WEBVTT

00:00.000 --> 00:16.000
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: Souppy ✧ Azad ✧ Heaven ✧
✧ ادیت: Souppy ✧

00:39.990 --> 00:41.310
این تنها گل صدتومانی بنفشِ باغ خاندان ویه

00:44.480 --> 00:46.310
اون به‌تنهایی بین تمام گل‌های صدتومانی
سروری می‌کنه

00:47.160 --> 00:48.160
فکر می‌کنم

00:48.310 --> 00:50.160
فقط یه گل با این زیبایی بی‌نظیر

00:51.080 --> 00:52.350
لایق شماست، بانوی من

00:58.990 --> 01:00.160
چی توی موهام گذاشتی؟

01:00.720 --> 01:01.520
!به خودت سیلی بزن

01:12.910 --> 01:14.270
احمق بی‌مغز

01:14.760 --> 01:16.430
بانوی من قراره ارباب لو رو ببینه

01:16.510 --> 01:18.430
اون‌ وقت تو هی از "تنهایی" حرف می‌زنی

01:18.550 --> 01:19.630
حقته که سیلی بخوری

01:20.350 --> 01:21.270
عصبانی نشین بانوی من

01:21.480 --> 01:23.600
اون یه کم بی‌مغزه و نمی‌دونه چی باید بگه

01:28.400 --> 01:29.120
نظرتون چیه

01:29.350 --> 01:31.880
به‌ جاش این سنجاق موی نیلوفر دوقلو رو بزنین؟

01:32.430 --> 01:34.270
شکوفه‌های دوقلو نشونه‌ی خوش‌یمن بودنن

01:34.600 --> 01:37.150
"و طرحشون نماد "یکی بودن دل‌هاست

01:37.320 --> 01:39.710
امیدوارم شما و ارباب لو هم‌دل باشین

01:39.710 --> 01:40.760
و زندگی مشترکتون تا ابد پایدار بمونه

02:18.420 --> 02:20.660
 ♪ببین چه بهایی رو با خونش پرداخت کرد♪ 

02:21.420 --> 02:23.420
 ♪و نیمی از عمرش به دست سرنوشت زندانی شد♪ 

02:24.420 --> 02:26.900
 ♪ببین چطور با دست‌های خودش♪ 

02:27.020 --> 02:29.420
 ♪مه سرد یه زندگی حقیر رو از بین می‌بره♪ 

02:30.340 --> 02:32.260
 ♪تا ردای شکوه و جلال رو به تن کنه♪ 

02:32.380 --> 02:33.860
 ♪هر قدمش روی لبه‌ی تیغه‌ست♪ 

02:34.100 --> 02:35.820
 ♪به چشم این دنیا♪ 

02:36.020 --> 02:38.620
 ♪اون فقط یه پرنده‌ست یه گل یه اسباب‌بازی♪ 

02:38.820 --> 02:41.700
 ♪ولی با یه حرکت ابرها رو کنار می‌زنه♪ 

02:42.180 --> 02:47.340
 ♪تا جایی که استخون‌ها هم به دود تبدیل بشن♪ 

02:48.140 --> 02:50.580
 ♪یه بازی توی دل یه بازی دیگه و سرنوشتی فراتر از سرنوشت♪ 

02:50.940 --> 02:57.060
 ♪کی مهره رو حرکت می‌ده؟ کی گوش به فرمانه؟♪ 

02:58.660 --> 03:00.380
 ♪اون پشت این نقاب♪ 

03:00.460 --> 03:01.740
 ♪سرنوشت هر روحی رو به بازی می‌گیره♪ 

03:01.820 --> 03:04.820
 ♪هر دیدار و هر قدمش پر از خطره♪ 

03:04.900 --> 03:06.340
 ♪یه آتیش سرکش به پا می‌کنه♪ 

03:06.420 --> 03:07.820
 ♪زنجیرهای اسارت رو توی شعله‌ها خاکستر می‌کنه♪ 

03:07.860 --> 03:10.620
 ♪و این گل یخ‌زده رو به سرنوشتش می‌رسونه♪ 

03:10.740 --> 03:12.180
 ♪فقط یه مهره رو برمی‌داره♪ 

03:12.220 --> 03:13.540
 ♪و پای زمین و آسمون شرط می‌بنده♪ 

03:13.620 --> 03:16.820
 ♪نقاب دروغین ریاکاری رو می‌دَره♪ 

03:17.100 --> 03:20.060
 ♪یه طوفان سهمگین به پا می‌کنه♪ 

03:20.140 --> 03:25.580
 ♪تماشا کنین چطور رها می‌شه و دنیا رو به حیرت می‌ندازه♪ 

03:32.080 --> 03:33.380
݊ ࿙࿙𝆹𝅥   سقوط نقاب  𝆹𝅥࿚࿚ ݊  

03:33.380 --> 03:36.380
ꕁ᪣ قسمت 1 ᪣ꕁ

03:36.780 --> 03:40.100
 ⎝اقامتگاه شاهدخت اعظم⎞ 

03:49.880 --> 03:51.320
توی ضیافت گل شاهدخت اعظم

03:51.720 --> 03:53.480
⎨ وی رائو ⎬ 
شما حتما از تمام بانوهای دیگه بیشتر می‌درخشین

03:53.610 --> 03:54.790
⎨ نوه‌ی چهارم بانوی بزرگ وی ⎬ 
و مقام اول رو به دست میارین

04:00.830 --> 04:01.790
ارباب لو

04:14.670 --> 04:17.600
شنیدم بیماری فرماندار دوباره عود کرده

04:18.140 --> 04:20.000
و هیچکدوم از بهترین طبیب‌های پایتخت
نتونستن درمانش کنن

04:20.000 --> 04:20.990
⎨ لو جو، وارث فرماندار یینگ ⎬ 

04:20.990 --> 04:23.270
من یه مقدار پودر درمانی زخم
که از خون اژدها تهیه شده، دارم

04:23.800 --> 04:24.990
این دارو مخصوصا

04:24.990 --> 04:26.920
برای زخم‌های مزمنی که خوب نمی‌شن موثره

04:27.510 --> 04:30.270
فرماندار بیشتر از چهل سال توی میدون جنگ جنگیدن

04:30.590 --> 04:31.630
پدربزرگم

04:31.830 --> 04:33.470
همیشه تحسین زیادی براشون قائل بوده

04:34.120 --> 04:35.800
بنابراین خاندان این دارو رو
بدون هیچ قصد دیگه‌ای تقدیم می‌کنن

04:36.560 --> 04:39.510
فقط برای ادای احترام به
دلاوری‌ها و فضیلت‌های این قهرمان سالخورده

04:39.830 --> 04:41.320
و یه انجام وظیفه‌‌ی هرچند کوچیک

04:41.760 --> 04:44.440
امیدوارم ردش نکنین

04:51.760 --> 04:52.360
جیه ده

04:52.920 --> 04:53.320
بگیرش

04:53.590 --> 04:53.950
چشم

04:57.270 --> 04:58.880
لطفا از طرف من از پدربزرگتون تشکر کنین

04:59.320 --> 05:00.760
وقتی پدربزرگم بهبود پیدا کنن

05:01.070 --> 05:02.360
شخصا به دیدن ایشون میام و تشکر می‌کنم

05:11.220 --> 05:14.820
⎨ شیه هوا لو، نوه‌ی استاد اعظم دربار ⎬ 

05:15.000 --> 05:17.040
می‌گن ارباب لو یه آدم سرد و گوشه‌گیره

05:17.040 --> 05:18.150
و با همه فاصله‌اش رو نگه می‌داره

05:18.440 --> 05:20.320
و به‌ خصوص از زن‌ها دوری می‌کنه

05:20.710 --> 05:22.320
ولی با چیزی که همین الان دیدم

05:22.590 --> 05:23.440
به نظر می‌رسید

05:23.440 --> 05:24.680
با شما خیلی گرم و صمیمی بود

05:25.120 --> 05:26.360
چرند نگو

05:26.950 --> 05:29.440
ارباب لو نامزد داره

05:30.440 --> 05:31.510
از نظر موقعیت خانوادگی

05:31.590 --> 05:33.630
پدربزرگ شما محقق مشهوریه که

05:33.630 --> 05:34.590
استاد اعظم دوتا امپراتور بوده

05:34.800 --> 05:36.710
جایگاه خاندانتون خیلی بالاتر از خاندان ویه

05:37.240 --> 05:38.390
از نظر استعداد هم

05:38.630 --> 05:40.560
توی موسیقی و بازی وی‌ چی و
خوشنویسی و نقاشی استادین

05:40.560 --> 05:42.560
شعر گفتن هم که براتون مثل آب خوردنه

05:42.760 --> 05:44.880
ولی من تا حالا هیچ استعدادی از بانو رائو نشنیدم

05:45.390 --> 05:46.940
تنها چیزی که به خاطرش معروفه، زیباییشه

05:47.020 --> 05:47.510
⎨ بی تائو ⎬ 

05:47.510 --> 05:49.070
⎨ خدمتکار عمارت ارباب چنگ‌ آن ⎬ 
ولی به‌ندرت جلوی غریبه‌ها ظاهر می‌شه

05:49.070 --> 05:49.830
و همیشه از چشم بقیه پنهونش می‌کنن

05:50.120 --> 05:51.630
کی می‌دونه واقعا خوشگله یا نه؟

05:51.880 --> 05:52.630
تازه

05:53.000 --> 05:54.320
از مادر واقعیش هم که نگم برات

05:54.710 --> 05:55.680
رفتار و اخلاقش

05:55.920 --> 05:56.920
همیشه نقل محفل و حرف مردمه

05:56.920 --> 05:57.510
بسه

05:58.490 --> 05:59.710
تو چه حقی داری که این حرف‌ها رو بزنی؟

06:00.440 --> 06:01.270
بریم

06:08.200 --> 06:09.030
بانو وی

06:09.560 --> 06:11.680
بقیه‌ی بانوها همین الان توی تالار پذیرایی منتظرن

06:13.030 --> 06:14.390
یه کم احساس خفگی می‌کنم

06:15.420 --> 06:17.430
می‌خوام توی باغ قدم بزنم تا یه کم حالم جا بیاد

06:18.950 --> 06:19.860
وقتی بچه بودم

06:19.860 --> 06:22.000
اغلب با مادربزرگم
برای دیدن شاهدخت اعظم به اینجا میومدم

06:22.000 --> 06:23.070
لازم نیست راه رو بهم نشون بدی

06:23.710 --> 06:25.200
لطفا به شاهدخت اعظم اطلاع بده

06:25.470 --> 06:27.070
که قبل از شروع ضیافت می‌رسم

06:28.070 --> 06:28.710
چشم

06:37.470 --> 06:39.590
قرار نبود توی عمارت کنار آب از منظره لذت ببریم؟

06:39.800 --> 06:41.030
چرا جاش رو عوض کردن؟

06:41.150 --> 06:41.870
علیاحضرت گفتن

06:41.870 --> 06:43.270
از عمارت دیه‌ سوی، منظره‌ی بهتری دیده می‌شه

06:43.470 --> 06:45.360
و هرچی بالاتر باشیم منظره زیباتره

07:07.240 --> 07:08.030
!بگیرینش

07:11.360 --> 07:12.240
دارین چیکار می‌کنین؟

07:22.420 --> 07:24.000
کیه که فقط خوشگله ولی خنگه؟

07:25.560 --> 07:27.470
مادر کدوم دختر انقدر ننگ‌آوره
که نمی‌شه اسمش رو آورد؟

07:28.470 --> 07:29.440
و رفتار و اخلاق کیه که

07:29.920 --> 07:31.630
رفتار و اخلاقش

07:32.800 --> 07:34.630
همیشه نقل محفل و حرف مردمه؟

07:35.680 --> 07:36.360
بانو وی

07:37.030 --> 07:38.670
خدمتکارم بی‌اجازه حرف زده

07:38.720 --> 07:39.840
و به شما توهین کرده

07:39.960 --> 07:41.470
ولی ذاتا رک و بی‌پرده‌ست

07:41.680 --> 07:42.950
و قصد بدی نداشته

07:43.120 --> 07:43.870
عجله‌ات برای چیه؟

07:43.870 --> 07:44.660
⎨ عمارت دیه‌ سوی ⎬ 

07:44.760 --> 07:45.830
هنوز باهات کار دارم

07:47.120 --> 07:48.510
!چه موجود بی‌شرمی هستی

07:48.920 --> 07:50.830
عجب خدمتکاری تربیت کردی

07:52.390 --> 07:54.360
لو جو از بچگی نامزد من بوده

07:54.510 --> 07:56.030
پس مال منه

07:57.800 --> 07:59.390
چطور جرات کردی بهش چشم بدوزی؟

08:01.710 --> 08:02.150
شو چنگ

08:02.500 --> 08:04.540
⎨ چی جونگ‌ کای، پسر دوم مرزبان پینگ‌ شی ⎬ 

08:07.470 --> 08:09.030
شنیدم نامزدت هم امروز اینجاست

08:09.390 --> 08:11.000
به‌زودی عازم جنگ می‌شی

08:11.390 --> 08:12.760
نمی‌خوای بری باهاش خداحافظی کنی؟

08:13.830 --> 08:14.760
سرت به کار خودت باشه

08:15.680 --> 08:16.710
بانوی بزرگ وی از بانو وی رائو

08:16.710 --> 08:17.750
مثل چشم‌هاش مراقبت می‌کنه

08:18.100 --> 08:19.000
و به‌ندرت اجازه می‌ده از خونه بیرون بره

08:19.710 --> 08:21.430
همه می‌گن زیباییش بی‌نظیره

08:22.770 --> 08:23.700
حالا بیاین ببینیم چقدر خوشگله

08:24.920 --> 08:26.350
بهتره بیشتر به تمریناتت برسی

08:26.630 --> 08:28.070
!توی عمارت دیه‌ سوی یه اتفاقی افتاده

08:30.320 --> 08:32.630
ترجیح می‌دم هر چیزی که مال منه

08:33.320 --> 08:35.320
به خاکستر تبدیل بشه

08:36.200 --> 08:38.350
تا اینکه حتی ذره‌ای ازش رو با کسی شریک بشم

08:40.020 --> 08:41.070
شیه هوا لو

08:41.220 --> 08:42.920
چطور جرات می‌کنی با من رقابت کنی؟

08:43.200 --> 08:44.950
...من که -
اصلا در حدش هستی؟ -

09:00.470 --> 09:01.230
!لو جو

09:01.920 --> 09:02.710
اینجا چه خبره؟

09:03.230 --> 09:04.710
چطوری یهو از اون بالا افتاد؟

09:04.860 --> 09:08.470
 ⎝عمارت دیه‌ سوی⎞ 

09:08.470 --> 09:08.950
بانوی من

09:09.200 --> 09:09.920
یکی دیگه هم اینجاست

09:10.440 --> 09:11.750
حالا باید چیکار کنیم؟

09:15.890 --> 09:16.400
جیه ده

09:17.070 --> 09:18.560
دم ورودی باغ نگهبانی بده و
نذار هیچ مهمونی وارد یا خارج بشه

09:18.850 --> 09:19.300
چشم

09:19.300 --> 09:19.830
چی جونگ‌ کای

09:19.830 --> 09:21.070
لطفا خودت برو شاهدخت اعظم رو خبر کن

09:21.290 --> 09:22.060
باشه

09:24.640 --> 09:26.160
...ارباب لو خواهش می‌کنم

09:26.750 --> 09:27.440
نجاتم بدین

09:28.410 --> 09:29.280
خواهش می‌کنم نجاتم بدین

09:29.640 --> 09:30.710
وی رائو می‌خواد من رو بکشه

09:31.500 --> 09:33.180
 ⎝عمارت دیه‌ سوی⎞ 

10:00.230 --> 10:01.990
...بانوی من

10:10.400 --> 10:11.400
صدایی ازت درنیاد

10:24.180 --> 10:27.340
 ⎝عمارت دیه‌ سوی⎞ 

10:30.590 --> 10:31.800
!بی تائو

10:33.400 --> 10:34.350
!بی تائو

10:38.770 --> 10:40.800
!چقدر سنگدلی

10:42.590 --> 10:43.200
!پینگ‌ شیانگ

10:43.870 --> 10:45.400
اینجا دقیقا چه اتفاقی افتاده؟ -
پینگ‌ شیانگ -

10:45.590 --> 10:47.560
چرا شما دوتا بانو به‌ جای حضور توی ضیافت

10:47.560 --> 10:49.770
اینجا توی این عمارت خلوت پرسه می‌زنین؟

10:50.100 --> 10:52.390
⎨ شاهدخت اعظم ⎬ 
بانو شیه چطور از این بالا افتاده؟

10:52.830 --> 10:53.650
!علیاحضرت

10:55.590 --> 10:57.830
همین الان اتفاقی توی باغ به بانو شیه برخوردم

10:58.520 --> 11:00.560
ایشون با مهربونی ازم خواستن باهاشون قدم بزنم

11:00.800 --> 11:02.750
و گفتن به خاطر آفتاب سرشون گیج می‌ره

11:03.110 --> 11:04.750
برای همین پیشنهاد دادن توی عمارت استراحت کنیم

11:05.160 --> 11:06.470
من هم از روی خیرخواهی به خدمتکارم گفتم

11:06.470 --> 11:07.990
بره از کالسکه یه مرهم خنک‌کننده بیاره

11:08.590 --> 11:09.400
ولی بعدش

11:09.750 --> 11:11.200
ایشون یه‌ دفعه بهم اعتراف کردن

11:11.980 --> 11:13.280
که مدت‌هاست عاشق ارباب لو هستن

11:13.460 --> 11:15.440
و ازم خواستن نامزدیم رو با ایشون به هم بزنم

11:15.890 --> 11:17.260
از خجالت خواستم از اونجا برم

11:17.280 --> 11:19.540
ولی ایشون به زانو افتادن و التماسم کردن

11:19.680 --> 11:21.680
که از نامزدیم صرف‌ نظر کنم

11:21.990 --> 11:23.680
بارها سعی کردم باهاشون منطقی صحبت کنم

11:24.070 --> 11:25.710
ولی یه دفعه بدجنس شدن

11:27.470 --> 11:29.750
خوشبختانه خدمتکار وفادارم بی تائو
اومد و ازم محافظت کرد

11:30.160 --> 11:32.350
و بانو شیه حین درگیری تعادلشون رو از دست دادن

11:33.320 --> 11:34.750
خدمتکار بیچاره‌ی من

11:35.040 --> 11:35.920
...صورتش

11:41.830 --> 11:44.830
وی رائو، تو داری حقیقت رو
!عوض می‌کنی و بهم تهمت می‌زنی

11:45.160 --> 11:47.070
!تو من رو هل دادی

11:47.660 --> 11:49.610
علیاحضرت، ارباب لو

11:49.920 --> 11:51.070
خدمتکار شخصیم پینگ‌ شیانگ

11:51.070 --> 11:52.680
می‌تونه برام شهادت بده

11:53.640 --> 11:55.680
!پینگ ‌شیانگ

11:56.590 --> 11:57.710
...پینگ ‌شیانگ -
بیهوش شده -

11:58.160 --> 11:59.280
فکر نکنم فعلا بتونه شهادت بده

12:09.920 --> 12:10.570
بانو شیه

12:11.860 --> 12:12.920
این سنجاق‌ سر طلایی

12:13.400 --> 12:14.640
مال شماست؟

12:47.230 --> 12:49.160
اگه اون دوتا خدمتکارم حواسشون جمع نبود

12:49.520 --> 12:51.440
و همینکه حس خطر کردن، برنمی‌گشتن

12:51.590 --> 12:52.560
می‌ترسیدم

12:53.640 --> 12:56.280
شاید دیگه هیچوقت نمی‌دیدمتون، ارباب لو

12:56.990 --> 12:58.160
برای فرار از اینکه سرزنشت کنن

12:58.520 --> 12:59.710
فقط دروغ سر هم کردی

13:00.230 --> 13:01.280
و بدنامم کردی

13:02.110 --> 13:03.440
اصلا وجدان نداری؟

13:08.880 --> 13:10.660
همین الان برای نجات خدمتکارم

13:10.940 --> 13:12.680
تلاش کردم تا سنجاق سر رو ازت پس بگیرم

13:13.230 --> 13:14.530
برای همین اینطوری زخمی شدم

13:15.190 --> 13:17.070
خواهش می‌کنم، خوب فکر کنین

13:17.110 --> 13:18.830
اینجا اقامتگاه شاهدخت اعظمه

13:19.070 --> 13:21.440
من از بچگی زیر دست مادربزرگم
با سخت‌گیری تربیت شدم

13:21.710 --> 13:23.800
چطور ممکنه انقدر خبیث و بی‌پروا باشم؟

13:23.920 --> 13:25.950
اصلا مگه همچنین جراتی دارم؟

13:29.540 --> 13:31.190
بی‌دلیل بهم ظلم شده

13:32.200 --> 13:35.640
علیاحضرت، لطفا عدالت رو برقرار کنین

13:36.800 --> 13:38.200
علیاحضرت

13:38.560 --> 13:39.590
!لطفا بی‌گناهیم رو ثابت کنین

13:42.040 --> 13:42.830
لو جو

13:43.350 --> 13:44.280
کدوم ‌یکی

13:44.870 --> 13:46.520
از این دوتا زیبارو دارن راست می‌گن؟

13:47.070 --> 13:49.870
ارباب لو، نظرت چیه؟

14:02.040 --> 14:03.800
توی آلاچیق فقط خدمتکارهای خاندان شیه
و خاندان وی حضور داشتن

14:04.470 --> 14:05.830
هیچ غریبه‌ای نبود که شهادت بده

14:06.710 --> 14:08.350
الان هم هر دو طرف یه حرف متفاوت می‌زنن

14:09.110 --> 14:10.870
پس قضاوت حتی برای علیاحضرت هم دشواره

14:11.870 --> 14:13.870
بانو شیه مسلما خیلی ترسیده

14:14.320 --> 14:15.160
و ظاهرش حسابی آشفته‌ست

14:15.280 --> 14:16.350
ممکنه باعث حرف و حدیث الکی بشه

14:17.350 --> 14:18.680
شاید بهتر باشه فعلا همینجا بمونه

14:19.350 --> 14:20.520
یه آب به صورتش بزنه، لباسش رو عوض کنه

14:21.560 --> 14:23.200
و بعد تا خونه همراهیش کنن

14:23.560 --> 14:25.470
ارباب لو، به نظرم مشکلی نداره

14:26.350 --> 14:28.750
پس اول نامزد خودت رو تا خونه همراهی کن

14:34.200 --> 14:35.440
ممنونم، علیاحضرت

14:53.900 --> 14:57.220
 ⎝اقامتگاه شاهدخت اعظم چینگ یوان⎞ 

15:05.870 --> 15:07.400
اخیرا، قبلیه‌ی هوتا به مرزهای شمالیمون حمله کرده

15:07.800 --> 15:08.710
خانواده‌های مرزنشین رو

15:08.710 --> 15:09.470
بی‌پناه و آواره‌ی کوچه‌ و خیابون کردن

15:10.800 --> 15:12.280
من داوطلب شدم تا یه لشکر رو علیهشون رهبری کنم

15:13.590 --> 15:14.990
و ارتش به ‌زودی حرکت می‌کنه

15:15.590 --> 15:16.710
وقتی برگشتم

15:16.950 --> 15:18.200
شخصا به اقامتگاهت میام

15:24.800 --> 15:25.950
تا نامزدیمون رو

15:28.950 --> 15:30.320
به هم بزنم

15:31.200 --> 15:32.470
می‌خوای نامزدیمون رو بهم بزنی؟

15:38.070 --> 15:39.920
توی میدون جنگ مرگ‌های بی‌شماری دیدم

15:40.870 --> 15:41.680
دلیل یه زخم رو

15:42.290 --> 15:43.400
نمی‌شه با چندتا کلمه‌ی ساده عوض کرد

15:44.560 --> 15:45.990
چه اون اول بهت حمله کرده باشه

15:46.470 --> 15:47.950
چه برای پاپوش دوختن
خودت رو زخمی کرده باشی

15:48.710 --> 15:50.110
فقط با بررسی اندازه‌ی زخم معلوم می‌شه

15:50.470 --> 15:51.710
این دوتا زخم، تفاوت آشکاری

15:51.710 --> 15:52.560
توی عمق و شکلشون دارن

15:53.040 --> 15:54.350
نرده‌ای که از روش پرت شد

15:55.160 --> 15:56.160
و نحوه‌ی افتادنش روی زمین هم

15:56.280 --> 15:57.200
سرنخ‌های لازم رو می‌دن

15:57.590 --> 15:58.920
در نهایت، مقصر

16:01.560 --> 16:03.110
راه فراری براش نمی‌مونه

16:05.280 --> 16:06.280
کار من نبود

16:07.520 --> 16:09.470
چرا یه غریبه رو بیشتر از من باور داری؟

16:10.070 --> 16:11.590
چهره‌ات خیلی زیباست

16:13.590 --> 16:15.200
دست‌هات واقعا بی‌نقص و ظریفن

16:16.800 --> 16:18.560
ولی قلبی که توی سینه‌اته

16:18.950 --> 16:20.870
از هر مار و عقربی سمی‌تره

16:21.990 --> 16:23.350
جلوی همه دستت رو، رو نکردم

16:23.920 --> 16:25.920
چون نمی‌خواستم آبروی خاندانت بره

16:27.680 --> 16:29.590
یا اینکه اعتبار عمو وی

16:30.280 --> 16:32.040
به دست دختر خودش به باد بره

16:42.400 --> 16:43.200
درسته

16:44.800 --> 16:46.440
من هلش دادم

16:49.160 --> 16:50.870
حیف که بخت باهام یار نبود

16:51.520 --> 16:53.350
و تو گرفتیش

16:53.680 --> 16:55.230
اون زمان توی گذرگاه چی ‌یانگ

16:55.230 --> 16:56.710
پدرم، پدرت رو

16:56.710 --> 16:57.950
از دل کوهی از جنازه‌ها کشید بیرون

16:58.520 --> 17:00.110
ولی خودش زخم‌های سختی برداشت

17:00.110 --> 17:01.440
و انقدر خونریزی کرد تا جون داد

17:03.070 --> 17:04.560
با مرگش من رو یتیم کرد

17:04.560 --> 17:06.160
حالا تو می‌خوای نامزدیمون رو به هم بزنی؟

17:09.750 --> 17:11.270
کور خوندی

17:13.680 --> 17:15.310
خانواده‌ی تو خیلی بهم بدهکارن

17:17.310 --> 17:18.710
و همینطور خود تو هم بهم بدهکاری

17:19.510 --> 17:21.400
می‌گی مثل مار سمی‌ام؟

17:23.310 --> 17:24.360
چقدر رقت‌انگیز

17:26.750 --> 17:29.230
سرنوشتت اینه که با همین مار هم‌بستر بشی

17:30.880 --> 17:33.920
و تا وقتی زنده‌ای از دستم خلاص نمی‌شی

17:34.990 --> 17:36.510
پس فقط صبر کن

17:38.990 --> 17:41.400
و ببین چطور این نامزدی رو به هم می‌زنم

17:43.880 --> 17:44.710
!لو جو

17:55.840 --> 17:56.510
!راه رو باز کنین

17:57.270 --> 17:58.160
!برین کنار

17:58.510 --> 17:59.640
!برین کنار

18:00.120 --> 18:01.270
!آهای تو، راه رو باز کن

18:01.790 --> 18:02.620
!بیا این ور بازار

18:05.600 --> 18:07.160
پس فقط صبر کن

18:07.950 --> 18:10.400
و ببین چطور این نامزدی رو به هم می‌زنم

18:11.230 --> 18:12.660
!بیاین نگاه کنین

18:16.160 --> 18:16.790
!راه رو باز کنین

18:17.420 --> 18:18.170
!چه بوی گندی می‌ده

18:32.790 --> 18:33.640
مگه کوری؟

18:34.200 --> 18:34.840
!جلوی پات رو نگاه کن

18:34.840 --> 18:35.710
کور بودم و بی‌دقتی کردم

18:35.710 --> 18:36.680
و بانوی بزرگوار رو رنجوندم

18:36.920 --> 18:38.200
الان سریع تمیزش می‌کنم

18:38.200 --> 18:39.640
!جناب، نرو

18:40.370 --> 18:41.370
عجب شانس گندی

18:41.800 --> 18:43.300
کالسکه‌ی بانو رو به گند کشیدی

18:43.510 --> 18:44.440
!حقت اینه که یه درس درست ‌و حسابی بگیری

18:48.360 --> 18:49.460
!زنیکه‌ی لجن‌کش چندش

18:49.460 --> 18:50.790
تقصیر من بود

18:51.200 --> 18:52.160
خواهش می‌کنم رحم کنین

18:52.400 --> 18:53.200
تقصیر من بود

18:53.200 --> 18:54.160
خواهش می‌کنم رحم کنین

18:57.680 --> 18:58.680
خواهش می‌کنم رحم کنین

18:59.440 --> 19:00.230
خواهش می‌کنم رحم کنین

19:00.230 --> 19:01.230
بیست‌تا شلاق بهش بزنین

19:01.640 --> 19:02.120
بریم

19:12.740 --> 19:15.060
⎨ آ چو ⎬ 

20:22.030 --> 20:23.400
اون زنیکه‌ی مریض مردنی

20:23.640 --> 20:25.270
هر روز فقط برام بدبختی
و بد شانسی به بار میاره

20:25.600 --> 20:27.200
باعث شد دوباره تا قرون آخر سکه‌ام رو ببازم

20:29.030 --> 20:30.640
!انقدر سرفه نکن! جلوش رو بگیر

20:32.360 --> 20:32.950
گمشو بیرون

20:34.310 --> 20:35.790
!دختره‌ی نمک‌نشناس چشم سفید

20:35.790 --> 20:37.270
جرات می‌کنی روی پدر خودت دست بلند کنی؟

20:37.840 --> 20:39.470
!الهی یه صاعقه بزنه بهت جزغاله شی

20:51.990 --> 20:53.230
آ چو، برگشتی

21:00.360 --> 21:01.680
رفتار پدرت رو

21:02.230 --> 21:03.510
به دل نگیر

21:06.270 --> 21:07.790
وقتی بیش از حد مست می‌کنه

21:08.230 --> 21:09.400
دیگه انسانیت یادش می‌ره

21:13.840 --> 21:14.680
چی شده؟

21:18.360 --> 21:19.360
چه اتفاقی افتاده؟

21:19.680 --> 21:20.750
کل بدنت زخمیه

21:20.880 --> 21:21.710
کی باهات این کار رو کرده؟

21:23.200 --> 21:23.750
مادر

21:25.750 --> 21:26.550
خیلی از این وضع بدم میاد

21:29.790 --> 21:32.710
از وقتی چشم باز کردیم
نه شکم سیر دیدیم نه لباس گرم

21:34.230 --> 21:36.160
نصفه‌شب می‌خوابیم
و قبل از صبح خروس خون بیدار می‌شیم

21:40.550 --> 21:42.920
خونه به خونه پس‌مونده‌ی غذا جمع می‌کنیم

21:43.550 --> 21:44.600
لگن‌های کثافت مردم رو می‌سابیم

21:45.270 --> 21:47.360
و انقدر لباس می‌شوریم تا دست‌هامون ترک بخوره

21:48.600 --> 21:49.310
آخه چرا ما باید

21:49.750 --> 21:50.600
اینطوری زندگی کنیم؟

21:55.270 --> 21:56.750
تقصیر منه

21:57.550 --> 21:58.790
من تو رو

21:59.120 --> 22:00.640
وارد خانواده‌ای کردم
که توی همچین فلاکتی گیر کرده

22:02.230 --> 22:03.160
دختر خوبم

22:04.790 --> 22:06.400
کی می‌تونه از سرنوشتی
که باهاش به دنیا اومده سرپیچی کنه؟

22:06.400 --> 22:07.510
من سرپیچی می‌کنم

22:09.270 --> 22:09.950
مادر

22:11.200 --> 22:12.680
من یه خوک یا سگ پست نیستم

22:12.680 --> 22:14.160
من یه آدمم

22:19.680 --> 22:20.750
حالا می‌بینی

22:23.640 --> 22:25.880
نمی‌ذارم تا آخر عمرم
مثل خاک زیر پای بقیه باشم

22:26.400 --> 22:28.510
اگه روزگار فقط یه باریکه‌ی امید هم جلوی روم بذاره

22:29.160 --> 22:30.850
با تمام جونم بهش چنگ می‌زنم

22:30.990 --> 22:33.400
و به هر قیمتی که شده خودم رو بالا می‌کشم

22:35.840 --> 22:36.990
درمانت می‌کنم

22:38.840 --> 22:40.790
و کاری می‌کنم خواهر و برادرهای کوچیک‌ترم
دیگه هیچوقت گرسنگی نکشن

22:40.920 --> 22:41.950
یا توی ترس و وحشت زندگی نکنن

22:44.710 --> 22:46.310
می‌خوام مثل یه آدم واقعی زندگی کنم

22:56.510 --> 22:57.600
قبیله‌ی هوتا دوباره حمله کرده

22:57.840 --> 22:59.200
ولی با فرماندهی ارباب لو

22:59.200 --> 23:00.470
!قطعا دشمن رو نابود می‌کنیم

23:02.710 --> 23:03.790
!پیروزی

23:04.030 --> 23:05.120
!پیروزی

23:05.220 --> 23:06.470
!پیروزی

23:06.790 --> 23:07.880
!پیروزی

23:08.080 --> 23:09.270
!پیروزی

23:09.710 --> 23:10.710
!پیروزی

23:10.790 --> 23:13.200
 ⎝میخونه‌ی پیروزی⎞ 
بانوی بزرگ درک کردن

23:13.270 --> 23:15.310
استثنا قائل شدن و اجازه دادن بدرقه‌اشون کنین

23:15.710 --> 23:17.840
وقتی ارباب لو شما رو ببینه

23:17.840 --> 23:19.600
حتما از خوشحالی بال در میاره

23:28.470 --> 23:29.790
!ارباب لو، پیروز باشن

23:39.160 --> 23:40.080
به چی نگاه می‌کنی؟

23:41.200 --> 23:42.160
به یه زنیکه‌ی پست و شرور

23:42.950 --> 23:43.790
بهش اهمیت نده

23:46.360 --> 23:52.400
!پیروزی

23:52.920 --> 23:54.020
اون روز بیرون اقامتگاه شاهدخت اعظم

23:54.020 --> 23:55.310
دلش نمیومد ازم خداحافظی کنه

23:56.440 --> 23:58.230
بهم قول داد به محض اینکه به پایتخت برگرده

23:58.750 --> 24:00.120
برای خواستگاری بیاد اقامتگاهمون

24:01.550 --> 24:03.160
!چه خبر خوبی

24:03.400 --> 24:04.990
بانوی بزرگ مدت‌هاست

24:05.310 --> 24:06.680
بی‌صبرانه منتظر این روزن

24:06.840 --> 24:09.640
بهتره زود برگردم و به ایشون

24:09.710 --> 24:10.510
بانو گو

24:10.510 --> 24:11.950
و بانو هنگ ‌ئه خبر بدم

24:12.470 --> 24:14.750
باید تدارک عروسی رو شروع کنیم

24:15.320 --> 24:16.200
همینطوره

24:17.990 --> 24:20.400
همینجا توی پایتخت
منتظر برگشتن ارباب لو می‌مونم

24:21.840 --> 24:23.840
تا بالاخره با هم ازدواج کنیم

24:24.300 --> 24:26.060
 ⎝دروازه‌ی هنگ ‌چنگ⎞ 

24:31.990 --> 24:32.920
لو جو

24:33.950 --> 24:34.920
چاره‌ی دیگه‌ای نداری

24:39.140 --> 24:41.900
 ⎝اقامتگاه ارباب چنگ‌ آن، دو ماه بعد⎞ 

24:41.900 --> 24:46.740
 ⎝فهرست جهیزیه‌ی وی رائو⎞ 

24:58.470 --> 25:00.080
اگه این نقطه‌ی هه ‌گو رو بیشتر ماساژ بدین

25:00.200 --> 25:02.230
برای چشم‌هاتون خوبه

25:02.230 --> 25:04.080
می‌دونم نوه‌ی دلسوزی هستی

25:04.310 --> 25:06.550
⎨ بانوی بزرگ وی، بزرگ خاندان ⎬ 
هر وقت فشار چشمم می‌ره بالا

25:06.790 --> 25:08.310
 ⎝اقامتگاه ارباب چنگ ‌آن⎞ 
سردرد شدیدی می‌گیرم

25:09.030 --> 25:10.270
و همه چیز رو

25:10.440 --> 25:11.880
تار می‌بینم

25:12.790 --> 25:14.310
ولی توی این یه ماه

25:14.430 --> 25:15.890
پوره‌ی جگر خوک و سانگ ‌جو

25:15.890 --> 25:17.890
⎨ وی چان ⎬ 
که برام می‌فرستادی

25:18.440 --> 25:20.400
⎨ سومین نوه‌ی دختری بانوی بزرگ وی ⎬ 
خیلی حالم رو بهتر کرده

25:24.600 --> 25:25.530
مادر

25:25.730 --> 25:27.730
این کاسه‌ها و ظرف‌های میوه

25:27.790 --> 25:30.080
⎨ گو یو فنگ ⎬ 
طرح‌های خیلی خاصی دارن

25:30.290 --> 25:31.610
⎨ همسر پسر بزرگ بانوی بزرگ وی ⎬ 
عجب جای خوبی معرفی کردین

25:32.210 --> 25:34.440
هنر نقره‌کاری استاد جانگ

25:34.640 --> 25:36.790
واقعا برازنده‌ی آوازه‌اشه

25:37.030 --> 25:38.310
از وقتی دخترها به دنیا اومدن

25:38.510 --> 25:39.600
براشون از لباس

25:39.840 --> 25:43.510
و رختخواب گرفته
تا وسایل جهیزیه کنار می‌ذاشتیم

25:43.950 --> 25:45.470
دیروز، در انبار رو باز کردم

25:45.550 --> 25:47.160
و فهرست جهیزیه رو نوشتم

25:47.160 --> 25:48.510
من همیشه

25:48.950 --> 25:50.750
به رائو علاقه‌ی خاصی داشتم

25:51.310 --> 25:53.680
اصلا دلم نمیومد از پیشمون بره

25:54.310 --> 25:57.120
برای همین به خودم اجازه دادم
چند قلم دیگه هم اضافه کنم

25:57.230 --> 26:00.790
روی هم می‌شه 12 بار جهیزیه

26:01.160 --> 26:02.880
خوبه، خیلی خوبه

26:04.790 --> 26:06.750
هنگ ‌ئه، یه نگاهی بنداز

26:07.200 --> 26:08.310
ببین چیزی از قلم نیفتاده باشه

26:12.130 --> 26:14.110
⎨ وی هنگ ئه ⎬ 
زن‌برادر، شما همیشه به فکر همه چیز هستین

26:14.310 --> 26:17.080
⎨ دختر بزرگ بانوی بزرگ وی ⎬ 
این فهرست دیگه چیزی کم نداره

26:31.470 --> 26:31.990
رائو آر

26:32.550 --> 26:33.160
ببین

26:33.750 --> 26:35.120
چی برات آماده کردم

26:36.750 --> 26:37.400
دوستش داری؟

26:39.920 --> 26:41.360
!چه گردنبند قشنگی

26:41.880 --> 26:43.230
دو ساله دارم می‌گردم

26:43.230 --> 26:44.790
ولی به این خوبی پیدا نکردم

26:45.550 --> 26:46.120
عمه هنگ ‌ئه

26:46.310 --> 26:47.160
نمی‌شه بدینش به من؟

26:49.030 --> 26:50.750
جواهر زیبا برازنده‌ی بانوی زیباست

26:53.230 --> 26:53.680
بیا

26:53.950 --> 26:55.120
بذار برات بندازمش

26:59.510 --> 27:01.160
خیلی بهت میاد

27:01.770 --> 27:02.360
قشنگه

27:03.550 --> 27:04.790
عمه هنگ ‌ئه، خیلی فرق می‌ذارین

27:05.230 --> 27:05.840
چیه؟

27:05.840 --> 27:07.950
فقط رائو برادرزاده‌اتونه

27:08.160 --> 27:09.790
و من رو از سر راه آوردین؟

27:10.710 --> 27:12.470
چان آر، مودب باش

27:13.030 --> 27:14.510
چطور خودت رو با رائو مقایسه می‌کنی؟

27:14.920 --> 27:16.710
اون از مهر پدر و مادر کم بهره برده

27:16.950 --> 27:17.950
معلومه که من هم

27:17.990 --> 27:19.310
یه کم بیشتر هواش رو دارم

27:19.830 --> 27:22.270
وقتی نوبت عروسی تو برسه

27:22.330 --> 27:23.970
برای تو هم یه هدیه‌ی خاص کنار می‌ذارم

27:25.990 --> 27:26.550
چان آر

27:28.840 --> 27:30.880
تو از اون بزرگ‌تری

27:30.880 --> 27:33.840
به جای اینکه به دخترعموی کوچیک‌ترت
محبت کنی و هواش رو داشته باشی

27:34.030 --> 27:36.080
سر یه هدیه حسودی می‌کنی

27:36.270 --> 27:38.030
چطور انقدر تنگ‌نظری

27:38.400 --> 27:40.640
و یه ذره هم مهر خواهری نداری؟

27:41.200 --> 27:42.360
"از کتاب "پندهایی برای زنان

27:42.710 --> 27:43.790
!ده بار رونویسی کن

27:48.270 --> 27:49.510
جرأت نمی‌کنم هدیه‌ی عمه هنگ‌ ئه رو

27:49.510 --> 27:50.440
به کسی ببخشم

27:50.840 --> 27:52.750
ولی توی اتاقم یه گردنبند قشنگ دیگه دارم

27:53.360 --> 27:55.200
بعدازظهر می‌گم برات بیارنش

27:55.990 --> 27:57.310
لطفا مادربزرگ رو ناراحت نکن

27:58.200 --> 28:00.440
کی ازت خواست ادای آدم‌خوب‌ها رو دربیاری؟

28:01.270 --> 28:03.470
همه‌اتون دیگه شور
!این فرق گذاشتن رو درآوردین

28:04.120 --> 28:05.160
!گردنبندت رو نمی‌خوام

28:06.400 --> 28:07.030
!چان آر

28:08.360 --> 28:09.920
خیلی بچه‌ست

28:12.080 --> 28:12.640
رائو آر

28:13.680 --> 28:14.600
به دل نگیر

28:15.360 --> 28:16.510
بهش توجه نکن

28:16.840 --> 28:18.440
تا من هستم

28:18.680 --> 28:20.510
نمی‌ذارم جهیزیه‌ات چیزی کم داشته باشه

28:20.680 --> 28:24.200
با شکوه و عزت عروس خاندان لو می‌شی

28:25.080 --> 28:26.160
ممنونم، مادربزرگ

28:29.310 --> 28:30.600
می‌رم دنبال خواهر سوم

28:37.510 --> 28:40.270
رائو آر واقعا عاقل‌تره

28:41.270 --> 28:44.160
این دوتا دختر هر بار همدیگه رو می‌بینن
دعواشون می‌شه

28:44.400 --> 28:46.080
واقعا نمی‌دونم باهاشون چی کار کنم

28:46.920 --> 28:48.230
اتفاقا خیلی هم به هم نزدیکن

28:48.740 --> 28:50.840
 ⎝اتاق نیلوفر⎞ 

28:50.840 --> 28:53.790
بانوی بزرگ، ارتش
از جنگ با قبیله‌ی هوتا برگشته

28:54.710 --> 28:55.880
بردیم یا باختیم؟

28:55.950 --> 28:57.270
!بردیم! یه پیروزی بزرگ

28:59.040 --> 28:59.710
!چه خوب

28:59.710 --> 29:00.270
!عالیه

29:00.270 --> 29:01.760
!تبریک می‌گم، بانوی بزرگ -
!چه خبر خوبی -

29:01.760 --> 29:02.600
!چه عالی

29:03.080 --> 29:04.270
تبریک می‌گم، مادر

29:04.660 --> 29:06.990
امپراتور حتما پاداش بزرگی به لو جو می‌دن

29:07.470 --> 29:08.660
جنگ رو بردیم

29:09.210 --> 29:11.270
ولی از مردم پایتخت شنیدم

29:11.600 --> 29:12.750
که ارباب لو

29:13.080 --> 29:14.750
شاید زنده نمونن

29:15.200 --> 29:15.950
چی؟

29:18.300 --> 29:20.420
 ⎝عمارت فرماندار⎞ 

29:25.550 --> 29:27.230
هنوز دو هفته از رسیدنش به مرز نگذشته بود

29:27.840 --> 29:29.710
که لو جو ارتش اصلی قبیله‌ی هوتا رو
به سمت شمال عقب روند

29:30.600 --> 29:31.310
اون شب

29:31.710 --> 29:33.880
با سه‌هزار سواره‌نظام
به اردوگاه دشمن شبیخون زد

29:34.440 --> 29:36.640
ولی معلوم نیست چطور
خبر به هوتا رسیده بود

29:36.790 --> 29:37.920
و از قبل کمین کرده بودن

29:37.920 --> 29:39.160
 ⎝فرماندارِ یینگ⎞ 

29:39.160 --> 29:40.440
با تمام توان جنگیدیم تا محاصره رو بشکنیم

29:40.580 --> 29:43.660
 ⎝همسر فرماندارِ یینگ⎞ 

29:45.270 --> 29:46.440
و تلفات سنگینی دادیم

30:04.400 --> 30:05.230
!لو جو

30:15.790 --> 30:16.440
لو جو

30:17.470 --> 30:18.550
تیر زهرآلود خورد

30:19.130 --> 30:21.310
با همون حال زخمی به صف دشمن زد

30:22.160 --> 30:24.230
و سر مرزبان وو دوی جناح چپ هوتا

30:24.230 --> 30:25.790
شیا هو شیان رو از تن جدا کرد

30:27.310 --> 30:28.360
فرمانده‌امون به‌شدت زخمی شده بود

30:28.950 --> 30:29.920
ولی ارتش قبیله‌ی هوتا به هم ریخت

30:30.920 --> 30:32.080
روحیه‌ی نیروهامون بالا رفت

30:32.160 --> 30:33.360
و از فرصت استفاده کردیم و پیش رفتیم

30:33.790 --> 30:35.550
هوتا تسلیم شده و از امپراتور
درخواست به رسمیت شناخته شدن کرده

30:36.680 --> 30:38.160
...ولی دوست عزیزم

30:42.160 --> 30:43.270
!زود باشین! دارو رو بیارین

30:53.440 --> 30:54.200
طبیب دربار جانگ

30:55.120 --> 30:55.710
...پسرم

30:55.840 --> 30:56.640
!بانو -
آروم باشین -

30:56.840 --> 30:57.950
تو مادر لو جو هستی

30:58.200 --> 30:59.640
چشم همه‌ی اهل این خونه به توئه

31:00.120 --> 31:01.270
نباید خودت رو ببازی

31:02.230 --> 31:02.950
طبیب دربار جانگ

31:03.400 --> 31:04.880
شما قبلا طبیب ارتش بودین

31:05.640 --> 31:07.750
و چند دهه با قبیله‌ی هوتا سر و کار داشتین

31:08.030 --> 31:09.840
فکر می‌کنم فقط شما می‌تونین
لو جو رو نجات بدین

31:09.860 --> 31:11.120
⎨ وان ‌نیانگ، همسر پسر ارشد فرماندارِ یینگ ⎬ 

31:11.120 --> 31:13.710
راستش رو بگین، هنوز می‌شه نجاتش داد؟

31:14.200 --> 31:14.710
جناب فرماندار

31:15.440 --> 31:17.640
قبیله‌ی هوتا از این زهر برای شکار استفاده می‌کنن

31:18.120 --> 31:20.030
ارباب لو از دوازده‌سالگی کنار شما جنگیدن

31:20.270 --> 31:21.640
باید از خطرش خبر می‌داشتن

31:21.840 --> 31:23.840
باید فوری به پایتخت برمی‌گشتن

31:23.840 --> 31:24.710
تا تیر رو بیرون بیاریم

31:24.710 --> 31:25.640
گوشت عفونی رو ببریم

31:25.880 --> 31:27.380
و با سوزن خون زهرآلود رو خارج کنیم

31:27.470 --> 31:28.230
اون‌وقت شاید نجات پیدا می‌کردن

31:28.710 --> 31:30.640
ولی خیلی دیر برگشتن

31:33.550 --> 31:33.840
متاسفم

31:34.080 --> 31:35.750
امید زیادی به زنده موندنشون نیست

31:52.680 --> 31:53.550
جو آر رو

31:54.840 --> 31:55.880
هنوز می‌شه نجات داد

31:56.950 --> 31:58.310
دست به دامون خدایان می‌شم

31:59.030 --> 32:02.880
توی هر 180 معبد پایتخت زانو می‌زنم و
دعا می‌کنم

32:03.950 --> 32:05.950
حتی اگه مجبور بشم

32:07.030 --> 32:08.270
هر درمانی که هست امتحان کنم

32:10.200 --> 32:12.440
!بالاخره راهی برای نجاتش پیدا می‌کنم

32:19.300 --> 32:20.440
 ⎝در پناه فروغ خورشید⎞ 

32:20.440 --> 32:23.080
مادر همین الان داشتن به خدمتکارها
می‌گفتن هدیه‌ها رو آماده کنن

32:23.400 --> 32:26.030
تا توی اقامتگاهتون به دیدنتون بیان

32:26.400 --> 32:26.950
ولی فکر نمی‌کردیم

32:27.310 --> 32:29.160
شما زودتر به دیدن ما بیاین

32:29.360 --> 32:31.080
از قبل هم خبر ندادین

32:31.200 --> 32:32.310
وگرنه ما هم

32:32.640 --> 32:34.290
استقبال شایسته‌ای تدارک می‌دیدیم

32:36.710 --> 32:38.840
خاندان‌های ما نسل‌هاست با هم نزدیکن

32:39.230 --> 32:40.750
وقتی این دو تا بچه

32:40.750 --> 32:41.920
با هم ازدواج کنن

32:42.160 --> 32:43.790
دیگه یه خانواده می‌شیم

32:44.080 --> 32:46.470
این تشریفات دیگه برای چیه؟

32:48.510 --> 32:49.440
عزیزم

32:49.710 --> 32:50.920
امروز به خودم اجازه دادم

32:51.160 --> 32:52.920
بی‌خبر بیام اینجا

32:53.120 --> 32:54.230
فقط به یه دلیل

32:54.510 --> 32:57.270
برای صحبت درباره‌ی ازدواجشون

33:13.990 --> 33:16.310
بین دو خاندان قرار گذاشته بودیم

33:16.650 --> 33:17.920
وقتی لو جو پیروز برگشت

33:17.920 --> 33:19.510
عروسی رو برگزار کنیم

33:19.640 --> 33:21.750
روز مبارکی هم انتخاب کردم

33:21.790 --> 33:24.750
روز دوازدهم ماه پنجم

33:25.170 --> 33:26.780
فقط پنج روز دیگه مونده

33:27.600 --> 33:28.570
بانوی من

33:28.920 --> 33:31.840
این یه کم عجولانه نیست؟

33:31.840 --> 33:32.790
همینطوره

33:33.030 --> 33:34.680
برای خاندان‌هایی با جایگاه ما

33:34.680 --> 33:37.230
آماده کردن یه دختر برای ازدواج

33:37.270 --> 33:40.680
گاهی سه تا پنج سال طول می‌کشه

33:41.160 --> 33:42.360
عزیزم

33:43.030 --> 33:47.750
لازم نیست خودت رو به اون راه بزنی

33:48.550 --> 33:50.880
وی رائو می‌تونه صبر کنه

33:51.510 --> 33:53.230
ولی نوه‌ی من وقت نداره

33:53.750 --> 33:55.680
لو جو توی جنگ زخمی شده

33:55.680 --> 33:57.160
و الان توی تخت افتاده

33:57.160 --> 34:00.470
کاهن معبد جائو تای خودش بهم گفت

34:00.470 --> 34:02.990
که وی رائو طالع مبارکی داره

34:02.990 --> 34:04.440
و از بخت و خرد بهره‌منده

34:04.440 --> 34:07.120
اگه باهاش ازدواج کنه
تا شگون عروسی بلا رو دور کنه

34:07.120 --> 34:09.480
لو جو حتما نجات پیدا می‌کنه

34:10.200 --> 34:11.040
روز عروسی رو هم

34:11.040 --> 34:13.120
خود کاهن انتخاب کرده

34:13.870 --> 34:15.120
بذارین امروز

34:15.200 --> 34:16.830
یه قولی بهتون بدم

34:16.830 --> 34:18.870
اگه وی رائو قبول کنه باهاش ازدواج کنه

34:18.870 --> 34:20.520
چه لو جو به هوش بیاد چه نیاد

34:20.520 --> 34:22.960
خاندان ما تا ابد مدیونش می‌مونه

34:23.430 --> 34:25.120
اگه نوه‌ام اون بخت رو نداشت

34:25.350 --> 34:27.200
که همچین همسر خوش‌قدمی داشته باشه

34:27.430 --> 34:28.960
وی رائو می‌تونه

34:28.960 --> 34:30.480
از بین بقیه‌ی مردهای جوان خاندان لو

34:30.480 --> 34:32.270
با هر کسی که خواست ازدواج کنه

34:32.910 --> 34:34.960
اگه هم اصرار داشت از خاندان لو بره

34:34.960 --> 34:37.160
ده هزار لیانگ هم به جهیزیه‌اش اضافه می‌کنم

34:37.430 --> 34:39.080
تا دوباره ازدواج کنه

34:42.160 --> 34:43.600
حالا فهمیدم

34:44.750 --> 34:49.200
خاندان فرماندارِ یینگ
وفادارانه به کشورمون خدمت کردن

34:49.960 --> 34:53.520
لو جو هم قهرمانیه که توی جنگ زخمی شده

34:53.750 --> 34:58.000
شاید حرفی که می‌خوام بزنم بهتون بربخوره

34:58.600 --> 35:00.270
ولی باید بگمش

35:00.960 --> 35:05.960
حال لو جو وخیمه
و هیچ درمانی هم جواب نداده

35:06.080 --> 35:09.040
همه‌ی پایتخت این رو می‌دونن

35:09.270 --> 35:11.000
این نوه‌ی من

35:12.040 --> 35:13.680
توی بچگی پدرش رو از دست داده

35:14.040 --> 35:16.600
حالا هم دارین مجبورش می‌کنین

35:16.600 --> 35:20.520
توی این سن کم داغ بیوگی به پیشونیش بخوره

35:20.830 --> 35:23.790
!این یعنی دارین به کام مرگ می‌فرستینش

35:24.040 --> 35:25.310
مادر، لطفا آروم باشین

35:25.640 --> 35:26.790
می‌شه این حرف‌ها رو

35:27.120 --> 35:29.200
با ملایمت بیشتری گفت

35:29.350 --> 35:30.270
نباید بذاریم

35:30.790 --> 35:33.390
رابطه‌ی بین دو خاندان خراب بشه

35:33.390 --> 35:35.640
الان دیگه این چیزها برام مهم نیست

35:36.560 --> 35:39.080
نوه‌ی ارشد شما عزیزه، قبول

35:39.750 --> 35:44.270
ولی نوه‌ی من هم از سر راه نیومده

35:44.430 --> 35:45.160
اون موقع

35:45.390 --> 35:49.200
مجبور شدم پسر خودم رو به خاک بسپرم

35:49.870 --> 35:50.640
حالا هم

35:50.870 --> 35:53.640
انتظار دارین نوه‌ام با لو جو ازدواج کنه

35:54.310 --> 35:56.270
به امید اینکه شگون عروسی حالش رو خوب کنه؟

35:59.830 --> 36:01.750
به هیچ وجه قبول نمی‌کنم

36:02.270 --> 36:05.230
تو پسرت رو از دست دادی

36:05.960 --> 36:08.080
و این داغ خیلی سنگینی بود

36:09.200 --> 36:11.600
ولی از چهار پسر من، سه تاشون مردن

36:11.600 --> 36:12.830
اون یکی هم معلول شد

36:12.830 --> 36:14.870
من دردم رو به کی بگم؟

36:15.560 --> 36:17.830
نه آسمون رو مقصر می‌دونم، نه کسی رو

36:18.040 --> 36:20.200
سرنوشت مردهای خاندان ما همینه

36:21.160 --> 36:22.200
ولی لو جو

36:22.790 --> 36:25.080
برای کشور و مردمش جنگیده

36:25.200 --> 36:27.680
اگه اون توی خط مقدم شجاعانه نمی‌جنگید

36:27.680 --> 36:30.600
خاندان شما امروز توی آرامش و رفاه بود؟

36:32.270 --> 36:34.080
برای نجات جون نوه‌ام

36:34.750 --> 36:36.600
حتی اگه لازم باشه از نفوذ خاندانم استفاده کنم

36:36.710 --> 36:39.270
کاری می‌کنم کجاوه‌ی عروسی نوه‌ات
!از در عمارت ما رد بشه

36:39.830 --> 36:41.790
اگه مکافاتی هم در کار باشه

36:41.790 --> 36:43.520
حتی اگه تنم رو هزار تیکه کنن

36:43.520 --> 36:45.790
خودم تنهایی به جون می‌خرمش

36:49.870 --> 36:51.480
در مورد این ازدواج

36:53.080 --> 36:54.120
بانوی بزرگ وی

36:54.870 --> 36:55.560
تو

36:56.230 --> 36:58.270
چاره‌ای جز موافقت نداری

37:00.480 --> 37:01.080
!گزارش

37:03.230 --> 37:04.480
یکی از خدمتکارهای قصر چانگ ‌له

37:04.560 --> 37:05.750
با فرمان ملکه‌ی مادر اومدن

37:24.870 --> 37:26.200
دروازه‌ی اصلی رو باز کنین

37:27.040 --> 37:28.310
میز عود رو آماده کنین

37:29.080 --> 37:30.560
دنبال من بیاین

37:31.790 --> 37:34.120
تا فرمان ملکه‌ی مادر رو دریافت کنیم

37:45.790 --> 37:47.270
خواهر چهارم، داری
جهیزیه‌ات رو تماشا می‌کنی؟

37:49.200 --> 37:51.080
بانو چان، نمی‌تونین همینطوری بیاین داخل

37:51.480 --> 37:52.350
...بانو چان

37:52.350 --> 37:54.230
نمی‌تونم دو کلمه با دخترعموم حرف بزنم؟

38:00.080 --> 38:01.790
این همه زیور یشمی و دستبند طلا

38:02.680 --> 38:04.390
ولی شاید هیچوقت نتونی ازشون استفاده کنی

38:05.200 --> 38:08.270
طبق رسم، زنی که عزادار شوهرشه

38:08.600 --> 38:11.960
باید زبرترین لباس کنفی رو

38:12.680 --> 38:13.960
سه سال بپوشه

38:14.680 --> 38:15.960
نصیحت من رو گوش کن

38:16.080 --> 38:18.560
برای عروسیت کلی لباس کنفی زبر بردار

38:18.680 --> 38:19.520
که بعدا

38:19.520 --> 38:21.160
دستت توی حنا نمونه

38:21.870 --> 38:22.750
چی گفتی؟

38:25.640 --> 38:26.350
نکنه

38:26.600 --> 38:28.080
هنوز خبر نداری، خواهر چهارم؟

38:28.960 --> 38:30.830
زخم‌های لو جو دیگه درمانی ندارن

38:30.830 --> 38:32.000
یه پاش لب گوره

38:32.680 --> 38:34.750
شاید هنوز کجاوه‌ی عروسیت

38:34.910 --> 38:36.480
درست وارد

38:36.600 --> 38:39.160
اقامتگاهش نشه، ولی بیوه بشی

38:41.310 --> 38:43.430
ادای دخترهای سر به ‌راه و باادب رو درمیاری

38:43.560 --> 38:45.270
ولی ندیمه‌هات رو آزار می‌دی

38:45.270 --> 38:46.040
و هر کار کثیفی می‌کنی

38:46.710 --> 38:48.270
فقط مادربزرگ گول نمایش‌هات رو می‌خوره

38:50.480 --> 38:51.960
دختر کو ندارد نشان از مادر

38:52.430 --> 38:53.120
خودت رو ببین

38:53.750 --> 38:55.750
از همون اول طالع شوهرکشی داشتی

38:55.750 --> 38:57.000
درست مثل مادر واقعیت

38:57.430 --> 38:59.640
انگار باعث مرگ عموی دوم شدنش کافی نبود

39:00.230 --> 39:02.560
بی‌شرمانه دنبال پول و مقام هم رفت

39:03.120 --> 39:05.680
از سر تا پاش پستی می‌بارید

39:10.600 --> 39:12.080
تا حالا باهات درنیفتادم

39:13.830 --> 39:15.600
چون هنوز به دردم می‌خوردی

39:17.080 --> 39:19.480
ولی این بار خودت پا روی دمم گذاشتی

39:22.560 --> 39:23.560
می‌خوای چی کار کنی؟

39:30.160 --> 39:31.910
!برو مادربزرگ و مادرم رو بیار

39:31.910 --> 39:33.200
!بذار چهره‌ی واقعیش رو ببینن -
چشم -

39:40.350 --> 39:43.640
!می‌خواد من رو بکشه

39:44.140 --> 39:45.270
 ⎝حیاط بگونیا⎞ 

39:45.270 --> 39:46.390
مادر، نگران نباشین

39:46.710 --> 39:48.520
بین خواهرها همیشه دعوا پیش میاد -
!عجله کنین -

39:48.520 --> 39:50.230
زودتر بریم -
چیز مهمی نیست -

39:57.350 --> 39:58.430
!مادربزرگ

39:59.120 --> 39:59.830
چی شده؟

40:00.000 --> 40:01.680
!مادربزرگ

40:02.350 --> 40:03.960
!وی رائو دیوونه شده

40:03.960 --> 40:06.750
!می‌خواد نوه‌اتون رو بکشه

40:06.960 --> 40:09.120
شما دو تا چتون شده؟

40:10.640 --> 40:11.790
!یکی کمک کنه

40:12.160 --> 40:14.230
!کمک -
!کمک -

40:15.040 --> 40:15.960
...بانوی من

40:17.230 --> 40:18.120
!یکی بیاد

40:18.120 --> 40:19.160
!بیاین داخل، نجاتش بدین

40:19.310 --> 40:20.680
!بیارینش پایین

40:23.430 --> 40:24.680
دارین چی کار می‌کنین؟

40:24.680 --> 40:26.210
!بیارینش پایین! زود باشین

40:26.210 --> 40:26.860
!آروم بیارینش پایین

40:27.120 --> 40:27.710
!وای، چه مصیبتی

40:27.710 --> 40:29.560
!زود باشین! بیارینش پایین

40:29.680 --> 40:30.480
حالت خوبه؟

40:32.830 --> 40:35.230
رائو آر، این چه فکری بود کردی؟

40:35.230 --> 40:36.310
دختر نادون

40:37.310 --> 40:38.310
منتظر چی هستین؟

40:38.310 --> 40:40.200
!برین آب بیارین! زود باشین -
چشم -

40:40.710 --> 40:41.750
بیا، آروم بخور

40:42.430 --> 40:43.230
اول یه کم آب بخور

40:46.040 --> 40:47.230
دختر نادون

40:47.750 --> 40:49.560
آخه چی به سرت اومده؟

40:49.560 --> 40:51.120
می‌تونستی بهم بگی

40:51.830 --> 40:53.390
من می‌تونستم حقت رو بگیرم

40:54.080 --> 40:56.750
!مادربزرگت هم می‌تونست کمکت کنه

40:57.230 --> 40:58.680
چرا باید کار رو

40:58.790 --> 41:00.790
به گرفتن جون خودت می‌کشوندی؟

41:05.080 --> 41:06.160
مادر

41:06.750 --> 41:08.640
من فقط اومدم دلداریش بدم

41:08.830 --> 41:10.640
ولی تا شنید باید عروس خاندان لو بشه

41:10.830 --> 41:12.160
یهو بهم حمله کرد

41:12.350 --> 41:13.910
مثل دیوونه‌ها کتکم زد و بدوبیراه گفت

41:13.910 --> 41:15.270
!من دخترعموی بزرگ‌ترشم

41:16.310 --> 41:17.480
!مادربزرگ

41:21.680 --> 41:22.270
زانو بزن

41:23.480 --> 41:24.160
!گفتم زانو بزن

41:25.160 --> 41:26.430
دختر بی‌فکر

41:26.750 --> 41:28.200
مادربزرگت این رو ازش پنهون کرد

41:28.200 --> 41:29.120
تا از خاندان محافظت کنه

41:29.430 --> 41:31.680
چطور جرات کردی نسنجیده بگی
و اینطوری به هم بریزیش؟

41:32.480 --> 41:34.080
چقدر بی‌ملاحظه‌ای

41:34.910 --> 41:35.710
!و نادون

41:36.960 --> 41:38.160
ببین چه دردسری درست کردی

41:38.830 --> 41:40.310
زود باش عذرخواهی کن

41:41.230 --> 41:43.040
!ببینین چه بلایی سرم آورده

41:44.310 --> 41:45.430
همیشه داره نقش بازی می‌کنه

41:45.430 --> 41:46.480
خودش رو بی‌گناه نشون می‌ده

41:46.600 --> 41:47.960
!شما هم همه‌اتون گولش رو می‌خورین

41:48.200 --> 41:48.910
هر بار

41:48.960 --> 41:49.910
!طرف اون رو می‌گیرین

41:49.910 --> 41:50.710
!بسه

41:52.390 --> 41:52.870
برو

41:53.270 --> 41:55.520
سه شبانه‌روز توی تالار اجدادی زانو بزن

41:56.080 --> 41:57.680
!هیچکس هم حق نداره براش غذا ببره

41:58.000 --> 41:58.560
چشم

42:04.640 --> 42:05.710
!همه برین بیرون

42:15.870 --> 42:16.790
...رائو آر

42:17.430 --> 42:18.160
...رائو آر

42:20.200 --> 42:21.710
مادربزرگ

42:22.560 --> 42:24.640
از بچگی بداقبال بودم

42:26.710 --> 42:28.230
نه پدر و مادری داشتم که بهم محبت کنن

42:28.600 --> 42:30.120
نه برادری که بهش تکیه کنم

42:30.390 --> 42:33.230
اگه تا امروز دووم آوردم
فقط به لطف شما بوده

42:33.430 --> 42:34.350
ولی لو جو

42:34.680 --> 42:36.750
همین الان هم یه پاش لب گوره

42:37.310 --> 42:39.430
اگه باهاش ازدواج کنم، بیوه می‌شم

42:40.200 --> 42:41.830
ممکنه مردم بگن زن‌های خاندان وی

42:41.830 --> 42:43.520
باعث مرگ شوهرهاشون می‌شن

42:44.040 --> 42:46.350
آبروی خاندان و دخترعموهام لکه‌دار می‌شه

42:47.310 --> 42:48.000
...من

42:48.750 --> 42:50.430
!بمیرم بهتره

42:50.430 --> 42:51.310
!رائو آر

42:52.040 --> 42:52.790
...رائو آر

42:53.910 --> 42:54.750
...رائو آر

42:58.600 --> 42:59.480
مادر

42:59.960 --> 43:03.120
برادر دومم تا زنده بود
رائو رو از همه بیشتر دوست داشت

43:03.480 --> 43:05.390
تنها بچه‌ی اونه

43:06.310 --> 43:09.000
خاندان لو هر چقدر هم
نجیب باشن، چه اهمیتی داره؟

43:10.120 --> 43:11.310
اگه می‌خوان قهرمان باشن

43:11.310 --> 43:12.910
!خودشون باشن

43:12.910 --> 43:15.160
چرا رائو آر بی‌گناه رو گرفتار کنن؟

43:16.350 --> 43:17.160
تازه

43:17.910 --> 43:19.200
مادر واقعی رائو هم

43:19.480 --> 43:21.270
...از قبل همچین بدنامی‌ای داره

43:21.390 --> 43:22.640
!تو هم ساکت باش

43:24.200 --> 43:25.830
!دیگه اسم اون زن رو جلوی من نیار

43:31.160 --> 43:33.390
اگه چاره‌ی دیگه‌ای داشتم

43:35.310 --> 43:39.120
فکر می‌کنی رائو رو قربانی می‌کردم؟

43:41.160 --> 43:44.680
ولی خاندان فرماندار از ما پیش افتادن

43:45.870 --> 43:48.350
از ملکه‌ی مادر فرمان گرفتن

43:50.200 --> 43:52.790
انتظار داری آشکارا از فرمان سرپیچی کنم

43:52.790 --> 43:56.040
و تمام خاندانمون رو به کشتن بدم؟

44:00.040 --> 44:01.230
فرمان ملکه‌ی مادر؟

44:06.310 --> 44:07.200
رائو آر

44:07.710 --> 44:09.870
به خاطر اهل این خونه

44:10.310 --> 44:12.750
و امنیت تمام خاندان وی

44:15.080 --> 44:15.600
تو

44:17.160 --> 44:20.350
!فرض کن هیچوقت مادربزرگی مثل من نداشتی

44:24.350 --> 44:25.160
...مادر

44:29.080 --> 44:29.870
...مادربزرگ

44:30.520 --> 44:32.680
!مادر، خواهش می‌کنم رائو رو نجات بدین

44:33.040 --> 44:34.640
!مادربزرگ

44:35.350 --> 44:36.870
!مادر

44:43.350 --> 44:44.560
دیگه نمی‌تونم روی مادربزرگ حساب کنم

44:46.680 --> 44:47.350
عمه هنگ‌ ئه

44:48.350 --> 44:49.830
شما همیشه بیشتر از همه هوام رو داشتین

44:51.310 --> 44:52.390
کمکم می‌کنین؟

44:53.560 --> 44:54.270
چطوری؟

45:06.600 --> 45:07.500
عمه هنگ ‌ئه

45:08.310 --> 45:09.680
نمی‌خوام بیوه بشم

45:19.910 --> 45:20.600
رائو آر

45:24.040 --> 45:24.750
نگران نباش

45:25.000 --> 45:27.480
حتی اگه لازم باشه تمام پایتخت رو بگردم

45:28.430 --> 45:30.680
یه نفر رو پیدا می‌کنم

45:31.480 --> 45:32.870
که به جات عروس بشه

46:04.540 --> 46:10.100
 ♪نور شمع یهو پنجره رو به سردی می‌کشونه♪ 

46:11.140 --> 46:17.500
 ♪سایه‌ی کی توی دل یکی دیگه موج میندازه؟♪ 

46:18.500 --> 46:24.580
 ♪اون آه آرومه ولی مثل طبل توی گوشم می‌پیچه♪ 

46:25.780 --> 46:32.340
 ♪و دنیای دور و برمون رو توی سکوتی عجیب فرو می‌بره♪ 

46:33.300 --> 46:39.020
 ♪عادت کردم توی سرمای این دنیا قدم بزنم♪ 

46:40.300 --> 46:46.340
 ♪سایه‌های شکسته‌ی پشت این همه شکوه رو دیدم♪ 

46:47.580 --> 46:53.660
 ♪ولی تو مثل باد، آرامش چشم‌هام رو به هم می‌زنی♪ 

46:54.860 --> 47:01.740
 ♪تا این بازیِ محک زدن همدیگه، دیگه برنده و بازنده‌ای نداشته باشه♪ 

47:02.020 --> 47:09.220
 ♪انقدر به هم نزدیکیم که یادم می‌ره چطور نفس بکشم♪ 

47:10.140 --> 47:17.140
 ♪نگاهت مثل آتیش لرزونطه که رازهای منو می‌سوزونه♪ 

47:17.460 --> 47:22.220
 ♪اون تیزی و جسارتی که پشت ضعفم پنهون کردم♪ 

47:22.940 --> 47:30.980
 ♪با نزدیک شدنت از هم می‌پاشه♪ 

47:31.060 --> 47:39.180
 ♪انقدر به هم نزدیکیم که صدای رها شدن ضربان قلبم رو می‌شنوم♪ 

47:39.260 --> 47:46.020
 ♪توی این لحظه کی نقشه‌اش رو باخت و کی نفسش بند اومد♪ 

47:46.540 --> 47:52.020
 ♪حتی اگه هنوز هم دستم بهت نرسه♪ 
