WEBVTT

00:00.000 --> 00:20.000
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: Azad ✧ Fatemeh ✧ bunny ✧ shi shi ✧ vita ✧ mohadesehjfy ✧ Purella ✧ MahSHid ✧ mahur ✧ narges ✧ Kento ✧ Moon ✧

00:24.220 --> 00:26.460
 ♪ببین چه بهایی رو با خونش پرداخت کرد♪ 

00:27.220 --> 00:29.220
 ♪و نیمی از عمرش، به دست سرنوشت زندانی شد♪ 

00:30.220 --> 00:32.700
 ♪ببین چطور با دست‌های خودش♪ 

00:32.820 --> 00:35.220
 ♪مه سرد یه زندگی حقیر رو از بین می‌بره♪ 

00:36.140 --> 00:38.060
 ♪تا ردای شکوه و جلال رو به تن کنه♪ 

00:38.180 --> 00:39.660
 ♪هر قدمش روی لبه‌ی تیغه‌ست♪ 

00:39.900 --> 00:41.620
 ♪به چشم این دنیا♪ 

00:41.820 --> 00:44.420
 ♪اون فقط یه پرنده‌ست یه گل یه اسباب‌بازی♪ 

00:44.620 --> 00:47.500
 ♪ولی با یه حرکت، ابرها رو کنار می‌زنه♪ 

00:47.980 --> 00:53.140
 ♪تا جایی که کل وجودش به دود تبدیل بشه♪ 

00:53.940 --> 00:56.380
 ♪یه بازی توی دل بازی دیگه و سرنوشتی فراتر از سرنوشت♪ 

00:56.740 --> 01:02.860
 ♪کی مهره رو حرکت می‌ده؟ کی گوش به فرمانه؟♪ 

01:04.460 --> 01:06.180
 ♪اون پشت این نقاب♪ 

01:06.260 --> 01:07.540
 ♪سرنوشت هر روحی رو به بازی می‌گیره♪ 

01:07.620 --> 01:10.620
 ♪هر دیدار و هر قدمش پر از خطره♪ 

01:10.700 --> 01:12.140
 ♪یه آتیش سرکش به پا می‌کنه♪ 

01:12.220 --> 01:13.620
 ♪زنجیرهای اسارت رو توی شعله‌ها خاکستر می‌کنه♪ 

01:13.660 --> 01:16.420
 ♪و گل‌های یخ‌زده رو به سرنوشتشون می‌رسونه♪ 

01:16.540 --> 01:17.980
 ♪فقط یه مهره رو برمی‌داره♪ 

01:18.020 --> 01:19.340
 ♪و پای همه‌ی زمین و آسمون شرط می‌بنده♪ 

01:19.420 --> 01:22.620
 ♪نقاب دروغین ریاکاری رو از بین می‌بره♪ 

01:22.900 --> 01:25.860
 ♪یه طوفان سهمگین به پا می‌کنه♪ 

01:25.940 --> 01:31.380
 ♪تماشا کنین که چطور رها می‌شه و دنیا رو به حیرت میندازه♪ 

01:37.880 --> 01:39.180
݊ ࿙࿙𝆹𝅥   سقوط نقاب  𝆹𝅥࿚࿚ ݊  

01:39.180 --> 01:42.180
ꕁ᪣ قسمت 15 ᪣ꕁ

02:00.150 --> 02:01.510
عرض ادب، بانوی اشراف‌زاده وو آن

02:02.810 --> 02:05.040
ارباب لو به‌ خاطر یه پرونده‌ی قدیمی

02:05.430 --> 02:06.880
آخر شبی به وزارت عدلیه تشریف آوردن

02:07.270 --> 02:10.390
من هم استثنا قائل شدم
و پرونده‌های 16 سال پیش رو آوردم بیرون

02:13.570 --> 02:14.280
چه پرونده‌ای؟

02:15.310 --> 02:16.790
شونزده سال پیش توی جشنواره‌ی فانوس‌ها

02:17.660 --> 02:19.110
دختر کوچیک شاخه‌ی دوم ارباب چنگ ‌آن

02:20.010 --> 02:20.650
وی رائو

02:21.670 --> 02:22.880
دزدیده و فروخته شد

02:23.790 --> 02:24.720
بعدش هم

02:25.320 --> 02:27.070
دایه و محافظ‌هاش از ترس مجازات فرار کردن

02:27.350 --> 02:29.560
سر راهشون به کوهستان جنوبی
راهزن‌ها دخلشون رو آوردن

02:30.440 --> 02:31.600
عالیجناب خیلی عصبانی شدن

02:31.880 --> 02:33.600
و دستور دادن وزارت عدلیه
به پرونده رسیدگی کنه

02:34.230 --> 02:35.720
نیروهایی هم فرستادن
تا وجب به وجب شهر رو بگردن

02:36.040 --> 02:37.560
اما هیچ خبری نشد

02:37.560 --> 02:38.630
تا اینکه توی ماه پنجم سال بعدش

02:39.280 --> 02:39.950
خاندان وی

02:40.910 --> 02:43.320
بعد از یک سال مفقودی
دختر رو توی یه بازار پیدا کردن

02:45.980 --> 02:47.330
روزی که ناپدید شد

02:48.530 --> 02:49.630
چی تنش بود؟

02:50.350 --> 02:51.390
اون موقع

02:51.790 --> 02:53.670
بانو وی رائو به‌ زور دو سالش می‌شد

02:54.110 --> 02:56.910
یه لباس ابریشمی زرشکی با طرح ابر به تن داشت

02:57.320 --> 03:00.630
شنلی از پوست روباه سفید
و جوراب‌های ساق‌کوتاه ابریشمی سفید

03:01.070 --> 03:02.560
با کفش‌های ابریشمی قرمز نوک‌برگشته به پا داشتن

03:03.040 --> 03:05.760
یه قفل طول‌عمر طلایی
و یشمی هم به گردن داشتن

03:06.350 --> 03:08.000
"که روش "عمر طولانی

03:08.000 --> 03:09.670
و "برکت بی‌پایان" نوشته شده بود

03:09.670 --> 03:11.260
 ⎝عمر طولانی، برکت بی‌پایان⎞ 

03:16.350 --> 03:17.350
خودشه

03:18.600 --> 03:20.790
پس این بانو وی رائویی
که توی شیان ‌جوانگه کیه؟

03:22.390 --> 03:24.760
چطور ممکنه یه اتفاق
انقدر عجیب و وحشتناک بیفته؟

03:40.440 --> 03:41.390
تو کی هستی؟

03:41.480 --> 03:43.160
چرا اون بیرون یواشکی سرک می‌کشیدی؟

03:43.440 --> 03:45.630
رحم کنین، سرورم
رحم کنین، بانوی من

03:45.720 --> 03:46.910
فکر کردم

03:46.910 --> 03:48.230
این عمارت متروکه‌ست

03:48.230 --> 03:50.790
اومدم ببینم چیز باارزشی پیدا می‌کنم یا نه

03:50.790 --> 03:52.230
!پس دزدی

03:52.790 --> 03:54.600
همون اول ارباب لو رو شناختی

03:54.720 --> 03:55.560
و می‌دونستی من هم
بانوی اشراف‌زاده وو آن هستم

03:56.610 --> 03:58.320
کاملا معلومه دزد معمولی‌ای نیستی

03:58.640 --> 03:59.510
خیلی لطف کردین، جناب معاون

03:59.760 --> 04:01.160
لطفا ببرینش وزارت عدلیه

04:01.160 --> 04:02.350
و حسابی ازش بازجویی کنین

04:02.560 --> 04:03.830
نیازی به گفتن نیست، بانوی من

04:04.230 --> 04:05.200
وزارت عدلیه

04:05.200 --> 04:07.560
خوب بلده چطور از پس
دله‌دزدها بربیاد

04:07.950 --> 04:10.200
!بـ.. بانوی من، رحم کنین! التماستون می‌کنم

04:10.320 --> 04:12.760
!دروغ گفتم! من دزد نیستم

04:12.950 --> 04:14.350
...مـ.. مـ.. من

04:19.320 --> 04:20.470
معاون وزیر رو بدرقه کنین

04:21.200 --> 04:23.630
بقیه‌اتون هم برین بیرون حیاط و همونجا نگهبانی بدین

04:24.120 --> 04:24.630
چشم

04:40.940 --> 04:43.710
بانو، اسم من لو لون هست

04:43.890 --> 04:46.200
من پیشکار عمارت ارباب چنگ آن هستم

04:46.200 --> 04:47.240
نام خانوادگی همسرم چانگه

04:47.240 --> 04:49.320
اون قبلا خدمتکار بانو گو بود

04:49.320 --> 04:51.560
سه روز پیش، همسرم مخفیانه از عمارت فرار کرد

04:51.560 --> 04:54.120
اما متاسفانه به دست یه آدم شرور به قتل رسید

04:54.590 --> 04:55.510
کی کشتش؟

04:55.830 --> 04:59.200
!اون بانوی چهارم قلابی که توی شیان جوانگ زندگی می‌کنه

05:02.510 --> 05:03.830
از کجا می‌دونی اون قلابیه؟

05:03.920 --> 05:05.200
همسرم

05:05.470 --> 05:07.070
به هویت واقعی اون پی برده بود

05:07.470 --> 05:09.150
برای همین همسرم رو کشت تا ساکتش کنه

05:09.510 --> 05:11.510
من همینطور می‌دونم

05:11.590 --> 05:12.950
که اون موقع واقعا چه اتفاقی افتاده بود

05:13.150 --> 05:15.070
به‌ جای اینکه هر شب با ترس زندگی کنم

05:15.200 --> 05:16.710
و هر لحظه منتظر باشم که یه روز به دست کسی کشته بشم

05:16.830 --> 05:19.240
تصمیم گرفتم خطر کنم و به دیدن شما بیام، بانو

05:19.510 --> 05:21.710
فقط امیدوارم با این کار بتونم خطاهام رو جبران کنم

05:21.800 --> 05:24.120
!و باعث بشه از جونم بگذرین، بانو

05:24.240 --> 05:25.630
هر چی می‌دونی برام تعریف کن

05:26.030 --> 05:27.440
هیچی رو از قلم ننداز

05:27.760 --> 05:29.070
اگه حتی یه کلمه از حرف‌هات دروغ باشه

05:29.920 --> 05:31.630
!استخون‌هات رو یکی‌ یکی خرد می‌کنم

05:32.360 --> 05:33.360
!به هیچ وجه جرأت نمی‌کنم

05:33.440 --> 05:35.680
تموم حرف‌هام عین حقیقته

05:36.000 --> 05:37.240
کار وی هنگ ئه بود

05:37.240 --> 05:38.630
...اون از بانوی دوم جو متنفر بود

05:38.830 --> 05:39.630
نه

05:39.630 --> 05:42.270
اون از بانو لی متنفر بود، چون دخترش رو رها کرده
بود و دوباره ازدواج کرده بود

05:42.560 --> 05:44.800
اون به دایه و نگهبان‌ها رشوه داد

05:45.030 --> 05:46.920
تا عمدا بانوی چهارم رو رها کنن

05:46.920 --> 05:49.200
همسرم همه‌ چیز رو با چشم خودش دیده بود

05:49.360 --> 05:50.800
بیش از یه سال گذشت

05:50.800 --> 05:52.630
بانو لی دیگه طاقت دوری از دخترش رو نداشت

05:52.630 --> 05:54.120
مدام همه‌ جا دنبالش می‌گشت

05:54.120 --> 05:56.760
برای اینکه عالیجناب خاندان ارباب چنگ آن رو مقصر ندونه

05:56.760 --> 05:58.470
وی هنگ ئه نقشه‌ی شوم دیگه‌ای کشید

05:58.470 --> 06:00.950
یه دختر بچه با ظاهر و سن‌ و سال مشابه پیدا کرد

06:00.950 --> 06:02.880
تا جای بانوی چهارم رو بگیره

06:03.240 --> 06:03.880
بانو

06:04.360 --> 06:05.680
من می‌تونم شهادت بدم

06:05.680 --> 06:08.000
که وی رائوی توی شیان‌ جوانگ قلابیه

06:08.000 --> 06:08.880
و شما، بانو

06:09.320 --> 06:12.120
دختر واقعی خاندان ارباب چنگ آن هستین

06:17.800 --> 06:19.000
هم شاهد داریم و هم مدرک

06:21.120 --> 06:22.070
به چی فکر می‌کنی؟

06:23.830 --> 06:24.630
نه

06:26.920 --> 06:28.020
نه، یه جای کار می‌لنگه

06:29.560 --> 06:30.560
توی این ماجرا

06:31.200 --> 06:32.760
هنوز خیلی چیزها هستن که با عقل جور درنمیان

06:34.830 --> 06:37.630
پیدا کردن دو دختر جوون که ظاهرشون تقریبا مو نمی‌زنه

06:38.240 --> 06:40.470
و تقریبا هم‌سن‌ و سالن، خودش به‌ اندازه‌ی کافی سخته

06:41.970 --> 06:43.240
با این حال، تموم این سال‌ها

06:44.270 --> 06:45.240
وی هنگ ئه

06:45.610 --> 06:47.630
تنها دختر برادرش رو خیلی عزیز می‌دونست

06:47.950 --> 06:49.510
و حتی برای این وی رائوی قلابی

06:50.360 --> 06:51.680
حاضر شده دنبال یه عروس جایگزین بگرده

06:52.390 --> 06:53.560
این اصلا با عقل جور درنمیاد

06:54.830 --> 06:56.070
من و جون دای

06:57.320 --> 06:58.920
واقعا خیلی به هم شبیهیم

07:00.320 --> 07:01.760
وی هنگ ئه و پدر واقعی تو

07:04.120 --> 07:05.630
دوقلو بودن

07:08.830 --> 07:10.510
جون دای دختر اونه

07:15.710 --> 07:17.070
می‌خوام برم عمارت ارباب چنگ آن

07:17.970 --> 07:19.150
باید همین الان

07:20.320 --> 07:21.320
بانوی بزرگ وی رو ببینم

07:22.440 --> 07:23.920
<i>خودم می‌دونم چطور این موضوع رو حل کنم</i>

07:24.120 --> 07:25.680
<i>شما بهتره به اردوگاه برگردین، سرورم</i>

07:25.680 --> 07:26.830
<i>نمی‌خوام به‌ خاطر من</i>

07:26.950 --> 07:28.200
<i>کارهای مهم دربار به تاخیر بیفته</i>

07:32.070 --> 07:32.680
جائو سونگ

07:33.440 --> 07:34.590
همراهش به عمارت خاندان وی برو

07:35.270 --> 07:36.270
چند نفر دیگه هم با خودت ببر

07:36.680 --> 07:37.560
چشم، ارباب

07:37.560 --> 07:38.070
جائو بای

07:38.920 --> 07:40.800
دویست سرباز زبده از اردوگاه انتخاب کن

07:41.030 --> 07:42.000
کار دیگه‌ای باهاشون دارم

07:42.630 --> 07:43.240
چشم

07:44.920 --> 07:46.470
...ارباب، اون خدمتکار بی تائو

07:46.470 --> 07:47.200
توی راه بهم بگو

07:56.120 --> 07:56.950
بانو لی

07:57.270 --> 07:59.120
مردهایی که فرستاده بودیم بانو چیائو رو بیارن برگشتن

07:59.560 --> 08:01.200
توی راه بهشون حمله کردن

08:01.680 --> 08:02.880
بانو چیائو و اون دو نفر دیگه

08:03.320 --> 08:04.320
ناپدید شدن

08:08.950 --> 08:10.920
غیر از اون، کی جرات می‌کنه

08:11.150 --> 08:13.000
وسط روز آدم بدزده؟

08:13.270 --> 08:14.560
انقدر جوونه

08:15.270 --> 08:16.830
!ولی این همه گستاخه

08:17.120 --> 08:18.760
کاروان ملکه‌ی مادر از قصر خارج شده؟

08:18.920 --> 08:20.030
نگران نباشین، بانو لی

08:20.150 --> 08:21.360
آ مان رفته بررسی کنه

08:23.950 --> 08:24.710
بانو لی

08:24.880 --> 08:26.030
کالسکه‌ی سلطنتی ملکه‌ی مادر

08:26.030 --> 08:27.150
بیست لی از شهر فاصله گرفته

08:27.150 --> 08:29.150
ملکه و بقیه‌ی صیغه‌ها هم همراهشون رفتن

08:29.760 --> 08:30.630
خوبه

08:31.780 --> 08:33.200
این‌ همه صبرم بی‌فایده نبود

08:33.560 --> 08:35.160
بالاخره زنده موندم تا این روز رو ببینم

08:35.820 --> 08:38.550
ملکه‌ی مادر برای درمان به اقامتگاه ون چوان رفته

08:39.750 --> 08:42.400
حالا می‌تونم بدون ملاحظه‌ای این فساد رو از بین ببرم

08:43.220 --> 08:44.440
تا وقتی به برگرده پایتخت

08:45.030 --> 08:47.040
همه‌ چیز تموم شده

08:47.800 --> 08:48.560
کالسکه رو آماده کنین

08:49.070 --> 08:50.230
از قصر بیرون می‌رم

08:52.160 --> 08:53.070
چشم، بانو

09:05.020 --> 09:07.380
 ⎝عمارت ارباب چنگ آن⎞ 

09:08.920 --> 09:10.350
اون دوتا دختر خوشگل

09:10.520 --> 09:11.870
فقط وسیله‌ای برای سرگرمی بودن

09:12.750 --> 09:14.870
ارزش این رو ندارن که مادر انقدر ناراحت بشه

09:15.680 --> 09:17.320
من قبلا از عمارت بیرونشون کردم

09:17.590 --> 09:18.750
اونا زن‌های بی‌پناهی‌ان

09:20.070 --> 09:21.470
زن‌های بی‌پناهی که

09:21.950 --> 09:24.440
یهو حامیشون رو از دست بدن

09:24.710 --> 09:27.280
قطعا برای زنده موندن تقلا می‌کنن

09:27.870 --> 09:29.160
متوجه‌ام

09:30.280 --> 09:32.040
در مورد هزینه‌هاشون

09:32.520 --> 09:33.870
یه بهونه‌ای پیدا می‌کنم

09:35.200 --> 09:37.040
تا از حساب مخارج عمارت پرداختشون کنم

09:40.160 --> 09:43.180
با داشتن همسری مثل تو، دیگه چی می‌خوام؟

09:43.710 --> 09:45.520
این فقط وظیفه‌امه

09:46.920 --> 09:47.710
راستی

09:48.230 --> 09:51.160
بانو چون دیشب تا نصفه‌شب دل‌درد داشت

09:51.560 --> 09:53.040
یه طبیب صدا زدیم

09:53.040 --> 09:54.870
ولی نتونست علتش رو پیدا کنه

09:56.040 --> 09:57.640
بهتره برین یه سر بهش بزنین

09:58.750 --> 10:00.440
اون همیشه قشقرق به پا می‌کنه

10:01.560 --> 10:03.350
اگه همه مثل تو عاقل

10:03.350 --> 10:04.590
و فهمیده بودن

10:04.830 --> 10:06.520
خیلی کمتر سردرد می‌گرفتم

10:07.750 --> 10:09.200
به درود، سرورم

10:11.400 --> 10:12.530
می‌رم ببینمش

10:16.800 --> 10:17.920
...کمرم

10:18.200 --> 10:19.640
این دیگه واقعا دست‌وپا گیره

10:22.160 --> 10:23.110
برادر

10:23.280 --> 10:25.800
نمی‌بینی برادرت به‌ زور تکون می‌خوره؟

10:26.160 --> 10:27.440
تو دیگه یه زن بالغی

10:27.440 --> 10:28.950
چطور هنوز انقدر بی‌پروا و بی‌ادبی؟

10:29.160 --> 10:30.040
بی‌ادب

10:35.950 --> 10:37.680
!زن‌برادر، نجاتم بدین

10:37.680 --> 10:39.230
!زن‌برادر، لطفا نجاتم بدین

10:39.710 --> 10:41.920
اول بلند شو حرف بزن، بلند شو

10:47.320 --> 10:48.470
می‌تونین برین

10:48.470 --> 10:49.200
چشم

10:53.640 --> 10:54.440
زن‌برادر

10:54.920 --> 10:56.830
همین الان بانوی اشراف‌زاده وو آن رو دیدم

10:57.070 --> 10:58.560
یه مرد رو همراه با نگهبان به اینجا آورد

10:58.750 --> 11:00.160
فورا یکی رو فرستادم بفهمه ماجرا چیه

11:00.400 --> 11:02.040
اون واقعا یه شاهد و مدرک داره

11:02.040 --> 11:03.990
که ثابت می‌کنه اون وی رائوی واقعیه

11:04.440 --> 11:06.320
من قبلا هم شک کرده بودم

11:06.320 --> 11:07.750
...بالاخره، اون شبیه

11:08.040 --> 11:10.200
ولی چیزهای عجیب زیادی توی این دنیا اتفاق میفته

11:10.200 --> 11:12.440
اینکه دو نفر شبیه هم باشن، چیز عجیبی نیست

11:12.950 --> 11:14.200
تازه، اون موقع

11:14.870 --> 11:15.800
اون بچه

11:16.560 --> 11:18.160
قطعا مرده بود

11:18.520 --> 11:19.710
!اون مرده

11:20.070 --> 11:22.070
همه‌امون با چشم خودمون دیدیم

11:23.320 --> 11:25.920
ممکنه

11:26.110 --> 11:28.560
مرده‌ها واقعا بتونن زنده بشن؟

11:29.590 --> 11:30.320
...زن‌برادر

11:30.710 --> 11:32.640
اون واقعا برگشته

11:32.640 --> 11:33.870
!برگشته

11:34.350 --> 11:35.320
باید کمکم کنین

11:35.320 --> 11:36.410
اگه

11:36.410 --> 11:37.680
الان نجاتم ندین

11:37.680 --> 11:40.750
!فاجعه‌ای وحشتناک در انتظارمونه

11:42.800 --> 11:44.560
همیشه یه راهی هست

11:44.950 --> 11:45.920
هول نکن

11:47.320 --> 11:48.470
...اما اون

11:49.560 --> 11:52.230
من و جو فو سال‌ها زن‌برادر بودیم

11:52.320 --> 11:53.750
از هر کسی بهتر می‌شناسمش

11:54.200 --> 11:56.400
باهوشه

11:57.160 --> 11:59.750
بیش از حد باهوشه

12:00.200 --> 12:01.800
آدم‌های مغرور

12:02.710 --> 12:04.440
و یک‌دنده

12:05.110 --> 12:07.710
اغلب لجبازن

12:07.710 --> 12:09.950
و اصرار دارن همه‌ چیز طبق میلشون پیش بره

12:10.280 --> 12:12.160
تمام این سال‌ها توی قصر

12:12.280 --> 12:16.040
توی ناز و نعمت زندگی کرده
و خودش رو بالاتر از همه می‌دونه

12:16.400 --> 12:18.680
حالا دیگه طاقت نداره کسی باهاش مخالفت کنه

12:20.750 --> 12:22.520
از همین نقطه‌ضعفش

12:22.520 --> 12:24.560
به نفع خودت استفاده کن

12:26.230 --> 12:27.280
...فقط

12:27.830 --> 12:30.070
زن‌برادر، راه دیگه‌ای هم دارین؟

12:30.920 --> 12:32.800
این نقشه خیلی بی‌رحمانه‌ست

12:33.040 --> 12:34.590
شاید عاقبت بدی داشته باشه

12:34.870 --> 12:37.040
فراموشش کن، انگار که چیزی نگفتم

12:38.160 --> 12:40.680
زن‌برادر، همونطور که گفتین عمل می‌کنم

12:40.920 --> 12:42.520
فقط کافیه نجاتم بدین

12:42.640 --> 12:44.320
هر چی بخواین، بهتون می‌دم

12:44.840 --> 12:45.440
...زن‌برادر

12:45.440 --> 12:48.040
نه، واقعا نمی‌تونیم این کار رو بکنیم

12:48.040 --> 12:50.160
!زن‌برادر، دیگه وقت نداریم

12:50.590 --> 12:52.410
فقط بگین باید چی کار کنم

12:52.800 --> 12:54.710
چه موفق بشه چه نشه، مسئولیتش با خودم

12:54.710 --> 12:56.440
شما رو هم گرفتار نمی‌کنم

12:56.750 --> 12:59.520
تا آخر عمرم

12:59.750 --> 13:01.470
لطفی رو که در حقم کردین فراموش نمی‌کنم

13:05.470 --> 13:06.830
حالا که کار به اینجا رسیده

13:07.950 --> 13:09.400
بد نیست امتحانش کنیم

13:10.400 --> 13:12.470
بقیه‌اش دیگه به سرنوشت بستگی داره

13:55.750 --> 13:56.680
کی اونجاست؟

13:56.800 --> 13:58.400
منم، مادربزرگ

14:02.230 --> 14:03.920
تو هم بیماری

14:04.520 --> 14:06.110
طبیب بهت نگفته بود

14:06.110 --> 14:07.750
باید خوب استراحت کنی؟

14:08.450 --> 14:10.590
لازم نیست ازم مراقبت کنی

14:10.590 --> 14:11.950
برگرد و استراحت کن

14:12.400 --> 14:14.160
از بچگی توی خاندان وی محبوس بودم

14:14.160 --> 14:15.590
برای همین هیچوقت فرصت نکردم بهتون نزدیک بشم

14:15.920 --> 14:17.590
حالا که بالاخره این فرصت رو پیدا کردم

14:17.870 --> 14:19.640
فقط می‌خوام هر روز کنارتون باشم

14:20.370 --> 14:22.740
مراقبت از شما چطور می‌تونه
برام اذیت‌کننده باشه؟

14:25.990 --> 14:27.920
مادربزرگ، حالتون خوب به نظر نمی‌رسه

14:30.830 --> 14:33.100
...توی این سن‌وسال

14:34.240 --> 14:36.530
درد و تب طبیعیه

14:36.530 --> 14:38.750
اما امروز، نمی‌دونم چرا

14:38.750 --> 14:40.560
خیلی خوابم میاد

14:40.920 --> 14:43.200
اصلا رمق ندارم

14:46.680 --> 14:48.350
شاید سرما خورده باشین

14:48.640 --> 14:49.950
نباید نادیده‌اش بگیریم

14:50.560 --> 14:52.160
دراز بکشین و استراحت کنین، مادربزرگ

14:52.400 --> 14:53.560
می‌رم طبیب رو بیارم

14:54.070 --> 14:54.590
باشه

15:03.470 --> 15:04.680
خوب ازش مراقبت کن

15:05.470 --> 15:06.440
چشم

15:20.710 --> 15:21.800
به مادربزرگ بگو اومدم ببینمشون

15:21.950 --> 15:22.920
باید موضوع مهمی رو باهاشون در میون بذارم

15:23.070 --> 15:24.990
ارباب جوان، بانوی بزرگ سرما خوردن

15:24.990 --> 15:26.950
تب و سردرد دارن و خوابشون خیلی سنگینه

15:27.200 --> 15:28.320
جرات نکردم بیدارشون کنم

15:29.280 --> 15:30.280
عجیبه

15:30.680 --> 15:32.320
ایشون همیشه حالشون خوب بود

15:32.320 --> 15:34.520
روز نهم ماه نهم، تمام کوه رو بدون توقف بالا رفتن

15:34.920 --> 15:36.320
چطور یهو مریض شدن؟

15:38.070 --> 15:39.160
طبیب معاینه‌اشون کرده؟

15:39.400 --> 15:40.640
طبیب نبضشون رو گرفت

15:40.820 --> 15:43.400
گفت سردی نیروی حیاتیشون رو ضعیف کرده

15:43.400 --> 15:44.870
جوشانده‌ی شاخه‌ی دارچین
تجویز کرد تا سردی رو دفع کنه

15:46.800 --> 15:48.230
پس بعدا برمی‌گردم

15:52.280 --> 15:53.350
دخترخاله اومده بود اینجا؟

15:53.640 --> 15:54.520
بله، ارباب جوان

15:54.710 --> 15:57.070
طبیب وانگ اول می‌خواست
جوشانده‌ی افدرا تجویز کنه

15:57.070 --> 15:58.870
بانوی جوان هم احمق پیر صداش زدن

15:58.870 --> 16:00.590
گفتن برای عرق کردن باید
جوشانده‌ی شاخه‌ی دارچین داد

16:00.590 --> 16:02.350
بعد طبیب لی و طبیب جانگ

16:02.350 --> 16:03.040
تشخیصشون رو قبل از اینکه بانوی بزرگ

16:03.040 --> 16:04.440
دارو رو بخورن تایید کردن

16:04.710 --> 16:06.920
بانوی جوان پیش بانوی بزرگ موندن

16:06.920 --> 16:07.990
تا داروشون رو بخورن

16:08.710 --> 16:09.830
واقعا دلسوزه

16:10.830 --> 16:12.320
به محض اینکه مادربزرگ بیدار شد بهم خبر بده

16:12.640 --> 16:13.200
اطاعت

16:18.040 --> 16:19.040
<i>عمه هنگ ئه</i>

16:19.280 --> 16:21.440
<i>همه‌ی موانع رو از سر راهت برداشتم</i>

16:21.870 --> 16:23.950
<i>ناامیدم نکن</i>

16:31.750 --> 16:32.560
<i>لو جو</i>

16:33.040 --> 16:35.590
<i>نمی‌ذارم امروز بازم نقشه‌هام رو خراب کنی</i>

16:36.160 --> 16:38.680
<i>وقتشه برای همیشه تمومش کنیم</i>

16:39.400 --> 16:40.070
!صبر کنین

16:40.870 --> 16:41.560
!صبر کنین

16:42.070 --> 16:42.920
!بانو لی

16:43.440 --> 16:44.560
!بانو لی

16:44.640 --> 16:45.640
!راه رو برای بانو لی باز کن

16:45.640 --> 16:47.160
هر کسی جلوی کاروانشون رو
!بگیره صد ضربه شلاق می‌خوره

16:47.160 --> 16:48.400
!سرت رو بیار پایین

16:48.520 --> 16:49.320
بانو لی

16:49.590 --> 16:51.530
یه نفر از خاندان‌های ارباب چنگ آن تقاضای دیدار داره

16:52.110 --> 16:52.920
!بانو لی

16:53.350 --> 16:54.710
یه خبر فوری دارم

16:54.950 --> 16:56.160
من از خاندان وی‌ام

16:56.350 --> 16:57.920
!من هنگ ئه‌ام

16:58.440 --> 16:59.750
پس واقعا یه آشنای قدیمیه

17:01.200 --> 17:02.640
شونزده سال گذشته

17:03.040 --> 17:04.590
واقعا زمان زیادی گذشته

17:05.640 --> 17:06.640
بذارین رد بشه

17:11.600 --> 17:14.400
عرض ادب بانو لی

17:14.880 --> 17:16.200
وی هنگ ئه

17:16.880 --> 17:18.400
یادم میاد چطور

17:18.840 --> 17:20.440
همیشه برای هر چیزی یه قانون داشتی

17:20.750 --> 17:23.160
اگه عروس بیوه‌ی خاندان زیادی
برای شوهرش عزاداری می‌کرد

17:23.880 --> 17:26.990
می‌گفتی به بزرگ‌ترها
بی‌اعتنایی کرده و نافرمانه

17:27.840 --> 17:30.510
اگه انقدر گریه می‌کرد
که دیگه اشکی براش نمی‌موند

17:30.950 --> 17:32.920
می‌گفتی بی‌عاطفه‌ست

17:33.570 --> 17:34.920
اگه به یه طبیب مرد مراجعه می‌کرد

17:35.920 --> 17:38.270
پشت سرش حرف درمیاوردی

17:38.990 --> 17:41.030
و می‌گفتی بی‌حیاست

17:41.510 --> 17:43.790
واضحه، که رفتار درست رو بالاتر از همه می‌دونی

17:44.190 --> 17:45.920
پس باید بدونی

17:46.160 --> 17:48.390
که خاندان سلطنتی هم شأن خودش رو داره

17:49.080 --> 17:50.680
هر کسی که مسیر کاروان سلطنتی رو مختل کنه

17:51.600 --> 17:53.510
به راحتی بخشیده نمی‌شه

17:56.400 --> 17:58.640
حالا می‌خوام بدونم

17:58.920 --> 18:00.710
چه چیزی انقدر مهمه

18:01.270 --> 18:03.880
که مجبور شدی اینجوری به سمت کاروانم بیای

18:04.990 --> 18:06.360
اگه دلیلت به اندازه‌ی کافی خوب نباشه

18:06.710 --> 18:07.880
صد ضربه شلاق می‌خوری

18:08.920 --> 18:10.120
راه فراری هم نداری

18:10.920 --> 18:12.160
کارهایی که قبلا انجام دادم

18:12.790 --> 18:14.440
به خاطر این بود که کور و احمق بودم

18:15.200 --> 18:16.600
به شما توهین کردم، بانو لی

18:17.470 --> 18:18.840
با کمال میل شلاق رو تحمل می‌کنم

18:19.600 --> 18:21.550
فقط ازتون می‌خوام رحم کنین

18:21.880 --> 18:25.230
ولی این موضوع مربوط
به بانوی اشراف‌زاده وو آنه

18:25.400 --> 18:27.360
به دختر خودتون مربوطه

18:27.550 --> 18:28.880
لطفا به حرفم گوش بدین

18:29.230 --> 18:32.270
به خاطر برادر مرحومم

18:32.640 --> 18:34.310
لطفا این لطف رو به من بکنین

18:44.510 --> 18:45.920
بذارین خاندان وی هم بیان

18:48.710 --> 18:49.510
کوهستان جنوبی

18:49.920 --> 18:50.920
از پایتخت دور نیست

18:52.400 --> 18:54.510
به امپراتور نزدیکه، پس باید امن باشه

18:55.270 --> 18:56.680
پس چرا

18:57.200 --> 18:58.440
نمی‌شه این چندتا راهزن رو از بین برد؟

18:59.680 --> 19:01.030
راهزن‌های کوهستان جنوبی

19:01.400 --> 19:02.920
خیلی وقته باعث آزار دربار شدن

19:03.360 --> 19:04.710
عالیجناب بارها به اونجا نیرو فرستادن

19:05.230 --> 19:06.550
اما هر چی بیشتر می‌کشیمشون
بازم پیداشون می‌شه

19:07.080 --> 19:08.920
تاجرهایی که از اونجا رد
می‌شن ازشون وحشت دارن

19:10.920 --> 19:12.270
اونجا منطقه‌ی خطرناکیه

19:12.600 --> 19:13.640
 ⎝کوهستان جنوبی⎞ 
دفاع ازش آسونه، ولی حمله بهش سخته

19:13.790 --> 19:15.400
راهزن‌ها توی قله‌های مختلف پراکنده شدن

19:15.400 --> 19:17.160
روزها مخفی می‌شن و شب‌ها حمله می‌کنن

19:17.440 --> 19:18.640
وقتی سربازها از کوهستان
بالا می‌رن، فرار می‌کنن

19:18.710 --> 19:19.950
به ‌زور می‌تونیم پیداشون کنیم

19:20.310 --> 19:21.310
چه برسه به اینکه نابودشون کنیم

19:21.880 --> 19:23.510
اما این مشکل ارتش شماله

19:23.790 --> 19:25.230
این چه ربطی به تو داره، ارباب لو؟

19:25.830 --> 19:27.000
چرا یهو به این موضوع علاقه‌مند شدی؟

19:30.230 --> 19:32.230
سرورم، نیروها آماده‌ان

19:32.230 --> 19:33.270
هر وقت بخواین می‌تونیم حرکت کنیم

19:33.680 --> 19:34.360
سرورم

19:36.550 --> 19:38.470
سرورم، همین الان از قصر خبر رسیده

19:38.470 --> 19:40.310
عالیجناب امروز میان تا نیروها رو بازبینی کنن

19:40.310 --> 19:41.920
تشریفات سلطنتی از دروازه‌ی سی ما حرکت کرده

19:44.050 --> 19:45.950
!کل ارتش رو در حالت آماده باش قرار بدین

19:46.120 --> 19:47.160
همه‌ی ژنرال‌ها رو جمع کنین

19:47.510 --> 19:49.640
همین الان با من بیاین تا
!محل رزمایش رو آماده کنیم

19:52.400 --> 19:52.950
نه، یه جای کار می‌لنگه

19:53.950 --> 19:54.640
چی شده؟

19:55.030 --> 19:56.200
هنوز زمان بازرسی بزرگ ارتش مشخص نشده

19:56.750 --> 19:57.990
ارتش هم فرصت آماده شدن نداشته

19:58.600 --> 20:00.710
بازرسی نیروها توی زمان صلح خلاف تشریفاته

20:01.160 --> 20:02.710
چرا عالیجناب یهو نظرشون عوض شده؟

20:03.750 --> 20:04.510
یه چیزی توی این ماجرا

20:05.640 --> 20:06.550
درست به نظر نمی‌رسه

20:06.750 --> 20:08.030
واقعا عجیبه

20:08.920 --> 20:10.230
اما حالا که عالیجناب یهویی
می‌خوان نیروها رو بازبینی کنن

20:10.470 --> 20:11.640
فقط ازشون استقبال می‌کنیم

20:11.990 --> 20:12.790
زیادی فکر و خیال نکن

20:13.250 --> 20:15.400
عالیجناب زمان بازرسی رو جلو انداختن

20:16.160 --> 20:17.510
شاید یکی تحریکشون کرده باشه

20:18.920 --> 20:20.120
یه کار فوری دارم که باید انجام بدم

20:20.840 --> 20:21.470
شون ‌چین

20:22.510 --> 20:23.750
اردوگاه رو به تو می‌سپارم

20:24.270 --> 20:25.310
یه راهی پیدا کن

20:25.790 --> 20:26.790
تا جلوی تشریفات سلطنتی رو بگیری

20:34.840 --> 20:36.360
توی این وضعیت کجا داری می‌ری؟

20:36.500 --> 20:38.160
من باید به عالیجناب چی بگم؟

20:38.470 --> 20:39.440
حتی عالیجناب هم

20:39.600 --> 20:40.440
نمی‌تونن تشریفات رو زیر پا بذارن

20:40.840 --> 20:42.840
فقط بگو دفاع اردوگاه هنوز آماده نیست

20:43.080 --> 20:44.120
و ممکنه امنیت عالیجناب به خطر بیفته

20:44.270 --> 20:44.640
یادت باشه

20:45.270 --> 20:46.360
چند نفر از بازرس‌ها رو هم با خودت همراه کن

20:46.840 --> 20:47.950
و به هر قیمتی شده جلوشون رو بگیر

20:48.290 --> 20:48.920
عقلت رو از دست دادی؟

20:49.840 --> 20:51.600
چه چیزی از جونت مهم‌تره؟

20:52.200 --> 20:54.080
نمی‌تونی همینجوری جلوی
تشریفات عالیجناب رو بگیری

20:54.310 --> 20:55.900
نه، تو هیچ جایی نمی‌ری

20:56.440 --> 20:57.840
هر کاری که داری، می‌تونه صبر کنه

20:58.400 --> 21:00.360
!با من میای تا از عالیجناب استقبال کنیم

21:00.510 --> 21:01.750
ژنرال چی درست می‌گه

21:01.880 --> 21:03.360
لطفا بیشتر فکر کنین، سرورم

21:04.510 --> 21:05.510
روی تو حساب می‌کنم

21:06.160 --> 21:06.880
!حرکت کنین

21:15.510 --> 21:17.680
!احمق، یه احمق تمام عیاره

21:19.030 --> 21:20.840
هنوز حتی درباره‌ی بی تائو بهش چیزی نگفتم

21:20.840 --> 21:21.750
برای بی تائو اتفاقی افتاده؟

21:22.310 --> 21:24.080
چ...چیزی نیست

21:24.470 --> 21:25.880
شاید دارم زیادی فکر می‌کنم

21:26.640 --> 21:28.510
کی می‌دونه ارباب کی برمی‌گرده؟

21:31.900 --> 21:36.820
 ⎝مقر راهزنان کوهستان جنوبی⎞ 

21:37.510 --> 21:40.310
!سربازها دارن میان! سربازها دارن میان

21:40.310 --> 21:42.120
!سربازها

21:42.120 --> 21:43.710
!سربازها دارن میان

21:43.710 --> 21:44.900
!سربازها دارن میان

21:56.950 --> 21:57.510
!تکون بخور

22:00.120 --> 22:00.640
!تکون بخور

22:00.710 --> 22:01.230
!عجله کن

22:04.950 --> 22:05.880
خوب نگاه کن

22:06.750 --> 22:07.840
این دوتا رو می‌شناسی؟

22:09.390 --> 22:12.400
...نه، نه...نمی‌شناسمشون

22:12.640 --> 22:13.470
بکشیدش

22:14.710 --> 22:15.750
!نه! صبر کنید! صبر کنین

22:15.750 --> 22:17.160
!به من رحم کنین، ژنرال

22:17.400 --> 22:19.160
!واقعا هیچوقت ندیدمشون

22:19.400 --> 22:20.310
فقط توی کوهستان جنوبی

22:20.310 --> 22:22.310
سیزده‌تا مقر بزرگ وجود داره

22:22.470 --> 22:23.200
سرکرده‌هاشون

22:23.200 --> 22:24.680
همه قاتل‌های بی‌رحمی‌ان

22:24.920 --> 22:26.790
ژنرال، شاید جای اشتباهی اومدین

22:27.270 --> 22:28.310
سیزده‌تا؟

22:29.310 --> 22:30.510
مشکلی نیست

22:31.510 --> 22:32.840
یکی یکی نابودشون می‌کنیم

22:33.360 --> 22:34.600
سرهاشون رو روی زمین می‌غلتونیم

22:34.600 --> 22:35.790
و کوهستان رو با خون قرمز می‌کنیم

22:36.640 --> 22:38.080
قبل از طلوع فردا

22:38.510 --> 22:39.510
پیداشون می‌کنیم

22:40.360 --> 22:41.160
!نه، نه، وایسین

22:42.400 --> 22:44.550
!هر درخواستی داشته باشین انجام می‌دم، ژنرال

22:44.710 --> 22:45.950
صبرم دیگه داره تموم می‌شه

22:47.080 --> 22:48.880
تو جلو میفتی و ما رو
از دروازه‌هاشون رد می‌کنی

22:49.440 --> 22:50.400
تا قبل از غروب

22:51.440 --> 22:52.750
همه‌ی سیزده‌تا سر رو می‌خوام

22:52.750 --> 22:54.640
!مرتب کنار هم چیده شده باشن
یکیشون هم کم نباشه

22:55.030 --> 22:56.680
گوش به فرمانم، ژنرال

22:59.900 --> 23:00.950
 ⎝شیان جوانگ⎞ 

23:00.950 --> 23:02.360
همه‌ی چیزهایی که الان گفتی

23:02.710 --> 23:04.120
حقیقت دارن؟

23:04.400 --> 23:05.750
به یه خدمتکار فراری
از خاندان وی پناه داده

23:05.920 --> 23:07.950
و درباره‌ی ناپدید شدن چند سال پیش
رائو آر هم تحقیق کرده

23:08.440 --> 23:09.520
کی می‌دونه

23:09.520 --> 23:10.640
واقعا چه نقشه‌ای داره؟

23:11.240 --> 23:13.050
آسمان و زمین شاهد من هستن

23:13.550 --> 23:15.550
به جون برادر فقیدم قسم می‌خورم

23:15.880 --> 23:17.360
اگه یه کلمه از حرف‌هام غلط باشه

23:17.360 --> 23:20.470
سزای خیلی بدی نصیبم بشه

23:22.640 --> 23:24.270
این به دختر دوست‌داشتنی
بانو لی مربوط می‌شه

23:24.270 --> 23:25.600
جرات نکردم ازتون پنهونش کنم

23:26.230 --> 23:29.200
به خاطر گوشت و خون خودتون

23:29.440 --> 23:30.550
لطفا این قضیه رو عادلانه قضاوت کنین

23:30.750 --> 23:32.310
و در حق رائو آر
عدالت رو به جا بیارین

23:34.990 --> 23:35.680
بانو لی

23:36.030 --> 23:38.310
بانوی بزرگ وی، بانوی ارشد

23:38.310 --> 23:39.680
اشراف‌زاده وو آن درخواست ملاقات دادن

23:41.800 --> 23:42.470
خیلی هم خوب

23:43.440 --> 23:44.790
همه‌ی کسایی که باید اینجا باشن اومدن

23:45.640 --> 23:46.630
بذار بیان داخل

23:47.360 --> 23:47.930
بله

24:03.870 --> 24:06.610
بانو لی از بانوی بزرگ وی و اشراف‌زاده وو آن
درخواست می‌کنن بیان داخل

24:13.750 --> 24:16.880
رائو ار، همراهم بیا داخل

24:56.710 --> 24:57.600
نیازی به تشریفات نیست

24:58.880 --> 24:59.840
بانوی بزرگ وی

25:00.550 --> 25:01.310
بشینین

25:09.470 --> 25:11.230
زمان‌بندیت عالیه، اشراف‌زاده وو آن

25:11.790 --> 25:13.440
حتی اگه امروز نمیومدی

25:13.710 --> 25:15.600
می‌فرستادم دنبالت

25:16.880 --> 25:17.710
امیدوارم

25:18.080 --> 25:20.200
هشدارم رو فراموش نکرده باشی

25:20.640 --> 25:21.360
....بانو لی

25:21.360 --> 25:24.160
هر توبیخی که می‌خواین بکنینش

25:24.680 --> 25:27.030
تا وقتی که مدرکی

25:27.360 --> 25:29.030
که آورده رو ببینین دست نگه دارین

25:29.510 --> 25:31.400
دقیقا هر چیزی

25:31.400 --> 25:34.920
که بهم گفتی رو به بانو لی بگو

25:38.510 --> 25:39.840
بانو لی

25:40.080 --> 25:40.840
...آ چو

25:41.270 --> 25:41.750
نه

25:41.990 --> 25:43.030
اشراف‌زاده وو آن

25:43.680 --> 25:45.310
دختر خونیم نیست

25:45.550 --> 25:46.710
شونزده سال پیش

25:47.230 --> 25:49.710
زیر یه درخت سرو پیر
توی تپه‌ی پشتی پیداش کردم

25:50.510 --> 25:51.880
دختر بزرگم
توی کوچیکی از دنیا رفت

25:51.990 --> 25:53.120
به خاطر همین خطر کردم

25:53.400 --> 25:55.400
و به این دختر هویت آ چو رو دادم

25:55.750 --> 25:57.470
و به عنوان
دختر بیچاره‌ی خودم بزرگش کردم

25:57.970 --> 26:00.400
خودخواهانه حقیقت رو ازش پنهون کردم

26:00.690 --> 26:02.030
به خاطر جرمم لایق مرگم

26:02.950 --> 26:04.400
لطفا رحم کنین، بانو لی

26:10.230 --> 26:12.120
توی کوهستان پیداش کردی؟

26:12.840 --> 26:15.430
آره، اونجا پیداش کردم

26:16.080 --> 26:16.920
توی شب جشن فانوس

26:17.400 --> 26:18.680
وی رائو رو دزدیدن

26:18.920 --> 26:19.990
و بدون هیچ ردی ناپدید شده بود

26:21.440 --> 26:23.200
یکی مشخصا نقشه کشیده بود
بهش آسیب برسونه

26:23.470 --> 26:24.550
و می‌خواست بمیره

26:25.310 --> 26:26.030
لو لون

26:28.120 --> 26:29.080
بانو لی

26:29.400 --> 26:30.840
همسرم، بانو چانگ

26:31.120 --> 26:32.680
سال‌ها توی عمارت خاندان وی خدمت می‌کرد

26:32.990 --> 26:33.880
اون از تمام

26:33.880 --> 26:35.680
اتفاقات اون عمارت خبر داشت

26:35.680 --> 26:37.790
یه روز، اتفاقی اون رو دید

26:37.950 --> 26:38.680
!کار خودش بود

26:39.160 --> 26:41.200
اون با رشوه دادن به دایه و نگهبان‌ها

26:41.200 --> 26:43.200
و همدستی با خلافکارها، بانوی جوان رو دزدید و فروخت

26:43.230 --> 26:45.920
بعدش، از ترس اینکه اعدام بشه

26:46.030 --> 26:46.920
بی‌رحمانه

26:47.200 --> 26:48.880
بانوی جوان رو توی بیابون ول کرد

26:48.880 --> 26:50.840
!و گذاشت به حال خودش بمیره

26:51.400 --> 26:53.030
شبی که بانوی جوان ناپدید شد

26:53.030 --> 26:54.030
...لباس سرخ رنگی تنش بود

26:54.030 --> 26:55.310
لازم نیست اینا رو بهم بگی

26:55.680 --> 26:56.920
شبی که وی رائو ناپدید شد

26:56.920 --> 26:58.310
وزارت عدلیه همه جا اعلامیه پخش کرد

26:58.590 --> 27:00.360
همه می‌دونستن چه لباسی تنش بود

27:00.790 --> 27:03.080
ردایی سرخ با نقش ابر

27:03.200 --> 27:04.950
که روش شنلی از پوست روباه سفید پوشیده بود

27:05.230 --> 27:07.440
چی؟ لباس‌ها رو پیدا کردین؟

27:07.600 --> 27:08.680
البته که پیدا کردیم

27:09.790 --> 27:11.920
مادرخونده‌ام سال‌ها اونا رو زیر اجاق پنهون کرده بود

27:12.440 --> 27:13.550
تازه پیداشون کردیم

27:15.030 --> 27:15.680
بی تائو

27:22.030 --> 27:22.950
این هم مدرکش

27:23.310 --> 27:24.440
یه نگاه بندازین خودتون متوجه می‌شین، بانو لی

27:34.320 --> 27:35.030
یینگ گو

27:36.060 --> 27:39.940
 ♪نزدیکم می‌شی و شونه‌ات رو تکیه‌گاهم می‌کنی♪ 

27:40.100 --> 27:43.140
 ♪من رو از نگاه‌های کنجکاو دیگران پنهان می‌کنی♪ 

27:44.140 --> 27:47.260
 ♪همیشه پشت حرف‌های سرسختانه‌ام پنهان شدم♪ 

27:47.860 --> 27:51.220
 ♪یاد گرفتم بین این منجلاب نقابی به چهره بزنم♪ 

27:51.500 --> 27:55.420
 ♪اما حالا سایه‌ی تو تنها پناهمه♪ 

27:55.500 --> 27:58.860
 ♪و دیگه فراموش کردم چطوری بجنگم♪ 

28:00.780 --> 28:05.260
 ♪انقدر به هم نزدیکیم که صدای رها شدن ضربان قلبم رو می‌شنوم♪ 

28:05.300 --> 28:08.580
 ♪چشم‌هات پر از احساساتیه که هرگز به زبون نیومدن♪ 

28:08.900 --> 28:12.860
♪ ♪این زندگی سرگردون هیچوقت خونه‌ی ای نداشت♪ 

28:12.980 --> 28:16.220
 ♪آخر توی این لحظه هویت خودش رو پیدا کرد♪ 

28:17.020 --> 28:20.980
 ♪انقدر به هم نزدیکیم که می‌تونم صدای اطمینان رو بشنوم♪ 

28:21.060 --> 28:24.900
 ♪نفس‌هات تنها آرامشیه که درک می‌کنم♪ 

28:25.020 --> 28:29.100
 ♪تموم حرف‌هایی که هیچوقت جرات گفتنشون رو نداشتم♪ 

28:29.100 --> 28:34.740
 ♪حالا توی آغوشت انعکاس پیدا کردن♪ 

28:42.220 --> 28:43.980
 ⎝عمری طولانی، برکتی بی‌پایان⎞ 

29:04.450 --> 29:05.510
 ❲وی جین، دومین پسر بانوی بزرگ وی❳ 
این یکی قشنگه

29:05.680 --> 29:06.360
قشنگه، نه؟

29:06.700 --> 29:08.860
 ⎝عمری طولانی، برکتی بی‌پایان⎞ 

29:11.970 --> 29:13.790
همه‌اش به فکر اینی که برای دخترت هدیه بخری

29:21.310 --> 29:21.820
بیا

29:22.230 --> 29:23.040
بذار برات بذارمش

29:23.780 --> 29:30.220
 ♪نپرس کی راز دل اون یکی رو فهمیده♪ 

29:30.940 --> 29:37.820
 ♪تنها چیزی که می‌خوام آرامش همین لحظه‌ست♪ 

29:44.640 --> 29:45.490
...مادر

29:45.940 --> 29:46.640
...من

30:11.440 --> 30:14.030
درسته، اون موقع، وی جین

30:14.660 --> 30:17.380
شخصا روی قفل طول عمر

30:17.880 --> 30:19.160
"عمری طولانی"

30:19.570 --> 30:21.230
و "برکت بی‌پایان" رو حک کرد

30:22.120 --> 30:23.550
اما وقتی رائو به دنیا اومد

30:25.570 --> 30:27.710
اسمش رو مینگ جو گذاشتم

30:28.680 --> 30:30.470
دختر عزیزم

30:30.750 --> 30:32.470
که مثل مروارید توی دست‌هام بود

30:33.200 --> 30:35.360
اما از ترس اینکه از برکتش کم بشه

30:36.160 --> 30:37.510
فقط جرات کردم با خطی خیلی ریز

30:37.880 --> 30:39.750
...پشت قفل طول عمر

30:40.840 --> 30:43.460
تقدیم به دختر دلبندم، مینگ جو" رو حک کنم"

30:44.580 --> 30:45.680
اون نوشته‌ی ریز

30:46.200 --> 30:48.080
هیچوقت توی پرونده‌ی این ماجرا ثبت نشد

30:48.470 --> 30:50.400
و افراد خیلی کمی از وجودش خبر داشتن

30:52.440 --> 30:54.750
اما پشت این قفل طول عمر

30:55.640 --> 30:57.310
هیچ نوشته‌ای وجود نداره

31:13.470 --> 31:14.230
...چطور

31:15.600 --> 31:16.550
چطور ممکنه؟

31:21.680 --> 31:23.680
وقتی بانوی اشراف‌زاده وو آن رو پیدا کردم

31:23.680 --> 31:25.790
دقیقا همین قفل طول عمر رو به گردن داشت

31:26.200 --> 31:28.270
می‌دونستم این قفل به هویت واقعی اون مربوط می‌شه

31:28.640 --> 31:29.910
می‌ترسیدم یکی بفهمه

31:29.910 --> 31:31.120
و بچه‌ام رو ازم بگیره

31:31.750 --> 31:34.080
ما فقیر بودیم، ولی هیچوقت جرات نکردم بفروشمش

31:34.600 --> 31:35.750
این خودشه

31:38.160 --> 31:39.030
بانو لی

31:39.840 --> 31:42.230
ممکنه اشتباهی شده باشه؟

31:43.310 --> 31:44.080
مادر

31:44.550 --> 31:46.310
شما رائو آر رو از وقتی بچه بود

31:46.310 --> 31:47.920
خودتون بزرگ کردین

31:48.120 --> 31:50.440
هیچ‌وقت هم شکی نبود که اون کیه

31:50.920 --> 31:53.510
حالا یکی دیگه هم ادعا می‌کنه مادرشه

31:53.710 --> 31:56.640
پس باید یادگاری‌ها کاملا با هم جور دربیاد

31:56.640 --> 31:58.710
تا بشه حرفشون رو باور کرد

31:58.710 --> 32:01.270
لطفا آروم باشین

32:02.230 --> 32:03.510
بذارین بانو لی

32:04.640 --> 32:06.230
با دقت ازشون بازجویی کنه

32:07.270 --> 32:08.160
لو لون

32:09.400 --> 32:11.030
همسرت، بانو چانگ، کجاست؟

32:11.640 --> 32:12.600
مرده

32:13.120 --> 32:15.230
!کشتنش

32:15.360 --> 32:16.230
وی هنگ ئه

32:17.640 --> 32:19.360
تو بانو چانگ رو کشتی؟

32:20.990 --> 32:22.360
!بانو لی، بهم تهمت زدن

32:22.880 --> 32:23.840
اون زن

32:23.990 --> 32:26.120
اشیای قیمتی رو دزدید و از عمارت فرار کرد

32:26.120 --> 32:28.080
از صخره افتاد پایین، حقش بود

32:29.550 --> 32:31.640
رائو آر برادرزاده‌ی خودمه

32:31.790 --> 32:33.950
من شوهر دارم، و به‌ هر حال نمی‌تونم وارث ثروت خانواده‌ی برادرم بشم

32:33.950 --> 32:35.310
اینکه بخوام به وی رائو آسیب بزنم

32:35.310 --> 32:37.120
اصلا منطقی نیست

32:37.880 --> 32:40.510
این مرد خائن و طمع‌کاره

32:40.510 --> 32:42.440
اون و زنش با هم همدست بودن

32:42.790 --> 32:45.840
!حالا هم با غریبه‌ها همدست شده تا به ارباب‌های خودش تهمت بزنه

32:46.160 --> 32:47.950
چه سودی از این کار می‌بره؟

32:48.680 --> 32:49.510
بانو لی

32:50.030 --> 32:51.510
!لطفا حقیقت رو ببینین

32:51.790 --> 32:54.510
!چهل ضربه شلاقش بزنین، بعد دوباره ازش بازجویی کنین

32:54.920 --> 32:55.600
!نگهبان‌ها

32:55.920 --> 32:57.270
!بانو لی، !رحم کنین خواهش می‌کنم

32:57.270 --> 32:59.310
!هرچی گفتم حقیقت داشت

32:59.310 --> 33:01.030
!م...من جرات نمی‌کنم دروغ بگم

33:01.030 --> 33:02.400
!رحم کنین، بانو لی !رحم کنین

33:02.400 --> 33:03.840
!بانو لی، با کتک نمی‌تونین ازش اعتراف بگیرین

33:03.840 --> 33:05.270
تو اجازه‌ی حرف زدن نداری

33:14.550 --> 33:16.680
!اعتراف می‌کنم !اعتراف می‌کنم

33:17.510 --> 33:18.600
!همه‌ چیز رو می‌گم

33:22.470 --> 33:23.470
بانو لی

33:24.230 --> 33:25.880
من دروغ گفتم

33:25.990 --> 33:27.270
حقیقت اینه که

33:27.640 --> 33:29.840
به دستور بانو‌ی اشراف‌زاده وو آن این کار رو کردم

33:46.510 --> 33:48.270
!عجله کنین !تندتر

33:48.790 --> 33:51.080
مادر، سرورم چه پیغامی فرستاده

33:51.080 --> 33:53.400
که اینطور با عجله دارین به شیان‌ جوانگ می‌رین؟

33:53.790 --> 33:55.640
چرا خواهر رو با خودمون نمی‌بریم؟

33:56.600 --> 33:58.680
این موضوع به بانوی اشراف‌زاده وو آن مربوطه؟

33:58.680 --> 33:59.790
اون از پس کارهای مهم برنمیاد

33:59.920 --> 34:01.790
فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه

34:02.120 --> 34:03.270
تو عاقل و خونسردی

34:03.510 --> 34:05.030
فعلا سؤال نپرس

34:05.030 --> 34:06.270
وقتی رسیدیم می‌فهمی

34:09.390 --> 34:10.270
!تو

34:12.910 --> 34:13.790
چه خبره؟

34:14.200 --> 34:16.200
بانو، دو تا کالسکه دم دروازه‌ی شهر به هم برخورد کردن

34:16.200 --> 34:17.230
هیچکدوم هم کوتاه نمیان

34:17.230 --> 34:18.680
برای همین راه دروازه رو بستن

34:18.680 --> 34:19.480
!از یه راه دیگه برین، زود

34:19.680 --> 34:20.830
اگه از سمت غرب دور بزنیم

34:21.000 --> 34:22.200
راه خیلی طولانی می‌شه

34:22.200 --> 34:24.430
شاید تا ساعت شو به عمارت نرسیم

34:24.680 --> 34:27.350
وای، این خیلی بده، خیلی بد

34:28.310 --> 34:30.480
!راه رو برای کالسکه‌ی فرماندار باز کنین

34:34.200 --> 34:35.870
!از راه فرعی برین !عجله کنین

34:38.040 --> 34:38.640
...اون

34:38.960 --> 34:40.790
دویست سکه بهم داد

34:40.960 --> 34:42.430
و گفت یه مشت دروغ سر هم کنم

34:42.430 --> 34:43.870
!تا بانو هنگ‌ ئه رو بدنام کنم

34:43.870 --> 34:46.390
ماجرای رشوه دادن به دایه و عوض کردن دختر

34:46.390 --> 34:47.910
همه‌اش رو همین شیاد از خودش درآورده بود

34:47.910 --> 34:50.600
!حتی مدرک هم جعل کرده بود تا همه رو فریب بده

34:50.600 --> 34:51.310
دیدین؟

34:51.390 --> 34:53.710
اون حتی یه قفل طول عمر یکسان هم پیدا کرده

34:53.710 --> 34:55.790
من اولش جرات نکردم

34:55.790 --> 34:58.390
ا...اما اون مدام من رو وسوسه می‌کرد

34:58.910 --> 35:01.910
اون می‌دونست که دقیقا شبیه بانو وی رائوئه

35:01.910 --> 35:04.430
!برای همین همچین نقشه‌ی جسورانه‌ای رو طراحی کرد تا شما رو به جون هم بندازه

35:05.040 --> 35:08.120
به هر حال، همسر من دیگه خیلی وقته که مرده

35:08.420 --> 35:10.750
دایه و نگهبان‌ها هم همگی مردن، دیگه شاهدی نمونده

35:10.910 --> 35:13.270
با راست و دروغی که در هم آمیخته شدن، اون به راحتی می‌تونه اوضاع رو دستکاری کنه

35:13.560 --> 35:15.830
اگه حتی بخشی از داستانش رو باور می‌کردین

35:15.830 --> 35:17.600
اون می‌تونست بقیه‌اش رو هم واقعی جلوه بده

35:17.600 --> 35:19.200
و عنوان بانوی اشراف‌زاده رو تصاحب کنه

35:19.200 --> 35:22.160
!و تا ابد در ثروت و تجمل زندگی کنه

35:22.160 --> 35:24.230
اون حتی به من وعده‌ی یه عمارت و زمین حاصلخیز رو داد

35:24.230 --> 35:25.910
به علاوه‌ی یه همسر زیبای جدید

35:25.910 --> 35:27.520
من یه لحظه عقلم رو از دست دادم

35:27.520 --> 35:28.830
طمع چشم‌هام رو کور کرد

35:28.830 --> 35:30.350
!من لایق مرگم

35:30.350 --> 35:31.520
!من لایق مرگم

35:31.520 --> 35:32.960
!ای مار دروغگو

35:33.600 --> 35:35.710
تو ادعا کردی که خدمتکار خاندان وی هستی و دنبال حمایت من می‌گردی

35:36.600 --> 35:37.790
!اما یه کسی تو رو از قبل خریده بود

35:37.790 --> 35:39.270
!تو این تله رو پهن کردی تا منو به دام بندازی

35:39.640 --> 35:40.960
اگه این قفل طول عمر جعلی باشه

35:40.960 --> 35:43.080
پس لباس‌ها و کفش‌ها و جوراب‌ها هم باید جعلی باشن؟

35:43.200 --> 35:45.790
من فقط یه بچه بودم، چطور ممکن بود

35:45.790 --> 35:47.040
درباره‌ی وسایل شخصی

35:47.040 --> 35:48.960
یه دختر اشراف‌زاده از خاندان وی اون هم حالا که این همه وقت ازش گذشته، چیزی بدونم؟

35:49.270 --> 35:50.600
حتی اگه همه‌اشون جعلی باشن

35:51.390 --> 35:53.160
چرا دایه و نگهبان‌های فراری

35:53.390 --> 35:55.160
دقیقا باید توی کوه جنوبی کشته می‌شدن؟

35:55.520 --> 35:57.790
اگه اون ساکت کردن شاهدها نبود، پس چی بود؟

35:57.790 --> 36:00.040
چطور جرات می‌کنی همچین دروغ بی‌شرمانه‌ای رو بگی؟

36:00.270 --> 36:01.750
از مجازات الهی نمی‌ترسی؟

36:02.230 --> 36:03.160
بانو لی

36:03.160 --> 36:05.790
من برای حرفم مدرک دارم

36:06.080 --> 36:07.430
من حتی یه سکه از اون رشوه‌ای که

36:07.430 --> 36:09.480
به من دادن رو خرج نکردم

36:09.480 --> 36:11.090
همه‌اش رو بیرون شهر زیر

36:11.090 --> 36:12.680
درخت نارون پیر توی شیب جی وی دفن کردم

36:13.040 --> 36:14.160
اگه حرف منو باور نمی‌کنین

36:14.160 --> 36:15.520
یه نفر رو بفرستین تا اونجا رو بکنه

36:20.870 --> 36:21.600
نگهبان‌ها

36:22.910 --> 36:24.270
اون رو ببرین تا مدرک رو بیاره

36:27.680 --> 36:28.200
!راه بیفت

36:29.640 --> 36:31.910
بانو لی، وقتی مدرک پیدا شد

36:32.160 --> 36:33.480
خود ارباب لو هم اون رو دیده

36:33.600 --> 36:34.870
اون می‌تونه برای من شهادت بده

36:35.350 --> 36:36.560
ارباب لو؟

36:37.310 --> 36:38.480
تو همچین ارباب لو رو طلسم کردی

36:38.480 --> 36:40.310
که دیگه نمی‌تونه درست رو از غلط تشخیص بده

36:40.310 --> 36:42.160
اونوقت انتظار داری اون درباره‌ی حقیقت نظر بده؟

36:43.040 --> 36:44.480
هر کس که  بخواد بچه‌ای رو بدزده و بفروشه

36:44.790 --> 36:46.230
هیچوقت هیچ مدرکی رو از خودش به جا نمی‌ذاره

36:46.230 --> 36:48.160
اونا خیلی وقت پیش همه‌ی اونا رو یا سوزوندن یا دفن کردن

36:50.600 --> 36:51.230
اینا

36:52.390 --> 36:53.520
!همه جعلی هستن

36:54.270 --> 36:55.000
!جعلی

36:55.120 --> 36:56.350
!تک تکشون جعلی هستن

37:04.790 --> 37:06.710
عروس قلابی که اون زمان پیدا کردم

37:07.600 --> 37:10.040
انقدر حریصه که

37:10.270 --> 37:12.520
یه دروغ شاخدار سر هم کرده

37:12.750 --> 37:14.870
تا جای رائو آر رو بگیره

37:15.230 --> 37:18.520
به عنوان عمه‌اش، همه‌ی اینا تقصیر منه

37:18.830 --> 37:21.710
اجازه دادم که یه گرگی مثل اون وارد خاندانمون بشه و باعث شدم که به رائو آر آسیب بزنه

37:22.680 --> 37:23.640
بانو لی

37:23.960 --> 37:25.040
این مادر و دختر

37:25.310 --> 37:27.520
مخفیانه توطئه کردن

37:27.520 --> 37:28.680
تا خودشون رو به جای یه اشراف زاده جا بزنن

37:29.230 --> 37:31.160
!اونا نباید بخشیده بشن

37:31.430 --> 37:33.230
!نه! قسم می‌خورم ما همچین کاری نکردیم

37:33.600 --> 37:35.430
من واقعا لقب بانوی اشراف‌زاده وو آن رو برداشتم

37:35.870 --> 37:37.480
جرات نمی‌کنم که دروغ بگم

37:39.390 --> 37:41.160
رائو آر دختر تنی تو نیست

37:42.790 --> 37:45.430
اما با این حال انقدر مشتاقی تا منو محکوم کنی

37:46.640 --> 37:48.270
واقعا دنبال چی هستی؟

37:49.000 --> 37:50.310
من دنبال چی هستم؟

37:50.640 --> 37:52.040
دنبال چی می‌تونم باشم؟

37:52.520 --> 37:54.600
من فقط برای اون بچه‌ی بیچاره دلم می‌سوزه

37:54.600 --> 37:56.560
بچه‌ای که برادرم از خودش به جا گذاشته

37:58.200 --> 37:59.430
بله، واقعا رقت‌انگیزه

38:02.160 --> 38:04.230
پدر واقعیم توی جنگ کشته شد

38:04.600 --> 38:06.960
و دختر کوچیکش رو به خانواده‌ی خودش سپرد

38:08.960 --> 38:09.910
به امید اینکه شما

38:10.600 --> 38:12.960
دختر عزیزش رو بزرگ کنین و عزیز بدارین

38:13.350 --> 38:15.600
از کجا باید می‌دونست که خواهر خودش

38:15.600 --> 38:18.040
دوتا دختر رو به خاطر منفعت
خودخواهانه‌اش عوض می‌کنه؟

38:18.790 --> 38:22.160
یکی توی ناز و نعمت بزرگ شد

38:22.790 --> 38:25.350
در حالی که اون یکی توی فقر
!زندگی کرد و روونه‌ی لبه‌ی پرتگاه شد

38:27.120 --> 38:28.160
وی هنگ ئه

38:28.600 --> 38:29.910
از خودت بپرس

38:30.830 --> 38:32.040
بعد از تموم کار‌هایی که کردی

38:32.040 --> 38:34.230
می‌تونی با برادری که توی جنگ
کشته شد چشم توی چشم بشی؟

38:34.230 --> 38:35.680
می‌تونی با وجدان خودت رو‌به‌رو بشی؟

38:35.680 --> 38:36.710
!دهنت رو ببند

38:37.230 --> 38:38.560
!وجدان من راحته

38:38.710 --> 38:40.000
!من هیچ کاری نکردم

38:40.270 --> 38:41.830
!می‌تونم به آسمون قسم بخورم

38:42.200 --> 38:43.640
از چی باید بترسم؟

38:53.230 --> 38:54.040
بی تائو

38:55.680 --> 38:58.230
تو توی خاندان وی بزرگ شدی

38:58.230 --> 39:00.680
همیشه کنار بانو وی بودی

39:00.680 --> 39:03.430
اون بیشتر از هر کسی بهت اهمیت می‌داد

39:03.750 --> 39:07.200
چطور تونستی هر کاری
که خاندان وی برات کرد رو فراموش کنی

39:07.480 --> 39:09.000
و به یکی کمک کنی همچین شرارتی بکنه؟

39:09.200 --> 39:10.870
چطور تونستی به یه شیاد خدمت کنی؟

39:11.680 --> 39:12.480
بی تائو

39:13.000 --> 39:16.000
بهمون بگو، چی می‌دونی؟

39:41.640 --> 39:42.870
تو بودی

39:46.870 --> 39:49.230
تو قفل طول عمر رو عوض کردی

39:50.830 --> 39:51.750
...بانو

39:52.750 --> 39:53.640
...من

39:55.000 --> 39:55.870
...من

39:58.230 --> 40:01.000
اگه به وقت‌کشی ادامه بدی
بانو لی رو عصبانی می‌کنی

40:01.000 --> 40:02.600
بعدش بیرون کشیده می‌شی
!و تا حد مرگ کتک می‌خوری

40:03.040 --> 40:05.000
پدر و مادر و برادرهات هم

40:05.000 --> 40:05.910
!مجازات می‌شن

40:08.120 --> 40:09.870
بهتره حقیقت رو بگی

40:10.270 --> 40:11.200
نترس

40:11.790 --> 40:13.520
تا وقتی حقیقت رو بگی

40:13.750 --> 40:14.910
بانو لی

40:15.350 --> 40:17.200
کاری می‌کنه که عدالت برقرار بشه

40:17.710 --> 40:18.430
!حرف بزن

40:18.560 --> 40:19.640
زبونت رو موش خورده؟

40:20.270 --> 40:21.270
!گفتم، حرف بزن

40:24.980 --> 40:27.780
 ♪این دنیای سرد و بی‌حاصل رو دیدم♪ 

40:28.100 --> 40:31.540
 ♪و این راه طولانی و مبهمی که پیش روئه♪ 

40:32.580 --> 40:36.180
 ♪آغشته به گل، فرسوده از باد و یخبندان♪ 

40:36.420 --> 40:39.300
 ♪همچنان تسلیم نمی‌شم♪ 

40:40.300 --> 40:43.260
 ♪...دروغ‌های این دنیا رو به چشم دیدم♪ 

40:45.430 --> 40:46.600
پس قضیه این بود

40:49.790 --> 40:52.040
از همون اولین روزی که وارد عمارت خاندان وی شدم

40:53.790 --> 40:55.080
یکی از قبل

40:55.080 --> 40:56.640
یه مهره کنارم کار گذاشته بود

40:58.120 --> 41:00.080
که منتظر همین روز بود

41:02.640 --> 41:03.870
من خیلی احمق بودم

41:04.640 --> 41:05.710
خیلی ساده‌لوح

41:07.270 --> 41:09.640
و خیلی درمونده برای پیدا کردن مادر واقعیم بودم

41:11.680 --> 41:14.080
که تله‌ی جلوی چشمم رو ندیدم

41:21.910 --> 41:23.000
وی هنگ ئه

41:27.430 --> 41:28.750
وقتی اون موقع ناپدید شدم

41:29.750 --> 41:31.370
حتما از داخل عمارت کمک داشتی

41:31.370 --> 41:32.640
!تا ما رو عوض کنی

41:34.680 --> 41:35.830
اون کی می‌تونست باشه؟

41:36.750 --> 41:37.600
...تو

41:40.350 --> 41:42.790
تو واقعا زبون تیزی داری

41:43.750 --> 41:45.200
دفاع رو به حمله تبدیل می‌کنی

41:45.710 --> 41:47.310
و مدام اتهاماتت رو ادامه می‌دی

41:47.870 --> 41:50.040
هیچ مدرکی نداری

41:50.040 --> 41:53.640
با این حال حقیقت رو تحریف می‌کنی
و به بقیه تهمت می‌زنی

41:54.600 --> 41:57.960
هنوز جوونی، توی مسیر درست بمون

41:58.850 --> 42:02.600
انتخاب احمقانه‌ای نکن که بعدا پشیمون بشی

42:03.870 --> 42:05.350
قفل طول عمر رو می‌شه جعل کرد

42:06.560 --> 42:07.960
شاهد رو می‌شه خرید

42:11.390 --> 42:12.790
شانزده‌ سال گذشته

42:14.080 --> 42:15.350
یکی عمدا دخالت کرده

42:16.000 --> 42:17.350
سعی کرده حقیقت رو به دروغ تبدیل کنه

42:17.870 --> 42:19.480
و مادر و دختر رو از هم جدا نگه داره

42:20.350 --> 42:21.600
ولی من می‌خوام ازتون بپرسم

42:23.640 --> 42:24.640
بانو لی

42:27.600 --> 42:30.350
چرا دختر خودتون رو از دست دادین؟

42:30.600 --> 42:31.830
پس چرا

42:32.310 --> 42:34.000
وقتی حقیقت درست جلوی چشمتونه

42:34.000 --> 42:35.270
اون رو نمی‌بینین

42:35.600 --> 42:37.830
و می‌ذارین با دروغ بهش تهمت بزنن؟

42:45.270 --> 42:46.200
چرا؟

42:56.680 --> 42:57.750
!مادر

43:14.710 --> 43:15.960
مادر، حواستون سر جاش نیست

43:16.200 --> 43:17.600
چطور حرف یه شیاد رو باور می‌کنین؟

43:18.040 --> 43:19.600
با زبون‌بازی‌هاش

43:19.600 --> 43:21.120
حق و باطل رو جابه‌جا می‌کنه

43:22.270 --> 43:23.200
حرف اون رو باور می‌کنین

43:23.430 --> 43:25.230
اما حرف دختر خودتون رو نه؟

43:26.560 --> 43:28.270
مادر، به من نگاه کنین

43:30.200 --> 43:31.230
این رو لمس کنین

43:33.390 --> 43:35.080
اون موقع که خاندان وی رو ترک کردین

43:35.830 --> 43:37.710
مادربزرگ هنوز داغ مرگ زودهنگام پدرم رو داشت

43:38.120 --> 43:39.560
هیچکس توی خاندان فرصت نمی‌کرد به من برسه

43:40.160 --> 43:41.480
یواشکی از خونه بیرون زدم

43:41.790 --> 43:43.390
به این امید که توی قصر پیداتون کنم

43:43.750 --> 43:45.430
اما پله‌ها خیلی بلند بودن

43:45.750 --> 43:46.710
پام لیز خورد و افتادم

43:46.710 --> 43:48.000
اینطوری این زخم رو برداشتم

43:49.710 --> 43:52.430
این زخم نشون می‌ده چقدر دلتنگتون بودم، مادر

43:55.310 --> 43:56.080
مادر

43:57.960 --> 43:59.940
مادر، واقعا می‌خواین حرف اون رو باور کنین

43:59.940 --> 44:01.230
و دختر خودتون رو کنار بذارین؟

44:03.200 --> 44:04.270
هنوز درد می‌کنه؟

44:42.200 --> 44:45.560
دنیا چرا به همچین روزی افتاده؟

44:46.600 --> 44:49.160
دیگه چی راسته، چی دروغ؟

44:49.680 --> 44:50.390
...من

44:52.230 --> 44:52.960
مادر

44:53.910 --> 44:55.750
بهتره این موضوع رو

44:56.160 --> 44:57.560
به بانو لی بسپاریم

44:58.060 --> 45:00.430
اگه بانو لی قاطعانه تصمیم بگیرن

45:00.430 --> 45:01.870
و به این ماجرا خاتمه بدن

45:01.870 --> 45:04.680
خاندان لو می‌فهمه که کار تموم شده

45:04.680 --> 45:06.830
و دیگه جرات مخالفت ندارن

45:06.910 --> 45:08.830
لو جو هر چقدر هم گستاخ باشه

45:09.600 --> 45:10.960
بالاخره بزرگ خاندان

45:10.960 --> 45:13.230
اون فرماندار پیر و درستکاره

45:13.640 --> 45:15.350
وقتی کار تموم بشه

45:15.350 --> 45:17.910
دو خاندان می‌تونن بقیه‌ی مسائل رو حل کنن

45:17.910 --> 45:20.040
اونوقت روی همه چیز می‌شه سرپوش گذاشت

45:20.270 --> 45:22.430
بدون اینکه پای خاندان وی به وسط باز بشه

45:23.560 --> 45:25.270
اونوقت خیالتون راحت می‌شه

45:25.710 --> 45:26.560
ما هم می‌تونیم

45:27.830 --> 45:29.520
جوابی به پدر مرحوم بانوی چهارم

45:29.520 --> 45:32.350
بدیم و حقش رو ادا کنیم

45:32.640 --> 45:33.830
فقط می‌ترسم

45:34.030 --> 45:36.750
بانو لی دودل بشن

45:36.750 --> 45:39.230
و دلشون به رحم بیاد

45:45.710 --> 45:46.520
مادر

45:47.430 --> 45:48.640
دیگه همه چیز ثابت شده

45:48.910 --> 45:50.270
!اون دیگه حرفی برای دفاع از خودش نداره

45:50.680 --> 45:52.230
باز هم می‌خواین از این دروغگو طرفداری کنین

45:52.390 --> 45:53.870
و بذارین جلوی همه تحقیرم کنه

45:53.870 --> 45:55.430
و آبروی پدرم رو ببره؟

45:56.080 --> 45:57.640
!مادر، همین حالا تصمیم بگیرین

46:04.960 --> 46:05.830
آ چو

46:07.270 --> 46:08.960
حرف دیگه‌ای برای گفتن داری؟

46:10.000 --> 46:11.200
حرفی ندارم

46:14.270 --> 46:15.000
!نگهبان‌ها

46:15.960 --> 46:16.430
...ببرینش

46:20.200 --> 46:20.960
!کافیه

46:48.180 --> 46:53.740
 ♪نور شمع یهو پنجره رو به سردی می‌کشونه♪ 

46:54.780 --> 47:01.140
 ♪سایه‌ی کی توی دل یکی دیگه موج میندازه؟♪ 

47:02.140 --> 47:08.220
 ♪اون آه آرومه ولی مثل طبل توی گوشم می‌پیچه♪ 

47:09.420 --> 47:15.980
 ♪و دنیای دور و برمون رو توی سکوتی عجیب فرو می‌بره♪ 

47:16.940 --> 47:22.660
 ♪عادت کردم توی سرمای این دنیا قدم بزنم♪ 

47:23.940 --> 47:29.980
 ♪سایه‌های شکسته‌ی پشت این همه شکوه رو دیدم♪ 

47:31.220 --> 47:37.300
 ♪ولی تو مثل باد، آرامش چشم‌هام رو به هم می‌زنی♪ 

47:38.500 --> 47:45.380
 ♪تا این بازیِ محک زدن همدیگه، دیگه برنده و بازنده‌ای نداشته باشه♪ 

47:45.660 --> 47:52.860
 ♪انقدر به هم نزدیکیم که یادم می‌ره چطور نفس بکشم♪ 

47:53.780 --> 48:00.780
 ♪نگاهت مثل آتیش لرزونطه که رازهای منو می‌سوزونه♪ 

48:01.100 --> 48:05.860
 ♪اون تیزی و جسارتی که پشت ضعفم پنهون کردم♪ 

48:06.580 --> 48:14.620
 ♪با نزدیک شدنت از هم می‌پاشه♪ 

48:14.700 --> 48:22.820
 ♪انقدر به هم نزدیکیم که صدای رها شدن ضربان قلبم رو می‌شنوم♪ 

48:22.900 --> 48:29.660
 ♪توی این لحظه کی نقشه‌اش رو باخت و کی نفسش بند اومد♪ 

48:30.180 --> 48:35.660
 ♪حتی اگه هنوز هم دستم بهت نرسه♪ 

48:35.740 --> 48:43.100
 ♪حداقل الان فقط یه وجب بینمون فاصله هست♪ 
