WEBVTT

00:00.667 --> 00:05.672
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

00:05.880 --> 00:07.340
‫ازم پرسیدن

00:07.382 --> 00:10.176
‫در سال‌های آتی احتمالش هست که

00:10.218 --> 00:13.346
‫بشه ۴۰ میلیون آمریکایی رو

00:13.388 --> 00:17.809
‫یه شبه با استفاده از بمب اتم کشت.

00:20.311 --> 00:23.106
‫متاسفانه جواب این سوال بله‌ست.

00:25.483 --> 00:28.486
‫رابرت اوپنهایمر پدر بمب اتم بود.

00:29.279 --> 00:33.324
‫اون یه آدم پیچیده و متناقض بود.

00:34.492 --> 00:36.619
‫اونا سلاح‌های خشم،

00:36.661 --> 00:38.455
‫سوپرایز و وحشت هستن.

00:38.496 --> 00:42.500
‫اوپنهایمر می‌خواست بمب استفاده بشه.

00:42.542 --> 00:45.837
‫وگرنه دنیا چطور می‌خواست بفهمه چیه؟

00:45.879 --> 00:47.964
‫دکتر اوپنهایمر،

00:48.006 --> 00:53.011
‫داریم چیزی می‌سازیم
‫که ممکنه نتونیم کنترلش کنیم؟

00:54.596 --> 00:59.184
‫در دنیای سلاح‌های اتمی، جنگ‌ها متوقف میشن.

01:01.186 --> 01:02.896
‫روز قبل از آزمایش

01:02.937 --> 01:05.023
‫اولین بمب اتمی دنیاست.

01:06.191 --> 01:09.194
‫این مرد فرهنگی و غیر خشن

01:09.235 --> 01:11.321
‫مسئول تولد

01:11.362 --> 01:14.616
‫خشونت‌بارترین سلاح تاریخ بشر بود.

01:14.657 --> 01:17.243
‫و باقی عمرش سعی کرد

01:17.285 --> 01:19.704
‫هیولایی که آزاد کرده رو کنترل کنه.

01:20.538 --> 01:23.249
‫اگه یه جنگ جهانی دیگه بشه...

01:26.753 --> 01:30.215
‫ممکنه بشریت نابود بشه.

01:32.091 --> 01:35.512
‫تبدیل به یه آدم منفور سیاسی شد.

01:35.553 --> 01:37.180
‫حقیقت داره که انسان‌ها

01:37.222 --> 01:40.683
‫روشی برای نابودی بشریت پیدا کردن؟

01:43.895 --> 01:46.356
‫و نهایتا نابودش کرد.

01:47.523 --> 01:50.693
‫"حالا من مرگ میشم،

01:50.735 --> 01:53.071
‫نابودگر دنیاها."

01:57.617 --> 01:59.702
‫ما چیزی ساختیم که طبق تمام استانداردهای

01:59.744 --> 02:04.249
‫دنیایی که درش بزرگ شدیم، اهریمنیه.

02:11.172 --> 02:12.882
‫[منزل اوپنهایمر، لس آلاموس، نیو مکزیکو]

02:12.924 --> 02:15.051
‫وقتی ۱۵ سالم بود،

02:15.093 --> 02:18.096
‫فرصت کردم تنها با اوپنهایمر صحبت کنم.

02:19.681 --> 02:21.808
‫اون توی یه مهمونی بود.

02:21.849 --> 02:24.936
‫من نوشیدنی سرو می‌کردم

02:27.438 --> 02:30.566
‫و دیدم اوپنهایمر تنها وایستاده.

02:30.608 --> 02:34.654
‫گفتم، "به نظرم شما یه جور قدیس هستین."

02:34.696 --> 02:37.490
‫و اون خیلی سوپرایز شد.

02:39.033 --> 02:43.246
‫و گفت، "چرا همچین چیزی میگی؟"

02:43.287 --> 02:47.417
‫و من گفتم، "چون مردد شدین."

02:47.458 --> 02:49.794
‫و برگشت و کلاهش رو داد بالا

02:49.836 --> 02:51.921
‫و رفت بیرون.

02:51.963 --> 02:56.259
‫مشخصا حرفم جوری غافلگیرش کرد

02:56.300 --> 02:59.137
‫که هرگز تصورش رو نمی‌کردم.

02:59.971 --> 03:02.015
‫اوپنهایمر برای کرانکایت، برداشت اول.

03:03.391 --> 03:05.101
‫دکتر اوپنهایمر،

03:05.143 --> 03:07.812
‫با توجه به قطعیتی

03:07.854 --> 03:10.940
‫که تاریخ نشون‌مون داده،

03:10.982 --> 03:13.609
‫به نظر شما هنوز

03:13.651 --> 03:16.571
‫عذاب وجدان بدی دارین.

03:16.612 --> 03:17.739
‫حقیقت داره، جناب؟

03:17.780 --> 03:20.616
‫به نظرم وقتی

03:20.658 --> 03:24.120
‫نقش مهمی در مرگ

03:24.162 --> 03:26.956
‫صدها هزار انسان داری،

03:28.541 --> 03:32.962
‫طبیعتا

03:33.004 --> 03:37.508
‫با خیال راحت بهش فکر نمی‌کنی.

03:38.801 --> 03:43.139
‫وقتی به گذشته‌ی اوپنهایمر نگاه می‌کنی،

03:43.181 --> 03:46.142
‫سخته بخوای کسی رو توی تاریخ پیدا کنی

03:46.184 --> 03:49.520
‫که در چنین موقعیت پیچیده‌ای

03:49.562 --> 03:53.941
‫با این همه سوال غیر ممکن

03:53.983 --> 03:56.360
‫و تعداد معدودی جواب باشه.

03:58.279 --> 04:00.865
‫همه در مورد رابرت اوپنهایمر

04:00.907 --> 04:03.409
‫نظر خودشون رو دارن.

04:03.451 --> 04:06.245
‫یعنی میگم، حقیقت اینه اون سلاحی رو اختراع کرد

04:06.287 --> 04:08.623
‫که می‌تونه نسل بشر رو
‫از روی زمین منقرض کنه.

04:09.415 --> 04:11.501
‫یعنی میگم، فراموش نکن این سلاح،

04:11.542 --> 04:14.837
‫که توان منقرض کردن بشر رو داره،

04:14.879 --> 04:19.342
‫به عنوان وسیله‌ای برای تمدن غربی ساخته شد.

04:23.179 --> 04:27.767
‫[بریم سینما و اخبار دنیا رو ببینیم]

04:36.859 --> 04:38.861
‫در دهه‌ی ۱۹۳۰، میلیون‌ها آمریکایی

04:38.903 --> 04:41.531
‫اخبار اروپا رو

04:41.572 --> 04:45.993
‫در سینماهای محلی دنبال می‌کردن،
‫و فیلم‌های خبری رو تماشا می‌کردن.

04:46.035 --> 04:48.037
‫و اوپنهایمر

04:48.079 --> 04:50.164
‫از ظهور هیتلر وحشت کرده بود.

04:51.499 --> 04:55.378
‫حس یهودی بودن خودش باعث شد

04:55.419 --> 04:58.589
‫فورا از خطر فاشیسم آگاه بشه.

05:00.216 --> 05:02.969
‫وقتی سال ۱۹۳۹ جنگ شروع شد،

05:03.010 --> 05:05.054
‫اون استاد دانشگاه برکلی بود.

05:05.096 --> 05:07.348
‫و همون سال،

05:07.390 --> 05:10.810
‫یکی از دانشجوهاش باعجله وارد دفترش میشه،

05:10.851 --> 05:14.188
‫تا خبر کشف شکافت هسته‌ای رو بده.

05:14.230 --> 05:17.608
‫اخبار به تازگی از آلمان رسیده

05:17.650 --> 05:21.195
‫که اتم اورانیوم تحت بمباران نوترونی

05:21.237 --> 05:24.573
‫در واقع به دو قسمت تبدیل میشه.

05:26.284 --> 05:29.203
‫اوپنهایمر اون اول باورش نمی‌شد.

05:29.245 --> 05:32.456
‫رفت پای تخته سیاه
‫و یه سری محاسبات کرد،

05:32.498 --> 05:35.501
‫و متوجه شد

05:35.543 --> 05:40.214
‫میشه از شکافت هسته‌ای
‫واسه تولید انرژی استفاده کنی.

05:40.256 --> 05:42.341
‫انیشتین به وضوح نشون داد

05:42.383 --> 05:47.263
‫اگه بتونی ماده رو به انرژی خالص تبدیل کنی،

05:47.305 --> 05:49.432
‫مقدار انرژی بسیار زیاده.

05:49.473 --> 05:53.144
‫سرعت نور به توان ۲ ئه.

05:55.313 --> 05:58.733
‫اونا متوجه شدن از مقدار کمی ماده

05:58.774 --> 06:01.694
‫می‌تونی انرژی برای حرکت کشتی‌ها و هواپیماها

06:01.736 --> 06:05.114
‫و قطارها و حتی برق تولید کنی.

06:05.156 --> 06:08.451
‫همچنین خیلی زود متوجه شدن

06:08.492 --> 06:10.161
‫شاید بشه سلاحی

06:10.202 --> 06:12.830
‫با قدرت تخریب بی‌نظیر ساخت.

06:16.751 --> 06:18.961
‫ما عمیقا نگران بودیم.

06:19.003 --> 06:22.590
‫به هر حال کشف شکافت هسته‌ای در آلمان نازی بود.

06:24.175 --> 06:27.803
‫آلمان نازی می‌تونست

06:27.845 --> 06:30.639
‫بمب اتم بسازه.

06:30.681 --> 06:33.100
‫این دغدغه بود. و خیلی ملموس بود.

06:33.142 --> 06:34.310
‫خیلی واقعی بود.

06:40.900 --> 06:45.279
‫هفتم دسامبر ۱۹۴۱،

06:45.321 --> 06:49.283
‫تاریخی که مثل لکه‌ی ننگی تا ابد باقی می‌مونه.

06:49.325 --> 06:50.951
‫حادثه‌ی بندر پرل اتفاق افتاد.

06:50.993 --> 06:52.912
‫من عنوان می‌کنم

06:52.953 --> 06:56.165
‫این شکل خیانت

06:56.207 --> 06:59.001
‫دیگه هرگز ما رو تهدید نمی‌کنه.

07:01.378 --> 07:03.464
‫حالا ایالات متحده

07:03.506 --> 07:06.592
‫یه طرف فعال در جنگه.

07:08.969 --> 07:11.931
‫ایده در این زمان اینه که

07:11.972 --> 07:14.183
‫باید فورا اینو به سرانجام برسونیم،

07:14.225 --> 07:15.684
‫چون ممکنه فردا بیدار بشیم

07:15.726 --> 07:18.145
‫و هیتلر ممکنه اون بمب اتمی رو داشته باشه

07:18.187 --> 07:20.940
‫که همه‌مون می‌خوایم ازش پرهیز کنیم.

07:20.981 --> 07:25.027
‫پس جایی رو لازم داریم که بتونیم
‫سلاح‌های اتمی رو طراحی کنیم،

07:25.069 --> 07:28.322
‫بسازیم، آزمایش کنیم و تحویل بدیم.

07:29.698 --> 07:31.867
‫ولی حتی قبل اینکه محل رو انتخاب کنیم،

07:31.909 --> 07:35.037
‫باید یکی رو پیدا کنیم
‫که بتونه مجموعه رو رهبری کنه.

07:35.079 --> 07:39.667
‫و ظاهرا هیچ کس انتظار نداشت اوپنهایمر

07:39.708 --> 07:42.795
‫به عنوان رئیس آزمایشگاه طراحی سلاح معرفی بشه.

07:43.921 --> 07:46.507
‫اون یه شخصیت روحانی داشت.

07:46.549 --> 07:50.010
‫قبلا دستاورد بزرگی نداشت.

07:50.052 --> 07:53.347
‫یکی از دانشمندانی که
‫اوپنهایمر رو می‌شناخت گفت،

07:53.389 --> 07:56.308
‫"این مرد نمی‌تونه
‫یه غرفه‌ی هات داگ فروشی رو اداره کنه."

07:56.350 --> 07:58.894
‫دوستان اوپنهایمر حس می‌کردن

07:58.936 --> 08:04.316
‫اون مردی از هم گسسته‌ست
‫که از هویت خودش اطمینان نداره.

08:04.358 --> 08:08.529
‫یه زمانی گفت، "از اولین روزهام،

08:08.571 --> 08:10.614
‫هر کار کردم،

08:10.656 --> 08:13.450
‫هر فکری کردم یا هر چیزی که فهمیدم

08:13.492 --> 08:18.622
‫بدترین انزجار رو نسبت به خودم حس کردم."

08:21.166 --> 08:26.171
‫[سال ۱۹۰۴]

08:29.800 --> 08:32.511
‫اوپنهایمر سال ۱۹۰۴

08:32.553 --> 08:36.932
‫و در عصر احتمالات علمی بزرگ به دنیا اومد.

08:36.974 --> 08:40.436
‫دو دهه‌ی اول قرن بیستم

08:40.477 --> 08:44.106
‫دوره‌ی چیزهای علمی خارق العاده بود.

08:44.148 --> 08:47.776
‫برق، اتومبیل، پرواز

08:47.818 --> 08:50.696
‫همگی داشتن زندگی روزمره رو تغییر می‌دادن.

08:50.738 --> 08:54.533
‫و پیشرفت‌های فوق العاده‌ی علمی بود،

08:54.575 --> 08:56.660
‫پس به نظر میاد

08:56.702 --> 08:58.495
‫تقریبا به همه چی می‌شد دست یافت.

09:01.040 --> 09:02.791
‫داستان رابرت اوپنهایمر

09:02.833 --> 09:05.294
‫در واقع داستان مهاجران آمریکاییه.

09:05.336 --> 09:07.963
‫باباش از آلمان میاد،

09:08.005 --> 09:11.717
‫توی صنعت پوشاک یه کار پیدا می‌کنه

09:11.759 --> 09:13.469
‫و پول زیادی به جیب می‌زنه،

09:13.510 --> 09:18.891
‫و سر از آپر وست ساید در خیابون ریورساید درمیاره.

09:20.642 --> 09:25.856
‫و یه نقاشی از پیکاسو
‫و سه تا از ون گوک داشت.

09:27.816 --> 09:30.569
‫مادرش هنرمندی بود
‫که در پاریس آموزش دیده بود

09:30.611 --> 09:33.238
‫و کارهاش رو در گالری‌های متنوعی
‫در منهتن به نمایش میذاشت.

09:34.448 --> 09:37.117
‫اون آدم مضطربی بود.

09:37.159 --> 09:41.789
‫نمیذاشت این پسربچه بره بیرون.

09:43.957 --> 09:47.002
‫و اون خیلی خونگی بود

09:47.044 --> 09:49.171
‫و آداب معاشرت بلد نبود.

09:50.172 --> 09:54.384
‫وقتی یه تابستون رفت اردو،
‫اونقدر ناجور بود

09:54.426 --> 09:58.138
‫که بقیه‌ی بچه‌هاش اذیتش کردن.

09:59.348 --> 10:05.020
‫بعدا گفت اونو برهنه توی انبار یخ انداختن

10:05.062 --> 10:08.232
‫و رنگ سبز روش ریختن،

10:08.273 --> 10:10.442
‫همه جای بدنش.

10:10.484 --> 10:13.654
‫به طرز عجیبی اوپنهایمر اعتراضی نکرده.

10:13.695 --> 10:17.282
‫محجوبانه تنبیه‌اش رو پذیرفته.

10:19.576 --> 10:21.662
‫واکنش خیلی عجیبی

10:21.703 --> 10:24.081
‫واسه بچه‌ای در اون سن بوده.

10:25.165 --> 10:28.961
‫یه پسر حساس و باهوش رو تصور کن

10:29.002 --> 10:32.673
‫که اصلا نمی‌دونه
‫چطور با بقیه رفتار کنه.

10:32.714 --> 10:34.925
‫به خصوص با بچه‌های همسن خودش.

10:34.967 --> 10:37.261
‫اون تجربه‌ای نداشت.

10:38.762 --> 10:41.306
‫لحظه روانشناسی مهم

10:41.348 --> 10:44.810
‫واسه اوپنهایمر واسه زمانیه
‫که در دانشگاه بوده.

10:46.228 --> 10:49.481
‫اون میره کمبریج که فیزیک بخونه،

10:49.523 --> 10:53.151
‫و خیلی خوب عمل نمی‌کنه.

10:53.193 --> 10:54.695
‫سر از یه آزمایشگاه درمیاره

10:54.736 --> 10:56.655
‫که در مورد فیزیک تجربیه،

10:56.697 --> 10:59.449
‫و اون توی این زمینه خوب نیست.

10:59.491 --> 11:03.787
‫بلد نیست با دست‌هاش آزمایش انجام بده.

11:05.455 --> 11:07.875
‫و دچار بحران اعتماد به نفس میشه.

11:09.001 --> 11:12.546
‫این زمانی به اوجش می‌رسه که

11:12.588 --> 11:14.089
‫اون دچار

11:14.131 --> 11:15.340
‫فروپاشی عصبی میشه.

11:16.300 --> 11:20.679
‫یکی از دوست‌هاش اونو توی یه کلاس خالی می‌بینه

11:20.721 --> 11:22.973
‫که اوپنهایمر پای تخته سیاه وایستاده بوده.

11:23.974 --> 11:28.103
‫یه ریز واسه خودش تکرار می‌کرده،

11:28.145 --> 11:30.480
‫"نکته اینه که... نکته اینه که... نکته اینه که..."

11:31.273 --> 11:35.068
‫و هرگز نمی‌تونسته جمله‌اش رو تموم کنه.

11:35.110 --> 11:37.112
‫و بعد یکی دیگه از دوست‌هاش

11:37.154 --> 11:41.283
‫رفته اتاق خوابگاهش
‫و صدای ناله‌ای شنیده

11:41.325 --> 11:42.951
‫و در رو باز کرده،

11:42.993 --> 11:45.495
‫و اوپنهایمر در حالت جنینی خوابیده بوده،

11:45.537 --> 11:48.373
‫هی غلت می‌زده و ناله می‌کرده.

11:48.415 --> 11:51.585
‫اون یه زمانی خیلی

11:51.627 --> 11:54.087
‫به خودکشی نزدیک شد.

11:55.464 --> 11:59.217
‫به همین خاطر رفت پیش روان‌پزشک،

11:59.259 --> 12:00.886
‫و روان‌پزشک گفت

12:00.927 --> 12:04.806
‫اون یه جورایی توی دنیای خودش زندگی می‌کنه.

12:04.848 --> 12:06.767
‫بحران هویتی داشت،

12:06.808 --> 12:10.145
‫چیزی که امروزه
‫نسبت به گذشته شفافیت بیشتری در موردش داریم.

12:10.187 --> 12:12.189
‫والدینش اونو بردن پاریس،

12:12.230 --> 12:14.649
‫که اونجا رفت پیش یه روان‌شناس دیگه،

12:14.691 --> 12:17.819
‫و طرف به روش فرانسوی،

12:17.861 --> 12:21.114
‫براش یه زن حرفه‌ای و نوشیدنی قرمز تجویز کرد.

12:21.156 --> 12:23.784
‫خب...

12:23.825 --> 12:26.370
‫نمی‌دونیم این اتفاق افتاد یا نه.

12:28.163 --> 12:32.042
‫اون همیشه شاگرد اول

12:32.084 --> 12:34.669
‫و باهوش‌ترین بود،

12:34.711 --> 12:37.839
‫تمام هم‌کلاسی‌هاش

12:37.881 --> 12:40.884
‫توانایی ذهنیش رو تحسین می‌کردن.

12:40.926 --> 12:44.679
‫و یهو بی‌کفایت شده بود.

12:44.721 --> 12:48.767
‫و اون زمان نمی‌تونست با این کنار بیاد.

12:48.809 --> 12:52.020
‫و چیزی که باعث شد از این وضعیت بیرون بیاد

12:52.062 --> 12:56.608
‫کشف فیزیک تئوری و کوانتوم بود.

12:57.901 --> 13:01.238
‫اون زمان یه جورایی عصر طلایی فیزیک بود.

13:02.030 --> 13:04.908
‫زمان هیجان انگیزی واسه تئوریسین بودنه.

13:04.950 --> 13:08.370
‫و اگه جوون و تیز و مشتاقِ

13:08.411 --> 13:11.706
‫ایده‌های عجیبی باشی
‫که هیچ کس دیگه‌ای قبلا نداشته،

13:11.748 --> 13:14.084
‫یحتمل می‌تونی پیشرفت زیادی بکنی

13:14.126 --> 13:15.544
‫و نامی برای خودت دست و پا کنی.

13:17.879 --> 13:20.006
‫پس وقتی اوپنهایمر تصمیم گرفت

13:20.048 --> 13:22.551
‫به گوتینگن آلمان بره

13:22.592 --> 13:26.513
‫تا با فیزیکدان نظری، مکس بورن تحقیقات کنه،

13:26.555 --> 13:28.056
‫اون موقع بود که شکوفا شد.

13:28.098 --> 13:31.601
‫با یه سری از فیزیکدان‌های برجسته‌ی اون زمان

13:31.643 --> 13:33.228
‫در آلمان دیدار کرد...

13:33.270 --> 13:36.648
‫هایزنبرگ که به طرز جالبی

13:36.690 --> 13:39.776
‫بعدا مسئول پروژه‌ی بمب اتم آلمان میشه.

13:40.944 --> 13:42.654
‫و زمانی که اونجاست‌،

13:42.696 --> 13:45.949
‫شخصیت اوپی رو ابداع می‌کنه.

13:46.908 --> 13:48.577
‫اینجاست که این نام رو می‌گیره.

13:48.618 --> 13:51.538
‫بهش میگن اوپجی، بعد تبدیل به اوپی میشه.

13:52.747 --> 13:56.751
‫و اوپی یه جوون آمریکایی بدون اعتماد به نفس نیست

13:56.793 --> 13:59.254
‫که ندونه چیکار می‌خواد بکنه.

13:59.296 --> 14:01.256
‫اوپی یه آدم باهوشه

14:01.298 --> 14:03.800
‫که همیشه ۵ گام از بقیه جلوتره

14:03.842 --> 14:05.594
‫و همه چی رو می‌تونه توی ذهنش حفظ کنه.

14:05.635 --> 14:08.597
‫اوپی یه نابغه‌ست
‫که خیلی پرانرژی و جذابه

14:08.638 --> 14:13.935
‫و یه ظاهر شیک داره و خیلی سیگار می‌کشه.

14:13.977 --> 14:17.647
‫و عکس‌های اون در دهه‌ی ۲۰ موجوده.

14:18.857 --> 14:21.109
‫شبیه باب دیلن شده.

14:21.151 --> 14:24.821
‫در این بدن ضعیفش

14:24.863 --> 14:27.240
‫چشمان یه پیامبر عهد عتیق رو داره،

14:27.282 --> 14:29.743
‫و یه جورایی با کلاه بامزه‌اش

14:29.784 --> 14:32.245
‫ژست مغرورانه گرفته.

14:32.996 --> 14:36.791
‫پس اوپی یه جورایی همون چیزیه

14:36.833 --> 14:40.253
‫که اون دلش می‌خواست بشه.

14:41.546 --> 14:45.175
‫و این بازسازی شخصیت
‫به شدت موفقیت آمیزه.

14:49.596 --> 14:53.016
‫[سال ۱۹۴۲]

14:53.058 --> 14:54.643
‫وقتی سرطان نازی

14:54.684 --> 14:57.604
‫گسترده‌تر بشه، مردم اروپا...

14:57.646 --> 15:01.274
‫و جهان وارد عصر جدیدی میشن.

15:01.316 --> 15:04.653
‫مشخصا اولین انگیزه واسه دانشمندان

15:04.694 --> 15:07.155
‫این بود که زودتر از آلمانی‌ها بمب رو بسازن.

15:07.197 --> 15:09.741
‫هیچی مثل تصور وضعیت نامعلوم در آینده

15:09.783 --> 15:11.326
‫نمی‌تونه ذهن رو متمرکز کنه.

15:11.368 --> 15:15.121
‫و خطر نابودی بشریت

15:15.163 --> 15:21.252
‫اونقدر زیاد بود که
‫هر نوع تردید اخلاقی و عرفی‌ای

15:21.294 --> 15:22.879
‫که داشتن رو از بین برد.

15:23.672 --> 15:27.634
‫نهایتا هر کی اولین بمب رو داشته باشه

15:27.676 --> 15:28.927
‫نه تنها جنگ جهانی دوم رو پیروز میشه

15:28.968 --> 15:30.595
‫بلکه می‌تونه بر کل دنیا حکومت کنه.

15:33.390 --> 15:35.892
‫در تابستون ۱۹۴۲،

15:35.934 --> 15:39.354
‫کنترل پروژه‌ی بمب اتم به دست ارتش میفته،

15:39.396 --> 15:43.233
‫با اسم رمزی منطقه‌ی مهندسی منهتن.

15:43.274 --> 15:45.443
‫پروژه‌ی منهتن واقعا

15:45.485 --> 15:47.862
‫یه تلاش ملی عظیم بود.

15:47.904 --> 15:52.200
‫و واسه پیشبرد صنعتی

15:52.242 --> 15:56.329
‫این پروژه، اونا یه ژنرال پویا و زمخت

15:56.371 --> 15:57.705
‫و ۱۹۰ سانتی

15:57.747 --> 16:00.875
‫و ۱۰۸ کیلویی

16:00.917 --> 16:04.212
‫به نام لزلی ریچارد گرووز رو انتخاب کردن.

16:05.255 --> 16:08.341
‫اون از لزلی متنفر بود. بهش می‌گفتن دیک.

16:09.467 --> 16:11.928
‫ژنرال لزلی یه مشکلی داشت.

16:11.970 --> 16:14.431
‫بهش اعتماد شده بود کسایی رو استخدام کنه

16:14.472 --> 16:15.932
‫که بمب اتم بسازن.

16:15.974 --> 16:18.893
‫ولی اون می‌دونست صحبت از کساییه

16:18.935 --> 16:22.939
‫که برترین دانشمندان دنیا هستن.

16:24.441 --> 16:26.609
‫اینا مثل اعضای گروه ارکست هستن.

16:27.986 --> 16:29.904
‫و حالا باید کسی رو داشته باشی که

16:29.946 --> 16:31.781
‫که رهبر ارکست باشه.

16:31.823 --> 16:33.491
‫باید کسی رو داشته باشی

16:33.533 --> 16:36.161
‫که فیزیک رو درک کنه و اعتبار و آبرویی داشته باشه،

16:36.202 --> 16:39.247
‫واسه اینکه این اعضای گروه ارکست
‫ازت تبعیت کنن.

16:42.542 --> 16:45.461
‫اوپنهایمر و ژنرال گرووز

16:45.503 --> 16:47.922
‫در پاییز ۱۹۴۲ معرفی شدن.

16:47.964 --> 16:49.966
‫و این دو شخص همونقدر که

16:50.008 --> 16:51.968
‫تصور می‌کنین متفاوت هستن.

16:53.303 --> 16:55.555
‫ولی ژنرال گرووز چیزی در وجود اون دید

16:55.597 --> 16:57.348
‫که ظاهرا هیچ کس دیگه‌ای ندید.

16:58.975 --> 17:00.852
‫وقتی اوپنهایمر رو ملاقات کنی،

17:00.894 --> 17:02.937
‫فورا تحت تاثیر قرار می‌گیری.

17:02.979 --> 17:05.523
‫دست خودت نیست.

17:05.565 --> 17:08.109
‫مردی بهتر از اون نبود.

17:09.444 --> 17:12.447
‫برخلاف توصیه‌ی کلی از رهبرانی

17:12.488 --> 17:15.408
‫که دور و بر خودش در انجمن علمی داشت،

17:15.450 --> 17:17.035
‫اوپنهایمر رو انتخاب کرد.

17:17.076 --> 17:21.497
‫اوپنهایمر هرگز قبلا
‫یه تشکیلات بزرگ رو رهبری نکرده بود.

17:21.539 --> 17:25.376
‫ولی اوپنهایمر توی توضیح دادن
‫خیلی مهارت داشت.

17:26.169 --> 17:27.962
‫به شدت دلربا بود،

17:28.004 --> 17:30.298
‫و این توانایی رو داشت

17:30.340 --> 17:33.426
‫که همزمان کلی چیز توی ذهنش داشته باشه

17:33.468 --> 17:37.430
‫و بدونه اینا چه جوری کنار هم جفت و جور درمیان.

17:39.432 --> 17:40.934
‫و این ظاهرا

17:40.975 --> 17:43.686
‫همون چیزی بود که ژنرال گرووز در وجود اون دیده بود.

17:46.105 --> 17:48.191
‫بنا به دلایل امنیتی،

17:48.232 --> 17:52.862
‫این پروژه باید به دور از همه چی انجام بشه.

17:53.905 --> 17:56.491
‫پس گرووز به اوپنهایمر میگه

17:56.532 --> 18:00.161
‫تا یه جایی رو پیدا کنه که این جواب بده.

18:00.203 --> 18:02.997
‫و اوپنهایمر بود که

18:03.039 --> 18:06.125
‫بیابون نیو مکزیکو رو پیشنهاد میده.

18:06.167 --> 18:08.878
‫پس اونا میرن که یه جایی رو پیدا کنن.

18:08.920 --> 18:11.214
‫بهش میگن لس آلاموس.

18:13.257 --> 18:15.176
‫اوپنهایمر منطقه رو به خوبی می‌شناخت.

18:15.218 --> 18:17.011
‫زمان زیادی اینجا بود.

18:18.596 --> 18:21.683
‫وقتی در جوونی نیویورک رو ترک کرد

18:21.724 --> 18:24.644
‫و به نیو مکزیکو رفت

18:25.853 --> 18:29.232
‫اون بخش مهمی از زندگیش بود.

18:30.066 --> 18:32.902
‫رفتن به نیو مکزیکو و دیدن کابوی‌ها

18:32.944 --> 18:34.362
‫و اسب سواری.

18:34.404 --> 18:36.864
‫اون عاشقش شد.
‫عاشق همه چیزش شد.

18:38.741 --> 18:41.703
‫یه بار گفت آرزوش ترکیب

18:41.744 --> 18:44.372
‫دو تا عشق زندگیشه،

18:44.414 --> 18:46.999
‫فیزیک و نیو مکزیکو.

18:49.419 --> 18:52.380
‫و البته دقیقا همین کار رو کرد.

18:55.925 --> 18:57.802
‫حالا دولت

18:57.844 --> 18:59.929
‫با بولدوزرها و مهندسین معمار

18:59.971 --> 19:02.223
‫و کارگردان و پیشه‌وران میاد

19:02.265 --> 19:06.060
‫تا یه اجتماع و آزمایشگاه جدید بسازه

19:06.102 --> 19:09.272
‫که قبلا همچین چیزی اونجا نبوده.

19:11.232 --> 19:13.609
‫اونا از صفر شروع می‌کنن.

19:14.360 --> 19:17.280
‫و خیلی از کارهایی که اون زمان می‌کردن

19:17.321 --> 19:19.240
‫ناشناخته و اثبات نشده بود.

19:19.282 --> 19:20.741
‫اونا نمی‌دونستن

19:20.783 --> 19:21.909
‫که می‌تونن به این دستاورد برسن.

19:21.951 --> 19:23.244
‫همه چی فرضی بود.

19:24.662 --> 19:27.415
‫می‌دونستن که باید بهترین دانشمندان رو بیارن

19:27.457 --> 19:31.502
‫اگه می‌خواستن قبل از نازی‌ها
‫این سلاح‌ رو به دست بیارن.

19:36.132 --> 19:37.633
‫آلبرت انیشتین

19:37.675 --> 19:39.177
‫به آمریکا فرار می‌کنه.

19:39.218 --> 19:41.637
‫اون رهبر یه گروه دانشمند پناهنده میشه

19:41.679 --> 19:43.931
‫که ظاهرا دانشگاه‌های آلمان رو

19:43.973 --> 19:45.308
‫از داشتن نوابغ‌شون محروم می‌کنن.

19:47.268 --> 19:49.520
‫اون همه آشوب در اروپا

19:49.562 --> 19:53.441
‫باعث خروج اجباری
‫کلی فیزیکدان برجسته شد.

19:55.026 --> 19:58.112
‫انریکو فرمی.

19:58.154 --> 20:01.282
‫هانس بیته.

20:01.324 --> 20:04.619
‫ادوارد تلر که بعدا

20:04.660 --> 20:07.121
‫بمب هیدروژنی رو اختراع می‌کنه.

20:07.163 --> 20:09.290
‫آدم لیست رو که نگاه کنه

20:09.332 --> 20:12.835
‫کلی از این انسان‌های شگفت انگیز رو می‌بینه.

20:14.003 --> 20:16.339
‫اوپنهایمر به خاطر

20:16.380 --> 20:18.299
‫جذابیتش خیلی معروف بود.

20:18.341 --> 20:20.009
‫و می‌تونست دور کشور سفر کنه

20:20.051 --> 20:22.678
‫و نبوغش رو به آدم‌ها نشون بده،

20:22.720 --> 20:24.430
‫و می‌دونی، اونا جذبش می‌شدن.

20:25.223 --> 20:26.724
‫اون می‌گفت،

20:26.766 --> 20:30.645
‫"متاسفانه نمی‌تونم بهت بگم چیکار می‌کنیم،

20:30.686 --> 20:34.774
‫ولی می‌تونم بگم اگه موفق بشیم،

20:34.815 --> 20:37.526
‫احتمالا باعث خاتمه‌ی این جنگ

20:37.568 --> 20:39.987
‫و تمام جنگ‌ها بشه."

20:40.029 --> 20:41.572
‫اوپنهایمر ازم پرسید

20:41.614 --> 20:45.034
‫به تیمش در لس آلاموس ملحق میشم یا نه.

20:45.076 --> 20:47.662
‫و من گفتم از خدامه.

20:47.703 --> 20:49.372
‫مثل بیشتر دانشجوهاش،

20:49.413 --> 20:54.335
‫کم و بیش حاضر بودم
‫تا آخر دنیا دنبالش برم.

20:54.377 --> 20:57.380
‫اگه فرصتش رو داشتی
‫که به جنگ با نازی‌ها خاتمه بدی

20:57.421 --> 20:59.548
‫و فقط باید به کوهی دورافتاده می‌رفتی

20:59.590 --> 21:02.718
‫و بهترین کارهای فیزیکی تاریخ رو می‌کردی،

21:02.760 --> 21:04.845
‫یعنی میگم، تو بودی چیکار می‌کردی؟

21:04.887 --> 21:06.555
‫من بودم سریع خودم رو می‌رسوندم اونجا.

21:08.182 --> 21:09.558
‫فکر نکنم آدم‌ها خیلی

21:09.600 --> 21:11.143
‫به عواقبش فکر کردن.

21:11.185 --> 21:12.937
‫می‌دونی، می‌تونیم سرزنش‌شون کنیم؟

21:12.979 --> 21:14.855
‫همه‌شون می‌دونستن

21:14.897 --> 21:19.360
‫که به طریقی داریم

21:19.402 --> 21:24.448
‫مسیر تاریخ بشر رو
‫صراحتا و به شدت تغییر میدیم.

21:29.412 --> 21:32.248
‫تا زمانی که آزمایشگاه ساخته شد،

21:32.289 --> 21:33.624
‫اوپنهایمر خانواده‌دار شده بود.

21:33.666 --> 21:36.252
‫ازدواج کرده بود. یه پسربچه داشت.

21:38.212 --> 21:40.506
‫در زمان ریاستش در آزمایشگاه،

21:40.548 --> 21:43.092
‫دختردار هم شد.

21:44.218 --> 21:46.262
‫تابستون سال ۱۹۳۹

21:46.303 --> 21:48.556
‫اون توی یه مهمونی در برکلی بود،

21:48.597 --> 21:52.643
‫و یه خانم جوون به اسم کیتی پونینگ

21:52.685 --> 21:58.274
‫از اون طرف باغ اونو زیر نظر گرفت
‫و فورا جذبش شد.

21:59.275 --> 22:04.280
‫اون زن جوون پر شور و حالی بود.

22:08.367 --> 22:11.579
‫اونا عاشق هم شدن و سال ۱۹۴۰

22:11.620 --> 22:12.913
‫اون حامله شد.

22:16.417 --> 22:18.335
‫تا ابد با هم زندگی کردن.

22:18.377 --> 22:22.131
‫و حواست باشه که نگفتم "خوش و خرم."

22:22.173 --> 22:25.760
‫اونا به هم متعهد هستن.

22:25.801 --> 22:29.221
‫ولی زندگی زناشویی سختیه

22:29.263 --> 22:34.602
‫به خاطر پیچیدگی زندگی رابرت
‫و شخصیت اونا،

22:34.643 --> 22:37.229
‫و محیطی که درش زندگی می‌کنن.

22:40.483 --> 22:42.193
‫اون تحصیل کرده بود،

22:42.234 --> 22:44.028
‫و زیست‌شناس و گیاه‌شناس بود،

22:44.069 --> 22:47.072
‫و نهایتا سال‌های حضور در لس آلاموس

22:47.114 --> 22:49.200
‫اون کارها کنار گذاشته شد.

22:49.241 --> 22:51.243
‫به نظرم خیلی کلافه شده بود

22:51.285 --> 22:54.079
‫که فقط تبدیل به

22:54.121 --> 22:56.332
‫مادر و همسر شده بود،
‫و کار دیگه‌ای نداشت.

22:58.876 --> 23:02.213
‫اون توی لس آلاموس پیشرفتی نکرد.

23:02.254 --> 23:04.673
‫زندگی تنها و سختی داشت.

23:05.841 --> 23:09.428
‫و گرفتار نوشیدنی شد.

23:14.350 --> 23:18.062
‫اوپنهایمر به خوردن نوشیدنی مخلوط معروف بود.

23:20.314 --> 23:25.152
‫دانشمندانش رو مجاب کرد
‫طول هفته سخت کار کنن

23:25.194 --> 23:28.989
‫و آخر هفته‌ها حسابی خوش بگذرونن.

23:29.031 --> 23:31.659
‫صبح یکشنبه همه خمار بودن،

23:31.700 --> 23:33.953
‫ولی اونا خیلی کار می‌کردن
‫و سخت کار می‌کردن،

23:33.994 --> 23:35.246
‫و با هم کار می‌کردن.

23:35.287 --> 23:37.748
‫و بخش اعظمیش به خاطر اوپنهایمر بود.

23:42.836 --> 23:45.297
‫واسه خیلی از این جماعت،

23:45.339 --> 23:47.424
‫لس آلاموس برترین سال‌های عمرشون بود.

23:50.594 --> 23:53.013
‫حس می‌کردن جزء چیزی هستن،

23:53.055 --> 23:56.850
‫چیزی مهم و باارزش.

23:56.892 --> 24:00.854
‫و رهبرشون مردی مرموز،

24:00.896 --> 24:06.402
‫عجیب، باهوش و چشم آبی بود
‫که همگی خیلی تحسینش می‌کردن.

24:12.241 --> 24:14.743
‫من در لس آلاموس بزرگ شدم.

24:16.954 --> 24:20.416
‫و بابام زمان پروژه‌ی منهتن
‫به لس آلاموس اومد.

24:22.543 --> 24:27.548
‫جای عجیبی واسه زندگی بود

24:27.589 --> 24:31.510
‫چون روزی ۳ بار انفجار رخ می‌داد.

24:33.095 --> 24:36.390
‫انفجارها ساعت ۱۰، ۱۲ و ۳ بودن،

24:36.432 --> 24:37.683
‫پس وقتی کلاس اول بودیم،

24:37.725 --> 24:39.101
‫یعنی زنگ تفریح، تایم ناهار و زنگ آخر.

24:41.437 --> 24:43.313
‫راستش ما به عنوان بچه

24:43.355 --> 24:45.733
‫توی انفجار خبره شده بودیم.

24:47.776 --> 24:49.445
‫و یه بار از بابام پرسیدم،

24:49.486 --> 24:50.946
‫"دارین چیکار می‌کنین؟"

24:50.988 --> 24:53.323
‫و اون گفت، "خب، داریم کاری می‌کنیم

24:53.365 --> 24:55.034
‫که قبلا هرگز انجام نشده."

24:55.075 --> 24:57.953
‫فکر کردم، "این حتما خیلی باید جالب باشه،

24:57.995 --> 24:59.038
‫هر چی که هست."

25:04.585 --> 25:08.380
‫[سال ۱۹۴۴]

25:09.256 --> 25:14.386
‫یه سال بعد از ساخت آزمایشگاه

25:14.428 --> 25:16.346
‫متوجه میشیم که این کار

25:16.388 --> 25:17.931
‫خیلی سخت‌تر از چیزیه که فکر می‌کنیم.

25:17.973 --> 25:20.809
‫هر چیز کوچیکی سخته.

25:20.851 --> 25:24.813
‫اینا دستگاه‌های خیلی پیچیده‌ای هستن.

25:26.148 --> 25:28.484
‫سلاح اتمی یه ایده نیست.

25:28.525 --> 25:32.196
‫سلاح اتمی رو به چشم
‫میلیون‌ها ایده ببین

25:32.237 --> 25:35.657
‫که باید کنار هم قرار بگیرن
‫و به خوبی با هم جفت و جور بشن.

25:37.534 --> 25:40.537
‫واسه ساخت بمب اتمی
‫باید سوختش رو تامین کنی.

25:43.165 --> 25:46.418
‫پلوتونیوم و اورانیوم غنی شده داریم.

25:46.460 --> 25:47.961
‫دو نوع ماده‌ی مختلف داریم

25:48.003 --> 25:50.297
‫که قراره سعی کنیم ازشون استفاده کنیم.

25:50.339 --> 25:53.467
‫پلوتونیوم ماده‌ی بهتری واسه استفاده بود.

25:53.509 --> 25:55.344
‫مقدار بیشتری ازش موجود بود.

25:55.385 --> 25:57.971
‫واسه ساخت بمب مقدار کمتری ازش لازم بود،

25:58.013 --> 26:01.183
‫ولی منفجر کردنش سخت‌تر بود.

26:02.768 --> 26:07.689
‫روش اولیه واسه ساخت بمب
‫اسمش مونتاژ تفنگی بود.

26:07.731 --> 26:13.570
‫این بود که دو تا ماده رو برداری

26:13.612 --> 26:15.822
‫و اونا رو به هم بکوبی

26:17.199 --> 26:19.910
‫که یه جرم بحرانی و انفجار رو در پی داشت.

26:19.952 --> 26:23.830
‫و اگه از اورانیوم به شدت غنی شده
‫استفاده می‌کردی مشکلی نبود.

26:23.872 --> 26:28.335
‫ولی یه روز متوجه شدن
‫بدون پلوتونیوم جواب نمیده.

26:28.377 --> 26:31.922
‫معلوم شد پلوتونیوم اونقدر انفعالیه

26:31.964 --> 26:34.174
‫که نمی‌تونی اونو از لوله

26:34.216 --> 26:36.843
‫حتی با سرعت ۹۰۰ متر بر ثانیه شلیک کنی.

26:36.885 --> 26:38.220
‫از هم می‌پاشه.

26:38.262 --> 26:40.556
‫قبل از اینکه بره توی لوله ذوب میشه.

26:40.597 --> 26:42.057
‫شوک بزرگی بود.

26:42.099 --> 26:44.851
‫یعنی میگم، شاید این پلوتونیوم

26:44.893 --> 26:47.854
‫و صدها میلیون دلار بودجه
‫واسه تولیدش به هدر رفته بود.

26:51.441 --> 26:52.859
‫اوپنهایمر ناراحت شده بود،

26:52.901 --> 26:54.987
‫و کل لس آلاموس ناراحت شده بودن.

26:56.071 --> 26:59.950
‫اونقدر افسرده بود که به فکر استعفا بود،

26:59.992 --> 27:02.035
‫ولی دوست‌هاش در آزمایشگاه گفتن،

27:02.077 --> 27:03.453
‫"نباید استعفا بدی، رابرت.

27:03.495 --> 27:05.372
‫باید بمونی و این کار رو تموم کنی.

27:05.414 --> 27:07.582
‫باید بشه. باید انجامش بدیم."

27:07.624 --> 27:10.502
‫و اون از سر بی‌میلی موند.

27:12.587 --> 27:14.214
‫...جنگ تحت فرمان عالی

27:14.256 --> 27:16.049
‫ژنرال دوایت دی آیزنهاور.

27:16.091 --> 27:18.510
‫نیروهای متفقین تقریبا ۳ میلیون سرباز دارن

27:18.552 --> 27:20.053
‫که واسه حمله آموزش دیدن.

27:21.388 --> 27:22.889
‫اون سمت کانال

27:24.308 --> 27:25.934
‫نازی‌ها همچنین می‌دونن

27:25.976 --> 27:28.812
‫متفقین واسه چی آماده میشن،

27:28.854 --> 27:31.440
‫و اونا هم دارن آماده میشن.

27:34.526 --> 27:36.194
‫اوپنهایمر می‌ترسید

27:36.236 --> 27:38.613
‫هنوز توی رقابت با آلمانی‌ها باشه.

27:38.655 --> 27:41.116
‫حتی تا آخر تابستون ۱۹۴۴،

27:41.158 --> 27:42.784
‫اونا هیچ اطلاعات درستی

27:42.826 --> 27:46.371
‫در مورد پیشرفت پروژه‌ی بمب آلمانی‌ها نداشتن.

27:47.956 --> 27:50.375
‫و خب اگه مشکل پلوتونیوم رو حل نمی‌کردن،

27:50.417 --> 27:52.794
‫ممکن بود به موقع بمبی نداشته باشن.

27:54.004 --> 27:57.132
‫اوپنهایمر وضعیت آزمایشگاه رو

27:57.174 --> 27:59.551
‫حالت فوق العاده اعلام کرد.

28:01.511 --> 28:03.180
‫اونا یه ایده‌هایی

28:03.221 --> 28:05.265
‫واسه طراحی بمب‌های دیگه داشتن،
‫که همون شروع پروژه

28:05.307 --> 28:06.975
‫امتحان کردن

28:07.017 --> 28:09.436
‫ولی بی‌خیال شدن
‫چون به نظر زیادی سخت بودن.

28:09.478 --> 28:11.938
‫ولی یکی‌شون انفجار درونی بود.

28:13.815 --> 28:16.818
‫خلاصه بخوام بگم روال انفجار درونی اینجوریه که

28:16.860 --> 28:19.279
‫اونا یه توپ سفت از پلوتونیوم داشتن،

28:19.321 --> 28:21.156
‫یه گوی سفت ازش،

28:21.198 --> 28:24.284
‫حدودا اندازه‌ی توپ سافتبال،
‫شاید یه خرده کوچیک‌تر.

28:24.326 --> 28:29.372
‫و دورش کلی ماده‌ی منفجره‌ی قویه.

28:30.832 --> 28:33.877
‫این مواد منفجره‌ی قوی
‫به طور خاص ساخته شدن،

28:33.919 --> 28:37.172
‫واسه اینکه وقتی منفجر شدن،
‫یه جورایی

28:37.214 --> 28:41.176
‫موج انفجار رو روی توپ متمرکز کنن،

28:41.218 --> 28:43.303
‫از بالا و پایین

28:43.345 --> 28:44.971
‫و دو طرف بهش فشار بیارن.

28:45.013 --> 28:47.516
‫کلی انرژی انفجاری از همه طرف

28:47.557 --> 28:51.061
‫بهش فشار میاره.

28:51.102 --> 28:54.356
‫نکته‌اش اینه که این فشار

28:54.397 --> 28:58.860
‫از همه طرف به طور مساوی به پلوتونیوم وارد بشه.

28:58.902 --> 29:01.905
‫اگه نامتقارن باشه، احتمالا جواب نمیده.

29:01.947 --> 29:05.325
‫باید به سرعت به حد کافی فشار می‌داشتی

29:05.367 --> 29:09.496
‫تا این ذرات زیر اتمی رو
‫اونقدر محکم به هم بکوبی

29:09.538 --> 29:12.707
‫تا کاری کنی این واکنش معرکه رو داشته باشن.

29:13.708 --> 29:15.919
‫این واقعا کار سختیه.

29:15.961 --> 29:19.881
‫هر جنبه‌اش تقریبا یه مشکل جدیده.

29:19.923 --> 29:21.675
‫این تکنولوژی حداقل باید

29:21.716 --> 29:23.009
‫یه دهه دیگه روش کار می‌شد که ثمر بده.

29:23.051 --> 29:25.720
‫اونا اینقدر زمان نداشتن. یه سال زمان داشتن.

29:28.807 --> 29:31.184
‫اوپنهایمر شب و روز

29:31.226 --> 29:33.019
‫واسه ساخت بمب کار می‌کرد.

29:33.061 --> 29:36.481
‫و در حالی که ابعاد پروژه گسترده‌تر شد،
‫انتظامات پروژه هم

29:36.523 --> 29:39.734
‫خیلی بیشتر شد.

29:39.776 --> 29:42.237
‫و گرچه اکثر دانشمندانی که

29:42.279 --> 29:43.989
‫در پروژه‌ی لس آلاموس کار می‌کردن

29:44.030 --> 29:46.283
‫اوپنهایمر رو دوست داشتن و تحسینش می‌کردن،

29:46.324 --> 29:49.369
‫اون به شدت تحت نظر گرفته شد

29:49.411 --> 29:52.539
‫چون یه سری موارد خاص در گذشته‌اش

29:52.581 --> 29:55.208
‫این احتمال رو افزایش داد

29:55.250 --> 29:57.586
‫که ممکنه خطر امنیتی باشه.

29:57.627 --> 30:02.173
‫[برکلی، کالیفرنیا، دهه‌ی ۱۹۳۰]

30:11.266 --> 30:13.184
‫وقتی اوپنهایمر

30:13.226 --> 30:15.520
‫در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی تدریس می‌کرد،

30:15.562 --> 30:20.400
‫واقعا یه مرد روحانی بود

30:20.442 --> 30:22.527
‫که تمرکزش روی علم بود،

30:22.569 --> 30:25.488
‫تا اینکه دوران رکود اقتصادی رسید.

30:27.699 --> 30:29.284
‫در کمال تعجب متوجه شد

30:29.326 --> 30:33.580
‫گاهی دانشجوهاش حتی
‫چیزی واسه خوردن ندارن.

30:33.621 --> 30:36.416
‫یکی‌شون بهم گفت

30:36.458 --> 30:38.918
‫غذای گربه می‌خوره.

30:38.960 --> 30:40.962
‫فقط پول همون رو داشت.

30:42.213 --> 30:46.718
‫اوپنهایمر وقتی از عذاب مردم دنیا خبردار شد

30:46.760 --> 30:49.596
‫حسابی تغییر کرد.

30:52.265 --> 30:55.268
‫و اوپنهایمر یه جورایی به صورت طبیعی

30:55.310 --> 30:58.271
‫مثل خیلی از دوستان اون زمانش در برکلی،

30:58.313 --> 31:00.982
‫به سمت حزب سیاسی چپ‌گرا متمایل شد.

31:08.990 --> 31:14.162
‫در دهه‌ی ۱۹۳۰ کمونیسم ایده‌ی خیلی خوشایندی بود.

31:14.204 --> 31:15.789
‫اینترنتی در کار نبود.

31:15.830 --> 31:17.707
‫مردم نمی‌دونستن توی شوروی

31:17.749 --> 31:19.459
‫چه خبره،

31:19.501 --> 31:22.295
‫و اینکه ژوزف استالین در حال کشتن

31:22.337 --> 31:25.131
‫بیست میلیون از مردم خودش بود.

31:30.136 --> 31:32.806
‫ولی چیزی که مردم آمریکا می‌دیدن

31:32.847 --> 31:36.101
‫این بود که مردم در شوروی

31:36.142 --> 31:38.978
‫آزاد و برابرن و همه شغل

31:39.020 --> 31:41.940
‫و جایی واسه زندگی و آینده دارن،

31:41.981 --> 31:44.984
‫و نقش مهمی در جامعه ایفا می‌کنن.

31:45.110 --> 31:48.488
‫حالا وقتی ندونم غذای بعدیم از کجا میاد،

31:48.530 --> 31:51.699
‫این به نظر ایده‌ی خیلی خوبی میاد.

31:53.827 --> 31:58.248
‫دقیق مشخص نیست که اوپنهایمر رسما

31:58.289 --> 32:00.583
‫عضو حزب کمونیست شد یا نه.

32:00.625 --> 32:02.669
‫ولی برادرش عضو شد.

32:02.710 --> 32:04.712
‫فرانک اوپنهایمر عضو حزب شد.

32:04.754 --> 32:07.882
‫همسر فرانک، جکی عضو حزب شد.

32:07.924 --> 32:10.385
‫کلی از دوستان صمیمی اوپنهایمر

32:10.426 --> 32:11.970
‫عضو حزب کمونیست شدن.

32:12.011 --> 32:13.930
‫خیلی از دانشجوهاش در برکلی و جاهای دیگه هم

32:13.972 --> 32:16.766
‫عضو حزب کمونیست شده بودن.

32:17.976 --> 32:19.727
‫و در اواسط دهه‌ی ۳۰،

32:19.769 --> 32:22.605
‫با یه زن جوون به اسم جین تتلاک آشنا شد،

32:22.647 --> 32:26.359
‫که داشت روان‌پزشکی می‌خوند.

32:26.401 --> 32:29.028
‫زن جوون باهوشی بود.

32:29.070 --> 32:30.488
‫اون عاشقش شد.

32:32.156 --> 32:34.742
‫دو بار نامزد کردن که ازدواج کنن.

32:34.784 --> 32:36.995
‫به نظرم منطقیه که

32:37.036 --> 32:39.289
‫بگیم اون یه جورایی فکر و ذکرش شده بود.

32:39.330 --> 32:41.791
‫جین کمونیست بود.

32:41.833 --> 32:43.960
‫اوپنهایمر به ایده‌های کمونیستی علاقه داشت.

32:45.086 --> 32:46.921
‫و در مدت ۴ سال آتی،

32:46.963 --> 32:49.966
‫راستش اوپنهایمر پول زیادی

32:50.008 --> 32:51.968
‫به حزب کمونیست اهدا کرد.

32:52.010 --> 32:56.431
‫ولی فعالیت‌های سیاسیش
‫یواش یواش جلب توجه کرد.

33:00.351 --> 33:01.978
‫کار اف‌بی‌آی اون روزها این بود که

33:02.020 --> 33:04.480
‫کمونیست‌ها رو دنبال می‌کردن.

33:05.315 --> 33:07.275
‫دوره می‌گشتن و شماره پلاک

33:07.317 --> 33:09.152
‫خودروهایی که جلوی خونه‌

33:09.193 --> 33:11.779
‫یا ساختمون پارک بودن رو برمی‌داشتن
‫و در موردشون تحقیق می‌کردن.

33:11.821 --> 33:13.406
‫اون موقع بود که اوپنهایمر

33:13.448 --> 33:15.491
‫برای اولین بار تحت نظر اف‌بی‌آی قرار گرفت.

33:15.533 --> 33:19.078
‫حتی زمانی که رئیس پروژه‌ی بمب اتمی بود،

33:19.120 --> 33:22.248
‫اف‌بی‌آی اونو شنود و تعقیب می‌کرد.

33:22.290 --> 33:26.669
‫اطلاعات ارتش دائم ازش سوال می‌پرسید.

33:26.711 --> 33:29.339
‫به نظرم اون به طرز عجیبی

33:29.380 --> 33:30.840
‫با این قضیه مشکلی نداشت چون

33:30.882 --> 33:33.676
‫می‌دونست کار اشتباهی نمی‌کنه.

33:34.677 --> 33:36.846
‫حتی وقتی رفت دیدن نامزد سابقش

33:36.888 --> 33:40.016
‫که احتمالا نباید این کار رو می‌کرد.

33:41.976 --> 33:46.064
‫سال ۱۹۴۳، خبری از جین تتلاک شنید.

33:46.105 --> 33:48.149
‫اون داشت یه بحران احساسی رو تجربه می‌کرد،

33:48.191 --> 33:49.525
‫و می‌خواست اوپنهایمر رو ببینه.

33:49.567 --> 33:51.486
‫اون با جین در ارتباط مونده بود.

33:51.527 --> 33:53.738
‫هنوز دوستش داشت.

33:53.780 --> 33:56.449
‫جین اونو پس زده بود.
‫اون با کیتی ازدواج کرده بود.

33:56.491 --> 34:01.371
‫ولی می‌دونست که جین تتلاک
‫در وضعیت افسردگیه،

34:01.412 --> 34:03.081
‫و خب رفت دیدنش.

34:06.209 --> 34:10.588
‫اون‌ مجبور شد لس آلاموس رو ترک کنه
‫و به سان فرانسیسکو بره.

34:14.592 --> 34:16.928
‫و خب مشخصا این گوشتی

34:16.969 --> 34:19.430
‫واسه سگ‌ها بود.

34:20.390 --> 34:24.227
‫دو نفر دم آپارتمان جین بودن.

34:24.268 --> 34:28.189
‫جین تتلاک تحت نظر بود.

34:28.231 --> 34:30.483
‫اون هنوز عضو حزب کمونیست بود.

34:31.275 --> 34:33.403
‫اون شب رو پیشش موند.

34:33.444 --> 34:35.071
‫اونا قبلا با هم نامزد بودن،

34:35.113 --> 34:37.698
‫و به نظرم اون شب
‫خاطرات گذشته رو مرور کردن.

34:41.828 --> 34:45.957
‫این قضیه به اطلاع سرهنگ بوریس پاش رسید،

34:45.998 --> 34:47.583
‫که رئیس اطلاعات ارتش

34:47.625 --> 34:49.085
‫در کل نوار ساحلی غربی بود.

34:49.127 --> 34:51.754
‫و پاش مجاب شد که

34:51.796 --> 34:56.259
‫این نقض امنیتی جدیه

34:56.300 --> 34:58.136
‫و شاید اوپنهایمر داشته رازهای هسته‌ای

34:58.177 --> 35:01.848
‫و رازهای اتمی رو از طریق تتلاک
‫به حزب کمونیست می‌داده.

35:03.516 --> 35:06.769
‫متاسفانه به طرز غم انگیزی

35:06.811 --> 35:10.022
‫جین چند ماه بعد در بهار ۱۹۴۴ مُرد.

35:11.149 --> 35:15.987
‫تحت شرایطی مرموز، باباش اونو برهنه

35:16.028 --> 35:19.031
‫در حالی که سرش داخل وان حموم بود

35:19.073 --> 35:22.493
‫و بدنش لبه‌ی وان افتاده بود پیدا کرد.

35:23.953 --> 35:27.748
‫که راه عجیبی واسه خودکشیه.

35:27.790 --> 35:30.459
‫یه سری حدس و گمان‌ها هست که

35:30.501 --> 35:32.753
‫شاید اون به قتل رسیده.

35:34.172 --> 35:38.509
‫اوپنهایمر از این خبر
‫حسابی وحشت کرد و ناراحت شد.

35:39.886 --> 35:43.472
‫مامور انتظاماتی که بهش خبر داد

35:43.514 --> 35:46.309
‫گفت اون زده زیر گریه،

35:46.350 --> 35:49.061
‫و اینکه واقعا ناراحت شده

35:49.103 --> 35:51.480
‫و راستش گفته کسی نیست

35:51.522 --> 35:53.190
‫که بتونه در مورد قضیه باهاش صحبت کنه.

35:53.232 --> 35:57.904
‫پس تنهایی غمش رو میشه حس کرد.

36:00.990 --> 36:02.700
‫به خاطر خبری ویژه

36:02.742 --> 36:03.868
‫برنامه رو قطع می‌کنیم.

36:03.910 --> 36:05.995
‫رئیس جمهور روزولت مُرده.

36:06.037 --> 36:08.539
‫رئیس جمهور به خاطر خونریزی مغزی مُرد.

36:09.707 --> 36:11.876
‫آوریل ۱۹۴۵ یکی از اون ماه‌هایی بود

36:11.918 --> 36:15.212
‫که به نظر سرنوشت دنیا تغییر کرد.

36:17.006 --> 36:18.424
‫روزولت مُرد،

36:18.466 --> 36:21.093
‫و بعدش هیتلر خودکشی کرد.

36:21.135 --> 36:25.014
‫امپراتوری هیتلر نابود شد.

36:25.056 --> 36:29.560
‫برداشتی ضد هیتلری از بمب شد.

36:29.602 --> 36:32.355
‫بهار ۱۹۴۵ هیتلری دیگه در کار نیست.

36:32.396 --> 36:34.774
‫نازی‌ها دیگه تهدیدی نیستن.

36:34.815 --> 36:37.234
‫هیتلر قرار نیست بمب اتم بسازه

36:37.276 --> 36:38.778
‫و در نیویورک بندازه.

36:38.819 --> 36:40.613
‫همچین اتفاقی نمیفته.

36:40.655 --> 36:43.824
‫ولی امکان نداشت اونا بی‌خیال
‫تکمیل ساخت اون سلاح بشن.

36:45.284 --> 36:47.078
‫می‌خواستن عملیش کنن.

36:47.119 --> 36:50.081
‫نمی‌خواستن جنگ قبل از تکمیلش تموم بشه.

36:50.122 --> 36:52.333
‫اوپنهایمر می‌خواست بمب استفاده بشه،

36:52.375 --> 36:56.003
‫چون وگرنه دنیا از کجا قرار بود بفهمه چیه؟

36:56.045 --> 36:58.255
‫هری اس ترومان به عنوان

36:58.297 --> 37:00.174
‫رئیس جمهور آمریکا قسم خورد.

37:00.216 --> 37:02.885
‫وقتی ترومان به ریاست جمهوری رسید،

37:02.927 --> 37:04.178
‫چرخ‌ها در حرکت بودن.

37:04.220 --> 37:06.430
‫این بمب قرار بود یه جایی انداخته بشه.

37:06.472 --> 37:10.184
‫بعد از مرگ هیتلر،
‫ژاپن تبدیل به هدف شد.

37:11.560 --> 37:13.938
‫کمپین هوایی بی‌پایان علیه

37:13.979 --> 37:16.023
‫امپراتوری دزدی ژاپن ادامه داره،

37:16.065 --> 37:20.277
‫در حالی که بی‌-۲۴ها
‫مواضع جزایر پالائو رو هدف قرار میدن.

37:24.281 --> 37:26.951
‫ما جزیره به جزیره پیش می‌رفتیم.

37:31.664 --> 37:36.210
‫به سواحل حمله می‌کردیم
‫و با مواضع دفاعی حفر شده‌ی ژاپنی روبه‌رو می‌شدیم.

37:37.420 --> 37:42.758
‫تلفات زیادی می‌دادیم.

37:42.800 --> 37:44.343
‫هر روز که می‌گذشت

37:44.385 --> 37:47.304
‫و این بمب به طور موفقیت آمیزی آزمایش نمی‌شد

37:47.346 --> 37:50.224
‫روزی بود که هزاران آمریکایی کشته می‌شدن.

37:50.266 --> 37:52.184
‫هزاران آمریکایی مجروح شدن

37:52.226 --> 37:55.020
‫و هزاران نفر دیگه جون‌شون رو فدا کردن

37:55.062 --> 37:57.106
‫تا دشمنی افراطی رو
‫از این پایگاه حیاتی،

37:57.148 --> 37:59.984
‫دروازه‌ی خود ژاپن دور کنن.

38:01.152 --> 38:03.529
‫می‌دونستن که ژاپنی‌ها شکست خوردن،

38:03.571 --> 38:06.115
‫ولی شکست با تسلیم فرق داره.

38:06.157 --> 38:09.243
‫پس چیکار کنیم که تسلیم بشن؟

38:11.495 --> 38:15.457
‫در دنیای سلاح‌های اتمی، جنگ‌ها متوقف میشن.

38:15.499 --> 38:17.668
‫و این چیز کوچیکی نیست.

38:19.795 --> 38:22.173
‫نگاه اوپنهایمر به بمب

38:22.214 --> 38:27.136
‫یه نگاه متافیزیکی شرقی بود

38:27.178 --> 38:29.972
‫که بمب همزمان عامل نابودی

38:30.014 --> 38:32.141
‫و احتمالا خلق میشه،

38:32.183 --> 38:35.895
‫اقدامی جنگی و اقدامی صلح آمیز،

38:35.936 --> 38:39.690
‫و اگه این ازش بد استفاده بشه،

38:39.732 --> 38:43.527
‫می‌تونه بشریت رو نابود کنه،
‫ولی اگه به درستی ازش استفاده بشه،

38:43.569 --> 38:45.946
‫می‌تونه منجر به دوره‌ای

38:45.988 --> 38:48.657
‫از صلح و کامیابی واسه کل دنیا بشه.

38:51.994 --> 38:55.706
‫[تابستون ۱۹۴۵]

38:55.748 --> 38:57.374
‫تابستون ۱۹۴۵،

38:57.416 --> 39:00.961
‫اونا یه سالی بود که داشتن
‫روی طراحی انفجار درونی کار می‌کردن،

39:01.003 --> 39:06.759
‫و با چالش‌ها دست و پنجه نرم می‌کردن.

39:06.800 --> 39:08.260
‫واسه اینکه این جواب بده،

39:08.302 --> 39:10.387
‫تمام اون مواد منفجره و چاشنی‌هاشون

39:10.429 --> 39:12.306
‫و منبع انرژی و باتری‌هاشون

39:12.348 --> 39:15.726
‫و همه چی باید بی‌نقص کار کنن.

39:15.768 --> 39:17.186
‫و راه خوبی نبود که بشه فهمید

39:17.227 --> 39:18.812
‫همچین اتفاقی میفته یا نه،

39:18.854 --> 39:21.190
‫به جز یه آزمایش در مقیاس واقعی.

39:26.946 --> 39:28.864
‫اونا محلی

39:28.906 --> 39:30.491
‫واسه آزمایش بمب رو انتخاب کردن،

39:30.532 --> 39:35.079
‫و اوپنهایمر اسم اون محل رو "ترینتی" گذاشت.

39:35.120 --> 39:36.830
‫اون زمان، اون

39:36.872 --> 39:38.415
‫اشعار جان دان رو می‌خوند،

39:38.457 --> 39:41.418
‫و یکی از اشعارش همچین بیتی داشت،

39:41.460 --> 39:43.504
‫"قلبم را له کن، خدای سه‌گانه"،

39:43.545 --> 39:47.257
‫اشاره‌ای به تثلیث مقدس در دین مسیحیت.

39:48.217 --> 39:51.845
‫و به نظرم این به افتخار جین تتلاک بود،

39:51.887 --> 39:54.807
‫چون جین و اوپی قبلا

39:54.848 --> 39:57.768
‫قبل از خواب اشعار جان دان رو می‌خوندن.

40:07.027 --> 40:10.614
‫یکشنبه، ۱۵ جولای ۱۹۴۵.

40:10.656 --> 40:12.950
‫الماگوردو، نیو مکزیکو.

40:12.991 --> 40:15.119
‫روز قبل از آزمایش

40:15.160 --> 40:17.413
‫اولین بمب اتمی دنیاست.

40:18.497 --> 40:20.958
‫سه ساعت قبل از آزمایش ترینیتی

40:20.999 --> 40:23.794
‫یکی از خارق العاده‌ترین لحظات

40:23.836 --> 40:26.588
‫از تنش قابل تصوره.

40:26.630 --> 40:29.133
‫ریسک کار، میلیاردها دلار بودجه،

40:29.174 --> 40:31.343
‫صدها هزار شخصی که

40:31.385 --> 40:35.889
‫در ساخت این لحظه واسه
‫آزمایش این بمب جدید سهیم بودن،

40:35.931 --> 40:38.183
‫تمام بار این مسئولیت

40:38.225 --> 40:40.561
‫روی شونه‌های اوپنهایمر میفته.

40:40.602 --> 40:42.688
‫در محل آزمایش بمب،

40:42.730 --> 40:45.232
‫دانشمندان تحت فشار مضاعفی کار می‌کنن.

40:45.274 --> 40:48.110
‫بهشون گفته شده دیگه نباید تاخیری در کار باشه.

40:48.152 --> 40:50.821
‫رئیس جمهور باید نتایج آزمایش رو

40:50.863 --> 40:52.990
‫قبل از ملاقاتش با استالین بدونه.

40:53.031 --> 40:54.992
‫رئیس جمهور ایالات متحده

40:55.033 --> 40:56.994
‫قراره وارد کنفرانس پوتسدام بشه،

40:57.035 --> 40:58.871
‫پوتسدام، شهری در آلمان.

40:58.912 --> 41:00.247
‫اون قراره با جوزف استالین دیدار کنه،

41:00.289 --> 41:01.790
‫و همچنین وینستون چرچیل،

41:01.832 --> 41:03.584
‫و در مورد آیندهٔ اروپا

41:03.625 --> 41:05.419
‫و آیندهٔ جنگ اقیانوس آرام.

41:06.086 --> 41:08.005
‫رئیس جمهور باید به این نکته پی ببره

41:08.046 --> 41:11.467
‫آیا اون سلاح هسته‌ای
‫در جیب خودش داره یا خیر.

41:20.809 --> 41:22.186
‫همه عصبی و مضطرب بودن،

41:22.561 --> 41:24.354
‫و در این بین باید اوپنهایمر رو آروم می‌کردن.

41:24.396 --> 41:26.899
‫اون خیلی خیلی نگران بود.

41:27.858 --> 41:29.485
‫یه سره سیگار می‌کشید،

41:29.526 --> 41:31.445
‫که تقریبا کار همیشه‌اش بود.

41:33.238 --> 41:36.116
‫وضعیتی بود
‫که در اون مقطع نمی‌خواستم

41:36.158 --> 41:38.327
‫دکتر اوپنهایمر نگران باشه.

41:40.579 --> 41:42.915
‫یه عکس معروف
‫از اون عصر وجود داره

41:43.290 --> 41:46.919
‫جایی که اوپنهایمر به شخصه
‫از دکل بالا میره

41:46.960 --> 41:49.463
‫به جایی که بمب جابه‌جا شده.

41:50.130 --> 41:52.758
‫بررسی نهایی رو انجام میده

41:52.799 --> 41:55.469
‫و اطمینان حاصل می‌کنه
‫همه‌چیز به جای خود قرار داره.

41:56.720 --> 41:58.055
‫مشخصه نگرانه،

41:58.096 --> 42:01.391
‫تلاش می‌کنه
‫کوچک‌ترین جزییات رو بررسی کنه.

42:02.059 --> 42:03.602
‫اوپنهایمر نمی‌دونه

42:03.644 --> 42:04.686
‫اصلا این بمب کار می‌کنه یا نه.

42:04.728 --> 42:05.520
‫در حقیقت،

42:05.520 --> 42:07.356
‫با یکی از دانشمندها شرط بسته بود

42:07.397 --> 42:09.483
‫که کار نمی‌کنه...
‫ده دلار شرط بسته بود.

42:10.734 --> 42:11.777
‫صدها چیز وجود داره

42:11.777 --> 42:13.695
‫که ممکنه اشتباه پیش بره.

42:15.155 --> 42:18.242
‫هر کدوم از این‌ها
‫می‌تونه آزمایش رو به شکست برسونه.

42:19.534 --> 42:20.953
‫همه شک و تردید داشتن.

42:21.203 --> 42:22.829
‫اصلا ممکن بود؟

42:23.121 --> 42:26.250
‫و بعد این سوال در ذهن همه بود،
‫چون هیچ‌کس اطمینان نداشت:

42:26.291 --> 42:29.378
‫اگه کل اتمسفر زمین رو به آتیش بکشیم چی؟

42:31.630 --> 42:33.632
‫اگه این بمب رو فعال کنیم

42:33.674 --> 42:36.426
‫و در نتیجه موجب بشه
‫هوا به کل آتیش بگیره چی

42:36.468 --> 42:38.428
‫و همهٔ ما رو در خوش ببلعه؟

42:39.596 --> 42:42.307
‫اتمسفر زمین از اکسیژن تشکیل شده،

42:42.849 --> 42:45.394
‫آیا این امکان وجود داره اکسیژن اتمسفر

42:45.435 --> 42:47.854
‫توسط یه بمب اتمی
‫به آتش کشیده بشه؟

42:47.896 --> 42:50.482
‫هیچ‌کس جواب این سوال‌ها رو نمی‌دونست.

42:56.321 --> 43:00.909
‫قبل از طلوع آفتاب
‫شونزده جولای ۱۹۴۵ئه.

43:01.451 --> 43:02.786
‫هوا تاریک بود.

43:02.828 --> 43:05.706
‫بمب روی یه دکل
‫در سی چهل متری زمین قرار داشت،

43:06.123 --> 43:07.791
‫و آماده انفجار بودن.

43:09.334 --> 43:12.671
‫اوپنهایمر توی یکی از پناهگاه‌های زیرزمینی
‫ساخته شده قرار داشت.

43:16.925 --> 43:19.052
‫اوپنهایمر خودشو آماده کرد بود،

43:19.052 --> 43:22.055
‫طبق گفتهٔ عده‌ای
‫زیر لب می‌گفت:

43:22.055 --> 43:24.933
‫«پروردگارا، این امور تحملش برای قلب سنگین است.»

43:28.854 --> 43:30.731
‫ده دقیقه،

43:30.897 --> 43:33.024
‫نه، هشت...

43:33.442 --> 43:35.485
‫اوپنهایمر به خودش می‌گفت،

43:35.527 --> 43:37.154
‫«من باید بهوش بمونم.»

43:37.529 --> 43:38.530
‫هفت...

43:38.530 --> 43:40.782
‫«من باید بهوش بمونم.»

43:41.032 --> 43:41.908
‫شش...

43:42.367 --> 43:44.244
‫فقط چند ثانیه مونده بود.

43:44.661 --> 43:47.998
‫پنج، چهار،

43:48.415 --> 43:51.460
‫سه، دو...

43:51.877 --> 43:54.296
‫و ناگهان...

44:01.386 --> 44:03.555
‫اون مکان منفجر شد.

44:13.565 --> 44:15.525
‫یکی از دانشمندها به من گفت

44:15.650 --> 44:18.904
‫اینطور به نظر می‌رسید
‫که انگار یه نفر در فر رو باز کرده.

44:20.489 --> 44:22.699
‫ناگهان، یه گرمای شدید بوجود اومد،

44:22.741 --> 44:24.117
‫که گرمای تابشی بود،

44:24.159 --> 44:26.661
‫که با سرعت نور هم اومد،

44:26.703 --> 44:29.456
‫و بعد صدای رعد و برق غلتان به گوش رسید،

44:29.789 --> 44:33.793
‫و اولین ابر قارچی شروع به شکل‌گیری کرد.

44:34.085 --> 44:38.381
‫نارنجی و بنفش
‫و آبی و زرد رنگ بود،

44:38.590 --> 44:41.468
‫و بعد کِدر شد
‫و بزرگ شد و رنگ رز به خودش گرفت.

44:41.843 --> 44:45.472
‫و حرف جدیدی که زده بود
‫برای زمین ساخته شد،

44:45.889 --> 44:48.183
‫یه چالش جدید برای بشریت.

44:52.103 --> 44:53.980
‫مردم قبل انفجار دیده بودن،

44:53.980 --> 44:58.235
‫و دهه‌ها بمب آزمایش می‌کردن،
‫اما در این مقیاس و اندازه،

44:58.610 --> 45:02.030
‫فقط... باید گفت حیرت انگیز بود.

45:03.281 --> 45:05.200
‫در تاریخ دنیا...

45:05.242 --> 45:07.077
‫چنین لحظه‌ای وجود نداره.

45:07.536 --> 45:10.705
‫نگرش دنیا،
‫نگرش اهمیت،

45:11.373 --> 45:15.543
‫اینکه ما از چه چیزی ساخته شدیم،
‫به طور محسوس تغییر کرد.

45:16.211 --> 45:20.882
‫رها شدگی یک نیروئه
‫که تابه‌قبل تصور نمی‌شد

45:21.049 --> 45:24.636
‫و از این نقطه به بعد
‫نمیشه چشم‌پوشی کرد.

45:31.601 --> 45:33.937
‫می‌دونستیم که دنیا مثل سابق نمیشه.

45:36.690 --> 45:39.234
‫عده‌ای می‌خندیدن.

45:40.777 --> 45:42.696
‫عده‌ای گریه می‌کردن.

45:43.071 --> 45:44.823
‫اکثر افراد ساکت بودن.

45:47.993 --> 45:52.080
‫یه جمله از کتاب هندو رو به یاد دارم،

45:52.080 --> 45:53.790
‫از بهاگاواد گیتا.

45:56.376 --> 45:58.128
‫ویشنو...

45:59.587 --> 46:03.174
‫قصد داره شاهزاده‌ رو متقاعد کنه

46:04.342 --> 46:06.094
‫که باید وظیفه‌اش رو انجام بده،

46:06.386 --> 46:08.722
‫و برای تحت تاثیر قرار دادن اون،

46:09.264 --> 46:14.144
‫به شکل چند دستِ در میاد و میگه:

46:14.686 --> 46:18.565
‫«حال من به مرگ تبدیل شدم،
‫نابودگر دنیاها.»

46:21.276 --> 46:24.112
‫فکر می‌کنم این موضوع
‫به هر طریقی به ذهن‌مون خطور کرده.

46:37.292 --> 46:41.212
‫بعد از پایان آزمایش،
‫اوپنهایمر قیافه گرفته بود.

46:41.463 --> 46:43.256
‫خدا رو بنده نبود.

46:43.631 --> 46:45.759
‫اون موفق شده بود.

46:46.259 --> 46:49.637
‫اوپنهایمر به موفقیتش خیلی می‌بالید.

46:51.806 --> 46:53.433
‫یه لحظهٔ سرنوشت‌ساز دنیا بود،

46:53.433 --> 46:56.227
‫و خیلی از دانشمندها اینو می‌دونستن.

47:00.648 --> 47:01.608
‫الان وقت این موضوع بود

47:01.649 --> 47:04.277
‫که دولت با مخلوق‌شون چیکار می‌کنه.

47:06.905 --> 47:07.947
‫گرووز خیلی زود و سریع

47:07.989 --> 47:10.617
‫به دفترش توی واشینگتن برگشت
‫و اخبار رو اطلاع‌رسانی کرد

47:10.658 --> 47:13.787
‫که آزمایش بمب موفقیت آمیز بوده

47:13.828 --> 47:17.415
‫و حتی از پیش‌بینی‌شون قدرتمندتر بود.

47:18.958 --> 47:22.212
‫این اطلاعات به ترومن رسید،
‫که...

47:22.504 --> 47:24.589
‫رفتار و رویکردشون
‫در پوتسدام به کل تغییر کرد.

47:24.589 --> 47:28.009
‫ناگهان احساس کرد
‫که برد در دست اونه.

47:28.092 --> 47:30.178
‫یه دفعه شروع کرد
‫برای استالین رئیس بازی درآورد.

47:30.220 --> 47:33.014
‫تصمیم گرفت
‫که ژاپنی‌ها به‌هیچ‌وجه تسلیم نمیشن.

47:34.557 --> 47:36.976
‫ترومن از زمان ریاست جمهوریش

47:36.976 --> 47:40.021
‫اصلا نمی‌دونست چنین چیزی وجود داره،
‫چه برسه که در واقع کار کنه

47:40.021 --> 47:41.981
‫و حتی قدرتمندتر از اون باشه
‫که فکرش رو می‌کنیم،

47:42.315 --> 47:44.818
‫همین مسئله
‫اون رو در جایگاه متفاوتی قرار داد.

47:45.735 --> 47:49.864
‫درخواست‌مون رو ارائه کردیم،
‫و تغییر نمی‌کنه،

47:50.073 --> 47:52.825
‫تسلیم بی‌قید و شرط!

47:56.412 --> 47:57.830
‫مامان و بابام

47:57.872 --> 48:00.333
‫هر دو کهنه سرباز جنگ جهانی دوم هستن،
‫و مامانم،

48:00.750 --> 48:02.835
‫گفت: «می‌دونی، بعد...

48:03.419 --> 48:05.588
‫بعد از چهار سال از جنگ،

48:06.589 --> 48:09.384
‫هیچ‌کس واقعا...
‫هیچ‌کس واقعا نمی‌رفت،

48:09.384 --> 48:12.220
‫اما استفاده از سلاح هسته‌ای اخلاقی بود؟»

48:13.805 --> 48:16.182
‫خب؟
‫تمومش کنید.

48:17.141 --> 48:18.935
‫وحشتناکه.
‫انگار این...

48:18.977 --> 48:21.646
‫هر کاری می‌تونید بکنید
‫تا جنگ رو کوتاه کنید.

48:22.730 --> 48:25.567
‫همه وحشت‌زده و خسته بودن،

48:26.234 --> 48:29.612
‫و همه یه نفر رو می‌شناختن
‫که اون یه نفری رو می‌شناخت

48:29.654 --> 48:32.448
‫که به خاطر جنگ
‫دیگه زنده نیست.

48:34.367 --> 48:36.703
‫با آماده شدن بمب،

48:36.953 --> 48:38.746
‫گزینه‌های موجود ترسناک بود.

48:39.455 --> 48:41.958
‫می‌دونید، اون‌ها به خوبی می‌دونستن اگه...

48:42.000 --> 48:45.461
‫از این سلاح‌ها روی مردان،
‫زنان و کودکان ژاپنی در شهرها استفاده کنن،

48:45.712 --> 48:48.047
‫موجب مرگ چند صد هزار نفر میشه.

48:48.381 --> 48:53.386
‫اما اگه با بمب
‫جلوی جنگ رو نگیرن،

48:54.137 --> 48:56.139
‫این امکان وجود داره
‫میلیون‌ها نفر جونشون رو از دست بدن.

48:56.472 --> 48:59.434
‫بنابراین به نظر می‌رسید
‫تنها دو گزینه موجود باشه،

48:59.434 --> 49:01.519
‫ولی گزینهٔ سومی هم وجود داشت،

49:02.020 --> 49:04.689
‫و گزینهٔ سوم اثبات‌گری بود.

49:05.148 --> 49:09.652
‫مثلا بمب رو توی خلیج توکیو بندازن،
‫چند نفر رو بکشن،

49:09.652 --> 49:11.612
‫خودی نشون بدن،

49:12.113 --> 49:14.032
‫و شاید ژاپنی‌ها تسلیم بشن

49:14.741 --> 49:18.911
‫اونم صرفا بر اساس دیدن
‫قدرتِ وحشیانهٔ این بمب.

49:19.662 --> 49:22.123
‫اوپنهایمر این گزینه رو رد کرد،

49:22.123 --> 49:24.584
‫همینطور طراحان واشینگتن.

49:29.630 --> 49:31.382
‫به این مسئلهٔ...

49:31.466 --> 49:34.302
‫ویرانگریش فکر کردیم،

49:34.594 --> 49:35.928
‫به خطرش،

49:36.429 --> 49:40.308
‫که این امکان وجود داره به طور آشکار

49:40.767 --> 49:44.604
‫بر روی یک هدف برهوت
‫و خالی از سکنه نمایش داده بشه،

49:44.896 --> 49:47.148
‫و خیلی تردید داشتیم.

49:50.193 --> 49:53.738
‫عده بسیار کمی درک کامل و درستی

49:54.113 --> 49:58.159
‫نسبت به جی رابرت اوپنهایمر داشتن
‫که چه چیزی نمایان و آشکار میشه

49:58.409 --> 50:00.369
‫زمانی که این سلاح‌ها
‫در جنگ مورد استفاده قرار بگیره.

50:00.620 --> 50:03.206
‫اوپنهایمر به فکر فرو رفت،
‫از این مسئله آگاه بود

50:03.664 --> 50:06.334
‫این ویرانی معنویه.

50:13.091 --> 50:16.803
‫منشی اون، ان ویلسون،
‫این داستان رو برای من تعریف کرد

50:16.844 --> 50:18.638
‫که هنوز که هنوزه
‫ذهنم رو درگیر کرده.

50:18.930 --> 50:20.765
‫بعد از آزمایش ترینتی،

50:21.307 --> 50:24.977
‫یه روز با رابرت به سر کار می‌رفته...

50:25.520 --> 50:30.024
‫رابرت چند قدم جلوتر بود،
‫و یه دفعه زیر لب گفت،

50:30.149 --> 50:33.194
‫«اون بچه‌های بیچاره،
‫اون بچه‌های بیچاره.»

50:34.946 --> 50:37.907
‫جلوشو می‌گیره و میگه:
‫«رابرت، زیر لب چی میگی؟»

50:37.949 --> 50:42.995
‫به منشیش نگاه می‌کنه
‫و واسش توضیح میده که...

50:43.746 --> 50:45.581
‫می‌دونی، بمب قراره...

50:45.623 --> 50:47.834
‫روی یک یا دو شهر ژاپن ریخته بشه،

50:48.084 --> 50:50.920
‫و قربانی‌ها قراره

50:51.754 --> 50:54.507
‫شهروندان باشه،
‫یه شهر کامل.

50:55.466 --> 51:00.012
‫مسلما این مسئله توی ذهنش بود،
‫به طرز دردناکی توی ذهنش بود.

51:00.805 --> 51:05.685
‫و با این‌وجود ما می‌دونیم،
‫در همون هفته با ژنرال‌ها جلسه داشت

51:05.726 --> 51:08.396
‫که مسئول ماموریت بمب‌ریزی بودن،

51:08.646 --> 51:10.314
‫و بهشون یاد می‌داده

51:10.356 --> 51:13.234
‫باید دقیقا چطور بمب ریخته بشه

51:13.526 --> 51:16.862
‫و در چه ارتفاعی باید منفجر بشه

51:16.862 --> 51:19.407
‫که قدرت تخریب حداکثری داشته باشه.

51:20.658 --> 51:23.411
‫درک این موضوع سخته،

51:23.411 --> 51:28.583
‫یه پروفسور صادق و انسان‌گرا

51:29.041 --> 51:33.170
‫با آدمی که توصیه می‌کنه
‫باید بمب رو روی شهرها بریزن

51:33.838 --> 51:36.465
‫و محاسبهٔ ارتفاع مناسب

51:36.507 --> 51:37.925
‫برای نابودی‌ خونه‌ها، درسته؟

51:37.967 --> 51:40.177
‫چطور میشه این دو موضوع رو پذیرفت؟

51:40.928 --> 51:44.557
‫فکر می‌کنم اوپنهایمر امید داشت

51:44.599 --> 51:49.395
‫که این اولین استفاده
‫از سلاح‌های هسته‌ای نیست،

51:49.437 --> 51:51.856
‫بلکه آخرین استفاده
‫از سلاح‌های هسته‌ای خواهد بود.

51:52.023 --> 51:54.233
‫و اگه این مورد صحیح باشه،

51:54.275 --> 51:57.320
‫بنابراین برای اطمینان
‫از اینکه آخرین استفاده‌ست،

51:57.570 --> 52:01.282
‫قصد این رو داری تا جای ممکن
‫بد و زشت و وحشتناک باشه.

52:04.327 --> 52:08.622
‫[پنج آگوست ۱۹۴۵ - اقیانوس آرام، جزیره تینیان]

52:11.417 --> 52:13.794
‫آگوستِ ۱۹۴۵،

52:14.253 --> 52:17.590
‫تمام شهرهای ژاپن
‫با جمعیت بیش از ۵۰ هزار نفر

52:17.631 --> 52:22.470
‫به طور کل در آتش سوختن،
‫به جز سه یا چهار شهر

52:22.511 --> 52:25.681
‫که عمدا جزو اهداف بمب اتمی نبودن.

52:26.223 --> 52:29.769
‫کنار گذاشته شدن
‫چون ترکیب جسمانی داشتن

52:29.769 --> 52:33.105
‫که به ما اجازه می‌داد
‫نحوهٔ جواب‌گویی بمب رو ببینیم.

52:40.654 --> 52:43.115
‫هیروشیما شهر صافی بود.

52:43.741 --> 52:48.204
‫و با کنار گذاشتن اون شهر،
‫امکان دیدنِ...

52:48.329 --> 52:51.957
‫تاثیرات بمب
‫در کناره و حاشیه‌ها رو ببینیم.

52:52.375 --> 52:55.211
‫به همین دلیل هیروشیما انتخاب شد.

53:03.761 --> 53:05.846
‫وقتی بچه بودم،

53:06.138 --> 53:08.682
‫هفت رودخونه از شهر می‌گذشت،

53:09.308 --> 53:11.727
‫کرانه‌های زیبایی داشت.
‫[دکتر هیدکو تامورا - بازماندهٔ هیروشیما]

53:12.394 --> 53:14.271
‫آب تمیز بود.

53:14.939 --> 53:20.319
‫از وسط باغ‌های جادویی رد می‌شدم،
‫از گل‌ها،

53:20.361 --> 53:23.989
‫دنبال حشرات خیلی خیلی زیبا بودم

53:24.198 --> 53:26.117
‫از انواع و اقسام گونه‌ها.

53:27.118 --> 53:28.452
‫پرنده‌ها آواز می‌خوندن.

53:28.994 --> 53:30.830
‫اون‌ها فهمی از جنگ ندارن.

53:30.871 --> 53:34.500
‫صدای خوشبختی تموم شد.

53:40.005 --> 53:43.175
‫اما صدای انفجار اومد

53:43.175 --> 53:45.553
‫مثل خشمی بر روی زمین.

53:49.723 --> 53:56.647
‫[شش آگوست ۱۹۴۵ - ژاپن، هیروشیما]

54:09.827 --> 54:11.495
‫کمی پیش،

54:11.495 --> 54:16.292
‫یک هواپیمای آمریکایی
‫یک بمب در هیروشیما انداخت.

54:17.793 --> 54:22.840
‫اون بمب قدرتی
‫بیشتر از بیست هزار تُن تی‌ان‌تی داشت.

54:25.759 --> 54:27.887
‫یک بمب اتمی است.

54:28.262 --> 54:31.765
‫قدرت اساسی دنیا را مهار می‌کند.

54:40.316 --> 54:43.402
‫ما بیش از دو میلیارد دلار

54:43.444 --> 54:46.697
‫بر روی بزرگ‌ترین قمار علمی تاریخ خرج کردیم،

54:47.072 --> 54:48.449
‫و برنده شدیم.

54:48.574 --> 54:54.038
‫[سه روز بعد]

54:55.914 --> 55:00.502
‫[نه آگوست ۱۹۴۵ - ژاپن، ناگاساکی]

55:01.045 --> 55:02.796
‫ژاپن می‌توان نابودی خود را بفهمد.

55:03.297 --> 55:05.507
‫این اتفاق
‫بیش از یک بمب‌گذاری عادی بود.

55:05.674 --> 55:07.926
‫این تودهٔ هیزم
‫یک کشور غاصب است.

55:35.954 --> 55:38.540
‫هر ثانیه‌اش رو یادمه.

55:41.377 --> 55:43.587
‫انقدر عاجز و ناتوان نبودم.

55:49.134 --> 55:51.345
‫زیر آوار بودم

55:51.970 --> 55:55.474
‫و به‌نحوی مجبور بودم
‫به سمت نور بخزم و بیام بیرون.

56:01.146 --> 56:03.857
‫باید دنبال مادرم می‌گشتم.

56:16.495 --> 56:20.332
‫تماشایِ آدم‌های رو به موتِ بیچاره،

56:20.791 --> 56:23.419
‫آدم دلش نمی‌خواد
‫مادرش جزو اون‌ها باشه.

56:26.255 --> 56:28.799
‫حتی یک کلمه هم از...

56:29.049 --> 56:34.346
‫پسر عموم، مادرم
‫یا بهترین دوستم نشنیدم.

56:41.895 --> 56:45.440
‫خیلی دوست داشتم
‫منم همراه اون‌ها می‌مردم،

56:45.941 --> 56:49.486
‫چون زندگی بعد از اون‌ها خیلی چالش برانگیز

56:49.570 --> 56:51.196
‫و به شدت دشوار بود،

56:51.363 --> 56:54.449
‫چه از لحاظ جسمانی
‫و مخصوصا از لحاظ روانی.

57:03.125 --> 57:05.127
‫[فیلمبرداری شده توسط دولت آمریکا]

57:05.210 --> 57:07.838
‫چند سال بعد از پایان جنگ،

57:09.006 --> 57:12.843
‫فیلم‌های خام هیروشیما و ناگاساکی رو دیدم.

57:18.182 --> 57:19.433
‫و صدا نداشت.

57:19.474 --> 57:24.062
‫فقط فیلم آدم‌ها بود با پوست‌شون

57:24.313 --> 57:26.356
‫و طرح برعکس گل‌های کیمونوشون

57:26.398 --> 57:28.358
‫به پوستشون چسبیده بود

57:29.234 --> 57:31.403
‫و جنازه‌ها توی رودخونه شناور بود.

57:32.279 --> 57:34.865
‫شوکه‌کننده بود.

57:37.284 --> 57:40.078
‫و پیش خودم گفتم:
‫«همه‌شون دوست‌های بابام هستن.

57:40.662 --> 57:43.373
‫می‌دونستن دارن چیکار می‌کنن؟»

57:44.374 --> 57:47.169
‫هیچ‌کدوم از این اتفاقات
‫برای من با عقل جور درنیومد

57:47.169 --> 57:48.921
‫خیلی وحشتناک بود.

57:53.675 --> 57:55.928
‫زمانی که گزارشات این ویرانی

57:55.969 --> 57:57.596
‫کم‌کم به لس آلاموس رسید،

57:58.096 --> 58:01.934
‫مشخصا روی دوش دانشمندها سنگینی می‌کرد.

58:03.310 --> 58:05.479
‫بله، جنگ وحشتناکی بود.

58:05.854 --> 58:08.023
‫اما با این‌حال،
‫ده‌ها هزار آدم

58:08.065 --> 58:10.233
‫توی این حملات کشته شدن.

58:10.943 --> 58:12.945
‫شهرها نابود شدن.

58:17.449 --> 58:21.411
‫و برای خیلی از دانشمندها دشوار بود.

58:22.913 --> 58:25.248
‫و با اطمینان خاطر فکر می‌کنم
‫که برای اوپنهایمر

58:25.290 --> 58:26.875
‫تا آخر عمرش سخت بود.

58:29.503 --> 58:34.257
‫هیروشیما با اختلاف زیان‌بارتر

58:34.257 --> 58:36.885
‫در حیات و عذاب بود
‫و غیرانسانی‌تر

58:38.345 --> 58:40.430
‫از اونچه که باید، بود.

58:41.765 --> 58:44.309
‫بعد از واقعه
‫گفتنش راحته.

58:51.400 --> 58:52.943
‫اوپنهایمر به هیچ‌وجه

58:52.943 --> 58:56.029
‫از بابت هیروشیما و ناگاساکی عذرخواهی نکرد.

58:56.279 --> 58:59.574
‫اون خیلی خیلی حواس‌جمع و دقیق

58:59.616 --> 59:01.702
‫در تمامی بیانیه‌هاش بود

59:01.827 --> 59:05.038
‫چه از بابت اتهام اخلاقی
‫و چه دخالتش در این موضوع.

59:05.872 --> 59:09.126
‫و با این وجود،
‫بعد از حادثهٔ هیروشیما و ناگاساکی،

59:09.292 --> 59:10.794
‫تمامی رفتارهای اون
‫رفتارهای...

59:10.836 --> 59:13.797
‫فردیه که احساس گناه می‌کنه.

59:15.674 --> 59:17.384
‫در اینجا جمع شدیم،

59:18.677 --> 59:22.639
‫نمایندگان طرفین جنگ بزرگ هستیم،

59:23.265 --> 59:25.559
‫تا به توافق رسمی برسیم

59:26.059 --> 59:29.354
‫که بوسیلهٔ آن
‫صلح از سر گرفته شود.

59:33.358 --> 59:35.318
‫امروز بعد از ظهر

59:35.777 --> 59:38.029
‫پیغامی از طرف دولت ژاپن دریافت کردم.

59:38.029 --> 59:40.323
‫و صد البته،
‫افراد خیلی زیادی فکر کردن

59:40.365 --> 59:43.493
‫بمب اتمی بود
‫که جنگ جهانی دوم رو به پایان رسوند.

59:44.202 --> 59:45.912
‫شاید همین باشه.

59:47.914 --> 59:50.542
‫و رابرت اوپنهایمر
‫فردی بود که جنگ رو به پایان رسوند.

59:52.252 --> 59:54.379
‫همه‌جا خواهان زیادی داشت.

59:54.463 --> 59:57.465
‫روی جلد مجلهٔ تایم رفت،

59:57.465 --> 59:59.426
‫یه بار روی جلد مجلهٔ لایف رفت.

59:59.426 --> 01:00:01.720
‫جلدهای مجلهٔ خیلی کمی بود

01:00:01.761 --> 01:00:02.888
‫که عکسش رو نزدن.

01:00:03.263 --> 01:00:06.349
‫صفحه ابتدایی مجلهٔ فیزیک تودی
‫صرفا عکسِ...

01:00:06.391 --> 01:00:09.352
‫یه کلاه گرد رو گذاشته بود
‫که مسئول شتاب‌دهنده حلقویه.

01:00:09.811 --> 01:00:12.856
‫و همه می‌دونستن
‫اون کلاه اوپنهایمره.

01:00:15.150 --> 01:00:16.860
‫شده بود ستارهٔ راک.

01:00:17.027 --> 01:00:19.446
‫اون همه‌چیز دانِ علوم آمریکاست.

01:00:20.238 --> 01:00:22.616
‫و دوست داشت.

01:00:25.368 --> 01:00:29.748
‫اون احتمالا احساس کرد
‫که در نهایت به موفقیت رسیده

01:00:29.748 --> 01:00:34.002
‫و دیگه یه غریبه نیست.

01:00:35.420 --> 01:00:38.590
‫حالا اون نه تنها کانون توجه بود

01:00:38.590 --> 01:00:40.800
‫بلکه به روی قلهٔ موفقیت ایستاده بود.

01:00:45.180 --> 01:00:49.226
‫و فکر می‌کنم این نکته
‫برای اون هیجان انگیز بود.

01:00:52.604 --> 01:00:56.483
‫ولی در عین حال،
‫احساس مسئولیت می‌کرد

01:00:56.524 --> 01:00:59.110
‫برای اینکه که این سلاح
‫رو به دنیا آورده بود.

01:01:02.238 --> 01:01:04.199
‫لطفا ادامه بدید.
‫[بازآفرینی آزمایش ترینتی]

01:01:06.242 --> 01:01:08.745
‫کنترل خودکاره.

01:01:09.621 --> 01:01:12.290
‫این دفعه، راب،
‫خطرش خیلی بالاست.

01:01:12.874 --> 01:01:14.668
‫درست کار می‌کنه، رابرت.

01:01:15.377 --> 01:01:16.503
‫فکر می‌کنم...

01:01:16.503 --> 01:01:19.714
‫به‌عنوان پدر بمب اتم
‫احساس کرد وظیفهٔ اونه

01:01:19.756 --> 01:01:22.133
‫افسار بمب اتم رو نگه داره.

01:01:22.676 --> 01:01:23.593
‫لطفا ادامه بدید.

01:01:23.927 --> 01:01:25.512
‫خب، تا ۴۰ ثانیهٔ دیگه می‌فهمیم.

01:01:25.553 --> 01:01:27.555
‫سرجاتون باشید.

01:01:28.098 --> 01:01:29.557
‫کات.

01:01:31.101 --> 01:01:33.353
‫با گذشت سه ماه
‫از حادثهٔ هیروشیما،

01:01:33.395 --> 01:01:35.021
‫سخنرانی می‌کرد،

01:01:35.480 --> 01:01:39.651
‫در این مورد که چطور این سلاح،
‫سلاحِ حمله‌کنندگانه،

01:01:39.818 --> 01:01:42.487
‫سلاح رعب و وحشته.

01:01:43.738 --> 01:01:46.700
‫می‌دونید، پدر بمب اتمی
‫داره صحبت می‌کنه.

01:01:50.328 --> 01:01:52.706
‫اگه جنگ جهانی دیگه‌ای شکل بگیره...

01:01:55.166 --> 01:01:57.168
‫این تمدن...

01:01:57.460 --> 01:01:59.754
‫امکان داره نابود بشه.

01:02:05.260 --> 01:02:08.972
‫باید از خودمون بپرسیم

01:02:09.472 --> 01:02:13.727
‫آیا هر کاری از دستمون برمیاد
‫انجام می‌دیم تا از این اتفاق پیشگیری کنیم یا خیر.

01:02:15.145 --> 01:02:16.146
‫شاید دوست داشته باشم

01:02:16.187 --> 01:02:17.856
‫نوشته‌های پدربزرگم
‫در این مورد رو بخونم.

01:02:18.606 --> 01:02:20.859
‫این سخنرانی هست
‫که توی اون گفته:

01:02:20.900 --> 01:02:22.569
‫«اما زمانی که همهٔ جوانب رو در نظر بگیرید،

01:02:22.986 --> 01:02:24.320
‫ما به این دلیل
‫این کار رو انجام دادیم

01:02:24.320 --> 01:02:26.740
‫زیرا نیاز اساسی بود.

01:02:28.074 --> 01:02:30.994
‫اگر شما یک دانشمند هستید،
‫نمی‌توانید مانع چنین چیزی شوید.

01:02:31.661 --> 01:02:33.163
‫اگر شما یک دانشمند هستید،
‫باور دارید

01:02:33.204 --> 01:02:35.039
‫که خوب است
‫راه و چاه دنیا رو بفهمید،

01:02:35.248 --> 01:02:37.375
‫خوب است
‫که بفهمید واقعیت‌ها چیست،

01:02:38.293 --> 01:02:40.670
‫خوب است
‫به بشریت برگردید

01:02:40.712 --> 01:02:43.256
‫بزرگ‌ترین قدرت ممکن
‫برای تسلط به دنیا

01:02:43.298 --> 01:02:46.468
‫و مواجه با اون
‫آن هم بر اساس نِمود و ارزش‌ها.»

01:02:47.552 --> 01:02:50.763
‫از نقش و وظیفه‌اش
‫در حین جنگ پشیمون نبود،

01:02:50.972 --> 01:02:55.351
‫بلکه خیلی زود پس از اینکه
‫شدیدا با مدیریت

01:02:55.393 --> 01:02:57.937
‫نتیجهٔ علمی که ساخته بودن
‫مواجه شدن پشیمون شد.

01:03:00.690 --> 01:03:02.650
‫تصمیم گرفت که نمی‌خواد

01:03:02.692 --> 01:03:04.819
‫دیگه روی ساخت بمب‌های بیشتری کار کنه.

01:03:04.819 --> 01:03:08.072
‫از لس آلاموس استعفا داد،
‫و پُستِ...

01:03:08.072 --> 01:03:12.160
‫ریاست موسسه مطالعات پیشرفتهٔ پرینستون
‫ رو قبول کرد،

01:03:12.577 --> 01:03:15.205
‫به تعبیری رئیس انیشتن شد.

01:03:15.705 --> 01:03:19.042
‫اون احتمالا
‫معروف‌ترین دانشمند در آمریکا باشه،

01:03:19.375 --> 01:03:23.087
‫و تلاش داره تا از این جایگاه معروفیت

01:03:23.129 --> 01:03:25.465
‫جهت تاثیرگذاری استفاده کنه.

01:03:26.841 --> 01:03:30.220
‫با هری ترومن
‫در دفتر بیضی نوبت جلسه می‌گیره.

01:03:31.346 --> 01:03:33.431
‫برنامهٔ اوپنهایمر متقاعد کردنِ...

01:03:33.473 --> 01:03:38.144
‫هری ترومن
‫جهت اهمیت کنترل این فناوریه.

01:03:39.938 --> 01:03:42.565
‫و نطق خودش رو شروع کرد.

01:03:42.982 --> 01:03:46.527
‫و ترومن با یه سوال
‫به وسط حرفش پرید و گفت:

01:03:46.527 --> 01:03:49.405
‫«خب، دکتر اوپنهایمر،
‫فکر می‌کنید چه زمان روس‌ها

01:03:49.405 --> 01:03:52.408
‫قراره به این سلاح کشتار جمعی دست پیدا کنن؟»

01:03:53.326 --> 01:03:57.205
‫و اوپنهایمر با شنیدن این سوال جا خورد

01:03:57.747 --> 01:04:02.961
‫و گفت: «خب، مطمئن نیستم
‫ولی روزی در آینده.»

01:04:03.670 --> 01:04:07.548
‫و ترومن دوباره به وسط حرفش پرید
‫و گفت: «خب، من می‌دونم. هرگز.»

01:04:10.510 --> 01:04:12.971
‫در اون مقطع،
‫اوپنهایمر فهمید

01:04:12.971 --> 01:04:14.889
‫که هری ترومن هیچ چیزی

01:04:14.931 --> 01:04:18.017
‫دربارهٔ ساختار این سلاح نمی‌دونه.

01:04:19.185 --> 01:04:23.731
‫و اوپنهایمر در اون زمان،
‫دقیقا حرف اشتباهی رو به زبون آورد.

01:04:24.607 --> 01:04:27.318
‫با بیان کردن این حرف
‫به رئیس جمهور ترومن

01:04:27.360 --> 01:04:31.489
‫به اون توهین کرد و گفت:
‫«آقای رئيس جمهور، خون مردم روی دست‌های منه.»

01:04:35.159 --> 01:04:36.661
‫این دقیقا حرف اشتباهیه

01:04:36.703 --> 01:04:38.997
‫که به آدمی میزنی
‫که مسئول تصمیم‌گیری

01:04:39.038 --> 01:04:42.917
‫دو بمب‌ریزی
‫بر روی دو شهر ژاپن بود.

01:04:44.002 --> 01:04:46.379
‫قصد داشت ترومن
‫رو تحت تاثیر قرار بده.

01:04:47.005 --> 01:04:49.424
‫فکر می‌کرد حرفیه
‫که ترومن دوست داره بشنوه،

01:04:49.424 --> 01:04:51.092
‫و خیلی اشتباه برداشت کرد.

01:04:51.718 --> 01:04:54.220
‫اوپنهایمر برای خیلی از مردم
‫آدم جذاب و دلفریبی بود.

01:04:54.220 --> 01:04:55.722
‫اما اغلب جذاب نبود

01:04:55.763 --> 01:04:58.558
‫برای رهبران و افرادی
‫که بیشتر از اون قدرت دارن.

01:04:59.350 --> 01:05:00.852
‫ترومن باور داشت

01:05:00.893 --> 01:05:03.479
‫که مسئولیت اون از همه بالاتره.

01:05:04.188 --> 01:05:07.400
‫ترومن گفت:
‫«این مرد رو از دفترم ببرید بیرون.

01:05:07.442 --> 01:05:09.485
‫من اون تصمیم رو گرفته بودم.»

01:05:11.070 --> 01:05:13.114
‫خیلی غیر منتظره جلسه رو تموم کرد

01:05:13.114 --> 01:05:15.032
‫و بعدا به دستیارهاش گفت که...

01:05:15.074 --> 01:05:18.411
‫«دیگه نمی‌خوام اون دانشمند نُنُر رو ببینم.»

01:05:21.956 --> 01:05:25.668
‫فکر می‌کنم تنها امید
‫برای امنیت آینده‌مون

01:05:25.835 --> 01:05:27.712
‫در همکاری نهفته‌ست،

01:05:28.004 --> 01:05:30.173
‫بر اساس اعتماد و حسن نیت،

01:05:30.548 --> 01:05:32.467
‫با آدم‌های دیگهٔ دنیا.

01:05:33.259 --> 01:05:36.137
‫اوپنهایمر،
‫کمی بعد از بمباران،

01:05:36.179 --> 01:05:38.473
‫جزوی از تیمی بود
‫که توصیهٔ...

01:05:38.473 --> 01:05:39.932
‫خلع سلاح بین المللی رو داشت.

01:05:41.684 --> 01:05:43.644
‫اما جن از قوری بیرون اومده بود.

01:05:43.644 --> 01:05:45.521
‫درسته؟
‫صاحبان این سلاح...

01:05:45.563 --> 01:05:47.774
‫می‌تونن نظم دنیا رو شکل بدن.

01:05:48.191 --> 01:05:51.152
‫و خیلی زود،
‫جمهوری شوروی یادداشت‌برداری کرد.

01:05:54.739 --> 01:05:58.159
‫شوروی‌ها در سال ۱۹۴۹
‫بمب رو آزمایش کردن

01:05:58.576 --> 01:06:00.995
‫تا تقریبا همه رو شوکه کنن.

01:06:03.039 --> 01:06:04.749
‫اعلامیهٔ فوری رئيس جمهور ترومن

01:06:04.790 --> 01:06:07.543
‫جهتِ انفجار اتمی روسیه

01:06:07.710 --> 01:06:09.962
‫سبب شد خبرنگاران
‫به سرعت به فلاشینگ مدوز بروند،

01:06:10.004 --> 01:06:12.840
‫جایی که وزیر خارجهٔ روسیه، ویشینسکی،
‫آمده است تا سازمان ملل را...

01:06:13.341 --> 01:06:16.552
‫این وضعیت موجب شد
‫آمریکا در موقعیت خیلی پیچیده‌ای قرار بگیره،

01:06:17.261 --> 01:06:21.474
‫چون دیگه تنها کشوری نبود
‫که سلاح هسته‌ای داشت.

01:06:23.309 --> 01:06:25.436
‫ناگهان،
‫این احتمال بوجود اومد

01:06:25.478 --> 01:06:28.689
‫که اگه بین دو کشور
‫دارای سلاح هسته‌ای جنگ شکل بگیره

01:06:28.689 --> 01:06:30.441
‫که تعداد مناسبی بمب هسته‌ای دارن،

01:06:31.359 --> 01:06:34.403
‫می‌تونن در عرض چند ساعت،
‫همدیگه رو نابود کنن.

01:06:35.363 --> 01:06:37.073
‫اکنون همه بایست آماده باشیم،

01:06:37.448 --> 01:06:39.700
‫پس می‌دانیم چطور
‫خودمان رو نجات بدهیم

01:06:39.742 --> 01:06:42.036
‫اگر بمب اتمی
‫نزدیک‌مون منفجر شد.

01:06:43.579 --> 01:06:46.040
‫و یکی از گزینه‌های احتمالی

01:06:46.040 --> 01:06:48.501
‫دانشمندان و سیاستمداران لابی کردن

01:06:48.543 --> 01:06:52.588
‫تا بمب هیدروژنی
‫برای قدم بعدی بسازن.

01:06:56.342 --> 01:06:58.261
‫بمب‌های هیروشیما و ناگاساکی

01:06:58.261 --> 01:07:01.555
‫در حدود ۱۵ کیلوتن تی‌ان‌تی بود،

01:07:02.265 --> 01:07:04.725
‫که به خودیِ خود اندازه کوچیکی نیست.

01:07:06.769 --> 01:07:09.522
‫وقتی در مورد بمب‌های هیدروژنی صحبت می‌کنید،

01:07:10.189 --> 01:07:12.316
‫منظورم مگاتن هست.

01:07:12.733 --> 01:07:16.445
‫داریم دربارهٔ یک میلیون تن تی‌ان‌تی حرف می‌زنیم.

01:07:17.947 --> 01:07:19.490
‫کاملا فرق دارن.

01:07:20.116 --> 01:07:22.285
‫هزار برابر قوی‌تری از اونی هستند

01:07:22.326 --> 01:07:24.328
‫که در بمب هیروشیما و ناگاساکی دیدید.

01:07:26.038 --> 01:07:28.874
‫با یک بمب هیدروژنی خیلی بزرگ،

01:07:28.916 --> 01:07:30.543
‫می‌تونید به اندازهٔ

01:07:30.543 --> 01:07:33.212
‫تمامی کشته‌های جنگ جهانی دوم آدم بکشید.

01:07:34.130 --> 01:07:37.341
‫و اوپنهایمر هیچ فایده‌ای نمی‌دید.

01:07:37.508 --> 01:07:40.803
‫اسمش رو گذاشته بود
‫سلاح قتل عام.

01:07:43.889 --> 01:07:46.600
‫در اواخر جنگ،
‫اکثر افراد می‌خواستن بس کنن.

01:07:47.476 --> 01:07:48.519
‫من نه.

01:07:49.687 --> 01:07:51.522
‫از بین افرادی که...

01:07:51.564 --> 01:07:53.899
‫اطلاعات زیادی
‫در مورد بمب هیدروژنی داشتن،

01:07:54.400 --> 01:07:57.069
‫من تنها حامی بودم.

01:07:58.654 --> 01:08:01.490
‫ادوارد تلر یه یهودی مجارستانی بود

01:08:01.532 --> 01:08:05.119
‫که از مجارستان فرار کرد
‫و به آمریکا اومده بود.

01:08:06.495 --> 01:08:09.707
‫در هنگام جنگ جهانی دوم،
‫تلر توی لس آلاموس کار می‌کرد،

01:08:10.332 --> 01:08:13.878
‫اما اون شیفتهٔ طرح بمب هیدروژنی شد،

01:08:13.961 --> 01:08:16.839
‫حتی قبل از اینکه بمب اتمی ساخته بشه.

01:08:17.339 --> 01:08:19.216
‫تلر بمب اتمی رو...

01:08:19.467 --> 01:08:21.635
‫ساختهٔ دست اوپنهایمر می‌دونست،

01:08:21.844 --> 01:08:24.263
‫و می‌خواست
‫دست به کار بزرگ‌تر و پیشرفته‌تری بزنه.

01:08:25.890 --> 01:08:28.476
‫و اوپنهایمر به تلر گفت:

01:08:28.934 --> 01:08:32.063
‫«برگرد سراغ فیزیک،
‫اما این رو نساز.

01:08:32.980 --> 01:08:34.440
‫بهش نیاز نیست.»

01:08:35.316 --> 01:08:37.568
‫اوپنهایمر رئیس کمیته‌ای بود

01:08:37.610 --> 01:08:40.654
‫که در واشینگتن بنا شده بودن
‫تا تصمیم‌گیری کنن:

01:08:40.946 --> 01:08:42.114
‫باید چیکار کنیم؟

01:08:42.948 --> 01:08:45.034
‫باید بمب هیدروژنی بسازیم؟

01:08:46.160 --> 01:08:47.536
‫این سوالیـه

01:08:47.578 --> 01:08:50.539
‫که در ذهن همه‌ست، دکتر اوپنهایمر.

01:08:50.873 --> 01:08:56.128
‫آیا ما در حال ساخت چیزی هستیم
‫که ممکن است قادر به کنترل آن نباشیم؟

01:08:57.254 --> 01:08:59.715
‫تصمیم بر این است

01:08:59.715 --> 01:09:01.967
‫که ساخت یا عدم ساخت
‫بمب هیدروژنی...

01:09:02.760 --> 01:09:04.929
‫آیا در اصول اولیه اخلاقیات ما
‫تاثیر می‌گذارد یا خیر.

01:09:05.554 --> 01:09:08.057
‫و تصمیم کمیته اساسا این بود که...

01:09:08.265 --> 01:09:10.601
‫نه، نباید بمب هیدروژنی بسازیم.

01:09:10.935 --> 01:09:13.771
‫اگه تنها با ترس پیش بریم،

01:09:14.396 --> 01:09:16.690
‫در این بُرههٔ فاجعه شکست می‌خوریم.

01:09:17.942 --> 01:09:22.738
‫پاسخ ترس
‫گاهی در شهامت نهفته‌ست.

01:09:24.323 --> 01:09:26.575
‫مخالفت اوپنهایمر
‫با ساخت بمب هیدروژنی

01:09:26.575 --> 01:09:29.578
‫به مذاق افرادی
‫که موافق بودن چندان خوش نیومد.

01:09:32.081 --> 01:09:34.750
‫نیروی هوایی
‫خواستار بمب‌های بیشتر و بیشتر

01:09:34.750 --> 01:09:36.418
‫و بمب‌های بزرگ‌تر و بزرگ‌تری بود.

01:09:36.877 --> 01:09:39.046
‫از لحاظ سودمندی،
‫هر چقدر بمب بزرگ‌تر باشه،

01:09:39.046 --> 01:09:41.715
‫یک هواپیما
‫می‌تونه آسیب بیشتری وارد کنه.

01:09:42.383 --> 01:09:44.677
‫واحدِ فرماندهی راهبردی هوایی تمرکزش...

01:09:44.718 --> 01:09:46.220
‫منفجر کردن شوروی بود.

01:09:47.680 --> 01:09:50.766
‫اوپنهایمر گفت حرکت هوشمندانه‌تر
‫اینه تا منابع رو...

01:09:50.766 --> 01:09:53.102
‫صرف قطعِ بمب‌بارون شروع کنیم.

01:09:54.270 --> 01:09:56.438
‫اون داشت مسیر برعکس

01:09:56.480 --> 01:09:58.107
‫خواستهٔ نیروی هوای رو می‌رفت.

01:09:58.107 --> 01:10:00.526
‫می‌خواستن اون بره.
‫می‌‌خواستن شرش رو کم کنن.

01:10:03.737 --> 01:10:07.533
‫سال ۱۹۵۳،
‫اوپنهایمر دشمن‌های شایسته‌ای

01:10:07.700 --> 01:10:10.411
‫در دیوان دولت واشینگتن
‫برای خودش درست کرد.

01:10:11.203 --> 01:10:13.539
‫و بعد لوییز استراوس...

01:10:16.417 --> 01:10:19.003
‫رئيس جدید کمیته انرژی اتمی شد.

01:10:20.004 --> 01:10:22.715
‫همین الان
‫از میدان آزمایش اقیانوس آرام اومدم.

01:10:22.840 --> 01:10:25.718
‫جایی که شاهد آزمایش بمب هیدروژنی بودم.

01:10:26.844 --> 01:10:28.846
‫و استراوس
‫اوپنهایمر رو می‌شناسه

01:10:28.887 --> 01:10:31.432
‫و از قبل
‫به شدت از اون خوشش نمیومد.

01:10:32.516 --> 01:10:34.935
‫یه بار اوپنهایمر
‫با اون دعواش شد،

01:10:34.977 --> 01:10:37.229
‫و شدیدا به اون توهین کرد.

01:10:37.604 --> 01:10:41.650
‫پس استراوس شروع کرد به نقشه ریختن

01:10:42.067 --> 01:10:45.362
‫راهی که اوپنهایمر
‫رو از پُستش کنار بزنه.

01:10:46.572 --> 01:10:48.198
‫و چطوری این کار رو می‌کنه؟

01:10:48.574 --> 01:10:54.455
‫لوییز استراوس
‫روی همکاری اوپنهایمر

01:10:54.455 --> 01:10:57.041
‫با دوستان چپـش

01:10:57.207 --> 01:11:00.336
‫توی دههٔ ۳۰ در برکلی تمرکز می‌کنه.

01:11:01.170 --> 01:11:02.338
‫کمونیسم.

01:11:02.838 --> 01:11:04.590
‫چه کسانی طرفداران سیستم هستند

01:11:04.631 --> 01:11:07.634
‫که قصد دارند
‫راه و روش زندگی آمریکایی رو نابود کنن؟

01:11:09.178 --> 01:11:13.098
‫در هنگام جنگ جهانی دوم،
‫جمهوری شوروی متحد ما بود.

01:11:13.932 --> 01:11:16.852
‫و کمونیست بودن

01:11:16.894 --> 01:11:19.146
‫یا همکاری با کمونیست‌ها
‫مسئله‌ای نبود

01:11:19.188 --> 01:11:21.857
‫که اون زمان بد به حساب بیاد.

01:11:22.608 --> 01:11:25.277
‫تا جنگ سرد همه‌چیز خوب بود،

01:11:26.028 --> 01:11:28.822
‫بعد ناگهان،
‫به گذشته که نگاه می‌کنیم،

01:11:29.364 --> 01:11:33.243
‫هر کسی با میراث گذشتهٔ کمونیست

01:11:33.535 --> 01:11:35.537
‫الان تهدید امنیت ملی محسوب میشه.

01:11:35.913 --> 01:11:38.499
‫اگه هیچ کمونیستی
‫در دولت‌مون نبود،

01:11:38.999 --> 01:11:42.586
‫چرا ۱۸ ماه تعلل کردیم،

01:11:43.045 --> 01:11:45.422
‫چرا تحقیقات بمب هیدروژنی
‫رو به تعویق انداختیم؟

01:11:46.465 --> 01:11:48.967
‫از همین رفتارها بود

01:11:49.134 --> 01:11:52.971
‫که در نهایت موجب شد
‫دولت تصمیم بگیره

01:11:52.971 --> 01:11:55.682
‫که باید مجوز امنیتی اوپنهایمر رو بگیرن.

01:11:57.726 --> 01:11:58.894
‫اون بایست

01:11:58.936 --> 01:12:03.065
‫تا سی روز دیگه مجوز امنیتی‌ش رو تحویل بده
‫یا تقاضای دادگاه کنه.

01:12:06.777 --> 01:12:09.238
‫احساس کرد نمی‌تونه
‫از مجوز امنیتیـش بگذره

01:12:09.279 --> 01:12:10.280
‫باهاشون موافق نیست

01:12:10.322 --> 01:12:12.282
‫که اون
‫مناسب خدمت‌رسانی به دولتش نیست.

01:12:13.992 --> 01:12:16.245
‫باید بهشون می‌گفت برید گم بشید.

01:12:17.120 --> 01:12:20.415
‫باید بهشون می‌گفت:
‫«من بمب اتم هستم.

01:12:21.083 --> 01:12:23.252
‫من جنگ جهانی دوم رو بردم.

01:12:23.293 --> 01:12:24.670
‫برید گم بشید.»

01:12:25.712 --> 01:12:28.423
‫به هر دلیلی،
‫بهشون نگفتم برن گم بشن.

01:12:28.465 --> 01:12:30.050
‫تصمیم گرفت مبارزه کنه.

01:12:31.677 --> 01:12:33.512
‫و قبل از اینکه به واشینگتن بره،

01:12:33.554 --> 01:12:35.764
‫اون با انیشتن دیدار کرد

01:12:35.848 --> 01:12:38.934
‫تا بهش بگه
‫که چند هفته نیستش،

01:12:40.143 --> 01:12:44.731
‫و واکنش انیشتن خیلی حیرت انگیزه.

01:12:46.066 --> 01:12:50.946
‫آلبرت گفت:
‫«ولی رابرت، تو آقای اتمی هستی.

01:12:51.321 --> 01:12:53.490
‫تو به اون‌ها احتیاج نداری.
‫اون‌ها به تو احتیاج دارن.

01:12:53.490 --> 01:12:56.451
‫بی‌خیال شو و برو.
‫چرا به خودت سختی میدی؟»

01:12:57.452 --> 01:13:02.040
‫و اوپنهایمر سرش رو تکون میده
‫و ظاهرا به آلبرت میگه:

01:13:02.082 --> 01:13:03.625
‫«خب، تو درک نمی‌کنی.»

01:13:05.002 --> 01:13:07.087
‫و راهش رو می‌گیره و میره

01:13:07.129 --> 01:13:10.257
‫و انیشتن رو می‌کنه به منشیش و میگه:

01:13:10.716 --> 01:13:12.342
‫«اینم ناره.»

01:13:13.260 --> 01:13:15.554
‫به زبون یهودی یعنی احمق.

01:13:20.309 --> 01:13:21.435
‫تمرکز دنیا در این هفته

01:13:21.476 --> 01:13:24.730
‫بر ساختمان کمیته انرژی اتمی
‫واقع در واشینگتن بود،

01:13:24.938 --> 01:13:27.274
‫جایی که هیئت سه نفره
‫دادگاه ویژه‌ای

01:13:27.316 --> 01:13:30.235
‫با شکایت امنیتی
‫از دکتر جی. رابرت اوپنهایمر رو شروع کردن،

01:13:30.444 --> 01:13:33.530
‫دانشمند هسته‌ای
‫که اولین بمب اتمی رو ساخت.

01:13:34.489 --> 01:13:38.118
‫دادگاه امنیتی شروع شد،
‫و خیلی سریع فهمیدیم

01:13:38.160 --> 01:13:40.579
‫که این یه دادگاه امنیتی نیست.

01:13:40.621 --> 01:13:41.413
‫محاکمه‌ست.

01:13:41.913 --> 01:13:43.248
‫اتهام جدیدی است

01:13:43.248 --> 01:13:45.876
‫که بر علیه دانشمند مخالف
‫با پیشرفت بمب هیدروژن زده شده.

01:13:46.501 --> 01:13:49.004
‫علیه اون زمینه‌چینی کرده بودن،
‫و نابهنجار بود.

01:13:49.504 --> 01:13:51.340
‫صحبت‌هاش با وکیلش رو...

01:13:51.381 --> 01:13:54.468
‫به طور غیر قانونی شنود کردن
‫و به دادستانی تحویل داد

01:13:54.509 --> 01:13:56.303
‫پس دقیقا می‌دونن
‫قراره چه اتفاقی بیفته.

01:13:57.095 --> 01:13:59.598
‫تونستن به پرونده‌های محرمانهٔ اف‌بی‌آی نگاه کنن.

01:13:59.598 --> 01:14:01.475
‫اون نمی‌تونست
‫چون مجوز امنیتی نداشت،

01:14:01.475 --> 01:14:04.144
‫و حتی در نتیجه نمی‌تونست
‫پرونده اف‌بی‌آی خودش رو نگاه کنه.

01:14:06.063 --> 01:14:09.608
‫رابطهٔ اوپنهایمر با جین تتلاک،

01:14:10.984 --> 01:14:13.737
‫این سوال که آیا برادر اون کمونیسته،

01:14:13.737 --> 01:14:15.072
‫و هنوز هست،

01:14:16.281 --> 01:14:19.993
‫این چیزهایی بود
‫که از پرونده‌ها درآوردن.

01:14:22.579 --> 01:14:25.040
‫یکی از کوبنده‌ترین مدارکی

01:14:25.082 --> 01:14:27.667
‫که بیرون آورده شد

01:14:27.834 --> 01:14:31.546
‫این بود که هنگام جنگ،
‫یه گفتگو

01:14:31.546 --> 01:14:34.299
‫در خونهٔ اون در برکلی
‫با هاکان شاوالیه شکل گرفته بود،

01:14:34.299 --> 01:14:37.511
‫دوست قدیمی اون،
‫ که بهش گفته بود

01:14:37.552 --> 01:14:39.763
‫که شاید یه راهی باشه
‫که اون بتونه...

01:14:39.805 --> 01:14:43.016
‫اطلاعاتِ در مورد پروژهٔ اتمی
‫که روی اون کار می‌کنه

01:14:43.058 --> 01:14:44.142
‫رو به مقامات شوروی درز بده.

01:14:45.185 --> 01:14:47.437
‫در اون زمان اوپنهایمر
‫این حرف رو نادیده گرفت،

01:14:47.479 --> 01:14:49.981
‫اما این مسئله رو گزارش نداد.

01:14:50.524 --> 01:14:53.610
‫می‌دونست که همینطوری
‫با مقامات امنیتی بحث داره،

01:14:53.652 --> 01:14:57.114
‫که به خاطر روابط کمونیستیش مشکوک بود.

01:14:57.405 --> 01:15:00.951
‫برای همین قصد داشت
‫خودش رو توی مخمصه نندازه.

01:15:01.535 --> 01:15:04.412
‫مشکل اینجا بود،
‫در گفتگوهای بعدی

01:15:04.454 --> 01:15:10.210
‫با مقامات امنیتی لس آلاموس،
‫که خیلی گریزان و مبهم،

01:15:10.210 --> 01:15:14.005
‫یکی پس از دیگری
‫در مورد این صحبت‌ها چیزی گفت.

01:15:15.257 --> 01:15:17.425
‫و وقتی اوپنهایمر رو...

01:15:17.467 --> 01:15:20.720
‫با این صحبت‌های گریزان مواجه کردن،
‫از اون پرسیدن،

01:15:20.762 --> 01:15:21.805
‫«چرا این کار رو کردی؟

01:15:21.847 --> 01:15:24.850
‫چرا روراست نبودی؟»

01:15:24.891 --> 01:15:27.185
‫اون گفت: «احمق بودم.»

01:15:28.353 --> 01:15:32.816
‫و به نوعی،
‫اون زمان سرنوشت خودش رو تعیین کرد.

01:15:34.818 --> 01:15:36.528
‫از هم پاشید.

01:15:37.112 --> 01:15:40.574
‫تلاش کرد شهادت بده،
‫اما از هم پاشیده بود.

01:15:42.576 --> 01:15:45.120
‫یه فروپاشی عصبی دیگه بهش دست داده بود،

01:15:46.037 --> 01:15:48.290
‫مثل چیزی که در جوانی تجربه کرده بود.

01:15:49.165 --> 01:15:54.254
‫به‌طرز عجیبی خویشتن‌دار بود،
‫انگار که توی سردخونه بوده

01:15:54.296 --> 01:15:55.922
‫و اونجا یه پسربچه بوده

01:15:56.256 --> 01:15:59.509
‫و افرادی که باهاشون
‫کمپ تابستونی رفته بود اون رو شکنجه دادن.

01:16:01.845 --> 01:16:05.891
‫استعفا داد
‫و از خودش دفاع چندانی نکرد.

01:16:07.517 --> 01:16:11.396
‫البته آدمی که میخ
‫رو به تابوت اون کوبید...

01:16:11.438 --> 01:16:13.565
‫ادوارد تلر بود.

01:16:16.693 --> 01:16:19.029
‫تلر علیه اوپنهایمر شهادت داد.

01:16:19.821 --> 01:16:22.282
‫گفت فکر می‌کنه
‫حال بهتری پیدا می‌کنه

01:16:22.324 --> 01:16:24.159
‫اگه امنیت کشور

01:16:24.159 --> 01:16:26.536
‫دست افراد دیگه‌ای
‫به غیر اوپنهایمر باشه.

01:16:27.829 --> 01:16:31.291
‫و یکی از دانشمندانی
‫که به اوپنهایمر نزدیک بود گفت

01:16:31.791 --> 01:16:34.628
‫مسئله تنها از پشت چاقو زدن
‫به اوپنهایمر بود

01:16:34.669 --> 01:16:36.755
‫بلکه چرخوندن چاقو بود.

01:16:39.007 --> 01:16:39.924
‫وقتی که داشت دادگاه رو ترک می‌کرد،

01:16:39.966 --> 01:16:42.177
‫رفت بالا و با اوپنهایمر دست داد

01:16:42.177 --> 01:16:44.554
‫و گفت: «ببخشید.»

01:16:46.014 --> 01:16:48.558
‫و اوپنهایمر توی چشم‌های اون نگاه کرد و گفت:

01:16:50.143 --> 01:16:52.771
‫«ادوارد، بعد از این حرفی که زدی،

01:16:52.896 --> 01:16:54.981
‫نمی‌دونم معذرت خواهیت یعنی چی.»

01:16:57.359 --> 01:17:00.153
‫مسلما اون مرد بسیار نابغه‌ای بود،

01:17:00.654 --> 01:17:04.324
‫ولی فکر می‌کنم به احتمال زیاد اون...

01:17:04.366 --> 01:17:07.285
‫قدرت دستگاه دولت،
‫سیستم رو دست‌کم گرفته بود

01:17:08.411 --> 01:17:09.996
‫و عدم توانایی یک شخص

01:17:10.038 --> 01:17:11.373
‫در ایستادن بر جلوی سیستم.

01:17:13.249 --> 01:17:16.127
‫نتیجه قابل تصور بود.

01:17:19.381 --> 01:17:21.508
‫دکتر جی رابرت اوپنهایمر،

01:17:21.508 --> 01:17:23.635
‫دانشمند معروف
‫که اخراج ایشان در این هفته

01:17:23.676 --> 01:17:26.096
‫بدستِ کمیته انرژی اتمی
‫کشور را متعجب کرد.

01:17:27.305 --> 01:17:31.601
‫رای دادن تا مجوز امنیتی
‫اوپنهایمر رو بگیرن.

01:17:34.896 --> 01:17:38.817
‫خبر صفحهٔ اول
‫تمامی روزنامه‌های کشور بود.

01:17:40.151 --> 01:17:42.070
‫اون به کمونیست‌ها توصیه کرده

01:17:42.112 --> 01:17:44.823
‫که بر روی طرح‌های بمب اتم
‫و بمب هیدروژنی کار کنن.

01:17:45.115 --> 01:17:47.575
‫همسر اون از قرار معلوم...

01:17:47.575 --> 01:17:49.953
‫عضو رسمی حزب کمونیست بود،

01:17:50.161 --> 01:17:52.330
‫برادر اون
‫کمونیست خیلی فعالی هست.

01:17:53.957 --> 01:17:56.292
‫اون به یه مطرودِ سیاسی بدل شد.

01:17:57.544 --> 01:17:59.504
‫و همین موضوع ترس و وحشت رو

01:17:59.546 --> 01:18:01.589
‫به جامعه دانشمندین وارد کرد.

01:18:02.674 --> 01:18:06.052
‫اگه موفق شدن
‫معروف‌ترین دانشمند اتمیِ...

01:18:06.094 --> 01:18:08.972
‫سیارهٔ زمین رو از پا دربیارن،
‫پس همهٔ ما آسیب‌پذیر هستیم.

01:18:11.182 --> 01:18:13.977
‫پیغام به‌شدت شنیعی

01:18:14.018 --> 01:18:15.895
‫به تمامی دانشمندان در حال کار بود

01:18:16.855 --> 01:18:21.317
‫که از اظهار نظر
‫درباره مسائل سیاسی آگاه باشن.

01:18:24.070 --> 01:18:28.324
‫و این اتفاق وحشتناکی بود
‫چون ما به تخصص اون‌ها نیاز داشتیم.

01:18:28.950 --> 01:18:31.202
‫و با این‌حال محاکمهٔ اوپنهایمر

01:18:31.786 --> 01:18:34.289
‫این موضوع رو سخت کرد.

01:18:40.879 --> 01:18:42.463
‫بعد از دادگاه امنیتی،

01:18:42.463 --> 01:18:45.383
‫اوپنهایمر دیگه اون آدم سابق نبود.

01:18:46.342 --> 01:18:49.137
‫شده بود یه مرد پوچ و تهی.

01:18:50.763 --> 01:18:52.640
‫توی خانواده میگیم

01:18:52.682 --> 01:18:54.934
‫احساسات اون جریحه‌دار شد.

01:18:58.688 --> 01:19:01.900
‫به مذاقش خوش نیومد،
‫اما در موردش حرف نمیزد.

01:19:02.150 --> 01:19:05.069
‫هیچ‌وقت در ملاعام
‫یه دونه بیانیه هم نداد.

01:19:07.530 --> 01:19:09.657
‫هیچ‌وقت درخواست عذرخواهی نکرد،

01:19:10.074 --> 01:19:12.744
‫و برگشت به زادگاه خودش.

01:19:14.454 --> 01:19:16.915
‫هنوز شغلش رو در پرینستون داشت،

01:19:17.081 --> 01:19:20.293
‫اما دیگه مطالعات فیزیک انجام نمی‌داد.

01:19:20.752 --> 01:19:22.670
‫سال‌های غم انگیزی بود.

01:19:23.338 --> 01:19:26.007
‫و پروفسور انیشتن
‫هم هنوز اونجاست، درسته؟

01:19:26.257 --> 01:19:29.761
‫بله. ایشون اونجاست.
‫قطعا که هست. آ...

01:19:30.178 --> 01:19:32.263
‫شده با تلفن باهاتون تماس بگیره؟

01:19:32.305 --> 01:19:33.640
‫بعضی‌وقت‌ها.

01:19:33.681 --> 01:19:35.934
‫فکر می‌کنم اون...
‫اون زمانی به من زنگ می‌زنه،

01:19:35.934 --> 01:19:37.435
‫وقتی که داره روزنامه می‌خونه

01:19:37.435 --> 01:19:39.437
‫و از یه مقاله خوشش نمیاد،

01:19:39.479 --> 01:19:41.064
‫و به من زنگ میزنه و میگه:

01:19:41.105 --> 01:19:43.107
‫«ایرادی نداره. درسته.»

01:19:43.942 --> 01:19:46.819
‫اون روحیهٔ جنگندگیش رو از دست داده بود.

01:19:47.528 --> 01:19:51.908
‫اون هیچ‌گونه نظر یا صحبتی

01:19:51.908 --> 01:19:56.412
‫در مورد مسائل مرتبط
‫با سلاح هسته‌ای انجام نمی‌داد.

01:19:57.497 --> 01:20:00.166
‫دکتر اوپنهایمر، امکان داره
‫نظرتون رو...

01:20:00.166 --> 01:20:02.960
‫در مورد چگونگی سیاست اتمی
‫با ما در میون بذارید؟

01:20:03.378 --> 01:20:05.797
‫نه، نمی‌تونم.

01:20:05.797 --> 01:20:09.467
‫من...
‫به مسائل نزدیک نیستم،

01:20:09.842 --> 01:20:10.385
‫و به...

01:20:10.426 --> 01:20:15.431
‫افکار افراد نگران این مسئله نزدیک نیستم.

01:20:17.642 --> 01:20:20.645
‫یه بار هانس بیته بهم گفت:

01:20:20.687 --> 01:20:23.731
‫«اوپنهایمر از بقیهٔ ما باهوش‌تر بود.»

01:20:24.482 --> 01:20:26.401
‫اون برندهٔ جایزه نوبل نشد.

01:20:26.984 --> 01:20:29.737
‫چطور ممکنه این مرد،
‫که بی‌تردید

01:20:29.779 --> 01:20:32.365
‫از بزرگ‌ترین فیزیکدان‌های قرن بیستم
‫پیشی گرفته،

01:20:32.407 --> 01:20:36.953
‫بیشتر از این در حیطهٔ کاری خودش،
‫در حیطهٔ فیزیک، موفقیت بیشتری

01:20:37.328 --> 01:20:39.080
‫نسبت به قبل نداشته باشه؟

01:20:39.497 --> 01:20:41.124
‫نمی‌تونید در مورد اوپنهایمر حرف نزنید

01:20:41.124 --> 01:20:43.292
‫وقتی در مورد علم اون صحبت نمی‌کنید.

01:20:44.085 --> 01:20:45.461
‫بخشی از زندگی اون بود.

01:20:45.461 --> 01:20:47.130
‫وقتی در مورد چیزی
‫که دوست داره حرف می‌زنه،

01:20:47.171 --> 01:20:50.800
‫ویژگی انسانی انتقال علم بود.

01:20:51.134 --> 01:20:52.593
‫این ذرات منفیه،

01:20:52.593 --> 01:20:56.055
‫خنثی‌ست، دو یونش داره،
‫مثبت و مثبته...

01:20:56.431 --> 01:20:58.391
‫تلاش اون روی سیاه‌چاله

01:20:58.599 --> 01:21:00.726
‫باید جایزهٔ نوبل
‫برای اون به ارمغان میورد.

01:21:03.271 --> 01:21:07.400
‫در سال ۱۹۳۹، اوپنهایمر
‫اولین مقاله‌اش رو...

01:21:07.442 --> 01:21:12.488
‫برای شناسایی طرح
‫ستاره‌های فروریخته، سیاه‌چاله، نوشت.

01:21:13.990 --> 01:21:17.785
‫خب، سیاه‌چاله‌ها طرح اصلی اون بود.

01:21:17.827 --> 01:21:20.037
‫خیلی شگفت انگیزه.

01:21:20.997 --> 01:21:22.999
‫و اگه یه سیاه‌چالهٔ واقعی

01:21:22.999 --> 01:21:25.501
‫قبل از فوت اون شناسایی می‌شد...

01:21:26.961 --> 01:21:30.798
‫به احتمال زیاد به خاطر این کارش
‫برندهٔ جایزه نوبل می‌شد.

01:21:32.592 --> 01:21:34.677
‫سال ۱۹۶۶،

01:21:35.303 --> 01:21:37.805
‫تشخیص دادن سرطان مری داره.

01:21:38.848 --> 01:21:42.018
‫این همه سیگار کشیدن
‫آخر نتیجه‌اش رو نشون داد.

01:21:44.312 --> 01:21:47.982
‫و اوایل سال ۱۹۶۷ فوت کرد.

01:21:50.693 --> 01:21:52.653
‫داستان زندگی اوپنهایمر،

01:21:52.695 --> 01:21:54.572
‫داستان قرن بیستمه.

01:21:55.615 --> 01:21:58.409
‫داستان عصر هسته‌ای ماست

01:21:58.993 --> 01:22:00.912
‫که هنوز با اون زندگی می‌کنیم

01:22:01.370 --> 01:22:03.581
‫و این داستان که ناتموم مونده.

01:22:03.956 --> 01:22:05.374
‫تا همیشه ناتمومه.

01:22:09.962 --> 01:22:11.589
‫بمب اون رو داریم.

01:22:12.590 --> 01:22:14.050
‫بمب اون همراه ماست.

01:22:14.050 --> 01:22:17.094
‫و می‌تونیم سر عضویت اون
‫در حزب کمونیست بحث کنیم

01:22:17.094 --> 01:22:18.971
‫یا می‌تونیم در مورد اخلاقیاتِ

01:22:18.971 --> 01:22:21.557
‫بمبارون شهروندان هیروشیما
‫تا وقتی خسته بشیم بحث کنیم،

01:22:22.183 --> 01:22:24.644
‫ولی حقیقت اینجاست
‫که ما سلاح هسته‌ای داریم.

01:22:25.978 --> 01:22:27.813
‫این میراث اونه.

01:22:29.148 --> 01:22:33.069
‫و کنترل این سلاح‌ها،
‫درگیری همیشگی هست.

01:22:37.406 --> 01:22:40.117
‫ما در دل خطر هستیم.

01:22:40.785 --> 01:22:44.497
‫همون بمب معمولی
‫خیلی ترسناک بود.

01:22:44.747 --> 01:22:48.626
‫الان سلاح هسته‌ای خیلی کشنده‌تری دارن.

01:22:50.878 --> 01:22:52.713
‫صحبت‌های زیادی

01:22:52.755 --> 01:22:54.840
‫در مورد حذفِ سلاح‌های اتمی میشه.

01:22:55.841 --> 01:22:59.762
‫همدردی زیادی با این موضوع دارم.

01:23:01.430 --> 01:23:06.352
‫لطفا، بیاید اتفاق نظر پیدا کنیم.

01:23:09.480 --> 01:23:14.235
‫مطمئنم اگه امروز اوپنهایمر زنده بود،
‫با من موافق بود.

01:23:15.236 --> 01:23:16.946
‫دو، یک.

01:23:18.155 --> 01:23:20.408
‫اما نباید خودمون رو گول بزنیم.

01:23:20.866 --> 01:23:22.576
‫دنیا مثل سابق نخواهد شد.

01:23:23.077 --> 01:23:26.163
‫اهمیت نداره
‫با بمب‌های اتمی چیکار کنیم،

01:23:26.747 --> 01:23:31.544
‫به خاطر اینکه علم ساخت‌شون
‫رو نمیشه از بین برد.

01:23:37.133 --> 01:23:39.760
‫فیزیکدان جی رابرت اوپنهایمر

01:23:39.760 --> 01:23:43.222
‫شاید معروف
‫به پدر بمب اتم باشه.

01:23:44.932 --> 01:23:46.183
‫با گذشت زمان،

01:23:46.183 --> 01:23:50.229
‫ارزیابی‌های جدیدی
‫از نقش اون در تاریخ شکل گرفته.

01:23:51.063 --> 01:23:54.316
‫در اواخر سال ۲۰۲۲،
‫وزارت انرژی

01:23:54.608 --> 01:23:59.321
‫تصمیم گرفت تصمیمِ
‫دادگاه امنیتی رو ملغی کنه.

01:24:01.323 --> 01:24:03.534
‫فاجعهٔ ملی این دادگاه اینه که...

01:24:03.701 --> 01:24:07.538
‫در وهلهٔ اول پاپوش‌دوزی
‫در دورهٔ مک‌کارتی حقیقت پیدا کرد.

01:24:08.914 --> 01:24:10.541
‫این نوع مسائل نباید...

01:24:10.583 --> 01:24:12.376
‫توی این کشور رخ بده.

01:24:12.835 --> 01:24:16.213
‫این قدم مهم و به شدت دیرهنگامی هست.

01:24:18.215 --> 01:24:20.468
‫ولی در عین حال،
‫یه‌جورایی غم انگیزه،

01:24:20.468 --> 01:24:23.095
‫چون این چیزیه
‫که جی رابرت اوپنهایمر

01:24:23.137 --> 01:24:25.764
‫به شخصه نمی‌تونه تجربه کنه.

01:24:28.142 --> 01:24:30.394
‫علم به شدت...

01:24:30.394 --> 01:24:32.229
‫شرایط زندگی انسان رو تغییر داده،

01:24:33.564 --> 01:24:37.860
‫هم از نظر مادی
‫و هم از نظر معنوی.

01:24:40.696 --> 01:24:42.615
‫فکر می‌کنم به این دلیل
‫هنوز دربارهٔ اوپنهایمر حرف می‌زنیم

01:24:42.656 --> 01:24:44.575
‫چون خیلی تاثیرگذار بود.

01:24:45.159 --> 01:24:48.496
‫نسبت به علم
‫احترام و ترس داریم.

01:24:50.206 --> 01:24:53.792
‫و اوپنهایمر به قطع
‫هر دو سمتش رو نشون داد.

01:24:55.002 --> 01:24:57.463
‫بدون شک،
‫اون دنیا رو تغییر داد.

01:24:58.506 --> 01:24:59.882
‫و دنیا برای همیشه تغییر کرد.

01:25:00.049 --> 01:25:01.592
‫راه برگشتی نداره.

01:25:02.051 --> 01:25:05.513
‫ولی می‌دونیم تا زمانی
‫که انسان آزادانه خواسته‌اش رو بیان کنه،

01:25:05.888 --> 01:25:09.308
‫آزادانه افکارشون رو بیان کنن،
‫آزادانه تفکر کنن چه باید کنن،

01:25:09.767 --> 01:25:11.894
‫علم هیچ‌گاه پسرفت نمی‌کند،

01:25:12.519 --> 01:25:16.106
‫و آزادی هیچ‌وقت
‫کامل از دست نمی‌رود.

01:25:19.610 --> 01:25:25.574
www.Doostihaa.com
