WEBVTT

00:58.624 --> 01:08.624
ارائه شده توسط وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

01:08.648 --> 01:18.648
« صابرفان؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی »
.:: Saber-Fun.Com ::.

01:18.672 --> 01:28.672
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان

02:34.739 --> 02:39.202
‫تمام عقایدی که نتایج مهمی را در پی دارند،

02:39.285 --> 02:40.995
‫همواره عقایدِ ساده‌ای هستند.

02:41.454 --> 02:47.961
‫به عقیدۀ من، چون انسان‌های شرور...

02:48.044 --> 02:49.921
‫به واسطۀ ارتباط با یکدیگر قدرت می‌یابند،

02:50.797 --> 02:54.968
‫پس انسان‌های شرافتمند نیز بایستی همین کار را بکنند.

02:55.385 --> 02:57.011
‫به همین سادگی.

02:57.846 --> 03:00.598
‫«لئو تولستوی»
‫(رمان‌نویس و فعال سیاسی-اجتماعی روسی)

03:00.682 --> 03:03.268
‫«جنگ و صلح»

03:03.351 --> 03:08.022
‫قسمت اول: آندرِی بالکونْسکی

03:08.565 --> 03:12.694
‫کارگردان: سرگئی بوندارچوک

06:05.783 --> 06:08.703
‫سن‌پترزبورگ – سال ۱۸۰۵ میلادی.
‫(دومین شهر بزرگ روسیه)

06:44.989 --> 06:49.327
‫آناپاولونا شِرِرِ مشهور،

06:49.410 --> 06:53.039
‫ندیمۀ ملکه «ماریا فیودورووْنا»،

06:53.122 --> 06:59.754
‫شب‌نشینی‌های مجللی برپا می‌کرد که در نوع خود بی‌نظیر بودند.

07:14.685 --> 07:21.526
‫او امشب میهمانانش را با وایکانْتِ فرانسوی، «مورته‌مار»، آشنا می‌کند.
‫(وایکانت: از القابِ نجیب‌زادگان اروپایی که بالاتر از بارون و پایین‌تر از کُنت است)

07:21.609 --> 07:27.449
‫کسی که از دستِ «ناپلئون بناپارتِ» دجّال گریخته و به روسیه پناه آورده‌ است.
‫(ناپلئون بناپارت: نخستین امپراتور فرانسه در طی سال‌های ۱۸۱۵–۱۷۹۹ میلادی)

07:39.627 --> 07:44.787
‫اعدام دوکِ «اِندینگِن» امری ضروری برای مصلحت دولت بوده.
‫(دوکِ اِندیگِن: کسی که در سال ۱۸۰۴ میلادی توسط ناپلئون بناپارت اعدام شد)

07:49.804 --> 07:53.933
‫«ناپلئون» مرد بسیار بزرگی است و انقلاب نیز کار بزرگ و خطیری بود.

08:02.692 --> 08:05.987
‫مرا ببخشید وایکانتِ عزیز.

08:07.071 --> 08:11.409
‫لیکن میهمانیِ سفیر مرا مجبور می‌کند که...

08:11.492 --> 08:17.415
‫بدونِ شنیدن سخنان شما، این‌جا را ترک بگویم.

08:18.791 --> 08:24.630
‫ترک گفتن چنین میهمانی دلپذیر و شکوه‌مندی قطعاً روحم را می‌آزارد.

08:38.186 --> 08:42.231
‫شب‌نشینی‌های «آنا شِرِر» با حضور...

08:42.315 --> 08:46.569
‫سرشناسانِ بلندپایۀ سن‌پترزبورگ همراه بود.

08:46.652 --> 08:48.613
‫همان‌گونه که او خود نیز در وصفِ آن گفته‌...

08:48.988 --> 08:54.285
‫در هیچ گردهمایی دیگری، تاریخ، چنین جنب‌و‌جوش سیاسی‌ای...

08:54.368 --> 08:58.122
‫در محافلِ سن‌پترزبورگ...

08:58.206 --> 09:03.044
‫به چشم خود ندیده است.

09:08.883 --> 09:13.304
‫شوهرم مرا تنها می‌گذارد و می‌رود تا خودش را به کشتن دهد.

09:13.387 --> 09:15.932
‫آخر شما بگویید، دلیلِ این جنگ مذموم و وحشیانه چیست؟

09:18.517 --> 09:20.686
‫عالی‌جناب، شنیده‌ام که رهسپار میدان جنگ هستید.

09:20.770 --> 09:23.564
‫ژنرال «کوتوزُف» از سر لطف، بنده را آجودانِ مخصوص خویش کرده‌اند.

09:23.648 --> 09:28.486
‫- همسرتان «لیز» چه می‌شود؟
‫- او به روستا خواهد ‌رفت.

09:29.195 --> 09:32.615
‫چطور دلتان راضی می‌شود که ما را از دیدنِ همسرِ شیرینتان محروم کنید؟!

09:35.993 --> 09:39.580
‫«ایپولیتِ» گرامی...
‫چرا مردان تنها فکر و ذکرشان جنگیدن است؟

09:40.343 --> 09:45.585
‫آخر چگونه است که ما زنان، با مسائل و شرایط
‫هر آن‌گونه که هستند کنار می‌آییم؟

10:09.360 --> 10:12.405
‫چرا چنین اضطرابی در خانم «شِرِر» ایجاد کردی؟

10:13.564 --> 10:18.577
‫آن کشیش گر چه آدم جالبی است، اما قضیه را درست متوجه نشده.

10:18.661 --> 10:22.707
‫قطعاً صلحِ پایدار، غیر‌ممکن و دور از ذهن نیست،

10:22.790 --> 10:26.544
‫منتها نه از راهِ برقراری توازن سیاسی.

10:26.627 --> 10:29.297
‫تو نباید هر آن چه که به ذهنت می‌رسد، بر زبان آوری.

10:29.380 --> 10:32.216
‫تصمیمت را گرفته‌ای؟

10:32.300 --> 10:34.217
‫به ارتش ملحق می‌شوی یا کارِ دیپلماسی را پیش می‌گیری؟

10:34.218 --> 10:39.140
‫هنوز تصمیمم را نگرفته‌ام؛ هیچ‌کدامشان برایم اهمیتی ندارند.

10:39.807 --> 10:41.891
‫بی‌تردید آن کشیش عضو انجمنِ «فراماسونری» است.
‫(فراماسونری: به انجمن‌های برادری پراکنده و مستقل گفته می‌شود)

10:41.892 --> 10:43.728
‫بیا تا در مورد مسائل مهم حرف بزنیم.

10:44.007 --> 10:46.146
‫تاکنون برای عضویت در گارد سواره‌نظام درخواست داده‌ای؟

10:46.147 --> 10:50.693
‫نه، اما فکری به ذهنم رسیده که دوست داشتم با تو در میان بگذارم.

10:51.485 --> 10:54.988
‫اکنون جنگِ با «ناپلئون» در پیش است.

10:54.989 --> 10:58.409
‫اگر این جنگ برای دست‌یابی به آزادی بود، درکش می‌کردم...

10:58.492 --> 11:01.579
‫و خود اولین نفر به ارتش ملحق می‌شدم،

11:01.662 --> 11:04.332
‫اما من مخالفِ کمک به دولت های انگلستان و اتریش...

11:04.415 --> 11:07.960
‫در راستای جنگیدن با بزرگ‌ترین مرد دنیا هستم.

11:09.086 --> 11:10.796
‫کار صحیحی نیست.

11:11.255 --> 11:14.425
‫چنان‌چه ما فقط به خاطرِ اعتقاداتمان می‌جنگیدیم، اصلاً جنگی در نمی‌گرفت.

11:14.508 --> 11:16.969
‫و چه عالی بود اگر چنین می‌شد!

11:17.053 --> 11:20.306
‫بله، چه بسا که بسیار عالی می‌بود، ولی هرگز چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد.

11:21.349 --> 11:24.143
‫چرا قصد داری به جبهه بروی؟

11:26.937 --> 11:28.272
‫دلیلش چیست؟

11:31.984 --> 11:33.527
‫راستش نمی‌دانم.

11:36.197 --> 11:37.698
‫لازم است که بروم.

11:39.784 --> 11:45.206
‫از طرفی زندگی کنونی‌ام غیر قابل تحمل شده است.

11:47.541 --> 11:51.581
‫من همواره از خودم می‌پرسم که چرا «اَنِت» هرگز ازدواج نکرده ‌است.
‫(اَنِت: نام دیگر آنا پاولونا شِرِر)

11:51.629 --> 11:54.309
‫شما آقایان، اگر ذره‌ای عقل در سرتان داشتید، با او ازدواج می‌کردید.

11:55.549 --> 11:58.594
‫شما تواناییِ درکِ احساساتِ یک زنِ خوب را ندارید.

11:59.512 --> 12:03.474
‫- شما، موسیو «پی‌یِر»، چقدر اصرار بر مجادله دارید.
‫- اتفاقاً داشتم با همسرتان بحث می‌کردم.

12:03.557 --> 12:06.477
‫و من درک نمی‌کنم که چرا او باید به جنگ برود.

12:06.560 --> 12:08.354
‫کِی عازم می‌شوی؟

12:18.280 --> 12:21.992
‫وقتی امروز متوجه شدم که بایستی دست از تمامی این علایق بردارم...

12:23.285 --> 12:25.121
‫از این‌ها گذشته، می‌دانی «آندرِی».

12:27.915 --> 12:30.501
‫از چه می‌ترسی «لیز»؟
‫من که سر در نمی‌آورم.

12:31.210 --> 12:34.505
‫مرد‌ها همه خودخواهند.

12:34.588 --> 12:39.343
‫در پی چه هوس‌های احمقانه‌ای، مرا تک‌ و ‌تنها در روستا زندانی می‌کند.

12:39.427 --> 12:41.679
‫آن‌جا تنها نیستی، پیش پدر و خواهرم خواهی بود.

12:41.762 --> 12:45.683
‫اما دوستانم کنارم نیستند! و توقع هم داری که نترسم.

12:45.766 --> 12:47.935
‫اما من هنوز نمی‌فهمم که دقیقاً از چه چیز می‌ترسی؟

12:56.444 --> 13:00.614
‫پزشک توصیه کرده که زود بخوابی، بهتر است که به رختخواب بروی.

13:05.161 --> 13:08.456
‫برایم اهمیتی ندارد که موسیو «پی‌یِر» این‌جاست.

13:08.539 --> 13:11.584
‫«آندری»، مدت‌هاست که می‌خواهم از تو بپرسم؛

13:11.667 --> 13:14.378
‫چرا این‌قدر نحوۀ رفتارت با من تغییر کرده؟

13:14.462 --> 13:16.296
‫خطایی از من سر زده که مستحق چنین رفتاری باشم؟

13:16.297 --> 13:18.507
‫تو به ارتش ملحق می‌شوی و برای من اهمیتی قائل نیستی.

13:18.591 --> 13:19.967
‫«لیز»...

13:20.050 --> 13:23.262
‫به گونه‌ای با من رفتار می‌کنی که گویی بچه یا معلولم.

13:23.345 --> 13:25.055
‫قبلاً این‌گونه رفتار نمی‌کردی.

13:25.139 --> 13:27.391
‫«لیز» خواهش می‌کنم بس کن.

13:27.475 --> 13:32.521
‫خونسرد باشید پرنسس، شما فقط کمی مضطرب هستید.

13:32.605 --> 13:38.652
‫من به شما اطمینان می‌دهم.
‫چون خودم تجربۀ آن را داشته‌ام، زیرا...

13:40.446 --> 13:43.115
‫معذرت می‌خواهم. البته که من نباید این‌جا باشم.

13:43.199 --> 13:45.826
‫خودتان را ناراحت نکنید.

13:45.910 --> 13:50.956
‫لطفاً بمان «پی‌یر»،
‫پرنسس لذتِ همراهی با شما را از من نمی‌گیرد.

13:51.040 --> 13:53.042
‫- او به کسی جز خودش فکر نمی‌کند.
‫- «لیز»!

14:19.568 --> 14:23.239
‫از من به تو نصیحت، هرگز تن به ازدواج نده دوستِ من.

14:23.322 --> 14:25.533
‫ازدواج نکن، مگر تا روزی که به خود بگویی...

14:25.616 --> 14:28.577
‫به هر آن‌چه خواسته‌ای دست یافته‌ای؛

14:28.661 --> 14:32.581
‫مگر تا آن زمان که دیگر غرق عشقِ زنی که خود برگزیده‌ای نباشی...

14:32.665 --> 14:34.583
‫و بتوانی او را آشکارا ببینی.

14:35.918 --> 14:38.462
‫وگرنه مرتکب اشتباه جبران‌ناپذیر و بی‌رحمانه‌ای خواهی شد.

14:40.381 --> 14:42.257
‫هنگامی ازدواج کن که پیر و از کار افتاده شده باشی،

14:42.258 --> 14:44.927
‫وگرنه هر آن‌چه که در وجودت گران‌بها و ارزشمند است، ضایع می‌گردد.

14:45.010 --> 14:46.930
‫دار و ندارت بر سر کار‌های ناچیز تباه خواهد‌ شد.

15:03.612 --> 15:07.116
‫تو از «بناپارت» و کار‌هایش سخن به میان می‌آوری.

15:07.616 --> 15:12.830
‫«بناپارت» در راهِ دستیابی به اهدافش کاملاً آزاد بود.

15:12.913 --> 15:15.913
‫در زندگی چیزی جز دستیابی به این اهداف نمی‌خواست و از قضا به آن‌ها هم رسید.

15:16.667 --> 15:20.753
‫و اما در این‌جا چه؟ به غیر از مجالس میهمانی و رقص و یاوه‌گویی‌ها
‫و آن همه غرور و افاده، چیزی وجود ندارد.

15:20.754 --> 15:23.632
‫حلقه‌ای افسون‌شده که نمی‌توانم از آن بیرون بیایم.

15:27.219 --> 15:28.929
‫ولی چرا دربارۀ من حرف می‌زنیم؟

15:30.598 --> 15:32.308
‫بیا در مورد تو حرف بزنیم.

15:32.600 --> 15:35.352
‫آخر در مورد چه چیزِ من حرف بزنیم؟
‫مگر من که هستم؟

15:36.895 --> 15:38.856
‫یک پسرِ نامشروع،

15:39.732 --> 15:41.900
‫بدون هیچ نام و نشان و ثروتی.

15:42.818 --> 15:46.697
‫اما تا زمانی که آزادی داشته باشم، خرسندم.

15:46.780 --> 15:50.117
‫منتها نمی‌توانم تصمیم درستی بگیرم که با زندگی‌ام چه کنم.
‫به مشورت با تو نیاز دارم.

15:51.785 --> 15:57.291
‫من هواخواهِ تو هستم به این دلیل که در میانِ جامعۀ ما
‫تنها فردی که به معنایِ واقعی کلمه زنده است، تو هستی.

15:58.626 --> 16:01.545
‫هر منصبی را که دوست داری انتخاب کن.
‫گارد سواره‌نظام، دستگاه سیاسی،

16:01.629 --> 16:04.089
‫همه‌شان مثل هم هستند.
‫هر کجا که باشی اتفاقی برایت نمی‌افتد.

16:05.799 --> 16:08.385
‫ولی معاشرت با «کوراگین» و افرادی مانند او را ادامه نده.

16:08.469 --> 16:14.642
‫این‌گونه زندگی در باده نوشی و شهوت‌رانی،
‫در شأن تو نیست.

16:14.725 --> 16:16.852
‫می‌دانی چه شده؟ جدی می‌گویم.

16:16.935 --> 16:18.455
‫مدت‌هاست که به همین موضوع فکر می‌کنم.

16:18.520 --> 16:21.899
‫با این سبک زندگی‌ای که من دارم، هیچ‌گونه تصمیمی نمی‌توانم بگیرم.

16:21.982 --> 16:24.568
‫سرم درد می‌کند و پولم هم هدر رفته است.

16:24.652 --> 16:27.278
‫او همین امشب هم من را دعوت کرده، ولی من به آن‌جا نمی‌روم.

16:27.279 --> 16:30.324
‫به من قول بده که دیگر آن‌جا نمی‌روی.

16:30.407 --> 16:31.617
‫قسم می‌خورم که نمی‌روم.

16:36.538 --> 16:38.332
‫دوستِ من «پِتروشا»، بیا این‌جا!

17:07.152 --> 17:08.904
‫سعی خودت را بکن.

17:14.993 --> 17:16.370
‫گوش کنید!

17:19.415 --> 17:25.629
‫اگر کسی همین کار را بتواند بکند، صد «ایمپِریال» به او می‌دهم.
‫(ایمپِریال: سکه‌ای از جنس طلا که در روسیه ضرب می‌شد)

17:42.896 --> 17:43.696
‫توجه کنید!

18:11.925 --> 18:14.553
‫این کار احمقانه‌ای است!

18:14.636 --> 18:16.805
‫- خودش را به کشتن می‌دهد!
‫- دست از سرش بردارید!

18:16.889 --> 18:19.129
‫اگر او را بترسانید، از لبۀ پنجره به پایین پرت خواهد شد.

18:20.726 --> 18:25.814
‫اگر کسی جسارت کند و به من نزدیک شود،
‫او را از همین پنجره می‌اندازم پایین.

19:27.751 --> 19:28.961
‫خالی است!

19:44.852 --> 19:50.172
‫آقایان، من هم می‌توانم این کار را انجام بدهم. یک بطری «رام» به من بدهید.
‫(رام: نوعی نوشیدنی الکی که از نیشکر و شیرۀ قند تهیه می‌شود)

19:50.649 --> 19:52.693
‫بدون هیچ‌گونه شرطی این کار را انجام خواهم داد.

19:55.028 --> 19:56.280
‫رهایش کنید.

19:56.947 --> 19:58.406
‫به محضِ این که از سکو بالا بروی سرت گیج می‌رود.

19:58.407 --> 20:00.784
‫یک بطری به من بدهید! من این کار را می‌کنم!

20:05.080 --> 20:08.792
‫گوش کن! من حاضرم با تو شرط ببندم، اما بماند برای فردا.

20:08.876 --> 20:12.045
‫اما هم‌اکنون با چند زنِ بازیگر، قرار ملاقات داریم.

20:12.129 --> 20:13.755
‫برویم!

20:13.839 --> 20:16.592
‫برویم! و این خرسِ نر را هم با خودمان ببریم!

20:54.046 --> 20:55.839
‫خودِ پرنس «واسیلی» بود.

20:55.923 --> 20:58.550
‫کُنت «بِزوخُف» بایستی در وضعیت جسمانی وخیمی به سر ببرند.

21:13.440 --> 21:15.692
‫دلم برای کُنت «بِزوخُف» بیچاره می‌سوزد.

21:15.776 --> 21:18.136
‫وضعیت سلامتی او سوای این ماجرا هم تعریفی نداشت و وخیم بود.

21:18.695 --> 21:20.976
‫اتفاقی که برای پسرش افتاده قطعاً او را دق‌مرگ خواهد کرد.

21:21.448 --> 21:24.284
‫- حالا مگر آن‌ها چه کاری کرده‌اند؟
‫- تصورش را بکنید.

21:24.368 --> 21:27.496
‫او و آن دو نفر دیگر، خرسی را سوار درشکه می‌کنند...

21:27.579 --> 21:28.939
‫و به ملاقاتِ زنِ بازیگری می‌برند.

21:28.956 --> 21:30.623
‫مأمورانِ کلانتری به تعقیب آن‌ها می‌پردازند.

21:30.624 --> 21:34.211
‫آن‌ها یکی از مأمورها را پشت به پشتِ خرس می‌بندند...

21:34.294 --> 21:36.003
‫و به رودخانۀ «مویکا» می‌اندازند.
‫(مویکا: رودخانه‌ای در سن‌پترزبورگ)

21:36.004 --> 21:38.339
‫خرس هم در حالی که مأمور بر پشتِ او بسته شده بود، در آب شنا می‌کرد.

21:38.340 --> 21:40.968
‫عجب منظره‌ای بوده.

21:41.051 --> 21:43.470
‫بسیار زننده بوده.
‫کجای این ماجرا خنده‌دار است، جناب کنت؟

21:43.553 --> 21:47.265
‫«دولوخُف» خلع درجه شده.
‫پدرِ «کوراگین» نیز قضیه را لاپوشانی کرده است.

21:47.349 --> 21:49.308
‫و «پی‌یر بزوخف» هم به مسکو تبعید شده.
‫(مسکو: پایتخت امروزی کشور روسیه)

21:49.309 --> 21:51.311
‫امیدوارم که کسی در مسکو از او استقبال نکند.

21:51.395 --> 21:55.482
‫من از دیدار با او خودداری کردم.
‫از این‌ها گذشته، من چند دختر هم دارم.

21:55.565 --> 21:57.818
‫اما عزیزم، عجب شوخی‌ای بوده.

21:57.901 --> 22:01.363
‫فقط حالِ آن مأمور در داخلِ آب را تصور می‌کنم.

22:35.230 --> 22:36.565
‫ایناهاش!

22:45.532 --> 22:47.199
‫امروز، عید مقدس همنام توست.
‫(عیدِ مقدس اشخاص: جشنِ نامگذاریِ افراد بر اساس نامِ انسان‌هایِ مقدس)

22:47.200 --> 22:49.786
‫حالت چطور است عزیزم؟ بهت تبریک می‌گویم.

22:50.620 --> 22:53.957
‫- چه بچۀ جذابی.
‫- به من رفته است.

22:57.544 --> 23:00.464
‫بچه‌های فوق‌العاده‌ای هستند.

23:33.538 --> 23:37.542
‫«سونیا»؟ آخر چه شده؟

23:37.626 --> 23:40.128
‫چیزی نیست. راحتم بگذار.

23:40.212 --> 23:44.007
‫تو همه چیز منی. این را بهت ثابت خواهم کرد.

23:44.424 --> 23:48.845
‫- من دوست ندارم که این‌گونه حرف بزنی.
‫- باشد، پس دیگر این‌گونه حرف نمی‌زنم. مرا ببخش.

23:51.348 --> 23:53.100
‫چقدر خوب.

24:16.998 --> 24:17.958
‫«بوریس»!

24:18.917 --> 24:21.086
‫بیا این‌جا!

24:26.133 --> 24:28.635
‫باید چیزی به تو بگویم.

24:31.680 --> 24:33.306
‫بیا، بیا!

24:38.353 --> 24:41.189
‫چه می‌خواهی به من بگویی؟

24:48.822 --> 24:50.323
‫بیا عروسکم را ببوس.

24:53.827 --> 24:55.412
‫نمی‌خواهی؟

25:00.250 --> 25:01.751
‫پس بیا این‌جا.

25:06.882 --> 25:08.216
‫نزدیک‌تر... نزدیک‌تر...

25:28.528 --> 25:30.864
‫دوست داری مرا ببوسی؟

25:40.207 --> 25:42.918
‫تبریک می‌گویم عزیزم. امیدوارم که عمر طولانی‌ای داشته باشی.

25:44.377 --> 25:47.547
‫بایستی حوصله‌ات در مسکو سر رفته باشد. مردکِ نابکار.

25:47.631 --> 25:51.134
‫همین است دیگر، کاری نمی‌شود کرد.

25:51.218 --> 25:55.344
‫وقتی دختربچه‌هایت بزرگ می‌شوند،
‫بایستی به فکرِ پیدا کردنِ همسر برایشان باشی.

25:55.345 --> 25:59.307
‫خب، تو چه می‌کنی بچۀ «قزاقِ» شیرینِ من؟
‫(قزاق: مردمی که تا اواخر قرن نوزدهم به صورتِ خودمختار در اوکراین
‫زندگی می‌کردند و در ازایِ پول در لشکر سواره‌نظامِ روسیۀ تزاری می‌جنگیدند)

25:59.308 --> 26:03.145
‫می‌دانم دخترکِ آتشپاره‌ای هستی، ولی من دوستت دارم.

26:10.820 --> 26:14.741
‫آهای مردکِ جوان، بیا این‌جا ببینم!

26:15.283 --> 26:17.118
‫با تو هستم، بیا این‌جا.

26:17.202 --> 26:21.164
‫هر وقت که لازم بوده، حرفِ حق را به پدرت گفته‌ام،
‫اگر چه حقیقت تلخ هم بوده باشد.

26:21.248 --> 26:23.165
‫وظیفه‌ام ایجاب می‌کند تا این حرف‌ها را به تو هم بگویم.

26:23.166 --> 26:27.087
‫هر چند هم که پسر خوبی باشی، بایستی حرف‌هایم را بزنم.

26:28.004 --> 26:31.049
‫پدرت در حال مرگ است و تو در فکر خوش‌گذرانی هستی.

26:31.132 --> 26:33.260
‫و مأمورِ کلانتری را بر پشت خرس می‌بندی!

26:34.427 --> 26:38.181
‫شرمت باد! قباحت دارد، به جنگ می‌رفتی خیلی بهتر بود.

26:39.140 --> 26:42.602
‫خب، گویا وقتش رسیده که برویم و شام بخوریم.

27:25.520 --> 27:29.733
‫بیانیۀ اعلانِ جنگ در سن‌پترزبورگ منتشر شده.

27:29.816 --> 27:31.276
‫خودم آن را دیده‌ام.

27:31.359 --> 27:34.612
‫یک نسخه از آن را برای فرماندارِ کلِ مسکو فرستاده‌اند.

27:36.281 --> 27:39.617
‫اصلاً به چه دلیل باید به جنگِ «بناپارت» برویم؟

27:40.118 --> 27:44.331
‫او درس خوبی به اتریشی‌ها داد، حالا دیگر نوبت ماست؟

27:44.414 --> 27:47.667
‫به این دلیل که...

27:48.251 --> 27:51.254
‫امپراتور خوب می‌داند که چه می‌کند.

27:54.549 --> 27:59.346
‫«یِری‌یوما»، «یِری‌یوما»، در خانه بمان و با اسباب‌بازی‌هایت بازی کن.
‫(یِری‌یوما: شخصیتی داستانی در ادبیات روسیه)

27:59.763 --> 28:01.388
‫مضمون آن داستان با حال و روزِ ما خوب سازگار است.

28:01.389 --> 28:05.393
‫اتفاقاً برعکس، بایستی تا آخرین قطرۀ خونمان با او بجنگیم.

28:09.230 --> 28:12.442
‫ما باید جانمان را در راه تزار فدا کنیم.

28:14.069 --> 28:16.029
‫و آن‌وقت است که تمامی امور بر وفق مراد خواهد شد.

28:19.407 --> 28:23.745
‫بهتر است تا جایی که امکان دارد، کم‌تر با یکدیگر جدل کنیم.

28:24.913 --> 28:27.374
‫ما کهنه‌سواره‌نظام‌ها، این‌گونه به مسئله نگاه می‌کنیم.

28:29.042 --> 28:32.796
‫نظر شما چیست؟
‫شما به عنوان یک سواره‌نظام جوان چه فکر می‌کنید؟

28:32.879 --> 28:34.756
‫کاملاً با شما موافقم.

28:35.715 --> 28:37.884
‫ما روس‌ها دو راه بیشتر نداریم: مرگ یا پیروزی.

28:39.094 --> 28:42.305
‫زنده‌باد جوان! از یک افسر سواره‌نظام واقعی غیر از این انتظاری نمی‌رود!

28:42.389 --> 28:44.933
‫چه خبرتان است؟ این همهمه برای چیست؟

28:45.016 --> 28:47.977
‫چرا بر میز می‌کوبید؟
‫برای چه کسی این‌گونه گرد و خاک می‌کنید؟

28:48.061 --> 28:51.314
‫نکند خیال می‌کنید که ما قشون فرانسه هستیم.

28:51.398 --> 28:53.316
‫من حقیقت را می‌گویم.

28:53.400 --> 28:57.821
‫همواره صحبت از جنگ است.
‫پسرم دارد راهی جبهه می‌شود.

28:57.904 --> 29:03.326
‫من چهار پسرم را به جبهه فرستاده‌ام و دلواپسِ چیزی نیستم.

29:03.410 --> 29:05.370
‫همه‌چیز در دستان خداوند است.

29:05.453 --> 29:10.291
‫گاه می‌شود در رختخواب خانه بود و چشم از دنیا بست،
‫گاهی نیز می‌شود در میدانِ نبرد، دستِ خداوند آدمی را نجات دهد.

29:10.375 --> 29:11.626
‫کاملاً صحیح است.

29:19.467 --> 29:22.720
‫می‌دانید که دنبال «پی‌یر» فرستاده‌ام.

29:22.804 --> 29:28.059
‫کنت به عکس او اشاره کرده و خواستار حضور او شده.

29:29.018 --> 29:31.896
‫پسر‌دایی عزیز، من تنها یک چیز را از درگاه خداوند طلب می‌کنم،

29:34.023 --> 29:35.816
‫و آن این است که خداوند گناهانش را ببخشاید...

29:35.817 --> 29:39.446
‫و به روحِ پاکش قدرت ببخشد تا به آرامی از این دنیا رخت برببندد.

29:39.904 --> 29:41.197
‫بله، صحیح می‌فرمایید.

29:42.866 --> 29:49.497
‫اما در پایان، همان‌طور که می‌دانید مطابق خواستۀ ایشان،

29:49.581 --> 29:55.295
‫تمام ثروتشان به «پی‌یر» بخشیده شده و
‫وارثان حقیقی ایشان نادیده گرفته شده‌اند.

29:55.670 --> 29:57.589
‫او هر کاری دلش بخواهد انجام می‌دهد.

29:57.672 --> 30:00.758
‫حق انجام چنین کاری را ندارد، «پی‌یر» فرزند نامشروع اوست.

30:01.968 --> 30:07.432
‫آخر تو چرا نمی‌فهمی «کاتیش»؟
‫تو که دیگر زنِ با درایتی هستی.

30:07.515 --> 30:10.059
‫اگر کنت نامه‌ای به اعلی‌حضرت نوشته...

30:10.143 --> 30:13.396
‫و در آن نامه تقاضایِ به رسمیت شناختنِ «پی‌یر» را کرده باشد،

30:13.480 --> 30:17.734
‫«پی‌یر» دیگر «پی‌یر» همیشگی نیست، بلکه کنت «بزوخف» است...

30:18.359 --> 30:20.320
‫و در این‌صورت او تنها وارثِ وصیت‌نامه خواهد بود.

30:20.403 --> 30:22.697
‫مادرم گفتند که شما را دعوت به رقص کنم.

30:28.745 --> 30:31.080
‫می‌ترسم، چون در رقصیدن مهارتی ندارم.

30:32.624 --> 30:35.877
‫اما اگر شما برای آموزشم پا پیش بگذارید...

31:00.652 --> 31:05.029
‫«سِمیون»! آهنگِ رقص دانیل کوپِر را می‌توانی بنوازی؟!
‫(دانیل کوپِر: رقصی روسی با ضرب‌آهنگی تند)

31:08.034 --> 31:09.494
‫پدر جان را ببینید!

31:10.078 --> 31:11.579
‫پدر جان را ببینید!

31:16.834 --> 31:19.128
‫ارباب را ببینید! به‌سانِ عقاب می‌ماند.

34:00.873 --> 34:07.672
‫به پیشگاه پروردگار دعا کنید.

34:11.175 --> 34:19.225
‫پروردگارا، رحمتت را ارزانی بدار.

34:22.228 --> 34:23.688
‫پروردگارِ متعال...

34:23.771 --> 34:28.943
‫ای پدرِ آسمانی ما، عیسی مسیح،

34:29.026 --> 34:34.282
‫دستِ رحمتت را بر سر بندۀ خود «کیریل» بکش.

34:34.365 --> 34:40.663
‫ما ثنا‌گوی تو هستیم و تمنا داریم که روح بندۀ خود،

34:40.747 --> 34:47.170
‫«کیریل» را از هر قید و بندی برهانی و نجات بخشی...

34:47.253 --> 34:50.840
‫و معصیت‌های او را چه دانسته و چه ندانسته بر وی ببخشایی؛

34:50.923 --> 34:57.263
‫که از ازل تا به ابد، جلال و شکوه ازآن توست.

34:58.931 --> 35:02.643
‫آمین.

35:03.227 --> 35:07.023
‫پروردگارا رحمتت را ارزانی بدار.

35:07.106 --> 35:11.277
‫پروردگارا رحمتت را ارزانی بدار.

36:00.201 --> 36:02.703
‫شاید کنت مرا به حضور نپذیرند. بهتر است که بروم.

36:02.787 --> 36:05.957
‫یقین داشته باشید که من هم مانند شما رنج می‌کشم.

36:06.040 --> 36:08.000
‫اما مانند یک مرد با این قضیه کنار بیایید.

36:27.019 --> 36:32.149
‫زندگی انسان بر این یک وجب خاک، حد و مرزی دارد.
‫نبایستی پا را فراتر نهاد.

36:32.233 --> 36:37.196
‫تاکنون سابقه نداشته که بیماری از سومین حملۀ قلبی جانِ سالم به در ببرد.

36:37.530 --> 36:43.452
‫- حالا این ثروت هنگفت به چه کسی خواهد رسید؟
‫- خیلی‌ها به آن دل خوش کرده‌اند و چشم دارند.

36:52.420 --> 36:54.380
‫نگران نباش دوستِ من.

36:54.463 --> 36:57.383
‫ایشان خواستارِ حضورِ شما هستند، این نشانۀ خوبی است.

38:00.947 --> 38:02.281
‫آب میل دارید؟

38:03.866 --> 38:05.409
‫«پی‌یر».

38:05.952 --> 38:08.245
‫باید پرنس «واسیلی» را فرا بخوانیم؟

38:09.497 --> 38:12.208
‫ایشان می‌خواهند که به پهلو قرار بگیرند.

38:17.296 --> 38:22.510
‫پروردگارا، روحِ این بندۀ گناهکارت را پذیرا باش.

38:22.593 --> 38:26.555
‫شما، ای کسانی که به سبب همخونی، جزو اقوام منید...

38:26.639 --> 38:30.142
‫و به لحاظِ روحی، برادران دینی من هستید.

38:30.226 --> 38:33.312
‫دوستان و آشنایان.

38:33.396 --> 38:37.691
‫کنون که من از پیش شما می‌روم، برای «یو»...
‫(یو: دوشیزۀ زیبایی که زئوس به او دلباخته بود و
‫توسط هِرا، همسر زئوس، به گوساله تبدیل شد)

38:37.692 --> 38:45.324
‫اشک ریزید، شیون سر دهید و ضجّه زنید.

39:23.571 --> 39:26.032
‫رهایش کنید!

39:29.660 --> 39:32.537
‫من مسئولیتش را بر عهده می‌گیرم.
‫خودتان هم نمی‌دانید که دارید چه می‌کنید.

39:32.538 --> 39:35.041
‫- زنیکۀ خبیث!
‫- رهایش کن!

39:35.541 --> 39:36.917
‫چه‌کار می‌کنید؟

39:37.001 --> 39:39.462
‫او دارد نفس‌های آخر را می‌کشد و شما مرا تنها گذاشته‌اید!

40:22.755 --> 40:26.050
‫خب دیگر خوشحال باشید. چشم انتظار همین بودید.

40:50.074 --> 40:51.408
‫دوستِ من.

40:54.161 --> 40:55.913
‫چه معصیت‌ها که مرتکب می‌شویم...

40:57.248 --> 41:02.461
‫و چه بسیار یکدیگر را فریب می‌دهیم اما به چه قیمتی؟

41:05.381 --> 41:09.135
‫بیشتر از پنجاه سال از عمر من گذشته.

41:09.969 --> 41:13.013
‫همه چیز به مرگ منتهی می‌شود. همه چیز!

41:13.764 --> 41:15.683
‫مرگ چیز دهشتناکی است.

41:25.651 --> 41:26.777
‫«پی‌یر».

41:30.573 --> 41:32.074
‫او دیگر در میان ما نیست.

41:42.543 --> 41:44.295
‫بیایید، من شما را تا بیرون همراهی می‌کنم.

41:47.006 --> 41:51.302
‫جلوی گریه‌تان را نگیرید.
‫برای تسکینِ این درد هیچ چیز بهتر از اشک ریختن نیست.

41:53.888 --> 41:56.348
‫خداوند، پشت و پناه شما خواهد بود.

41:56.432 --> 42:01.395
‫شما جوانید و صاحب ثروت هنگفتی شده‌اید.

43:38.284 --> 43:43.455
‫ژنرالِ بازنشسته، پرنس «نیکولای آندرویویچ بالکونْسکی»،

43:44.748 --> 43:48.751
‫که در میان نجیب‌زادگان، به شاه «پِروس» مشهور است،
‫(پِروس: نام سرزمینی که امروزه بخش شرقی آلمان و بخش غربی لهستان را در بر دارد)

43:48.752 --> 43:52.631
‫در دوران امپراتوریِ «پاوِل اول» به روستا تبعید شده...

43:53.799 --> 43:57.303
‫و از آن زمان، در مِلک خود در «لیسیه‌گوری»،
‫(لیسیه‌گوری: منطقه‌ای در لهستانِ امروزی)

43:58.595 --> 44:00.973
‫همراه با دخترش، پرنسس «ماریا» زندگی می‌کند.

44:58.947 --> 45:00.324
‫حالت خوب است؟

45:01.200 --> 45:02.534
‫بنشین.

45:04.953 --> 45:06.538
‫برای فردا...

45:07.831 --> 45:09.583
‫صبر کن، این نامه برای تو است.

45:16.465 --> 45:19.468
‫- از طرف «اِلوئیز» است؟
‫- بله، از طرف «ژولی» است.

45:20.386 --> 45:23.180
‫از آن دو نامۀ دیگر صرف نظر کرده و سومین نامه را می‌خوانم.

45:23.806 --> 45:27.393
‫ترس آن دارم که حرف‌های بی‌معنی زیادی نوشته باشی.
‫سومین نامه را می‌خوانم.

45:27.476 --> 45:29.353
‫این یکی را بخوانید، پدر.

45:29.436 --> 45:31.522
‫سومی را، گفتم که تنها سومی را می‌خوانم.

45:33.690 --> 45:35.234
‫خب، بانوی جوان،

45:36.944 --> 45:39.696
‫این دو مثلث متشابه‌اند.

45:39.780 --> 45:45.327
‫همان‌گونه که می‌بینی اضلاع B ،A و C در مثلث...

45:45.411 --> 45:50.499
‫حتی با اعزامِ پسرِ پرنسِ سالخورده به جنگ نیز...

45:50.582 --> 45:54.837
‫خللی در زندگی روزمره و دشوار این خانه ایجاد نشده است.

45:57.673 --> 46:00.175
‫شخصیت ایشان را به‌خوبی در این کار منعکس می‌بینم.

46:00.926 --> 46:03.470
‫پدرتان بسیار مرد خردمندی است.

46:03.554 --> 46:06.154
‫اصلاً شاید به همین دلیل است که تا این حد من از ایشان واهمه دارم.

46:38.088 --> 46:39.506
‫لطفاً بنشینید، بفرمایید بنشینید.

46:42.718 --> 46:44.720
‫«میخاییل ایوانُویچ» بنشین.

46:54.229 --> 46:58.650
‫شما بایستی گام‌های بلندی بردارید،
‫هر چه بیشتر راه بروید، بهتر است.

47:35.145 --> 47:37.314
‫بر خلاف باور تو،

47:37.397 --> 47:42.486
‫خداوند نجاتت خواهد داد و گناهانت را خواهد بخشید،
‫و تو را در آغوش خویش باز خواهد گرفت،

47:43.111 --> 47:48.158
‫زیرا که آرامش و رستگاری تنها در وجود اوست.

48:04.049 --> 48:06.802
‫خواهش می‌کنم «آندری»، به خاطر من هم که شده این کار را انجام بده.

48:40.335 --> 48:42.254
‫خب، پس داری می‌روی؟

48:42.337 --> 48:43.922
‫آمدم این‌جا که خداحافظی کنم.

48:45.507 --> 48:47.134
‫این‌جا را ببوس.

48:50.345 --> 48:52.097
‫متشکرم، متشکرم.

48:53.223 --> 48:55.309
‫تشکر برای چه؟

48:55.392 --> 48:57.644
‫به این جهت که تردید به دلت راه نمی‌دهی...

48:57.728 --> 49:00.522
‫و خودت را به زنت بند نمی‌کنی...

49:00.606 --> 49:02.816
‫و خدمت به کشورت را در اولویت قرار می‌دهی.

49:03.859 --> 49:05.319
‫متشکرم، متشکرم.

49:06.903 --> 49:08.947
‫اگر چیزی برای گفتن داری، بگو.

49:09.031 --> 49:11.074
‫هم‌زمان می‌توانم دو کار را در آنِ واحد انجام دهم.

49:12.993 --> 49:16.371
‫در مورد همسرم است، از این که او را
‫این‌جا می‌گذارم، عذرخواهی می‌کنم.

49:16.455 --> 49:19.082
‫مُهمل نباف، حرفت را بزن.

49:21.043 --> 49:24.713
‫وقتی وضعِ حملش نزدیک شد، بفرستید از مسکو قابله بیاید.

49:25.686 --> 49:28.591
‫می‌دانم که اگر بخت یاری نکند کاری از دست کسی ساخته نیست.

49:28.608 --> 49:34.013
‫این را هم نیز می‌دانم که از میلیون‌ها زایمان،
یکی ممکن است بد‌‌فرجام باشد. ‫این کابوسی است برای هر دوی ما.

49:38.810 --> 49:42.272
‫به گوشش داستان‌هایی خوانده‌اند و می‌ترسد.

49:47.444 --> 49:48.945
‫خیالت راحت باشد.

49:57.412 --> 50:00.791
‫- رابطۀ خوبی با یکدیگر ندارید، درست است؟
‫- منظورتان چیست؟

50:00.874 --> 50:04.044
‫- همسرت را می‌گویم.
‫- متوجه نمی‌شوم.

50:08.090 --> 50:14.429
‫زن‌ها همگی شبیه هم هستند و
‫هنوز صحبتی از طلاق پیش کشیده نشده.

50:16.431 --> 50:19.393
‫اما نگران نباش، به کسی چیزی نخواهم گفت؛

50:20.310 --> 50:22.437
‫و خودت هم این را خوب می‌دانی.

50:24.981 --> 50:26.942
‫چه می‌شود کرد، زن زیبارویی است.

50:29.778 --> 50:31.905
‫حواسم به همه چیز هست، جای نگرانی نیست.

50:35.575 --> 50:38.245
‫این نامه را به «میخاییل ایلاریونُویچ» بده.

50:39.413 --> 50:42.082
‫از او درخواست کرده‌ام که تو را در مقام بهتری بگمارد.

50:42.165 --> 50:44.125
‫و تو را در منصبِ آجودانِ مخصوص نزد خودش نگه ندارد.

50:44.126 --> 50:46.046
‫آجودانِ مخصوص بودن آنچنان شغلِ برازنده‌ای نیست.

50:47.045 --> 50:50.340
‫به او بگو که فراموشش نکرده‌ام و همچنان برایش احترام قائلم.

50:56.304 --> 50:58.432
‫برایم بنویس که چگونه از تو استقبال کرده‌ است.

51:00.058 --> 51:02.418
‫اگر رفتارش با تو خوب بود، به او به صورت شایسته‌ای خدمت کن.

51:03.019 --> 51:08.191
‫پسرِ «نیکلای آندریویچ بالکونسکی» به لطفِ کسی نیاز ندارد.

51:08.692 --> 51:10.193
‫اکنون بیا این‌جا.

51:14.197 --> 51:16.950
‫بی‌شک من پیش از تو از این دنیا خواهم رفت.

51:17.033 --> 51:22.289
‫این‌ها یادداشت‌هایِ من هستند،
‫پس از مرگم آن‌ها را به دست امپراتور برسان...

51:22.372 --> 51:24.124
‫و این را هم بدان که...

51:24.207 --> 51:28.919
‫این نوشته‌ها برای هر آن کسی که تاریخ جنگ‌های «سووُرُف» را
‫به نگارش در آورد، ارزشمند و مفید خواهد بود.
‫(سووُرُف: نظامی‌ای روسی که از او به‌عنوان قهرمان ملی یاد می‌کنند)

51:28.920 --> 51:30.714
‫این‌ها را باید به فرهنگستان فرستاد.

51:40.682 --> 51:42.809
‫این‌ها نظراتِ شخصی من هستند.

51:42.893 --> 51:45.979
‫پس از مرگم آن‌ها را بخوان، شاید به کارت بیایند.

51:46.062 --> 51:47.902
‫پدر، تمامی خواسته‌های شما را انجام خواهم داد.

51:51.568 --> 51:53.236
‫اکنون وقت خداحافظی است.

52:22.432 --> 52:24.226
‫یک چیز را به خاطر داشته باش پرنس «آندری»:

52:25.936 --> 52:31.399
‫اگر کشته شوی، مصیبتِ بزرگ و دردناکی در این آخرِ عمری بر سر من فرو می‌ریزد.

52:43.787 --> 52:48.625
‫اما اگر خبردار شوم که تو، آن‌چنان که شایستۀ
‫پسر «نیکلای بالکونسکی» است، رفتار نکرده‌ای،

52:49.209 --> 52:51.002
‫آن‌وقت است که دیگر سرشکسته خواهم شد!

52:52.379 --> 52:55.298
‫نیازی به گفتن چنین چیزی نیست.

52:55.966 --> 52:57.717
‫خواهش دیگری نیز از شما داشتم.

52:58.969 --> 53:01.638
‫اگر در این جنگ کشته شدم و فرزندم پسر بود،

53:03.265 --> 53:08.895
‫از شما می‌خواهم که او را همین‌جا پیش خود نگه دارید و
‫بگذارید تا زیر نظر شما رشد کند.

53:08.979 --> 53:10.313
‫خواهش می‌کنم.

53:14.568 --> 53:16.736
‫منظورت این است که او را به زنت نسپارم؟

53:25.829 --> 53:28.832
‫قبلاً با هم خداحافظی کردیم، اکنون دیگر رهسپار شو.

53:34.462 --> 53:35.630
‫برو!

54:59.047 --> 55:04.552
‫ارتشِ پنجاه‌هزار نفریِ جبهۀ روس، تحت فرماندهی ژنرال «کوتوزف»،

55:04.636 --> 55:06.721
‫به‌سوی اتریش رهسپار شد،

55:06.805 --> 55:11.393
‫تا به نیروهای متحدشان تحت فرماندهی ژنرال «ماکِ» اتریشی ملحق شوند.

55:11.476 --> 55:15.981
‫و در کنارِ یکدیگر، به مقابله با «ناپلئون» بروند.

55:32.789 --> 55:36.042
‫می‌گفتند که «کوتوزف» تنها یک چشم دارد.

55:36.126 --> 55:38.586
‫بله دیگر، یک چشم دارد.

55:38.670 --> 55:44.676
‫با همان یک چشمش از تو بهتر می‌بینید.
‫با یک نگاه، هم چکمه‌هایت را دید هم زیرشان را.

55:44.759 --> 55:48.972
‫وقتی که به پاهایم نگاه می‌کرد،
‫پیش خودم گفتم دیگر کارم تمام است.

55:49.556 --> 55:51.140
‫ای کاش دست‌کم زمانی برای استراحت می‌دادند.

55:51.141 --> 55:53.518
‫مثل این که با همین شکم‌های خالی باید راه برویم.

55:53.601 --> 55:56.104
‫بد هم نمی‌شد اگر آلمانی‌ها برایمان درشکه‌هایی می‌فرستادند.

55:56.187 --> 55:58.027
‫همین که با پای پیاده نرویم خودش خیلی خوب است.

55:58.148 --> 56:01.443
‫دیروزی‌ها گویا همگی لهستانی و رعیت تزار بودند،

56:01.526 --> 56:03.778
‫اما امروز همگی از دم آلمانی‌اند.

56:03.862 --> 56:05.196
‫خوانندگان، به پیش!

56:14.789 --> 56:18.960
‫ای پرچین من، پرچین تازه‌ساختِ رو به کاشانۀ من

56:19.044 --> 56:22.964
‫پرچین تازه‌ساختِ تمام‌چوبی و مشبکِ من

56:23.048 --> 56:27.218
‫شانه‌به‌شانه با دوشیزۀ شیرینم

56:27.302 --> 56:31.222
‫زین پرچینِ پیشِ رو گذر خواهم کرد

56:31.306 --> 56:35.393
‫از همین دروازۀ تازه‌ساختِ مشبکِ دست‌ساز است که
‫دوشیزه‌ای زیبارو قدم به بیرون می‌گذارد

56:35.477 --> 56:39.314
‫اوست که شاهینی را پرواز می‌دهد

56:39.397 --> 56:43.610
‫و از آستین راست اوست که می‌جهد و به پرواز درمی‌آید

56:43.693 --> 56:47.614
‫بال بگشا و پرواز کن، به اوج رو

56:47.697 --> 56:51.618
‫به دوردست‌ها و قلب آسمان

56:51.701 --> 56:55.413
‫به اوج و دوردست‌ها بال بگشا
‫به سوی موطن عزیز من

56:55.497 --> 56:59.125
‫به سوی موطن عزیز من

56:59.209 --> 57:03.463
‫به سوی موطن عزیز من

57:03.546 --> 57:05.507
‫صبح بخیر.

57:10.553 --> 57:14.474
‫درود بر مردمِ اتریش! درود بر مردمِ روسیه!

57:17.936 --> 57:21.106
‫درود بر همۀ مردم دنیا!

57:28.571 --> 57:29.989
‫چه خبر شده پرنس؟

57:30.073 --> 57:32.575
‫دستور رسیده که علت پیشروی نکردنمان را توضیح دهیم.

57:32.659 --> 57:36.121
‫خب دلیلش چیست؟
‫خبری از «ماک» نشده؟

57:36.204 --> 57:37.205
‫خیر.

57:38.957 --> 57:42.585
‫اگر ارتش «ماک» شکست خورده و
‫نیروهای متحدین نیز نابود شده باشند،

57:42.669 --> 57:44.069
‫خبر آن تاکنون به این‌جا رسیده بود.

57:44.087 --> 57:45.255
‫بی‌شک همین‌طور است.

57:48.091 --> 57:50.301
‫می‌خواهم فرمانده کل «کوتوزف» را ببینم.

57:50.385 --> 57:53.638
‫فرمانده کل مشغولند. لطفاً اسمتان را بفرمایید تا به ایشان اطلاع دهم.

57:56.141 --> 57:58.226
‫فرمانده کل سرشان شلوغ است.

59:02.916 --> 59:05.501
‫این «ماکِ» نگون‌بخت است که در برابر شماست.

59:47.460 --> 59:50.296
‫- چرا این‌قدر گرفته‌ای؟
‫- چرا باید بشاش باشم؟

59:50.380 --> 59:51.714
‫دارند تشریف می‌آورند.

59:54.717 --> 59:57.595
‫کنار بروید، راه را باز کنید.

01:00:05.395 --> 01:00:08.564
‫خدمتتان تبریک عرض می‌کنم.
‫ژنرال «ماک» همین الان رسیدند.

01:00:12.151 --> 01:00:15.405
‫ایشان صحیح و سالم هستند، تنها این‌جای سرشان کمی ضرب دیده.

01:00:29.335 --> 01:00:33.131
‫اگر می‌خواهید دلقک‌بازی دربیاورید.

01:00:34.048 --> 01:00:36.384
‫من نمی‌توانم جلوتان را بگیرم.

01:00:36.467 --> 01:00:42.140
‫اما اگر یک بار دیگر در حضور من لودگی کنید،

01:00:43.266 --> 01:00:45.306
‫به‌ناچار رفتار و منش محترمانه را یادتان خواهم داد.

01:00:45.310 --> 01:00:46.519
‫من فقط به ایشان تبریک گفتم.

01:00:46.602 --> 01:00:48.980
‫من با شما سر شوخی ندارم، حرف دهانتان را بفهمید!

01:00:53.401 --> 01:00:56.904
‫- چه اتفاقی افتاده؟ چرا عصبانی هستی؟
‫- چطور؟ چه شده؟

01:00:56.988 --> 01:01:01.159
‫ما باید تکلیفمان را روشن کنیم.
‫ما یا افسرانی هستیم که در راه تزار و میهنمان خدمت می‌کنیم...

01:01:01.242 --> 01:01:04.203
‫و از پیروزیِ مشترکمان مسرور و از شکست متحدمان مغموم می‌شویم،

01:01:04.287 --> 01:01:06.927
‫یا فقط نوکرانی هستیم که کاری به پیروزی یا شکست اربابانمان نداریم.

01:01:07.540 --> 01:01:11.002
‫چهل‌هزار سرباز را قتل عام کرده‌اند و
‫نیروهای متحدِ ما نابود شده‌اند...

01:01:11.085 --> 01:01:13.338
‫و این از نظر شما خنده‌دار است؟

01:01:13.421 --> 01:01:15.590
‫تنها کودکان می‌توانند این‌چنین خود را سرگرم کنند.

01:01:33.691 --> 01:01:37.861
‫جالب نیست که گاسکنی‌ها چگونه مردانگی خود را اثبات کردند؟
‫(گاسکن: از ایالات قدیم فرانسه که در جنوب‌غربی این کشور است)

01:01:37.862 --> 01:01:42.658
‫سه نفر از آن‌ها می‌روند و پل را تصاحب می‌کنند.

01:01:42.742 --> 01:01:49.332
‫این فرانسوی‌ها از پل عبور می‌کنند و ارتش آن‌ها مقابل رود «دانوب» می‌رسد.
‫(دانوب: رودی در اروپا که از آلمان سرچشمه می‌گیرد و از ده کشور‌ دیگر اروپایی می‌گذرد)

01:01:50.291 --> 01:01:55.671
‫اگر ارتش فرانسه پل را به تصرف خود در آورده باشد،

01:01:55.755 --> 01:02:00.802
‫به این معنی است که ارتش «کوتوزف» از هم پاشیده و نابود گشته.

01:02:01.636 --> 01:02:03.346
‫پس حتماً همین اتفاق هم افتاده است.

01:02:06.933 --> 01:02:08.434
‫منتظر باشید.

01:02:09.435 --> 01:02:12.438
‫برنامۀ ویژه‌ای برای شما تدارک دیده‌ام.

01:02:16.859 --> 01:02:19.779
‫به راستی دلرباست، مگر نه؟

01:02:19.862 --> 01:02:22.990
‫خوش به حال مردی که این دختر نصیبش شود.

01:02:23.074 --> 01:02:28.496
‫همسرِ این زن، بی‌شک به واسطۀ او،
‫جایگاه ویژه‌ای در جامعه به دست خواهد آورد.

01:02:28.579 --> 01:02:30.164
‫موافق نیستید؟

01:02:30.248 --> 01:02:32.333
‫دوست داشتم نظر شما را هم در این باره بدانم.

01:02:33.793 --> 01:02:35.420
‫البته او بسیار دوست داشتنی است.

01:02:38.631 --> 01:02:40.800
‫خب پرنس، خداحافظ.

01:02:42.093 --> 01:02:43.594
‫خدا به همراهت.

01:02:46.514 --> 01:02:49.183
‫دعای خیر من پشت و پناه شما باد.
‫امیدوارم که موفق باشید.

01:03:03.865 --> 01:03:05.074
‫بیا کنار من بنشین.

01:03:05.158 --> 01:03:10.163
‫من با اجازۀ شما می‌خواهم که در رستۀ پرنس «باگْراتیون» بمانم.

01:03:10.246 --> 01:03:14.083
‫سوار شو. خودِ من هم به افسران شایسته احتیاج دارم.

01:03:19.422 --> 01:03:21.257
‫بله، بسیار هم نیاز دارم.

01:03:35.730 --> 01:03:39.859
‫هنوز راه درازی در پیش است.

01:03:40.651 --> 01:03:45.740
‫اگر فردا تنها یک‌دهم از افرادِ پرنس «باگْراتیون» بازگردند،

01:03:46.741 --> 01:03:48.910
‫خدا را شکر خواهم کرد.

01:03:48.993 --> 01:03:51.713
‫به همین دلیل است که از شما خواهش کردم که در رستۀ «باگراتیون» بمانم.

01:04:25.738 --> 01:04:31.118
‫«باگراتیون» برای نجاتِ ارتش ناچار بود با
‫چهارهزار سربازِ گرسنه و درماندۀ خود...

01:04:31.202 --> 01:04:35.414
‫یک شبانه‌روزِ تمام، ارتش دشمن را از پیشروی باز بدارد و مقابلشان بِایستد.

01:04:35.498 --> 01:04:36.207
‫به پیش! بشتابید!

01:04:36.290 --> 01:04:42.046
‫این همان فرصتی بود که «کوتوزف» برای عقب‌نشینیِ ارتشش لازم داشت...

01:04:42.129 --> 01:04:46.842
‫تا از دست ارتش فرانسه که تعدادشان
‫سه برابر ارتش کوتوزف بود، فرار کند.

01:05:28.676 --> 01:05:31.095
‫این دیگر چه وضعی است آقایان؟

01:05:31.178 --> 01:05:33.264
‫الان که زمان استراحت نیست.

01:05:35.391 --> 01:05:37.435
‫تحویل بگیرید جناب سروان.

01:05:39.729 --> 01:05:41.689
‫سروان «توشین»، خجالت نمی‌کشید؟

01:05:41.772 --> 01:05:44.400
‫شما در مقام افسرِ توپخانه‌ باید سرمشقِ دیگران باشید،

01:05:44.483 --> 01:05:45.860
‫اما خودتان چکمه ندارید.

01:05:45.943 --> 01:05:48.404
‫اگر به یک‌باره شیپور خطر بزنند،

01:05:50.156 --> 01:05:52.356
‫با پایِ برهنه و این وضعیت چه کاری از دستتان ساخته است؟

01:05:52.575 --> 01:05:56.412
‫آقایان، همگی سرِ پست‌های خود بروید. بفرمایید.

01:05:56.495 --> 01:05:59.081
‫سربازان معتقدند که با پای برهنه بهتر می‌توان دوید.

01:06:00.082 --> 01:06:01.917
‫لطفاً بروید سرِ پستتان.

01:06:11.552 --> 01:06:17.600
‫برای آنان که با هزینه و مشقت بسیار خود را آماده کرده بودند،

01:06:17.683 --> 01:06:23.731
‫لحظۀ موعود نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد؛

01:06:23.814 --> 01:06:29.195
‫برای آن سرباز‌انی که پانزده سالِ آزگار تمرین نظامی دیده بودند،

01:06:30.404 --> 01:06:33.366
‫برای این دهقانانی که خانه و کاشانۀ خویش را ترک کرده بودند،

01:06:33.449 --> 01:06:37.328
‫برای این دهقانانی که حالا دیگر به راستی تبدیل به سرباز شده بودند،

01:06:37.411 --> 01:06:40.831
‫برای هشتادهزار نفری که شب و روزِ خود را بدونِ هیچ همسر و فرزند و مادری...

01:06:40.915 --> 01:06:43.668
‫در میدان جنگ سپری کرده بودند...

01:06:43.751 --> 01:06:47.838
‫و بدون آن که کوچکترین نقشی در زندگیِ مدنی امروزی داشته باشند.

01:06:47.922 --> 01:06:53.719
‫بر روی خاکِ بیگانه زندگی می‌کردند و در امتداد جاده‌های غربت،

01:06:53.803 --> 01:06:57.515
‫در میدانِ جنگ، جنگل و جاده،

01:06:57.598 --> 01:07:03.187
‫محروم از شرایطِ مناسبِ...

01:07:03.646 --> 01:07:06.065
‫یک زندگی انسانی، پیش می‌رفتند؛

01:07:06.982 --> 01:07:11.696
‫برای تمامیِ این بزرگ‌مردان، این راه نه تنها به خانواده، پیشه و آرامششان...

01:07:11.779 --> 01:07:14.407
‫منتهی نخواهد ‌شد،

01:07:14.490 --> 01:07:17.368
‫بلکه چه بسا به حمله یا عقب‌نشینی منجر شود.

01:07:17.451 --> 01:07:19.370
‫خانه‌ها دیگر نه خانه،

01:07:19.453 --> 01:07:21.497
‫بلکه تنها کمین‌گاه بودند.

01:07:21.580 --> 01:07:23.958
‫مردان دیگر با یکدیگر برادر نبودند،

01:07:24.041 --> 01:07:29.255
‫بلکه ابزار و قربانیِ مرگ بودند.

01:07:32.174 --> 01:07:34.719
‫دوستِ من، به تو خواهم گفت که جریان از چه قرار است.

01:07:34.802 --> 01:07:40.433
‫اگر ما فقط می‌توانستیم بفهمیم که
‫پس از مرگ چه چیز انتظارمان را می‌کشد،

01:07:42.476 --> 01:07:49.108
‫مطمئن هستم که دیگر از مرگ هراسی نداشتیم.

01:07:52.236 --> 01:07:54.155
‫بله همین است برادر.

01:08:00.077 --> 01:08:03.873
‫چه بترسی چه نترسی، نمی‌توانی از مرگ گریزان باشی.

01:08:06.125 --> 01:08:07.710
‫ولی در هر صورت از آن می‌ترسی.

01:08:10.379 --> 01:08:12.673
‫افراد توپخانه‌ات آدم‌های با درایتی هستند،

01:08:12.757 --> 01:08:17.303
‫چون همه چیز با خودشان به همراه دارند.

01:08:17.386 --> 01:08:19.847
‫هم وُدکا و هم مخلفات پای وُدکا.
‫(ودکا: شراب سنتی روسیه)

01:08:22.475 --> 01:08:24.143
‫و با این وجود باز هم هراس دارند.

01:08:26.687 --> 01:08:32.693
‫آدمی از هر آن‌چه که ناشناخته است، در دل هراس دارد.

01:08:34.028 --> 01:08:36.822
‫می‌گویند که روح پس از مرگ به ملکوت آسمانی می‌رود،

01:08:38.491 --> 01:08:40.659
‫ولی ما می‌دانیم که چنین جایی وجود ندارد.

01:08:41.368 --> 01:08:44.497
‫آن‌چه هست تنها لایه‌های هواست.

01:08:46.749 --> 01:08:49.460
‫خب «توشین»، کمی از آن تنباکو به من می‌دهی؟

01:08:51.796 --> 01:08:53.881
‫تنباکو؟ بله حتماً.

01:08:57.885 --> 01:09:03.057
‫با توجه به لذتِ... زندگی در آینده...

01:09:08.103 --> 01:09:10.189
‫افروخته شد، آتش جنگ افروخته شد!

01:09:22.660 --> 01:09:26.539
‫آغاز گشت. جنگ است!
‫چه هولناک و نشاط‌آور!

01:09:48.227 --> 01:09:50.271
‫آغاز گشت. جنگ است!

01:09:50.813 --> 01:09:52.815
‫افروخته شد، آتش جنگ افروخته شد!

01:10:12.626 --> 01:10:14.503
‫دو درجه بالاتر.

01:10:14.587 --> 01:10:16.130
‫نابودشان کن!

01:10:19.226 --> 01:10:24.387
‫«شونگِرابِرن» دارد می‌سوزد!
‫(شونگِرابِرن: محل وقوع جنگ بین دو دولت روس و فرانسه)

01:10:45.075 --> 01:10:48.454
‫التماستان می‌کنم عقب‌نشینی کنید، عالی‌جناب.

01:10:48.537 --> 01:10:51.832
‫محض رضای خداوند، عالی‌جناب!

01:10:51.916 --> 01:10:53.208
‫آخر خودتان ببینید!

01:11:11.060 --> 01:11:12.686
‫فرانسوی‌ها.

01:11:14.563 --> 01:11:16.043
‫آن‌ها موقعیت خوبی به لحاظ دید دارند.

01:11:32.706 --> 01:11:34.458
‫نظر به چپ.

01:11:35.542 --> 01:11:38.087
‫نظر به چپ.

01:11:38.796 --> 01:11:41.048
‫نظر به چپ.

01:11:41.966 --> 01:11:44.093
‫نظر به چپ.

01:12:08.534 --> 01:12:10.744
‫نظر به چپ.

01:12:18.210 --> 01:12:19.962
‫صف‌ها جمع!

01:12:35.436 --> 01:12:37.354
‫گردان ایست!

01:12:39.356 --> 01:12:41.233
‫کوله‌پشتی‌هاتان را در‌ بیاورید!

01:13:33.077 --> 01:13:34.578
‫خداوند پشت و پناهمان باد!

01:15:06.253 --> 01:15:08.547
‫هورا!

01:16:08.523 --> 01:16:09.775
‫چه اتفاقی افتاد؟

01:16:10.734 --> 01:16:11.985
‫چرا دیگر پیشروی نمی‌کنم؟

01:16:12.069 --> 01:16:14.154
‫از اسبم افتاده‌ام، کشته شده‌ام.

01:16:40.305 --> 01:16:43.433
‫خب سر رسیدند، حالا کمکم می‌کنند.

01:16:45.143 --> 01:16:48.313
‫آن‌ها دیگر که هستند؟
‫یعنی ممکن است فرانسوی باشند؟

01:16:51.483 --> 01:16:54.945
‫پروردگارا، ای آن که در آسمانی،

01:16:55.028 --> 01:16:57.030
‫مرا نجات ده، ببخش و نگهدارم باش.

01:17:00.158 --> 01:17:02.494
‫آن‌ها دارند به سراغ من می‌آیند؟ آخر برای چه؟

01:17:03.620 --> 01:17:06.081
‫تا مرا بکُشند؟ احتمالاً برای کشتن من می‌آیند.

01:17:06.415 --> 01:17:08.834
‫برای کشتن من، منی که همه دوستم دارند!

01:17:22.055 --> 01:17:26.476
‫امکان ندارد که بخواهند مرا بکشند!

01:17:47.664 --> 01:17:50.542
‫توپخانۀ «توشین» از یاد رفته بود.

01:17:50.625 --> 01:17:54.212
‫گروهانی که وظیفۀ دفاع از توپخانه را داشت، محل را ترک کرده بود.

01:17:54.296 --> 01:18:00.385
‫دشمن حتی خیالش را هم نمی‌کرد که این حجم از آتش،
‫از جانبِ تنها چهار توپِ باقی‌مانده باشد.

01:18:00.469 --> 01:18:05.640
‫آن‌ها مطمئن بودند که بخش اعظم نیرو‌های روسی
‫در این قسمت متمرکز شده‌اند.

01:18:10.645 --> 01:18:12.731
‫آقایان! عقب‌نشینی کنید.

01:18:12.814 --> 01:18:14.149
‫همگی عقب‌نشینی کنید.

01:18:54.106 --> 01:18:56.233
‫چه دستور می‌فرمایید؟

01:18:56.316 --> 01:18:58.777
‫فعلاً هیچی...

01:19:04.491 --> 01:19:05.575
‫نابودشان کنید!

01:19:15.669 --> 01:19:17.504
‫بسیار خب، مادر جان، ناامیدم نکن.

01:19:27.264 --> 01:19:29.975
‫آن‌ها هنوز هم نفس می‌کشند! هنوز هم نفس می‌کشند!

01:19:30.767 --> 01:19:34.604
‫سروان «توشین»! سروان!

01:19:37.190 --> 01:19:39.443
‫مگر عقلتان را از دست داده‌اید؟

01:19:39.526 --> 01:19:42.320
‫دو دفعه به شما فرمانِ عقب‌نشینی داده شده!

01:19:42.404 --> 01:19:44.281
‫خب، من...

01:19:46.741 --> 01:19:49.870
‫عقب‌نشینی! همگی!

01:19:58.753 --> 01:20:02.632
‫عالی‌جناب، این دو غنیمتِ جنگی را از یک افسرِ فرانسوی به دست آوردم.

01:20:02.716 --> 01:20:06.553
‫او را اسیر کردم، تمام گروهان می‌توانند شهادت دهند.

01:20:06.636 --> 01:20:08.138
‫بسیار خب، باشد.

01:20:08.221 --> 01:20:12.184
‫یادتان نرود عالی‌جناب، من «دولوخف» هستم، همان که خلع درجه‌اش کردند!

01:20:12.267 --> 01:20:16.313
‫این جراحتِ سرنیزۀ دشمن است، با این وجود جبهه را ترک نکردم.

01:20:16.396 --> 01:20:18.565
‫به یاد داشته باشید عالی‌جناب.

01:21:06.279 --> 01:21:09.658
‫سروان «توشین» به شما دستور داده شده که عقب‌نشینی کنید.

01:21:38.603 --> 01:21:39.938
‫خدانگهدار.

01:21:40.605 --> 01:21:44.067
‫بدرود دوستِ من.

01:22:00.709 --> 01:22:03.962
‫شمایی جناب سروان؟ خدا را شکر.
‫بازویم زخمی شده.

01:22:04.045 --> 01:22:07.424
‫نمی‌توانم راه بروم.
‫لطفاً بگویید مرا هم با خود ببرند.

01:22:08.967 --> 01:22:10.176
‫سوارش کنید.

01:22:13.805 --> 01:22:16.558
‫یک پالتو زیرش بیندازید. سوار شو.

01:22:30.655 --> 01:22:34.075
‫سی و پنج هزار نیرویِ «کوتوزف»...

01:22:35.619 --> 01:22:37.370
‫جان سالم به در بردند.

01:22:38.788 --> 01:22:42.083
‫روز بعد، فرانسویان، حمله را از سر نگرفتند...

01:22:42.876 --> 01:22:48.673
‫و هر آن‌چه از نیرو‌های «باگراتیون» باقی مانده بود، به ارتشِ «کوتوزف» پیوست.

01:23:14.240 --> 01:23:16.326
‫درد داری؟

01:23:16.409 --> 01:23:18.286
‫محض رضای خدا راحتم بگذارید!

01:23:21.456 --> 01:23:24.417
‫افراد زیادی مجروح شدند.

01:23:26.127 --> 01:23:28.046
‫اوضاع وحشتناکی بود.

01:23:29.506 --> 01:23:31.841
‫قربان، ژنرال دنبال شما فرستاده‌اند.

01:23:33.635 --> 01:23:35.553
‫همین‌جا در آلونک هستند.

01:23:51.945 --> 01:23:53.947
‫آقایان، می‌خواهم که از همۀ شما تشکر کنم.

01:23:56.324 --> 01:23:58.868
‫ولی چطور توپخانه رها شده بود؟

01:24:01.079 --> 01:24:02.664
‫نمی‌دانم عالی‌جناب.

01:24:08.211 --> 01:24:10.964
‫کسی برایم باقی نمانده بود.

01:24:11.047 --> 01:24:13.328
‫می‌توانستید از نیرو‌های پشتیبانِ توپخانه‌تان کمک بگیرید.

01:24:15.427 --> 01:24:19.556
‫«توشین» نگفت که هیچ گونه پشتیبانی‌ای نداشته.

01:24:19.639 --> 01:24:21.808
‫البته حقیقتِ ماجرا هم همین بود.

01:24:22.851 --> 01:24:26.855
‫می‌ترسید که با گفتنِ این حقیقت فرماندۀ دیگری را به دردسر بیندازد.

01:24:28.064 --> 01:24:29.274
‫عالی‌جناب.

01:24:31.568 --> 01:24:34.279
‫شما مرا به توپخانه سروان توشین فرستادید.

01:24:35.780 --> 01:24:38.450
‫دو-سومِ نفرات و اسب‌هایِ توپخانه تلف شده بودند.

01:24:38.533 --> 01:24:41.413
‫دو عرّاده‌ توپِ جنگی از کار افتاده بود و از نیرو‌های کمکی هم اثری نبود.

01:24:42.412 --> 01:24:45.373
‫اگر حضرت‌عالی اجازه بفرمایید که نظر خود را بیان کنم.

01:24:45.457 --> 01:24:48.960
‫می‌گویم که موفقیت امروز ما
‫بیش از همه مدیون تلاش جسورانۀ این توپخانه...

01:24:49.043 --> 01:24:52.255
‫و سرسختی قهرمانانه سروان «توشین» و افرادش است.

01:25:04.976 --> 01:25:06.478
‫سروان «توشین»،

01:25:08.897 --> 01:25:10.398
‫می‌توانید مرخص شوید.

01:25:21.951 --> 01:25:25.955
‫متشکرم دوستِ من. مرا نجات دادید.

01:25:52.982 --> 01:25:54.526
‫بسیار متشکرم.

01:26:00.949 --> 01:26:04.577
‫در جلسۀ دیروزِ شورای ملی،

01:26:04.661 --> 01:26:08.706
‫فرماندار کل جدیدمان، «سرگئی کوزْمیچ»،

01:26:08.790 --> 01:26:12.043
‫بیانیه‌ای را که از جانب امپراتور در مورد ارتش فرستاده شده بود، قرائت کردند.

01:26:12.126 --> 01:26:14.170
‫این‌چنین آغاز می‌شود.

01:26:15.255 --> 01:26:17.507
‫«سرگئی کوزْمیچ».

01:26:17.590 --> 01:26:21.803
‫از هر سو گزارش‌هایی به من می‌رسد که...

01:26:21.886 --> 01:26:24.138
‫بیچاره بیشتر از این نتوانست بخواند.

01:26:24.222 --> 01:26:26.432
‫از این اسمِ «سرگئی کوزمیچ» جلوتر نرفت؟

01:26:26.516 --> 01:26:28.643
‫حتی یک ذره بیشتر هم نتوانست جلو برود.

01:26:28.726 --> 01:26:31.771
‫«سرگئی کوزمیچ»، از هر سو...

01:26:31.855 --> 01:26:35.233
‫از هر سو «سرگئی کوزمیچ»...

01:26:35.316 --> 01:26:37.026
‫تا حالا که خوبست...

01:26:37.110 --> 01:26:39.737
‫چندین بار سعی کرد که نامه را دوباره بخواند.

01:26:39.821 --> 01:26:44.784
‫اما همین که نام «سرگئی» را می‌بُرد، بعض گلویش را می‌گرفت.

01:26:44.868 --> 01:26:48.329
‫و با گفتنِ «کوزمیچ» بغضش می‌ترکید و اشکش جاری می‌شد.

01:26:48.413 --> 01:26:53.251
‫و چون به «هر سو...» می‌رسید، کلمات در هق‌هقِ شدیدش غرق می‌گشتند.

01:26:55.795 --> 01:27:00.258
‫او دوباره شروع می‌کرد.
‫«سرگئی کوزمیچ» از هر سو...

01:27:00.341 --> 01:27:03.136
‫باید سعی کنم به مرور او را درکش کنم.

01:27:03.219 --> 01:27:05.597
‫این که او چه چیزی را دوست دارد، ذهنم را مشغول کرده.

01:27:06.347 --> 01:27:09.684
‫آیا قبلاً اشتباه می‌کردم یا هم‌اکنون دچار اشتباه شده‌ام؟

01:27:09.767 --> 01:27:13.980
‫نه او احمق نیست و بسیار زیباست.

01:27:52.894 --> 01:27:56.940
‫میهمانی امشب به شما خوش گذشته؟

01:27:57.023 --> 01:28:01.986
‫میهمانی امشب که به مناسبتِ نام‌گذاریِ من برپا شده بود،
‫یکی از بهترین میهمانی‌هایِ عمرم بود.

01:28:12.580 --> 01:28:15.124
‫دیر وقت است، بایستی که...

01:28:24.342 --> 01:28:26.344
‫خب، عزیزم «هلن»؟

01:28:30.264 --> 01:28:34.143
‫«سرگئی کوزمیچ»، از هر سو...

01:28:59.377 --> 01:29:02.964
‫وصلتِ بی‌نظیری است.

01:29:03.047 --> 01:29:05.341
‫آیا خوشبخت خواهند شد؟

01:29:05.425 --> 01:29:08.219
‫پیوند‌هایِ ازدواج در آسمان بسته می‌شوند.

01:29:12.390 --> 01:29:13.975
‫«سرگئی کوزمیچ».

01:29:16.102 --> 01:29:20.565
‫هدف از تعریف این ماجرا چه بود؟

01:29:20.648 --> 01:29:22.859
‫من که سر در نیاوردم.

01:29:22.942 --> 01:29:24.736
‫من هم متوجه نشدم.

01:29:26.362 --> 01:29:28.906
‫«آلین» برو و ببین این دو چه می‌کنند؟

01:29:55.516 --> 01:29:56.893
‫درست مثل قبل.

01:30:15.244 --> 01:30:18.623
‫خدا را شکر.
‫همسرم همه چیز را برایم گفت.

01:30:19.791 --> 01:30:21.667
‫«هلن»، عزیز دلم!

01:30:23.377 --> 01:30:25.671
‫بسیار خوشحالم، بسیار.

01:30:29.133 --> 01:30:31.761
‫من پدرت را دوست داشتم.

01:30:31.844 --> 01:30:36.724
‫«هلن» هم زن شایسته‌ای برای تو خواهد بود.

01:30:36.808 --> 01:30:41.604
‫خداوند به هر دوی شما برکت دهد.

01:30:42.730 --> 01:30:46.818
‫پرنسس، بیایید این‌جا!

01:30:48.486 --> 01:30:51.823
‫فرزند عزیزم! خداوند به تو برکت دهد.

01:30:54.659 --> 01:30:56.160
‫خداوند به تو برکت دهد.

01:31:23.187 --> 01:31:24.730
‫«هلن».

01:31:35.366 --> 01:31:38.536
‫آن‌ها را بردارید... در بیاورید.

01:32:02.768 --> 01:32:05.271
‫دیگر کار از کار گذشته و همه چیز تمام شده.

01:32:06.814 --> 01:32:10.026
‫با این‌ وجود دوستش دارم.

01:32:18.034 --> 01:32:24.749
‫امروزی‌ها، نبردِ «آستِرلیتْس» را... نبردِ بین سه امپراتور می‌نامند.
‫(آستِرلیتْس: نام یکی از بزرگترین پیروزی‌های «ناپلئون» برابرِ دولت‌های روسیه و اتریش)

01:32:26.042 --> 01:32:31.422
‫امپراتوری روس و اتریش علیه فرانسوی‌ها متحد شده بودند.

01:32:56.155 --> 01:32:57.657
‫ما نیز از طرفی...

01:32:57.740 --> 01:33:01.244
‫نیروهایمان را از جناح راست به سوی جناح چپمان منتقل می‌کنیم...

01:33:01.327 --> 01:33:05.873
‫تا از این جناح دشمن بتواند حمله‌ور شود؛

01:33:05.957 --> 01:33:10.335
‫به ویژه زمانی که ما روستاهای «زوکولْنیتْس» و «کوبِلْنیتْس» را تصرف کنیم...
‫(زوکولْنیتْس و کوبِلْنیتْس: نام دو روستا در کشور چک که جایگاه نبرد آستِرلیتْس بودند)

01:33:10.336 --> 01:33:13.339
‫و از کناره‌ها بتوانیم به دشمن حمله کنیم.

01:33:13.422 --> 01:33:18.885
‫و در همین حال آن‌ها را در دشتِ میانِ «شِلاپانیتْس» و جنگل «توراس» می‌تارانیم.
‫(شِلاپانیتْس و توراس: به ترتیب نام شهر و جنگلی در جمهوری چک)

01:33:18.886 --> 01:33:21.305
‫ستون اول از سمت چپ پیشروی خواهد کرد.

01:33:21.389 --> 01:33:24.934
‫اگر «ناپلئون» حمله کند، چه کنیم؟

01:33:25.017 --> 01:33:28.479
‫این اتفاق نخواهد افتاد.

01:33:47.373 --> 01:33:51.002
‫آقایان، آرایشِ نظامیِ فردا...

01:33:52.461 --> 01:33:57.174
‫گرچه باید گفت امروز، چرا که دیگر نیمه‌شب شده،

01:33:57.258 --> 01:33:59.385
‫تغییر نخواهد کرد.

01:34:00.845 --> 01:34:04.932
‫همگی دستورات لازم را شنیدید و بایستی به وظایف خود عمل کنید.

01:34:05.016 --> 01:34:08.352
‫اما قبل از شروعِ جنگ،

01:34:09.770 --> 01:34:12.064
‫هیچ چیز با اهمیت‌تر از یک خواب آرام نیست.

01:34:31.542 --> 01:34:34.545
‫آری، فردا. فردا.

01:34:35.963 --> 01:34:38.632
‫عاقبت فردا برای اولین بار فرصتی خواهم یافت...

01:34:38.716 --> 01:34:41.969
‫تا هر هنری که دارم نشان دهم.

01:34:47.892 --> 01:34:51.062
‫«میخاییل ایلاریونُویچ» به نظر شما نتیجۀ جنگِ فردا
‫به نفع چه کسی خواهد بود؟

01:34:54.940 --> 01:34:57.943
‫به نظرم نتیجۀ مطلوبی برای ما نخواهد داشت.

01:35:00.363 --> 01:35:04.616
‫همین مطلب را خدمتِ کنت «تولسْتوی» گفتم و
‫از ایشان خواهش کردم که نظر مرا به اطلاع تزار برسانند.

01:35:34.146 --> 01:35:36.273
‫در سر، هوای افتخارآفرینی دارم.

01:35:36.357 --> 01:35:39.985
‫مایلم تا همه مرا بشناسند و دوست بدارند.

01:35:41.028 --> 01:35:44.740
‫آیا بابت انتظار کشیدن در راه کسب افتخار...

01:35:44.824 --> 01:35:46.700
‫سرزنش خواهم شد؟

01:35:47.827 --> 01:35:49.662
‫بله، فقط برای همین.

01:36:00.881 --> 01:36:04.760
‫من این راز را هرگز به کسی نخواهم گفت، ولی آخر چه می‌توانم بکنم؟

01:36:04.844 --> 01:36:08.806
‫مرگ، جراحت و از دست دادنِ خانواده...
‫هیچ‌کدام ارزشی ندارند!

01:36:08.889 --> 01:36:12.476
‫دار و ندارم را برای لحظه‌ای افتخارآفرینی،
‫برای لحظه‌ای کسبِ پیروزی...

01:36:12.560 --> 01:36:15.896
‫و عشق مردمی که نه می‌شناسمشان و نه هرگز خواهم شناخت، می‌دهم.

01:36:31.412 --> 01:36:35.875
‫و اگر چیزی به غیر از مرگ باقی نمانده باشد چه؟

01:36:37.418 --> 01:36:39.420
‫بسیار خب، اگر مجبور شوم،

01:36:41.881 --> 01:36:44.091
‫من هم دلاورانه مانند خیلی‌های دیگر می‌میرم.

01:37:15.039 --> 01:37:17.291
‫قربان، دستورات شما ابلاغ گردید.

01:37:18.334 --> 01:37:21.003
‫آن‌ها چه می‌کنند؟

01:37:28.886 --> 01:37:34.517
‫زنده باد تزار!

01:37:38.521 --> 01:37:40.481
‫به جایِ خود!

01:37:47.279 --> 01:37:49.490
‫چرا «میخاییل ایلاریونویچ» حمله نمی‌کنید؟

01:37:49.573 --> 01:37:51.909
‫منتظرم، اعلی‌حضرت!

01:37:51.992 --> 01:37:55.371
‫منتظرم، اعلی‌حضرت.

01:37:55.454 --> 01:37:59.667
‫هنوز تمامی ستون‌ها تشکیل نشده‌اند، اعلی‌حضرت.

01:38:00.417 --> 01:38:02.962
‫این‌جا میدان رژه نیست که...

01:38:03.045 --> 01:38:06.674
‫تا تمامی رسته‌ها جمع نشوند، رژه صورت نگیرد.

01:38:08.676 --> 01:38:12.054
‫درست به همین دلیل شروع نمی‌کنم، زیرا این‌جا نه میدان رژه است...

01:38:12.137 --> 01:38:14.697
‫و نه میدانِ نبردِ «ساریتْسین».
‫(ساریتْسین: یکی از شهرهای روسیه)

01:38:21.272 --> 01:38:25.109
‫با این وجود اگر اعلی‌حضرت امر می‌فرمایند...

01:40:07.086 --> 01:40:09.421
‫پوشش آتش از جناح چپِ ارتش.

01:40:09.505 --> 01:40:14.051
‫و در این مورد بایستی شما، از جناح راست به سمت جبهۀ نبرد بروید،

01:40:14.134 --> 01:40:16.136
‫تا این که به بالای ستون دوم برسید.

01:40:40.160 --> 01:40:42.204
‫تا حوالی ساعت پنج عصر،

01:40:43.414 --> 01:40:48.877
‫نیروهای خودی در تمامی جبهه‌ها شکست خورده بودند.

01:40:49.712 --> 01:40:52.172
‫- دشمن!
‫- نه.

01:40:52.256 --> 01:40:53.716
‫ببینید!

01:40:55.300 --> 01:40:57.928
‫کارمان تمام است برادران!

01:40:58.011 --> 01:40:59.847
‫کجا می‌روید؟

01:41:00.431 --> 01:41:02.057
‫زخمی شده‌اید؟

01:41:03.600 --> 01:41:05.853
‫زخم من آن‌جاست.

01:41:05.936 --> 01:41:07.980
‫متوقفشان کنید!

01:41:12.776 --> 01:41:15.237
‫«بالکونسکی» چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

01:41:28.542 --> 01:41:30.043
‫آقایان به پیش!

01:42:37.152 --> 01:42:40.948
‫چه سکوت و آرامشی،

01:42:43.617 --> 01:42:45.244
‫چه عظمتی.

01:42:47.412 --> 01:42:51.333
‫چقدر با آن همه دویدن، تیراندازی و جنگیدن تفاوت دارد.

01:42:55.587 --> 01:42:59.424
‫من چگونه تا امروز، به این آسمانِ باشکوه دقت نکرده بودم؟

01:43:01.343 --> 01:43:04.471
‫خوشا به سعادتِ من که سرانجام توانستم ببینمش.

01:43:05.264 --> 01:43:08.892
‫آری، همه چیز پوچ و بی‌معنی است.

01:43:09.309 --> 01:43:13.272
‫همه چیز به‌غیر از آن آسمانِ بی‌انتها ساختگی است.

01:43:14.815 --> 01:43:18.485
‫هیچ چیز دیگری جز آسمان وجود ندارد.

01:43:22.364 --> 01:43:25.117
‫و اکنون همین آسمان هم دیگر وجود ندارد.

01:43:26.827 --> 01:43:29.413
‫چیزی جز سکوت و آرامش...

01:43:29.496 --> 01:43:33.333
‫وجود ندارد.

01:43:34.126 --> 01:43:35.544
‫و خداوند را سپاس که چنین است.

01:43:50.475 --> 01:43:52.895
‫مرگی باشکوه.

01:46:03.859 --> 01:46:06.153
‫«دِنیسُف»! رسیدیم!

01:47:09.257 --> 01:47:11.802
‫«نیکولِنکا»!

01:47:16.807 --> 01:47:18.391
‫شمع‌ بیاورید! چای بریزید!

01:47:18.475 --> 01:47:21.353
‫انتظار نداشتم ببینمت.
‫«نیکولِنکا»! پسرِ عزیزم!

01:47:22.270 --> 01:47:25.023
‫من چه؟ پس من چه؟

01:47:33.532 --> 01:47:35.158
‫من نیز! مرا هم!

01:47:54.553 --> 01:47:57.639
‫من «واسیلی دِنیسُف»، رفیقِ پسرِ شما هستم.

01:47:57.722 --> 01:47:59.516
‫خیلی خوش آمدید.

01:48:00.767 --> 01:48:04.229
‫بله به جا آوردم، «نیکولای» در نامه‌هایش به شما اشاره کرده بود.

01:48:04.312 --> 01:48:06.439
‫«ناتاشا»! «وِرا»! این هم «دنیسف».

01:48:06.523 --> 01:48:09.609
‫«دنیسف»، عزیزم! چقدر مؤدب!

01:48:12.195 --> 01:48:14.281
‫چه عالی!

01:48:45.103 --> 01:48:46.855
‫پرنسس «ماریا».

01:48:53.486 --> 01:48:55.780
‫پدر. «آندری»؟

01:49:04.831 --> 01:49:09.127
‫نامه‌ای به دستم رسیده که در آن گفته شده او جزو اسیران نیست.

01:49:09.210 --> 01:49:10.921
‫میان کشته‌شدگان نیز نیست.

01:49:17.969 --> 01:49:19.729
‫این چیزی است که «کوتوزف» در این نامه نوشته.

01:49:21.389 --> 01:49:22.974
‫او را کشته‌اند.

01:49:36.988 --> 01:49:41.576
‫پدر از من روی‌گردان نباشید.
‫بیایید با یکدیگر گریه کنیم.

01:49:45.747 --> 01:49:48.625
‫پست‌فطرت‌ها! نامرد‌ها!

01:49:49.834 --> 01:49:53.338
‫ارتش را به خاک و خون کشیده‌اند، جوان‌ها را کشته‌اند، آخر چرا؟

01:49:57.801 --> 01:50:00.720
‫برو، برو و به «لیز» بگو.

01:50:22.742 --> 01:50:26.371
‫پدر جان، برایم بگویید، این مصیبت چگونه بر سر ما آوار شد؟

01:50:28.206 --> 01:50:29.874
‫برو، برو.

01:50:32.085 --> 01:50:37.132
‫در جنگی کشته شده که بهترین مردانِ این سرزمین...

01:50:37.215 --> 01:50:39.050
‫سلاخی شده‌اند و شکوهِ روسیه تباه شده است.

01:50:40.552 --> 01:50:44.347
‫برو و به «لیز» بگو، من هم کمی بعد می‌آیم.

01:50:58.611 --> 01:50:59.946
‫«ماریا».

01:51:01.239 --> 01:51:02.907
‫دستت را بده.

01:51:11.041 --> 01:51:14.586
‫بگذار این‌جا. حسش می‌کنی؟

01:51:16.921 --> 01:51:19.257
‫احساس خیلی عجیبی است.

01:51:20.258 --> 01:51:24.345
‫می‌دانی؟ او را عاشقانه دوست خواهم داشت.

01:51:32.103 --> 01:51:34.064
‫چیزی شده «ماریا»؟

01:51:43.114 --> 01:51:44.449
‫چیزی نیست.

01:51:47.077 --> 01:51:49.954
‫من فقط نگرانم.

01:51:50.038 --> 01:51:52.123
‫راستش، نگران «آندری» هستم.

01:51:52.999 --> 01:51:54.876
‫از «آندری» خبری رسیده؟

01:51:57.087 --> 01:51:58.254
‫نه.

01:52:00.799 --> 01:52:04.135
‫هنوز زود است که خبری از او برسد.

01:52:04.219 --> 01:52:07.222
‫ولی پدر مضطرب است و من می‌ترسم.

01:52:08.348 --> 01:52:09.974
‫پس هنوز هیچ خبری نیست؟

01:52:16.022 --> 01:52:17.524
‫نه، هیچ.

01:52:30.995 --> 01:52:36.459
‫«میتیا»، برو به املاکمان در روستا...

01:52:36.543 --> 01:52:40.755
‫و به باغبانمان، «ماکسیم»، بگو که...

01:52:40.839 --> 01:52:44.425
‫برای روزِ جمعه دویست گلدان برایم بفرستد.

01:52:46.719 --> 01:52:48.346
‫باید یک گروه موسیقی را هم دعوت کنیم،

01:52:49.222 --> 01:52:51.558
‫و همچنین توت‌فرنگی و آناناس تهیه کنیم.

01:52:52.851 --> 01:52:54.936
‫نیازی به این کار نیست.

01:52:55.019 --> 01:52:59.232
‫«بزوخف» این‌جاست.
‫هر چه لازم داریم می‌توانیم بگوییم از باغش بیاورد.

01:52:59.315 --> 01:53:02.652
‫به «بزوخف» بگویید بیاید و مرا ببیند.
‫او را هم در لیست میهمانی یادداشت کرده‌ام.

01:53:02.735 --> 01:53:05.947
‫- همراه با همسرش آمده؟
‫- او مرد بسیار نگون‌بختی است.

01:53:06.030 --> 01:53:09.826
‫او روحِ والا و متعالی‌ای دارد.

01:53:09.909 --> 01:53:12.662
‫سعی می‌کنم تسلی‌اش بدهم.

01:53:12.745 --> 01:53:14.164
‫چرا؟ مگر چه شده؟

01:53:15.331 --> 01:53:19.419
‫شنیده‌ام «دولوخف» آبروی او را لکه‌دار کرده است.

01:53:19.502 --> 01:53:23.882
‫«پی‌یر» او را به انجمن نجیب‌زادگان سن‌پترزبورگ معرفی‌ کرد!

01:53:23.965 --> 01:53:28.303
‫و اکنون که زنش به مسکو آمده، این جوان دیوانه هم دنبالش راه افتاده.

01:53:29.053 --> 01:53:32.015
‫می‌گویند غصه «پی‌یر» را از پای درآورده‌ است.

01:53:32.098 --> 01:53:34.642
‫به او بگویید این‌ها را فراموش کند و به انجمن بیاید.

01:53:34.726 --> 01:53:36.644
‫همه چیز را فراموش خواهد کرد.

01:53:37.395 --> 01:53:39.606
‫میهمانی باشکوهی خواهد بود!

01:53:52.327 --> 01:53:55.121
‫چیزی شده؟ مگر نمی‌شنوید؟

01:53:55.205 --> 01:53:57.205
‫به سلامتیِ تزار همه پیک‌های خود را بالا برده‌اند!

01:54:28.196 --> 01:54:30.323
‫من شما را به جا نیاوردم.

01:54:35.161 --> 01:54:38.039
‫دلت نمی‌خواهد دوباره با او آشنا شوی؟

01:54:39.123 --> 01:54:41.209
‫برود به درک. مردکِ ابله.

01:54:43.002 --> 01:54:46.839
‫هم‌اکنون به سلامتیِ قهرمان آخرین نبرد ما،

01:54:46.923 --> 01:54:50.593
‫پرنس «پیوتِر ایوانُویچ باگْراتیون»، باده می‌نوشیم!

01:55:01.354 --> 01:55:04.357
‫شما که پس از آن لشکرکشیِ باشکوه،

01:55:05.316 --> 01:55:08.111
‫به پاسِ اعمالِ قهرمانانه و درخشانتان،

01:55:09.612 --> 01:55:12.991
‫تاجدارِ افتخار و نیک‌نامی‌اید؛

01:55:13.366 --> 01:55:17.578
‫شما که مایۀ مباهاتِ وطنید، امروز را با ما به این‌جایید.

01:55:17.662 --> 01:55:20.999
‫آن جنگ‌های ناخوشایند را فراموش خواهید کرد...

01:55:21.708 --> 01:55:24.419
‫در میانِ هموطنان،

01:55:26.087 --> 01:55:28.715
‫آنان که با نفس‌های در سینه حبس گشته،

01:55:29.841 --> 01:55:32.844
‫به اعمال نظامی شما گوش می‌دهند.

01:55:34.012 --> 01:55:37.515
‫مسکو بسیار بر خود می‌بالد...

01:55:38.182 --> 01:55:41.769
‫که در این دیوارها به تو خوشامد گوید.

01:55:42.395 --> 01:55:45.523
‫آن جنگ‌هایِ ناخوشایند را فراموش خواهید کرد...

01:55:46.482 --> 01:55:49.027
‫در میانِ هموطنان...

01:55:51.237 --> 01:55:56.117
‫و اکنون به سلامتی زنانِ زیبارو.

01:55:57.368 --> 01:56:00.538
‫از زیرِ آن عینکت هیچ چیز را نمی‌توانی ببینی.

01:56:00.621 --> 01:56:05.126
‫همه از رابطۀ «دولوخف» و همسرت خبر دارند، الا تو.

01:56:10.673 --> 01:56:14.135
‫از زیرِ آن عینکت هیچ چیز را نمی‌توانی ببینی.

01:56:14.218 --> 01:56:19.265
‫همه از رابطۀ «دولوخف» و همسرت خبر دارند، الا تو.

01:56:25.897 --> 01:56:29.692
‫به سلامتی زنانِ زیبارو و معشوقانشان، «پی‌یر»!

01:56:35.323 --> 01:56:38.159
‫از زیرِ آن عینکت هیچ چیز را نمی‌توانی ببینی.

01:56:38.242 --> 01:56:42.580
‫همه از رابطۀ «دولوخف» و همسرت خبر دارند، الا تو.

01:56:53.716 --> 01:56:56.010
‫چطور جرأت می‌کنی به آن دست بزنی؟!

01:57:04.852 --> 01:57:06.104
‫این پیشِ من می‌ماند.

01:57:06.187 --> 01:57:08.773
‫تو آدمِ بدذاتی هستی!

01:57:13.528 --> 01:57:15.071
‫من تو را به دوئل فرا می‌خوانم!

01:57:26.958 --> 01:57:29.961
‫من هم اگر جای «دولوخف» بودم، احتمالاً همین کار را می‌کردم.

01:57:31.712 --> 01:57:34.382
‫قریب به یقین همین کار را می‌کردم.

01:57:34.465 --> 01:57:37.760
‫مفهوم این دوئل و جنایت چیست؟

01:57:37.844 --> 01:57:41.264
‫بایستی فرار کنم و خودم را مخفی سازم.

01:57:42.348 --> 01:57:48.104
‫جنابِ کنت در این لحظۀ حیاتیِ زندگی‌تان، بایستی حقیقت را به شما بگویم.

01:57:48.813 --> 01:57:55.403
‫من معتقدم این ماجرا ارزشِ ریختنِ خونِ کسی را ندارد.

01:57:55.486 --> 01:57:58.364
‫در این زمینه کاملاً حق با شما نبود.
‫شما اختیار خود را از دست دادید.

01:57:58.448 --> 01:58:00.241
‫می‌دانم. حماقتِ محض بود.

01:58:00.324 --> 01:58:02.409
‫اجازه بدهید تا عذرخواهیِ شما را به اطلاعِ حریفتان برسانم.

01:58:02.410 --> 01:58:07.039
‫اطمینان دارم که ایشان موافقت خواهند کرد.

01:58:07.123 --> 01:58:08.875
‫اجازه بدهید تا با او حرف بزنم.

01:58:08.958 --> 01:58:10.585
‫حرفی برای گفتن نمانده.

01:58:14.130 --> 01:58:15.840
‫کار از کار گذشته است.

01:58:16.674 --> 01:58:18.968
‫خب، شما آماده‌اید؟

01:58:19.051 --> 01:58:23.097
‫‑ شاید...
‫- هیچ عذرخواهی و پیشنهادی در کار نیست.

01:58:29.479 --> 01:58:34.567
‫فقط به من بگویید که کجا باید بروم و چگونه تیراندازی کنم.

01:58:34.650 --> 01:58:35.651
‫چه گفتید؟

01:58:41.532 --> 01:58:45.286
‫آه، البته می‌دانستم. تنها فراموش کرده بودم.

01:59:14.565 --> 01:59:19.362
‫از آن‌جایی که دو طرف سازش نمی‌کنند، بهتر است شروع کنیم.

01:59:19.445 --> 01:59:21.614
‫به محضِ گفتنِ شمارۀ سه به سویِ یکدیگر پیش بیایید.

01:59:24.116 --> 01:59:25.117
‫یک.

01:59:26.702 --> 01:59:27.870
‫دو.

01:59:30.873 --> 01:59:32.041
‫سه!

02:00:38.399 --> 02:00:41.611
‫نه، نه، تمام نشده است.

02:01:11.223 --> 02:01:12.933
‫لطفاً...

02:01:14.810 --> 02:01:17.980
‫لطفاً برگردید به محدودۀ خودتان.

02:02:15.287 --> 02:02:16.622
‫پناه بگیرید!

02:02:18.624 --> 02:02:21.919
‫به پهلو بچرخید، تپانچه را حائل خود کنید!

02:02:32.138 --> 02:02:33.347
‫خطا رفت!

02:02:34.306 --> 02:02:35.641
‫خطا رفت.

02:02:41.230 --> 02:02:44.650
‫حماقت، حماقت، حماقت...

02:02:49.989 --> 02:02:53.117
‫مرگ. مرگ و دروغ.

02:02:56.287 --> 02:02:58.372
‫حماقت. حماقت.

02:02:59.373 --> 02:03:02.334
‫مرگ و دروغ. دروغ.

02:03:31.655 --> 02:03:34.658
‫خب، حالت چطور است؟

02:03:34.742 --> 02:03:39.205
‫حالم خوب است اما من او را کشتم.

02:03:40.372 --> 02:03:41.999
‫او را کشتم.

02:03:42.583 --> 02:03:45.711
‫از این یکی قِسِر در‌ نمی‌رود.

02:03:46.837 --> 02:03:48.005
‫چه کسی؟

02:03:49.840 --> 02:03:51.175
‫مادرم.

02:03:53.844 --> 02:03:55.930
‫مادرم.

02:03:58.182 --> 02:03:59.934
‫فرشته‌ام.

02:04:01.352 --> 02:04:03.854
‫فرشتۀ نازنینم.

02:04:05.481 --> 02:04:06.982
‫مادرم.

02:04:09.527 --> 02:04:12.279
‫با تعجب بسیار، «روستُف» متوجه شد که...

02:04:12.363 --> 02:04:17.034
‫«دولوخف»، این جوانِ لاف‌زن و فاسد،

02:04:17.117 --> 02:04:22.456
‫به همراه مادرِ پیر و خواهر گوژپشتش در مسکو زندگی می‌کند...

02:04:22.540 --> 02:04:25.876
‫و همواره زندگیِ خود را فدایِ آن‌ها کرده است.

02:04:29.255 --> 02:04:31.131
‫هدفت از این کار چه بود؟

02:04:32.424 --> 02:04:34.343
‫چه کار کرده‌ای؟ با تو هستم.

02:04:35.344 --> 02:04:37.888
‫من؟ چرا؟

02:04:37.972 --> 02:04:40.140
‫اوه، چه ژستِ قهرمانانه‌ای.

02:04:40.224 --> 02:04:42.893
‫شرکت در دوئل!
‫با این کار می‌خواستی چه چیزی را ثابت کنی؟

02:04:42.977 --> 02:04:44.603
‫هان، چه چیز را؟ جواب بده دیگر.

02:04:46.730 --> 02:04:49.400
‫حالا که جواب نمی‌دهی، خودم می‌گویم.

02:04:50.442 --> 02:04:52.027
‫تو شایعات را باور کردی.

02:04:52.111 --> 02:04:55.948
‫به تو گفته‌اند که «دولوخف» معشوق من است، و تو هم باور کرده‌ای.

02:05:00.286 --> 02:05:04.039
‫ولی آخر با این دوئل چه چیزی را ثابت کردی؟

02:05:04.123 --> 02:05:07.042
‫ثابت کردی که احمقی بیش نیستی.
‫همچنان که همه از قبل می‌دانستند.

02:05:07.126 --> 02:05:12.423
‫ولی کاری کردی که من مضحکۀ مردم در مسکو شوم.

02:05:13.090 --> 02:05:18.053
‫آن‌ها خواهند گفت که تو مست بودی و
‫مردی را که بی‌دلیل نسبت به او...

02:05:18.137 --> 02:05:20.890
‫احساسِ حسادت می‌کردی، به دوئل فراخوانده‌ای.

02:05:20.973 --> 02:05:24.101
‫مردی که از هر لحاظ از شما لایق‌تر است.

02:05:25.019 --> 02:05:28.063
‫چرا باور کردی که او معشوق من است؟

02:05:28.147 --> 02:05:30.024
‫چون از همنشینی با او لذت می‌برم؟

02:05:30.107 --> 02:05:34.528
‫اگر تو هم ذره‌ای مهربان‌تر و باهوش‌تر بودی،
‫از مصاحبتِ با تو بیشتر لذت می‌بردم.

02:05:34.612 --> 02:05:37.781
‫با من حرف نزن. استدعا می‌کنم.

02:05:37.865 --> 02:05:39.700
‫چرا نباید با تو حرف بزنم؟

02:05:39.783 --> 02:05:45.915
‫کم‌تر زنی پیدا می‌شود که با داشتنِ شوهری مثل تو معشوقی پیدا نکند.

02:05:47.333 --> 02:05:49.168
‫ولی من هرگز این کار را نکردم.

02:05:50.336 --> 02:05:53.714
‫بهتر است که ما از هم جدا شویم.

02:05:53.797 --> 02:05:57.801
‫جدا شویم؟ با کمالِ میل.
‫فقط بایستی مخارجِ مرا تأمین کنی.

02:05:57.885 --> 02:06:01.430
‫جدا شویم! فکر کردی با این حرف می‌توانی مرا بترسانی!

02:06:03.724 --> 02:06:05.976
‫می‌کشمت!

02:06:11.565 --> 02:06:12.983
‫گم شو!

02:06:36.298 --> 02:06:37.716
‫«تیخون»!

02:06:40.803 --> 02:06:43.931
‫به نزد «ماریا باگدانُونا» برو و بگو که:

02:06:44.014 --> 02:06:46.517
‫«پرنس مرا فرستاده‌اند تا جویای حالِ‌ خانمِ «لیز» شوم.»

02:06:46.600 --> 02:06:48.727
‫سپس هر چه گفت بیا و برایم تعریف کن.

02:06:54.692 --> 02:06:57.569
‫به پرنس بگویید که درد زایمان شروع شده.

02:07:12.543 --> 02:07:19.174
‫باور عامه این است که هر چه مردم کم‌تر در موردِ درد زنان هنگام زایمان بدانند،

02:07:19.258 --> 02:07:21.552
‫قبولِ آن برایشان آسان‌تر خواهد بود؛

02:07:22.511 --> 02:07:25.472
‫و به همین دلیل است که همه آن را نادیده گرفته‌اند...

02:07:25.556 --> 02:07:27.808
‫و کسی در موردِ آن حرفی به میان نیاورده است.

02:07:27.891 --> 02:07:31.979
‫ولی همگی سهمی از نوعی نگرانیِ مشترک برده‌اند.

02:07:32.062 --> 02:07:36.066
‫دل آن‌ها به رحم آمده و ذهنشان بیدار گشته که...

02:07:36.150 --> 02:07:42.614
‫رخدادی عظیم و مرموز در آن لحظه در شُرفِ وقوع است.

02:08:13.645 --> 02:08:17.357
‫هرچه خواستِ خدا باشد همان می‌شود. نیازی به دکتر نیست.

02:08:27.284 --> 02:08:30.913
‫پرنسس، درشکه‌ای دارد می‌آید.

02:08:30.996 --> 02:08:33.457
‫فانوس هم دارند، باید دکتر باشد.

02:08:34.500 --> 02:08:37.461
‫آه خدای من! خدای بزرگ، شکرت!

02:08:37.878 --> 02:08:43.050
‫به استقبالش می‌روم. او زبان روسی بلد نیست.

02:08:51.475 --> 02:08:53.769
‫- پرنسس حالش چطور است؟
‫- حالشان خوب است.

02:08:53.852 --> 02:08:56.563
‫امکان ندارد.

02:08:56.647 --> 02:08:58.649
‫باورکردنی نیست.

02:09:20.796 --> 02:09:22.965
‫این مشیت الهی است! «ماری» عزیزم!

02:10:28.405 --> 02:10:30.574
‫عزیز دلم.

02:10:33.493 --> 02:10:35.537
‫خداوند بخشنده است.

02:10:41.835 --> 02:10:45.088
‫از آمدنِ همسرش هیچ غافلگیر نشد.

02:10:45.172 --> 02:10:48.550
‫او نمی‌توانست درک کند که همسرش بازگشته است.

02:10:48.634 --> 02:10:53.430
‫بازگشتِ همسرش نیز نتوانست درد او را بکاهد...

02:10:53.513 --> 02:10:55.015
‫و یا دست‌کم آن را تسکین دهد.

02:11:52.781 --> 02:11:54.199
‫شما نباید وارد شوید.

02:12:19.766 --> 02:12:22.853
‫چرا آن‌ها نوزاد را به داخل اتاق برده‌اند؟

02:12:22.936 --> 02:12:24.479
‫نوزاد آن‌جا چه می‌کند؟

02:12:26.273 --> 02:12:28.567
‫همین الان نوزاد به دنیا آمد؟

02:13:10.233 --> 02:13:13.820
‫من همۀ شما را دوست داشتم و به هیچ‌کدام از شما آسیبی نرساندم.

02:13:13.904 --> 02:13:15.989
‫و ببینید که شما با من چه کردید؟

02:13:17.157 --> 02:13:19.242
‫با من چه کردید؟

02:13:26.833 --> 02:13:30.087
‫با من چه کردید؟

02:14:58.675 --> 02:15:01.970
‫نمی‌توانم برای شما بیان کنم که این اواخر چه بر من گذشته است.

02:15:03.013 --> 02:15:06.475
‫بله همگی تغییر کرده‌ایم.

02:15:07.309 --> 02:15:09.311
‫خب، شما چه نقشه‌هایی در سر دارید؟

02:15:10.520 --> 02:15:12.354
‫چیز خاصی که ارزش گفتن داشته باشد مد نظرم نیست.

02:15:12.355 --> 02:15:14.608
‫چرا شما دیگر در ارتش خدمت نمی‌کنید؟

02:15:14.691 --> 02:15:17.944
‫بعد از نبردِ «آسترلیتس»؟ نه حرفش را هم نزنید.

02:15:18.278 --> 02:15:21.490
‫حتی اگر «بناپارت» «لیسیه‌گوری» را هم تهدید کند،

02:15:21.573 --> 02:15:24.201
‫باز هم در ارتش روسیه خدمت نخواهم کرد.

02:15:25.160 --> 02:15:27.954
‫ماجرای دوئل مرا شنیده‌اید؟

02:15:28.038 --> 02:15:30.957
‫بله، خبر دارم که به ناچار دوئل کرده‌ای.

02:15:31.041 --> 02:15:35.462
‫خدا را شکر که این آدم را نکشتم.

02:15:35.545 --> 02:15:39.508
‫چرا؟ کشتنِ سگی هار، کار خوبی است.

02:15:41.885 --> 02:15:46.973
‫کشتن آدم، کار درستی نیست. اشتباه است.

02:15:47.057 --> 02:15:48.808
‫منصفانه نیست.

02:15:48.892 --> 02:15:51.311
‫چرا منصفانه نیست؟

02:15:51.394 --> 02:15:54.648
‫ما نمی‌توانیم قضاوت کنیم که چه چیزی
‫منصفانه است و چه چیزی منصفانه نیست.

02:15:54.731 --> 02:16:00.362
‫آدمی همواره در قضاوت کردن دچار اشتباه شده است.
‫در آینده نیز همین روال ادامه خواهد یافت.

02:16:00.445 --> 02:16:04.282
‫آسیب رساندن به انسانی دیگر کار اشتباهی است.

02:16:04.366 --> 02:16:07.202
‫تو از کجا می‌دانی که چه چیزی باعث آسیب رساندن به دیگران می‌شود؟

02:16:07.285 --> 02:16:10.914
‫من در زندگی تنها دو آفت را می‌شناسم.

02:16:10.997 --> 02:16:13.625
‫یکی وجدانِ بد و دیگری جسم ناسالم.

02:16:13.708 --> 02:16:17.170
‫خوشبختی زمانی حاصل می‌شود که این دو وجود نداشته باشند.

02:16:17.254 --> 02:16:19.880
‫آدمی باید تنها برای خودش زندگی کند و
‫خود را تا حدِ ممکن از این دو آفت دور سازد.

02:16:19.881 --> 02:16:22.299
‫در حال حاضر این راه و روشی ‌است که من در زندگی‌ام گُزیده‌ام.

02:16:22.300 --> 02:16:25.345
‫آخر چگونه ممکن است آدمی فقط برای خودش زندگی کند؟

02:16:25.428 --> 02:16:28.431
‫نه، نه! هزاران بار نه.

02:16:28.807 --> 02:16:32.561
‫من از اعماقِ درونم حس می‌کنم که...

02:16:32.644 --> 02:16:39.442
‫ذره‌ای پیوسته از یک کل هستم.

02:16:40.443 --> 02:16:43.530
‫احساسم این است که نمی‌توانم بدون هیچ رد پایی در جهان ناپدید شوم.

02:16:43.613 --> 02:16:46.241
‫هیچ چیز ناپدید نمی‌شود.

02:16:46.324 --> 02:16:49.035
‫من همیشه وجود داشته‌ام و همواره نیز وجود خواهم داشت.

02:16:49.119 --> 02:16:53.038
‫این‌ چیزی است که «هِردِر» می‌آموزد.
‫(یوهان گوتفرید فون هِردِر: فیلسوف، زبان‌شناس، شاعر،
‫منتقد ادبی و از دانشمندان تأثیرگذار آلمانی در عصر روشنگری)

02:16:53.039 --> 02:16:55.292
‫اما تنها چیز‌ی که مرا متقاعد می‌کند،

02:16:57.168 --> 02:16:58.795
‫قضیۀ مرگ و زندگی است.

02:17:00.338 --> 02:17:02.340
‫این چیزی است که مرا متقاعد می‌کند.

02:17:04.092 --> 02:17:07.679
‫چیزی که مرا متقاعد می‌کند، دیدنِ عزیزانم است.

02:17:08.972 --> 02:17:11.975
‫کسی که به تو وابسته است،

02:17:12.058 --> 02:17:15.395
‫کسی که او را رنجانده‌ای و به او قول داده‌ای که همه چیز درست می‌شود...

02:17:18.315 --> 02:17:22.569
‫و سپس آن شخصی که رنج و عذاب او را فرا گرفته،

02:17:22.652 --> 02:17:24.154
‫به پایان کار خود می‌رسد.

02:17:26.323 --> 02:17:27.824
‫چرا؟

02:17:30.827 --> 02:17:32.120
‫بایستی جوابی وجود داشته باشد.

02:17:34.414 --> 02:17:36.791
‫بله، البته.

02:17:36.875 --> 02:17:40.712
‫من فقط حرفم این است که تنها منطق نیست که مرا متقاعد می‌کند.

02:17:40.795 --> 02:17:46.176
‫چیزی که مرا متقاعد می‌کند،
‫مشاهدۀ ناپدید گشتنِ کسی است که با تو صمیمی است...

02:17:49.304 --> 02:17:53.767
‫در آن‌جا... در ناکجاآباد...

02:17:54.851 --> 02:17:58.146
‫و تو را در حالی ترک می‌کند که تو خیره به اعماق دریا مانده‌ای.

02:18:01.358 --> 02:18:03.026
‫و من به آن خیره مانده‌ام.

02:18:07.530 --> 02:18:11.076
‫این آن چیزی نیست که من می‌خواستم به شما بگویم؟

02:18:12.494 --> 02:18:16.122
‫باید زندگی کرد و عشق ورزید.

02:18:16.206 --> 02:18:20.460
‫ما بایستی باور داشته باشیم که نه تنها هم‌اکنون
‫بر این وجب خاکِ زمین زندگی می‌کنیم،

02:18:20.543 --> 02:18:24.506
‫بلکه از قبل هم این‌جا زندگی کرده‌ایم و تا ابد هم زندگی خواهیم کرد.

02:18:39.562 --> 02:18:42.482
‫چه هوایِ خوبی ‌است عالی‌جناب.

02:18:44.192 --> 02:18:47.404
‫- چه گفتی؟
‫- هوا را می‌گویم، قربان.

02:18:48.738 --> 02:18:50.281
‫در مورد چه حرف می‌زند؟

02:18:52.075 --> 02:18:53.743
‫به گمانم منظورش بهار است.

02:18:59.124 --> 02:19:02.252
‫راست می‌گوید، همه جا سبز و خرم است و هنوز خیلی زود است.

02:19:04.254 --> 02:19:07.424
‫درختانِ غان و گیلاس‌.

02:19:08.133 --> 02:19:09.884
‫و حتی درختان توسکا نیز سرسبز هستند.

02:19:12.262 --> 02:19:14.681
‫اما من درختانِ بلوط را نمی‌بینم.

02:19:16.599 --> 02:19:18.351
‫آه، چرا آن هم یک درختِ بلوط.

02:19:38.496 --> 02:19:40.081
‫بهار...

02:19:41.166 --> 02:19:42.834
‫و عشق...

02:19:43.793 --> 02:19:45.837
‫و خوشبختی.

02:19:47.672 --> 02:19:52.343
‫از این حماقت خسته نشده‌اید؟

02:19:52.427 --> 02:19:55.263
‫و نیز این توهم احمقانه؟

02:19:57.932 --> 02:20:00.393
‫چندین بار...

02:20:00.477 --> 02:20:02.312
‫و سراسر توهمِ مطلق.

02:20:03.396 --> 02:20:05.815
‫بهاری وجود ندارد.

02:20:05.899 --> 02:20:08.568
‫نه خورشیدی، نه خوشبختی‌ای.

02:20:10.737 --> 02:20:16.701
‫من به امید‌ها و توهم‌هایتان باور ندارم.

02:20:21.581 --> 02:20:25.794
‫بله درست است، این یک درختِ بلوط است،
‫هزاران بار درست است.

02:20:26.836 --> 02:20:31.925
‫بگذار انسان‌های خام و جوان، تسلیم این نیرنگ شوند؛

02:20:33.468 --> 02:20:35.386
‫اما ما می‌دانیم که زندگی چیست.

02:20:36.596 --> 02:20:38.932
‫زندگانیِ ما دیگر به پایان رسیده است.

02:20:40.725 --> 02:20:43.102
‫بایستی این روزهایِ آخرِ عمرم را نیز...

02:20:44.354 --> 02:20:46.022
‫بدونِ نفرت،

02:20:46.648 --> 02:20:48.316
‫بدونِ هیجان...

02:20:48.942 --> 02:20:51.110
‫و بدون هیچ آرزویی به پایان برسانم.

02:21:28.273 --> 02:21:31.484
‫پرنس «آندری» مجبور بود برای
‫یک‌سری کارهای مربوط به املاکِ خانوادگی،

02:21:31.568 --> 02:21:35.947
‫با رئیس شورایِ نجیب‌زادگان...

02:21:36.030 --> 02:21:37.310
‫که کنت «روستُف» بود، دیدار کند.

02:21:59.220 --> 02:22:02.015
‫- تنها یک بارِ دیگر!
‫- نمی‌خواهی بخوابی؟

02:22:02.098 --> 02:22:04.434
‫نمی‌توانم بخوابم، چه کار کنم؟

02:22:04.517 --> 02:22:05.894
‫لطفاً، تنها یک بار دیگر.

02:22:25.330 --> 02:22:29.667
‫وای چه شبِ ملکوتی‌ و زیبایی، خب حالا دیگر بخوابیم.

02:22:29.751 --> 02:22:31.628
‫تو بخواب، من نمی‌توانم.

02:22:33.379 --> 02:22:36.132
‫«سونیا»، چطور خوابت می‌بَرَد؟

02:22:36.215 --> 02:22:38.092
‫ببین که چقدر دوست‌داشتنی است!

02:22:38.676 --> 02:22:40.386
‫دنیا چقدر شگفت‌انگیز است!

02:22:40.470 --> 02:22:44.307
‫بیدار شو «سونیا»!
‫تا حالا شبی به این زیبایی وجود نداشته است.

02:22:45.058 --> 02:22:49.354
‫به ماه نگاه کن، به راستی که زیباست.

02:22:49.854 --> 02:22:52.607
‫بیا این‌جا عزیزم، بیا.

02:22:55.443 --> 02:22:56.819
‫می‌بینی؟

02:23:00.657 --> 02:23:05.161
‫دلم می‌خواهد روی پاهایم خم شوم...

02:23:06.829 --> 02:23:11.876
‫و تا جایی که امکان دارد محکم زانوهایم را بغل بگیرم...

02:23:13.836 --> 02:23:15.755
‫و پرواز کنم.

02:23:16.756 --> 02:23:18.383
‫درست این‌طور!

02:24:26.451 --> 02:24:30.246
‫در همین جنگل بود که من درختِ بلوط را دیدم...

02:24:30.329 --> 02:24:32.582
‫و احساس خوشبختی کردیم.

02:24:33.791 --> 02:24:35.126
‫کجاست؟

02:24:38.755 --> 02:24:41.132
‫به احتمال زیاد این همان درختِ بلوط است.

02:25:00.109 --> 02:25:03.404
‫من همۀ شما را دوست داشتم و به هیچ‌کدام از شما آسیبی نرساندم.

02:25:04.155 --> 02:25:06.282
‫و ببینید که شما با من چه کردید؟

02:25:17.752 --> 02:25:21.464
‫باید زندگی کرد و عشق ورزید.

02:25:21.547 --> 02:25:25.718
‫ما بایستی باور داشته باشیم که نه تنها هم‌اکنون
‫بر این وجب خاکِ زمین زندگی می‌کنیم،

02:25:25.802 --> 02:25:29.722
‫بلکه از قبل هم این‌جا زندگی کرده‌ایم و تا ابد هم زندگی خواهیم کرد.

02:25:37.438 --> 02:25:41.359
‫نه، زندگی من در سی و یک سالگی به پایانِ خط نرسیده.

02:25:42.944 --> 02:25:46.531
‫این که فقط من بدانم درونم چه می‌گذرد، کافی نیست.

02:25:46.614 --> 02:25:49.200
‫بلکه همه باید به آن پی ببرند؛

02:25:49.283 --> 02:25:53.538
‫هم «پی‌یر» باید بداند و هم این دخترکی که می‌خواست به سوی آسمان بال بگشاید.

02:25:53.621 --> 02:25:56.332
‫می‌خواهم همه مرا بشناسند.

02:25:56.415 --> 02:25:59.252
‫پس نباید زندگی‌ام تنها مختص من باشد.

02:25:59.335 --> 02:26:01.546
‫بلکه باید انعکاس آن بر زندگیِ دیگران نیز تابیده شود.

02:26:01.629 --> 02:26:04.674
‫تا این که بتوانیم هم‌نوا با یکدیگر زندگی کنم.

02:26:04.698 --> 02:26:24.698
ارائه ای از وبسایت صابرفان
.:: Saber-Fun.Com ::.

02:26:24.722 --> 02:26:41.722
@SaberFun تلگرام صابرفان
@SaberFunOfficial اینستاگرام صابرفان
