WEBVTT

02:40.000 --> 02:44.000
« آوا مووی تقدیم میکند »
[ AvaMovie.in ]

02:44.852 --> 02:46.548
خوبه.

02:49.523 --> 02:52.516
چطوره رنگِ بیشتری بکار ببری؟

03:11.111 --> 03:12.340
تونی!

03:16.884 --> 03:17.874
بله؟

03:32.633 --> 03:35.501
اسمِ واقعیِ تونی تاکیتانی...

03:36.470 --> 03:39.167
واقعاً تونی تاکیتانی بود.

03:49.183 --> 03:50.811
پدرِ تونی

03:51.685 --> 03:56.755
شُزابورو تاکیتانی، نوازندهِ جاز بود.

04:01.128 --> 04:04.163
درست پیش از شروع جنگ در اقیانوس آرام

04:05.132 --> 04:07.931
شزابورو دردسری درست کرد

04:08.802 --> 04:11.601
و از راهِ دریا از توکیو به چین رفت.

04:18.846 --> 04:21.577
تاکیتانی سال‌های سختِ جنگ را

04:22.016 --> 04:24.583
با نواختنِ ترومبون در کلوب‌های شبانهِ شانگهای

04:25.052 --> 04:27.886
به خوشی پشتِ سر گذاشت

04:41.168 --> 04:43.569
و وقتی جنگ تمام شد

04:44.304 --> 04:48.935
پیشینه روابطش با اشخاصِ مشکوک
برای‌ش مشکل‌ساز شد

04:49.410 --> 04:54.347
او را برای مدتِ طولانی به زندان انداختند.

04:59.219 --> 05:02.280
اکثر هم‌بندی‌هایش

05:03.257 --> 05:08.628
بدون هیچ محاکمه‌یی
یکی یکی اعدام می‌شدند.

05:23.577 --> 05:27.947
اعدام‌‌ها همیشه ساعتِ دو عصر اجرا می‌شدند.

05:29.349 --> 05:32.808
ممکن بود یک‌روز بدونِ هیچ اخطاری

05:33.187 --> 05:35.486
او را هم به حیاط بکشند

05:35.622 --> 05:39.582
و با مسلسل به سرش شلیک کنند.

05:43.597 --> 05:47.193
آنجا فاصلهِ مرگ و زندگی

05:47.501 --> 05:51.233
به باریکی تارِ مو بود.

06:17.664 --> 06:19.633
شزابورو تاکیتانی

06:20.467 --> 06:24.063
وقتی به ژاپن برگشت
پوست و استخوان بود،

06:25.172 --> 06:28.438
بهارِ‍۱۹۴۶

06:36.650 --> 06:41.111
فهمید خانه‌اش در بمباران نابود شده

06:41.622 --> 06:44.615
و تنها برادر و والدینش هم

06:45.259 --> 06:47.528
به همان سرنوشت دچار شده‌اند.

06:48.862 --> 06:52.230
به عبارتِ دیگر، از این پس...

06:52.332 --> 06:55.528
او در دنیا کاملاً تنها بود.

07:24.731 --> 07:26.465
عاقبتِ کار،

07:26.800 --> 07:31.438
با یکی از خویشاوندانِ دورِ مادری ازدواج کرد.

07:38.479 --> 07:42.579
یک‌سال بعدِ ازدواج‌شان
صاحبِ نوزادِ پسر شدند

07:42.983 --> 07:46.044
و سه روز پس از تولدِ نوزاد

07:46.720 --> 07:48.712
مادرش مرد.

07:51.258 --> 07:53.454
مرگش ناگهانی بود

07:55.929 --> 08:00.227
همین‌طور مراسمِ سوزاندنش.

08:20.287 --> 08:23.486
یک سرگرد آمریکایی
که دوستِ تاکیتانی بود

08:23.757 --> 08:28.224
وقتی داشت مانند یک خویشاوند
برای مرگِ زنش او را دلداری می‌داد

08:29.196 --> 08:30.462
گفت:

08:30.859 --> 08:37.730
اسمِ پسرت رو بذار تونی
که هم‌اسمِ من باشه.

08:41.441 --> 08:45.037
از جایی‌که نفوذِ آمریکایی‌ها
احتمالاً ادامه پیدا می‌کرد

08:45.412 --> 08:48.507
ایدهِ گذاشتنِ یک اسم آمریکایی روی پسرش

08:49.216 --> 08:50.909
بد هم نیست،

08:51.184 --> 08:54.052
شزابورو با خودش اینطور فکر کرد.

09:01.795 --> 09:04.424
اصلاً بد نیست؛ تونی تاکیتانی...

09:09.369 --> 09:10.803
خوبه...

09:31.291 --> 09:35.422
اما بخاطر همان اسمِ آمریکایی

09:36.430 --> 09:41.300
هروقت تونی خودش را معرفی می‌کرد
مردم با تعجب نگاهش می‌کردند...

09:43.136 --> 09:46.129
بعضی حتا عصبانی می‌شند.

09:51.411 --> 09:55.178
به دلایل مختلف تونی تاکیتانی

09:55.482 --> 09:58.008
پسری گوشه‌گیر بود.

10:04.358 --> 10:06.987
از زمانی که بخاطر داشت

10:07.294 --> 10:11.857
پدرش با گروهِ موسیقی‌اش در سفر بود.

10:12.999 --> 10:18.461
تنها بودن برای تونی
یک امر طبیعی بود.

10:33.387 --> 10:38.425
وقتی بچه بود، یک خدمتکار
از او نگهداری می‌کرد

10:38.925 --> 10:43.226
اما وقتی به دبیرستان رفت،
خودش آشپزی می‌کرد.

10:43.830 --> 10:48.358
شب‌ها درها را قفل می‌کرد
و به‌تنهایی به خواب می‌رفت.

10:49.669 --> 10:53.531
فردا خودم شام درست می‌کنم.

10:54.474 --> 10:56.443
باشه، خداحافظ.

10:57.110 --> 10:58.578
شب بخیر

10:59.079 --> 11:00.411
شب بخیر

11:16.363 --> 11:19.058
هیچ‌وقت حس نکردم خیلی تنهام.

11:49.763 --> 11:58.297
تونی تاکیتانی

12:21.795 --> 12:24.629
تو باید در برداشتت تجدید نظر کنی

12:24.798 --> 12:29.463
فکر می‌کنی کاری به این کارها نداریم
پس مشکلی نیست.

12:29.970 --> 12:31.563
اما کی می‌دونه سالِ دیگه چه خبره..

12:31.671 --> 12:35.767
کارت خوبه
ولی من ازش حس نمی‌گیرم.

12:36.743 --> 12:39.338
این‌جور می‌شی
سگِ نوکرِ کاپیتالیسم.

12:39.446 --> 12:41.039
زیاده‌روی نمی‌کنی؟

12:41.147 --> 12:43.810
این منطق اشتباه‌ست.

12:44.651 --> 12:45.619
کجاش اشتباه‌ست؟

12:49.656 --> 12:52.556
تونی نمی‌توانست بفهمد

12:52.659 --> 12:56.052
به چه اعتباری هم‌کلاسی‌هایش
دربارهِ نقاشی‌هایی بحث می‌کردند

12:56.162 --> 13:00.327
که هنرمندانه یا ایدئولوژیک بودند.

13:02.202 --> 13:05.434
بنظر او چنین نقاشی‌هایی
فقط ناقص بودند

13:05.872 --> 13:07.101
و زشت

13:07.207 --> 13:09.108
و بی‌دقت.

13:12.512 --> 13:15.107
هیچ‌وقت با زنی رفیق شدی؟

13:18.685 --> 13:19.914
شدم

13:22.722 --> 13:24.122
اما به‌هم زدیم.

13:30.230 --> 13:32.756
تاحالا به ازدواج فکر کردی؟

13:34.067 --> 13:35.558
هیچ‌وقت

13:38.905 --> 13:40.237
که اینطور...

13:44.044 --> 13:46.411
هایاشیدا رفته خونه؟

13:46.513 --> 13:49.073
نیم‌ساعت پیش رفت.

13:49.482 --> 13:52.008
فکر کردم با هم نهار می‌خوریم.

13:52.752 --> 13:53.742
چطور پیش می‌ره؟

13:58.325 --> 14:00.590
آه، بنظر خوبه، اوکی.

14:03.163 --> 14:04.825
ببین،

14:06.366 --> 14:08.665
این محورِ بیضی...

14:47.340 --> 14:51.937
تونی در کشیدنِ ماشین‌آلات بهترین بود

14:52.112 --> 14:55.207
جزئیاتی که نقش می‌زد

14:55.315 --> 15:00.681
از ماشین و رادیو تا موتورهایِ مختلف،
دقیق‌ و واضح‌تر از هر کسِ دیگر بود

15:01.421 --> 15:03.613
این‌طور بود که تصویرگر شد...

15:03.757 --> 15:05.521
کاملاً طبیعی بود

15:08.928 --> 15:12.398
برای نیمه دوم سال بدهکار می‌شیم.

15:13.833 --> 15:16.769
بله، خب قیمتِ رنگ بالا رفته.

15:17.170 --> 15:19.401
در موردِ رنگ و کاغذ،

15:19.506 --> 15:23.566
هزینه‌هامون هم‌زمان با افزایشِ کارکنان
زیاد شده...

15:50.036 --> 15:53.868
از روی جلدِ مجلات
تا تبلیغاتِ تصویری

15:55.008 --> 16:00.309
تونی هر کاری مربوط به ماشین‌آلات را
قبول می‌کرد

16:01.448 --> 16:06.748
کار رضایت‌بخش و پول خوب بود.

17:17.857 --> 17:19.382
من رفتم،

17:23.596 --> 17:24.894
می‌رم خونه.

17:36.676 --> 17:38.640
ببخشید منتظرتون گذاشتم.

17:38.812 --> 17:39.973
آه، نه.

17:40.914 --> 17:42.209
بفرمائید داخل.

17:43.016 --> 17:46.009
بله، تشکر.

17:58.064 --> 18:01.313
این طرح‌های اولیه است که برام فرستادید

18:02.068 --> 18:04.003
الف و ب و ج ...

18:04.237 --> 18:07.833
این طرحِ «الف»،

18:12.478 --> 18:14.106
این «ب»،

18:17.016 --> 18:18.507
و این «ج»،

18:18.985 --> 18:21.477
بله، متشکرم.

18:21.588 --> 18:23.284
«د» و «ه» هم هستند.

18:23.389 --> 18:25.324
بله، همه رو می‌برم.

18:26.425 --> 18:28.117
شما جدید هستید، درسته؟

18:28.261 --> 18:32.614
بله، ایکو کُنوما هستم،
از آشنایی‌تون خوشبختم.

18:32.799 --> 18:34.365
آه، منم همینطور.

18:36.002 --> 18:39.097
پس من به این‌ها رسیدگی می‌کنم.

18:46.479 --> 18:50.127
مثلِ پرنده‌‌یی بود که
به سرزمینی دور پر باز می‌کنه...

18:51.684 --> 18:54.553
آنچنان طبیعی لباس می‌پوشید

18:55.054 --> 18:57.930
که انگار در نسیمی خاص
پیچیده شده.

19:14.974 --> 19:19.435
باز هم چندبار به دفترِ تونی آمد

19:21.347 --> 19:25.876
تا یک روز تونی او را به نهار دعوت کرد.

19:26.986 --> 19:30.388
هیچ‌وقت ندیدم کسی مثلِ شما

19:30.490 --> 19:33.724
اینقدر واضح با ذوق لباس به تن کنه.

19:42.035 --> 19:45.199
احساس می‌کنم لباس‌ها...

19:47.907 --> 19:49.808
درونم...

19:51.244 --> 19:55.511
چیزی رو...

19:56.482 --> 19:58.917
تکمیل می‌کنه.

20:00.386 --> 20:02.548
من خودشیفته‌‌ام

20:05.358 --> 20:08.886
و عاشق اینم که...

20:10.330 --> 20:14.392
که زیاده‌روی کنم.

20:15.735 --> 20:20.605
اینطوری تقریباً تمامِ درآمدم رو

20:20.707 --> 20:23.107
خرجِ لباس می‌کنم.

20:26.192 --> 20:30.112
من غیر از مایحتاج و رنگ
برای هیچ‌چیز پول خرج نمی‌کنم.

21:08.721 --> 21:12.307
فکر ‌کنم از دستم در رفته و عاشق شدم

21:16.896 --> 21:20.089
برای اولین‌بار به ازدواج فکر می‌کنم.

21:21.434 --> 21:23.626
خب از چه چیزش خوشت می‌آد؟

21:25.605 --> 21:27.574
چطور بگم...

21:29.609 --> 21:33.273
انگار بدنیا اومده که قشنگ لباس بپوشه.

21:36.649 --> 21:37.810
خیلی خوبه!

21:41.454 --> 21:43.616
شُرابورو و تونی

21:43.956 --> 21:47.788
فقط دو سه سال یکبار همدیگر را می‌دیدند

21:48.895 --> 21:51.064
و وقتی حرف‌های لازم را می‌زدند

21:51.464 --> 21:57.003
دیگر چیزی نداشتند که درباره‌اش صحبت کنند.

22:00.039 --> 22:05.079
شزابورو تاکیتانی برای پدر بودن ساخته نشده بود

22:06.179 --> 22:11.547
و تونی تاکیتانی هم برای فرزند بودن.

22:22.528 --> 22:24.390
در پنجمین قرار

22:25.465 --> 22:28.526
تونی پیشنهادِ ازدواج داد

22:32.872 --> 22:38.209
اما او از قبل با مردِ دیگری رابطه داشت

22:43.149 --> 22:46.847
بعلاوه تونی پانزده سال

22:47.286 --> 22:49.448
از او بزرگتر بود.

23:04.537 --> 23:06.775
تقصیرِ من نبود، درسته؟

23:29.028 --> 23:32.895
«لطفاً اجازه بده درباره‌اش فکر کنم.»

23:33.499 --> 23:35.229
این پاسخِ او بود.

24:00.660 --> 24:04.927
تنهایی مثلِ زندان است،

24:05.431 --> 24:07.093
تونی اینطور حس می‌کرد

24:11.771 --> 24:14.764
اگر ازدواج با من را رد کند،

24:15.675 --> 24:18.509
شاید فقط بتوانم بمیرم.

24:19.612 --> 24:23.982
تونی می‌خواست این را برای‌ش توضیح دهد

24:26.886 --> 24:28.946
ببخشید اینطور ناگهانی،

24:29.555 --> 24:32.286
شکی نیست ۱۵ سال تفاوت سنی بین‌مون هست...

24:32.391 --> 24:35.293
چقدر تنها بوده،

24:36.462 --> 24:39.955
چقدر گذشته‌اش را باخته...

24:48.808 --> 24:51.437
و چطور دیدنِ او

24:51.811 --> 24:54.303
بالاخره باعث شده این را بفهمد.

24:54.513 --> 24:57.347
فقط باعث نشدی بفهمم چقدر تنهام،

24:57.450 --> 25:02.013
فهمیدم دیدنت چقدر برام مهم بوده

25:02.121 --> 25:06.183
و توی زندگیم چقدر چنین چیزی رو از دست داده‌م.

26:15.161 --> 26:19.394
دورهِ تنهاییِ تونی تاکیتانی سر آمده بود.

26:22.568 --> 26:27.529
به‌محضِ اینکه بیدار می‌شد
دنبالِ او می‌گشت

26:28.474 --> 26:32.172
وقتی پیکرِ او را خوابیده کنارش می‌دید،
آرام می‌شد

26:33.646 --> 26:36.810
و وقتی نبود پریشان می‌شد.

26:42.021 --> 26:44.160
این تنها نبودن

26:44.890 --> 26:48.793
بنظرِ تونی حتا کمی عجیب می‌آمد

26:52.531 --> 26:54.898
چون حالا که دیگر تنها نبود

26:55.134 --> 26:57.873
می‌دید که مدام مضطرب است،

26:58.337 --> 27:02.274
امکانِ اینکه دوباره تنها بشود

27:05.378 --> 27:07.711
گاهی وقتی تصورش را هم می‌کرد...

27:08.347 --> 27:11.415
از ترس عرقِ سرد به بدنم می‌شینه.

27:17.056 --> 27:21.660
تا سه ماهِ بعد از ازدواج‌شان
این ترس ادامه پیدا کرد،

27:25.398 --> 27:29.265
اما وقتی کم‌کم به زندگیِ جدیدش عادت کرد

27:29.402 --> 27:31.198
ترسش هم کم شد.

27:31.403 --> 27:33.101
برای خودش شخصیتی داره، نه؟

27:33.205 --> 27:34.901
این یکی شبیهِ...

27:35.274 --> 27:36.936
این شبیهِ بچه‌ش می‌مونه، درسته؟

27:37.042 --> 27:38.010
آره...

28:06.939 --> 28:12.900
هیچ‌چیز نبود که زندگیِ زناشویی را
به کام‌شان تلخ کند.

28:16.749 --> 28:22.211
او ذاتاً کدبانو بود
و بانشاط به کارِ خانه می‌رسید.

28:37.803 --> 28:42.332
اما یک مورد بود که تونی را نگران می‌کرد

28:43.976 --> 28:45.467
اینکه...

28:46.579 --> 28:49.777
بی‌اندازه لباس می‌خره.

29:27.152 --> 29:35.417
در برابر لباس به هیچ‌وجه نمی‌توانست
جلوی خودش را بگیرد،

29:36.795 --> 29:41.733
ناگهان قیافه‌اش تغییر می‌کرد،
حتا صدایش عوض می‌شد.

29:47.373 --> 29:52.573
بعد از سفرشان به اروپا
مشکل بیشتر شد.

29:53.779 --> 29:55.941
در طی سفر

29:56.515 --> 30:01.224
تعداد قابل‌توجه‌ای لباسِ مارک‌دارِ معروف خرید.

30:04.056 --> 30:06.288
انگار که افسون شده باشد،

30:06.393 --> 30:10.256
چشمش به هر تکه لباسی می‌افتاد،
به‌راحتی می‌خرید

30:10.529 --> 30:15.024
تونی هم‌زمان ‌‌دنبالش می‌کرد
تا صورت‌حساب‌ها را بپردازد.

30:38.190 --> 30:42.775
وقتی به ژاپن برگشتند
این تب فرو ننشست.

30:46.198 --> 30:50.829
روز به‌روز به لباس‌خریدن ادامه داد.

30:54.206 --> 30:58.735
ناچار چند گنجهِ بزرگِ لباس سفارش دادند

30:59.912 --> 31:04.179
علاوه بر آن چند قفسه برای کفش‌هایش،

31:07.119 --> 31:08.644
با این‌حال کافی نبود

31:09.154 --> 31:14.252
و مجبور شدند یک اتاق را
تبدیل به انبارِ لباس کنند.

31:14.860 --> 31:16.158
تنها همین رنگه؟

31:16.261 --> 31:19.197
بله، فقط سفید دوختند.

32:53.525 --> 32:57.289
بفرمائید؟
سلام بابا

32:57.696 --> 32:59.924
آره، خیلی وقته.

33:08.307 --> 33:10.833
آه، که اینطور...

33:32.364 --> 33:35.493
لطفاً یک‌دقیقه صبر کنید میزتون آماده بشه.

33:37.669 --> 33:39.968
داره میزمون رو آماده می‌کنه.

33:42.608 --> 33:47.442
این‌هم پدرم،
تاحالا موقعِ اجرا ندیده بودیش، درسته؟

34:03.095 --> 34:08.673
شزابورو همان آهنگی را می‌نواخت
که همیشه درگذشته اجرا می‌کرد

34:13.574 --> 34:21.085
اما نسبت به آنچه تونی از پدرش به‌یاد داشت
آهنگ به‌نوعی تغییر کرده بود.

34:27.553 --> 34:30.465
ممکن بود تفاوتی بسیار اندک باشد

34:34.693 --> 34:36.441
اما به گوشِ او

34:36.929 --> 34:41.162
این تفاوت اساسی بود.

34:41.186 --> 34:43.186
آوامــووی

34:50.676 --> 34:54.640
تونی می‌خواست طرفِ پدرش روی صحنه برود...

34:55.855 --> 34:58.349
پدر، چی اینقدر تغییر کرده؟

34:58.650 --> 35:01.711
این چیزی بود که دوست‌‌داشت بپرسد.

35:29.348 --> 35:30.507
چی می‌شه

35:34.086 --> 35:36.819
اگر خریدهات رو یک‌خرده کمتر کنی؟

35:44.563 --> 35:47.897
اصلاً نگرانِ پولش نیستم،

35:49.178 --> 35:52.035
از اینکه قشنگ‌تر می‌شی
خوشحال هم می‌شم

35:52.204 --> 35:53.001
اما...

35:55.707 --> 35:59.119
واقعاً به این‌همه لباس احتیاج داری؟

36:14.126 --> 36:16.165
می‌دونم درست نیست

36:17.963 --> 36:21.866
اما با اینکه خوب می‌دونم،
دستِ خودم نیست.

36:25.671 --> 36:27.931
وقتی چیزِ قشنگی می‌بینم،

36:28.540 --> 36:31.772
نمی‌تونم نخرم‌ش.

36:33.078 --> 36:34.703
نمی‌تونم مقاومت کنم

36:36.181 --> 36:40.414
که اون رو نخرم،

36:43.855 --> 36:45.856
مثل یک‌جور اعتیاد.

37:07.379 --> 37:08.503
با این‌حال

37:09.247 --> 37:13.776
قول داد سعی کنه

37:15.575 --> 37:18.235
از این شیفتگی خلاص بشه.

37:36.842 --> 37:38.467
برای یک‌هفته

37:39.344 --> 37:42.473
در خانه ماند

37:42.814 --> 37:44.908
تا وسوسه نشود

37:46.084 --> 37:48.019
اما طی این مدت

37:49.254 --> 37:52.947
دچار این حس شد که
انگار از درون خالی‌ست.

38:14.513 --> 38:19.351
روزها در اتاقِ لباس‌ها
به لباس‌هایش زُل می‌زد.

38:22.254 --> 38:25.691
از تماشایِ لباس‌هایش خسته نمی‌شد

38:34.733 --> 38:39.761
هرچه بیشتر نگاه می‌کرد
بیشتر هوسِ لباسِ نو می‌کرد

38:41.606 --> 38:46.237
و تا این هوس برانگیخته می‌شد
اختیارش را از دست می‌داد.

38:46.344 --> 38:49.371
جداً نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.

38:50.315 --> 38:53.251
از طرفی عاشقانه شوهرش را دوست داشت

38:55.020 --> 38:57.990
و انتقادش را معقول می‌دانست.

38:59.758 --> 39:02.020
او فقط یک بدن داشت.

39:02.828 --> 39:06.287
واقعاً احتیاج ندارم...

39:08.767 --> 39:11.498
این‌همه لباس!

39:16.875 --> 39:21.779
پس به بوتیکِ موردعلاقه‌اش رفت
و پرسید

39:21.947 --> 39:26.908
آیا می‌تواند کت و پیراهنی که تازه خریده برگرداند؟

39:27.252 --> 39:29.153
خیلی متأسفم

39:30.055 --> 39:31.887
بازهم تشریف بیارید

39:55.780 --> 40:01.335
بعد از پس‌دادنِ آن یکدست لباس
احساسِ سبکی می‌کرد

40:13.265 --> 40:17.464
اما وقتی منتظرِ سبز شدنِ چراغ بود

40:17.569 --> 40:24.332
غیر از کت و پیراهنی که تازه برگردانده بود
نمی‌توانست به چیزِ دیگری فکر کند

40:32.751 --> 40:37.746
رنگ‌شون، طرح‌شون،

40:39.191 --> 40:41.419
جنسِ پارچه‌شون...

44:06.995 --> 44:09.500
هر دندونِ مصنوعی چقدر می‌شه؟

44:09.600 --> 44:10.359
۷۰،۰۰۰ ین

44:10.468 --> 44:13.666
۷۰،۰۰۰ ین؟
پس چهارتاش می‌شه ۲۸۰،۰۰۰ ین؟

44:14.372 --> 44:16.637
وای، نه...

44:16.741 --> 44:20.542
وقتی بیمه نیست چقدر گرون می‌شه.

44:22.947 --> 44:24.074
هیساکو،

44:26.484 --> 44:30.485
هیساکو،
شنیدم کارت رو ول کردی!

44:31.923 --> 44:33.892
برام قابل‌تحمل نبود.

44:36.661 --> 44:38.597
پس چطور می‌گذرونی؟

44:40.198 --> 44:42.360
با پیشخدمتی توی رستورانِ ایتالیایی.

44:56.581 --> 45:01.485
بعد می‌خوام برم مصاحبه برای کار

45:04.689 --> 45:07.750
این رو نگاه کن

45:08.526 --> 45:10.995
خانم، سایزِ ۷،

45:11.196 --> 45:14.496
قد تقریباً ۱ متر و ۶۵،

45:14.599 --> 45:17.797
سایزِ کفش ۲۳ سانتی‌متر،

45:20.605 --> 45:23.541
شرایطش یک‌خورده عجیبه

45:24.576 --> 45:26.943
اما کاملاً به من می‌خوره

45:27.779 --> 45:32.149
حالا حقوقش رو ببین!

45:34.018 --> 45:36.044
شاید بهتره مراقب باشی.

45:39.657 --> 45:42.593
وای...

45:43.127 --> 45:45.289
چقدر خوشگل!

46:35.847 --> 46:37.281
ببخشید

46:50.929 --> 46:53.694
از سیزده زنی که درخواست دادند

46:54.933 --> 46:59.132
تونی کسی را انتخاب کرد
که بیشترین شباهت را به زنش داشت.

47:44.549 --> 47:45.539
راحت باشید

47:46.250 --> 47:47.616
متشکرم

47:49.654 --> 47:51.953
در واقع کار خیلی ساده‌ست

47:54.892 --> 47:59.853
هر روز از ساعتِ ۹ تا ۵،
به تلفن‌ جواب می‌دید،

48:00.898 --> 48:05.927
کارهای من رو تحویل می‌دید،

48:06.504 --> 48:08.505
موادِ اولیه رو تحویل می‌گیرید،

48:09.574 --> 48:12.169
یا کپی می‌گیرید.

48:15.680 --> 48:16.579
بله

48:18.282 --> 48:21.514
فقط یک شرط هست

48:27.625 --> 48:29.960
من اخیراً همسرم رو از دست دادم

48:33.464 --> 48:36.798
هنوز همه لبا‌س‌هایی که ازش مونده دارم

48:37.435 --> 48:39.404
در واقع همه کاملاً نو هستند

48:39.504 --> 48:44.772
می‌خوام به‌جای لباس‌کار
اون‌ها رو بپوشید،

48:45.309 --> 48:50.040
زمانی‌که اینجا سر کار هستید.

49:03.561 --> 49:05.154
هر روز...

49:08.132 --> 49:11.159
لباس‌های همسرتون رو؟

49:11.936 --> 49:13.063
همین‌طوره.

49:14.272 --> 49:17.538
برای همین اون اندازه‌ها
جزءِ شرایطِ کار بود

49:18.142 --> 49:20.008
مطمئناً این درخواست عجیبه

49:20.111 --> 49:22.498
می‌دونم، اما منظورِ دیگه‌یی ندارم

49:22.580 --> 49:27.380
فقط احتیاج به زمان دارم
تا این واقعیت رو قبول کنم که درگذشته.

49:27.652 --> 49:30.301
اگر شما با لباس‌های اون باشید

49:30.388 --> 49:35.572
می‌دونم که واقعیتِ نبودنش
برام قابل‌قبول می‌شه.

49:39.230 --> 49:40.630
در حقیقت

49:41.899 --> 49:46.937
درست نمی‌توانست بفهمد
تونی تاکیتانی چه منظوری دارد

49:49.340 --> 49:52.833
اما بنظر آدمِ بدی نمی‌رسید...

49:53.611 --> 49:58.340
فکر کنم بخاطر مرگِ زنش
فقط یک‌کم گیج شده

49:58.649 --> 50:00.242
بعلاوه...

50:00.918 --> 50:03.715
بیمهِ بیکاری‌اش رو به اتمام بود

50:04.489 --> 50:07.391
و نیاز به کار داشت.

50:24.976 --> 50:26.638
می‌فهمم

50:27.445 --> 50:30.540
در واقع منظورم اینه...

50:32.316 --> 50:36.795
اونچه گفتید خیلی برام قابلِ درک نیست

50:39.690 --> 50:43.095
اما فکر می‌کنم بتونم انجام‌ش بدم.

50:44.262 --> 50:47.389
آه واقعاً؟  ممنونم

50:49.000 --> 50:50.798
اما قبلش...

50:52.436 --> 50:56.339
امکان داره...

50:56.908 --> 51:00.208
می‌تونم لباس‌های همسرتون رو ببینم؟

51:01.245 --> 51:02.178
البته

51:02.580 --> 51:06.415
فقط بنظرم باید امتحان‌شون کنم

51:06.517 --> 51:09.316
تا مطمئن بشم اندازه‌م هستند.

51:10.188 --> 51:11.315
البته

51:25.703 --> 51:28.969
من بیرون منتظر می‌مونم،
لطفاً امتحان‌شون کنید.

52:41.946 --> 52:47.417
ردیف به ردیف روبرو شد
با صدها دست لباسِ زیبا.

52:59.664 --> 53:04.195
نمی‌توانست به این فکر نکند که
چطور می‌شود کسی بمیرد

53:04.468 --> 53:09.600
و  از خودش این‌همه لباسِ فوق‌العاده بجا بگذارد.

53:40.638 --> 53:48.510
لباس‌ها و کفش‌ها آنچنان اندازه بودند
که انگار برای او دوخته شده بودند.

56:02.646 --> 56:03.409
حال‌تون خوبه؟

56:03.514 --> 56:07.315
بعد از مدتی، تونی تاکیتانی آمد
تا ببیند او در چه حال است...

56:07.418 --> 56:12.314
پرسید:
برای چی گریه می‌کنید؟

56:12.423 --> 56:13.721
حال‌تون خوبه؟

56:16.393 --> 56:17.918
متأسفم

56:20.998 --> 56:22.626
متأسفم

56:26.504 --> 56:27.904
فقط...

56:29.773 --> 56:32.265
واقعاً نمی‌فهمم...

56:35.112 --> 56:36.205
شاید...

56:38.782 --> 56:43.220
هیچ‌وقت...

56:45.122 --> 56:49.287
این‌همه لباسِ قشنگ یکجا ندیدم.

56:53.063 --> 56:54.395
واقعاً متأسفم

56:55.799 --> 56:58.291
فکر کنم گیج شدم

57:00.371 --> 57:01.634
ببخشید

57:24.328 --> 57:29.357
بفرمائید، برای یک‌هفته
لباس و کفش انتخاب کنید و ببرید

57:35.673 --> 57:36.936
و اضافه کرد...

57:37.541 --> 57:39.737
شاید هوا سرد بشه

57:40.344 --> 57:43.041
چطوره یک کت هم انتخاب کنید.

57:43.914 --> 57:46.008
تونی تاکیتانی این‌طور گفت.

57:50.087 --> 57:54.889
یک کتِ کشمیریِ تیره انتخاب کرد
که بنظر گرم می‌رسید

57:56.026 --> 57:58.791
و مثلِ پر سبک بود

58:00.965 --> 58:05.596
در تمامِ عمرش، چنین کُتی نپوشیده بود.

58:43.707 --> 58:48.902
لباس‌ها مثلِ سایه‌هایی سرگردان از زنش بودند

59:09.333 --> 59:10.761
سایه‌هایی که

59:11.268 --> 59:15.428
زمانی از گرمایِ نفسی پُر بودند

59:16.206 --> 59:19.397
و همراهِ زنش حرکت می‌کردند.

59:26.717 --> 59:31.073
اما آنچه الآن روبرویش بود

59:32.423 --> 59:34.819
از زندگی تهی شده بود،

59:35.292 --> 59:40.763
بنظر حجمی از سایه‌ها بود
که هر لحظه رنگ می‌باخت.

01:00:02.820 --> 01:00:03.899
آنچنان که تونی...

01:00:05.322 --> 01:00:07.616
با نگاه‌کردن به این

01:00:09.293 --> 01:00:13.060
دارم کم‌کم خفه می‌شم.

01:00:36.620 --> 01:00:39.715
متأسفم اما وضعیت تغییر کرده

01:00:43.060 --> 01:00:47.120
هرچی بردید خونه، برای خودتون نگه دارید

01:00:53.103 --> 01:00:57.231
فقط لطفاً تمامِ ماجرا رو فراموش کنید،

01:01:00.477 --> 01:01:03.555
خواهش می‌کنم به کسی چیزی نگید.

01:01:29.406 --> 01:01:31.065
ـ صبح‌بخیر
ـ صبح‌بخیر

01:01:31.108 --> 01:01:33.634
خیلی ناجورند.

01:01:33.777 --> 01:01:36.804
این لکه‌ها هیچ‌وقت پاک نمی‌شند.

01:01:37.981 --> 01:01:41.782
دوباره لباس‌ مارک‌دار پوشیدی

01:01:43.454 --> 01:01:45.218
بافتِ ابریشمه

01:01:45.322 --> 01:01:48.121
گرون بنظر می‌رسه

01:01:48.225 --> 01:01:50.785
باید ۱۰۰،۰۰۰ ین بیشتر باشه

01:01:50.894 --> 01:01:55.628
چطوری می‌تونی این‌همه لباسِ گرون بخری؟

01:01:55.732 --> 01:01:57.860
نمی‌تونم بگم

01:01:58.001 --> 01:02:01.096
اگر هم می‌تونستم

01:02:02.339 --> 01:02:04.601
شما باور نمی‌کردید.

01:02:06.343 --> 01:02:08.073
یعنی چی!

01:02:24.762 --> 01:02:28.763
تونی بالاخره
با یک فروشگاهِ لباسِ دست‌دوم تماس گرفت

01:02:28.866 --> 01:02:32.796
که آمدند و همهِ لباس‌ها را بردند.

01:02:41.512 --> 01:02:46.719
تونی گذاشت انباری
همان اتاقِ لباس‌های قبلی،

01:02:47.484 --> 01:02:51.419
مدت‌ها خالی بماند.

01:03:02.032 --> 01:03:06.169
حتا احساساتی که زمانی داشت

01:03:06.770 --> 01:03:09.997
بتدریج فراموش کرد.

01:03:18.549 --> 01:03:21.478
خاطراتش کم‌کم تغییر کرد،

01:03:21.685 --> 01:03:24.113
مانند مِهی که در باد حرکت می‌کند

01:03:24.488 --> 01:03:28.648
با هر تغییر مبهم‌تر شد.

01:03:37.668 --> 01:03:39.899
دو سال پس از مرگِ زنش

01:03:40.170 --> 01:03:44.301
پدرش، شزابورو تاکیتانی
از سرطانِ کبد مرد.

01:03:59.990 --> 01:04:03.984
از خودش فقط ترومبون‌اش را بجا گذاشت

01:04:04.494 --> 01:04:07.459
و انبوهی از صفحاتِ قدیمیِ جاز.

01:04:19.877 --> 01:04:22.605
صفحه‌ها بویِ نمور می‌داد

01:04:22.880 --> 01:04:27.371
طوری‌که تونی باید گاه‌به‌گاه
پنجرهِ اتاقِ لباس‌ها را باز می‌گذاشت.

01:04:30.053 --> 01:04:33.490
به این منوال یک‌سال گذشت.

01:04:43.367 --> 01:04:47.896
اما انبوهِ صفحه‌هایی که ارث برده بود

01:04:51.541 --> 01:04:56.639
تونی برای قیمت‌گذاری
به یک فروشگاهِ صفحهِ دست‌دوم زنگ زد

01:05:01.251 --> 01:05:03.777
چون بسیاری از صفحه‌ها نایاب بودند

01:05:03.887 --> 01:05:05.979
قیمت‌شان بسیار بالا درآمد

01:05:06.390 --> 01:05:09.585
اما برایِ او مهم نبود.

01:06:27.571 --> 01:06:30.570
وقتی انبوهِ صفحه‌ها ناپدید شد،

01:06:32.109 --> 01:06:33.873
تونی تاکیتانی

01:06:34.377 --> 01:06:37.609
دیگر بالاخره

01:06:38.615 --> 01:06:40.647
کاملاً تنها شد.

01:07:17.888 --> 01:07:19.389
من می‌رم خونه

01:07:19.489 --> 01:07:23.688
یک‌کم دیگه بمون
یک سؤالی ازت داشتم.

01:07:23.794 --> 01:07:25.285
باشه

01:07:36.706 --> 01:07:38.698
تونی تاکیتانی هستید، درسته؟

01:07:40.110 --> 01:07:41.078
بله

01:07:44.381 --> 01:07:45.799
جمعِ خوبی‌یه

01:07:56.560 --> 01:07:58.265
موضوع اینه که...

01:08:00.363 --> 01:08:02.623
شاید تعجب کنید،

01:08:05.802 --> 01:08:10.740
من همون کسی هستم
که اِیکو اون‌موقع دست‌به‌سر کرد.

01:08:16.346 --> 01:08:19.974
شنیدم عروسک ناگهانی مرد.

01:08:23.353 --> 01:08:25.916
اون عروسک دردسر بود!

01:08:32.162 --> 01:08:34.265
اون دردسر نبود...

01:08:36.233 --> 01:08:37.957
و من فراموش کردم

01:08:44.307 --> 01:08:46.973
ضمناً دیگه نگو «اون عروسک»

01:08:49.312 --> 01:08:51.474
پس بی‌احساس هم هستی

01:08:52.282 --> 01:08:54.681
درست مثلِ نقاشی‌هات...

01:09:38.395 --> 01:09:40.154
هر چند وقت یکبار،

01:09:41.364 --> 01:09:44.525
آن زنِ ناشناس را به‌خاطر می‌آورد

01:09:45.035 --> 01:09:47.570
که در اتاقِ لباس‌های قبلی

01:09:47.771 --> 01:09:52.209
وقتی داشت لباس‌هایی را می‌دید
که زنش بجا گذاشته

01:09:52.409 --> 01:09:54.002
آن‌طور گریه می‌کرد.

01:10:01.051 --> 01:10:08.614
صدای هق‌هق‌اش
در ذهنش زنده می‌شد:

01:10:09.326 --> 01:10:19.964
هیچ‌وقت...
این‌همه لباسِ قشنگ یکجا ندیدم.

01:10:23.106 --> 01:10:26.838
دلش نمی‌خواست به‌یادش بیاید

01:10:27.610 --> 01:10:32.947
اما با اینکه همه‌چیز را فراموش کرده بود

01:10:34.517 --> 01:10:40.851
به‌طرز عجیبی، هرگز نتوانست
خاطرهِ آن زن را از ذهنش پاک کند.

01:11:00.810 --> 01:11:03.177
هی راستی، دستکش...

01:11:05.548 --> 01:11:08.609
دو جفت دستکش گرفتم

01:11:08.718 --> 01:11:11.745
آهان خوبه
یکی‌ش رو می‌دم به تو

01:11:11.855 --> 01:11:13.585
کدوم رو می‌خوای؟
زرشکی یا زرد؟

01:11:13.690 --> 01:11:14.919
فرق نمی‌کنه

01:11:15.025 --> 01:11:16.960
نه...

01:11:17.060 --> 01:11:17.993
خودت انتخاب کن

01:11:18.094 --> 01:11:21.292
نمی‌شه من انتخاب کنم

01:11:21.398 --> 01:11:25.802
واقعاً فرق نمی‌کنه
زرد یا زرشکی...

01:11:26.002 --> 01:11:27.300
مطمئنی؟

01:11:27.404 --> 01:11:28.599
آره، خوبه.

01:11:28.705 --> 01:11:32.437
آه راستی،
زرشکی رنگه...

01:11:32.542 --> 01:11:37.947
چهار انگشت یکجاست

01:11:38.681 --> 01:11:40.809
واقعاً مهم نیست

01:11:41.551 --> 01:11:43.986
راستش اصلاً نمی‌خوام‌شون

01:11:44.287 --> 01:11:48.122
هی، حرفت خوب نبود.

01:11:48.258 --> 01:11:49.590
آهای...

01:12:20.990 --> 01:12:27.088
برگردان و تنظیمِ زیرنویس:
هومن پورنگ

01:13:28.358 --> 01:13:33.690
بر اساسِ داستانی از
هاروکی موراکامی

01:13:33.714 --> 01:13:53.714
« آوا مووی - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ AvaMovie.in ]
