

35:29.750 --> 35:31.711
‫17 مورد در سال 2004 ثبت شد.

35:31.794 --> 35:34.630
‫و این هفته هم دو مورد دیگه ثبت شده.

35:36.007 --> 35:39.594
‫تحقیقات پلیس به نظر دقیق نمی‌اومد.

35:40.177 --> 35:44.056
‫می‌دونیم که داخل دادستانی آشوب شده بود.

35:45.349 --> 35:47.685
‫و این تاثیر منفی میذاشت.

35:47.768 --> 35:51.355
‫اعتماد مردم به پلیس...

35:51.439 --> 35:53.566
‫و مبارزه علیه جرمش،
‫در اون زمان پایین اومده بود.

35:53.649 --> 35:56.944
‫[موسسه‌ی ملی سالمندان متخصصان جرم‌شناسی
‫استخدام کرد تا قاتل را دستگیر کنند.]

35:57.028 --> 35:59.614
‫[دفتر دادستانی ناحیه‌ی فدرال منابع بیشتری
‫ برای گرفتن «ماتاویه‌کیتاس» ارئه داد.]

36:00.197 --> 36:03.159
‫یکی از فاکتورهایی که
‫این پرونده رو مهم می‌کرد

36:03.242 --> 36:07.163
‫مشاجره‌ی سیاسی روزانه
‫بین فرماندار مکزیکو سیتی

36:07.246 --> 36:09.373
‫و رئیس‌جمهور سابق بیسنته فوکس بود.

36:11.667 --> 36:13.461
‫هر روز مشاجره بود.

36:13.544 --> 36:16.589
‫بنابراین احتمال وجود قاتل سریالی،

36:16.672 --> 36:19.133
‫ممکن بود بیانگر
‫ بی‌لیاقتی فرماندار مکزیکو سیتی باشه

36:19.216 --> 36:21.969
‫که اون زمان می‌خواست رئیس‌جمهور بشه.

36:24.639 --> 36:26.182
‫زنده باد مکزیک!

36:26.265 --> 36:27.975
‫زنده باد مکزیک!

36:28.601 --> 36:31.395
‫به نظرم پرونده‌ی «ماتاویه‌کیتاس»

36:31.479 --> 36:36.067
‫به خاطر اینکه توی مکزیکو سیتی
‫اتفاق افتاد انقدر مهم شد.

36:36.150 --> 36:38.611
‫چون با وجود اینکه شاهد...

36:38.694 --> 36:42.907
‫افزایش قتل زنان هم در مکزیک...

36:43.574 --> 36:46.452
‫و هم در سیوداد خوآرس بودیم،

36:46.535 --> 36:48.329
‫توی اون منطقه....

36:48.412 --> 36:51.957
‫به این صورت بهش رسیدگی نمیشد
‫چون خیلی منطقه‌ی دور افتاده‌ای بود.

36:53.542 --> 36:57.088
‫جرائم خشونت‌آمیز علیه زنان
‫در سیوداد خوآرس ادامه دارد.

36:57.171 --> 36:59.924
‫طبق آمار دفتر دادستانی ایالتی،

37:00.007 --> 37:04.762
‫قتل زنان بیش از 10 درصد جرائم گزارش‌شده

37:04.845 --> 37:07.264
‫در اون بخش از ایالت چی‌واوا رو شامل میشه.

37:07.348 --> 37:11.268
‫پلیس برای این پرونده‌ها
‫که 10 ساله روش تحقیق می‌کنه...

37:11.352 --> 37:13.521
‫هنوز راه‌حلی پیدا نکرده.

37:13.604 --> 37:16.524
‫مدت زیادیه که توی
‫سیوداد خوآرس خشونت هست.

37:16.607 --> 37:19.235
‫اونا هیچ کاری نکردن.
‫ما بهشون اعتماد نداریم.

37:19.318 --> 37:21.070
‫من که حتی به پلیس هم اعتماد ندارم.

37:23.447 --> 37:26.951
‫حین کار تحقیقاتی من
‫توی پرونده‌ی «ماتاویه‌کیتاس»،

37:27.034 --> 37:28.786
‫که حداقل 10 سال طول کشید،

37:28.869 --> 37:31.038
‫متوجه شدم توی همون زمان...

37:31.122 --> 37:34.417
‫که قتل زنان سالمند
‫توی مکزیکو سیتی اتفاق می‌افتاد،

37:34.500 --> 37:37.670
‫بیش از 300 مورد قتل زنان جوان...

37:37.753 --> 37:41.006
‫به صورت رسمی
‫در سیوداد خوآرس گزارش شده.

37:41.090 --> 37:45.469
‫و حداقل 4 هزار نفر
‫در مکزیک مفقود اعلام شدن.

37:46.011 --> 37:50.391
‫اظهارات پلیس و رسانه...

37:50.474 --> 37:52.268
‫کاملا با هم تناقض داشت.

37:52.935 --> 37:55.312
‫در حالیکه که همه
‫ قربانی‌های «ماتاویه‌کیتاس» رو...

37:55.396 --> 37:57.022
‫آسیب‌پذیر حساب می‌کردن،

37:57.106 --> 38:01.152
‫قربانی‌های زن جوان
‫به خاطر نوع پوشش‌شون...

38:01.235 --> 38:03.821
‫یا جایی که می‌رفتن
‫و جایی که بودن قضاوت می‌شدن.

38:04.530 --> 38:08.033
‫دولت هیچوقت برای پرونده‌های زن‌کشی

38:08.117 --> 38:11.078
‫تحقیقاتی به گستردگی تحقیقات مربوط به...

38:11.162 --> 38:14.832
‫قتل سریالی زنان سالمند انجام نداده بود.

38:16.417 --> 38:19.253
‫در حقیقت 92 درصد قتل‌های زنان...

38:19.336 --> 38:20.754
‫حل نشده باقی می‌موند.

38:31.473 --> 38:33.976
‫معلم لولیتا، بعد از ظهر،
‫بعد از اینکه از سرکار برمی‌گشت به خونه

38:34.059 --> 38:36.729
‫در آپارتمانش رو باز میذاشت.

38:37.479 --> 38:39.023
‫و شب...

38:39.106 --> 38:41.150
‫در رو می‎بست و می‌رفت می‌خوابید.

38:42.610 --> 38:47.072
‫«ماتاویه‌کیتاس» همیشه پیش دربان می‌نشست

38:48.032 --> 38:50.451
‫و در مورد همسایه‌ها صحبت می‌کرد

38:50.534 --> 38:52.244
‫و می‌پرسید کدومشون تنها زندگی می‌کنن....

38:52.328 --> 38:56.707
‫اون متوجه میشه که معلم ماریا دولورس
‫تنها زندگی می‌کنه...

38:57.374 --> 38:59.835
‫و باهاش دوست میشه...

38:59.919 --> 39:01.587
‫و میره توی آپارتمانش.

39:01.670 --> 39:05.466
‫[جودیت واسکز، شاهد]
‫بنابراین قاتل از تمام حرکات معلم آگاه بوده.

39:08.677 --> 39:11.138
‫و زیاد هم طولی نکشید.

39:11.221 --> 39:15.517
‫شاید یه ماه یا دو ماه بعد
‫معلم توی خونه‌ش کشته شد.

39:17.937 --> 39:21.649
‫ظاهراً سیم تلفن رو پیچیده بود
‫دور گردنش و خفه‌ش کرده بود.

39:32.868 --> 39:36.747
‫از اون موقع، آپارتمانش
‫دقیقا همونجوری دست‌نخورده باقی موند.

39:41.210 --> 39:43.212
‫[حملات قاتل مادربزرگ‌ها]

39:45.589 --> 39:49.343
‫چند ماه بعد،
‫متوجه شدیم که پلیس به یکی مظنونه.

39:49.426 --> 39:52.054
‫یه مرد بود که بهش مشکوک شده بودن.

39:55.641 --> 39:56.558
‫در برخی از پرونده‌ها،

39:57.142 --> 40:01.563
‫شاهدها، قاتل رو فردی قد بلند،
‫سفید پوست و چهارشانه توصیف کردن.

40:01.647 --> 40:05.567
‫در واقع، با توجه به روش قتل قربانی‌ها...

40:05.651 --> 40:09.071
‫نمی‌تونیم نتیجه بگیریم که قاتل
‫مردی بوده که لباس زنونه می‌پوشیده.

40:09.655 --> 40:12.074
‫می‌‌دونیم که مظنون
‫لباس‌های زنونه می‌پوشید

40:12.157 --> 40:16.453
‫ولی این مورد هم گزارش شده که
‫قاتل دست‌های بزرگ و قوی‌ای داشته

40:16.537 --> 40:18.038
‫بنابراین احتمالش هست که مرد بوده باشه.

40:18.122 --> 40:21.458
‫می‌دونستیم که قاتل
‫ ممکنه یا مردی با لباس زنونه باشه

40:21.542 --> 40:25.838
‫یا اینکه یه زن قوی با
‫هیکل مردانه باشه.

40:25.921 --> 40:30.634
‫طبق اطلاعات شاهدین...

40:30.718 --> 40:33.595
‫فکر می‌کنیم که...

40:33.679 --> 40:38.892
‫این عکس شبیه‌ترین عکس

40:38.976 --> 40:40.269
‫به قاتل سریالی احتمالیه.

40:40.352 --> 40:43.230
‫تنها چیزی که
‫احتمال زن بودن قاتل رو کم می‌کرد

40:43.313 --> 40:47.109
‫زورش برای خفه کردن قربانی‌ها بود.

40:47.192 --> 40:49.194
‫یکی از قابل اطمینان‌ترین فرضیه‌ها...

40:49.278 --> 40:52.156
‫این بود که قاتل،
‫مردی با لباس زنونه بوده.

40:52.239 --> 40:54.116
‫و ممکن بود مرد باشه.

40:54.700 --> 40:56.994
‫خب، ما نمی‌تونستیم
‫احتمالات رو در نظر نگیریم.

40:58.120 --> 40:59.788
‫باید همه چیز رو بررسی می‌کردیم.

41:09.047 --> 41:11.008
‫ولی مجبور بودیم تحقیق کنیم.

41:11.091 --> 41:13.760
‫ما روی هر مسئله‌ی مهم و دشواری کار کردیم.

41:13.844 --> 41:16.388
‫این پرونده، مربوط به...

41:16.472 --> 41:20.225
‫قتل آسیب‌پذیرترین قشر جامعه،
‫یعنی زنان سالمند بود.

41:22.644 --> 41:25.522
‫اونا سعی کردن پرونده رو

41:25.606 --> 41:27.566
‫بدون داشتن تمامی شواهد حل کنن.

41:28.525 --> 41:29.860
‫خیلی گیج‌کننده بود.

41:30.611 --> 41:31.737
‫یادمه...

41:31.820 --> 41:36.325
‫حدود 47 یا 48 تا...

41:37.534 --> 41:38.869
‫صحنه‌ی جرم وجود داشت.

41:39.453 --> 41:42.581
‫هر کدومشون اثرانگشت‌های جزئی داشتن.

41:42.664 --> 41:46.835
‫ولی هیچکدومشون توی شناسایی قاتل کمکی نکردن.

41:48.962 --> 41:54.343
‫جنایتکارها به ندرت
‫اثرانگشت کاملشون رو به جا میذارن.

41:55.260 --> 41:58.222
‫تو یکی از پرونده‌ها،
‫ما یه اثرانگشت کامل داشتیم.

41:58.305 --> 42:00.599
‫قاتل وانمود کرده بود که بهیاره.

42:00.682 --> 42:02.684
‫و می‌خواست به مقتول
‫خدمت ارائه بده.

42:02.768 --> 42:04.561
‫اون چندتا عکس رادیولوژی داشت...

42:04.645 --> 42:06.438
‫مقتول چندتا عکس رادیولوژی داشت.

42:06.521 --> 42:08.273
‫قاتل ازش می‌خواد که عکس‌ها رو بیاره ببینه.

42:08.357 --> 42:10.234
‫قاتل می‌گیرتش، نگاهش می‌کنه.

42:10.317 --> 42:13.779
‫یکی از اعضای خانواده‌ی قربانی احتمالی
‫از راه می‌رسه و قاتل فرار می‌کنه.

42:14.363 --> 42:16.657
‫ما یه اثرانگشت کامل
‫روی عکس رادیولوژی داشتیم.

42:17.574 --> 42:20.535
‫حالا باید می‌فهمیدیم صاحب اون اثرانگشت کیه.

42:22.246 --> 42:26.583
‫ما پایگاه داده‌ی اثرانگشت خیلی بزرگی داریم.

42:26.667 --> 42:30.712
‫و اثرانگشتی که
‫«ماتاویه‌کیتاس» توی صحنه‌ی جرم،

42:30.796 --> 42:32.256
‫جا گذاشته بود رو مقایسه کردیم،

42:32.339 --> 42:33.924
‫و هیچ مورد مطابقی پیدا نکردیم.

42:34.633 --> 42:37.219
‫ما از تمام
‫پایگاه‌های داده موجود استفاده کردیم

42:37.302 --> 42:39.638
‫و خب از پایگاه‌های داده‌ی
‫بقیه‌ی دادستانی‌ها هم

42:39.721 --> 42:42.099
‫استفاده کردیم.

42:42.182 --> 42:45.352
‫اونا توی تحقیقات...

42:45.435 --> 42:47.813
‫هر موردی رو به دقت بررسی می‌کردن

42:47.896 --> 42:49.982
‫ولی نمی‌دونستن کار کیه.

42:50.065 --> 42:53.735
‫به یه جور وسواس فکری تبدیل شده بود

42:54.653 --> 42:58.407
‫چون می‌دونستم اون شخص چه شکلیه.

42:59.199 --> 43:01.410
‫همین واسه شروع جستجو کافیه، درسته؟

43:01.493 --> 43:04.997
‫کی شبیه قاتله؟ این شبیه قاتله.
‫این یکی قدش فرق داره.

43:05.080 --> 43:09.126
‫دیوار اتاقم پر از طرح‌های چهره‌نگاری

43:09.209 --> 43:10.460
‫و نقشه شده بوده.

43:14.965 --> 43:18.135
‫اونا می‌گفتن، «به هر قیمتی که شده،
‫باید بگیریمش.»

43:20.804 --> 43:24.141
‫من به سرپرست پزشکی قانونی گفتم

43:24.224 --> 43:26.852
‫که باید یه مجسمه‌ی سه بعدی
‫از قاتل درست کنیم.

43:26.935 --> 43:30.272
‫و اون گفت،
‫«نه ما این کار رو فقط برای...

43:30.355 --> 43:33.066
‫تشخیص باقی‌مانده‌ی استخوان می‌کنیم.»

43:33.150 --> 43:35.402
‫بنابراین تصمیم گرفتم خودم این کار رو کنم.

43:38.363 --> 43:42.200
‫از اونجایی که تمام
‫طرح‌های چهره‌نگاری رو داشتم،

43:42.284 --> 43:45.495
‫که حدوداً 120 تا 125 طرح می‎شد،

43:45.579 --> 43:49.332
‫شروع کردن میانگین گیری از شکل چشم‌ها،

43:49.416 --> 43:52.377
‫شکل دماغ‌ها و شکل لب‌ها،

43:52.461 --> 43:54.087
‫ و یه طرح نهایی درست کردم.

43:54.963 --> 43:58.133
‫و همون برای درست کردن
‫یه مجسمه‌ی سه بعدی کافی بود.

44:00.761 --> 44:04.139
‫من مجسمه رو با پایه‌ی استیروفوم

44:04.723 --> 44:06.725
‫و خمیر مجسمه‌سازی درست کردم.

44:07.267 --> 44:08.852
‫چشماش از شیشه درست شده بود.

44:08.935 --> 44:11.021
‫از مژه‌ی مصنوعی استفاده کردم.

44:13.148 --> 44:15.525
‫و از اونجایی که با
‫خمیر مجسمه‌سازی درست شده بود،

44:16.193 --> 44:18.945
‫با گرما ذوب میشد.

44:19.029 --> 44:21.323
‫من اون رو توی یخچال خونه‌ام نگه می‌داشتم.

44:21.406 --> 44:24.576
‫دخترم کوچیک بود و همیشه می‌گفت،
‫«مامان، اون رو از این تو بیار بیرون.»

44:24.659 --> 44:27.537
‫« هر بار که یخچال رو باز می‌کنیم،
‫وحشت می‌کنیم.»

44:44.763 --> 44:47.432
‫و مردم شروع به شناساییش کردن.

44:47.516 --> 44:49.893
‫چون وقتی که داشتم درستش می‌کردم،

44:49.976 --> 44:52.229
‫با چند تا شاهد و قربانی در ارتباط بودم.

44:52.312 --> 44:54.314
‫ازشون نظرشون رو می‌پرسیدم.

44:54.397 --> 44:57.609
‫می‌گفتم «شبیهشه؟
‫شما از کدوم زاویه دیدینش؟»

44:57.692 --> 44:59.945
‫و یه سری تغییرات ایجاد کردم

45:00.028 --> 45:03.448
‫تا اینکه به فرمی رسیدم که همه می‌شناختن.

45:04.074 --> 45:05.158
‫جنسیت: مونث.

45:06.117 --> 45:07.994
‫سن: 45 سال.

45:08.078 --> 45:10.121
‫قد: یک مترو 70 سانتی‌متر.

45:10.205 --> 45:13.625
‫ساختار بدن: چهارشانه.
‫اندازه‌ی دهان: متوسط. لب‌ها: باریک.

45:21.424 --> 45:25.220
‫مادربزرگم توی آپارتمانش زمین خورده بود.

45:25.303 --> 45:29.099
‫از اون موقع به بعد،
‫نمی‌تونستن کارهاش رو انجام بده.

45:29.724 --> 45:32.102
‫ازش خواستم بیاد با من زندگی کنه،

45:32.185 --> 45:33.812
‫ولی قبول نکرد.
‫توی خونه‌ی خودش راحت بود.

45:33.895 --> 45:36.648
‫ازش پرسیدم،
‫«دوست داری اینجا بمونی؟»

45:36.731 --> 45:38.483
‫اون هم گفت، «آره»
‫و من هم گفتم باشه.

45:38.566 --> 45:41.736
‫[آلجاندرا آلدی، نوه‌ی مارگاریتا]
‫تصمیم گرفتیم که خودمون کنارش بمونیم.

45:43.405 --> 45:44.990
‫چیزی که خوشحالمون می‌کرد

45:45.573 --> 45:49.035
‫رفتن به موزه، اُپرا و هنرهای زیبا بود.

45:49.619 --> 45:51.746
‫حتی کافه هم می‌بردمش.

45:51.830 --> 45:52.998
‫اون...

45:53.081 --> 45:56.126
‫اون فرد موردعلاقه‌ی من توی این دنیا بود.

46:03.174 --> 46:06.636
‫صبح که داشتم می‌رفتم سرکار، خواب بود.

46:08.304 --> 46:11.850
‫همیشه بین ساعت 3 تا 4 بعد از ظهر
‫بهش زنگ می‌زدم.

46:14.477 --> 46:15.603
‫جواب نداد.

46:21.860 --> 46:24.738
‫نزدیک ظهر بود.

46:24.821 --> 46:28.616
‫بین ساعت 12 تا 1،
‫من داشتم ناهار می‌خوردم.

46:28.700 --> 46:33.496
‫مامان و بابام همیشه موقع غذا
‫پنجره رو می‌بستن.

46:35.665 --> 46:37.083
‫گفتم، «من می‌بندمش.»

46:38.043 --> 46:39.377
‫بعدش برگشتم

46:40.086 --> 46:45.717
‫[پاتریشیا و عمر، همسایه]
‫و دیدم یه نفر داره کشوهای مارگاریتا رو می‌گرده.

46:48.344 --> 46:49.679
‫به من خیره شد.

46:52.390 --> 46:53.808
‫به همدیگه نگاه کردیم.

46:54.476 --> 46:57.312
‫نگاه توی چشماش خشن، سرد و اذیت‌کننده بود.

47:02.776 --> 47:04.944
‫چون با عجله رفته بودم،
‫ کلیدهام رو جا گذاشته بودم.

47:05.445 --> 47:07.447
‫زنگ رو زدم.

47:09.866 --> 47:13.036
‫بیرون نیومد و تمام چراغ‌ها هم خاموش بود.
‫هوا هم داشت تاریک می‌شد.

47:14.037 --> 47:15.455
‫زنگ یکی از همسایه‌ها رو زدم.

47:15.538 --> 47:18.875
‫گفتم، «مامان‌بزرگم در رو باز نمی‌کنه
‫و من هم کلیدها رو یادم رفته بیارم.»

47:19.751 --> 47:22.462
‫از پنجره داد زد،
‫«خانم مارگاریتا!»

47:22.545 --> 47:24.881
‫من هم داد زدم، «مامان‌بزرگ»،
‫ولی جواب نداد.

47:25.965 --> 47:29.385
‫بعدش آله گفت، «حتما یه مشکلی پیش اومده»

47:29.469 --> 47:30.970
‫واسه همین شیشه رو شکوندن.

47:36.100 --> 47:39.187
‫اتاق خواب پشتی انگار زیر و رو شده بود.

47:39.270 --> 47:41.105
‫بعد یه نفر صدام کرد...

47:41.189 --> 47:44.734
‫یادم نیست کدومشون بود...
‫صدام زد و گفت، «اینجاست.»

47:55.453 --> 47:57.038
‫دوتا سرنخ بود.

47:57.121 --> 47:59.123
‫یکی جعبه‌ی جواهرات.

48:00.542 --> 48:02.001
‫روش اثرانگشت پیدا کردن.

48:02.502 --> 48:07.090
‫و دوم اینکه مادربزرگم خیلی عجیب بود.

48:07.674 --> 48:09.968
‫اگه توی پذیرایی بالشی میذاشت...

48:10.927 --> 48:13.054
‫باید کاملا تو یه ردیف می‌بودن.

48:13.930 --> 48:16.683
‫و من گفتم،
‫«اون بالش‌ها توی یه ردیف نیستن.»

48:17.642 --> 48:21.145
‫اونا برش گردوندن و دیدن روش لکه‌ی خون هست.

48:24.232 --> 48:26.025
‫ازش تست گرفتن

48:27.402 --> 48:29.821
‫و فهمیدن خون مادربزرگمه.

48:31.114 --> 48:32.740
‫خلاصه بگم، خفه‌ش کرده بود.

48:36.452 --> 48:38.913
‫به خاطر پخش زنده،
‫کل خیابون آشوب شده بود.

48:38.997 --> 48:41.791
‫همسایه‌ها می‌پرسیدن، «چی شده؟
‫ما اخبار رو دیدیم.»

48:41.874 --> 48:44.544
‫و من می‌گفتم من هیچی نمی‌دونم.

48:44.627 --> 48:48.506
‫یه نفر گفت لباسام رو جمع کنم.
‫من هم فقط لباس خونگیم رو برداشتم.

48:49.674 --> 48:52.468
‫نمی‌دونستم پلیس می‌خواد
‫در آپارتمان رو پلمپ کنه.

48:56.306 --> 48:57.432
‫جواهرات رو دزدیده بودن.

48:58.641 --> 49:00.935
‫پولا رو هم همینطور،
‫چون مادربزرگم مستمری‌بگیر بود.

49:01.769 --> 49:03.771
‫قاتل دقیقا می‌دونست کجا رو بگرده.

49:03.855 --> 49:07.358
‫جعبه‌های جواهرات توی دید نبودن.
‫بین لباس‌هاش بود.

49:09.235 --> 49:12.989
‫بعدش رفتیم اداره‌ی پلیس،

49:13.698 --> 49:15.116
‫و اون موقع حقیقت رو بهم گفتن.

49:15.783 --> 49:17.035
‫اون موقع فهمیدم که...

49:17.994 --> 49:19.620
‫مادربزرگم به احتمال زیاد...

49:21.706 --> 49:23.041
‫یه قربانی دیگه‌ست.

49:35.720 --> 49:37.889
‫توی شهری مثل ناحیه‌ی فدرال،

49:38.765 --> 49:41.392
‫پیدا کردن یه سوزن توی انبار کاه آسون نیست.

49:41.893 --> 49:46.773
‫ولی یه سرنخ کلیدی هست
‫که بهمون کمک می‌کنه الگوی اولیه رو ببینیم،

49:46.856 --> 49:49.776
‫چیزی که توی همچین پرونده‌هایی بررسی میشه.

49:51.027 --> 49:55.740
‫شروع کردم با علامتگذاری نقشه
‫نمایه‌ی جغرافیایی ساختم.

49:55.823 --> 49:59.702
‫نقطه‌هایی که توش قتل رخ داده رو
‫علامت گذاشتم.

50:02.080 --> 50:05.041
‫به هر سال یک رنگ خاص اختصاص دادم.

50:11.089 --> 50:15.510
‫قاتل‌های سریالی هیچوقت
‫نزدیک محل زندگی خودشون

50:15.593 --> 50:18.221
‫و نزدیک محل کارشون،
‫قتل نمی‌کنن.

50:22.391 --> 50:25.102
‫متوجه شدیم تمام جرائم
‫جاهایی اتفاق می‌افتن که مترو

50:25.186 --> 50:26.854
‫در حوالی اونجا وجود داره.

50:26.938 --> 50:29.398
‫ایستگاه بعد: تلاتلولکو.

50:29.482 --> 50:32.527
‫قاتل از ایستگاه خارج میشه
‫یا خطش رو تغییر میده.

50:32.610 --> 50:35.112
‫و دنبال یه قربانی جدید می‌گرده.

50:35.988 --> 50:38.032
‫گاهی اوقات کسی رو پیدا نمی‌کنه

50:38.699 --> 50:41.285
‫و روز بعد میره یه جای دیگه.

50:58.344 --> 51:02.014
‫تشک، یخچال...

51:08.563 --> 51:11.482
‫آهن‌آلات خریداریم.

51:20.575 --> 51:24.245
‫وقتی که سعی می‌کردیم
‫محل زندگی یا کار قاتل رو پیدا کنیم،

51:24.328 --> 51:28.082
‫متوجه شدیم که قتل‌ها
‫همیشه جلوی پارک‌ها رخ میده.

51:28.165 --> 51:31.877
‫بنابراین متوجه شدیم
‫که این مورد به مرحله‌ی انتخاب مربوطه.

51:32.420 --> 51:33.879
‫ما روش قتل قاتل رو می‌دونستیم.

51:33.963 --> 51:37.800
‫اون با جلب کردن اعتماد یا سعی در
‫جلب اعتماد، به قربانی نزدیک میشه.

51:39.176 --> 51:41.304
‫اکثراً نزدیک پارک و باغ اتفاق می‌افته،

51:41.387 --> 51:43.389
‫چون توی 99 درصد پرونده‌ها

51:43.931 --> 51:46.767
‫قتل نزدیک پارک یا نزدیک باغ رخ میده.

52:17.715 --> 52:20.217
‫توی دفتر معاون وزیر امنیت عمومی،

52:20.301 --> 52:23.679
‫مثل بقیه‌ی سازمان‌های
‫مربوط به امنیت...

52:23.763 --> 52:27.475
‫کسایی که سِمتی دارن...

52:27.558 --> 52:30.561
‫معمولا با یک اسم مستعار شناخته میشن.
‫[گابریل رگینو، نماینده‌ی امنیت عمومی]

52:30.644 --> 52:31.854
‫با یه لقب.

52:31.937 --> 52:34.648
‫مثلا به من میگن «ببر.»

52:39.111 --> 52:40.738
‫من این افتخار رو داشتم...

52:40.821 --> 52:44.533
‫که آقای رناتو سالس هردیا،
‫معاون دادستان منطقه‌ای، با این لقب صدام کنه

52:44.617 --> 52:47.661
‫اون به من می‌گفت، «ببر، بیا دفترم.»

52:47.745 --> 52:51.457
‫و گفت، «می‌خوایم بهت نشون بدیم

52:51.540 --> 52:53.250
‫که واسه متوقف کردن «ماتاویه‌کیتاس»
‫چه کارهایی کردیم.

52:53.334 --> 52:56.754
‫و یه نقشه از مکزیکو سیتی نشونم داد

52:56.837 --> 53:00.132
‫که چند تا سوزن بهش وصل بود.

53:01.258 --> 53:04.762
‫اون بهم گفت، «این منطقه‌ایه
‫که قتل‌ها توش رخ داده.»

53:05.721 --> 53:09.892
‫ما یه عملیات به اسم
‫«پارک‌ها و باغ‌ها» شروع کردیم.

53:11.018 --> 53:14.355
‫مجرم‌ها میرن به پارک‌ها

53:15.064 --> 53:17.983
‫تا افراد سالمند رو پیدا کنن

53:18.067 --> 53:20.653
‫و بعدش پیشنهاد میدن
‫که تا خونه‌شون همراهی‌شون کنن،

53:21.737 --> 53:23.030
‫و اونجا می‎کشنشون.

53:23.823 --> 53:26.283
‫من ازش خواستم که بیاد و کنارم وایسه.

53:26.367 --> 53:27.493
‫گفتم «چی می‎بینی؟»

53:28.619 --> 53:31.038
‫کنارم وایساد و فقط زل زد.

53:31.539 --> 53:34.792
‫گفت، «نقشه.» من گفتم،
‫«آره ولی نقشه داره یه چیزی میگه.»

53:34.875 --> 53:36.752
‫رناتو گفت، «متوجه نمیشم.»

53:36.836 --> 53:40.714
‫من گفتم، «فاصله‌ی بین این پارک

53:40.798 --> 53:42.299
‫و خونه‌ای که توش قتل شده رو بگو.»

53:42.383 --> 53:43.926
‫«شش تا چهار راه.»

53:44.009 --> 53:45.928
‫گفتم، «شش تا چهارراه با پای پیاده.»

53:46.846 --> 53:48.013
‫«منطقی نیست.»

53:48.097 --> 53:49.849
‫«اصلا تحقیق کردین ببینین

53:50.349 --> 53:53.686
‫که آیا توی اون پارک‌ها...

53:53.769 --> 53:56.730
‫واسه افراد سالمند فعالیتی هست یا نه؟»

53:56.814 --> 53:58.774
‫«نه، نیست.»

53:58.858 --> 54:01.819
‫من گفتم، «پس باید اون فرضیه رو رد کنین.»

54:01.902 --> 54:06.115
‫پرسیدم، «نقشه‌ای دارین که
‫جهت خیابون‌ها رو نشون بده؟»

54:06.615 --> 54:08.659
‫اونا نقشه‌ی جاده‌ها رو آوردن
‫و من گفتم، «ببینین.»

54:09.326 --> 54:11.537
‫«جاهایی که قتل اتفاق افتاده...

54:12.246 --> 54:16.417
‫به جاده‌های اصلی وصله

54:17.126 --> 54:19.503
‫که یه راه فرار سریع رو مهیا می‌کنه.»

54:20.170 --> 54:23.257
‫«مگه اینکه از جهت مخالف برید.»

54:24.884 --> 54:28.012
‫ازم پرسیدن، «بهمون کمک می‌کنی؟»
‫من هم گفتم، «البته.»

54:46.488 --> 54:49.742
‫28 سپتامبر 2005 بود.

54:54.705 --> 54:58.292
‫یکی در رو زد، خانم لوپیتا بود.

54:58.375 --> 55:01.754
‫ولی متوجه شدم که یه خانوم همراهشه.

55:01.837 --> 55:03.505
‫خیلی چهارشونه بود.

55:04.798 --> 55:08.302
‫زیاد چاق نبود ولی چهارشونه بود.
‫[اولیمپیا نیبلا، شاهد]

55:09.178 --> 55:12.264
‫یادمه که یه بارونی قرمز هم پوشیده بود.

55:13.015 --> 55:14.725
‫یه بارونی قرمز.

55:14.808 --> 55:18.437
‫موهای کوتاه داشت
‫و پوستش سبزه بود.

55:19.146 --> 55:23.275
‫و وقتی در رو باز کردم
‫بهم پشت کرد و یقه‌ش رو...

55:23.859 --> 55:24.985
‫اینجوری داد بالا.

55:25.653 --> 55:28.197
‫می‌خواست مخفی بشه.

55:31.241 --> 55:33.243
‫ما اون موقع به این چیزها اهمیت ندادیم.

55:34.453 --> 55:37.873
‫بعدش خانم لوپیتا با اون زن رفت طبقه‌ی بالا.

55:38.832 --> 55:40.709
‫و شد آنچه شد.

55:45.297 --> 55:48.467
‫هیچ سر و صدایی و هیچ همهمه‌ای نشد، هیچی.

56:00.270 --> 56:02.731
‫خانم لوپیتا رو به بالا افتاده بود.

56:03.357 --> 56:05.067
‫کبود شده بود.

56:05.150 --> 56:08.487
‫با یه لباس کشی که هنوز
‫دور گردنش بود خفه شده بود.

56:08.570 --> 56:10.781
‫می‌دونین؟
‫دور گردنش پیچیده شده بود.

56:16.161 --> 56:17.955
‫[28 سپتامبر 2005]

56:18.038 --> 56:19.081
‫[سالمندان وحشت‌زده شده‌اند]

56:19.164 --> 56:21.542
‫[خانم گودالوپ اولیویرا خفه شد]

56:21.625 --> 56:23.377
‫[آخرین وداع با خانم لوپیتا]

56:35.264 --> 56:38.684
‫من فورا تمام افسرهای پلیس رو خبر کردم.

56:39.643 --> 56:42.229
‫مثل همیشه سریع رسیدن.

56:42.312 --> 56:45.149
‫با پلیس‌ها باید
‫جوری که شایسته‌شونه رفتار کرد.

56:45.232 --> 56:49.194
‫من گفتم، «من تازه از دفتر دادستانی
‫اومدم بیرون.

56:50.320 --> 56:51.738
‫اونا می‌گفتن که...

56:52.239 --> 56:56.660
‫شما فقط بلدین
‫معتادها رو بعد از مواد کشیدن بگیرین.»

56:56.743 --> 57:00.372
‫«اونا میگن شما به درد نخورین،

57:00.455 --> 57:02.958
‫میگن شما به درد نخورین.»

57:10.299 --> 57:15.596
‫شماره‌ی ماشین گشتم «بی‌سی3- 2050» بود.
‫[جوسی اسماعیل آلوارادو، پلیس]

57:16.180 --> 57:19.224
‫من مسئول بخش اول محله‌ی موکتیزوما بودم.
‫[مارکو آنتونیو کاسیکو، پلیس]

57:19.308 --> 57:21.435
‫ما اون موقع پلیس محله بودیم.

57:22.019 --> 57:25.856
‫و بعد یکی از افسرهای پلیس گفت،
‫ «ای عوضی‌ها.»

57:25.939 --> 57:28.233
‫من گفتم،
‫«چیزهای بدتری در مورد شما گفتن.»

57:29.776 --> 57:31.987
‫«گفتن ریشه‌ی شما آمریکاییه.»
‫همه گفتن، «اوه.»

57:32.070 --> 57:35.699
‫«بگو ببینم. چیزایی که توی دفتر دادستانی
‫می‌گفتن حقیقت داره یا نه؟

57:35.782 --> 57:37.075
‫«نه، قربان.»

57:37.159 --> 57:39.536
‫«امور این شهر دست کیه؟»
‫«دست ما»

57:39.620 --> 57:41.455
‫« کی گشت می‌زنه؟»
‫«ما.»

57:41.538 --> 57:43.540
‫«کی جلوی قاتل رو می‌گیره؟»
‫گفتن، «ما»

57:43.624 --> 57:45.167
‫من گفتم، «پس برید.»

57:48.295 --> 57:52.883
‫من ساعت 5 صبح شروع کردم به گشتن توی محله.
‫[خسوس بریونز، وزیر امنیت عمومی]

57:53.467 --> 57:58.639
‫تمام افسرهای پلیس به همین ترتیب
‫رفتن بیرون تا قاتل سریالی رو پیدا کنن.

57:58.722 --> 58:01.683
‫بعدش طرح‌های چهره‌نگاری رو آوردم بیرون.

58:02.267 --> 58:03.936
‫بعد از سخنرانی انگیزشی گفتم،

58:04.019 --> 58:07.230
‫«فوراً اینا رو بین تمام واحدها پخش کنین.»

58:09.358 --> 58:11.193
‫و تمام مدت همراهمون بود،

58:11.276 --> 58:14.863
‫انگار که جزئی از لباس‌فرممون شده بود.

58:19.201 --> 58:21.578
‫«خوب نگاه کنین.»

58:21.662 --> 58:23.914
‫«هر چیزی که عادی نیست رو گزارش بدین.»

58:25.082 --> 58:26.833
‫آقای بریونز مرد فوق‌العاده‌ایه.

58:27.501 --> 58:28.502
‫من گفتم، «ببین.»

58:29.586 --> 58:31.588
‫«این منطقه تحت عملیاته.»

58:32.381 --> 58:33.423
‫«این نقشه رو نگاه کن.»

58:33.507 --> 58:37.678
‫«گشت‌ها باید بیشتر بشن
‫ولی به روش متفاوتی انجامش بدین.»

58:38.220 --> 58:40.972
‫و یادمه که گفت،
‫«باشه، الگوی مارپیچی پیش می‌گیریم.»

58:41.056 --> 58:44.685
‫من گفتم، «هر جور مایلین
‫فقط باید خلاق باشین.»

58:44.768 --> 58:48.480
‫گشت مارپیچی توی ماشین‌های گشت

58:49.356 --> 58:54.528
‫ با سرعت متوسط و
‫با آژیر روشن انجام می‌شد.

58:57.572 --> 58:59.282
‫باید غیرقابل‌پیش‌بینی می‌بودیم.

59:00.158 --> 59:02.369
‫اونا تمام خیابان‌های محله رو
‫ پوشش داده بودن.

59:02.452 --> 59:05.163
‫از شمال تا جنوب،
‫از جنوب تا شمال.

59:23.014 --> 59:26.309
‫طرح‌های چهره‌نگاری
‫تو  تمام شهر به نمایش گذاشته شد.

59:26.393 --> 59:29.146
‫توی رسانه،
‫کمپین شدیدتر شده بود.

59:29.896 --> 59:33.066
‫ما بهش نزدیک شده بودیم.

59:45.454 --> 59:48.123
‫بیشتر اوقات من توی خاسو زندگی می‌کردم.

59:48.206 --> 59:50.542
‫توی خونه‌ی آنا ماریا د لوس رِیِس می‌موندم.

59:51.418 --> 59:54.463
‫ما بیشتر اوقاتمون رو
‫توی آشپزخونه می‌گذروندیم.

59:55.088 --> 59:57.632
‫قهوه می‌خوردیم و سیگار می‌کشیدیم.

59:58.758 --> 01:00:00.969
‫یه آهنگی بود به اسم
‫«وقتی که منتظرم سیگار میشم.»

01:00:02.429 --> 01:00:05.849
‫اون روی این مبل می‌نشست و تلویزیون می‌دید
‫و به من می‌گفت، «بیا اینجا بشین.»

01:00:05.932 --> 01:00:09.603
‫«وانمود کن داری سیگار می‌کشی
‫و آهنگ می‌خونی.»

01:00:17.402 --> 01:00:20.530
‫ما همیشه با یادداشت‌های کوچیک
‫با همدیگه ارتباط برقرار می‌کردیم.

01:00:21.031 --> 01:00:23.283
‫اون روی در اتاقم نوشته میذاشت،

01:00:23.366 --> 01:00:24.951
‫و بهم می‌گفت چی می‌خواد.

01:00:26.286 --> 01:00:28.538
‫«خوئل، من رفتم خرید.»

01:00:29.039 --> 01:00:33.168
‫«روی گاز غذا گذاشتم،
‫توت‌فرنگی رو لیموناد هم هست.»

01:00:34.878 --> 01:00:38.089
‫من عاشق دیدنشون کنار همدیگه بودم.
‫خیلی همدیگه رو دوست داشتن.

01:00:38.173 --> 01:00:40.258
‫با همدیگه می‌رفتن خرید.

01:00:40.342 --> 01:00:43.011
‫خوئل مثل فیلم‌های عاشقانه سوت می‌زد.

01:00:43.094 --> 01:00:44.221
‫اون هم جوابش رو میداد...

01:00:48.058 --> 01:00:51.603
‫[خوئل لوپز، مستاجر آنا ماریا]
‫ما مثل دو تا بچه از زندگی لذت می‌بردیم.

01:00:55.398 --> 01:00:56.524
‫اون خیلی می‌اومد اینجا

01:00:56.608 --> 01:00:59.736
‫چون از سیگار کشیدن با ما خوشش می‌اومد.

01:00:59.819 --> 01:01:02.238
‫ما قهوه می‌خوردیم، آبمیوه می‌خوردیم.

01:01:02.322 --> 01:01:06.493
‫و بعدش برام غذا می‌آورد.
‫[سلینا فوبگیلیا، دوست آنا ماریا]

01:01:06.576 --> 01:01:07.827
‫با هم تاکو می‌خوردیم.

01:01:08.411 --> 01:01:10.413
‫آدم فوق‌العاده‌ای بود.
‫[ماگالی رودریگز، دوست آنا ماریا]

01:01:20.507 --> 01:01:23.635
‫بر اساس گاه‌شماری جرائم،
‫انتظار دارین که کِی...

01:01:23.718 --> 01:01:25.679
‫اون عاشق تماشای اخبار بود.

01:01:26.262 --> 01:01:30.350
‫و یادمه یه بار در موردش حرف می‌زد.

01:01:30.433 --> 01:01:33.687
‫در ناحیه‌ی فدرال،
‫تعداد قتل‌ها بینِ...

01:01:33.770 --> 01:01:35.772
‫یادمه بهش گفتم،

01:01:35.855 --> 01:01:38.274
‫«اوه، اونا فقط داستانن.»

01:01:38.358 --> 01:01:42.028
‫بیش از 100 پلیس
‫به دنبال قاتل سریالی می‌گردن،

01:01:42.112 --> 01:01:44.739
‫طرح چهره‌نگاری این قاتل
‫از تلویزیون نیز منتشر شده.

01:01:44.823 --> 01:01:46.449
‫به عنوان کارشناس
‫در قتل‌های سریالی...

01:01:46.533 --> 01:01:48.660
‫اونتیبروس بر این باوره که «ماتاویه‌کیتاس»

01:01:48.743 --> 01:01:51.705
‫حدود هفت ساله که
‫در پایتخت در حال قتله.

01:01:55.291 --> 01:01:57.711
‫[25 ژانویه‌ی 2006]

01:02:03.299 --> 01:02:05.468
‫اون روز، از خواب بیدار شدم،
‫آماده شدم،

01:02:06.428 --> 01:02:07.345
‫آنا رو دیدم،

01:02:07.429 --> 01:02:08.680
‫اینجوری برام دست تکون داد...

01:02:08.763 --> 01:02:10.765
‫رفتم سر کار و شیفتم رو کامل کردم.

01:02:13.101 --> 01:02:16.354
‫متاسفانه، خوئل اون روز دیر اومد.

01:02:16.438 --> 01:02:19.399
‫مجبور شده بود بمونه سرکار
‫تا یه سری وسائل تحویل بگیره.

01:02:22.485 --> 01:02:24.195
‫وقتی از مترو اومدم بیرون

01:02:26.114 --> 01:02:29.784
‫و خواستم دور بزنم
‫و برم خیابون خاسو...

01:02:32.036 --> 01:02:35.498
‫برگشتم و دیدم یه ماشین گشت سمت چپ هست.

01:02:38.334 --> 01:02:39.294
‫اون لحظه...

01:02:40.587 --> 01:02:41.629
‫حس عجیبی بهم دست داد.

01:02:46.551 --> 01:02:47.594
‫رسیدم خونه

01:02:48.887 --> 01:02:51.014
‫و دیدم پنجره‌ها بازن...

01:02:53.308 --> 01:02:55.268
‫همینطور درهای ورودی خونه.

01:02:59.147 --> 01:03:00.315
‫خیلی عجیب بود.

01:03:00.398 --> 01:03:01.608
‫سوت زدم...

01:03:04.944 --> 01:03:06.488
‫ولی هیچ جوابی نشنیدم.

01:03:09.282 --> 01:03:12.327
‫خیلی عجیب بود،
‫با خودم گفتم برم یه نگاهی بندازم.

01:03:14.996 --> 01:03:17.499
‫تمام کشوها باز بودن.

01:03:18.625 --> 01:03:20.960
‫لباس‌ها پخش زمین بودن.

01:03:23.463 --> 01:03:24.797
‫سمت چپم رو نگاه کردم

01:03:28.259 --> 01:03:30.720
‫و دیدم آنا روی زمین اتاق تلویزیون افتاده.

01:03:36.142 --> 01:03:37.518
‫با خودم گفتم...

01:03:39.562 --> 01:03:41.105
‫این امکان نداره.

01:03:41.189 --> 01:03:42.899
‫[آشپزخانه - اتاق تلویزیون]

01:03:43.566 --> 01:03:45.735
‫اون لحظه یه صدایی شنیدم.

01:03:51.491 --> 01:03:52.533
‫و اون زن رو...

01:03:54.202 --> 01:03:55.036
‫دیدم.

01:03:56.329 --> 01:03:57.830
‫توی اون لحظه‌ی کوتاه....

01:04:00.875 --> 01:04:02.627
‫به چشم‌های هم نگاه کردیم.

01:04:03.294 --> 01:04:05.296
‫اصلا باهاش حرف نزدم.

01:04:06.464 --> 01:04:08.549
‫اون زن برگشت.

01:04:08.633 --> 01:04:11.261
‫با آرامش از اتاق نشیمن رفت.

01:04:12.178 --> 01:04:15.265
‫یادم آروم راه رفتم
‫و یه جورایی تعقیبش کردم.

01:04:17.767 --> 01:04:19.268
‫رفتم بیرون،

01:04:19.352 --> 01:04:21.062
‫و اون لحظه...

01:04:22.105 --> 01:04:24.107
‫می‌خواستم داد بزنم.

01:04:24.607 --> 01:04:26.109
‫«اون زن رو بگیرین!»

01:04:26.609 --> 01:04:27.819
‫«اون زن رو بگیرین!»

01:04:29.195 --> 01:04:31.197
‫یهو سلینا به ذهنم اومد.

01:04:32.699 --> 01:04:34.617
‫و شروع کردم به داد زدن و گفتم،
‫«سلینا!»

01:04:35.618 --> 01:04:36.828
‫«سلینا، کمکم کن!»

01:04:37.704 --> 01:04:40.665
‫اون با زور در رو هل داده بود
‫و اومده بود تو.

01:04:40.748 --> 01:04:43.209
‫«کمکم کن! اون زن به آنی آسیب رسوند!»

01:04:43.292 --> 01:04:49.007
‫اون لحظه ما داشتیم
‫توی خیابون ساراگوسا رانندگی می‌کردیم.

01:04:51.050 --> 01:04:53.720
‫دور زدیم به سمت خیابون خوزه خاسو.

01:04:53.803 --> 01:04:55.388
‫یه مرد جوان بدو بدو اومد.

01:04:55.471 --> 01:04:56.848
‫گفت، «افسر، کمکم کن!»

01:04:59.559 --> 01:05:03.229
‫متوجه شدم که دور زده
‫واسه همین تندتر دویدم.

01:05:04.022 --> 01:05:05.064
‫واسه همین سرعت گرفتم

01:05:05.940 --> 01:05:07.984
‫و به همکارم گفتم،
‫«می‌دونی چیه؟»

01:05:08.067 --> 01:05:09.694
‫«پیاده شو و برو اون طرف.»

01:05:09.777 --> 01:05:11.654
‫«اگه فرار کرد برو دنبالش.»

01:05:11.738 --> 01:05:14.031
‫وقتی نزدیک بود که بره داخل ایستگاه مترو،

01:05:14.115 --> 01:05:16.200
‫گرفتمش و اون هم زل زدن بهم.

01:05:16.284 --> 01:05:18.077
‫ازم پرسید چرا دستم رو گرفتی.

01:05:18.161 --> 01:05:19.871
‫«بشین تو ماشین.
‫بریم ببینیم چیکار کردی.»

01:05:19.954 --> 01:05:21.748
‫سعی کرد من رو بزنه.

01:05:21.831 --> 01:05:24.792
‫دیدم سعی کرد همکارم رو بزنه.

01:05:24.876 --> 01:05:27.462
‫از ماشین پیاده شدم
‫و رفتم کمکش.

01:05:33.426 --> 01:05:34.844
‫آقای جوان اومد و ازش پرسید

01:05:34.927 --> 01:05:37.847
‫«چیکار کردی؟ با همسایه‌ام چیکار کردی؟»

01:05:50.610 --> 01:05:52.487
‫از خونه فرار کرد بیرون.

01:05:52.570 --> 01:05:55.990
‫خانمه توی خیابون فرار کرد.

01:05:56.073 --> 01:05:59.786
‫من و همکارم هر کدوم
‫یکی از دستاش رو گرفتیم

01:05:59.869 --> 01:06:01.287
‫و توی ماشین نشوندیم.

01:06:01.370 --> 01:06:03.372
‫«ماتاویه‌کیتاس» دستگیر شد.

01:06:03.831 --> 01:06:07.793
‫«ماتاویه‌کیتاس» بعد از
‫حدود هفت سال قتل دستگیر شد.

01:06:07.877 --> 01:06:10.963
‫تحت تعقیب‌ترین قاتل سریالی مکزیک
‫بالاخره دستگیر شد.

01:06:11.047 --> 01:06:13.674
‫او امروز در شهر
‫ ونوستیانو کارانزا دستگیر شد.

01:06:13.758 --> 01:06:16.052
‫او امروز توسط پلیس شهر...

01:06:16.135 --> 01:06:19.388
‫بعد از کشتن یک زن 82 ساله دستگیر شد.

01:06:19.472 --> 01:06:22.517
‫به لطف اطلاع یک فرد
‫که اون رو در حال رفتن دیده بود،

01:06:22.600 --> 01:06:25.228
‫پلیس تونست اون رو دستگیر کنه.

01:06:25.311 --> 01:06:28.397
‫«ماتاویه‌کیتاس» دستگیر شد.
‫بریم ببینیم چه اتفاقی افتاده.

01:06:28.481 --> 01:06:31.776
‫یک همسایه متوجه یک چیز مشکوک میشه
‫و از پلیس کمک می‌خواد.

01:06:31.859 --> 01:06:34.237
‫خوشبختانه یه ماشین گشت پلیس هم
‫در اون نزدیکی بوده،

01:06:34.320 --> 01:06:36.656
‫ماشین گشت به شماره‌ی
‫«بی‌سی‌اِی3-1050»

01:06:37.240 --> 01:06:38.449
‫او در حال حاضر تحت بازداشت می‌باشد.

01:06:38.533 --> 01:06:39.367
‫[دستگیر شد!]

01:06:39.450 --> 01:06:42.245
‫ما با دقت بررسی کردیم
‫و تونستیم تایید کنیم

01:06:42.870 --> 01:06:46.958
‫که این همون زنیه که...

01:06:47.041 --> 01:06:51.337
‫چندین فقره قتل زنان سالمند رو مرتکب شده.

01:06:53.047 --> 01:06:56.342
‫اون دوتا پاکت خرید دستش بود،

01:06:56.425 --> 01:06:57.927
‫که دسته‌های پلاستیکی داشت.

01:06:58.928 --> 01:07:02.390
‫چندتا کارت شناسایی...

01:07:02.473 --> 01:07:07.603
‫و کارت‌های شناسایی
‫برای بانک غذای سالمندان همراهش بود.

01:07:07.687 --> 01:07:11.482
‫چند تا کارت ویزیت از کشتی‌گیرها،

01:07:11.565 --> 01:07:14.986
‫و رسیدهای اجاره‌ی
‫ تشک‌های کشتی حرفه‌ای همراهش بود.

01:07:15.528 --> 01:07:17.738
‫چندتا بطری شامپو توی کیسه بود.

01:07:17.822 --> 01:07:19.073
‫لوسیون بدن.

01:07:19.156 --> 01:07:20.449
‫اسپری مو.

01:07:20.533 --> 01:07:22.827
‫یه گوشی موبایل،

01:07:22.910 --> 01:07:25.997
‫دستگاه فشار خون.

01:07:26.080 --> 01:07:28.040
‫اون چندتا سکه‌ی قدیمی هم داشت،

01:07:28.582 --> 01:07:30.376
‫زیورآلات و زنجیر هم همراهش بود.

01:07:30.459 --> 01:07:32.628
‫یک کارت با عکس سنت لازاروس

01:07:32.712 --> 01:07:35.047
‫و مجسمه‌ی سنت موئرته هم همراهش بود.

01:07:35.131 --> 01:07:37.383
‫اون حتی یه دست کلید داشت

01:07:38.718 --> 01:07:41.345
‫که روش نوشته شده بود:
‫«بانوی سکوت!»

01:07:41.429 --> 01:07:45.766
‫«کشتی‌گیر حرفه‌ای،
‫قهرمان کشتی جهانی بانوان.»

01:07:45.850 --> 01:07:48.936
‫«کریسمش مبارک و سال خوبی داشته باشید.»

01:07:50.896 --> 01:07:54.108
‫تعجب کردم.

01:07:54.191 --> 01:07:56.110
‫وقتی دیدم همچین فرد ساکتیه.

01:07:56.193 --> 01:07:59.947
‫وقتی دیدم هیچ نفرتی توی صورتش نیست.

01:08:00.573 --> 01:08:03.826
‫اون توی ماشین نشست،
‫یه ساندویچ درآورد و شروع به خوردن کرد.

01:08:03.909 --> 01:08:06.704
‫اون توی دستش عکس
‫ سنت موئرته[ فرشته‌ی مرگ] رو داشت.

01:08:07.371 --> 01:08:08.914
‫و شروع به خوردن ساندویچش کرد.

01:08:18.758 --> 01:08:19.675
‫من رسیدم.

01:08:19.759 --> 01:08:24.513
‫یه زن پر زرق و برق...

01:08:25.431 --> 01:08:26.807
‫با کلی آرایش رو دیدم.

01:08:29.393 --> 01:08:32.521
‫گفتم، «ظهر بخیر».
‫نشستم و اون برگشت تا من رو ببینه.

01:08:32.605 --> 01:08:34.690
‫ازش پرسیدم،
‫«بگو ببینم چی کار کردی؟»

01:08:35.566 --> 01:08:38.152
‫گفت،
‫«خب، خیلی کارها کردم.»

01:08:38.235 --> 01:08:41.363
‫گفتم، «باید زن مهمی باشی.»

01:08:41.447 --> 01:08:44.450
‫«در ضمن، خیلی باابهتی.»
‫به بازوهاش نگاه می‌کردم.

01:08:44.533 --> 01:08:46.160
‫به دستاش نگاه می‌کردم.

01:08:46.702 --> 01:08:48.954
‫چون وقتی با رناتو حرف می‌زدم

01:08:49.789 --> 01:08:53.542
‫بهم گفت که تیم پزشکی قانونی گفته

01:08:53.626 --> 01:08:57.671
‫طبق طریقه‌ی قتل و شهادت شاهدها

01:08:58.422 --> 01:09:02.635
‫احتمالا مردیه که کشتی تمرین کرده.

01:09:03.552 --> 01:09:05.513
‫به خاطر طریقه‌ی خفه کردنش می‌گفت.

01:09:05.596 --> 01:09:07.014
‫سر طرف رو قفل می‌کرد.

01:09:07.097 --> 01:09:08.891
‫آره، حرکت قفل کردن سر حریف توی کشتی.

01:09:08.974 --> 01:09:12.228
‫کسایی که تمرین می‌کنن،
‫با استفاده از دستشون سر رو قفل می‌کنن.

01:09:12.311 --> 01:09:13.854
‫اون این حرکت رو با یه شیء انجام می‌داد.

01:09:13.938 --> 01:09:16.732
‫وقتی داشتم باهاش حرف می‌زدم
‫به حرف رناتو فکر می‌کردم...

01:09:16.816 --> 01:09:20.486
‫و دیدم بازوها و دست‌های بزرگی داره.

01:09:20.569 --> 01:09:22.696
‫پرسیدم،
‫«چه ورزشی رو دوست داری؟»

01:09:22.780 --> 01:09:25.699
‫گفتم، «جوابم رو بده.»
‫و با آرنجم بهش ضربه زدم.

01:09:26.700 --> 01:09:29.578
‫گفت،
‫« من واقعا عاشق کشتی‌ام.»

01:09:29.662 --> 01:09:31.038
‫من گفتم «وای خدا.»

01:09:31.163 --> 01:09:33.707
‫«حیرت‌آوره. عالیه.
‫من هم عاشق کشتی‌ام.»

01:09:33.832 --> 01:09:38.128
‫گفتم «الان برمی‌گردم.
‫بذار برم کارها رو انجام بدم برمی‌گردم.»

01:09:38.212 --> 01:09:39.463
‫گفت، «باشه. ممنون.»

01:09:41.549 --> 01:09:45.219
‫رفتم بیرون. بریونز اونجا بود.
‫دوتا پلیسی که گرفته بودنش هم اونجا بودن.

01:09:45.302 --> 01:09:47.721
‫رو کردم به بریونز و گفتم، «خودشه.»

01:09:48.222 --> 01:09:49.640
‫چرا کشتیش؟

01:09:50.224 --> 01:09:52.059
‫- چرا کشتیش؟
‫- نمی‌تونم بگم.

01:09:52.142 --> 01:09:53.936
‫خانم اسمتون چیه؟

01:09:54.019 --> 01:09:56.981
‫- قبلا می‌شناختیش؟
‫- نه، جناب.

01:09:57.064 --> 01:09:59.400
‫- اولین قتلته؟
‫- اسمتون چیه؟

01:09:59.483 --> 01:10:00.776
‫خوانا بارازا سامپریو.

01:10:00.859 --> 01:10:03.779
‫- اولین قتلتون بود خانم؟
‫- بله خانم.

01:10:04.280 --> 01:10:06.782
‫- چیزی از خونه‌ش دزدیدی؟
‫- نه.

01:10:06.865 --> 01:10:08.617
‫اولین باریه که این کار رو کردی؟

01:10:08.701 --> 01:10:11.537
‫اولین جرمش در سال 1998 بود.

01:10:11.620 --> 01:10:15.958
‫و طی دوره‌ی 8 سال،
‫48 زن سالمند کشته شدن.

01:10:16.041 --> 01:10:19.461
‫و دادستانی منطقه‌ای میگه
‫که اثرانگشت‌های این زن

01:10:19.545 --> 01:10:23.757
‫با اثرانگشت پیدا شده
‫در حداقل ده قتل...

01:10:23.841 --> 01:10:26.719
‫که به طور مستقیم در آن دخیل بوده،
‫مطابقت داره.

01:10:28.470 --> 01:10:31.640
‫ما همیشه دنبال یه مرد می‌گشتیم.

01:10:31.724 --> 01:10:35.019
‫تمام نیروهای پلیس تعجب کرده بودن

01:10:35.561 --> 01:10:37.479
‫که قاتل سریالی یه زنه.

01:10:38.063 --> 01:10:41.775
‫بعد به یکی از همکارهای خانم گفتم که

01:10:41.859 --> 01:10:44.320
‫اون رو بررسی کنه.

01:10:44.945 --> 01:10:46.322
‫من واقعا تعجب کرده بودم.

01:10:46.989 --> 01:10:49.825
‫چهل قربانی. اون هم کار یه زن.

01:10:49.908 --> 01:10:52.161
‫تصورش آسون نیست

01:10:52.244 --> 01:10:55.414
‫چون معمولا همچین چیزی اتفاق نمی‌افته.

01:10:55.497 --> 01:10:57.458
‫در ضمن، خشونت به کار برده شده

01:10:58.375 --> 01:11:01.837
‫که بیشتر بین مردان رایجه تا زنان.

01:11:02.421 --> 01:11:04.340
‫بازوهای قوی نشون می‌داد که یه مرده.

01:11:05.299 --> 01:11:07.009
‫قتل با خفه کردن نشون می‌داد که مَرده

01:11:07.509 --> 01:11:10.721
‫بیشتر قاتل‌های سریالی...

01:11:10.804 --> 01:11:13.223
‫مرد بودن، نه زن.

01:11:13.307 --> 01:11:16.935
‫حتی واژه‌ی «قاتل سریالی»
‫معنای متفاوتی داره.

01:11:17.019 --> 01:11:19.188
‫«وای یه قاتل زن. نگاه کنین. وای!»

01:11:19.271 --> 01:11:21.148
‫یه چیز کاملا عجیب.

01:11:21.815 --> 01:11:23.984
‫خب، اسم اون
‫خوانا بارازا سامپریو هستش

01:11:24.068 --> 01:11:26.737
‫و اعتراف کرده که قربانی‌هاش رو
‫از روی خشم کشته.

01:11:26.820 --> 01:11:30.115
‫دادستان منطقه،
‫گذشته‌ی سخت این زن رو فاش کرد

01:11:30.199 --> 01:11:35.370
‫و گفت ممکنه علت ریشه‌ای
‫قاتل سریالی شدنش همین باشه.

01:11:35.454 --> 01:11:37.873
‫ازش پرسیده شد

01:11:37.956 --> 01:11:42.336
‫که انگیزه‌ی قتل قربانی‌هات چی بوده؟

01:11:42.419 --> 01:11:43.962
‫و اون گفت از روی خشم بوده.

01:11:45.255 --> 01:11:47.674
‫قتل‌هات رو از کی شروع کردی؟

01:11:47.758 --> 01:11:49.968
‫- چی‌ها رو؟
‫- قتل‌ها رو.

01:11:50.052 --> 01:11:52.304
‫- نه، اولین بارمه.
‫- اولین بارت بود؟

01:11:52.387 --> 01:11:54.932
‫یعنی قتل دیگه‌ای نکردی؟
‫امروز چرا قتل کردی؟

01:11:57.309 --> 01:11:58.685
‫راستش، از کوره در رفتم.

01:11:58.769 --> 01:12:00.938
‫چرا؟ چی شده بود؟ بهم بگو.

01:12:01.021 --> 01:12:04.775
‫- من و اون زن دعوامون شد.
‫- سر چی؟

01:12:04.858 --> 01:12:06.944
‫- سر پول.
‫- چه پولی؟

01:12:07.027 --> 01:12:09.488
‫- دستمزدم.
‫- من اونجا نبودم.

01:12:09.571 --> 01:12:12.825
‫همه چیز رو ریز به ریز بهم بگو.
‫چرا دعواتون شد.

01:12:12.908 --> 01:12:16.286
‫من رسیدم خونه‌شون، رفت داخل
‫و داشت در رو باز می‌کرد.

01:12:16.370 --> 01:12:18.539
‫تازه از بازار برگشته بود.

01:12:18.622 --> 01:12:23.961
‫من پرسیدم می‌خواد که
‫توی شستشو و تمیزکاری خونه‌ش کمکش کنم؟

01:12:24.044 --> 01:12:27.381
‫اون گفت، «الان نه.»
‫من بهش گفتم، «لطفا یه کم بهم آب بده.»

01:12:27.464 --> 01:12:30.259
‫بهم آب داد و دعوتم کرد بیام توی خونه‌ش.

01:12:31.051 --> 01:12:33.887
‫من همه چیز رو چک کردم
‫ولی چیزی ندزدیدم.

01:12:33.971 --> 01:12:38.016
‫ولی چه اتفاقی افتاد؟ چی تو رو
‫انقدر عصبانی کرد که خواستی بهش آسیب بزنی؟

01:12:38.100 --> 01:12:42.271
‫چون پرسیدم اگه لحاف‌هاش رو بشورم
‫چقدر بهم دستمزد میده.

01:12:42.354 --> 01:12:46.191
‫و وقتی گفت، من گفتم، «خیلی کمه، خانم.»

01:12:46.275 --> 01:12:49.945
‫اون گفت، «من امثال شما رو می‌شناسم
‫شما دوبرابر حقتون می‌گیرین.» من هم عصبانی شدم.

01:12:50.028 --> 01:12:52.281
‫و یه بند پلاستیکی برداشتم
‫ولی مال خودم نبود.

01:12:52.364 --> 01:12:53.866
‫روی میزش بود.

01:12:53.949 --> 01:12:56.577
‫برش داشتم و با اون خفه‌ش کردم.

01:12:57.953 --> 01:13:01.540
‫تو اثرانگشت‌هات رو
‫توی تمام صحنه‌های جرم جا گذاشتی.

01:13:01.623 --> 01:13:04.960
‫ما برات پاپوش ندوختیم
‫و سعی نمی‌کنیم فریبت بدیم.

01:13:05.043 --> 01:13:08.839
‫دلیلی نداره اذیتت کنیم.
‫این پرونده کلی شواهد و مدارک داره.

01:13:08.922 --> 01:13:12.718
‫- تو الان تحت بازداشت ما هستی.
‫- درسته.

01:13:12.801 --> 01:13:15.262
‫انکارش نمی‌کنم.

01:13:15.345 --> 01:13:17.472
‫اول به تمام قتل‌هاش اعتراف کرد
‫و بعد همه‌شون رو انکار کرد.

01:13:17.556 --> 01:13:20.434
‫بعد گفت یه قتل کردم،
‫بعد گفت فقط همین آخری بوده.

01:13:22.894 --> 01:13:25.355
‫- وقتی بچه بودی اذیت شدی؟
‫- بله.

01:13:25.439 --> 01:13:26.898
‫- توسط کی؟
‫- مامانم.

01:13:26.982 --> 01:13:28.984
‫مامانت باهات بدرفتاری می‌کرد؟
‫تعریف کن.

01:13:29.943 --> 01:13:31.194
‫بگو.

01:13:31.278 --> 01:13:33.822
‫مامانم خیلی باهام بد رفتار می‌کرد.
‫همش من رو می‌زد.

01:13:34.573 --> 01:13:37.868
‫همیشه بهم فحش می‌داد.
‫حتی من رو به یه پیرمرد شوهر داد.

01:13:37.951 --> 01:13:42.539
‫- شوهر داد؟ بگو خودت رو خالی کن.
‫- آره، به یه پیرمرد شوهرم داد.

01:13:42.623 --> 01:13:44.833
‫- من خیلی اذیت شدم.
‫- اذیت شدی؟

01:13:44.916 --> 01:13:48.545
‫- واسه همینه که از خانم‌ها متنفرم.
‫- از خانم‌ها متنفری؟

01:13:49.379 --> 01:13:51.506
‫- بگو خودت رو خالی کن.
‫- می‌‌دونم بهونه قبول نیست.

01:13:51.590 --> 01:13:54.259
‫من لایق بخشیده شدن
‫از طرف خدا و هیچکسی نیستم.

01:13:55.927 --> 01:13:56.803
‫من انجامشون دادم.

01:14:01.016 --> 01:14:03.518
‫طبق چیزی که خودش گفت،

01:14:03.602 --> 01:14:09.066
‫وقتی نوجوون بوده،
‫و تازه سال‌های نوجوونیش شروع شده بوده،

01:14:09.149 --> 01:14:14.029
‫مامانش اون رو در عوض
‫یه کارتن نوشیدنی شوهر میده.

01:14:14.112 --> 01:14:18.867
‫اون رو به یه پیرمرد شوهر میده

01:14:18.950 --> 01:14:20.952
‫و در عوضش یه کارتن نوشیدنی می‌گیره.

01:14:21.536 --> 01:14:24.873
‫این شروع داستان غم‌انگیزش بوده.

01:14:24.956 --> 01:14:29.711
‫بدون شک یکی از دلیل‌های روانشناختیِ

01:14:29.795 --> 01:14:32.964
‫انحراف و تضاد شخصیتیش همین بوده.

01:14:37.594 --> 01:14:40.889
‫احتمالا اولین قاتل سریالی زنمون بود. درسته؟

01:14:40.972 --> 01:14:42.641
‫یک قاتل سریالی مکزیکی.

01:14:43.600 --> 01:14:45.519
‫ما دوست داشتیم بدونیم

01:14:46.019 --> 01:14:48.480
‫تو ذهن این جنایتکار چی می‌گذره.

01:14:49.689 --> 01:14:54.486
‫وقتی توی اتاق انتظار بازپرس بود،

01:14:56.154 --> 01:15:00.659
‫دکتر آپوداکا ازش پرسید،
‫«نشونم بده چجوری خفه‌شون می‌کردی.»

01:15:00.742 --> 01:15:04.704
‫تصمیم گرفتم کراواتم رو دربیارم
‫و بهش بدم.

01:15:07.749 --> 01:15:09.626
‫اون شروع کرد به توضیح دادن.

01:15:09.709 --> 01:15:13.672
‫اون از دکتر آپوداکا استفاده کرد
‫تا نشونمون بده و شروع به خفه‌کردنش کرد.

01:15:13.755 --> 01:15:17.008
‫یه لحظه هیجان‌زده شد
‫و محکم فشار داد.

01:15:18.426 --> 01:15:21.471
‫من به همکار دیگه‌ام، میگل گفتم،...

01:15:21.555 --> 01:15:24.724
‫«میگل، یه جفت جوراب کشی
‫توی دفتر هست اون رو بیار.»

01:15:26.685 --> 01:15:27.936
‫تقریبا اینجوری.

01:15:29.062 --> 01:15:33.358
‫میشه یه کم بیای پایین‌تر؟
‫همچین کاری می‌کردم.

01:15:33.942 --> 01:15:37.529
‫اینجوری می‌کشیدم ولی آرنجم رو اینجا میذاشتم
‫تا قربانی نتونه صاف بشه.

01:15:38.113 --> 01:15:38.989
‫اینجوری.

01:15:40.657 --> 01:15:42.659
‫بعد گره رو سفت‌تر می‌کردم

01:15:43.326 --> 01:15:46.663
‫و وقتی قربانی نفسش قطع میشد و می‌افتاد
‫آزادش می‌کردم.

01:15:46.746 --> 01:15:48.331
‫ولی هیچوفت...

01:15:48.415 --> 01:15:51.835
‫خب اگه قربانی خم نمی‌شد، چیکار می‌کردی؟

01:15:51.918 --> 01:15:54.546
‫اینجوری فشارش می‌دادم.

01:15:54.629 --> 01:15:56.423
‫ولی هیچوقت دست نمی‌زدم بهشون.

01:15:56.506 --> 01:15:58.425
‫- فقط با ساعدت؟
‫- آره.

01:15:58.425 --> 01:16:00.802
‫ببینین، کسی این رو نداره.

01:16:02.178 --> 01:16:04.639
‫این یکی از گره‌هاست.

01:16:04.723 --> 01:16:07.225
‫این گره‌ایه که باهاش
‫میگل رو خفه کرد.

01:16:08.810 --> 01:16:11.271
‫ولی مهم‌ترین چیزی که می‌خوام
‫بهتون نشون بدم...

01:16:11.771 --> 01:16:13.231
‫اینه که اون امضاش رو گذاشته.

01:16:14.733 --> 01:16:17.485
‫این امضای خواناست.

01:16:18.111 --> 01:16:21.323
‫بهش گفتم، «واسم امضا کن.»

01:16:21.406 --> 01:16:22.657
‫و اون با خوشحالی امضا کرد.

01:16:23.491 --> 01:16:26.953
‫خب، این دومین امضاشه
‫ولی اون طرف جوراب

01:16:27.037 --> 01:16:30.707
‫اولین امضاش رو کرد.

01:16:31.374 --> 01:16:33.793
‫این خیلی باارزشه،

01:16:33.877 --> 01:16:37.672
‫مخصوصا به خاطر گره و امضا.

01:16:38.173 --> 01:16:41.509
‫پلیس پایتخت با کسی که

01:16:41.593 --> 01:16:45.138
‫گزارش دیدن قاتل سریالی رو داد
‫دیدار و به او پاداش داد.

01:16:45.221 --> 01:16:47.474
‫پلیس‌هایی که اون رو دستگیر کردن

01:16:47.557 --> 01:16:49.976
‫هر کدوم 100 هراز پزو پاداش گرفتن.

01:16:50.060 --> 01:16:52.395
‫بهم گفتن که می‌خوان یه مراسمی برگزار کنن

01:16:53.688 --> 01:16:55.815
‫تا به من جایزه بدن.

01:16:55.899 --> 01:16:59.819
‫با اون هم مثل اون دو تا پلیس،
‫مثل یه قهرمان رفتار شد.

01:17:00.612 --> 01:17:02.155
‫ما این هدیه رو بهتون تقدیم می‌کنیم.
‫مبارکتون باشه.

01:17:03.239 --> 01:17:04.157
‫موفق باشین.

01:17:04.240 --> 01:17:05.116
‫برامون یه چیزی بخرین.

01:17:05.200 --> 01:17:08.370
‫- ترسیدین؟
‫- نه، چون کارمونه.

01:17:08.453 --> 01:17:12.040
‫درسته. گرفتن قاتل سریالی
‫چجوری زندگی‌تون رو عوض کرد؟

01:17:12.123 --> 01:17:14.834
‫بیشتر یه رضایت شخصی دارم.
‫همه‌ش شخصیه.

01:17:14.918 --> 01:17:17.295
‫- اهالی خونه بهت چی گفتن.
‫- «تبریک میگیم.»

01:17:17.379 --> 01:17:19.339
‫- بچه‌هات. بچه داری؟
‫- آره، یه دونه.

01:17:19.422 --> 01:17:20.507
‫- چند سالشه؟
‫- شش.

01:17:20.590 --> 01:17:22.258
‫- شش، هنوز کوچولوئه.
‫- آره.

01:17:22.342 --> 01:17:24.552
‫- همسرت چی بهت گفت؟
‫- بهم تبریک گفت.

01:17:24.636 --> 01:17:27.472
‫خواهر برادرام، مامانم
‫و حتی همسایه‌هام تبریک گفتن.

01:17:27.555 --> 01:17:29.641
‫وقتی مصاحبه انجام دادیم،

01:17:29.724 --> 01:17:33.520
‫مردم خواستن
‫با بچه‌هاشون از ما عکس بگیرن.

01:17:33.603 --> 01:17:36.689
‫یه بار یه مادربزرگی بهم گفت،

01:17:36.773 --> 01:17:39.859
‫توی کلیسا برام شمع روشن کرده
‫و برام دعا کرده.

01:17:39.943 --> 01:17:43.905
‫من این مدال رو از مجلس سنا گرفتم.

01:17:45.365 --> 01:17:49.911
‫همینطور جایزه‌ی پلیس موفق رو دریافت کردیم.

01:17:50.537 --> 01:17:52.038
‫و یه پاداش نقدی هم دادن،

01:17:52.122 --> 01:17:54.541
‫به هر کدوممون
‫ 100 هزار پزو و یه آپارتمان دادن.

01:17:55.166 --> 01:17:56.209
‫این چیزی بود که گرفتیم.

01:17:59.671 --> 01:18:01.297
‫وقتی بهم گفتن...

01:18:02.549 --> 01:18:05.343
‫« اگه تو نبودی نمی‌تونستیم بگیریمش،
‫تو یه قهرمانی.» خیلی تعجب کردم.

01:18:06.177 --> 01:18:07.762
‫ولی من اینجوری به قضیه نگاه نمی‌کردم.

01:18:10.306 --> 01:18:11.891
‫من دوست داشتم

01:18:13.560 --> 01:18:15.228
‫آنا رو نجات می‌دادم.

01:18:20.775 --> 01:18:24.070
‫همه چیز در مورد قتل‌ها!
‫اون مادربزرگ‌ها رو می‌کشت.

01:18:24.154 --> 01:18:26.281
‫روزنامه روزنامه، آخرین خبر!

01:18:26.364 --> 01:18:30.160
‫طبق حرف‌های همسایه‌ها،
‫خوانا بارازا سامپریو یه زن معمولی بود.

01:18:30.243 --> 01:18:31.911
‫اون با دو فرزند خودش زندگی می‌کرد.

01:18:31.995 --> 01:18:34.789
‫مثل هر زن دیگه‌ای،
‫دو ماه پیش موهاش رو...

01:18:34.873 --> 01:18:36.791
‫توی آرایشگاه نزدیک خونه‌شون کوتاه کرده بود.

01:18:36.875 --> 01:18:40.211
‫من موهاش رو کوتاه کردم و
‫واسش رنگ نکردم چون خیلی نازک بود.

01:18:40.295 --> 01:18:43.256
‫تعجب می‌کردم که هر هفته
‫یه چهره‌ی جدید می‌خواست.

01:18:43.339 --> 01:18:47.677
‫و عجیب هم راه می‌رفت
‫چون روی کمرش یه زخم داشت.

01:18:47.760 --> 01:18:49.679
‫با اینکه او تحت بازداشته...

01:18:49.762 --> 01:18:51.431
‫همسایه‌های او به شدت وحشت کردن.

01:18:51.514 --> 01:18:54.934
‫یه جورایی ترسیدم،
‫خیلی یهویی اتفاق افتاد.

01:18:55.018 --> 01:18:58.104
‫شش ماه آخر اینجا زندگی می‌کرد.

01:18:58.188 --> 01:19:00.940
‫طبق حرف‌های همسایه‌ها،
‫اون یه زن تنها بود

01:19:01.024 --> 01:19:04.194
‫که با هیچکدوم از همسایه‌ها
‫تعاملی برقرار نمی‌کرد.

01:19:10.742 --> 01:19:13.036
‫همه‌ی دیوارهای خونه‌ش
‫ قرمز، رنگ شده بود.

01:19:14.245 --> 01:19:16.331
‫خونه خیلی شلوغ پلوغ بود

01:19:16.414 --> 01:19:19.792
‫و اتاق‌خواب‌ها پر از وسایل بود.

01:19:19.876 --> 01:19:21.920
‫چند تا تخت اونجا بود
‫و نمی‌شد راه رفت

01:19:22.003 --> 01:19:25.757
‫چون تمام کیف‌ها، کفش‌ها
‫و لباس‌ها پخش زمین بودن.

01:19:28.927 --> 01:19:31.387
‫سمت راست ورودی،

01:19:31.471 --> 01:19:34.557
‫یه میز عشای ربانی بود
‫که به سنت موئرته پیشکش شده بود.

01:19:50.031 --> 01:19:54.035
‫توی اتاق نشیمن
‫یه قاب عکسی بود.

01:19:54.869 --> 01:19:56.371
‫اندازه‌ش...

01:19:56.454 --> 01:19:59.832
‫حدوداً 80 سانتی‌متر بود،
‫مثل یه پوستر بود.

01:19:59.916 --> 01:20:02.460
‫عکس خودش بود
‫که دستاش رو اینجوری کرده بود

01:20:03.086 --> 01:20:06.130
‫و به عنوان یه کشتی‌گیر ژست گرفته بود.

01:20:10.426 --> 01:20:11.928
‫[«ماتاویه‌کیتاس» دستگیر شد]

01:20:12.011 --> 01:20:14.806
‫بله، خبر اصلی امروز
‫مربوط به «ماتاویه‌کیتاس» هستش.

01:20:14.889 --> 01:20:18.559
‫قاتل مرموزی که یه کشتی‌گیر زنه.

01:20:18.643 --> 01:20:20.687
‫اون اسم خودش رو
‫«بانوی سکوت» گذاشته.

01:20:20.770 --> 01:20:23.189
‫یه مدتی...

01:20:23.272 --> 01:20:26.484
‫کشتی‌گیر حرفه‌ای بود.

01:20:26.567 --> 01:20:28.486
‫اسم خودش رو
‫«بانوی سکوت» گذاشته بود.

01:20:29.237 --> 01:20:30.363
‫«بانوی سکوت.»

01:20:31.072 --> 01:20:32.740
‫«بانوی سکوت.»

01:20:32.824 --> 01:20:36.202
‫«بانوی سکوت.»
‫این لقبش بود.

01:20:37.829 --> 01:20:40.289
‫خب، ما همه می‌خواستیم
‫اطلاعات بیشتری کسب کنیم،

01:20:40.373 --> 01:20:45.628
‫واسه همین تصمیم گرفتیم
‫بریم به استادیوم سن‌خوان.

01:20:45.712 --> 01:20:48.214
‫خانم‌ها و آقایان، امشب شب کشتیه.

01:20:48.297 --> 01:20:51.300
‫مسابقات فوق‌العاده‌ای در پیش داریم.
‫خیر در مقابل شر!

01:20:51.384 --> 01:20:54.887
‫یه سوال ازتون دارم.
‫آیا آماده‌این؟

01:20:54.971 --> 01:20:59.767
‫بانوی سکوت!

01:21:01.894 --> 01:21:02.854
‫[بانوی سکوت]

01:21:08.860 --> 01:21:13.281
‫وقتی مهمونی‌ای چیزی داشتیم
‫یه جورایی مثل دوست بودیم.

01:21:13.948 --> 01:21:16.242
‫همیشه با همدیگه مهمونی می‌رفتیم.

01:21:16.325 --> 01:21:19.287
‫با همدیگه کلی شوخی و بگو بخند می‌کردیم.
‫[لا کولا، کشتی‌گیر]

01:21:19.370 --> 01:21:20.204
‫ما...

01:21:21.164 --> 01:21:22.665
‫ما خیلی پر جنب و جوش بودیم.

01:21:27.211 --> 01:21:30.089
‫اون همیشه می‌گفت،
‫«چیزی لازم نداری؟ دارم میام ببینمت.»

01:21:30.173 --> 01:21:31.549
‫آره، من واقعا بهش اعتماد داشتم...
‫[میگالا، کشتی‌گیر]

01:21:31.716 --> 01:21:35.553
‫حتی مشکلات شخصیم رو هم بهش می‌گفتم.

01:21:35.553 --> 01:21:37.680
‫در مورد مشکلاتم با دخترم
‫باهاش حرف می‌زدم.

01:21:38.848 --> 01:21:41.267
‫اون هیچوقت پرخاشگر نبود.

01:21:41.350 --> 01:21:44.228
‫اون خیلی مهربون بود.

01:21:45.229 --> 01:21:48.774
‫ما رو ناهار می‌برد رستوران
‫و کلی پول خرج می‌کرد.

01:21:48.858 --> 01:21:51.319
‫آره، دوستم همیشه کلی پول داشت.

01:21:57.575 --> 01:22:00.536
‫واسم عجیب بود
‫که چرا همه‌ش موهاش رو رنگ می‌کنه.

01:22:00.620 --> 01:22:02.914
‫همیشه بهش می‌گفتم،
‫«آخرش موهات می‌ریزه.»

01:22:02.997 --> 01:22:04.624
‫تقریبا هر ماه موهاش رو رنگ می‌کرد.

01:22:05.291 --> 01:22:07.210
‫بلوند می‌کرد، قرمز می‌کرد،

01:22:07.710 --> 01:22:08.961
‫قهوه‌ای می‌کرد.

01:22:09.045 --> 01:22:10.922
‫محل زندگیش هم خیلی عوض می‌کرد.

01:22:11.589 --> 01:22:13.132
‫همین جمعه‌ی پیش...

01:22:13.216 --> 01:22:15.718
‫داستانی رو در اخبار نیمروزی شنیدیم

01:22:15.801 --> 01:22:19.305
‫که آدم رو از
‫غافلگیری‌های زندگی متعجب می‌کنه.

01:22:19.388 --> 01:22:23.184
‫درسته. زنی که اون روز داشت کشتی می‌گرفت،

01:22:23.267 --> 01:22:26.062
‫«ماتاویه‌کیتاس» بود.

01:22:26.145 --> 01:22:28.606
‫مثل یه چالشه.

01:22:28.689 --> 01:22:31.317
‫زنی که پلیس در به در دنبالشه،

01:22:31.400 --> 01:22:34.654
‫و عکس چهره‌نگاریش
‫توی کل کشور پخش شده

01:22:34.737 --> 01:22:37.198
‫جرئت می‌کنه که
‫توی تلویزیون ظاهر بشه.

01:22:37.281 --> 01:22:39.492
‫این قاتل که با خونسردی تمام،

01:22:39.575 --> 01:22:42.536
‫حداقل ده زن سالمند رو کشته بود،

01:22:42.620 --> 01:22:46.123
‫سه شنبه‌ی پیش، یعنی
‫17 ژانویه، در مقابل دوربین‌های ما...

01:22:46.207 --> 01:22:48.084
‫اعلام کرد که خیلی خیلی سرسخته.

01:22:48.167 --> 01:22:49.710
‫من هیچوقت...

01:22:50.294 --> 01:22:54.715
‫شک نکردم که اون...

01:22:55.257 --> 01:22:56.258
‫فکر نمی‌کردم اون قاتل باشه.

01:22:56.342 --> 01:23:00.972
‫من و مامانم داشتیم تلویزیون می‌دیدیم
‫که وقتی دیدیمش...

01:23:01.055 --> 01:23:03.182
‫مامانم بهم نگاه کرد و گفت...

01:23:03.265 --> 01:23:06.268
‫«اوه، عزیزم، اون دوستته.»

01:23:06.936 --> 01:23:09.730
‫« می‌بینی؟
‫تو همیشه می‌آوردیش اینجا.»

01:23:09.814 --> 01:23:12.566
‫و وقتی دستگیر شد،
‫خیلی دلم براش تنگ شد.

01:23:12.650 --> 01:23:16.821
‫خانواده‌ام بهم می‌گفتن،
‫«نگو دوستته. خجالت نمی‌کشی؟»

01:23:16.904 --> 01:23:18.489
‫«چرا باید خجالت می‌کشیدم؟»

01:23:18.572 --> 01:23:24.662
‫[بانوی سکوت]

01:23:24.745 --> 01:23:26.288
‫«بانوی سکوت.»

01:23:26.372 --> 01:23:29.208
‫این اسم طرف خیرمون بود.
‫[طرف خیر و شر در کشتی]

01:23:29.291 --> 01:23:30.334
‫اون طرف شرمون نبود.

01:23:31.210 --> 01:23:32.670
‫ولی خیلی سرسخت بود.

01:23:32.753 --> 01:23:36.966
‫شاید دلیل انتخاب لقب بانوی سکوت

01:23:37.049 --> 01:23:38.801
‫به خاطر این بود که همیشه
‫یه رازی توی سینه‌ش بود.

01:23:39.468 --> 01:23:43.180
‫اون به خاطر جراحت کمرش...

01:23:43.848 --> 01:23:46.267
‫که به خاطر بلند کردن وزنه‌های
‫100 کیلویی بود، کشتی رو ول کرد.

01:23:46.350 --> 01:23:48.853
‫وقتی کشتی رو ول کرد،
‫شروع به قتل کرد.

01:23:48.936 --> 01:23:52.523
‫به نظرم اون بخش عظیمی از سرخوردگی‌هاش...

01:23:52.606 --> 01:23:55.067
‫که ریشه در دوران کودکی سختش داشت رو

01:23:55.151 --> 01:23:57.361
‫از طریق کشتی تخلیه می‌کرد.

01:23:57.445 --> 01:24:00.865
‫اون همیشه آرزوی کشتی‌گیر شدن داشت.

01:24:02.199 --> 01:24:04.076
‫ولی هیچوقت کشتی‌گیر نشد.

01:24:04.994 --> 01:24:06.370
‫هیچوقت پا توی رینگ نذاشت.

01:24:07.413 --> 01:24:08.706
‫من از چندتا کشتی‌گیر پرسیدم که...

01:24:08.789 --> 01:24:11.000
‫«تا حالا با بانوی سکوت کشتی گرفتین؟»

01:24:11.083 --> 01:24:12.376
‫میگفتن، «نه، اصلا.»

01:24:13.377 --> 01:24:16.255
‫اون عاشق بودن توی محیط کشتی بود.

01:24:16.338 --> 01:24:20.468
‫لباس مخصوص به خودش رو داشت
‫ولی کشتی‌گیر نبود.

01:24:21.635 --> 01:24:24.305
‫هر کسی می‌تونست
‫لباس‌های کشتی اندازه‌ی خودش و...

01:24:25.014 --> 01:24:27.391
‫کمربند قهرمانی کشتی رو بخره.

01:24:38.569 --> 01:24:40.571
‫ایول بانوی سکوت!

01:24:42.156 --> 01:24:44.158
‫ایول بانوی سکوت!

01:24:45.576 --> 01:24:46.410
‫یالا!

01:24:47.495 --> 01:24:49.497
‫بانوی سکوت هیچوقت وجود خارجی نداشت.

01:24:52.500 --> 01:24:55.961
‫بانوی سکوت،
‫باقی عمرش رو پشت میله‌های زندان می‌گذرونه

01:24:56.045 --> 01:24:58.088
‫چون امروز بعد از ظهر...

01:24:58.172 --> 01:24:59.590
‫به حداقل 11 فقره قتل متهم شد.

01:24:59.673 --> 01:25:02.384
‫این جنایات وحشتناک ما رو متعجب کرده.

01:25:04.178 --> 01:25:06.347
‫وقتی داشتم در مورد پرونده‌ی
‫خوانا بارازا سامپریو می‌نوشتم،

01:25:06.430 --> 01:25:09.516
‫متوجه شدم که اون برای رسانه و پلیس

01:25:09.600 --> 01:25:11.810
‫داستان‌های اغراق‌آمیز و بی‌نقص تعریف کرده.

01:25:13.145 --> 01:25:15.689
‫داستانی که خوانا بارازا رو
‫یه بیمار روانی به تصویر می‌کشید

01:25:15.773 --> 01:25:18.108
‫اون هم به خاطر بدن عضلانیش

01:25:18.192 --> 01:25:21.654
‫که چون بدن عضلانی‌ای داشت
‫و به کشتی علاقمند بود...

01:25:21.737 --> 01:25:24.156
‫به عنوان بانوی سکوت تعریف می‌شد

01:25:24.240 --> 01:25:25.950
‫نه به خاطر قتل‌های...

01:25:26.033 --> 01:25:28.869
‫بسیاری که مرتکب شده.

01:25:29.787 --> 01:25:33.207
‫جنایتکاریِ اون به عنوان
‫چیزی که با اون زاده شده

01:25:33.290 --> 01:25:34.959
‫و ذاتی تعریف می‌شد.

01:25:35.042 --> 01:25:37.503
‫تایید شده که جنایتکاری...

01:25:37.586 --> 01:25:39.255
‫توی صورت شخص پدیدار نمیشه.

01:25:39.338 --> 01:25:41.757
‫بنابراین، قضاوت یک شخص
‫از روی قیافه،

01:25:41.840 --> 01:25:43.509
‫نگاه و مشخصاتش...

01:25:43.592 --> 01:25:46.762
‫اساس معتبری برای...

01:25:46.845 --> 01:25:49.765
‫مجرم پنداشتن یک شخص نیست.

01:26:13.539 --> 01:26:14.707
‫اون روز...

01:26:16.834 --> 01:26:20.295
‫بهم گفتن که برم به دادسرای 67
‫توی سانتا مارتا.

01:26:21.338 --> 01:26:24.425
‫من یک متر و نیم از شیشه فاصله داشتم.

01:26:25.426 --> 01:26:27.011
‫اون پشت پنجره بود.

01:26:30.347 --> 01:26:32.349
‫از چیزی که توصیفش می‌کردن

01:26:32.891 --> 01:26:36.729
‫خیلی بزرگ و هیکلی‌تر بود.

01:26:36.812 --> 01:26:37.980
‫خب...

01:26:38.814 --> 01:26:43.110
‫خیلی درشت اندام و قدرتمند

01:26:44.653 --> 01:26:46.196
‫با یه شخصیت قوی بود.

01:26:46.280 --> 01:26:48.907
‫به نظر می‌اومد یه مادره... ببخشید.

01:26:48.991 --> 01:26:50.242
‫فهمیدین دیگه منظورم رو.

01:26:54.788 --> 01:26:57.207
‫علاوه بر کاری که با من کرده بود،

01:26:58.167 --> 01:27:01.712
‫یعنی مادرم رو، مادربزرگم رو ازم گرفته بود،

01:27:02.212 --> 01:27:04.715
‫بهم گفت،
‫«آره، ولی تو تنهاش گذاشتی.»

01:27:08.385 --> 01:27:10.179
‫دیگه نتونستم تحمل کنم.

01:27:10.262 --> 01:27:13.098
‫تازه از دستشویی برگشته بودم
‫ولی دوباره رفتم و بالا آوردم.

01:27:14.641 --> 01:27:16.643
‫می‌دونستم نمی‌تونه بهم آسیب برسونه،

01:27:17.936 --> 01:27:19.104
‫ولی رسوند.

01:27:20.272 --> 01:27:22.733
‫محاکمه‌ی اون روز کنسل شد چون...

01:27:24.151 --> 01:27:25.027
‫من نمی‌تونستم بیام.

01:27:26.111 --> 01:27:27.571
‫من هیچ نفرتی نسبت بهش نداشتم.

01:27:27.654 --> 01:27:31.325
‫صادقانه میگم، ازش متنفر نبودم
‫چون از خدا خواسته بودم

01:27:31.408 --> 01:27:34.328
‫کمکم کنه اون رو ببخشم.

01:27:35.037 --> 01:27:38.040
‫بهش گفتم،
‫«امیدوارم خدا ببخشدت.»

01:27:39.249 --> 01:27:40.876
‫«واقعا میگم، امیدوارم خدا ببخشدت.»

01:27:42.711 --> 01:27:45.380
‫با تعجب به من زل زده بود.

01:27:48.717 --> 01:27:50.552
‫یادمه بهم گفت...

01:27:52.137 --> 01:27:53.639
‫«می‌دونی خدای من کیه؟»

01:27:54.223 --> 01:27:55.974
‫گفتم، «نه نمی‌دونم.»

01:27:57.267 --> 01:27:59.561
‫اون کارت سنت موئرته رو در آورد.

01:28:00.854 --> 01:28:03.607
‫گفت، «این خدای منه
‫و ازم مراقبت می‌کنه.»

01:28:04.608 --> 01:28:05.943
‫من گفتم، «عالیه!»

01:28:07.277 --> 01:28:08.946
‫«خوشحالم که ازت محافظت می‌کنه.»

01:28:10.447 --> 01:28:14.326
‫نمی‌دونم چرا بهش گفتم که...

01:28:16.203 --> 01:28:17.829
‫«تو نمی‌تونی به من آسیب برسونی.»

01:28:19.540 --> 01:28:22.501
‫«ولی بیشتر از همه
‫به بچه‌های خودت آسیب زدی.»

01:28:24.169 --> 01:28:27.005
‫رو برگردوند و رفت.

01:28:35.931 --> 01:28:38.767
‫متهم خوانا بارازا سامپریو...

01:28:38.850 --> 01:28:41.061
‫محکوم به....

01:28:41.144 --> 01:28:45.107
‫759 سال و 17 روز حبس میشه.

01:28:46.441 --> 01:28:47.859
‫من اعتراض دارم.

01:28:48.694 --> 01:28:50.153
‫هیچ چیز رو قبول ندارم.

01:28:52.531 --> 01:28:57.411
‫توی دادگاه،
‫پشت اتاقک متهم...

01:28:58.370 --> 01:29:00.080
‫اسم تمام زنانی که...

01:29:00.163 --> 01:29:03.667
‫به قتل رسیده بودن خونده شد.

01:29:03.750 --> 01:29:06.128
‫اون خیلی ساکت بود.

01:29:06.211 --> 01:29:11.717
‫اسما خونده شد
‫و یادمه که گفت،...

01:29:11.800 --> 01:29:14.511
‫«باز هم اضافه کنین، یالا.»

01:29:15.178 --> 01:29:18.140
‫«دیواری کوتاهتر از دیوار من که پیدا نکردین.
‫کی اهمیت میده؟ باز هم اضافه کنین.»

01:29:20.100 --> 01:29:22.686
‫خوانا بارازا سامپریو که به
‫ «ماتاویه‌کیتاس» معروفه،

01:29:22.769 --> 01:29:25.188
‫یه 759 سال حبس محکوم شد.

01:29:25.272 --> 01:29:27.816
‫... او به اتهام قتل 17 زن سالمند...

01:29:27.899 --> 01:29:29.693
‫و 12 فقره سرقت، به این حکم محکوم شد.

01:29:29.776 --> 01:29:33.030
‫«بانوی سکوت» معروف
‫گفت که درخواست تجدیدنظر در حکم رو داره.

01:29:33.113 --> 01:29:35.282
‫اون حکم...

01:29:35.365 --> 01:29:38.785
‫بخشی از عدالتی بود که...

01:29:38.869 --> 01:29:42.039
‫دولت می‌خواست
‫در حق مردم انجام بده.

01:29:42.622 --> 01:29:44.624
‫اون یه حکم سیاسی بود.

01:29:45.375 --> 01:29:47.544
‫یه جور مجازات قرون‌وسطایی بود

01:29:48.920 --> 01:29:52.674
‫چون هدفش تاثیر در افکار عمومی بود،

01:29:52.758 --> 01:29:54.634
‫نه یه حکم به درد بخور.

01:29:55.218 --> 01:29:58.638
‫زنانی که توی مکزیک و بقیه‌ی جهان قتل می‌کنن

01:29:58.722 --> 01:30:01.850
‫معمولا مجازات طولانی‌تری دریافت می‌کنن،

01:30:01.933 --> 01:30:04.686
‫چون به خاطر جرمی که کردن مجازات نمیشن،

01:30:04.770 --> 01:30:07.355
‫بلکه به خاطر باوریه که
‫ذات اونا رو شیطانی توصیف می‌کنه.

01:30:07.439 --> 01:30:09.399
‫و اون حکم، در عین حال...

01:30:09.483 --> 01:30:13.403
‫یه جور هشدار برای بقیه‌ی زنان بود.

01:30:16.448 --> 01:30:20.619
‫آراسلی وازکز
‫یکی از «ماتاویه‌کیتاس»های احتمالی

01:30:20.702 --> 01:30:22.788
‫به 19 سال حبس متهم شد؛

01:30:22.871 --> 01:30:25.457
‫ولی هیچ قتلی از او تایید نشد.

01:30:34.591 --> 01:30:37.969
‫چند سال بعد از دستگیری،
‫توی زندان بودم که...

01:30:38.053 --> 01:30:40.222
‫دوستای زندانم بهم گفتن..

01:30:40.305 --> 01:30:42.933
‫«ماتاویه‌کیتاس» دستگیر شده.

01:30:43.016 --> 01:30:46.561
‫من تعجب کردم و گفتم،
‫«چرا؟ مگه نگفتن کار من بوده؟»

01:30:48.563 --> 01:30:49.773
‫من همیشه دزدی می‌کردم

01:30:49.856 --> 01:30:53.068
‫ولی هیچوقت قتلی انجام ندادم.

01:30:53.151 --> 01:30:57.322
‫ما یه سری وسایل....

01:30:57.405 --> 01:31:00.909
‫و اموال سرقتی ازش پیدا کردیم.

01:31:00.992 --> 01:31:02.828
‫اونا ادعا می‌کردن که...

01:31:02.911 --> 01:31:05.705
‫«ماتاویه‌کیتاس» منم.
‫می‌گفتن آراسلی قاتله.

01:31:05.789 --> 01:31:10.043
‫اونا من رو توی یه کنفرانس مطبوعاتی
‫با بیش از 70 خبرگزاری معرفی کردن.

01:31:12.379 --> 01:31:14.673
‫اون با یه کلاه‌گیس روی سرش معرفی شد.

01:31:15.590 --> 01:31:18.426
‫نمی‌دونم کدوم دیوونه‌ای...

01:31:18.510 --> 01:31:22.013
‫توی تحقیقات واحد پلیس...

01:31:22.097 --> 01:31:25.433
‫ایده‌ی کلاه‌گیس رو داد.

01:31:25.517 --> 01:31:29.354
‫گفتن، «بهش بگین کلاه گیس بذاره
‫تا برنامه جذاب‌تر باشه.»

01:31:29.437 --> 01:31:32.148
‫اون کارها توی کنفرانس مطبوعاتی
‫اصلا منطقی نبود.

01:31:32.232 --> 01:31:33.275
‫اونا تصمیم گرفتن

01:31:34.234 --> 01:31:36.486
‫که یه نمایش احساساتی راه بندازن.

01:31:38.989 --> 01:31:41.533
‫داستان زایاس گفت...

01:31:42.117 --> 01:31:45.996
‫«آراسلی با اتهام سرقت قسر در میره،
‫واسه همین قتل رو هم اضافه کرد.»

01:31:46.079 --> 01:31:47.163
‫حکم من 42 سال حبس بود.

01:31:47.247 --> 01:31:49.708
‫من گفتم، «نه، اینجوری عادلانه نیست.
‫من کسی رو نکشتم.»

01:31:49.791 --> 01:31:51.710
‫هی می‌گفتم من کسی رو نکشتم.

01:31:51.793 --> 01:31:55.213
‫«نه، قاتل خودشه. ثبت کنین، آماده‌ش کنین.
‫مستقیم ببرینش زندان.»

01:31:55.297 --> 01:31:58.466
‫[«من دزدم، قاتل نیستم.»]

01:31:58.550 --> 01:32:00.677
‫[او کشتن مادربزرگ‌ها را انکار کرد]

01:32:00.760 --> 01:32:01.803
‫[او ادعای بی‌گناهی دارد]

01:32:01.886 --> 01:32:04.264
‫یه شاهد گفت، «اون قاتل نیست.»

01:32:04.347 --> 01:32:08.310
‫«شخصی که من دیدم قد بلند بود
‫و موهای کوتاه داشت و چهارشونه بود.»

01:32:08.393 --> 01:32:09.728
‫«پوستش هم سفید بود.»

01:32:09.811 --> 01:32:11.021
‫«این خانم سبزه‌ست.»

01:32:11.104 --> 01:32:12.188
‫«قدش کوتاهه.»

01:32:12.272 --> 01:32:14.274
‫«پلیس دنبال یه فرد قد بلند،

01:32:14.357 --> 01:32:16.109
‫با دستای بزرگ می‌گرده.»

01:32:16.192 --> 01:32:17.277
‫«اون این شکلی نیست.»

01:32:17.902 --> 01:32:22.157
‫مشخصات آراسلی وازکز
‫ با مشخصات مظنون مطابقت داشت؟

01:32:23.158 --> 01:32:24.701
‫نه، صد درصد نه.

01:32:26.453 --> 01:32:27.704
‫با اینکه صد درصد نبود،

01:32:28.330 --> 01:32:31.541
‫ولی وظیفه‌مون بود

01:32:33.335 --> 01:32:35.211
‫که تمام شواهدی که داشتیم رو بررسی کنیم.

01:32:36.087 --> 01:32:38.965
‫اونا من رو انداختن
‫توی زندان رکلوسوریو اورینته،

01:32:39.049 --> 01:32:41.801
‫ولی باز هم هر روز سه چهار نفر کشته می‌شدن.

01:32:41.885 --> 01:32:44.554
‫من هم رفتم دفتر زندانبان و گفتم...

01:32:44.637 --> 01:32:46.014
‫«بازم آدم داره کشته میشه.»

01:32:46.097 --> 01:32:47.182
‫«من قاتل نیستم!»

01:32:49.392 --> 01:32:53.104
‫اول، آراسلی وازکز
‫به چندتا پرونده مرتبط شده بود.

01:32:53.188 --> 01:32:56.358
‫بین اونا،
‫پرونده‌ی قتل خانم گلوریا ریزو بود.

01:32:57.317 --> 01:33:00.528
‫شواهد نشون می‌داد که
‫آراسلی از خانم گلوریا...

01:33:00.612 --> 01:33:02.405
‫جواهرات دزدیده بود.

01:33:03.281 --> 01:33:10.246
‫آراسلی گفت، «اثرانگشت‌های من
‫توی هیچ صحنه‌ی جرمی نیست.«

01:33:10.330 --> 01:33:12.082
‫«اثرانگشت‌های من...

01:33:12.165 --> 01:33:17.003
‫با قتل‌ها مطابقت نداره»
‫و بعدا فهمیدیم قاتل یه نفر دیگه‌ست.

01:33:19.506 --> 01:33:21.216
‫وقتی خوانا بارازا دستگیر شد...

01:33:21.299 --> 01:33:25.428
‫گفتن، «اثرانگشتش با اثرانگشت
‫روی لیوانی که برامون آوردی مطابقت داره.»

01:33:26.221 --> 01:33:28.515
‫این رو بهم گفتن.
‫حتی بهم نامه‌ی رسمی هم دادن.

01:33:28.598 --> 01:33:32.352
‫اونا می‌گفتن که خوانا بارازا

01:33:32.435 --> 01:33:34.979
‫تنها مقصر قتل مادرم
‫و کشتن کلی زن سالمند دیگه‌ست.

01:33:38.942 --> 01:33:43.029
‫اونا دیگه حرفی از آراسلی وازکز نزدن،

01:33:43.113 --> 01:33:45.615
‫قول هم ندادن که آزادش می‌کنن.

01:33:45.698 --> 01:33:50.036
‫هیچی نگفتن. من هم دیگه
‫با اون و هیچکس دیگه‌ای در ارتباط نبودم.

01:33:50.120 --> 01:33:53.915
‫می‌گفتم وقتی اون زن رو پیدا کنن،

01:33:53.998 --> 01:33:57.460
‫آراسلی هم فوراً آزاد میشه.

01:33:58.002 --> 01:33:59.671
‫ولی این اتفاق نیفتاد.

01:33:59.754 --> 01:34:02.215
‫بعدا، نتایج تحقیقات نشون داد...

01:34:02.298 --> 01:34:05.593
‫اون کسی نیست که ما دنبالشیم.

01:34:05.677 --> 01:34:06.761
‫اشتباه بود.

01:34:07.303 --> 01:34:11.349
‫ولی حقیقت اینطور نیست،
‫چون اون هنوز زندانه.

01:34:12.892 --> 01:34:16.020
‫شاید به اتهامات دیگه‌ایه.
‫یادم نمیاد.

01:34:16.104 --> 01:34:19.732
‫- آراسلی رو یادتون نمیاد؟
‫- پرونده‌ی دفتر دادستانی بود؟

01:34:19.816 --> 01:34:22.986
‫نه، واقعا اون پرونده رو یادم نمیاد.

01:34:25.530 --> 01:34:29.200
‫آراسلی 17 سال و 9 ماه
‫به جرم سرقت حبس کشید.

01:34:29.284 --> 01:34:32.203
‫و حالا 23 سال مازاد،

01:34:32.287 --> 01:34:35.415
‫به جرم قتل مارگاریتا آسوس
‫در واحد مسکونی کیتلاواک زندانیه.

01:34:35.498 --> 01:34:40.211
‫طبق پرونده، هیچ مدرکی مبنی بر
‫ارتباط اون به این قتل وجود نداره،

01:34:40.295 --> 01:34:42.463
‫اثرانگشت‌ها مطابقت نداشتن

01:34:42.547 --> 01:34:45.675
‫و خصوصیات ظاهریش
‫هم طبق توصیفات شاهدین نیست.

01:34:45.758 --> 01:34:49.721
‫در حقیقت، هیچ شاهدی اون رو شناسایی نکرده.

01:34:52.307 --> 01:34:54.642
‫من فقط می‌خوام توضیح بدم

01:34:54.726 --> 01:34:57.061
‫که من اون زن‌ها رو نکشتم.

01:34:57.145 --> 01:34:58.938
‫و شواهدش هست.

01:34:59.022 --> 01:35:01.482
‫من 18 سال سکوت کردم.

01:35:01.566 --> 01:35:04.402
‫اگه خطای قضایی باشه، باید اصلاح بشه.

01:35:04.485 --> 01:35:07.655
‫دادستانی فعلی و همینطور قوه‌ی قضاییه

01:35:07.739 --> 01:35:10.283
‫مسئول حل این قضیه هستن.

01:35:10.366 --> 01:35:13.036
‫اگه مشخص...

01:35:13.578 --> 01:35:17.999
‫اگه مشخص بشه که خطای قضاییه،
‫مکانیسم‌های برای حلش وجود داره.

01:35:18.082 --> 01:35:19.459
‫خیلی مایۀ تاسفه.

01:35:19.542 --> 01:35:23.755
‫ولی یکی از بدترین حقایق
‫در مورد تحقیقات...

01:35:23.838 --> 01:35:27.050
‫همین خطاهایی که پیش میاد
‫و اونا باید بهش اقرار کنن

01:35:27.133 --> 01:35:28.968
‫و ما هم باید بتونیم اصلاحشون کنیم.

01:35:29.552 --> 01:35:30.928
‫همیشه این خطاها...

01:35:31.012 --> 01:35:33.222
‫برای اهداف سیاسی و رسانه‌ای نیستن.

01:35:33.306 --> 01:35:36.309
‫ولی باید قبول کنیم که
‫یه اشتباه پیش اومده.

01:35:36.392 --> 01:35:39.854
‫اگه شواهد کافی...

01:35:39.937 --> 01:35:43.524
‫برای اثبات جرم کسی وجود نداشته باشه،

01:35:44.650 --> 01:35:47.987
‫چرا باید اون شخص متهم و زندانی بشه؟

01:35:50.698 --> 01:35:52.367
‫اونا گفتن که ماریو تابلاس

01:35:52.450 --> 01:35:54.702
‫به 4 قتل ارتباط داشته.

01:35:54.786 --> 01:35:56.537
‫بعد گفتن 7 تا قتل
‫و بعد گفتن 9 تا قتل.

01:35:58.206 --> 01:35:59.916
‫و ظاهراً، هیچکدوم کار اون نبوده.

01:35:59.999 --> 01:36:04.420
‫درست مثل آراسلی، اون گفت،
‫«اثرانگشت من اونجا نبوده.»

01:36:04.504 --> 01:36:07.215
‫ما توی گزارش رسمیِ...

01:36:07.298 --> 01:36:10.051
‫یکی از پرونده‌های قتل

01:36:10.134 --> 01:36:13.179
‫که ماریو به خاطرش زندانی شده بود خوندیم که

01:36:13.262 --> 01:36:15.640
‫اثرانگشت‌های صحنه‌ی جرم...

01:36:15.723 --> 01:36:19.185
‫کاملا با اثرانگشت‌های خوانا بارازا
‫مطابقت داره.

01:36:20.311 --> 01:36:21.604
‫وقتی از ماریو پرسیدیم...

01:36:23.231 --> 01:36:26.484
‫که چرا دادستان
‫بهت اتهام قتل داده،

01:36:26.567 --> 01:36:27.568
‫اون گفت،

01:36:28.611 --> 01:36:30.488
‫«اونا آدم‌های مقصر رو می‌سازن.»

01:36:32.115 --> 01:36:35.034
‫ماریو تابلاس به جرم قتل دو زن سالمند...

01:36:35.118 --> 01:36:37.078
‫به بیش از 70 سال حبس متهم شد.

01:36:37.662 --> 01:36:39.789
‫آخرین خبری که ازش شنیدم
‫این بود که توی زندان فوت شده.

01:36:39.872 --> 01:36:42.333
‫اون همیشه می‌گفت بی‌گناهه.

01:36:42.416 --> 01:36:44.252
‫ولی آزاد نشد.

01:36:46.921 --> 01:36:48.339
‫جرم بدون مدرک وجود نداره

01:36:48.422 --> 01:36:50.800
‫ولی تحقیقات خطا دارن.

01:36:50.883 --> 01:36:54.428
‫این خطاها باید رفع بشن

01:36:54.512 --> 01:36:57.306
‫چون ممکنه باعث
‫قسر در رفتن مجرمای واقعی بشن.

01:36:59.058 --> 01:37:02.812
‫خوانا بارازا به جرم قتل 16 زن سالمند

01:37:02.895 --> 01:37:08.025
‫و 12 فقره سرقت...

01:37:08.109 --> 01:37:10.069
‫در زندان سانتا مارتا آکاتیتلا به سر می‌بره.

01:37:10.153 --> 01:37:12.280
‫به خاطر رفتار خوبش...

01:37:12.363 --> 01:37:15.908
‫بهش اجازه داده شده که سه‌شنبه‌ها
‫غذا بپزه و بفروشه

01:37:15.992 --> 01:37:19.036
‫بنابراین توی زندان درآمد داره.

01:37:20.288 --> 01:37:23.040
‫من تصمیم گرفتم با خوانا در ارتباط باشم.

01:37:23.875 --> 01:37:25.960
‫با احتیاط نزدیکش شدم.

01:37:26.043 --> 01:37:28.337
‫گفتم، «حالت چطوره؟
‫من کلادیا بولانیوس هستم،

01:37:28.421 --> 01:37:30.464
‫ خبرنگار روزنامه‌ی یونیورسال.»

01:37:30.548 --> 01:37:33.009
‫ گفت،
‫«من مصاحبه نمی‌کنم.»

01:37:33.634 --> 01:37:36.053
‫«اگه مصاحبه کنم، 10 هزار پزو جریمه میشم.»

01:37:39.098 --> 01:37:41.684
‫من رفتم سانتا مارتا تا ببینمش.

01:37:41.767 --> 01:37:43.853
‫خیلی شوکه شدم...

01:37:43.936 --> 01:37:48.566
‫نگهبان‌ها بهش احترام نمیذاشتن
‫بلکه ازش می‌ترسیدن.

01:37:48.649 --> 01:37:50.568
‫براش راه رو باز می‌کردن و می‌گفتن،

01:37:50.651 --> 01:37:52.403
‫«خانم خوانا، حالتون چطوره؟»

01:37:52.486 --> 01:37:53.821
‫«خانم، بفرمایید.»

01:37:53.905 --> 01:37:57.283
‫اون یه جور سلبریتی شده بود.

01:37:57.366 --> 01:37:59.994
‫اون توی زندان...

01:38:00.661 --> 01:38:04.665
‫تبدیل به یه شخص معروف
‫و خاص اجتماعی شده بود.

01:38:05.708 --> 01:38:09.045
‫به این فکر می‌کنم که مردم...

01:38:10.254 --> 01:38:13.674
‫این روزا وقتی کلمه‌ی
‫ «ماتاویه‌کیتاس» رو می‌شنون...

01:38:15.760 --> 01:38:19.180
‫احتمالا فکر می‌کنن یه افسانه‌ست.

01:38:19.930 --> 01:38:22.266
‫اون مثل یه افسانه‌ست...

01:38:22.808 --> 01:38:25.728
‫از حقیقت تغذیه می‌کنه،

01:38:26.312 --> 01:38:27.938
‫و دروغ میگه...

01:38:28.022 --> 01:38:30.983
‫و پلیس عاشق اینه که داستان بگه.

01:38:31.984 --> 01:38:36.781
‫رسانه هم دوست داره
‫قصه‌های خوب بسازه.

01:38:37.865 --> 01:38:41.494
‫یه قصۀ چند بخشی.

01:38:42.036 --> 01:38:46.582
‫و مردم مکزیک هم عاشق اینن که

01:38:46.666 --> 01:38:49.251
‫یکی براشون قصه بگه.

01:38:53.005 --> 01:38:54.131
‫[«ماتاویه‌کیتاس»]

01:38:54.215 --> 01:38:55.049
‫[قاتل نزدیک]

01:38:57.176 --> 01:38:58.344
‫[سنگدل]

01:38:58.427 --> 01:38:59.470
‫[«ماتاویه‌کیتاس»]

01:38:59.553 --> 01:39:00.971
‫[قاتل نزدیک]

01:39:01.097 --> 01:39:02.264
‫[16 سال
‫از 1990 تا 2006]

01:39:03.641 --> 01:39:05.559
‫♪ اون یه کشتی‌گیر حرفه‌ایه ♪

01:39:05.643 --> 01:39:08.270
‫♪ اسم خودش رو گذاشته «بانوی سکوت» ♪

01:39:08.354 --> 01:39:10.356
‫♪ هیچکس شک نمی‌کنه، هیچکس تصور نمی‌کنه ♪

01:39:10.439 --> 01:39:13.109
‫♪ این قاتل ممکنه همسایه‌تون باشه ♪

01:39:13.192 --> 01:39:15.277
‫این اولین قاتل سریالی مکزیک بود
‫و یه زن بود.

01:39:15.361 --> 01:39:18.155
‫توی مکزیکو سیتی اتفاق افتاد
‫و قربانی‌ها هم زنان سالمند بودن.

01:39:18.239 --> 01:39:19.990
‫معلومه که پرونده‌ی معروفی بوده.

01:39:20.074 --> 01:39:22.868
‫انقدر معروف بوده که
‫شما بعد از 20 سال...

01:39:22.952 --> 01:39:25.121
‫دارین با من مصاحبه می‌کنین.

01:39:25.204 --> 01:39:26.414
‫برای فروش بیشتر.

01:39:27.123 --> 01:39:28.999
‫واسه همین معروف شده.

01:39:29.083 --> 01:39:32.086
‫آهنگ «کوریدو» و «کومبیا»
‫در مورد اون سروده شده.

01:39:32.169 --> 01:39:33.421
‫♪ اون «ماتاویه‌کیتاس»ـه ♪

01:39:34.755 --> 01:39:36.090
‫ ♪ «ماتاویه‌کیتاس» ♪

01:39:37.007 --> 01:39:38.634
‫ ♪ «ماتاویه‌کیتاس» ♪

01:39:38.759 --> 01:39:40.719
‫یه جنایتکار به سلبریتی تبدیل شد.

01:39:42.805 --> 01:39:46.642
‫می‌گفتن اون «ماتاویه‌کیتاس»ـه.
‫اون کشتی‌گیر بوده و ...

01:39:47.685 --> 01:39:49.103
‫خیلی چیزها میگفتن...

01:39:49.770 --> 01:39:52.523
‫ولی من میگفتم،
‫«پس قربانی‌ها چی؟»

01:39:53.441 --> 01:39:56.152
‫قربانی یک، قربانی دو،
‫قربانی سه.

01:39:57.194 --> 01:39:59.905
‫قتل اتفاق افتاده بود ولی اونا
‫بیشتر در مورد چجوری کشته شدنشون،

01:39:59.989 --> 01:40:02.199
‫طریقه‌ی انجام جرم و
‫چیزهایی که ازشون دزدیده شده بود حرف می‌زدن

01:40:02.283 --> 01:40:03.450
‫به جای اینکه بیان...

01:40:04.285 --> 01:40:06.328
‫در مورد شخص مقتول حرف بزنن.

01:40:07.830 --> 01:40:10.916
‫اونا فراموش شدن،
‫ولی خانواده‌هاشون فراموششون نکردن.

01:40:11.417 --> 01:40:13.127
‫خانواده‌هاشون هنوز هستن

01:40:13.210 --> 01:40:16.547
‫و احتمالا بعد از این همه سال
‫درخواست اجرای عدالت دارن.

01:40:17.089 --> 01:40:20.134
‫و به نظرم حقشونه که...

01:40:20.217 --> 01:40:23.095
‫تحقیقات ادامه پیدا کنه
‫و عدالت اجرا بشه.

01:40:23.679 --> 01:40:24.597
‫قربانی...

01:40:26.265 --> 01:40:27.391
‫در بازی مرگ و زندگی،

01:40:28.851 --> 01:40:30.978
‫طرف بازنده‌ست.

01:40:32.354 --> 01:40:33.439
‫خیلی بده، نه؟

01:40:34.899 --> 01:40:38.861
‫بعد از قتل هر شخص...

01:40:43.449 --> 01:40:45.117
‫یه دردی به وجود میاد.

01:40:45.201 --> 01:40:46.368
‫و مردم...

01:40:47.328 --> 01:40:49.038
‫نمی‌دونن وقتی که میرن...

01:40:55.127 --> 01:40:58.380
‫یه حفره‌هایی توی زندگی
‫عزیزانشون به جای میذارن.

01:41:00.758 --> 01:41:04.011
‫خوانا بارازا، معروف به «ماتاویه‌کیتاس»،

01:41:04.094 --> 01:41:06.639
‫بقیه‌ی عمرش رو
‫پشت میله‌های زندان سپری می‌کنه.

01:41:06.722 --> 01:41:09.433
‫پلیس بین سال‌های 1998 تا 2006،

01:41:09.516 --> 01:41:12.186
‫ 49 فقره قتل زنان سالمند
‫که همگی با یک روش...

01:41:12.269 --> 01:41:15.439
‫خفه شده بودن رو ثبت کرده.

01:41:16.065 --> 01:41:18.984
‫خوانا بارازا فقط به 17 فقره قتل متهم شده،

01:41:19.068 --> 01:41:22.488
‫و 32 فقره قتل هنوز حل نشده باقی‌ مانده.

01:41:22.988 --> 01:41:24.990
‫ساعت 8:04 می‌باشد.

01:41:25.115 --> 01:41:31.956
‫[قربانیان سال‌های 1998، 1999،
‫2001، 2002]

01:41:32.539 --> 01:41:39.421
‫[قربانیان سال 2003]

01:41:39.922 --> 01:41:46.804
‫[قربانیان سال 2004]

01:41:47.304 --> 01:41:54.103
‫[قربانیان سال 2008 و 2005]

01:41:54.436 --> 01:42:00.275
www.Doostihaa.com
