WEBVTT

00:00.115 --> 00:20.115
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: Zara ✧

00:58.200 --> 01:01.176
ꙿ‧☙ ⧛در چنـگ اسـارت⧚ ❧‧ꙿ

01:01.176 --> 01:03.146
ꙿ⧛قسمت هفتم⧚ꙿ

01:03.146 --> 01:07.168
<i>⧛جائو شی مرده⧚</i>

02:07.994 --> 02:10.515
این شکوفه‌های آلویی که کشیدی
خیلی زیباست، عزیزم

02:11.754 --> 02:12.874
دوستشون داری، عزیزم؟

02:14.594 --> 02:15.235
بانو

02:25.594 --> 02:26.274
چطور پیش رفت؟

02:27.235 --> 02:29.834
توی سه روز اخیر هیچکس نزدیک اون اتاق نشده

02:29.994 --> 02:32.034
صندوق سنگی همچنان بسته‌ست

02:32.635 --> 02:35.154
اول فکر کردم رابط هنوز نرسیده

02:35.754 --> 02:38.635
خوشبختانه، شما روی دفتر
پودر جذب پروانه‌ ریخته بودین

02:39.115 --> 02:42.154
وقتی دیدم پروانه‌ی نقره‌ای داره
بی‌قراری می‌کنه؛ آزادش کردم

03:10.874 --> 03:13.355
من رو به سمت عمارت صدراعظم راست هدایت کرد

03:14.554 --> 03:16.434
وارد عمل بشیم، بانو؟

03:20.434 --> 03:21.115
نه هنوز

03:22.235 --> 03:26.314
نزدیک اتاق مخفی کسی رو ندیدی؟

03:28.115 --> 03:29.355
چند نفر رو می‌فرستم مراقب باشن

03:30.955 --> 03:31.915
یه چیز دیگه هم هست

03:32.115 --> 03:34.834
توی راه برگشتم، به یکی از افراد
بانوی دوم برخوردم

03:35.274 --> 03:37.075
گفتن بانو شوان جی می‌خوان یه چیزی بهتون بگن

03:37.594 --> 03:39.554
و می‌خوان همین الان
توی می‌خونه‌ی زویی شیان شما رو ببینن

03:39.955 --> 03:40.955
چیزی که می‌خواین بدونین رو پیشش داره

03:41.475 --> 03:42.314
می‌خونه‌ی زویی شیان؟

03:47.603 --> 03:50.163
(می‌خونه‌ی زویی شیان)

04:00.154 --> 04:01.994
خواهر -
خوش اومدی -

04:03.075 --> 04:04.395
پس می‌خونه‌ی زویی شیان اینه؟

04:05.034 --> 04:06.714
از آخرین باری که دیدمت خیلی وقت می‌گذره

04:08.395 --> 04:08.895
آ لو

04:09.115 --> 04:10.314
خیلی دلم برات تنگ شده بود

04:10.754 --> 04:12.515
ما رو دعوت کرد اینجا
خودش فلنگ رو بست؟

04:12.714 --> 04:13.515
همین رو بگو

04:16.475 --> 04:17.475
اینجا چیکار می‌کنی؟

04:17.954 --> 04:18.835
که یه نفر رو ببینم

04:25.675 --> 04:27.874
آ لو

04:28.434 --> 04:31.115
طبیب چین، عمارت شوان جی
می‌خونه‌ی زویی شیان

04:31.514 --> 04:33.035
نمی‌دونم واقعا دنبال چی هستی

04:33.634 --> 04:35.994
ولی  می‌تونی من رو هم همراه خودت ببری
می‌تونم ازت محافظت کنم

04:38.074 --> 04:40.675
منم در مورد سرقت دیشب از
عمارت شوان جی شنیدم

04:41.074 --> 04:43.754
ولی تموم شب رو توی اقامتگاهم بودم و
پام رو بیرون نذاشتم

04:44.355 --> 04:47.554
این حرفی که زدی از روی شک بود
یا می‌خواستی من رو امتحان کنی؟

04:48.115 --> 04:48.615
...من

04:51.554 --> 04:52.155
آ لو

04:55.235 --> 04:57.235
خودت هم خوب می‌دونی
منظورم این نبود

05:12.074 --> 05:13.554
نگهبان‌ها، دستگیرشون کنین

05:14.314 --> 05:14.814
بدو

05:17.715 --> 05:18.275
وایسا

05:18.915 --> 05:20.795
حالت خوبه؟ آسیب دیدی؟

05:21.434 --> 05:22.155
من خوبم

05:22.314 --> 05:23.194
اون زخمی شده

05:26.115 --> 05:27.595
انگار خیلی حالت خوبه، برادر سوم

05:27.954 --> 05:30.475
کی می‌خوای بیای با برادر بزرگت
شطرنج بازی کنی؟

05:33.954 --> 05:35.835
اگه فقط می‌خوای شطرنج بازی کنی

05:36.074 --> 05:39.035
حتما توی این عمارت، آدم‌های زیادی هستن
که مایلن باهات بازی کنن

05:40.994 --> 05:44.074
نگهبان مرگی که همیشه کنارت نگه می‌داری
کجا رفته؟

05:46.634 --> 05:49.795
یعنی واقعا نمی‌دونی کجا رفته؟

05:50.115 --> 05:53.514
اون دیگه یه مرد گنده‌ست
یه خراش کوچیک نمی‌کشتش

05:54.514 --> 05:57.235
قاتل‌ها بی‌دلیل اینجا نیومدن

05:57.874 --> 05:59.634
کسایی که رفت و آمد کردن رو بررسی می‌کنم

06:00.754 --> 06:03.434
شما دوتا امروز برای چی اومدین اینجا؟

06:04.795 --> 06:05.915
مگه تو دعوتمون نکردی؟

06:06.314 --> 06:07.035
من؟

06:09.681 --> 06:19.781
ترجمه اختصاصی از تیم بارومووی می‌باشد.♡༄
༄♡هرگونه استفاده از آن در جایی غیر از بارو غیراخلاقی می‌باشد

06:23.314 --> 06:24.475
از کجا بدونم؟

06:25.675 --> 06:28.715
برای چی امروز به عمارت فو فنگ
من اومدی، برادر بزرگ؟

06:29.074 --> 06:30.634
اگه فقط برای یه وقت‌گذروندن عادیه

06:31.554 --> 06:34.275
شرمنده‌اتم، حالم خوب نیست

06:36.235 --> 06:38.355
شوان جی چندتا قاتل رو
توی اقامتگاهش دستگیر کرد

06:40.715 --> 06:43.443
خواهر دوم، آسیب دید؟

06:45.203 --> 06:46.194
اون حالش خوبه

06:47.115 --> 06:50.394
ولی اون قاتل‌ها همونایی بودن که
توی جشنواره‌ی فانوس پیداشون شد

06:51.235 --> 06:54.275
اونا اعتراف کردن تو مغز متفکر پشت اون
نقشه‌ها بودی

06:55.235 --> 06:56.754
و تو دستور قتل بهشون دادی

06:57.235 --> 06:58.994
آویز یشم رو بهشون دادی و اجیرشون کردی

06:59.314 --> 07:01.754
تا خواهر دوم رو توی جشنواره‌ی فانوس، بکشن

07:02.275 --> 07:04.155
نمی‌خواستم کسی متوجه قضیه بشه

07:04.715 --> 07:06.115
ولی جون خواهر دوم توی خطر بود

07:06.915 --> 07:09.835
بعد از اینکه قاتل‌ها رو گرفتم
اونا رو به مقامات رسمی تحویل دادم

07:10.115 --> 07:13.394
از اونجایی که مدرک و شاهد وجود داره
حتی منم نمی‌تونم ازت دفاع کنم

07:14.275 --> 07:16.355
ارباب جوان سوم، لطفا همراهمون بیاین

07:17.194 --> 07:19.155
برادر بزرگ، جریان چیه؟

07:29.194 --> 07:31.795
جائو شی وقتی بهش حمله شد، آویزش رو
گم کرد

07:33.275 --> 07:36.035
اگه قاتل‌های توی اقامتگاه خواهر دوم
آویز رو دستشون داشتن

07:36.915 --> 07:39.874
ثابت نمی‌کنه که اون قاتل‌ها یکی‌ان؟

07:40.355 --> 07:41.355
بار اول نتونستن بکشنش

07:42.394 --> 07:43.475
برای همین دارن براش پاپوش می‌دوزن

07:43.754 --> 07:46.194
برادر بزرگ، واقعا نمی‌فهمی
چه اتفاقی داره میفته؟

07:46.795 --> 07:47.554
...یا اینکه

07:47.554 --> 07:48.795
زن برارد، می‌خوای چی بگی؟

07:49.715 --> 07:51.874
مقامات رسمی درست و غلط رو تعیین می‌کنن

07:52.634 --> 07:56.874
اگه یه نفر برای برادر سوم پاپوش دوخته باشه
مقامات رسمی از اتهام تبرئه‌اش می‌کنن

07:59.275 --> 08:02.355
باید استراحت کنه تا زخم‌هاش بهبود پیدا کنن

08:03.595 --> 08:05.634
اون خودش هم اینجا یه قربانیه

08:06.715 --> 08:07.874
ما دوتا

08:08.275 --> 08:12.155
توی جشنواره‌ی فانوس از
خواهر دوم در برابر قاتل‌ها دفاع کردیم

08:12.915 --> 08:14.954
چطور ممکنه اون
مغز متفکر پشت این نقشه‌ها باشه؟

08:17.355 --> 08:20.475
مامورین محترم، لطفا برگردین

08:22.475 --> 08:23.074
چیه؟

08:23.715 --> 08:26.634
یعنی داری می‌گی مقامات
نمی‌تونن عدالت رو اجرا کنن؟
(کاش تو خفه شی)

08:26.954 --> 08:30.314
شوهرم بدن ضعیفی داره و
تازه از یه سوءقصد زنده در اومده

08:30.634 --> 08:32.955
این سفر کوتاه هم می‌تونه براش خیلی سخت باشه

08:42.674 --> 08:43.874
زیاد بهش فکر نکن، یو لو

08:44.115 --> 08:46.075
برادر سوم انگار حالش خیلی بهتره

08:46.475 --> 08:47.754
اگه باز هم مانعمون بشی

08:48.115 --> 08:51.475
مقامات ممکنه بهمون مشکوک بشن

08:51.835 --> 08:53.514
برادر بزرگ، مگه نفهمیدی چی گفتم؟

08:54.555 --> 08:58.715
منظورم این بود که، امروز
مهم نیست کی باشه، هیچکس حق نداره

09:01.315 --> 09:04.634
حتی یه نفر رو از عمارت فو فنگ ببره بیرون

09:19.514 --> 09:21.595
نگران نباش، سریع برمی‌گردم

09:35.235 --> 09:36.555
....بانو، می‌خواین من برم

09:36.555 --> 09:39.274
برو جعبه‌ی جواهراتم رو بیار
می‌خوام برم دفتر حکومتی

09:40.634 --> 09:41.154
اطاعت

09:52.555 --> 09:54.435
ما از قاتل‌ها بازجویی می‌کنیم

09:54.555 --> 09:55.955
با دفتر حکومتی صحبت کردم

09:56.075 --> 09:57.555
هویت شما رو لو نمی‌دن

09:57.754 --> 10:00.715
دفتر حساب دقیقا همونجایی که پیش‌بینی
کرده بودین، سر در آورد

10:00.794 --> 10:03.475
صدراعظم راست بعد از اینکه دریافتش کرد
سریع شاهدخت شانگ رو دعوت کرد

10:04.274 --> 10:06.634
ولی فکرش رو نمی‌کرد قبل از اینکه
شاهدخت شانگ برسه

10:06.634 --> 10:10.235
اون دفتر حساب رو بدون اینکه کسی بفهمه
به ژنرال شن دادم

10:22.970 --> 10:34.038
ترجمه اختصاصی از تیم بارومووی می‌باشد.♡༄
༄♡هرگونه استفاده از آن در جایی غیر از بارو غیراخلاقی می‌باشد

10:44.754 --> 10:46.794
این مدارک جنایت‌های شاهدخت شانگه

10:55.154 --> 10:58.754
ژنرال شن و چندتا از وزرا متحد شدن و
امروز صبح علیه شاهدخت شانگ شهادت دادن

10:59.034 --> 11:01.435
ان بار، دیگه نمی‌تونه قسر در بره

11:01.874 --> 11:02.914
کسی تو رو دید؟

11:03.475 --> 11:05.435
نزدیک بود، خوشبختانه، زرنگ بودم

11:05.835 --> 11:08.394
اون دستیار همسرتون مثل سایه همیشه دنبالشه

11:09.075 --> 11:11.634
راستی، ژنرال پرسیدن
برنامه دارین کی برگردین

11:11.674 --> 11:14.235
پیشنهاد دادن اول نامه بفرستین

11:14.394 --> 11:16.555
تا ایشون بدونن شما حالتون خوبه

11:19.274 --> 11:22.355
و همینطور، افرادی که دنبال راهزن‌ها بودن
الان برگشتن

11:22.555 --> 11:23.994
دیده‌بان‌هایی که برای تحقیق فرستادیم

11:24.754 --> 11:27.794
گفتن راهزن‌ها به قتل شما و
گو جائو شی اعتراف کردن

11:28.034 --> 11:29.955
گفتن گو جائو شی در جا مرده

11:30.634 --> 11:32.115
<i>جسدش رو انداختن توی گودال گرگ‌ها</i>

11:32.235 --> 11:33.754
<i>و هیچی جز استخون‌هاش باقی نمونده</i>

11:39.235 --> 11:40.835
حال دایی چطوره؟

11:42.315 --> 11:43.634
ایشون حالشون خیلی خوبه

11:43.715 --> 11:45.715
ارباب، کی می‌خواین برگردین؟

11:49.674 --> 11:51.955
مگه اینجا جامون بده؟

11:53.195 --> 11:56.595
ارباب، شوخی نکنین
...اینجا در مقایسه با

11:57.994 --> 12:01.514
...نکنه شما واقعا عاشق اون

12:04.115 --> 12:06.274
می‌خونه‌ی زویی شیان این روزها
خیلی شلوغه

12:06.595 --> 12:09.835
چطوره تو رو به عنوان یه رقاص مرد
بفرستم اونجا تا مخفیانه کار کنی؟

12:10.754 --> 12:13.034
نه نه، غلط کردم، ببخشید

12:14.075 --> 12:15.674
صحبت از همسرتون شد

12:17.034 --> 12:19.355
...منظورم اینه که، همسر پسر سوم خاندان گو

12:19.634 --> 12:21.595
یه جعبه‌ی جواهرات آورد تا شما رو آزاد کنه

12:22.235 --> 12:23.514
برای اینکه شک نکنه

12:23.595 --> 12:26.274
به افراد دفتر حکومتی گفتم
رشوه‌اش رو قبول کنن

12:26.315 --> 12:29.195
به بهونه‌ی اینکه اونا شما رو
به خاطر رشوه‌اش آزاد کردن

12:29.874 --> 12:30.674
کجاست؟

12:31.914 --> 12:34.394
احتمالا هنوز بیرون دفتر حکومتی
منتظره

12:39.235 --> 12:40.794
باز وانمود می‌کنه دوستش نداره

12:47.187 --> 12:51.739
(دفتر حکومتی پایتخت)

12:59.674 --> 13:00.235
عزیزم

13:19.195 --> 13:21.235
مگه نگفتم توی خونه منتظر بمونی؟

13:21.435 --> 13:22.355
نگران بودم

13:27.075 --> 13:28.674
خیلی اینجا منتظر موندی؟

13:32.274 --> 13:33.195
زیاد نه

13:36.075 --> 13:38.475
شنیدم بهشون

13:38.835 --> 13:40.955
یه جعبه جواهرات دادی تا آزادم کنی

13:41.674 --> 13:43.394
به خاطر من بود که وارد این ماجرا شدی

13:43.555 --> 13:46.195
باید یه هر قیمتی که شده، آزادت می‌کردم

13:46.994 --> 13:48.754
اون جواهرات برای من ارزشی ندارن

13:49.874 --> 13:51.955
هر بانوی جوانی عاشق جواهراتشه

13:52.595 --> 13:55.754
برای من اونا فقط مادیات هستن

13:55.955 --> 13:58.115
فقط وقتی برای عمارت شوان جی
توی ماموریت بودم، به دردم می‌خوردن

13:59.994 --> 14:01.475
پس چرا آزادم کردی؟

14:08.355 --> 14:10.394
هویتت ساختگیه

14:10.955 --> 14:12.475
اگه دفتر حکومتی بفهمه

14:13.634 --> 14:16.595
دردسر درست می‌شه

14:20.115 --> 14:20.754
فقط همین؟

14:23.315 --> 14:23.815
معلومه

14:26.874 --> 14:30.355
فکر کردم دلت نمیومد
بذاری من توی زندان عذاب بکشم

14:30.355 --> 14:31.475
برای همین آزادم کردی

14:34.754 --> 14:35.355
بریم

14:54.514 --> 14:55.075
عزیزم

15:07.195 --> 15:08.235
چی شده؟

15:09.355 --> 15:12.754
حتی زخمت رو هم درست پانسمان نکردی

15:25.874 --> 15:27.555
بعدا خودم انجامش می‌دم

15:31.075 --> 15:32.955
دفعه‌ی قبلی من روی زخمت دارو گذاشتم

15:33.195 --> 15:34.075
این دفعه مشکلش چیه؟

15:35.794 --> 15:36.595
نکنه

15:37.634 --> 15:38.715
خجالت می‌کشی؟

15:43.794 --> 15:44.874
معلومه که نه

15:46.475 --> 15:49.195
خیلی خب، پس بیا برات انجامش بدم، عزیزم

15:51.187 --> 15:53.523
♪حسرت هنوز توی اعماق قلبم مونده♪

15:53.523 --> 16:00.223
♪سیم‌های ساز از غم جدایی می‌نالن♪

16:00.223 --> 16:06.995
♪قصه‌های گذشته توی روحم جا خوش کردن♪

16:06.995 --> 16:14.131
♪عشق و محبتم به تو مونده و فراموش نمی‌شه♪

16:14.131 --> 16:18.515
♪دست‌نوشته‌های جوهری خاطره‌ها رو صدا می‌زنن♪

16:18.515 --> 16:21.139
♪هر خطش یه فکر رو توی خودش جا داده♪

16:21.139 --> 16:27.773
♪شکوه مثل خواب محو می‌شه♪

16:27.773 --> 16:34.323
♪قصه‌های گذشته توی روحم جا خوش کردن♪

16:45.235 --> 16:47.394
اون زخم شمشیر از کجا اومده؟

16:50.227 --> 16:51.201
(ذهن وسیع، اراده‌ی ابدی)

17:00.115 --> 17:01.914
ارباب جوان چهارم
نمی‌تونین وارد بشین

17:10.755 --> 17:11.595
برادر چهارم

17:17.075 --> 17:18.555
می‌دونی داری چیکار می‌کنی؟

17:18.555 --> 17:21.434
اون برادر سوم نیست
برادر سوم مرده

17:22.355 --> 17:23.234
چی گفتی؟

17:23.515 --> 17:24.714
برارد سوم مرده

17:25.674 --> 17:26.914
نیروهای سرکوب راهزن‌ها برگشتن

17:27.595 --> 17:30.555
اون راهزن‌ها به تک تک جرم‌هاشون اعتراف کردن

17:31.555 --> 17:34.714
اونا کالسکه‌ی برادر سوم رو متوقف کردن
و اموالش رو دزدیدن

17:35.394 --> 17:37.275
بعدش انداختنش توی گودال گرگ‌ها

17:37.914 --> 17:40.234
گرگ‌های وحشی زنده زنده خوردنش

17:40.634 --> 17:42.154
مقامات رسمی بیرون وایسادن

17:42.315 --> 17:45.275
راهزن‌ها به قتل شما و
گو جائو شی اعتراف کردن

17:42.315 --> 17:45.275
راهزن‌ها به قتل شما و
گو جائو شی اعتراف کردن

17:45.474 --> 17:47.434
گفتن گو جائو شی در جا مرده

17:49.394 --> 17:50.835
جسدش رو انداختن توی گودال گرگ‌ها

17:53.075 --> 17:56.355
این مرتیکه مشکوکه
...ممکنه همدست

17:57.234 --> 17:57.874
ون شوانگ

17:59.714 --> 18:00.995
مقامات رسمی کجان؟

18:01.394 --> 18:02.355
توی تالار جلویی هستن

18:04.755 --> 18:08.234
عزیزم، تو امروز خیلی زحمت کشیدی
بمون و استراحت کن

18:09.355 --> 18:10.434
من سریع برمی‌گردم

18:37.874 --> 18:39.995
آ لو، همینطوری می‌خوای بری؟

18:40.795 --> 18:43.755
اگه اون فرار کنه چی؟

18:43.874 --> 18:46.474
ون شوانگ، اون واقعا برادر سومته

18:46.954 --> 18:49.714
من برگردوندمش
چطور ممکنه اشتباه کرده باشم؟

18:50.995 --> 18:54.355
دقیقا، تو برگردوندیش

18:55.835 --> 18:57.995
مگه تخصصی که توش مهارت داری

18:58.234 --> 18:59.434
...تغییر چهره نیست

18:59.434 --> 19:01.674
ارباب چهارم، منظورت چیه؟

19:02.075 --> 19:05.194
یعنی می‌خوای بگی من همسرم رو کشتم؟

19:06.714 --> 19:07.954
همچین حرفی نزدم

19:08.995 --> 19:11.714
فقط اینکه، خاندان گو
خیلی رابطه‌ی نزدیکی با هم ندارن

19:12.434 --> 19:13.714
من دور از خونه‌امون بزرگ شدم

19:13.954 --> 19:15.234
برادر بزرگ برای تجارتش مدام توی سفره

19:15.755 --> 19:17.874
خواهر دوم پیش پادشاه داروها، هنر سم‌سازی
رو یاد گرفته

19:18.634 --> 19:21.154
برادر سوم به خاطر بیماری مزمنش
همیشه توی خونه بستری بوده

19:22.555 --> 19:24.714
وقتی بچه بودیم
توی عمارت شوان جی همدیگه رو دیدیم

19:25.035 --> 19:25.914
خودت می‌دونی

19:27.835 --> 19:31.795
اگه بخوای، می‌تونم
به خاطر تو رئیس خاندان بشم

19:31.914 --> 19:32.835
ارباب جوان چهارم

19:34.755 --> 19:37.275
از اونجایی که حرفت رو رک و راست زدی

19:37.755 --> 19:39.515
پس من هم حرفم رو رک می‌گم

19:40.595 --> 19:42.795
ارباب سوم رو خودم برگردوندم

19:43.194 --> 19:46.555
این روزها با من همسفر و هم‌خونه بوده

19:48.234 --> 19:51.075
چطور ممکنه توی این مدت
نتونسته باشم بفهمم اون شوهرمه یا نه؟

19:51.874 --> 19:52.755
ارباب جوان چهارم

19:53.674 --> 19:57.194
بین ما هیچوقت هیچ احساس عشقی وجود نداشت

19:58.075 --> 19:59.714
من الان زن برادر سومتم

19:59.995 --> 20:01.914
و تا ابد هم فقط زن برادر سومت می‌مونم

20:03.850 --> 20:18.850
✦ چایی دم کن که ما سریال رو دم کردیم ✦
➹ baromoviz :دانلود مستقیم فیلم و سریال از بارومـــــــووی ➹
✧ ترجمه: Zara ✧

20:38.403 --> 20:43.466
♪بیدها با نسیم غروب به رقص در میان♪

20:44.003 --> 20:49.324
♪کوچه‌های قدیمی رازهای زمان رو نگه داشتن♪

20:49.891 --> 20:56.519
♪سنگ‌فرش‌ها رد زندگی رو به دوش می‌کشن♪

20:56.519 --> 21:01.283
♪گلبرگ‌های ریخته، دلتنگی بی‌پایان♪

21:01.283 --> 21:03.619
♪حسرت هنوز توی اعماق قلبم مونده♪

21:03.619 --> 21:10.319
♪سیم‌های ساز از غم جدایی می‌نالن♪

21:10.319 --> 21:17.091
♪قصه‌های گذشته توی روحم جا خوش کردن♪

21:17.091 --> 21:24.227
♪عشق و محبتم به تو مونده و فراموش نمی‌شه♪

21:24.227 --> 21:28.611
♪دست‌نوشته‌های جوهری خاطره‌ها رو صدا می‌زنن♪

21:28.611 --> 21:31.235
♪هر خطش یه فکر رو توی خودش جا داده♪

21:31.235 --> 21:37.869
♪شکوه مثل خواب محو می‌شه♪

21:37.869 --> 21:44.419
♪قصه‌های گذشته توی روحم جا خوش کردن♪

21:44.419 --> 21:51.543
♪عشق و محبتم به تو مونده و فراموش نمی‌شه♪

21:51.633 --> 21:56.003
♪دست‌نوشته‌های جوهری خاطره‌ها رو صدا می‌زنن♪

21:56.003 --> 21:58.711
♪هر خطش یه فکر رو توی خودش جا داده♪

21:58.711 --> 22:04.611
♪شکوه مثل خواب محو می‌شه♪

22:05.251 --> 22:11.239
♪قصه‌های گذشته توی روحم جا خوش کردن♪
