WEBVTT

00:11.000 --> 00:16.000
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

00:17.000 --> 00:18.500
‫[کلمات استفاده شده در بازسازی‌ها مستقیما...]

00:18.500 --> 00:20.280
‫[از رونوشت جلسه‌ی دادگاه
‫جِی رابرت اوپنهایمر گرفته شده.]

00:20.300 --> 00:23.420
‫جلسه رسمیه.

00:24.420 --> 00:26.580
‫دکتر جِی آر اوپنهایمر،

00:26.580 --> 00:31.020
‫موسسه‌ی مطالعات پیشرفته، پرینستون، نیوجرسی.

00:33.900 --> 00:39.220
‫در رابطه با دسترسی شما
‫به اطلاعات حساس و محرمانه

00:39.220 --> 00:43.060
‫و در رابطه با اتهامات وارده،
‫تا وقتی که نفی بشن،

00:43.060 --> 00:50.100
‫سوالاتی در مورد صداقت،
‫عملکرد و حتی وفاداری شما مطرحه.

00:50.100 --> 00:53.720
‫کمیسیون مجوز شما رو به حالت تعلیق درمیاره

00:53.740 --> 00:57.380
‫تا زمانی که موضوع حل بشه.

00:57.380 --> 01:03.260
‫سال ۱۹۵۴ جلسه‌ای در دادگاهی موقت
‫در واشینگتن دی‌سی آغاز شد.

01:03.260 --> 01:07.980
‫برترین دانشمند آمریکا
‫تحت پیگرد قانونی قرار گرفت،

01:07.980 --> 01:12.500
‫و متهم شد که برای امنیت ملی خطرناکه.

01:12.500 --> 01:17.540
‫در دوره‌ی سناتور جو مک‌کارتی،
‫هیچ کس از ظن و گمان مصون نبود.

01:21.860 --> 01:25.500
‫ظاهرا شما گفتی کمونیست نیستی،

01:25.500 --> 01:28.160
‫ولی احتمالا با هر سازمان کمونیستی

01:28.180 --> 01:30.460
‫در نوار ساحل غربی در ارتباط بودی

01:30.460 --> 01:34.660
‫و کلی کارزار رو امضا کردی
‫که کمونیست‌ها ازش نفع می‌بردن.

01:37.860 --> 01:41.780
‫خبرش جامعه‌ی آمریکا رو شوکه کرد.

01:41.780 --> 01:45.380
‫اگه به رابرت اوپنهایمر نشه اعتماد کرد،
‫به هیچ کس نمیشه.

01:50.060 --> 01:54.020
‫اوپنهایمر سربلند، مغرور و نابغه بود،

01:54.020 --> 01:58.460
‫دانشمندی که علاقه‌اش
‫از فیزیک تا شعر بود.

01:58.460 --> 02:01.440
‫اون یه قهرمان ملی بود که دهه‌ی گذشته رو

02:01.440 --> 02:04.220
‫در حال مشاوره به دولت بود.

02:04.220 --> 02:06.700
‫ولی بیشتر آمریکا اونو به خاطر یه چیز می‌شناختن،

02:06.720 --> 02:09.460
‫رهبری تیم خالق بمب اتم.

02:19.380 --> 02:22.380
‫می‌دونستم دنیا دیگه مثل سابق نمیشه.

02:24.620 --> 02:28.060
‫چند نفری خندیدن،

02:28.700 --> 02:31.100
‫چند نفری گریه کردن،

02:31.100 --> 02:33.300
‫اکثرا ساکت بودن.

02:36.380 --> 02:41.420
‫جمله‌ی کتاب مقدس هندی،
‫باگاواد گیتا رو به خاطر آوردم.

02:44.620 --> 02:46.780
‫ویشنو...

02:46.780 --> 02:52.380
‫سعی داره شاهزاده رو متقاعد کنه که

02:52.380 --> 02:54.660
‫اون باید وظیفه‌اش رو انجام بده

02:54.660 --> 03:00.860
‫و واسه تحت تاثیر قرار دادنش،
‫شکل چند دستش رو به خودش می‌گیره

03:00.860 --> 03:02.780
‫و میگه،

03:02.780 --> 03:04.900
‫"حالا من مرگ میشم،

03:04.900 --> 03:07.060
‫نابودگر دنیاها."

03:09.340 --> 03:12.860
‫گمونم همه‌مون به طریقی به این فکر کردیم.

03:14.060 --> 03:16.200
‫بعد از ساخت بمب، اوپنهایمر

03:16.220 --> 03:18.340
‫بخش زیادی از دوران کاری آتیش رو صرف این کرد

03:18.340 --> 03:21.140
‫تا به اربابانش در مورد
‫خطر بمب هشدار بده.

03:21.140 --> 03:24.100
‫با این کار، دشمنان قدرتمندی برای خودش تراشید.

03:24.100 --> 03:29.180
‫کشور ازش خواست یه کاری بکنه
‫و اون معرکه انجامش داد،

03:29.180 --> 03:31.700
‫و اونا بابت کار فوق العاده‌ای

03:31.700 --> 03:35.300
‫که انجام داده بود، با در هم شکستنش

03:35.300 --> 03:37.100
‫زحماتش رو جبران کردن.

03:38.740 --> 03:41.020
‫دکتر، فکر می‌کنی رابطه‌ی اجتماعی بین

03:41.020 --> 03:43.540
‫شخصی که در پروژه‌ی جنگی محرمانه کار می‌کنه

03:43.540 --> 03:47.420
‫و کمونیست‌ها یا وابسته‌هاشون خطرناکه؟

03:47.420 --> 03:51.540
‫- داریم در مورد امروزه صحبت می‌کنیم؟
‫- آره.

03:51.540 --> 03:54.060
‫قطعا لزوما نه.

03:54.060 --> 03:56.780
‫ممکنه باشه.

03:56.780 --> 04:01.060
‫نظرت در مورد سال ۱۹۴۳ و سال‌های جنگ چیه؟

04:01.060 --> 04:03.860
‫جلسه حدودا یه ماه طول کشید.

04:03.860 --> 04:05.360
‫تمام جزئیات زندگی اوپنهایمر

04:05.380 --> 04:07.380
‫بررسی شد و وفاداریش به چالش کشیده شد،

04:07.380 --> 04:11.780
‫قضاوتش زیر سوال رفت
‫و رازهاش برملا شد.

04:15.200 --> 04:20.280
‫واسه دفاع، اوپنهایمر تصمیم گرفت داستانش رو بگه.

04:24.460 --> 04:28.980
‫این چیزهایی که به اصطلاح
‫اطلاعات منفی تلقی میشه

04:28.980 --> 04:31.400
‫تنها در صورتی میشه منصفانه درکش کرد

04:31.420 --> 04:33.940
‫که در مفهوم زندگی و کارم بررسی بشه.

04:39.420 --> 04:42.900
‫من سال ۱۹۰۴ متولد شدم.

04:42.900 --> 04:47.180
‫بابام در سن ۱۷ سالگی از آلمان اومد اینجا.

04:50.220 --> 04:53.060
‫جولیوس اوپنهایمر یه مهاجر یهودی بود

04:53.060 --> 04:55.460
‫که سال ۱۸۸۸ بدون دانش انگلیسی

04:55.460 --> 04:57.820
‫و بدون ذره‌ای پول اومد آمریکا.

04:57.820 --> 05:00.680
‫شروع به کار در کارخونه‌ی عموش کرد

05:00.680 --> 05:03.460
‫و تا سن ۳۰ سالگی پولدار شد.

05:05.460 --> 05:09.000
‫مادر اوپنهایمر، الا، اهل بالتیمور بود

05:09.020 --> 05:12.080
‫و قبل از ازدواج به عنوان استاد هنر کار می‌کرد.

05:12.080 --> 05:16.960
‫دوستش می‌گفت اون خیلی حساس بوده
‫و اندکی هم غمگین بوده.

05:18.460 --> 05:21.560
‫رابرت از بچگی خیلی نابغه بود

05:21.580 --> 05:24.180
‫و والدینش به شدت محافظه‌کار بودن.

05:24.180 --> 05:29.020
‫اون بچه‌ای درون‌گرا بود
‫که اغلب مریض و در کل ضعیف بود.

05:29.020 --> 05:32.980
‫ارتباط کمی با بچه‌های همسن خودش داشت.

05:32.980 --> 05:34.900
‫اون بازیگوش نبود.

05:34.900 --> 05:38.340
‫اونقدر باهوش بود که مثل سایر بچه‌ها نباشه،

05:38.340 --> 05:42.700
‫ولی والدینش مثل جواهر باهاش برخورد می‌کردن

05:42.700 --> 05:46.780
‫و اون پسربچه بودن رو تجربه نکرد.

05:46.780 --> 05:50.260
‫اوپنهایمر گفت، "کودکیم منو
‫واسه این حقیقت آماده نکرد

05:50.260 --> 05:53.660
‫که دنیا مملو از بی‌رحمی و تلخیه،

05:53.680 --> 05:57.100
‫روش عادی و سالمی بهم نداد
‫که بتونم گلیمم رو از آب بیرون بکشم."

05:59.500 --> 06:03.080
‫هشت سال از برادرش فرانک جدا بود،

06:03.100 --> 06:07.180
‫واسه دوستی سال‌های زیادی بود.
‫اون آدم منزوی‌ای شد.

06:07.180 --> 06:10.340
‫وقتی وارد مدرسه‌ی فرهنگی اخلاقی نیویورک شد،

06:10.340 --> 06:13.060
‫توی دنیای خودش بود و با معلم‌ها

06:13.080 --> 06:15.260
‫راحت‌تر بود تا با دانش‌آموز‌ها.

06:15.260 --> 06:19.860
‫بچه‌های دیگه بهش می‌گفتن اوپنهایمر احمق.

06:19.860 --> 06:22.680
‫در حالی که در نبوغ خودش
‫به دنبال اطمینان خاطر بود،

06:22.680 --> 06:26.700
‫به طرز فزاینده‌ای مغرور و منزوی شد.

06:27.900 --> 06:32.020
‫اوپنهایمر توی مدرسه ترکوند
‫و تونست وارد هاروارد بشه.

06:34.260 --> 06:36.520
‫اونجا فیزیک، شیمی، ریاضی،

06:36.520 --> 06:39.100
‫انگلیسی و ادبیات فرانسوی،

06:39.100 --> 06:42.020
‫فلسفه‌ی غربی، چینی و هندی خوند.

06:42.020 --> 06:45.580
‫حتی وقت پیدا کرد که داستان و شعر بنویسه.

06:48.940 --> 06:52.700
‫مثل هجوم هانز به رم توصیفش می‌کرد،

06:52.700 --> 06:58.180
‫و منظورش بود می‌خواست
‫تمام چیزهای فرهنگی و هنری

06:58.180 --> 07:00.820
‫و علمی‌ای رو که‌ می‌تونه یاد بگیره.

07:00.820 --> 07:06.100
‫هاروارد محیطیه که واسه زندگی علمی

07:06.100 --> 07:10.660
‫خیلی خوبه، ولی واسه زندگی اجتماعی بده.

07:10.660 --> 07:12.620
‫این انزوا نهایتا

07:12.620 --> 07:15.700
‫تاثیرش رو روی اوپنهایمر گذاشت.

07:15.700 --> 07:19.380
‫یکی از دوستانش یادشه که
‫عدم تواناییش واسه برقراری ارتباط با مردم،

07:19.380 --> 07:22.960
‫یا پیدا کردن نامزد منجر شد که اون

07:22.960 --> 07:26.900
‫دچار مالیخولیا و افسردگی شدید بشه.

07:26.900 --> 07:29.680
‫اون بعدا نوشت، "در سال‌های تقریبا

07:29.680 --> 07:32.900
‫ابدی دوران بلوغم، به ندرت کاری کردم

07:32.900 --> 07:36.340
‫که یه حس تنفر شدید رو در من برانگیخته نکنه."

07:36.340 --> 07:41.060
‫"همیشه احساسات افراطی در مورد خودم داشتم."

07:48.080 --> 07:51.820
‫در سال ۱۹۲۵، بعد از ۳ سال حضور در هاروارد،

07:51.820 --> 07:55.080
‫اوپنهایمر یه دوره‌ی کاردانی رو

07:55.080 --> 07:58.220
‫در آزمایشگاه کاوندیش مشهور
‫در کمبریج شروع کرد.

07:58.220 --> 08:01.760
‫دانشجویی جاه‌طلب که همیشه از منظر آکادمیک

08:01.780 --> 08:06.060
‫موفقیت‌های ساده‌ای داشت،
‫اوپنهایمر انتظار داشت عالی عمل کنه،

08:06.060 --> 08:07.660
‫ولی اشتباه می‌کرد.

08:09.500 --> 08:12.340
‫اوپنهایمر مثل کلی فیزیکدان تئوری،

08:12.340 --> 08:14.060
‫معلوم شد وقتی وارد آزمایشگاه بشه

08:14.060 --> 08:15.580
‫تمام لوازم رو می‌شکنه.

08:15.580 --> 08:18.360
‫و اون سعی می‌کنه یه آزمایش
‫فیزیکی نسبتا حساسی بکنه

08:18.380 --> 08:20.860
‫و به هیچ جایی نمی‌رسه،

08:20.860 --> 08:25.500
‫و بیشتر دچار ناامیدی اجتماعی‌ای میشه

08:25.500 --> 08:29.980
‫که وقتی نوابغ بزرگ میشن
‫براشون رخ میده

08:29.980 --> 08:34.540
‫و متوجه میشن دیگه
‫با نابغه بودن همه کار نمی‌تونن بکنن.

08:37.300 --> 08:40.620
‫اون ناامید و افسرده شد.

08:40.620 --> 08:43.960
‫به جایی رسید که به هوش

08:43.980 --> 08:47.060
‫و تواناییش در کارهای علمی شک کرد.

08:47.060 --> 08:49.580
‫پس جای تعجب نداره که اون زمان

08:49.600 --> 08:52.140
‫دنیای باورهاش فرو ریخت.

08:54.660 --> 08:58.180
‫اون که تقریبا به خاطر افسردگیش کلافه شده بود

08:58.180 --> 09:03.060
‫بعدا یه بار گفت،
‫"من در آستانه‌ی خودکشی بودم."

09:04.820 --> 09:06.980
‫سال بعد اوپنهایمر

09:07.000 --> 09:09.500
‫دانشگاه کمبریج رو ترک کرد

09:09.500 --> 09:12.500
‫و به دانشگاه آلمانی گوتینگن رفت،

09:12.500 --> 09:14.940
‫مکانی برای فیزیک تئوری،

09:14.960 --> 09:17.740
‫منزل برخی از برترین فیزیکدانان اون دوران.

09:19.740 --> 09:23.180
‫اون گفت، "از همه جهت
‫در مورد خودم دلواپسی داشتم،

09:23.180 --> 09:26.360
‫خوب نبودم، کار خوبی برای کسی نکردم،

09:26.380 --> 09:29.940
‫و اینجا چیزی بود که حس کردم
‫واسه امتحانش جذبش شدم."

09:29.940 --> 09:32.580
‫ولی دلواپسی‌هاش گم شدن.

09:32.580 --> 09:34.340
‫در گوتینگن، اوپنهایمر

09:34.360 --> 09:36.780
‫فرصت پیدا کرد تا در زمینه‌ای بدرخشه

09:36.780 --> 09:40.180
‫که داشت علم رو متحول می‌کرد... فیزیک کوانتوم.

09:40.180 --> 09:46.100
‫فیزیک کوانتوم فیزیک پایه‌ی الکترون و اتمه.

09:46.100 --> 09:50.780
‫معلوم شد ایده‌های کلاسیکی مکانیک نیوتونی

09:50.780 --> 09:56.900
‫و حرکت ذرات و امثالهم
‫واسه چیزهایی در مقیاس اتمی صدق نمی‌کنن.

09:56.900 --> 09:58.660
‫یه نوع جدید فیزیک لازم بود.

09:58.660 --> 10:01.660
‫پس اگه قراره با مقیاس جدیدی

10:01.660 --> 10:03.960
‫کل ساختار فیزیک رو تغییر بدی،

10:03.960 --> 10:06.740
‫همه چی باید از اول انجام بشه.

10:06.740 --> 10:09.460
‫و این یعنی کلی فرصت در دسترسِ

10:09.480 --> 10:11.780
‫یه دانشجوی جوون و بااستعداد هست

10:11.780 --> 10:16.060
‫که بیاد و جنبه‌های خودش رو خلق کنه.

10:17.060 --> 10:21.140
‫اوپنهایمر شیفته‌ی عجایب دنیای کوانتوم شد،

10:21.140 --> 10:25.380
‫جایی که قطعیت ناپدید می‌شد
‫و احتمال حکومت می‌‌کرد.

10:25.380 --> 10:27.860
‫کارش براش جالب بود.

10:27.860 --> 10:31.220
‫اون نوشت، "هم وحشت بود و هم شادی."

10:33.700 --> 10:35.820
‫اوپنهایمر توی اون عرصه شکوفا شد.

10:36.860 --> 10:40.980
‫البته اونقدر زیاد حرف می‌زد
‫که همه رو کفری کرده بود...

10:42.580 --> 10:44.500
‫و وانمود می‌کرد همه چی رو می‌دونه.

10:44.500 --> 10:47.640
‫همیشه خیلی مراقب بود که چی میگه،

10:47.640 --> 10:51.100
‫انگار داشت از قرن‌ها تجربه صحبت می‌کرد.

10:51.100 --> 10:54.680
‫انتظار داشت همه

10:54.700 --> 10:58.660
‫مجذوب علم و دانشش بشن.

11:00.300 --> 11:03.500
‫بعد از پیدا کردن علاقه‌اش،
‫اوپنهایمر در گوتینگن ترکوند،

11:03.520 --> 11:06.820
‫و ظرف ۳ سال ۱۶ مقاله منتشر کرد.

11:06.820 --> 11:11.740
‫وقتی تصمیم گرفت برگرده خونه،
‫یه تمرکز و اعتماد به نفس جدیدی پیدا کرده بود،

11:11.740 --> 11:15.540
‫و به شهرت بین المللی دست پیدا کرده بود.

11:18.060 --> 11:21.860
‫در بهار ۱۹۲۹، به آمریکا برگشتم.

11:21.860 --> 11:24.500
‫دلتنگ این کشور شده بودم.

11:24.500 --> 11:26.420
‫در دوران دانشجوییم خیلی چیزها

11:26.440 --> 11:28.700
‫در مورد فیزیک جدید یاد گرفتم.

11:28.700 --> 11:31.760
‫می‌خواستم خودم اینو دنبال کنم
‫و توضیحش بدم

11:31.780 --> 11:35.580
‫و رشد و نموش بدم.

11:35.580 --> 11:39.780
‫گرچه هنوز ۲۵ سالش بود،
‫ولی اوپنهایمر بیشتر از

11:39.780 --> 11:43.060
‫هر آمریکایی دیگه‌ای
‫در مورد فیزیک کوانتوم اطلاعات داشت.

11:43.060 --> 11:47.940
‫به زودی تونست در کلتک
‫و برکلی تدریس رو شروع کنه.

11:47.940 --> 11:52.180
‫ولی اولش واسه تطابق با هنر تدریس مشکل داشت.

11:52.180 --> 11:54.740
‫تا وقتی من اومدم اونجا، رایج بود که

11:54.760 --> 11:57.340
‫دانشجویان کلاس اصلی اون

11:57.340 --> 11:59.460
‫در فیزیک تئوری رو دو بار پشت سر هم بردارن.

11:59.460 --> 12:03.460
‫سال دوم برمی‌داشتن
‫که درست همه چی رو بفهمن.

12:03.460 --> 12:06.100
‫خیلی سریع حرف می‌زد،

12:06.120 --> 12:08.860
‫و همیشه سیگار داشت و می‌کشید،

12:08.860 --> 12:11.660
‫با گچش می‌نوشت
‫و دائم دست چپ و راستش رو

12:11.660 --> 12:14.580
‫اونقدر سریع عوض می‌کرد که بچه‌ها فکر می‌کردن

12:14.580 --> 12:19.160
‫ممکنه گچ رو بکشه و با سیگار چیزی بنویسه،

12:19.160 --> 12:23.860
‫و نمی‌تونستن مطالبش رو متوجه بشن.

12:23.860 --> 12:27.880
‫ولی تونست به یه استاد معرکه تبدیل بشه

12:27.900 --> 12:31.940
‫که کاریزماتیک و به شدت موثر بود.

12:31.940 --> 12:35.420
‫گرچه تونست سبک تدریسش رو عوض کنه،

12:35.420 --> 12:38.660
‫ولی اوپنهایمر همچنان توی دوستی مشکل داشت.

12:38.660 --> 12:42.540
‫آدم دوست داشتنی‌ای نبود
‫چون نمیذاشت بهش نگاه کنی.

12:42.540 --> 12:45.180
‫همیشه روی استیج بود.

12:45.180 --> 12:49.340
‫همیشه انگار یه جوری می‌خواست

12:49.340 --> 12:53.820
‫برتری خودش رو نشون بده، نمی‌دونم،

12:53.820 --> 12:59.740
‫یا علمش رو به رخ بکشه
‫و بگه شما منگل‌ها نمی‌تونین بفهمین.

12:59.740 --> 13:03.460
‫می‌تونست واسه جوون‌ها نابود کننده باشه.

13:03.460 --> 13:07.380
‫خیلی عجول می‌شد
‫و همیشه بهشون گیر می‌داد،

13:07.400 --> 13:11.260
‫و گاهی اونا رو عملا به گریه مینداخت.

13:11.260 --> 13:14.340
‫این حرف‌های تندش غیر عمدی نبودن.

13:14.340 --> 13:18.060
‫حتما ربطی به نوعی غرور و توهین داشتن.

13:18.060 --> 13:23.380
‫به نظرم راهی بود
‫که اضطراب‌هاش رو لاپوشونی کنه،

13:23.380 --> 13:25.580
‫عدم اعتماد به نفس اجتماعیش رو بپوشونه،

13:25.600 --> 13:29.020
‫ولی خیلی بی‌رحمانه بودن.

13:29.020 --> 13:32.940
‫اوپنهایمر به رفتار خودش می‌گفت "حیوانیت."

13:32.940 --> 13:36.100
‫توی نامه‌ای به برادرش نوشت،
‫"ساده نیست،

13:36.100 --> 13:38.800
‫حداقل واسه من ساده نیست که نخوام

13:38.820 --> 13:41.420
‫به کسی تشر بزنم."

13:46.540 --> 13:48.340
‫با شروع دهه‌ی ۱۹۳۰

13:48.340 --> 13:51.780
‫و گرفتاری آمریکا به رکود بزرگ،

13:51.780 --> 13:56.040
‫بیکاری زیاد و شورش‌ها، اوپنهایمر

13:56.040 --> 13:59.540
‫یه زندگی آکادمیک پنهان رو پیش گرفت.

13:59.540 --> 14:02.200
‫خیلی از آشوب‌ها فاصله گرفت

14:02.220 --> 14:04.700
‫و اصلا دغدغه‌ای نداشت.

14:05.660 --> 14:08.980
‫من رادیو نداشتم، تلفن نداشتم.

14:08.980 --> 14:12.940
‫هرگز روزنامه یا مجله‌ی روز رو نمی‌خوندم.

14:12.940 --> 14:15.620
‫من خیلی بعدتر از ماجرای سقوط بورس

14:15.640 --> 14:18.780
‫در پاییز ۱۹۲۹ مطلع شدم.

14:18.780 --> 14:24.980
‫اولین بار سال ۱۹۳۶
‫در انتخابات ریاست جمهوری رای دادم.

14:24.980 --> 14:27.740
‫عمیقا به علم و دانش علاقه داشتم،

14:27.740 --> 14:32.500
‫ولی درکی از ارتباط انسان با جامعه‌اش نداشتم.

14:32.500 --> 14:34.820
‫رکود تاثیر شخصی روی اون نداشت.

14:34.820 --> 14:39.360
‫درآمدی از طرف پدرش داشت که پولدار بود،

14:39.360 --> 14:44.140
‫و اصلا به سیاست علاقه‌ای نداشت.

14:44.140 --> 14:49.100
‫از اواخر سال ۱۹۳۶، علاقه‌هام شروع به تغییر کرد.

14:49.100 --> 14:52.780
‫دیدم رکود داره چه بلایی
‫سر دانشجویانم میاره.

14:52.780 --> 14:54.980
‫اغلب نمی‌تونستن کار گیر بیارن.

14:54.980 --> 14:58.360
‫ولی هیچ چهارچوبی واسه محکومیت سیاسی نداشتم

14:58.360 --> 15:01.980
‫یا تجربه‌ای در این موارد نداشتم.

15:01.980 --> 15:06.820
‫در بهار ۱۹۳۶،
‫دوستانم منو به جین تتلاک معرفی کردن.

15:06.820 --> 15:11.940
‫در پاییز، یواش یواش عاشقش شدم.

15:11.940 --> 15:15.280
‫حداقل دو بار اونقدر به ازدواج نزدیک شدیم

15:15.300 --> 15:19.100
‫که خودمون رو نامزد تلقی کنیم.

15:20.180 --> 15:24.140
‫تتلاک اولین عشق دیرین اوپنهایمر بود.

15:24.140 --> 15:26.400
‫اون یه دانشجوی ۲۲ ساله بود،

15:26.400 --> 15:28.820
‫و خیلی به جنبش‌ها علاقه داشت

15:28.820 --> 15:33.180
‫از جنگ داخلی اسپانیا گرفته تا تبعیض نژادی.

15:33.180 --> 15:35.680
‫همواره عضو حزب کمونیست بود

15:35.700 --> 15:38.460
‫و رابرت رو به دنیای سیاست معرفی کرد.

15:38.460 --> 15:40.400
‫دوستان چپ‌گرا پیدا کردم

15:40.400 --> 15:43.940
‫و نسبت به جنبش‌هایی حس پیدا کردم که قبلا

15:43.940 --> 15:47.580
‫برام خیلی بی‌اهمیت بودن،
‫مثل جنبش هواداران دولت در اسپانیا

15:47.600 --> 15:51.140
‫و سازمان کارگران مهاجر.

15:51.140 --> 15:54.700
‫این حس جدید همراهی رو دوست داشتم
‫و اون زمان حس می‌کردم

15:54.700 --> 15:57.040
‫که قراره به مرور

15:57.060 --> 15:59.580
‫بخشی از حیات دوران و کشورم بشم.

15:59.580 --> 16:03.460
‫اون زمان کمونیست‌ها رو خطرناک نمی‌دونستم

16:03.460 --> 16:07.340
‫و برخی از اهداف‌شون به نظرم مطلوب بود.

16:07.340 --> 16:10.860
‫در دهه‌ی ۱۹۳۰، در زمان رکود،

16:10.880 --> 16:14.420
‫دغدغه‌ای عمیق و اساسی در مورد آینده‌ی کشور بود،

16:14.420 --> 16:17.620
‫در مورد اینکه آیا اقتصادش و،

16:17.640 --> 16:21.020
‫تا حدی، سیستم سیاسیش باکفایت هستن یا نه.

16:21.020 --> 16:24.620
‫بعدا توی آمریکا کسایی که

16:24.620 --> 16:27.040
‫عضو حزب کمونیست بودن رو هیولا فرض می‌کردیم

16:27.060 --> 16:29.660
‫ولی در دهه‌ی ۳۰ خیلی رایج بود.

16:29.660 --> 16:32.220
‫اوپنهایمر هرگز به اون حزب ملحق نشد.

16:32.220 --> 16:35.500
‫اف‌بی‌آی ۳۰ سال صرف این کرد که اثبات کنه

16:35.500 --> 16:39.340
‫اوپنهایمر کمونیست بوده
‫ولی هرگز نتونستن این کار رو بکنن.

16:39.340 --> 16:42.380
‫این احتمالا مدرک خوبیه
‫که هرگز به اون حزب ملحق نشد.

16:44.140 --> 16:47.120
‫اوپنهایمر عمیقا به جین وابسته شد،

16:47.140 --> 16:50.260
‫ولی رابطه‌شون مشکل‌ساز بود.

16:50.260 --> 16:52.460
‫جین بی‌ثبات و دمدمی بود.

16:52.460 --> 16:55.020
‫بعد از سه سال، جین اونو ترک کرد.

16:58.360 --> 17:00.860
‫رابرت هرگز حسش نسبت به جین رو از دست نداد،

17:00.880 --> 17:04.660
‫ولی نهایتا زن دیگه‌ای رو پیدا کرد
‫که دوست داشته باشه.

17:04.660 --> 17:07.000
‫کیتی هریسون ۲۹ سالش بود

17:07.020 --> 17:09.900
‫و اونم قبلا عضو حزب کمونیست بود.

17:09.900 --> 17:14.900
‫وقتی با رابرت آشنا شد متاهل بود
‫ولی مصمم دنبالش کرد.

17:14.900 --> 17:17.460
‫وقتی اوپنهایمر رو دید، اونو گرفت.

17:17.460 --> 17:21.200
‫البته که باقی عمرشون با هم بودن ولی

17:21.200 --> 17:25.260
‫رابطه‌شون خیلی پر هیاهو بود

17:25.260 --> 17:27.100
‫و کلی جر و بحث و دعوا داشتن

17:27.100 --> 17:29.020
‫و نوشیدنی زیاد می‌خوردن.

17:29.020 --> 17:32.900
‫می‌دونی، کیتی و جین هر دو زنان سلطه‌جویی بودن.

17:32.900 --> 17:37.220
‫اونا زنان پر شوری بودن
‫و به نحوی اون می‌تونست بهشون آرامش بده.

17:37.220 --> 17:39.620
‫می‌تونست نجات‌شون بده، یا سعیش رو بکنه.

17:39.620 --> 17:42.100
‫دو تا زن بودن که هر دو
‫خودشون رو جوری نشون می‌دادن

17:42.120 --> 17:44.700
‫که انگار نیاز به نجات داده شدن دارن

17:44.700 --> 17:46.840
‫و رابرت مثل یه شوالیه‌ی سفید پرید وسط

17:46.860 --> 17:49.100
‫و به نظرم خودش می‌خواست شوالیه باشه.

17:50.740 --> 17:54.620
‫سال ۱۹۴۰، اوپنهایمر تبدیل به چهارمین شوهر کیتی شد.

17:54.620 --> 17:58.820
‫چند ماه بعد، اولین بچه‌شون متولد شد.

17:58.820 --> 18:02.260
‫در حالی که تشکیل خانواده دادن،
‫خانواده‌ی اوپنهایمر شروع کردن

18:02.260 --> 18:05.700
‫از سیاست‌های حزب کمونیست فاصله گرفتن.

18:05.700 --> 18:08.300
‫دیدگاه‌هام رو به رشد بود.

18:08.300 --> 18:10.420
‫اون موقع کامل متوجه نبودم،

18:10.440 --> 18:13.500
‫چیزی که بعدا متوجه‌اش شدم،

18:13.500 --> 18:15.980
‫اینکه چطور حزب کمونیست در این کشور

18:16.000 --> 18:18.460
‫تحت کنترل روسیه بود.

18:20.820 --> 18:24.860
‫خیلی از اهداف عنوان شده‌اش به نظرم مطلوب بود،

18:24.880 --> 18:29.020
‫ولی هرگز اصول و فرضیه‌ی کمونیست رو قبول نکردم.

18:29.020 --> 18:31.220
‫راستش اصلا برام منطقی نبود.

18:32.920 --> 18:35.980
‫ولی اوپنهایمر همیشه به فیزیک علاقه‌مندتر بود

18:35.980 --> 18:40.340
‫تا سیاست، و کارش رو به پیشرفت بود.

18:41.940 --> 18:46.300
‫البته که به آزمایش توجه می‌کرد،
‫ولی تئوریسین بود.

18:46.300 --> 18:49.380
‫خیلی عمیق تحقیق می‌کرد.

18:49.380 --> 18:52.220
‫اون به عمیق‌ترین ایده‌ها علاقه داشت

18:52.240 --> 18:55.180
‫و توی بعضی‌هاشون مشارکت کرد.

18:56.260 --> 19:00.080
‫در سال ۱۹۳۹، با دانشجوش، هارتلند اسنایدر،

19:00.080 --> 19:04.020
‫یه مقاله‌ی معرکه رو منتشر شد
‫که توضیحی بر فروپاشی ستاره‌ها بود،

19:04.020 --> 19:06.520
‫اینکه چطور نهایتا سیاهچاله میشن،

19:06.520 --> 19:08.780
‫که قبلا هرگز کسی درکش نکرده بود.

19:10.340 --> 19:14.700
‫کمی بعد از مقاله‌ی اوپنهایمر،
‫یه روزنامه‌ی آلمانی یه مقاله منتشر کرد

19:14.700 --> 19:16.760
‫که مسیر تاریخ

19:16.760 --> 19:18.740
‫و زندگی اوپنهایمر رو تغییر داد.

19:20.260 --> 19:24.120
‫مقاله ثابت می‌کرد جداسازی اتم ممکنه.

19:24.120 --> 19:28.580
‫ایده به زودی "شکافت هسته‌ای" نامیده شد.

19:28.580 --> 19:32.000
‫اوپنهایمر نوشت، "اورانیوم باور نکردنیه،

19:32.000 --> 19:33.460
‫به نظرم خیلی غیر ممکن نیست

19:33.460 --> 19:36.380
‫که یه مکعب ۱۰ سانتی دوترید اورانیوم

19:36.400 --> 19:40.100
‫خودش رو منفجر کنه."

19:40.100 --> 19:42.740
‫فقط اون نبود که همچین فکری می‌کرد.

19:42.740 --> 19:46.500
‫مسابقه‌ی ساخت بمب اتم شروع شد.

19:46.500 --> 19:50.180
‫اون اول چیزی رو دید که به نظرم

19:50.180 --> 19:53.520
‫هر فیزیکدان خوبی دید،
‫فقط با محاسباتی در مورد

19:53.520 --> 19:56.780
‫مقدار انرژی آزاد شده در واکنش،

19:56.780 --> 19:59.100
‫فهمید این دنیا رو تغییر میده.

20:01.260 --> 20:04.840
‫با این کشف تغییری

20:04.840 --> 20:09.420
‫در رابطه‌ی بین علم و دولت رقم خورد.

20:09.420 --> 20:14.100
‫توی دنیا هر کشوری در سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰

20:14.100 --> 20:18.300
‫که فقط حتی توان شروع کار روی بمب رو داشت،

20:18.300 --> 20:19.940
‫اون کار رو شروع کرد.

20:19.940 --> 20:24.120
‫نه تنها انگلیس و آلمان و آمریکا،

20:24.140 --> 20:27.860
‫بلکه فرانسه، ژاپن و اتحاد جماهیر شوروی.

20:29.420 --> 20:32.140
‫بزرگ‌ترین تهدید از طرف آلمان بود.

20:34.060 --> 20:36.660
‫اون زمان اطلاعاتی از فعالیت آلمانی‌ها

20:36.680 --> 20:39.300
‫در زمینه‌ی شکافت هسته‌ای داشتیم.

20:39.300 --> 20:42.280
‫می‌دونستیم اگه اونا زودتر از ما

20:42.280 --> 20:45.580
‫بمب اتم رو بسازن چه معنی‌ای می‌تونه داشته باشه.

20:45.580 --> 20:48.480
‫من اونجا قوم و خویش داشتم
‫و بعدا تلاش کردم

20:48.480 --> 20:51.780
‫کمک کنم از اونجا بازگردونده بشن
‫و به این کشور بیان.

20:53.560 --> 20:56.260
‫نه ماه بعد از کشف شکافت هسته‌ای،

20:56.280 --> 20:59.000
‫جنگ جهانی دوم آغاز شد.

20:59.900 --> 21:03.460
‫وقتی آمریکا ۲ سال بعد
‫به جنگ ملحق شد، ارتش می‌ترسید

21:03.460 --> 21:06.940
‫که آلمان توی تولید بمب اتمی
‫خیلی جلوتر باشه.

21:06.940 --> 21:09.740
‫آمریکا باید فورا خودش رو می‌رسوند.

21:12.780 --> 21:16.100
‫در اکتبر ۱۹۸۰، در قطاری به مقصد نیویورک سیتی،

21:16.100 --> 21:17.980
‫اوپنهایمر توی واگنی

21:17.980 --> 21:25.060
‫با افسر ۴۶ ساله‌ی ارتش،
‫ژنرال لزلی گرووز قرار گرفت.

21:25.060 --> 21:27.900
‫گرووز دستور داشت مسئول پروژه‌ی آمریکا

21:27.900 --> 21:32.460
‫برای ساخت بمب اتم باشه،
‫پروژه‌ای با نام رمزی پروژه‌ی منهتن.

21:34.000 --> 21:36.540
‫فکر می‌کرد احتمالا دانشمند مناسب رو پیدا کرده

21:36.540 --> 21:40.780
‫تا رهبری آزمایشگاه مخفی تولید بمب رو به عهده بگیره.

21:42.180 --> 21:46.660
‫روش کاری گرووز جدی و خشن بود.

21:46.660 --> 21:49.980
‫می‌دونست، همونطور که توی جنگ جهانی اول گفتن،

21:49.980 --> 21:52.380
‫چطور آذوقه رو به خط مقدم برسونه.

21:52.380 --> 21:55.420
‫می‌دونست چطور کار رو عملی کنه.

21:55.420 --> 21:59.340
‫بعد از ساعت‌ها گفتگو،
‫گرووز بالاخره تصمیمش رو گرفت.

21:59.340 --> 22:03.020
‫اون به این نتیجه رسید
‫که اوپنهایمر جاه‌طلبی و مهارتش رو داره

22:03.020 --> 22:08.540
‫تا با یکی از پیچیده‌ترین
‫چالش‌های علمی رو به رو بشه.

22:08.540 --> 22:11.360
‫گرووز گفت، "اون نابغه‌ست. می‌تونه در مورد

22:11.380 --> 22:14.220
‫هر چیزی که بگی باهات بحث کنه.

22:14.220 --> 22:18.820
‫خب، دقیقا هر چی که نه...
‫در مورد ورزش هیچی نمی‌دونه."

22:18.820 --> 22:22.500
‫گرووز با انتخاب اوپنهایمر خیلی ریسک کرد.

22:22.500 --> 22:26.500
‫هیچ کس فکر نمی‌کرد این فرد مرموز

22:26.500 --> 22:30.240
‫با علاقه‌ای به شعر فرانسوی
‫و افسانه‌های هندی

22:30.260 --> 22:33.820
‫بتونه فردی کاربردی واسه هدایت آزمایشگاه باشه.

22:33.820 --> 22:36.800
‫اون راستش قبلا مدیریت
‫جای خاصی رو به عهده نداشت.

22:36.820 --> 22:40.020
‫حتی رئیس یه دپارتمان هم نبود.

22:40.020 --> 22:42.640
‫اکثر دوست‌هاش فکر می‌کردن اوپنهایمر

22:42.640 --> 22:44.740
‫حتی نمی‌تونه یه غرفه‌ی همبرگر فروشی رو اداره کنه.

22:45.980 --> 22:50.260
‫بنا به دلایل مختلفی
‫انتخاب اوپنهایمر به زودی زیر سوال رفت.

22:50.260 --> 22:53.940
‫ارتش اجازه‌ی دسترسی امنیتی بهش نمی‌داد.

22:53.940 --> 22:56.740
‫آمریکا و روسیه شاید متحد بودن،

22:56.740 --> 22:59.860
‫ولی هر کس با دوستان کمونیست

22:59.860 --> 23:02.460
‫همچنان یه جاسوس محتمل در نظر گرفته می‌شد.

23:03.940 --> 23:06.500
‫ماموران امنیتی به شدت ناراحت بودن.

23:06.500 --> 23:09.020
‫اصلا دوست نداشتن اوپنهایمر

23:09.040 --> 23:11.580
‫رئیس باشه و همچنین دوست نداشتن

23:11.580 --> 23:16.100
‫اون حتی در حد سرایدار مجموعه
‫توی پروژه دخیل باشه.

23:16.100 --> 23:18.140
‫گرووز خیلی محافظه‌کار بود.

23:18.140 --> 23:22.140
‫از کمونیست متنفر بود ولی اجازه نمی‌داد

23:22.140 --> 23:27.340
‫فعالیت‌های چپ‌گرایانه‌ی اوپنهایمر در دهه‌ی ۱۹۳۰

23:27.340 --> 23:32.500
‫باورش رو خراب کنه
‫که اوپنهایمر آدم درستی واسه این کاره.

23:32.500 --> 23:34.880
‫اوایل سال ۱۹۴۳ نامه‌ای دستم رسید

23:34.900 --> 23:37.860
‫که منو به عنوان رئیس آزمایشگاه منصوب کردن.

23:37.860 --> 23:41.100
‫تقریبا همه می‌دونستن
‫این ماموریت مهمیه.

23:41.100 --> 23:43.940
‫ممکن بود نتیجه‌ی جنگ رو تعیین کنه.

23:43.940 --> 23:46.520
‫فرصتی بی‌نظیر بود

23:46.540 --> 23:49.140
‫تا از دانش و هنر علم

23:49.140 --> 23:52.260
‫برای منفعت بشر استفاده بشه.

23:52.260 --> 23:56.180
‫این کار اگه عملی بشه تاریخی میشه.

23:57.940 --> 23:59.800
‫اوپنهایمر دقیقا می‌دونست

23:59.800 --> 24:03.120
‫کجا می‌خواد تاریخ‌سازی کنه...

24:03.120 --> 24:05.420
‫یه بیابون پرت در نیو مکزیکو

24:05.440 --> 24:09.900
‫که تعطیلات زیادی رو اونجا گذرونده بود، لس آلاموس.

24:09.900 --> 24:13.860
‫قبل از رفتن به لس آلاموس
‫واسه شروع کار فوق سریش،

24:13.860 --> 24:16.700
‫اوپنهایمر با یکی از
‫دوستان قدیمی چپ‌گراش شام خورد.

24:16.700 --> 24:20.180
‫در دوران حضورش در برکلی، اوپنهایمر

24:20.180 --> 24:24.500
‫با هاکون شاوالیه، یه استاد فرانسوی دوست شد.

24:24.500 --> 24:28.300
‫شاوالیه عضو متعهد و فعال حزب کمونیست بود.

24:28.300 --> 24:31.420
‫اوپنهایمر سال‌ها شاوالیه رو می‌شناخت.

24:31.420 --> 24:34.620
‫شاوالیه یکی از صمیمی‌ترین دوستانش بود.

24:34.620 --> 24:36.900
‫اون می‌دونست شاوالیه کمونیسته.

24:36.900 --> 24:38.940
‫خیلی نگرانش نکرد.

24:38.940 --> 24:42.260
‫اون به این نتیجه رسید شاوالیه کاری نمی‌کنه

24:42.280 --> 24:45.420
‫که رابرت اوپنهایمر رو به خطر بندازه.

24:45.420 --> 24:49.940
‫ولی سر شام، شاوالیه کاری کرد اون شک کنه.

24:49.940 --> 24:52.260
‫با اوپنهایمر در مورد کارش صحبت کرد،

24:52.280 --> 24:55.180
‫و بعد یه پیشنهاد سرنوشت‌ساز داد.

24:55.180 --> 24:59.620
‫شاوالیه با مهندس انگلیسی
‫به نام جورج التنتون در ارتباط بود،

24:59.640 --> 25:00.660
‫و به اوپنهایمر گفت که

25:00.660 --> 25:03.860
‫التنتون اطلاعات محرمانه
‫در مورد کار اوپنهایمر می‌خواد

25:03.880 --> 25:06.600
‫تا به اتحاد جماهیر شوروی بده.

25:07.300 --> 25:10.220
‫اون پیشنهاد کرد اونا رو با هم ارتباط بده‌.

25:10.220 --> 25:13.140
‫اوپنهایمر فورا این ایده رو رد کرد.

25:13.140 --> 25:15.700
‫اون گفت، "این کار خیانته."

25:15.700 --> 25:18.700
‫اون خیلی به این ماجرا فکر نکرد

25:18.720 --> 25:21.340
‫و قضیه رو خیلی جدی نگرفت.

25:21.340 --> 25:24.580
‫ولی بعدا همین گفتگوی کوتاه

25:24.600 --> 25:27.140
‫مایه‌ی عذابش میشه.

25:27.140 --> 25:29.780
‫دکتر، فکر می‌کنی رابطه‌ی اجتماعی بین

25:29.780 --> 25:32.740
‫شخصی که در پروژه‌ی جنگی محرمانه کار می‌کنه

25:32.760 --> 25:36.660
‫و کمونیست‌ها یا وابسته‌هاشون خطرناکه؟

25:36.660 --> 25:39.100
‫قطعا لزوما نه.

25:39.100 --> 25:41.020
‫ممکنه باشه.

25:41.020 --> 25:44.540
‫امروز از خطرش آگاه‌ترم.

25:44.540 --> 25:46.740
‫دکتر، از نظر شما،

25:46.740 --> 25:49.060
‫آیا همکاری با جنبش کمونیست

25:49.080 --> 25:51.700
‫با کار در پروژه‌ی جنگی محرمانه هم‌خوانی داره؟

25:51.700 --> 25:54.920
‫من با جنبش کمونیست در ارتباط بودم

25:54.940 --> 25:57.180
‫و فکر نمی‌کردم مورد ناجوری باشه

25:57.180 --> 26:00.180
‫که نخوام پروژه‌ی لس آلاموس رو قبول کنم.

26:00.180 --> 26:04.140
‫دکتر، بذار یه سوال رک بپرسم.

26:04.140 --> 26:07.500
‫شما نمی‌دونی،
‫یا تا سال ۱۹۴۳ قطعی نمی‌دونستی،

26:07.500 --> 26:10.580
‫که حزب کمونیست یه ابزار یا وسیله‌‌ی

26:10.600 --> 26:13.780
‫خیانت در این کشور بود؟

26:13.780 --> 26:15.940
‫راجع بهش تردیدهایی داشتم.

26:15.940 --> 26:19.700
‫الان دارم ازت می‌پرسم...

26:19.700 --> 26:22.780
‫آیا ترس از جاسوسی

26:22.780 --> 26:27.020
‫یکی از دلایلی نبود که
‫حس کردی ارتباط با حزب کمونیست

26:27.020 --> 26:31.340
‫با کار در پروژه‌ی جنگی محرمانه منافیه؟

26:31.340 --> 26:33.380
‫بله.

26:33.380 --> 26:36.300
‫- پس یعنی میگی منافیه؟
‫- بله.

26:36.300 --> 26:41.540
‫پس گمونم حتما حس کردی که

26:41.540 --> 26:44.860
‫یه ارتباط مداوم یا پیوسته

26:44.880 --> 26:48.220
‫بین شخصی که در پروژه‌ی بمب اتم کار می‌کرد

26:48.220 --> 26:52.180
‫و کمونیست یا وابستگان به کمونیست

26:52.180 --> 26:54.060
‫خطرناکه؟

26:54.060 --> 26:56.060
‫احتمالا خطرناکه.

26:56.060 --> 26:58.580
‫ممکنه خطرناک باشه.

26:58.580 --> 27:02.500
‫ببین، من خیلی وقته
‫رازهای زیادی توی ذهنم داشتم.

27:02.500 --> 27:04.600
‫مهم نیست با کی در ارتباط باشم...

27:04.620 --> 27:06.180
‫در مورد اون رازها صحبت نمی‌کنم.

27:06.480 --> 27:11.700
‫اوپنهایمر آوریل ۱۹۴۳ وارد لس آلاموس شد.

27:11.700 --> 27:13.840
‫قرار بود ماموریتی رو شروع کنه که

27:13.840 --> 27:16.180
‫خیلی‌ها شایستگیش رو براش زیر سوال بردن.

27:16.180 --> 27:21.020
‫با اینکه هنوز فقط ۳۸ سالش بود،
‫چالش‌هایی که باهاش روبه‌رو بود شدید بودن.

27:28.420 --> 27:32.500
‫یه شهر کامل داشت ساخته می‌شد

27:32.500 --> 27:34.380
‫و اوپنهایمر سعی داشت علم رو سازماندهی کنه،

27:34.380 --> 27:37.760
‫ولی علاوه بر اون اونا داشتن

27:37.760 --> 27:41.260
‫راه، ساختمون‌های آزمایشگاهی و خونه می‌ساختن.

27:41.260 --> 27:44.580
‫پیاده‌رویی نداشتیم و یه فصل سال

27:44.580 --> 27:47.860
‫هر جا راه می‌رفتیم
‫تا مچ پا توی گِل فرو می‌رفتیم.

27:47.860 --> 27:51.460
‫اونا سعی داشتن یه آزمایشگاه درجه یک فیزیک

27:51.480 --> 27:53.700
‫وسط بر بیابون بسازن.

27:53.700 --> 27:57.940
‫جای سختی بود که بخوای
‫یه شتاب‌دهنده‌ی خطی رو

27:57.940 --> 28:03.020
‫از مسیر باریک کوهستان بالا ببری
‫که اون بالا نصبش کنی.

28:03.520 --> 28:05.880
‫از سختی‌های مضاعف کار این بود که لس آلاموس

28:05.900 --> 28:08.940
‫باید کاملا فضای امنیتی پیدا می‌کرد.

28:08.940 --> 28:12.860
‫افسران اطلاعاتی ارتش همه چیز
‫و همه کس رو تحت نظر داشتن،

28:12.880 --> 28:16.140
‫به خصوص اونایی که
‫گذشته‌ی مورد داری داشتن.

28:16.140 --> 28:18.140
‫تلفن اوپنهایمر شنود می‌شد،

28:18.140 --> 28:22.020
‫نامه‌هاش باز می‌شد و دفترش میکروفون داشت.

28:22.020 --> 28:25.500
‫راننده و محافظش یه مامور مخفی بود.

28:25.500 --> 28:28.020
‫اونو به چشم ریسک امنیتی می‌دیدن

28:28.120 --> 28:30.620
‫و گرچه از همه چی در آزمایشگاهش خبر داشت،

28:30.620 --> 28:32.980
‫ولی بازم اجازه‌ی دسترسی امنیتی نداشت.

28:36.080 --> 28:39.780
‫اوپنهایمر کارش رو به بهترین نحو انجام می‌داد،

28:39.780 --> 28:45.060
‫ولی ماموران امنیتی مثل مگس‌هایی
‫در یه روز گرم تابستون بودن.

28:45.060 --> 28:47.300
‫دائما دورش وز وز می‌کردن،

28:47.300 --> 28:49.900
‫دائما مزاحمش می‌شدن.

28:49.900 --> 28:53.340
‫اون تمام تلاشش رو می‌کرد
‫که پرشون رو وا کنه.

28:53.340 --> 28:56.040
‫ولی یه موردی هست که

28:56.060 --> 28:59.580
‫یه اشتباه خیلی بزرگ می‌کنه.

28:59.580 --> 29:03.620
‫من بهار ۱۹۴۳ به دیدن جین تتلاک رفتم.

29:03.620 --> 29:05.940
‫تقریبا مجبور شدم.

29:05.940 --> 29:07.820
‫اون خیلی کمونیست نبود ولی

29:07.840 --> 29:10.020
‫قطعا عضو حزب بود.

29:10.020 --> 29:12.220
‫چیز خطرناکی نبود.

29:12.220 --> 29:15.460
‫یحتمل چیز خطرناکی نبود.

29:15.460 --> 29:17.580
‫البته که تیم امنیتی از قبل

29:17.600 --> 29:21.260
‫از دیدار اوپنهایمر
‫با نامزد سابق افراطیش خبر داشتن.

29:21.260 --> 29:25.060
‫ماموران ناظرش منتظر موندن
‫در حالی که اون شب رو پیش جین تتلاک موند.

29:25.060 --> 29:27.580
‫اونا خبر رو به اف‌بی‌آی دادن.

29:27.580 --> 29:30.820
‫چرا باید اونو می‌دیدی؟

29:30.820 --> 29:33.440
‫اون نشون داد خیلی علاقه داره منو

29:33.460 --> 29:36.340
‫قبل اینکه برم لس آلاموس ببینه.

29:36.340 --> 29:38.860
‫اون زمان نتونستم برم.

29:38.860 --> 29:40.680
‫خب من قرار نبود بگم

29:40.700 --> 29:43.820
‫ما کجا قراره بریم.

29:43.820 --> 29:46.140
‫حس کردم اون باید منو ببینه.

29:46.140 --> 29:47.900
‫تحت درمان روان‌پزشکی بود.

29:47.900 --> 29:50.340
‫به شدت ناراحت بود.

29:50.340 --> 29:53.060
‫فهمیدی چرا باید شما رو می‌دید؟

29:56.700 --> 29:59.540
‫چون هنوز عاشقم بود.

30:01.500 --> 30:04.940
‫بعد از اون کِی دیدیش؟

30:06.500 --> 30:10.860
‫اون منو برد فرودگاه و من دیگه اونو ندیدم.

30:10.860 --> 30:15.100
‫جین تتلاک یه زن تنها و بی‌کس بود
‫که وضعیت روحی خرابی داشت

30:15.100 --> 30:18.380
‫و می‌خواست مردی که دوستش داست
‫بیاد پیشش و اونم اومد.

30:18.380 --> 30:20.660
‫از منظر مراقب‌هایی که

30:20.680 --> 30:23.260
‫که کل شب بیرون آپارتمان جین تتلاک

30:23.260 --> 30:25.940
‫توی ماشین منتظر بودن
‫و ورود و خروج‌ها رو

30:25.960 --> 30:28.620
‫با ساعت دقیق یادداشت می‌کردن
‫و اینکه کِی برق‌ها روشن می‌شد

30:28.620 --> 30:32.040
‫و کِی خاموش می‌شد،
‫اونا احتمالا فکر کردن مشکل امنیتی داره،

30:32.060 --> 30:34.060
‫ولی از نظر اون،

30:34.060 --> 30:37.620
‫انسان به دلسوزی انسانی نیاز داره،

30:37.620 --> 30:41.740
‫رسیدگی به کسی که دوستش داری
‫از سیستم امنیتی مهم‌تره.

30:42.740 --> 30:44.720
‫اف‌بی‌آی نگران بود که تتلاک

30:44.740 --> 30:47.500
‫ممکنه رازهای اتمی رو

30:47.500 --> 30:52.100
‫به روس‌ها بده،
‫و نظارت دائمی چیزی رو نشون نداد.

30:53.620 --> 30:59.260
‫شش ماه بعد از ملاقات رابرت،
‫جین تتلاک خودکشی کرد.

30:59.260 --> 31:04.500
‫گفتی می‌دونستی اون کمونیسته.

31:04.500 --> 31:07.780
‫آره، توی پاییز ۱۹۳۷ اینو می‌دونستم.

31:07.780 --> 31:09.660
‫دلیلی داشت که بخوای فکر کنی

31:09.680 --> 31:11.780
‫اون سال ۱۹۴۳ دیگه کمونیست نبود؟

31:11.780 --> 31:13.500
‫- نه.
‫- ببخشید؟

31:13.500 --> 31:17.460
‫دلیلی نبود. نمی‌دونستم
‫اون سال ۱۹۴۳ چیکار می‌کنه.

31:17.460 --> 31:20.300
‫دلیلی نداشتی که باور کنی
‫اون کمونیست نبود، نه؟

31:20.300 --> 31:21.860
‫نه.

31:27.020 --> 31:29.940
‫شب رو پیشش موندی، نه؟

31:32.740 --> 31:38.380
‫- بله.
‫- وقتی داشتی روی یه پروژه‌ی جنگی محرمانه کار می‌کردی.

31:38.380 --> 31:39.980
‫بله.

31:39.980 --> 31:43.940
‫امروز صبح بهمون گفتی

31:43.940 --> 31:49.020
‫فکر می‌کنی گاهی،
‫ارتباط اجتماعی با کمونیست‌ها وقتی

31:49.020 --> 31:54.500
‫یکی داره روی پروژه‌ی
‫جنگی محرمانه کار می‌کنه خطرناکه.

31:54.500 --> 31:57.220
‫ممکنه باشه.

31:57.220 --> 32:01.380
‫فکر نکردی اینکه شب رو
‫پیش یه کمونیست متعهد بمونی...

32:01.380 --> 32:04.780
‫فکر نمی‌کنم اون کمونیست متعهد بود.

32:04.780 --> 32:06.580
‫- فکر نمی‌کنی؟
‫- نه.

32:24.220 --> 32:28.140
‫پنج هفته بعد از دیدارش با تتلاک، اوپنهایمر بالاخره

32:28.160 --> 32:31.420
‫مجوز دسترسی امنیتیش رو دریافت کرد،

32:31.420 --> 32:34.700
‫ولی شک و شبهاتی که بهش داشتن تقلیل نشد.

32:34.700 --> 32:38.120
‫در آگوست ۱۹۴۳، احتمالا در حالی که نگران بود

32:38.140 --> 32:41.820
‫چطور بهش نگاه میشه
‫یا صرفا می‌خواست کمک کنه،

32:41.820 --> 32:44.640
‫اوپنهایمر تصمیم گرفت به ماموران امنیتی

32:44.640 --> 32:47.260
‫در رابطه با صحبتش با شاوالیه بگه.

32:47.260 --> 32:49.860
‫با سرهنگ بوریس پاش تماس گرفت،

32:49.860 --> 32:53.060
‫که افسر ارشدی در واحد ضد جاسوسی بود.

32:53.060 --> 32:55.760
‫با یه اقدام متوازن حساس روبه‌رو بود،

32:55.760 --> 32:58.700
‫سعی داشت اطلاعات مفیدی به پاش بده

32:58.700 --> 33:01.280
‫بدون اینکه یکی از قدیمی‌ترین دوستانش رو متهم کنه

33:01.300 --> 33:03.980
‫یا کاری کنه بیشتر به وفاداری خودش شک کنن.

33:04.940 --> 33:07.620
‫حس می‌کنم ژنرال گرووز کم و بیش

33:07.640 --> 33:09.500
‫یه مسئولیت خاصی به دوش من گذاشته.

33:09.500 --> 33:11.220
‫نمی‌خوام خیلی وقتت رو بگیرم.

33:11.220 --> 33:13.100
‫هیچ عیبی نداره.

33:13.100 --> 33:16.140
‫هر وقت شما بگی.

33:16.140 --> 33:18.500
‫من اطلاعات دست اولی ندارم، ولی

33:18.520 --> 33:20.980
‫یه مردی که با شوروی در ارتباطه

33:20.980 --> 33:24.420
‫به طور مستقیم از طریق یه واسطه عنوان کرد

33:24.420 --> 33:28.100
‫که در موضعی واسه انتقال اطلاعاته.

33:28.100 --> 33:32.340
‫به نظرم ضرر نداره بررسی بشه.

33:32.340 --> 33:34.820
‫اگه می‌خواین اونو زیر نظر بگیرین،

33:34.820 --> 33:37.320
‫به نظرم کار درستیه.

33:37.320 --> 33:39.780
‫اسمش التنتونه.

33:39.780 --> 33:42.940
‫با دادن اسم جورج التنتون به اطلاعات،

33:42.960 --> 33:44.740
‫اوپنهایمر امیدوار بود بتونه

33:44.740 --> 33:48.980
‫اطلاعات حیاتی رو بدون
‫افشای چیزی بیشتر بده.

33:48.980 --> 33:51.800
‫در حالی که تلاش داشت
‫دخالتش در قضیه رو کم جلوه بده،

33:51.800 --> 33:53.500
‫اسم دانشمندان دیگه‌ای هم رو از خودش گفت

33:53.500 --> 33:56.580
‫که این واسطه‌ی مرموزی که

33:56.600 --> 33:59.420
‫به جای شاوالیه گفت سراغ اونا هم رفته.

33:59.420 --> 34:02.440
‫اون نمی‌دونست مکالمه داره

34:02.440 --> 34:05.300
‫توسط یه میکروفون مخفی در تلفن ضبط میشه.

34:05.300 --> 34:08.020
‫سراغ کسای دیگه‌ای هم رفتن

34:08.020 --> 34:10.300
‫که مزاحم‌شون شدن و گاهی

34:10.320 --> 34:12.580
‫اومدن و قضیه رو به من گفتن.

34:12.580 --> 34:15.660
‫در این مورد بیشتر از این نمی‌تونم توضیح بدم.

34:15.660 --> 34:18.020
‫التنتون مستقیم سراغ اینا رفته؟

34:18.020 --> 34:22.280
‫- نه.
‫- از طریق یه شخص دیگه؟

34:22.340 --> 34:25.140
‫آره.

34:25.140 --> 34:28.260
‫حالا میشه بدونیم از طریق کی
‫اون ارتباط برقرار شد؟

34:28.260 --> 34:30.140
‫به نظرم اشتباهه.

34:30.140 --> 34:32.840
‫اوپنهایمر یه داستان پیچیده می‌سازه

34:32.860 --> 34:35.660
‫واسه اینکه نیروهای امنیتی

34:35.660 --> 34:38.420
‫گمراه بشن و اونا

34:38.440 --> 34:41.620
‫انگشت اتهام رو سمت رابرت و شاوالیه نبرن.

34:41.620 --> 34:45.780
‫اون ظاهرا یاد نگرفته بود
‫مثل نیروهای امنیتی فکر کنه.

34:45.780 --> 34:49.340
‫هر بار که یه چیز دیگه می‌گفت، بدترش می‌کرد.

34:49.340 --> 34:53.020
‫پاش نهایتا به این نتیجه رسید
‫که باور کنه اوپنهایمر جاسوس کمونیسته.

34:53.020 --> 34:55.580
‫ولی فکر کنم با گفتن اسم التنتون،

34:55.580 --> 34:58.740
‫اساسا گفتم اون ممکنه
‫به طریقی عمل کنه که

34:58.740 --> 35:01.700
‫برای کشور خطرناکه و باید تحت نظر باشه.

35:01.700 --> 35:05.940
‫از کس دیگه‌ای اسم نمی‌برم.

35:05.940 --> 35:08.420
‫نمی‌تونم.

35:13.300 --> 35:15.740
‫در مورد اون شب ملاقاتش با جین تتلاک،

35:15.760 --> 35:18.700
‫اوپنهایمر واقعه رو جدی نگرفت.

35:18.700 --> 35:22.460
‫چیزهای زیاد دیگه‌ای ذهنش رو درگیر کرده بودن.

35:22.460 --> 35:25.780
‫لس آلاموس شهر شلوغی شده بود
‫و هزاران نفر ساکن داشت.

35:25.780 --> 35:29.740
‫ابعاد بزرگ ماموریت‌
‫داشت به مرور مشخص می‌شد.

35:33.020 --> 35:35.700
‫ظاهرا اوپنهایمر تحت فشار
‫به خوبی شکوفا می‌شد.

35:35.700 --> 35:37.860
‫به رغم تمام شک و شبهات در موردش،

35:37.880 --> 35:41.060
‫ثابت می‌کرد روی انجام کار مصممه.

35:41.460 --> 35:45.120
‫اون چنان توانایی‌ای واسه
‫انگیزه دادن و الهام بخشی نشون داد

35:45.140 --> 35:47.420
‫که به نظرم همه رو متعجب کرد.

35:47.420 --> 35:50.940
‫همه دوستش داشتن چون اون همه جا بود.

35:50.940 --> 35:54.340
‫اون تمام این

35:54.340 --> 35:59.060
‫مشکلات به شدت سخت
‫و دشوار رو درک می‌کرد

35:59.060 --> 36:02.260
‫و اغلب راه حل‌های زیرکانه‌ای واسه‌شون داشت.

36:02.460 --> 36:07.780
‫اون یه کاریزما، دلبری و استعداد خاصی داشت.

36:07.780 --> 36:11.260
‫یه کادیلاک کروک آبی رنگ داشت، می‌دونی؟

36:11.260 --> 36:15.260
‫و اگه جوون باشی
‫و اون رئیس باشه و با ماشینش

36:15.260 --> 36:17.880
‫با کلاه شاپوییش و پالتوش دوره بگرده

36:17.900 --> 36:20.540
‫و همیشه سیگار گوشه‌ی لبش باشه...

36:20.540 --> 36:23.620
‫می‌دونی، مثل فیلم‌ها.
‫می‌دونی، تحت تاثیر قرار می‌گیری.

36:23.620 --> 36:26.020
‫اوپنهایمر الهام‌بخش همه بود.

36:26.020 --> 36:31.260
‫اون اساس علمی کارمون رو بیان می‌کرد،

36:31.260 --> 36:33.740
‫حس عمیق اینکه چی بود.

36:33.740 --> 36:37.100
‫به گذشته که نگاه می‌کنم نمی‌دونم
‫کی بهتر از اون می‌تونست انجامش بده

36:37.100 --> 36:40.700
‫یا می‌تونست اون گروه رو موفق کنه که ۸۰ درصدشون

36:40.700 --> 36:43.720
‫خودمختار بودن یا می‌تونست
‫تیم رو جمع و جور کنه

36:43.740 --> 36:46.780
‫و کاری کنه در قالب یه واحد کار کنن.

36:46.780 --> 36:48.560
‫دوران لس آلاموس

36:48.580 --> 36:50.740
‫تنها دوران زندگیش بود که اون

36:50.740 --> 36:53.940
‫درگیر شک‌های وجودی نبود، و تمام

36:53.940 --> 36:57.100
‫بخش‌ها جفت و جور بودن
‫و با هم کار می‌کردن.

36:57.100 --> 37:00.280
‫اولین فرصتی بود که به دست آورده بود

37:00.280 --> 37:03.820
‫تا به کشورش خدمت کنه و خودش رو فراموش کنه.

37:06.460 --> 37:08.940
‫ولی اصلا کار راحتی نبود.

37:08.940 --> 37:11.220
‫یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اوپنهایمر

37:11.220 --> 37:16.180
‫یکی از اعضای کلیدی تیمش بود،
‫پناهنده‌ی مجار، ادوارد تلر.

37:18.860 --> 37:22.160
‫تلر همیشه یه دانشمند شاداب،

37:22.180 --> 37:24.740
‫خیلی باهوش، و کاملا عجول بود.

37:24.740 --> 37:28.880
‫وقتی من رفتم لس آلاموس

37:28.880 --> 37:34.220
‫دیدم یه اسمی کنار در با گچ نوشته شده،

37:34.220 --> 37:38.780
‫ای تلر، ولی کسی توی دفتر نبود.

37:38.780 --> 37:43.940
‫متوجه شدم اون نسبتا ناراحت بود که به عنوان

37:43.940 --> 37:49.100
‫رهبر واحد تئوری انتخاب نشده بود
‫و حسابی بهش برخورده بود.

37:49.100 --> 37:53.100
‫از همون روز اول دلش می‌خواست

37:53.120 --> 37:56.980
‫چیزی به اسم "زوپا"، ابربمب رو بسازه.

37:56.980 --> 38:00.420
‫ابربمب یه بمب هیدروژنی بود،
‫یه سلاحی که

38:00.440 --> 38:04.220
‫قدرت تخریب بمب اتم رو کوچیک جلوه می‌داد.

38:04.220 --> 38:07.380
‫چون واسه فعال شدنش یه بمب اتم لازم داشت،

38:07.380 --> 38:11.260
‫اوپنهایمر به جاه طلبی تلر علاقه‌ای نداشت.

38:11.260 --> 38:14.700
‫اوپنهایمر گفت، "نه، نه،
‫به حد کافی خودمون گرفتاری داریم.

38:14.700 --> 38:18.660
‫ما قرار نیست...
‫ما باید بمب اتم رو بسازیم.

38:18.660 --> 38:20.540
‫این کاریه که قراره بکنیم، وظیفه‌مون اینه

38:20.560 --> 38:22.700
‫و این چیزیه که روش تمرکز می‌کنیم."

38:22.700 --> 38:27.500
‫وقتی تلر تهدید کرد پروژه رو ترک می‌کنه،
‫اوپنهایمر کوتاه اومد.

38:27.500 --> 38:30.940
‫گذاشت تلر مستقل روی نقشه‌اش کار کنه.

38:30.940 --> 38:33.120
‫مصالحه کرد، ولی همیشه

38:33.140 --> 38:35.180
‫بین‌شون خصومتی باقی موند.

38:38.580 --> 38:41.260
‫تابستون ۱۹۴۴، زندگی در لس آلاموس

38:41.280 --> 38:44.140
‫داشت اوپنهایمر رو از پا درمی‌آورد.

38:44.140 --> 38:47.040
‫داشت لاغر می‌شد و به رغم سرفه‌های بد،

38:47.040 --> 38:50.140
‫بازم زنجیروار سیگار می‌کشید.

38:50.140 --> 38:53.100
‫زنش کیتی کمکی نکرد.

38:53.100 --> 38:55.460
‫اون قبول نکرد توی کمپ زندگی کنه

38:55.460 --> 38:57.980
‫و حسابی به قهقرا فرو رفت.

38:57.980 --> 39:01.780
‫بعد از تولد دومین بچه‌شون،
‫اون خیلی نوشیدنی می‌خورد،

39:01.780 --> 39:04.880
‫ظاهرا در آستانه‌ی فروپاشی کامل بود،

39:04.900 --> 39:08.780
‫ولی اوپنهایمر سخت کار می‌کرد.

39:08.780 --> 39:11.240
‫من اون زمان حسابی درگیر کار بودم،

39:11.260 --> 39:13.820
‫و نیاز به تصمیم و اقدام

39:13.820 --> 39:18.120
‫و مشاوره داشتم، وقت واسه چیز دیگه‌ای نداشتم.

39:18.120 --> 39:21.740
‫اونا مجبور بودن کلی تکنولوژی جدید رو

39:21.740 --> 39:23.940
‫در ماه‌های کوتاه بین تابستون ۴۴

39:23.960 --> 39:26.180
‫تا تابستون ۴۵ اختراع کنن.

39:26.180 --> 39:28.620
‫اوپنهایمر تقریبا از هم پاشید.

39:28.620 --> 39:31.900
‫اون واقعا افسرده شده بود.
‫فکر می‌کرد خراب می‌کنه.

39:31.900 --> 39:35.580
‫فکر می‌کرد به بن بست خوردن.

39:35.580 --> 39:38.040
‫واقعا خیلی سخت بود، سر و کله زدن با مشکلاتی

39:38.040 --> 39:40.700
‫که جدا مسخره و نامفهوم بودن.

39:40.700 --> 39:42.680
‫فقط تصور کن قراره بفهمی

39:42.680 --> 39:45.140
‫توی یه انفجار قراره چه اتفاقی بیفته،

39:45.140 --> 39:48.860
‫و تمام اینا قراره ظرف کمتر
‫از یک هزارم ثانیه تموم بشه.

39:48.860 --> 39:51.380
‫اون واقعا به ترک پروژه فکر می‌کرد

39:51.400 --> 39:54.220
‫و یکی از دوستانش بالاخره
‫اونو کشید کنار و گفت،

39:54.220 --> 39:55.620
‫"رابرت، تو نباید بری، تو تنها کسی هستی

39:55.640 --> 39:57.060
‫که می‌تونی اینو عملی کنی.

39:57.060 --> 40:00.260
‫"باید بمونی، واسم مهم نیست نظرت چیه."
‫و اون موند.

40:00.260 --> 40:04.380
‫اجماع تمام نظرات‌مون و هر دستوری که من داشتم،

40:04.400 --> 40:08.180
‫فوریت فوق‌العاده‌ی کار رو تقویت می‌کرد.

40:08.180 --> 40:11.040
‫بارها توی کار فنی‌مون

40:11.060 --> 40:14.540
‫تقریبا بحران فلج کننده داشتیم.

40:14.540 --> 40:17.780
‫بارها آزمایشگاه خودش رو جمع و جور کرد

40:17.780 --> 40:20.940
‫و با مشکلات جدید روبه‌رو شدیم
‫و به کارمون ادامه دادیم.

40:20.940 --> 40:23.220
‫شب و روز کار می‌کردیم.

40:25.140 --> 40:27.700
‫در حالی که تیم تلاش می‌کردن به هدف‌شون برسن،

40:27.720 --> 40:30.180
‫جنگ داشت به اوج خونینش می‌رسید.

40:32.420 --> 40:36.980
‫در می ۱۹۴۵، آلمانی‌ها تسلیم شدن.

40:36.980 --> 40:39.740
‫به نظر مسابقه برای ساخت بمب تموم شده بود.

40:39.740 --> 40:41.940
‫وقتی آلمان تسلیم میشه،

40:41.940 --> 40:44.420
‫بمب چند ماه تا ساخته شدن فاصله داره

40:44.420 --> 40:47.220
‫و سوال اینه که باید ادامه بدیم؟

40:47.220 --> 40:49.020
‫کار درست همینه؟

40:49.020 --> 40:51.500
‫اخلاقیه؟

40:51.500 --> 40:54.740
‫ما هیچ وقت حرفی

40:54.740 --> 40:56.580
‫از اوپنهایمر نشنیدیم که

40:58.140 --> 41:00.420
‫بگه مسیری جز ادامه دادن داریم.

41:00.420 --> 41:02.980
‫یه نیروی فزاینده‌ای

41:02.980 --> 41:07.140
‫توی تلاش‌مون واسه این مسیر حس می‌کردیم.

41:07.140 --> 41:08.860
‫پروژه‌ی بزرگی بود.

41:08.860 --> 41:12.260
‫همه‌مون دل‌مون می‌خواست

41:12.260 --> 41:15.140
‫بدونیم این لعنتی کار می‌کنه یا نه.

41:15.140 --> 41:17.980
‫وقتی چیزی می‌بینی که به نظر عالیه،

41:17.980 --> 41:21.280
‫میری و انجامش میدی و بعد از اینکه

41:21.280 --> 41:24.860
‫موفقیت فنیت رو بدست آوردی، توجیه‌اش می‌کنی.

41:24.860 --> 41:29.100
‫ولی اوپنهایمر فقط دنبال موفقیت فنی نبود.

41:29.100 --> 41:30.880
‫اول امیدش این بود که

41:30.900 --> 41:32.660
‫ساخت بمب اتم بتونه

41:32.660 --> 41:36.260
‫آدم‌ها رو بترسونه
‫تا از جنگ دیگه‌ای جلوگیری بشه.

41:37.560 --> 41:39.360
‫اون نوشت، "این ممکنه همه رو قانع کنه

41:39.380 --> 41:42.500
‫که جنگ بعدی می‌تونه نابودگر باشه."

41:44.620 --> 41:48.740
‫ولی صرفا داشتن بمب
‫این پیام رو القا نمی‌کنه.

41:48.740 --> 41:51.420
‫اون گفت واسه این مقصود

41:51.420 --> 41:54.580
‫استفاده‌ی عملی ممکنه بهترین کار باشه.

41:57.300 --> 42:01.020
‫خیلی طول نمی‌کشه
‫که بحث استفاده‌ی عملی پیش میاد.

42:01.020 --> 42:04.400
‫در سی و یکم می، اوپنهایمر در جلسه‌ای فوق سری

42:04.420 --> 42:07.380
‫با ارتش و دولت شرکت کرد.

42:07.380 --> 42:11.180
‫توی جلسه توافق شد چیزی رو هدف قرار بدن
‫که یه کارخونه‌ی جنگی حیاتی بود،

42:11.180 --> 42:13.500
‫و کلی کارگر داشت

42:13.500 --> 42:16.300
‫و خونه‌های کارگران نزدیکش بود.

42:16.980 --> 42:19.660
‫اوپنهایمر اعتراضی نکرد.

42:19.660 --> 42:22.900
‫به نظر بیشتر نگران این بود
‫که بمب عمل می‌کنه یا نه.

42:27.380 --> 42:32.300
‫جوابش ۶ هفته بعد
‫در بیابون الماگوردوی نیو مکزیکو داده شد،

42:32.300 --> 42:35.900
‫جایی که اسپانیایی‌ها بهش سفر مرگ می‌گفتن.

43:05.460 --> 43:08.280
‫در پانزدهم جولای، اوپنهایمر...

43:08.280 --> 43:10.400
‫بررسی نهایی خودش
‫از بمب را انجام داد.

43:10.420 --> 43:12.820
‫روز بعد مورد آزمایش قرار می‌گرفت.

43:12.860 --> 43:17.180
‫او خسته و کوفته بود
‫و به شدت نگران بود.

43:17.200 --> 43:21.540
‫تنش زیادی در مورد آزمایش وجود داشت،
‫تردید بسیاری بود

43:21.680 --> 43:25.600
‫به اینکه آیا جواب میده
‫یا منجر به شکست خواهد شد.

43:25.840 --> 43:28.760
‫تابه‌حال انجام نشده بود

43:28.800 --> 43:32.080
‫و هیچ‌کس تصویر واضحی نداشت
‫که چه توقعی داشته باشیم.

43:33.440 --> 43:36.480
‫عصر قبل از آزمایش،
‫یه نفر گفت:

43:36.800 --> 43:40.280
‫«قورباغه‌ها کنار تالاب کوچک

43:40.300 --> 43:42.860
‫نزدیک به کمپ جمع شده‌اند
‫و تا صبح صدا می‌دادن.»

43:43.880 --> 43:47.840
‫«اوپنهایمر در حال خواندن کتابِ بودلر بود
‫و با اضطراب پشت سر هم سیگار می‌کشید.»

43:51.460 --> 43:55.460
‫ساعت ده و پنج دقیقهٔ صبح،
‫شمارس معکوس آغاز شد.

43:55.580 --> 43:57.540
‫وقتی بلندگو هر دقیقه را...

43:57.560 --> 44:00.000
‫اعلام می‌کرد،
‫اوپنهایمر به صورت مکرر

44:00.000 --> 44:03.720
‫در کنترل پناهگاه زیرزمینی سراسیمه بود،
‫و اغلب به آسمان نگاه می‌کرد.

44:03.740 --> 44:07.480
‫پس از دو دقیقه اعلام آژیر،
‫اون گفت:

44:07.700 --> 44:11.140
‫«پروردگار، تحمل این مسائل
‫در قلب دشوار است.»

44:11.600 --> 44:13.660
‫ساعت می‌گذشت.

44:13.760 --> 44:16.320
‫بهمون عینک جوشکاری دادن

44:16.340 --> 44:21.020
‫تا جلوی چشم‌مون بگیریم
‫که بتونیم بدون کور شدن انفجار رو ببینیم.

44:22.180 --> 44:24.860
‫بیرون خیلی تاریک بود،
‫درست قبل از...

44:25.020 --> 44:27.040
‫طلوع آفتاب بود.
‫تنش زیادی وجود داشت.

44:28.640 --> 44:32.840
‫اوپنهایمر روی شکم دراز کشیده بود،
‫صورتش رو به زمین بود.

44:34.440 --> 44:36.820
‫یه ژنرال ارتش گفت:
‫«به لحظات آخر که رسیدیم

44:36.840 --> 44:38.920
‫بیشتر دلواپس می‌شد.

44:39.040 --> 44:40.720
‫«به‌ندرت نفس می‌کشید.

44:41.140 --> 44:44.540
‫چند ثانیه
‫فقط به جلو زل زده بود.»

45:00.160 --> 45:02.920
‫ناگهان یه تشعشع شدید شکل گرفت،
‫انگار که روز شده بود.

45:02.940 --> 45:06.520
‫یه منطقهٔ بزرگ یه دفعه از سیاهی مطلق
‫به روز روشن رسید.

45:07.080 --> 45:10.160
‫کُره‌های درخشان بزرگ شده
‫به سرعت شکل می‌گرفت

45:10.540 --> 45:13.560
‫با ابرهای سیاهِ دایره‌وار درونشون و...

45:14.460 --> 45:16.720
‫و بالاخره
‫وقتی که نور بیرون کم می‌شد

45:16.740 --> 45:19.840
‫می‌تونستید
‫درخشش یه نور آبی کم‌رنگ رو ببینید.

45:20.120 --> 45:22.360
‫واقعا شگفت انگیز بود.

45:24.600 --> 45:29.360
‫«جواب داد،» اوپنهایمر
‫فقط همین رو گفت. «جواب داد.»

45:31.720 --> 45:33.340
‫ما خوف‌زده بودیم.

45:33.360 --> 45:38.120
‫اونجا بود. انجام شد
‫و آزمایش به وضوح موفقیت آمیز بود،

45:38.640 --> 45:42.920
‫اما نمی‌دونستیم چه زمانی
‫اتفاق بعدی رخ میده.

45:43.960 --> 45:48.980
‫هیچ‌‌کس به ما نگفته بود
‫که بمب رو جابه‌جا کردن.

45:50.500 --> 45:53.320
‫سکوت همه‌جا رو فرا گرفته بود.
‫ترس و تنش برقرار بود.

45:53.340 --> 45:58.020
‫به چیزی مایل شدیم،
‫کی می‌دونه چه اتفاقی رخ بده.

45:58.580 --> 46:03.440
‫تا تاریخ شش آگوست
‫هیچ خبری نشد.

46:06.040 --> 46:07.680
‫شش آگوست ۱۹۴۵،

46:07.700 --> 46:12.200
‫طبق نقشه، دولت آمریکا
‫بر روی هیروشیما بمب اتم انداخت،

46:12.760 --> 46:16.120
‫شهری با جمعیتِ ۳۵۰ هزار نفر.

46:28.300 --> 46:30.920
برخلاف همکاری نزدیک اون
‫با طرح بمبارون...

46:31.060 --> 46:32.980
‫اون به نیروی هوایی...

46:33.000 --> 46:34.580
‫دستور عمل کامل
‫جهت انفجار رو داد...

46:34.820 --> 46:37.860
‫اوپنهایمر به تلخی سوگواری می‌کرد.

46:38.300 --> 46:40.780
‫می‌گفت:
‫«بچه‌های طفلک»

46:40.980 --> 46:43.060
‫«بچه‌های طفلک.»

46:49.100 --> 46:51.420
‫اوپنهایمر عمیقا احساسِ دوگانگی داشت.

46:51.800 --> 46:54.440
‫موفقیتِ فنی هیجان انگیز بود،

46:54.660 --> 46:57.880
‫اما به علتِ بهای انسانی آسیب روحی دیده بود.

47:00.280 --> 47:05.080
‫فکر می‌کنم اوپنهایمر
‫این سوال رو به پیچیدگی به چشم دید.

47:05.560 --> 47:10.640
‫چندان ساده نبود زیرا اون به علتِ
‫ساخت چنین سلاحی گناهکار بود؟

47:11.180 --> 47:14.060
‫متوجه بود که این بمب
‫قراره دنیا رو تغییر بده.

47:15.700 --> 47:16.900
‫می‌دونستن دارن چه چیزی رو می‌سازن.

47:16.920 --> 47:19.000
‫می‌دونستن قراره
‫آدم‌های زیادی رو بکشه.

47:19.000 --> 47:22.640
‫از این جنبه‌ها خوششون نمیومد،
‫ولی کاری نمی‌شد کرد.

47:29.280 --> 47:33.360
‫سه روز بعد دومین بمب
‫ناگاساکی رو از بین برد.

47:34.040 --> 47:38.680
‫در این مقطع اوپنهایمر پژمرده شده بود،
‫از شک و تردید عذاب می‌کشید.

47:38.680 --> 47:40.480
‫افسردگیش داشت برمی‌گشت.

47:41.820 --> 47:44.040
‫به دوستش نامه نوشت:
‫«این اقدام...

47:44.060 --> 47:46.440
‫بدون ترس ممکن‌پذیر نبود.

47:46.680 --> 47:49.500
‫«امروز به ما فشار میارن
‫وقتی در آینده،

47:49.520 --> 47:52.100
‫که عوامل خیلی زیادی
‫برای آینده خوب وجود داره،

47:52.120 --> 47:55.320
‫با این‌حال تا ناامیدی
‫تنها اندکی فاصله است.»

48:01.120 --> 48:04.680
‫«شاید عده‌ ای از شما عکس‌های
‫حمله به ناگاساکی رو دید باشید،»

48:04.700 --> 48:06.580
‫این حرف رو
‫سه ماه بعد

48:06.600 --> 48:09.040
‫به انجمن فیلسوفان آمریکا گفت،

48:09.040 --> 48:13.220
‫«افتادن و خرابی شاه‌تیر کارخانه‌ها را تماشا کردید.

48:13.760 --> 48:15.820
‫سلاح‌های اتمی سلاح خشونت‌بار هستند،

48:15.860 --> 48:18.620
‫از غافلگیری و وحشت.

48:18.640 --> 48:21.540
‫اگه دوباره استفاده بشن،
‫به احتمال زیاد

48:21.560 --> 48:24.840
‫به دست هزاران نفر،
‫یا شاید ده‌ها هزار نفر بیفتد،»

48:39.240 --> 48:43.520
‫اون حامی اصلی
‫استفاده از بمب بود،

48:43.940 --> 48:46.640
‫ولی از اول متوجهٔ این موضوع بود

48:46.700 --> 48:52.940
‫در آستانهٔ خلق وحشت جدید بود...

48:54.040 --> 49:00.080
‫حتی در در اون زمان
‫وقتی که دانشمندان معتقد بودن

49:00.120 --> 49:02.500
‫که راه دیگه‌ای وجود نداره.

49:04.840 --> 49:08.260
‫می‌دونستن که اکثر افراد کشته شده
‫آدم‌های غیر نظامی و شهروندان بودن.

49:08.280 --> 49:10.980
‫می‌دونستن که اهدافِ...

49:11.000 --> 49:13.420
‫این بمب‌ها
‫مراکز شهرها بوده.

49:14.920 --> 49:21.180
‫بار بسیار سنگینی بود
‫که بعد از جنگ به دوش گرفت

49:21.200 --> 49:24.080
‫پس از اینکه هیروشیما
‫و ناگاساکی نابود شدن.

49:26.060 --> 49:30.180
‫از من پرسیدن که آیا
‫در سال‌های آینده این امکان وجود داره

49:30.200 --> 49:36.360
‫چهل میلیون آمریکایی
‫در بیست شهر بزرگ آمریکا

49:36.760 --> 49:40.280
‫با استفاده از بمب‌های اتمی
‫در یک شب جان خودشون رو از دست بدن؟

49:40.760 --> 49:44.400
‫متاسفانه جواب این سوال مثبته.

49:48.300 --> 49:52.580
‫در این مقطع، تنها آمریکا
‫راز ساخت بمب اتم رو داشت.

49:53.360 --> 49:55.340
‫رئیس جمهور هری ترومن متقاعد شده بود

49:55.380 --> 49:58.620
‫سازمان امنیت ملی
‫در پنهان‌کاری این مسائل قابل اعتماده.

50:01.180 --> 50:04.920
‫اوپنهایمر و اکثر همکاران اون
‫به شدت مخالف بودن.

50:07.340 --> 50:10.660
‫از من پرسیدن آیا امیدی برای امنیت کشور

50:11.860 --> 50:14.060
‫جهت حفظ راز ساخت علم‌هایی که...

50:14.240 --> 50:17.400
‫منجر به ساخت بمب شده
‫وجود دارد یا خیر...

50:17.680 --> 50:19.560
‫متاسفانه باید بگم امیدی نیست.

50:21.120 --> 50:23.400
‫رئیس ترومن واقعا باور داشت

50:23.420 --> 50:25.240
‫که اگه به خوبی محافظت کنیم

50:25.240 --> 50:28.080
‫همیشه راز ساخت بمب دست ما می‌مونه
‫و هیچ کشور دیگه‌ای بهش نمی‌رسه.

50:28.560 --> 50:31.520
‫رازی در کار نبود.
‫راز اصلی این بود که بمب جواب داد.

50:35.020 --> 50:37.560
‫با افزایش نگرانی،
‫اوپنهایمر...

50:37.580 --> 50:39.280
‫درخواست جلسه
‫با رئیس جمهور رو داد

50:39.300 --> 50:40.940
‫تا اون رو متقاعد کنه.

50:43.220 --> 50:45.300
‫وقتی رئیس جمهور تلاش کرد
‫به اون اطمینان بده

50:45.340 --> 50:47.320
‫که شوروی هیچ‌وقت
‫به بمب دست پیدا نمی‌کنه،

50:47.540 --> 50:50.300
‫اوپنهایمر پاسخ اون
‫رو بد برداشت کرد.

50:51.240 --> 50:55.520
‫گفت: «آقای رئیس جمهور،
‫احساس می‌کنم خون مردم روی دستان منه.»

50:57.720 --> 51:00.420
‫ترومن از دستِ تکبر اوپنهایمر عصبانی شد.

51:00.440 --> 51:03.680
‫فریاد زد: «خون روی دستانِ اونه!،
‫لعنت بهت، اون...

51:03.700 --> 51:06.800
‫نصف من
‫خون مردم روی دست‌هاش نیست.»

51:09.820 --> 51:13.440
‫اصلا جای تعجب نداره
‫که ترومن اون رو از دفترش بیرون کرد.

51:13.480 --> 51:16.560
‫بمبارون تصمیم رئیس جمهور بود،
‫نه تصمیمِ اوپنهایمر.

51:17.500 --> 51:19.440
‫ترومن بعدا به دستیارانش گفت:
‫«دیگه نمی‌خوام...

51:19.460 --> 51:22.700
‫اون بی‌همه‌چیز رو توی دفترم ببینم.»

51:25.920 --> 51:30.440
‫ولی شهرتِ اوپنهایمر در حال رشد بود،
‫نام او سر زبان‌ها بود.

51:30.480 --> 51:33.120
‫تبدیل شد به پدر بمب اتمی.

51:33.460 --> 51:35.820
‫به‌قدری آوازه‌اش پیچیده بود
‫که تبدیل شد...

51:35.860 --> 51:38.460
‫به مشاور ارشد دولت
‫در مسائل سلاح‌های اتمی.

51:38.800 --> 51:40.940
‫علارغم مشاجره‌اش با ترومن،
‫اون...

51:40.980 --> 51:43.440
‫جاه‌طلبی‌هایی فراتر از فیزیک رو گسترش می‌داد.

51:45.760 --> 51:47.340
‫اون فورا معروف شد.

51:48.320 --> 51:51.820
‫سلاح‌های اتمی و انرژی اتمی
‫مسئله خیلی بزرگ...

51:51.840 --> 51:55.120
‫و تازه‌ای بود
‫و برای همه جای تعجب داشت

51:55.140 --> 51:59.000
‫که خیلی شایع شده بود
‫بری از فیزیک‌دان شهرتون بپرسید

51:59.020 --> 52:01.780
‫این‌ها چیه
‫و باید چیکار کنیم؟

52:02.120 --> 52:04.740
‫حال، اوپنهایمر سرآمد این‌ها بود،

52:04.800 --> 52:07.400
‫بنابراین رئیس جمهور یا مجلس،

52:07.420 --> 52:10.460
‫یا سناتورها یا سازمان ملل بودن
‫که از اون سوال می‌پرسیدن

52:10.480 --> 52:12.980
‫و به افراد مشاوره می‌داد.

52:13.000 --> 52:15.360
‫به این نکته پی برد
‫که شاید بتونه...

52:15.380 --> 52:17.980
‫این شهرت و قدرت
‫وارد سیاستمداری کنه،

52:18.740 --> 52:21.800
‫که شاید بتونه
‫دانشمند فلسفه‌دان

52:21.820 --> 52:23.500
‫و سیاستمدار فلسفه‌دان بشه

52:23.520 --> 52:28.080
‫که می‌تونه باقی پیغام
‫رو به گوش دولت برسونه که چطور

52:28.120 --> 52:30.720
‫وارد عمل بشن
‫تا سلاح‌های اتمی دنیا رو حذف کنن.

52:31.400 --> 52:34.540
‫اوپنهایمر خیلی ساده‌لوح بود
‫که از ته‌دل فکر می‌کرد

52:34.560 --> 52:37.660
‫اگه وارد سیاست بشه،
‫می‌تونه وضعیت رو تغییر بده.

52:38.280 --> 52:42.940
‫فورا پس از جنگ
‫من به شدت درگیر تلاش و کوشش

52:43.060 --> 52:44.980
‫جهتِ ابداع یک راه موثر

52:45.000 --> 52:47.480
‫برای کنترل بین‌المللی
‫سلاح‌های اتمی شدم.

52:49.060 --> 52:51.760
‫زمانی که از نقش جدید خود
‫به‌عنوان سیاستمدار لذت می‌برد،

52:51.960 --> 52:56.100
‫در سال ۱۹۴۶،
‫اوپنهایمر یک پیشنهاد جاه‌طلبانه ارائه کرد.

52:56.600 --> 52:59.400
‫طرح اون
‫بنیان‌گذاری یک سازمان بین المللی

52:59.420 --> 53:02.260
‫جهت کنترل صنعت هسته‌ای دنیا بود،

53:02.280 --> 53:04.800
‫از نیروگاه برق گرفته تا سلاح.

53:05.620 --> 53:07.880
‫بلندپروازانه، اما ساده‌لوحانه بود.

53:08.380 --> 53:11.340
‫این پیشنهاد شامل
‫تسلیم سلاح‌های اتمی

53:11.360 --> 53:14.460
‫و بین المللی کردن
‫کلِ صنعت اتمی بود.

53:14.900 --> 53:18.340
‫و اوپنهایمر نوشته بود:
‫«می‌دونیم که افراد میگن

53:18.360 --> 53:21.640
‫این کار غیر ممکنه،
‫نمی‌تونید چنین کاری رو انجام بدید.

53:21.840 --> 53:24.360
‫جواب ما اینه که باید انجام بدیم.»

53:25.620 --> 53:27.540
‫ولی جاه‌طلبی اوپنهایمر

53:27.580 --> 53:30.160
‫برای توافق بین‌المللی غیر واقعی بود.

53:30.720 --> 53:33.880
‫در اون زمان ارتش شوری
‫بیشتر اروپای شرقی رو اِشغال کرده بود

53:34.080 --> 53:36.080
‫و دولت آمریکا رفته‌رفته...

53:36.100 --> 53:38.100
‫داشت نگران می‌شد
‫که به سمتِ غرب پیشروی کنن.

53:39.760 --> 53:44.160
‫آنتاگونیسم در حال رشد بود
‫و جوزف استالین نگران بود.

53:45.400 --> 53:47.980
‫جمهوری شوروی قصد نداشت
‫اجازه بده...

53:48.000 --> 53:50.460
‫آمریکا انحصار
‫این سلاح‌ها رو بدست داشته باشه.

53:50.880 --> 53:53.560
‫به ما اعتماد نداشتن،
‫و دلیل هم داشتن.

53:53.580 --> 53:56.320
‫هر چی باشه،
‫ما مخفیانه سلاح ساختیم،

53:56.520 --> 53:58.320
‫به متحدین‌مون،
‫یعنی بریتانیای کبیر گفتیم،

53:58.340 --> 54:00.720
‫اما به متحدین دیگه‌مون،
‫یعنی جمهوری شوروی هیچی نگفتیم،

54:00.740 --> 54:05.220
‫و در واقع از این سلاح
‫روی جمعیتِ دشمن استفاده کردیم.

54:05.700 --> 54:09.340
‫استالین دلایل خیلی زیادی داشت
‫که علیه اون استفاده می‌کنیم.

54:11.160 --> 54:12.860
‫با مخالفت از همه سمت،

54:12.900 --> 54:15.140
‫اولین تلاش واقعی اوپنهایمر

54:15.160 --> 54:17.960
‫خارج از فیزیک
‫و در سیاست نتیجه‌ای نداشت.

54:19.180 --> 54:24.840
‫خب، عالی و افراطی بود
‫و از قرار معلوم طرح بچگانه‌ای بود.

54:34.400 --> 54:37.600
‫برنامه هسته‌ای آمریکا
‫به سرعت در حال ادامه بود.

54:38.200 --> 54:42.980
‫در جولای ۱۹۴۶،
‫یک بمب ۲۱ هزار تنی

54:43.220 --> 54:46.000
‫در جزیرهٔ بیکینی آتول
‫واقع در اقیانوس آرام منفجر کردن.

54:47.280 --> 54:50.160
‫دو ماه قبل،
‫اوپنهایمر بار دیگه

54:50.180 --> 54:52.800
‫نگرانی خودش رو نسبت
‫به این پروژه به هری ترومن گفت.

54:53.060 --> 54:57.260
‫ترومن خیلی صریح اون رو نادیده گرفت
‫و بهش گفت: «دانشمند نُنر».

54:58.040 --> 55:00.280
‫ولی با وجود اینکه
‫سرخوردگی اوپنهایمر

55:00.300 --> 55:02.680
‫از سیاست هسته‌ای آمریکا
‫هر روز و هر روز بیشتر می‌شد،

55:02.860 --> 55:05.820
‫اون بیشتر نگران شوروی بود.

55:05.840 --> 55:08.580
‫مشاهده کرد که روس‌ها...

55:08.620 --> 55:11.840
‫چقدر سخت‌گیری می‌کردن
‫و در همین نتیجه...

55:11.880 --> 55:14.120
‫توی فکر عمیق فرو رفت

55:14.140 --> 55:16.480
‫که دربارهٔ بمب باید چیکار کنه.

55:17.980 --> 55:20.640
‫چند ماه بعد،
‫دولت آمریکا...

55:20.660 --> 55:22.920
‫کمیته انرژی اتمی رو بنا کردن.

55:23.340 --> 55:26.060
‫به اوپنهایمر صندلی مدیریت
‫این کمیته رو دادن.

55:26.380 --> 55:29.600
‫در تلاش برای برنامه‌ریزی
‫یک استراژی جدید بود و اون...

55:29.620 --> 55:32.560
‫به طرحی به نام:
‫«اتمام مالیخولیا» رسید.

55:34.260 --> 55:37.020
‫با صرف نظر از منظر موفقیت

55:37.180 --> 55:41.880
‫و با مدرک ضدیتِ شوروی
‫و با بدست آمدن افزایش قدرت نظامی

55:42.140 --> 55:43.460
‫ما بیشتر و بیشتر...

55:43.500 --> 55:45.720
‫خودمون رو وقفِ
‫پیدا کردن روش‌هایی

55:45.740 --> 55:49.460
‫جهت سازگاری با توانایی اتمی‌مان کردیم
‫تا تهدید شوروی رو خنثی کنیم.

55:50.040 --> 55:51.920
‫به این نتیجه رسیدم
‫که اصول کارِ...

55:51.960 --> 55:54.340
‫کمیته فراهم آوری...

55:54.360 --> 55:59.800
‫سلاح‌های اتمی و سلاح‎‌های خوب اتمی
‫و سلاح‌های اتمی بسیار است.

56:04.340 --> 56:07.540
‫زمانی که سعی داشت
‫خودش رو به عنوان سیاستمدار دانشمند نشون بده،

56:07.760 --> 56:10.480
‫به نظر میومد اوپنهایمر
‫داره فیزیک رو فراموش می‌کنه.

56:11.500 --> 56:14.980
‫بعد از جنگ،
‫آموزش رو رها کرد و به صندلی ریاستِ...

56:15.000 --> 56:17.800
‫موسسه مطالعاتِ پیشرفتهٔ پرینستون تکیه زد.

56:18.340 --> 56:21.940
‫در این موسسه با
‫چندین دانشمند عالی تاریخ آشنا شد.

56:22.800 --> 56:26.040
‫اما مطالعاتِ اوپنهایمر
‫روز به روز بدست فراموشی سپرده می‌شد.

56:26.640 --> 56:29.780
‫کارآمدی اون در گوتینگن
‫خیلی وقت بود از بین رفته بود،

56:30.900 --> 56:33.680
‫مقالات علمی‌اش
‫خیلی کم و اندک شده بود.

56:34.280 --> 56:36.280
‫و غم بزرگی برای اون بود.

56:37.000 --> 56:40.980
‫این رویا رو داشت
‫به علم برگرده...

56:41.000 --> 56:43.000
‫و تا زمانی که اونجاست
‫دست به کار بزرگی بزنه.

56:43.960 --> 56:48.500
‫همسرش، کیت، به من التماس کرد،
‫که اگه نمی‌تونم با رابرت کار کنم

56:48.760 --> 56:52.640
‫روی چند تا پروژه دو تایی مشارکت داشته باشیم،
‫و هیچ‌وقت نتونستم.

56:52.640 --> 56:53.800
‫چیز بود...

56:53.800 --> 56:56.960
‫اون به هیچ‌وجه
‫به اصل قضیه نمی‌پرداخت.

56:57.060 --> 57:00.140
‫سنش بالاتر بود.
‫اون زمان ۴۰ ساله‌اش بود؟

57:00.440 --> 57:04.800
‫از سنی که اکثر افراد
‫بهترین کارهای علمی‌شون رو انجام میدن گذشته بود.

57:06.640 --> 57:10.580
‫با این‌حال، شخصیت اجتماعی اون
‫بسیار درخشان و محبوب بود.

57:11.040 --> 57:13.340
‫او به‌عنوان
‫یک الگوی آمریکایی نمایش داده می‌شد،

57:13.360 --> 57:17.320
‫یک دانشمند نابغه
‫با زندگی زناشویی شاد و دو بچهٔ کوچک.

57:19.000 --> 57:21.160
‫هر چند عده‌ای در دولت آمریکا...

57:21.180 --> 57:23.880
‫نسبت به جِی رابرت اوپنهایمر
‫بیشتر مشکوک می‌شدن.

57:24.700 --> 57:26.940
‫کمونیست‌ها وجود داشتن،
‫و هنوز هستن

57:26.960 --> 57:29.720
‫و تا همیشه تهدیدی برای آزادی،

57:30.020 --> 57:33.180
‫برای آرمان‌های دموکراتیک
‫و پرستش پروردگار...

57:33.200 --> 57:35.660
‫و روش زندگی آمریکایی هستند.

57:36.760 --> 57:39.960
‫جِی ادگار هوور،
‫رئیس اف‌بی‌آی،

57:40.140 --> 57:42.640
‫مصمم بود تا ریشهٔ کمونیست‌ها رو قطع کنه

57:42.680 --> 57:45.000
‫که باور داشت
‫در تمامی طبقات اجتماعی پنهان شدند.

57:45.860 --> 57:47.500
‫با وجودِ شهر زیاد

57:47.520 --> 57:49.840
‫و خدمات اون به کشورش،

57:49.980 --> 57:54.300
‫همکاران کمونیست اون
‫باعث شدن هدف اصلی سوء ظن بشه.

57:55.260 --> 57:58.620
‫دوره‌هایی بود
‫که فشار فروکش می‌کرد،

57:58.680 --> 58:04.880
‫اما اف‌بی‌آی شروع کرد
‫به تعقیب و نظارت اوپنهایمر

58:04.920 --> 58:09.480
‫در سال‌های ۱۹۴۰، ۱۹۴۱،
‫و تموم نشد.

58:10.000 --> 58:11.960
‫تموم شد.

58:12.920 --> 58:17.640
‫در سال ۱۹۴۹
‫کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی مجلس

58:17.640 --> 58:21.760
‫به محاکمهٔ جاحِظ رسید،
‫یک مقام وزارت امور خارجه،

58:21.760 --> 58:24.120
‫در اتهاماتِ مرتبط به کمونیسم.

58:24.120 --> 58:28.520
‫در سال ۱۹۴۹ اوپنهایمر
‫احضاریه حضور در دادگاه دریافت کرد.

58:28.760 --> 58:30.400
‫تلاش کرد کمیته رو فریب بده،
‫اما...

58:30.700 --> 58:33.080
‫در زیر سوالات شدید
‫کمر خم کرد.

58:33.540 --> 58:36.580
‫اون اسامی اعضای حزب کمونیست رو تایید کرد،

58:36.660 --> 58:39.060
‫عده‌ای از آن‌ها
‫شاگرد اون بودن.

58:41.920 --> 58:44.700
‫به نظر می‌رسید
‫سعی داشت با گناهکار نشون دادن شاگردهاش

58:44.720 --> 58:46.420
‫جون خودش رو نجات بده.

58:46.780 --> 58:48.780
‫از نظر من وحشتناک بود.

58:50.320 --> 58:56.460
‫حتما احساس کرده که این شعله‌ها
‫روزی گریبان‌گیر خودش میشه

58:56.960 --> 59:00.360
‫و برای اون مشخص نبود
‫باید چه کاری انجام بده.

59:01.340 --> 59:03.420
‫اوپنهایمر از این آزمون سخت
‫جون سالم به در برد،

59:03.740 --> 59:06.880
‫اما زمانی که چند روز بعد
‫جلوی یک کمیتهٔ دیگر نشست

59:07.000 --> 59:09.400
‫در نهایت فاجعه‌های بیشتری رو اثبات کرد.

59:09.920 --> 59:13.720
‫لوییز استراوس
‫رئیس موسسهٔ مطالعات پیشرفته بود،

59:14.140 --> 59:15.440
‫رئیس اوپنهایمر.

59:15.960 --> 59:18.980
‫اون در عین حال
‫عضو کمیتهٔ انرژی اتمی بود.

59:19.000 --> 59:22.300
‫یک میلیونر خود ساختهٔ
‫مخالف کمونیست مفتخر و سرسخت.

59:22.600 --> 59:24.960
‫دوست نداشت
‫کسی اون رو دور بزنه.

59:25.640 --> 59:29.120
‫یه همکار گفت:
‫«اگه در هر موضوع با لوییز مخالف کنی،

59:29.340 --> 59:31.140
‫فکر می‌کنه احمقی،

59:31.420 --> 59:33.520
‫ولی اگه با اون مخالفت کنی،

59:33.540 --> 59:36.140
‫به این نتیجه می‌رسه
‫تو یه خائن هستی.»

59:36.660 --> 59:39.000
‫در دومین حضورش
‫در جلوی اعضای مجلس،

59:39.020 --> 59:40.960
‫اوپنهایمر در بابِ موافقتِ

59:41.000 --> 59:43.260
‫به صادر کردن ایزوتوپ‌های هسته‌ای
‫به اروپا بحث می‌کرد.

59:44.400 --> 59:47.760
‫نظر من بر اینه
‫اگه تصمیم‌گیری شده

59:47.880 --> 59:50.600
‫که ایزوتوپ‌ها نبایست
‫به خارج از کشور ارسال بشن،

59:50.620 --> 59:54.000
‫باید بگم مجلس
‫داره اشتباه بزرگی مرتکب میشه.

59:54.600 --> 59:57.800
‫اوپنهایمر می‌دونست
‫که استراوس شدیدا مخالفت می‌کنه.

59:57.960 --> 01:00:00.620
‫او متقاعد شده بود
‫که بدستِ روس‌ها میفته.

01:00:01.300 --> 01:00:04.200
‫در یک نمایش نسنجیده و گزافِ خودخواهی،

01:00:04.300 --> 01:00:06.940
‫اوپنهایمر خیلی صریح
‫مقام استراوس رو به تمسخر گرفت.

01:00:07.440 --> 01:00:09.300
‫اون به کمیته گفت
‫که ایزوتوپ‌ها

01:00:09.320 --> 01:00:12.820
‫از بیل یا یه بطری نوشیدنی خطر کم‌تری دارن.

01:00:14.060 --> 01:00:17.120
‫و همه خندیدن
‫و یه روزنامه‌نگار گفت

01:00:17.160 --> 01:00:19.060
‫به لوییز استراوس نگاه کرد

01:00:19.100 --> 01:00:22.060
‫که صورتش قرمز شده بود
‫و هیچ‌وقت

01:00:22.100 --> 01:00:26.300
‫انقدر تنفر و خشم
‫توی صورت کسی ندیده بود

01:00:26.320 --> 01:00:29.320
‫که اون لحظه
‫در صورت استراوس دید.

01:00:29.960 --> 01:00:33.820
‫استراوس به هیچ‌وجه
‫جنبهٔ نقد رو نداشت.

01:00:33.860 --> 01:00:35.860
‫اگه از کسی خوشش نمیومد،

01:00:36.420 --> 01:00:37.920
‫باهاشون سر و کله می‌زد.

01:00:38.380 --> 01:00:42.500
‫و حافظه خیلی خوبی داشت.
‫می‌تونست تا مدت‌ها با اون‌ها سر و کله بزنه.

01:00:43.740 --> 01:00:45.480
‫اگه که خودش می‌خواست.

01:00:49.700 --> 01:00:51.960
‫استراوس، به همراه باقی کشور،

01:00:51.980 --> 01:00:54.320
‫دو ماه بعد مات و مبهوت شده بودن

01:00:54.340 --> 01:00:56.640
‫زمانی که اوپنهایمر پیش‌بینی کرده بود،

01:00:56.680 --> 01:00:59.920
‫شوروی اولین بمب اتمی خودش رو آزمایش کرد.

01:01:03.700 --> 01:01:06.100
‫یه ترس نسبی توی واشینگتن صورت گرفته بود.

01:01:07.980 --> 01:01:10.720
‫مردم می‌دوییدن و داد می‎زدن:
‫«آسمون داره میفته!»

01:01:10.980 --> 01:01:13.100
‫چرا باید این کار رو کنن؟

01:01:13.560 --> 01:01:15.780
‫اگه همه دارایی‌تون
‫رو یه جا بذارید

01:01:15.820 --> 01:01:18.640
‫که رازه
‫و بعدش اون راز گم بشه،

01:01:18.680 --> 01:01:21.040
‫اونوقت صد البته فکر می‌کنید
‫که همه‌چیزتون رو از دست دادین.

01:01:22.560 --> 01:01:25.820
‫روزی که آزمایش تیتر روزنامه‌ها شد،
‫اوپنهایمر

01:01:25.840 --> 01:01:29.220
‫تماسی از طرف ادوارد تلر عصبانی دریافت کرد.

01:01:29.240 --> 01:01:31.360
‫تلر گفت:
‫«الان باید چیکار کنم؟»

01:01:31.980 --> 01:01:34.820
‫اوپنهایمر در جواب گفت:
‫«صبور باش.»

01:01:36.040 --> 01:01:39.520
‫از دیدگاه تلر،
‫تعادلِ نیرو...

01:01:39.520 --> 01:01:41.920
‫بین آمریکا و شوروی
‫در اروپا وجود داشت.

01:01:42.560 --> 01:01:44.640
‫اون‌ها چهار میلیون
‫پیاده‌نظام...

01:01:44.660 --> 01:01:46.000
‫توی اروپای شرقی داشتن
‫و ما بمب داشتیم.

01:01:46.580 --> 01:01:49.800
‫یک‌دفعه اون‌ها چهار میلیون نیرو
‫توی اروپای شرقی داشتن،

01:01:49.820 --> 01:01:51.680
‫ما بمب داشتیم
‫و اون‌ها هم بمب داشتن،

01:01:51.720 --> 01:01:53.940
‫پس تعادل قدرت ناراحت‌کننده بود.

01:01:54.940 --> 01:01:56.680
‫اون از شوروی انزجار داشت.

01:01:56.720 --> 01:02:01.280
‫اون مجارستان بزرگ شده بود
‫و کمونیسم یه اسم چهار حرفی بود.

01:02:01.940 --> 01:02:05.220
‫بنابراین فکر می‌کرد
‫تنها راه مواجه با شوروی...

01:02:05.240 --> 01:02:06.160
‫این بود که...

01:02:06.260 --> 01:02:07.860
‫بمب بیشتری نسبت به اون‌ها داشته باشیم.

01:02:08.780 --> 01:02:13.380
‫اینکه فقط و فقط
‫با زور و قدرت میشه روشون تاثیر گذاشت.

01:02:14.420 --> 01:02:16.320
‫تلر متقاعد شده بود که پاسخ

01:02:16.360 --> 01:02:18.000
‫به تهدید جمهوری شوروی
‫در کاری نهفته

01:02:18.020 --> 01:02:22.180
‫که در لس آلاموس شروع کرده
‫یعنی ساختِ ابربمب، بمب هیدروژنی.

01:02:23.920 --> 01:02:26.520
‫هر چند هر گونه مطالعه
‫بر روی بمب هیدروژنی

01:02:26.540 --> 01:02:29.500
‫باید توسط کمیتهٔ اوپنهایمر تایید می‌شد.

01:02:29.880 --> 01:02:32.680
‫خیلی از افراد
‫به پیشم اومدم یا تماس گرفتن

01:02:32.700 --> 01:02:35.140
‫یا نامه زدن
‫و در مورد برنامهٔ ابربمب پرس و جو کردن.

01:02:35.460 --> 01:02:38.420
‫برای من واضح نبود
‫که کار درست و صحیحی بود.

01:02:38.700 --> 01:02:41.780
‫پیشرفتِ فوری بود،
‫سریع‌‌ترین پیشرفت ممکن

01:02:41.820 --> 01:02:44.160
‫و ساختِ ابربمب؟

01:02:44.440 --> 01:02:47.880
‫بحث اختلاف برانگیز
‫در مورد بمب هیدروژنی

01:02:47.900 --> 01:02:50.540
‫مملو از دام و تله
‫برای اوپنهایمر از همه‌جا بی‌خبر بود.

01:02:50.640 --> 01:02:52.320
‫از زمان پایانِ جنگ،

01:02:52.360 --> 01:02:54.040
‫تلر سعی بر این داشت

01:02:54.080 --> 01:02:55.940
‫که هر مقام بالایی
‫که گوشِ شنوا داره رو قانع کنه

01:02:55.980 --> 01:02:58.340
‫که ابربمب
‫امنیت آمریکایی‌ها رو تضمین می‌کنه.

01:02:59.020 --> 01:03:01.260
‫اون فکر می‌کرد
‫اگه بمب رو توسعه ندیم،

01:03:01.280 --> 01:03:04.340
‫روس‌ها بمب می‌سازن
‫و ما زیر سِیطره اون‌ها قرار می‌گیریم.

01:03:04.960 --> 01:03:08.140
‫اون فکر می‌کرد توسعه ندادنِ بمب

01:03:08.160 --> 01:03:10.300
‫حماقت محضه
‫و افرادی که مخالفت دارن

01:03:10.340 --> 01:03:12.400
‫به احتمال زیاد وطن‌فروش هستن.

01:03:14.780 --> 01:03:18.300
‫کمیته به این نتیجه رسید
‫که نباید ساخته بشه

01:03:18.320 --> 01:03:21.100
‫چون این سلاح کشتار جمعی بود

01:03:21.120 --> 01:03:24.640
‫که به‌هیچ‌وجه لزوم نظامی نداشت

01:03:24.960 --> 01:03:29.740
‫و انبار بمب‌های اتمیِ ما
‫بازندارندهٔ موثریه.

01:03:30.280 --> 01:03:32.360
‫اوپنهایمر و کمیتهٔ شاملِ...

01:03:32.380 --> 01:03:35.080
‫چندین از اعضای پرآوازه‌ترین دانشمندان هسته‌ای آمریکا

01:03:35.220 --> 01:03:37.100
‫تصمیم‌شون رو گرفتن،

01:03:37.320 --> 01:03:40.140
‫اما رئیس جمهور ترومن
‫طرفدار اوپنهایمر نبود،

01:03:40.300 --> 01:03:42.820
‫و ترس داشت که روس‌ها
‫اولین نفر به بمب دست پیدا کنن.

01:03:42.860 --> 01:03:45.180
‫اون رای کمیته رو رد کرد.

01:03:49.800 --> 01:03:53.380
‫دو سال بعد، رویای تلر به حقیقت پیوست
‫زمانی که...

01:03:53.400 --> 01:03:58.060
‫اولین بمب هیدروژنی دنیا
‫در جزیره‌ای در اقیانوس آرام منفجر شد.

01:04:03.400 --> 01:04:05.260
‫شد یه کولابِ خیلی بزرگ.

01:04:05.280 --> 01:04:10.440
‫ناپدید شدو
‫و آب اطراف سفید شیری شد.

01:04:14.080 --> 01:04:15.760
‫ترسناک بود.

01:04:17.700 --> 01:04:20.720
‫حرارت این بمب
‫خیلی خیلی ترسناک بود.

01:04:21.060 --> 01:04:24.600
‫گرم‌تر و گرم‌تر و گرم‌تر و گرم‌تر می‌شد.

01:04:25.200 --> 01:04:27.400
‫و تقریبا ۵۰ کیلومتر فاصله داشتیم.

01:04:34.340 --> 01:04:38.700
‫به این معنی بود
‫عصر جدیدِ جنگ نزدیک بود.

01:04:40.380 --> 01:04:43.000
‫الان در دستمون...

01:04:43.020 --> 01:04:47.100
‫سلاح کشتار جمعی بود،
‫نه صرفا سلاح جنگی.

01:04:49.200 --> 01:04:51.420
‫رقابت سلاح امروزی...

01:04:51.440 --> 01:04:54.300
‫از اختراع بمب هیدروژنی شکل گرفت

01:04:54.600 --> 01:04:58.000
‫و بعدش همینطور
‫به تدریج بالا گرفت.

01:05:01.460 --> 01:05:04.860
‫اگه توسعه سلاح‌های هیدروژنی

01:05:04.880 --> 01:05:07.700
‫بدست دشمن و بعلاوه ما
‫می‌شد که متوقف بشه،

01:05:07.840 --> 01:05:11.760
‫فکر می‌کنم تابه‌حدی امروزه
‫دنیا امن‌تر از الان بود،

01:05:11.900 --> 01:05:14.000
‫خدا می‌دونه امنیت کامل نداشتیم چون...

01:05:14.020 --> 01:05:16.500
‫بمب‌های اتمی هم الکی نیستن.

01:05:17.200 --> 01:05:20.440
‫بعد از دستور ترومن،
‫اوپنهایمر هیچ کاری نکرد

01:05:20.480 --> 01:05:23.260
‫تا مانع کار
‫روی برنامهٔ بمب هیدروژنی نشه.

01:05:23.600 --> 01:05:26.060
‫با وجودِ تصمیم به ترک دولت،

01:05:26.260 --> 01:05:28.400
‫اون تصمیم گرفت وفادار باقی بماند،

01:05:28.720 --> 01:05:32.220
‫اما عدم اشتیاق او به پروژه
‫از چشم بقیه دور نماند،

01:05:32.240 --> 01:05:35.240
‫و سبب سوءبرداشت‌های زیادی شد.

01:05:37.380 --> 01:05:39.880
‫آیا شما پس از تصمیم رئیس جمهور

01:05:39.900 --> 01:05:42.780
‫در ژانویه ۱۹۵۰، هیچ‌گونه...

01:05:42.800 --> 01:05:45.400
‫مخالفتی نسبت به محصول بمب هیدروژنی

01:05:45.680 --> 01:05:48.000
‫در بابِ زمینهٔ اخلاقی ابراز کردید؟

01:05:49.540 --> 01:05:51.600
‫فکر می‌کنم به خوبی به یاد میارم که گفتم:

01:05:51.620 --> 01:05:53.060
‫«این یک سلاح ترسناک است،»

01:05:54.600 --> 01:05:56.280
‫یا همچین چیزی.

01:05:56.400 --> 01:05:59.540
‫چرا فکر می‌کنید
‫که به خوبی این حرف رو زدید؟

01:06:00.180 --> 01:06:03.200
‫چون همیشه فکر می‌کردم سلاح ترسناکیه.

01:06:03.340 --> 01:06:07.680
‫حتی اگه از دیدگاه فنی
‫شیرین و زیبا و قشنگی بود

01:06:08.100 --> 01:06:10.520
‫بازم فکر می‌کردم سلاح ترسناکیه.

01:06:10.600 --> 01:06:14.040
‫- و اینطور گفتید؟
‫- فکر می‌کنم همین رو گفتم، بله.

01:06:15.040 --> 01:06:18.540
‫یعنی میگید اکراه اخلاقی

01:06:18.820 --> 01:06:21.960
‫نسبت به تولیداتی
‫مثل سلاح ترسناک دارید؟

01:06:22.000 --> 01:06:23.360
‫خیلی قدرتمنده.

01:06:23.400 --> 01:06:25.660
‫- ببخشید؟
‫- خیلی قدرتمنده.

01:06:25.820 --> 01:06:29.380
‫چی قدرتمنده،
‫سلاح یا صحبتِ من؟

01:06:30.200 --> 01:06:31.520
‫صحبت شما.

01:06:31.980 --> 01:06:34.500
‫من نگرانی شدید و اضطراب دارم.

01:06:35.380 --> 01:06:38.220
‫تردید اخلاقی نسبت به این موضوع دارید،
‫درسته؟

01:06:39.120 --> 01:06:41.240
‫بهتره واژهٔ اخلاقی رو استفاده نکنید.

01:06:42.140 --> 01:06:43.480
‫تردید داشتید؟

01:06:44.360 --> 01:06:46.560
‫چطور می‌تونم تردید نداشته باشم؟

01:06:46.600 --> 01:06:48.920
‫ کسی رو نمی‌شناسم
‫که در این باره تردید نداشته باشه.

01:06:49.980 --> 01:06:52.960
‫اوپنهایمر مخالف ساخت سلاح‌های هسته‌ای نبود،

01:06:53.000 --> 01:06:55.880
‫بلکه مخالف
‫ساخت سلاح‌های هسته‌ای بسیار بزرگ بود

01:06:55.900 --> 01:06:58.260
‫که از اهداف بزرگ‌تر بود.

01:07:00.720 --> 01:07:04.660
‫در سال ۱۹۵۰، دو سال قبل از اینکه
‫بمب هیدروژن برای آزمایش آماده بشه

01:07:04.920 --> 01:07:07.240
‫جنگ کره آغاز شد.

01:07:07.240 --> 01:07:10.520
‫آمریکا در آن زمان
‫مشغول جنگ با چین و کره بود

01:07:10.540 --> 01:07:13.600
‫و تنش‌ها با روسیه
‫هنوز در حال افزایش بود.

01:07:15.780 --> 01:07:20.640
‫در سال ۱۹۵۱ اوپنهایمر نشان داد
‫چطور محصول فکری او، بمب اتمی،

01:07:20.720 --> 01:07:23.920
‫نقشه جنگی استراتژیک نیرو هوایی
‫را تحت الشاع قرار داد.

01:07:25.820 --> 01:07:28.280
‫نقشه این بود که توی راه‌مون

01:07:28.320 --> 01:07:30.600
‫سراسر اروپای شرقی
‫رو سلاح‌های هسته‌ای بندازیم.

01:07:31.080 --> 01:07:33.100
‫بعدش شوروی رو نابود می‌کردیم

01:07:33.320 --> 01:07:36.800
‫و بعدش، به‌عنوان پاداش،
‫به مسیر ادامه می‌دادیم و چین رو نابود می‌کردیم

01:07:36.800 --> 01:07:39.200
‫چون هر چی نباشه
‫چشن یه کشور کمونیست بود.

01:07:40.560 --> 01:07:42.440
‫دولت آمریکا...

01:07:42.680 --> 01:07:48.440
‫نقشه داشت با سلاح‌های هسته‌ای
‫در جواب هرگونه حملهٔ شوروی

01:07:48.460 --> 01:07:52.900
‫در عرض یک یا دو هفته
‫دویست و اندی میلیون آدم رو بکشه.

01:07:54.400 --> 01:07:59.360
‫خب، اوپنهایمر احساس کرد
‫این دیوانگیه، دیوانگی محض.

01:08:00.340 --> 01:08:02.040
‫اوپنهایمرِ سیاستمدار احساس کرد

01:08:02.060 --> 01:08:04.260
‫مجبور به صحبت
‫جهتِ اعتدال و میان‌داری است.

01:08:04.420 --> 01:08:07.800
‫او بر علیه هواپیما
‫و زیردریایی‌های هسته‌ای بحث کرد

01:08:07.820 --> 01:08:10.720
‫و از صحبت آزادانهٔ رقابت تسلیحاتی دفاع کرد.

01:08:11.100 --> 01:08:13.080
‫دشمنان او گوش می‌دادن.

01:08:13.340 --> 01:08:15.300
‫این خطر بزرگی برای ماست

01:08:15.580 --> 01:08:19.880
‫که این تصمیماتی
‫که بر اساس حقیقت گرفته میشه پنهان می‌مونه.

01:08:20.520 --> 01:08:25.880
‫اگه بدستِ ترس هدایت بشیم
‫در زمان فاجعه شکست می‌خوریم.

01:08:26.660 --> 01:08:30.040
‫با اینکه گوش مردم به او بود،
‫دشمنانِ اوپنهایمر

01:08:30.080 --> 01:08:32.000
‫قدرتمندتر از قبل شده بودن.

01:08:32.440 --> 01:08:35.380
‫وقتی آیزنهاور به‌جای ترومن آمد
‫و به دفتر بیضی رفت،

01:08:35.580 --> 01:08:39.460
‫لوییز استراوس
‫به ریاست کمیته انرژی اتمی منصوب شد.

01:08:40.200 --> 01:08:42.300
‫پستِ جدید او سبب شد
‫تا قدرت بیشتری

01:08:42.320 --> 01:08:44.400
‫روی آیندهٔ اوپنهایمر داشته باشد.

01:08:44.780 --> 01:08:49.060
‫پنج روز پس از ریاست استراوس
‫دستور داد...

01:08:49.080 --> 01:08:51.960
‫تا تمامی مدارک محرمانهٔ
‫دفتر اوپنهایمر خارج شود.

01:08:52.300 --> 01:08:56.000
‫استراوس به عمد اسم و اعتبار

01:08:56.180 --> 01:08:58.720
‫و پستِ دولتی رابرت اوپنهایمر رو نابود کرد.

01:08:58.740 --> 01:09:01.780
‫و وقتی روی چیزی دست بذاره
‫تمام و کمال نابودش می‌کنه

01:09:03.460 --> 01:09:07.000
‫استراوس شروع کرد به سازماندهی
‫یک کمپین رسانه‌ای که می‌گفت

01:09:07.040 --> 01:09:10.180
‫اوپنهایمر برنامه سلاح اتمی کشور
‫رو دست‌کم می‌گرفت.

01:09:12.020 --> 01:09:13.980
‫در داستان‌ها اشاره شده
‫که در اصل تلر بود،

01:09:14.000 --> 01:09:17.460
‫نه اوپنهایمر،
‫که دانشمند وطن‌پرست حقیقی بود.

01:09:18.800 --> 01:09:22.980
‫تلر، زمان زیادی بود که می‌خواست
‫اوپنهایمر از زندگی مردم خارج بشه،

01:09:23.000 --> 01:09:25.080
‫بی‌درنگ به این نهضت پیوست.

01:09:25.520 --> 01:09:30.460
‫در سال ۱۹۵۱ به اف‌بی‌آی گفت:
‫«خیلی از مردم اعتقاد داشتند اوپنهایمر

01:09:30.500 --> 01:09:32.600
‫مخالف توسعه بمب هیدروژنی بود

01:09:32.680 --> 01:09:34.880
‫چون از مسکو دستور مستقیم داشت.»

01:09:37.040 --> 01:09:39.280
‫تلر از ته‌دل باور داشت ما...

01:09:39.300 --> 01:09:41.920
‫در رقابت سلاح خطرناکی
‫با روس‌ها هستیم...

01:09:42.020 --> 01:09:44.920
‫و اوپنهایمر مانعِ...

01:09:45.400 --> 01:09:49.160
‫حفاظت از کشور
‫در برابر این دشمن مخوفه.

01:09:51.900 --> 01:09:54.680
‫فکر می‌کنم از ته‌دل
‫این حرف رو باور داشت.

01:09:55.020 --> 01:09:59.020
‫و مطمئنم برای تلر در عین حال
‫یه حسادت شخصی بود.

01:09:59.420 --> 01:10:02.080
‫«اوپنهایمر بمبش رو دوست داره،
‫اما بمب من رو دوست نداره.»

01:10:02.120 --> 01:10:04.780
‫می‌دونم مسخره به نظر میاد،
‫اما با این‌وجود

01:10:04.800 --> 01:10:07.060
‫شک ندارم بخشی از معادله بود.

01:10:07.320 --> 01:10:09.500
‫باید اون رو اخراج می‌کردن
‫و بعدش تلر...

01:10:09.520 --> 01:10:11.720
‫مثل کرم از تهِ قوطی بیرون اومد.

01:10:11.740 --> 01:10:13.960
‫باید اوپنهایمر رو از سد راه برمی‌داشت،

01:10:14.200 --> 01:10:17.340
‫تا استراوس و تلر
‫بتونن جامعهٔ فیزیک رو

01:10:17.360 --> 01:10:20.040
‫جهت رویای ساخت
‫بمب‌های جدید و بهتر اصلاح کنن.

01:10:21.020 --> 01:10:23.760
‫تلر در گزارش‌های اخیر مدعی شده بود

01:10:24.300 --> 01:10:26.020
‫که در دورهٔ اوپنهایمر

01:10:26.300 --> 01:10:28.740
‫ماموران شوروی
‫به لس آلاموس نفوذ کردن

01:10:28.760 --> 01:10:30.700
‫و راز سلاح هسته‌ای رو بدست آوردن.

01:10:33.580 --> 01:10:35.280
‫به نظر میومد
‫ترس‌هاشون تایید شده بود

01:10:35.320 --> 01:10:39.160
‫زمانی که روس‌ها در سال ۱۹۵۳
‫بمب هیدروژنی‌شون رو آزمایش کردن.

01:10:40.500 --> 01:10:42.940
‫دو سال قبل گزارشاتی بدست آمد
‫که ماموران شوروی

01:10:42.960 --> 01:10:44.880
‫به لس آلاموس نفوذ کردن

01:10:44.900 --> 01:10:48.100
‫و تحویلِ راز ساخت بمب اتم
‫به روس‌ها مات و مبهوت‌شون کرده.

01:10:49.280 --> 01:10:51.280
‫آمریکا رو متقاعد کردن
‫که آسیب پذیر است،

01:10:51.300 --> 01:10:54.100
‫عدهٔ کثیری در جستجوی
‫افرادِ مقصر بودن.

01:10:54.700 --> 01:10:55.820
‫شما اکنون عضوِ...

01:10:55.820 --> 01:10:58.080
‫توطئهٔ کمونیست هستید؟

01:10:58.080 --> 01:11:00.780
‫مردم واقعا متقاعد شده بودن که فردا...

01:11:00.800 --> 01:11:03.080
‫شوروی آمریکا رو تصرف می‌کنه

01:11:03.100 --> 01:11:04.840
‫و قانع شده بودن

01:11:04.880 --> 01:11:06.500
‫که به علت خرابکاری داخلی بود،

01:11:06.800 --> 01:11:09.640
‫نه به خاطر فعالیت خارجی،
‫بلکه به این خاطر...

01:11:09.660 --> 01:11:13.100
‫در کشور جاسوس داشتیم
‫و داشتن روش آمریکایی رو نابود می‌کردن.

01:11:14.140 --> 01:11:17.020
‫یک کارمند سابق
‫در جامعه انرژی اتمی

01:11:17.080 --> 01:11:19.500
‫متقاعد شده بود
‫اوپنهایمر یکی از اون‌هاست.

01:11:20.260 --> 01:11:23.480
‫ویلیام بوردن چندین سال
‫این شک و تردید را در دل خود نگه داشته بود.

01:11:23.760 --> 01:11:26.460
‫او تصمیم گرفته این شک و شبهه‌اش
‫رو با استراوس در میان بذاره.

01:11:26.660 --> 01:11:30.940
‫بوردن متحد بنیادی لوییز استراوس بود

01:11:31.340 --> 01:11:37.960
‫و استراوس به بوردن اجازه دادن
‫تا پرونده امنیتی اوپنهایمر رو به خونه ببره.

01:11:39.660 --> 01:11:41.940
‫و بوردن پرونده
‫رو چندین ماه مطالعه کرد

01:11:41.960 --> 01:11:45.120
‫و این نامه رو
‫برای جِی ادگار هوور نوشت.

01:11:46.940 --> 01:11:49.960
‫بوردن اتهامات بسیار زیادی به اوپنهایمر زد.

01:11:50.200 --> 01:11:52.600
‫نتایج او شماتت بار بود.

01:11:53.320 --> 01:11:55.660
‫بوردن نوشته بود:
‫«احتمال بسیار زیادی وجود دارد

01:11:56.060 --> 01:11:59.120
‫که اوپنهایمر
‫یک مامور اتحاد شوروی باشد.»

01:12:00.360 --> 01:12:03.560
‫هوور این نامه
‫رو به کاخ سفید فرستاد.

01:12:05.220 --> 01:12:08.780
‫رئیس جمهور با لوییز استراوس تماس گرفت
‫تا در تصمیم‌گیری به او کمک کند.

01:12:08.940 --> 01:12:11.780
‫استراوس آیزنهاور قانع کرد

01:12:11.800 --> 01:12:14.560
‫اگه این نامه
‫توسط دستگاه دولت بررسی بشه

01:12:14.580 --> 01:12:16.980
‫بهای سیاسی
‫برای آیزنهاور داره

01:12:17.240 --> 01:12:19.520
‫و آیزنهاور اعلام کرد بایست یک دیوار

01:12:19.540 --> 01:12:22.300
‫بین اوپنهایمر و محرمانگی قرار بگیره.

01:12:25.120 --> 01:12:27.660
‫در ۲۱ دسامبر ۱۹۵۳،
‫استراوس به اوپنهایمر گفت

01:12:27.760 --> 01:12:31.460
‫که مجوز امنیتی خود لغو شده.

01:12:40.640 --> 01:12:42.580
‫اوپنهایمر، که کاملا...

01:12:42.600 --> 01:12:45.820
‫از مقیاس کمپین شکل گرفته
‫علیه خودش ناآگاه بود شوکه شده بود.

01:13:05.400 --> 01:13:09.160
‫اوپنهایمر متوجه شد
‫که باید تقاص پس بده.

01:13:11.460 --> 01:13:13.920
‫فکر می‌کنم اون یه حس تراژدیک داشت.

01:13:13.940 --> 01:13:19.320
‫متوجه داستانی
‫که باید بازی می‌کرد شده بود،

01:13:19.360 --> 01:13:21.880
‫با وجود اینکه
‫بعدا گفت لودگی بود.

01:13:35.540 --> 01:13:37.820
‫گزارش شده که در سال ۱۹۴۰

01:13:37.840 --> 01:13:40.120
‫اسم شما در لیست حامیانِ...

01:13:40.160 --> 01:13:43.580
‫دوستان مردم چین آمده،
‫سازمانی که مشخص شده

01:13:43.600 --> 01:13:45.800
‫توسط کمیته فعالیت‌های ضدآمریکایی مجلس

01:13:46.240 --> 01:13:49.080
‫سازمان پوششی کمونیستی بوده.

01:13:49.540 --> 01:13:51.560
‫گزارش شده که شما قویا

01:13:51.580 --> 01:13:54.280
‫مخالف ساخت بمب هیدروژنی
‫به دلایل اخلاقی بودید

01:13:54.320 --> 01:13:56.920
‫و ادعا کردید که ممکن‌پذیر نیست

01:13:56.960 --> 01:13:58.680
‫و از نظر سیاسی مطلوب نیست،

01:13:58.900 --> 01:14:01.100
‫و حتی بعد از اینکه
‫تصمیم بر ساختش بود

01:14:01.120 --> 01:14:03.400
‫شما به مخالفت‌تون
‫با پروژه ادامه دادید.

01:14:03.860 --> 01:14:05.620
‫برای اعتبارش می‌جنگید،

01:14:05.640 --> 01:14:08.360
‫اوپنهایمر اصرار به جلسات استماع داشت.

01:14:08.380 --> 01:14:11.360
‫هنوز مطمئن بود
‫که می‌تونه لکهٔ اسمش رو پاک کنه.

01:14:11.760 --> 01:14:15.160
‫اوپنهایمر نمی‌تونست
‫ترس به دلش راه بده و فرار کنه.

01:14:15.320 --> 01:14:17.900
‫اتهاماتی که علیه اون وجود داشت
‫چه چیزی رو نشون می‌داد؟

01:14:18.560 --> 01:14:20.560
‫از جهت دیگه، خیلی حیف بود

01:14:20.560 --> 01:14:23.800
‫که متوجه نبود
‫چه قدرت‌هایی بر علیه اون شکل گرفته.

01:14:24.880 --> 01:14:28.140
‫مدارک علیه اوپنهایمر
‫تماما واهی و بی اساس بودن،

01:14:28.700 --> 01:14:32.780
‫اما دادستان، راجر راب،
‫وکیل قدرتمندی بود.

01:14:33.220 --> 01:14:35.300
‫نقشه کشید
‫تا شاهدش رو خسته کنه،

01:14:35.320 --> 01:14:37.960
‫و اون رو مجبور کنه حرف‌های ضد و نقیض بزنه
‫و آبروش رو ببره.

01:14:38.220 --> 01:14:42.980
‫برادر شما، فرانک،
‫در سال ۱۹۳۶ یا احتمال ۱۹۳۷ به شما گفت،

01:14:43.080 --> 01:14:46.660
‫که اون و همسرش جکی
‫به حزب کمونیست پیوستن.

01:14:47.200 --> 01:14:48.860
‫از شما مشورت گرفت؟

01:14:48.980 --> 01:14:51.620
‫خدای بزرگ، نه.
‫اون تصمیمش رو گرفته بود.

01:14:52.380 --> 01:14:55.020
‫من به محجوبیت...

01:14:55.060 --> 01:14:57.700
‫روراستی و وفاداری اون مطمئن بودم.

01:14:58.460 --> 01:15:01.080
‫در مورد آزمایشی که انجام دادید

01:15:01.100 --> 01:15:02.800
‫تا اعتمادی که صحبت می‌کنید
‫بدست آمده توضیح بدید.

01:15:03.220 --> 01:15:07.400
‫در مورد برادر آدم آزمایش نمی‌کنه،
‫حداقل من آزمایش نکردم.

01:15:07.500 --> 01:15:09.580
‫- چرا؟
‫- برادرم رو می‌شناختم.

01:15:11.980 --> 01:15:14.400
‫چه زمان تصمیم گرفتید
‫که برادرتون...

01:15:14.420 --> 01:15:18.400
‫عضو حزب نیست
‫و دیگه خطری نداره؟

01:15:20.240 --> 01:15:22.500
‫هیچ‌گاه برادرم رو خطرناک ندیدم.

01:15:25.320 --> 01:15:28.420
‫حتی با وجود وکیل باتجربه‌ای مثل راب،

01:15:28.440 --> 01:15:30.760
‫استراوس ریسک نکرد.

01:15:31.360 --> 01:15:35.200
‫جلسه استماع به محاکمه تبدیل شد
‫و استراوس حکم می‌داد.

01:15:35.560 --> 01:15:38.500
‫قاضی‌ها رو انتخاب کرد
‫و اجازه نداد تیم وکیل متهم

01:15:38.520 --> 01:15:41.240
‫هیچ‌گونه دسترسی
‫به مدارک یا شاهدین داشته باشن.

01:15:42.080 --> 01:15:48.920
‫اون‌ها وسط جنگ با کمونیسم بودن
‫و بنابراین قانون‌های معمولِ عدالت

01:15:48.940 --> 01:15:50.460
‫باید کنار می‌رفت.

01:15:50.840 --> 01:15:53.720
‫به این خاطر تا از بدنهٔ سیاست محافظت کنن.

01:15:54.580 --> 01:15:57.440
‫استرواس حتی آماده شده بود
‫قانون رو زیر پا بذاره.

01:15:58.000 --> 01:15:59.980
‫اف‌بی‌آی مخفیانه...

01:16:00.020 --> 01:16:02.280
‫هر جا که اوپنهایمر می‌رفت
‫شنود می‌ذاشت و ضبط می‌کرد.

01:16:03.000 --> 01:16:06.540
‫تمام حرکت‌های تیم وکالتی متهم
‫از قبل برای دادستانی مشخص بود.

01:16:06.580 --> 01:16:09.320
‫بدترین نوع دادگاه نمایشی بود.

01:16:10.140 --> 01:16:12.220
‫همه‌جوره اون رو توی مشت‌شون داشتن.

01:16:13.400 --> 01:16:17.440
‫به افراد دیگه‌ای که بدست اون‌ها
‫به دردسر افتاده بودن نزدیک شدن

01:16:17.720 --> 01:16:21.040
‫و گاهی میومد
‫و با من درباره‌شون مشورت می‌کرد.

01:16:21.380 --> 01:16:23.720
‫فقط همین مقدار رو می‌تونم بگم.

01:16:23.740 --> 01:16:26.840
‫بدون اطلاع اوپنهایمر یا وکیل اون،
‫راب...

01:16:26.860 --> 01:16:28.420
‫به گفتگوی مخفیانه‌ای از اوپنهایمر

01:16:28.440 --> 01:16:30.200
‫با کلونل پَش دست پیدا کرد.

01:16:30.420 --> 01:16:32.260
‫رونوشت رو مطالعه کرد
‫و تله انداخت...

01:16:32.300 --> 01:16:34.320
‫تا دروغ اوپنهایمر رو برملا کنه.

01:16:34.900 --> 01:16:39.260
‫آیا چاوالیه به شما گفت
‫یا به هر نوعی اشاره کرد

01:16:39.740 --> 01:16:43.320
‫که در این مورد
‫به جز شما با کسی دیگه‌ای صحبت کرده؟

01:16:43.920 --> 01:16:46.480
‫- نه.
‫- مطمئنید؟

01:16:46.480 --> 01:16:47.800
‫بله.

01:16:49.040 --> 01:16:53.400
‫آیا کسی یا خود چاوالیه به شما گفت

01:16:53.420 --> 01:16:57.080
‫که در بابت این موضوع
‫با فرد دیگه‌ای مشورت کرده؟

01:16:57.440 --> 01:16:59.200
‫- خیر.
‫- مطمئن هستید؟

01:16:59.360 --> 01:17:00.220
‫درسته.

01:17:01.640 --> 01:17:04.660
‫دکتر، دوست دارم
‫متن رونوشتِ...

01:17:04.700 --> 01:17:07.260
‫صحبت‌تون با کلنل پش رو بخونم.

01:17:08.500 --> 01:17:11.860
‫«به افراد دیگه‌ای که بدست اون‌ها
‫به دردسر افتاده بودن نزدیک شدن

01:17:11.880 --> 01:17:14.560
‫و گاهی میومد
‫و با من درباره‌شون مشورت می‌کرد.

01:17:15.040 --> 01:17:18.040
‫فقط همین مقدار رو می‌تونم بگم.»

01:17:18.940 --> 01:17:20.680
‫یادتون میاد چنین حرفی رو زده باشید؟

01:17:20.720 --> 01:17:23.120
‫این گفتگو رو به خوبی به یاد ندارم.

01:17:23.400 --> 01:17:26.360
‫فقط می‌تونم به رونوشت اتکا کنم.

01:17:26.840 --> 01:17:29.400
‫دکتر، جهت اطلاعاتون باید بگم

01:17:29.420 --> 01:17:32.480
‫ما به صدای شما دسترسی داریم.

01:17:34.860 --> 01:17:38.820
‫- درسته.
‫- شک دارید که این حرف رو زدید؟

01:17:39.620 --> 01:17:40.680
‫نه.

01:17:42.680 --> 01:17:44.380
‫جهت شفاف‌سازی،

01:17:45.620 --> 01:17:46.720
‫شما با پش...

01:17:46.760 --> 01:17:50.200
‫در مورد هویت چاوالیه صحبت کردید
‫یا هویتش رو افشا کردید؟

01:17:50.520 --> 01:17:51.300
‫خیر.

01:17:52.060 --> 01:17:57.380
‫- اجازه بدید ایشون رو این‌دفعه «فلان» خطاب کنیم.
‫- بسیار خب.

01:17:57.800 --> 01:18:01.760
‫شما نگفتید که «فِلان»
‫به سراغ سه نفر رفته؟

01:18:03.440 --> 01:18:04.480
‫احتمالا.

01:18:05.100 --> 01:18:07.340
‫چرا این کار رو کردید، دکتر؟

01:18:09.880 --> 01:18:11.800
‫چون احمق بودم.

01:18:11.960 --> 01:18:14.080
‫تنها توضیح‌تون همینه، دکتر؟

01:18:14.100 --> 01:18:16.980
‫- بی‌میل بودم اسم چاوالیه رو بگم.
‫- بله.

01:18:17.520 --> 01:18:20.280
‫شک ندارم تا حدی بی‌میل بودم
‫اسم خودم رو بگم.

01:18:20.820 --> 01:18:23.060
‫بنابراین شما به پش گفتید که...

01:18:23.100 --> 01:18:24.960
‫با چندین نفر تماس گرفته شد؟

01:18:25.700 --> 01:18:26.820
‫صحیح.

01:18:26.860 --> 01:18:31.420
‫و شهادت الان شما دروغ بود؟

01:18:33.040 --> 01:18:34.800
‫- درسته.
‫- واقعی نبود.

01:18:34.820 --> 01:18:35.740
‫درسته.

01:18:36.800 --> 01:18:39.740
‫آیا مطمئن هستید
‫که به کلونل پش گفتید

01:18:39.780 --> 01:18:42.740
‫که پای افراد بیشتری درمیونه؟

01:18:48.120 --> 01:18:50.380
‫تمام این قضیه ساختگی بود،

01:18:50.420 --> 01:18:52.120
‫به جز یه اسم، اسم التانتون.

01:18:53.120 --> 01:18:55.380
‫برای چی همچین...

01:18:55.880 --> 01:18:58.560
‫جزییات فرعی رو در این باره گفتید...

01:18:59.940 --> 01:19:02.780
‫اگه می‌دونستید
‫یه داستان غیر قابل باوره؟

01:19:09.320 --> 01:19:11.520
‫متاسفانه کل این ماجرا بخشی از حماقته.

01:19:14.580 --> 01:19:17.400
‫هدف اینکه
‫اون رو دروغگو نشون بدن

01:19:17.440 --> 01:19:21.460
‫برای تحت تاثیر قرار دادن هیئت بود
‫که بگن اون قابل اعتماد نیست

01:19:21.500 --> 01:19:24.580
‫و باید اون رو خطر امنیتی بدونن.

01:19:26.400 --> 01:19:28.400
‫خیلی تحقیرآمیز بود

01:19:28.400 --> 01:19:31.100
‫و اعتماد به‌نفس به کل نابود شد.

01:19:31.900 --> 01:19:33.460
‫به اون گفته شد

01:19:33.840 --> 01:19:38.780
‫که اون دروغگو،
‫غیر قابل اطمینان، بی ارزشه،

01:19:39.780 --> 01:19:41.040
‫و تسلیم شد.

01:19:41.240 --> 01:19:43.820
‫داستانی که برای پش تعریف کردم
‫داستان واقعی نیست.

01:19:44.840 --> 01:19:47.920
‫سه یا افراد بیشتری دخالت نداشتن.

01:19:50.660 --> 01:19:52.260
‫معتقدم که بیشتر این نمی‌تونم بگم

01:19:52.300 --> 01:19:55.060
‫داستانی که گفتم
‫داستانی دروغین بود.

01:19:57.780 --> 01:19:59.940
‫بیان این حرف آسون نیست.

01:20:01.520 --> 01:20:04.600
‫زمانی که سوال کردید
‫چرا این کار رو انجام دادم،

01:20:04.760 --> 01:20:06.920
‫جز اینکه احمق بودم،

01:20:08.140 --> 01:20:10.600
‫دردسر بیشتری دارم
‫که قابل درک باشم.

01:20:13.760 --> 01:20:15.840
‫فکر می‌کنم
‫خودم رو در این موقعیت دیدم، در تلاش

01:20:15.860 --> 01:20:17.660
‫برای سرنخ دادن
‫به افراد باهوش و نابغه،

01:20:17.680 --> 01:20:21.640
‫بدون فهمِ اینکه وقتی
‫این اطلاعات رو پخش کنی...

01:20:21.900 --> 01:20:23.780
‫باید تمام داستان رو بگی.

01:20:25.660 --> 01:20:29.400
‫در هر صورت،
‫من به تنهایی شهادت میدم

01:20:30.920 --> 01:20:32.860
‫که هیچ‌گونه توطئه‌ای

01:20:33.040 --> 01:20:36.960
‫درباره اطلاعاتی
‫ که از این موضوع داشتم و دارم وجود نداره.

01:20:41.560 --> 01:20:43.080
‫کاش می‌تونستم بهتر توضیح بدم

01:20:43.120 --> 01:20:45.380
‫چرا داستان رو تحریف کردم
‫و از خودم درآوردم.

01:20:50.620 --> 01:20:54.220
‫محاکمه بدترین ترس‌های خودش
‫رو به اون اثبات کرد.

01:20:55.160 --> 01:21:01.300
‫اوپنهایمر در تمام زندگیش
‫دغدغهٔ فهمیدن شخصیت واقعیش رو داشت.

01:21:01.860 --> 01:21:06.380
‫بعدا گفت
‫که از خودش بیزار بود.

01:21:08.660 --> 01:21:13.300
‫محاکمه گفت
‫اون عیب شخصیتی داره،

01:21:13.640 --> 01:21:18.380
‫اینکه اون انسان خوبی نیست،
‫و متاسفانه این موضوع رو قبول کرد.

01:21:21.440 --> 01:21:24.280
‫اوپنهایمر به مدت ۲۷ ساعت شهادت داد.

01:21:24.760 --> 01:21:27.720
‫احضار بسیار شاهدین
‫از سمت هر دو طرف شکل گرفت.

01:21:28.040 --> 01:21:31.080
‫نامه حمایتی از طرف آلبرت انیشتن خونده شد.

01:21:32.720 --> 01:21:36.760
‫زمانی که ادوارد تلر در جایگاه شهود ایستاد
‫روحیه‌اش رو از دست داد.

01:21:39.500 --> 01:21:45.720
‫من در مسائل بسیار زیادی
‫با دکتر اوپنهایمر مخالفت کامل داشتم...

01:21:46.160 --> 01:21:48.320
‫و اعمال ایشون،
‫راستش رو بگم،

01:21:48.920 --> 01:21:53.160
‫برای من گیج‌کننده و پیچیده بود.

01:21:55.040 --> 01:22:00.400
‫احساس می‌کنم که دوست دارم
‫ببینم منافع حیاتی این کشور

01:22:00.520 --> 01:22:06.920
‫در دستان فرد بهتر
‫و قابل اعتمادی باشه.

01:22:08.740 --> 01:22:11.720
‫به شخصه احساس امنیت بیشتری می‌کنم

01:22:12.140 --> 01:22:15.840
‫اگه مسائل جامعه
‫به دست بقیه بیفته.

01:22:28.420 --> 01:22:29.740
‫ببخشید.

01:22:32.160 --> 01:22:34.200
‫بعد از این حرف‌هایی که زدی...

01:22:37.340 --> 01:22:39.000
‫نمی‌فهمم منظورت چیه.

01:22:46.840 --> 01:22:49.960
‫دادگاه نزدیک به چهار هفته طول کشید.

01:22:50.280 --> 01:22:53.480
‫در نطق پایانی،
‫وکیل اوپنهایمر هشدار داد

01:22:53.800 --> 01:22:57.200
‫که «آمریکا نباید بچه‌های خودش رو بخوره.»

01:23:03.020 --> 01:23:07.660
‫«پی بردیم که ادامهٔ رفتار
‫و ارتباطاتِ دکتر اوپنهایمر

01:23:08.120 --> 01:23:10.640
‫چشم‌پوشی بسیار جدی

01:23:10.660 --> 01:23:13.180
‫برای احتیاجات
‫سیستم امنیتی ارائه نمونده.

01:23:14.560 --> 01:23:17.420
‫به تاثیرپذیری از نفوذ دیگران پی بردیم

01:23:17.460 --> 01:23:18.680
‫که ممکن است

01:23:18.700 --> 01:23:21.860
‫پیامد جدی‌ای
‫برای منافع امنیت کشور در پی داشته باشد.

01:23:22.860 --> 01:23:26.300
‫به این نتیجه رسیدیم
‫که رفتار ایشون در برنامه بمب هیدروژنی

01:23:26.580 --> 01:23:28.500
‫به‌شدت اختلال آمیز بود.

01:23:30.200 --> 01:23:32.540
‫با تاسف به نتیجه رسیدیم

01:23:32.860 --> 01:23:34.320
‫که دکتر اوپنهایمر...

01:23:34.340 --> 01:23:38.120
‫در چند مثال از شهادتشان
‫راست و صریح صحبت نکردن.»

01:23:41.040 --> 01:23:42.800
‫با رای دو به یک،
‫هیئت قاضی...

01:23:43.060 --> 01:23:45.240
‫به نتیجه رسید اوپنهایمر...

01:23:45.260 --> 01:23:49.820
‫با آنکه شهروند وفاداری بوده،
‫مجوز امنیتی او باید لغو شود.

01:23:50.720 --> 01:23:52.780
‫اوپنهایمر داغون شد بود.

01:23:53.240 --> 01:23:57.680
‫به دوستش گفته بود:
‫«احساس می‌کنم تسلطی به زندگیم ندارم.»

01:24:00.940 --> 01:24:02.400
‫در یک حرکت بیهوده،

01:24:02.540 --> 01:24:06.340
‫به کمیته انرژی اتمی،
‫به ریاست استراوس درخواست تجدید نظر داد.

01:24:06.900 --> 01:24:09.380
‫چهار به یک بر علیه اون رای دادن.

01:24:09.860 --> 01:24:12.420
‫با قطار می‌رفتیم نیویورک...

01:24:14.340 --> 01:24:16.660
‫و به دلایلی شروع کرد
‫به حرف زدن دربارهٔ «پروندهٔ من»

01:24:18.140 --> 01:24:19.540
‫پروندهٔ من.

01:24:20.660 --> 01:24:22.280
‫و بهم گفت...

01:24:23.000 --> 01:24:27.200
‫در اون زمان فکر می‌کرده
‫این بلا سر یه آدم دیگه میاد.

01:24:30.020 --> 01:24:32.420
‫اون در جلسه استماع...

01:24:32.640 --> 01:24:35.320
‫به لو دادن راز
‫و خیانت در امانت متهم نشد.

01:24:35.940 --> 01:24:38.400
‫مسئله بیرون کردن اوپنهایمر

01:24:38.440 --> 01:24:41.240
‫از شورای امنیتی دولت آمریکا بود.

01:24:49.880 --> 01:24:51.200
‫جلسهٔ استماع اوپنهایمر...

01:24:51.240 --> 01:24:55.380
‫نبرد سیاسی بین دیدگاه استراوس

01:24:55.400 --> 01:24:59.440
‫که به سلاح‌های هسته‌ای
‫بیشتر و بیشتری نیاز داریم،

01:24:59.660 --> 01:25:03.160
‫و دیدگاه اوپنهایمر
‫که سلاح‌های هسته‌ای

01:25:03.280 --> 01:25:07.780
‫جزوی از دفاع ماست،
‫ولی باید منطقی استفاده کنیم

01:25:07.820 --> 01:25:10.480
‫و نمی‌تونیم کاملا به اون‌ها اتکا کنیم.

01:25:11.400 --> 01:25:14.840
‫اون دادگاه تاثیر زیادی
‫روی رقابت تسلیحاتی هسته‌ای داشت.

01:25:14.860 --> 01:25:17.520
‫اساسا راهگشا بود.

01:25:18.220 --> 01:25:23.260
‫موجب مشروعیت نقد

01:25:23.280 --> 01:25:26.900
‫علیه سلاح‌های هسته‌ای بیشتر و بیشتر شد.

01:25:27.440 --> 01:25:30.660
‫بمب‌های بیشتر از احتیاج‌مون ساختیم

01:25:31.400 --> 01:25:34.160
‫و شوروی همین راه رو پیش گرفت.

01:25:49.000 --> 01:25:53.720
‫کمی پس از نتیجهٔ دادگاه،
‫اوپنهایمر پنجاه ساله شد.

01:25:54.380 --> 01:25:57.580
‫رویای سیاستمداری اون به پایان رسید،

01:25:57.980 --> 01:26:00.960
‫تاثیر اون در دولت از بین رفت.

01:26:01.960 --> 01:26:06.080
‫سیزده سال دیگه زندگی کرد،
‫اما هیچ‌گاه اون فرد سابق نشد.

01:26:08.700 --> 01:26:12.200
‫قبل از این ماجرا
‫رهبر قدرتمند و نیرومندی بود

01:26:12.540 --> 01:26:14.900
‫و بعدش یه فرد از پا افتاده شد.

01:26:16.700 --> 01:26:20.860
‫در مورد علوم
‫و تعاملش با بشریت سخنرانی می‌کرد.

01:26:21.400 --> 01:26:24.800
‫مدیریت موسسه مطالعات پیشرفته رو ادامه داد.

01:26:25.100 --> 01:26:29.040
‫اون تبدیل به شخصیتی شد
‫که ییتز بهشون میگه کارمند خندان.

01:26:31.580 --> 01:26:33.920
‫اون زمان خیلی کنار اون بودم

01:26:33.940 --> 01:26:37.020
‫و دیدم این مصیبت
‫چه تاثیری روی اون گذاشت.

01:26:37.820 --> 01:26:41.080
‫یادم نمیاد اون رو خوشحال دیده باشم، می‌دونید؟

01:26:41.100 --> 01:26:43.660
‫اینکه آروم باشه
‫و خوش بگدرونه.

01:26:44.360 --> 01:26:48.340
‫این حس رو دریافت نمی‌کرد
‫که نسبت به خودش احساس خوبی داشته باشه،

01:26:48.660 --> 01:26:53.260
‫انگار که با خودش در صلح نبود.

01:26:56.160 --> 01:26:58.980
‫در سال ۱۹۶۳،
‫رئیس جمهور لیندن جانسون

01:26:59.020 --> 01:27:01.440
‫به اوپنهایمر
‫جایزهٔ فرمی رو اعطا کرد،

01:27:01.640 --> 01:27:04.580
‫یکی از بزرگ‌ترین افتخارات علمی کشور.

01:27:05.260 --> 01:27:07.480
‫عدهٔ زیادی این حرکت
‫رو عذرخواهی یواشکی

01:27:07.500 --> 01:27:09.460
‫برای اتفاقاتی که متحمل شده بود می‌دیدن.

01:27:09.740 --> 01:27:13.700
‫نکتهٔ جالب اینجاست،
‫حامی جایزه کمیته انرژی اتمی بود.

01:27:14.180 --> 01:27:16.300
‫با مردان و زنان بی‌شمار،

01:27:16.560 --> 01:27:20.480
‫در این تشکیلات بزرگ زمانه‌مون مشغول هستیم،

01:27:20.800 --> 01:27:24.500
‫و در حال آزمایش هستند
‫تا بشریت بدون جنگ زندگی کند

01:27:24.680 --> 01:27:26.780
‫چرا که قاضی بزرگ تاریخ است.

01:27:27.300 --> 01:27:30.640
‫فکر می‌کنم،
‫جناب رئیس جمهور،

01:27:31.380 --> 01:27:34.660
‫که شخصیت و شهامت شما رو نشون میده

01:27:35.040 --> 01:27:37.600
‫که امروز این جایزه رو به من دادید.

01:27:38.940 --> 01:27:41.060
‫اون روز ادوارد تلر
‫در اونجا حضور داشت،

01:27:41.200 --> 01:27:43.400
‫و اومد تبریک بگه.

01:27:44.100 --> 01:27:48.780
‫وقتی دستش رو دراز کرد،
‫اوپنهایمر یه بار دیگه دست داد.

01:27:51.000 --> 01:27:52.540
‫بعد از مراسم

01:27:52.680 --> 01:27:55.700
‫لوییز استراوس یک نامه با لحن تند
‫به مجله لایف ارسال کرد

01:27:56.220 --> 01:27:59.960
‫و گلایه کرد که گرامیداشتِ اوپنهایمر
‫صدمه شدیدی...

01:27:59.980 --> 01:28:03.420
‫به سیستم امنیتی می‌زنه
‫که از کشورمون محافظت می‌کنه.

01:28:07.880 --> 01:28:11.180
‫چهار سال بعد اوپنهایمر به علت سرطان حنجره فوت کرد.

01:28:11.220 --> 01:28:12.520
‫او ۶۲ ساله بود.

01:28:12.560 --> 01:28:16.480
‫در سال ۱۹۵۴، در سال محاکمهٔ اوپنهایمر،
‫آمریکا حدود ۳۰۰ سلاح هسته‌ای داشت.

01:28:16.500 --> 01:28:19.300
‫در پایان قرن بیستم،
‫این عدد به بیش از ۷۰ هزار رسید.

01:28:19.320 --> 01:28:25.300
www.Doostihaa.com
