WEBVTT

00:06.006 --> 00:07.508
ما مخالف خشونت‌ایم

00:07.591 --> 00:09.093
تا به حال مبارزه کردی؟

00:09.176 --> 00:11.303
سلاح به دست گرفتی؟
شمشیر؟

00:11.387 --> 00:13.139
تیر و کمان؟ تبر؟

00:16.684 --> 00:19.228
میگن برج سفید
هشت خواهر برای مقابله

00:19.311 --> 00:21.394
با ارتش لوگین اعزام کرده

00:21.582 --> 00:24.120
اگر دوباره راه‌مون به همدیگه خورد
چهره‌تون یادم می‌مونه

00:24.237 --> 00:26.068
مت تمام علامت‌هاشـو داره، پسر

00:26.152 --> 00:28.404
ارباب تاریکی قدرت واحد رو خراب کرد

00:28.487 --> 00:30.990
که هر کسی ازش استفاده کرد
کارش به جنون بکشه

00:31.073 --> 00:32.408
می‌بینمت

00:37.392 --> 00:41.041
تو همونی هستی که
فکرشـو می‌کردم، فرزانه آلمیرا

00:41.125 --> 00:44.128
هیچ رابطه‌ای صمیمی‌تر از
پیوند یک آی سدای با محافظش نیست

00:47.798 --> 00:49.025
شنیدم چه‌جور پیوندیـه

00:49.049 --> 00:51.134
که محافظ هر چی آی سدای‌اش
حس کنه رو حس می‌کنه

00:56.320 --> 00:58.447
!نـــه

02:57.270 --> 02:59.773
باشد که آغوش نهاییِ مادر
پذیرای تو در خانه باشد

03:36.216 --> 03:44.216
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

03:44.300 --> 03:49.300
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

05:14.802 --> 05:18.196
[ یک ماه بعد ]

05:18.975 --> 05:19.975
:تـــرجـــمـــه
« ســـــروش و وحـیـد فرحناکی »
:.:.: Night_Walker77 & SuRouSH_AbG :.:.:

05:43.694 --> 05:45.262
خیلی‌وقت بود نیومده بودیم خونه

05:45.345 --> 05:47.347
هنوزم اینجا رو خونه می‌بینی؟

05:47.431 --> 05:49.016
تو نمی‌بینی؟

05:49.099 --> 05:50.809
خونۀ من، این زین‌ـه

05:50.893 --> 05:53.604
این شنل. این چکمه‌ها

05:53.687 --> 05:55.814
این مرد عبوسی که کنارمـه

06:00.978 --> 06:03.601
اون برای چیزی که تو شهر سفید
انتظارش رو می‌کشه آماده‌ست؟

06:03.626 --> 06:04.865
فکر کردی به من چیزی می‌گه؟

06:04.948 --> 06:07.493
والا هر شب کنار آتیش محافظ‌ها غذا می‌خوره

06:09.912 --> 06:13.582
اون نگرانـه، نگران استپین

06:13.852 --> 06:15.896
محافظ‌ها معمولاً نباید بیشتر از
آی سدای‌شون عمر کنن

06:18.976 --> 06:20.731
استپین مرد قوی‌ایـه

06:21.287 --> 06:23.748
حلقۀ کرینی رو تحویلِ برج میده

06:30.557 --> 06:32.545
به‌نظرت اون چهارتای دیگه الان رسیدن؟

06:32.716 --> 06:34.645
اگه رسیده باشن، پیداشون می‌کنیم

06:35.687 --> 06:38.440
...و اگرم نرسیده باشن

06:38.922 --> 06:41.299
خب، بازم پیداشون می‌کنیم

07:04.633 --> 07:06.510
...یواش، گوسفنـ

07:20.107 --> 07:22.651
خوبی داداش؟

07:23.189 --> 07:26.755
می‌شه انقدر یه‌طوری بهم نگاه نکنی
که انگار دایه‌مـی؟

07:26.780 --> 07:28.991
من فقط خسته‌ام

07:29.074 --> 07:31.618
وقتی یه ماه روی جای گرم‌ونرمت نخوابی
همین‌طوری میشی

07:35.640 --> 07:37.194
اون کوهستان

07:37.219 --> 07:38.887
چیه؟

07:39.981 --> 07:41.566
نمی‌دونم

07:41.591 --> 07:43.467
فکر کنم قبلاً هم دیدمش

08:10.018 --> 08:12.009
تار والون

08:45.941 --> 08:47.734
خدای بزرگ

08:54.715 --> 08:56.133
یکی به من می‌دین؟

08:56.158 --> 08:57.743
ممنونم

09:01.159 --> 09:02.417
چیه؟

09:02.501 --> 09:04.169
هوم.. نمی‌دونم

09:04.253 --> 09:06.129
ولی خوشمزه‌ست

09:06.400 --> 09:08.610
گرسنه‌م نیست. خودت بخور

09:14.554 --> 09:16.390
باید همین‌جا باشه

09:16.473 --> 09:18.809
تام از اینجا برام گفته بود

09:18.892 --> 09:21.353
صاحب میخونه از دوست‌های قدیمیش بود

09:22.311 --> 09:24.037
،یکی برای این بهت میدم
یکی هم برای اون‌یکی

09:24.467 --> 09:26.886
مگه نمی‌خواستیم بریم برج سفید؟

09:28.443 --> 09:30.070
چرا می‌ریم

09:30.153 --> 09:32.633
ولی قبلش باید استراحت کنیم
و یه دستی به سر و رومون بکشیم

09:32.658 --> 09:34.910
به‌نظرت با این ریخت و قیافه
راه‌مون میدن؟

09:43.333 --> 09:45.252
باورم نمی‌شه یه شب اقامتِ اینجا
گرون‌تر از

09:45.335 --> 09:47.796
یک ماه اقامت تو مسافرخونۀ واین‌اسپرینگ‌ـه

09:49.631 --> 09:51.174
از جاده که بهتره

10:12.554 --> 10:14.114
دوباره بگو

10:14.197 --> 10:15.782
...مت

10:15.866 --> 10:17.659
...اون دختر کوچولو

10:17.743 --> 10:21.121
تو مزرعه -
کار تو نبود، مت -

10:21.835 --> 10:22.347
تو نبودی

10:22.372 --> 10:24.124
من و تام جفت‌مون دیدیم

10:24.207 --> 10:26.209
تام اینجا نیست

10:29.838 --> 10:32.632
تام مُرده

10:33.791 --> 10:35.501
پس لطفاً حرف منو باور کن

10:37.131 --> 10:38.925
کارِ اون «فید»ـه بود

10:39.860 --> 10:42.655
خودتم می‌دونی که تو
اون خونواده رو نکشتی

10:42.680 --> 10:45.683
محال بود آسیبی به اون دختر بچه بزنی

11:06.124 --> 11:07.834
اینجا بخش محافظانـه

11:07.918 --> 11:09.628
امن‌ترین مکان توی برج

11:09.711 --> 11:11.838
برای دوری از خواهرهایی که
باهاشون سفر کردیم

11:11.922 --> 11:13.632
...وقتی آمرلین سیت برسه

11:13.996 --> 11:15.706
،نه آمرلین سیت برای من مهمه

11:15.821 --> 11:17.155
نه سیاست‌های این برج

11:17.886 --> 11:21.139
بهتون گفتم، فقط مردم‌ام برام مهمن

11:21.223 --> 11:23.225
،و شما بهم گفتین اونا اینجان
پس کوشن؟

11:23.308 --> 11:27.229
من تو تمام دروازه‌ها و سوراخ‌سنبه‌های
شهر، گوش‌وچشم دارم

11:27.745 --> 11:30.432
اگه بیان، خبرش بهم می‌رسه

11:31.139 --> 11:32.979
ولی آخه به منم میگی؟

11:34.152 --> 11:35.946
شاید خودم یه دوری تو شهر زدم

11:36.029 --> 11:38.281
زن‌هایی که تو این برج هستن
رو اصلاً دستِ کم نگیر

11:38.365 --> 11:41.508
هر کدوم‌شون اهداف و
،انگیزه‌های خودشون رو دارن

11:41.666 --> 11:43.969
و همین‌طور غرور و جاه‌طلبی‌های
خاص خودشون رو

11:44.329 --> 11:46.915
،تو هر چقدرم قدرتمند باشی
این زن‌ها دهه‌هاست که دارن

11:46.998 --> 11:50.127
،نقاط قوت‌شون رو قوی‌تر می‌کنن
و نقاط ضعف‌شون رو می‌پوشونن

11:50.975 --> 11:53.028
و وقتی خبرِ اومدن تو به اینجا
...به گوش‌شون برسه

11:53.053 --> 11:54.036
...که حتماً هم می‌رسه

11:54.061 --> 11:56.608
ازت انتظار می‌ره که
بلافاصله «شاگرد» بشی

11:56.633 --> 11:58.844
،و اگه حواست رو جمع نکنی
همین سیاست‌های برج

11:58.927 --> 12:00.513
زنده‌زنده می‌خورنت

12:02.347 --> 12:05.851
اگه من همون‌قدری که می‌گید
...قدرتمندم

12:05.934 --> 12:09.896
شاید شما آی سدای‌ها
نباید منو دست کم بگیرید

12:25.250 --> 12:27.836
عیبی نداره اگه ترسیده باشی

12:29.016 --> 12:32.144
تو دستت رو دراز کردی
و منبع رو لمس کردی

12:32.911 --> 12:36.915
دیدی که در مقایسه باهاش چقدر کوچیکی

12:37.504 --> 12:38.508
و این‌که چقدر بزرگی

12:38.592 --> 12:41.465
در مقایسه با کسانی
که از بچگی دوست‌شون داشتی

12:42.028 --> 12:44.948
و حالا داری با خودت فکر می‌کنی که

12:44.973 --> 12:47.684
چه جایگاهی تو این دنیا داری؟

12:48.321 --> 12:50.824
آیا می‌تونی دوباره
همون آدم سابق بشی؟

12:54.159 --> 12:57.319
من اینا رو می‌دونم چون خودمم
بار اول احساسش کردم

12:59.825 --> 13:00.989
و جواب منفیـه

13:02.279 --> 13:04.618
تو دیگه اون آدم سابق نمی‌شی

13:04.701 --> 13:07.913
ولی دیگه وقتشه که به این
به چشم یه موهبت نگاه کنی

13:10.348 --> 13:12.267
حالا هم همین‌جا بمون

13:12.292 --> 13:14.211
با کسی حرف نزن

13:14.661 --> 13:17.330
و من سعی می‌کنم
با تمام توانم ازت محافظت کنم

13:23.635 --> 13:26.490
...و وقتی که دوست‌هاتـو پیدا کردم

13:27.085 --> 13:28.822
می‌برمت پیش‌شون

14:01.925 --> 14:04.135
ولی یه‌کم فریب‌کارانه‌ست هـا

14:04.219 --> 14:05.720
چی؟

14:05.804 --> 14:07.719
این‌که به خشونت‌پرهیزی دعوت کنی

14:07.976 --> 14:09.694
بعد بذاری حیوون‌هات هر چی

14:09.719 --> 14:11.711
سر راه‌شون اومد رو سلاخی کنن

14:12.519 --> 14:14.250
خشونت تو وجود همه‌مون هست

14:14.646 --> 14:16.606
مسلک برگ به‌معنیِ انکار این موضوع نیست

14:16.690 --> 14:18.858
در واقع به‌معنی پذیرفتن‌شـه

14:18.942 --> 14:20.735
شاید

14:20.819 --> 14:24.990
ولی اگه یه‌بار دیگه خوراک شلقم بخوریم
منم به سگ‌ها ملحق می‌شم

14:27.299 --> 14:28.842
راجع‌به چی حرف می‌زنید شما دوتا؟

14:28.867 --> 14:30.786
راجع‌به تو دیگه

14:31.073 --> 14:32.575
فقط چیزای خوب‌خوب

14:33.281 --> 14:35.200
دیدینش؟

14:35.470 --> 14:37.264
برج سفید

14:41.203 --> 14:42.913
رسیدیم

14:43.838 --> 14:45.256
به‌نظرت اونا زودتر رسیدن؟

14:48.983 --> 14:50.140
آره

14:51.358 --> 14:54.787
این‌طور که معلومه دیگه نمی‌خواد
با خوراک شلقم سر کنی

14:55.270 --> 14:57.397
!آروم -
چی شده؟ -

14:58.115 --> 15:00.233
چرا وایستادیم؟

15:05.927 --> 15:07.699
اژدهای دروغین

15:08.270 --> 15:09.993
،چیزی ازش نمی‌دونم

15:10.076 --> 15:12.746
ولی ما الان چند ماهی می‌شه
تو چمن‌زاریم

15:19.544 --> 15:21.880
اون دوتا رو برام بیارید

15:22.807 --> 15:25.342
شما نمی‌تونید همین‌طوری
مردم ما رو بگیرید

15:25.768 --> 15:27.344
اونا مردم شما نیستن

15:27.973 --> 15:31.810
اونا غذای ما رو خوردن
و زیر آتش ما نشستن

15:35.144 --> 15:37.479
می‌خوای دوست‌های جدیدتون اذیت بشن؟

15:37.562 --> 15:39.814
،اگر خودشون نخوان باهاتون بیان

15:39.898 --> 15:41.941
نمی‌تونید ببریدشون

15:42.239 --> 15:43.824
نمی‌تونم؟

15:43.849 --> 15:46.811
چه جملۀ عجیبی
از دهان یه سرهم‌بند

15:48.001 --> 15:51.380
اون‌وقت دقیقاً چطوری
می‌خواید جلوی منو بگیرید؟

16:00.669 --> 16:04.839
مسلک برگ در برابر مسلک نور

16:05.305 --> 16:06.514
هوم

16:13.428 --> 16:15.096
زودباشید. بیاید از این‌طرف

16:19.438 --> 16:21.815
با کف دست یه بچه

16:21.898 --> 16:23.900
،می‌شه جلوی نور رو گرفت

16:23.983 --> 16:27.329
،ولی برگ رو
حتی اگه لهش کنی، خاکش کنی

16:27.618 --> 16:30.924
،یا بسوزونیش
...دوباره جزئی از زمین

16:31.581 --> 16:33.249
و هوا می‌شه

16:46.119 --> 16:47.716
!آخه نمی‌شه که ول‌شون کنیم بریم

16:47.799 --> 16:51.111
،سفیدپوشان شاید حروم‌زاده باشن
ولی دیگه توئارتاهان‌ها رو نمی‌کُشن

16:51.541 --> 16:53.213
بیاید، زود باشید

16:58.808 --> 17:00.351
یالا، از این‌طرف

17:00.376 --> 17:02.920
همین نزدیک‌ها یه روستایی هست
که همیشه به ما لطف داشتن

17:05.358 --> 17:08.278
!وای! آرام! آرام

17:27.126 --> 17:29.253
«چرخۀ کارائتون»

17:30.369 --> 17:33.219
عه
اصلاً متوجه اومدن‌تون نشدم

17:35.407 --> 17:37.223
!جلو نیا -
ای بابا -

17:37.307 --> 17:39.642
شما انسان‌ها چقدر زود از کوره در می‌رید

17:40.000 --> 17:42.187
روز اولی که اومده بودم تار والون

17:42.270 --> 17:44.856
این همه هیاهو رو باور نمی‌کردم

17:44.939 --> 17:47.679
گریه و زاریِ بچه‌ها، جیغ و داد خانم‌ها

17:47.733 --> 17:50.945
،یه گروهی هم چاقو به‌دست
افتاده بودن دنبالم

17:51.029 --> 17:52.906
تو شهر

17:52.989 --> 17:56.326
والا کم‌کم داشت بهم بر می‌خورد

17:56.912 --> 18:00.663
باور کن که من برای این
از استدینگ نقل‌مکان نکردم

18:02.207 --> 18:03.750
استدینگ

18:04.450 --> 18:05.605
تو یه اوگر (غول) هستی؟

18:05.630 --> 18:07.128
«اوگیر»

18:07.212 --> 18:10.001
لویال، پسر آرنت، پسر هالان

18:10.295 --> 18:12.046
و شما کی هستی؟

18:12.849 --> 18:14.976
رند

18:15.427 --> 18:16.559
رند آلثور

18:16.584 --> 18:20.141
،اسمت چه خوش می‌نوازه
رند آلثور

18:20.740 --> 18:23.520
خیلی خوشحالم که یه آییلی رو می‌بینم

18:24.305 --> 18:26.098
کتاب‌های زیادی راجع‌به مردم شما خوندم

18:26.290 --> 18:27.607
من اهل «آییل» نیستم

18:27.690 --> 18:31.358
واقعاً؟ موهای قرمز
یکی از معدود خصلت‌های فیزیکی‌ایـه

18:31.383 --> 18:33.873
که می‌شه باهاش زادگاه انسان‌ها
رو حدس زد

18:33.898 --> 18:35.289
من اهل دو رود هستم

18:35.336 --> 18:37.200
یه آییلی اهل دو رود؟

18:37.283 --> 18:38.882
میگم من آییلی نیستم

18:38.907 --> 18:41.037
یه آییلی اهل دو رود

18:41.120 --> 18:44.165
که اصرار داره آییلی نیست

18:44.600 --> 18:46.584
چه عجیب

18:47.183 --> 18:49.185
من چیزهای عجیب رو دوست دارم

18:53.578 --> 18:55.580
این کتاب رو می‌شناسی؟

18:57.645 --> 18:59.091
آره

18:59.116 --> 19:02.684
«آخه چرا کتاب «سفرهای جین فارست‌رایدر
باید حالت رو بد کنه؟

19:02.767 --> 19:04.686
از ماجراجویی‌های درجه‌یکـه

19:05.105 --> 19:06.773
...نه آخه

19:08.408 --> 19:11.103
من یه دختری رو می‌شناختم
که هر روز این کتاب رو می‌خوند

19:11.283 --> 19:13.945
فکر می‌کرد همون جین‌ـه
که دوباره متولد شده

19:14.028 --> 19:16.470
خب، احتمال این خیلی کمه

19:16.665 --> 19:17.706
...با وجود این همه انسان

19:17.782 --> 19:20.076
،صرفاً این‌طوری فکر می‌کرد
می‌دونی

19:20.159 --> 19:24.706
درسته. فراموش کرده بودم شما انسان‌ها
چه خیال‌پردازی‌های پوچی می‌کنید

19:24.789 --> 19:27.083
اون دختره الان کجاست؟

19:27.166 --> 19:28.710
یا که زن شده؟

19:28.793 --> 19:30.962
سن شماها خیلی زود بالا میره

19:31.283 --> 19:32.672
نمی‌دونم

19:33.575 --> 19:36.526
من اومدم تار والون
،چون اون داشت می‌رفت برج سفید

19:36.551 --> 19:38.177
...ولی

19:38.854 --> 19:40.355
جریان چیه؟

19:40.526 --> 19:42.932
آی سدای‌ها دارن از جنگ
با اژدهای دروغین

19:43.016 --> 19:46.033
،برمی‌گردن
و دارن تو شهر می‌گردوننش

19:46.252 --> 19:48.646
که خطرات جنون و طمع قدرت

19:48.730 --> 19:50.315
رو به مردم نشون بدن

19:50.398 --> 19:51.774
...این‌که آدمی تا کجا می‌تونه

19:51.858 --> 19:54.485
شرمنده، من باید برم -
میری رژه؟ -

19:55.243 --> 19:56.571
منم میام

19:56.654 --> 19:58.740
فقط اگه یه چند دقیقه بذاری
وسایلم رو جمع کنم

19:59.307 --> 20:01.059
بیرون می‌بینمت

20:01.618 --> 20:04.662
امان از این انسان‌ها
که همیشه انقدر عجله دارن

20:05.042 --> 20:09.463
هیچ‌وقت نمیان سر فرصت خودشون رو
برای کاری که می‌خوان انجام بدن آماده کنن

20:53.700 --> 20:56.453
مرسی که یه جا برام گرفتی

20:57.928 --> 21:00.347
دارن اژدهای دروغین رو میارن

21:01.648 --> 21:04.109
می‌گن طرف توانایی
احضار قدرت رو داشته

21:04.247 --> 21:06.332
و قدرت دیوانه‌ش کرده

21:18.091 --> 21:19.719
!اژدها رو بکشید

21:24.557 --> 21:26.119
!اژدهای دروغین

21:42.998 --> 21:45.096
مت؟ مت؟

21:56.836 --> 21:59.027
بیا یه قراری بذاریم

21:59.789 --> 22:01.290
باشه؟

22:02.908 --> 22:04.451
باشه

22:05.575 --> 22:08.786
اگه معلوم شد که
...یکی از ما دوتا

22:09.417 --> 22:11.581
...که من یا تو می‌تونه

22:12.026 --> 22:13.374
...قدرت واحد رو احضار کنه

22:17.104 --> 22:19.897
اجازه ندیم طرف مقابل
به همچین حال و روزی بیفته

22:20.376 --> 22:22.133
مت -
جدی میگم -

22:22.216 --> 22:25.462
این پیشگویی مزخرف
پشیزی برام اهمیت نداره

22:25.650 --> 22:28.022
آی سدای‌ها، اژدهاها، یا هر کوفتی

22:28.047 --> 22:29.599
من نمی‌خوام اون‌طوری بشم -
نمیشی -

22:29.682 --> 22:30.782
تو چمیدونی

22:41.459 --> 22:42.751
بهم قول بده

22:46.673 --> 22:48.076
قول

22:57.402 --> 22:59.362
تو هم همین‌کارو واسه من می‌کنی؟

23:00.475 --> 23:02.394
شک نکن

23:15.822 --> 23:17.125
رژه چطور بود؟

23:17.150 --> 23:19.333
فعلاً تا چند هفته باید
خرده‌گوجه از تو موهاش پاک کنه

23:19.357 --> 23:21.275
ولی قیافۀ لیاندرین دیدنی شده بود

23:21.359 --> 23:23.820
وقتی اتفاقی یه تُرب
پرت کردن تو صورتش

23:30.634 --> 23:33.329
بعد از مراسم ختم بابام
دیگه سفید نپوشیدم

23:37.313 --> 23:39.001
ازش متنفر بودم، می‌دونی

23:41.609 --> 23:43.923
...بعد از مرگش

23:44.476 --> 23:48.108
می‌رفتم بیرون و قبل اینکه اصلاً
به میخونه برسم، سگ‌مست می‌شدم

23:48.811 --> 23:52.140
با کوچیک‌ترین و ضعیف‌ترین کسی که
...اونجا می‌دیدم دعوا راه می‌نداختم

23:52.660 --> 23:53.975
و کتکش می‌زدم

23:54.941 --> 23:57.675
بعد رفتم سراغ کس‌هایی که
،از پس خودشون برمی‌اومدن

23:57.993 --> 24:00.496
...با نیم‌نگاهی به اینکه

24:01.482 --> 24:03.484
بزنن کارمـو تموم کنن

24:05.398 --> 24:07.400
اون‌موقع بود که با کرینی آشنا شدم

24:09.503 --> 24:11.797
یه جوون احمق
که آرزوی مرگ داشت

24:11.822 --> 24:15.138
و با یه آی سدای در افتاده بود

24:15.163 --> 24:17.915
...اون فقط یه لبخند بهم زد

24:18.585 --> 24:20.879
و بعد یه نوشیدنی برام گرفت

24:22.735 --> 24:24.881
بالأخره یه‌جوری دوست شدیم

24:24.964 --> 24:28.092
یا بهتره بگم، اون بهم افتخارِ
اینو داد که دوستش بشم

24:33.171 --> 24:35.975
،و اون‌موقع که به محافظ نیاز داشت
همون زمان انقدر قدرتمند بود

24:36.058 --> 24:40.479
که می‌تونست هر کی دلش بخواد
...رو داشته باشه، ولی

24:41.114 --> 24:42.732
من رو انتخاب کرد

24:43.262 --> 24:44.958
باورم نمی‌شد

24:46.781 --> 24:48.629
می‌دونستم شایستگی‌شـو ندارم

24:51.157 --> 24:55.119
،بهش گفتم تجدیدنظر کنه
ولی.. رو حرفش موند

24:55.534 --> 24:58.623
فقط چپ‌چپ نگاهم کرد و همین

25:01.687 --> 25:03.689
...پیوند تشکیل دادیم

25:05.557 --> 25:08.447
و من دیگه چاره‌ای نداشتم
جز این‌که خودمـو لایق اون کنم

25:17.297 --> 25:19.320
من دوازده سالم که بود
بابام قصد جونم رو کرد

25:19.710 --> 25:22.588
پس.. انقدر ناله نکن

25:25.072 --> 25:28.117
برج سفید اولین خونوادۀ عمرم رو به من داد

25:29.169 --> 25:30.827
راست میگی

25:31.791 --> 25:34.632
خوبه که شما دوتا همیشه
همدیگه رو دارید

25:36.661 --> 25:39.747
،احتمالاً اگه به آلانا بود
ده‌تا محافظ دیگه هم می‌گرفت

25:52.483 --> 25:54.985
تو هم همین‌طور، دوست قدیمی

25:56.747 --> 25:58.113
اگه با یه آی سدای دیگه
...پیوند تشکیل بدی

25:58.138 --> 26:00.393
،تو اول مورین رو از دست بده
بعدش بهم بگو از این زن

26:00.476 --> 26:03.544
به اون زن پریدن، چه‌قدر آسونـه

26:21.178 --> 26:22.733
دیگه وقتشه

28:14.740 --> 28:16.784
یالا دیگه
محکم‌تر

29:02.574 --> 29:04.660
چشم‌هات رو باز کن، فرزندم

29:06.787 --> 29:09.180
بهتر شد. کامل پوشیده شدی

29:11.262 --> 29:12.516
دست‌هاش

29:23.941 --> 29:25.359
پسره رو بیارید

29:27.016 --> 29:28.893
!پرین

29:28.976 --> 29:31.530
،پسر جان، اگر این دخترو دوست داری
مقاومت نکن

29:34.974 --> 29:36.358
...خواهش می‌کنم آقا

29:36.442 --> 29:37.998
من رو «فرزندْ والدا» صدا کنید

29:38.469 --> 29:41.722
قدرت در اختیار پروردگار نوره، نه من

29:43.448 --> 29:44.824
،فرزند والدا

29:45.489 --> 29:47.077
ما کسی که فکرشـو می‌کنید نیستیم

29:47.544 --> 29:48.704
ما اصلاً کس خاصی نیستیم
...ما

29:48.787 --> 29:52.249
همه‌ی ما زیر سایۀ پروردگار نور
برای خودمون کسی هستیم

29:52.333 --> 29:54.210
اما درست می‌گین

29:54.629 --> 29:56.212
شما کسی که فکر می‌کردم نیستین

29:56.761 --> 29:59.381
اگر آی سدای بودین
،تا الان قدرت رو احضار کرده بودین

30:00.386 --> 30:02.370
و منم دست‌تون رو قطع کرده بودم

30:04.698 --> 30:07.723
می‌دونید، یکی از اون ساحره‌ها
یه‌بار بهم گفت

30:08.229 --> 30:10.509
که آدم برای احضار قدرت
نیازی به دست‌هاش نداره

30:11.228 --> 30:14.188
،و استفاده از دست
یا هر احساس یا کلمه‌ای

30:14.271 --> 30:16.482
صرفاً کمک‌کننده‌ست

30:17.041 --> 30:18.793
من توانایی احضار قدرت ندارم

30:19.587 --> 30:21.946
بفرما. پس ثابت شد

30:22.352 --> 30:24.114
چون آی سدای‌ها که صد درصد
،نمی‌تونن دروغ بگن

30:24.922 --> 30:27.576
حالا هر چقدرم تواناییِ
پیچوندن حقیقت رو داشته باشن

30:27.930 --> 30:30.871
،حالا گیریم تو آی سدای نباشی

30:30.955 --> 30:33.207
و این پسره... پرین بود؟

30:33.750 --> 30:35.669
ایشون هم محافظت نباشه

30:36.252 --> 30:38.504
‫پروردگار نور حتماً تو رو به دلیلی
‫نزد من آورده

30:38.587 --> 30:40.297
‫اونم دو بار

30:40.381 --> 30:42.716
‫پرودگار نور هیچ کاری رو الکی انجام نمی‌ده

30:42.800 --> 30:44.009
‫بهتون اطمینان می‌دم قربان...

30:44.093 --> 30:45.803
‫فرزند والدا

30:48.973 --> 30:50.641
‫فرزند والدا

30:52.893 --> 30:55.020
‫من فقط یه دخترم اهل یه روستای کوهستانی

30:55.104 --> 30:57.565
‫که هیچ وقت نباید ترک‌ش می‌کردم

30:57.648 --> 30:59.650
‫لطفاً فقط بذارید بریم. لطفاً

31:00.693 --> 31:03.904
‫ولی می‌تونی از قدرت واحد استفاده کنی

31:03.988 --> 31:05.864
‫می‌دونم که می‌تونی

31:05.948 --> 31:07.783
‫پس نذار بکشمت

31:14.206 --> 31:16.166
‫نه

31:16.250 --> 31:18.377
‫جانم؟

31:18.460 --> 31:21.005
‫نمی‌تونم قدرت رو احضار کنم

31:21.088 --> 31:23.424
‫خودت گفتی که قسم خوردهٔ پروردگار نوری

31:23.507 --> 31:25.801
‫و بندهٔ نور نمی‌تونه دختری رو

31:25.884 --> 31:28.095
‫که هیچ‌کار اشتباهی نکرده رو بکشه

31:28.178 --> 31:30.180
‫و حالا چی باعث شده فکر کنی

31:30.264 --> 31:33.017
‫که من مردی‌ـم که پایبند سوگندهاشه؟

31:33.100 --> 31:36.437
‫که همین الان و همین‌جا
‫گلوت رو نمی‌زنم که بمیری‌؟

31:38.731 --> 31:41.609
‫اگه می‌خوای این‌کارو کنی، پس بکن

31:42.610 --> 31:46.030
‫ولی اینو بدون...
‫تو زندگی بعدی‌م برمی‌گردم

31:46.113 --> 31:49.392
‫و از سر تا پا پوست‌ـت رو می‌کنم،
‫مثل خوکی که الان هستی

31:50.743 --> 31:53.579
‫آی‌سدای قوی‌ای می‌شدی

31:53.662 --> 31:56.790
‫یه حلقهٔ محشر که به کلکسیون‌ـم اضافه کنم

32:27.905 --> 32:30.199
‫نکن. نه! نه!

32:32.618 --> 32:33.952
‫چرا داری این‌کارو می‌کنی؟

32:34.036 --> 32:35.412
‫چون ما آدما

32:35.496 --> 32:38.040
‫مقدر شدیم که روی این کرهٔ خاکی

32:38.123 --> 32:41.960
‫واسه تمام چیزایی که داریم
‫بجنگیم و در تقلا باشیم

32:42.044 --> 32:43.962
‫خالق هیچ‌وقت نمی‌خواسته که

32:44.046 --> 32:46.382
‫ما به این اندازه قدرت دسترسی داشته باشیم

32:47.800 --> 32:51.095
‫شما جادوگرا موجودیت ما رو به تمسخر می‌گیرید

32:51.178 --> 32:54.390
‫مثل خدایان بین مردها راه می‌رید

32:54.473 --> 32:56.600
‫این فکر که قدرت واحد

32:56.684 --> 32:59.895
‫هیچ ربطی به تاریکی و
‫ارباب‌ش نداره، مسخره‌ست

33:01.313 --> 33:05.192
‫واسه همین من فراخونده شده‌م
‫که قال قضیه رو بکنم

33:05.275 --> 33:08.070
‫یه زن پس از دیگری

33:08.153 --> 33:09.697
‫پس از دیگری

33:13.033 --> 33:15.202
‫قدرت رو احضار کن دختر جون

33:15.285 --> 33:17.871
‫بعد تو رو می‌کشم
‫و می‌ذارم پسره بره

33:19.873 --> 33:21.542
‫احضارش نکنی

33:21.625 --> 33:24.086
‫پسره رو می‌کشم و می‌ذارم تو بری

33:28.006 --> 33:30.592
‫تنهاتون می‌ذارم که راجع‌بهش صحبت کنید

33:35.472 --> 33:37.558
‫تصمیم بگیرید کدوم‌ـتون باید بمیره

34:01.874 --> 34:03.792
‫استپین

34:03.876 --> 34:06.253
‫شنیدم که تو هم این‌جا زندانی شدی

34:07.296 --> 34:09.089
‫گفتم ببینم...

34:09.173 --> 34:12.468
‫بازم می‌شه یه‌کم از اون
‫چایی که داشتی بخورم؟

34:12.551 --> 34:14.303
‫واسه خوابم

34:14.386 --> 34:16.388
‫واقعاً زبون بز نیست، مگه نه؟

34:19.349 --> 34:21.560
‫گل بُز زبان اسم یه گیاهه

34:21.643 --> 34:23.520
‫آها

34:29.985 --> 34:31.820
‫هنوزم مشکل خواب داری؟

34:31.904 --> 34:33.363
‫خب من...

34:34.782 --> 34:36.033
‫من...

34:37.618 --> 34:40.496
‫دراز می‌کشم...

34:40.579 --> 34:45.334
‫و همین‌که خواب به چشمم می‌افته

34:45.417 --> 34:47.544
‫درد از یادم می‌ره

34:48.587 --> 34:50.547
‫- خوبه
‫- نه

34:51.799 --> 34:53.967
‫این تنها چیزیه که از اون برام مونده

34:54.051 --> 34:55.928
‫درد

34:58.180 --> 35:00.599
‫هنوز واسه رها کردن‌ش آماده نیستم

35:08.524 --> 35:10.359
‫نگران نباش

35:11.944 --> 35:15.155
‫بهت قول می‌دم که درد و رنج‌ـش
‫هیچ‌وقت ازت جدا نمی‌شه

35:19.493 --> 35:21.537
‫ممنون

36:04.746 --> 36:06.582
‫فرار کردی، آره؟

36:12.296 --> 36:15.257
‫تقریباً به قدمت خود برج هستن

36:15.340 --> 36:17.467
‫نمایانگر ده‌ها هزاران مردی

36:17.551 --> 36:21.430
‫که خودشون رو وقف خواهرانم کردن هستن

36:23.181 --> 36:26.560
‫حتی بعد از مرگشون هم مثل

36:26.643 --> 36:29.354
‫زمان زنده بودن‌شون
‫بیرون تالار نگهبانی می‌دن

36:32.649 --> 36:34.192
‫آی ‌سدای‌های قرمز محافظ ندارن

36:34.276 --> 36:37.571
‫نه. هیچ‌وقت نداشتن

36:37.654 --> 36:39.406
‫چون از مردا متنفرید

36:42.200 --> 36:44.411
‫سوال بود یا اظهار نظر؟

36:46.955 --> 36:49.416
‫بعضی از خواهرای قرمزم شاید

36:50.459 --> 36:52.002
‫زنان قدرت واحد رو در اختیار دارن

36:52.085 --> 36:55.756
‫ولی مردها هنوز بیشتر
‫این دنیا رو کنترل می‌کنن

36:58.091 --> 37:00.344
‫و واقعاً خیلی با دخترای کوچیکی مهربونن،

37:00.427 --> 37:03.639
‫دخترایی که نشونه‌هایی از
‫این‌که از اونا قدرتمندترن دارن

37:07.559 --> 37:09.311
‫خب، حالا که از قفس مورین فرار کردی

37:09.394 --> 37:13.023
‫باید از آزادی‌‌ـت لذت ببری. هوم؟

37:14.066 --> 37:18.362
‫اون راه به کتابخونه ختم می‌شه

37:18.445 --> 37:20.781
‫و بعد می‌رسه به باغ

37:22.741 --> 37:25.202
‫الان فصل خرمالوئه

37:26.828 --> 37:28.455
‫همم

37:45.764 --> 37:48.058
‫رند آلثور

37:48.141 --> 37:51.728
‫می‌دونستی که «اوگیر»

37:51.812 --> 37:54.106
‫می‌تونه وارد برج سفید بشه؟

37:54.189 --> 37:55.899
‫نه

37:55.983 --> 37:57.192
‫ولی چرا...

37:57.275 --> 38:00.445
‫من رفتم اونجا و زنی که ازش
‫صحبت می‌کردی رو پیدا کردم

38:00.529 --> 38:02.823
‫پناه بر نور

38:02.906 --> 38:05.033
‫بافت مو توی دو رود

38:05.117 --> 38:06.803
‫- به آئین خاصی بافته می‌شه
‫- فکر کردیم که مردی

38:06.827 --> 38:08.245
‫واقعاً خیلی راحت بود

38:08.328 --> 38:09.830
‫ایگوین کجاست؟ و پرین؟

38:09.913 --> 38:11.498
‫توی راه باشن فکر کنم

38:13.417 --> 38:14.543
‫وای...

38:16.545 --> 38:18.505
‫چی سرش اومده؟

38:20.465 --> 38:22.009
‫ناینیو؟

38:22.092 --> 38:24.678
‫کی دیگه می‌تونست باشه؟

38:26.096 --> 38:27.764
‫زنده‌ای

38:27.848 --> 38:29.641
‫تو هم

38:29.725 --> 38:31.143
‫به ‌زور البته

38:32.811 --> 38:34.563
‫زبون‌ـت رو نشونم بده

38:34.646 --> 38:36.189
‫به من دست نزن!

38:41.153 --> 38:43.363
‫شرمنده. شرمنده

38:44.406 --> 38:46.199
‫بخواب مت

38:46.283 --> 38:48.118
‫باید استراحت کنی

38:54.124 --> 38:56.084
‫فکر کنم می‌تونه قدرت رو احضار کنه

39:00.589 --> 39:02.466
‫دیدی‌ش؟

39:02.549 --> 39:05.218
‫نه، ولی داره کنترل‌ش رو از دست می‌ده

39:05.302 --> 39:08.472
‫می‌دونم مورین گفت که
‫باید بیایم پیش اون توی برج سفید

39:08.555 --> 39:11.349
‫ولی نمی‌دونم بشه بهش اعتماد کرد یا نه

39:11.433 --> 39:14.519
‫دیدیم که آی ‌سدای چه
‫کاری با اژدهای دروغین کرد

39:22.027 --> 39:24.196
‫خوب کاری کردی

39:24.279 --> 39:26.156
‫که آوردی‌ش اینجا

39:26.239 --> 39:28.241
‫که مراقبش بودی

39:30.535 --> 39:32.746
‫ما به آی‌سدای نیازی نداریم

39:32.829 --> 39:35.082
‫ماها مردمان دو رود هستیم

39:35.165 --> 39:36.917
‫تا جایی که می‌تونم درمان‌ش می‌کنم

39:37.000 --> 39:40.170
‫و وقتی ایگوین و پرین بیان
‫بقیه‌ش رو حل می‌کنیم

39:40.253 --> 39:41.588
‫با هم

39:43.757 --> 39:45.842
‫الان دیگه یه ماهی می‌شه که ندیده‌مش

39:48.595 --> 39:50.263
‫زنده‌ست

39:57.938 --> 40:01.733
‫می‌دونی، وقتی ایگوین بچه بود،
‫حول و حوش ده سالگی‌ش

40:01.817 --> 40:05.987
‫مامان ‌باباش آوردن‌ش پیش ما،
‫من و فرزانهٔ پیر

40:06.071 --> 40:09.157
‫یه عفونت داشت که به عضلات‌ش سرایت کرده بود

40:10.659 --> 40:12.410
‫عضلات‌ش به قدری منقبض شده بودن

40:12.494 --> 40:15.288
‫که پاهاش به پشت خم شده بودن

40:15.372 --> 40:18.375
‫واسه همین بهش می‌گن تب استخوان‌شکن

40:18.458 --> 40:21.378
‫معمولاً قبل از این‌که فرد بمیره

40:21.461 --> 40:24.798
‫خودشون پاها و دست‌هاشون رو نصف می‌کنن

40:26.800 --> 40:29.678
‫فرزانهٔ پیر، اون...

40:29.761 --> 40:31.721
‫نمی‌دونست باید چکار کنه

40:34.099 --> 40:37.644
‫واسه همین یه چایی درست کرد
‫که مردنش رو راحت‌تر کنه

40:38.895 --> 40:40.605
‫ولی من نتونستم

40:42.023 --> 40:44.025
‫دست ایگوین رو گرفتم

40:44.109 --> 40:47.362
‫اونم خیلی محکم دست‌ـم رو گرفت

40:47.445 --> 40:50.907
‫به من نگاه کرد و گفت
‫«آماده نیستم»

40:53.493 --> 40:55.495
‫خیلی کوچولو بود

40:56.997 --> 40:58.957
‫کل شب رو همون‌جا دراز کشید

40:59.040 --> 41:01.418
‫وقتی که بد خودش سعی داشت
‫اونو نصف کنه

41:02.878 --> 41:05.505
‫گریه هم نکرد

41:05.589 --> 41:08.008
‫حتی یه بار

41:08.091 --> 41:11.344
‫و چای فرزانه رو هم نخورد

41:14.723 --> 41:17.976
‫فردا صبح، تب از پا در اومده بود

41:18.977 --> 41:20.729
‫نه اون

41:23.773 --> 41:25.692
‫به‌نظر که درست میاد

41:29.863 --> 41:33.783
‫ایگوین خیلی‌ چیزاست،
‫ولی مهم‌تر از همه

41:33.867 --> 41:35.619
‫شکست‌ناپذیره

41:53.762 --> 41:56.556
‫ایگوین، بس کن

42:02.771 --> 42:05.523
‫اگه قراره یکی‌مون بمیره، باید من باشم

42:07.150 --> 42:08.360
‫نه

42:10.862 --> 42:12.864
‫حق‌ـم همینه

42:14.616 --> 42:16.159
‫لیلا

42:16.243 --> 42:18.536
‫- من کشتم‌ـش
‫- نه

42:18.620 --> 42:20.288
‫نه، مرگ لیلا تقصیر تو نیست

42:20.372 --> 42:23.124
‫چرا، بود!

42:25.335 --> 42:28.380
‫داشتیم با هم باهاشون می‌جنگیدیم

42:28.463 --> 42:30.257
‫ترالاک‌ها

42:31.299 --> 42:33.260
‫من یکی رو کشتم

42:36.096 --> 42:38.974
‫ولی صدای یکی دیگه رو
‫پشت سرم شنیدم

42:39.057 --> 42:41.518
‫و با تمام قدرت زدمش

42:46.356 --> 42:48.233
‫ولی لیلا بود

42:49.901 --> 42:52.737
‫با دستای خودم

42:53.780 --> 42:55.407
‫با تبر خودم

42:58.618 --> 43:00.537
‫کشتمش

43:02.789 --> 43:04.833
‫زن خودم رو کشتم

43:09.254 --> 43:11.423
‫حق‌ـم همینه

43:12.924 --> 43:14.509
‫نه

43:19.139 --> 43:21.057
‫به تصمیم مشخصی رسیدین؟

43:28.231 --> 43:29.858
‫خیلی‌خب

43:29.941 --> 43:32.152
‫تصمیم نگرفتن هم بازم یه تصمیم‌ـه

43:33.194 --> 43:35.613
‫نهایتاً پسره از خون‌ریزی می‌میره

43:40.618 --> 43:43.872
‫پرین، یه اتفاق بود همه‌ش

43:43.955 --> 43:44.955
‫تقصیر تو نبوده

43:47.125 --> 43:48.728
‫و ممکنه کل عمرت طول بکشه

43:48.752 --> 43:51.588
‫که متوجه‌ش بشی،‌ ولی می‌شی

43:53.590 --> 43:55.467
‫بهت قول می‌دم

43:57.552 --> 43:58.845
‫می‌شی

44:04.809 --> 44:08.438
‫نه، ایگوین، نه!

44:10.065 --> 44:11.691
‫جاری شو

44:14.027 --> 44:16.654
‫فقط جاری شو

44:16.738 --> 44:18.114
‫آها

44:18.198 --> 44:20.033
‫حالا شد

44:44.099 --> 44:47.268
‫با این‌چیزا نمی‌تونی به
‫آسونی منو بکشی دختر جون

44:47.352 --> 44:49.354
‫به‌خصوص با همچین شعلهٔ کوچیکی

44:51.439 --> 44:54.734
‫راست‌ـش رو بخوای، انتظار یه چیز بیشتری داشتم

44:59.989 --> 45:01.324
‫پناه بر نور

45:04.702 --> 45:06.371
‫تو چی هستی دیگه؟

45:14.421 --> 45:15.964
‫بیا بریم

45:27.392 --> 45:28.726
‫ادامه بده

45:31.312 --> 45:32.856
‫شما دوتا، صبر کنید

45:36.693 --> 45:38.194
‫بیا، بیا، بیا

45:44.576 --> 45:46.911
‫- به ما صدمه نمی‌زنه
‫- از کجا می‌دونی؟

45:51.207 --> 45:52.834
‫یالا، بیا بریم

46:03.052 --> 46:05.763
‫می‌ری بخوابی خواهر؟

46:05.847 --> 46:07.974
‫همین‌که یادت مونده اتاق‌ـت
‫کجاست غافل‌گیر شدم

46:08.057 --> 46:09.851
‫چقدر شده؟ دو سال؟

46:12.020 --> 46:15.482
‫و با چه غنیمت‌ـی هم برگشتی

46:15.565 --> 46:17.692
‫ناینیو کجاست؟

46:20.153 --> 46:22.739
‫به‌گمونم یه جای امن نگه‌داشتی‌ش

46:22.822 --> 46:26.493
‫بی‌شک بعد از سفر دور و درازش
‫داره استراحت می‌کنه

46:33.791 --> 46:36.336
‫تو هم به‌نظر حال و وضع‌ـت خوب نمیاد

46:42.842 --> 46:45.637
‫می‌دونی مورین، مشکلی که توی...

46:45.720 --> 46:48.223
‫دائما در حال رفت و آمد بودن هست

46:48.306 --> 46:50.266
‫اینه که وقتی ناینیو یه شاگرد بشه..

46:50.350 --> 46:52.644
‫و با توجه به سوءظن آزاردهنده‌ش

46:52.727 --> 46:56.773
‫نسبت به آی سدای‌ها،
‫یه شاگرد می‌شه

46:56.856 --> 47:00.151
‫تو دیگه این‌جا نیستی که آموزش‌ـش بدی

47:01.903 --> 47:03.446
‫یه دختر با موهبت ذاتی‌ش

47:03.530 --> 47:05.114
‫و عدم کنترل باید آموزش داده بشه

47:05.198 --> 47:07.116
‫و فکر می‌کنی که مسلکِ قرمز رو انتخاب می‌کنه؟

47:07.200 --> 47:08.910
‫فرزانهٔ دو رود

47:08.993 --> 47:10.870
‫که بعد از اولین احضار قدرتش
‫مرده رو زنده کرد؟

47:10.954 --> 47:13.289
‫هوم. خواهران زردمون
‫خودشون رو به آب و آتیش می‌زنن

47:13.373 --> 47:14.916
‫که دست‌شون بهش برسه،
‫درسته

47:14.999 --> 47:16.751
‫هوم

47:17.919 --> 47:20.463
‫ولی یه عزم راسخ خاصی داره

47:20.547 --> 47:22.924
‫که نمی‌تونه مخفی‌ش کنه

47:23.967 --> 47:25.885
‫یه حسی که دنیا جای بهتری می‌شد

47:25.969 --> 47:28.680
‫اگه همه تابع قوانین بودن

47:28.763 --> 47:30.515
‫قوانین اون

47:31.558 --> 47:32.958
‫البته یه‌ چیزی‌ش که با تو مشترک نیست

47:33.017 --> 47:35.645
‫این خصلتِ حقیر شمردن مرداست

47:35.728 --> 47:38.231
‫پس بهت پیشنهاد می‌کنم یه جا دیگه
‫دنبال تغییر و تحول باشی

47:48.700 --> 47:50.910
‫معدود افرادی هستن که برای

47:50.994 --> 47:53.079
‫دور کردن «طرد شدگان» پیش‌کشی میارن

47:54.122 --> 47:56.624
‫اینا مال مادرم بودن

47:56.708 --> 48:00.503
‫تنها چیزی که وقتی مرد تو خونه‌ش موند

48:00.587 --> 48:03.506
‫و می‌خوای کی رو دور کنی؟

48:03.590 --> 48:07.176
‫ایشامیل...

48:07.260 --> 48:09.053
‫پدرِ دروغ

48:10.555 --> 48:12.807
‫الان باید فکرم باز باشه

48:12.890 --> 48:14.892
‫باید حقیقت رو ببینم

48:18.062 --> 48:19.981
‫به این چیزا باور داری؟

48:20.064 --> 48:22.942
‫فکر می‌کنی هنوز می‌تونن
‫به دنیای ما دسترسی داشته باشن؟

48:23.026 --> 48:25.903
‫طرد شدگان روح‌ـشون رو به ارباب تاریکی فروختن،

48:25.987 --> 48:28.114
‫به‌ازای جاودانگی

48:29.449 --> 48:31.868
‫حتی با این‌که آخرین اژدها
‫محبوس‌شون کرده بود...

48:33.137 --> 48:36.015
‫- جاودانگی خیلی طولانیه
‫- هوم

48:36.623 --> 48:38.458
‫خیلی طولانی

48:43.171 --> 48:45.506
‫ببین

48:45.590 --> 48:47.592
‫بسه دیگه

48:48.718 --> 48:51.137
‫تا فردا صبح کنارت می‌مونم

48:54.474 --> 48:56.934
‫به‌نظرت استپین پیشنهادت رو قبول می‌کنه؟

48:57.977 --> 48:59.729
‫نمی‌دونم

49:01.230 --> 49:03.524
‫وقتی یه محافظ آی سدای‌ش رو
‫از دست می‌ده

49:03.608 --> 49:06.069
‫دردش خیلی عمیقه

49:06.152 --> 49:09.822
‫تقریباً انگار مرگ‌ش رو بلعیده

49:15.411 --> 49:18.414
‫یه‌جا خوندم که یه راهی واسه
‫جدا کردن پیوند هستن

49:19.874 --> 49:21.709
‫عه

49:24.045 --> 49:26.339
‫ببین خواهر

49:26.422 --> 49:28.132
‫این‌کارو نکن

49:28.216 --> 49:31.344
‫لن هیچ مشکلی نداره

49:33.221 --> 49:36.641
‫ولی خب مدت زیادی رو با ما خواهی بود

49:41.604 --> 49:44.399
‫این همه سال بیرون از این‌جا
‫چکار می‌کردی؟

49:46.859 --> 49:49.153
‫مگه این‌که عادت کرده باشی

49:49.237 --> 49:51.155
‫که از این‌جا به عنوان غذاخوری استفاده کنی

49:51.239 --> 49:53.991
‫ و گرنه فرض رو بر این می‌گیرم که
‫اومدنت دلیلی داشته

49:55.702 --> 49:59.247
‫شنیدم که امرلین داره از کامیلین برمی‌گرده

49:59.330 --> 50:01.874
‫ما رو به تالار احضار کرده

50:01.958 --> 50:03.960
‫که در مورد لوگین جواب پس بدیم

50:05.795 --> 50:08.548
‫دنبال انتقامه،
‫می‌خواد یکی رو سرزنش کنه

50:09.590 --> 50:12.260
‫سوان سانچه ممکنه خیلی کارا بکنه...

50:12.343 --> 50:15.763
‫ولی هیچ‌وقت بدون هیچ دلیلی
‫به خواهری حمله و انتقاد نکرده

50:17.390 --> 50:22.270
‫مورین، اینجا دیگه شبیه جایی که
‫اون‌موقع بودی نیست

50:22.353 --> 50:27.525
‫تو از معدود خواهرانی هستی که
‫به اندازهٔ به‌ چالش‌ کشیدن‌ش قوی هستی

50:27.608 --> 50:29.944
‫ولی هیچ فکر و خیالی
‫واسه تخت پادشاهی ندارم

50:30.027 --> 50:31.904
‫از اول‌ هم نداشتم

50:31.988 --> 50:36.534
‫هیچ‌کس سر در نمیاره برنامه‌ت چیه

50:37.577 --> 50:40.121
‫قدرت لیاندرین داره زیاد می‌شه

50:40.204 --> 50:42.665
‫رفته رفته خواهران بیشتری
‫ازش حرف‌شنوی می‌کنن

50:42.749 --> 50:44.876
‫نه فقط گروه قرمز‌ها

50:45.918 --> 50:47.962
‫فقط دارم می‌گم که

50:48.045 --> 50:50.173
‫نسبت به کسی که به‌ندرت توی برج بوده

50:50.256 --> 50:54.218
‫دو دشمن خیلی قدرتمند اینجا داری

50:55.553 --> 50:57.305
‫مراقب باش دوست من

51:00.057 --> 51:01.851
‫ممنون واسه هشدارت

51:12.779 --> 51:16.073
‫یه روزی دیگه باید در مورد رازهات
‫به یکی اعتماد کنی

51:16.157 --> 51:18.284
‫و گرنه از داخل تو رو می‌خورن

51:18.367 --> 51:21.662
‫و تو رو مثل همین اتاق،
‫خالی و پوچ باقی می‌ذارن

51:25.875 --> 51:27.668
‫شب به‌خیر مورین

51:56.989 --> 51:59.033
‫خب...

51:59.116 --> 52:02.119
‫شاید وقتی پیوندم با آلانا شکل بگیره...

52:02.203 --> 52:04.539
‫و پیوند و ارتباط اون رو

52:04.622 --> 52:07.875
‫با آیوان و مکسیم هم حس کنم، ولی...

52:07.959 --> 52:10.670
‫بازم..

52:10.753 --> 52:14.006
‫نمی‌دونم، آخه...

52:14.090 --> 52:16.717
‫تا حالا با یه مرد نبوده‌م

52:18.094 --> 52:19.679
‫دو تا مرد

52:19.762 --> 52:21.973
‫قطعاً دیگه با دو تا نبوده‌م

52:22.056 --> 52:25.059
‫ولی خب، هر چیزی باید
‫از یه جایی شروع بشه دیگه

52:25.142 --> 52:27.812
‫خب، تو...
‫فرض کردی که می‌خوانت

52:27.895 --> 52:29.272
‫چیِ من رو نخوان داشته باشن؟

52:29.355 --> 52:32.441
‫ها؟

52:37.989 --> 52:39.991
‫در مورد فرزانه بگو ببینم

52:41.242 --> 52:43.494
‫چیزی واسه گفتن نیست

52:43.578 --> 52:45.621
‫چون تو کلاً آدمی نیستی
‫که سفرهٔ دل‌ش رو باز کنه

52:45.705 --> 52:47.665
‫ولی خب چشم که دارم

52:49.208 --> 52:51.502
‫اون برای اولین بار
‫از قدرت واحد استفاده کرد

52:51.586 --> 52:52.920
‫که جون تو رو نجات بده

52:53.004 --> 52:54.964
‫و از اون‌موقع به‌ندرت باهام حرف زده

52:55.047 --> 52:58.009
‫سمجه.
‫کاملاً آگاهه که چی می‌خواد

53:00.094 --> 53:02.471
‫می‌دونه که داره عاشق‌ـت می‌شه

53:02.555 --> 53:04.557
‫واسه‌ش گرون تموم می‌شه

53:04.640 --> 53:07.101
‫عشق معمولاً بهای سنگینی داره

53:07.184 --> 53:11.439
‫با این‌حال، اجازه می‌دیم اتفاق بیفته

53:11.522 --> 53:13.941
‫و گرنه این زندگی غیرقابل تحمل می‌شه

53:16.068 --> 53:18.070
‫خب، قدرت تحمل‌م خیلی زیاده

53:20.698 --> 53:22.408
‫می‌دونم

56:04.918 --> 56:06.405
‫ایلن ماندراگورن

56:18.459 --> 56:20.127
‫دستت رو بذار رو بدن‌ـش

56:29.428 --> 56:31.847
‫ما را از اندوه‌مان نجات بده

58:03.903 --> 58:04.903
:تـــرجـــمـــه
« ســـــروش و وحـیـد فرحناکی »
:.:.: Night_Walker77 & SuRouSH_AbG :.:.:

58:13.734 --> 58:19.437
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com

58:20.172 --> 58:30.172
دانلود فیلم و سریال بدون سانسور
ValaMovie.com
