WEBVTT

00:00.100 --> 00:10.100
..:: ارائه شده توسط وب سايت زرفيلم ::..
‏.::  www.ZarFilm.com ::.

00:10.427 --> 00:11.637
‏کری؟

00:12.638 --> 00:14.847
‏کری؟ صدامو می‌شنوی؟

00:16.225 --> 00:17.559
‏کری؟

00:18.852 --> 00:21.395
‏دستمو فشار بده، دستمو فشار بده

00:21.396 --> 00:22.688
‏کری

00:22.689 --> 00:26.193
<i>‏دیدن اکسیژنم هی داره
‏میاد پایین‌تر و پایین‌تر،‏</i>

00:27.069 --> 00:28.654
<i>‏تا اینکه همه رو انداختن بیرون</i>

00:31.907 --> 00:33.617
<i>‏نمی‌تونستم به هوش بیام</i>

00:34.284 --> 00:37.579
‏یعنی نزدیک بود سر یه ریلیتی‌شو بمیرم

00:39.456 --> 00:41.415
<i>‏یه گروه از زن‌های معمولی،‏</i>

00:41.416 --> 00:44.877
<i>‏زندگی‌شونو می‌سپارن دست
‏یه تیم جراحی پلاستیک،‏</i>

00:44.878 --> 00:48.005
<i>‏و توی خاص‌ترین مسابقه ممکن،‏</i>

00:48.006 --> 00:50.842
<i>‏یه دگرگونی سه‌ماهه و
‏بی‌رحمانه رو پشت سر می‌ذارن</i>

00:51.426 --> 00:56.181
<i>‏یکی از این زن‌های خوش‌شانس،‏
‏تاج «سوان» رو روی سرش می‌ذاره</i>

00:56.598 --> 00:59.767
<i>‏از اینکه فقط به زیبایی
‏باطنت تکیه کنی خسته شدی؟</i>

00:59.768 --> 01:02.144
‏برنامه «سوان» شبکه فاکس،‏
‏دنبال شرکت‌کننده‌های جدیده

01:02.145 --> 01:04.272
‏- قراره یه سوان بشی
‏- وای نه!‏

01:04.273 --> 01:05.523
‏قراره یه سوان بشی

01:05.524 --> 01:07.275
‏وای، خیلی هیجان‌زده‌ام!‏

01:07.276 --> 01:09.110
‏«سوان» واقعاً یه فرصت طلایی به نظر می‌رسید

01:09.111 --> 01:11.487
‏می‌دونی، قرار بود عمل
‏زیبایی مجانی گیرمون بیاد

01:11.488 --> 01:12.738
<i>‏کی اینو نمی‌خواد؟</i>

01:12.739 --> 01:16.200
<i>‏این برنامه، ریلیتی‌شوی شماره
‏یکِ تغییر چهره توی آمریکاست</i>

01:16.201 --> 01:17.827
<i>‏بیشتر از نیم میلیون زن،‏</i>

01:17.828 --> 01:20.705
<i>‏با چهره‌های نه‌چندان جذاب برای
‏برنامه «سوان» ثبت‌نام می‌کنن</i>

01:20.706 --> 01:22.582
<i>‏حتماً می‌تونستن اینو تشخیص بدن که</i>

01:22.583 --> 01:23.958
<i>‏«واقعاً خوشگلی،‏</i>

01:23.959 --> 01:26.169
<i>‏ولی خودت حس خوبی به خودت نداری،‏</i>

01:27.087 --> 01:28.462
‏می‌شه یه کاریش کرد»‏

01:28.463 --> 01:30.381
‏اووه! اینا خیلی گنده‌ان

01:30.382 --> 01:32.134
<i>‏عمل لیفت ابرو انجام دادم</i>

01:32.759 --> 01:34.927
<i>‏لایه‌برداری پوست با لیزر</i>

01:34.928 --> 01:37.138
‏تامی‌تاک، لیفت میانه صورت

01:37.139 --> 01:39.140
‏تخلیه چربی گونه‌هام

01:39.141 --> 01:40.516
‏پروتز سینه

01:40.517 --> 01:41.601
‏لمینت دندون

01:41.602 --> 01:43.853
‏وای خدا، دندون‌پزشکیش که دیگه هیچی

01:43.854 --> 01:47.481
<i>‏تعداد عمل‌های جراحی وحشتناک زیاد بود</i>

01:47.482 --> 01:49.817
‏واقعاً خیلی شیطانیه

01:49.818 --> 01:52.653
‏کلی چیزبرگر توی اون لوله‌ها رفته بود

01:52.654 --> 01:54.031
‏زیبایی یعنی قدرت، تمام

01:54.865 --> 01:57.116
<i>‏جراحی پلاستیک وحشیانه‌ست</i>

01:57.117 --> 02:01.162
<i>‏داری تیغ سرد جراحی رو
‏می‌ذاری روی گوشت تن این زن‌ها</i>

02:01.163 --> 02:03.332
<i>‏و یه سری چیزا خراب از آب درمیاد</i>

02:06.251 --> 02:09.003
‏ما زن‌های داغون و شکسته‌ای بودیم

02:09.004 --> 02:11.047
‏بهت گفته بودم که افسردگی می‌گیری،‏
‏نگفته بودم؟

02:11.048 --> 02:14.300
<i>‏ما مشکل اعتمادبه‌نفس داشتیم،‏
‏با هیکلمون هم مشکل داشتیم</i>

02:14.301 --> 02:16.427
‏تا قبل از تموم شدنش، بیکینی بندی می‌پوشم

02:16.428 --> 02:17.637
<i>‏رسید به اینجا که</i>

02:17.638 --> 02:20.556
<i>‏داری برای مسابقه به اندازه
‏کافی تلاش می‌کنی یا نه</i>

02:20.557 --> 02:22.643
‏این برنامه‌ها رسماً از حد گذروندن

02:23.393 --> 02:28.106
<i>‏تهیه‌کننده‌های تلویزیون تا کجا پیش
‏می‌رن قبل از اینکه یکی بگه دیگه بسه؟</i>

02:29.358 --> 02:34.613
‏الان ۲۲ ساله که درباره‌ش
‏با هیچ‌کس حرفی نزدم

02:36.907 --> 02:40.826
<i>‏بعد از این‌همه سال، واقعاً مرور خاطراته</i>

02:40.827 --> 02:43.746
‏دارم سوار هواپیما می‌شم تا
‏شاید پرونده این قضیه رو ببندم

02:46.041 --> 02:48.335
‏لس آنجلس، دارم میام!‏

02:48.919 --> 02:50.045
‏صبح بخیر

02:51.963 --> 02:54.674
<i>‏راستش به سرم زده بود
‏توی این مستند شرکت نکنم</i>

02:54.675 --> 02:57.177
<i>‏نمی‌خواستم سر این دمل چرکی رو باز کنم</i>

02:59.846 --> 03:02.391
<i>‏حرف زدن درباره‌ش خیلی سخته</i>

03:04.893 --> 03:06.895
<i>‏می‌تونست یه داستان قشنگ باشه</i>

03:08.689 --> 03:11.316
‏اما تبدیل به یه کابوس واقعی شد

03:17.197 --> 03:19.115
‏مصاحبه کلی، برداشت دو، نشانه مشترک‌ای‌بی

03:19.116 --> 03:21.158
‏یه نفس عمیق و طولانی می‌کشیم

03:23.662 --> 03:27.081
‏هرچی استرسه می‌ریزیم دور،‏
‏تو اصلاً برای همین کار به دنیا اومدی

03:27.082 --> 03:28.290
‏آماده‌ای؟

03:29.418 --> 03:32.128
‏سه شماره دم، پنج شماره بازدم

03:32.129 --> 03:34.380
‏بیست سال بعد، حالا اینجام

03:34.381 --> 03:36.967
‏واسه اونایی که نمی‌دونن،‏
‏برنامه «سوان» چی بود؟

03:39.302 --> 03:41.679
‏می‌خوای بدونی چطوری به خوردمون دادنش؟

03:41.680 --> 03:43.639
‏- آره
‏- یا حقیقت رو می‌خوای؟

03:43.640 --> 03:45.933
<i>‏♪ کالیفرنیا ♪</i>

03:45.934 --> 03:47.977
<i>‏تا حالا به آینه نگاه کردی</i>

03:47.978 --> 03:49.770
<i>‏که ببینی چه حسی داره</i>

03:49.771 --> 03:52.857
<i>‏اگه بالاخره همون کسی بشی
‏که همیشه تصورش رو می‌کردی؟</i>

03:52.858 --> 03:54.608
<i>‏یه روز داشتم رانندگی می‌کردم</i>

03:54.609 --> 03:58.112
<i>‏و این آگهی رو از رادیوی
‏موسیقی کانتری شنیدم</i>

03:58.113 --> 04:00.823
<i>‏تا حالا توی آرزوی جراحی پلاستیک بودی،‏</i>

04:00.824 --> 04:02.616
<i>‏ولی فکر نمی‌کردی از پس هزینه‌ش بربیای؟</i>

04:02.617 --> 04:07.788
‏حرف از عزت‌نفس و عمل زیبایی بود،‏
‏یادمه صدای ضبط رو زیاد کردم

04:07.789 --> 04:09.623
<i>‏پیش خودم گفتم چی گفتن الان؟</i>

04:09.624 --> 04:11.709
<i>‏یه فرصت بزرگ توی زندگی،‏</i>

04:11.710 --> 04:13.586
<i>‏می‌تونه همه‌چیز رو زیرورو کنه</i>

04:13.587 --> 04:17.173
‏می‌گفتن آره، قراره یه برنامه
‏برای تغییر و تحول زندگی باشه

04:17.174 --> 04:21.260
‏توی تبلیغش، از مربی شغلی و
‏مربی بدنسازی اختصاصی حرف می‌زدن

04:21.261 --> 04:24.054
‏تا حالا دلت خواسته متخصص
‏تغذیه اختصاصی داشته باشی؟

04:24.055 --> 04:26.849
‏تا حالا دلت خواسته جراحی پلاستیک بکنی؟

04:26.850 --> 04:31.020
‏اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود:‏
‏«آخ‌جون، سینه مجانی

04:31.021 --> 04:32.396
‏من سینه مجانی می‌خوام!»‏

04:32.397 --> 04:35.442
<i>‏انتخاب شرکت‌کننده‌ها برای «سوان» شروع شد</i>

04:36.610 --> 04:39.111
<i>‏دلم سینه‌های گنده و خفن می‌خواست</i>

04:39.112 --> 04:41.697
‏دوران پاملا اندرسون بود،‏
‏دوران مجله ماکسیم

04:41.698 --> 04:44.451
‏می‌دونی، دلم می‌خواست همچین دافی باشم

04:45.535 --> 04:48.496
<i>‏وقتی من داشتم بزرگ می‌شدم، دوران کسایی مثل</i>

04:48.497 --> 04:52.958
<i>‏سیندی کرافورد، تایرا بنکس،‏
‏نائومی کمپبل بود</i>

04:52.959 --> 04:55.002
<i>‏همه‌شون پاهای کشیده داشتن،‏
‏قدبلند بودن</i>

04:55.003 --> 04:57.296
<i>‏همه‌شون لاغر بودن،‏
‏دست‌هاشون لاغر و باریک بود</i>

04:57.297 --> 05:01.300
<i>‏از لیندزی که نی‌قلیون شده بود،‏
‏تا لاغری وحشتناک نیکول ریچی</i>

05:01.301 --> 05:05.430
‏باید شبیه اونا می‌بودی، واسه همین
‏هیچ‌وقت حس نکردم به گرد پاشونم می‌رسم

05:07.349 --> 05:09.475
‏هر وقت کسی درباره دهه ۲۰۰۰ ازم می‌پرسه

05:09.476 --> 05:11.185
‏انگار صحنه‌ای جلوی چشمم میاد

05:11.186 --> 05:14.772
‏که دارم سوار آخرین هلیکوپتر
‏فرار از ویتنام می‌شم

05:14.773 --> 05:17.399
<i>‏جنون رژیم‌های افراطی توی هالیوود</i>

05:17.400 --> 05:19.693
‏الان توی هالیوود واقعاً
‏یه اپیدمی راه افتاده

05:19.694 --> 05:21.529
‏به خودم گشنگی می‌دادم، غش می‌کردم

05:21.530 --> 05:24.198
‏یعنی... اصلاً غذا نمی‌خوردم...‏

05:24.199 --> 05:26.200
‏ما از سربازای ارتش هم شجاع‌تر بودیم

05:26.201 --> 05:27.827
‏واقعاً... دیوونه‌کننده‌ست

05:27.828 --> 05:29.703
‏روزی شش تا قرص می‌خوری،‏

05:29.704 --> 05:32.832
‏کاری که می‌کنه اینه که معده‌ت
‏رو جمع می‌کنه تا گشنه‌ت نشه

05:32.833 --> 05:34.625
‏اینکه معده‌ت جمع بشه چیز خوبیه؟

05:34.626 --> 05:36.335
‏آره، مال منو ببین

05:36.336 --> 05:40.005
‏تفکر ۲۵ سال پیش این بود
‏که اگه یه ذره وزن کم کنی،‏

05:40.006 --> 05:41.800
‏وای خدا، درای زندگی به روت باز می‌شه

05:43.134 --> 05:45.010
<i>‏بعد این برنامه میاد و می‌گه:‏</i>

05:45.011 --> 05:48.806
‏«من قراره تمام اضطراب‌هایی رو که
‏توی بچگی و نوجوونی داشتی بگیرم،‏

05:48.807 --> 05:50.266
‏و همه‌شونو از بین ببرم،‏

05:50.267 --> 05:51.976
‏تا یه شروع دوباره عالی داشته باشی»‏

05:56.022 --> 05:58.524
<i>‏حضوری بیاین به فراخوان عمومی ما،‏</i>

05:58.525 --> 06:02.736
<i>‏و بگین چرا لیاقت اینو دارین که «سوان» بشین</i>

06:02.737 --> 06:06.448
‏خیلی رعب‌آور بود چون یه
‏میز جلسه دراز و بزرگ بود،‏

06:06.449 --> 06:09.577
‏و من بارها توی جلسات
‏هیئت‌مدیره گزارش مالی داده بودم،‏

06:09.578 --> 06:11.912
‏ولی هیچ‌وقت موضوع این نبود که:‏

06:11.913 --> 06:15.584
‏«خب، به نظرم اینجا زیادی چاقم»‏

06:18.670 --> 06:21.715
<i>‏ازمون می‌پرسن:‏
‏«دلت می‌خواد چیو تغییر بدی؟»‏</i>

06:23.300 --> 06:26.927
‏گفتم: «خب، احتمالاً خیلی
‏سریع‌تر پیش می‌ریم اگه بهتون بگم

06:26.928 --> 06:28.429
‏چیو دلم نمی‌خواد تغییر بدم»‏

06:28.430 --> 06:29.931
‏گفتم: «از مچ پام به پایین»‏

06:32.767 --> 06:35.769
<i>‏مجبورمون کردن یه لیست از آرزوهامون بنویسیم</i>

06:35.770 --> 06:38.856
<i>‏واسه همین تو فکرم بود
‏که سقف آرزوهامو ببرم بالا</i>

06:38.857 --> 06:42.109
‏یعنی تک‌تک نقص‌هایی بود
‏که تا حالا حسشون کرده بودم

06:42.110 --> 06:45.195
‏داشتم هر چی که به ذهنم می‌رسید

06:45.196 --> 06:48.241
‏و دلم می‌خواست تو بدنم
‏تغییر بدم رو می‌نوشتم

06:49.075 --> 06:51.952
<i>‏همیشه دلم می‌خواست از بیرون عالی باشم</i>

06:51.953 --> 06:56.583
‏و از درون حس کنم آدم
‏مستقلی‌ام و بدونم کی هستم

06:57.584 --> 07:00.628
‏داشتم با همه‌چی سر و کله می‌زدم،‏

07:00.629 --> 07:03.380
‏خرج خونواده‌ام رو می‌دادم

07:03.381 --> 07:05.008
‏و این بار رو دوشم بود

07:05.967 --> 07:07.593
<i>‏آدم مسئولی بودم</i>

07:07.594 --> 07:10.305
<i>‏هر کاری که باید انجام می‌شد رو انجام دادم</i>

07:12.140 --> 07:16.435
‏اون موقع با کلی بار عاطفی سنگین درگیر بودم

07:16.436 --> 07:18.772
‏و واقعاً نیاز داشتم...‏

07:19.773 --> 07:20.774
‏به یه تغییر

07:22.692 --> 07:24.318
<i>‏رفتم واسه این تست بازیگری</i>

07:24.319 --> 07:27.237
<i>‏صف پر از کلی دختر مختلف بود</i>

07:27.238 --> 07:30.700
‏تو یه رابطه گند بودم، با کسی

07:31.660 --> 07:36.163
‏که واقعاً اعتمادبه‌نفسم رو داغون کرد

07:36.164 --> 07:38.791
<i>‏اصلاً فکر نمی‌کردم کسی بهم نگاه کنه</i>

07:38.792 --> 07:41.335
‏و پیش خودش فکر کنه که من خوشگلم

07:41.336 --> 07:43.504
<i>‏از پاهام خوشم نمیاد، از سینه‌هام هم نه</i>

07:43.505 --> 07:46.341
<i>‏اصلاً دلم نمی‌خواد بدنم رو نشون بدم</i>

07:47.008 --> 07:49.385
‏اون موقع حس خیلی گندی به خودم داشتم

07:49.386 --> 07:52.096
‏یعنی هیچ‌وقت فکر نکرده بودم خوشگلم

07:52.097 --> 07:54.683
<i>‏همیشه خودمو با دوستام مقایسه می‌کردم</i>

07:56.184 --> 07:57.936
<i>‏از بدنم راضی نبودم</i>

07:59.437 --> 08:01.398
‏هیچ‌وقت حس نکردم به پای بقیه می‌رسم

08:03.775 --> 08:06.569
‏بهم گفتن: «داستانتو برامون بگو.‏
‏چرا می‌خوای تو سوان باشی؟»‏

08:07.654 --> 08:09.530
‏منم همه‌چیو بهشون گفتم

08:09.531 --> 08:11.490
<i>‏تو یه خونواده ازهم‌پاشیده بزرگ شدم</i>

08:11.491 --> 08:13.492
<i>‏بابام پیشمون نبود</i>

08:13.493 --> 08:14.993
‏می‌دونی، روم خیلی تأثیر گذاشت،‏

08:14.994 --> 08:16.996
‏بزرگ شدن تو اون خونه با یه مادر مجرد

08:18.206 --> 08:20.375
<i>‏۱۷ سالم بود که از خونه زدم بیرون</i>

08:21.000 --> 08:24.462
<i>‏و چشم باز کردم دیدم رفتم تو ارتش</i>

08:25.964 --> 08:29.384
‏بعد از اینکه دخترم به دنیا اومد،‏
‏سینه‌هام کلاً از بین رفتن

08:31.469 --> 08:33.096
<i>‏فاتحه‌شون خونده شد دیگه</i>

08:34.639 --> 08:36.558
‏یه جورایی شبیه پستون گاو شدن

08:38.685 --> 08:43.856
<i>‏و تو ۲۳ سالگی، این قضیه واقعاً رو
‏تصوری که از خودت داری اثر می‌ذاره</i>

08:43.857 --> 08:46.233
‏بعد اونا گفتن:‏
‏«خب، می‌شه به ما هم نشون بدی؟»‏

08:46.234 --> 08:48.819
‏می‌دونی، منم همه‌چیو رو دایره ریختم

08:48.820 --> 08:51.989
‏من دو تا حالت دارم: یا تا ته گاز یا هیچی

08:51.990 --> 08:54.450
‏همینه که هست، جور دیگه‌ای بلد نیستم

08:54.451 --> 08:58.621
‏واسه همین مطمئنم پیش خودشون گفتن،‏
‏آره، این خوراک تلویزیونه

08:59.748 --> 09:02.708
<i>‏ایده اولیه سوان، اون‌طور که بهم گفتن،‏</i>

09:02.709 --> 09:06.003
<i>‏متحول کردن زندگی زن‌ها بود</i>

09:06.004 --> 09:07.546
‏زن‌هایی که سختی می‌کشیدن،‏

09:07.547 --> 09:11.467
‏حس می‌کردن به اندازه کافی خوب
‏نیستن و به تغییر نیاز دارن،‏

09:11.468 --> 09:14.762
‏حالا چه عمل بینی باشه، چه کم کردن وزن

09:14.763 --> 09:16.055
‏یا درست کردن دندوناشون

09:16.056 --> 09:19.475
‏یعنی این زن‌ها همگی حس
‏می‌کردن یه چیزی مانع راهشونه

09:19.476 --> 09:23.604
‏و نلی این رؤیا رو تو سر
‏داشت که خودش همون کسی باشه

09:23.605 --> 09:25.397
‏که این کار رو براشون عملی می‌کنه

09:25.398 --> 09:27.400
‏نلی گالان

09:29.069 --> 09:32.571
‏دارم تو دهکده برهنه‌ها مسابقه
‏آشپزی چیلی برگزار می‌کنم

09:32.572 --> 09:34.448
‏- تو هم باید بیای
‏- حتماً میام

09:34.449 --> 09:36.951
‏ببینیم چقدر شجاعی، ریکاردو

09:37.535 --> 09:39.995
<i>‏نلی گالان برنامه سوان رو ساخت</i>

09:39.996 --> 09:43.332
‏اون از قبل یه مدیر تلویزیونی خیلی موفق بود

09:43.333 --> 09:45.168
‏و شبکه تلموندو رو چرخونده بود

09:46.127 --> 09:50.130
‏ایده اولیه‌ش تا حد زیادی
‏بر اساس برنامه‌هایی بود

09:50.131 --> 09:52.133
‏که تو آمریکای لاتین تجربه کرده بود

09:53.510 --> 09:56.595
<i>‏تبدیل ۱۶ تا زن که یه جورایی معمولی بودن</i>

09:56.596 --> 09:59.139
<i>‏به زن‌هایی فوق‌العاده و استثنایی</i>

09:59.140 --> 10:02.684
‏تحولی که ما زن‌ها رو
‏به سمتش تشویق می‌کنیم،‏

10:02.685 --> 10:03.936
‏از درون به بیرونه

10:03.937 --> 10:06.271
‏یعنی این زن‌ها روان‌درمانگر دارن،‏

10:06.272 --> 10:09.691
‏مربی، و بله، جراح پلاستیک و دندون‌پزشک

10:09.692 --> 10:12.529
‏به سوان‌ها ۹۰ روز فرصت داده
‏شد تا همه‌چیز رو تموم کنن

10:13.279 --> 10:15.280
<i>‏عمل‌های جراحیشون رو بکنن،‏</i>

10:15.281 --> 10:16.990
<i>‏برن باشگاه تمرین کنن،‏</i>

10:16.991 --> 10:18.826
<i>‏رژیم غذایی بگیرن</i>

10:18.827 --> 10:19.911
<i>‏و برن تراپی</i>

10:24.541 --> 10:28.294
<i>‏باید تو لس آنجلس تو یه
‏مجتمع آپارتمانی زندگی می‌کردن</i>

10:31.756 --> 10:34.424
<i>‏اگه بتونیم اونا رو از محیطشون بیرون بکشیم</i>

10:34.425 --> 10:38.929
<i>‏و تو این دوره ۹۰ روزه کامل کنترلشون کنیم،‏</i>

10:38.930 --> 10:42.099
‏پیش خودت فکر می‌کنی که اگه
‏متخصص‌های مناسب رو داشته باشی،‏

10:42.100 --> 10:45.018
‏می‌تونی زندگی آدما رو
‏واسه همین به اون رو کنی

10:45.019 --> 10:48.105
<i>‏این خاص‌ترین تجربه تو کل دوران کاری ماست</i>

10:48.106 --> 10:50.232
<i>‏هدف ما اینه که زن‌های
‏معمولی رو به زن‌هایی زیبا</i>

10:50.233 --> 10:51.608
<i>‏و بااعتمادبه‌نفس تبدیل کنیم</i>

10:51.609 --> 10:54.194
<i>‏یه برنامه فوق‌العاده سخت در طول سه ماهه</i>

10:54.195 --> 10:55.737
<i>‏فقط بعضیاشون دووم میارن</i>

10:55.738 --> 10:58.073
<i>‏ولی همه‌شون برای همیشه تغییر می‌کنن</i>

10:58.074 --> 11:00.951
<i>‏تو برنامه، یه تیم از کارشناسا داشتیم</i>

11:00.952 --> 11:03.328
<i>‏دکتر دوبرو و دکتر هاورث</i>

11:03.329 --> 11:05.164
<i>‏هر دو جراح پلاستیک</i>

11:05.165 --> 11:06.832
<i>‏دکتر ورث، دندون‌پزشک</i>

11:06.833 --> 11:08.667
<i>‏گرگ، مربی بدنسازی</i>

11:08.668 --> 11:10.836
<i>‏دکتر ایانی، روان‌درمانگرشون</i>

11:10.837 --> 11:13.548
<i>‏و مربی مهارت‌های زندگی هم نلی بود</i>

11:14.174 --> 11:15.966
‏و آماندا بایرام

11:15.967 --> 11:17.844
‏با اجرای آماندا بایرام

11:18.344 --> 11:20.137
‏عصر بخیر، تیم رؤیایی

11:20.138 --> 11:22.472
‏حالا وقتشه استراتژیتون رو بشنویم

11:22.473 --> 11:26.143
‏جراحی پلاستیک،‏
‏همون روان‌پزشکی با تیغ جراحیه

11:26.144 --> 11:29.438
‏باید بیمارام رو خوشحال کنم

11:29.439 --> 11:32.649
<i>‏من خودمو یه هنرمند نمی‌دونم</i>

11:32.650 --> 11:35.068
‏بیشتر شبیه یه طراح دکوراسیون داخلیم

11:35.069 --> 11:37.237
‏من با صندلی‌ها سر و کار دارم

11:37.238 --> 11:40.782
‏با کمدها و پرده‌ها و
‏این جور چیزا کار می‌کنم

11:40.783 --> 11:43.410
‏پس باید نقاط مشترک رو پیدا کنی

11:43.411 --> 11:45.872
‏تا با هم جور دربیان و هماهنگ بشن

11:47.373 --> 11:51.335
‏و نلی می‌گه:‏
‏«می‌خوام تو هم جزوش باشی»‏

11:51.336 --> 11:53.338
<i>‏اینم یه مشت نوار ویدئو</i>

11:54.172 --> 11:57.550
‏می‌خواستن بدونن کی به درد تلویزیون می‌خوره

11:58.259 --> 12:00.052
<i>‏نه از نظر داستان زندگیشون</i>

12:00.053 --> 12:02.388
<i>‏من فقط به صورتشون نگاه می‌کنم</i>

12:03.556 --> 12:05.307
<i>‏هدفم مثل یه لوله‌کش این بود</i>

12:05.308 --> 12:09.186
‏که ببینم می‌تونم رو اینا
‏جراحی زیبایی سنگین انجام بدم

12:09.187 --> 12:11.230
‏ولی لفظ «لوله‌کش» عجیبه چون عملاً

12:11.231 --> 12:12.649
‏داری راجع به توالت حرف می‌زنی

12:13.900 --> 12:15.777
‏- خب...‏
‏- و زن‌ها

12:18.905 --> 12:20.156
‏منظورم اون نبود

12:20.365 --> 12:22.908
‏ما رو مثل لوله‌کش یا برق‌کار استخدام کردن

12:22.909 --> 12:24.160
‏اومدیم کارمون رو بکنیم

12:25.662 --> 12:30.540
‏نقش ما این بود تصمیم بگیریم تغییر
‏چه کسی واسه تلویزیون خوب درمیاد،‏

12:30.541 --> 12:31.875
‏و جلوه بصری داره

12:31.876 --> 12:34.962
‏و اگه طوری باشه که بگی:‏
‏«اوه، خیلی نامحسوسه. اینو ببین،‏

12:34.963 --> 12:37.005
‏وای چقدر کمه، بهتر شده»‏

12:37.006 --> 12:38.424
‏اصلاً جالب نیست

12:39.133 --> 12:40.593
‏آدم درام و جنجال می‌خواد

12:43.054 --> 12:46.807
<i>‏یه روند گزینش خیلی طولانی و گسترده بود</i>

12:46.808 --> 12:49.893
‏و بعدش سازنده‌ها رو
‏فرستادن به شهر و زادگاهِ

12:49.894 --> 12:51.813
‏اون زن‌هایی که انتخاب کرده بودن

12:52.605 --> 12:54.398
<i>‏داشتم از پنجره طبقه بالا سرک می‌کشیدم</i>

12:54.399 --> 12:56.609
‏گفتم: «وای لعنتی، دوربین هم دستشونه»‏

12:57.527 --> 13:00.154
‏کلی، یه سورپرایز برات دارم

13:00.738 --> 13:03.615
‏تبریک می‌گم، قراره یه سوان بشی

13:06.035 --> 13:07.287
‏بد نیست، عزیزم

13:07.996 --> 13:11.415
‏مثل این بود که اد مک‌ماهون چک رو
‏بیاره دم در که یعنی میلیاردر شدی

13:11.416 --> 13:14.084
‏اصلاً باورم نمی‌شه... از رادیو شنیده بودم،‏

13:14.085 --> 13:16.753
‏و حتی تو خوابم هم نمی‌دیدم

13:16.754 --> 13:18.630
‏که یه روزی برای من اتفاق بیفته

13:18.631 --> 13:20.757
‏۲۵۰ هزار تا دختر رو پشت سر گذاشتم

13:20.758 --> 13:22.343
‏یعنی یا خدا، زندگیم قراره عوض بشه

13:22.844 --> 13:24.678
‏قراره یه سوان بشی

13:24.679 --> 13:26.513
‏جدی می‌گی؟ شوخی می‌کنی

13:28.808 --> 13:31.226
‏یا خدا! نه، داری شوخی می‌کنی!‏

13:31.227 --> 13:32.894
‏وای، خیلی هیجان‌زده‌ام!‏

13:32.895 --> 13:35.856
‏وای، خیلی وقت بود منتظر همچین چیزی بودم

13:35.857 --> 13:38.734
‏واقعاً با خودم فکر کردم: «وای، محشره»‏

13:38.735 --> 13:41.945
‏می‌دونی، انگار این می‌تونه
‏یه اتفاق خیلی بزرگ باشه

13:41.946 --> 13:45.991
‏قدیما یه سری فکر و خیال بزرگ داشتم، مثلاً
‏اینکه اون‌قدر بامزه‌ام که برم تو اس‌ان‌ال

13:45.992 --> 13:47.325
‏و کلی فکر و خیال خل‌وچلانه دیگه

13:47.326 --> 13:49.494
‏خب، جوون بودم، عقلم بیشتر از این نمی‌رسید

13:49.495 --> 13:51.455
<i>‏این همون چیزیه که می‌خوام</i>

13:51.456 --> 13:53.999
<i>‏اینکه وارد یه جمع بشم و
‏همه سرها به سمتم برگرده</i>

13:54.000 --> 13:56.168
‏این زندگیم رو برای همیشه عوض می‌کنه

13:56.169 --> 13:57.711
‏واقعاً حس خاصی بهم دست داده بود

13:57.712 --> 13:59.004
‏با خودم گفتم، ایول!‏

13:59.005 --> 14:00.839
‏بین این‌همه آدم توی اتاق،‏

14:00.840 --> 14:03.884
‏که اصلاً نمی‌دونم چند صد تا زن اومده بودن،‏

14:03.885 --> 14:05.218
‏من انتخاب شدم

14:05.219 --> 14:07.054
‏یعنی، آخیش! حس می‌کردم خیلی خوش‌شانسم

14:07.055 --> 14:10.640
‏پیش‌بینیمون این بود که
‏فیلم‌برداری سه ماه طول بکشه

14:10.641 --> 14:13.435
<i>‏و توضیح دادنش به خونواده‌ام...‏</i>

14:13.436 --> 14:14.853
‏مرسی، عزیزم

14:14.854 --> 14:16.064
<i>‏...کار سختی بود</i>

14:18.441 --> 14:20.734
<i>‏اجازه نداشتیم به کسی بگیم دارم جایی می‌رم،‏</i>

14:20.735 --> 14:22.652
<i>‏ولی خب باید یه چیزی بهشون می‌گفتیم</i>

14:22.653 --> 14:25.781
‏از اون طرف عموم یه جورایی
‏سرهنگ بازنشسته ارتشه، واسه همین

14:25.782 --> 14:27.783
‏از تمام این قضایای فوق‌محرمانه سر درمیاره

14:27.784 --> 14:29.367
‏مطمئن بود افتادم توی باند قاچاق انسان

14:29.368 --> 14:30.452
‏رفت آمارش رو دربیاره

14:30.453 --> 14:32.746
‏نه چیزی از فاکس پیدا کرد، نه چیزی از سوان

14:32.747 --> 14:36.208
‏مامانم رو هم قانع کرده بود
‏که پای قاچاق انسان درمیونه

14:36.209 --> 14:38.835
‏فکر کنم ما رو قاچاق کردن برای سوان

14:38.836 --> 14:41.254
‏قاچاق شدیم به برد پالاس، آره

14:41.255 --> 14:43.215
‏یعنی، می‌دونی...‏

14:55.228 --> 14:57.145
<i>‏امروز روز اول برنامه‌ست،‏</i>

14:57.146 --> 14:59.439
<i>‏دوره فشرده و سه‌ماهه سوان</i>

14:59.440 --> 15:02.025
<i>‏یادمه رسیدم به مارینا دل ری،‏</i>

15:02.026 --> 15:06.030
‏کلی وسیله همراهم بود،‏
‏یه عالمه چمدون و جعبه و اینا

15:07.156 --> 15:10.243
‏داشتیم دوروبر رو نگاه می‌کردیم
‏و با خودم گفتم: «به‌به، چه جای خوبیه»‏

15:11.077 --> 15:12.702
<i>‏روز اولی که رسیدم لس آنجلس،‏</i>

15:12.703 --> 15:15.497
‏اون حس واقعی بودن توی
‏«هالیوود» رو تجربه کردم

15:15.498 --> 15:18.334
<i>‏چیزیه که تا ابد یادم می‌مونه</i>

15:18.918 --> 15:21.169
‏خب، چمدوناتون رو تحویل گرفتیم

15:21.170 --> 15:22.712
‏درست مثل شب کریسمسه!‏

15:22.713 --> 15:24.298
‏پر از چیزای خوب

15:27.051 --> 15:28.386
‏تقویمم

15:29.095 --> 15:31.638
‏خداییش قشنگ نقشه‌راهِ سوانه

15:35.852 --> 15:37.937
‏این پوشه‌ایه که باید درستش می‌کردیم

15:39.647 --> 15:42.107
<i>‏وقتی رسیدیم اونجا کلی مجله آوردن،‏</i>

15:42.108 --> 15:44.861
‏و در اصل ما باید این پوشه رو می‌ساختیم

15:45.528 --> 15:47.737
<i>‏از زن‌ها خواسته بودن دفتر یادداشت روزانه،‏</i>

15:47.738 --> 15:49.656
<i>‏تقویم و تابلوی اهداف داشته باشن</i>

15:49.657 --> 15:51.950
‏ازشون خواسته بودن تمام لحظات رو

15:51.951 --> 15:54.703
‏توی دوره حضورشون در برنامه سوان ثبت کنن

15:54.704 --> 15:57.873
‏قشنگ نوشتم ۱۹ ژانویه ۲۰۰۴

15:57.874 --> 16:01.169
<i>‏«روزی که زندگیم شروع شد، زندگی جدیدم»‏</i>

16:02.712 --> 16:04.881
<i>‏می‌تونی در مورد قوانین سوان برام بگی؟</i>

16:05.381 --> 16:06.882
‏وای خدای من

16:06.883 --> 16:08.550
‏این... خیلی خب

16:08.551 --> 16:11.052
‏قوانین برنامه سوان

16:11.053 --> 16:15.307
‏«مسئولیت موفقیتم توی این برنامه،‏
‏تماماً به عهده خودمه»‏

16:15.308 --> 16:18.476
‏«حق ندارم خونواده یا دوستام رو ببینم»‏

16:18.477 --> 16:21.938
‏«باید از برنامه‌ای که تیم متخصصان
‏سوان تعیین می‌کنن پیروی کنم»‏

16:21.939 --> 16:23.815
‏«هفته‌ای یه بار باید برم روان‌درمانی»‏

16:23.816 --> 16:25.651
‏«باید یه رژیم سفت‌وسخت رو رعایت کنم»‏

16:26.235 --> 16:29.113
‏«شش روز در هفته ورزش می‌کنم،‏
‏بعضی وقتا روزی دو بار»‏

16:30.364 --> 16:33.241
‏«برای حفظ انگیزه‌ام با
‏مربی سوان کار می‌کنم»‏

16:33.242 --> 16:36.328
‏«قبول می‌کنم که خودم رو توی آینه نبینم

16:36.329 --> 16:39.290
‏تا بتونم روی تحول درونیم تمرکز کنم»‏

16:40.333 --> 16:42.752
‏وای، نه! هیچ آینه‌ای در کار نیست

16:43.252 --> 16:44.711
‏آینه‌ای وجود نداره

16:44.712 --> 16:47.340
‏گفتم بی‌خیال، بدون آینه؟
‏دارین چی می‌گین آخه؟

16:48.382 --> 16:51.092
‏واقعاً شوکه‌کننده بود، حسابی جا خوردم

16:51.093 --> 16:54.722
‏بعدشم اینکه مجبور بودن تک‌تک
‏وسایلی که آورده بودم رو بگردن

16:55.348 --> 16:59.100
‏هر وسیله‌ای که تصویرت
‏توش منعکس می‌شد مثل سی‌دی،‏

16:59.101 --> 17:01.270
‏متأسفانه بهت نمی‌دادنش

17:02.438 --> 17:04.064
<i>‏توی این برنامه‌ها،‏</i>

17:04.065 --> 17:09.236
‏میندازنت توی یه حبابی که هیچیش واقعی نیست

17:09.237 --> 17:13.615
‏تنها اطلاعاتی که می‌گیری
‏از طرف عوامل و سازنده‌هاست،‏

17:13.616 --> 17:16.076
‏چون به غیر از اونا، اصلاً

17:16.077 --> 17:18.828
‏هیچ دسترسی‌ای به دنیای بیرون نداری

17:18.829 --> 17:22.124
‏واسه همین یه جورایی فقط همرنگ جماعت می‌شی

17:23.084 --> 17:26.336
<i>‏به نظرم ما به عنوان تهیه‌کننده،‏</i>

17:26.337 --> 17:31.132
‏ذاتاً آدم‌های به‌شدت کنترل‌گری هستیم،‏

17:31.133 --> 17:33.261
‏چون باید روند قصه دست ما باشه

17:35.221 --> 17:38.723
<i>‏چیزی که این برنامه در
‏ابتدا بود با چیزی که شد،‏</i>

17:38.724 --> 17:42.519
<i>‏به خاطر مایک دارنل و فاکس
‏زمین تا آسمون فرق داشت</i>

17:42.520 --> 17:44.896
‏فکر کنم من جسورترین آدمِ فاکسم

17:44.897 --> 17:46.898
‏همیشه دنبال خط‌شکنی و عبور از مرزها بودم،‏

17:46.899 --> 17:49.818
‏و خدا رو شکر جایی کار می‌کنم
‏که این اجازه رو بهم می‌ده

17:49.819 --> 17:52.571
‏کل دوران کاریم، این همکاری عالی جواب داده،‏

17:52.572 --> 17:53.655
‏فوق‌العاده بوده

17:53.656 --> 17:58.034
‏مایک دارنل عامل موفقیت برنامه‌های واقع‌نما

17:58.035 --> 18:01.538
‏و شکل‌گیری این ژانر تلویزیونی بود

18:01.539 --> 18:03.623
‏منظورم اینه که اون
‏امریکن آیدل رو آورد فاکس

18:03.624 --> 18:05.584
‏پشت سر هم برنامه‌های موفق می‌ساخت

18:05.585 --> 18:08.962
‏فاکس شبکه‌ای پر سر و صدا و جنجالی بود

18:08.963 --> 18:10.046
‏تیراندازی شد، تیراندازی!‏

18:10.047 --> 18:12.632
‏در برنامه کاپس: مسلح و خطرناک

18:12.633 --> 18:13.842
‏به هیچ‌کس اعتماد نکنین

18:13.843 --> 18:15.760
<i>‏افراطی‌ترین مسابقه تاریخ</i>

18:15.761 --> 18:19.389
<i>‏بین شبکه‌ها رقابت شدیدی
‏بود تا دیوونه‌وارتر باشن</i>

18:19.390 --> 18:21.975
‏و حد و مرزها رو جابه‌جا کنن

18:21.976 --> 18:24.186
‏دستور کارشون همیشه همین بود

18:24.979 --> 18:27.188
<i>‏مایک اومد و گفت: «باید کاری کنیم</i>

18:27.189 --> 18:29.608
<i>‏که این تبدیل به یه اتفاق بزرگ بشه</i>

18:29.609 --> 18:31.359
‏باید توش مسابقه ملکه زیبایی راه بندازیم»‏

18:31.360 --> 18:33.194
‏مایک چی می‌خواست؟

18:33.195 --> 18:35.197
‏اون می‌خواست، می‌دونی...‏

18:36.907 --> 18:38.450
‏انگار قرار بود که ما...‏

18:38.451 --> 18:41.537
‏دخترهای زشت رو بیاریم و جیگرشون کنیم

18:44.915 --> 18:46.291
<i>‏خلاصه ما رسیدیم</i>

18:46.292 --> 18:48.752
<i>‏ما رو بردن توی اتاق تولید</i>

18:48.753 --> 18:50.962
<i>‏می‌دونی، نلی همه رو دور خودش جمع کرده بود</i>

18:50.963 --> 18:52.964
‏همگی دور هم نشسته بودیم و حرف می‌زدیم

18:52.965 --> 18:55.551
‏که قراره چه اتفاقی
‏بیفته و چه خبر قراره بشه

18:57.386 --> 19:00.306
<i>‏و یه جورایی بمب خبری رو رومون ترکوند</i>

19:01.140 --> 19:04.268
‏«شما خانم‌ها قراره توی
‏مسابقه ملکه زیبایی شرکت کنین»‏

19:06.354 --> 19:09.356
<i>‏قراره با بیکینی جلوی میلیون‌ها آدم</i>

19:09.357 --> 19:11.274
‏روی این صحنه راه برین،‏

19:11.275 --> 19:13.693
‏چون کلی اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کنین

19:13.694 --> 19:17.530
‏ما هم فقط همون‌جا نشسته بودیم
‏و قشنگ زبونمون بند اومده بود

19:17.531 --> 19:21.826
‏با خودم گفتم خیلی خب،‏
‏می‌دیدم همه یک‌کم کپ کردن،‏

19:21.827 --> 19:23.287
‏ولی بالاخره انجامش می‌دیم

19:23.996 --> 19:26.122
‏می‌دونی، همه‌مون توی یه قایقیم

19:26.123 --> 19:28.500
‏من قدیمیم، همش یاد مسابقه زیبایی می‌افتادم

19:28.501 --> 19:29.793
‏چه استعدادی می‌تونم رو کنم؟

19:29.794 --> 19:31.629
‏گفتم: «خب، قبلاً فلوت می‌زدم»‏

19:33.047 --> 19:37.801
<i>‏سوان به ما قول روان‌درمانی
‏و جراحی پلاستیک داده بود</i>

19:37.802 --> 19:39.135
‏قول مسابقه زیبایی رو نداده بود

19:39.136 --> 19:43.431
‏قبلاً اصلاً حرفی از این قضیه زده نشده بود

19:43.432 --> 19:45.684
‏آره، رضایت داده بودیم که ازمون فیلم بگیرن

19:45.685 --> 19:48.479
‏آره، امضا داده بودیم که
‏داستانمون رو تعریف کنیم

19:49.522 --> 19:51.857
‏ولی برای مسابقه ملکه
‏زیبایی ثبت‌نام نکرده بودیم

19:56.070 --> 19:58.822
‏عکاسی با اون لباس‌زیرهای طوسی چطور بود؟

19:58.823 --> 20:01.282
‏وای خدای من، وای، اون شورت‌های مامان‌دوز

20:01.283 --> 20:02.992
‏شورت‌های مامان‌دوز طوسی

20:02.993 --> 20:06.247
‏تو کل زندگیم این‌قدر معذب نشده بودم

20:07.081 --> 20:13.044
‏مجبور بودم چند بار آروم دور خودم بچرخم

20:13.045 --> 20:16.339
‏نمی‌دونستم...‏
‏نمی‌دونستم می‌خوان ازش چه استفاده‌ای بکنن

20:16.340 --> 20:19.050
<i>‏مجبورمون کردن رکابی‌های طوسی بپوشیم</i>

20:19.051 --> 20:21.177
‏که کرده بودنشون نیم‌تنه،‏

20:21.178 --> 20:23.805
‏و بعدشم این شورت‌های گشاد و غول‌پیکر

20:23.806 --> 20:27.101
‏می‌دونی، ما که شورت سه سایز
‏بزرگ‌تر از خودمون نمی‌پوشیم

20:29.019 --> 20:32.147
‏شنیدم با خودت یه وسیله هم آوردی

20:32.148 --> 20:34.859
‏اون پرده سبز معرکه...‏

20:37.027 --> 20:38.611
‏شورت مامان‌دوز

20:38.612 --> 20:39.946
‏بس کن!‏

20:39.947 --> 20:42.575
‏همین الان می‌تونم اینو روی لباسام بپوشم

20:45.119 --> 20:46.579
‏ببینیم

20:54.503 --> 20:56.129
<i>‏نماهای چرخشی</i>

20:56.130 --> 20:58.882
<i>‏دیدنش برای دکترا خیلی خوب بود،‏</i>

20:58.883 --> 21:03.219
‏چون بهشون نیاز داریم تا بهمون
‏بگن چه کارهایی اینجا شدنیه

21:03.220 --> 21:05.013
‏می‌خوای با اون دماغ چیکار کنی، راندال؟

21:05.014 --> 21:07.807
‏خب، به نظرم بزرگ‌ترین مشکلش اینه
‏که سوراخ‌های دماغش خیلی درازن

21:07.808 --> 21:09.893
‏به قول خودش شبیه جادوگرها شده بود

21:09.894 --> 21:11.686
‏پوست شل با ترک‌های پوستی شدید

21:11.687 --> 21:14.355
<i>‏می‌رفتیم اونجا و سعی
‏می‌کردیم حاضر‌جواب باشیم</i>

21:14.356 --> 21:17.525
‏درست مثل سایمون کاول تو امریکاز گات تلنت

21:17.526 --> 21:19.652
‏می‌دونی، باید اون آدم بدجنسه رو داشته باشی

21:19.653 --> 21:22.989
‏لب پایینش تقریباً خیلی بدفرمه،‏
‏و می‌خوام یه کاری روی لب بالاش بکنم

21:22.990 --> 21:24.866
‏فقط برای این‌که تعادل برقرار بشه

21:24.867 --> 21:27.952
‏خیلی بامزه و جذابه،‏
‏بیشتر وقتا با دلبری از زیر کار درمی‌ره

21:27.953 --> 21:29.829
‏ژنتیک خیلی خوبی نداره

21:29.830 --> 21:31.706
<i>‏باید یه مقدار از چربی صورتش رو بکشی</i>

21:31.707 --> 21:33.249
<i>‏یه کم از چربی گونه‌هاش برداری</i>

21:33.250 --> 21:36.420
<i>‏وقتی ۱۲ سالم بود، برنامه سوان رو می‌دیدم</i>

21:37.087 --> 21:39.881
‏روند این اتاق جلسات طوریه که حس می‌کنی

21:39.882 --> 21:41.842
‏انگار هفت نفر علیه یه نفرن

21:42.510 --> 21:45.804
<i>‏انگار ترکیب «مأموریت
‏غیرممکن» با «علوم عجیب» بود</i>

21:45.805 --> 21:47.722
‏تا این زن بی‌نقص رو بسازن

21:47.723 --> 21:50.266
‏روی قسمت‌های مختلف بدنش زوم می‌کردن

21:50.267 --> 21:52.602
<i>‏و یه چیزایی شبیه سیبل هدف می‌ذاشتن</i>

21:52.603 --> 21:54.771
‏باید زنانه‌تر بشه، چهره‌ش رو زنونه کنین

21:54.772 --> 21:56.147
‏زنانگی رو بهش برگردونین

21:56.148 --> 21:58.233
<i>‏کاملاً می‌تونم لبخندش رو عوض کنم</i>

21:58.234 --> 22:00.610
<i>‏و به جای دندون‌های درشت و مردونه‌ش،‏</i>

22:00.611 --> 22:02.570
‏یه لبخند زیبا و زنونه بهش بدم

22:02.571 --> 22:05.406
‏دندون‌های خیلی مردونه‌ای داره

22:05.407 --> 22:08.910
‏پیش خودم گفتم: «دندون
‏مردونه دیگه چه گوهیه؟»‏

22:08.911 --> 22:10.329
‏مگه کیر و خایه داره؟

22:16.043 --> 22:17.836
‏- بث، چطوری؟
‏- خوبم، تو چطوری؟

22:17.837 --> 22:19.462
‏خوبم، دکتر دوبرو‌ام، از دیدنت خوشبختم

22:19.463 --> 22:22.090
‏گفته بودی از شلی پوست بالای نافت ناراحتی،‏

22:22.091 --> 22:24.425
‏و این قسمت هم پوست اضافه داری، درسته؟

22:24.426 --> 22:26.678
‏خب، ما معمولاً عمل زیبایی شکم انجام می‌دیم

22:26.679 --> 22:29.472
‏سینه‌هات خالی شدن و
‏برجستگی بالاشون از بین رفته

22:29.473 --> 22:32.600
‏بهترین کار براش همون پروتز سینه‌ست

22:32.601 --> 22:34.519
‏من توی یه محیط کاملاً کنترل‌شده

22:34.520 --> 22:37.188
‏و با مذهبی بزرگ شدم که می‌دونی،‏

22:37.189 --> 22:38.649
‏فقط باید از قوانینش پیروی می‌کردی

22:39.775 --> 22:44.320
<i>‏من «سوان» رو فرصتی
‏می‌دیدم که برای اولین بار</i>

22:44.321 --> 22:46.866
‏شاید بتونم یه سهم کوچیک...‏

22:48.409 --> 22:50.494
‏از دنیا رو برای خودم بردارم،‏

22:51.537 --> 22:55.915
<i>‏تا بیشتر خودم رو بشناسم و
‏تبدیل به کسی بشم که واقعاً هستم؛</i>

22:55.916 --> 22:58.126
<i>‏بدون خونواده‌م، بدون بچه‌م،‏</i>

22:58.127 --> 22:59.795
<i>‏بدون دین و مذهبم</i>

23:02.923 --> 23:07.260
‏بثِ اون دوران از داشتن این فرصت فوق‌العاده

23:07.261 --> 23:09.971
‏واقعاً خیلی هیجان‌زده بود

23:09.972 --> 23:13.099
‏دوستام قبل از این‌که راه
‏بیفتم براتون یه نقاشی کشیدن

23:13.100 --> 23:15.184
‏تا هر قسمتش به یکی از اونا تقدیم بشه

23:15.185 --> 23:17.437
‏- می‌خوای این شکلی بشی؟
‏- آره، دقیقاً همین شکلی

23:17.438 --> 23:21.858
‏دکتر دوبرو بامزه و خونگرم
‏بود و به حرفام گوش می‌داد

23:21.859 --> 23:23.568
‏همون اول کار خیلی با هم جور شدیم

23:23.569 --> 23:27.614
‏نظراتش رو باهامون در میون می‌ذاشت و می‌گفت: «خب،‏
‏شاید این نه، ولی اون یکی شاید»‏

23:27.615 --> 23:29.032
‏حالا دماغت، بیا درباره دماغت حرف بزنیم

23:29.033 --> 23:30.575
‏چون به نوعی مهم‌ترین چیز همینه

23:30.576 --> 23:32.911
‏- بله.‏
‏- اگه فقط یه عمل ساده انجام بدی،‏

23:32.912 --> 23:34.579
‏چیزی که بهش می‌گیم قوزبرداری،‏

23:34.580 --> 23:37.373
‏احتمالاً هشتاد درصد
‏باعث بهتر شدن دماغت می‌شه

23:37.374 --> 23:38.458
‏اوه، صدالبته

23:38.459 --> 23:41.711
‏وقتی دوربین‌ها خاموش شدن، گفتم: «فکر نکنم

23:41.712 --> 23:43.588
‏فکر کنم دلم می‌خواد بهش دست نزنم»‏

23:43.589 --> 23:47.926
‏اونم گفت: «خب، فعلاً دست نگه
‏می‌داریم تا بعداً تصمیم بگیریم»‏

23:47.927 --> 23:51.346
‏منم گفتم: «نمی‌خوام این کار رو بکنم»‏

24:00.940 --> 24:03.483
‏بعضی از دخترا بهم می‌گفتن:‏
‏«نمی‌دونستم می‌شه بگی نه»‏

24:03.484 --> 24:05.235
‏منم می‌گفتم: «بدن خودته‌ها»‏

24:05.986 --> 24:10.073
‏دماغت برای صورتت زیادی
‏دراز و زیادی افتاده‌ست

24:10.074 --> 24:12.033
‏این دماغ حتماً باید عمل بشه

24:12.034 --> 24:15.787
‏به خاطر شیردهی،‏
‏حجم زیادی از این قسمت رو از دست دادی

24:15.788 --> 24:18.373
<i>‏شکمت هم نیاز به اصلاح داره</i>

24:18.374 --> 24:22.127
<i>‏اینجا ترک‌های پوستی داری
‏و یه کم هم پوستت آویزون شده</i>

24:23.420 --> 24:25.588
‏همهٔ اینا رو می‌بُریم و برمی‌داریم

24:25.589 --> 24:30.468
‏حس نمی‌کردم می‌تونم بگم: «نه،‏
‏من این رو نمی‌خوام»‏

24:30.469 --> 24:32.261
‏یا این‌که: «این‌قدر زیاد نه»‏

24:32.262 --> 24:36.391
‏من فقط... بهشون اعتماد
‏کردم و گذاشتم کارشون رو بکنن

24:36.392 --> 24:38.518
‏این زن‌ها چقدر روی عمل‌هایی

24:38.519 --> 24:40.646
‏که روشون انجام می‌شد حق نظر داشتن؟

24:41.647 --> 24:45.525
‏می‌شه گفت زن‌ها شاید یک
‏درصد توی انتخاب عمل‌هاشون

24:45.526 --> 24:47.652
‏حق اظهار نظر داشتن

24:47.653 --> 24:48.946
‏خیلی، خیلی کم

24:53.826 --> 24:57.537
‏بخش سخت ماجرا،‏
‏پیاده کردنش روی وایت‌برد بود

24:57.538 --> 25:00.123
<i>‏انگار یه عملیات نظامی بود</i>

25:00.124 --> 25:03.001
<i>‏نقشهٔ بسیار تهاجمی و سنگینی بود</i>

25:03.002 --> 25:04.919
<i>‏خب، متخصص بیهوشی بهم گفت</i>

25:04.920 --> 25:07.463
<i>‏که اونا در کل فقط ۱۰ ساعت وقت داشتن</i>

25:07.464 --> 25:09.841
<i>‏تا این زن‌ها رو زیر بیهوشی نگه دارن</i>

25:09.842 --> 25:13.052
<i>‏برای همین هر تعداد عمل
‏ممکن رو توی اون ۱۰ ساعت،‏</i>

25:13.053 --> 25:14.847
<i>‏حتماً روشون انجام می‌دادن</i>

25:16.015 --> 25:18.474
<i>‏عمل بینی و لیفت ابرو داشتم</i>

25:18.475 --> 25:20.184
‏اووه! اینا خیلی گنده‌ان

25:20.185 --> 25:21.394
<i>‏پروتز سینه</i>

25:21.395 --> 25:22.604
‏عاشقشم!‏

25:23.188 --> 25:24.481
<i>‏لیپوساکشن</i>

25:25.482 --> 25:28.568
<i>‏لایه‌برداری پوست با لیزر هم انجام دادم،‏</i>

25:28.569 --> 25:30.821
‏که با اختلاف از همه بدتر بود

25:31.697 --> 25:33.948
<i>‏و یه جورایی چالش فیلمبرداری این بود</i>

25:33.949 --> 25:36.200
<i>‏که باید به صحنهٔ رونمایی می‌رسیدم</i>

25:36.201 --> 25:37.952
<i>‏باید توی این روز خوب به نظر برسن</i>

25:37.953 --> 25:41.205
<i>‏واسه همین می‌خواستم کارای صورت
‏در سریع‌ترین زمان ممکن تموم بشه</i>

25:41.206 --> 25:43.500
‏تا حتی یک یا دو هفته وقت
‏بیشتری واسه بهبودی باشه

25:44.126 --> 25:45.961
<i>‏فیلمبرداری خیلی فشرده و سختی بود</i>

25:46.712 --> 25:49.297
<i>‏فقط باید به قضاوت خودت اعتماد کنی</i>

25:49.298 --> 25:50.506
‏باید به آموزش‌هات اعتماد کنی

25:50.507 --> 25:53.134
‏یه عمل نسبتاً طاقت‌فرسا و چالش‌برانگیز

25:53.135 --> 25:56.929
‏سیندی اینگل عالی بود،‏
‏من واقعاً بهش افتخار می‌کردم

25:56.930 --> 26:00.683
‏عمل بینی خیلی سختی داشت و
‏به نظرم نتیجه‌ش فوق‌العاده شد

26:02.853 --> 26:05.229
‏واسه من این بود که باشه،‏
‏دارن مشاوره می‌گیرن،‏

26:05.230 --> 26:08.107
‏و آره دیگه،‏
‏اونجا دارن تمرینات ورزشی هم انجام می‌دن

26:08.108 --> 26:10.151
‏من بیشتر تو این فکرم که قراره چطوری

26:10.152 --> 26:11.779
‏این زن رو قشنگ و خوشگل کنم؟

26:14.156 --> 26:18.117
<i>‏بعد این‌که همه کارایی که می‌خواستن
‏روم انجام بدن رو بهم گفتن،‏</i>

26:18.118 --> 26:19.869
<i>‏برگشتم به آپارتمانم</i>

26:19.870 --> 26:22.830
<i>‏و یکی از دستیارای تولید اومد تو و گفت:‏</i>

26:22.831 --> 26:27.126
‏«خب، می‌دونستی قراره دو نفری روت کار کنن؟»‏

26:27.127 --> 26:28.836
‏منم گفتم: «منظورت چیه؟»‏

26:28.837 --> 26:32.715
‏«خب، دکتر دوبرو می‌خواد کل
‏عمل‌های بدنت رو انجام بده،‏

26:32.716 --> 26:35.551
‏و دکتر هاورث می‌خواد صورتت رو عمل کنه،‏

26:35.552 --> 26:37.220
‏چون اون یه هنرمنده

26:37.221 --> 26:40.140
‏می‌خواد به صورت هنرمندانه‌ای
‏صورتت رو از نو بسازه

26:42.434 --> 26:46.229
‏می‌خوان مسن‌ترین کسی باشی که
‏توی مسابقه زیبایی برنده می‌شه

26:46.230 --> 26:48.272
‏ولی اگه طبق قوانین بازی نکنی،‏

26:48.273 --> 26:51.067
‏نذاری دکتر هاورث این کار رو
‏بکنه و دکتر دوبرو اون کار رو،‏

26:51.068 --> 26:52.444
<i>‏این اتفاق نمی‌افته»‏</i>

26:53.946 --> 26:56.698
‏منم گفتم: «نه،‏
‏من نمی‌خوام این کار رو بکنم»‏

26:58.408 --> 27:02.537
‏چیزی که واقعاً حالم رو بد می‌کنه اینه
‏که بث مجبور شد جای من بیفته پیش اونا

27:02.538 --> 27:04.413
‏دو نفری افتادن به جونش

27:04.414 --> 27:08.126
‏تانیا با کارایی که اون
‏می‌خواست روش بکنه راحت نبود

27:08.127 --> 27:10.878
‏واسه همین دکترش رو عوض کرد

27:10.879 --> 27:13.631
<i>‏بعدش عمل دومم یه دفعه</i>

27:13.632 --> 27:16.717
<i>‏با دکتر هاورث برنامه‌ریزی شد</i>

27:16.718 --> 27:20.138
<i>‏دکتر هاورث خیلی توی فازِ
‏سینه‌های گنده و لب‌های درشت بود</i>

27:20.139 --> 27:23.641
‏واسه همین کاری که می‌کرد...‏
‏می‌گفت این جراحی تخصصیشه

27:23.642 --> 27:26.352
‏هیچ‌کس دیگه‌ای توی بورلی
‏هیلز این کار رو نمی‌کرد

27:26.353 --> 27:31.399
‏درست اینجا یه برش V شکل می‌زنن
‏و این قسمت رو می‌کشن بالا

27:31.400 --> 27:35.570
‏و این قسمت از لبت،‏
‏یعنی دهنت، می‌شه لبت، لب بالات

27:35.571 --> 27:38.406
‏دیگه هیچ‌وقت مجبور نیستی ژل تزریق کنی

27:38.407 --> 27:42.618
‏بهم گفتن اگه هر چیزی که
‏توی لیستم بود رو انجام ندم،‏

27:42.619 --> 27:43.996
‏می‌فرستنم خونه

27:50.586 --> 27:53.880
‏هیچ‌کدوم از اینا اصلاً انتخاب من نبود

27:53.881 --> 27:56.090
‏بهت می‌گن: «باید همین کارو بکنی»‏

27:56.091 --> 27:58.259
‏و واقعاً جای هیچ سؤالی هم نیست

27:58.260 --> 28:00.553
‏بعضی از موردا رو خود
‏دکتر هاورث تکی انجام می‌ده

28:00.554 --> 28:02.013
‏بعضی موردا رو هم من خودم تکی

28:02.014 --> 28:04.432
‏بقیه موردا رو هم ترکیبی

28:04.433 --> 28:05.975
‏در قالب کار تیمی انجام می‌دیم

28:05.976 --> 28:09.270
‏به نظرم واقعاً عالیه،‏
‏تازه، اون به کمک منم نیاز داره

28:11.231 --> 28:13.774
‏توی زندگی هیچ قربانی‌ای وجود نداره،‏
‏فقط داوطلب وجود داره

28:13.775 --> 28:18.822
‏و تا وقتی آدما بفهمن دارن وارد چی می‌شن

28:19.698 --> 28:23.619
<i>‏و عقل سالم و نیت درستی داشته باشن،‏</i>

28:24.369 --> 28:27.455
‏و هیچ هدف پنهانی‌ای در کار نباشه،‏

28:27.456 --> 28:31.500
‏دیگه کاملاً به عهده خود فرده

28:31.501 --> 28:33.794
‏که این تصمیم رو بگیره، مگه نه؟

28:33.795 --> 28:37.632
‏اون موقع هنوز این موضوع
‏واسه خودم جا نیفتاده بود

28:37.633 --> 28:40.593
‏فقط اینکه یکی بهت می‌گه باید کاری رو بکنی،‏

28:40.594 --> 28:41.970
‏دلیل نمی‌شه انجامش بدی

28:43.263 --> 28:44.806
‏اندازه چوب‌دستیم رو ببین

28:47.434 --> 28:48.768
‏این بی‌انصافیه

28:48.769 --> 28:52.355
‏با این اعتماد رفتم که این آدما

28:52.356 --> 28:57.276
‏واقعاً یه کار فوق‌العاده
‏می‌کنن و کمکم می‌کنن بهتر بشم

28:57.277 --> 28:58.945
‏- لیفت ابرو.‏
‏- رینوپلاستی

28:58.946 --> 29:01.447
‏- پروتز سینه.‏
‏- تامی‌تاک فقط پوست

29:01.448 --> 29:02.991
‏چربی مچ پا، تموم شد

29:04.034 --> 29:08.454
<i>‏فکر کنم مجبور بودن
‏ازمون انسانیت‌زدایی کنن،‏</i>

29:08.455 --> 29:12.167
‏چون تهش فقط یه کار واسه‌شون بودیم

29:14.169 --> 29:18.005
‏به تهیه‌کننده‌ها گفته شده
‏بود با سوان‌ها قاطی نشن

29:18.006 --> 29:20.549
‏باهاشون صمیمی و احساساتی نشید

29:20.550 --> 29:22.051
‏اونا دوستاتون نیستن

29:22.052 --> 29:24.553
‏فکر نمی‌کنم هیچ‌کدوم از سوان‌ها

29:24.554 --> 29:27.056
‏پیش‌بینی می‌کردن بعد از عمل چه شکلی می‌شن

29:27.057 --> 29:29.016
‏یا چه حالی پیدا می‌کنن

29:29.017 --> 29:31.269
‏یعنی وحشتناک بود، خیلی سنگین بود

29:37.359 --> 29:39.193
<i>‏بعد از عمل،‏</i>

29:39.194 --> 29:43.864
‏یادمه مراقبه مجبور بود
‏همه‌ش سرپام نگه داره،‏

29:43.865 --> 29:46.868
‏چون از بیهوشی کاملاً گیج و منگ بودم

29:47.494 --> 29:49.286
‏- خب، بریم، خیلی خب.‏
‏- اوه...‏

29:49.287 --> 29:51.248
‏آره، می‌دونم، فقط بهم تکیه بده

29:51.957 --> 29:55.543
‏فیلم‌برداری از به هوش اومدنشون
‏بعد عمل‌ها خیلی سخت و سنگین بود

29:55.544 --> 29:58.087
‏خیلی گیج و منگ بودن

29:58.088 --> 29:59.965
‏من واسه بردن آماده‌ام

30:04.803 --> 30:06.178
‏سلام، بث

30:06.179 --> 30:08.015
‏امروز یه کم درد داشتی؟

30:13.228 --> 30:17.232
‏یادم رفته بود تنم چقدر کبود و ورم‌کرده بود

30:17.733 --> 30:20.026
<i>‏اون‌قدر زیر اثر دارو بودم</i>

30:20.027 --> 30:25.824
‏که صادقانه یادم نمیاد چقدر درد کشیدم

30:27.159 --> 30:28.368
‏خیلی خب

30:29.202 --> 30:31.954
<i>‏یکی رو بعد از عمل جراحیش می‌دیدم</i>

30:31.955 --> 30:34.749
‏و واقعاً نمی‌شناختم کیه،‏

30:34.750 --> 30:36.460
‏چون سرتاپاش باندپیچی بود

30:38.045 --> 30:40.129
<i>‏داشتن از پارکینگ رد می‌شدن</i>

30:40.130 --> 30:41.964
<i>‏تا برن توی آپارتمانشون،‏</i>

30:41.965 --> 30:45.009
‏و مثلاً ما رو می‌بردن
‏تا چندتا پلان فرعی بگیریم

30:45.010 --> 30:47.137
‏با خودم می‌گفتم:‏
‏«این دیگه کیه آخه؟»‏

30:48.555 --> 30:50.973
<i>‏به نظرم سوان خیلی خوب سعی کرد</i>

30:50.974 --> 30:54.560
‏تمام زشتی‌ها و واقعیت‌های این پروسه،‏
‏مثل کبودی‌ها

30:54.561 --> 30:56.772
‏و بقیه چیزا رو به تصویر بکشه

30:57.272 --> 31:00.316
<i>‏و بعضی از سوان‌ها توی مراقبت‌های
‏بعد عمل واقعاً زجر کشیدن</i>

31:00.317 --> 31:05.071
‏کلاً مثلاً یه روز مراقبت بعد عمل داشتیم،‏
‏بعدش بردنمون به آپارتمان‌هامون

31:05.072 --> 31:07.907
‏این بند زیر چونه خیلی عذاب‌آوره

31:07.908 --> 31:09.325
‏فکر کنم زیادی بزرگه

31:09.326 --> 31:11.369
‏خیلی خب، ببین، اینو ببین

31:12.871 --> 31:14.413
‏- از پسش برمیای؟
‏- آره

31:14.414 --> 31:16.166
‏- بهتر شد؟ خیلی خب
‏- ممنون

31:16.750 --> 31:19.168
<i>‏می‌دونستم ورم دارم چون اون بند دور سرم بود</i>

31:19.169 --> 31:20.753
‏می‌دونستم سینه‌هام خیلی گنده شدن

31:20.754 --> 31:23.672
‏می‌دونستم باسن و پاهام شدیداً درد دارن،‏

31:23.673 --> 31:25.550
‏چون خیلی لیپوساکشن کرده بودن

31:26.551 --> 31:29.095
‏و ترشح داشت، خب جای لیپو پس می‌ده دیگه

31:29.096 --> 31:33.182
‏واسه همین ترشحات می‌زد
‏به لباس‌ها و ملحفه‌هات،‏

31:33.183 --> 31:35.936
‏و کسی نبود کمکمون کنه ملافه‌ها رو عوض کنیم

31:39.523 --> 31:41.983
<i>‏رسماً خودمون به داد خودمون می‌رسیدیم</i>

31:42.776 --> 31:47.405
<i>‏دو تا پرستار سیار داشتیم،‏
‏که بعدش کردنش یکی</i>

31:48.198 --> 31:52.493
‏اونم باید به بیست و خورده‌ای دختر سر می‌زد

31:52.494 --> 31:55.079
‏واسه همین شاید روزی دو بار می‌دیدیمش

31:55.080 --> 31:56.748
‏شایدم فقط یه بار می‌دیدیمش

31:59.084 --> 32:02.211
<i>‏من و کتی ریکرز هم‌اتاقی بودیم</i>

32:02.212 --> 32:04.713
<i>‏و به همدیگه کمک می‌کردیم</i>

32:04.714 --> 32:07.383
<i>‏نه می‌تونستم بشینم، نه می‌تونستم راه برم</i>

32:07.384 --> 32:11.096
‏یادمه سیندی مدام صدای
‏گریه کردنم رو می‌شنید

32:11.638 --> 32:15.099
<i>‏وقتی پرستارا نبودن، من ازش پرستاری می‌کردم</i>

32:15.100 --> 32:18.394
<i>‏بعداً هم که نوبت عمل‌های خودم شد،‏</i>

32:18.395 --> 32:19.813
<i>‏اون ازم پرستاری می‌کرد</i>

32:21.982 --> 32:24.400
<i>‏فکر کنم اون مدتی که اونجا
‏بودم یه کم افسرده شده بودم</i>

32:24.401 --> 32:25.402
<i>‏دلتنگ خونه بودم</i>

32:26.319 --> 32:29.238
‏و یه جورایی برام سؤاله که
‏اونم همین‌طور بود و فقط...‏

32:29.239 --> 32:34.077
‏می‌دونم تو اتاقش قایم می‌شد و فکر
‏می‌کردم خب، شاید اوضاع روحی خوبی نداره

32:38.874 --> 32:42.043
‏خدایا، حتی نمی‌تونم بگم
‏چقدر دلم براشون تنگ شده

32:42.669 --> 32:45.713
‏شاید نباید گریه کنم،‏
‏تازه چشمام رو عمل کردم

32:47.674 --> 32:50.385
<i>‏دوری از خونواده خیلی سخت بود</i>

32:51.094 --> 32:54.764
‏بعدشم دایی عزیزم فوت کرد

32:58.143 --> 33:00.811
‏و نتونستم برم،‏
‏نتونستم برم ختمش

33:00.812 --> 33:03.273
‏نتونستم ببینمش،‏
‏نتونستم خونواده‌م رو ببینم

33:04.900 --> 33:07.861
‏یعنی، می‌تونستم،‏
‏این حق انتخاب رو بهم دادن

33:08.862 --> 33:11.198
‏ولی قرار نبـ... دیگه نمی‌ذاشتن برگردم

33:13.366 --> 33:14.951
<i>‏واسه همین با مامانم حرف زدم</i>

33:16.077 --> 33:19.122
<i>‏اونم گفت:‏
‏«نه سیندی، این مسیر رو تا تهش برو»‏</i>

33:21.249 --> 33:24.752
‏می‌دونی، اون حرف کمک کرد درد و رنجِ

33:24.753 --> 33:26.713
‏اونجا نبودنم کمتر بشه

33:28.173 --> 33:30.258
‏ولی هنوزم از اینکه اونجا نبودم بیزارم

33:37.182 --> 33:39.433
<i>‏سه ماه تمام تک و تنها بودن،‏</i>

33:39.434 --> 33:42.811
‏توی یه جای غریب و بدون خونواده یا دوستاشون

33:42.812 --> 33:45.523
‏مجبور بودن توی تنهایی
‏دوران نقاهتشون رو بگذرونن

33:50.362 --> 33:53.781
<i>‏وقتی گفتن توی کادرشون روان‌درمانگر دارن،‏</i>

33:53.782 --> 33:55.699
<i>‏اونم یه انگیزه واقعی بود،‏</i>

33:55.700 --> 33:57.201
‏چون می‌دونی، گفتن

33:57.202 --> 33:59.579
‏«هفته‌ای دو، سه بار می‌ری روان‌درمانی»‏

34:01.164 --> 34:03.958
<i>‏تانیا به خاطر طلاقش افسرده و عصبانیه</i>

34:03.959 --> 34:07.545
‏کفرم رو درآورد،‏
‏باعث شد... می‌دونی، ناراحتم کرد

34:11.675 --> 34:16.637
‏گفتن دکتر لین کمکت می‌کنه با همه
‏اون مشکلاتی که عذابت می‌دن کنار بیای

34:16.638 --> 34:19.223
‏عالی بود، واقعاً ازش خوشم اومد

34:19.224 --> 34:21.725
‏در اصل کسی بود که باهاش حرف بزنی،‏

34:21.726 --> 34:24.478
‏و واقعاً می‌تونستی خودت رو خالی کنی

34:24.479 --> 34:26.397
‏و بعدش بذاری بری

34:26.398 --> 34:28.441
‏- مثل یه والد مجرد رفتار می‌کنی
‏- آره

34:28.942 --> 34:31.235
‏دکتر ایانی خیلی مهربون بود،‏

34:31.236 --> 34:34.113
‏اما باید بگم از کیفیت روان‌درمانی

34:34.114 --> 34:35.906
‏حسابی ناامید شدم

34:35.907 --> 34:37.574
‏می‌دونی همین الان به دخترت چی گفتی؟

34:37.575 --> 34:38.909
‏- چی؟
‏- «دخترم»‏

34:38.910 --> 34:40.035
‏آهان

34:40.036 --> 34:41.287
‏نه «دخترمون»‏

34:41.288 --> 34:42.830
‏همین خودش کلی حرف توشه

34:42.831 --> 34:46.835
‏دوست دارم به خودم بگم
‏وقتی این ایده به سر نلی زد،‏

34:47.335 --> 34:50.629
‏واقعاً می‌خواست مشکل
‏اعتمادبه‌نفسمون حل بشه

34:50.630 --> 34:54.426
‏واقعاً می‌خواست کمکمون کنه
‏تروماهای گذشته رو پشت سر بذاریم

34:55.468 --> 34:58.095
‏ولی این لعنتی ما رو فروخت،‏
‏دقیقاً همین کار رو کرد

34:59.264 --> 35:01.432
‏می‌دونی، من قبل از هر چیز یه کارآفرینم،‏

35:01.433 --> 35:04.476
‏و الان حدود ۱۵ ساله که بیزینس خودم رو دارم

35:04.477 --> 35:06.353
‏یه جورایی نسخه لاتین تایلر پری‌ام

35:06.354 --> 35:09.607
‏نلی یه همچین کاریزمایی دور و بر خودش داشت

35:09.608 --> 35:11.066
‏مثلاً، واقعاً معرکه بود

35:11.067 --> 35:13.152
‏این‌طوری بود که،‏
‏همه‌مون فکر می‌کردیم مثل جی‌لوئه

35:13.153 --> 35:17.448
‏ولی خب، فکر نمی‌کنم چیزی
‏از مربی زندگی بودن سرش می‌شد

35:17.449 --> 35:20.034
‏می‌خواستم انگیزه خیلی بزرگی به زن‌ها بدم

35:20.035 --> 35:21.285
‏که خودشون پای کار بیان

35:21.286 --> 35:23.621
‏چه انگیزه‌ای بالاتر از
‏اینه که جلوی ۳۰ میلیون نفر

35:23.622 --> 35:25.956
‏توی مسابقه ملکه زیبایی، با لباس شنا

35:25.957 --> 35:28.125
‏و لباس زیر جلو چشم همه باشی؟

35:28.126 --> 35:29.335
‏همین واسه دق کردن کافیه

35:29.336 --> 35:32.129
‏فکر کنم اولش حسابی تحت تأثیرش قرار گرفتم،‏

35:32.130 --> 35:34.549
‏ولی بعدش کم‌کم عیب و ایرادهاش رو دیدم

35:35.884 --> 35:39.512
‏واو، این خیلی سکسیه،‏
‏خب، اِ، هنوز اندازه‌ت می‌شه؟

35:41.973 --> 35:44.099
‏قشنگ معلوم بود این کار
‏اصلاً لایف کوچینگ نیست

35:44.100 --> 35:46.268
‏من فقط ۱۰ پوند کم کردم

35:46.269 --> 35:48.937
‏- چقدر دیگه باید کم کنی؟
‏- حدود ۲۰ پوند دیگه

35:48.938 --> 35:51.566
‏رژیم غذایی چطور؟
‏به رژیمت پایبند بودی؟

35:52.776 --> 35:57.572
‏نلی بهمون یه رژیم ۱۲۰۰
‏کالری در روز داده بود

35:58.531 --> 36:00.241
<i>‏♪ ۹۴، جنی ♪</i>

36:01.201 --> 36:03.744
‏همون جنی کریگِ همیشگی

36:03.745 --> 36:06.497
‏چیه؟ تقلب نمی‌کنم که

36:06.498 --> 36:09.500
‏جنی بهم اجازه می‌ده فتوچینی
‏با مرغ و حتی کیک هم بخورم

36:09.501 --> 36:11.377
‏و بیشتر از ۶۰ پوند هم کم کردم

36:11.378 --> 36:14.713
<i>‏آخرش پای یه اسپانسر باز شد، جنی کریگ</i>

36:14.714 --> 36:16.340
‏همه‌چیز از قبل آماده بود

36:16.341 --> 36:19.343
‏از فریزر درش میاری، می‌ذاریش توی مایکروویو

36:19.344 --> 36:21.470
‏هرچی که باشه، خیلی راحت و بی‌دردسر

36:21.471 --> 36:24.431
‏مزه تصمیم‌های غلط و پشیمونی می‌داد

36:24.432 --> 36:27.267
‏خیلی از ماها بودیم که
‏یه هفته تمام نریده بودیم

36:27.268 --> 36:29.895
‏اگه عادت‌های غذا خوردنت رو عوض نکنی،‏

36:29.896 --> 36:31.939
‏برگردی خونه اندازه یه بشکه شدی

36:31.940 --> 36:35.943
‏دان اگه می‌خواد برسه به مسابقه نهایی،‏
‏باید ۱۵ پوند کم کنه

36:35.944 --> 36:38.697
‏به گرگ می‌گم که باید توی
‏باشگاه بیشتر بهش فشار بیاره

36:39.322 --> 36:41.907
<i>‏داشتم حساب می‌کردم چند وقت بعد از عملم بود</i>

36:41.908 --> 36:44.160
‏که دوباره رفتنمون به باشگاه رو شروع کردیم

36:44.828 --> 36:49.416
<i>‏و توی تقویمم دقیقاً همون روزایی بود
‏که نوشته بودم «درد، درد، درد، درد، درد»‏</i>

36:51.418 --> 36:55.379
‏ما جراح‌های پلاستیک یه سری
‏توصیه‌ها داریم که به مریضامون می‌دیم

36:55.380 --> 36:56.672
‏می‌دونم از پسش برمیای

36:56.673 --> 36:58.298
<i>‏کارایی که می‌تونن و نمی‌تونن بکنن</i>

36:58.299 --> 37:00.718
<i>‏می‌دونستم باید ورزش کنن،‏</i>

37:00.719 --> 37:04.471
‏ولی جلوی حماقت یا لجبازی
‏رو که نمی‌تونم بگیرم

37:04.472 --> 37:05.597
‏سه

37:05.598 --> 37:08.058
<i>‏موقع فیلم‌برداری، صورتم داشت می‌سوخت</i>

37:08.059 --> 37:09.727
‏پنج‌تای دیگه برو

37:09.728 --> 37:13.690
‏انگار یکی سشوار رو چسبونده باشه به صورتت

37:14.941 --> 37:17.901
<i>‏و تمام مدت پیش خودم فقط داشتم می‌گفتم:‏</i>

37:17.902 --> 37:20.530
‏«باید برسم به مسابقه،‏
‏باید این وزن رو کم کنم»‏

37:23.450 --> 37:25.492
<i>‏واقعاً فرصت نمی‌شد بقیه دخترا رو ببینم،‏</i>

37:25.493 --> 37:26.953
<i>‏مگه اینکه توی باشگاه بودیم</i>

37:28.288 --> 37:31.874
‏خیلی‌هامون فقط می‌خواستیم
‏از اون آپارتمان بزنیم بیرون

37:31.875 --> 37:33.584
‏و با بقیه ارتباط داشته باشیم

37:33.585 --> 37:35.086
‏تندترش کنین بچه‌ها، بجنبین

37:35.837 --> 37:38.297
<i>‏وقتی دخترا رو توی باشگاه دیدم،‏</i>

37:38.298 --> 37:40.090
‏دوست داشتم از ماجراشون سر دربیارم

37:40.091 --> 37:42.260
‏واسه همین با خیلی‌هاشون آشنا شدم

37:42.844 --> 37:44.470
<i>‏من و تانیا متوجه شدیم</i>

37:44.471 --> 37:47.389
<i>‏که می‌دونی، کلی وجه اشتراک با هم داریم</i>

37:47.390 --> 37:49.308
<i>‏می‌دونی، جفتمون دو تا بچه داشتیم</i>

37:49.309 --> 37:51.018
<i>‏ما دو تا خیلی با هم جور شدیم،‏</i>

37:51.019 --> 37:53.145
‏چون سنمون از همه شرکت‌کننده‌ها بیشتر بود

37:53.146 --> 37:54.980
‏بقیه همگی بیست و چند سالشون بود

37:56.191 --> 37:58.859
<i>‏همه‌مون خیلی با همدیگه صمیمی شدیم</i>

37:58.860 --> 38:01.571
‏و دوستی‌های واقعاً عمیقی بینمون شکل گرفت

38:02.739 --> 38:05.407
<i>‏ولی فکر کنم همین که با هم خوب بودیم،‏</i>

38:05.408 --> 38:08.453
‏در واقع حسابی روی اعصاب نلی می‌رفت

38:13.583 --> 38:17.337
<i>‏آخر سر، ته دلم احساس
‏می‌کردم یه جای کار می‌لنگه</i>

38:18.046 --> 38:20.131
<i>‏بعد نلی بمبش رو ترکوند</i>

38:20.799 --> 38:23.051
‏شماها باید با همدیگه رقابت کنین

38:23.927 --> 38:25.844
‏اصلاً کِی بهتون گفتن که قراره

38:25.845 --> 38:27.679
‏با بقیه زن‌ها مسابقه بدین؟

38:27.680 --> 38:32.643
‏حدود یه روز قبل از این بود
‏که برای اولین بار خودم رو،‏

38:32.644 --> 38:34.561
‏ام، توی آینه دیدم

38:34.562 --> 38:35.896
‏یه لحظه صبر کن

38:35.897 --> 38:38.857
‏بهت گفتن قراره با یه نفر دیگه رقابت کنی؟

38:38.858 --> 38:39.943
‏خیلی دیرتر

38:40.819 --> 38:43.445
<i>‏ما حتی روحمون هم خبر نداشت که ممکنه</i>

38:43.446 --> 38:46.533
‏نصفمون از برنامه حذف بشیم و برگردیم خونه

38:48.535 --> 38:50.410
<i>‏برای بخش رونمایی،‏</i>

38:50.411 --> 38:53.580
<i>‏تیمی که از فاکس اومده بودن می‌خواستن</i>

38:53.581 --> 38:57.167
<i>‏بین سوان‌ها رقابت راه بندازن</i>

38:57.168 --> 39:00.879
‏بذاریم کنار هم بایستن،‏
‏تا یکیشون بره مسابقه ملکه زیبایی

39:00.880 --> 39:02.298
‏و اون یکی برگرده خونه

39:02.799 --> 39:04.049
‏پیش خودم فکر می‌کردم،‏

39:04.050 --> 39:07.262
‏«مگه با این کار هرچی واسشون
‏کردیم رو خراب نمی‌کنین؟»‏

39:08.012 --> 39:09.596
<i>‏دو تا از شرکت‌کننده‌ها،‏</i>

39:09.597 --> 39:12.683
<i>‏شگفت‌انگیزترین تغییر چهره‌ای
‏رو که دیدین تجربه می‌کنن</i>

39:12.684 --> 39:14.685
<i>‏کی می‌ره به مسابقه ملکه زیبایی؟</i>

39:14.686 --> 39:16.521
<i>‏و کی برمی‌گرده خونه؟</i>

39:16.729 --> 39:19.314
‏این زن‌ها همون کسایی بودن

39:19.315 --> 39:21.692
‏که بعد عمل ازت حمایت می‌کردن

39:21.693 --> 39:25.320
‏تنها کسایی بودن که از نظر روحی
‏کنارت بودن و دلداریت می‌دادن

39:25.321 --> 39:28.615
‏اون وقت یه دفعه شد رقیب من؟

39:37.417 --> 39:41.337
<i>‏یادمه روز رونمایی وقتی
‏رسیدم به عمارت، همه سوان‌ها</i>

39:42.088 --> 39:43.589
<i>‏هی می‌گفتن:‏</i>

39:43.590 --> 39:45.632
‏«وای خدایا، بالاخره نوبت رونماییمونه

39:45.633 --> 39:47.135
‏بالاخره می‌تونیم تو آینه نگاه کنیم»‏

39:47.677 --> 39:49.178
‏فوق‌العاده هیجان‌زده بودن

39:51.014 --> 39:55.017
‏این اولین باره که بعد سه
‏ماه داری خودت رو می‌بینی

39:55.018 --> 39:56.977
‏این‌که بدون آینه زندگی می‌کردیم،‏

39:56.978 --> 39:59.813
‏فکر کنم فقط هیجان دیدن نتیجه نهایی رو

39:59.814 --> 40:01.900
‏واسم چند برابر کرده بود

40:02.400 --> 40:04.234
‏تمام وجودم پر از اضطراب بود

40:04.235 --> 40:06.362
‏هی می‌گفتم کاش از قیافه‌م خوشم بیاد

40:07.572 --> 40:11.700
‏امشب، دو تا زن با ظاهر
‏معمولی با هم رقابت می‌کنن

40:11.701 --> 40:15.495
‏تا به رویای تبدیل شدن به ملکه زیبایی برسن،‏

40:15.496 --> 40:19.249
‏خلاصه شروع کردن به فر کردن موهام،‏
‏خونه هم خیلی گرم بود

40:19.250 --> 40:23.462
‏این‌که نمی‌تونستی ببینی چطوری
‏آرایشت می‌کنن، خیلی هیجان‌انگیز بود

40:23.463 --> 40:26.132
‏قبل از این، وقتی داشتن مو
‏و آرایشم رو درست می‌کردن،‏

40:26.925 --> 40:28.550
<i>‏روی اون صندلی که نشسته بودم،‏</i>

40:28.551 --> 40:32.513
<i>‏یه جورایی خاطرات اون روز برام زنده شد</i>

40:33.222 --> 40:34.807
<i>‏چشمام رو بستم</i>

40:35.725 --> 40:39.728
‏اینم از این؛ کریستی گارزای کاملاً جدید

40:39.729 --> 40:41.688
<i>‏بالاخره به قدر کافی خوب می‌شم</i>

40:45.234 --> 40:47.110
<i>‏من از بچگی دختر پسرنمایی بودم</i>

40:47.111 --> 40:49.906
‏فقط دلم می‌خواست برم توی
‏یه جمع و حس کنم خوشگلم

40:50.865 --> 40:52.241
‏با خودم گفتم: «وقتشه»‏

40:53.076 --> 40:55.661
‏«لعنتی، واقعاً دارم انجامش می‌دم»‏

40:55.662 --> 40:58.330
‏پشت اون پرده یه آینه پنهان شده

40:58.331 --> 40:59.456
‏باشه

40:59.457 --> 41:02.042
‏هر وقت آماده بودی، پرده رو می‌کشیم کنار

41:02.043 --> 41:03.835
‏قراره یه بث جدید رو ببینی

41:03.836 --> 41:05.879
‏یادت می‌ره چه شکلی بودی

41:05.880 --> 41:08.132
‏واقعاً قیافه خودت یادت می‌ره

41:08.925 --> 41:11.427
‏خیلی هیجان داشتم که خودم رو ببینم

41:15.348 --> 41:17.474
<i>‏سیندی، آماده‌ای؟</i>

41:17.475 --> 41:19.352
<i>‏آره، آماده‌ام</i>

41:31.030 --> 41:32.657
‏وای، خدای من!‏

41:34.033 --> 41:37.661
<i>‏بهمون گفته بودن واکنشمون
‏رو پررنگ و شلوغ نشون بدیم</i>

41:37.662 --> 41:40.039
<i>‏ولی واکنش من کاملاً واقعی بود</i>

41:40.581 --> 41:41.958
‏وای!‏

41:47.171 --> 41:48.506
<i>‏خودِ واقعیِ من بود</i>

41:49.132 --> 41:50.425
<i>‏هیجان خالص</i>

41:51.551 --> 41:52.926
‏خوشحالی محض

41:52.927 --> 41:54.344
‏عالی شدم!‏

41:54.345 --> 41:56.430
‏آره، واقعاً عالی شدی

41:56.431 --> 41:57.764
‏خدای من!‏

41:59.434 --> 42:00.643
‏این منم!‏

42:01.269 --> 42:02.436
‏سینه درآوردم!‏

42:06.566 --> 42:08.067
‏وای خدایا!‏

42:12.238 --> 42:14.072
‏وای بچه‌ها، باورم نمی‌شه!‏

42:15.408 --> 42:18.035
‏وای خدایا بچه‌ها!‏

42:18.036 --> 42:21.121
‏وقتی برای اولین بار اون رونمایی رو دیدم

42:21.122 --> 42:22.415
‏و پرده‌ها کنار رفتن،‏

42:23.124 --> 42:25.751
‏خیلی احساساتی شدم،‏
‏گفتم: «این دیگه مسخره‌ست»‏

42:25.752 --> 42:28.045
‏با خودم می‌گفتم: «نمی‌خوام گریه کنم»‏

42:28.046 --> 42:30.047
‏می‌دونی، من از اون نسل قدیمی‌هام

42:30.048 --> 42:31.299
‏می‌دونی، حس می‌کردم...‏

42:33.509 --> 42:35.677
‏می‌فهمی چی می‌گم؟

42:35.678 --> 42:37.846
‏حس فوق‌العاده قوی و تأثیرگذاری بود

42:37.847 --> 42:38.972
‏واای!‏

42:38.973 --> 42:40.724
‏وای، خدای من!‏

42:43.436 --> 42:47.064
‏موقع ضبط، واکنش بقیه دخترا
‏رو می‌شنیدم که جیغ می‌زدن

42:47.065 --> 42:49.650
‏و با کلی هیجان می‌گفتن: «وای خدای من!»‏

42:50.276 --> 42:51.402
‏کلی علیمی

42:52.820 --> 42:56.907
<i>‏از در رفتم تو، اصلاً نمی‌دونستم چه خبره</i>

42:56.908 --> 42:58.993
‏و اون پرده بزرگ قرمز رو دیدم

43:01.662 --> 43:03.623
<i>‏وقتی پرده کنار رفت،‏</i>

43:04.499 --> 43:07.626
‏رسماً تو دلم گفتم: «این دیگه چه کوفتیه؟»‏

43:07.627 --> 43:10.046
‏یعنی چی، اصلاً چی شده؟

43:11.380 --> 43:14.716
<i>‏وقتی برای اولین بار واقعاً خودم رو دیدم...‏</i>

43:14.717 --> 43:16.218
‏این منم؟

43:16.219 --> 43:17.636
‏...اون گند رو پخش نکردن

43:17.637 --> 43:20.765
‏کاش فیلم‌های خامش رو داشتین،‏
‏چون من هیچی نگفتم

43:21.641 --> 43:23.100
‏خیلی خوشگل شدم

43:24.185 --> 43:25.811
<i>‏من عمراً موهام رو فر لوله‌ای نمی‌کردم</i>

43:25.812 --> 43:28.146
<i>‏عمراً همچین رژ لب قرمز جیغی نمی‌زدم</i>

43:28.147 --> 43:30.273
‏رسماً شبیه سوسیس شکم‌پر شده بودم

43:30.274 --> 43:31.983
‏- ایول، عزیزم.‏
‏- آره!‏

43:33.069 --> 43:36.530
‏فیلم‌برداری حداقل ۱۴ ساعت طول کشید

43:36.531 --> 43:38.324
‏با خودم گفتم: «دیگه نمی‌کشم»‏

43:40.159 --> 43:41.243
‏عاشقشم!‏

43:42.995 --> 43:44.663
‏وای، خدای من!‏

43:44.664 --> 43:46.707
‏خیلی خوشحالم که این رو گفتی

43:47.458 --> 43:49.835
‏منتظر یه واکنشی بودم

43:49.836 --> 43:53.338
‏سه تا برداشت اول من به نظر نلی کافی نبود

43:53.339 --> 43:55.258
‏اینی که دیدین احتمالاً برداشت چهارم بود

43:55.758 --> 43:57.259
‏اوه!‏

43:57.260 --> 44:01.638
<i>‏مدام می‌گفت گریه بیشتر
‏و جیغ بیشتری می‌خواد</i>

44:01.639 --> 44:04.224
‏باید به بیننده‌ها نشون بدی

44:04.225 --> 44:07.395
‏که چقدر از این قضیه خوشحال و هیجان‌زده‌ای

44:08.271 --> 44:10.523
‏وای خدای من!‏

44:15.444 --> 44:17.738
‏تمام عمرم می‌خواستم خوشگل باشم

44:18.781 --> 44:21.825
‏خب کریستی، هستی، واقعاً خوشگلی

44:44.056 --> 44:46.392
‏چرا دلم برای خودم می‌سوزه؟

44:48.895 --> 44:50.229
‏برای اون خودِ قدیمیم

44:51.772 --> 44:53.566
‏چرا دلم برای اون دختر می‌سوزه؟

44:59.447 --> 45:01.782
‏اون موقع خیلی برام مهم بود

45:17.298 --> 45:18.799
‏ولی اون موها رو بگو!‏

45:19.508 --> 45:20.635
‏این چه کوفتیه آخه!‏

45:21.510 --> 45:23.929
‏من لباس شب‌های خیلی بهتری دیدم،‏

45:23.930 --> 45:28.266
‏توی شو ملکه زیبایی بنگاه
‏ماشین بیلی دیل و بوبا ارل

45:28.267 --> 45:30.644
‏که سالی دو بار برگزار می‌کنن

45:30.645 --> 45:32.230
‏می‌فهمی منظورم چیه؟

45:33.397 --> 45:35.066
‏بیاریدشون بیرون

45:36.734 --> 45:39.611
<i>‏وقتی شنیدم رقیبم سیندیه،‏</i>

45:39.612 --> 45:41.280
‏می‌دونستم اون می‌ره بالا

45:42.073 --> 45:45.075
<i>‏تانیا می‌گفت: «فکر نکنم برم بالا،‏</i>

45:45.076 --> 45:48.079
‏چون دماغم رو عمل نکردم»‏

45:49.664 --> 45:51.749
‏ولی من نمی‌خواستم این حرف رو باور کنم

45:53.167 --> 45:57.003
‏زنی که امشب به مسابقه ملکه
‏زیبایی راه پیدا می‌کنه...‏

45:57.004 --> 45:58.463
‏سیندی اینگل

46:00.007 --> 46:03.343
<i>‏وقتی به همه عمل‌های صورتم جواب رد دادم،‏</i>

46:03.344 --> 46:06.055
‏یه جورایی می‌دونستم که به
‏مسابقه ملکه زیبایی نمی‌رم

46:07.265 --> 46:09.432
<i>‏سرخورده شده بودم</i>

46:09.433 --> 46:12.894
‏ولی از طرف دیگه، به خودم افتخار می‌کردم

46:12.895 --> 46:17.023
‏که نذاشتم هر کاری دلشون
‏می‌خواد روم پیاده کنن

46:17.024 --> 46:21.779
‏خانوم‌ها، آخرین جایگاه در
‏مسابقه ملکه زیبایی می‌رسه به...‏

46:23.489 --> 46:24.699
‏کلی علیمی

46:31.497 --> 46:35.083
‏نمی‌دونم تو چه جهنم‌دره‌ای زندگی می‌کنی

46:35.084 --> 46:37.127
‏که فکر می‌کنی درسته

46:37.128 --> 46:40.547
‏این زن‌ها رو بیاری توی یه برنامه،‏

46:40.548 --> 46:44.719
‏به این بهونه که داری هدیه
‏کل عمرشون رو بهشون می‌دی

46:47.596 --> 46:52.350
‏و بعد بلافاصله بندازیشون
‏به جون همون زن‌هایی

46:52.351 --> 46:56.314
‏که تمام مدت باهاشون صمیمی شده بودن،‏

46:57.398 --> 47:00.901
‏واسه رفتن به مسابقه ملکه زیبایی درپیت‌تون

47:02.069 --> 47:04.780
‏اونا وقتی بهمون نگاه می‌کردن،‏
‏خودِ ما رو نمی‌دیدن

47:05.948 --> 47:07.533
‏فقط علامت دلار می‌دیدن

47:18.669 --> 47:20.712
<i>‏وقتی پخش برنامه شروع شد،‏</i>

47:20.713 --> 47:25.633
<i>‏رفتیم سوپرمارکت،‏
‏چون برده بودن‌مون اونجا واسه گردش</i>

47:25.634 --> 47:28.386
<i>‏و موقع حساب کردن،‏
‏همه مجله‌های روی استند رو دیدیم</i>

47:28.387 --> 47:31.014
‏منم گفتم: «وای خدا،‏
‏باید این مجله‌ها رو ببینیم!»‏

47:31.015 --> 47:33.392
‏حواس مراقب‌مون رو پرت می‌کنیم

47:34.060 --> 47:35.978
<i>‏و مجله رو می‌کشیم بیرون</i>

47:36.937 --> 47:40.565
<i>‏همه‌مون گفتیم: «وای خدایا،‏
‏ما توی این مجله‌ایم!»‏</i>

47:40.566 --> 47:42.734
‏ولی همه‌مون خیلی هیجان‌زده بودیم،‏

47:42.735 --> 47:45.696
‏چون اولین باری بود که
‏خودت رو توی مجله می‌دیدی

47:46.405 --> 47:47.822
<i>‏و این‌طوری فهمیدیم چقدر بزرگ شده</i>

47:47.823 --> 47:49.616
‏- سوان...‏
‏- سوان...‏

47:49.617 --> 47:52.160
<i>‏سوان توی فاکس، بهتر از تزریق بوتاکس</i>

47:52.161 --> 47:54.788
‏امشب قسمت جدید «سوان» رو دیدی؟
‏خیلی معرکه بود، نه؟

47:54.789 --> 47:57.665
<i>‏شبکه از هجوم نزدیک به ۱۰ میلیون بیننده</i>

47:57.666 --> 47:59.709
<i>‏واسه تماشای برنامه حسابی ذوق‌زده‌ست</i>

47:59.710 --> 48:02.880
‏این برنامه واقعاً مثل همون داستان
‏کلاسیکِ «جوجه اردک زشت» می‌مونه

48:03.506 --> 48:05.006
<i>‏دخترام بهم زنگ زدن</i>

48:05.007 --> 48:07.550
‏«مامان، همین الان بزن اس‌ان‌ال،‏
‏سوان رو گذاشته»‏

48:07.551 --> 48:10.388
‏گفتم: «توی ستردی نایت لایو؟»‏
‏گفتن: «آره، روشنش کن»‏

48:11.055 --> 48:13.765
‏عصر بخیر، من آماندا بایرام هستم

48:13.766 --> 48:15.309
‏لهجه انگلیسی دارم

48:15.893 --> 48:18.395
‏بعد بهم گفتن: «اون فلامینگوئه تویی»‏

48:18.396 --> 48:19.813
‏لعنتی، عجب تیکه‌ای شدم!‏

48:19.814 --> 48:21.524
‏سوان رو کی می‌خواد؟ من فلامینگوئم

48:22.358 --> 48:24.692
<i>‏«خب از کجا فهمیدین منم؟» اونا هم گفتن:‏</i>

48:24.693 --> 48:26.319
‏«این فقط یه تتو می‌خواد

48:26.320 --> 48:28.613
‏و اصلاً براش مهم نیست چه بلایی سرش میاد»‏

48:28.614 --> 48:30.115
‏اوه!‏

48:30.116 --> 48:31.909
‏این تتو حشری‌ام می‌کنه

48:32.493 --> 48:36.247
‏وقتی اونا ادات رو درمیارن،‏
‏معنیش اینه که دیگه به اوج رسیدی

48:37.748 --> 48:41.459
<i>‏این برنامه، ریلیتی‌شوی شماره
‏یکِ تغییر چهره توی آمریکاست</i>

48:41.460 --> 48:45.338
<i>‏این برنامه درست توی اوج
‏شوهای تغییر چهره اومد،‏</i>

48:45.339 --> 48:47.924
‏زمانی که می‌خواستیم
‏دگرگونی آدما رو ببینیم،‏

48:47.925 --> 48:50.636
‏و به افراطی‌ترین شکل ممکن این کار رو کرد

48:51.137 --> 48:55.014
<i>‏انتظاری که از کارهای اونا وجود داشت</i>

48:55.015 --> 48:57.058
‏در برابر چیزی که مجبورشون کردن انجام بدن؟

48:57.059 --> 48:58.686
‏یه جور بدذاتی خاصی توش هست

48:59.437 --> 49:02.857
<i>‏به نظرم سادیستیک‌ترین
‏ریلیتی‌شوییه که تا حالا ساخته شده</i>

49:03.816 --> 49:07.361
‏واکنش‌های منفی هم جوری بود که می‌گن:‏
‏«بدنامی بهتر از گمنامیه»‏

49:10.156 --> 49:13.325
<i>‏«سوان» یه شکنجه قانونی بود</i>

49:13.951 --> 49:17.120
‏یه راه کاملاً موجه بود
‏واسه شکستن دماغ کلی آدم

49:17.121 --> 49:18.538
‏فقط به خاطر سرگرمی

49:18.539 --> 49:20.540
‏و ما هم نگاهش می‌کردیم

49:20.541 --> 49:25.420
<i>‏از لس آنجلس،‏
‏عجیب‌ترین مسابقه‌ای که تا به حال ابداع شده</i>

49:25.421 --> 49:27.172
‏مسابقه ملکه زیبایی سوان

49:28.382 --> 49:32.010
‏خیلیا پرسیدن: چرا برنامه تغییر چهره
‏رو با مسابقه ملکه زیبایی تموم می‌کنین؟

49:32.011 --> 49:35.221
‏خب، می‌خواستیم به زن‌های
‏حاضر توی برنامه سوان

49:35.222 --> 49:37.140
‏نهایت انگیزه رو بدیم

49:37.141 --> 49:41.186
‏بخش مسابقه مثل یه سنت ریشه‌دار بین زن‌هاست

49:41.187 --> 49:44.022
‏که با یه زن دیگه رقابت کنی سر

49:44.023 --> 49:45.983
‏این که کی از همه جذاب‌تره

49:46.650 --> 49:48.735
<i>‏بالاخره باید یه برنده وجود داشته باشه</i>

49:48.736 --> 49:52.363
<i>‏منظورم اینه «سوان» فقط توی
‏جامعه آمریکا می‌تونست باشه،‏</i>

49:52.364 --> 49:55.951
‏جایی که زن‌ها مدام دیده
‏می‌شن ولی نادیده گرفته می‌شن

49:56.494 --> 49:58.161
<i>‏همه‌چیز خیلی دراماتیکه</i>

49:58.162 --> 50:00.747
<i>‏تصویر هولوگرام‌شون رو نشون می‌دادن،‏</i>

50:00.748 --> 50:02.957
‏کنارش که می‌ایستادی می‌دیدی

50:02.958 --> 50:05.460
‏این یکی اصلاً جذاب نبوده

50:05.461 --> 50:09.672
‏اولش تصویر سایه‌نماشون رو نشون
‏می‌دن که فیگورهای مختلفی می‌گیرن

50:09.673 --> 50:11.716
‏سیندی اینگل!‏

50:11.717 --> 50:13.801
<i>‏توی مسابقه ملکه زیبایی خیلی بهم خوش گذشت</i>

50:13.802 --> 50:16.680
<i>‏عاشق لباس شب‌های قشنگش بودم</i>

50:17.181 --> 50:21.059
<i>‏تنها مشکلم این بود که رقصیدن
‏و حرکاتم اصلاً خوب نبود</i>

50:21.060 --> 50:22.519
‏توی این یکی واقعاً افتضاحم

50:22.520 --> 50:24.354
‏توی بعضی از صحنه‌ها حتی می‌بینی

50:24.355 --> 50:26.607
<i>‏که دارم زیر لب قدم‌هام رو می‌شمارم</i>

50:30.986 --> 50:34.113
<i>‏سوان‌ها روحیه رقابت‌طلبی داشتن</i>

50:34.114 --> 50:37.367
‏این برنامه هر چی که بود - منو نکشین ولی -...‏

50:37.368 --> 50:38.827
‏قدرت‌بخش بود...‏

50:39.954 --> 50:43.164
‏چون نشون می‌ده که زیبایی قدرته

50:43.165 --> 50:44.333
‏مثل یه جور پاسپورته

50:45.417 --> 50:48.753
<i>‏مایوی من یه تانکینیِ لعنتی بود</i>

50:48.754 --> 50:53.008
‏طراح لباسم گفت: «دختر، تو سیکس‌پک داری!»‏

50:53.551 --> 50:56.302
‏درست قبل از این‌که برم روی صحنه،‏

50:56.303 --> 50:59.347
‏قیچیش کرد و با چسب محکمش کرد

50:59.348 --> 51:02.685
‏قیچیش کردیم،‏
‏وگرنه عمراً منو با بیکینی می‌دیدین

51:03.561 --> 51:06.521
<i>‏روی صحنه بودن یه حس سوررئال و عجیبی داشت</i>

51:06.522 --> 51:08.399
‏نور پروژکتورها چشم رو کور می‌کرد

51:08.899 --> 51:11.568
<i>‏هم باید حواست به کار خودت باشه،‏</i>

51:11.569 --> 51:13.862
<i>‏هم با فیگور روی استیج راه بری</i>

51:15.072 --> 51:18.367
‏تجربه فوق‌العاده سنگین و گیج‌کننده‌ای بود

51:20.619 --> 51:22.579
<i>‏به نظرم همه‌شون خیلی خوشگل بودن</i>

51:22.580 --> 51:24.872
‏و عاشق تک‌تک بخش‌هاش بودم،‏

51:24.873 --> 51:27.209
‏به جز قسمت لباس زیرش

51:28.752 --> 51:32.755
<i>‏توی هیچ مسابقه ملکه زیبایی دیگه‌ای
‏ندیده بودم بخش لباس زیر داشته باشن</i>

51:32.756 --> 51:34.549
‏می‌دونی، آخه...‏

51:34.550 --> 51:36.175
‏واقعاً عجیب و نامتعارف بود

51:36.176 --> 51:39.554
‏با لباس زیر رفتن روی صحنه،‏

51:39.555 --> 51:41.347
‏واقعاً خجالت‌آور بود

51:41.348 --> 51:44.100
<i>‏من حتی جلوی دوست و فامیلم
‏حاضر نبودم با لباس زیر باشم،‏</i>

51:44.101 --> 51:45.685
<i>‏پس چرا باید به سرم بزنه</i>

51:45.686 --> 51:48.689
‏که توی تلویزیون جلوی
‏میلیون‌ها بیننده ظاهر بشم؟

51:49.815 --> 51:52.650
<i>‏اگه هدف اینه که اعتمادبه‌نفس
‏این زن‌ها رو بسازی،‏</i>

51:52.651 --> 51:55.486
‏و براشون روان‌درمانی و مربی زندگی می‌ذاری،‏

51:55.487 --> 51:58.197
‏و مربیگری زندگی می‌دی،‏
‏و ظاهرشون رو عوض می‌کنی

51:58.198 --> 52:00.074
‏و زندگیشون رو متحول می‌کنی،‏

52:00.075 --> 52:01.659
‏بعد برگردی بگی:‏

52:01.660 --> 52:05.747
‏«ولی ارزش واقعی تو به اینه
‏که توی بیکینی چطور به نظر بیای

52:05.748 --> 52:08.375
‏و چقدر بلدی روی صحنه راه بری»‏

52:09.376 --> 52:11.044
<i>‏واقعاً مسخره‌ست</i>

52:11.045 --> 52:13.463
<i>‏در ادامه، بخش پایانی و هیجان‌انگیز</i>

52:13.464 --> 52:16.342
<i>‏خاص‌ترین مسابقه ملکه زیبایی دنیا</i>

52:17.801 --> 52:23.931
‏چیزی که توی تلویزیون پخش نشد این
‏بود که خانواده‌م اومدن رو صحنه،‏

52:23.932 --> 52:26.684
‏و پسر کوچولوم رو دیدم

52:26.685 --> 52:30.939
‏و خیلی نگران بودم که مبادا منو نشناسه

52:31.940 --> 52:34.609
‏اولش هم نشناخت،‏

52:34.610 --> 52:38.739
‏ولی خیلی واضح یادمه که نشستم...‏

52:40.032 --> 52:43.451
‏و فقط اسمش رو صدا زدم،‏

52:43.452 --> 52:47.330
‏و اونم از صدام منو شناخت

52:47.331 --> 52:49.165
‏و چشمام که بهش افتاد،‏

52:49.166 --> 52:53.044
‏محکم بغلم کرد و اصلاً ولم نمی‌کرد

52:53.045 --> 52:56.881
‏با خودم گفتم: خب، هنوزم مامانشم،‏
‏منو یادشه

52:56.882 --> 52:59.385
‏انگار، این همون... همون جاییه که باید باشم

53:00.761 --> 53:02.053
‏باشه

53:02.054 --> 53:04.807
‏نفر سوم امشب ما هست...‏

53:06.767 --> 53:07.850
‏سیندی اینگل

53:11.105 --> 53:14.440
‏وقتی اسمم رو به عنوان نفر سوم گفتن،‏
‏خیلی هیجان‌زده شدم

53:14.441 --> 53:16.276
‏هنوزم حس خوبی بهش داشتم

53:17.569 --> 53:21.448
<i>‏ولی یه کم ناامیدی هم توی چهره‌م معلوم بود</i>

53:24.535 --> 53:26.369
<i>‏واقعاً توی سرم مدام</i>

53:26.370 --> 53:28.455
<i>‏و پشت سر هم می‌گفتم...‏</i>

53:29.289 --> 53:32.083
‏«اسم منو صدا نزنید، نذارید من باشم

53:32.084 --> 53:33.544
‏خواهش می‌کنم من نباشم»‏

53:35.546 --> 53:40.675
<i>‏نمی‌خواستم تا ابد به عنوان
‏برنده «سوان» شناخته بشم،‏</i>

53:40.676 --> 53:44.763
‏چون یعنی از اول همون جوجه اردک زشت بودم

53:45.389 --> 53:46.432
‏و...‏

53:48.100 --> 53:51.728
‏نمی‌خواستم اون برچسب
‏تا آخر عمر همراهم بمونه

53:51.729 --> 53:53.605
‏فقط می‌خواستم قال قضیه کنده بشه

53:55.065 --> 53:57.818
‏دخترا، تاج سوان بر سر
‏یکی از شما گذاشته می‌شه

53:59.111 --> 54:01.280
‏نفر دوم ما...‏

54:02.740 --> 54:04.741
‏بث لی هست،‏

54:04.742 --> 54:09.412
‏یعنی ریچل لاو-فریزر، تو اولین
‏سوان تمام تاریخ مایی!‏

54:29.391 --> 54:31.560
‏واسه همین می‌خوام
‏این‌جور برنامه‌ها رو بسازم

54:36.482 --> 54:39.443
‏اگه بتونی اثرگذار باشی...‏

54:42.821 --> 54:43.864
‏که کمکی بکنی

54:46.200 --> 54:48.827
‏منظورم اینه که، این فقط حس همدردی انسانیه

54:49.661 --> 54:50.704
‏ام...‏

54:53.624 --> 54:56.543
‏و بعدش در مورد بث،‏

54:58.462 --> 55:00.838
‏مثلاً وای خدای من،‏

55:00.839 --> 55:03.508
‏عجب تحول عجیبی تو...‏

55:03.509 --> 55:05.968
‏خیلی سخته و می‌خوام با ملاحظه حرف بزنم،‏

55:05.969 --> 55:09.681
‏ولی اون یکی از کساییه که واقعاً
‏حس می‌کنه این برنامه قربانیش کرده

55:11.558 --> 55:13.018
‏من... واو

55:15.687 --> 55:17.523
‏آره، چطوری و چرا؟

55:18.815 --> 55:20.525
<i>‏موقع فیلم‌برداری،‏</i>

55:20.526 --> 55:23.027
‏هر مشکلی که داشتیم رو

55:23.028 --> 55:26.030
‏حس می‌کنم فقط ماست‌مالیش می‌کردن

55:26.031 --> 55:28.324
‏و بعد از مسابقه، درست روز بعدش،‏

55:28.325 --> 55:30.284
‏سوار پرواز می‌شی به مقصد خونه

55:30.285 --> 55:31.827
‏و همین و بس

55:31.828 --> 55:33.247
‏سکوت محض

55:40.087 --> 55:44.925
<i>‏با کلی آسیب روحی از این وضعیت، برگشتم خونه</i>

55:45.801 --> 55:50.556
‏باعث می‌شه خیلی حس
‏سرخوردگی و شرمندگی کنم...‏

55:52.474 --> 55:55.309
‏از این‌که مشارکت کردم

55:55.310 --> 55:59.648
‏و به دیدگاه دنیا درباره
‏زیبایی بال‌وپر دادم

56:02.484 --> 56:05.152
<i>‏یادم نمیاد دقیقاً کِی باهامون تماس گرفتن</i>

56:05.153 --> 56:06.862
<i>‏واسه برنامه «الان کجان؟»‏</i>

56:06.863 --> 56:11.826
‏فقط می‌دونستم اون‌طوری که...‏
‏اون‌طوری که نلی ازم می‌خواست نیستم

56:11.827 --> 56:14.161
‏از دست خودم ناراحتم
‏چون یه کم وزن اضافه کردم

56:14.162 --> 56:15.955
<i>‏با یه هیکل معرکه برگشتم خونه،‏</i>

56:15.956 --> 56:19.001
<i>‏و حالا یه خورده چاق‌تر
‏از اون چیزیه که می‌خواستم</i>

56:19.710 --> 56:22.795
‏وقتی برگشتم خونه، اوضاعم اصلاً خوب نبود

56:22.796 --> 56:24.505
‏وزن اضافه کرده بودم،‏

56:24.506 --> 56:26.799
‏شدیداً مریض شدم و رفتم بیمارستان،‏

56:26.800 --> 56:27.968
‏بدون هیچ بیمه‌ای

56:29.803 --> 56:31.762
<i>‏وقتی برگشتم لس آنجلس،‏</i>

56:31.763 --> 56:36.767
‏به شامی که نلی تدارک دیده بود، دیر رسیدم

56:36.768 --> 56:41.689
‏وقتی رسیدم، انگار کاملاً شوکه شده بود

56:41.690 --> 56:44.025
‏مثلاً این‌که: «چه بلایی سرت اومده؟»‏

56:44.026 --> 56:45.986
‏واقعاً خجالت‌آور بود، مثلاً...‏

56:47.821 --> 56:49.322
‏این‌که به خودم نرسیدم

56:49.323 --> 56:51.490
‏جلوی بقیه این حرف رو بهت زد؟

56:51.491 --> 56:57.330
‏آره، جلوی کل زن‌های دور میز

56:57.331 --> 57:01.042
<i>‏به «سوان: الان کجان؟» خوش اومدید</i>

57:01.043 --> 57:03.419
‏داریم زن‌هایی رو دور هم جمع می‌کنیم

57:03.420 --> 57:06.423
‏که جرأت کردن تو تلویزیون ملی متحول بشن

57:10.218 --> 57:13.013
<i>‏موقع فیلم‌برداری،‏
‏مجبور شد منو تو ردیف عقب قایم کنه</i>

57:14.681 --> 57:16.808
<i>‏ازم خجالت می‌کشید</i>

57:19.436 --> 57:23.273
‏حس می‌کنم فقط واسه این‌که اون شکلی بشم،‏

57:24.691 --> 57:26.360
‏از خیلی چیزا گذشتم

57:27.778 --> 57:29.571
‏و نمی‌دونم اصلاً ارزشش رو داشت یا نه

57:33.950 --> 57:39.288
‏اون‌قدر وسواس داشتم که انتظارات نلی

57:39.289 --> 57:42.708
‏و برنامه‌ش رو برآورده کنم

57:42.709 --> 57:44.086
‏که من...‏

57:45.837 --> 57:48.464
‏عمداً سعی می‌کردم بالا بیارم...‏

57:55.847 --> 57:59.892
‏...فقط واسه کم کردن ۱۰ پوند دیگه،‏
‏واسه یه برنامه، واسه تلویزیون

57:59.893 --> 58:01.061
‏چرا؟

58:07.317 --> 58:09.318
‏فوق‌العاده شدی، واقعاً می‌گم

58:09.319 --> 58:10.528
‏خیلی ممنون

58:10.529 --> 58:11.779
‏کل برنامه رو از اول تا آخر دیدم

58:11.780 --> 58:13.614
‏- چه حسی داری؟
‏- حس فوق‌العاده‌ای دارم

58:13.615 --> 58:15.116
‏خیلی اعتمادبه‌نفس دارم

58:15.117 --> 58:17.576
‏و از این شکلی که شدم واقعاً راضیم

58:17.577 --> 58:21.038
‏اولش از نلی خبرایی می‌شد،‏
‏چون کلی مصاحبه مطبوعاتی داشتیم

58:21.039 --> 58:23.999
‏من هیچ‌وقت توان مالیش رو
‏نداشتم و این یه فرصتی بود که،‏

58:24.000 --> 58:25.918
‏می‌دونی، واقعاً آرزوش رو داشتم

58:25.919 --> 58:29.964
‏ولی هیچ‌وقت زنگ نزد، یا پیامی نداد

58:29.965 --> 58:34.135
‏که بگه: «هی، بچه‌ها حال‌واحوالتون خوبه؟»‏

58:34.136 --> 58:35.594
‏"روان‌شناس احتیاج دارین؟

58:35.595 --> 58:37.722
‏"می‌خواین کمکتون کنم یکی رو پیدا کنین

58:37.723 --> 58:39.598
‏که کارای ترمیمی‌تون رو ادامه بده؟"‏

58:39.599 --> 58:41.475
‏می‌دونی، مثل بوتاکس و این جور چیزا

58:41.476 --> 58:42.685
‏اصلاً خبری ازش نشد

58:42.686 --> 58:45.814
‏چون بلافاصله رفت سراغ فیلم‌برداری فصل دو

58:46.815 --> 58:48.482
<i>‏توی فصل اولش، سوان</i>

58:48.483 --> 58:51.652
<i>‏نه‌تنها برترین برنامه تغییر چهره بود،‏</i>

58:51.653 --> 58:54.405
<i>‏بلکه شماره یک مسابقات زیبایی هم بود</i>

58:54.406 --> 58:56.323
‏ما همه مسابقه‌های زیبایی رو بردیم!‏

58:56.324 --> 58:58.826
‏و معلومه دیگه،‏
‏اصلاً چرا باید بخوای بری دختر شایسته جهان؟

58:58.827 --> 59:01.496
‏نمی‌شه آرزو کرد دختر شایسته جهان شد،‏
‏ولی می‌شه آرزو کرد یه سوان شد

59:02.706 --> 59:06.125
<i>‏وقتی فهمیدیم قرار شده
‏فصل دوم رو هم بسازیم،‏</i>

59:06.126 --> 59:09.754
<i>‏رفتیم لاگونا دور هم جمع
‏شدیم و یه اتاق فکر زدیم،‏</i>

59:09.755 --> 59:12.298
‏و گفتیم حالا که مردم برنامه رو دیدن،‏

59:12.299 --> 59:14.633
‏دیگه همه‌چی لو رفته و دست‌مون رو شده

59:14.634 --> 59:17.220
‏دیگه نمی‌شه مردم رو با روندش غافلگیر کرد

59:18.472 --> 59:19.848
<i>‏چطور می‌تونیم بهترش کنیم؟</i>

59:20.849 --> 59:23.434
‏پر سر و صداتر، بزرگ‌تر و بیشتر به سبک فاکس

59:23.435 --> 59:26.187
‏برنامه «سوان» شبکه فاکس،‏
‏دنبال شرکت‌کننده‌های جدیده

59:26.188 --> 59:29.106
<i>‏این ریالیتی‌شو داره واسه
‏فصل دومش شرکت‌کننده می‌گیره</i>

59:29.107 --> 59:32.485
<i>‏در نهایت، من فقط توی همون فصل اول بودم</i>

59:32.486 --> 59:34.653
<i>‏ولی واسه فصل دو، بخش انتخاب شرکت‌کننده</i>

59:34.654 --> 59:36.907
‏یه جست‌وجوی بزرگ تو کل کشور راه انداخت

59:38.200 --> 59:40.618
<i>‏یادمه دندونامو یکی‌یکی می‌کشیدن</i>

59:40.619 --> 59:44.539
‏و با خودم می‌گفتم: یا خدا،‏
‏۲۵ سالمه و دندون ندارم

59:49.795 --> 59:53.088
‏بخش گزینش شرکت‌کننده‌ها واقعاً
‏داشت مرزها رو جابه‌جا می‌کرد

59:53.089 --> 59:56.592
<i>‏آتیش‌سوزی خونه، کل زندگیمو نابود کرد</i>

59:56.593 --> 59:58.761
<i>‏نمی‌دونم مامانم کجا بود</i>

59:58.762 --> 01:00:00.721
‏اگه ولم نکرده بود، به این روز نمی‌افتادم

01:00:00.722 --> 01:00:03.641
‏واسه فصل دو، دیگه نمی‌تونستن فقط بگن:‏

01:00:03.642 --> 01:00:06.727
‏"آره، یه عمل بینی انجام
‏می‌دیم و این آدم بی‌نقص می‌شه"‏

01:00:06.728 --> 01:00:08.604
‏باید افراطی‌تر از این می‌بود

01:00:08.605 --> 01:00:11.065
<i>‏اکتبر امسال تو فاکس، سوان برمی‌گرده؛</i>

01:00:11.066 --> 01:00:14.027
<i>‏با یه فصل کاملاً جدید که
‏تا نبینین باورتون نمی‌شه</i>

01:00:17.113 --> 01:00:19.365
<i>‏من فصل اول رو دیده بودم</i>

01:00:19.366 --> 01:00:22.535
‏و یه فراخوان کوچیک واسه خواهرا داده بودن

01:00:22.536 --> 01:00:24.579
‏با خودم گفتم: «شوخیتون گرفته؟»‏

01:00:25.997 --> 01:00:27.289
<i>‏همون لحظه بهش زنگ زدم</i>

01:00:27.290 --> 01:00:30.251
<i>‏گفتم: «باید شرکت کنیم،‏
‏همین الان باید بریم»‏</i>

01:00:30.252 --> 01:00:33.462
‏مصاحبه‌ی کری و جینا، اِ...‏

01:00:33.463 --> 01:00:35.131
‏برداشت اول

01:00:37.634 --> 01:00:39.426
<i>‏وقتی به خواهرم فکر می‌کنم،‏</i>

01:00:39.427 --> 01:00:41.470
<i>‏یاد عکسی از جفت‌مون می‌افتم که توش</i>

01:00:41.471 --> 01:00:44.807
<i>‏دارم نگاش می‌کنم،‏
‏چون دلم می‌خواست دقیقاً مثل اون باشم</i>

01:00:44.808 --> 01:00:46.267
‏همه‌ی کاراش رو زیر نظر داشتم،‏

01:00:46.268 --> 01:00:49.563
‏و دنبال خودش و دوستاش راه
‏می‌افتادم و کلافه‌شون می‌کردم

01:00:50.105 --> 01:00:53.482
<i>‏سه سال اختلاف سنی داشتیم،‏
‏واسه همین جمع‌های دوستی‌مون جدا بود</i>

01:00:53.483 --> 01:00:57.486
‏ولی اصلاً یادم نمیاد که اون یه
‏خواهر کوچیکه‌ی رو مخ بوده باشه

01:00:57.487 --> 01:00:59.405
‏همیشه با هم صمیمی بودیم

01:00:59.406 --> 01:01:00.823
‏- آره
‏- همیشه

01:01:00.824 --> 01:01:02.783
‏یه جور تله‌پاتی با هم داریم

01:01:02.784 --> 01:01:03.869
‏۱۰۰٪

01:01:04.452 --> 01:01:07.663
<i>‏از کارایی که واسه صورتم می‌خوام،‏
‏دوست دارم لیفت چشم انجام بدم</i>

01:01:07.664 --> 01:01:11.209
‏یادمه با خودم فکر می‌کردم:‏
‏«بیا فقط باهاش حال کنیم و خوش بگذرونیم»‏

01:01:11.751 --> 01:01:14.629
<i>‏مثلاً یه روبدوشامبر
‏می‌پوشم و یهو درش میارم</i>

01:01:15.422 --> 01:01:18.424
‏وقتی فیلم‌های قدیمی‌ش رو
‏نگاه می‌کنم واقعاً شوکه می‌شم،‏

01:01:18.425 --> 01:01:20.050
‏چون قیافه‌ش خیلی فرق کرده

01:01:20.051 --> 01:01:22.928
‏و الان اون‌قدر بهش عادت کردم
‏که یادم می‌ره قبلاً چه شکلی بود

01:01:22.929 --> 01:01:25.389
<i>‏چیزی که واقعاً خیلی عذابم می‌ده، پوستمه</i>

01:01:25.390 --> 01:01:27.016
<i>‏مورد بعدی هم چشمامه</i>

01:01:27.017 --> 01:01:29.728
<i>‏غیر از اون،‏
‏فقط می‌خوام رون‌هام رو لیپوساکشن کنم</i>

01:01:31.104 --> 01:01:33.188
‏من حتی اینم یادم نمیاد

01:01:33.189 --> 01:01:35.691
‏فقط یادمه لباس‌زیر مامان رو پوشیده بودم

01:01:38.194 --> 01:01:40.946
<i>‏هنوز ۴۸ ساعت نگذشته
‏بود که باهام تماس گرفتن:‏</i>

01:01:40.947 --> 01:01:42.573
<i>‏"می‌خوایم حضوری ببینیمت</i>

01:01:42.574 --> 01:01:43.617
<i>‏پاشو بیا اینجا»‏</i>

01:01:44.576 --> 01:01:47.454
<i>‏و همه‌چیز ظرف سه چهار هفته اتفاق افتاد</i>

01:01:48.371 --> 01:01:49.955
‏قراره یه سوان بشی

01:01:49.956 --> 01:01:51.124
‏نه!‏

01:01:57.297 --> 01:02:00.507
<i>‏همون ثانیه‌ای که گفتن:‏
‏«قراره یه سوان بشی»،‏</i>

01:02:00.508 --> 01:02:05.095
‏بلافاصله فهمیدم که انگار ما
‏واسه این ثبت‌نام نکرده بودیم

01:02:05.096 --> 01:02:08.766
<i>‏برای اولین بار دو تا خواهر رو آوردیم،‏</i>

01:02:08.767 --> 01:02:10.601
<i>‏و یکی‌شون اصلاً خبر نداره</i>

01:02:10.602 --> 01:02:12.353
<i>‏که اون یکی هم توی برنامه «سوان»ـه</i>

01:02:12.354 --> 01:02:16.607
‏همون لحظه‌ای که بردنش،‏
‏بهم گفتن قضیه از چه قراره

01:02:16.608 --> 01:02:18.692
‏خواهرت قراره یه سوان بشه

01:02:18.693 --> 01:02:20.694
‏- آره
‏- تو هم همین‌طور، جینا

01:02:20.695 --> 01:02:23.739
‏- چی؟
‏- تو هم قراره یه سوان بشی

01:02:23.740 --> 01:02:25.824
‏- اون می‌دونه؟
‏- نه، یه رازه

01:02:27.953 --> 01:02:32.414
‏فکر کنم دیدن فرصت خوبیه تا به
‏یه خونواده برینن و ازش فیلم بگیرن

01:02:32.415 --> 01:02:34.125
‏و ما «شوکِ» این فصل بودیم

01:02:37.587 --> 01:02:39.254
<i>‏همون اول بهم گفتن</i>

01:02:39.255 --> 01:02:42.384
<i>‏که قراره تمام این مدت جدا نگهم دارن</i>

01:02:42.968 --> 01:02:45.928
<i>‏تیم حقوقی بهم گفت چقدر دارن</i>

01:02:45.929 --> 01:02:49.807
‏واسه این شوک و لوکیشن
‏و عوامل دوم خرج می‌کنن،‏

01:02:49.808 --> 01:02:52.935
‏و اگه یه موقع چیزی خراب بشه،‏

01:02:52.936 --> 01:02:55.145
‏نه تنها فوراً منو می‌فرستن خونه،‏

01:02:55.146 --> 01:02:57.606
‏بلکه باید خسارتِ...‏

01:02:57.607 --> 01:02:59.942
‏- یادم نیست چقدر پول بود
‏- میلیون‌ها دلار

01:02:59.943 --> 01:03:03.654
<i>‏ولی چیزی نبود که از پسِ پرداختش بربیام</i>

01:03:03.655 --> 01:03:05.906
<i>‏من واسه این ثبت‌نام نکرده بودم</i>

01:03:05.907 --> 01:03:08.409
<i>‏«خواهش می‌کنم قول بده
‏هرچقدرم اوضاع سخت شد،‏</i>

01:03:08.410 --> 01:03:10.412
‏یادت بمونه من اینجام و برات دعا می‌کنم

01:03:11.997 --> 01:03:13.957
‏«و من همیشه بزرگ‌ترین طرفدارت می‌مونم

01:03:14.708 --> 01:03:17.168
‏تو بهترین خواهری هستی که
‏یه دختر می‌تونه داشته باشه»‏

01:03:18.545 --> 01:03:20.879
<i>‏بلافاصله همه‌چیز دیگه از سوان بودن خارج شد</i>

01:03:20.880 --> 01:03:22.590
‏موضوع محافظت از این راز بود

01:03:23.216 --> 01:03:26.594
<i>‏کار من در عرض اون سه ماه واقعاً همین بود</i>

01:03:29.431 --> 01:03:33.393
‏من به آپارتمان‌هایی که
‏گذاشتنمون توش می‌گم زندان قشنگه

01:03:35.979 --> 01:03:37.272
<i>‏حبس شده بودیم</i>

01:03:38.815 --> 01:03:43.570
‏من بهش می‌گم زندان با کمی آزادی

01:03:44.446 --> 01:03:47.740
<i>‏من اساساً مسئول رسیدگی
‏به فعالیت‌های روزمره</i>

01:03:47.741 --> 01:03:49.116
<i>‏تمام دخترا بودم</i>

01:03:49.117 --> 01:03:52.369
‏و فقط می‌خواستم از اول روشن کنم

01:03:52.370 --> 01:03:54.997
‏که می‌تونم خیلی مهربون باشم،‏

01:03:54.998 --> 01:03:58.250
<i>‏اما اگه هر کدوم از قوانین رو بشکنن،‏</i>

01:03:58.251 --> 01:04:00.003
<i>‏براشون تاوان داره</i>

01:04:00.962 --> 01:04:03.298
‏احساس می‌کردم شبیه مأمور گشتاپو شدم

01:04:04.549 --> 01:04:06.885
<i>‏قرنطینه بودن،‏
‏هیچ‌جا نمی‌تونستن برن</i>

01:04:09.220 --> 01:04:12.097
<i>‏اتفاق خاصی نمی‌افتاد،‏
‏اما من و هم‌اتاقیم دلیسا،‏</i>

01:04:12.098 --> 01:04:15.601
‏کل روز، هر روزِ خدا می‌نشستیم
‏اسکرَبل بازی می‌کردیم

01:04:15.602 --> 01:04:19.271
‏خلاصه منو با جینا انداختن توی یه اتاق

01:04:19.272 --> 01:04:22.733
‏اصلاً نمی‌دونستم قراره جدا
‏از بقیه نگهم دارن، تا وقتی

01:04:22.734 --> 01:04:25.277
‏که شنیدم دارن از اسم رمزم استفاده می‌کنن

01:04:25.278 --> 01:04:28.155
‏به ما می‌گفتن گرگ و مارک

01:04:28.156 --> 01:04:30.617
‏اوه، برام از قضیه این گرگ و مارک بگو

01:04:31.785 --> 01:04:35.204
<i>‏خلاصه من شدم مارک و جینا شد گرگ</i>

01:04:35.205 --> 01:04:37.623
‏واسه اینکه محض احتیاط

01:04:37.624 --> 01:04:41.085
‏اگه بقیه سوان‌ها از
‏پشت بی‌سیم صدایی شنیدن،‏

01:04:41.086 --> 01:04:44.546
‏فکر کنن که دو تا مرد توی این برنامه‌ان

01:04:44.547 --> 01:04:47.591
<i>‏فکر کنم یه بخشیش به خاطر سابقه نظامیم بود</i>

01:04:47.592 --> 01:04:49.593
‏که فکر می‌کردن می‌تونم رازدار باشم

01:04:49.594 --> 01:04:50.969
‏من دلیسا استایلزم،‏

01:04:50.970 --> 01:04:54.681
<i>‏و سروان نیروی ذخیره ارتش ایالات متحده‌ام</i>

01:04:54.682 --> 01:04:57.726
<i>‏وقتی که به اون فیلم نگاه می‌کنم، می‌دونی،‏</i>

01:04:57.727 --> 01:05:01.438
‏فقط دختری رو می‌بینم که
‏حاضره بیفته زمین و شنا بره

01:05:01.439 --> 01:05:04.358
<i>‏فقط همون کسی رو می‌بینم که همیشه بودم</i>

01:05:04.359 --> 01:05:06.902
‏انگار تعداد قابل توجهی
‏از اونا زن‌های ارتشی

01:05:06.903 --> 01:05:08.237
‏یا همسر افراد نظامی بودن

01:05:08.238 --> 01:05:10.864
‏به نظرت چرا توی برنامه سوان این‌طوری بود؟

01:05:10.865 --> 01:05:13.492
‏ما طبق یه سری اصول زندگی می‌کنیم

01:05:13.493 --> 01:05:15.536
‏هر چی بهت گفتن انجام بده

01:05:15.537 --> 01:05:19.833
‏دستورات افسرها رو زیر سؤال نبر

01:05:20.375 --> 01:05:24.462
‏و این شبیه همون چیزی بود
‏که توی سوان تجربه کردم

01:05:25.672 --> 01:05:29.049
<i>‏سوان خیلی آدم رو یاد ارتش می‌اندازه</i>

01:05:29.050 --> 01:05:31.552
‏سه ماه واسه دوره آموزشی
‏مقدماتی دور از خونه بودم

01:05:31.553 --> 01:05:33.096
‏این که دیگه آب خوردنه

01:05:34.347 --> 01:05:36.474
<i>‏جوون‌تر که بودم مدل بودم</i>

01:05:37.183 --> 01:05:39.227
<i>‏بعدش رفتم ارتش</i>

01:05:40.645 --> 01:05:45.191
‏یه روز داشتم به ناخنام می‌رسیدم، روز
‏بعدش داشتم گِل زیر ناخنام رو پاک می‌کردم

01:05:46.276 --> 01:05:51.072
<i>‏وقتی از ارتش اومدم بیرون،‏
‏رفتم کلینیک ناباروری محلمون</i>

01:05:51.823 --> 01:05:55.910
‏بالاخره بار هشتم باردار شدم

01:05:57.829 --> 01:05:59.414
‏چند هفته بعد...‏

01:06:00.915 --> 01:06:02.792
‏بچه‌م سقط شد

01:06:05.170 --> 01:06:06.962
<i>‏شدیداً افسرده بودم،‏</i>

01:06:06.963 --> 01:06:11.466
<i>‏چون سال‌های سال درمان‌های
‏ناباروری رو از سر گذرونده بودم</i>

01:06:11.467 --> 01:06:13.427
‏فکر کنم رفتن به برنامه سوان،‏

01:06:13.428 --> 01:06:17.182
‏یه رؤیای شیرین تو سرم بود
‏تا بتونم به خود سابقم برگردم

01:06:19.642 --> 01:06:23.312
<i>‏همون روز اول بهمون
‏هشدار داده بودن که قراره</i>

01:06:23.313 --> 01:06:25.272
‏چمدون‌هاتون رو بگردن

01:06:25.273 --> 01:06:29.568
<i>‏یکی از چیزهایی که ازم گرفتن،‏
‏دوربین یک‌بارمصرفم بود</i>

01:06:29.569 --> 01:06:32.071
‏ولی التماس کردم که دوربین رو بهم پس بدن،‏

01:06:32.906 --> 01:06:36.575
<i>‏چون عمراً راهی نبود که
‏بتونم عکس‌هاش رو ظاهر کنم</i>

01:06:36.576 --> 01:06:38.286
<i>‏اونا هم گفتن: «آره، حتماً»‏</i>

01:06:40.079 --> 01:06:44.249
<i>‏«دور» برای من یه هم‌اتاقی تمام‌عیار بود</i>

01:06:44.250 --> 01:06:47.670
‏مثل پرستار و بهترین دوستم بود

01:06:48.338 --> 01:06:50.881
<i>‏توی آتیش‌سوزی خونه تو ۶ سالگی،‏</i>

01:06:50.882 --> 01:06:53.885
‏جای زخم‌هایی که موند، کلاً عوضم کرد

01:06:54.928 --> 01:06:56.303
‏صبح بخیر

01:06:56.304 --> 01:06:57.846
‏با رفتن به سوان،‏

01:06:57.847 --> 01:06:59.723
‏می‌خواستم حسم به خودم خوب بشه

01:06:59.724 --> 01:07:01.975
‏بینی‌ت واقعاً به یه طرف کجه

01:07:01.976 --> 01:07:06.146
‏و همه تلاشمون رو می‌کنیم تا صافش کنیم

01:07:06.147 --> 01:07:07.814
‏تو دختر خیلی خوشگلی هستی

01:07:07.815 --> 01:07:10.526
‏فقط از یه زوایای خاصی بیرون‌زدگیش معلومه

01:07:11.319 --> 01:07:13.237
‏عالی از آب درمیاد، باشه؟

01:07:13.238 --> 01:07:15.280
‏- بی‌صبرانه منتظرم
‏- آره واقعاً

01:07:15.281 --> 01:07:16.365
‏آره

01:07:16.366 --> 01:07:18.200
‏و می‌دونی، دیدم بهش فرق کرده،‏

01:07:18.201 --> 01:07:21.787
‏چون از وقتی سگ دارم، حس همدلیِ خیلی بیشتری

01:07:21.788 --> 01:07:23.164
‏توی وجودم پیدا کردم

01:07:23.957 --> 01:07:25.749
‏می‌دونم به نظر عجیب میاد،‏

01:07:25.750 --> 01:07:29.128
‏ولی وقتی جوون‌تر بودم
‏هیچ‌وقت حیوونی نداشتم

01:07:30.630 --> 01:07:33.340
‏و این تنها نکته مثبتِ ازدواج دومم بود

01:07:33.341 --> 01:07:37.761
‏همیشه این حس رو درونم داشتم،‏
‏و اونا چیزهای زیادی درباره آدما

01:07:37.762 --> 01:07:39.554
‏و همدل‌تر بودن بهم یاد دادن

01:07:39.555 --> 01:07:41.848
‏و حالا که به این نگاه می‌کنم،‏

01:07:41.849 --> 01:07:44.185
‏فکرم پیش جنیفر توی اون صحنه‌ست

01:07:45.270 --> 01:07:47.689
‏و کاملاً معلومه که این واکنش‌ها واقعیه

01:07:50.608 --> 01:07:53.694
<i>‏بخش موردعلاقه‌م از فصل دوم این بود</i>

01:07:53.695 --> 01:07:58.407
‏که می‌تونستیم چنین تغییرات
‏فوق‌العاده و چشمگیری ایجاد کنیم

01:07:58.408 --> 01:08:01.244
‏کمک می‌کنم تا ظاهر این
‏جای زخم‌های بدریخت بهتر بشه

01:08:01.953 --> 01:08:04.455
‏فکر می‌کنی توی سوان چه رتبه‌ای بیاری؟

01:08:05.081 --> 01:08:06.207
‏رتبه اول؟

01:08:07.292 --> 01:08:11.796
‏توی فصل دوم،‏
‏بعضی از جراحی‌ها واقعاً سنگین بودن

01:08:13.923 --> 01:08:18.010
‏نمی‌دونستم قراره اون سوانی باشم
‏که بیشترین عمل‌ها روش انجام شده

01:08:18.011 --> 01:08:20.637
<i>‏بزرگ‌ترین چالش ایمی توی دندون‌پزشکیه</i>

01:08:20.638 --> 01:08:23.056
<i>‏اون قراره بازسازی گسترده دندون،‏
‏۱۰ تا عصب‌کشی،‏</i>

01:08:23.057 --> 01:08:26.059
<i>‏و جراحی لثه و استخون
‏با لیزر رو داشته باشه،‏</i>

01:08:26.060 --> 01:08:27.519
<i>‏ونیرهای داوینچی</i>

01:08:27.520 --> 01:08:29.563
‏فکر کنم همه مجبور بودن ونیر بذارن،‏

01:08:29.564 --> 01:08:32.357
‏چون سریع‌ترین راه برای
‏داشتن یه لبخند بی‌نقص بود

01:08:32.358 --> 01:08:33.900
<i>‏ونیرهای داوینچی...‏</i>

01:08:33.901 --> 01:08:35.694
<i>‏ونیرهای داوینچی... ونیرهای داوینچی...‏</i>

01:08:35.695 --> 01:08:38.030
‏فکر نمی‌کنم همه به ونیر نیاز داشتن

01:08:38.031 --> 01:08:40.782
‏منظورم اینه که واقعاً کار افراطی‌ای بود

01:08:40.783 --> 01:08:45.288
‏من قطعاً نیاز به کارای دندون‌پزشکی داشتم،‏
‏ولی نه تا این حدی که برام انجام دادن

01:08:45.997 --> 01:08:48.957
<i>‏آره، تموم پرکردگی‌هام رو خالی کردن،‏
‏همه روکش‌ها و اینا رو درآوردن</i>

01:08:48.958 --> 01:08:51.711
<i>‏دندونام رو واسه ونیر تراشیدن</i>

01:08:53.421 --> 01:08:55.380
‏اون‌قدر ریز تراشیده بودنشون،‏

01:08:55.381 --> 01:08:58.634
‏که فقط یه تیکه کوچیک سفید
‏از دندون زده بود بیرون

01:08:59.927 --> 01:09:02.387
<i>‏پروتز فک، بدترین دردی بود که کشیدم</i>

01:09:02.388 --> 01:09:04.181
<i>‏نمی‌تونستم با نی چیزی بخورم،‏</i>

01:09:04.182 --> 01:09:07.727
‏واسه همین مجبور بودم پوره‌ش
‏کنم و تقریباً بریزمش توی دهنم

01:09:13.441 --> 01:09:15.943
‏وحشتناک بود، واقعاً وحشتناک بود

01:09:16.944 --> 01:09:18.862
<i>‏شب قبل از عملم،‏</i>

01:09:18.863 --> 01:09:21.115
<i>‏فکر نکنم اصلاً دلشوره داشتم</i>

01:09:22.075 --> 01:09:24.118
<i>‏فقط هیجان خالص بود</i>

01:09:24.660 --> 01:09:28.081
‏این همون «لحظه‌ای» بود
‏که قرار بود تمام زشتی‌هام رو قشنگ کنن

01:09:28.623 --> 01:09:30.374
‏دیگه آماده‌م بیهوش بشم

01:09:30.375 --> 01:09:32.250
‏حس می‌کنم توی سریال نیپ/تاک‌ام

01:09:32.251 --> 01:09:34.711
<i>‏قبل از اینکه بریم، تأییدیه پزشکی داشتم</i>

01:09:34.712 --> 01:09:36.755
‏فکر کنم اتفاقی که افتاد رو

01:09:36.756 --> 01:09:38.799
‏هیچ‌کس نمی‌تونست پیش‌بینی کنه

01:09:38.800 --> 01:09:40.842
‏کری، صدام رو می‌شنوی؟

01:09:42.261 --> 01:09:43.637
‏کری؟

01:09:43.638 --> 01:09:44.888
<i>‏همه‌چی خیلی تاره</i>

01:09:44.889 --> 01:09:48.517
‏وقتی اومدن بیدارم کنن، لوله رو
‏کشیدن بیرون و منتظر بودن به هوش بیام،‏

01:09:48.518 --> 01:09:50.645
‏ولی اصلاً به هوش نیومدم

01:09:51.312 --> 01:09:53.939
<i>‏هر دوتامون رو هم‌زمان بردن اتاق عمل</i>

01:09:53.940 --> 01:09:57.109
‏واسه همین هم‌زمان پیش
‏دکتر دوبرو عمل می‌شدم،‏

01:09:57.110 --> 01:09:58.527
‏اون هم پیش هاورث بود

01:09:58.528 --> 01:10:00.529
‏می‌خوام از خواهرم باخبر بشم

01:10:00.530 --> 01:10:04.032
‏مدام می‌خواستم بدونم حالش چطوره،‏
‏ولی هیچ‌کس جوابم رو نمی‌داد

01:10:04.033 --> 01:10:05.617
‏بعدش دیگه درست‌وحسابی نفس نمی‌کشیدم،‏

01:10:05.618 --> 01:10:07.494
‏و حرف از این بود که توی ریه‌هام آب جمع شده

01:10:07.495 --> 01:10:09.287
‏دستم رو فشار بده

01:10:09.288 --> 01:10:12.124
‏دیدن که سطح اکسیژنم همین‌طور
‏داره پایین و پایین‌تر میاد،‏

01:10:12.125 --> 01:10:13.918
‏تا اینکه همه رو از اتاق بیرون کردن

01:10:15.628 --> 01:10:17.422
‏کری، صدام رو می‌شنوی؟

01:10:18.631 --> 01:10:23.094
‏توی اون یک یا دو هفته‌ی بعد، پرستارها
‏مدام واسه اکسیژن و این چیزا بالاسرم بودن

01:10:23.636 --> 01:10:27.514
<i>‏یکی از اونا با توجه به
‏درد خاصی که داشتم بهم گفت،‏</i>

01:10:27.515 --> 01:10:30.351
‏فکر می‌کنه روم ماساژ قلبی انجام دادن

01:10:31.310 --> 01:10:33.896
<i>‏هضمش سخته،‏
‏اصلاً نمی‌تونم باهاش کنار بیام</i>

01:10:34.689 --> 01:10:38.401
‏یعنی نزدیک بود سر یه ریلیتی‌شو بمیرم

01:10:44.157 --> 01:10:46.616
‏تمام مدتی که اونجا بودیم،‏
‏توی توهم کامل به سر می‌بردم

01:10:46.617 --> 01:10:50.245
<i>‏مجبورم می‌کردن روزی چند ساعت برم باشگاه،‏</i>

01:10:50.246 --> 01:10:54.166
<i>‏در حالی که رسماً فقط
‏۵۰۰ تا ۸۰۰ کالری می‌خوردم</i>

01:10:54.167 --> 01:10:56.126
‏دور داره خیلی سخت تلاش می‌کنه

01:10:56.127 --> 01:10:58.670
<i>‏هنوز باید ۱۵ پوند دیگه کم کنه</i>

01:10:58.671 --> 01:11:00.338
‏تهیه‌کننده‌ها می‌گفتن:‏

01:11:00.339 --> 01:11:02.799
‏«به اندازه‌ی کافی و سریع وزن کم نمی‌کنن

01:11:02.800 --> 01:11:05.719
‏باید کاری کنیم که روزی
‏دو بار باهاشون تمرین کنی»‏

01:11:05.720 --> 01:11:08.472
‏منم پیش خودم گفتم این کار غیرممکنه

01:11:08.473 --> 01:11:12.809
<i>‏کالری کافی دریافت نمی‌کنن،‏
‏تازه هنوز در حال بهبودی‌ان</i>

01:11:12.810 --> 01:11:16.355
<i>‏اونا به ماه‌ها ریکاوری نیاز داشتن</i>

01:11:17.523 --> 01:11:20.525
‏مطمئناً اون بخش،‏
‏پراسترس‌ترین قسمت ماجرا برام بود

01:11:20.526 --> 01:11:24.322
‏فقط نمی‌خواستم برای کسی
‏عوارض بعد از عمل پیش بیاد

01:11:25.364 --> 01:11:28.575
<i>‏یه جا بود که دو ساعته داشتم
‏با دستگاه الپتیکال کار می‌کردم</i>

01:11:28.576 --> 01:11:30.535
<i>‏دوربین‌ها رو چسبونده بودن به صورتم</i>

01:11:30.536 --> 01:11:32.579
‏و رک و پوست‌کنده بهم می‌گفتن
‏یه بازنده‌ی تمام‌عیارم

01:11:32.580 --> 01:11:35.540
<i>‏مثلاً می‌گفتن:‏
‏«خواهرت داره این‌همه وزن کم می‌کنه</i>

01:11:35.541 --> 01:11:37.167
<i>‏مشکل تو چیه؟»‏</i>

01:11:37.168 --> 01:11:38.628
‏بهشون مأموریت داده بودن

01:11:39.837 --> 01:11:42.881
<i>‏و از همون‌جا بود که بازی
‏دادن و دستکاری‌ها شروع شد</i>

01:11:42.882 --> 01:11:47.260
<i>‏یکی از دستورها این بود که باید
‏اون صحنه‌ی طلایی رو شکار کنیم،‏</i>

01:11:47.261 --> 01:11:48.846
<i>‏که همون گریه انداختن یه سوان بود</i>

01:11:49.347 --> 01:11:51.389
<i>‏ما به اون سوزوگداز نیاز داشتیم</i>

01:11:51.390 --> 01:11:56.437
‏و واسه ما هم، گاهی لازم بود
‏سوال‌های واقعاً سختی بپرسیم

01:11:58.523 --> 01:12:01.691
<i>‏یادمه یه روز گفتن: «هی، می‌خوایم بیام</i>

01:12:01.692 --> 01:12:04.111
‏ازت فیلم بگیریم،‏
‏نامه‌هات رسیده و برات آوردیم»‏

01:12:05.530 --> 01:12:09.074
‏نوه‌ی دوستم بود، خیلی نازه

01:12:09.075 --> 01:12:11.493
<i>‏خواهرم تازه بچه‌دار شده بود</i>

01:12:11.494 --> 01:12:13.745
‏برام عکس‌های بچه رو فرستاده بود

01:12:13.746 --> 01:12:17.583
<i>‏و یه لحظه، فیلمبردار برگشت گفت...‏</i>

01:12:20.628 --> 01:12:24.673
‏گفت: «خب چه حسی داره که
‏بقیه همه می‌تونن بچه‌دار بشن،‏

01:12:24.674 --> 01:12:26.175
‏ولی تو اصلاً نمی‌تونی؟»‏

01:12:29.262 --> 01:12:31.471
‏نگاش کردم و گفتم:‏

01:12:31.472 --> 01:12:33.557
‏«چرا باید همچین حرفی به من بزنی؟

01:12:33.558 --> 01:12:35.393
‏من اینجا دارم سعی می‌کنم خوب بشم،‏

01:12:37.895 --> 01:12:40.314
‏اونوقت این چیزیه که می‌خوای ازم بپرسی؟»‏

01:12:41.232 --> 01:12:47.487
‏اون‌قدر به هم ریختم که
‏بانداژم رو کندم و زدم بیرون،‏

01:12:47.488 --> 01:12:49.155
‏رفتم توی دستشویی

01:12:49.156 --> 01:12:51.742
‏و حاضر نبودم بیام بیرون

01:12:53.160 --> 01:12:56.788
‏اون حتی سعی کرد هم‌اتاقی‌م رو
‏راضی کنه تا منو بیاره بیرون،‏

01:12:56.789 --> 01:12:58.665
‏تا به فیلمبرداری ادامه بدن

01:12:58.666 --> 01:13:01.209
‏منم گفتم: «عمراً، دیگه تمومه»‏

01:13:01.210 --> 01:13:04.170
‏من اینجا دارم توی جلساتم
‏این‌همه تلاش می‌کنم

01:13:04.171 --> 01:13:05.505
‏تا بهبودی پیدا کنم،‏

01:13:05.506 --> 01:13:06.923
‏ولی اونا فقط زخم‌ها رو باز می‌کنن

01:13:06.924 --> 01:13:11.511
‏و سعی دارن هر طور شده
‏جلوی دوربین اشکم رو دربیارن

01:13:11.512 --> 01:13:12.804
‏نمی‌دونم

01:13:12.805 --> 01:13:17.560
‏به نظرم بعضی از روش‌هایی که پیاده
‏می‌کردن خیلی کثیف و نامردی بود

01:13:18.185 --> 01:13:19.312
‏واقعاً شرم‌آور بود

01:13:25.651 --> 01:13:29.530
<i>‏هنوزم بدترین لحظه‌ی دوران کاریم یادم میاد</i>

01:13:30.281 --> 01:13:32.824
<i>‏داشتیم با یکی از سوان‌ها
‏فیلمبرداری می‌کردیم</i>

01:13:32.825 --> 01:13:35.201
‏بعد معلوم شد که توی بینیش سرطان داره

01:13:35.202 --> 01:13:38.163
‏اینو موقعی کشف کردن که داشتن
‏جراحی زیباییش رو انجام می‌دادن

01:13:38.164 --> 01:13:39.497
‏سرطانه

01:13:39.498 --> 01:13:41.959
‏وای، نه، خدایا

01:13:44.003 --> 01:13:48.548
‏تیم تولید به‌خاطر خط داستانی از این تشخیص

01:13:48.549 --> 01:13:50.509
‏حسابی ذوق‌زده بودن

01:13:51.427 --> 01:13:54.305
<i>‏شوهرش بر اثر سرطان مرده بود
‏و حالا خودشم سرطان گرفته بود</i>

01:13:55.014 --> 01:13:56.640
<i>‏باید باهاش مصاحبه می‌کردم</i>

01:13:56.641 --> 01:14:01.603
‏و ازش می‌پرسیدم نگران
‏این نیست که قراره بمیره

01:14:01.604 --> 01:14:04.564
‏و بچه‌هاش بدون پدر و مادر بمونن؟

01:14:04.565 --> 01:14:05.982
‏یعنی اون ماجرا...‏

01:14:05.983 --> 01:14:07.652
‏واقعاً وحشتناک بود

01:14:08.444 --> 01:14:10.153
<i>‏نمی‌خوام بچه‌هام بفهمن</i>

01:14:10.154 --> 01:14:13.156
<i>‏این قضیه کلاً داغونشون می‌کنه</i>

01:14:13.157 --> 01:14:15.743
‏اونجا بود که با خودم فکر کردم...‏

01:14:16.452 --> 01:14:18.955
‏این کار واقعاً حال‌به‌هم‌زنه

01:14:20.289 --> 01:14:24.585
<i>‏با این زن‌ها مثل یه خط داستانی
‏رفتار می‌شد، نه مثل آدمیزاد</i>

01:14:25.294 --> 01:14:28.505
<i>‏دلیسا با روزی روبه‌رو شده
‏که امیدوار بود هیچ‌وقت نرسه</i>

01:14:28.506 --> 01:14:30.966
<i>‏رسیدن برگه‌های طلاقش</i>

01:14:30.967 --> 01:14:33.344
‏من تجربه‌ش کردم،‏
‏واقعاً می‌دونم چه حسی داره

01:14:33.719 --> 01:14:35.011
‏خیلی دردناکه

01:14:35.012 --> 01:14:36.806
‏خیلی، خیلی، خیلی دردناکه

01:14:37.556 --> 01:14:40.725
‏کار من و شوهرم داشت
‏به سمت طلاق کشیده می‌شد

01:14:41.852 --> 01:14:43.896
<i>‏وقتی باهاش حرف زدم، گفت:‏</i>

01:14:44.438 --> 01:14:48.024
<i>‏«رفتم پیش وکیل.‏
‏می‌خوای دست نگه دارم؟»‏</i>

01:14:48.025 --> 01:14:50.820
<i>‏منم گفتم: «نه،‏
‏کارت رو بکن و برگه‌ها رو واسم بفرست»‏</i>

01:14:52.113 --> 01:14:56.574
‏می‌دونستم اگه این اتفاق
‏موقع حضورم توی برنامه بیفته،‏

01:14:56.575 --> 01:14:58.536
‏سوژه خوبی برای تلویزیون می‌شه

01:14:59.996 --> 01:15:03.206
‏واسه همین منم تا حدی

01:15:03.207 --> 01:15:07.085
‏توی بازی دادن بیننده‌ها شریک شدم

01:15:07.086 --> 01:15:10.380
‏فکر می‌کردم بیشتر از اینا واسه‌ش آماده‌م

01:15:10.381 --> 01:15:11.966
‏هیچ‌وقت آماده نیستی

01:15:12.842 --> 01:15:16.094
‏حس می‌کردم قلق کار دستم اومده

01:15:16.095 --> 01:15:18.763
‏و فهمیدم تیم تولید چی می‌خوان

01:15:18.764 --> 01:15:23.184
‏واسه همین حس می‌کردم این
‏وسط یه ذره قدرت دست منه

01:15:23.185 --> 01:15:24.812
‏چون تمام قدرت دست اونا بود

01:15:26.814 --> 01:15:29.607
<i>‏آخرش دیگه یه جورایی دردسرساز شده بودم</i>

01:15:29.608 --> 01:15:33.611
‏راستش قبول نکردم برای
‏مراسم رونماییم برم بیرون

01:15:33.612 --> 01:15:35.739
<i>‏چون چند روز قبلش،‏</i>

01:15:35.740 --> 01:15:38.491
<i>‏مطمئن شده بودم که جینا اونجاست</i>

01:15:38.492 --> 01:15:40.952
<i>‏رفتم پیش برایس،‏
‏تهیه‌کننده دوربین یا هر چی،‏</i>

01:15:40.953 --> 01:15:43.496
<i>‏و گفتم: «من واسه رونمایی نمی‌رم،‏</i>

01:15:43.497 --> 01:15:45.999
‏مگه اینکه همین الان بهم بگی

01:15:46.000 --> 01:15:49.419
‏که اونم حتماً به مسابقه نهایی می‌ره»‏

01:15:49.420 --> 01:15:53.339
‏«اگه این کارو می‌کنین تا
‏بگید من بردم و اون نبرده

01:15:53.340 --> 01:15:56.510
‏و دوباره دلشو بشکنید،‏
‏من اصلاً... من نمی‌رم»‏

01:15:57.178 --> 01:15:59.305
‏واسه همین بهم گفتن، اوم،‏

01:16:00.097 --> 01:16:03.099
‏«آره، تو واسه مسابقه انتخاب شدی

01:16:03.100 --> 01:16:06.145
<i>‏«آره، اونم شانس مجدده،‏
‏قراره با خودت بیاد</i>

01:16:07.772 --> 01:16:10.274
‏همه‌چی درست می‌شه،‏
‏فقط لطفاً برو فیلمبرداری»‏

01:16:12.485 --> 01:16:15.071
‏وای، خدای من!‏

01:16:17.907 --> 01:16:21.993
‏راستش وقتی به این نگاه می‌کنم،‏
‏تنها چیزی که می‌بینم موی مصنوعی

01:16:21.994 --> 01:16:23.453
‏و یه خروار آرایشه...‏

01:16:23.454 --> 01:16:25.288
‏این واقعاً باورنکردنیه

01:16:25.289 --> 01:16:28.541
‏...و لباسی که زیپ پشتش تا آخر بالا نمی‌رفت

01:16:28.542 --> 01:16:31.087
‏انگار آخرین تحقیرشون
‏درست قبل مراسم رونمایی بود

01:16:34.548 --> 01:16:35.632
‏آه!‏

01:16:35.633 --> 01:16:37.717
<i>‏تحمل اون دستکش‌ها رو نداشتم</i>

01:16:37.718 --> 01:16:41.305
‏بهم گفتن بازوهام اصلاً مناسب
‏نیستن و نباید توی تلویزیون دیده بشن

01:16:43.140 --> 01:16:46.017
‏مدت‌ها اونجا بودم و داشتم
‏اون‌همه سخت تلاش می‌کردم

01:16:46.018 --> 01:16:50.271
‏ولی بعد از اون‌همه،‏
‏بازم اون‌قدری خوب نبودم که رونمایی بشم

01:16:50.272 --> 01:16:52.399
‏خب، وقتشه با رقیبت روبه‌رو بشی

01:16:54.235 --> 01:16:55.401
‏وای، خدای من!‏

01:16:55.402 --> 01:16:57.071
‏ولی شوکه‌شدنشون کاملاً واقعیه

01:17:01.575 --> 01:17:02.868
‏صبر کن، یه نگاه بهت بندازم

01:17:03.494 --> 01:17:05.412
‏انقدر... این‌قدی شدی!‏

01:17:08.165 --> 01:17:11.000
‏نگفته بودی اینجایی!‏

01:17:11.001 --> 01:17:13.419
‏بذار ببینمت، یه دور بچرخ

01:17:16.423 --> 01:17:18.424
‏- چرا گریه می‌کنی؟
‏- آخه...‏

01:17:18.425 --> 01:17:20.301
‏- خیلی سنگینه
‏- آره

01:17:20.302 --> 01:17:23.388
<i>‏قیافه‌ت خیلی فرق کرده بود، عجیب بود</i>

01:17:23.389 --> 01:17:24.806
<i>‏هنوز مطمئن نبودم که خوشم میاد یا نه</i>

01:17:24.807 --> 01:17:26.391
‏- می‌دونستم عالی شدی
‏- آره

01:17:26.392 --> 01:17:29.227
‏ولی یه حس معذب‌کننده‌ای وجود داشت،‏
‏انگار که...‏

01:17:29.228 --> 01:17:31.521
‏- خواهرم نیست، آره
‏- خیلی عجیبه

01:17:31.522 --> 01:17:34.482
‏وقتی برگشتم و آرایشم رو شستم

01:17:34.483 --> 01:17:38.903
‏و موهام رو دم‌اسبی بستم،‏
‏گفتم: «خب، این خودمم»‏

01:17:41.740 --> 01:17:45.743
‏وقتی این رنگ و لعاب پاک بشه،‏
‏بدن‌هامون همون کاری رو

01:17:45.744 --> 01:17:47.371
‏می‌کنه که باید بکنه

01:17:50.082 --> 01:17:53.877
‏ولی توی اون برنامه،‏
‏شدیم همون چیزی که اونا ازمون می‌خواستن

01:17:56.505 --> 01:17:59.507
<i>‏داشتیم درباره نپوشوندن
‏جای زخم‌هام حرف می‌زدیم،‏</i>

01:17:59.508 --> 01:18:03.220
‏ولی پوست همه دخترا رو با اسپری برنزه کردن

01:18:10.853 --> 01:18:12.521
‏اصلاً معلوم نیست جای زخم دارم

01:18:14.190 --> 01:18:17.818
‏انگار... ولی این من نیستم، می‌دونی؟
‏این... این من نیستم

01:18:18.819 --> 01:18:20.445
‏من آماده‌م

01:18:20.446 --> 01:18:22.030
<i>‏تصورم این بود که اونا</i>

01:18:22.031 --> 01:18:25.408
<i>‏قراره کمکم کنن تا زندگیم رو متحول کنم</i>

01:18:25.409 --> 01:18:26.534
‏واو!‏

01:18:26.535 --> 01:18:29.662
‏ولی بیشتر هدفشون این بود که شوک ایجاد کنن

01:18:29.663 --> 01:18:31.707
‏و به نظر من، قسمت غم‌انگیزش همینه

01:18:32.666 --> 01:18:34.710
‏دلیسا استایلزِ کاملاً جدید

01:18:37.296 --> 01:18:40.506
<i>‏وقتی آرایش ندارم، فقط...‏</i>

01:18:40.507 --> 01:18:42.426
‏قیافه‌م خیلی ساده و معمولیه

01:18:43.510 --> 01:18:46.680
<i>‏فکر کنم باید نتیجه همه‌چیز
‏رو یه جا با هم می‌دیدن</i>

01:18:47.681 --> 01:18:49.807
‏نلی از گوشه سالن اومد و نفسش بند اومد

01:18:49.808 --> 01:18:51.559
‏شروع کرد به گریه کردن

01:18:51.560 --> 01:18:54.563
‏و گفت: «وای، چقدر خوشگل شدی»‏

01:18:58.275 --> 01:19:00.819
<i>‏ماه آخر تونستیم با هم وقت بگذرونیم</i>

01:19:02.821 --> 01:19:04.698
‏- واقعاً کیف داد
‏- خیلی خوش گذشت

01:19:05.491 --> 01:19:07.909
<i>‏بهمون گفتن حسابی به خودتون خوش بگذرونید</i>

01:19:07.910 --> 01:19:09.495
‏به منم که حسابی خوش گذشت

01:19:10.621 --> 01:19:13.456
<i>‏وقتی تهیه‌کننده‌ها نتیجه
‏همه‌چیز رو با هم دیدن،‏</i>

01:19:13.457 --> 01:19:15.709
<i>‏از چیزی که می‌دیدن خوششون اومد</i>

01:19:16.418 --> 01:19:17.710
<i>‏یه سؤال مهم</i>

01:19:17.711 --> 01:19:21.423
‏به نظرت بازی رو دستکاری
‏کرده بودن تا تو برنده بشی؟

01:19:23.217 --> 01:19:25.552
‏جواب دادن به این سؤال واسم سخته

01:19:26.303 --> 01:19:30.349
<i>‏وقتی منو توی مسابقه می‌بینید،‏
‏داشتم سعی می‌کردم موقعیت رو هضم کنم</i>

01:19:31.141 --> 01:19:35.103
‏تموم استودیو پر شده بود،‏
‏یعنی یه عالمه آدم اونجا بودن

01:19:37.940 --> 01:19:42.319
‏حس می‌کردم وقتی رفتم جزو پنج نفر اول،‏
‏شانس خوبی برای برنده شدن دارم

01:19:43.237 --> 01:19:47.073
<i>‏من و دلیسا دو تای آخری
‏بودیم که اون بالا موندیم</i>

01:19:47.074 --> 01:19:49.367
‏و درگوشی به هم می‌گفتیم: «خیلی باحاله،‏

01:19:49.368 --> 01:19:51.119
‏با هم شروعش کردیم و با هم تمومش می‌کنیم»‏

01:19:51.120 --> 01:19:53.871
‏نفر دوم مسابقه ما...‏

01:19:53.872 --> 01:19:55.039
‏جینا براواتو!‏

01:19:55.040 --> 01:19:58.002
‏یعنی دلیسا استایلز، تو سوان جدید ما شدی!‏

01:19:59.128 --> 01:20:02.380
<i>‏اونا کسی رو انتخاب کردن که فکر می‌کردن</i>

01:20:02.381 --> 01:20:06.009
‏سخنگوی خوبی می‌شه، یه سرباز پیاده خوب

01:20:06.010 --> 01:20:09.555
‏و نماینده خیلی مناسبی واسه برندشون

01:20:28.157 --> 01:20:30.159
‏وای، خدای من!‏

01:20:31.910 --> 01:20:34.037
‏بعد از این‌همه سال چطور به نظر میاد؟

01:20:34.038 --> 01:20:35.705
‏یه خرده کدر شده

01:20:35.706 --> 01:20:37.540
‏یه کم داغون و فرسوده شده

01:20:37.541 --> 01:20:41.753
‏ولی نشونه چیزیه که از
‏سر گذروندم و تجربه‌ایه

01:20:41.754 --> 01:20:44.130
‏که اصلاً نمی‌خوام فراموشش کنم

01:20:44.131 --> 01:20:46.133
‏بغلش چی نوشته؟

01:20:47.968 --> 01:20:49.720
‏آره، امم، نوشته...‏

01:20:50.429 --> 01:20:51.804
‏«ساخت چین»‏

01:20:56.268 --> 01:20:58.854
<i>‏همه ما تجربه‌های کاملاً متفاوتی داشتیم</i>

01:20:59.688 --> 01:21:03.275
<i>‏بعضیا واقعاً تجربه عالی داشتن و عاشقش بودن</i>

01:21:04.109 --> 01:21:06.445
‏ولی بقیه همچین حسی نداشتن

01:21:08.781 --> 01:21:14.745
<i>‏سر صحنه یا توی تیم واقعاً
‏هیچ‌کس نبود که ازمون محافظت کنه</i>

01:21:15.996 --> 01:21:20.918
<i>‏شاید نتیجه برای همه‌مون فرق می‌کرد،‏
‏ولی همه‌مون یه چیز رو از سر گذروندیم</i>

01:21:21.627 --> 01:21:23.836
<i>‏یه روز تیم تولید همه‌مون رو</i>

01:21:23.837 --> 01:21:26.547
‏برد مطب دکتر هاورث و گفت،‏

01:21:26.548 --> 01:21:28.383
‏«می‌خوایم چندتا عکس بگیریم»‏

01:21:28.384 --> 01:21:30.676
<i>‏ما رو بردن توی گاراژ مطبش،‏</i>

01:21:30.677 --> 01:21:34.222
<i>‏و یه پس‌زمینه سفید با
‏کلی نور اونجا چیده بودن</i>

01:21:34.223 --> 01:21:36.307
‏با خودم گفتم:‏
‏«باشه، لابد روال کارش همینه»‏

01:21:36.308 --> 01:21:38.101
‏می‌دونی، یعنی این‌طوری کار می‌کنه

01:21:38.102 --> 01:21:40.061
‏اما چرا اصلاً یه عکاس اینجاست،‏

01:21:40.062 --> 01:21:42.230
‏و چرا داره آهنگ راک‌اندرول پخش می‌شه؟

01:21:42.231 --> 01:21:44.440
‏کاملاً لخت بودیم

01:21:44.441 --> 01:21:46.984
‏اون همه نور روت روشن بود

01:21:46.985 --> 01:21:49.320
<i>‏و گرمای اون نورها رو حس می‌کردم</i>

01:21:49.321 --> 01:21:53.324
‏و حس می‌کردم توی این مرحله،‏
‏هر ذره عزتی هم که داشتم،‏

01:21:53.325 --> 01:21:54.660
‏کاملاً به باد رفته

01:21:55.327 --> 01:21:57.412
<i>‏خیلی دستپاچه بودم</i>

01:21:57.413 --> 01:22:00.498
‏یعنی یه اتاق بود، با پنج شش‌تا مرد

01:22:00.499 --> 01:22:02.667
‏با خودم گفتم: «من نمی‌تونم این کارو بکنم

01:22:02.668 --> 01:22:05.002
‏می‌رم، عمراً بتونم این کارو بکنم»‏

01:22:05.003 --> 01:22:07.213
‏می‌دونی، اصلاً تو محدوده امن من نبود

01:22:07.214 --> 01:22:10.883
‏یادمه عکاس روی یه چهارپایه
‏بود و از بالا نگاه می‌کرد،‏

01:22:10.884 --> 01:22:12.718
‏و ما هی بهش می‌گفتیم که:‏

01:22:12.719 --> 01:22:14.887
‏«من نمی‌خوام این کارو بکنم

01:22:14.888 --> 01:22:16.514
‏نمی‌تونم این کارو بکنم،‏
‏نمی‌خوام این کارو بکنم»‏

01:22:16.515 --> 01:22:19.350
‏و اونا هم می‌گفتن:‏
‏«اگه این کارو نکنی، می‌ری خونه»‏

01:22:19.351 --> 01:22:20.978
‏کی اینو گفت؟

01:22:21.728 --> 01:22:23.647
‏یا فقط غیرمستقیم اینو رسوندن؟

01:22:24.440 --> 01:22:25.691
‏یادم نمیاد

01:22:26.442 --> 01:22:30.403
‏- ولی اونا توی اتاق با ما نبودن
‏- کلی بهشون سپرده شده بود که...‏

01:22:30.404 --> 01:22:32.738
‏هیچ‌کس از اعضای تیم تولید نبود

01:22:32.739 --> 01:22:34.740
‏دوربین‌های ما هم اونجا نبودن

01:22:34.741 --> 01:22:38.454
‏می‌دونی، همین قضیه منو به شک میندازه

01:22:40.080 --> 01:22:42.999
‏یکی از چیزایی که به ما گفتن

01:22:43.000 --> 01:22:45.251
‏و نتونستم توضیح درستی براش پیدا کنم،‏

01:22:45.252 --> 01:22:48.045
‏اینه که بعضی دخترا بهمون گفتن

01:22:48.046 --> 01:22:51.549
‏ازشون خواسته شده با
‏یه مرد برن توی یه گاراژ

01:22:51.550 --> 01:22:53.342
‏تا عکس‌های لخت بگیرن،‏

01:22:53.343 --> 01:22:55.553
‏و یه جورایی ازشون خواسته شده بود

01:22:55.554 --> 01:22:56.846
‏این یادت هست؟

01:22:56.847 --> 01:22:59.391
‏آره یادمه، ممنون که یادم انداختی

01:23:00.851 --> 01:23:03.019
‏من با دا لن کار می‌کردم،‏

01:23:03.020 --> 01:23:05.897
‏که یکی از عکاس‌های درجه‌یک بود

01:23:05.898 --> 01:23:07.190
‏با مدونا کار کرده بود

01:23:07.191 --> 01:23:12.195
‏و از دخترا پرسیدیم که دلشون می‌خواد
‏عکس‌های قبل و بعد بندازن یا نه

01:23:12.196 --> 01:23:13.613
‏و با نلی هم حرف زدم،‏

01:23:13.614 --> 01:23:17.742
‏برای یه کتاب مصورِ نفیس
‏بود که هیچ‌وقت منتشر نشد

01:23:17.743 --> 01:23:19.203
‏هنوز اون عکس‌ها رو دارم

01:23:20.204 --> 01:23:22.371
‏یه پروژه هنری بود

01:23:22.372 --> 01:23:24.582
‏من اصلاً... خدایا، یادم رفته بود،‏

01:23:24.583 --> 01:23:26.918
‏ولی... ولی از همه‌شون رضایت گرفته شده بود

01:23:26.919 --> 01:23:28.628
‏تا بیاد و ازشون عکس بگیره

01:23:28.629 --> 01:23:29.880
‏آره، درسته، آره

01:23:31.048 --> 01:23:34.009
‏ولی بازم می‌گم، هیچ‌وقت منتشر نشد

01:23:35.135 --> 01:23:38.638
‏کتاب هنری؟ این باعث می‌شه بگم:‏
‏«این چیزی نبود که به ما گفته بودن

01:23:38.639 --> 01:23:42.892
‏اصلاً این‌طوری نبود...‏
‏این‌طوری موضوع رو با ما مطرح نکردن»‏

01:23:42.893 --> 01:23:46.062
‏این قضیه نظرت رو درباره
‏دکتر هاورث عوض می‌کنه؟

01:23:46.063 --> 01:23:48.731
‏آره، باید یه کم برگردم به عقب،‏

01:23:48.732 --> 01:23:53.361
‏چون چیزی که برام عجیبه اینه
‏که الان اینجا نشستم و می‌دونم

01:23:53.362 --> 01:23:56.614
‏توی عکاسی‌ای بودم که اصلاً جور درنمی‌اومد

01:23:56.615 --> 01:23:57.782
‏اصلاً منطقی نبود

01:23:57.783 --> 01:24:01.619
‏انگار اونو از اون عکاسی کنار گذاشته بودم

01:24:01.620 --> 01:24:04.080
‏تا تمرکزم رو بذارم

01:24:04.081 --> 01:24:07.124
‏روی پزشکی که واقعاً هوامو داشت

01:24:07.125 --> 01:24:09.336
‏اما اگه ازمون عکس برهنه می‌خواست،‏

01:24:10.212 --> 01:24:12.297
‏چرا همون لباس زیر کوچیک تنمون نبود؟

01:24:13.215 --> 01:24:17.051
‏چرا مثل همه مریض‌های دیگه، عکس‌های معمولی

01:24:17.052 --> 01:24:18.719
‏توی مطبش نگرفتن؟

01:24:18.720 --> 01:24:20.930
‏یادمه قرار بود یه چیزی بشه مثل...‏

01:24:20.931 --> 01:24:24.308
‏نظر دا لن این بود که عکس‌ها رو
‏یه چیزی تو مایه‌های «من ری» بگیریم

01:24:24.309 --> 01:24:27.144
‏واسه همین عکسا خیلی سیاه بودن و...‏

01:24:27.145 --> 01:24:29.647
‏قشنگ جلوی پرده سبز بود،‏

01:24:29.648 --> 01:24:33.443
‏و یه چیز، امم،‏
‏فوق‌العاده هنری از آب درمی‌اومد

01:24:35.237 --> 01:24:36.572
‏اصلاً بحثش نبود که...‏

01:24:38.782 --> 01:24:40.116
‏اصلاً جای بحث نداشت

01:24:40.117 --> 01:24:41.827
‏من هیچ‌وقت همچین کاری،‏

01:24:43.036 --> 01:24:44.037
‏عمراً نمی‌کردم

01:24:47.207 --> 01:24:48.250
‏آره

01:24:49.167 --> 01:24:50.876
‏فکر نکنم اصلاً بهش فکر کرده باشم

01:24:50.877 --> 01:24:53.296
‏فکر نکنم هیچ‌وقت گذاشته
‏باشم ذهنم سمتش بره،‏

01:24:53.297 --> 01:24:55.257
‏چون یادآوریش واقعاً حس چندش‌آوری داره

01:25:04.558 --> 01:25:06.058
<i>‏برنامه‌های تغییر قیافه افراطی،‏</i>

01:25:06.059 --> 01:25:07.768
<i>‏قطعاً برای تلویزیون جذابن، شکی توش نیست</i>

01:25:07.769 --> 01:25:10.105
<i>‏اما آیا این برنامه‌ها
‏زیادی شورشو درنیاوردن؟</i>

01:25:10.772 --> 01:25:12.690
<i>‏این برای همه نیست، و منم کسی نیستم</i>

01:25:12.691 --> 01:25:15.276
<i>‏که راه بیفته به همه بگه:‏
‏«برید جراحی پلاستیک بکنید»‏</i>

01:25:15.277 --> 01:25:17.737
<i>‏من واقعاً به پیشگیری و
‏مراقبت مداوم اعتقاد دارم</i>

01:25:17.738 --> 01:25:21.574
‏اما به نظرم برای کسایی که تو زندگیشون
‏یه سری مشکلات دارن یه انتخابه،‏

01:25:21.575 --> 01:25:24.035
‏و زندگی خیلی‌هاشون رو هم خیلی بهتر کرده

01:25:24.036 --> 01:25:25.745
<i>‏تلاش برای رسیدن به کمال جسمی،‏</i>

01:25:25.746 --> 01:25:29.332
<i>‏داره چهره تلویزیون واقع‌نما رو
‏تغییر می‌ده، اما به چه قیمتی؟</i>

01:25:29.333 --> 01:25:31.500
<i>‏نلی، اگه واقعاً تلویزیون واقع‌نماست،‏</i>

01:25:31.501 --> 01:25:33.836
‏چرا سراغ کسی که نتیجه بدی گرفت نرفتین

01:25:33.837 --> 01:25:36.172
‏و درباره تجربه اون صحبت نکردین؟

01:25:36.173 --> 01:25:37.673
‏- من که هیچ‌وقت همچین چیزی ندیدم...‏
‏- ما این کارو کردیم

01:25:37.674 --> 01:25:39.634
‏- اگه کردین هم، قایمش کردین
‏- خب پس برنامه رو ندیدی

01:25:39.635 --> 01:25:41.177
‏تبلیغش کردین؟
‏مانور بزرگی روش دادین؟

01:25:41.178 --> 01:25:42.179
‏کردیم، آره کردیم

01:25:43.889 --> 01:25:46.849
<i>‏تعداد بیننده‌ها شدیداً افت کرد</i>

01:25:46.850 --> 01:25:49.852
<i>‏فکر کنم مردم کم‌کم واکنش‌ها رو شنیدن</i>

01:25:49.853 --> 01:25:53.397
‏«این برنامه سادیستیه،‏
‏این برنامه یه جوجه اردک زشته»‏

01:25:53.398 --> 01:25:57.194
<i>‏می‌دونی، «بدترین برنامه واقع‌نمای تاریخ»‏</i>

01:25:59.029 --> 01:26:00.863
<i>‏اون موقع دوران استریم نبود</i>

01:26:00.864 --> 01:26:03.115
<i>‏اون موقع ریتینگ باید
‏به یه حد نصابی می‌رسید،‏</i>

01:26:03.116 --> 01:26:05.077
<i>‏وگرنه چکی برای یه فصل دیگه نمی‌کشیدن</i>

01:26:05.619 --> 01:26:07.453
‏پس باید برنامه‌ای مثل «امریکن آیدل»‏

01:26:07.454 --> 01:26:09.831
<i>‏یا «فکر می‌کنی می‌تونی
‏برقصی» می‌بودی تا بمونی</i>

01:26:11.833 --> 01:26:15.629
<i>‏ناامیدکننده بود که برنامه تمدید نشد،‏</i>

01:26:16.672 --> 01:26:20.216
<i>‏چون طبق تجربه شخصی خودم می‌دونم</i>

01:26:20.217 --> 01:26:21.927
‏دل خیلیا رو لمس کرد

01:26:22.803 --> 01:26:25.971
<i>‏اگه از فصل یک تا فصل دو بهش نگاه کنی،‏</i>

01:26:25.972 --> 01:26:27.973
‏که چقدر غیرانسانی‌تر شد

01:26:27.974 --> 01:26:31.394
‏و چطور اخلاقیات کلاً زیر پا گذاشته شد،‏

01:26:31.395 --> 01:26:32.729
<i>‏خوشحالم که تموم شد</i>

01:26:37.651 --> 01:26:39.861
‏حس می‌کنم یه جورایی صاف
‏برگشتم به زندگی عادیم

01:26:41.488 --> 01:26:43.572
<i>‏برگشتم به زندگی پیش مامانم،‏</i>

01:26:43.573 --> 01:26:45.991
<i>‏و برگشتم سر همون کار و کاسبیِ قبلیم</i>

01:26:45.992 --> 01:26:47.827
<i>‏و بعد، کمی بعد از اون</i>

01:26:47.828 --> 01:26:51.330
‏با کله پریدم توی ماجرای ازدواج و بچه‌داری

01:26:51.331 --> 01:26:52.998
‏پس فکر کنم نلی باید افتخار کنه

01:26:57.045 --> 01:26:59.631
‏نلی در مورد این برنامه بهت پیام داده؟

01:27:04.094 --> 01:27:07.471
‏نلی درباره این برنامه بهم پیام داده؟

01:27:07.472 --> 01:27:09.265
<i>‏توی ماشینم نشسته بودم</i>

01:27:09.266 --> 01:27:12.101
‏که یه پیامک اومد و دیدم روش نوشته «نلی»‏

01:27:12.102 --> 01:27:16.355
‏فوری با خودم گفتم: «یا خدا،‏
‏نلی می‌دونه داریم یه کارایی می‌کنیم»‏

01:27:16.356 --> 01:27:20.443
‏واسه همین زنگ زدم به کلی بکر.‏
‏گفتم: «کلی، نلی به تو هم زنگ زده؟»‏

01:27:20.444 --> 01:27:24.572
‏راستش من این مدت کم‌وبیش با
‏نلی در ارتباط بودم، می‌دونی

01:27:24.573 --> 01:27:27.408
‏بعضی وقتا سالی یه‌بار،‏
‏بعضی وقتا هم سالی دوبار

01:27:27.409 --> 01:27:29.744
‏هر از گاهی یه سراغی ازم می‌گیره

01:27:29.745 --> 01:27:31.620
‏اونم گفت: «بذار پیام‌هامو چک کنم»‏

01:27:31.621 --> 01:27:33.205
‏بعد گفتم:‏
‏«باشه، بذار به سیندی زنگ بزنم»‏

01:27:33.206 --> 01:27:34.832
‏چون می‌دونم یه جورایی اول میاد سراغ ما

01:27:34.833 --> 01:27:37.168
‏هیچ اطلاعاتی بهش ندادم

01:27:37.169 --> 01:27:38.753
‏سیندی مثل گاوصندوقه

01:27:38.754 --> 01:27:40.171
‏سیندی مثل گاوصندوقه

01:27:40.172 --> 01:27:41.338
‏من مثل گاوصندوقم

01:27:41.339 --> 01:27:43.090
‏خیله‌خب، دیگه چیزی نمی‌پرسم

01:27:43.091 --> 01:27:44.216
‏فورت ناکس!‏

01:27:44.217 --> 01:27:47.428
‏در اصل می‌خواست همیشه در جریان بذاریمش،‏

01:27:47.429 --> 01:27:49.680
‏مثلاً «یه جاسوس کوچولو و نوچه‌ش باشیم»‏

01:27:49.681 --> 01:27:51.725
‏تا بفهمه قراره چه اتفاقی بیفته

01:27:52.809 --> 01:27:55.352
‏فکر کنم نلی این برنامه رو

01:27:55.353 --> 01:27:59.900
‏و به تبع اون ما رو،‏
‏مالکیت فکری خودش می‌دونه

01:28:00.776 --> 01:28:04.821
‏و واسه همین، برای استفاده
‏ازش باید از اون اجازه بگیری

01:28:11.578 --> 01:28:15.164
‏ما به این زن‌ها توضیح دادیم که
‏این برنامه یه نقشه راه واسه زندگیه

01:28:15.165 --> 01:28:17.958
‏در واقع بهشون یه برنامه
‏آموزشی برای زندگی داده شد

01:28:17.959 --> 01:28:20.211
‏تا وقتی می‌رن خونه، بدونن یه لیستی دارن

01:28:20.212 --> 01:28:22.213
‏که برای حفظ این وضعیت باید ادامه‌ش بدن

01:28:22.214 --> 01:28:25.049
‏ولی سخته، چون ذات آدما این‌طوریه

01:28:25.050 --> 01:28:28.302
‏بعضی وقتا می‌گیم دلمون تغییر می‌خواد،‏
‏ولی واقعاً این‌طور نیست

01:28:28.303 --> 01:28:30.095
‏آماده نیستیم، هنوز بهش نرسیدیم

01:28:30.096 --> 01:28:32.556
<i>‏نلی هیچ راه و چاهی بهمون نشون نداد</i>

01:28:32.557 --> 01:28:35.852
‏که وقتی برگشتیم خونه،‏
‏چطور از خودمون مراقبت کنیم

01:28:36.895 --> 01:28:39.814
<i>‏سینه چپم دچار انقباض کپسولی شد</i>

01:28:39.815 --> 01:28:41.733
‏و قشنگ کشید تا این بالا

01:28:42.776 --> 01:28:46.403
‏دکتر دوبرو درستش کرد، ولی بعدش افتاد

01:28:46.404 --> 01:28:48.364
‏پایین و بازم درست و حسابی نشد

01:28:48.365 --> 01:28:50.658
‏و همین و بس

01:28:50.659 --> 01:28:52.576
‏فقط مجبور بودم یه جوری باهاش بسازم

01:28:52.577 --> 01:28:54.620
<i>‏پروتزم ترکید</i>

01:28:54.621 --> 01:28:58.040
<i>‏و سال‌ها نتونستم هیچ کاری براش بکنم</i>

01:28:58.041 --> 01:29:01.335
‏نمی‌تونستم اون پولو از خرج خونواده بزنم

01:29:01.336 --> 01:29:05.548
‏دندون‌های موقتی که برامون
‏گذاشته بودن همه‌ش می‌افتاد

01:29:05.549 --> 01:29:07.675
‏مجبور شدم کلی از دندون‌هامو بکشم

01:29:07.676 --> 01:29:10.052
‏بافت لثه‌م نابود شده

01:29:10.053 --> 01:29:12.847
<i>‏به خاطر کاری که دکتر
‏ورث با دندون‌هامون کرد،‏</i>

01:29:12.848 --> 01:29:15.015
<i>‏همه‌مون گرفتار عوارض شدیدی شدیم</i>

01:29:15.016 --> 01:29:17.811
‏بیاین روراست باشیم،‏
‏بی‌دلیل نیست که دیگه طبابت نمی‌کنه

01:29:20.647 --> 01:29:23.148
<i>‏زندگی هیچ‌کس از نو ساخته نشد</i>

01:29:23.149 --> 01:29:24.901
‏مراقبت‌های بعد از عمل کجا بود؟

01:29:26.069 --> 01:29:28.530
<i>‏بعد از برنامه، زندگیم از مسیرش خارج شد</i>

01:29:30.031 --> 01:29:32.533
<i>‏آخرش از آپارتمانم بیرونم انداختن</i>

01:29:32.534 --> 01:29:33.869
<i>‏طلاق گرفتم</i>

01:29:35.078 --> 01:29:37.914
‏اون دوران اصلاً مادر خوبی نبودم

01:29:38.540 --> 01:29:41.668
<i>‏الکل مصرف می‌کردم، گهگاهی هم مواد</i>

01:29:43.128 --> 01:29:45.213
‏بیشترِ دوران بزرگسالیم سردرگم بودم

01:29:49.050 --> 01:29:50.719
<i>‏می‌دونی، یهو به خودم اومدم...‏</i>

01:29:52.512 --> 01:29:53.847
‏همین دو سه ماه پیش

01:29:57.350 --> 01:29:58.894
‏شاید از دست اونا عصبانی نیستم

01:30:00.103 --> 01:30:01.729
‏شاید از دست خودم عصبانیم،‏

01:30:01.730 --> 01:30:04.065
‏چون رویایی که بهم فروختن رو باور کردم

01:30:05.567 --> 01:30:07.444
‏چون اهل سرزنش کردن نیستم

01:30:08.320 --> 01:30:13.950
‏به نظرم سرزنش کردن،‏
‏هدر دادن انرژی، وقت و احساساته

01:30:18.663 --> 01:30:20.290
‏ولی عصبانیم

01:30:21.583 --> 01:30:22.918
‏واقعاً عصبانیم

01:30:33.720 --> 01:30:36.597
‏وقتی برگشتیم خونه، گهگاهی با بعضی از دخترا

01:30:36.598 --> 01:30:38.892
‏این‌ور و اون‌ور یه گپ کوتاهی می‌زدم

01:30:39.476 --> 01:30:42.686
<i>‏موقع برنامه‌مون، شبکه‌های اجتماعی
‏هنوز این‌قدر جا نیفتاده بود</i>

01:30:42.687 --> 01:30:47.733
<i>‏پس ساختن صفحه فیسبوک واسه
‏این بود که دور هم جمع بشیم،‏</i>

01:30:47.734 --> 01:30:51.278
<i>‏از حال هم باخبر بشیم و از تجربه‌هامون بگیم</i>

01:30:51.279 --> 01:30:52.781
<i>‏گروه سوانِ ما</i>

01:30:53.573 --> 01:30:55.699
‏دسته پرنده‌هامون، به قول بعضیا

01:30:55.700 --> 01:30:57.243
‏ما یه جمع خواهرونه‌ایم

01:30:57.786 --> 01:31:02.164
<i>‏اگه یکی از سوان‌ها ازدواج
‏می‌کرد یا مادربزرگ می‌شد،‏</i>

01:31:02.165 --> 01:31:03.707
<i>‏می‌تونست اونجا پستش کنه</i>

01:31:03.708 --> 01:31:06.168
‏می‌دونی، همه‌مون یه جورایی دور هم جمع شدیم

01:31:06.169 --> 01:31:08.253
‏می‌تونستیم خودِ واقعیمون باشیم

01:31:08.254 --> 01:31:12.591
‏و درباره هر چیزی که داشت داغون می‌شد

01:31:12.592 --> 01:31:14.552
‏و خرج درست کردنش حرف بزنیم

01:31:17.138 --> 01:31:19.848
<i>‏می‌دونم خیلی از این دخترا ضربه روحی دیدن،‏</i>

01:31:19.849 --> 01:31:23.560
‏و می‌خوام خیالشون از ما سوان‌ها راحت باشه

01:31:23.561 --> 01:31:26.648
‏تا بتونن راحت درباره‌ش باهامون حرف بزنن

01:31:29.275 --> 01:31:31.068
<i>‏وقتی بچه بودم و این کارتون‌های</i>

01:31:31.069 --> 01:31:32.820
<i>‏پرنسس‌های دیزنی رو می‌دیدم،‏</i>

01:31:32.821 --> 01:31:36.198
<i>‏فکر می‌کردم زندگی قراره
‏دقیقاً همین شکلی بشه،‏</i>

01:31:36.199 --> 01:31:39.369
<i>‏مخصوصاً وقتی از هالیوود اومدم،‏
‏جایی که زندگیم عوض شد</i>

01:31:42.288 --> 01:31:44.082
<i>‏اما از اونجا زدم بیرون،‏</i>

01:31:44.708 --> 01:31:46.709
<i>‏برگشتم سرِ خونه و زندگیم،‏</i>

01:31:46.710 --> 01:31:48.461
‏و هنوزم مردم می‌شناختنم

01:31:49.004 --> 01:31:51.547
<i>‏توی شبکه تی‌وی گاید پیشنهاد کار داشتم</i>

01:31:51.548 --> 01:31:53.674
<i>‏که به عنوان گزارشگر برم،‏</i>

01:31:53.675 --> 01:31:55.802
<i>‏ولی شوهر سابقم منصرفم کرد</i>

01:31:56.428 --> 01:31:58.804
‏زندگیم از بیرون بی‌نقص به نظر می‌رسید

01:31:58.805 --> 01:32:00.806
<i>‏می‌دونی، یه خونه قشنگ داشتیم</i>

01:32:00.807 --> 01:32:02.766
<i>‏یه انگشتر الماس گنده دستم بود</i>

01:32:02.767 --> 01:32:08.940
‏ولی هیچ‌کس واقعاً خبر نداشت که
‏دقیقاً مثل یه فیلم ترسناک بود

01:32:10.066 --> 01:32:13.861
<i>‏خشونت‌ها از وقتی شروع شد
‏که اومدم از خودم دفاع کنم</i>

01:32:13.862 --> 01:32:17.198
<i>‏و زیر بار حرفاش نرم و دهنمو بسته نگه ندارم</i>

01:32:17.907 --> 01:32:21.535
‏یه روز، بعد از اینکه حسابی تحقیرم کرده بود

01:32:21.536 --> 01:32:23.538
‏«چاقی، حالت‌به‌هم‌زنی، عین خوک می‌مونی»‏

01:32:24.247 --> 01:32:27.876
<i>‏مجبور شدم یه جا پیدا کنم که برم
‏گریه کنم و خودمو جمع‌وجور کنم</i>

01:32:29.836 --> 01:32:32.839
<i>‏و اونم اومد توی گاراژ و در رو باز کرد...‏</i>

01:32:34.007 --> 01:32:35.550
‏و دیدم یه کلت دستشه

01:32:37.927 --> 01:32:40.012
‏و گفت: «بهتره واقعاً اینو برداری

01:32:40.013 --> 01:32:42.598
‏و باهاش مغزت رو داغون کنی،‏

01:32:42.599 --> 01:32:43.975
‏چون هیچ‌کس دلش برات تنگ نمی‌شه»‏

01:32:45.602 --> 01:32:47.604
<i>‏و یادمه با خودم فکر کردم...‏</i>

01:32:48.646 --> 01:32:50.023
‏«این یه راه فرار راحته

01:32:51.232 --> 01:32:52.817
‏یه راه فرارِ خیلی راحت»‏

01:32:56.279 --> 01:32:58.864
<i>‏تو اون لحظه،‏
‏همه‌چی این‌قدر سریع اتفاق افتاد</i>

01:32:58.865 --> 01:33:00.742
<i>‏که مثل فلش‌بک همه‌چی جلو چشمم اومد</i>

01:33:01.785 --> 01:33:04.244
<i>‏یادمه موقع فیلم‌برداری اونجا،‏</i>

01:33:04.245 --> 01:33:07.582
<i>‏تک‌تک اون زنا بچه‌هاشونو
‏توی خونه گذاشته بودن</i>

01:33:08.875 --> 01:33:10.877
<i>‏هیچ‌وقت تسلیم نشدن</i>

01:33:13.004 --> 01:33:14.421
‏ازشون انرژی گرفتم،‏

01:33:14.422 --> 01:33:16.673
‏و نمی‌دونم چطور شد که یه‌دفعه

01:33:16.674 --> 01:33:20.804
<i>‏انگار قشنگ عشق و حمایتشون رو حس می‌کردم</i>

01:33:21.638 --> 01:33:24.098
‏و فهمیدم که منم ارزش دارم

01:33:24.099 --> 01:33:25.975
‏مثلاً اینکه بچه‌هام بهم نیاز دارن

01:33:27.936 --> 01:33:31.563
<i>‏حتی وقتایی که شرایط سخته،‏
‏کافیه فقط تلفن رو برداری</i>

01:33:31.564 --> 01:33:33.482
‏تا یکی از بچه‌ها جوابتو بده

01:33:33.483 --> 01:33:35.485
‏دقیقاً مثل یه انجمن خواهریه

01:33:37.737 --> 01:33:41.115
‏مهم‌ترین سوالِ امروز اینه:‏

01:33:41.116 --> 01:33:43.408
‏واسه دورهمی «سوان» هیجان داری؟

01:33:43.409 --> 01:33:45.954
‏وای خدا، اصلاً نمی‌تونم صبر کنم!‏

01:33:47.872 --> 01:33:50.958
‏وای خدای من،‏
‏عمراً اگه بتونین حدس بزنین

01:33:50.959 --> 01:33:52.793
‏سال ۲۰۰۴ همین الان زنگ زد

01:33:52.794 --> 01:33:55.087
‏سوان‌هاشونو پس می‌خوان

01:33:55.088 --> 01:33:56.922
‏دارم می‌رم لس آنجلس پیش خواهرای سوانم

01:33:56.923 --> 01:33:58.341
‏خیلی هیجان‌زده‌ام!‏

01:33:59.384 --> 01:34:00.759
‏سلام کن، جینا

01:34:00.760 --> 01:34:02.052
‏سلام!‏

01:34:02.053 --> 01:34:03.262
‏مشتاق دیدن دخترامم

01:34:05.640 --> 01:34:07.933
<i>‏خیلی هیجان دارم همه‌رو ببینم</i>

01:34:09.144 --> 01:34:10.228
‏مدیر

01:34:10.728 --> 01:34:13.439
‏ببین کی اومده این طرفا...‏

01:34:14.232 --> 01:34:18.903
‏این زن‌ها می‌شناسنت،‏
‏درکت می‌کنن و دوستت دارن

01:34:20.363 --> 01:34:22.406
‏آره، می‌دونی، واسه همین رفتم

01:34:34.377 --> 01:34:36.670
‏وای، خدای من!‏

01:34:36.671 --> 01:34:38.882
‏بیا تو، بیا تو، بیا تو!‏

01:34:40.925 --> 01:34:45.596
<i>‏یه پیوندی بینمون شکل گرفته
‏که هیچ‌چیزی خرابش نمی‌کنه</i>

01:34:45.597 --> 01:34:47.222
‏بس کن دیگه

01:34:47.223 --> 01:34:50.059
‏اوه، عوضشون کردی،‏
‏همین چند روز پیش صورتی بودن

01:34:50.852 --> 01:34:52.644
‏می‌دونی، سنگم از آسمون بیاد پای همیم

01:34:52.645 --> 01:34:54.230
‏ما واقعاً مثل خواهریم

01:34:56.024 --> 01:34:57.107
‏بیاین بغلم!‏

01:34:57.108 --> 01:34:59.026
‏به سلامتی ممه، دندون و تروما

01:34:59.027 --> 01:35:01.321
‏ممه، دندون و تروما!‏

01:35:02.197 --> 01:35:04.406
<i>‏می‌دونی، همه‌مون گاهی احساس ناامنی داریم،‏</i>

01:35:04.407 --> 01:35:06.033
<i>‏ولی این مسیر رو با همیم</i>

01:35:06.034 --> 01:35:08.243
<i>‏و به هم یادآوری می‌کنیم
‏چقدر فوق‌العاده‌ایم</i>

01:35:08.244 --> 01:35:10.120
‏به سلامتی کافی بودنمون

01:35:10.121 --> 01:35:12.373
‏- کافی بودن!‏
‏- به سلامتی کافی بودنمون

01:35:13.625 --> 01:35:16.586
<i>‏فقط می‌خواستم مردم داستان واقعی رو بشنون</i>

01:35:17.337 --> 01:35:18.671
‏ما فقط زن‌های واقعی بودیم،‏

01:35:19.881 --> 01:35:22.467
<i>‏که همه‌مون داشتیم روی خودمون کار می‌کردیم</i>

01:35:26.679 --> 01:35:29.807
<i>‏و فکر می‌کنم هر کسی در
‏هر زمانی همین کارو می‌کرد</i>

01:35:30.892 --> 01:35:31.975
‏تو هم قبولش می‌کردی

01:35:31.976 --> 01:35:34.353
‏و بازم این کارو می‌کردم، حتی...‏

01:35:34.354 --> 01:35:36.397
‏حتی با دونستن این‌که چی می‌خوان بسازن

01:35:38.274 --> 01:35:40.443
<i>‏دنیا ازت می‌پرسه کی هستی</i>

01:35:41.402 --> 01:35:43.947
<i>‏اگه ندونی، خودِ دنیا بهت می‌گه</i>

01:35:45.949 --> 01:35:48.618
<i>‏باید ورای اون تصویرِ بازتاب‌شده رو ببینی</i>

01:35:51.955 --> 01:35:53.623
‏این تویی که تصمیم می‌گیری کی باشی

01:35:56.501 --> 01:35:59.378
‏مثل ساسکواچ پشمالوام،‏
‏از نرمه گوشم بگیر تا قوزک پام

01:36:01.256 --> 01:36:03.716
‏همه دندونام سر جاشونه، هنوزم...‏

01:36:04.050 --> 01:36:06.093
‏هنوزم همه دندونام سر جاشونه

01:36:06.094 --> 01:36:08.845
‏این ماجرا دو دهه تمام، مثل یه بار سنگین

01:36:08.846 --> 01:36:10.639
‏روی شونه‌هام سنگینی می‌کرد

01:36:10.640 --> 01:36:14.559
<i>‏ولی فوق‌العاده‌ترین جمع
‏زن‌ها رو دور خودم دارم</i>

01:36:16.771 --> 01:36:19.524
‏با ظاهر خودم احساس راحتی بیشتری می‌کنم

01:36:19.857 --> 01:36:23.151
‏هیچ‌کدوم از افراد دور این
‏میز اون «جوجه اردک زشت»‏

01:36:23.152 --> 01:36:25.821
‏که توی برنامه بهمون لقب دادن نبودن

01:36:25.822 --> 01:36:27.781
‏چیزی که به مردم نشون دادن،‏

01:36:27.782 --> 01:36:30.909
‏فقط خواسته خودشون بود نه داستان واقعی ما

01:36:30.910 --> 01:36:33.579
<i>‏به نظرم جراحی پلاستیک هیچ اشکالی نداره</i>

01:36:33.997 --> 01:36:36.164
‏پس اگه دلت می‌خواد، انجامش بده

01:36:36.165 --> 01:36:40.043
‏فکر کنم مردم انتظار دارن بیشترین
‏پشیمونی‌مون، مثلاً بابت همین جراحی‌ها باشه

01:36:40.044 --> 01:36:42.004
‏انگار اون بخش بد یا تابوی ماجرا بوده

01:36:42.005 --> 01:36:43.380
‏نه اصلاً

01:36:43.381 --> 01:36:45.841
‏من از جراحی‌هایی که کردم پشیمون نیستم

01:36:45.842 --> 01:36:49.470
‏فقط از این پشیمونم که اون مسیر...‏

01:36:50.680 --> 01:36:53.098
‏- آره
‏-...حسابی داغونمون کرد

01:36:53.099 --> 01:36:55.559
‏این رو هیچ‌وقت بهت نگفته بودم،‏

01:36:55.560 --> 01:36:59.855
‏ولی یه جورایی عذاب وجدان
‏داشتم چون منو انتخاب کردن

01:36:59.856 --> 01:37:01.273
‏- وای!‏
‏- واسه همین...‏

01:37:01.274 --> 01:37:03.734
‏کلی، اونا تمام تلاش‌شونو کردن

01:37:03.735 --> 01:37:06.111
‏- اما جواب نداد
‏- و موفق نشدن، آره

01:37:06.112 --> 01:37:09.239
‏و راستش، خوشحالم تو رو انتخاب کردن

01:37:09.240 --> 01:37:11.450
‏تا جاتو توی مسابقه نشون بدی

01:37:12.744 --> 01:37:15.537
‏چون از «لارج مارج» عمراً
‏همچین کاری برنمی‌اومد، اصلاً

01:37:15.538 --> 01:37:18.457
<i>‏اگه قرار بود بازم
‏همه‌چیزو از اول شروع کنم،‏</i>

01:37:18.458 --> 01:37:21.209
‏باز توی مسابقه «سوان» شرکت می‌کردم،‏

01:37:21.210 --> 01:37:25.130
‏چون وگرنه با آدمایی که این
‏۲۲ سال نجاتم دادن آشنا نمی‌شدم

01:37:25.131 --> 01:37:26.590
‏ممنون، دخترا

01:37:26.591 --> 01:37:29.426
‏فقط لازم داشتیم بدونیم که
‏می‌تونیم توی اون آینه نگاه کنیم

01:37:29.427 --> 01:37:31.845
‏و با تمام چیزایی که از سر
‏گذروندیم و انتخاب‌هامون،‏

01:37:31.846 --> 01:37:33.889
‏کاملاً با خودمون احساس راحتی کنیم

01:37:33.890 --> 01:37:35.433
‏چون می‌دونین چیه؟ اونا دائمی‌ان

01:37:35.975 --> 01:37:38.852
‏طوری بزرگ شدیم که فکر کنیم
‏یه استاندارد زیبایی وجود داره

01:37:38.853 --> 01:37:41.438
‏رسیدن به زیبایی یه
‏جست‌وجوی دائمی و بی‌انتهاست،‏

01:37:41.439 --> 01:37:43.358
‏و ما مجبور نیستیم وارد این بازی بشیم

01:37:44.275 --> 01:37:46.735
‏حس می‌کنم در برابر هر ضربه‌ای

01:37:46.736 --> 01:37:49.821
‏که زندگی سمتم پرت کنه، عملکردم حرف نداره

01:37:49.822 --> 01:37:52.200
‏و همینه که منو یه زیبای لعنتی می‌کنه!‏

01:37:55.787 --> 01:37:58.247
‏پا پیچم بشی دهنت سرویسه، هرزه!‏

01:38:01.125 --> 01:38:03.877
‏خب، آخرین آهنگت چیه؟
‏همون آهنگ خروجت از صحنه؟

01:38:03.878 --> 01:38:05.170
‏اوه، آهنگ خروجم

01:38:05.171 --> 01:38:06.880
‏قطعاً باید «فاکینگ پرفکت» باشه

01:38:06.881 --> 01:38:08.674
‏- از کی...؟
‏- پینک

01:38:09.217 --> 01:38:11.343
<i>‏♪ مسیر اشتباهی رفتم ♪</i>

01:38:11.344 --> 01:38:13.136
<i>‏♪ یکی دو بار ♪</i>

01:38:13.137 --> 01:38:14.346
‏خیلی وقته نشنیدمش

01:38:14.347 --> 01:38:17.307
<i>‏♪ با چنگ و دندون راه باز کردم ♪</i>

01:38:17.308 --> 01:38:19.018
<i>‏♪ از میون خون و آتیش ♪</i>

01:38:19.685 --> 01:38:24.023
<i>‏♪ تصمیمای اشتباه، عیبی نداره ♪</i>

01:38:24.565 --> 01:38:29.112
<i>‏♪ به زندگی احمقانه‌م خوش اومدین ♪</i>

01:38:30.905 --> 01:38:32.155
‏حالا باز کن

01:38:32.156 --> 01:38:33.866
‏آخِی!‏

01:38:34.742 --> 01:38:35.826
‏چه نازه

01:38:35.827 --> 01:38:37.787
‏داری اشکم رو درمیاری

01:38:42.708 --> 01:38:45.043
‏ولی واقعاً حس خوبی داره، دروغ نمی‌گم

01:38:45.044 --> 01:38:46.587
‏واقعاً همین‌طوره

01:38:48.131 --> 01:38:49.923
<i>‏♪ خواهش می‌کنم، ازت خواهش می‌کنم ♪</i>

01:38:49.924 --> 01:38:51.925
<i>‏♪ هیچ‌وقت، هیچ‌وقت حس نکن ♪</i>

01:38:51.926 --> 01:38:54.469
<i>‏♪ که چیزی کمتر از ♪</i>

01:38:54.470 --> 01:38:57.514
<i>‏♪ بی‌نقصِ لعنتی هستی ♪</i>

01:38:57.515 --> 01:39:00.434
<i>‏♪ خواهش می‌کنم، ازت خواهش می‌کنم ♪</i>

01:39:00.435 --> 01:39:02.310
<i>‏♪ اگه یه وقت، یه موقع حس کردی ♪</i>

01:39:02.311 --> 01:39:04.896
<i>‏♪ که هیچی نیستی ♪</i>

01:39:04.897 --> 01:39:09.360
<i>‏♪ واسه من بی‌نقصِ لعنتی هستی ♪</i>

01:39:09.384 --> 01:39:21.384
..:: کانال تلگرام و اینستاگرام زرفيلم ::..
.:: Telegram: @zarfilmz ::.
.:: Instagram: @ZarFilm_Com ::.

01:39:21.408 --> 01:39:33.408
زرفيلم
مرجع دانلود فيلم و سريال با زيرنويس چسبيده
‏.::  www.ZarFilm.com ::.
